سه شنبه, 05 دی 1391 ساعت 10:00
خواندن 750 دفعه

با اين كه زيدبن على (ره) هم از اهل بيت است، چرا به صحّت خلافت ابى بكر اعتراف كرده است؟

باسمه تعالی
نمايه: زيد بن على (ره) و خلافت ابوبكر
سؤال 156: با اين كه زيدبن على (ره) هم از اهل بيت است، چرا به صحّت خلافت ابى بكر اعتراف كرده است؟!
جواب اجمالى:
هرچند پرسشگر محترم با قاطعيّت اذعان نموده كه جناب "زيد بن على"(ره) به صحت خلافتِ ابوبكر شهادت داده، امّا پس از تحقيقات نسبتاً فراوانى كه در منابع تحقيقى داشتيم، هيچ نشانه و مدركى كه مؤيّد ادعاى مزبور باشد به دست نيامد. از اين رو در اين پاسخ، فرض را بر صحّت ادعاى شما قرار داده و آن گاه به پاسخ گويى پرداخته‏ايم.
در آيه‏ى تطهير آمده است كه خداوند اراده كرده تا ناپاكى‏ها را از اهل بيت‏ (علیهم السلام) بزدايد. و اين آيه دلالت دارد بر عصمت اهل بيت‏ (علیهم السلام). عصمتى كه به تمام كارهاى معصوم، حجيّت مى‏بخشد و افعال او را معيار و ميزان در صحّت رخدادهاى پيرامون او قرار مى‏دهد. حال اگر زيدبن على (ره) همانند برادر و پدر خويش داخل در عموم "اهل البيت" باشد، اعتراف او بر صحّت خلافتِ أبى بكر، عملاً مصحِّح حكومت او خواهد بود. اما مى‏دانيم كه طبق احاديث فراوانى از طريق شيعه و سنّى، نه امّ سلمه نه عايشه و نه هيچ يك از اطرافيان نبّى اكرم (صلی الله علیه و آله)، غير از پنج تن آل عبا داخل در "اهل بيت" نيستند. البته در روایات شیعه، نام نُه امام از خاندان حسين بن على (علیهم السلام)، به همراه این پنج تن آمده است
از سوى ديگر كلمه‏ى اهل، دائم الاضافه ی معنوى است و معناى آن را مضاف اليه آن تكميل مى‏كند. در آيه‏ى شريفه نيز كلمه‏ى "اهل" به "البيت" اضافه شده و مشخص است كه معناى "بيت"، خانه و مسكن نيست؛ زيرا اگر چنين بود، امّ سلمه كه آيه در منزل او نازل شده بود، نسبت به ديگران اولويت داشت تا مورد خطاب آيه باشد.
اما مى‏بينيم رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به تصريح روايات بى شمار، امّ سلمه را داخل در مقوله‏ى اهل بيت نمى‏داند. پس زيدبن على (ره) طبق اين اصطلاح خاص از اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيست. هرچند كه از خاندان وى مى‏باشد.
اما شخصيت جناب زيدبن على (ره) بر كسى پوشيده نيست. مردى با تقوا، شجاع و ظلم ستيز كه بسيار مورد تأييد امامان معصوم شيعه بود. شخصى كه غصب و تعدّى امويان را تحمّل نكرده و به خونخواهى جدّ مظلوم و شهيد خويش، حسين‏بن على (علیهم السلام) برخاست و قيامى بى نظير بر پا كرد.
آيا مى‏توان باور كرد، چنين شخصى با سابقه‏اى چنين درخشان، از آيات قرآنى و فرمايشات نبّى مكرّم اسلام در باره ی خلافت جد بزرگوارش غافل باشد.
از اين رو، اين كه زيدبن على (ره) چنين چيزى را فرموده باشد، صرفاً ادعايى بيش نيست كه برخی با انگیزه ی وارونه جلوه دادن حقیقت، اين نسبت ناروا را به آن مرد الاهى داده‏اند.
جواب تفصيلى:
قبل از پاسخ به سؤال مورد نظر، شايان ذكر است كه: پرسشگر هيچ اشاره‏اى به مدرك و مستند مورد ادعايشان ننموده و ما نيز با تتبّع نسبتاً جامع دليلى بر صحت نقل مزبور نيافتيم. از اين رو، اولاً: صِرف ادّعا در يك موضوع علمى، موجب اعتبار و ارزش نيست. ثانياً: بر فرض وجود برخى اقوال در انتساب مسئله ی تأیید خلافت ابوبكر از سوی زید، بهترين شيوه ی ارزيابى مسأله شناختِ قراينى است كه به نوعى در تضعيف و بعيد جلوه دادنِ نسبت فوق، شايستگى دارند. از اين رو نخست به بررسى شخصيت زيد پرداخته، قرائنى را كه دلالت بر موافقت يا عدم موافقت روحيات او با موضوع فوق دارد، بررسى مى‏كنيم.
زيدبن على (ره) يكى از بندگان زاهد، سخاوت مند و شجاع بود كه پس از امام باقر (علیه السلام) برترين برادران خويش بود.
پدر بزرگوارش على‏بن الحسين (علیهم السلام) ملقّب به سجاد بود. وى در ماه صفر سال 120 هجرى قمرى، در جنگ با امويان به شهادت رسيد. در بزرگوراى آن مرد يگانه، همين بس كه حضرت امام صادق (علیه السلام) پس از روانه شدن زيد به قصد قيام فرمودند: "واى به حال آن كه ندايش را بشنود و به يارى او نشتابد".  و نيز حضرت در جريان شهادت ايشان بسيار محزون شده و براى هزينه‏ى مراسم سوگوارى وى هزار دينار از دارايى خويش را كنار گذاشتند.  پس در اين كه ايشان مردى جليل القدر و مورد احترام امامان معصوم ‏(علیهم السلام) بوده، جاى هيچ گونه شك و ترديدى نيست.  اما سخن در اين است كه آيا اين اندازه از صحّت نفس و تقوا، موجب حجيّت گفتار شخص مى‏شود، حجيّتى كه ملازم عصمت است؟! اين كه شخصى به درجه‏اى برسد كه موفق به ترك محرمات الاهى و عمل به شئونات اسلامى شود و حتى از مكروهات نيز چشم بپوشد چيز بعيدى نيست. انسان‏هاى معمولى، غير از امامان ‏(علیهم السلام) نيز قادر به انجام آن خواهند بود.
به سخن ديگر، ممكن است شخصى بدين درجه از عصمت، دست يابد، اما واقعيت اين است كه اين مرتبه ی عصمت و دورى از معاصى، به افعال، كردار و حتى گفتار شخص "حجيّت" نمى‏بخشد.
آنچه در اين ميان ملاك است، عصمتى است كه مقرون به امامت باشد و با تصريح حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و امام پيشين، به وسيله‏ى اخبار متواتر رسيده باشد. پس بنابر فرض، حتى اگر زيدبن على (ره) اذعان به صحّت خلافت أبوبكر نموده باشد، اين امر مصحح و حجّت خلافت او نخواهد بود.
ممكن است گفته شود: او نيز، چون ديگر امامان شيعه از اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است، پس بايد مخاطب آيه ی تطهير بوده و داراى همان مقام عصمت و امامت الاهى باشد!
در پاسخ بايد گفت: "أَهل" و "آل"، اگر به معناى مطلق به كار رود به معناى عشيره،  خاندان و هر آن كه منسوب به خانه و صاحب خانه است، مى‏باشد. اما منظور از "اهل" در آيه‏ى تطهير، چيز ديگرى است؛ يعنى محدودتر از معناى لغوى بوده، ولى مخالف وضع اولى نيست؛ زيرا احاديث بى شمارى است كه مى‏گويند: غير از پنج تن و نُه امام از فرزندان امام حسين (علیه السلام)، هيچ كس شامل آيه‏ى تطهير  نمى‏شود.
در اين باره به روايات فراوانى مى‏توان اشاره كرد كه به ذكر نمونه‏هايى از احاديث شيعه و سنّى بسنده مى‏كنيم.
ابن جبر، در كتاب نهج الأيمان چنين مى‏گويد: "محمّد ابن محمّد ابن نعمان، معروف به شيخ مفيد (ره) روايت مى‏كند كه اين آيه در منزل امّ سلمه، كه از زنان برجسته‏ى پيامبر بود، نازل شد. وى با انتساب روايت به امّ سلمه مى‏گويد كه امّ سلمه چنين مى‏گفت: پيامبر (صلی الله علیه و آله) در منزل بود و على، فاطمه، حسن و حسين ‏(علیهم السلام) نيز در جوار ايشان بودند. حضرت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايشان را زير عبايى خيبرى جمع كرده و فرمود: خدايا اينها اهل بيت من هستند. در آن هنگام بود كه خداوند آيه‏ى تطهير را نازل فرمود و پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نيز آيه را براى ايشان تلاوت كردند. سپس من (ام سلمه) رو به پيامبر كردم و پرسيدم آيا من از اهل بيت تو نيستم؟ ايشان فرمودند تو بر خير و نيكى هستى. مفيد مى‏گويد: ولى نفرمودند كه از اهل بيت هستى".
اين گونه مضامين در احاديث مستند شيعه، بسيار زياد هستند كه به عنوان مثال، مى‏توان به حديث شريف كساء، اشاره كرد.
در جوامع حديثى و تفسيرى اهل سنّت نيز اهل بيت در آيه، بارها به معناى پنج تن ‏(علیهم السلام) تعبير شده است. ابن جرير طبرى در اين باره مى‏گويد: "محمدبن المثنى از... و او از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمودند: اين آيه درباره‏ى پنج نفر نازل شده است. من، على، حسن، حسين و فاطمه (سلام الله علیها)".
باز وى در جاى ديگر از تفسير خويش، اهل بيت را همان پنج نفر (علیهم السلام) دانسته و با ذكر روايتى مى‏گويد: "ابن وكيع از گروهى نقل مى‏كند تا سند را به انس رسانده و او از قول پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى‏گويد كه: هر روز نبّى اكرم (صلی الله علیه و آله) به مدت شش ماه متوالى، هنگام نماز، درب خانه‏ى فاطمه (سلام الله علیها) را زده و مى‏فرمود: انمّا يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً".
گذشته از احاديثى كه از هر دو مكتب نقل كرديم، كلمه‏ى اهل در آيه به طور مطلق و عام به كار نرفته و مى‏دانيم كه اين كلمه، دائم الأضافه ی معنوى است؛ يعنى براى اين كه معناى لغوى صحيحى پيدا كند، لازم است تا تكيه گاهى داشته باشد. مثل اهل الايمان، أهل ايران و...، در آيه‏ى تطهير نيز كلمه‏ى "اهل" به "البيت" اضافه شده و به تصريح بسيارى از مفسران، منظور از بيت، منزل و خانه نيست؛ زيرا اگر مراد از بيت، مكان زندگى و سكنى بود، مى‏بايست امّ سلمه كه آيه در خانه‏ى وى نازل شده اوّلين مصداق اهل بيت در آيه باشد.
ولى بنابر احاديثى كه بيان شد حضرت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نه امّ سلمه، نه عايشه و نه هيچ يك از زنان خويش را داخل در جرگه‏ى اهل بيت ندانستند. پس منظور از بيت؛ يعنى "خانه ی نبوّت و رسالت".
روايات فراوانى به نحو صريح يا اشاره، وجود دارد كه دلالت بر انحصار "بيت" در معناى بيت نبوّت و رسالت مى‏نمايند. رواياتى كه خانه ی رسالت را جز خانه ی على و فاطمه (علیهم السلام) نمى‏دانند. و اطلاق "اهل بيت النبوّة" بدين خاندان، در زيارات از همين باب است.  كلام أحدى غير از پنج تن آل عبا و نُه امام از فرزندان حسين‏بن على ‏(علیهم السلام) نمى‏تواند مأخذى براى ردّ و يا تأييد چيزى باشد، مگر اين كه به كلام معصومين و يا آيات قرآنى منتهى شود، و يا اين كه مقرون به قرائن عقلىِ روشن باشد. فلذا نمى‏توان به اعتراف زيدبن على (ره) با تمام فضايلى كه دارد بر صحّت رخدادهاى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تطابق آنها با رضايت الاهى تمسك جسته و فرمايشات نبّى اكرم (صلی الله علیه و آله) (راجع به انتصاب على (علیه السلام) براى خلافت ( و سخنان امامان معصوم ‏(علیهم السلام) را درباره‏ى ناشايست بودن آن وقايع كنار گذاشت.
اما مسأله ی اساسى اين است كه آيا ادعاى اين كه زيدبن على (ره) بر حادثه‏ى سياسى - نظامى سقيفه، صحّه گذاشته و خلافت ابوبكر را تأييد كرده صحيح است يا خير؟!
همان گونه كه گفتيم، زيد مردى با تقوى و پرهيزگار بود و در راه آرمان‏هاى خود، كه همان رضايت معبود است، سر از پا نمى‏شناخت. در مردانگى، خود را به اندازه‏اى موفق نشان داد كه مورد احترام امامان معصوم ‏(علیهم السلام)، قرار گرفت و ايشان ياد او را گرامى داشتند. او كسى بود كه از ظلم و بيداد، دورى مى‏جست و هرگز ظلم و تعدّى را نپذيرفت. او در برابر طاغوتيان مى‏ايستاد و از اين رو بود كه در خونخواهى جدِّ خويش حسين‏بن على (علیهم السلام) قيام كرد، قيامى كه به "قيام زيد" شهرت پيدا كرد. اين نبود مگر به خاطر اين كه به همه بفهماند كه خاندان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نه با امويان و نه با هر كسى كه حق آل رسول را غصب كرده باشند، سرِ سازگارى ندارند.
آيا اساساً تصوّر اين كه چنين شخصى با اين درجه از علم و شجاعت، مقهور جوِّ سياسى آن روز قرار گرفته باشد و به تمامى فرمايشات پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در دعوت خويشان، ليلة المبيت، يوم الغدير و... پشت پا زده باشد، تصوّرى صحيح است؟!
بنابراين، با كمى دقت در روش زندگى اين مؤمن حقيقى، بايد گفت كه تمامى اين تهمت‏ها و ناسزاها، دور از منزلت زيدبن على (ره) است و براى وارونه جلوه دادن حقیقت ساخته و پرداخته شده است. ما نيز از كسانى كه چنين ادعایی را ترويج مى‏كنند، دليل معتبرى مبنى بر انتساب اين مطلب به زيدبن على (علیهم السلام) طلب مى‏كنيم، هرچند كه فرض وجود چنين چيزى را حتى در دايره‏ى ذهن خويش، نخواهيم پذيرفت.


منابع :
1. ابى جعفر محمّد ابن جرير الطبرى، جامع البيان عن تأويل آيات القرآن.
2. المنجد فى اللغة.
3 خوئى، سيد ابوالقاسم.
4. زين الدّين على ابن يوسف ابن جبر، نهج الايمان، تحقيق سيّد احمد حسينى.
5. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع).
6. على ابن عيسى ابن أبى الفتح الإربلى.
7. فضل ابن الحسن الطبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى.
8. قمى، شيخ عبّاس، مفاتيح الجنان.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن