پنج شنبه, 23 بهمن 1393 ساعت 08:30
خواندن 1088 دفعه

پاسخ به شبهه های احمد الکاتب در موضوع احادیث دوازده امام - جواد جعفری

یکی از دلایل اثبات تولد و وجود حضرت حجت بن الحسن العسکری(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) احادیثی است که شیعه و سنی به تواتر نقل کرده‌اند و در آنها پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دوازده نفر بودن جانشینان خود تصریح کرده‌ است. این احادیث به اختصار احادیث دوازده امام (خلیفه) نامید می‌شود. البته برخی احادیث اهل تسنن و اکثر روایات شیعه علاوه بر بیان تعداد جانشینان به اسامی، صفات و ویژگی آنان نیز پرداخته‌اند. از مهم‌ترین نکاتی که در این روایات آمده معرفی قائم دوازده جانشین و خبر از غیبت ایشان است و این که پدر و جدّ او چه کسانی هستند. این احادیث به دو گونه به تولد و وجود حضرت حجت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دلالت می‌کند. یکی به صورت عام یعنی استدلال به همان عدد دوازده که مورد اتفاق شیعه و سنی است. و دیگری با متن یعنی استدلال به اسامی، صفات و مشخصاتی که در متن روایات آمده و امام دوازدهم را که همان قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است، مشخص و معین کرده است. احمد الکاتب که در پی انکار وجود حضرت حجت بن الحسن العسکری(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است شبهاتی را در مورد احادیث دوازده امام(علیهم السلام) مطرح کرده است. برخی از شبه‌های وی را در دو شماره قبل بررسی کردیم در این شماره نیز برخی دیگر را پی می‌گیریم.

خلاصه شبه‌ها:
1.    بزرگان شیعه، در اعتقاد به دوازده امام بر کتاب سلیم بن قیس اعتماد کرده‌اند.
2.    کتاب سلیم را دو راوی ضعیف نقل کرده‌اند.
3.    شیخ مفید کتاب سلیم را تضعیف کرده است.
4.    اشکال‌های زیدیه بر احادیث دوازده امام(علیهم السلام).
5.    احادیث دوازده امام(علیهم السلام) دلالتی بر فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) ندارد.
خلاصه پاسخ‌ها:
1.    این ادعا هم خلاف واقع است. زیرا بزرگان شیعه نود در صد روایت دوازده امام را از راه غیر سلیم نقل کرده‌اند.
2.    مؤلفان شیعه بیش از سی طریق به سلیم دارند که این دو نفر تنها در سه طریق واقعند. لذا نقلشان اثری ندارند.
3.    این براشت غلطی از کلام ایشان است. شیخ مفید در مقام هشدار به مردم عادی است نه تضعیف اصطلاحی.
4.    شیخ صدوق همه اشکال‌های زیدیه را پاسخ داده است. اما نویسنده هیچ اشاره‌ای به آنها نکرده است.
این احادیث به دو گونه بر فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) دلالت دارد. یکی به عموم دیگری به متن.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً.  اللهم اهدنا لما اختلف فیه من الحق باذنك انك تهدى من تشاء إلى صراط مستقیم و اجعلنا هداه مهتدین و صل على نبیك و حبیبك محمد المصطفى و عترته الأئمه النجباء الهادین إلى الدین القویم و سلم تسلیما.

شبهه: کتاب سلیم بن قیس، ریشه اعتقاد به انحصار تعدد امامان است.
متن کتاب: و قد ذکر المورخ الشیعی المسعودی (توفی سنه 345ﻫ) فی التنبیه و الإشراف: إن أصل القول فی حصر عدد الأئمه باثنی عشر ما ذکره سلیم بن قیس الهلالی فی کتابه. و کان کتاب سلیم قد ظهر فی بدایه القرن الرابع الهجری و تضمّن قائمه بأسماء الأئمه الإثنی عشر التی یقول عنها: إنها معروفه منذ عهد رسول الله و أنه هو الذی قد أعلنها من قبل. و أدی ظهور هذا الکتاب إلی تکوّن الفرقه الإثنی عشریه فی القرن الرابع الهجریّ ثم بدأ الرواه یختلقون الروایات شیئاً فشیئاً. و لم یذکر الکلینی فی الکافی سوی سبع عشره روایه ثم جاء الصدوق بعده بخمسین عاماً لیزیدها الی بضع و ثلاثین روایه ثم یأتی تلمیذه الخزاز لیجعلها مائتی روایه.
خلاصه شبهه: نویسنده کلام مسعودی را درباره حصر تعداد امامان در دوازده که مستند به کتاب سلیم دانسته است آورده و مدعی شده این کتاب در قرن چهارم پیدا شده و پیدایش این کتاب موجب شکل گیری فرقه دوازده امامی شده است. سپس راویان کم کم دست به جعل حدیث زدند و با گذشت زمان، تعداد روایات دوازده امام افزون گردیده است.
پاسخ: متن کتاب التنبیه و الإشراف مسعودی چنین است: و القطعیه بالإمامه الاثنا عشریه منهم الذین أصلهم فی حصر العدد ما ذكره سلیم بن قیس الهلالی فی كتابه، الذی رواه عنه أبان بن أبی عیاش أن النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال لأمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(علیه السلام): أنت و اثنا عشر من ولدك أئمه الحق. و لم یرو هذا الخبر غیر سلیم بن قیس و أن إمامهم المنتظر ظهوره فی وقتنا هذا المؤرخ به كتابنا: محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب رضوان الله علیهم أجمعین ... إنما سموا القطیعه لقطعهم علی وفاه موسی بن جعفر(علیهما السلام) و تركهم الوقوف علیه. 
قبل از پرداختن به معنای کلام مسعودی، لازم است چنان که در سابق اشاره کردیم به نکته‌ای در کلام وی که ادعای قبلی نویسنده را رد می‌کند توجه نماییم و آن این که نویسنده مدعی بود در زمان مرحوم کلینی عدد امامان اختلافی بوده و گروهی به دوازده و گروهی به سیزده اعتقاد داشتند. در حالی که مسعودی که هم عصر مرحوم کلینی است روایت موهم سیزده امام را نقل کرده و هرگز سیزده امام را برداشت نکرده است و در شمارش نام امامان همان دوازده نفر را اسم می‌برد و اساسا این روایت را ریشه اعتقاد به دوازده امام می‌داند نه سیزده امام و اگر اختلافی در میان بود حتما متذکر می‌شد زیرا وی در مقام شمارش فرقه‌های مختلف شیعه است. و این گویای واهی بودن ادعای نویسنده است.
حال به معنای کلام مسعودی می‌پردازیم زیرا منظور وی از «اصل» در عبارت «أصلهم فی حصر العدد ما ذكره سلیم بن قیس الهلالی فی كتابه» روشن نیست. احتمال اول این است که اصل را به معنای اصطلاحی آن که کتاب‌های مرجع شیعه است، گرفته باشد یعنی کتاب‌ها و رساله‌هایی که اصحاب ائمه(علیهم السلام) در آن روایاتی را که می‌شنیدند به رشته تحریر در می‌آوردند و منظورش این باشد که کتاب سلیم بن قیس (متوفی 76 هجری) قدیمی‌ترین و با سابقه‌ترین کتاب برجای مانده از اصحاب ائمه(علیهم السلام) است که تصریح به دوازده امام دارد، اگر منظور این باشد، مطلبی صحیح و موافق کلمات علمای شیعه است و ثابت می‌کند این حقیقت، برای اولین بار توسط خود پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیان شده و از آن زمان مطرح بوده است در نتیجه حقانیت مذهب امامیه ثابت می‌شود. البته چنان که در اول این نوشتار آوردیم سلیم روایات فراوانی را از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امام علی(علیه السلام) که بر حصر عدد امامان دلالت می‌کند در کتابش نقل کرده و معلوم است که منظور مسعودی از «ما ذكره سلیم» یک روایت نیست بلکه جان کلام و ما حصل روایات موجود در آن کتاب را به صورت یک جمله نقل کرده است.
احتمال دوم این است که اصل را به معنای ریشه این عقیده گرفته باشد، یعنی منبع و سر چشمه حصر عدد امامان در دوازده، تنها روایت سلیم است و هر کس دیگری این مطلب را گفته از وی گرفته است و اسناد همه روایات در نهایت به او ختم می‌شود. هیچ کس دیگری این روایات را مستقیم از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا امیر المؤمنین(علیه السلام) روایت نکرده است. اگر منظورش این باشد، سخنی غیر واقعی و غیر قابل پذیرش است. زیرا چنان که در سابق نیز گفتیم احادیث دوازده امام منحصر به روایات سلیم (از صحابه امیر المؤمنین(علیه السلام)) نیست و از طریق راویان فراوانی نقل شده است. بعضی‌ از راویان، این احادیث را از امامان(علیهم السلام) نقل کرده‌اند و بعضی دیگر حتی از لحاظ تاریخی مقدم بر سلیم و از اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستند و از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیر المؤمنین(علیه السلام) نقل کرده‌اند. هر چند نزد شیعه، روایت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا امام علی(علیه السلام) هیچ فرقی با امامان(علیهم السلام) دیگر ندارد اما برای آن که معلوم شود از نظر قدمت تاریخی نیز سلیم تنها راوی روایات دوازده امام نیست و ریشه احادیث تنها به وی نمی‌رسد در ذیل به نام بعضی از راویانی که مقدم بر سلیم هستند اشاره می‌کنیم:
1. أبوالطفیل؛ 
عده من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن أبیه عن عبد الله بن القاسم عن حنان بن السراج عن داود بن سلیمان الكسائی عن أبی الطفیل قال: شهدت جنازه أبی‌‌بكر یوم مات و شهدت عمر حین بویع و علیّ(علیه السلام) جالس ناحیه فأقبل غلام یهودی ... فأجابه أمیر المؤمنین(علیه السلام) فقال له: أخبرنی عن الثلاث الاخر، أخبرنی عن محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) كم له من إمام عدل؟ ... فقال: یا هارونی إن لمحمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اثنی عشر إمام عدل، لا یضرهم خذلان من خذلهم و لا یستوحشون بخلاف من خالفهم و إنهم فی الدین أرسب من الجبال الرواسی فی الأرض. 
2. أبو سعید خدری؛
محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن مسعده بن زیاد عن أبی عبد الله و محمد بن الحسین عن إبراهیم عن أبی یحیی المدائنی عن أبی هارون العبدی عن أبی سعید الخدری قال: كنت حاضرا لما هلك أبوبكر و استخلف عمر أقبل یهودی من عظماء یهود یثرب و تزعم یهود المدینه أنه أعلم أهل زمانه ... ثم قال له الیهودی: أخبرنی عن هذه الأمه كم لها من إمام هدی؟ ... فقال له أمیر المؤمنین(علیه السلام) إن لهذه الأمه اثنی عشر إمام هدی. 
3. عبدالله بن عمر؛
حدثنا أبو الحارث عبد الله بن عبد الملك بن سهل الطبرانی قال: حدثنا محمد بن المثنی البغدادی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل الرقی قال: حدثنا موسی بن عیسی بن عبد الرحمن قال: حدثنا هشام بن عبد الله الدستوائی قال: حدثنا علی بن محمد عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید الجعفی عن محمد بن علی الباقر عن سالم بن عبد الله بن عمر عن أبیه عبدالله بن عمر بن الخطاب قال: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): إن الله عز وجل أوحی إلی لیله أسری بی: ... یا محمد أ تحب أن تراهم؟ فقلت: نعم. فقال: تقدم أمامك. فتقدمت أمامی فإذا علی بن أبی طالب و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجه القائم كأنه الكوكب الدری فی وسطهم. فقلت: یا رب من هؤلاء؟ قال: هؤلاء الأئمه. 
4. عمر بن أبی سلمه؛
أخبرنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعید بن عقده الكوفی، قال: حدثنا محمد بن المفضل بن إبراهیم بن قیس بن رمانه الأشعری من كتابه، قال: حدثنا إبراهیم بن مهزم، قال: حدثنا خاقان بن سلیمان الخزاز، عن إبراهیم بن أبی یحیی المدنی، عن أبی هارون العبدی، عن عمر بن أبی سلمه ربیب رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و عن أبی الطفیل عامر بن واثله قال: قالا: شهدنا الصلاه علی أبی بكر حین مات، فبین ما نحن قعود حول عمر و قد بویع إذ جاءه فتی یهودی من یهود المدینه كان أبوه عالم الیهود بالمدینه، و هم یزعمون أنه من ولد هارون ... فقال: علیّ(علیه السلام): یا یهودی، لهذه الأمه اثنا عشر إماما مهدیا كلهم هاد مهدی لا یضرهم خذلان من خذلهم. 
5. إبن عباس؛
حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رضی الله عنه قال: حدثنا أبی قال: حدثنا أبو سعید سهل بن زیاد الآدمی الرازی قال: حدثنا محمد بن آدم الشیبانی عن أبیه أدم بن أبی إیاس قال: حدثنا المبارك بن فضاله عن وهب بن منبه رفعه عن ابن عباس قال: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): لما عرج بی إلی ربّی جلّ جلاله ... فإذا منادیا ینادی: ارفع یا محمّد رأسك و سلنی أعطك. فقلت: إلهی أجمع أمتی من بعدی علی ولایه علی بن أبی طالب لیردوا جمیعا علی حوضی یوم القیامه. فأوحی الله تعالی إلیّ: یا محمّد إنی قد قضیت فی عبادی قبل أن أخلقهم ... و قد جعلت له هذه الفضیله و أعطیتك أن أخرج من صلبه أحد عشر مهدیا كلهم من ذریتك من البكر البتول و آخر رجل منهم یصلی خلفه عیسی بن مریم. 
6. جابر بن عبد الله الأنصاری؛
حدثنا غیر واحد من أصحابنا قالوا : حدثنا محمد بن همام ، عن جعفر بن محمد بن مالك الفرازی قال : حدثنی الحسن بن محمد بن سماعه ، عن أحمد بن الحارث قال : حدثنی المفضل بن عمر ، عن یونس بن ظبیان ، عن جابر بن یزید الجعفی قال : سمعت جابر بن عبد الله الأنصاری یقول : لما أنزل الله عز وجل علی نبیه محمد صلی الله علیه وآله " یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منكم " قلت " یا رسول الله عرفنا الله ورسوله ، فمن أولو الامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتك ؟ فقال علیه السلام : هم خلفائی یا جابر ، وأئمه المسلمین من بعدی أولهم علی بن أبی طالب ، ثم الحسن والحسین ، ثم علی بن الحسین ، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراه بالباقر ، و ستدركه یا جابر ، فإذا لقیته فأقرئه منی السلام ، ثم الصادق جعفر بن محمد ، ثم موسی ابن جعفر ، ثم علی بن موسی ، ثم محمد بن علی ، ثم علی بن محمد ، ثم الحسن بن علی ، ثم سمیی وكنیی حجه الله فی أرضه ، وبقیته فی عباده ابن الحسن بن علی ، ذاك الذی یفتح الله تعالی ذكره علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها. 
7. عبد الرحمن بن سمره؛
حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال: حدثنی عمی محمد بن أبی القاسم عن محمد بن علی الصیرفی الكوفی عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن جابر بن یزید الجعفی عن سعید بن المسیب عن عبد الرحمن بن سمره قال: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): لعن المجادلون فی دین الله علی لسان سبعین نبیا ... قال عبد الرحمن بن سمره: فقلت: یا رسول الله أرشدنی إلی النجاه. فقال: یا ابن سمره إذا اختلف الأهواء و تفرقت الآراء فعلیك بعلی بن أبی طالب فإنه إمام أمتی و خلیفتی علیهم من بعدی ... و إن منه إمامی أمتی و سیدی شباب أهل الجنه الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین تاسعهم قائم أمتی یملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما. 
توجه به یک نکته نیز مطلب را روشن‌تر می‌کند و آن این که: چون مسعودی، مورخ است سخن ایشان در تاریخ و قدمت کتاب می‌تواند معتبر باشد. اما در علم حدیث و این ‌که در یک موضوع چه احادیثی وجود دارد و چه کسانی آن را نقل کرده‌اند و از چند طریق به ما رسیده، طبیعی است که خارج از تخصص وی بوده و حرف ایشان نمی‌تواند ملاک باشد. علاوه که شیعه بودن ایشان نیز نزد محققان مردود است و این نیز دلیل مضاعفی بر کم اطلاعی ایشان از کم و کیف اسناد و احادیث این مذهب است و سخن ایشان را سست‌تر می‌کند. جا داشت نویسنده به این نکته اشاره می‌کرد و با المورخ الشیعی گفتن شیعی بودن ایشان را قطعی نمی‌گرفت. تذکر این نکته نیز جا دارد که اگر کسی شیعه بودن وی را نیز بپذیرد معنای اعم آن را در نظر گرفته که به معنای دوست داشتن و محبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) است نه معنای خاص آن که اعتقاد به دوازده امام است. اما لقب شیعه دادن به ایشان در این زمان موهم دوازده امامی بودن ایشان است و این به دور از محققانه سخن گفتن است.
پس سخن مسعودی که نه متکلم امامیه است و نه محدث آن و نه حتی معتقد به این مذهب، نمی‌تواند اساس استدلال واقع شود.
در ادامه نویسنده مدعی می‌شود: کتاب سلیم در اول قرن چهارم هجری قمری پیدا شده است. بر خوانندگان فهیم روشن است که این سخن، مغالطه‌ای فریب کارانه است. زیرا بزرگان شیعه مانند مرحوم کلینی، نعمانی و شیخ صدوق در اثبات حصر دوازده امام، به روایات سلیم که هر راوی از استاد خود شنیده و برای شاگردش نقل کرده، استناد کرده‌اند و بدون واسطه و مستقیم به کتاب سلیم استناد نکرده‌اند تا لازم آید از زمان پیدایش کتاب سلیم، بحث شود.
از این مغالطه که براستی از شأن یک محقق به دور است بگذریم، عبارت «قد ظهر» کلامی دو پهلو است و معلوم نیست منظورش از ظهور، نوشته شدن و به وجود آمدن کتاب سلیم است یا پیدا شدن نسخه‌ای از آنچه قبلا نوشته شده است.
باز، چنان که انتظار می‌رفت مانند موارد متعدد دیگر، هیچ دلیل و مدرکی برای ادعای خویش اقامه نمی‌کند و معلوم نیست چگونه و از کجا به این نتیجه رسیده است و کدام کتاب این مطلب را آوره است که کتاب سلیم در قرن چهارم پیدا شده است و باز جا دارد پرسیده شود آیا ضروری نیست نویسنده، منبع سخن خویش را بیان کند و مستدل و مستند سخن بگوید؟ 
به هر حال اگر منظور وی از ظهور کتاب در قرن چهارم این باشد که چنین شخصی و روایات و کتابش قبل از این تاریخ وجود نداشته است. روشن است که ادعای باطلی است. زیرا: الف) نویسندگانی که قبل از قرن چهارم می‌زیستند از سلیم نقل روایت کرده‌اند و این نقل‌ها وجود این شخص و روایاتش را در آن زمان‌ها نشان می‌دهد که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
1. المصنف، عبد الرزاق الصنعانی (متوفی211): أخبرنا عبد الرزاق عن معمر (بن راشد بصری ازدی متوفی152) عن أبان عن سلیم بن قیس الحنظلی قال : خطب عمر فقال : ... 
2. مختصر إثبات الرجعه، أبومحمد فضل بن شاذان بن خلیل أزدی نیشابوری (متوفی260 ه‍(: حدثنا محمد بن إسماعیل بن بزیع رضی الله عنه قال: حدثنا حماد بن عیسی قال: حدثنا إبراهیم بن عمر الیمانی قال: حدثنا أبان بن أبی عیاش قال: حدثنا سلیم بن قیس الهلالی قال: قلت لأمیر المؤمنین(علیه السلام): ... (یکی از احادیثی که نام دوازده امام در آن آمده است). 
3. بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار (متوفی290): حدثنا محمد بن الحسین عن محمد بن أسلم عن ابن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس قال قال أمیر المؤمنین(علیه السلام) ... 
4. بصائر الدرجات: حدثنا محمد بن الحسین عن محمد بن أسلم عن ابن أذینه عن ابان عن سلیم بن قیس عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) ... 
5. أخبار الدوله العباسیه، مؤلف مجهول (ق3): عبد الله بن زاهر الكوفی عن محمد بن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی: أن معاویه لما ورد المدینه حاجا... 
6. مناقب الإمام أمیر المؤمنین(علیه السلام)، محمد بن سلیمان الكوفی زیدی (قرن 3) : حدثنا أبو أحمد قال: حدثنا عبید قال: حدثنا محمد بن عمر بن أبی مسلم قال: حدثنا عبد القدوس بن إبراهیم بن مرداس قال: أخبرنا محمد بن عبد الرحمان بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی: عن سلمان قال: لما ثقل رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دخلنا علیه ... 
7. كتاب الزهد، حسین بن سعید كوفی (از اصحاب امام رضا(علیه السلام)): عثمان بن عیسی عن عمر بن أذینه عن سلیمان بن قیس قال : سمعت أمیر المؤمنین(علیه السلام) یقول: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): ان الله حرم الجنه علی كل فحاش ... 
ب) نویسندگان شیعه، به روایات سلیم سند دارند و با واسطه از وی نقل روایت کرده‌اند. یعنی روایات سلیم را اساتید آنها از اساتید خود نقل کرده‌اند حال اگر این احادیث در قرن چهارم نوشته شده باشد این نقل‌ها و سندها چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ این سندها نشان می‌دهد این روایات در دوران سابق موجود بوده و از طریق اساتید و راویان به آنها رسیده است.
ج) بیان مسعودی (متوفی 345) نیز ادعای نویسنده را رد می‌کند. زیرا اگر کتاب سلیم در قرن چهارم به وجود می‌آمد، هم عرض کتاب کافی و متأخر از کتاب محاسن، بصائر الدرجات و ... می‌شد. با این حساب معنا نداشت مسعودی اهل تاریخ، اصل در دوازده امام را کتاب سلیم بداند و کتاب‌های پیشین را که به این مطلب پرداخته‌اند نادیده بگیرد. 
د) مرحوم نعمانی نیز می‌گوید تمام شیعیان آن را از کتاب‌های قدیمی می‌داند: و لیس بین جمیع الشیعه ممن حمل العلم و رواه عن الأئمه(علیهم السلام) خلاف فی أن كتاب سلیم بن قیس الهلالی أصل من أكبر كتب الأصول ... و أقدمها. 
ه‍( سخن ابن ندیم بغدادی (متوفی 438) صاحب الفهرست نیز که از اهل تسنن است سخن نویسنده را رد می‌کند وی می‌گوید: أول كتاب ظهر للشیعه، كتاب سلیم بن قیس الهلالی. اگر این کتاب در قرن چهارم نوشته شده باشد چگونه ممکن است کتاب شناسی مانند ایشان، با آگاهیی که از کتاب‌های قدیمی‌تر دارد ، چنین قضاوتی نماید؟
و) مرحوم نجاشی (متوفی 450) در اول کتاب رجالش، می‌آورد: أنا أذكر المتقدمین فی التصنیف من سلفنا الصالح، و هی أسماء قلیله. و نفر چهارم از سلیم نام می‌برد. این نشان از اعتقاد ایشان به قدیمی بودن کتاب سلیم دارد و دلیل دیگری بر رد ادعای نویسنده است.
ز) قاضی بدر الدین سبكی (متوفی 769) نیز در محاسن الوسائل فی معرفه الأوائل چنین گفته: أن أول كتاب صنف للشیعه هو كتاب سلیم بن قیس الهلالی. 
ﻫ) خیر الدین الزركلی (متوفی 1410) از کتاب شناسان اهل تسنن پا را فراتر نهاده و سلیم را نه تنها در میان شیعیان که در جهان اسلام از اولین‌ نویسندگان بیان کرده و می‌گوید: سلیم بن قیس الهلالی العامری الكوفی من أوائل المصنفین فی الاسلام. حال چگونه ممکن است که ایشان برای نویسنده یک کتاب در قرن چهارم، این ادعا را بنماید.
با توجه به این دلایل، روشن است، منظور از ظهور نمی‌تواند به وجود آمدن کتاب یا روایات سلیم در قرن چهارم باشد.
اما اگر منظور نویسنده از ظهور، پیدا شدن نسخه‌ای از کتاب سلیم در قرن چهارم است یعنی این کتاب متعلق به قرن اول است و در آن زمان موجود بوده و بعد، مدتی مفقود شده و در قرن چهارم دوباره پیدا شده است. گوییم اولا این صرف یک ادعا است که بدون هیچ گونه سندی مدعی آن شده است. هیچ مدرکی نیست که چنین چیزی را ثابت کند و هیچ یک از منابع کتاب‌ شناسی، اشاره‌ای به گم یا پیدا شدن این کتاب نکرده‌اند. 
ثانیا اگر این مطلب صحیح هم باشد، در بحث ما تأثیری ندارد. زیرا چنان که گفتیم این اشکال در صورتی جا داشت که مرحوم کلینی، مرحوم نعمانی، شیخ صدوق یا دیگران مستقیم از این کتاب نقل می‌کردند. آن وقت، امکان داشت کسی بگوید از کجا معلوم این نسخه پیدا شده که مورد استفاده اینها قرار گرفته، همان کتاب سلیم است که در قرن اول بوده و به محضر امامان(علیهم السلام) عرضه شده و مورد تایید آنان قرار گرفته است. در حالی که چنین نیست و مؤلفان بزرگ شیعه از طریق مشایخ و اساتید خود روایات سلیم را نقل کرده‌اند و پیدا شدن این کتاب در قرن چهارم یا موجود بودن آن در همه زمان‌ها، تأثیری در نقل آنها نداشته است و آنان آنچه را از اساتید خود شنیده‌اند نقل کرده‌اند و با کتاب موجود، قدیمی باشد یا جدید، کاری نداشته‌اند.
برخی از طریق‌های رسیدن احادیث سلیم به مؤلفان شیعه چنین است:
1. فضل بن شاذان بن خلیل أزدی نیشابوری (متوفی 260)؛
حدثنا محمد بن إسماعیل بن بزیع رضی الله عنه، قال: حدثنا حماد بن عیسی، قال: حدثنا إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: حدثنا أبان بن أبی عیاش، قال: حدثنا سلیم بن قیس الهلالی 
2. محمد بن حسن صفار (متوفی 290)؛ 
الف) حدثنا محمد بن الحسین عن محمد بن أسلم عن ابن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس
ب) حدثنا أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن سلیم بن قیس الهلالی 
3. محمد بن یعقوب کلینی (متوفی 329)؛
الف) علی بن إبراهیم عن أبیه عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس
ب) و محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس
ج) و علی بن محمد عن أحمد بن هلال عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس. 
4. محمد بن جریر بن رستم بن جریر طبری کبیر، شیعه أمامی (معاصر مرحوم کلینی)؛
محمد بن عبد الله بن مهران ، عن حماد بن عیسی ، عن ابن أذینه ، عن أبان بن أبی عیاش : عن سلیم بن قیس الهلالی. 
5. فرات بن إبراهیم الكوفی (متوفی 352)؛
الف) حدثنی أحمد بن الحسن: حدثنا علی بن محمد بن مروان: حدثنا أحمد بن نصر بن الربیع عن محمد بن مروان عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس العامری 
ب) حدثنی جعفر بن محمد بن هشام عن عباده بن زیاد عن أبی معمر سعید بن خیثم عن محمد بن خالد الضبی و عبدالله بن شریك العامری عن سلیم بن قیس 
ج) حدثنی علی بن محمد الزهری: حدثنی القاسم بن إسماعیل الأنباری: حدثنی حفص بن عاصم و نصر بن مزاحم و عبدالله بن المغیره عن محمد بن مروان السدی: حدثنی أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس 
6. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفی حدود 360)؛ 
أخبرنا محمد بن یعقوب قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
7. محمد بن علی، شیخ صدوق (متوفی 381)؛
الف) حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنا یعقوب بن یزید عن حماد بن عیسی عن عبد الله بن مسكان عن أبان بن تغلب عن سلیم ابن قیس الهلالی. 
ب) حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم ابن قیس الهلالی. 
ج) حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن أبیه عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
د) حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنا یعقوب بن یزید عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ه‍( حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا: حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری جمیعا عن محمد بن عیسی و یعقوب بن یزید و إبراهیم ابن هاشم جمیعا عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
و) حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار عن أحمد ابن محمد بن عیسی عن أبیه عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ز) حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی و عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ح) حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ط) حدثنا محمد بن الحسن بن الولید رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید و إبراهیم بن هاشم جمیعا عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ی) حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ک) حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار عن محمد بن أحمد عن أحمد بن محمد عن العباس بن معروف عن علی بن مهزیار عن حكم بن بهلول عن إسماعیل بن همام عن عمر بن أذینه عن أبان ابن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
ل) حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن أبی عبد الله عن محمد بن علی (ابو سمینه) عن محمد بن أسلم عن الحسن بن محمد الهاشمی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
م) حدثنا محمد بن موسی بن المتوكل رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن الحسین السعد آبادی عن أحمد بن أبی عبدالله عن أبیه عن حماد بن عیسی عن ابن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس. 
8. علی بن محمد خزاز قمی ( قرن 4)؛
حدثنا محمد بن علی رضی الله عنه قال حدثنی أبی رحمه الله قال حدثنا سعید بن عبد الله قال حدثنا یعقوب بن یزید عن حماد بن عثمان بن عیسی عن عبد الله بن مسكان عن أبان ابن خلف عن سلیم بن قیس الهلالی. 
9. أبو الفتح الكراجكی (متوفی449)؛
حدثنا الشیخ أبو الحسن محمد بن أحمد بن شاذان القمی رضی الله عنه قال حدثنا أبو محمد الحسن بن عبد الله العلوی الطبری قال حدثنا أحمد بن عبد الله قال حدثنی أحمد بن محمد عن أبیه قال حدثنی حماد بن عیسی قال حدثنی عمر بن أذینه قال حدثنی أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
10. محمد بن حسن، شیخ طوسی (متوفی 460)؛
الف) علی بن الحسن بن فضال عن محمد بن إسماعیل الزعفرانی عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی 
ب) عنه (حسین بن سعید) عن حماد بن عیسی عن عمر بن أذینه عن ابان عن سلیم بن قیس الهلالی 
ج) عنه (حسین بن سعید) عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر عن ابان رفعه إلی سلیم بن قیس الهلالی 
د) أخبرنا جماعه عن أبی المفضل حدثنی عبد الرزاق بن سلیمان بن غالب الأزدی حدثنا الفضل بن المفضل بن قیس بن رمانه الأشعری حدثنا حماد بن عیسی الغریق حدثنی عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس 
ه‍( أخبرنا جماعه عن عده من أصحابنا عن محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس 
و) أخبرنا ابن أبی جید عن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن أبی القاسم البرقی عن محمد بن علی أبی سمینه الكوفی عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی 
این طریق‌ها نشان می‌دهد ظهور احادیث سلیم، در قرن چهارم نبوده است و حتی اگر ظهور کتاب در قرن چهارم هم باشد به احادیثی که بزرگان شیعه نقل کرده‌اند ربطی ندارد. 
نویسنده در ادامه می‌گوید: پیدایش این کتاب موجب شکل‌گیری مذهب دوازده امامیه در قرن چهارم شد. اما با تأسف فراوان باز بدون هر گونه دلیل و مدرک است. ایشان ادعاهای سنگین و بزرگی می‌کند اما به دور از رویه تحقیق و استدلال، هیچ مدرکی ارائه نمی‌کند و معلوم نمی‌نماید از کجا به این نتیجه رسیده است تا ما نیز با او همراه شویم و دلیل‌هایش را بررسی کنیم.
هر چند وی برای مدعای خود دلیل نیاورده و بی مدرک بودن آن برای نپذیرفتنش کافی است. اما برای باطل بودن این سخن، اقامه دلیل می‌کنیم. اولا: در ادامه با ارائه آمار احادیث، ثابت می‌شود که به ندرت احادیث دوازده امام، مستند به کتاب یا روایات سلیم است و نمی‌توان ادعا کرد کتاب سلیم باعث ایجاد عقیده دوازده امام شده است.
ثانیا: اگر فرض کنیم این عقیده از احادیث سلیم هم گرفته شده باشد باز سخن ایشان باطل است زیرا طریق‌ها و راویان متعددی که ذکر شد نشان می‌دهد این احادیث در قرن چهارم پیدا نشده است و قبل از این زمان نیز در تمام طول مدت تا زمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، این روایات میان راویان رواج داشته است. بزرگان شیعه روایات سلیم را از اساتید خود، نقل کرده‌اند و مستقیم به کتاب مراجعه نکرده‌‌اند تا این احتمال جا داشته باشد که پیدا شدن این کتاب باعث به وجود آمدن مذهب دوازده امامی شده است.
ثالثا: در پاسخ شبهه نهم، متن‌ کتاب‌های را که قبل از قرن چهارم نوشته شده‌اند آوردیم که ثابت می‌کرد برخلاف ادعای نویسنده، احادیث دوازده امام، در آن‌ها موجود است و سابقه‌ای فراتر از قرن چهارم دارد و اکثر آنها هم از غیر طریق سلیم نقل شده است. مانند اصل ابوسعید عصفری (متوفی 250)، مختصر اثبات الرجعه فضل بن شاذان نیشابوری (متوفی 260)، محاسن احمد بن محمد بن خالد برقی (متوفی274) بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار (متوفی 290) و تذکر دادیم که اکثر کتاب‌های قرون اولیه برجای نمانده است تا به خود آنها استشهاد شود اما کتاب‌های بعدی که از آنها نقل می‌کنند نشان می‌دهد این احادیث در کتاب‌های صحابه بزرگی چون محمد بن ابی عمیر (متوفی 217) و حسن بن محبوب (متوفی224) وجود داشته است.
نویسنده در ادامه می‌آورد: سپس راویان، اندک اندک، شروع به ساختن روایات کردند. اما باز هیچ دلیلی برای این ادعای سنگین خود به دست نمی‌دهد. ظاهراً روش تحقیق علمی و آزاد اندیشی این نویسنده چنین است که بدون دلیل و مدرک سخن بگوید و هر جا هم به مدارکی برسد که خلاف مدعای وی را ثابت می‌کند به سادگی جعلی قلم داد نماید و با دروغ خواندن آن از کنارش بگذرد؟
وی می‌‌نویسد: چون سال‌ها بعد نویسندگان، احادیث بیشتری را در این موضوع آورده‌اند پس این احادیث جعلی و دروغ است. در حالی که اولا: نویسندگان سابق، هرگز در مقام جمع تمام روایات نبوده‌اند و هرگز ادعا نکرده‌اند تمام احادیث این موضوع را جمع آوری کرده‌اند. بلکه برعکس بزرگانی مانند مرحوم کلینی و شیخ صدوق هدف خود را از نوشتن کتاب، راه‌نمایی مردم و پاسخ‌گویی به پرسش‌های موجود در جامعه بیان کرده‌اند. نه جمع آوری احادیث و نوشتن کتاب‌های مفصل حدیثی و موسوعه نگاری.
مرحوم كلینی در مقدمه کتاب کافی علّت تألیف کتاب خود را چنین نقل می‌کند: و ذكرتَ أن أمورا قد أشكلت علیك، لا تعرف حقائقها لاختلاف الروایه فیها و أنك تعلم أن اختلاف الروایه فیها لاختلاف عللها و أسبابها و أنك لا تجد بحضرتك من تذاكره و تفاوضه ممن تثق بعلمه فیها و قلتَ: إنك تحب أن یكون عندك كتاب كاف یجمع فیه من جمیع فنون علم الدین، ما یكتفی به المتعلم، و یرجع إلیه المسترشد، و یأخذ منه من یرید علم الدین و العمل به، بالآثار الصحیحه عن الصادقین(علیهم السلام) و السنن القائمه التی علیها العمل، و بها یؤدی فرض الله عز وجل و سنه نبیه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ... و قد یسر الله و له الحمد تألیف ما سألتَ، و أرجو أن یكون بحیث توخیتَ، فمهما كان فیه من تقصیر فلم تقصر نیتنا فی إهداء النصیحه، إذ كانت واجبه لإخواننا و أهل ملتنا، مع ما رجونا أن نكون مشاركین لكل من اقتبس منه، و عمل بما فیه دهرنا هذا، و فی غابره إلی انقضاء الدنیا ... و وسعنا قلیلا كتاب الحجه و إن لم نكمله علی استحقاقه، لأنا كرهنا أن نبخس حظوظه كلها. و أرجو أن یسهل الله عزّ و جلّ إمضاء ما قدمنا من النیه، إن تأخر الأجل صنفنا كتابا أوسع و أكمل منه، نوفیه حقوقه كلها إن شاء الله تعالی. 
شیخ صدوق نیز در مقدمه كمال الدین و تمام النعمه می‌گوید: إن الذی دعانی إلی تألیف كتابی هذا ... فوجدت أكثر المختلفین إلیّ من الشیعه قد حیّرتهم الغیبه، و دخلت علیهم فی أمر القائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) الشبهه، و عدلوا عن طریق التسلیم إلی الآراء و المقائیس، فجعلت أبذل مجهودی فی إرشادهم إلی الحق و ردهم إلی الصواب بالأخبار الوارده فی ذلك عن النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و الأئمه(علیهم السلام)، حتی ورد إلینا من بخارا شیخ من أهل الفضل و العلم و النباهه ببلد قم ... و سألنی أن أصنف له فی هذا المعنی كتابا، فأجبته إلی ملتمسه و وعدته جمع ما ابتغی إذا سهل الله لی العود إلی مستقری و وطنی بالری. فبینا أنا ذات لیله أفكر فیما خلفت ورائی من أهل و ولد و إخوان و نعمه إذ غلبنی النوم فرأیت ... مولانا القائم صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) واقفا بباب الكعبه ... ثم قال لی: ... آمرك أن تصنف و لكن صنف الآن كتابا فی الغیبه و اذكر فیه غیبات الأنبیاء(علیهم السلام). ثم مضی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) فانتبهت فزعا إلی الدعاء و البكاء و البث و الشكوی إلی وقت طلوع الفجر، فلما أصبحت ابتدأت فی تألیف هذا الكتاب ممتثلاً لأمر ولی الله و حجته. 
چنان که ملاحظه می‌شود عبارت‌های هر دو کتاب گویای این واقعیت است که هر دو کتاب برای ارشاد و عمل نوشته شده‌است و نویسندگان آن در صدد جمع آوری همه احادیث نبوده‌اند بلکه مرحوم کلینی تصریح می‌کند احادیث این کتاب کامل نیست و اگر اجل مهلت دهد کتاب جامع‌تری به رشته تحریر درمی‌آورم.
در کتاب‌های اهل تسنن نیز چنین است. بخاری (متوفی 256) می‌گوید: خرجت الصحیح من ستمائه ألف حدیث ... و ما تركت من الصحیح أكثر قال الإسماعیلی لأنه لو أخرج كل صحیح عنده لجمع فی الباب الواحد حدیث جماعه من الصحابه و لذكر طریق كل واحد منهم إذا صحت فیصیر كتابا كبیرا جدا و قال ... و تركت من الصحیح حتی لا یطول. 
شاگرد وی، مسلم (متوفی 261) صاحب دومین کتاب معتبر اهل تسنن نیز چنین گفته است: لیس كل شئ عندی صحیح وضعته هنا یعنی فی صحیحه. 
محمد بن عبدالله حاكم نیشابوری (متوفی405) می‌آورد: أبو عبد الله محمد بن إسماعیل الجعفی و أبو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری صنفا فی صحیح الاخبار كتابین مهذبین انتشر ذكرهما فی الأقطار. و لم یحكما و لا واحد منهما انه لم یصح من الحدیث غیر ما أخرجه ... و انا استعین الله علی اخراج أحادیث رواتها ثقات قد احتج بمثلها الشیخان أو أحدهما و هذا شرط الصحیح عند كافه فقهاء أهل الاسلام ان الزیاده فی الأسانید و المتون من الثقات مقبوله. 
تعداد روایات صحیح بخاری حدود هفت هزار و مسلم سه هزار روایت است و حاکم نیشابوری علاوه بر روایت‌های آنها نزدیک نه هزار حدیث جمع آوری و در پایان هر حدیث عبارتی شبیه این دارد: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه. یا می‌آورد: هذا حدیث صحیح لا نعرف له عله بوجه من الوجوه و لم یخرجاه.
نور الدین علی بن أبی بكر هیثمی (متوفی 807) به همین دلیل بعد از نقل کلمات بخاری و مسلم، می‌گوید:‍ لكنهما لم یستوعبا الصحیح بما جمعاه، و لا التزما لذلك ... و هذه النقول اعتراف صریح منهما بأنهما لم یذكرا فی كتابیهما كل الصحیح. فالمجال إذا واسع، و المیدان فسیح أمام من تتحقق فیه العزیمه. وی مجمع الزوائد را در ده جلد نوشته است و هیچ کس تا به حال مدعی نشده که روایات کتاب مستدرک یا زوائد چون بعدا اضافه و نوشته شده پس جعلی است. 
بنابراین طبیعی است که با گذشت زمان بر تعداد حدیث‌ها افزوده ‌شود و این افزایش را نمی‌توان به معنای جعل حدیث دانست. نمی‌توان گفت چرا این احادیث مثلاً در کتاب مرحوم خزاز وجود دارد اما در کتاب کافی یا کمال الدین نیست. اساسا اگر چنین استدلالی صحیح باشد باید تمام جوامع حدیثی شیعه و سنی که بعدها به همت دانشمندان هر قوم نوشته شده است جعلی و دروغ باشد. زیرا بسیاری از این احادیث در کتاب‌های قدیمی‌تر که حجم کمتری دارند، وجود ندارد. در حالی که هیچ کس چنین استدلالی را نمی‌پذیرد و این گونه سخن راندن، هوچی‌گری است تا مباحث علمی.
ثانیا: در موضوع بحث حتی چنین اتفاقی هم نیفتاده است. یعنی نویسنده به دور از رویه تحقیق و انصاف در سخن، طوری مسئله را وانمود ‌کرده که انگار با گذشت پنجاه سال آمار این احادیث از هفده به سی و چند حدیث رسیده است و بعد به یک باره دویست حدیث گردیده است. لذا بعد از مرحوم کلینی، شیخ صدوق را نام می‌برد و می‌گوید: كلینی در كتاب كافی بیش از هفده روایت نقل نكرده است. پنجاه سال بعد، صدوق آمد تا روایت‌ها را به سی و اندی افزایش دهد. اما به مرحوم نعمانی که شاگرد مرحوم کلینی و مقدم بر شیخ صدوق است هیچ اشاره‌ای نمی‌کند، در حالی که وی بیش از شصت حدیث از شیعه و اهل تسنن در موضوع دوازده امام ‌آورده و تذکر می‌دهد که: و الروایات فی هذا المعنی من طرق العامه كثیره تدل علی أن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یذكر الاثنی عشر و أنهم خلفاؤه. 
چنان که ملاحظه می‌شود مرحوم نعمانی با آن که هم عصر مرحوم کلینی است، بیش از شست حدیث را ‌آورده و می‌گوید احادیث زیاد دیگری نیز وجود دارد پس مرحوم شیخ صدوق بعد از پنجاه سال، اگر آماری را که نویسنده از احادیث شیخ ارائه داده بپذیریم، نه تنها چیزی اضافه نکرده و احادیث را دو برابر نکرده است بلکه تقریبا نصف احادیث مرحوم نعمانی را آورده است. حال با توجه به این نکته آیا سخن نویسنده که می‌گوید: سپس راویان اندک اندک شروع به ساختن روایات کردند، می‌تواند مطابق واقع باشد؟ آیا این انصاف در داوری و حقیقت طلبی است؟ چرا وی به کتاب معروف و معتبر نعمانی هیچ اشاره‌ای نمی‌کند مگر از سیر تاریخی احادیث دوازده امام بحث نمی‌کند؟ باز معلوم می‌شود روش وی این است که دلیل‌های معارض را که فرضیه او را نقض می‌کند، نادیده بگیرد و اشاره‌ای به آنها ننماید یا با ضعیف و جعلی قلم داد کردن آنها به سادگی از کنارشان بگذرد؟ آیا خوانندگان آگاه و منصف این نوع بحث و تحقیق را چه نام می‌نهند؟
بعد نویسنده می‌گوید: سپس شاگـردش خزاز می‌آید تا آن‌ها را به دویست روایت برساند، وی برای آن که مرحوم خزاز قمی صاحب کتاب کفایه الاثر را متهم کند و سیر تاریخی برای افزایش احادیث بسازد آمار ناصحیحی از میزان احادیث شیخ صدوق ارائه می‌کند. یعنی مدعی می‌شود شیخ صدوق، سی و چند روایت نقل کرده است. در حالی که وی در کتاب خصال در باب الخلفاء و الائمه بعد النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اثنی عشر(علیهم السلام)، 45 حدث آورده و در کتاب کمال الدین تنها در باب 24، باب ما روی عن النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) 37 روایت آورده است که یازده روایت این دو باب مشترک است. بعد ازخارج کردن تکراری‌ها، 71 حدیث باقی است. یعنی اگر تنها همین دو باب را در نظر بگیریم و باب‌های دیگر کتاب کمال الدین و سایر آثار شیخ صدوق را هم اضافه نکنیم، باز میزان احادیث شیخ صدوق دو برابر مقداری است که نویسنده مدعی آن است. علاوه که این میزان، احادیثی است که شیخ به مناسبت‌های دیگر نقل کرده و در کمال الدین تصریح می‌کند: و قد أخرجت بعض طرق هذا الحدیث فی هذا الكتاب و بعضها فی كتاب النص علی الأئمه الاثنی عشر(علیهم السلام). متأسفانه این کتاب به دست ما نرسیده است تا تعداد حادیث آن را بیان کنیم اما ایشان نیز مانند مرحوم نعمانی خاطر نشان می‌کند: إن الاخبار فی هذا الباب كثیره و المفزع و الملجأ إلی نقله الحدیث و قد نقل مخالفونا من أصحاب الحدیث نقلا مستفیضا من حدیث عبد الله ابن مسعود ... و نقلا ظاهرا مستفیضا من حدیث جابر بن سمره. 
بنابر این مرحوم خزاز چون در صدد نوشتن کتابی مستقل با عنوان دوازده امام بوده، سعی نموده تمام احادیثی را که به وی رسیده و به آنها دست رسی داشته جمع کند و هر روایتی را که در کتاب خویش آورده سند آن را نقل کرده است. این سندها به روشنی نشان می‌دهد این احادیث را از اساتید خود نقل کرده است و آنان چنان که گفتیم چون در صدد نگارش کتاب مستقلی نبوده‌اند، همه را ثبت نکرده‌اند. پس این سخن جا ندارد که خزاز چیزی را جعل کرده و احادیث را به دویست حدیث رسانده بلکه آنچه را از اساتید خود شنیده آورده است. در زمان ما نیز آیت الله صافی گلپایگانی تحقیق سترگی را انجام داده و در موضوع دوازده امام احادیث بیشتری را از منابع شیعه و اهل تسنن در کتاب منتخب الاثر برشمرده است. آیا می‌توان گفت شیعه و سنی دست به دست هم داده‌اند و به جعل حدیث پرداخته‌اند و همین باعث شده آمار احادیث به این حد برسید؟
نکته قابل توجه و بسیار جالب در کتاب کفایه الأثر این است که علی رغم ادعای نویسنده که می‌گوید: اساس اعتقاد به دوازده امام، کتاب سلیم است، مرحوم خزاز تنها یک روایت از سلیم در این کتاب آورده است و باید جناب نویسنده پاسخ دهد که چگونه اساسی است که از دویست حدیث تنها یک حدیث را به خود اختصاص داده است.
پس روشن شد که:
1. اساس دوازده امام کتاب سلیم نیست و در صد بسیار کمی از احادیث از آن کتاب است.
2. هیچ دلیلی وجود ندارد که کتاب سلیم در قرن چهارم یافت شده باشد.
3. کتاب سلیم باعث تشکیل مذهب دوازده امام نشده زیرا بسیار کم به آن استناد شده است.
4. روایات از ابتدای صدور از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان معصوم(علیهم السلام) بین راویان رواج داشته و کسی آنها را بعدها جعل نکرده یا افزایش نداده است.
5. سخنان نویسنده صرف ادعا است و از هر گونه مدرک و مستندی خالی است.
شبهه: بزرگان شیعه در اعتقاد به دوازده امام(علیهم السلام) به کتاب سلیم بن قیس اعتماد کرده‌اند.
متن کتاب: و کان اعتماد الکلینی و النعمانی و الصدوق فی قولهم بالنظریه الاثنی عشریه علی کتاب سلیم الذی وصفه النعمانی بانه من الأصول التی یرجع الیها الشیعه و یعوّلون علیها.
خلاصه شبهه: نویسنده مدعی شده مرحوم کلینی، نعمانی و شیخ صدوق در قائل شدن به دوازده امام به کتاب سلیم بن قیس اعتماد کرده‌اند.
پاسخ: در این قسمت نیز نویسنده همان مغالطه را تکرار کرده و بحث را روی کتاب سلیم برده است. در حالی که بحث از کتاب سلیم در این جا، نامربوط است. زیرا بزرگانی که از آنها نام می‌برد هیچ کدام مستقیم از کتاب سلیم چیزی را نقل نکرده‌اند تا این بحث جا داشته باشد که آیا این کتاب معتبر است یا نه؟ حتی اگر ضعف این کتاب هم ثابت شود هیچ تأثیری در روایات ندارد زیرا این بزرگان روایات سلیم را با طریق و سند خود نقل کرده‌اند و ملاک در اعتبار آن روایت‌ها، سند آنهاست. پس نویسنده باید به دنبال اثبات ضعف راویان و واسطه‌های بین سلیم و این بزرگان باشد. بحث از قوت و ضعف کتاب سلیم، خارج از موضوع، بحث بلکه مغالطه‌ای برای موجه جلوه دادن ادعایش و به دور از انصاف و رویه آزاد اندیشی است. پس نتیجه بررسی کتاب سلیم، هر چه باشد در اصل بحث تأثیری ندارد. 
به هر حال، نویسند می‌گوید: مرحوم کلینی، نعمانی و شیخ صدوق در اعتقاد به دوازده امام به کتاب سلیم اعتماد کرده‌اند اما باز نمی‌گوید به چه دلیلی چنین حکمی کرده‌ است و از کجا به این نتیجه رسیده است. چرا بدون دلیل ادعا می‌کند. در حالی که اسناد و مدارک خلاف آن را ثابت می‌کند. مراجعه به کتاب کافی نشان می‌دهد مرحوم کلینی در باب «ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم» از بیست حدیث تنها یک حدیث (حدیث4) را از سلیم نقل کرده است. یعنی پنج در صد روایات این باب را به روایات سلیم اختصاص داده است. مرحوم نعمانی نیز در باب چهار «ما روی فی أن الأئمه(علیهم السلام) اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره» و فصل «فیما روی أن الأئمه اثنا عشر(علیهم السلام) من طریق العامه» و باب ششم «الحدیث المروی عن طرق العامه» در میان بیش از شست حدیث تنها شش حدیث (8 و 9 و 10 و 11 و 12 و 27) را از سلیم نقل می‌کند یعنی کمتر از ده در صد روایات این باب را به روایات سلیم اختصاص داده است. شیخ صدوق نیز چنان که گفتیم در کتاب خصال قسمت «الخلفاء و الأئمه(علیهم السلام) بعد النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اثنا عشر» و کتاب کمال الدین باب‌ 24 «ما روی عن النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فی النص علی القائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و أنه الثانی عشر من الأئمه(علیهم السلام)» از مجموع 71 حدیث تنها پنج حدیث (9 و 10 و 15 و 25 و 37) را از سلیم آورده است. یعنی کمتر از ده در صد روایات را به روایات سلیم اختصاص داده است. در کل کتاب کمال الدین روایات سلیم به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسد. البته چنان که قبلا اشاره کردیم ما تنها آمار احادیث قسمتی از دو کتاب شیخ صدوق را آوردیم و الا احادیث وی در این موضوع بیش از 71 حدیث است و در صد روایات سلیم از این کمتر است اما برای آن که، بحث طولانی نشود به همین مقدار بسنده ‌کردیم.
حال با توجه به این آمار چگونه می‌توان ادعا کرد این سه مؤلف در اعتقاد به دوازده امام، به کتاب سلیم بن قیس اعتماد کرده‌اند؟ اگر کسی برای یک موضوع بیست حدیث بیاورد و یک حدیث آن مربوط به فردی باشد، می‌توان نوزده حدیث دیگر را نادیده گرفت و ادعا کرد در این موضوع به آن فرد اعتماد کرده است؟ آیا کمتر از ده در صد اعتماد محسوب می‌شود؟ آیا این است حقایقی که وی به آنها پی برده و پیشینیان از آن غافل بوده‌اند؟ آیا این است آنچه او یافته است و کسی نیست که جوابش را بدهد.آری این آمار به روشنی گویای یک حقیقت است و آن غیر واقعی بودن ادعای نویسنده است و باید پرسید آیا معنای تحقیق و ژرف اندیشی در احادیث، این است؟ به راستی کدام منصفی این گونه نتیجه‌گری را می‌پسندد؟
شبهه: کتاب سلیم بن قیس را دو راوی ضعیف نقل کرده‌اند.
متن کتاب: و لكن عامه الشیعه فی ذلك الزمان كانوا یشكون فی وضع و اختلاق كتاب سلیم و ذلك لروایته عن طریق محمّد بن علی الصیرفیّ أبو سمینه الكذاب المشهور و احمد بن هلال العبرتائی الغالی الملعون و قد قال ابن الغضائریّ: كان أصحابنا یقولون: أن سلیماً لا یُعرف و لا ذكر له ... و الكتاب موضوع لا مریه فیه و علی ذلك علامات تدلّ علی ما ذكرنا ...
خلاصه شبهه: وی ادعا می‌کند، عموم شیعیان در جعلی بودن این کتاب در شک بودند زیرا کتاب از طرق راویانی مانند أبو سمینه كذاب و احمد بن هلال غالی روایت شده است و ابن غضائری نیز این کتاب را جعلی می‌داند. 
پاسخ: نویسنده ادعا می‌کند، کتاب سلیم نزد عموم شیعیان مشکوک بوده است. اما باز هم مستندی ارائه نمی‌دهد و نمی‌گوید از کجا به این نتیجه رسیده است و منظورش از عموم شیعیان چه کسانی هستند!
قبل از بررسی این ادعا یاد آوری این نکته لازم است که از آمار احادیث معلوم شد بحث از کتاب سلیم یک مرحله دیگر هم از اصل بحث (احادیث دوازده امام) دور شد. زیرا ابتدا روشن شد که مرحوم کلینی، نعمانی و شیخ صدوق احادیث سلیم را از کتاب سلیم نقل نکرده‌اند تا بحث از اعتبار کتاب وی، در این بحث مؤثر باشد. در قسمت آمار نیز ثابت شد که در اعتقاد به دوازده امام به احادیث سلیم هم اعتماد نکرده‌اند. و احادیث وی نقش اساسی را ندارد زیرا اکثر قریب به اتفاق احادیث را از راویان دیگر نقل کرده‌اند. بنابر این ضعفی را که نویسنده در صدد اثبات آن است در صورتی می‌توانست برای او مفید باشد که دو مرحله پیش‌تر از آن ثابت می‌شد یکی نقل بزرگان از کتاب سلیم دوم نقش عمده و اصلی احادیث سلیم، و حال آن که هیچ کدام ثابت نشد.
با در نظر گرفتن این نکته به ادامه بحث می‌پردازیم. گفتیم وی مدعی است کتاب سلیم در آن زمان نزد عموم شیعیان مشکوک بوده البته ایشان استقرایی ارائه نداده است تا دلیل صدق مدعای وی باشد.
می‌دانیم اگر فردی بخواهد مثلا شهرت یک نظریه را در مقطع زمانی خاصی ثابت یا نفی کند باید نظر تمام عالمان را بررسی ‌کند و لیست موافقان و مخالفان آن زمان را ارائه ‌دهد و وقتی اکثریت با یک طرف بود معلوم ‌شود عموم به آن معتقد بوده‌اند. وی نیز باید نام کسانی را که در آن زمان کتاب سلیم را قبول نداشتند ذکر می‌کرد تا معلوم می‌شد آیا واقعا عموم شیعیان نسبت به کتاب سلیم مشکوک بودند یا آن را قبول داشتند؟ و اگر نام می‌بُرد قطعا خلاف نظر ایشان ثابت می‌شد. زیرا مرحوم نعمانی که در آن عصر می‌زیسته چنین گواهی می‌دهد: و لیس بین جمیع الشیعه ممن حمل العلم و رواه عن الأئمه(علیهم السلام) خلاف فی أن كتاب سلیم بن قیس الهلالی أصل من أكبر كتب الأصول التی رواها أهل العلم من حمله حدیث أهل البیت(علیهم السلام) و أقدمها. این گواهی بر خلاف ادعای نویسنده، نشان می‌دهد در آن زمان میان عموم شیعیان هیچ شکی در صحت کتاب سلیم نبوده و از این که مرحوم کشی، نجاشی و شیخ طوسی تصریح می‌کنند که سلیم کتاب دارد و طریق خود را به آن بیان می‌کنند معلوم می‌شود ادعای نویسنده برای زمان شیخ مفید نیز خلاف واقع است و عموم شیعیان در آن زمان نیز کتاب سلیم را جعلی نمی‌دانستند.
به هر حال او نام افراد را نمی‌برد بلکه دلیل می‌آورد می‌گوید: چون این کتاب توسط دو راوی ضعیف نقل شده است پس عموم شیعیان به آن مشکوک بوده‌اند. در حالی که اینجا جای مراجعه به انظار است و ایشان باید نام افرادی را که در آن زمان به این کتاب، شک داشتند بیان می‌کرد.
علاوه که دلیل ایشان نیز غیر واقعی و ناصحیح است اما قبل از پرداختن به دلیل ایشان، روشن می‌کنیم که نویسنده همان تدلیس و مغالطه را ادامه داده است. زیرا بین احادیث سلیم و کتاب سلیم فرق ننهاده است در حالی که این دو، یکی نیست. یعنی سلیم کتابی داشته است و غیر از آن روایاتی را نیز نقل کرده است. مرحوم آیت‌الله خویی در این مورد می‌فرماید: دعوی أن ما فی الكافی روایه عن كتاب سلیم أیضا دعوی بلا بینه و تخرص علی الغیب، بل الظاهر أن لسلیم أحادیث من غیر كتابه، و الشاهد علی ذلك: ما قدمناه عن ابن شهرآشوب من: أنه صاحب الأحادیث، له كتاب. و یشهد له أیضا: أن النعمانی بعد ما روی عده روایات عن كتاب سلیم، روی روایه عن محمد بن یعقوب باسناده عن سلیم، و قد تقدمت الروایات و یظهر من ذلك: أن روایه محمد بن یعقوب لم تكن موجوده فی كتاب سلیم. 
شاید دلیل دیگر جدا بودن هم این باشد که شیخ طوسی با آن که طریق خود را به کتاب سلیم در الفهرست گفته است اما در هر جایی از تألیفاتش که حدیثی از سلیم نقل می‌کند طریق دیگری می‌آورد و با سند جداگانه‌ای نقل می‌کند که ما آن طریق‌ها را ذکر کردیم و این نشان می‌دهد احادیث از غیر طریق کتاب رسیده است. شیخ صدوق نیز چنان که گذشت طریق‌های فراوانی به حدیث سلیم دارد اما هرگز از طریق به کتاب وی نامی نمی‌برد.
به هر حال چه این تفصیل را بپذیریم چه نپذیریم، سخن نویسنده درست نیست.
زیرا: الف) اگر سخن از کتاب سلیم باشد چهار نفر طریق خود را به کتاب سلیم بیان کرده‌اند.
1. محمد بن عمر بن عبد العزیز کشّی (معاصر عیاشی متوفای 320)؛
الف) حدثنی محمد بن الحسن البراثی قال: حدثنا الحسن بن علی بن كیسان عن إسحاق بن إبراهیم بن عمر الیمانی عن ابن أذینه عن أبان بن أبی عیاش قال: هذا نسخه كتاب سلیم بن قیس العامری ثم الهلالی
ب) محمد بن الحسن البراثی حدثنا الحسن بن علی بن كیسان عن إسحاق بن إبراهیم عن ابن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی 
2. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفی حدود 360)؛
الف) أحمد بن محمد بن سعید بن عقده و محمد بن همام بن سهیل و عبد العزیز و عبد الواحد ابنا عبد الله بن یونس الموصلی عن رجالهم عن عبد الرزاق ابن همام عن معمر بن راشد عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس
ب) هارون بن محمد قال: حدثنی أحمد بن عبید الله بن جعفر بن المعلی الهمدانی قال: حدثنی أبو الحسن عمرو بن جامع بن عمرو بن حرب الكندی قال: حدثنا عبد الله بن المبارك شیخ لنا كوفی ثقه قال: حدثنا عبد الرزاق بن همام شیخنا عن معمر عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس الهلالی. 
3. احمد بن علی بن احمد نجاشی (متوفای450)؛ 
حدثنا محمد بن الحسن بن الولید قال: حدثنا محمد بن أبی القاسم ماجیلویه عن محمد بن علی الصیرفی عن حماد بن عیسی و عثمان بن عیسی قال حماد بن عیسی: و حدثنا إبراهیم بن عمر الیمانی عن سلیم بن قیس بالكتاب 
4. محمد بن حسن، شیخ طوسی (متوفی 460)؛
الف) أخبرنا به ابن أبی جید عن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن أبی القاسم الملقب بماجیلویه عن محمد بن علی الصیرفی عن حماد بن عیسی و عثمان بن عیسی عن أبان بن أبی عیاش عنه
ب) و رواه حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عنه 
این چهار نفر هفت طریق به کتاب سلیم دارند که در هیچ کدام از آنها احمد بن هلال وجود ندارد و این سخن نویسنده که این کتاب توسط احمد بن هلال نقل شده است خلاف واقع و غیر صحیح است و معلوم نیست چرا نویسنده چنین ادعایی را کرده است. صیرفی نیز از هفت طریق تنها در سه طریق واقع است یعنی در کمتر از نصف طریق‌ها. مخصوصا وی در طریق متقدمین (قرن چهارم) که مورد بحث‌ است واقع نشده بلکه در طریق راویان قرن پنجم واقع‌ شده ‌است.
پس نویسنده تدلیس دیگری کرده زیرا طوری وانمود می‌کند که گویا کتاب سلیم تنها از طریق این دو نفر غالی کذاب، روایت شده است و طریق دیگری ندارد. در حالی یکی از این دو اصلا در طریق کتاب واقع نشده و آن یکی هم نه تنها راوی منحصر به فرد این کتاب نیست بلکه اکثر طریق‌های این کتاب که اتفاقا همان‌ها مورد بحث است (قرن4) طریق‌هایی است که او در آن طریق‌ها وجود ندارد. جا داشت نویسنده به آن نقل‌ها که اکثریت را تشکیل می‌دهند و مورد بحث‌اند اشاره‌‌ای می‌کرد و آمار طریق‌ها را در اختیار خوانندگان قرار می‌داد تا آنان خود قضاوت کنند که این دو راوی ضعیف در چه تعداد از این طریق‌ها قرار دارند و تا چه میزان در انتقال کتاب سلیم دخالت داشته‌اند و چه قدر نویسنده انصاف به خرج داده است.
جالب است اگر بدانیم شیخ طوسی که به کتاب سلیم طریق دارد و در طریقش صیرفی واقع شده، یک حدیث از سلیم در دوازده امام آوره است و در آن یک حدیث هم صیرفی واقع نشده است یعنی از طریقی که به کتاب سلیم دارد این حدیث را نقل نمی‌کند. بلکه دو طریق دیگر را می‌آورد: الف) روی محمد بن عبد الله بن جعفر الحمیری: فیما أخبرنا به جماعه، عن أبی المفضل الشیبانی عن أبیه عن محمد بن الحسین عن محمد بن أبی عمیر. ب) أخبرنا أیضا جماعه، عن عده من أصحابنا، عن محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس قال: سمعت عبدالله بن جعفر الطیار یقول: كنا عند معاویه أنا و الحسن و الحسین(علیهما السلام) و عبدالله بن عباس و عمر بن أم سلمه و أسامه بن زید، فجری بینی و بین معاویه كلام فقلت لمعاویه: سمعت رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یقول: أنا أولی بالمؤمنین من أنفسهم، ثم أخی علی بن أبی طالب أولی بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا استشهد علی فالحسن أولی بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضی الحسن فالحسین أولی بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا استشهد فابنه علی بن الحسین أولی بالمؤمنین من أنفسهم و ستدركه یا علی، ثم ابنه محمد بن علی أولی بالمؤمنین من أنفسهم یا علی، ثم یكمله اثنا عشر إماما تسعه من ولد الحسین. قال عبد الله بن جعفر: استشهدت الحسن و الحسین و عبدالله بن عباس و عمر بن أم سلمه و أسامه بن زید فشهدوا لی عند معاویه. قال سلیم بن قیس: و قد سمعت ذلك من سلمان و أبی‌ذر و المقداد. و ذكروا أنهم سمعوا ذلك من رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم). 
و باز جالب است اگر بدانیم از چهار مؤلفی که به کتاب سلیم طریق دارند، دو نفر آنها (کشی و نجاشی) اصلا کتاب حدیثی ندارند و چیزی نقل نکرده‌اند. دو نفر بعدی هم یکی شیخ طوسی است که با این طریق خود اصلا روایت دوازده امام را از سلیم نقل نکرده و دیگری هم مرحوم نعمانی است که در طریقش نه صیرفی هست نه عبرتائی. پس هیچ کدام از صیرفی و عبرتائی در انتقال احادیث دوازده امام از کتاب سلیم (تأکید می‌شود از کتاب سلیم نه احادیث او) نقشی نداشته‌اند و به میان آوردن نام آن دو در بحث دوازده امام بیگانه از موضوع و به دور از انصاف است و به هدف گمراه ساختن صورت می‌گیرد.
ب) اگر سخن از احادیث سلیم است چنان که قبلا برخی از طریق‌های محدثان قرن‌های سه و چهار و پنج را از باب نمونه آوردیم و آنها غیر از طریق‌های کتاب سلیم بود، معلوم شد ده محدث، 32 طریق به احادیث سلیم داشتند که تنها در سه طریق، ابوسمینه و عبرتائی واقع بود. یعنی کمتر از ده در صد طریق‌ها، آن هم در طریق کسانی بود که طریق‌های متعددی داشتند اولی مرحوم کلینی بود که سه طریق به یک حدیث داشت:
1. علی بن إبراهیم عن أبیه عن حماد بن عیسی عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس 
2. محمد بن یحیی ، عن أحمد بن محمد ، عن ابن أبی عمیر ، عن عمر بن أذینه
3. علی بن محمد عن أحمد بن هلال عن ابن أبی عمیر عن عمر بن أذینه عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم بن قیس 
تنها در یکی از آنها احمد بن هلال هست اما چون هر سه سند برای یک روایت است پس روایت دو سند صحیح دیگر دارد و وجود احمد بن هلال خللی به اعتبار آن نمی‌زند.
دومی شیخ صدوق بود که سیزده طریق داشت و تنها در سند یک حدیث ابو سمینه بود که آن هم حدیث دوازده امام نبود.
سومی شیخ طوسی بود که شش طریق داشت و تنها در سند یک حدیث ابو سمینه بود که آن هم حدیث دوازده امام نبود.
نتیجه: روایتی از کتاب سلیم در موضوع دوازده امام که در طریق آن تنها محمد بن علی صیرفی یا احمد بن هلال عبرتائی واقع شده باشد وجود ندارد. بنابراین نویسنده که نام این دو نفر را آورده تا احادیث دوازده امام را تضعیف نماید راه باطلی را رفته است، چه معتقد شویم سلیم تنها کتاب داشته چه معتقد شویم غیر از کتاب احادیث هم داشته است. 
نویسنده بعد می‌آورد: و ابن غضائری ‌گفت: اصحاب ما می‌گـفتند كه سلیم بن قیس شناخته شده نیست و ذكری از او به میان نیامده است. ... و كتاب بی‌تردید جعلی است و بر آن نشانه‌هایی هست که بر آنچه ما گفتیم دلالت می‌كند...
اما در سخنی که از ابن غضائری نقل می‌کند باز جانب امانت و انصاف را نگه نداشته است و برای اثبات مقصود خود در کلام وی یک بی انصافی و یک تحریف روا داشته است. بی انصافی وی این است که ابن غضائری بعد از نقل سخن اصحاب، آن را رد کرده است اما نویسنده رد وی را حذف کرده و به خواننده چنین القاء می‌کند که ابن غضائری نیز موافق این نظر است. این بی‌انصافی است که آنچه خلاف نظر نویسنده را ثابت می‌کند حذف نماید. روشن است که آزاد اندیشی به آوردن آن قسمت، حکم می‌کند. اما تحریف وی این است که جعلی بودن کتاب سلیم را که نظر شخصی ابن غضائری است با حذف جملاتی، ادامه سخن و نظر اصحاب القاء کرده است. و خواننده چنین می‌فهمد که نظر شیعیان جعلی بودن کتاب سلیم است. در حالی که این نظر شخصی ابن غضائری است و ربطی به عموم شیعیان ندارد. این خیانت در امانت است و بسیار دور از شأن محقق است که برای موجه کردن کلام خود سخن دیگران را تحریف نماید. اینک متن خلاصه الاقوال را که نویسنده، کلام ابن غضائری را از آن نقل کرده است می‌آوریم تا خوانندگان خود به میزان صداقت و امانت نویسنده پی ببرند.
و قال ابن الغضائری: سلیم بن قیس الهلالی العامری، روی عن أبی عبد الله و الحسن و الحسین و علی بن الحسین(علیهم السلام) و ینسب إلیه هذا الكتاب المشهور، و كان أصحابنا یقولون: ان سلیما لا یعرف و لا ذكر فی خبر، و قد وجدت ذكره فی مواضع من غیر جهه كتابه و لا من روایه أبان بن أبی عیاش عنه، و قد ذكر له ابن عقده فی رجال أمیرالمؤمنین(علیه السلام) أحادیث عنه، و الكتاب موضوع لا مریه فیه، و علی ذلك علامات تدل علی ما ذكرنا: منها ما ذكر ان محمد بن أبی بكر وعظ أباه عند الموت، و منها ان الأئمه ثلاثه عشر، و غیر ذلك. و أسانید هذا الكتاب تختلف تاره بروایه عمر بن أذینه، عن إبراهیم بن عمر الصنعانی، عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم، و تاره یروی عن عمر عن ابان بلا واسطه. 
چنان که ملاحظه می‌شود ابن غضائری نظر اصحاب را که گمان می‌کردند سلیم شناخته شده نیست نقل و رد کرده است و جایی را که نام او آمده بیان نموده است. چون نقل و رد هر دو تنها توسط او مطرح شده ما دیگر به آن نمی‌پردازیم. 
اما ابن غضائری گفته این کتاب جعلی است. در این مورد توجه به چند نکته مهم است:
یکم: انتساب این کتاب رجال به ابن غضائری ثابت نیست و همین باعث سست شدن این دلیل می‌شود. یعنی نویسنده نباید برای رد کتاب سلیم به کتابی تمسک کند که خود، بسیار سست بلکه غیر ثابت است. (نظر آقای خوئی و آقا بزرگ تهرانی )
دوم: اگر انتساب کتاب به وی را هم قبول کنیم پذیرش تضعیفات وی، غیر قابل قبول و بر خلاف سیره دانشمندان شیعه است . یعنی تضعیفات وی چون اجتهادی است نه نقلی و حسی معتبر نیست. پس برای رد کتاب سلیم نمی‌توان به تضعیف کتاب ابن غضائری استناد کرد. (نظر آقای سید محسن امین ) علاوه که شیخ حرّ عاملی احتمال داده ابن غضائری نسخه دیگری را تضعیف کرده باشد نه این نسخه موجود را. و مرحوم تفرشی کلام ابن غضائری را حمل بر اشتباه وی کرده است. 
سوم: اگر تضعیفات وی را هم بپذیریم در جایی است که معارض نداشته باشد اما در حالی ابن غضائری کتاب سلیم را جعلی می‌خواند که مرحوم نجاشی و شیخ طوسی در تعلق آن به سلیم هیچ شک و تردیدی به خود راه نداده‌اند و با گواهی این دو بزرگوار هرگز نمی‌توان سخن او را پذیرفت و نظر آنها و تمام رجالیون را نادیده گرفت.
اگر ابن غضائری سندی تاریخی یا مدرکی منقول بر جعلی بودن کتاب سلیم نقل می‌کرد شاید می‌شد ادعا کرد نقل ایشان به عنوان یک رجالی باید ملاحظه شود (همان گونه که گفته‌های ایشان را آوردیم) اما ایشان این گونه دلیلی اقامه نکرده است بلکه متن کتاب را مورد برسی قرار داده و اجتهاد کرده است و روشن است که اجتهاد وی برای ما حجت نیست مخصوصا وقتی که دلایل خود را ارائه کرده است و این دلایل برای اثبات جعلی بودن کتاب غیر قابل قبول است. بنابراین چگونه می‌توان جعلی بودن کتاب سلیم را از وی پذیرفت. مرحوم آقای خوئی هر سه دلیل ابن غضائری را بر جعلی بودن کتاب سلیم بن قیس نقل و رد نموده است.
1. در مورد دلیل اول ابن غضائری می‌نویسد: اشتماله (کتاب سلیم) علی أن الأئمه ثلاثه عشر. و یرد هذا الوجه أولا أنه لم یثبت ذلك، و السند فی ذلك ما ذكره ابن الغضائری و قد تقدم غیر مره: أنه لا طریق إلی إثبات صحه نسبه الكتاب المنسوب إلی ابن الغضائری، كیف؟ و قد ذكر صاحب الوسائل فی ترجمه سلیم بن قیس: و الذی وصل إلینا من نسخه الكتاب لیس فیه شئ فاسد و لا شئ مما استدل به علی الوضع، و لعل الموضوع الفاسد غیره و لذلك لم یشتهر و لم یصل إلینا (إنتهی). و قال المیرزا فی رجاله الكبیر (منهج المقال): ان ما وصل إلی من نسخه هذا الكتاب، المذكور فیه أن عبد الله بن عمر وعظ أباه عند الموت و أن الأئمه(علیهم السلام) ثلاثه عشر مع النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، و شئ من ذلك لا یقتضی الوضع (إنتهی). و قال الفاضل التفریشی فی هامش النقد: (قال بعض الأفاضل: رأیت فیما وصل إلی من نسخه هذا الكتاب أن عبد الله بن عمر وعظ أباه عند موته، و أن الأئمه(علیهم السلام) ثلاثه عشر من ولد إسماعیل، و هم رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مع الأئمه الاثنی عشر(علیهم السلام) و لا محذور فی أحد هذین (إنتهی). و انی لم أجد فی جمیع ما وصل إلی من نسخ هذا الكتاب إلا كما نقل هذا الفاضل، و الصدق مبین فی وجه أحادیث هذا الكتاب من أوله إلی آخره، فكان ما نقل ابن الغضائری محمول علی الاشتباه). (إنتهی كلام الفاضل التفریشی). أقول: و مما یدل علی صحه ما ذكره صاحب الوسائل و الفاضلان التفریشی و الاسترابادی: أن النعمانی روی فی كتاب الغیبه باسناده عن سلیم بن قیس فی كتابه حدیثا طویلا ... ایشان متن روایت‌ها را می‌آورد. بعد می‌فرماید: و بما ذكرناه یظهر أن ما نسبه ابن الغضائری إلی كتاب سلیم بن قیس من روایه أن الأئمه ثلاثه عشر لا صحه له، غایه الأمر أن النسخه التی وصلت إلیه كانت مشتمله علی ذلك، و قد شهد الشیخ المفید أن فی النسخه تخلیطا و تدلیسا. 
2. مرحوم آقای خوئی در مورد دلیل دیگر ابن غضائری می‌فرماید: و أما وعظ محمد بن أبی بكر أباه عند موته فلو صح فهو و إن لم یمكن عاده إلا أنه یمكن أن یكون علی نحو الكرامه و خرق العاده. و علی ذلك فلا وجه لدعوی وضع كتاب سلیم بن قیس أصلا و ثانیا: إن اشتمال كتاب علی أمر باطل فی مورد أو موردین لا یدل علی وضعه، كیف و یوجد ذلك فی أكثر الكتب حتی كتاب الكافی الذی هو أمتن كتب الحدیث و أتقنها. 
3. در مورد دلیل آخر ابن غضائری هم می‌فرماید: و كیف كان فلا یصح ما ذكره ابن الغضائری من اختلاف سند هذا الكتاب، فتاره یروی عن عمر بن أذینه عن إبراهیم بن عمر الصنعانی عن أبان بن أبی عیاش عن سلیم و تاره یروی عن عمر عن أبان بلا واسطه و ذلك فإن عمر بن أذینه غیر مذكور فی الطریق أصلا و إبراهیم بن عمر روی عن سلیم بلا واسطه. 


نتیجه:

سخن ابن غضائری از آنجا که اجتهادی است برای ما حجت نیست و اعتباری ندارد علاوه که دلیل‌هایش نیز مردود است.

دانلود مقاله


منبع :  فصلنامه مشرق موعود - شماره 9

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن