یکشنبه, 03 خرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 521 دفعه

جستاری در میراث مکتوب شیعه در اثبات ولادت و غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (از نخستین سال‌های تدوین حدیث تا فروپاشی خلافت عباسی) - سید خلیل طاوسی

 


از نظر شیعیان اثنی عشری، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و مادرش جناب نرجس خاتون (سلام الله علیها) است.

درباره موعود مصلح و حکومت جهانی صالحان در آخرالزمان،  در منابع و کتاب های مقدس اعم از تورات، انجیل، اوستا و سایر کتاب های دینی مشهور در میان امت  های گذشته و هم چنین در قرآن کریم مطالب فراوان و متنوعی بیان شده است تا آنجا که شاید بتوان گفت هیچ مکتب و اندیشه ای در جهان نیست که با وجود جهان بینی ماورائی، حاوی اشاراتی به موضوع منجی موعود نباشد.

در این میان، اسلام دقیق ترین و نزدیک ترین تفسیر تطبیقی درباره  آن موعود را ارائه کرده است، به گونه ای که تمام گروه های اسلامی بر این نکته اتفاق نظر دارند که در آخرالزمان مردی از خاندان رسول اکرم حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) ظهور خواهد کرد که هم نام و هم کنیه اوست و البته در میان مسلمانان شیعیان امامیه، کامل ترین و روشن ترین تفسیر را از مسئله موعود ارائه نموده اند و مهم ترین دلیل آن، آثار به جا مانده از علمای شیعه در این باره است.

 از نظر شیعیان اثنی عشری، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و مادرش جناب نرجس خاتون (سلام الله علیها) است. این موعود مبارک در نیمه شعبان سال 255 هـ ، در شهر سامرا و به صورتی مخفی متولد شد و به لحاظ مسائل خاص و شرایط ویژه، از چشم بسیاری از افراد مخفی و پنهان بود، مگر در مواردی که پدرش، امام حسن عسکری (علیه السلام) اجازه می فرمود. و بر همین اساس، افراد فراوانی از اقشار مختلف با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) دیدار داشته اند.

بدون تردید، تمامی این اعتقادات براساس اصول و مبانی اعتقادی شیعه و به استناد دلایل قطعی ثابت شده است و در متون و منابع کلامی و متون خاص پیرامون امامت و مهدویت بحث و بررسی و به اثبات رسیده است، اما با وجود همه این تلاش  ها، هر از گاهی از سوی مخالفان و خناسان مطالبی سست و بی پایه مطرح می گردد که از جمله این شبهات، آن است که ادعا شده هرچند خبر مهدویت براساس متون و مدارک و مستندات کلامی قابل اثبات است، ولی از نظر تاریخی و بر اساس شواهد و مستندات تاریخی قابل اثبات نیست.

 در این زمینه اگرچه تلاش قابل تحسینی از سوی عالمان و بزرگان شیعه انجام یافته، ولی این تحقیق با رویکرد تاریخی به منابع مکتوب، در صدد ارائه مستندات تاریخی پیرامون ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و غیبت ایشان است، چرا که یکی از اصلی ترین محورهای بیانگر این مهم، بررسی منابع مکتوب و آثاری مدون که از سوی عالمان، پیرامون حضرت و تولد او و سایر اطلاعات مرتبط با ایشان تدوین و تألیف یافته، است.

به طور کلی از نخستین سال های تدوین حدیث توسط محدثین و علمای شیعه تا اوائل نیمه دوم قرن هفتم هجری، خلفای اموی و عباسی به طور رسمی بر جهان اسلام حکومت می کردند و اغلب آنان با تکیه بر تعصبات مذهبی به تعقیب و شکنجه و کشتار شیعیان می پرداختند و با این وجود، عموماً علمای شیعی توانستند مخفیانه و آشکارا، آثاری را در باره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و خصوصاً ولادت و غیبت ایشان در کانون هایی که به آنان تعلق داشت، بنویسند و بالطبع علمای اهل سنت از فشار و محدودیت مضاعفی در این زمینه برخوردار بودند.

در سال های پایانی غیبت صغری و تسلط سلسله شیعی آل بویه (320ـ448ه‍) بر بخش اعظمی از مناطق شرقی جهان اسلام و بغداد، دانشمندان شیعی مجال یافتند تا بدون بیم و هراس به تدوین مسائل کلامی پیرامون موضوع مورد نظر اقدام نمایند و تعدد آثار قابل توجه از علمای شیعه همچون  شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی و دیگران، نشانگر این مهم است. پس از این زمان، تدوین آثار، شدت بیشتری گرفت و در قالب جمع آوری کتاب های گذشتگان به صورت دائرهالمعارف بزرگی ارائه گردید.

به طور کلی می توان سیر تدوین کتب روائی و کلامی ـ تاریخی، پیرامون ولادت و غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را از نخستین سال های تدوین حدیث توسط علمای شیعه تا سال های پایانی خلافت عباسی در سه دوره مجزا از یک دیگر بررسی و ارائه نمود که عبارتند از:

دوره اول- دوره تدوین احادیث؛

دوره دوم - جهاد علمی علمای شیعه در جهت رفع حیرت اجتماعی و

دوره سوم - دوره تدوین کلام شیعی پیرامون ولادت و غیبت.

صرف نظر از ویژگی  های تاریخی و اجتماعی دوره  های مذکور که مباحث بسیاری را همراه دارد و به دلیل اطاله کلام از بیان آنان خوداری می شود، الزاماً به میراث مکتوب علمای شیعه در دوره  های فوق اشاره می گردد.

دوره اول ـ دوره تدوین احادیث

در این دوره، که هم زمان با دوره حضور امامان معصوم، پیروان و اصحاب خاصه آنها است، راویان بسیاری به جمع آوری و نقل احادیث در زمینه ولادت و غیبت، همت گماشته اند، به طوری که بسیاری از آن احادیث به حد تواتر[1] رسیده است.

از آن جمله می توان به روایاتی اشاره نمود که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را از اولاد حضرت علی (علیه السلام)[2] و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)[3] و همچنین از فرزندان امامانی که از نسل امام حسین(علیه السلام) هستند،[4] به شمار آورده اند؛ علاوه بر این روایات متعددی را درباره ولادت[5]، غیبت[6] و چگونگی حضور و ظهور امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) بیان کرده اند.

این دوره با شروع غیبت صغری پایان می یابد. برخی از اصحاب و راویان احادیث علاوه بر نقل احادیث به تدوین کتاب در زمینه ولادت و غیبت اقدام نموده اند، به طوری که بر طبق گرایشات فکری و توالی تاریخی این گروه از آثار را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

الف- تدوین کتب روائی پیرامون ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) قبل از تولد آن حضرت و

ب - تدوین کتب روائی از زمان ولادت تا پایان غیبت صغری.

الف ـ تدوین کتب روائی پیرامون ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) قبل از تولد آن حضرت

بدون تردید با آغاز ادبیات نوشتاری شیعه در اواخر دوره امویان و تدوین شماری از رساله ها و کتاب ها، مسئله مهدویت و غیبت، موضوع لاینفک مسموعات حدیثی بوده که در دفاتر راویان حدیث و در ضمن معارف دیگر شیعی ثبت گردیده است.

در این راستا، شیعیان با گرایش های فکری متفاوت به ثبت احادیث در خصوص موضوع مذکور پرداخته اند که مهم ترین آنها به شرح ذیل است:

1. اصول اربعمائه

به مجموع دفاتر حدیثی گفته می شود که راویان اولیه حدیث، روایات شفاهی ائمه را در مسائل و فروع فقهی، اخبار ولادت و وفیات و مناقب آنان ثبت نموده و بعد ها به عنوان «اصل» معرفی کرده اند[7]و چون شماره آنان در حدود چهارصد بوده است، به اصول اربعمائه معروف گردیده اند[8].

درباره زمان تألیف اصول اربعمائه نیز میان صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد،[9] ولی بدون شک هیچ کدام از آنها قبل از زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) و بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) تألیف نشده اند.[10]اگر چه بسیاری از این اصول از بین رفته و امکان توجه به محتوا و متن و کیفیت تدوین آنها اکنون سلب گشته است؛[11]به همین دلیل برخی معتقدند که«طرح مباحث پیرامون موضوع مذکور حدس و گمانی بیش نیست».[12]اما از سخنان بعضی از بزرگان چنین بر می آید که این اصول نزد قدمای اصحاب به عنوان مأخذ اصلی و مرجع حقیقی روایات اهل بیت و نیز تکیه گاه آنان در بیان مسائل و صدور فتوا بوده است[13]. علاوه بر اینکه مندرجات و محتویات بسیاری از این اصول شرح احوال، میلاد، وفیات، مناقب ائمه بوده است[14]. چنان که بسیاری از علمای شیعه در اثبات ولادت و مهدویت و غیبت امام زمان به این اصول تمسک جسته اند و کتاب های خود را براساس این اصول تدوین نموده اند که از آن جمله شیخ صدوق با اعتراف به مطلب مذکور، کتاب کمال الدین را تدوین می کند.[15]

اگر چه «جاسم حسین» معتقد است که در احادیث اصول مذکور، در زمینه غیبت و مهدویت ابهام وجود دارد و در این احادیث هرگز نامی از امام زمان به میان نیامده و زمان غیبت او را مشخص ننموده اند،[16] اما استفاده«صدوق»از این گونه احادیث، توجه به نزدیکی وی با  اصول اربعمائه، بهترین دلیل بر بی اعتباری سخن مذکور است. علاوه بر اینکه طبرسی در اعلام الوری نیز تصریح می کند: «روایات مربوط به غیبت را محدثین شیعه در عصر حضرت باقر و صادق در کتب و اصول خود درج کرده اند».[17]

به هر صورت، با وجودی که اکثر اصول مذکور از بین رفته اند و تنها شانزده اصل از دفاتر یاد شده باقی مانده است،[18]راویان احادیث مهدویت و نویسندگان قرن های چهارم و پنجم هجری مبنای آثار خود را در موضوع مهدویت و غیبت بر این اصول قرار داده و بسیاری از آنها را در کتب خویش برای اثبات موضوع به خدمت گرفته اند. از میان  اصولی که در زمینه مهدویت و غیبت توسط برخی از فهرست نویسان و رجالیون به آنها اشاره شده است، می توان به اصول افراد ذیل اشاره نمود:

2. کتاب[19] یا اصل سلیم بن قیس هلالی (م90ه‍)[20]

این اثر کهن ترین کتاب شیعی است که ازروزگار اموی و پیش از آن به دست ما رسیده است. ادبیات نوشتاری کتاب، به زبان ملاحم است، به طوری که برخی از حوادث قرن اول اسلامی را از نگاه شیعه در قالب پیشگوئی هایی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السلام) بازگو می کند. در این راستا، اشارات متعددی به دوازده نفر از حاکمان جور دارد که رهبری جامعه اسلامی را پس از پیامبر غصب می نمایند.[21]

سلیم بن قیس نیز اشاره ای به اثبات امامت دوازده امام دارد و در بیست و چهار مورد از کتابش به احادیث معروف شیعه در این زمینه اشاره می کند،[22]ولی از میان امامان فقط از پنج امام اول نام برده و گفته است که امامت میان اولاد محمد بن علی بن الحسین ادامه خواهد یافت[23]. وی سروران اهل بهشت را از اولاد عبدالمطلب، پیامبر، علی(علیه السلام) و برادرش جعفر و عمویش حمزه، حسن، حسین، فاطمه(سلام الله علیها) و مهدی(عجل الله تعالی فرجه) دانسته است[24].

 نویسنده کتاب با بیان برخی از گزارش ها، امامت ائمه معصومین را بر خلاف اندیشه کنونی شیعه امامیه به سیزده نفر منحصر کرده است[25]. بر این اساس، برخی از اصحاب رجال،[26] کتاب سلیم را جعلی و مطالب آن را نادرست معرفی کرده اند. [27] اما دفاع نعمانی در کتاب الغیبه[28] و استفاده از روایات آن[29] در جای  جای کتابش خصوصاً در باب غیبت[30] و توثیق سلیم و راوی آن «ابان بن ابی عیاش» از سوی بسیاری از علمای شیعه،[31] شبهه تحریف و جعل را درباره آن کتاب بی اثر می سازد.

از این گذشته، کتاب سلیم به اثبات امامت دوازده امام مشهور است؛ علاوه براینکه در بیست و چهار مورد از کتاب مذکور، احادیث معروف شیعه در اثبات امامت دوازده امام بیان گردیده است و گذشته از این، در حدیثی که ائمه را به سیزده نفر منحصر کرده، تصحیف در الفاظ حدیث رخ داده است.[32]

به هرصورت به نظر می رسد کتاب سلیم بن قیس اولین کتابی است که به موضوع مهدویت و غیبت اشاره نموده و در احادیث متعددی، درباره ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و پدران او و بشارت حضرت عیسی به ظهور او و صفات آن حضرت به بحث پرداخته است[33].

این کتاب از بزرگ ترین و قدیمی ترین اصول شیعه بوده است»[34]؛ از این رو بسیاری از غیبت نویسان قرن چهارم و پنجم درگزارش های روائی خویش از این اصل استفاده نموده و در موارد متعددی به آن اشاره کرده اند[35].

3. اصل حسن بن محبوب و کتاب «المشیخه»[36] (149 ـ244ه‍)

حسن بن محبوب سرّاد[37] از فقهای اصحاب ائمه معصومین(علیهم السلام)[38] و از ارکان اربعه عصر خود[39] و نیز از اصحاب اجماع[40] که افتخار شاگردی سه تن از امامان شیعه یعنی امام کاظم،[41] امام رضا[42] و امام جواد (علیه السلام)[43] را داشته و از شصت تن از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل روایت نموده است[44].

وی علاوه بر تربیت شاگردان بسیار،[45] تألیفات ارزشمندی[46]دارد؛ از آن جمله المشیخه[47] که از اولین کتاب هایی است که در موضوع علم رجال نگارش یافته و حدود صد سال قبل از غیبت کبری، اخبار ولادت و غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را در آن ثبت و ضبط نموده است[48]و چنان نزد محدثین دارای اهمیت بوده که حداقل دو تدوین کننده داشته است: یکی احمد بن حسین بن عبدالملک که آن را براساس نظم الفبائی روات مرتب کرده و دیگری استاد کلینی، داوود بن کوره (کوزه) قمی که براساس اهمیت موضوع آن را مرتب کرده است[49].

 کتاب حسن بن محبوب همانند دیگر کتب اصحاب ائمه به دست ما نرسیده، امّا طبرسی[50]و مجلسی، اذعان می کنند که «این کتاب از تمام کتاب هایی که در زمان حضور امامان معصوم تدوین شده، مشهور تر بوده است.»[51]

علاوه بر این، برخی از مؤلفین شیعی با استناد به کتاب حسن بن محبوب و نیز برخی از اصولی که از سوی او نقل شده است، مباحث مهدویت و غیبت را دنبال کرده اند؛ از آن جمله می توان به کلینی، صدوق، نعمانی، طوسی، طبرسی و مجلسی اشاره داشت،[52] به طوری که او موضوع مخفی بودن و غیبت امام را و همچنین علائم ظهور ایشان را به نقل از ائمه معصومین برای اولین بار در فرهنگ حدیث نگاری شیعه قرار داده است.

به عنوان مثال، حسن بن محبوب قبل از وقوع غیبت و تقسیمات متداول آن، در حدیث معروفی به دو شکل غیبت امام زمان اشاره می کند و یکی را طولانی تر و یکی را کوتاه بیان می کند و طبرسی با استناد به این حدیث در باب اثبات غیبت چنین می نویسد: «شما ملاحظه کنید که با پیش آمدن دو غیبت برای فرزند حسن عسکری چگونه صدق این حدیث آشکار گشت.»[53]

به هرصورت اگرچه ابن محبوب در بطن آشوب کور واقفیه[54] قرار داشت، بر خلاف برخی از راویان مهدویت و غیبت[55] در آن غرق نشد و حق را شناخت و به آن تمسّک جست و در این مسیر روایاتی را در رد واقفیه و گمراهی آنان برای دیگران نقل نمود.[56] بهترین مؤید صداقت او، توثیقی است که از جانب امام رضا (علیه السلام) برایش صادرشد.[57]

1 ـ3 . اصل ابی سعید عباد العصفری (م250) و کتاب «اخبار المهدی»

درباره مذهب ابوسعید عبادبن یعقوب رواجنی[58] عصفری[59]  اختلاف نظر[60]وجود دارد. کتب رجالی شیعه او راعامی مذهب[61]و منابع غیر شیعی او را صادق اما از غلات شیعه معرفی کرده اند[62] و به همین جهت از سوی «هر دو طرف مطرود است.»[63]جالب آنکه برخی[64] او را از افراد سرشناس زیدیه جارودیه[65] به شمار آورده اند[66]. اما براساس داستانی که«ُمزی»[67] از او نقل کرده است، شاید بتوان گفت که وی از عقاید زیدی خود دست برداشته و در زمره شیعیان امامیه و دوستداران حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) قرار گرفته است. او می گوید:  در خانه عباد شمشیری آویزان بود و به امید قیام حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و کارزار در کنار او، آن را از نیام خارج ساخته بود».[68] علاوه بر این، طوسی از جمله تألیفات عباد  کتاب «اخبار المهدی» را بیان می کند[69].

به هر صورت اصل عباد بن یعقوب از جمله اصول چهارصد گانه ای است که بخشی ازآن برجای مانده[70] و در آن حدیثی است که مربوط به غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) وحداقل ده سال قبل از وقوع آن صادر شده است؛[71] از همین رو، کلینی، نعمانی، صدوق و طوسی به روایات مذکور، درذیل بحث عدد امامان، استناد می کنند[72] علاوه بر این، نویسندگان متأخر همچون طبرسی[73] و مجلسی[74] نیز بخشی از روایات او را در این باب آورده اند.

2ـ3. القائم: ابن مهزیار(م 254)

علی بن مهزیاراهوازی [75] از اصحاب امام هشتم[76] و نیز از یاران خاص امام جواد (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) که  زمان آن دو امام از جانب ایشان وکالت اهواز را به عهده داشته[77] و توقیعات بسیاری برای او از سوی آنها بازگو شده است.[78] وی نزد 55 تن از راویان از جمله، محمد بن ابی عمیر و علی بن فضال و ابان بن عثمان تلمذ نموده[79] و بیش از چهارصد و سی حدیث از او در کتب معتبر حدیثی آورده شده است[80] که از آن جمله می توان به روایات متعددی که از او درباره ولادت و وفیات ائمه معصومین که در کتاب کافی نقل شده است اشاره کرد.[81]

طوسی، از میان مجموع کتاب های متعدد او[82] به کتاب القائم و الملاحم که به موضوع مهدویت اختصاص یافته است، اشاره می کند. مازندرانی نیز به کتاب دیگری از او با نام التنبیه من الحیره و التیه[83] اشاره می کند. و احتمالاً این کتاب نیز پیرامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) تدوین گردیده است.

به نظر می رسد انگیزه نویسنده کتاب «القائم»، پاسخی به جدال های واقفیان در مورد هویت قائم و نیز پژوهشی پیرامون اثبات وجود امام زمان و آثار قیام آن حضرت بوده باشد.[84] از کتاب ها و رسائل علی بن مهزیار امروزه هیچ اثر مستقلی وجود ندارد، امّا غیبت نویسان بعد از او  ـ همچون کلینی، نعمانی ،مفید،صدوق و طوسی[85] ـ با استفاده از آثار او، روایات بسیاری را در زمینه مهدویت خصوصاً بحث اثبات ولادت[86]، دیدار امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در زمان غیبت صغری[87]، نص بر آن حضرت[88] و شک و تردید هائی که برای برخی از شیعیان درباره آن حضرت وجود داشته[89] را در کتاب هایشان آورده و به وسیله این روایت ها، ضد مخالفین احتجاج نموده اند.

به هر ترتیب و با توجه به گزارش های ضد و نقیضی که از تاریخ وفات او  ارائه شده است، آنچه صدوق[90] و طوسی[91] درباره ملاقات او با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) آورده اند، نمی تواند صحیح باشد و مربوط به برادر یا برادر زاده او بوده است. بنابر گزارش های تاریخی، نه تنها علی بن مهزیار در تدوین مباحث مهدویت مؤثر بوده است، بلکه خاندان او نیز پس از مرگش بخشی از تاریخ و فرهنگ شیعه را در سال های پایانی امامت امام عسکری(علیه السلام) و تمام دوران عصرغیبت صغری به خود اختصاص داده اند، به طوری که برادرش ابراهیم و برادر زاده اش محمدبن ابراهیم علاوه بر اینکه از اصحاب امام جواد و امام هادی بوده اند[92]، از سوی امام عسکری به وکالت اهواز منصوب[93] و در دوره ای از غیبت صغری نیز از ناحیه مقدسه و نایبان امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) در این سمت حضور داشته اند و همچنین موفق به ملاقات با امام نیز گردیده اند[94].

حسن بن علی بن مهزیار و محمدبن حسن بن علی و نواده علی بن مهزیار نیز از راویان حدیث شیعه و از فقها و محدثین دوره غیبت می باشند و روایات ابن مهزیار را نقل کرده  اند[95].

ب ـ تدوین کتب روائی از زمان ولادت تا پایان غیبت صغری

بدون تردید موضوع ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) نزد علمای شیعه امری مسلم بوده است و در رخداد این اتفاق خجسته هیچ شک و شبهه ای نداشته اند؛ لذا برای تنویر اذهان عموم جامعه اسلامی به تدوین کتاب های بسیاری پیرامون موضوع ولادت آن حضرت پرداخته اند و در این میان برخی از دانشمندان شیعی اهتمام به نوشتن تک نگاره هایی در زمینه اثبات موضوع کرده اند. امروزه از این کتاب ها اثری نیست، امّا فهرست  نویسان شیعی به نام آنها و برخی از خصوصیات و ویژگی های آنان اشاره کرده اند؛ در ادامه به طور اجمال برخی از آنها را مد نظر خوانندگان عزیز قرار خواهیم داد.

1. القائم، اثر فضل بن شاذان نیشابوری( م260ق)

فضل بن شاذان[96] نیشابوری، از مشایخ حدیث همچون محمدبن ابی عمیر، حسن بن علی بن فضال، حسن بن محبوب ،احمد بن محمدبن ابی نصر بزنطی، صفوان بن یحیی و نصربن مزاحم منقری کسب فیض نمود[97] و بر همین اساس برخی از رجالیون او را از اصحاب امام رضا (علیه السلام) ، امام جواد (علیه السلام)، امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) دانسته اند[98]. به همین دلیل او در اواخر دوره حضور ائمه طاهرین (علیهم السلام) یعنی عصر امام یازدهم وقبل از غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) جامع ترین و بزرگ ترین دانشمند شیعی در خراسان به شمار می رفته است.

 درباره روابط فضل بن شاذان با امام عسکری (علیه السلام)، گزارش های ضد و نقیض بسیاری در متون روائی بیان شده است،[99]اما گزارش کشی، حکایت از ارتباط دورادور فضل با امام عسکری (علیه السلام) و طلب رحمت و غفران برای او در دیدار با «مرد بوزجانی» دارد و از سوی دیگر اعتمادش به روایات  فضل،[100]بهترین دلیل بر توثیق او و روایاتش است، به طوری که هرگونه شک و شبهه ای را از او دور می کند.

علاوه بر این، فضل بن شاذان از جمله متکلمانی است که مورد ستایش نجاشی و طوسی قرار گرفته؛[101] لذا طوسی بر خلاف کسانی که او را به غلو و تفویض متهم نموده اند[102]، اساس تعالیم کلامی فضل را پس از شهادتین، اقرار به حجت خدا دانسته و معتقد است که کلیات عقاید او در باب امامت با عقاید امامیه تطابق کامل دارد، چرا که او استحقاق امامت را به نص می داند و امام را مفترض الطاعه می شمارد و قائل به اساس رجعت است.[103]

شاید آنچه باعث تردید در مقام و جایگاه فضل در برخی از گزارش ها شده است[104] را بتوان در رابطه نزدیک او با سایر مذاهب و فرقه های شیعی همچون واقفیه و فطحیه دانست[105]. امّا ردّیه هائی که فضل ضد این گروه ها نوشته،[106]هر گونه شک و تردید را از او دور کرده و او را پیراسته می گرداند.

 به طورکلی با رجوع به فهرست عناوین کتاب های فضل، در فهارس موجود[107]می توان چنین استدراک نمود که بیشترین حوزه مطالعاتی، تحقیقاتی و نوشتاری او را علاوه بر دفاع از معتقدات شیعی با تدوین ردّیه های متعدد ضد فرقه ها و مذاهب مختلف[108]، مبحث امامت و اثبات آن تشکیل می دهد؛ پس با توجه به حضور او در دوره پایانی حیات ائمه معصومین خصوصاً امام عسکری (علیه السلام) تلاش گسترده ای را برای اثبات مهدویت و ولادت امام زمان انجام داده و در این زمینه کتاب های متعددی همچون کتاب الملاحم[109]، کتاب القائم[110] کتاب الغیبه[111] و کتاب اثبات الرجعه[112]را تدوین نموده است.

اهمیت کتاب های فوق چنان است که نویسندگان بسیاری همانند، مفید[113]، نیلی[114]، میرلوحی[115]، مجلسی[116]و میرزا حسین نوری[117] در تدوین مبانی مهدویت به طور مستقیم یا غیر مستقیم و نیز با تلخیص برخی از آنها، به عنوان منابع اولیه حدیثی مورد استفاده قرار داده، به طوری که کتاب هایشان مشحون از مطالبی است که فضل در این زمینه بیان کرده است.

فلذا بجرأت می توان گفت قدیمی ترین اثر شیعی که به موضوع مهدویت و ولادت امام زمان پرداخته و اکنون به دست ما رسیده است، کتاب القائم ابن شاذان است[118]. همچنانکه به نظر می رسد، وی این کتاب را قبل از ولادت و غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تدوین کرده است و نسخه هائی از آن در قرون گذشته موجود بوده و در دسترس علمای شیعه قرار داشته است[119] ولی متاسفانه در دوره کنونی خبری از آنها نیست و همانطور که گفته شد تنها مقداری از آن اثر در ضمن تألیفات دانشمندان قرون متأخر دیده می شود[120].

به هرحال، محدثین شیعه خصوصاً نویسندگان قرن چهارم و پنجم که آثار ارزشمندی را پیرامون ولادت و غیبت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تدوین نموده اند روایات متعددی را در این زمینه از فضل بن شاذان ثبت نموده اند، بگونه ای که اساس کتاب های طوسی[121]، نعمانی[122] و صدوق[123] قرار گرفته است و در موضوعات مختلفی مانند ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)[124]،، صفات و سیرت[125] ایشان، عمر شریف آن حضرت[126]، غیبت[127] و عللی که مانع از ظهور ایشان است[128] و نیز تعیین وقت ظهور[129] و علائم آن[130] و چگونگی خروج آن حضرت[131] با اسناد بسیار معتبر[132]  از او ذکر کرده اند.

نکته قابل تأمل درباره احادیث فضل آن ست که اگرچه وی در دوره ولادت آن حضرت حضور داشته، هیچ گونه اشاره ای به زمان ولادت و چگونگی آن ننموده است و لذا شاید بتوان عدم حضور او در سامرا و بعد مسافت یا وظیفه کتمان و تقیه را در این خصوص، دلیل عدم توجه او به مسائل مذکور دانست.

2. الغیبه، علی بن حسن بن فضال کوفی (م290)

ابوالحسن علی،[133]همچون پدرش در ابتدا فطحی مذهب[134]بود، امّا پس از چندی از عقیده اش بازگشت و به امامیه پیوسته، از خواص اصحاب امام هادی (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) [135]شد.

طوسی او را فطحی و مورد اطمینان،[136] و نجاشی او را توصیف کرده است.[137]به همین دلیل بسیاری از روایات او در منابع رجالی مورد پذیرش قرار گرفته است.[138]

درمیان سی و پنج کتابی که به ابن فضال  نسبت داده اند، دو کتاب الملاحم و کتاب الغیبه[139] قابل توجه است، چرا که در موضوع مهدویت نگاشته شده و نعمانی، طوسی و صدوق[140]به برخی از احادیثی که او از ائمه معصومین در ذیل مباحث آورده است، اشاره کرده اند.

البته این نکته را نباید نادیده گرفت که علاوه بر علی بن حسن، برخی از محدثین خاندان فضال[141]نیز در ردیف اصحاب خاص ائمه قراردارند.[142]و شاید به دلیل کثرت وجود کتاب های ابن فضال در خانه های مردم کوفه، در دوران غیبت صغری است که حسین بن روح نوبختی نایب سوم امام زمان از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت می کند: «آنچه را ابن فضال از ائمه روایت کرده اند بپذیرید و آنچه را خودشان گفته اند، رها کنید».[143]

گذشته از ابومحمد، پدرش حسن بن علی فضال نیز احادیث متعددی را در باب ولادت[144] و غیبت و ظهور امام زمان[145](عجل الله تعالی فرجه) در کتب حدیثی بیان کرده است.

3. کتاب الغیبه، ابن عیاش سمرقندی(م320) [146]

ابوالنضر محمدبن مسعود عیاشی، از مشایخ و اساتید کلینی[147]بوده است. او در ابتدا سنی مذهب بوده و سپس به تشیع گرویده. طوسی و نجاشی وی را تصدیق نموده  اند. تألیفاتش بالغ بر  دویست کتاب بوده است.[148]

عیاشی پس از آنکه به مذهب تشیع گروید، تمامی ارث به جامانده از پدرش را که سیصد هزار دینار بود، در راه علم و حدیث اهل بیت (علیهم السلام) انفاق نمود.[149] و از آنجا که در دوره غیبت صغری زندگی می کرده، برای گسترش فضائل ائمه، تألیفاتی را در این زمینه انجام داده و از آن جمله، دلائل الائمه است. علاوه بر این نجاشی و ابن شهرآشوب، کتاب الغیبه را از جمله تألیفات او دانسته اند.[150]

4ـ اخبار القائم، علان بن رازی کلینی (م328)

ابوالحسن علی بن محمد بن ابراهیم[151] بن ابان معروف به علان رازی کلینی(م328)، یکی از مشایخ ثقه الاسلام کلینی است که به واسطه او احادیثی را از سهل بن زیاد نقل می کند. وی علاوه بر آنکه استاد کلینی بوده و در کلین به تدریس می پرداخته، تألیفاتی را نیز انجام داده که از آن جمله کتاب اخبار القائم است.[152]

نجاشی می نویسد: علاّن در راه مکه به دست مخالفان شهید شد و پیش از آنکه عازم مکه شود از مقام مقدس حضرت ولی عصر اجازه خواست و از سوی آن حضرت توقیعی صادر شد «توقف عنه فی هذه السنه» امسال از مسافرت حج خودداری کن، ولی علاّن با این تصمیم مخالفت کرد و سرانجام کشته شد.[153]

شیخ طوسی در کتاب الغیبه احادیث متعددی را از علان خصوصاً در بحث اثبات ولادت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) نقل می کند.[154]

5. کتاب الحجه، ثقه الاسلام کلینی (م 329)

ثقهالاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی[155] ،توانست نخستین کتاب از کتب اربعه و اولین مجموعه و دائره المعارف مشهور حدیثی به نام  الکافی را پدید آورد.

 اهمیت کتاب مذکور از آن جهت است که وی این کتاب را در زمان غیبت صغری تدوین نموده، به گونه ای که «همانند آن در اسلام تصنیف نگردیده است».[156]کلینی بخش عظیمی از کتاب کافی را تحت عنوان کتاب الحجه به موضوع امامت ائمه معصومین اختصاص داده و در بخش پایانی آن به موضوعات مختلفی در رابطه با ولادت امام زمان و غیبت آن حضرت پرداخته است.

کلینی علاوه بر آنکه احادیث متعددی را در کتاب الحجه برای اثبات امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) بیان می کند، در یک باب به نصوصی می پردازد که با آن امامت حضرت حجت را بیان کرده اند و عنوان باب الاشاره و النص الی صاحب الدار(عجل الله تعالی فرجه) دارد. عدم تصریح به اسم امام در باب مذکور بر خلاف سایر ائمه، بیانگر آن است که در زمان کلینی با صراحت نام آن حضرت را ذکر نمودن جایز نبوده است و این سنت ـ چنان که اشاره خواهیم نمود ـ در نوشته های قرون بعد نیز رعایت گردیده است.

کلینی در ادامه دلایلش بر اثبات وجود حضرت حجت به پانزده حدیث اشاره می کند و از کسانی نام می برد که آن حضرت را زیارت کرده اند، وی نام این افراد را درذیل احادیث مذکور بیان می کند و سپس بابی را تحت عنوان «باب فی الغیبه» آورده است که در آن 31 روایت را درباره غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و خصوصاً روایاتی که اشاره به دو غیبت صغری و کبری داشته را ارائه می دهد.[157]

مطالعه کتاب الحجه از آن جهت ارزشمند است که اطلاعات مهمی را در زمینه بحث غیبت بین سال های  260 ـ 329هـ  با تأکید خاص بر نقش سفرای امام در این دوره در اختیار خواننده قرار می دهد. کلینی احادیث منسوب به امامان را درباره غیبت امام دوازدهم که از راویان و نویسندگان قبل از خود، خصوصاً راویان واقفی و امامی همچون حسن بن محبوب، عبدالله بن یعقوب عصفری و حسن بن سماعه نقل می کند. گذشته از این، به نظر می رسد مأخذ اطلاعات او در فعالیت های پنهانی شیعیان، نواّب اربعه بوده اند.[158]

6. کتاب الغیبه: ابو محمد طبری مرعشی (م358)

ابو محمد حسن بن حمزه مرعشی[159] از بزرگان طایفه شیعه و فقهای ارزشمند آنان است[160]و او را از جمله اساتید مفید دانسته اند.[161] وی دارای کتاب های متعددی است، از جمله کتاب الغیبه[162] که تا قرون متأخر موجود بوده است، زیرا میرلوحی صاحب کتاب کفایهالمهتدی معاصر علامه محمدباقر مجلسی از این کتاب روایاتی را نقل نموده[163] و میرزا حسین نوری در خاتمه مستدرک تصریح نموده که این کتاب موجود است[164].

دوره دوم ـ جهاد علمی علمای شیعه در جهت رفع حیرت اجتماعی

از نظر علمای شیعه، دوران حیرت شیعی به سده نخست غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) اطلاق می شود و این دوره از ابتدای غیبت صغری شروع گردیده و علاوه بر 69 سال غیبت صغری، 31 سال پس از آن را نیز شامل می گردد.

در واقع یکصد سال بعد از غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)، نزد علمای شیعه به دوران حیرت مشهور است، امّا بر اساس برخی از گزارش های تاریخی، سال های پایانی این دوره بیشتر از زمان های دیگر آن، حیرت و سردرگمی شدت یافت، چرا که جامعه شیعی انتظار بازگشت سریع امام زمان را داشت و مخالفان شیعی ـ خصوصاً بزرگان معتزله و زیدیه که به امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) قائل نبودند ـ با ایجاد شبهات به اختلافات و سست کردن ریشه های پذیرش مسئله امامت و غیبت امام و ظهور آن حضرت دامن می زدند و این عامل و عوامل دیگر، منجر به پدیدآمدن گروه ها و فرقه های مختلفی در جامعه شیعی شده بود.

نعمانی که چندان فاصله ای با این دوره نداشته وضعیت بغرنج این دوره را چنین توصیف می کند:«اکثر امامیه درباره جانشین امام حسن عسکری (علیه السلام) می پرسند که او کجاست؟ چگونه ظهور خواهد کرد؟ چه مدت غایب خواهد بود؟ غیبت او که اکنون 73 ساله است، چه مقدار به طول می انجامد؟ برخی معتقدند که او از دنیا رفته و عده ای منکر ولادت یا حتی وجود او شدند و کسانی که به او معتقدند مورد تمسخر قرار می گیرند».[165]به گفته او اکثر گروه ها عقاید خود را درباره وجود و حیات امام غایب ترک گفته اند.[166]

 در این زمان نایبان خاص امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و نیز برخی از محدثان که کتاب های آنان بیان شد موضوع ولادت و غیبت را با توجه به احادیث بجا مانده از معصومین گوشزد نموده بودند، امّا حرکت های تخریبی در ایجاد شبهات گسترده خصوصاً در زمینه ولادت و غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و نیز پراکندگی جوامع شیعی، عالمان شیعی را برآن داشت تا با رویکرد به تاریخ و تمسّک به گزاره های آن و همچنین با بهره گیری از مکاتبات صورت گرفته میان وکلا به پاسخ گویی به شبهات در زمینه مذکور بپردازند.

1. کتاب الغیبه[167] نعمانی (م360)

ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب[168] نعمانی معروف به ابن زینب[169] است. وی در سال 342 ه‍ در شهر حلب به تدریس و تألیف اشتغال داشته و در این شهر کتاب «الغیبه» را برای شاگردش «محمدبن علی ابوالحسین شجاعی کاتب» قرائت نموده و احتمالاً در آنجا به تألیف کتاب وکتاب های دیگرش پرداخته است. [170]

با مطالعه کتاب نعمانی می توان به نتایج بسیار مهمی دست یافت، از آن جمله اینکه وی همانند مسعودی[171] از نخستین کسانی است که تفسیر احادیث منسوب به ائمه را از کلینی اخذ و گردآوری نموده است. برخی از این احادیث، بیانگر دو نوع غیبت امام، یکی کوتاه و دیگری طولانی است. وی تصریح می کند که نخستین غیبت امام در دوران چهار نایب خاص ایشان است که از سال 260ﻫ آغاز و تا سال 329 ﻫ، ادامه داشته و غیبت طولانی امام پس از رحلت چهارمین نایب خاص در سال 329ﻫ، آغاز شده است.

همچنین نعمانی احادیث موضوع غیبت را به طور متواتر بازگو می کند و احادیث غیبت صغری را که در آن نایبان خاص میان امام و مردم واسطه اند، بیان کرده است. و ی علاوه بر این، به توصیف مقام و جایگاه سفرای امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) یا نایبان خاص آن حضرت به طور تفصیل می پردازد و بیش از چهل و پنج حدیث درباره غیبت که بخش عمده ای از آنان درباره غیبت صغری است، ارائه می دهد.

به هرصورت، محور موضوعاتی که نعمانی به خواننده عرضه می کند، پایه گذار و اساس آثار بعدی امامیه در موضوع غیبت قرار گرفته است، به طوری که نویسندگان بعد از نعمانی از روش و سبک او اقتباس نموده اند.[172]

 در منابع بعد از نعمانی همچون الغیبه شیخ طوسی و اعلام الوری طبرسی مطالبی از او نقل نشده است، ولی نویسندگان متأخر همچون مجلسی در بحارالانوار و شیخ حرعاملی در کتاب اثبات الهداه روایات بسیاری را از نعمانی نقل می کنند.

البته باید به این نکته توجه داشت که تعدادی از راویان نعمانی از فرقه های منحرف شیعه هستند؛ از این رو نقل  یا استناد به روایات آنها به ویژه در موضوع غیبت صغری نیاز به دقت دارد که تفصیل این مطلب را در نقد روایات نعمانی اشاره خواهیم نمود.

نعمانی با مشاهده پراکندگی جغرافیای فکری شیعیان خصوصاً پس از رحلت امام یازدهم و ایجاد حیرت و شگفتی میان جامعه آنان، اقدام به تدوین کتاب الغیبه نمود و برای توجیه مسئله غیبت امام زمان به گرد آوری احادیث ائمه معصومین(علیهم السلام) درباره غیبت پرداخت. وی تلاش گسترده ای را برای ضرورت غیبت امام دوازدهم با توجه به روایات صادر شده از سوی آنان نمود و به اثبات غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با استفاده از سخنان پیامبر و امامان شیعه پرداخت و در این زمینه بسیاری از اطلاعات و ره یافت های خویش را از نویسندگان قبل از خودش همچون حسن بن محبوب، فضل بن شاذان، حسن بن سماعه، ابراهیم بن اسحاق، کلینی، ابن عقده و مسعودی بدون در نظر گرفتن دید گاه ها و عقاید یا آئین هرکدام کسب نمود[173].

نعمانی با سبک حدیث نگارانه، بر احادیث خاصه تکیه نموده و درعین حال برای تأکید بر مطالبش به روایات عامه و نیز به کتاب تورات نیز استناد نموده[174] و با بیان مقدمه ای نسبتاً طولانی، رفع حیرت از جامعه شیعی را انگیزه تألیف کتابش می داند[175] و سپس کتابش را بر 26 باب پایه ریزی می کند.

این نکته قابل توجه است که نعمانی ولادت امام زمان را امری مسلم شمرده است و لذا در تدوین روایاتش پیرامون آن حضرت روایاتی را که به ولادت اشاره نموده است متذکر نشده است و فقط به احادیث «اثنی عشر» که عدد ائمه را دوازده نفر می داند پرداخته است.

2. تاریخ قم، حسن بن محمدبن حسن قمی (م بعد از 379)

حسن بن محمدحسن بن سائب بن مالک اشعری قمی[176] در سال 379 ﻫ کتابی را درباره قم تدوین نموده است و از آنجا که وی با برخی از صاحب منصبان در دولت آ ل بویه روابط تنگاتنگی داشته و از طرفی، برادرش حاکم قم بوده است، به کتا ب ها و اسناد متعددی دسترسی داشته؛ در نتیجه اطلاعات زیادی از حوادث دوره خود خصوصاً بعد از غیبت ارائه می دهد.

حسن بن محمد بخش مهمی از کتابش  را به زندگی ائمه معصومین اختصاص داده است و در  آخر آن بابی را به ذکر ولادت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه) و زمان غیبت و اخباری که بر وجود آن حضرت دلالت می کند، اختصاص داده است. وی همچنین گزارش های مختلف درباره تاریخ ولادت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه) را جمع آوری نموده و به احادیثی اشاره کرده که ائمه معصومین (علیهم السلام) در حال غیبت شیعیان را از نام گذاری فرزندانشان به نام آن حضرت نهی نموده اند. علاوه بر این افرادی را نام برده که به حضور آن حضرت رسیده اند و در پایان تصریح می کند آن حضرت در سال 260ه‍ غیبت نمود، امّا به چگونگی غیبت و زمان آن هیچ اشاره ای ننموده است[177].

کتاب تاریخ قم به سال 805 ه‍ توسط علی بن حسن بن عبدالملک به فارسی ترجمه گردید.

3. کمال الدین[178] شیخ صدوق (م381)

شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی،[179] انگیزه تألیف کتابش را ملاقات با شیخ نجم الدین محمدبن حسن بن محمدبن احمد بن علی بن صلت[180]در نیشابور دانسته و تحیر او و بیشتر شیعیانی که در آن شهر رفت و آمد می کردند، بازگو می نماید؛ همچنین رویائی است که برای او در شهر ری اتفاق می افتد؛ در عالم خواب امام زمان به او فرمان می دهدکه در باب غیبت کتابی تألیف نماید و لذا به تدوین آن می پردازد.

صدوق کتابش را در یک مقدمه و پنجاه و هشت باب پیرامون غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) تدوین نموده و شاید بتوان گفت مقدمه کتاب از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چرا که وی در مقدمه نسبتاً طولانی، مطالبی را در مورد خلافت و امامت بیان کرده  و از آن به عنوان دلیل بر غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) استفاده می کند؛ سپس به رّد اندیشه هایی که غیبت  امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را نپذیرفته  یا در آن تشکیک نموده اند، همچون قائلان به امامت و غیبت محمد بن حنفیه که به کیسانیه مشهورند یا ناووسیه که به غیبت امام صادق(علیه السلام) یا واقفیه که به غیبت امام کاظم و یا امام عسکری(علیه السلام) معتقدند، پرداخته است و شبهات کسانی که در این زمینه شبهه افکنی نموده اند را پاسخ داده است. ابواب مختلف کتاب را می توان در پنج مطلب کلی دسته  بندی کرد:

الف ـ اخبار انبیاء و اولیائی که غیبت داشته اند؛

ب ـ لزوم امامت و اثبات امامت دوازده معصوم(علیهم السلام)؛

 ج ـ ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و اخبار مربوط به ایشان؛

د ـ نامه هایی که از ناحیه آن حضرت صادر شده است و[181]

هـ ـ عمر طولانی حضرت حجت.

اهمیت کتاب کمال الدین از آن جهت است که اولآً این کتاب در زمانی تدوین شده است که مدت زمان کوتاهی از عصر غیبت سپری شده و فاصله چندانی با غیبت صغری نداشته است؛ پس با توجه به تاریخ تألیف آن و نیزتاریخ شروع غیبت صغری در سال 260 ﻫ، تنها 107 سال پس از غیبت آن حضرت، نویسنده کتاب به پاسخ گویی شبهات پیرامون غیبت پرداخته است.

ثانیاً بسیاری از نامه هائی که در اصطلاح به آنان توقیعات گفته می شود و در زمان غیبت صغری توسط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از طریق وکلای خاص آن حضرت برای اشخاص مختلف فرستاده شده است را جمع آوری نموده و پنجاه  و دو توقیع آن حضرت را در زمان غیبت صغری نقل می کند.

ثالثاً صدوق در تبیین موضوع غیبت، آن را به صورتی روش مند و با الهام از تاریخ به صورت یک سنت فراگیر برای مردم زمان خویش چنان با صراحت و شفاف بیان می کند که کمتر کسی درباره غیبت دچار اشتباه گردیده و پاسخی کا مل در این زمینه دریافت می دارد.

رابعاً آنکه محتوای کتاب صدوق از آن جهت ارزشمند است که او بر مآخذ شیعه یعنی اصول اربعمائه که قبل از سال 260ه‍  گردآوری شده است دسترسی داشته؛[182]پس در می یابیم که او اغلب روایاتش را از افرادی چون حسن بن محبوب، فضل بن شاذان، حسن بن سماعه، صفار، حمیری و ابن بابویه، پدرش، که رابطه ای نزدیک با سومین و چهارمین سفیران امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) داشته است ارجاع می دهد[183]و علاوه بر این، از آنجایی که پدر صدوق از فقهای بزرگ و عالی قدر و وکیل امام زمان در قم بوده است، او از این موقعیت پدرش بهره کافی را برده و اطلاعات بسیار موثقی را درباره ارتباط پنهانی بین وکلا و امام زمان به خواننده ارائه می دهد.

به هرصورت، با توجه به شخصیت تأثیرگذار «صدوق» در ترویج فرهنگ شیعی پس از پایان غیبت صغری و تلاش مؤثر او با تدوین کتب روائی بسیار، برای اثبات وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)[184]، این نکته را نباید فراموش کرد که اگر چه صدوق بنا به گفته خودش با نوشتن کتاب کمال الدین امامت و دین را کامل و نعمت الهی به آخر رساند،[185] فهرست نویسان متقدم شیعه همانند نجاشی و طوسی ذیل کتاب های صدوق نامی از کتاب کمال الدین نمی برند و تنها به این نکته بسنده نموده اند«که صدوق کتابی در غیبت دارد که بزرگ است».[186]علاوه بر این ابن شهرآشوب مازندرانی که تتمه فهرست طوسی را نوشته، هیچ اشاره ای به کتاب کمال الدین ننموده است.[187]

گذشته از این، با تحقیق و تفحص پیرامون برخی از اسناد ارائه شده در کمال الدین توسط صدوق، خصوصاً روایاتی که پیرامون ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارائه کرده، این نکته بسیار مشهود است که او اطلاعات خود را از غالیانی چون محمد بن بحر[188] دریافت کرده است؛ پس در مطالعه و اسناد دادن به این روایات باید دقت بسیار نمود؛[189]همچنین برخی از روایاتی را که صدوق ارائه کرده، به صور ت مرسل[190] یا با اسناد ضعیف است، امّا به دلیل وجود برخی از این روایات در کتب تدوین شده علمای معاصر صدوق و نیز شخصیت منحصر به فرد صدوق در تدوین کتب روائی، علاوه بر قدرت علمی او که وی را یکی از بزرگ ترین محدثان عصر خویش قرار داده است، نمی توان کتاب را از این نظر مورد قدح و طعن قرار داد.

4. کتاب الغیبه: ابوالحسن قزوینی (م385)

ابوالحسن حنظله بن زکریا قزوینی از معاصران رجالی معروف، تلعکبری، و از استادان او بوده است.[191]طوسی او را در شمار «لم یروعنه»ـ کسانی که از ائمه روایت نکرده اند ـ آورده است.[192] تنها کتاب او را نجاشی با عنوان «کتاب الغیبه» ضبط نموده و هیچ کتاب دیگری از او گزارش نشده است.[193]

5. کتاب الغیبه، ابن جندی (م396 )

نجاشی احمد بن محمدبن عمران بن موسی نهشلی بغدادی[194]را استاد و و اسطه شیوخ روزگار خویش دانسته است. طوسی پس از بیان شرح حالش، او را در زمره راویانی آورده که از ائمه  شیعه حدیث نقل نکرده اند.[195] با این حال، برخی از محدثین اهل سنت او را به سبب گرایش به مذهب تشیّع، مورد طعن قرار داده و روایات او را ضعیف خوانده اند.[196]وی دارای کتاب های متعددی، ازجمله کتاب الغیبه بوده است.[197]

6. کتاب فی اخبار ابی عمرو و ابی جعفر العمریین، ابن برینه (م بعد از 400 ه‍)

ابونصر هبه الله بن احمد بن محمد کاتب[198] مادر بزرگش «ام کلثوم» دختر ابی جعفر محمدبن عثمان عمری است و با این نسبت او نوه دومین سفیر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بوده است.[199]او معاصر شیخ طوسی و دارای کتابی در امامت و کتابی در اخبار عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان بوده و  ابوالعباس بن نوح در کتابش -  اخبار الوکلاء اربعه -  به کتاب او اعتماد نموده و حکایاتی را از آن نقل کرده است.[200]

با وجود آنکه برخی از محققین وی را زیدی مذهب می دانند، به دلیل آنکه زید بن علی بن حسین بانی فرقه زیدیه را هم در شمار ائمه آورده است.[201]اما استناد شیخ طوسی در کتاب الغیبه[202] به گزارش های ابن کاتب پیرامون توقیعات عثمان بن سعید عمری و پدرش، بیانگر اعتماد کامل طوسی به ابن کاتب است و گزارش زیدی بودن او را از اساس مخدوش می سازد.

به هرصورت، کتاب ابن کاتب مورد توجه غیبت نویسان، خصوصاً کسانی که درغیبت صغری قلم زده اند، بوده و گزارش های وی از نواب چهارگانه خصوصاً عثمان بن سعید عمری در کتاب های بعدی با دقت دنبال گردیده است.[203]

7. کتاب الغیبه، ماداری[204]  (م بعد از 400) [205]

ابومحمد عبدالوهاب ماداری، نجاشی تنها به ذکر نام کتابش  بسنده نموده است[206] و به صورت مختصر او را معرفی کرده، اما شوشتری معتقد است که«ماداری امامی بوده است، ولیکن مجهول است و از اینکه شیخ طوسی در رجال و فهرستش نام او را نیاورده است، غفلت او از این محدث بزرگ بوده است».[207]

8 . اخبار الوکلاء الائمه الاربعه، ابن عیاش (م 401)

ابوعبدالله احمد بن محمدبن عبیدالله بن حسن بن عیاش بن ایوب جوهری،[208] علاوه برکتاب های متعددی که در باب امامت تدوین نموده است،[209] دو کتاب درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و غیبت آن حضرت نوشته که عبارتند از: «کتاب ما نزل من القرآن فی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)» و «اخبار وکلاء الائمه الاربعه»،

9. الغیبه، ابوالفرج قزوینی (م 408)

ابوالفرج مظفربن علی بن حسین حمدانی[210] از شاگردان شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی است.[211] وی دارای کتاب های متعددی[212] از جمله کتاب الغیبه بوده است.

 تمامی غیبت نویسان سفیران حضرت را وکلا و نواب اربعه می دانند و معتقدند که پایان غیبت صغری پایان سفارت است،[213] اما برخی از رجالیون او را از سفراء امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) دانسته اند،[214] ولی توضیح نمی دهند و مشخص نمی کنند که منظورشان از سفیر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) چیست. پس می توان چنین نتیجه گرفت که این سخن، توصیف مبهمی است.[215]

10. اخبار الوکلاء الاربعه، ابن سیرافی (م بعد از 410)

ابوالعباس احمد بن علی بن عباس بن نوح سیرافی، استاد نجاشی و مورد توثیق او بوده است،[216] امّا طوسی با اینکه در کتابش به روایات و نوشته های او مراجعه نموده  است و از ندیدنش تأسف می خورد،[217] برخلاف نجاشی[218] او را در نقل احادیث تضعیف می کند.[219]

سیرافی، بیشتر گزارش های کتاب اخبار وکلاء اربعه را از کتاب ابونصر هبه الله بن احمد بن محمدکاتب اخذ کرده است؛[220] در نتیجه از مهم ترین منابع شناخت نواب خاص و وکلای چهارگانه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در دوران غیبت صغری به شمار می رود.

دوره سوم ـ  دوره تدوین کلام شیعی پیرامون ولادت و غیبت

فضای فرهنگی ـ مذهبی ایجاد شده در جهان اسلام، خصوصاً در سال های پایانی قرن چهارم، زمینه فعالیت های فرهنگی شیعیان را به صورت علنی با تشکیل جلسات مجادله و مناظره کلامی خصوصاً میان فرقه ها و مکاتب مخالف ایجاد کرده بود و شیعیان را به صورت جدی وارد منازعه های فرقه ای نموده بود.

در این دوره  عالمان شیعی علاوه بر تدوین کتب روائی، به گسترش استدلال های عقلی و کلامی توجه خاص نموده و تلاش گسترده ای را برای تدوین مبانی اعتقادی شیعه  انجام دادند.برخی از این آثار عبارتند از:

1.  المسائل العشره فی الغیبه، شیخ مفید (م 413)

ابوعبدالله محمد بن محمد به نعمان معروف به شیخ مفید  یا ابن معلم[221] از عالمان تلاشگر درکسب علم و تربیت شاگرد،[222]  مناظرات علمی[223]و تألیفات[224]او را به گونه ای از سایرین جدا ساخت که عام و خاص به مدح او پرداختند[225]و نگرش کلامی و فقهی او در ادوار مختلف جایگزین بسیاری از اندیشه های معاصر آن دوره گردید، طوری که پس از وی برخی از دانشمندان امامیه سعی نمودند تا او را با متصل کردن و ارتباط با امام زمان، مقدس گونه و نقدناپذیر جلوه دهند.[226]

به هر صورت از فراوانی آثار شیخ مفید ذیل تشیع و مباحث کلامی پیرامون ائمه معصومین(علیهم السلام) و مباحث غیبت می توان چنین نتیجه گرفت که دوره ای که مفید در آن می زیسته، خصوصاً همزمان با آغاز عصر غیبت کبری، جامعه شیعی با بیشترین شبهات از دورن و بیرون خود روبرو بوده و مفید توانسته است با ارائه جواب های روشمند به این شبهات پاسخ دهد و مخالفان را خلع سلاح نماید.

با اندکی تأمل در آثار به جا مانده از مفید، می توان چنین نتیجه گرفت که بیشترین مباحث و گفتمان رایج در این دوره در اطراف آموزه های امامی شیعی همچون حقانیت و توضیح و دفاع از غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) متمرکز شده است و به همین جهت در گونه  شناسی تأْلیفات مفید، بخش عظیمی از مباحث و گفتگوها پیرامون حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه)، غیبت و ظهور ایشان نهفته است، چرا که بسیاری از مخالفان وجود آن حضرت را مبهم و غیبتش را غیر معقول جلوه می دادند، به طوری که در یکی از مناظرات مفید، مردی معتزلی مشرب به او می گوید: «شما که به عدل و توحید معتقدید چگونه به امامت کسی قائل هستید که حتی ولادتش روشن نیست؟» و مفید در پاسخ او به تبیین این اصل کلی می پردازد که زمین نمی تواند از حجت خالی باشد و پس از آن توضیح می دهد که چه کسی می تواند حجت خدا بر مردم باشد.[227] لذا در همین راستا کتاب ها و رسائل متعددی را به طور مستقیم  یا غیر مستقیم درباره امام زمان و غیبت آن حضرت تدوین می کندکه عبارتند از:

1. الایضاح فی الامامه، مفید در لابه لای نوشته های این کتاب برخی از مطالبش را درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به کتاب مسائل العشره فی الغیبه ارجاع می دهد؛

2. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، مفید با پیروی از روش کلینی و نعمانی در نقل احادیث به دلایل امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) و تاریخ زندگی آنان می پردازد و در آخرین فصل کتاب، مباحثی را پیرامون ولادت، غیبت و حکومت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارائه می دهد؛[228]

 3. الزامر فی المعجزات، که علاوه بر معجزات پیامبران و ائمه معصومین(علیهم السلام) به معجزات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) نیز می  پردازد؛

4. کتاب الغیبه یا الغیبه الکبیر؛[229]

5. مختصر فی الغیبه؛

6. النقض علی الطلحی فی الغیبه؛

7. جوابات الفارقیین فی الغیبه؛[230]

8. الجوابات فی خروج الامام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و[231]

9. المسائل العشره فی الغیبه.[232]

کتاب المسائل العشره، تنها اثر ارزشمند اوست که به طور کامل در دسترس است و در آن اطلاعات ارزشمند بسیاری را درباره شرایط تاریخی که بر زندگی پنهانی امام دوازدهم قبل از سال 260 ق را یافته، به خواننده ارائه می دهد.[233]وی در آن به ده سؤال که از او پیرامون ولادت و غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) پرسیده شده، پاسخ می دهد ک سؤالات مطرح شده را نیز در اثر آورده است.

مفید،در مقدمه کتاب، انگیزه تألیفش را پاسخ به مهم ترین شبهاتی که در آن زمان درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بوده است با جواب های منطقی و با بهره گیری از آیات قرآنی و قصه هایی که درباره پیامبران و حکما وجود دارد، همراه ادله عقلی بیان می دارد.[234]

2. المقنع فی الغیبه، سیدمرتضی (م436ق)

ابوالقاسم علی بن حسین معروف به شریف مرتضی علم الهدی[235]پس از استادش شیخ مفید، روش استدلالی او را در رساله های خود درباره مباحث امامت و خصوصاً امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و غیبت آن حضرت دنبال کرد.

از مباحث مطرح شده در کتاب های سید مرتضی،[236] خصوصاً مباحث کلامی[237] و مناظرات او با سایر فرق اسلامی،[238]چنین به نظر می رسد که گفتمان معتزلی غالب بر اندیشه و کلام، موضوع امامت و غیبت را با نگاه شیعی بر نمی تافتند؛[239] سیّد و بعد از او شاگردش شیخ طوسی با تدوین کتب مختلف در این خصوص[240] توانستند شیعه را مجهز به استدلال و آماده برای دفاع از حق خود بسازند و کاستی هایی را که از آنان بود،[241]جبران نمایند.

 سید مرتضی در زمینه غیبت و ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) دارای کتاب ها و رسائل متعددی است؛ از آن جمله:

1. الشافی فی الامامه: این کتاب در نقد کتاب المغنی قاضی عبدالجبار (م415ق) نوشته شده و دیدگاه های او را درباره مسئله امامت به چالش کشیده است. این اثر از کتاب های کلیدی مذهب شیعه امامیه و گذرگاه ورود به ژرفای عقاید شیعی است و درباره شیعه، رجوع به هر کتابی جز آن، چندان سودی نمی بخشد. وی در آخرین فصل کتابش، مباحثی پیرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مطرح می کند و با ارائه فهرستی از فرقه هایی که بعد از وفات امام عسکری به وجود آمدند، دلایلی متقن بر ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ارائه کرده، به مباحثی پیرامون علت غیبت می پردازد.[242]

بعدها این کتاب توسط طوسی خلاصه شد و ابوالحسن بصری بر آن ردّیه ای نوشت با نام «النقض علی الشافی». ابویعلی سلاّر نیز در رّد ابوالحسن، کتاب «النقض علی النقض» را نگاشت.

2. الفصول المختاره من العیون و المحاسن: اهمیت این کتاب بیشتر در آن است که تلاش شیعه را در زمینه جدل، کلام و فقه از صدر اسلام تا روزگار مؤلف و نیز جلسات بحث شیعه را با مخالفان خود ترسیم می کند و مباحثی را پیرامون فرقه های شیعه و پیدایش و تاریخ آنها و نیز مناظراتی را در فصل 51 به موضوع غیبت اختصاص داده است.[243]

3. رساله فی غیبه الحجه: او در این رساله به سؤالاتی پیرامون دلایل غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)، چگونگی پنهان شدن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در شعب ابی طالب و چگونگی بهره گیری از وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در حال غیبت پاسخ داده است.[244]

4. مسئله وجیزه فی الغیبه: این رساله شامل سه صفحه است که به موضوع غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و دلایل آن اختصاص دارد و با ادله کتاب المقنع فی الغیبه تفاوت چندانی ندارد.[245]

5. تنزیه الانبیاء: همان طور که از اسم کتاب مشخص است، موضوع آن به یکی از مسائلی مربوط می شود که نقطه اصلی اختلاف میان شیعه و معتزله را نشانه گرفته است و سیدمرتضی، در دفاع از پیامبران و کوشش برای عصمت آنان به تدوین کتاب مذکور پرداخته و در ادامه به عصمت امامان و توجیه و تبیین سیره آنان از زمان رحلت پیامبر تا دوره غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و نیز سؤالات و پاسخ هایی در زمینه ولادت و غیبت آن حضرت به تفصیل می پردازد و مطالب آن را به کتاب های الشافی و المقنع فی الغیبه ارجاع می دهد.[246]

6ـ المقنع فی الغیبه:[247] بدون تردید کتاب المقنع با وجود حجم کم، یکی از مهم ترین کتاب هایی است که در زمینه غیبت نگاشته شده است، به طوری که بعد از نگارش آن بسیاری از متکلمان[248] شیعه از جمله شیخ طوسی در موضوع غیبت[249] از آنان بهره جسته اند. وی «آن را برای وزیر مغربی نوشته است»[250] و برای اولین بار با روش و اسلوبی خاص در طرح مسائل و شبهات به طریقه سؤال و جواب، با براهینی قوی غیبت آن حضرت و اسباب و علت و حکمت های الهی موجود در آن را اثبات نموده است ».[251]و در ادامه آن، در نوشتاری تکمیلی بعد از اتمام «المقنع» کیفیت ارتباط امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را با اولیاء و دوستان خود در طول غیبت و چگونگی رفتار شیعیان را مطرح نموده است. این کتاب، با عنوان «امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام» ترجمه شده است.

نکته قابل توجه در سبک آثار کلامی ـ تاریخی سید مرتضی خصوصاً در تدوین کتاب «المقنع»، توجه به تحلیل گزاره ها و به ویژه گزاره های متشابه است که آنان را با تکیه بر مسائل و اصول ثابت شده فکری در اسلام ارائه می دهد. به عبارت دیگر وی ابتدا اصل کلامی استواری را بنیان می نهد و پس از آن به تفسیر و تحلیل رخ دادهای تاریخی پرداخته، ظاهر هر گزارش متشابهی را براساس آن ها توجیه می کند.

به عنوان مثال او در کتاب «المقنع» ابتدا غیبت امام دوازدهم را با اصول و پیش فرض های اعتقادی شیعه پاسخ می دهد؛ سپس با آوردن گزارش ها و روایات تاریخی متنوع و متعدد کوشش کرده است تا فضای حاکم بر جامعه آن روز را به عنوان اقتضائات زمانی بروز حادثه بررسی کند.

3. البرهان علی طول عمر صاحب الزمان، کراجکی (م 449ق)

محمدبن علی بن عثمان کراجُکی[252]  از شاگردان شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی است و برخی از تألیفات آنان را شرح نموده است.[253]کتاب های او را تا دویست و بیست عدد شمرده اند[254]و معروف ترین آنها « کنز الفوائد» است که مشتمل بر علوم و فنون گرانقدر، خصوصاً اصول و عقاید و اصول فقه و فضایل اهل بیت است.

وی بخشی از کتاب کنزالفوائد را به بحث طول عمر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) اختصاص داده و در این خصوص به برخی از کسانی که عمر طولانی داشته اند اشاره کرده است. علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار بخش هایی از کتاب مذکور را ذیل «معمرین مغربی و مشرقی» با شرح و بسطی گسترده آورده است[255].

کراجکی علاوه بر این، همانند استادش شیخ مفید، از روش استدلالی در بیان مباحث استفاده نمود و با تألیف کتاب «البرهان علی طول عمر صاحب الزمان» به شبهاتی که پیرامون طول عمر حضرت صاحب الزمان است جواب داده است. وی در این کتاب اسامی افراد بسیاری را ذکر  کرده که سن  آنان بالاتر از طول عمر افراد عادی بوده و با مطرح کردن آن، به دنبال طبیعی جلوه دادن موضوع طول عمر امام بوده است.[256]

4. الشفاء و الجلاء فی الغیبه، الخضیب (م450ق)

ابوالعباس احمد بن علی الرازی الخضیب أیادی[257] را از غالیان شیعه و غیر موثق معرفی کرده اند،[258] اما برخلاف ابن غضائری [259] طوسی در کتاب غیبتش اورا تصدیق نموده و در فصل « اخبار کون الائمه اثنی عشر» به دو واسطه از تعلکبری و ابن علی از او روایت متعددی را نقل می کند[260] علاوه بر این، برخی از رجالیون در کتاب هایشان او را مورد تأیید قرار داده اند.[261] خضیب دارای کتاب های متعددی بوده است.[262] امروزه از کتاب «الشفاء و الجلاء فی الغیبه» هیچ اطلاعی در دست نیست. امّا استناد طوسی در کتاب «الغیبه» به روایات او در بیش از 24 مورد، بیانگر آن است که وی نیز مانند بسیاری از غیبت نویسان معاصرش، دغدغه اثبات ولادت و غیبت را در ذهن داشته است.[263]

5. کتاب الغیبه، طوسی (م460ق)

ابوجعفر محمد بن حسن بن علی بن حسن طوسی،[264] معروف به شیخ الطائفه[265] در دوره ای زعامت شیعه را به عهده گرفت که این فرقه در جهان اسلام کاملاً معروف و سرشناس شده بود و مناقشات و مباحثات مذهبی، مخصوصاً در مسئله امامت به اوج خود رسیده بود. افکار و اندیشه های اساتید طوسی، مخصوصاً شیخ مفید، سید مرتضی و سایر دانشمندان درباره امامت در بلاد اسلامی، خصوصاً بغداد شایع شده بود و لذا حملات و ایرادات مخالفین، متوجه محیط علمی بغداد گردید.

از طرفی طوسی مورد توجه خلیفه عباسی[266] قرار گرفت و کرسی کلام رسماً به او واگذار شد و همین عامل باعث شد تا او با مجاهدت و فداکاری هایش، مذهب شیعه را به یک مذهب علمی، فعّال و مبارز تبدیل نماید و برای اولین بار در بغداد، اذان رسمی شهر بر طبق عقیده شیعه خوانده شود[267] و در جلوی در اکثر خانه های شیعیان نام «علی(علیه السلام)» نوشته شود.[268] مجلس درس، تربیت شاگردان بی شمار و تألیفات گسترده اش[269] باعث شد تا دشمنان مکتب شیعه دوازده امامی احساس خطر نمایند و با حمله به خانه او و سوزاندن کتاب هایش ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکر علمی جهان اسلام وارد سازند.[270]

با اندکی تأمل در آثار به جامانده از طوسی، می توان دریافت که وی توجهی خاص به موضوع امامت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و غیبت آن حضرت داشته است. وی با تلخیص کتاب « شافی» استادش سید مرتضی، در جلد اول و چهارم آن کتاب، مباحثی ارزشمند درباره امام زمان ارائه کرده. علاوه بر  آن کتاب جداگانه ای در زمینه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) درخواست یکی از اساتیدش[271] تدوین نمود که امروزه به نام «الغیبه» مشهور و معروف است.

به نظر می رسد هنوز مدت چندانی از غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) [272] سپری نشده بود که پرسش ها و شبهات بسیاری درباره آن حضرت همچنان که امروز وجود دارد در اذهان عامه مردم خصوصاً شیعیان آن عصر وجود داشته، چنان که طوسی را به تألیف این کتاب وادار ساخته است. او در این زمینه می نویسد: « هدف این کتاب پاسخ به کلیه پرسش ها و شبهات مخالفان و ملامت گران و نکوهش بدخواهان است که می گویند: چرا حضرت ظاهر نشد؟ مانع ظهور او چیست؟ و چه نیازی به وجود آن بزرگوار احساس می شود؟...».[273]

طوسی، کتابش را در هشت فصل تدوین نموده است و بر خلاف کتاب های گذشته خویش، با موضوع غیبت مباحثش را آغاز نموده و در فصل دوم به اثبات ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و اخبار و دلایلی که بر آن دلالت می کند، پرداخته است. در فصول بعد، نویسنده به ذکر تاریخ امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) غیبت صغری و وقایع آن دوران و نیز مطالبی ارزشمند درباره مدعیان دروغین نیابت و وکالت ارائه می دهد و می توان گفت که این کتاب از این نظر مهم ترین منبع اطلاعات تاریخی به شمار می آید، به طوری که در دیگر تألیفات باقی مانده از این دوران، چنین اطلاعاتی نمی توان یافت.

کتاب غیبت طوسی به لحاظ شکلی تشابه زیادی به کتاب «کمال الدین» صدوق دارد، امّا به لحاظ محتوایی با آن بسیار متفاوت است؛ با این حال طوسی شمار زیادی از روایات صدوق و ابن  بابویه پدر او را در کتابش آورده است. علاوه بر این، طوسی در کتابش از مطالب کتاب «الغیبه» ابی جعفر محمد بن علی بن ابی عزاقر شلمغانی معاصر«حسین بن روح»، نایب سوم امام زمان استفاده کرده است.[274]

همچنین با توجه به کتابشناسی و بررسی اسناد مندرج در کتاب الغیبه، این حقیقت آشکار می شود که منابع طوسی در کتاب مزبور، عمدتاً کتاب هایی است که درباره غیبت نوشته شد و بسیاری از آنها امروزه مفقود است؛ به عنوان مثال می توان به کتاب الغیبه ابن عزاقر[275] یا به روایاتی که از هبه الله بن احمد بن محمد کاتب نویسنده کتاب اخبار المعمرین[276]یا اعتماد او به گزارش های خضیب الایادی نویسنده کتاب الشفاء و  الجلافی الغیبه[277] و کتاب اخبار الوکالاء، سیرافی[278]، اشاره نمود.

طوسی در کتاب الغیبه برخی از مسائل را به کتاب های دیگرش همچون «تلخیص الشافی» یا « شرح الجمل» ارجاع می دهد[279]  و در ضمن احادیثی که ذکر می کند، برخی از مشایخی که از آنها مطالبش را گرفته است، مانند: شریف مرتضی[280] احمد بن عبدول[281]، ابن ابی عبید[282]، ابی محمد المحمدی،[283] شیخ مفید،[284] حسین بن ابراهیم[285] و حسین بن عبدالله[286] بیان می دارد.

6 . المسئله فی مولد صاحب الزمان، ابن حمزه جعفری (م463ق) [287]

ابوعلی، محمدبن حسن بن حمزه جعفری،[288] داماد و جانشین شیخ مفید ،[289] نجاشی او را متکلم و فقیه معرفی می کند که در هر دو رشته تدریس می نموده است.[290] وی دارای کتاب ها و رساله های متعددی در زمینه فقه و کلام بوده، از جمله آنان رساله ای است که درباره ولادت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) و متأسفانه از این رساله و مباحث و موضوعات مطرح شده در آن هیچ اطلاعی در دست نیست.[291]

 

7. الفرج الکبیر فی الغیبه، ابن وراق (م484ق) [292]

ابی عبدالله محمدبن هبه الله بن جعفر ورّاق[293] طرابلسی ازشاگردان شیخ طوسی [294]و قاضی ابن برّاج [295]و دارای تألیفات متعددی است.[296]کتاب الفرج الکبیر او در زمینه غیبت امام زمان است و تا زمان صفویه موجود بوده، چرا که صاحب کتاب «کفایه المهتدی»، روایت 313 تن از اصحاب و یاران امام زمان را مستقیماً از این کتاب نقل می کند.[297]

8 . إعلام الوری، طبرسی (548ق) [298]

امین الدین ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی[299] معروف به امین الاسلام طبرسی، علاوه بر تدوین تفسیر مجمع البیان،[300] به تدوین کتاب «إعلام الوری بأعلام الهدی»[301] ـ که یکی از مشهورترین کتاب های شرح حال نویسی و سیره پیامبر و ائمه معصومین است ـ پرداخته و در آن مطالب جدیدی را بیان کرده که در کتاب های مشابه آن نیامده است. او با ذوق و سلیقه ای شگفت انگیز به سیره اهل بیت پرداخته است، به طوری که در شرح مطالب راه افراط و تفریط را نپیموده که خواننده را خسته نماید و یا مطالب را ناقص ارائه کند.

إعلام الوری، بر چهار رکن تدوین گردیده است که رکن چهارم آن به شرح حال حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه) اختصاص دارد و در این زمینه تحقیقات گسترده ای را انجام داده است و دلایل متعددی را در اثبات ولادت و غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارائه می نماید و علاوه بر این، به هفت شبهه بسیار مهم که در زمان نویسنده درباره غیبت وجود داشته است می پردازد و پاسخ آنان را به صورت عقلی و نقلی بیان می دارد.[302] البته لازم به ذکر است که طبرسی در رد شبهات پیرامون غیبت از کتاب «المقنع فی الغیبه» سیدمرتضی استفاده کرده است و جواب ها را به نقل از او بیان می دارد.[303]

9 . جناالجنتین فی ذکر ولد العسکریین، قطب راوندی[304] (م573ق)

ابوالحسین قطب الدین سعید بن هبهالله بن حسن[305]  دارای تألیفات بسیار است، امّا بیشتر او را با نام کتاب معروفش «الخرائج و الجرائح» می شناسند.

بدون تردید قطب الدین متعلق به دوره ای از تاریخ شیعی است که علمای آن دوره عموماً به تدوین دائرهالمعارف های حدیثی می پرداختند و آنچه از کتاب «خرائج» مورد توجه است، جمع آوری گزارش های متعدد از کتاب های پیشین درباره معجزات پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السلام) با اندکی تحلیل پیرامون عقاید امامیه است، به طوری که نویسنده مهم ترین دلیل بر دعوی پیامبر و امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) را معجزاتی می داند که در کتابش به آنها اشاره می کند.[306]

کتاب الخرائج در زمینه بحث مهدویت و ولادت از آن نظر اهمیت دارد که نویسنده آن فصل های مختلفی را به معجزات آن حضرت که دلالت بر وجود آن حضرت و زنده بودن و ظهور ایشان، اختصاص داده است.[307]علاوه بر کتاب مذکور، او همچنین کتاب «جناالجنتین» را در احوالات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) تألیف نموده است.[308]

10. تحقیق غیبه المنتظر، تاج العلی (م630ق) [309]

تاج العلی سید اشرف بن اغر[310] بن هاشم علوی حسینی رملی رافضی[311]، از علمای شیعی حلب و آمِد، در نزد بسیاری از دانشمندان شیعی و سنی تحصیل نموده است.[312]  برخی از اهل سنت در حلب نزد سلطان از او سعایت نموده اند،[313] امّا سلطان حلب پیوسته به او توجه می نمود و زمانی که از دنیا رفت درباره او می گفت: «هاتومثله و لاتجدونه ابداً».[314] به هرصورت، وی از جمله کسانی است که درباره غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) کتاب نوشته است و چنانچه از عنوان کتابش[315] مشخص می شود، در این کتاب با استناد به احادیث نبوی و احادیث ائمه معصومین، به بحث غیبت پرداخته و دلایلی درباره وجوب ایمان به غیبت بیان کرده است.

11. معادن الذهب، ابن ابی طی (م630ق)

یحیی بن حمید بن ظافر طائی حلبی غسانی[316]معروف به ابن ابی طی، و ابن نجار[317] و با عنوان ادیب حلبی از او یاد کرده اند.[318] وی آثار بسیاری از خود به جا گذاشته است.[319] مهم ترین اثر نوشتاری او را تاریخ بزرگ او به نام «معادن الذهب فی تاریخ الملوک و الخلفاء و ذوی الرتب» دانسته اند[320] که مورد استفاده بسیاری از مورخان پس از وی به ویژه «ابن فرات» و ابوثمامه قرار گرفته و مطالب بسیاری از آن در آثار این دو مورخ محفوظ مانده است.[321]همچنین ابن خلکان[322]، ابن شحنه[323]، راغب[324]، صفدی[325] و ذهبی[326] از تاریخ او نقل قول نموده اند.

از جمله اطلاعات ابن ابی طی در کتاب تاریخش، شرح احوالات حسین بن روح نوبختی است که شمس الدین ذهبی در کتاب «تاریخ الاسلام» در ضمن وقایع سال های 326 به طور خلاصه آن را ارائه کرده است.[327]

12. تذکره الخواص الامه بذکر خصائص الائمه، ابن جوزی (م654ق)

شمس الدین ابوالمظفر یوسف بن فرغلی معروف به سبط بن جوزی[328] را از علمای اهل سنت دانسته اند، اما عشق و علاقه وافر او به خاندان اهل بیت (علیهم السلام) و کتاب هایی که در احوالات ایشان تدوین نموده است،[329] ذهبی را وادارکرده تا درباره او چنین قضاوت کند: « ابن جوزی اظهار تشیّع می نماید و من او را موثق نمی بینم».[330]

همان طور که از موضوع کتاب مذکور مشخص است، سبط ابن جوزی مطالب آن را به شرح حال و فضائل ائمه معصومین اختصاص داده است و در نهایت بی طرفی و ژرف نگری خاصی که مختص به او بوده است، در این مجموعه به شرح حال و فضایل اهل بیت و برخی از مواعظ و سخنان آنان به اختصار پرداخته است. وی با بهر ه گیری از راویان شیعی و سنّی، بخش اعظمی از کتاب را به گزارش هایی که درباره زندگانی حضرت علی (علیه السلام) است اختصاص داده و سپس به ترتیب به زندگانی و فضائل سایر ائمه اشاره می کند.[331] سبط ابن جوزی همسو با اعتقادات شیعیان درباره حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و غیبت آن حضرت مطالبی را در این زمینه ارائه می دهد. او علاوه بر اینکه به وجود حضرت مهدی معتقد است، بر ولادت ایشان تأکید می کند و احادیث متعددی را درباره برتری حضرت مهدی از سایر پیامبران بیان می دارد.[332] در پایان نیز به افرادی اشاره می کند که مدت های طولانی زندگی نموده اند و از معمرین بوده اند.[333]

13. کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان، شافعی گنجی (م658ق)

ابوعبدالله محمدبن یوسف بن محمد شافعی گنجی[334] یکی از معروف ترین اساتید بهاء الدین اربلی صاحب کشف الغمه است[335]. محمد بن یوسف با آنکه بر مذهب جماعت و سنت بوده، امّا دلبستگی درونی به ائمه معصومین(علیهم السلام)، وی را بر آن داشته که دو کتاب پیرامون ایشان تدوین نماید؛ « کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب»[336] که پیرامون امیرمؤمنان و مورد اعتماد شیعه و سنّی است و کتاب دیگر «البیان فی اخبار صاحب الزمان» است.[337]

شافعی گنجی، همچون سایر علمای اهل سنت در کتاب البیان بیشتر به احادیثی اشاره می کند که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را از فرزندان امام حسین(علیه السلام) دانسته و به چگونگی قیام و ظهور آن حضرت و نیز صفات و خصوصیات ظاهری ایشان می پردازد، امّا وی در پایان کتاب، فصلی را به طور مستقل درباره اینکه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) زنده و تاکنون باقی است، تحت عنوان «الباب الخامس و العشرون فی الدلاله علی کون المهدی(عجل الله تعالی فرجه) حیاً باقیاً مذغیبته الی الآن» بیان می دارد[338] و در این فصل بر خلاف بسیاری از علمای اهل سنت، دلایل محکمی بر وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و زنده بوده آن حضرت اقامه می کند.[339]

وی با استناد به زنده بودن حضرت الیاس، خضر و عیسی، بقای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را در سرداب امری ممکن دانسته و غیبت او را تا امروز و خدادی عادی و قابل پذیرش می  داند.[340]

14ـ ربیع الشیعه، ابن طاووس[341] (م664ق)

رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی الطاووس،[342]در مدت عمر خویش کتاب های ارزنده ای[343] را در علوم و فنون مختلف از خود به جای گذاشت و از آنجا که خود شیفته امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بود و شناختش به آن حضرت بالاتر از شناخت به نور آفتاب بود[344]. در بسیاری از کتاب هایش به مباحثی پیرامون حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)، ولادت و غیبت او می پردازد؛ از جمله :

1. التعریف للمولد الشریف:[345] اصل این کتاب در دست نیست، امّا سید بن طاووس در بسیاری از نوشته هایش به آن اشاره و مطالبی را به آن ارجاع داده است.[346]وی بخشی از آن کتاب را به موضوع چگونگی ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و زنانی که در هنگام ولادت در کنار مادر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) حضور داشته اند، اولین دیدار امام عسگری(علیه السلام) از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه)، عقیقه ای که برای ولادت امام داده شد و نیز وکیلی که برای ایشان منصوب شد تا در خدمت آن حضرت باشد،[347] اختصاص یافته است. وی در کتاب اقبال ادعا می کند: « مطالبی را در کتاب التعریف بیان داشته است که تاکنون کسی موفق به کشف این مطالب نشده است».[348]

2. الاقبال الاعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه:[349] مطالب کتاب شامل ادعیه و اعمالی است که برای روز های ایام سال در روایات شیعی بیان شده است. وی در اعمال نیمه شعبان به احادیثی که به ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)  خصوصاً از سوی پیامبر رسیده است، اشاره می کند و مطالب خود را در این موضوع به کتاب التعریف ارجاع می دهد.[350]

3. کشف المحجه:[351]  ابن طاووس در این کتاب، غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را مهم ترین دلیل بر اثبات امامت آن حضرت دانسته و با تمسک به کتاب های که درباره غیبت توسط دانشمندان گذشته تدوین شده است، به استدلال پیرامون آن می پردازد.[352]

4. التشریف با لمنن فی التعریف بالفتن:[353] این کتاب معروف به ملاحم و فتن است و تلخیصی از برخی از کتاب های الفتن که در گذشته تدوین شده اند[354] و در آن به حوادث و رویدادهائی که از زمان رحلت پیامبر تا زمان ظهور اتفاق افتاده یا خواهد افتاد اشاره می کند و در ضمن برخی از احادیث آن، ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و غیبت آن حضرت را بازگو می کند.[355]

5. ربیع الشیعه: نزدیکی متن این کتاب با کتاب اعلام الوری، طبرسی، این نکته را در اذهان بسیاری از پژوهشگران ایجاد نموده است که ربیع الشیعه، کتابی مستقل و تألیفی جداگانه از سیدبن طاووس نیست، بلکه این کتاب همان اعلام الوری است[356] که به دلایلی چند در ادوار بعد به نام سید بن طاووس معروف گردیده است[357]. امّا گلبرگ معتقد است: «به دلیل آنکه ابن طاووس در هیچ کدام از کتاب هایش از کتاب اعلام الوری سخنی به میان نیاورده است و از طرفی میرداماد در کتاب رواشح گزارشی را نقل می کند و آن را مستند به کتاب ربیع الشیعه می نماید، این احتمال قابل پذیرش است که ابن طاووس نسخه ای از کتاب اعلام الوری را به دست آورده که فاقد خطبه بوده است و چون او با این تألیف آشنا نبوه است؛ به همین دلیل آن را استنساخ کرده است. بعد از وفات او، این کتاب را میان کتاب هایش یافته اند و تصور کرده اند که ابن طاووس آن را نگاشته است و خطبه ای را که او معمولاً در آغاز کتاب هایش قرار می داده، بر آن افزوده اند.[358]

به هر صورت مقاله حاضر، بخش کوچکی از تلاش گسترده علمای شیعه و محبین اهل بیت از نخستین سال های تدوین حدیث پیرامون اثبات ولادت و غیبت امام زمان تا واپسین سال های خلافت عباسیان است و از قرن هفتم به بعد که خلافت عباسی توسط مغولان فرو پاشید و سیاست تساهل و مدارای مذهبی توسط ایلخانان مغول در شرق جهان اسلام برقرار گردیده، محدثان و متکلمان مسلمانان خصوصاً اصل سنت جرأت یافتند تا بدون بیم و هراس، پیرامون امام عصر به تدوین کتاب بپردازند؛ از این رو چنان که ملاحظه می شود، مقدار کتاب هایی که توسط آنان نوشته شده، بسیار بیشتر از کتاب  هایی است که توسط علمای شیعه تدوین گردیده؛ پس به جرئت می توان گفت که از قرن 7 تا 10 هجری رویکرد علمای سنی مذهب به مباحث مهدویت بیش از سایرین بوده است، اما با استقرار حکومت شیعه صفویه در بخش اعظمی از شرق جهان اسلام و رسمیت یافتن مذهب تشییع و از طرفی قدرت یافتن همسایه غربی ایران یعنی امپراتوری عثمانی و دامن زدن به اختلافات مذهبی، علمای شیعه بر آن شدند تا برای حفظ و گسترش معارف شیعی به جمع آوری منابع دینی اقدام نماید. در نتیجه تألیف کتاب هایی پرداختند که بیشتر به دائره المعارف شباهت داشت تا یک اثر تحلیلی و مباحث مهدویت نیز خارج از این اصول نبود.

 

کتابنامه :

ابن ابی طی، یحیی بن حمید، الحاوی فی رجال الشیعه الامامیه، تصحیح رسول جعفریان، کتابخانه تاریخ اسلام، قم، 1379.

ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، دارالفکر، بیروت، 1398ه‍ .

ابن جوزی، ابی الفرج، تذکره الخواص، الشریف الرضی، قم، 1376 .

ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1412 ه‍ .

ابن حزم، علی ابن حمد، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل،  دارالجیل، بیروت، بی تا .

ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، دارصادر، بیروت، بی تا .

ابن طاووس، رضی الدین، اقبال بالاعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1377.

ابن طاووس، رضی الدین، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، مؤسسه الاعلی للمطبوعات، بیروت، 1398 ه‍ .

ابن طاووس، رضی الدین، کشف المحجه لثمره المهجه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1412 ه‍ .

ابن طباطبا، منتقله الطالبیین، مطبعه الحیدریه، نجف، 1389 ه‍ .

ابن عنبه، جمال الدین احمد، عمده الطالب فی انساب آل ابوطالب، انصاریان، قم، 1417ه‍ .

ابن فقیه، مختصر کتاب البلدان، دارصادر، بیروت، بی تا .

ابن قفطی، علی بن یوسف، تاریخ الحکما، مصحح، بهمن دارائی، دانشگاه تهران، 1371.

ابن قیس سلامی، سلیم، اسرار آل محمد، مترجم اسماعیل زنجانی، الهادی، قم،  1375 .

ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، دار الکتب العلمیه، بیروت، بی تا .

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دارالاحیاء التراث، بیروت، 1408ه‍ .

ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، مصحح شعبان خلیفه، العربی، قاهره، 1991م .

ابن وردی، تاریخ ابن الوردی، مطبعه الحیدریه، نجف اشرف، 1389 ه‍ .

اربلی، بهاءالدین، کشف الغمه فی معرفه الائمه، شریف الرضی، قم، 1412 ه‍ .

اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات الاسلامیین، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،1360.

اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، الممالک و المسالک، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1424ه‍ .

اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، دارالاحیاء، بیروت، بی تا .

الاصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، منشورات الرضی، قم، 1405ه‍ .

افندی، عبدالله، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، کتابنامه مرعشی، قم 1401ه‍ .

اقبال، عباس، خاندان نوبختی، مطبعه مجلس، تهران، 1311.

امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، بیروت، دا ر المعارف للمطبوعات، بی تا .

امینی، عبدالحسین، الغدیر، مرکز الغدیر للدرسات الاسلامیه، قم، 1376.

با سورث، ادموند، سلسله های اسلامی، مترجم، فریدون بدره ای، مؤسسه مطالعات و تحقیقات تهران، 1371.

بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، مصحح، غنی و فیاض، چاپخانه بانک ملی ایران، تهران، 1324.

پاشا بغدادی، اسماعیل، هدیه العارفین اسماء المؤلفین و آثار المصنفین، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

جلالی، سهیلا، پژوهشی درباره اصول اربعمائه، مجله علوم و حدیث، شماره 6 .

جنیدی، فریدون، فضل بن شاذان و نبرد اندیشه در ایران پس از اسلام، بلخ، تهران، 1359 .

حائری، ابوعلی، منتهی المقال، مؤسسه آل البیت، قم، 1416 هـ .

حر عاملی، محمد بن حسن، امل الامل، مصحح اشکوری، مکتبه السید مرعشی، نجف اشرف، بی تا.

حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه آیت اللهی، امیرکبیر، تهران، 1367.

حلی، یوسف بن مطهر، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال،مصحح جواد القیومی،نشر الفقاهه،1417 ه‍ .

حموی،یاقوت، معجم البلدان، مصحح فرید عبدالعزیز الجندی، دارالکتب العلمیه، بیروت،1990م.

حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، دارابن کثیر، دمشق، 1413ه‍ .

خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبری، مؤسسه البلاغ، دمشق، 2005م .

خطیب بغدادی، حافظ ابی بکر، تاریخ بغداد، دارالکتب العلمیه، بیروت، بی تا .

خوئی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بی جا، مرکز نشر الثقافه الاسلامیه، 1413ه‍ .

خوانساری، روضات الجنات، اسماعیلیان، قم، بی تا .

دوانی، علی، مفاخر اسلام، امیر کبیر، تهران، 1364.

دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، مؤسسه دهخدا، تهران.

دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، مهدوی دامغانی، نشرنی، تهران، 1371.

ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، دارالکتب العربی، بیروت 1410ه‍ .

ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، مؤسسه الرساله، بیروت، 1993م .

ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال، دارالفکر، بی جا، بی تا .

رازی، شیخ منتجب الدین، الفهرست، مصحح، محدث ارموی، کتابخانه مرعشی، قم، 1366.

راغب، محمد، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، دارالقلم العربی، حلب، 1408ه‍ .

زرکلی، خیرالدین، الاعلام، دارالعلم للملایین، بیروت، 1986م .

سجادی، سیدجعفر، فرهنگ معارف اسلامی، کومش، تهران، چاپ سوم، 1373.

سمعانی، عبدالکریم، الانساب، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408ه‍ .

سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، طبقات المفسرین، دارالکتب العلمی، بیروت، بی تا .

سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، دارالجلیل، بیروت، 1408ه‍ .

شافعی، محمد بن یوسف، البیان، تحقیق محمد مهدی خرسان، بی تا، بی جا .

شوشتری (تستری)، محمدتقی، قاموس الرجال، موسسه نشر الاسلامی، قم، 1410ه‍ .

شوشتری، قاضی نور الله، مجالس المؤمنین، اسلامیه، تهران، 1365.

شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، ملل و نحل، دارالمعرفه، بیروت، 1415ه‍ .

صدر حاج سیدجوادی، احمد، دائره المعارف تشیع، شیهد سعید محبی، تهران، 1375.

صدوق، محمدبن علی، کمال الدین، مؤسسه النشر اسلامی چاپ سوم، قم، 1416ه‍ .

صدوق، محمدبن علی، کمال الدین، ترجمه منصور پهلوانی، دارالحدیث، قم 1380.

صدوق، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، اسماعیلیان، قم، بی تا .

صفدی، صلاح الدین خلیل، نکت الهمیان فی نکت العمیان، شریف رضی، قم، 1413ه‍.

صفدی، صلاح الدین خلیل، الوافی بالوفیات، دارالنشر، بی جا، 1411ه‍ .

طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، انتشارات اسوه، تهران 1416ه‍ .

طبرسی، علی بن فضل، اعلام الوری  بأعلام الهدی، آل البیت، قم، 1417ه‍ .

طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، مؤسسه البعثه، قم، 1411ه‍ .

طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، تصحیح مصطفوی، دانشگاه مشهد، 1348.

طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، مکتبه نینوی الحدیثه، تهران، بی تا .

طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، منشورات الشریف الرضی، قم، بی تا .

طوسی، محمد بن حسن، تلخیص الشافی، مصحح، حسین بحرالعلوم، منشورات العزیزی، قم، بی تا .

تهرانی، آقابزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، اسماعیلیان، قم،  1408ه‍ .

تهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بی تا .

تهرانی، آقا بزرگ، زندگینامه شیخ طوسی به انضمام مقدمه شیخ طوسی بر تفسیر البیان، مترجم علیرضا میرزا محمد، فرهنگستان ادب و هنر ایران، تهران، 1360.

عسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، مصحح عبدالفتاح ابوغده، مکتبه المطبوعات الاسلامیه، بیروت، 2002م .

علم الهدی، شریف مرتضی، المقنع فی الغیبه، تحقیق سید محمدعلی حکیم، تراثنا، شماره 27 سال چهارم.

علم الهدی، شریف مرتضی، رسائل، سید الشهداء، قم، 1405ه‍ .

علم الهدی، مرتضی، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، مترجم خوانساری، بی جا، بی تا.

علی بیوکار، م، علوم حدیث، شماه 30 .

العمری، علی بن محمد، المجدی فی الانساب الطالبین، کتابخانه مرعشی، قم، 1409ه‍ .

قاضی النعمان، افتتاح الدعوه، مصحح، فرحات الدشراوی، الشرکه التونسیه، تونس، 1989م .

قزوینی، عبدالجلیل، النقض، مصحح محدث ارموی، بی جا، بی تا .

قلقشندی، نهایه الارب فی معرفه انساب العرب، مطبعه النجاح، بغداد، 1378ه‍ .

قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، عبدالملک قمی، توس، قم، 1361.

قمی، عباس، الکنی و الالقاب، المطبعه الحیدریه، نجف اشرف، 1969م .

قمی، عباس، فوائد الرضویه، مصحح، ناصر باقری بیدهندی، بوستان کتاب، قم،1385.

قهپانی، عنایه الله، مجمع الرجال، بی جا، اصفهان، 1384ه‍ .

کتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، دارصادر، بیروت، 1973م .

کلبرگ، اتان، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، مترجم رسول جعفریان، کتابخانه مرعشی، قم، 1371.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، بی جا، بی تا .

الکنتوری، اعجاز حسین، کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب و الاسفار، مکتبه مرعشی نجفی، قم، 1409.

کورانی، علی، عصر ظهور، مترجم، عباس جلالی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ 5، تهران، 1375.

مازندرانی، محمد بن علی بن شهرآشوب، معالم العلماء، المطبعه الحیدریه، نجف اشرف،1380ه‍.

مازندرانی، محمد بن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، انتشارات علامه، قم، بی تا.

مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، آل البیت لاحیاء التراث الاسلامی، قم، 142ه‍ .

مایسنیون، لوئی، مصائب حلاج، مترجم، سیدضیاء الدین دهشیری، بنیاد علوم اسلامی، تهران 1362.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الاطهار، داراحیاء التراث، بیروت 1983م ..

محمودی، ضیاءالدین، الاصول السته عشر، دارالحدیث، قم، 1423ه‍ .

محیی الدین، عبدالرزاق، شخصیت ادبی سید مرتضی، مترجم جواد محدثی، امیر کبیر، تهران، 1373.

مدرس، محمد علی، ریحانه الادب، خیام، تهران، 1374.

مدرسی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، مترجم هاشم ایزدپناه، داروین، بی تا .

مدرسی، طباطبایی، سید حسین، میراث مکتوب شیعه، مترجم رسول جعفریان، نشر مورخ، قم، 1386ه‍ .

المزی، یوسف ابوالحجاج، تهذیب الکمال، موسسه الرساله، بیروت، 1406ه‍ .

مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیه، قم، مؤسسه انصاریان، 1996م .

مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، مصحح، عبدالله اسماعیل، دارصادر، بیروت، 1893م .

مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، دارالهجره، بیروت، 1409ه‍ .

مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان مقدس،1372.

معارفی، مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریح، تهران، 1374.

مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، آل البیت، قم.

مفید، محمد بن نعمان، المسائل العشره فی الغیبه، مصحح فارس الحسون، دلیل ما، قم، 1384.

مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیه، بی تا، بی جا .

مقدسی، شمس الدین، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، دارصادر، بی تا، بی جا .

مقریزی، احمد بن علی، اغاثه الامه بکشف الغمه، موسسه ناصرللثقافه، بیروت،1980م.

موسوی بجنوردی، کاظم، دائره المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران 1381.

مهدی پور، علی اکبر، چهل حدیث از فضل بن شاذان، حاذق، قم، بی تا .

میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویه، بی تا، بی جا .

میرلوحی، سیدمحمد، کفایه المهتدی فی معرفه المهدی، دارالتفسیر، قم، 1426.

نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، تحقیق زنجانی، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1407ه‍ .

نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، تحقیق فارس حسون، انوار المهدی، قم، 1422ه‍ .

نوبختی، حسین بن موسی، فرق الشیعه، دارالاضواء، بیروت، 1404ه‍ .

نوری، میرزا حسین، کشف الاستار، مکتبه نینوی الحدیثه، تهران، 1400ه‍ .

نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب فی احوال الامام الحجه الغائب، مصحح یاسین موسوی، انوارالمهدی قم 1415ه‍ .

نوری، میرزا علی، مستدرک الوسائل، آل البیت، بیروت، 1420ه‍ .

نیلی، بهاءالدین، السلطان المفرج عن اهل الایمان، دلیل ما، قم، 1384.

نیلی، بهاءالدین، سرور اهل الایمان، تحقیق قیس العطار، دلیل ما، قم، 1426ه‍ .

 

پی نوشت ها :

[1]. حدیث متواتر: حدیثی است که در تمامی طبقات سند آن، تعداد راویان به اندازه ای فروان باشد که جای هیچ شک و شبهه ای را باقی نگذارد. سجادی، فرهنگ معارف اسلامی،  ذیل مدخل واژه.

[2]. در این باره 235 حدیث بیان شده است. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج2، ص142.

[3]. در این خصوص 202 حدیث نقل شده است، همان، ص146.

[4]. در مجموع در این زمینه 1878 روایت از ائمه معصومین (علیهم السلام)  نقل شده است. همان، ص 150- 202 .

[5]. 214 روایت در این زمینه بیان شده است ، همان، ص 367.

[6].  مجموعاً 91 روایت درباره غیبت آن حضرت بیان شده است. همان، ص437.

[7]. مدرسی، میراث مکتوب شیعه، ص12.

[8]. تهرانی، الذریعه، ج2، ص125.

[9]. مجید معارفی، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص195.

[10]. سهیلا جلالی، پژوهشی درباره اصول اربعمائه، مجله علوم حدیث ، شماره 6، ص 306.

[11]. همان، ص207.

[12]. «کل ذلک حدس و تخمین»، سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج1، ص140.

[13]. سهیلا جلالی، همان، ص210.

[14]. سید حسین مدرسی، همان، ص 13.

[15]. محمد بن علی بن الحسین ابن بابویه، صدوق، کمال الدین، منصور پهلوان، ج1، ص39.

[16]. جاسم حسین،  تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه محمدتقی آیت اللّهی، ص21.

[17]. امین الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص 443.

[18]. معارفی، همان، ص 196.

[19]. مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص33. آغابزرگ طهرانی، الذریعه، ج2، ص152.

[20]. برای زندگینامه سلیم،ر.ک: ابن ندیم، فهرست، ص275، نجاشی، الرجال، ص6، طوسی؛ الفهرست، ص81 ش 336 ، مازندرانی؛ معالم ، ص 58 ش390 تهرانی، الذریعه، ج2، ص154 ـ ج17، ص276.

[21]. این دوازده نفر عبارتند از: دو خلیفه اول، عثمان، معاویه و پسرش یزید و هفت نفر از نسل حکم بن ابی العاص که اولین آنها مروان بود. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، مترجم اسماعیل انصاری زنجانی، ص600 و 635.

[22]. در این زمینه بنگرید به احادیث 1، 10، 11، 37، 42، 45، 49، 61، 67، 77، اسرار آل محمد، همان.

[23]. همان، ص205.

[24]. همان، ح45 ، ص550 ، البته این نظریه به وضوح مربوط به پیش از شکل گیری نظریه امامت است که امامان را پس از انبیاء، از همه مردم از جمله حمزه و جعفر می داند، نظریه ای که در اوائل دوران عباسی مطرح بوده است. مدرسی، میراث مکتوب شیعه، ص121.

[25]. در کتاب سلیم چنین آمده است: «خداوند نظری بر زمین افکند و پس از علی، دوازده نفر از اوصیاء از فرزندان پیامبر را برگزید تا از برگزیدگان در هر نسلی باشند.» اسرار آل محمد، همان، ص551.

[26]. ابن غضائری با توجه به روایت مذکور و روایت تکلم محمدبن ابی بکر با پدرش کتاب سلیم را جعلی دانسته است. حلی، خلاصه الاقوال، ص162. در باره  اعتبار کتاب ر.ک: سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، ص 92 ـ .11

[27]. ابن غضائری با توجه به روایت مذکور و روایت تکلم محمدبن ابی بکر با پدرش کتاب سلیم را جعلی دانسته است. حلی، خلاصه الاقوال، ص162. در باره اعتبار کتاب ر.ک: سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، ص 92 ـ 11.

[28]. نعمانی، الغیبه، ص103 تحقیق فارس حسون کریم.

[29]. مدرسی،  میراث مکتوب شیعه، همان، ص120.

[30]. نعمانی، الغیبه، همان، ص74 ـ ص 103.

[31]. سید ابوالقاسم خوئی، معجم الرجال، ج8، ص220.

[32]. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، ص101ـ 105.

[33]. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، همان، ص203، 205، 224، 273، 274، 281، 367، 373،375،377 416، 433، 447، 550، 576، 615، 616، 657 و 679.

[34]. نعمانی، الغیبه، ص 101.

[35]. از جمله منابعی که از اصل سلیم استفاده نموده اند: نعمانی، الغیبه، حدیث 8 ص 74 و ح 9 ص79 و ح10 ص80  و ح 11ص84 و ح12ص85 و ح 27ص 96.صدوق، کمال الدین، حدیث 90 ج 1 ص493 و ح10 ج 1ص494  و ح 25 ج 1ص513 و ح37 ج1 ص532. طوسی، الغیبه، ح101 ص137، ح 155، ص193و  ح 157 ص 194 و ح 280 ص334.

[36]. تهرانی، الذریعه ، ج19، ص57، تستری، قاموس الرجال، ج3، ص349 ؛ خوئی، معجم الرجال، ج5، ص89.

[37]. سرّاد به معنی زره ساز و شغل جدش بوده و در روایات، او را جصاص که شغل گچسازی است نیز گفته اند. کلینی، الکافی، همان، چاپ بیروت، ج3، ص33؛ مجلسی، همان، ج64، ص135.

[38]. ابی داوود، رجال، ص115.

[39]. فقهای اصحاب ائمه را یونس بن عبدالرحمن، احمد بن محمدبن ابی نصر بزنطی، صفوان  بن یحیی و حسن بن محبوب دانسته اند. مجلسی، بحارالانوار، ج64، ص135؛ قهپانی، مجمع الرجال، ج3 ، ص1.

[40]. اصحاب اجماع عده ای از راویان هستند که علما بر صحت روایات و نقل آنها اتفاق نظر دارند. طوسی، اختیار معرفهالرجال، ص624.

[41].  مجلسی، بحارالانوار، ج64، ص135؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4 ؛ ص101؛ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص624.

[42]. کلینی، الکافی، ج3، ص33  - طوسی،  همان.

[43]. خوئی، معجم الرجال، همان، ج 5، ص89.

[44]. طوسی، الفهرست، ص44 ـ خوئی، همان، ج5، ص89.

[45]. از شاگردان او می توان به حسن بن فضال، احمدبن محمدبن خالد برقی، حسین بن سعیداهوازی، فضل بن شاذان، علی بن مهزیار اهوازی اشاره نمود تستری، همان، ج3، ص349.

[46]. از جمله کتابهای او، کتاب دیات، حدود، نکاح و طلاق، نوادر، فرائض، تفسیر و کتاب العتق است. خوئی، همان، ج5 ، ص85.

[47]. تهرانی، الذریعه ، ج21، ص69.

[48]. طبرسی، اعلام الوری، همان، ص 444 – مجلسی، همان، ج51، ص365.

[49]. نجاشی، همان، ص114 ـ طوسی،ا الفهرست، همان، ص17.

[50]. طبرسی، همان، ص444.

[51]. مجلسی، بحارالانوار، ج51 ، ص365.

[52]. الکافی، ج1، ص368 ح1 و ج1ص340 ح 19 و ص333 ح2. . نعمانی، الغیبه، ص 331ح3 و 293 ح 10 و 177 ح21 و 180 ح 28.

 . کمال الدین ، ص344 ح 19 و 652 ح14  و 370ح3 و 481 ح9. . طوسی، الغیبه،ص435 ح425 و ص439 ح431 و ص453 ح 459 و ص454 ح461 و ص456 ح466 و ص332 ح274 و ص428 ح417 و ص478 ح 505. طبرسی، اعلام الوری، ص444 و ص416، مفید نیز به روایات حسن بن محبوب اشاره کرده است. الارشاد، همان، ج2، ص348  ح6 و ص327 ح4. . مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص 117 ح4 و ج4 ص114 ح39 و ج53 ص100 ح121 و ص145 ج3 ح52 و ص331 ح55 و ج52ص 997 ح20 و ص91 ح5.

[53]. کلینی، الکافی، ج1 ص340 ح19 و نعمانی، الغیبه همان ص170 ح1 و طبرسی، اعلام الوری، ص444.

[54]. پس از درگذشت حضرت موسی بن جعفر به سال 183ه‍ گروهی از برجسته ترین یاران آن حضرت و وکلای او در نقاط مختلف مرگ امام را انکار کردند و معتقد  شدند که امام زنده و از نظرها غایب شده و به عنوان قائم برای برپا ساختن عدل و مساوات به زمین باز خواهد گشت و لذا در جامعه شیعی به دلیل آنکه سیر امامت را در امام کاظم متوقف کردند به «واقفیه» شناخته شدند. نوبختی، فرق الشیعه، ص81 ؛ شهرستانی، ملل و نحل، ج1، ص167.

[55]. مانند، علی بن ابی حمزه، بطائنی، علی بن حسن طاطری و حسن بن محمد سماعه که از واقفیه جانبداری کرده و در ذیل غیبت امام کاظم(علیه السلام) نیز کتاب هایی را نوشته اند. نجاشی، رجال، ص12 شماره 13 و 19 طوسی، الفهرست، ص273، شماره 391 و ص14 و ص133.

[56]. مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص15.

[57]. امام رضا (علیه السلام) برای حسن بن محبوب چنین نوشت: «همانا خداوند تو را به بهره مندی از حکمت تأیید کرد و آن را بر زبانت جاری ساخت. تو نیکو عمل کردی و به شاهراه حقیقت رسیدی، خداوند تو را به سر منزل هدایت رهنمون کند و کارهای خیر را بر تو آسان نماید و برای اطاعتش توفیقت دهد.» همان، ج88، ص311 ح3.

[58]. شوشتری احتمال داده است که روا جن تیره ای از قبیله بنی اسد بوده است، تستری، قاموس الرجال، ج5، ص664.

[59]. برخی از رجالیون او را با نام ابوسعید عبادالعصفری آورده اند و برخی دیگر او را با نام «عباد بن یعقوب الرواجنی ذکر کرده اند و به نظر می رسد که این دو نام از آن یک نفر است. همان، ص663 و خوئی، معجم الرجال، ج9، ص210.

[60]. از آنجا که مشایخ او را شریک نخعی، عبادبن عوام، اسماعیل بن عیاش، حسین بن زید بن علی علوی و حنان بن سدیر صرفی و ناقدان روایت او را بخاری، ترمذی، ابن ماجه، ابوحاتم، ابوبکر بزاز و ابن خذیمه ذکر کرده اند، در مذهب او اختلاف نظر وجود داد. ویلفرد مادلونگ، مکتب ها و فرقه های اسلامی در سده های میانه، ص265.

[61]. طوسی، الفهرست، ص176 ، ابن مطهر حلی، خلاصهالاقوال، ص117، مامقانی اصطلاح عامی مذهب را برای رواجنی به معنای راهی برای پنهان نمودن عقاید او تفسیر نموده تا مخالفین (اهل سنت) به نقل احادیث او پرداخته و معقتد است که طوسی نیز به جهت تقیه او را عامی مذهب معرفی کرده است مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص123.

[62]. ذهبی، میزان الاعتدال، ج2، ص379 و ابن حجر، تهذیب الکمال، ج5، ص109.

[63]. نوری، مستدرک الوسائل، ج19، ص53.

[64]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیبین، ص464 و 465 و 473.

[65]. فرقه جارودیه منسوب به ابی جارود (م150) که در کوفه به زید بن علی پیوست و امامت او را پذیرفت.

[66] . جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص22.

[67]. یوسف بن عبدالرحمان بن یوسف ملقب به جمال الدین قضاعی کلبی مزی(654 ـ 742 ه‍) نویسنده تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه.

[68]. «و کان عباد مکفوفاً و رایت فی داره سیفاً معلقاً و حجفه فقلت ایهّا الشیخ لمن هذا السیف فقال لی: اعددته لاقاتل به مع المهدی»»عسقلانی، ج8 ، ص424 ؛ المزی، ج14 ، ص178.

[69]. طوسی، الفهرست، ص343، شماره 542 و آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج1، ص352.

[70]. 19 روایت از این اصل بجامانده که تمامی آنها بحز روایت 17 و 18 مربوط به مسائل اعتقادی بویژه مسئله امامت و غصب خلافت است این اصل در کتابی تحت عنوان الاصول السته عشر توسط دارالحدیث قم به سال 1423 چاپ شده است.

[71]. جاسم حسین، همان، ص 22.

[72]. کلینی، الکافی، چ2، ج1، ص534 ح 18 و ج1، ص530 ح6 و ج1، ص534 ، ح17.  نعمانی، الغیبه، همان، ص121. صدوق، کمال الدین، ما اخبر به سید العابدین من وقوع الغیبه.9. طوسی، الغیبه، ص139 ح 103 و ص175 ح130.

[73]. طبرسی، اعلام الوری، ج2، ص171.

[74]. مجلسی، بحارالانوار، ج57، 202 و 146.

[75]. برای زندگینامه،ر.ک، نجاشی، همان، ص255، ش644 و خوئی، معجم الرجال، ج12، ص192.

[76]. طوسی، رجال، ص360 ، ش5336 ، نجاشی، همان.

[77]. طوسی، الغیبه، ص 349 ، ش 306.

[78]. نجاشی، رجال، ص255، ش664.

[79]. خوی، معجم الرجال، ج12، ص 217.

[80]. همان.

[81]. کلینی، کافی، ج1، ص457، 461، 463، 468، 472، 475، 486، ر491، 492، 497 و 518.

[82]. طوسی، الفهرست، ص381 ، 403 و 417 ؛ نجاشی، رجال، ص 255، ش644.

[83]. مازندرانی، معالم العلماء، ص81.

[84]. م ـ علی بیوکار، علو م حدیث، ش30، ص184.

[85]. کلینی، همان، ج1، ص326 و ص384 شماره 5 و ص518. نعمانی، همان، ص88 ح 19، ص171 ح3، ص257 ح 16 و 17 و ص269 ح صدوق، کمال الدین، ج1، ص223، ح12 ـ 13 و18 ـ ص 224، ح20 ـ ص 233، ح42 ـ ص 380 ح 2 و 3، و ج2 ص442، ج16، ح2، ص445، ح19 و ص 465، ح23 ـ ص483، ح4 ـ ص487ح8 ـ ص501، ح27 و ص649، ح141. مفید، الارشاد، ج2، ص316 و ص355. طوسی، الغیبه، همان، ص291، ح247، ص363، ح325 و ص281، ص349، ص453 و ص263.

[86]. کلینی،  همان، ج1، ص362 و ص384.

[87]. طوسی، الغیبه، ص 263 و ص442، مجلسی، همان، ج52، ص9.

[88]. نجاشی، همان، ص255، ش664.

[89]. کلینی، همان، ج1، ص326و ص384، صدوق، همان، ج1، ص223، ح1.

[90]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص445، ص465 و 470.

[91]. طوسی، الغیبه، همان، ص159 -161.

[92]. طوسی، رجال، ص374، ش5532 و  ص383، ش5639 و  ص402، ش5897

[93]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص442، ح16.

[94]. همان، ص487،  ح7.

[95]. خویی، همان، ح12، ص217.

[96]. گزارش شاذان وشادان،ر.ک،. احمد پاکتچی، ابن شاذان، دائره المعارف بزرگ اسلام، ج4، ص50 ذیل مدخل. فریدون جنیدی، فضل بن شاذان نیشابوری و نبرد اندیشه ها در ایران پس از اسلام، ص7.

[97]. نجاشی، همان، ص 307 و طوسی، فهرست همان شماره 564، ص361.

[98]. صدوق، علل الشرایع همان باب 183، ص93، مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص58، 85. .طوسی، رجال، ص422، ح403، ص390، شماره و5740 ح2، ص8 ص401 شماره 5881.07 و 820؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص378؛ میرلوحی، کفایه المهتدی، همان، ص448،

[99]. در این اخبار امام او را چنین مورد لعن و نفرین  قرار می دهند «کذبوا لعنهم الله! وافتروا اثماً عظیماً» درحالی که در گزارش های دیگری امام درباره فضل بن شاذان چنین فرموده اند: « اغبط اهل خراسان  فضل بن شاذان و کونه بین اظهرهم». طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص 585، ش 1026، تستری، همان، ج8، ص409 و  ج4، ص404و 408 ، حلی، خلاصه الاقوال، ص229 شماره 769.

[100]. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص583، شماره 1023و 1027 و 1028.

[101]. نجاشی، رجال، ص306، شماره 840.و طوسی، فهرست، ص361، شماره 564

[102]. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص587، شماره1028.

[103]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، همان، ج4، ص50.

[104]. طوسی، اختیار معرفه الرجال ، ص585، شماره 1026.

[105]. در برخی از اسناد، علی بن ابساط را از مشایخ قطعی او و عبدالله بن قاسم جعفری و عبدالله بن جبله را از مشایخ واقفی او دانسته اند؛ لذا در برخی از کتاب های رجالی نسبت فطحی و یا واقفی به او داده اند. طوسی، الغیبه ، همان، ص438، اختیار معرفه الرجال، همان، ص976.

[106]. طوسی، فهرست، ص361 ، ش1028 ؛ نجاشی، رجال، ص306، ش840.

[107]. مازندرانی، معالم االعلماء، ص81 ـ دائره المعارف بزرگ اسلامی، همان، ج4، ص51.

[108]. ر.ک به مجموع عناوین کتاب های فضل در فهرست طوسی، ص361 و رجال نجاشی، ص306.

[109]. نجاشی، همان، ص306، تهرانی، الذریعه، ج 22، ص 189.

[110]. ، ، آغابزرگ معقتد است: عقاید این کتاب همان کتاب الحجه فی ابطاء القائم نیلی است. تهرانی، الذریعه، ج17، ص1

[111]. طوسی، همان، ص 361 و نجاشی، همان، ص306 و مازندرانی، همان، ص81 و تهرانی، همان، ج1، ص93،

[112]. مفید. الارشاد، ج2، ص370، ص379.

[113]. همان.

[114].  ر.ک: بهاء الدین نیلی، سرور اهل الایمان، تحقیق، قیس العطار، 1426 دلیل ما، ص37و ص62، ص119، مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 385، ج52،  ص213.

[115]. آغابزرگ معتقد است: «کتاب الرجعه همان کتاب الغیبه است و نزد سید محمد میرلوحی موجود بوده و شالوده کتاب کفایه المهتدی او از این کتاب تشکیل شده و بیش از 25 حدیث از چهل حدیث آن از فضل بن شاذان است. میرلوحی، کفایه المهتدی،  همان از ص429، تا ص681، تهرانی، همان، ج16، ص78

[116]. مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص242، ج26، ص153 و317، ج27، ص307 و ج53، ص98.

[117]. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص23 و طهرانی، همان، ج18، ص11.

[118]. علی کورانی، عصر ظهور، عباس جلالی، چاپ 5، سازمان تبلیغات اسلامی، ص1375، ص393.

[119]. همان.

[120]. بهاء الدین نیلی، سرور اهل الایمان، ص62، ص119، طبرسی، اعلام الوری، ج2، ص285 و مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص213 و 358.

[121]. طوسی، الغیبه، ص161، 162، 177، 185، 189، 190، 332، 335، 337، 425، 426، 427، 428، 435، 437، 442، 443، 444، 445، 446 و 471.

[122]. نعمانی، الغیبه، ص155، 156، 152، 171، 172، 205، 208، 214، 234، 271، 277، 289، 290.

[123]. صدوق، کمال الدین ، ج1، ص239، 378، 347، 481.

[124]. طوسی، همان، ص189، ح152، ص190، ح153 ـ نعمانی، همان، ص214، ح2، صدوق، همان، ج1، ص239، ح59، و60، 61، 62.

[125]. طوسی، همان، ص470، ح486، ص471، ح488 ـ 498 و 505، نعمانی، همان، ص234، ح22، مفید، همان، ج2، ص365.

[126]. طوسی، همان، ص422، ح403، ص423، 406، ص427، ح416 و ص425، ح410، نعمانی، همان، ص155، ح14، ص172، ح6، با اختلاف کمی، ص 156، ح18 با سند عیسی بن عبدالله علوی، صدوق، همان، 378، ح3، مجلسی، همان، ح51، ص224 و ص225 و ص154 و ج52، ص154 ح11.

[127]. طوسی، همان، ص161، ح118، ص162، ح120، 121، نعمانی، همان، ص188، ح42، ص171، ح5، کلینی، همان، ج1، ص340، ح15 به سند محمد بن مسلم، مجلسی، همان، ج52، ص152، ح5، ص153، ح6.

[128]. طوسی، همان، ص333، ح274، ص335، ح281 و ص337، ح285. نعمانی، همان، ص177، ح21، ص208، ح16، و ص152، ح9، صدوق، همان، ج1، ص481، ح9 و ص246، ح32 و 347 ح35 و مجلسی، همان، ج52، ص112، ح23 و ص281، ح9.

[129]. طوسی، همان، ص425، ح11، ص246، ح412 و 414 و 415 و ص427، ح426، ص428، ح417 و 418 و ص431، ح422، نعمانی، همان، ص289، ح3 به اسناد محمد بن مسلم، ص290، ح7 و کلینی، همان، ج1، ص368، ح5، با سند عبدالکریم بن عمر و خثعمی و مجلسی، همان، ج52، ص103، ح6، و ص104، ح8.

[130]. طوسی، همان، ص435، ح425 و ص437، ح428 و 429 و ص438، ح430 و ص441، ح434 و ص444، ح439 و ص446، ح442، 443، 444، 440، 446، نعمانی، همان، ص205، ح9، با سناد حسین بن علی و ص271، ح45 و صدوق، همان، ج2، ص358، با سناد  حسن بن علی الوشاء و ص359 و مجلسی، همان، ج52، ص209، ح47 و 211، ح58 و 212، ح60و 61، ص213، ح67، و  کلینی، ج8، ص212، ح258.

[131]. طوسی، همان، ص177، ح134، ص185، ح144، مجلسی، همان، ج52، ص285، ح15، ج51، ص75، ح29.

[132]. تستری، قاموس الرجال، ج9، ص85.

[133]. نجاشی، رجال، ص257، ش676.

[134]. فطحیه یا افطحیه معتقد به امامت عبدالله بن امام جعفر صادق ملقب به افطح الرأس یا افطح الرجل، هستند. دهخدا، همان، ذیل واژگان.

[135]. طوسی، الرجال، ص389، شماره 5730.

[136]. طوسی، فهرست، ص273، ش392.

[137]. نجاشی، همان، ص257، ش676.

[138]. تستری، قاموس الرجال، ج7، ص415.

[139]. طوسی، فهرست، ص273، ش392 و نجاشی، همان، ص257، ش676.

[140]. نعمانی، همان، ص25 و باب5، ص113و باب 20، ص و طوسی، الغیبه، ص66، 68 و 194، ح157330. صدوق، کمال الدین، همان، ج1، ص213، باب22، ص370، باب35، ص391، باب39، ص416، باب40، ص648، باب 56.

[141]. از خاندان فضال می توان به حسن بن علی بن فضال (م 224) و احمد بن حسن بن علی(م 260) و حسین بن احمد بن حسن بن علی و محمد بن حسن بن علی فضال متوفای 341 اشاره نمود. دائره المعارف شیعه ذیل بنی فضال .

[142]. طوسی، رجال، ص354، ص383، 397 و الغیبه، ص66، ح69.

[143]. «خذوا بمار ووا و ذرووا مارأوا»، طوسی، الغیبه، همان، ص389، ح355.

[144]. نعمانی، الغیبه، ص42، ح4، باب اول، ص50، ح2، باب دوم، ص113، ح5، باب5، و ص60، ح4، طوسی، الغیبه، ص165، ح127، صدوق، کمال الدین، ص288، ح1.

[145]. نعمانی، همان، ص161، ح3، باب10 و ص258، ح4، باب14 و ص260، ح14، باب14، ص310، ح1، باب18 و ص330، ح12، باب20، ص342، ح1، باب24 و صدوق، کمال الدین ، ج2، ص649، ح2، طوسی، همان، ص42، ح24، ص177، ح134، ص346،ح296 و ص445، ح440 و مفید، الارشاد، همان، ج2، ص249 و مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص26، ح45 و ج52، ص285، ح15 و ج47، ص342، ح31.

[146]. برای زندگینامه ابن عیاش، ر.ک، مدرس، ریحانه الأدب، ح4، ص221.

[147]. خوانساری، روضات الجنات، ج6، ص129.

[148]. طوسی، الفهرست، ص396، شماره 605 و نجاشی، رجال، ص350، شماره944. مازندرانی، معالم العلما، ص88، شماره 644.

[149].  همان، مدرس، ریحانه الأدب، ج4، ص220.

[150]. نجاشی، همان، ص350، شماره 944.

[151]. در برخی از کتب رجالی او را به نام احمد بن ابراهیم رازی کلینی آورده اند. طوسی، رجال، شمار5920، آغابزرگ طهرانی، الذریعه، ج1، ص345 و مدرس، ریحانه الأدب، ح3، ص181 و تستری، قاموس الرجال، ج1، ص374، خوانساری، روضات الجنات،ح6، ص118.

[152]. نجاشی، رجال، ص261، شماره682 وتهرانی، الذریعه، ح1، ص345.

[153]. نجاشی، همان.

[154]. طوسی، الغیبه، همان، شماره های 211، 212، 215، 244، 245، 246.

[155]. برای زندگینامه کلینی،ر.ک، طوسی، الفهرست، ص48، شماره 75 و الرجال، همان، ص266، شماره 3، نجاشی، همان، ص56 حلی، خلاصه الاقوال، ص71، خوانساری، روضات الجنات، ج6، ص116، نوری، مستدرک الوسائل، ج3، ص526.

[156]. تهرانی، الذریعه، ج17، ص245.

[157]. کلینی، الکافی، همان، ر.ک: کتاب الحجه.

[158]. جاسم حسین، همان، ص24.

[159]. برای زندگینامه مرعشی، ر. ک؛ مدرس، ریحانهالأدب، ج5 ، ص287.

[160]. نجاشی، رجال، ص64، شماره 150 و مازندرانی، معالم العلما، ص31، شماره 215.

[161]. مجلسی، بحارالانوار، مقدمه، ص71.

[162]. نجاشی، رجال، ص64، شماره 150، مازندرانی، معالم  العلماء، ص31، ش210.

[163]. میرلوحی، کفایهالمهتدی، ص358.

[164]. تهرانی، الذریعه، ج16، ص76.

[165]. نعمانی، االغیبه، ص80 .

[166]. همان، ص99.

[167]. این کتاب را نیز به نام « ملاء العیبه فی طول الغیبه» نامیده اند. تهرانی، الذریعه، ج86، ص79 .

[168]. گفته شده است لقب کاتب درباره او یا به دلیل آن است وی کاتب شیخ کلینی بوده یا به دلیل نوعی ارتباط بین او و صاحب منصبان بوده، ولی  اینکه کاتب چه کسی بوده است، مشخص نیست. سید جواد شبیری، همان، ص255.

[169]. برای زندگینامه نعمانی،ر.ک، رجال نجاشی، مجمع الرجال، جامع الرواه، منتهی المقال، مستدرک الوسائل، اعیان الشیعه، الذریعه، قاموس الرجال، معجم رجال الحدیث ذیل مأخذ ابن زینب

[170]. تهرانی، همان، ج4، ص318 ؛ ج20، ص154؛ ج10، ص183؛ ج16، ص 147 مازندرانی. معالم العلماء، ص105، ش759.

[171]. علی بن حسین متوفای 346 ﻫ ،مولف مروج الذهب است، دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه .

[172]. جاسم حسین، تاریخ سیاسی، ص25، ص157، 160، 161، 173.

[173].  نعمانی، الغیبه، ص6-86 و 100.

[174]. همان، ص102 -107 و 116-127.

[175]. همان، ص18-32.

[176]. برای زندگینامه حسن بن محمد،ر.ک،. انصاری قمی، مقدمه تاریخ قم، ص43-72،آقابزرگ ، طبقات ، قرن چهارم، ص99، محسن امین، اعیان الشیعه، ج4، ص246.

[177]. حسن به محمد، تاریخ قم، ص532.

[178]. همچنین اکمال الدین و اتمام النعمه نیز گفته شده است در سال 1301 اولین بار در تهران چاپ شد. تهرانی، الذریعه، ج2، ص283.

[179]. طوسی، فهرست، ص443، مازندرانی، معالم ، ص99، ش740. مدرس، ریحانه الأدب، ج3، ص436 ، امین، اعیان الشیعه، ج10، ص24.

[180]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص3، تستری، قاموس الرجال، ج9، ص73 و 211.

[181]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص 417 – 434، ص482 ـ 523.

[182]. کمال الدین، همان، ص19.

[183]. همان، ص127 ـ 133، 187 ،211 ،222، 274 و 381.

[184]. همانند، المقنع فی الغیبه، علامات آخرالزمان، اسرارمکتوم.تهرانی، الذریعه، ح17، ص80 و 83.

[185]. آنچنان که صدوق گفته است «به کمل الدین و تمت النعمه»، کمال الدین، همان، ج2، ص657.

[186]. الفهرست، طوسی، شماره 710 ص 443.

[187]. معالم العلماء، همان، ص99، شماره740.

[188]. محمد بن بحر رهنی، م342 ه‍ آثاری از جمله الحجه فی ابطاء  القائم نوشته و متهم به غلو است. مازندرانی، معالم العلماء، ص131،  خوئی، معجم الرجال، ح3، ص132.

[189]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، همان، ص26.

[190]. به حدیثی گفته می شود که تمام یا بعضی از راویان آن حذف شده باشند یا بدون ذکر روات واسطه متصل به معصوم شده باشد. فرهنگ معارف اسلامی، همان، ذیل واژه.

[191]. نجاشی، رجال، ص147، شماره380 ؛ طوسی، رجال، ص467 و حائری، منتهی المقال، ج3، ص147 وتهرانی، الذریعه، ج16، ص76، شماره884.

[192]. طوسی، همان، ص467.

[193] . نجاشی، همان، ص147، شماره380.

[194]. متولد 305 یا 307 ه‍ ،خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، همان، ج5، ص282، مدرس، ریحانه الأدب، ج7، ص449.

[195]. طوسی، رجال، ص456.

[196]. خطیب بغدادی، همان، ح5، ص282.

[197]. طوسی، الفهرست، ص72، شماره 98 و نجاشی، همان، ص85، شماره 206.

[198]. نجاشی، رجال، ص440، شماره1185.

[199]. طوسی، الغیبه، ص226.

[200].  نجاشی، رجال، همان، ص440.

[201]. عباس اقبال، خاندان نوبختی، ص100.

[202]. طوسی، الغیبه، ص293، 294، 353، 355، 356، 436 و ...

[203]. همان.

[204]. مادران یا ماذران، ر.ک: یاقوت، معجم البلدان ، همان، ج5، ص4، سمعانی، الانساب، ح5، ص106، مامقانی، تنقیح المقال، چاپ سنگی، ح2، ص234، مدرس، ریحانه الأدب، ح5، ص145، تستری، قاموس ، ج7، ص37، ش 4670؛ آقابزرگ تهرانی،  الذریعه، همان، ج16، ص76.

[205]. منهج المقال، ص216.

[206]. نجاشی، رجال، ص247، شماره652.

[207]. تستری، قاموس الرجال، ح7، ص37، شماره4670.

[208]. خاندان ابن عیاش در زمان آل حماد و قاضی ابی عمر از خانواده های معروف بغداد بوده اند و او در زمان نجاشی زنده بوده و دوست او و پدرش بوده است. نجاشی، رجال ، ص86، شماره 207.

[209]. طوسی، فهرست، همان، ص78، شماره 99 و تهرانی، الذریعه، ج1، ص353 و مازندرانی، معالم، ص20، ش90.

[210]. عبدالجلیل قزوینی، النقض، ج1، ص40 و  ص136.

[211]. منتجب الدین، فهرست، ص101، شماره 359.

[212]. تهرانی، الذریعه، ج10، ص96.

[213].  طوسی، الغیبه، ص214.

[214]. منتجب الدین، ص101 شماره 359.

[215]. تستری، قاموس الرجال، ج10، ص96، شماره 7583.

[216].  نجاشی، رجال، ص86 و 87، شماره 209، امین، اعیان الشیعه، ح3، ص109.

[217]. شیخ طوسی در کتاب غیبت از سیرافی روایات متعددی را خصوصاً در باب وکلای امام و توقیعات آن حضرت نقل می کند و در نقل روایات به واسطه او از ابی نصر کاتب روایات متعددی را بازگو کرده است از جمله: در روایات 293، 307، 308، 324، 355، 362 ،364 ،367، 370، 372، 374، 384، 386، 396، 398، 400، 402، 406، 408، 410، 413.

[218]. نجاشی، رجال، ص87، شماره209.

[219]. طوسی، الفهرست، ص87، شماره 117.

[220]. نجاشی، رجال، ص440، شماره 1185.

[221]. نجاشی، رجال، همان، ص399، شماره 1067 و طوسی، فهرست، همان، ص444 و ابن کثیر، البدایه و النهایه، همان، ج12، ص15 و ابن حجر، لسان المیزان، ج5، ص368 و حلی، خلاصه الاقوال، ص147.

[222]. مجلسی، بحارالانوار، مقدمه، ص70.

[223].  برخی از این مناظرات توسط سید مرتضی در کتاب « الفصول المختاره من العیون و المحاسن» گردآوری شده است.

[224]. طوسی، فهرست، همان، ص158، شماره 696؛ و نجاشی، رجال، همان، ص399، شماره 1068.

[225].  ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج17، ص344 ؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، ج3 ،  ص200 ؛ ابن حجر، لسان المیزان، ج5، ص368.

[226]. مازندرانی در کتاب معالم العلماء او را به مفید ملقب کرده است و طبرسی با استناد به دو توقیع از امام زمان این لقب را برای او برگزیده، ولی خوئی معتقد است صدور چنین توقیعاتی ثابت نشده است، مازندرانی، معالم العلماء، ص113 ـ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص322 – 325 و خوئی، معجم الرجال، ح17، ص235.

[227]. سید مرتضی، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ترجمه خوانساری، همان، ج1، ص153.

[228]. مفید، الارشاد، همان، ج2، ص340-367.

[229]. نجاشی، رجال، همان، ص401 و تهرانی، الذریعه، ج16، ص80.

[230]. نجاشی، رجال، ص 399و 400.

[231]. تهرانی، الذریعه، ج5، ص195 -20/318 و 390 و 395 و ج16، ص80-82.

[232]. نجاشی آنرا با نام «المسائل العشره فی الغیبه» آورده و مازندرانی آنرا با عنوان «الاجوبه عن المسائل العشر» آورده است و آغابرزگ آنرا با نام هایی چون: «الجوابات فی خروج المهدی» و «جوابات المسائل العشر فی الغیبه» و « الفصول العشره فی الغیبه» و «المسائل العشر فی الغیبه» آورده است کتاب با عنوان«انتقاد و پاسخ پیرامون غیبت  حضرت حجت» به زبان فارسی و با نام «غیبت»به زبان اردو چاپ و منتشر گردیده است. نجاشی، رجال، ، ص359 مازندرانی، معالم العلماء، ص100، ش741 تهرانی، الذریعه، ج5، ص195، ج16، ص241 و ج20، ص358.

[233]. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص26.

[234]. سلسله مؤلفات شیخ مفید، جلد مقدمه، ص124.

[235] . برای اطلاع از زندگی او، ر.ک: نجاشی، رجال، ص270، ش 708 و طوسی، فهرست، ص288،  ش432، مازندرانی، المعالم، ص69 و 70.

[236]. طوسی، فهرست کتاب ها و رسائل او را 37 عدد و نجاشی 41 عدد و ابن  شهر آشوب مازندرانی 52 عدد و آقابزرگ 117 عدد بیان می کنند. طوسی، فهرست، ص288، نجاشی، رجال، ص270، مازندرانی، معالم العلماء، ص69 و تهرانی، الذریعه، ج2، ص604 و ج16، ص77.

[237] . ر.ک، الشافی فی الامامه، رسائل شریف مرتضی، الملخص فی اصول الدین، الاصول الاعتقادیه.

[238]. ر .ک: الفصول المختاره من العیون و المحاسن.

[239]. عبدالرزاق محیی الدین، شخصیت ادبی، ص33 و 34.

[240]. ابن راوندی در کتاب الامامه چنین نوشته است: «شیعیان با برکناری از علم کلام در برابر مخالفانشان نمی توانند ایستادگی کنند». مهدی محقق، بیست گفتار، ج1، ص74.

[241]. عبدالرزاق محیی الدین، شخصیت ادبی، ص105.

[242]. طوسی، تلخیص الشافی، ج4، ص209.

[243]. الشریف، مرتضی، الفصول المختاره من العیون، ج1، ص153.

[244]. شریف مرتضی، رسائل، ج2،  ص293.

[245]. عبدالرزاق محیی الدین، شخیصت ادبی، ص117.

[246]. همان، ص108.

[247]. نجاشی، رجال، ص271 و طوسی، فهرست، ص218 و یاقوت ، معجم الادباء، ح13، ص148 و مازندارنی، معالم ،ص69 و تهرانی، الذریعه، ج16، ص77.

[248] . طبرسی در اعلام الوری از مسائل اول تا پنجم کتابش را به مستندات سید اختصاص داده و نیز مجلسی اصل مطالب او را آورده است. مجلسی، بحارالانوار، ، ج51، ص167 و طبرسی، اعلام الوری، ج2، ص298 و المقنع فی الغیبه، تحقیق سید محمدعلی حکیم، تراثنا شماره 27، سال چهارم، ص159.

[249] . شیخ طوسی در کتاب الغیبه در بحث علت غیبت امام زمان، مطالب مختلفی را با استناد به کتاب المقنع  بیان می کند. طوسی، الغیبه، ص97 و ص104.

[250] . وزیر مغربی (م428)، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن هارون بن عبدالعزیز أراجنی ، مورخ، ادیب، لغت شناس و سیاستمدار شیعی و وزیر و دیوانسالار حمدانیان و فاطمیان بوده است، نجاشی، رجال ، ص439، ش 1183، تهرانی، الذریعه، ج22، ص123 ، سجادی، ابوالحسن مغربی، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه.

[251] . سید مرتضی، المقنع، ص23 و ص91.

[252] . معروف به قاضی ابوالفتح کراجکی طرابلسی است به نظر می رسد که کراجُک از روستاهای واسط در نزدیک بغداد بوده است. علی دوانی، مفاخر اسلام، ج3، ص339.

[253] . مازندرانی، معالم العلماء، ص105، شماره 764 و منتجب الدین، فهرست، ص154، ش 355.

[254] . نوری، خاتمه مستدرک، ج3، ص127. خوانساری، روضات الجنات، ج6، ص212.

[255] . مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص225.

[256] . تهرانی، الذریعه، ج3، ص92، جاسم حسین، تاریخ غیبت، ص27 ؛ جواد علی، المهدیه، ص69.

[257]. درکتب رجالی به ابن خضیب معروف است و ایادی نام قییله او بوده است ، امین، اعیان الشیعه، ج3، ص42.

[258]. نجاشی، رجال، ص91، ش72.طوسی، الفهرست ، ص33، ش، 96 و حلی، خلاصه الاقوال، ص322، ش1264 و مازندرانی، المعالم، ص8، ش82

[259]. تستری، قاموس الرجال، ج1، ص515، شماره436.

[260]. طوسی، الغیبه، ص134، 147، 158، 178، 187، 189، طوسی 24 حدیث از خضیب به واسطه تلعبکری در ابواب مذکور ذکر کرده است.

[261]. امین، اعیان الشیعه، ج3، ص42.

[262]. نجاشی، همان، ص97، شماره240، طوسی، الفهرست، ص33، شماره66.

[263]. مواردی که طوسی با استناد به احمد بن علی الرازی آورده است: الغیبه، ص134ـ 135، ص147، ص158)، ص178ـ 187ـ 188ـ 191، ص188ـ 189 ،189ـ191، ص229، ص238، 253ـ262.

[264] . برای زندگینامه طوسی، ر.ک: نجاشی، رجال، ص493، مازندرانی، معالم العلماء، ص102، شماره 742 و حلی، خلاصهالاقوال، ج1، ص72 و ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج12، ص97. مجلسی، بحارالانوار، مقدمه، ص100.

[265]. حلی،  خلاصه الاقوال، ج1، ص72.

[266]. القائم بامرالله خلیفه عباسی برای او چنین جایگاهی قرار داده بود که تا آن زمان کسی دارای چنین جایگاهی نبود، همان، ص103.

[267]. تنوخی، النشوار، ح 2،  ص 133.

[268]. ابن جوزی، المنتظم ، ج8، ص141، ابن اثیر، الکامل، ج9، ص591.

[269]. برای زندگینامه طوسی،ر.ک.، طوسی، فهرست، ص447، مازندرانی، معالم العلماء، ص114 مجلسی مقدمه بحار الانوار، ص101،تهرانی، مقدمه تبیان ، همان، ص.

[270]. ابن اثیر، الکامل، ج6، ص195، ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ص135 و ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج12، ص97.

[271]. برخی معتقدند که طوسی این کتاب را به درخواست شیخ مفید و در زمان حیات او تدوین نموده است، ولی به دلیل آنکه طوسی، تاریخ تألیف آن را سال 447 هجری قمری نوشته و مفید به سال 413 هجری قمری وفات نموده است، این احتمال نمی تواند درست باشد. آقا بزرگ معتقد است که طوسی این کتاب را به درخواست یکی دیگر از دوستانش به نام ابن براّج به سال 447 هـ‍ و در 62 سالگی، زمانی که بغداد در آشوب بوده، تدوین نموده است. تهرانی، مقدمه التبیان، همان، ص أل، مدرس، ریحانهالأدب، ج7، ص408.

[272]. زمانی که طوسی به تألیف کتاب غیبت مشغول بوده، نزدیک به 197 سال از عمر امام زمان می گذشته، چرا که او کتاب را به سال 447 ه‍ـ  تدوین نموده است.

[273]. طوسی، الغیبه، ص30.

[274].  تهرانی، الذریعه، ج16، ص80.

[275]. طوسی، الغیبه، ص391.

[276]. همان، ص293، 294، 353، 354، 356، 436 و ...

[277]. همان، ص134، 147، 158، 178، 187، 189.

[278]. همان، ص 293، 307، 308، 324، 355، 362، 364، 367، 370، 372، 374.

[279]. همان، ص5، 12، 65،66.

[280]. همان، ص5، 30، 73.

[281]. همان، ص21، 88، 117، 155.

[282]. همان، ص103، 117، 140، 157، 212، 257.

[283]. همان، ص110، 239، 280.

[284]. همان، ص188، 242، 254.

[285]. همان، ص178، 226، 238، 243، 246، 248، 251.

[286]. همان، ص186، 201، 203، 209، 238، 261 و 265.

[287]. نجاشی، همان. ص 484 شماره 107.

[288]. محمد بن حسن بن حمزه به ابویعلی جعفری طالبی مشهور است که از نوادگان جعفر طیار بوده و به همین جهت به جعفری مشهور شده است، تستری، قاموس الرجال، همان، ج8، ص124.

[289] . موضوع دامادی او فقط ابن حجر در لسان المیزان اشاره نموده است. ابن حجر، لسان المیزان، ج5، ص368، نجاشی، فهرست، ص484، ش 1070، حلی، خلاصه الاقوال، ص270، ش 1790.

[290] . نجاشی، همان، ص484، ش 1070.

[291] . تهرانی، الذریعه، ج2، ص399 و مامقانی، منتهی المقال، ج6، ص12.

[292] . افندی، ریاض  العلماء، ج5، ص198.

[293] . ورّاق لقب کسانی بوده است که کتاب ها را استنساخ می نموده اند  یا قرآن و کتاب های حدیثی را می نوشته اند و گاهی به کاغذ فروش نیز اطلاق می شده است، مدرس، ریحانه الأدب، ج6، ص311.

[294] .  طوسی، فهرست، ص22، منتجب الدین، فهرست، ص155، ش 356.

[295]. افندی، ریاض العلماء ، ج5، ص198.

[296]. منتجب الدین،همان، ص155، ش356 و تهرانی، الذریعه، ج16، ص156. مازندرانی، معالم العلماء، ص121، ش 879.

[297] . میرلوحی، کفایه المهتدی، ص665.

[298] . برای زندگینامه طبرسی،ر.ک: مازندرانی، معالم العلماء، همان، ص193، شماره893. محسن امین، اعیان الشیعه، ج8، ص398 و خوانساری، روضات الجنات ، 5، ص364. شیخ منتجب الدین رازی، الفهرست، ص96، شماره336 ، خوانساری، روضات الجنات، ج5، ص365 . دوانی، مفاخر اسلام، ج3، ص413.

[299] . درباره جغرافیای طبرس، ر.ک: خوانساری، روضات الجنات، ج5، ص364 و افندی، ریاض العلماء، ج4، ص357.

[300] . طبرسی در شصت سالگی یعنی به سال 536هـ در ظرف شش سال کتاب مجمع البیان را در ده جلد تدوین می کند. از تاریخی که  ذیل تفسیر آیه 182 سوره بقره ذکر می کند، مشخص می شود که ولادت او به سال467 هـ  بوده است. طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص10 و ص270، خوانساری، روضات الجنات، ج5، ص365.

[301] . اعلام الوری به درخواست علاء الدوله علی بن حسام الدین شهریار نوشته و نویسنده آن را به علاء الدوله از فرمانروایان طبرستان از شاخه اصفهبدان باوندیان که به سال 511 تا 534 ه‍  بر آنجا حکومت می کرده است هدیه می کند. طبرسی، اعلام الوری، ص10 و ادموند باسورث، سلسله های اسلامی، ص137.

[302] . طبرسی، اعلام الوری، همان، ص 361، 446.

[303] . همان، ص436.

[304] . افندی، همان، ج2، ص43، خوانساری، همان، ج4، ص5.

[305]. برای زندگینامه راوندی،ر.ک، منتجب الدین، فهرست، همان، ص87. افندی، ریاض العلماء، همان، ج2، ص430. مازندرانی، معالم العلماء، ص48، خوانساری، روضات الجنات، ج4، ص5. و تهرانی، الذریعه، ج7، ص146 و ج5، ص148.

[306] . علی دوانی، مفاخر اسلام، ج3، ص477.

[307] . قطب راوندی، الخرائج، ج1، ص455-485، ج2، ص662،  ص791، ج3، ص1095 ـ ص1176.

[308] . مازندرانی، معالم ، ص48، ش359 و تهرانی، الذریعه ، ج5، ص148، نوری، النجم الثاقب، ج1، ص39.

[309] . برای زندگی نامه تاج العلی، ر.ک:  الحاوی فی رجال الشیعه، ص59، مدرس، ریحانه الأدب، ج1، ص320.

[310] . صفدی او را سید اشرف بن اعز دانسته است، صفدی، نکت الهمیان، ص119؛ الوافی بالوفیات، ج10، ص373.

[311] . ذهبی لقب رافضی را آورده است، ذهبی، تاریخ الإسلام، ص362.

[312] . ابن ابی طی نزد او نهج البلاغه را خوانده است و می نویسد که او به سال 521 هجری در عسقلان نزد قاضی عبدالعزیز کنانی مجمل اللغه را خوانده و نیز نزد ابن فحام کتاب المجمل او را قرائت نموده و نزد حریری صاحب کتاب مقامات در بصره تلمّذ نموده است، همان، ص57.

[313] . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج1، ص696.

[314] . به نظر می رسد که منظور از سلطان در سخن ذهبی، صلاح الدین ایوبی متوفای 613ﻫ است ذهبی، تاریخ الاسلام، حوادث 601، ص363 ؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج10، ص373، محسن امین، اعیان الشیعه، ج3، ص460.

[315] . عنوان اصلی کتاب را چنین آورده اند « کتاب فی تحقیق غیبه المتنظر و ماجاء فیما عن النبی و عن الائمه و وجوب الایمان بها» صفدی، همان، تهرانی، الذریعه، ج5، ص160، ابن ابی طی، الحاوی، ص85.

[316] . برای زندگینامه ابن ابی طی ر.ک: ابن حجر، لسان المیزان، ج6، ص264 کتبی، فوات الوفیات، ج4، ص269 و تهرانی، طبقات، ج3، ص205، صفدی، الوافی بالوفیات، ج10، ص273.

[317] . کتبی، فوات الوفیات، ج4، ص269.

[318] . ابن خلکان، و فیات الاعیان، ج1، ص259.

[319] . کتبی، مجموع آثار او را بیش از شصت کتاب ذکر می کند که برخی از آنان درچندین مجلد بوده اند؛ از جمله: حوادث الزمان در 5 مجلد، خلاصه الخواص فی آداب الخواص در 10 مجلد، فضائل الائمه در 4 جلد.کتبی، فوات الوفیات، ج4، ص269 و تهرانی، طبقات، ج3،   ص205.

[320] . تهرانی، الذریعه، ج21 ، ص 177.

[321] . محمد آصف فکرت، ابن ابی طی، دائره المعارف برزگ اسلامی، ج2، ذیل مدخل، ص676.

[322] . ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج1، ص259.

[323] . دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ذیل مدخل

[324] . راغب، اعلام النبلاء، ج1، ص362، ج4، ص378.

[325] . صفدی، نکت ، همان، ص120 و الوافی بالوفیات، ج10، ص373

[326] . ذهبی، تاریخ الاسلام، ج25، ص190.

[327] . ذهبی، تاریخ الاسلام، ج25، ص190.

[328] .برای زندگینامه ابن جوزی،ر.ک.،. ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، ج5، ص226 و ذهبی، میزان الاعتدال، ج3، ص33.

[329] . از کتاب های او در این زمینه، منتهی السؤول فی سیره الرسول، و تذکره الخواص را می توان نام برد.. همان.

[330] . ذهبی، میزان الاعتدال، ج3، ص33.

[331] .  سبط بن جوزی، تذکره الخواص، ص168-328.

[332] . همان، ص325.

[333] . همان، ص326.

[334] . برای زندگینامه او،ر.ک،. محمدبن یوسف شافعی، البیان، تحقیق محمدمهدی خرسان، ص5-59.

[335] . در سال 648ﻫ  بهاء الدین اربلی در اربل نزد محمد بن یوسف گنجی کتاب های البیان و کفایه الطالب را قرائت نموده و با خط او اجازه روایت از او دریافت داشته است. امینی، الغدیر، ج5، ص446.

[336] . اربلی در کشف الغمه از کتاب کفایه الطالب بسیار نقل قول می کند، اربلی، کشف الغمه، ج3، ص266.

[337] .  همان، ج3، ص278.

[338] . محمدبن یوسف، البیان، ص148 ـ 159.

[339] . همان، ص155ـ 159.

[340] . اربلی از سخن محمد بن یوسف شگفت زده شده است و به توجیه آن پرداخته و معتقد است اینکه محمد بن یوسف بقای در سرداب را برای امام بیان کرده است سخنی نادرست است. بهاء الدین اربلی، کشف الغمه، ج3، ص283.

[341] . اتان کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ص40.

[342] .برای زندگینامه او ر.ک: خوانساری، روضات الجنات، ج4، ص325. مجلسی، بحارالانوار، مقدمه، ص142.

[343] . آثار ابن طاووس در فهرستی که خود او نگاشته است، یک بار در کتاب کشف المحجه آمده و بار دیگر لیست طولانی تری از آن را که بالغ بر شصت کتاب است در کتاب الاجازات او آمده است.

[344] . ابن طاووس به فرزندش محمد چنین می نویسد: «فرزندم! به راستی که پدر تو امام زمان را بالاتر و بیشتر از معرفت وشناخت نسبت به نور آفتاب شناخته است». ابن طاووس، کشف المحجه، همان، ص74.

[345] . آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، ج4، ص215، شماره 1075.

[346] . سید بن طاووس، اقبال الاعمال، همان، ص598، 903، 623، 689، 703.

[347] . همان، ج3، ص327.

[348] . همان.

[349] . آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، ج2، ص246، شماره178.

[350] . ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص327.

[351] . کتاب با عنوان کشف المحجه لثمره المهجه است. آقابزرگ، الذریعه، ج18، ص58، شماره622.

[352] . ابن طاووس، کشف المحجه، ص75.

[353] .  تهرانی، الذریعه، ج4، ص189، ج14، ص113 و ج22، ص189.

[354] . کتاب ملاحم تلخیص است از کتاب های الفتن نعیم بن حماد و ابوصالح سلیلی و زکریا بن یحیی نیشابور، گلبرگ، همان، ص105.

[355] .  ابن طاووس، ملاحم و فتن، همان، ص179، 272، 274، 344، نشر گلبهار.

[356] . مجلسی از نزدیکی مطالب این دو کتاب به شدت شگفت زده شده و آقابزرگ معتقد است: «هرکس سخنان سید بن طاووس را به دقت ملاحظه کند، برای او شکی باقی نمی ماند که ربیع الشیعه از سید نیست و آن همان کتاب اعلام والوری است»، مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص31 و تهرانی، الذریعه، ج2، ص241 و ج10، ص75.

[357] . به نظر می رسد که سید بن طاووس نسخه ای از این کتاب را بدون مقدمه و اسم مؤلف در اختیار داشته و چون آن را مطالعه نموده است، بر آن تقریظی زده که «انّ هذا الکتاب ربیع الشیعه» و بعدها وقتی شاگردان سید کتاب را یافته اند و خط سید را در ابتدای آن ملاحظه نموده اند آنرا از مؤلفات سید شمرده اند، تهرانی، همان.

[358] . اتان گلبرگ، همان، ص112.

 

منبع : پیام بهارستان شماره 18

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن