یکشنبه, 14 آذر 1395 ساعت 11:00
خواندن 543 دفعه

نقدی بر «تحریف پیام حسین علیه‌السلام»

در ایام عزای سیدالشهدا علیه‌السلام (محرم 1435) نوشته‌ای با عنوان «تحریف پیام حسین علیه‌السلام» توزیع شد که باورها و عملکردهای شیعه در عزاداری‌ها را مورد خدشه قرار داد؛ در این جا، متن اصلی آن نوشته آمده و نقطه‌نظراتی به عنوان نقد در ذیل آن درج گردیده است. جهت تفكیك نقدها از پاورقی متن اصلی، پاورقی‌های متن اصلی به داخل پرانتز در متن اصلی منتقل شده است.

نقد نوشته‌شده، «متن محور» تهیه‌ گردیده و «محتوا محور» نیست؛ لذا هر نكته از نقد، همراه با بخش مربوط به آن در متن اصلی، به تنهایی می‌تواند مفید فائده باشد و مطالعة كل متن اصلی و كل نقد لازم نیست. تذكر به این نكته نیز ضروری می‌نماید كه در مقام نقد به همة مطالب نوشته پرداخته نشده است؛ به تعبیر دیگر، بخش‌هایی از نوشته كه فاقد نقد هستند، لزوماً مورد تأیید نگارندة نقدها نیست. پیش از ورود به نقد، تذکر سه نکته به عنوان مقدمه مفید به نظر می‌رسد:

1- نوشتة آقای طباطبایی با عنوان «تحریف پیام حسین علیه‌السلام» را بر اساس سیر جزوه و شبهاتی که مطرح شده در دوازده بخش ذیل می‌توان خلاصه کرد. جهت تسهیل در استفاده، شمارة نقدها نیز در این خلاصه درج می‌گردد:

1-1- در بخش اول به مسائل ماورایی مرتبط با عاشورا و امام تاخته شده است: «رؤیا»(1) و «مسائل فوق بشری»(2) را به دلیل «غیر قابل الگوبرداری‌ بودن»، از نهضت امام، نفی کرده‌اند(3) و مدعی شده‌اند اگر انسان‌ها نتوانند صحنه‌های چیزی را شبیه‌سازی کنند، آن چیز نمی‌تواند الگو باشد(4). در نقد این بخش، 9 نکته در قالب 4 بند مذکور آمده است.

1-2- در بخش دوم تأکید بر نفی ویژگی‌های فوق بشری امام است: امام حسین علیه‌السلام را انسانی عادی دانسته‌اند که تنها ویژگی ایشان ایستادگی در برابر ظلم بوده است(5). در تعلیل بشر عادی بودن ایشان به «الگو»، «رهبر» و «امام» بودن ایشان استناد کرده‌اند(6)؛ همچنین ادعا کرده‌اند اینکه ما باید در برابر کسی «ابراز احساسات» کنیم نشان می‌دهد او بشری عادی است(7) و الا ابراز احساسات در برابر انسان‌های ویژه، بی‌خاصیت است(8). در نقد این بخش، 6 نکته در قالب 4 بند مذکور آمده است.

1-3- در بخش سوم برخی باورهای شیعی امروز در مقولة عزاداری نقد شده است و ادعا شده‌: «روح و هدف و واقعیت» حرکت امام حسین علیه‌السلام، امروزه از میان رفته است(9) و به اشتباه، «اشک و عزا» مقصد گردیده است(10 و 11). ایشان با کوچک‌کردن ابعاد واقعه، می‌گویند هرچند ابعاد احساسی عاشورا موجب تلطیف روحی ایرانیان شده(12)، اما «غلط است(13) که صرف گریه، مایة ثواب تلقی گردد»(14). در ادامه به باور شیعی دربارة «تباکی» حمله شده و ریشة این باور را به روحانیان منتسب دانسته‌اند(15). ایشان با هجمه به «مداحان دکان‌دار»، معتقدند، «حسین‌کشی»ها معلول عملکرد آن‌هاست(16) و در نهایت ادعا کرده‌اند در طول تاریخ «آن قدر روایات ساخته و پرداخته به میان حقایق» نهضت حسینی ریخته شده که آنچه امروزه با آن مواجهیم، فاصلة زیادی با واقعیت‌‎ها دارد(17). در نقد این بخش، 17 نکته در قالب 9 بند مذکور آمده است.

1-4- در بخش چهارم، فاصلة اعتقاد و عملکرد شیعیان امروز با واقعیت را زیاد دانسته‌اند و نتیجه‌گیری کرده‌اند: «امام حسین، امام مردمانی بی‌تفاوت و اشک‌ریز نبود»(18) و «شیعیان امروزی او، پیرو علی بودن را در یا علی مدد صوفیان و مدح‌های غلوآمیز دربارة آن حضرت جست‌وجو می‌کنند»(19) و در پایان اعتقاد به این امور و انجام این کارها را علت بدبختی امروز شیعه دانسته‌اند(20). در نقد این بخش، 7 نکته در قالب 3 بند مذکور آمده است.

1-5- در بخش پنجم، ابتدا مدعی شده‌اند «مأخذ اصلی دیدگاه سنتی شیعه را باید در کتاب لهوف سیدبن‌طاووس یافت» (که منظورشان جریان رؤیت پیامبر در خواب است)(21) و سپس به بیان نقلی تاریخی دربارة گفت‌وگوی امام با محمدبن‌حنفیه و بیان رؤیای امام، از آن کتاب پرداخته‌اند(22)؛ بعد از اینکه این نقل و واقعه را مخدوش جلوه داده‌اند، چند نکته که مدنظرشان بوده را به دنبال آن به مخاطب القا کرده‌اند: اول اینکه «آغاز بدعت‌ها و تحریف‌های نهضت عاشورا را باید در قرن ششم و هفتم جست‌وجو کرد» یعنی جریان خواب بدعت و تحریف است!(23)؛ دوم اینکه وقایع مرتبط با جریان عاشورا اصالت ندارد و سر منشأ آن قرن ششم و هفتم است(24). سوم، نگارش بسیاری کتاب‌ها (که آقای طباطبایی آن‌ها را قبول ندارند) را به عنوان ثمرة این جریان انحرافی (منظور جریانی انحرافی است که به زعم آقای طباطبایی از قرن ششم و هفتم دربارة نهضت عاشورا آغاز گردیده است) معرفی کرده‌اند(25). چهارم، آقای طباطبایی عملکردهایی که خوشایندشان نیست را نیز نتیجة همین جریان نادرست دانسته‌اند(26). پنجم به عنوان پرسشی مطرح کرده‌اند که آیا قیام امام می‌تواند بر مبنای یک رؤیا باشد؟ با این شبهه یا رؤیا در ذهن مخاطب تخریب می‌شود و یا قیام و یا هر دو (27). به عنوان نکتة ششم، مغرضانه پرسیده‌اند آیا تنها ریشة واقعه رؤیا بوده است؟(28) در ادامه ضمن القای تقابل رؤیا با ادلة عقلی و قرآنی این سؤال را به عنوان نکتة هفتم مطرح کرده‌اند که قیام امام بر مبنای کدام‌یک بود؟(29). آقای طباطبایی در ادامة ساخت و پرداخت این جریان انحرافی! که در کتب شیعه دربارة امام مطرح شد و تألیف کتب نامطلوب، اعتقادات نادرست، عملکردهای ناصحیح و... همه به دنبال آن جریان ایجاد شد! به عنوان هشتمین نکته، دعوت به گریه بر امام(30) برای نجات از دوزخ را از دیگر ثمرات نادرست همان جریان انحرافی دانسته‌اند(31) در پایان به عنوان نهمین و دهمین نکته، با بیان تمسخرآمیز دو اعتقاد شیعی، آن‌ها را نیز از نتایج نادرست همان جریان عنوان کرده‌اند(32 و 33). در نقد این بخش، 27 نکته در قالب 13 بند مذکور آمده است.

1-6- در بخش ششم، در راستای اعتقادات خود، به نقل گزینشی از آثار آقای مطهری(34) و محدث نوری پرداخته‌اند(35). در ادامه، از خطاهای فاحش آقای طباطبایی، هم‌سنخ دانستن آقای صالحی نجف‌آبادی با دو بزرگوار مذکور است(39) تا مخاطب چنین تلقی کند که آقای مطهری و محدث نوری، نیز اعتقاداتی مشابه آقای صالحی داشته‌اند! در نقد این بخش، 5 نکته در قالب 3 بند مذکور آمده است.

1-7- در بخش هفتم، ایشان روضه‌خوانی‌های رایج در میان شیعیان را غیراصیل دانسته، به کتاب روضه الشهدا بر می‌گردانند(36) و ضمن ادعای «دروغ‌آمیز» بودن آن کتاب(37)، مدعی می‌شوند آن، تنها مأخذ روضه‌خوانی‌هاست و این روضه‌های امروزی با آنچه در کتب اصیل و متقن وجود دارد، فاصله دارد(38). در نقد این بخش، 4 نکته در قالب 3 بند مذکور آمده است.

1-8- در بخش هشتم، با تغییر موضوع بحث، مقولة منصوصیت و حق الهی اهل‌بیت علیهم‌السلام در خلافت، مورد خدشه قرار گرفته و ادعا شده اگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خلافت خویش حق الهی قائل بودند باید با مردم در سرنگون‌کردن عثمان همکاری می‌کردند(40)، همچنین نباید بعد از عثمان که مردم به سراغ ایشان آمدند می‌فرمودند «دعونی و التمسوا غیری»(41). ایشان از این دو شاهد نتیجه می‌گیرند امامان، حکومت و خلافت را حق الهی خویش نمی‌دانستند(42) و ادعا می‌کنند امام حسین علیه‌السلام نیز مدعی حکومت نبودند بلکه تنها از بیعت با یزید استنکاف ورزیدند(43). در نقد این بخش، 11 نکته در قالب 4 بند مذکور آمده است.

1-9- در بخش نهم، همانند بخش‌های سوم، چهارم و هفتم، به عقاید و عملکرد شیعه دربارة عزاداری تاخته شده است. در ابتدا، ایشان نظراتی موافق نظرات خود را در میان نظرات عالمی شیعه گزینش کرده‌اند و نتیجه گرفته‌اند عقاید و عملکرد شیعة امروز در مقولة عزاداری، نادرست است(44). در ادامه، مدعی شده‌اند عملکردهای شیعة امروز، فاقد «اصالت» است چراکه این عملکردها در زمان‌های گذشته و در دوران قدرت شیعه، انجام نگردیده است(45). سومین دلیل ایشان بر نادرستی عزاداری‌های رایج، فرمایش امام به خواهرشان در نهی از این قبیل مظاهر عزاداری است(46). به عنوان چهارمین دلیل، ایشان، خلاف عقل بودن مظاهر عزاداری را مدعی شده‌اند(47)، در ادامه، به عنوان دلایل پنجم تا یازدهم در رد عزاداری‌های امروز شیعیان، مظاهر عزاداری شیعه را با برچسب‌های «وحشی‌گری»(48)، «حرمت»(49)، «موهن دین بودن»(50)، «مخالفت برخی علما با آن»(51)، «بدعت»(52)، «ساخته و پرداختة آخوندهای درباری(53) دورة صفویه بودن»(54)، «ریشه داشتن در سایر آیین‌ها»(55) همراه کرده و محکوم می‌کنند. به دنبال آن، با بیان تحلیلی تاریخی از دکتر شریعتی، آن را صحیح تلقی کرده و بر آن اساس نیز شیعه را متهم می‌کنند(56) و مدعی می‌شوند در دوران قاجار نیز انحراف شیعه در موضوع عزاداری، همچون دوران صفویه ادامه یافت(57) و به شیعه القا شد که فایدة مهم مبارزة امام حسین، شفاعت از شماست(58)، این می‌تواند دوازدهمین دلیل ایشان (در ادامة دلایل قبلی) بر بطلان عزاداری‌ها تلقی گردد. طرفه آنکه ایشان نادرستی این ثمرة عزاداری را دلیلی بر نادرستی عزاداری دانسته‌اند! در ادامه به عنوان دلیل سیزدهم، به تشابه عقاید شیعه با مسیحیان منحرف اشاره کرده‌اند و آن را دلیلی دیگر بر بطلان عزاداری‌های امروز شیعه دانسته‌اند(59). در پایان، چهاردهمین دلیل ایشان در ابطال عزاداری این است که: اعتقاد به عزاداری و ثمرات آن، موجب تجری در گناه می‌شود و این نشان می‌دهد اصل عزاداری‌ مردود است(60). در نقد این بخش، 32 نکته در قالب 17 بند مذکور آمده است.

1-10- در بخش دهم، به ارائة گزارشی معنادار از مقاتل مهم پرداخته شده(61) و ادعا گردیده در گذشته صرفاً به نقل وقایع پرداخته می‌شده و تحلیلی صورت نمی‌گرفته است(62). در نقد این بخش، 2 نکته در قالب 2 بند مذکور آمده است.

1-11- در بخش یازدهم، که به نوعی ادامة جریان خواب (بخش پنجم) است، با نقل روایتی از پیامبر دربارة رؤیت ایشان در خواب، ضمن اینکه این روایت را ناکارآمد برای همة دوره‌ها دانسته‌اند(63)، ادعا کرده‌اند مدافعان صحت خواب امام حسین علیه‌السلام به این روایت استناد می‌کنند و از این رو خواب ایشان را حق می‌انگارند(64) و دستور پیامبر به امام مبنی بر حرکت به‌سوی عراق را علت حرکت امام تلقی کرده‌اند(65)؛ آقای طباطبایی در ادامه مدعی می‌شوند شیعیان امروز این دستور پیامبر به امام را مشابه دستور الهی به حضرت ابراهیم می‌دانند؛ پس از این، آقای طباطبایی به نقد استدلال اخیر (تشابه این خواب با خواب حضرت ابراهیم) می‌پردازند(66 و 67) و سپس در اصل خواب دیدن امام به چند دلیل اظهار تردید می‌کنند: اول اینکه روایتش ضعیف است(68)، دوم اینکه این خواب نتیجة نادرستی در پی خواهد داشت و آن اینکه به‌واسطة آن، کسانی یزید را تبرئه می‌کنند!(69). به عنوان دلایل سوم تا پنجم در رد خواب، به تبعات سوء اعتقاد به این خواب اشاره شده است: جلوه‌دادن حرکت عظیم حسینی به‌نحوی وارونه(70)، غیر قابل تأسی شدن واقعة عاشورا(71)، خیال واهی بهره‌مندی از ثواب در ازای آه و ناله!(72). در ادامه، باز هم به پی‌آمد فاسدی برای اعتقاد به این خواب اشاره شده و بر آن اساس نتیجه گرفته شده جریان خواب مردود است(73): این پی‌آمد فاسد که ششمین دلیل ایشان تلقی می‌شود، این است که برخی تصور کرده‌اند برای هر قیامی لازم است انسان خواب ببیند تا حقیقت آن مشخص گردد(74)، هفتمین دلیل ایشان اینکه مدعی شده‌اند اگر این خواب صحت داشت، انجام مقدمات واقعة کربلا مثل اعزام جناب مسلم لازم نبود(75). به‌عنوان هشتمین دلیل، به سوء استفادة ژاندارک فرانسوی از یک خواب اشاره گردیده است و نادرستی آن را به جریان امام هم تسری داده‌اند!(76) و به عنوان آخرین دلیل (دلیل نهم) مدعی می‌شوند امام، خود به دستور مستقیم الهی (یعنی همین خواب) هیچ‌گاه اشاره نکرده‌اند بلکه به درخواست مردم کوفه و برای قیام علیه یزید و به‌عنوان تکلیفی شرعی به این کار اقدام کردند(77). در نقد این بخش، 25 نکته در قالب 15 بند مذکور آمده است.

1-12- در بخش دوازدهم، به بحث علم قبلی امام نسبت به واقعه وارد شده‌اند؛ ابتدا اعتقاد شیعه در علم پیشوایان به مغیبات از جمله زمان و نحوة کشته‌شدن خویش را مخدوش دانسته‌اند(78 و 79)؛ سپس با طعنه بیان کرده‌اند که شیعه معتقد است امامان اجازه نداشتند از این علم، استفاده کنند!(80) و بعد القا کرده‌اند: اینکه امام بداند اما لازم باشد خود را به بی‌اطلاعی بزند!، از ساحت امام به‌دور است و در نتیجه اصل اعتقاد به بهره‌مندی پیشوایان از آن علم مردود است؛ این اولین دلیل در رد علم امام به مغیبات است(81). به‌عنوان دومین دلیل در رد علم قبلی امام به وقایع عاشورا، استدلال می‌کنند که اگر امام علم قبلی می‌داشتند آیا این علم ثمری جز ناراحتی برای ایشان در پی می‌داشت؟(82) در تعلیل سوم برای نفی علم پیشین امام به وقایع عاشورا، بیان می‌کنند در صورت وجود علم قبلی، این همه تلاش امام برای پیروزی معنی نداشت؟(83) و به عنوان چهارمین دلیل در نفی علم قبلی امام ادعا شده علم قبلی امام هیچ سودی نداشت و این نشان می‌دهد که اصلاً علمی قبلی وجود نداشته است(84) و بالأخره به‌عنوان آخرین دلیل (دلیل پنجم) در نفی علم قبلی امام، مدعی می‌شوند اعتقاد به بهره‌مندی امام از علم قبلی موجب نفی الگوبودن ایشان است و لذا اصل اعتقاد به اطلاع قبلی امام از وقایع پیش‌رو، مردود است(85). در نقد این بخش، 21 نکته در قالب 8 بند مذکور آمده است.

2- هرچند روش طرح مطالب توسط آقای طباطبایی به ظاهر علمی می‌نماید ولی در آن از روش‌های مختلف غیرعلمی استفاده شده است؛ موارد ذیل فهرستی از اشکالات مطرح‌شده توسط ایشان است که غیرعلمی بودن نوشته‌شان را بهتر نشان می‌دهد:

2-1- بدون دلیل یا مستندی، اعتقاد یا عملکرد شیعه رد شده است. (ق3ب1 یعنی قسمت سوم از نقد شمارة یک؛ منظور این است: از جمله مواردی که در نوشتة آقای طباطبایی اعتقاد یا عملکرد شیعه بدون دلیل یا مستندی رد شده است، موردی است که در قسمت سوم نقد شمارة یک به آن اشاره گردیده است، ق1و2ب9، ق1ب11، ق1و3ب13، ق1ب14، ق1ب17، ق1ب23، ق1ب56، ق1ب61، ق1ب62، ق1ب70، ق1ب80)

3- در ادامه به نقد این نوشتار در چندین قسمت می پردازیم.

 

نقد قسمت اول

 

نقد قسمت دوم

 

نقد قسمت سوم

 

نقد قسمت چهارم

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن