دوشنبه, 04 فروردين 1393 ساعت 09:00
خواندن 1166 دفعه

گزارشی از جلسات نقد و بررسی کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» در موسسه‌ی نبأ - قسمت اول

چکیده

کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» بر مبناى دو هدف توسط دکتر حسین مدرسى طباطبایى تألیف شده است
1). معرّفى تاریخ مذهب تشیع به عنوان یک جریان عقیدتى در اسلام، به خوانندگان غربى و غیر مسلمان 
2). شناخت فرآیند شکل گیرى و تکامل مکتب تشیع در سه قرن نخست اسلامى
فصل اوّل کتاب با عنوان «حقوق و مسؤولیت‏ها» شامل مرورى کوتاه بر تاریخ تشیع تا ابتداى دوران غیبت صغرى است که در این نقد بخش اعظم آن مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. روایات استناد شده در کتاب مکتب در فرآیند تکامل، در موضوع‌های امامت، غیبت امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیره از منابع حدیثى همچون المحاسن احمد بن محمد بن خالد برقى، الکافى شیخ کلینى، الغیبة محمد بن ابراهیم نعمانى، و اختیار معرفة الرجال شیخ طوسى استخراج شده که در این مقاله به بررسى آن‌ها پرداخته شده است


سخنى در آغاز  :
نشست‏هاى علمى، تحت عنوان هم‏اندیشى، از اقداماتى است که با حضور جمعى از پژوهش‌گران تشکیل مى‏گردد. یکى از اهداف این هم‏اندیشى بررسى و نقد آراء دانشمندان معاصر مى‏باشد. نقد و بررسى کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» نوشته‏ى جناب آقاى دکتر سید حسین مدرسى طباطبائى، موضوع یک برنامه‌ی هم‏اندیشى بود که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و شانزده جلسه به طول انجامید
در این هم‏اندیشى، از استاد فرهیخته و پژوهشگر، جناب حجت‌الاسلام و المسلمین استاد حسن طارمى‌راد بهره بردیم که ایشان به روش پیمایش متن، محتواى کتاب را، هم با نگاه کلى و هم با بررسى تفصیلى ارزیابى نمودند
تصمیم بر این است که در هریک از شماره‏هاى آینده، به ترتیب گزارشى از آن مذاکرات ارائه شود. و طبعاً اظهار نظر در مورد این سلسله مطالب، موکول به انتشار تمام آن است
پیش از ورود به موضوع و مذاکرات، لازم است که آشنائى مختصرى با جناب آقاى دکتر مدرسى طباطبائى پیدا کنیم. ایشان در سال 1321 متولد شده و از سال 1355 براى ادامه تحصیل راهى اروپا مى‏شوند، در سال 1361 دکتراى خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت مى‏نماید و از آن هنگام به تدریس در دانشگاه پرینستون مشغول است. هم‏چنین با دانشگاه‏هاى کلمبیا، آکسفورد و هاروارد نیز به عنوان استاد این دانشگاه‏ها همکارى داشته است. سید حسین مدرسى طباطبایى در سه دهه‌ی اخیر، آثارى در زمینه‌ی تاریخ تشیع و حقوق اسلامى به زبان انگلیسى منتشر کرده که برخى از آن‌ها به زبان فارسى نیز ترجمه و در ایران به چاپ رسیده است. کتاب «زمین در فقه اسلامى» را به عنوان معروف‏ترین آثار ایشان مى‏توان نام برد. البته چندین مقاله هم به زبان انگلیسى و عربى ارائه نموده‏اند. در سال 1974 کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» به زبان انگلیسى به طبع رسید، و متعاقب آن نسخه‌ی فارسى کتاب منتشر شد که به سرعت در حلقه‏هاى مختلف اهل علم، از دانشجو و دانشگاهى و حوزویان و مدرسان حوزه‏هاى علمیه، مطرح شد و بازخوردهاى گوناگونى را در پى داشت. در محافل خصوصى بر ضرورت ارزیابى انتقادى کتاب تأکید مى‏شد، امّا بى‏رغبتى مؤلف به توزیع نسخه‏هاى کتاب در ایران، تا حدودى مانع مطرح کردن کتاب در سطح عمومى جامعه گردید و منتقدان نیز وجهى براى پیش کشیدن مطالب کتاب در مجلات تخصصى یا عمومى نمى‏دیدند. البته گاه مقالاتى علمى ناظر به محتواى کتاب چاپ شد که به سهم خود درخور تقدیر و ارج‏گذارى است
این کتاب که توسط آقاى مدرسى طباطبایى تألیف شده است، در واقع با هدف معرّفى تاریخ فکر و عقیده در مذهب تشیع به عنوان یک جریان عقیدتى در اسلام به خوانندگان غربى و غیر مسلمان، نوشته شده است. اگرچه این کتاب نکات مثبت زیادى دارد، اما طنین‏هاى منفى آن نیز در جامعه کم نبوده است. ابتدا از عنوان کتاب شروع مى‏کنیم و مى‏کوشیم مراد از آن را بفهمیم. منظور از مکتب در اینجا مکتب عقیدتى و فکرى تشیع است. هدف این کتاب با توجه به مقدمه‌ی نویسنده این است که نشان دهد فرآیند شکل‏گیرى و تکامل مکتب تشیع در سه قرن نخست اسلامى چگونه بوده است. به عبارت دیگر این کتاب نشان‏دهنده‌ی تاریخ اندیشه و نحوه‌ی تفکر شیعیان درباره‌ی مفهوم امامت، در ابتدا و سپس تطور آن در طى سه قرن نخست به شکلى که ما آن را امروز مى‏شناسیم، مى‏باشد. در هر مکتبى در طول تاریخ آن، تحولات و تغییراتى رخ مى‏دهد. مثلاً در مکاتب مختلف فقهى و کلامى تغییراتى در طول تاریخ رخ داده است. اما سؤال این است که در یک مکتب الهى این تکامل و تغییر چگونه رخ مى‏دهد؟ آن تغییر ممکن است از دو جهت باشد: از جانب ارائه کننده‌ی مکتب و از جانب دریافت کننده. ارائه کننده را نیز در دو مقام مى‏توان در نظر گرفت: مقام تکوین و مقام بیان. قطعاً اگر کسى گمان کند یک مکتب که خود را الهى مى‏داند، از لحاظ تکوین تکامل پیدا مى‏کند، این با فرض الهى بودن آن مکتب ناسازگار است، چرا که از طرف خداوند ارائه شده است. امّا از منظر دریافت کننده‌ی مکتب، دو حالت مى‏توان در نظر گرفت: یا داده‏ها به تدریج از جانب ارائه‏کننده‌ی مکتب رسیده است یا عوامل بیرونى مانع رسیدن آن شده‏اند. مثلاً دین اسلام در طول 23 سال شکل گرفت و احکام آن به تدریج به دریافت کنندگان آن ارائه شد. یک عامل تدریج ممکن است فهم تدریجى مخاطبان از مرادات آورنده باشد. طبیعى است که فهم ما از مرادات آورنده ممکن است در طول زمان تکامل پیدا کند. گاهى ممکن است آورنده‌ی مکتب مطالبى را ارائه کند، اما عوامل بیرونى مانع از رسیدن آن به دریافت کننده گردد. حال مى‏گوییم: یکى از نقاط ضعف اصلى این کتاب، غفلت از این عوامل بیرونى، یا دست کم بى‏التفاتى به آن‌ها، در مقام بررسى تاریخى آن‌چه مؤلف آن را «تکامل مکتب» مى‏نامد، بوده است
از منظرى دیگر، پرسش جدّى این است که بررسى‏هاى مؤلّف در این زمینه، آیا معطوف به آورنده است یا دریافت‏کننده؟ چه عواملى موجب شده است که در طول سه قرن براى دریافت کنندگان مکتب، تکامل رخ دهد؟ آیا شیوه‌ی ائمّه به مثابه «آورنده»، موجب این تکامل تدریجى بوده است؟ این‌که مثلاً امام در چه شرایط و تنگناها و دشوارى‏هایى زندگى مى‏کرده است و چگونه با توجه به آن شرایط تصمیم مى‏گرفته است که مطالبى را بیان کند و مطالبى را بیان نفرماید. یکى از نقدهاى اساسى به این کتاب، عدم ترسیم کامل وضع سیاسى و شرایط تاریخى اجتماعى است که بر مناسبات بین ائمه علیهم‌السلام و اصحاب و شاگردان و مراجعان ایشان حاکم بوده است
براى مثال، شکل‏گیرى بیرونى مذهب فقهى و کلامى تشیع، بسیار متفاوت از مکتب اهل‌سنت بوده است، با این بیان که منظومه‌ی اعتقادى و فقهى آن‌ها کاملاً هم‌سو با حکومت بوده است. مثلاً فقیهى مثل مالک بن انس در بیان احکام و اعتقاداتش ضرورتى براى تقیه نمى‏دیده، چون خود حکومت او را منصوب کرده بوده است؛ در حالى که مثلاً امام صادق علیه‌السلام تقیه مى‏کرده‏اند. علماى بزرگ ما، به استناد شواهد و قرائن فراوان گفته‏اند که علی‌رغم تلاش شاگردان ائمه و علما، بسیارى از مطالبى که ائمه گفته‏اند، به دست ما نرسیده است، ضمن این‌که چه بسا، به سبب همان تنگناهاى واقعى، برخى مطالب را ائمه بیان نکرده باشند
در این گفتارها با مطالعه‌ی تفصیلى کتاب، مى‏خواهیم نشان دهیم که مؤلف تا چه حد در هدف خود موفق بوده و مطالب کتاب و نتیجه‏گیرى‏هاى آن تا چه اندازه سازگار با مستندات تاریخى است. در فصل اوّل ایشان بیان مى‏کند که جامعه‌ی شیعه چگونه شکل گرفت و چگونه خود را متمایز کرد. آیا این تمایز صرفاً سیاسى بود یا این‌که در حوزه‌ی فقه و کلام نیز این تمایز وجود داشت؟ ایشان مدعى است که این تمایز در آغاز صرفاً سیاسى بوده و سپس به تدریج تبدیل به یک مکتب شده است. درباره‌ی آموزه‌ی امامت و تکامل مفهوم امامت، ایشان توضیح مى‏دهند که امامت ابتدا یک مفهوم سیاسى و اجتماعى بوده و سپس به یک مفهوم علمى و معرفتى تبدیل شده است. در فصل دوم ایشان به بررسى جریان‌هاى مختلفى مثل غُلات و مقصّره و جریان اعتدالى و راه میانه مى‏پردازد. بحث دیگر ایشان در فصل سوم بحران فکرى و اعتقادى شیعه پس از آغاز دوران غیبت امام دوازدهم ـ عجل‌اللَّه‌فرجه‌الشریف ـ است و نقشى که علماى شیعه در مصون نگاه داشتن شیعیان در این بحران داشتند. ایشان در فصل چهارم به آراى کلامى ابن قبه رازى و تلاش‌هاى او در پاسخ به شبهات زیدیه در مسأله‌ی غیبت مى‏پردازد
اجمالاً ادعاى ایشان این است که مکتب شیعه مجموعه‏اى از آموزه‏هاى اعتقادى است که سه نسخه ـ یا به تعبیر رایج: سه قرائت ـ از آن در سیر تاریخى بروز و ظهور کرده است: نسخه‌ی غالیانه که براى ائمه مقامات فوق بشرى قائل بوده است؛ نسخه‌ی دوم که آن‌ها را صرفاً عالمان دینى مى‏دانسته است و نسخه‌ی عامیانه که قائل به نص و عصمت براى ائمه مى‏باشد
به لحاظ روش، تلاش ایشان این بوده است که از طریق مراجعه به متن احادیث و سؤالاتى که ردّ و بدل مى‏شده است، فضاى فکرى ـ فرهنگى زمان امامان را استنباط کند و این‌که در آن دوره شیعیان چگونه فکر مى‏کرده‏اند، یا پاسخ امام ناظر به کدام جریان فکرى یا سیاسى است. بنابراین ایشان نگاه رجالى و درایه‏اى در مواجهه با حدیث ندارد، بلکه صرفاً از دیدگاه تاریخى در آن‌ها تأمل مى‏‌کند. و البتّه، به مناسبت، از مطالعات رجالى و نسخه‏شناسى و حتّى تحلیل‏هاى فقه الحدیثى نیز بهره مى‏برد. مهم این است که کار ایشان متفاوت از سایر کتاب‌هایى است که درباره‌ی تاریخ تشیع و اعتقادات آن نوشته شده است. ما در هر بخش خلاصه‏اى از موارد مطرح شده را در قالب گزاره‏هایى از هر فصل بیان مى‏کنیم. سپس منابع و مستنداتى را که مؤلف براى هر گزاره مورد استفاده قرار داده، بررسى کرده و آن‌گاه به داورى درباره‌ی نتیجه‏گیرى مؤلف در هر مورد خواهیم پرداخت.

بررسى مقدمه کتاب
از مقدمه‏‌اى که مولف بر این کتاب نوشته‌اند چند نکته اصلى استنتاج مى‏گردد
1- هسته اصلى تشیع اعتقاد به مرجعیت علمى اهل بیت و احقیت رهبرى امیرمؤمنان و فرزندان ایشان علیهم‏السلام است. از نظر آنها مسئله تشیع تنها حکومت نیست، بلکه رهبرى همه جانبه جامعه دینى و مرجعیت علمى آن را از آنِ ائمه مى‏دانند
2- امامت ائمه از نظر شیعه، از طریق نصّ است و مهم‌ترین سند امامت یک امام، منصوص بودن اوست
3- میراث اصلى و معتبر که از امامان شیعه به دست ما رسیده، در کتاب‌هاى مقدم حدیث نقل شده است و چیزى نیست که نقل نشده باشد
4- در فهم میراث حدیثى، نمى‏توان ادعا کرد که اصحاب ائمه از ما بهتر مى‏فهمیده‏‌اند
5- محدثان نخستین بین روایات اصیل و ساختگى خلط کرده و به دلیل ناآشنایى با پیچیدگى‏ها و ترفندهاى جاعلان حدیث، بین دو گونه روایت درست و نادرست تفکیکى نکرده‏اند

این مبانى را مى‏توان از مقدمه‌ی کتاب استخراج کرد. بهتر بود مؤلف محترم، قبل از ورود به بحث، ارزیابى انتقادى خود را درباره متون و منابع مورد استفاده‌ی خود در این کتاب مطرح مى‏کردند. ایشان نگفته‏اند که کدام احادیث کافى را قبول ندارند، یعنى کدام روایتِ آن را از حیث انتساب به امام صحیح مى‏شمرند و کدام را برساخته‌ی راویان؛ یا دست کم ملاکشان در پذیرش درستى انتساب روایات چیست؛ و یا مثلاً فرق بین کتاب محاسن و کافى از نظر ایشان چیست؟ و یا فرق بین رجال نجاشى و کشى چیست؟ مؤلف از تمامى این منابع استفاده مى‏کند و چون ادعا مى‏کند که محدثان بین احادیث اصیل و برساخته تفکیک قائل نمى‏شدند، ایشان باید مشخص مى‏کرد که چگونه از این منابع باید استفاده کرد. متأسفانه جاى این بحث در مقدمه‌ی ایشان خالى است
در مقدمه به نکته دیگرى نیز اشاره مى‏کنند که در دوره‌ی غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى دو مکتب کلامى در شیعه وجود داشته است: مکتب قم و مکتب بغداد. معرّف صادق افتراقات بین این دو مکتب، دو کتاب «اعتقادات» و «تصحیح‌الإعتقاد» شیخ صدوق و شیخ مفید مى‏باشد. مؤلف محترم براى این موضوع دو مثال زده‏اند: شیخ مفید روایت «ما منّا مسمومٌ اَوْ مقتول» را که صدوق نقل کرده نمى‏پذیرد و نیز روایت «جعلت اجره مودتهم» را رد مى‏کند. این دو مورد را مؤلف به عنوان نمونه‏اى از اختلاف دو مکتب قم و بغداد مطرح کرده است، اما این دو مورد نیاز به توضیحى به شرح زیر دارد
شیخ صدوق بحث غلو را پیش کشیده و گفته است که یکى از اعتقادات غالیان این بوده که امامان نمى‏میرند. آن‌گاه پاسخ گفته است که آن‌ها اشتباه مى‏کنند و ما معتقدیم که پیامبر و امامان مى‏میرند؛ مؤید این اعتقاد هم عبارت است از حدیث «ما منّا مسموم او مقتول». در واقع، آن‌چه صدوق بر آن تأکید داشته، نفى اعتقاد به نمردن ائمه است. حال مرحوم مفید این روایت را نپذیرفته است و انتساب قطعى آن را قابل اثبات نمى‏داند. ولى اصل مطلب را که نفى اعتقاد به نمردن ائمه است قبول مى‏کند. پس این مطلب، معرف اختلاف در عقیده نیست، چرا که اصلاً بحث صدوق چیز دیگرى است و خود او هم چندان تأکید بر این روایت ندارد. اختلاف این دو تنها در پذیرش و عدم پذیرش یک حدیث است
نکته‌ی دیگر این‌که شیخ صدوق مى‏گوید به اعتبار آیه‌ی قرآن اجر رسالت پیامبر را مودت اهل‌بیت مى‏دانیم. مرحوم مفید مى‏فرماید این جمله نیاز به توضیح دارد. اجر از جانب خدا داده مى‏شود نه از جانب مردم؛ پس معناى آیه این است که من اجر رسالتم را از خدا مى‏گیرم اما از شما مى‏خواهم که اهل بیت من را دوست بدارید، یعنى عبارت «الّا المودّة فى القربى‏» یک استثناى منقطع است. پیامبر فرموده است که من از شما چیزى نمى‏خواهم مگر فقط دوستى اهل‌بیتم را، و این البته اجر پیامبر نیست
تصورى که گاهى مى‏شود، این است که بین این دو مکتب، اختلافات اعتقادى اساسى وجود داشته است؛ در حالى‌که عمده مناقشات مفید در این حدّ است. در فصل دوم کتاب مؤلف به موارد دیگرى هم از این اختلافات مى‏پردازد که در جاى خود به آن اشاره خواهد شد


پی نوشت ها
1) کارشناس ارشد مدیریت مالى‏ 
2) در اینجا لازم است به یکى از امتیازات مهم کتاب اشاره کنیم و آن اینکه مؤلف محترم با ارائه مستندات در پانوشت‌ها، امکان ارزیابى اظهارات و استنتاجات متن را فراهم آورده است؛ هرچند به نظر مى‏رسد کثرت ارجاعات، بسیارى از خوانندگان را مرعوب یا متقاعد به درستى مطالب کتاب مى‏کند.

 

دانلود متن کامل گزارش

 

منبع :تراث

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن