دوشنبه, 08 تیر 1394 ساعت 09:00
خواندن 603 دفعه

در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام - قسمت سوم - فرج‏ الله فرج اللهی

بلند كردن صدا كنار قبر پيامبر ممنوع 
در بحث قبلى گفتيم كه طبق آيات اوليّه سوره حجرات، بى ادبى در محضر پيامبر و بى احترامى و بلند كردن صدا نزد آن حضرت، از نظر قرآن، در زمان حياتش مسلماً ممنوع بوده و مايه نابودى اعمال نيك انسان مى شود، و اينك در اين جا مسأله را بررسى مى كنيم كه آيا اين حكم پس از رحلت آن حضرت را هم شامل مى شود يا نه؟
جمعى از مفسران و علما گفته اند: همان گونه كه آيات مورد بحث در زمان حيات آن حضرت بلند كردن صدا و بى ادبى را منع مى كند، بعد از رحلت را هم شامل مى شود(1).
اما اگر منظور آنها ظاهر آيه باشد، كه مخصوص زمان حيات رسول اللّه است چرا كه مى گويد: «صداى خود را بلندتر از صداى او نكنيد». اما اگر منظور، فلسفه حكم باشد، شامل پس از رحلت نيز مى شود زيرا در اين گونه موارد، اهل عرف الغاى خصوصيت مى كنند، لذا تعميم دادن به پس از رحلت نيز بعيد به نظر نمى رسد زيرا مسلم است كه هدف در اينجا رعايت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس نبوت پيامبر است. بنابراين هرگاه بلند كردن صدا در كنار قبر آن حضرت نوعى بى احترامى باشد، بدون شك جائز نيست مگر به صورت اذان نماز، تلاوت قرآن و... كه اينگونه موارد در زمان حيات هم حرام نبوده است(2).
 

مرحوم علاّمه طباطبائى مى فرمايد:
«در آيه، ابتداء تعبير به نبى شده و سپس با تعبير رسول اللّه آورده شده، اشاره به ملاك حكم است يعنى احترام و تعظيم و تكريم، به خاطر اين است كه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله پيامبر خداست پس احترام و تكريم به او، پائين آوردن صدا در خدمت آن حضرت، احترام و تكريم و تكبير خداوند است»(3).
بلند كردن صدا در محضر پيامبر اهانت به آن بزرگوار و اهانت به خدا و باعث حبط اعمال انسان مى گردد. و احترام مقام نبوت بايد محفوظ بوده و ادب رعايت شود. و چرا كه ملاك حكم، همان مقام نبوت و رسالت است. پس چه در حال حيات و چه پس از رحلت بايد مراعات شود.
از استدلال امام حسين عليه السلام با آيه شريفه در مورد ممنوع بودن سر و صدا در كنار قبر آن حضرت استفاده مى شود كه پس از رحلت هم بى ادبى كردن همانند زمان حيات آن حضرت مى باشد چنانكه بعد از شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام بنا به وصيت آن حضرت، مبنى بر دفن پيكر او نزد قبر مطهر جدّ بزرگوارش، هنگام ورود پيكر پاكش به حرم جدش، از طرف عايشه عده اى به منظور جلوگيرى از دفن آن حضرت در حرم مطهر سر و صداى زيادى به راه انداختند، امام حسين عليه السلام پس از قرائت آيه شريفه:«لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى...»، مردم را دعوت به آرامش و سكوت كرده فرمود: در محضر پيامبر نبايد با صداى بلند حرف زد و داد و فرياد راه انداخت. سپس خطاب به عايشه فرمود:
«به جان خودم تو براى پدرت و رفيقش در نزديك گوش پيامبر كلنگها زديد و با صداى بلند صيحه كشيديد با اينكه خداوند مى فرمايد: كسانى كه صداى خود را نزد رسول خدا آهسته كنند، آنان هستند كه خدا دلشان را به تقوى آزموده است(4). به جان خودم پدرت و فاروقش با نزديكى خودشان به رسول خدا او را آزار دادند و خود آن دو نفر آنچه را خدا از حق و حرمت پيامبر واجب كرده بود، رعايت نكردند. خدا حرمت مؤمنان را كه مرده اند، مانند مؤمنانِ زنده، مقرّر فرموده است. به خدا اى عايشه اگر آنچه را بد دارى از دفن برادرم امام حسن نزد پدرش رسول خدا، اگر وصيّت برادرم نبود كه خونى ريخته نشود، مى دانستى كه به رغم انف تو در آنجا دفن مى شد»(5).
 

پيشوايان دين، هميشه زنده اند
از ديدگاه اديان الهى مخصوصاً اسلام، مرگ انسانها، پايان زندگى آنان، بخصوص انبياء و اوصياء و پيشوايان دين نيست، بلكه زندگى دنيوى به منزله راه عبورى است به زندگى جاودانى. قرآن مجيد با اشاره به اين واقعيت، به بقاى روح پس از مرگ تصريح مى نمايد و مى فرمايد:
«(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»(6).
«و به آنها كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده اند، ولى شما نمى فهميد!»(7).
و ا ز آنجا كه روح همه انسانها از جمله روان پاك پيامبران پيشين، براى هميشه باقى است، خداوند به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دستور مى دهد تا از انبياى گذشته درباره توحيد سؤال كند، آنجا كه مى فرمايد: «از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم، بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟!»(8).
قرآن در موارد گوناگون، در سوره هاى مختلف، از جمله سوره صافات، به روان پاك پيامبران بزرگ سلام و درود مى فرستد و مى فرمايد: «سلامٌ على المرسلين»(9)؛ «سلام على نوحٍ..»(10)؛ «سلامٌ على ابراهيم»(11)؛ «سلام على موسى و هارون»(12).
از آيات ياد شده استفاده مى شود كه ارواح پيامبران به زندگى جاودانى خود ادامه مى دهند و به همين خاطر خداوند متعال بر آنان سلام مى فرستد و مسلمانان نيز به پيروى از خالق بى همتاى خود در پايان هر نماز به پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه وآله درود مى فرستند و مى گويند: «السلام عليك ايُّها النبىّ و رحمةاللّه و بركاته».
همچنين از احاديث شيعه و سنّى استفاده مى شود كسانى كه در راه خدا شهيد مى شوند، زنده اند چنانكه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در باره شهداى احد به مسلمانان دستور دادند به زيارت آنان برويد و سلام كنيد چرا كه آنان مى شنوند و جواب مى دهند(13). آنجا كه مى فرمايد: «من شهادت مى دهد كه اينها پيش خدا شهيد و روز قيامت زنده اند، به زيارت آنان برويد به خدائى كه جانم در دست اوست هيچ كس تا قيامت به آنان سلام نمى كند، مگر اينكه پاسخ سلامش را رد مى كنند».
پس جائى كه شهدا پاسخ سلام را بدهند، پيامبران و اوصياء و اولياء مسلماً زنده اند و هركس به آنان سلام كند و با آنان سخن گويد، مى شنوند و پاسخ مى دهند كه ما به رسم اختصار به چند نمونه از احاديث پيامبر دراين باره اشاره مى نماييم:
1. «هيچ كس از شما بر من سلام نمى دهد مگر اينكه سلام او به من مى رسد و من او را پاسخ مى دهم»(14).
2.«پيامبران خدا زنده اند و پروردگار خود را پرستش مى كنند، بر من درود بفرستيد، زيرا هركجا باشيد، سلام شما به من مى رسد»(15).
3. «هركس پس از رحلتم من بر من سلام بفرستد، ده برابر به وى پاداش داده مى شود و فرشتگان نيز ده برابر بر او درود خواهند فرستاد، و هركس در كنار تربتم بر من سلام دهد، من از آن آگاه مى گردم و او را پاسخ مى دهم»(16).
«هركس كنار قبر من بر من سلام و درود بفرستد، مى شنوم و هركس از راه دور بر من سلام كند، سلام او به من مى رسد و من پاسخ مى دهم»(17).
 

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
«پس از رحلت پيامبر خداصلى الله عليه وآله عبّاس نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و عرض كرد: مردم جمع شده اند تا بر پيامبر نماز خوانده و آن حضرت را دفن كنند. على عليه السلام فرمود: اى مردم پيامبر چه در حال حيات و چه پس از رحلت، پيشوا و رهبر است و خودش فرموده است من در همان مكان دفن خواهم شد كه در آنجا جان داده ام»(18).
 

لزوم رعايت ادب در محضر امامان معصوم عليه السلام 
آيا احترام ائمه چه در زمان حيات و چه پس از شهادت آنان مانند پيامبر واجب است؟ و همچنين بى ادبى نسبت به آنان مايه لعن خدا و باعث نابودى اعمال انسان مى شود؟
از آنجا كه رعايت ادب در برابر كوچك و بزرگ بخش مهمى از زندگى بشر را تشكيل مى دهد، اسلام نيز روى اين مسأله حساسيت زيادى نشان داده و رعايت ادب در برابر همه، مخصوصاً علما، دانشمندان و بزرگان را لازم دانسته و اين امر را در برابر پيشوايان معصوم عليهم السلام واجب كرده است چرا كه اگر رعايت ادب در برابر پيامبر واجب و بى احترامى و آزار و اذيت آن حضرت طبق فرمان خداوند ممنوع است، احترام و رعايت ادب در برابر اهل بيت و امامان معصوم نيز واجب و عدم رعايت آن ممنوع مى باشد.
چنانكه در قسمت قبلى مقاله گفته شد، اين دستورات در اين آيه ها به خاطر نبوّت و رسالت پيامبر داده شده و از روايات نيز استفاده مى شود كه پيامبر، پيشوا و رهبر مردم است چه در حال حيات و چه پس از رحلت(19). و ائمه نيز كه هم معصوم و هم از مقام امامت و ولايت برخوردارند، لازم الاطاعه و واجب الاحترام مى باشند. به عبارت ديگر: اگر آنجا مقام نبوت هست، اينجا هم مقام امامت هست و اگر آنجا ممنوع است، اينجا هم بايد ممنوع باشد چرا كه بى احترامى به اهل بيت همان بى ادبى و بى احترامى به پيامبر است.
حتى بعضى از مفسران، آيات مورد بحث را به مراحل پائين تر توسعه داده و فرموده اند: علما و دانشمندان و رهبران فكرى را نيز شامل مى شود و مسلمانان موظفند در برابر آنها رعايت ادب را كرده و صدايشان را بلند نكنند و باعث رنجش خاطر آنان نشوند، در برابر ائمه هُدى عليهم السلام كه هم معصوم و هم مقام امامت و ولايت را دارند، به طور مسلّم شامل مى شود.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله هنگام بازگشت از جنگ خيبر زن يهودى بازوى گوسفندى را بريان كرده و آلوده به سم كرده آورد كه على عليه السلام و براء بن معرور خدمت آن حضرت بودند نان آوردند براء دست دراز كرد و لقمه اى خورد على عليه السلام فرمود: پيش از رسول خدا دست به سوى غذا دراز نكن. براء گفت: پيامبر را بخيل مى پندارى؟ على عليه السلام فرمود: نه احترام مى گذارم. سپس براء در اثر خوردن از آن غذاى مسموم از دنيا رفت. اما وقتى پيامبر خواست نماز بخواند، فرمود خدا به من دستوأر داده است تا آمدن على عليه السلام منتظر بمانيد و از براء به خاطر سخنى كه در حضور رسول خدا به وى گفته، بگذرد تا مرگ براء بر اثر اين زهر كفاره سخنش گردد.
عرض كردند يا رسول الله! سخن براء شوخى بود. پيغمبر فرمود: «اگر جدى بود، خداوند همه كارهاى نيك او را حبط مى كرد، اگرچه از زمين تا آسمان زر و سيم در راه خدا داده بود، ولى رسول خدا مى خواهد شما بدانيد كه على بر براء كينه نداشت و براى وى طلب آمرزش مى كند تا مقام و منزلت براء در بهشت افزوده گردد.....
سپس فرمود: «كارى كنيد كه على براى شما دعا كند. كارى نكنيد كه او به شما نفرين كند، زيرا كسى كه مورد نفرين على قرار گيرد، خداى او را هلاك خواهد كرد، هرچند حسناتى به عدد آفريده هاى خدا داشته باشد و اگر على براى كسى دعا كند، خداى وى را خوشبخت خواهد كرد، هرچند گناهانش به عدد آفريده هاى خدا باشد»(20).
 

احترام خانه هاى ائمه عليهم السلام 
از احاديث و روايات استفاده مى شود كه حتى به خانه پيامبران و امامان هم نبايد با حالت جنابت داخل شد از جمله روايتى كه ابوبصير نقل كرده است، او مى گويد:
«وقتى وارد مدينه شدم درحالى كه كنيزكى هم با من بود و با او همبستر شدم، سپس به قصد حمام حركت كردم، در راه، ياران شيعه خود را ملاقات كردم كه به طرف منزل امام صادق عليه السلام مى رفتند، من ترسيدم كه آنها در شرفيابى به خدمت آن حضرت بر من پيشى بگيرند، و من نتوانم خدمت حضرت برسم، لذا [بدون غسل ] با آنها همراه شدم. هنگامى كه داخل خانه شدم تا امام مرا ديد و نگاهى به من كرد و فرمود: اى ابا بصير آيا نمى دانى كه به خانه هاى انبيا و اولاد انبيا شخص جنب نبايد داخل شود؟ من خجالت كشيدم و گفتم: يابن رسول اللّه من با شيعه ها ملاقات كردم و ترسيدم بعداً نتوانم همراه آنان شرفياب شوم و چنين موقعيتى برايم پيش نيايد»(21).
لذا به اتفاق علماء و مراجع شيعه حرم ائمه معصومين عليهم السلام در حكم مسجد مى باشد كه بدون غسل نبايد در آنها داخل شد.
پس بر اساس آيات اولينِ سوره حجرات، آيه 57 سوره احزاب، 169آل عمران، 154بقره، 45زخرف، ساير آيات مذكور و سخن اميرمؤمنان كه فرمود: پيامبر چه در حال حيات و جه پس از رحلت، و حديث ابوبصير؛(كه در سطور قبل ذكر گرديد)، نه تنها در حال حيات پيامبر و ائمه هُدى عليهم السلام، احترام آنان واجب و بى ادبى ممنوع و حرام است، بلكه پس از شهادت آنان نيز رعايت ادب واجب است و در كنار مرقد مطهر آنها هم نبايد صدا را بلند كرد و جلوتر از قبر شريف آنان نماز گزارد و به هيچ وجه نبايد بى احترامى كرد زيرا بى احترامى به آنان اگر از روى عمد يا بى اهميتى و با قصد اهانت باشد، موجب كفر است و بدون آن ايذاء و گناه.
در صورت اول باعث نابودى و حبط اعمال مى شود و در صورت دوم هم مانعى ندارد كه چنين عمل زشتى باعث نابودى بسيارى از اعمال انسان شود(22).
البته گاهى در كنار مرقد مطهر ائمه عليهم السلام از جمله در كنار ثامن الحجج، امام هشتم حضرت على بن موسى الرضاعليه السلام كه مواردى از قبيل سر و صداى غير عادى و هل دادن ديگران را مشاهده مى شود، ناشى از جهل يا عدم توجه به حكم مى باشد و گرنه كسانى كه مشرّف مى شوند دلشان مالامال از محبّت امام عليه السلام است.
امّا در عين حال بر شيعيان است كه هنگام تشرّف مراعات ادب را بنمايند چرا كه اعتقاد ما اين است كه امام ما را مشاهده مى كند و صداى ما را مى شنود و به ما جواب مى دهد چنانكه در زيارتنامه آن حضرت مى خوانيم: (اشهد انّك تسمع كلامى و تردّ سلامى). پس درحالى كه هركدام از ماها پيش بزرگتر از خود، ادب را رعايت مى كنيم و سعى مى كنيم بى احترامى نسبت به او نكنيم. در محضر ائمه به طريق اولى  بايد ادب را رعايت كرد.
به قول مرحوم آيت اللّه حاج سيد رضا صدر: «عجب اينجاست كه همين مسلمانان، اين گونه احترامات را در ملاقات با مقامات عاليه دنيوى رعايت مى كنند، مؤدّب مى شوند و آهسته سخن مى گويند، ولى نسبت به مقامات عاليه خدايى رعايت نمى كنند»(23).
كسانى كه اين مهمّ را رعايت نكنند و باعث آزرده خاطر شدن آنان شوند، مشمول لعن خداوند و عذاب دردناك در قيامت خواهند شد. چرا كه آزرده كردن خاطر شريف پيامبر، نوعى بى ادبى و بى احترامى نسبت به آن حضرت است چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: «انّ الّذين يُؤْذُون اللّهَ و رَسُولَهُ لعنَهُمُ اللّه فِى الدّنيا و الآخرة و اعدّ لهم عذاباً مُهيناً»(24). «آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده كرده است».
در معنى ايذاء و اذيت، مفسران احتمالاتى داده اند از جمله اينكه در مورد خداوند غير از كفر والحاد معنى ديگرى نمى تواند داشته باشد. و يا اينكه منظور همان اذيت كردن پيامبر و مؤمنان است و آوردن نام خدا به خاطر تأكيد و اهميت مطلب است. ولى ايذاء پيامبر مفهوم گسترده اى دارد كه هر كارى كه مايه رنجش خاطر آن حضرت گردد، ايذاء و اذيت شمرده مى شود. و اين خود بى ادبى است. مخصوصاً از رواياتى كه در ذيل آيه آمده، خاندان آن حضرت نيز مشمول همين آيه مى باشد چنانكه مسلم و بخارى در صحيحين خود آورده اند: «انّ فاطمة بضعة منّى يؤذينى ما آذاها» و يا «فاطمة بعضةٌ منّى  فمن أغضبها أغضبنى »(25). «فاطمه پاره تن من است، رنجش او رنجش من است. فاطمه پاره تن من است پس هركس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
در مورد على عليه السلام هم شبيه همين معنا را مى خوانيم: پيامبرصلى الله عليه وآله درحالى كه دست در محاسن شريفش داشت، به على عليه السلام فرمود:
من آذى  شعرةً منك فقد آذانى  و مَن آذانى  فقد آذىَ اللّه و من آذى اللّه فعليه لعنة اللّه»(26). «هركس به اندازه سر موئى تو را اذيت كند، مرا اذيت كرده است و هركس مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده و هر كس خدا را اذيت كند، لعنت خدا شامل حال اوست».
 

پي نوشت ها :
1) تفسير نمونه، به نقل از روح المعانى، ج 26، ص 125.
2) همان، ج 22، ص 146.
3) الميزان، ج 18، ص 310، ذيل آيه.
4) انّ الّذين يغضُّون أصواتهم عند رسول اللّه اولئك الّذين امتحن اللّه قلوبهم للتقوى » (حجرات: 3).
5) اصول كافى، ج 2، ص 107، كتاب الحجّة، باب نصر بر حسين، ذيل حديث 3.
6) و لا تحسبنّ الّذين قُتلوا فى سبيل اللّه امواتاً بل احياءٌ عند ربّهم يُرزقون» آل عمران: 169.
7) و لا تقولوا لمن يُقتل فى سبيل اللّه امواتٌ بل احياء و لكن لا تشعرون» (بقره: 154).
8) واسْئَل مَن أرسلنا من قبلك من رسلنا أجعلنا من دون الرحمان آلهةً يُعبدون» (زخرف: 45).
9) صافات: 181.
10) همان: 79.
11) همان: 109.
12) همان: 120.
13) أشهد ان هؤلاء شهداء عند الله يوم القيامة فأتوهم و زوروهم والّذى نفسى بيده لا يسلّم احد الى يوم القيامة الاّ ردّوا عليه.(سُبكى، طبقات الشافعية، ج 3، ص 406).
14) سنن ابى داود، ج 2، ص 218.
15) همان. 
16) همان.
17) من صلّى علىَّ عند قبرى  سمعته، و من صلّى علىَّ نائياً اُبلِغتُهُ» (سبكى، طبقات الشافعية، ج 3، ص 408).
18) ايها النّاس انّ رسول اللّه امامٌ حيّاً و ميّتاً...»(همان، ص 463، ح 37).
19) اصول كافى، همان.
20) بحارالأنوار، ج 17، ص 319 - 321، (با تلخيص).
21) روى ابوبصير قال: دخلت المدينة و كانت معى  جويرية لى  فأصبت منها ثم خرجت إلى الحمّام فلقيت أصحابنا الشيعة و هم متوجّهون إلى جعفر بن محمد فخفت أن يسبقونى  و يفوتنى  الدخول عليه فمشيت معهم حتى دخلنا الدار معهم فلما مثلتُ بين يدى أبى عبداللّه نظر إلىّ ثم قال: يا ابا بصير أما علمتَ أنّ بيوت الأنبياء و أولاد الأنبياء لا يدخلها الجنب؟ فاستحييت و قلت له: يابن رسول اللهّ إنّى  لقيت أصحابنا فخشيت أن يفوتنى الدخول معهم و لن أعود إلىّ مثلها». (بحارالأنوار، ج 27، ص 255، باب آداب العشرة مع الإمام).
22) تفسير نمونه، ذيل آيه 3.(لا ترفعوا اصواتكم...).
23) تفسير سوره حجرات، ص 189.
24) احزاب: 57.
25) صحيح مسلم، ج 4، ص 1093 فضائل فاطمه - صحيح بخارى، جزء5، ص 26.
26) طبرسى، مجمع البيان، ذيل آيه 57 سوره احزاب.

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام، شماره 2

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن