دوشنبه, 01 شهریور 1395 ساعت 10:43
خواندن 425 دفعه

(نقدی بر سخن ابن تیمیه مبنی بر عدم لزوم تعیین جانشین بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله

هیچ عقل سلیمی حکم نمی‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفته باشد و جانشینی برای خود تعیین نکرده باشد. پیامبری که حتی از بیان مستحبات کوتاهی نکرد، چه‌طور ممکن است که مردم را بعد از خود، بی‌سرپرست رها کرده باشد؟

اما متاسفانه ابن تیمیه که از سران وهابی است، معتقد است که تعیین جانشین بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) لازم نیست، وی در این‌باره چنین می‌گوید: «استخلاف بعد از مرگ بر انبياء واجب نیست، چرا که اولاً بعد از مرگ، تكليف از آن‌ها ساقط می‌شود؛ ثانياً استخلاف بعد از مرگ، مخالف حكم عقلا است؛ ثالثاً نه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بعد از مرگ خود خليفه تعيين نمود و نه عمر.»[1]

اما در پاسخ به این دلایل سست ذکر چند نکته الزامی است.

نکته اول: دلیل ابن تیمیه که «بعد از مرگ تکلیف از انبیاء ساقط می شود»، مغالطه‌ای آشکار است. زيرا تكليف بعد از مرگ، غير از تكليف در زمان حيات برای بعد از مرگ است. تعیین خلافت در واقع در زمان حیات برای بعد از مرگ می‌باشد. اگر کلام ابن تیمیه صحیح باشد، باید وصيت هم امری لغو باشد، چرا که وصیت هم به نوعی تکلیف بعد از مرگ می‌باشد. میت در زمان حیاتش در واقع برای وارث تکلیف تعیین می‌کند.

نکته دوم :کدام عاقل می‌گوید تعیین جانشین، مخالف با حکم عقل است؛ آیا این سخن دروغی محض نیست؟ فرهنگ تعيين جانشين امری عقلائی است و در تمام زندگی بشر جاری است. اگر بنا بر گفته ابن تیمیه، تعیین جانشین مخالف با حکم عقل می‌باشد، چگونه ابوبکر توانست عمر را به جانشينی خود تعيين كند؟

ابن ابی‌شیبه (استاد بخاری)، ابن سعد و بسیاری از بزرگان اهل سنت در کتب خود تصریح کردند که چون ابوبکر پس از خود عمر را برای خلافت و جانشینی تعیین کرد، با این‌که تمامی اصحاب با او مخالفت کرده و گفتند: «فردی را برای خلافت ما برگزیدی که خشن و تندخو است، فردا که خدا را ملاقات کنی، چه پاسخی برای او آماده کرده‌ای؟»[2]

اگر آن‌طور که ابن تیمیه کم خرد و مقلدینش می‌گویند که تعیین خلیفه بر خلاف حکم عقل است، پس با رواياتی كه در كتب فریقین آمده است و در آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صراحت امام علی (علیه السلام) را به‌عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کرده است چه پاسخی می‌دهند؟

در بعضی از روایات با سند صحیح لفظ "خلیفه" آمده است. یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به امام علی (علیه السلام) فرمود: «ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِي عَوَانَةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سُلَيْمٍ  أَبِي بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِيٍّ أنت خليفتي يعني في كل مؤمن.» یعنی تو خلیفه (جانشین) من هستی...
البانی در ذیل این روایت می‌گوید: «سند این روایت صحیح است و راویان همگی از روات بخاری و مسلم هستند. مگر يحيى بن سليم بن بلج که آن‌هم ثقه است.» [3]

 

پی‌نوشت:

[1]. رحمت الله ضیائی، کالبدشناسی عقاید وهابیت، مشخصات نشر: تهران: نشر مشعر، 1390، ص 130، (منهاج السنه، ج 7، ص 342، 345)

[2]. «حدثنا وكيع وبن إدريس عن إسماعيل بن أبي خالد عن زبيد بن الحارث أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس تستخلف علينا فظا غليظا ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ فما تقول لربك إذا لقيته...» ابن ابی شیبه، مصنف ابن ابی‌شیبه, چاپ: مکتبه الرشد, ریاض, تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج ۷, ص ۴۳۴, ح ۳۷۰۵۶

[3]. الشيباني، السنة، ج 2 ص565، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ناشر: المكتب الإسلامي، بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن