شنبه, 15 آبان 1395 ساعت 11:00
خواندن 289 دفعه

حجیت بیعت در احادیث

از جمله مباحث فقهي و كلامي اين‌كه آيا بيعت مردم با شخصي به عنوان حاكم اسلامي، و يا بيعت اهل حل و عقد و يا حتي بيعت دو يا يك نفر با شخصي، به حكومت آن شخص مشروعيت مي‌بخشد يا اين‌كه مشروعيت حكومت هر شخص، از آنجا كه حاكميت و حكومت بالاصاله از براي خداست، بايد از جانب خداوند ‌ با واسطه يا بدون واسطه - ثابت شود و بيعت مردم در حقيقت التزامي عملي از جانب آنان بوده و تعهدي است بر گوش دادن به سخنان حاكم و اطاعت كردن از دستوراتش و اين بيعت، عهدي است كه ثمره و فايده‌اش تنها براي بيعت كننده است؟

اهل سنت قول اول، و شيعه اماميه قول دوم را برگزيده‌اند. اكنون به بررسي اين موضوع مي‌پردازيم.

بيعت در لغت‌

1 - خليل بن احمد فراهيدي مي‌گويد: «بيعت دست به دست هم دادن بر ايجاب بيع و معامله است، همچنين به معناي دست به دست هم دادن براي اطاعت نيز به كار مي‌رود».(1)

2 - فيومي نيز دقيقا همان معناي خليل بن احمد را در مورد بيعت ذكر كرده است.(2)

3 - راغب اصفهاني مي‌گويد: «"بايع السلطان؛ با سلطان بيعت كرد" يعني اين‌كه فرد به ازاي خدماتي كه سلطان انجام مي‌دهد، پيروي و اطاعت از وي را مي‌پذيرد...».(3)

4 - ابن‌ اثير مي‌گويد: «بيعت عبارت است از معاقده و معاهده».(4)

روشن شد كه بيعت و بيع، افزون بر آن‌كه از يك ريشه و ماده‌اند، داراي معناي نزديك به هم هستند.

لغويين در سر ارتباط معنوي آن مي‌گويند: «اصل اين واژه (ب،ي،ع) دلالت بر معاقده و مبادله مال به مال دارد و بيعت نيز چون در حقيقت نوعي مبادله و معامله است، از همين ريشه گرفته شده است».

ابن اثير در ادامه معناي بيعت مي‌افزايد: «گويا هريك از آن دو (مبايعان) آنچه در اختيار دارند، به طرف مقابل مي‌فروشند...»

 

بيعت در اصطلاح‌

ابن خلدون مي‌گويد: «بيعت، پيمان بستن براي فرمان‌بري و اطاعت است. بيعت‌ كننده با امير خويش پيمان مي‌بندد كه در امور مربوط به خود و مسلمانان، تسليم نظر وي باشد و در هيچ چيز از امور مزبور با او به ستيز بر نخيزد و تكاليفي كه بر عهده وي مي‌گذارد و وي را به انجام دادن آن مكلف مي‌سازد اطاعت كند، خواه آن تكاليف موافق ميل او باشد يا مخالف آن».(5).

 

اقسام بيعت‌

بيعت را مي‌توان به سه نوع تقسيم كرد:

 

1- بيعت دعوت يا متابعت‌

اولين بيعت در تاريخ اسلام بيعت عقبه اولي است. در اين بيعت، پيامبرصلي الله عليه وآله با دوازده نفر - كه يكي از آنان زن بود - بيعت كرد، تا قومشان را به اسلام دعوت كنند و از بيعت‌ كنندگان، بر جهاد بيعت نگرفت، بلكه بيعت تنها براي دعوت بود.

 

2- بيعت بر جهاد

همانند بيعت عقبه دوم كه پيامبرصلي الله عليه وآله با 72 مرد و دو زن بيعت كرد؛ تا با دشمنان پيامبرصلي الله عليه وآله و اسلام مقابله كنند. همچنين بيعت رضوان (بيعت شجره) نيز جزو اين دسته است.

 

3 - بيعت ولايت و امامت‌

مسلمانان در غدير خم با اميرالمؤمنين‌عليه السلام بيعت كردند كه او بعد از رسول خداصلي الله عليه وآله خليفه مسلمين است. اين در حقيقت بيعت مردم است به اطاعت، به رغم اين‌كه ولايت اميرالمؤمنين‌عليه السلام از جانب خداوند منصوص بوده و مشروعيتش را از جانب خداوند كسب كرده است، نه اين‌كه بيعت به ولايت و حكومت آن حضرت مشروعيت بخشد.

دلايل حديثي اهل سنت‌

اهل سنت بر مدعاي خود در مشروعيت بخشيدن بيعت به حكومت به دلايلي تمسك كرده‌اند كه اينك به يكايك آن‌ها پرداخته و سپس به آن‌ها پاسخ مي‌گوييم.

 

1- سيره مسلمين در بيعت با خلفا

گاهي مي‌گويند: در طول تاريخ اسلامي از پيامبر اسلام‌صلي الله عليه وآله گرفته تا امام علي بن ابي‌طالب‌عليه السلام، امام حسن‌عليه السلام، حضرت مسلم‌ عليه السلام، امام رضاعليه السلام، بيعت مردم با امام مهدي‌عليه السلام در عصر ظهور و بيعت مردم با خلفا همگي دليل بر آن است كه بيعت يكي از اسباب مشروعيت بخشيدن به حكم و حكومت است وگرنه بيعت با آن‌ها بي‌فايده خواهد بود.

 

2- كلامي از امير المؤمنين‌عليه السلام‌

برخي نيز به كلامي از اميرالمؤمنين‌عليه السلام در «نهج البلاغه» استدلال مي‌كنند كه خطاب به معاويه فرمود: «انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر وعثمان علي ما بايعوهم عليه...»؛(6) «همانا با من بيعت نمودند مردمي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، بر آنچه با آن‌ها بيعت كردند...».

 

3 - ادله وجوب بيعت‌

برخي نيز به رواياتي تمسك كرده‌اند كه اهل سنت به مضمون‌هاي مختلف از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل كرده‌اند، كه حضرت فرمود: «من مات و ليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية؛(7) «هر كس بميرد و بر گردنش بيعت امام و خليفه‌اي نباشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.»

پاسخ‌

1 - با ملاحظه دقيق در معناي «بيعت» پي مي‌بريم كه اين لفظ از اسباب اوليه براي حصول ملكيت، همانند حيازت و ابتكار و ارث نيست، بلكه فرع ملكيتي در رتبه سابق است و در مورد بيعت نيز اين‌چنين است.

2 - از رواياتي كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله رسيده، استفاده مي‌شود كه امامت و ملك و حكومت امري الهي است كه زمام آن بالاصاله به مردم واگذار نشده است؛ همان‌گونه كه پيامبر صلي الله عليه وآله به «بحيرة بن فراس» از قبيله «بني‌ عامر بن صعصعه» فرمود: «امر خلافت و ملك به دست خداست، هر كسي كه بخواهد مي‌دهد».(8)

3 - از آيات بيعت، استفاده مي‌شود كه مؤمنان با پيامبر صلي الله عليه وآله در اموري بيعت كردند كه امر آن به دست خودشان بود، نه اين‌كه بر حاكميت و ولايت رسول خدا صلي الله عليه وآله با او بيعت كرده باشند. در حقيقت از آن جهت با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت بر نصرت و ياري او كردند كه بر آنان از جانب خداوند ولايت داشت.

4 - در جاي خود به اثبات رسانده‌ايم كه حق سلطه از آن خداوند متعال است و اين حق را تنها از راه نص به كسي همانند پيامبر و امامان معصومينش واگذار كرده است و هيچ دليلي وجود ندارد كه اين حق را از راه ديگري، همچون بيعت، شورا و عهد و راه‌هاي ديگر به مردم تفويض كرده باشد.

5 - با مراجعه تاريخي به بيعت‌هاي پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه وآله پي خواهيم برد كه همه آن‌ها در راستاي التزام عملي به گوش فرا دادن به دستورهاي پيامبرصلي الله عليه وآله و عمل‌ كردن به آن‌ها و اطاعت از او بوده است. چه در بيعت عقبه اول يا دوم يا بدر و ديگر بيعت‌ها.

عبادة بن صامت مي‌گويد: «ما با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كرديم كه در هر حال به حرف‌هاي او گوش فرا داده، در امر خلافت با او نزاع نكنيم، هميشه حق به زبان جاري نماييم و هرگز از سرزنش ملامت‌ كننده خوف به خود راه ندهيم».(9)

ام‌عطيه مي‌گويد: «با رسول خداصلي الله عليه وآله بيعت كرديم، آن حضرت براي ما اين آيه را قرائت فرمود: « أن لا يشركن بالله شيئا...».(10)

جرير بن عبدالله مي‌گويد: «با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كردم كه به حرف‌هايش گوش فرا داده و از دستوراتش اطاعت كنم».(11)

6 - يكي از شروط مهم در امامت، عصمت است؛ همان‌گونه كه از آيات قرآن همانند آيه « ابتلاء»(12) استفاده مي‌شود. عصمت حقيقتي است در وجود برخي از افراد كه غير از خداوند كسي ديگر از آن اطلاع ندارد؛ از همين‌رو تنها راه تعيين امام نص است نه چيز ديگر.

7 - بحث از سبب قرار گرفتن بيعت در حكومت و مشروعيت دادن به آن، بي‌فايده است، زيرا بر فرض ممكن كه بيعت سبب مشروعيت حكومت باشد، اين در صورتي است كه نص بر وجود شخصي معين بر امامت و خلافت نباشد، در غير اين صورت راه ديگر را پيمودن از مصاديق بارز اجتهاد در مقابل نص است كه بطلانش از اوضح واضحات مي‌باشد.

8 - در مورد كلام اميرالمؤمنين‌ عليه السلام در «نهج البلاغه» مي‌گوييم: مخاطب اميرالمؤمنين در اين كلام، معاوية بن ابوسفيان است، كسي كه به نظريه نص اعتقادي ندارد، ولي سيره خلفاي قبل از اميرالمؤمنين‌ عليه السلام را در ظاهر قبول دارد، لذا حضرت‌ عليه السلام از باب اين‌كه با دشمن در مقام بحث و مناظره، گاهي به اعتقادهاي خودش استدلال مي‌شود، با معاويه از همين راه استفاده مي‌كند و در حقيقت مي‌فرمايد: «اگر تو معتقد به بيعت هستي و مي‌گويي كه بيعت به حكومت مشروعيت مي‌دهد، مگر من كسي نيستم كه مردم با من بيعت كرده‌اند...؟».

9 - نسبت به حديث: «من مات ولم يكن في عنقه بيعة...» نيز همان جواب سابق را مي‌دهيم به اين نحو كه به قرينه آيات و روايات، بيعت با امام عادل و معصوم بر سمع و طاعت است، نه اين‌كه اين بيعت به حكومت حاكم مشروعيت مي‌بخشد.

 

منابع:

(1) ترتيب كتاب العين، ماده بيع.

(2) المصباح، ماده بيع.

(3) مفردات راغب، ماده بيع.

(4) النهايه، ماده بيع.

(5) مقدمه ابن خلدون، ج 1، ص 400.

(6) نهج البلاغه، صبحي صالح، ص 366.

(7) صحيح مسلم، ج 3، ص 1478؛ المعجم الكبير، ج 9، ص 334.

(8) تاريخ طبري، ج 2، ص 84؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 32؛ سيره حلبيه، ج 2، ص 3.

(9) فتح الباري، ج 16، ص 317.

(10) سيره ابن هشام، ج 2، ص 75؛ فتح‌الباري، ج 10، ص 262.

(11) صحيح مسلم، ج 2، ص 41.

(12) سوره بقره، آيه 124.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن