سه شنبه, 30 شهریور 1395 ساعت 12:00
خواندن 448 دفعه

چهل حدیث از امیرالمؤمنین

 نگاشتن رسائل چهل حديث يكى از سنت‏هاى عالمان و محدثان اسلامى بوده است، چرا كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايتهاى متعدد است كه در باب حفظ چهل حديث آمده است «من حفظ على أمتي أربعين حديثاً...»، و علّامه مجلسى عليه الرحمة - كه هم خود و هم پدرش نيز چهل حديثى نگاشته اند - باب جداگانه‏اى براى حفظ اربعين حديث در بحار الأنوار ترتيب داده است و در آن روايات بسيارى را كه از كتب و مجموعه‏هاى حديثى متعدد گردآورده است نگاشته، و در آخر فرموده كه اين مضمون در بين خاصه و عامه مشهور و مستفيض است، بلكه متواتر است. از ميراث كهن شيعى الأربعون حديثاً من الأربعين عن الأربعين شيخ منتجب الدين رازى بسيار مورد عنايت بوده است و از قرون متأخر نيز اربعين شيخ بهائى.
مراد از حفظ در اين حديث مى‏تواند به ياد سپردن لفظ چهل حديث يا عمل به چهل حديث، يا تدبر در مراد اين احاديث باشد. همچنين مى‏تواند كتابت چهل حديث باشد كه از اظهر مصاديق حفظ است. از اين رو علماى سلف بر نگاشتن رسائل چهل حديث همت گماشته‏اند، گاهى با شرح و بيان و گاه بى شرح، گاه با عنوان خاص - مثل لسان الصادقين و الرسالة العليّة و الماء المعين و سلّم درجات الجنّة و لباب الأحاديث - و گاه با عنوان عام چهل حديث، گاه با موضوع معين - مثل احاديث اخلاقى، احاديث معرفتى و اصول دين يا طب يا احاديث فضائل و مناقب و حتى يك بحث فقهى و خلافى خاص مانند مسح رجلين - و گاه با موضوعات مختلف، گاه با ترتيب حروف هجاء و گاه بى ترتيب. براى آنكه نگاهى اجمالى بر رونق چهل حديث نويسى بيندازيم كافى است بى آنكه به دنبال عناوين خاص باشيم، فقط نگاهى به «الأربعون حديثاً» در الذريعة شيخ آقابزرگ تهرانى و كشف الظنون بيندازيم.
از اين سنت كه تا امروز نيز ادامه يافته است، نمونه‏اى هست كه علّامه امينى رضوان الله عليه، در مطاوى كتاب المقاصد العلية آورده است. ايشان براى فوائدى كه در بحث‏هاى خود در اين كتاب آورده است احاديثى را نقل كرده و در سه موضع، اقدام به جمع چهل حديث كرده است. ايشان اين هر سه را در ضمن مطلب اول كتاب آورده است.
با توفيق الهى، ترجمه فارسى كتاب المقاصد العليّة علّامه امينى رحمة الله عليه را به محض آماده شدن متن آن، و پيش از انتشار متن عربىِ آن، آغاز كردم، و اميدوارم به زودى آماده نشر شود. ترجمه اولين چهل حديثى را كه در ضمن اين كتاب آمده است به بهانه مجلس رونمايى اين كتاب تقديم مى‏كنم. همه اين احاديث از اميرالمؤمنين عليه السلام است و موضوع آنها، متناسب با موضوع مطلب اول، حيات قلب است و احوال و آثارى كه از ايمان و عمل خير و گناه، بر قلب عارض مى‏شود.

***


۱. عن رئيس الموحّدين أميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالبٍ عليه السلام: «من سكن قلبه العلم بالله سكنه الغِنى عن خلق الله»۱.
از رئيس الموحدين اميرالمؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام است:
۱. آنكه علم به خدا در قلبش جاى گرفت، بى نيازى از خلق خدا، در او جاى مى‏گيرد.

۲. وعنه عليه السلام: «من عظمت الدنيا في عينه، وكبر موقعها في قلبه۲ آثرها على الله تعالى وانقطع إليها وصار عبداً لها»۳.
۲. هر كه دنيا در چشمش بزرگ نُمايد، و در قلبش جايگاه بزرگى يابد، آن را به جاى خداوند بگزيند و به سوى آن منقطع خواهد شد (يعنى از غير دنيا بُريده و فقط به دنيا خواهد پرداخت) و بنده آن خواهد شد.

۳. وعنه عليه السلام: «غير منتفعٍ بالعظات قلبٌ تعلّق بالشّهوات»۴.
۳. قلبى كه به شهوات تعلق گيرد، از پند و موعظه، منفعتى نيابد.

۴. وعنه عليه السلام: «فمن الإيمان ما يكون ثابتاً مستقرّاً في القلوب، ومنه ما يكون عواري بين القلوب والصدور»۵.
۴. برخى از ايمانها در دلها ثبات و قرار يافته، و برخى ديگر، ميان دلها و سينه‏ها ناپايدار است.

۵ . وعنه عليه السلام: «قد قادتكم أزمّة الحين واستغلقت على قلوبكم أقفال الرَّين»۶.
۵ . مهارهاى هلاكت، شما را مى‏كشد، و قفل‏هاى شك و گمراهى بر دلهاى شما نهاده شده است.

۶ . وعنه عليه السلام : « قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر الله سبحانه ، فمن طهر قلبه نظر إليه»۷.
۶ . دلهاى پاكِ بندگان، جايگاه نظرِ خداوند سبحان است. پس هركه دلش پاك گردد، بدو نظر كند.

۷. وعنه عليه السلام: «إيّاكم والبِطنَة۸! فإنّها مقساةٌ للقلب»۹.
۷. از پرخورى دورى كنيد كه دلها را سخت گرداند.

۸ . وعنه عليه السلام: «أين الذين أخلصوا أعمالهم للَّه وطهّروا قلوبهم لمواضع نظر الله؟»۱۰.
۸ . كجايند آنان كه اعمالشان را خالصانه براى خدا به جاى مى‏آورند و دلهاشان را براى عنايت و نظر الهى پاك مى‏گردانند؟

۹. وعنه عليه السلام: «أفضل القلوب قلبٌ حشيَ بالفهم»۱۱.
۹. برترين دلها، آن است كه از فهم پر شده باشد.

۱۰. وعنه عليه السلام: «أصلُ صلاح القلب اشتغالُهُ بذكر الله تعالى»۱۲.
۱۰. ريشه درستىِ دل، آنست كه با ياد خدا سرگرم شود.

۱۱. وعنه عليه السلام: «أصلُ قوّة القلب التوكّلُ على الله»۱۳.
۱۱. ريشه قوت قلب، توكل بر خداست.

۱۲. وعنه عليه السلام: «في الذكر حياةُ القلوب»۱۴.
۱۲. ياد خدا، زنده بودن دلهاست.

۱۳. وعنه عليه السلام: «من كثُرَ ضحكُه ماتَ قلبُه»۱۵.
۱۳. هر كه خنده‏اش بسيار گردد، دلش مى‏ميرد.

۱۴. وعنه عليه السلام: «حرامٌ على كلّ قلبٍ متولّهٍ بالدنيا أن تسكنه التقوى»۱۶.
۱۴. دلى كه شيفته دنيا باشد، تقوى در او جاى نگيرد.

۱۵. وعنه عليه السلام: «حبُّ الدنيا يُفسِد العقل ويُصِمّ القلب عن سماع الحكمة»۱۷.
۱۵. دنيادوستى، عقل را فاسد گرداند و دل را بر شنيدن حكمت كر كند.

۱۶. وعنه عليه السلام: «حزنُ القلب يُمَحِّص الذنوب»۱۸.
۱۶. اندوه دل، گناهان را از هم مى‏پاشد.

۱۷. وعنه عليه السلام: «عليك بذكر الله فإنّه نورُ القلوب»۱۹.
۱۷. بر تو باد يادِ خداوند، كه نور دلهاست.

۱۸. وعنه عليه السلام: «خيرُ الدعاء ما صدَرَ عن صدرٍ تقيٍّ وقلبٍ نقيٍّ»۲۰.
۱۸. بهترين دعا، آن است كه سينه پرهيزگار و دلِ پاك برآيد.

۱۹. وعنه عليه السلام: «احذروا أهل النفاق! فإنّهم الضّالّون المضِلّون والزالّون المزلّون، قلوبهم رديّةٌ وصفاتهم نقيّةٌ»۲۱.
۱۹. از منافقان بپرهيزيد، كه گمراهانند و گمراه كننده، لغزشگرانند و لغزاننده، دلهاشان ناپاك است و [در ظاهر] صفاتشان پاكيزه.

۲۰. وعنه عليه السلام: «أحيِ قلبَكَ بالموعظة وأمِتْهُ بالزَهادة»۲۲.
۲۰. دلت را به موعظه زنده دار و [هوس هاى آن را] به زهد و دورى از دنيا، بميران.

۲۱. وعنه عليه السلام: «إنّ الزاهدين في الدنيا لَتَبكي قلوبهم وإنْ ضحكوا»۲۳.
۲۱. زاهدان در دنيا، اگرچه بخندند، دلهاشان گريان است.

۲۲. وعنه عليه السلام: «إنّ النّاظر بالقلب العامل بالنظر يكون مبتدأُ عملِه أن ينظر عمله عليه أم له»۲۴.
۲۲. آن كه به ديده دل بنگرد و با بينش به عمل بپردازد، در آغازِ هر كار مى‏انديشد كه به نفع اوست يا به ضررش.

۲۳. وعنه عليه السلام: «إذا مُلئَ البطنُ من المباح عَمِيَ القلب عن الصّلاح»۲۵.
۲۳. اگر شكم از مباح پر گردد، دل از ديدار خير و صلاح كور شود.

۲۴. وعنه عليه السلام: «ثمرةُ الذكر استنارةُ القلوب»۲۶.
۲۴. نتيجه ياد خدا، روشنى دلهاست.

۲۵. وعنه عليه السلام: «دوامُ الذكر يُنيرُ القلب والفكر»۲۷.
۲۵. استمرار ياد خدا، دل و فكر را نورانى كند.

۲۶. وعنه عليه السلام: «ذكرُ الله جلاءُ الصدُور وطمأنينةُ القُلوب»۲۸.
۲۶. ياد خداوند مايه جلا دادن سينه‏ها و آرامش دلهاست.

۲۷. وعنه عليه السلام: «ذَلّلْ قلبَكَ باليقين! وقَرِّرْه بالفَناء! وبصِّرْهُ بفجائع الدنيا»۲۹.
۲۷. دلت را به يقين خوار دار، و به فنا و نيستى خاطرنشان كن، و بر گرفتاريهاى دنيا بينا كن.

۲۸. وعنه عليه السلام: «زينةُ القلوب إخلاصُ الإيمان»۳۰.
۲۸. زيور دلها، اخلاص در ايمان است.

۲۹. وعنه عليه السلام: «صومُ القلبِ خيرٌ من صيامِ اللِسان»۳۱.
۲۹. روزه دل، بهتر از روزه زبان است.

۳۰. وعنه عليه السلام: «طوبى للمنكسرة قلوبهم من أجل الله»۳۲.
۳۰. خوشا آنان كه از براى خدا دلشكسته‏اند.

۳۱. وعنه عليه السلام: «طوبى لمن أشعر التقوى قلبه»۳۳.
۳۱. خوشا آن كه دلش را به لباس تقوى بپوشاند.

۳۲. وعنه عليه السلام: «طَهِّروا قلوبَكم من دَرَن السيّئات تضاعَف لكم الحَسنات»۳۴.
۳۲. دلهاتان را از چرك گناه پاك كنيد تا حسنات شما دوچندان شود.

۳۳. وعنه عليه السلام: «من غلبت عليه الغفلة ماتَ قلبُه»۳۵.
۳۳. آنكه غفلت بر او غلبه يابد، دلش مى‏ميرد.

۳۴. وعنه عليه السلام: «من أشعر قلبه التقوى فازَ عملُه»۳۶.
۳۴. آنكه بر دلش لباس تقوى بپوشاند، در كار خود پيروزى يابد.

۳۵. وعنه عليه السلام: «من نسيَ اللَّهَ سبحانَه أنساهُ اللَّهُ نفسَه وأعمى قلبَه! من ذكر الله سبحانه أحيا قلبَه ونوّر عقلَه ولبّه»۳۷.
۳۵. آنكه خداوند سبحان را فراموش كند، خداوند خودش را از ياد او ببرد، و دلش را كور گرداند. آنكه خداوند را ياد كند، خدا دلش را زنده مى‏گرداند و عقل و خردش را نورانى مى‏كند.

۳۶. وعنه عليه السلام: «ما أعظم سعادة من بوشِرَ قلبه ببرد اليقين»۳۸.
۳۶. چه سعادت بزرگى دارد آنكه دلش با خوشى و خنكى يقين قرين گشته.

۳۷. وعنه عليه السلام: «لا خيرَ في قلبٍ لا يخشع وعينٍ لا تدمع وعملٍ لا ينفع»۳۹.
۳۷. خيرى نيست در دلى كه فروتنى نكند، و چشمى كه اشكريزان نگردد و عملى كه سودى نرساند.

۳۸. وعنه عليه السلام: «العلم حياةُ القلوب ونورُ الأبصار من العمى»۴۰.
۳۸. دانش، حيات دلها و مايه روشنى ديدگان از كورى است.

۳۹. وعنه عليه السلام: «لا وجعَ أوْجَع للقلوب من الذنوب»۴۱.
۳۹. دردى براى دلها، دردناكتر از گناهان نيست.

۴۰. وعنه عليه السلام: «المواعظ حياةُ القلوب»۴۲.
۴۰. پندها حيات دلهايند.

 

پی نوشت ها: 

۱. عيون الحكم والمواعظ: ۴۶۳، غرر الحكم: ۱۲۸۸.

۲. در شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم «من قلبه» آمده است كه گويا اصح است.

۳. نهج البلاغه: خطبه ۱۶۰، كنز العمال: ۳/۷۱۹ ش ۸۵۶۳ .

۴. غرر الحكم: ۸۴۱: «متعلقٌ بالشهوات»، عيون الحكم والمواعظ: ۳۴۷.

۵. نهج البلاغه: خطبه ۱۸۹، عيون الحكم والمواعظ: ۳۶۰. ملا صلاح مازندرانى در شرح اصول كافى: ۸ / ۱۰۵ در شرح اين حديث گويد: «ايمان را به دو نوع تقسيم كرده است، نوع اول آن است كه ايمان به حد كمال برسد، و نوع دوم آنكه به حد كمال نرسيده باشد. از لفظ «عوارى» استفاده نموده است، چون اين ايمان همانند عاريتى ناپايدار است. و اينكه به كنايه فرموده است كه بين سينحه‏ها و دلها است، مراد آن است كه اين ايمان قرار نيافته و در جوهر نفس پايدار نگشته است». ابن أبى الحديد نيز در شرح اين كلمات آورده است: «ايمان، يا به برهان، ثابت و پايدار است، كه همان ايمان حقيقى است، و گاهى ناپايدار است و برخاسته از دليل جدلى است، همچون بسيارى از آنان كه در براهين علوم عقلى تحقيق نكرده‏اند، اين همان است كه امام عليه السلام از آن به عاريتى در دل تعبير كرده است، زيرا كه هرچند جاى اين ايمان نيز در دل است كه محل حقيقى ايمان است. اما چون ناپايدار است همچون عاريتى است كه در خانه نمى‏پايد. و يا آنكه ايمان ناشى از تقليد و حسن ظنى بر عقيده پيشينيان است، كه امام عليه السلام فرموده است عاريتى است بين سينه و دل، و محل آن را قلب قرار نداده است...» شرح نهج البلاغة: ۱۳/۱۰۱.

۶. نهج البلاغه: خطبه ۲۳۷: «والناس... قد قادتهم أزمة الحين واستغلقت على أفئدتهم». شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ۱۳/ ۱۱۵، عيون الحكم: ۳۶۸، غرر الحكم: ش ۶۶۸۹.

۷. عيون الحكم: ۳۷۲، غرر الحكم: ۹۰۶.

۸. البِطنة به كسر باء: آن است كه شكم از طعام چنان پر شود كه جاى نفس تنگ آيد.

۹. غرر الحكم: ۸۱۷۲، و اميرالمؤمنين عليه السلام در جاى ديگرى فرموده است: «البطنة تمنع الفطنة» پرخورى تيزهوشى را از ميان مى‏برد، غررالحكم: ۸۱۵۱.

۱۰. عيون الحكم: ۱۲۹، تمام نهج البلاغة: ۸۸، ترجمه غرر الحكم از مرحوم شيخ محمد على انصارى: ۱۷۲/۱.

۱۱. غرر الحكم: ۳۰۷۸.

۱۲. عيون الحكم: ۱۲۰، غرر الحكم: ۳۶۰۸.

۱۳. عيون الحكم: ۱۲۹، غرر الحكم: ۳۸۷۹.

۱۴. غرر الحكم: ۳۶۴۳.

۱۵. عيون الحكم: ۴۳۰، غرر الحكم: ۴۴۷۳.

۱۶. غرر الحكم: ۲۵۲۱.

۱۷. مستدرك الوسائل: ۱۲/۴۱، غرر الحكم: ۸۵۷، عيون الحكم: ۲۳۱.

۱۸. عيون الحكم: ۲۳۳. غرر الحكم: ۹۰۲.

۱۹. عيون الحكم ۳۳۵، غرر الحكم: ۳۶۴۲.

۲۰. تنبيه الخواطر: ۲/۱۵۴، بحار الأنوار: ۹۰/۳۴۱. مرحوم كلينى اين حديث را آن گونه كه در بهج الصباغة: ۷/۳۴، آمده است از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت فرموده.

۲۱. عيون الحكم: ۱۰۵، غرر الحكم: ۱۰۴۹۴: «قلوبهم دوية وصحافهم نقية»، اين حديث در ضمن يكى از خطب نهج البلاغه نيز آمده است. ابن أبي الحديد: ۱۰/۱۶۳، شرح نهج البلاغه ابن ميثم: ۳/ ۴۲۵، حدائق الحقائق: ۲/۱۳۷.

۲۲. نهج البلاغة: ۳۹۲ في وصيّته لابنه الحسن عليه السلام (نامه‏ها، شماره ۳۱)، عيون الحكم: ۸۵.

۲۳. عيون الحكم: ۱۵۲.

۲۴. عيون الحكم: ۱۵۵، نهج البلاغة: خطبه ۱۵۴.

۲۵. غرر الحكم: ۸۱۵۴.

۲۶. غرر الحكم: ۳۶۳۷.

۲۷. غرر الحكم: ۳۶۵۶.

۲۸. عيون الحكم: ۲۵۶، غرر الحكم: ۳۶۳۹.

۲۹. عيون الحكم: ۲۵۶، غرر الحكم: ۹۰۳.

۳۰. عيون الحكم: ۲۷۶، غرر الحكم: ۱۳۴۲.

۳۱. عيون الحكم: ۳۰۵، غررالحكم: ۳۳۶۳.

۳۲. عيون الحكم: ۳۱۳، غررالحكم: ۳۷۱۵.

۳۳. عيون الحكم: ۳۱۴، غرر الحكم: ۵۸۶۴. در حديثى اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: «طوبى‏ لمن جعل بصره في قلبه ولم يجعل قلبه في عينه» خوشا آنكه ديده در دل دارد، نه دل در ديده. تحف العقول: ۳۰۵. (و در برخى نسخ: وبصره في نظر عينه). «طوبى» نام درختى است در بهشت. اصل آن «الطيب» بوده، حرف ياء آن به خاطر ضمه پيش از آن، قلب به واو شده. شرح أصول الكافي ملا صالح مازندرانى: ۱۰/۳۱۱، لسان العرب: ۱/۵۶۴.

۳۴. عيون الحكم: ۳۱۸، غرر الحكم: ۹۰۵.

۳۵. عيون الحكم: ۴۴۸، غرر الحكم: ۵۷۶۵ .

۳۶. عيون الحكم: ۴۵۹، غرر الحكم: ۵۹۳۲.

۳۷. غرر الحكم: ۳۶۶۶ و ۳۶۴۵.

۳۸. غررالحكم: ۷۱۵، عيون الحكم: ۳۱۵.

۳۹. عيون الحكم: ۵۳۴ ، غرر الحكم: ۳۷۲۱: «و علم لا ينفع».

۴۰. تحف العقول: ۲۸، بحار الأنوار: ۱/۱۶۶ از أمالي شيخ صدوق.

۴۱. غرر الحكم: رقم ۳۲۱، بحار الأنوار: ۷۳/۳۴۲.

۴۲. عيون الحكم: ص ۶۲ و ۱۷، غرر الحكم: ۴۵۲۳.

 

منبع: علی نامه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن