پنج شنبه, 10 خرداد 1397 ساعت 16:35

چرا به حضرت علی‌ علیه‌السلام، «ابوتراب» گویند؟

واقعه ای که باعث شد به حضرت علی‌ علیه‌السلام ابوتراب گفته شود مشخص است اما ابن عباس و علامه مجلسی رحمه‌الله دو تعلیل زیبا از این کنیه حضرت بیان نموده‌اند که علامه سید جعفر مرتضی عاملی در صفحات ۲۵۴ الی ۲۵۶ کتاب الصحیح من سیره الامام علی‌ علیه‌السلام، جلد دوم، آنها را ذکر نموده‌اند. تهیه و تنظیم: صدرا غفاری

علت اینکه پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حضرت علی‌ علیه‌السلام را ابوتراب نامیدند این بود که روزی، ایشان کنار حضرت علی‌ علیه‌السلام آمدند و مشاهده کردند که حضرت علی‌ علیه‌السلام بر روی خاک خوابیده‌اند و پس خطاب به ایشان فرمودند:«شایسته ترینِ اسماء برای تو، ابوتراب است، پس تو ابوتراب هستی.»[۱]

اما ابن عباس تعلیل دقیق و عمیقی از این کنیه‌ای که پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به حضرت علی‌ علیه‌السلام داده‌اند بیان نموده. سلیمان‌بن‌مهران از عبایه‌بن‌ربعی چنین نقل کرده است که:« به عبدالله‌ بن‌ عباس گفتم: آیا می‌دانی که چرا پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کنیه ابوتراب را برای حضرت علی‎‌ علیه‌السلام انتخاب کرده است؟

او در جواب گفت: زیرا حضرت علی‌ علیه‌السلام صاحب زمین است و حجت خداوند بر اهل زمین بعد از پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، ایشان است و بقاء و سکون زمین به واسطه اوست و همانا از پیامبر‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که فرمودند: «هنگامی که روز قیامت فرا می‌رسد و کافران آنچه را که خداوند برای شیعیان امیرالمومنین‌ علیه‌السلام از ثواب و قرب و کرامت مهیّا کرده است می‌بینند، می‌گویند که «یا لیتنی کنت ترابا!» و معنایش این است که ای کاش از شیعیان حضرت علی‌ علیه‌السلام می‌بودیم.» و این همان قول خداوند است که می‌فرماید(و یقولُ الکافرُ یا لیتَنی کنتُ تراباً)[۲] »[۳]

علامه مجلسه(ره) می‌فرمایند:« ممکن است ذکر آیه، برای بیان وجه دیگری از تسمیه حضرت علی‌ علیه‌السلام به ابوتراب باشد و آن وجه این است که شیعیان حضرت علی‌ علیه‌السلام به خاطر کثرت تذلل‌شان برای حضرت و پیروی کردنشان از اوامر ایشان، تراب نامیده شده‌اند و چون حضرت علی‌ علیه‌السلام صاحب، پیشوا، مالکِ اُمورِ آنها هستند، به حضرت ابوتراب گفته می‌شود.»[۴]

منبع: ثقلین


[۱] تاریخ مدینه دمشق  ج۴۲ ص۱۸/ الغدیر ج۶ ص۳۳۴/ کنز العمال ج۱۱ ص۶۲۷

[۲] نبأ، ۴۰

[۳] علل الشرایع ج۱ ص۱۸۷ و ۱۸۸/ معانی الاخبار للشیخ الصدق ص۱۲۰/ تفسیر البرهان ج۸ ص۲۰۲

[۴] بحار الانوار ج۳۵ ص۵۱