شنبه, 01 آبان 1395 ساعت 10:00
خواندن 359 دفعه

نقدی بر دیدگاه : تعیین خلیفه توسط پیامبر

 موافقین سقیفه چنین ادعا می‌کنند که «اگر پیامبر به طور صریح برای بعد از خودشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب می‌کردند بدون شک اختلافات زیادی در جامعه نو بنیان اسلامی به وجود می‌آمد، دقیقاً همان اختلافاتی که اگر معتقد به مذهب شیعه باشیم برای ما پیش خواهد آمد ولی اگر قائل به این مذهب نباشیم اختلاف خاصی میان امت اسلامی پیش نخواهد آمد.» در پاسخ به این استدلال ذکر چند نکته لازم است.

- بنابر روایات فریقین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) طبق چند آیه قرآن مأمور بود که از طرف خدا امام علی(علیه السلام) را به عنوان خلیفه خود معرفی کند.[1] پس فرض این‌که پیامبر اکرم جانشین تعیین نکرده،اشتباه است.

- چه کسی می‌گوید که اگر پیامبر جانشین تعیین می‌کرد اختلاف در بین امت به وجود می‌آمد؟ آیا با انتخاب کسی مثل امام علی( علیه السلام) که به کتاب و سنت رسول الله آگاه است، اختلاف پیش می‌آید؟ به اقرار کتب اهل سنت و طبق رواياتشان در صورتی که اجازه می‌دادند که امام آن طور که باید حکومت کند، مردم به راه راست هدايت مي‌شدند. در ادامه چند حدیث درباره این موضوع می‌آوریم که در روایت اول تمام راویان از روات بخاری هستند و همین در صحت این احادیث کافی است، و در روایت دوم هم سند توسط حاکم نیشابوری تصحیح شده است.

روایت اول: «حدثنا يحيى بن أبي بكير ثنا إسرائيل عن أبي إسحاق عن عمرو بن ميمون قال شهدت عمر بن الخطاب غداة طعن...فقال ادعوا لي عليا وعثمان وطلحة والزبير وعبد الرحمن بن عوف وسعد قال فدعوا قال فلم يكلم أحدا من القوم الا عليا وعثمان فقال يا علي ان هؤلاء القوم لعلهم أن يعرفوا لك قرابتك من رسول الله صلى الله عليه وسلم  وما أعطاك الله من الفقه والعلم فان ولوك هذا الأمر فاتق الله فيه ثم قال يا عثمان ان هؤلاء القوم لعلهم أن يعرفوا لك صهرك من رسول الله صلى الله عليه وسلم وشرفك فان ولوك هذا الأمر فاتق الله ولا تحملن بني أبي معيط على رقاب الناس... قال فلما خرجوا قال ان ولوها الأجلح سلك بهم الطريق قال فقال عبد الله بن عمر ما منعك قال أكره أن أحملها حيا وميتا قلت في الصحيح طرف منه.[2] عمر را در صبح آن روزی که چاقو خورد ديدم... پس گفت: علي و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد را به نزد من بخوانيد. پس همه را خواندند. پس هيچ کس غير از علي و عثمان سخنی نگفت. پس عمر گفت: ای علي به درستی که ايشان شايد خویشاوندی تو را به رسول خدا و فقه و علمی را که خدا به تو داده بشناسند. پس اگر تو را در اين امر سرپرست گردانيدند پس در آن از خدا بترس. سپس گفت ای عثمان: اين ثوم شايد بدانند که تو داماد رسول خدايی و شرف تو را بشناسند. پس اگر تو را بر اين کار سرپرست کردند از خدا بترس و فرزندان ابی‌معيط را بر گردن مردم سوار نگردان! وقتی از نزد وی بيرون رفتند عمر گفت: اگر او را به دست شخص کم مو (علي) بسپارند ايشان را به راه خواهد آورد. پس عبد الله بن عمر گفت: چه چيزی مانع تو شد (که او را به جانشينی خود بگماری)؟ پاسخ داد: بدم می‌آيد که او را چه در دوران زندگی خويش و در دوران مرگ بر کاری بگمارم!»

روایت دوم: «عن أنس بن مالك رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لعلي أنت تبين لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.[3] از انس بن مالک روايت شده است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به امير مؤمنان فرمودند: تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بيان می‌کنی». این حدیث صحیح است.

نکته سوم: اگر فرض کنیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خلیفه تعیین نکرد و این امر را به مردم واگذار کرد ولی آیا با این وجود اختلافی بین مردم پیش نیامد؟ مگر در تاریخ نیامده است که افرادی بودند که با اصل حکومت ابوبکر مخالف بودند و حکومت او را غیر مشروع می‌دانستند؟ آیا این مخالفت خود نوعی اختلاف نیست؟ غزالي در سر العالمين و ابي‌جزم در «الشامل في الصناعة الطيبه» درباره مخالفت و عدم حضور حضرت فاطمه (عليها السلام) در بيعت با ابوبكر چنين مي‌نويسند: «وهذا منصوص أيضا فإن العباس وأولاده وعلياً وزوجته وأولاده لم يحضروا حلقة البيعة وخالفكم أصحاب السقيفة.[4] اين نيز منصوص است (با روايات ثابت شده) كه همانا ابن عباس و فرزندانش، علي (عليه السلام) و همسرش و فرزندانش در حلقه بيعت حاضر نشدند و اصحاب سقيفه نيز با شما مخالفت كردند (و خواستار خلافت غير ابی‌بكر بودند)». یا بخاری در صحیح خود می‌گوید: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.[4] حضرت فاطمه (عليها السلام) نه تنها تا آخر عمر با ابوبكر بيعت نكرد بلكه تا آخر عمر از ابوبكر و عمر ناراضی و خشمناك بود و با اين حالت نارضايتی هم از دنيا رفتند.» البته عدم رضایت اصحاب از خلافت ابوبکر فقط یک نمونه از اختلافات دوران خلفا بود، اگر کسی تاریخ را بدون تعصب مطالعه کند، می‌بیند که دوران خلفا اختلافات زیادی در بین مردم وجود داشته است. در نتیجه پس این فرض که در صورت انتخاب خلیفه توسط مردم، اختلافی پیش نمی‌آمد تصوری است که با واقعیت‌های تاریخی مطابقت ندارد.

پی‌نوشت:

[1]. «آیا امامت از اصول دین است یا از فروع؟» و «آیا خلافت امری الهی است؟»
[2]. هیثمی، بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، ج 2  ص 622.دار النشر، مركز خدمة السنة والسيرة النبوية، المدينة المنورة، 1413 ، 1992. الطبعة الأولى، تحقيق، د. حسين أحمد صالح الباكري
[3]. حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين ج 3  ص 132. دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1411هـ، 1990م. الطبعة الأولى، تحقيق، مصطفى عبد القادر عطا
[4]. الغزالي، ابوحامد محمد بن محمد (متوفاى505هـ)، سرّ العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18.تحقيق، محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر، دار الكتب العلمية  بيروت / لبنان، الطبعة، الأولى، 1424هـ، 2003م.
[5]. البخاري، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126. تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر، دار ابن كثير، اليمامة ، بيروت، الطبعة الثالثة، 1407، 1987.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن