شنبه, 26 مهر 1393 ساعت 11:04
خواندن 1052 دفعه

بررسی تطبیقی آیات تبلیغ و اكمال از دیدگاه فریقین با تأكید بر پاسخگویی به شبهات جدید - سید ارشد حسین كاظمی

چکیده

اگرچه فریقین در پاره‌ای از مباحث پیرامون آیات تبلیغ و اكمال، اشتراك نظر دارند ولی در پاره‌ای از مباحث دارای اختلاف‌نظر هستند. نقطه محوری اختلاف و تمایز دو دیدگاه در علت نزول، زمان نزول و مصداق آیه است.
مقاله حاضر می‌كوشد تا از لابه‌لای دیدگاههای فریقین موضوع فوق را كالبدشكافی نماید. واژه‌های كلیدی: آیه تبلیغ، آیه اكمال، مفسران شیعه، مفسران اهل‌سنّت. نقاط مشترك فریقین در آیات تبلیغ اكمال
1. مفسران مانند طبرسی، قرطبی و ابن‌كثیر متفق‌اند كه سوره مائده آخرین سوره‌ای است كه در مدینه بر پیامبر نازل شده است.[1]
2. ادعای اجماع شده كه آیات مورد بحث آخرین آیاتی است كه بر پیامبر نازل شده است.[2]
3. همه مفسران می‌گویند: باید شرط و جزا را طوری معنا كنیم كه در كلام حكیم لغو پدید نیاید.[3] (اگر آنچه را بر تو نازل شده تبلیغ نكنی آن را تبلیغ نكرده‌ای)
4. روایات اهل‌بیت( علیهم السلام)، بدون استثنا ابلاغ مهم را ولایت علی علیه السلام معرفی می‌كنند و روایات اهل‌سنت هم به نقل از صحابه مانند ابن‌مسعود، ابن‌عباس، ابوسعید و... این مسئله را تأیید می‌كنند؛ جز یك روایت كه به ابن‌عباس نسبت داده شده كه مراد اظهار برائت از بت است.[4]
5. در مورد نزول آیه اكمال، روایات اهل‌بیت( علیهم السلام) آن را روز ولایت علی علیه السلام می‌دانند و روایات اهل‌سنت هم این امر را تأیید می‌كنند.[5]
6. « والله یعصمك من الناس» بیم و نگرانی پیامبر صلی الله علیه و آله را می‌رساند كه خداوند وعده حفظ را به او داده است. همه روایات تأیید می‌كنند كه خطر تكذیب و... در میان بوده است.[6]
7. همه روز اكمال را اكمال و اتمام دین اسلام می‌دانند و شیعه و سنی مصداق آن را ابلاغ ولایت علی علیه السلام ذكر می‌كنند، گرچه اختلاف هم هست.[7]
8. مفسران می‌گویند كه آیه تبلیغ به مابعد خود ربطی ندارد. تنها مخالف مقاتل‌بن‌سلیمان است كه بعضی این سخن را از او گرفته‌اند.[8] آیه اكمال نیز چنین است.[9]
9. یوم اكمال باعث شد كه كفار مأیوس شوند و دین كامل گردید. روایات اهل‌بیت( علیهم السلام) و دسته‌‌ای از روایات اهل‌سنت بیان می‌كنند كه پیامبر صلی الله علیه و آله آن روز فرمود: «الله اكبر علی اكمال الدین واتمام النعمة ورضی الرب برسالتی وبولایة علی‌بن‌ابی‌طالب بعدی.»[10] سیاق آیه تبلیغ
برخی مانند مقاتل‌بن‌سلیمان، فخر رازی و رشید رضا سیاق این آیه را با ماقبل و بعد یكی می‌دانند، در حالی‌كه چنین نیست، چون موضوع آیه مورد بحث با موضوع آیات قبل و بعد فرق دارد. آیات قبل و بعد درباره یهود است، در حالی‌كه آیه مورد بحث ابلاغ امر مهم و ترس و نگرانی حفظ را بیان می‌كند. زمانی كه این آیه نازل شده، یهود نه آن حدت و شدت را داشتند و نه باعث ترس و نگرانی بودند. این آیه در آخر عمر حضرت نازل شد،[11] كه آن موقع آنها قدرتی نداشتند. لذا سیاق این آیه با قبل و بعد آن تفاوت دارد. سیاق آیه اكمال
آیه اكمال در وسط آیه‌ای قرار دارد كه احكام گوشت را بیان می‌كند. مفسران می‌گویند این آیه جمله معترضه است و به قبل و بعد هیچ ربطی ندارد[12] و اگر این آیه را برداریم، كلام تامی است و افاده مقصود می‌كند و متوقف بر آن نیست. پس این آیه به قبل و بعد خود هیچ ربطی ندارد.[13] دیدگاههایی درباره شأن نزول آیه تبلیغ
دیدگاههای متعددی درباره مصداق آیه تبلیغ در منابع تفسیری و حدیثی یافت می‌شود كه عبارت است از:
1. منظور از ابلاغ، پیام دادن به اهل كتاب است. این قول به مجاهد، ابن‌عباس و قتاده نسبت داده شده است.[14]
2. از سعیدبن‌جبیر و عایشه نیز چنین نقل شده است: چون صحابه از پیامبر صلی الله علیه و آله حراست می‌كردند، خداوند فرمود: تو ابلاغ كن، ما از تو حراست می‌كنیم. پس پیامبر صلی الله علیه و آله از صحابه عدم حراست را خواست.[15]
3. شخصی از قبیله بنی‌انمار می‌خواست پیامبر صلی الله علیه و آله را به شهادت برساند، خداوند از پیامبر صلی الله علیه و آله حفاظت نمود. این قول از محمدبن‌كعب قرظی نقل شده است.[16]
4. پیامبر صلی الله علیه و آله در اوایل بعثت از ابلاغ وحی به قریش می‌ترسید و خداوند این آیه را نازل فرمود. این سخن از ابن‌جریج و عایشه نقل شده است.[17]
5. آیه در مورد رجم و قصاص نازل شده است.[18]
6. آیه در عیب و استهزای یهود نازل شده است.[19]
7. در مورد آیه تخییر نازل شد، چون پیامبر ترسید مبادا همسرانش دنیا را اختیار كنند و از ابلاغ اعراض نمود.[20]
8. آیه در مورد زینب‌بنت‌جحش و زید (قضیه طلاق و ازدواج با زینب) نازل شد.[21]
9. این آیه در مورد جهاد[22] یا معایب خدایان دروغگو[23] یا حقوق مسلمین نازل شد.[24]
10. آیه در مورد غدیر و ولایت حضرت علی(علیه السلام) نازل گردید.[25]
11. این آیه در منی و در ایام حج نازل شد.[26]
12. آیه در مورد عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، چون از پیامبر دفاع نمود.[27]

دیدگاههایی درباره آیه اكمال
1. آیه روز عرفه در حجة الوداع نازل شده و بعد از آن هیچ آیه‌ای درباره فرائض و حلال و حرام نازل نشد. این سخن از ابن‌عباس و سدی و ابن جریم نقل شده است.[28]
2. مراد عدم خلط و اختلاط كفار با مسلمانان در روز حج است. این قول از قتاده و سعیدبن‌جببر مروی است.[29]
3. آیه در عرفات و روز عرفه نازل شده است. این سخن از عمر نقل شده و به ابن‌عباس، كعب و عیسی‌بن‌حارثه هم نسبت داده شده است.[30]
4. آیه در مسیر حجة الوداع نازل شده است. این سخن از ربیع‌بن‌انس نقل شده است.[31]
5. مراد از آن فتح مكه است.[32]
6. ابن‌عباس می‌گوید: مراد روزی است كه مردم از آن خبر ندارند.[33]
7. مراد روز نزول سوره برائت است كه بعد از آن مشركان نمی‌توانستند به خانه خدا بیایند.[34]
8. مراد روز غدیر یعنی هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری است كه در آن پیامبر صلی الله علیه و آله پیام ولایت علی علیه السلام را ابلاغ فرمود.[35] این قول از ابن‌ابی‌قاسم، ابن‌عساكر و ابن‌‌مردویه و ابوسعید خدری و ابوهریره و دیگران نقل شده است. شأن نزول آیات تبلیغ و اكمال
بر اساس روایات صحیح، متواتر و معتمد، این آیات در آخر عمر مبارك حضرت صلی الله علیه و آله در روز هجده ذی‌الحجه سال دهم هجری در محلی به نام غدیر خم نازل گردید. روایات واقعه را چنین بیان می‌كند:
رسول خدا‌ صلی الله علیه و آله در دهمین سال هجرت به همراه مسلمانان قصد زیارت خانه خدا فرمود. گروهی عظیم پیامبر را در این حج همراهی كردند ‌و این تنها حجی بعد از هجرت بود كه قبل و بعد از آن این عمل توسط حضرت وقوع نیافته بود. لذا این حج را حجة الوادع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة الاتمام هم می‌گویند.
پیامبر گرامی صلی الله عیه و آلهبا دو جامه ساده روز دوشنبه 24 یا 25 ذی‌القعده به قصد حج، پیاده به اتفاق همه اهل‌بیت خود، مهاجرین و انصار از مدینه خارج شد و بعد از سفر چند روزه، روز سه‌شنبه داخل مكه شد.[36] پس از انجام مناسك حج، پیامبر صلی الله علیه و آله آهنگ بازگشت به مدینه فرمود. چون به غدیر خم رسیدند، جبرئیل فرود آمد و وحی آورد: ای فرستاده خداوند، برسان و به امت ابلاغ فرما آنچه را كه از طرف پروردگار بر تو فرو فرستاده شده است. غدیر خم جایی است كه راههای متعدد از آنجا جدا می‌شود. روز هجده ذی‌الحجه پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهانش كه بیشتر از 24 هزار نفر بودند، وارد این منزل شدند.[37]
امین وحی الهی آیه مذكور را آورد و از طرف خداوند آن حضرت را امر كرد كه علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه را درباره پیروی از او و طاعت امر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به آنها ابلاغ فرماید.
وقتی به آن منزل رسیدند، وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت، به طوری كه مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افكندند و برای آسایش پیامبر صلی الله علیه و آله چادری تهیه شد. بعد از آنكه نماز ظهر با جماعت ادا شد، پیامبر صلی الله علیه و آله بر محل مرتفعی كه از جهاز شتران ترتیب داده بودند، قرار گرفت و همه را متوجه خود ساخت و بعد از حمد و ستایش پروردگار فرمود: عمر من سپری شده و نزدیك است دعوت خداوند را اجابت كنم. من و شما بر حسب آنچه به عهده داریم مسئول هستیم. پس نظر شما چیست؟ مردم گفتند: ما گواهی می‌دهیم كه تو ابلاغ فرمودی و از پند ما و كوشش در وظیفه دریغ ننمودی . خدای تو به تو پاداش نیكو عطا فرماید.
پس از اقرار گرفتن در مورد دوزخ و بهشت و مرگ و قیامت فرمود‌: من در میان شما دو چیز گرانبها و ارجمند می‌گذارم. پس مواظب باشید كه در مورد آنان چگونه رفتار می‌كنید. پرسیدند: آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست؟ فرمود: كتاب خدا و عترت و اهل‌بیت من و این هر دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من وارد شوند‌. سپس فرمود: كیست كه بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر است‌؟ همه گفتند: خدا و رسولش. پس دست علی علیه السلام را گرفت و بلند نمود و فرمود‌: ...هر كس من مولای اویم علی علیه السلام مولای او خواهد بود‌. و این سخن را سه بار تكرار فرمود و دعا كرد: بار خدایا! دوست بدار آنكه را كه او را دوست بدارد و دشمن دار آنكه او را دشمن دارد... ‌. در این موقع آیه اكمال نازل شد: « الیوم اكملت لكم دینكم...». پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: الله اكبر بر اكمال دین، اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من‌.
در این هنگام همه گروه گروه آمدند و به حضرت علی‌ تبریك و تهنیت گفتند. پیش از دیگران ابوبكر و عمربن‌خطاب بودند كه گفتند: «بخ بخ لك یابن‌ابی‌طالب اصبحت مولای و مولی كل مؤمن.» حسان‌بن‌ثابت نیز برخاست و به اذن پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ولایت شعر سرود. این روایت به تفصیل و اجمال در كتب مختلفی نقل شده است‌.[38]
این حدیث از طرق مختلف آمده كه سند یكی را بررسی می‌كنیم.
1. ابوسعیدخدری: همه به ثقه و جلیل‌القدر بودن او اعتقاد دارند و او از ثقات است.[39]
2. ابوالحسن احمد الواحدی نیشابوری: به قول ابن‌خلكان او در زمان خودش استاد نحو و تفسیر بود و مردم بر حسن او اجماع دارند.[40]
3. حاكم حسكانی: ذهبی درباره او گفته است: «شیخ متقن ذوعنایة تامة بعلم الحدیث.»[41]
4. ابن‌مردویه اصفهانی: او حافظ، ثبت و علامه است و در علم رجال شأن و منزلت خاصی دارد.[42]
5. ثعلبی: او هم كه این حدیث را در تفسیرش آورده، ثقه و صحیح النقل خوانده شده است.[43]

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
از این روایات به دست می‌آید، شأن نزول و مصداق آیات مورد بحث خلافت و ولایت امیرالمؤمنین بوده است.
1. آیه تبلیغ یك امر مهم را می‌رساند و آن طبق احادیث ولایت امیر است.
2. حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» از ولایت علی علیه السلام خبر می‌دهد و معانی دیگر با عقل و نقل و شأن نزول آیه سازگاری ندارد‌.
3. مقدمه فراهم ساختن و تا چند روز نرساندن این امر دلالت می كند كه در ابلاغ این امر مهم خطر وجود داشته و آن امر جز ولایت چیز دیگر نمی‌تواند باشد.
4. مقدمه خطبه (الست اول بكم...) و دعا بعد از حدیث (اللهم وال...) هم ولایت را می‌رساند.
5. آیه اكمال می‌فهماند این امر خاص چیزی بوده كه تمام فرائض متكی به آن است.
6. فرمایش پیامبر یعنی «الله اكبر علی اكمال الدین» هم ولایت مطلقه حضرت علی(علیه السلام) را می‌رساند.
علاوه بر روایات مذكور در منابع شیعی و اهل‌سنت روایات بسیاری وارد شده (علامه بحرانی از طرق عامه 89 و از خاصه 43 روایت نقل كرده است)[44] كه شأن نزول و مصداق این آیات را بیان می دارد و این روایات را می‌توان در كتب متعدد و مختلف اهل‌سنت و شیعه یافت.[45]
علاوه بر این، روایاتی داریم كه روایات تسلیم،[46] روایات تهنیت[47] و روایات تتویج[48] نام دارد و در كتب حدیثی وارد شده و امارت و خلافت و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را می‌رساند. در اینجا از هر كدام یك نمونه ذكر می گردد.
1. روایت تسلیم: «عن بریدة قال: امرنا رسول الله صلی الله علیه و آله ان نسلم علی علیٍ بیننا بامیرالمومنین وكذا فسروا كل ما فی القرآن « یا ایها الذین امنوا» ان علیا امیرها.»[49]
2. روایت تهنیت: «...طقی علیا عمربن‌الخطاب بعد ذلك فقال: هنیا لك یابن‌ابی‌طالب اصبحت وامسیت مولای ومولی كل مؤمن ومؤمنة.»[50]
3. روایت تتویج: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله دعا علیا یوم غدیر خم، فعممه وارخی عذبة (طرف الشیء) العمامة من خلفه.»[51]
همه این روایات شاهد بر این است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله برای جانشینی خود علی علیه السلام را به حكم خدا منصوب كرده بود و در هر جایی كه زمینه‌ای فراهم می‌شد، حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین معرفی می‌فرمود تا بعد از ایشان هیچ‌كس بهانه نیاورد كه علی علیه السلام مولای مؤمنین است و مولا به معنای ناصر و دوست و... است. این روایات هم درصدد بیان آن است كه صحابه به دستور حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر حضرت علی(علیه السلام) به اسم امیرالمؤمنین سلام كنند و تهنیت و تبریك بگویند.
علاوه بر آن، عمامه‌گذاری و تاج‌گذاری كه در تمام جهان مطرح است، بر مراسم جانشینی و خلافت و ولیعهدی دلالت می‌كند. اگر مولا را به معنای ناصر و محب بگیریم، پس این روایات چه می‌شود و این همه تداركات و زحمات و... برای چه بود؟ آیا این جز ولایت و خلافت علی علیه السلام معنای دیگری دارد؟

دیدگاه مفسران شیعه پیرامون آیه تبلیغ
1. علی‌بن‌ابراهیم قمی(م329ق) در تفسیر خود در ذیل آیه تبلیغ مستقیماً خطبه غدیر را نقل نموده كه از آن به دست می‌آید: این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام) در مورد جانشینی و ولایت آن حضرت نازل گردیده است.[52]
2. ابی‌النضر محمدبن‌مسعود عیاش اسلمی سمرقندی(م310ق) در ذیل آیه تبلیغ، چند حدیث ذكر می‌كند كه همه بیانگر آن است كه این آیه درباره علی علیه السلام و ولایت آن حضرت نازل شده و آن مهم نصب حضرت علی(علیه السلام) به امامت و خلافت از طرف خدا بوده است.[53]
3. فرات‌بن‌ابراهیم كوفی(م300ق) در تفسیر خود سه حدیث می‌آورد كه بیانگر آن است كه این آیه درباره غدیر و پیرامون انتصاب علی علیه السلام به ولایت از طرف خدا و رسول می‌باشد.[54]
4. شیخ طوسی(م460ق) هم اول دو روایت از ابن‌كعب و عایشه درباره حراست پیامبر صلی الله علیه و آله یا عدم كتمان وحی نقل می‌كند، سپس روایتی می‌آورد كه ولایت امیرالمؤمنین را بیان می‌دارد.[55]
5. علامه طبرسی(م548ق) اولاً آیه را معنا نموده است و سپس از جابر و ابن‌عباس روایت نقل می‌كند كه این آیه در مورد حضرت و انتصاب او به امامت و ولایت نازل گردیده است.[56]
6. شیخ عبدعلی‌بن‌جمعه الحروسی الحویزی(م1073ق) نیز در تفسیر خود چندین حدیث از زراره، فضیل‌بن‌یسار، بكیربن‌اعیان، محمدبن‌مسلم، برید‌بن‌معاویه و ابی‌الجارود آورده است كه همه از ابی‌جعفر نقل می‌كنند كه ایشان می‌فرماید: این آیه در غدیر خم پیرامون فریضه ولایت حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است.[57]
7. علامه سیدعبدالله شبر اولاً آیه را معنا می‌كند و سپس از اهل‌بیت( علیهم السلام) و ابن‌عباس و جابر روایت نقل می‌كند كه در آن خلافت حضرت علی(علیه السلام) بیان می‌شود و نیز اینكه رسول خدا صلی الله علیه و آله از رساندن این امر مهم و ابلاغ خلافت از گروهی از صحابه می‌ترسیده است.[58]
8. شیخ محمدرضا مشهدی نیز اولاً آیه را ترجمه می‌كند و سپس روایاتی از تفسیر قمی و تفسیر عیاشی و فرات كوفی در مورد ولایت حضرت علی(علیه السلام) بیان می‌نماید.[59]
9. ابوالفتوح رازی(م556ق)
در تفسیر روض الجنان وروح الجنان حدیثی مفصل ذكر می‌نماید كه در آخر آن تمام خطبه غدیر ذكر شده است. ایشان نقل می‌كند كه در موقع برگشتن از حج و در غدیر خم بود كه این آیه نازل گردید و پیامبر صلی الله علیه و آله امر مهم یعنی ولایت و خلافت حضرت علی(علیه السلام) را ابلاغ فرمود و از همه در این مورد میثاق گرفت.[60]
10. محمدجواد مغنیه می‌فرماید: امر مهمی بود كه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به مردم می‌رساند و تحمل آن برای پیامبر صلی الله علیه و آله خیلی سخت بود. این امر تا حدی مهم است كه امر رسالت متوقف بر ابلاغ آن است. وی سپس از فریقین شأن نزول آیه را نقل می‌كند و می‌فرماید: امامیه معتقد است این آیه در روز غدیر خم در شأن علی علیه السلام نازل شده كه در آن امر مهم خلافت علی علیه السلام برای مردم اعلان شده است، اما اهل‌سنت در شأن نزول آن اختلاف دارند و بسیاری از آنها آیه را مربوط به ولایت علی علیه السلام می‌دانند.[61]
11. ملافتح‌الله كاشانی(م988ق) نیز می‌گوید: ظاهر آیه موجب تبلیغ آن چیزی است كه بر آن حضرت صلی الله علیه و آله نازل شده و شاید مراد تبلیغ چیزی باشد كه مصالح عباد متعلق به آن است. وی سپس از واحدی و ثعلبی و... روایت نقل می‌كند كه مراد تبلیغ امر امامت و ولایت حضرت علی(علیه السلام) است.[62]
12. علامه طباطبایی(م1402ق) می‌فرماید: در این آیه دو چیز به طور روشن بیان شده است: 1. دستور خدا به رسولش همراه با تهدید‌، 2. وعده خدا به رسولش برای حفظ از خطرات. سپس سیاق آیه را بیان نموده كه مناسب‌ترین القاب در این مقام است. مطلب دیگر این است كه از امر مهم نام نبرده تا عظمت آن را بفهماند و نیز برساند كه پیامبر‌صلی الله علیه و آله در ابلاغ آن از خود اختیاری ندارد. لذا دو برهان بر سلب اختیار آمده است‌: 1. عنوان رسالت، 2. عدم ذكر اصل مطلب. علاوه بر آن، « ان لم‌تفعل» شرطیه حقیقیه نیست، بلكه اعلام اهمیت آن حكم است‌. معنای عصمت هم در آیه نگهداری از شر مردم است و ربطی به عصمت انبیا ندارد‌. مراد از كفر در آیه معنای لغوی آن است و نه معنای اصطلاحی آن.[63]
13. سیدهاشم بحرانی نیز در تأكید بر اینكه این آیه در مورد ولایت علی علیه السلام نازل گردیده، چندین حدیث ذكر نموده است.[64]
14. استاد مكارم شیرازی چند نكته را بیان می‌كند:
1. لحن آیه از قبل و بعد آن جداست.

2. خطاب « یا ایها الرسول» وظیفه او را بیان می‌كند.
3. تأكید بر ابلاغ امر مهم در
« بلغ ما انزل...» وجود دارد.

4. در آیه در مورد عدم ابلاغ امر مهم تهدید وجود دارد.

5. وعده حفظ و نگهداری به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده است.
6. در آیه منكران نیز تهدید شده‌اند.
وی سپس از فریقین احادیثی ذكر می‌كند كه دلالت بر امر ولایت علی علیه السلام می‌كند و خلاصه حدیث غدیر را نیز بیان می‌فرماید.[65]

بررسی و جمع‌بندی
از دیدگاههای مشهورترین و بزرگ‌ترین مفسران مكتب اهل‌بیت( علیهم السلام) می‌توان نتیجه گرفت:
1. مفسران مكتب اهل‌بیت( علیهم السلام) همه شأن نزول آیه تبلیغ را در غدیر خم در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب می‌دانند و مراد از امر مهم در نظر آنان ولایت علی علیه السلام است (طبق ادله و شواهد روایات مذكور).
2. همه بر این امر متفق‌اند كه اتمام رسالت و انجام آن منحصر به امر مهمی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله باید آن را ابلاغ كند، یعنی آن امر تكمله رسالت است.
3. همه مفسران شیعه معتقدند كه ابلاغ این امر برای پیامبر صلی الله علیه و آله خطر داشته است.
از قرائن حدیث و شواهد و ادله عقلی و نقلی نیز بر می‌آید كه این امر مهم به معنای تصرف مطلق بوده است نه به معنای دوستی. مراد از كفر نیز كفر لغوی است نه اصطلاحی. همچنین ولایت یك امر الهی است كه خود خداوند فرد مطلوب را منصوب می‌كند. لازمه این امر این است كه امام و ولی منصوب از طرف خدا معصوم باشد، چون اطاعت از فرد غیرمعصوم درست نیست و چنین كسی نمی‌تواند مراد خدا باشد.
این آیه به طور مستقل و جدا نازل شده و به قبل و بعد خود هیچ ربطی ندارد.

دیدگاه مفسران اهل‌سنت در مورد آیه تبلیغ
بعضی از مفسرانی كه شأن نزول آیه را در مورد علی علیه السلام نمی‌دانند:
1. محمدبن‌جریر طبری(م310ق) می‌گوید: این آیه امری از طرف خداوند است كه به پیامبر خود یادآور شده كه آن را به یهود و نصارا ابلاغ كند و اینها كسانی هستند كه خداوند داستان آنها را در این سوره گفته است و در آن معایب و خبائث آنها را بیان نموده است. طبری سپس تأویلهای مختلف را بیان نموده است.[66]
2. محمد قرطبی(م631ق) در این مورد چهار قول را ذكر می‌كند:
1. 2. اینكه معنای آیه این است كه تبلیغ خودت را آشكار انجام بده (چون پیامبر صلی الله علیه و آله در صدر اسلام از مشركین می‌ترسید، خداوند این آیه را نازل فرمود).
2. 2. این آیه پیرامون زینب و زید نازل شده، یعنی «بلغ ما انزل الیك فی امر زینب‌بنت‌حجش الاسویة.» سپس می‌گوید قول صحیح در عموم است.[67]
3. 2. عبدالرحمن‌بن‌محمد ثعالبی(م875ق) می‌گوید: در این آیه از جانب خداوند به پیامبرش دستور آمد كه امر خدا را ابلاغ نماید و از هیچ‌كس نترسد، چون این امر ضمن بیان كفر و فساد حال آنان متضمن طعن هم بود، پس از طرف آنها امكان حسد و عداوت بود و چه بسا قبل از نزول این آیه حضرت از آنها ترس داشت. پس خداوند فرمود: آنچه را به تو نازل كردیم كاملاً ابلاغ كن. سپس می‌گوید: اصح این است كه خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را در هر كاری مصون فرماید و حفاظت كند.[68]
4. ابن‌كثیر دمشقی(م774ق) می‌گوید: خدای تعالی بنده و رسول خودش محمد6 را به رسالت مخاطب قرار داده و امر كرده همه چیزهایی را كه همراه او فرستاده‌، ابلاغ كند.[69] وی سپس روایات متعددی مانند روایت حراست صحابه یا اعرابی را می‌آورد. جمال‌الدین قاسمی(م1914ق) هم قول ابن‌كثیر را نقل می‌كند و می‌گوید: در مصداق و شأن نزول این آیه اختلاف دارد. اما این آیه وقتی نازل شد، پیامبر در حجة الوداع در مورد ابلاغ رسالت از اجتماع عظیم اقرار گرفت و حدوداً چهل هزار نفر در آن اجتماع بودند كه به ادای امانت توسط پیامبر‌صلی الله علیه و آله گواهی دادند... ‌.[70]
5. زمخشری(م538ق) می‌گوید: معنای آیه این است: اگر این امر را ابلاغ نكنی، گویی هیچ چیز از رسالت خود انجام نداده‌ای. سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله این حدیث را نقل می‌كند: خداوند مرا به رسالتی مبعوث فرمود و به سبب آن من سخت ناراحت بودم. خداوند فرمود اگر آن را انجام ندهی عقابت می‌كنم و برای من مصونیت و عصمت را ضمانت كرد، پس تقویت شدم.[71] بیضاوی هم همین نظریه را قبول دارد.[72]

بعضی از مفسرانی كه شأن نزول آیه را درباره علی علیه السلام می‌دانند (یا ذكر كرده‌اند)
1. ابن‌ابی‌حاتم رازی(م327ق) از عطیه عوفی و او از ابی‌سعید خدری حدیث نقل نموده كه این آیه در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب نازل گردیده است.[73]
2. ابواسحاق احمد ثعلبی‌(م427 یا 437ق) در مورد شأن نزول این آیه چند روایت نقل نموده است و سپس می‌گوید: «محمدبن‌علی (امام باقر) معنای «بلغ» را فرمود: «بلغ ما انزل الیك فی فضل علی‌بن‌ابی‌طالب فلما نزلت هذه الآیة، اخذ بید علی وقال من كنت مولاه فعلی مولاه.»[74]
3. فخر رازی(م606ق) می‌گوید: معنای آیه این است كهرسول صلی الله علیه و آله قلت نیكوكاران و كثرت فاسقان را نگاه نكند و از كید و مكرشان نترسد. بعد روایتی آورده كه چون پیامبر صلی الله علیه و آله در مكه بخشی از قرآن را بلند می‌خواند و بخشی دیگر را از ترس مشركین مخفی می‌كرد، این آیه نازل گردید. سپس نه احتمال برای آیه ذكر می‌كند و در آخر می‌گوید: این آیه در حق علی علیه السلام در غدیر خم در مورد ولایت علی علیه السلام نازل شده است.[75]
4. نظام‌الدین حسن‌بن‌محمد قمی نیشابوری(م728ق) هم آیه را مانند فخر رازی معنا نموده و سپس از ابی‌سعید خدری حدیث نقل نموده كه این آیه در مورد ولایت حضرت علی(علیه السلام) نازل گردیده است.[76]
5. جلال‌الدین سیوطی(م911ق) هم روایات متعددی در مورد شأن نزول این آیه می‌آورد و دو روایت ذكر می‌كند كه این آیه درباره حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است.[77]
6. محمد‌بن‌علی شوكانی(م1250ق) نیز اول این آیه را معنا می‌كند كه پیامبر صلی الله علیه و آله باید هرچه را از طرف خدا آمده، ابلاغ كند و در صورت كتمان امر، هیچ‌كس آگاه نخواهد شد. سپس شأن نزول آیه را ذكر می‌كند كه طبق روایات این آیه در غدیر خم در شأن علی علیه السلام نازل گردیده است و در آن روایات حضرت علی مولای مؤمنان معرفی شده است.[78]
7. همچنین واحدی نیشابوری، حاكم حسكانی، قنوجی نجاری و رشید رضا در ذیل این آیه چند حدیث آورده‌اند و نقل می‌نمایند كه این آیه در مورد ولایت حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است.[79]

بررسی و جمع‌بندی
1. از مجموع دیدگاههای مفسران اهل‌سنت به دست می‌آید كه این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است و مراد از امر مهم ولایت حضرت علی(علیه السلام) می‌باشد، گرچه در كنار آن روایات و دیدگاههای دیگر هم مطرح شده است كه باید به طور مستقل بررسی شود.
2. طبری در تأویل آیه تبلیغ آورده كه شأن نزول آن حضرت علی(علیه السلام) می‌باشد، در حالی‌كه روایات غدیر را ضعیف می‌شمارد؛ هرچند خود كتابی مفصل و جداگانه به نام طرق الولایه نوشته و در آن 75 طریق برای حدیث نقل كرده است. پس می‌توان گفت كه وی نیز قضیه غدیر را قبول دارد.
3. سیوطی، ابن‌ابی‌حاتم، ثعلبی، شوكانی، واحدی، رشید رضا، قنوجی، قاسمی و حسین قمی نیشابوری نیز اگرچه روایاتی متعدد و مختلف ذكر نموده‌اند، ولی از ابوسعید خدری، ابوهریره و ابن‌مسعود نقل كرده‌اند كه این آیه در شأن علی علیه السلام نازل شده است. قریبی و فخر رازی هم این وجه را نقل كرده‌اند، اما بعد از آن بر شیعه اشكالاتی وارد كرده‌اند كه در بخش اشكالات به آنها پاسخ خواهیم داد.
4. آلوسی اصل امر مهم را قبول دارد و بر آن تأكید می‌كند و شأن نزول آیه درباره علی علیه السلام را قبول دارد، ولی او و رشید رضا معنای مولا را محب و ناصر گرفته‌اند كه درست نیست و در بخش چهارم پاسخ آن داده خواهد شد.

دیدگاه مفسران در مورد آیه اكمال

دیدگاه مفسران مكتب اهل‌بیت( علیهم السلام)
1. شیخ طوسی(م460ق) نخست معنای آیه را بیان می‌نماید و سه قول در مورد « الیوم اكملت» ذكر می‌كند: 1. یعنی فرائض و حدود و امر و نهی و حلال و حرام... را كامل گردانیدم. 2. یعنی امر حج را كامل گردانیدم‌. 3. من شما را از خوف دشمن كفایت كردم. سپس می‌فرماید: غیر از این سه دلیل شأن نزول دیگری هم هست كه فریقین آن را ذكر كرده‌اند: از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) روایت شده كه فرمودند: این آیه بعد از آنكه پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع برگشت و در منزلی به نام غدیر خم، علی علیه السلام را به عنوان امام مردم منصوب كرد، نازل شد‌.[80] علامه طبرسی هم همین دیدگاه را دارد و همین معانی را بیان نموده است‌.[81]
2. علامه شبر بعد از ذكر اقوال می‌گوید: از فریقین روایت شده كه این آیه بعد از آنكه حضرت علی(علیه السلام) در روز غدیر به خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله منصوب شد نازل گردید.[82]
3. مولی محسن فیض كاشانی(م1091ق) می‌گوید: فریضه‌ای بعد از فریضه دیگری نازل می‌شد تا اینكه ولایت آخرین فریضه و واجب الهی بود كه نازل گردید. پس خداوند این آیه را نازل كرد؛ ...پس با ولایت دین كامل گردید و نعمت به اتمام رسید و در این معنا از ائمه اطهار(س) روایاتی وارد گردیده است.[83]
4. حسین خزاعی می‌گوید: در میان مفسران در مورد « الیوم» اختلاف است كه روز عرفه حجة الوداع، روز جمعه حجة الوداع، روز اتمام حج یا روز عرفه است. برخی نیز گفته‌اند مراد اتمام فرائض، حدود و معالم دین از حلال و حرام... و كفایت از دشمنان می‌باشد. معنای دیگری كه از امامین ابی‌جعفر و ابی‌عبدالله نقل شده این است كه روز تقریر امامت امیرالمومنین علی علیه السلام می‌باشد و بعد از آنكه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلی مولاه»، این آیه نازل شد.[84]
5. علامه طباطبایی(م1402ق) می‌گوید: آیه در مورد حضرت علی(علیه السلام) و در غدیر خم نازل گردیده و تنها چیزی كه كفار از آن ناامید گردیدند، ولایت حضرت علی(علیه السلام) و جانشینی آن حضرت می‌باشد.[85] از نظر آقای مكارم شیرازی نیز همین وجه درست است كه روایات فراوانی هم این مسئله را تأیید می‌كنند.[86]

بررسی و جمع‌بندی
1. مفسران امامیه معتقدند كه امر ولایت، طبق احادیث آخرین فریضه الهی است كه نازل گردید.
2. آیه اكمال می‌رساند كه دیگر با ولایت علی علیه السلام دشمنان اسلام از نابودی اسلام ناامید شدند.
3. طبق فرمایش مولی فیض كاشانی و بقیه مفسران، امر ولایت به علی علیه السلام و پس از او
به فرزندان او رسید و تا قیامت یكی از آنها به عنوان حجت خدا و مرجع مردم در زمین باقی است.
4. مراد از « الیوم» همان روز خاص یعنی روز غدیر است.
5. همه معتقدند كه این آیه جداگانه و به طور مستقل نازل گردید و به قبل و بعد خود هیچ ربطی ندارد.

مفسران اهل‌سنت
بعضی از مفسران اهل‌سنت مانند فخر رازی، قرطبی، طبری، زمخشری، بیضاوی، ماوردی و... دیدگاههای متفاوت را در ذیل آیه بیان كرده‌اند و اصلاً در مورد شأن نزول آیه در حق علی علیه السلام چیزی نگفته‌اند،[87] اما بعضی دیگر شأن نزول آیه را در مورد ولایت علی علیه السلام بیان نموده‌اند.
1. سیوطی(م611ق) از ابن‌مردویه و ابن‌عساكر روایت آورده كه ابوسعید خدری گفته است: این آیه در غدیر بعد از انتصاب علی علیه السلام به ولایت و خلافت نازل شده است و همچنین از ابوهریره هم نقل می‌كند كه این آیه در غدیر خم در روز هجده ذی‌الحجه نازل شده است.[88]
2. ابن‌كثیر(م744ق) هم روایات مذكور را از ابن‌مردویه از طریق هارون عبدی و از ابوهریره بیان می‌كند و می‌گوید: این آیه در غدیر نازل شده است.[89] ولی بعد می‌گوید: درست این است كه این آیه در روز عرفه نازل شده است.
3. جمال‌الدین قاسمی(م944ق) هم اقوال ابن‌كثیر را تكرار می‌كند.[90]
4. حاكم حسكانی(م قرن پنجم) نیز پنج روایت ذكر می‌كند كه این آیه در غدیر درباره ولایت حضرت علی(علیه السلام) نازل گردیده است.[91] بررسی و جمع‌بندی
1. در مورد شأن نزول آیه همه قبول دارند كه روز اكمال و اتمام دین و نعمت است و روز یأس و ناامیدی كفار، ولی در مصداق آن اختلاف دارند.
2. طبری كه صاحب رساله «طرق الولایة» است در اینجا مصداق آیه را یك چیز دیگر یعنی روز الوداع و درباره حج می‌داند.
3. سیوطی كه در كتاب خود تاریخ الخلفا حدیث غدیر را متواتر می‌داند، اینجا همان روایت غدیر را از ابوسعید خدری ضعیف شمرده است.
4. ابن‌كثیر در كتاب البدایة والنهایة به تفصیل این حدیث را نقل نموده، در حالی‌كه اینجا منكر آن است كه نزول آیه درباره علی علیه السلام باشد‌. قاسمی هم در تفسیرش از او تبعیت نموده است.
5. مفسرانی دیگر ماند حاكم حسكانی در مورد این آیه و شأن نزول آن چندین حدیث نقل نموده‌اند.
6. زمخشری و بیضاوی هر دو آیه را فقط ترجمه كرده، ولی اسمی از ولایت و شأن نزول آیه نبرده‌اند.

شبهات
شبهه اول: فخر رازی، طبری و نجوی و دیگران نوشته‌اند: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از نزول آیه تبلیغ از یهود و نصارا عیب‌جویی نمی‌كرد و معایبشان را ذكر نمی‌نمود، در حالی‌كه یهودیان از اسلام و مسلمین عیب‌جویی می كرد‌د، لذا این آیه نازل گردید.[92] دلیل آنان هم وحدت سیاق است.
پاسخ: ادعا و دلیل آنان باطل است، زیرا وحدت سیاق خالی از قوت است و علامه آن را پاسخ گفته‌اند.[93] دكتر نجارزادگان هم در مقاله خود چند پاسخ آورده‌اند:
اول: سیاق قرینه مقامی است و در برابر نص روایات و قرائن دیگر ظهوری ندارد و نصی نداریم كه دلالت كند آیه مورد بحث درباره یهود است.
دوم: رازی قبول دارد كه در آیه تهدید و وعید واقع شده است، پس باید گفت در زمان نزول سوره مائده و این آیه، یهودیان ترك وطن كرده بودند یا جزیه می‌دادند و هیچ قدرتی نداشتند. پس چگونه ممكن است پیامبر صلی الله علیه و آله از آنها بترسد و حكم خدا را نرساند، خصوصاً كه قبل از آن مأموریتهایی خطرناك‌تر را ابلاغ كرده بود.
سوم: فخر رازی می‌گوید: این آیه به قدری بر یهودیان گران تمام می‌شد كه موجب تأخیر در ابلاغ آن شد، در حالی‌كه در آیه 64 همین سوره آمده است: «...لیزیدن كثیراً منهم ما انزل الیك من ربك طغیاناً وكفراً». در این صورت آیه 68 تنها تكرار و برای تأكید می باشد. پس اگر پیامبر صلی الله علیه و آله در اصل ابلاغ دلهره و نگرانی نداشت‌، چطور در تكرار تبلیغ آن دلهره و ترس دارد‌؟[94]
چهارم: طبق نقل علامه طباطبایی و اكثر مفسران، سیاق آیه از قبل و بعد جداست و هیچ ربطی به قبل و بعد ندارد.
پنجم: در این آیه تكلیفی كه طاقت‌فرسا باشد به اهل كتاب نشده تا در ابلاغ آن به اهل كتاب خطری از ناحیه آنها متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله گردد.
ششم: پیامبر صلی الله علیه و آله در سالهای اول بعثت مأمور شد تكالیفی خطرناك‌تر از این را به بشر آن‌روز ابلاغ نماید، مثل دعوت به توحید و... . پس چرا آن‌وقت خداوند چنین وعده‌ای به پیامبر صلی الله علیه و آله نداد؟[95] لذا معلوم می‌شود این دیدگاه درست نیست و این، موضوع تازه و بسیار جدی و خطرناكی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله باید آن را ابلاغ فرماید.
علاوه بر آن، راویان روایاتی كه این نظریه و شأن نزول را بیان كرده‌اند، مورد اعتماد نیستند. لذا سند این حدیث هم مورد خدشه واقع شده است.[96]
شبهه دوم: برخی ذكر كرده‌اند چون پیامبر صلی الله علیه و آله از ناحیه اصحاب حراست و نگهداری می‌شدند، لذا خداوند وعده حفظ جان ایشان را داد و این آیه را نازل فرمود.[97]
پاسخ: این روایات بر فرض احراز صدور‌، درصدد بیان مورد نزول آیه نیست و با آن منافاتی ندارد، بلكه تنها استناد پیامبر صلی الله علیه و آله به بخشی از این آیه نشان می‌دهد. ( والله یعصمك من الناس).
روایت دیگری از ابن‌عباس نقل شده كه بیان می‌كند عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله، از آن حضرت در مقام خاص نگهداری و حفاظت می‌كرد كه باعث شد خداوند او را هدایت كند (و به قول اعمش بنی‌عباس به خاطر همین دلیل افتخار می‌كنند).[98]
اما در این روایت هم آثار جعل و وضع را به خوبی می‌توان مشاهده كرد، چون:
اول: به اتفاق فریقین این آیه در اوایل بعثت در مكه نازل نشده است و تكرار نزول همان مشكل قبل را دارد.
دوم: این روایت با روایات دیگر حراست منافات دارد، چون در این روایت بر حراست تأكید شده، در حالی‌كه در روایات دیگر خداوند وعده تضمین می‌دهد.
سوم: در روایات هست كه پیامبر صلی الله علیه و آله بعدها مانند «جنگ تبوك» توسط اصحابش حراست می‌شد.[99]
چهارم: عباس در جنگ بدر اسلام آورده است.[100]
علاوه بر آن علامه طباطبایی می‌فرماید: این احتمال با « والله یعصمك من الناس» سازگار نیست‌، چون هنوز دین تبلیغ نشده تا در تبلیغ آن امر مهم بیم از رفتن دین و هدر رفتن زحمات برود و نیز اگر مراد از « ما انزل من ربك» اصل دین و با فروع آن باشد، آیه لغو می‌گردد كه از حكیم قبیح است.[101]
علاوه بر متن حدیث، سلسه سند آن هم خدشه دارد، چون در سند روایت هناد آمده كه جعل حدیث می‌كرد؛[102] جریربن‌ایوب هم مشهور به ضعف[103] و جعفربن‌ایاس هم ضعیف است.[104]
شبهه سوم: « ان الله لایهدی القوم الكافرین» چه مفهومی دارد؟ گفته می‌شود اگر این آیه مربوط به ولایت حضرت علی(علیه السلام) است‌، پس این جمله چه معنا و چه ارتباطی با مسئله دارد‌؟
پاسخ: كفر در لغت و همین‌طور در قرآن به معنای انكار، یعنی انكار خدا، انكار رسالت و یا مخالفت در برابر دستورهای دیگر است. همین‌طور در سوره آل‌عمران، آیه 97 در مورد حج آمده است: « ومن كفر فان الله غنی عن العالمین». در اینجا مراد كفر لغوی است نه معنای اصطلاحی. آیه 102 سوره بقره و آیه 22 سوره ابراهیم نیز بر این مطلب شاهد هستند.[105] پس مراد از جمله آخر آیه مورد بحث نیز كفر لغوی است‌.
شبهه چهارم: پیامبر صلی الله علیه و آله اشجع الناس بود، پس چگونه ممكن است از ابلاغ این حكم اجتناب كند یا بترسد.[106]
پاسخ: علامه امینی حدود سی مصدر از اهل‌سنت را در الغدیر نام برده كه موضوع غدیر و بیمناكیرسول صلی الله علیه و آله را بیان می‌كند. در شواهد التنزیل می‌توان در ذیل آیه این‌گونه روایات را مشاهده كرد.
از سوی دیگر، ترس و بیم پیامبر صلی الله علیه و آله بر نفس و جان و مال و... خویش نبود، بلكه از اضمحلال دین و اختلاف توسط منافقین می‌ترسید و این ترس به خاطر دین بود.[107] خود آیه هم دلالت دارد كه پیامبر صلی الله علیه و آله ترس داشته است (منتها ترس بر اضمحلال دین و اختلاف).
شبهه پنجم: با وجود آیه « والله یعصمك من الناس» چگونه دندان آن حضرت را در اُحد شكستند‌؟[108]
پاسخ: پاسخ این اشكال هم از اشكال قبلی روشن می شود، چون:
ترس پیامبر صلی الله علیه و آله از اضمحلال دین بود و نه از جان خویش. خداوند نیز به وی قول حفظ دین داد. فریقین نیز گفته‌اند این آیه در آخر عمر آن حضرت صلی الله علیه و آله نازل شد، لذا وعده حفظ در آخر عمر داده شده است. در ضمن حفظ و حراست از قتل آن حضرت صلی الله علیه و آله مراد است نه اینكه وعده حفظ از مجروح شدن ایشان باشد. همچنین خداوند در كلام خود بر طهارت دامن انبیا از این‌گونه ترسها شهادت داده است.[109]

پاسخ به شبهات آیه اكمال
شبهه اول: مراد از اكمال دین، كامل شدن فرائض و حدود است.[110] در روایت آمده این آیه در روز عرفه در عرفات نازل شده[111] و بعد از آن هیچ حلال و حرامی و حكمی نازل نشده است.
پاسخ: در پاسخ این شبهه می‌گوییم:
اول: مفسران اهل‌سنت مانند قرطبی گفته‌اند كه بعد از نزول این آیه آیات بسیاری مثل آیه ربا، آیه كلاله و... نازل شد. لذا نمی‌توان گفت بعد از آن حلال و حرامی نازل نشد.[112] آورده‌اند كه احكام قصاص و حدود و... بعد از آن نازل شد.[113]
دوم: روایتی كه بیان می‌كند این آیه در روز عرفه نازل شده، با روایات فریقین در مورد غدیر خم كه متواتر هم هست مخالف است و اعتبار ندارد.
سوم: اگر در این روز فرائض و حلال و حرام نازل شده باعث اتمام و اكمال دین باشد، چگونه می‌تواند موجب یأس و ناامیدی كفار گردد كه قبل از آن هم فرائض نازل می‌شد، ولی كفار به جای یأس و ناامیدی، پیامبر صلی الله علیه و آله را آزار و اذیت می‌كردند.
چهارم: پسندیدن دین اسلام و انتخاب آن در همان روز چرا؟ چرا قبل از آن خداوند رضایت خود را اعلام نكرده بود، در حالی كه قبل از آن هم حلال و حرام نازل می‌گردید.
پنجم: اگر اكمال دین مراد باشد، اكمال بعضی از احكام دین می‌تواند مراد باشد نه تمام دین.
شبهه دوم: مراد از اكمال دین، عدم اختلاط كفار با مسلمین در روز حجة الوداع بوده است، چون در جمع حجاج فقط مسلمانها دیده می‌شوند.[114] روایتی هم از قتاده در این‌باره نقل كرده‌اند.
پاسخ: این دیدگاه و روایات مربوط به این قول هم باید بررسی شود، چون:
اول: اگر بگوییم مشركان ممنوع الورود بودند و اجازه نداشتند به حج بیت الحرام بپردازند‌ كه این كار موقع نزول سوره برائت در سال نهم هجری انجام شده بود. پس چرا آن موقع این آیه نازل نگردید و حالا یوم مقید به « الیوم اكملت» می‌شود؟[115]
دوم: خداوند می‌گوید مشركان ناامید شده بودند. اما آنها فقط حق ورود به خانه خدا را نداشتند، ولی كفاری كه خارج از سیطره اسلام بودند، از نابودی اسلام مأیوس نشده بودند؛ آن هم به خاطر حج كه مثل فریضه نماز است. پس باید ناامیدی آنان دلیل دیگری داشته باشد.
سوم: روایات در این مورد با روایات فریقین تعارض دارد و از اخبار آحاد است در مقابل تواتر اعتباری ندارد.
شبهه سوم: روایتی در مورد عید گرفتن روز نزول آیه اكمال آمده است. در این روایت آمده كه مرد یهودی گفت: اگر این آیه بر ما گروه یهود نازل می‌شد، ما آن‌روز را عید می‌گرفتیم.[116]
پاسخ: این روایت هم چند اشكال دارد:
اول: این روایت فقط از عمربن‌خطاب نقل شده و به كسی دیگر منتهی نشده است. اگر كسی از صحابه هم آن را نقل می‌كند، بالاخره به عمربن‌خطاب منتهی می‌شود.
دوم: این روایت در مقابل روایات انبوه غدیر از اخبار آحاد است و چنین خبری در مقابل تواتر اعتبار ندارد، چون منتهی به پیامبر صلی الله علیه و آله نیست. به علاوه قول صحابه را حجت نمی‌دانیم (به خصوص اگر مخالف قرآن و یا روایات قطعی باشد).
سوم: این روایت از عمر به چندین شكل بیان شده كه اضطراب روایت را می‌رساند. بعضی از روایات درباره مرد یهودی صحبت می‌كنند و بعضی دیگر درباره مرد نصرانی. بعضی روایات گروهی از اهل یهود را و بعضی دیگر شخص كعب الاحبار را ذكر می‌كنند. در بعضی روایات آمده این آیه در شب نازل شد. بعضی از روایات نیز زمان آن را روز، بعضی وقت عصر و بعضی وقت مخصوص عشیه را بیان می‌كنند. بعضی از روایات می‌گویند بعد از آن حلال و حرام نازل نشد و بعضی دیگر حج خالص مسلمین را نقل می‌كنند. این تعبیرهای مختلف دلالت این روایت را مخدوش می‌كنند.
چهارم: در این روایت آمده، ما عرفه را عید می‌گیریم، در حالی‌كه چنین نیست، بلكه ما روز دهم ذی‌الحجه را عید (عید قربان) می‌گیریم.

پاسخ به شبهات حدیث غدیر
شبهه اول: این شبهه به مفاد حدیث باز می‌گردد. بر اساس آن، مراد از مولی، اولی بالتصرف نیست و این واژه به این معنا اصلاً در قرآن كریم استعمال نشده است.[117]
پاسخ: كسی كه می‌گوید در قرآن مولی به معنای «اولی» نیامده سخت در اشتباه است، چون مفسران و محدثان بسیاری مانند ابن‌عباس، فخر رازی، طبری، واحدی، ابن‌جوزی، بیضاوی، ابن‌صباغ، ثعلبی، زمخشری، سفی، ابوالسعود، ابولیث و دیگران مولی را به معنای «اولی» گرفته‌اند.[118]
علاوه بر آن، ادعای فخر رازی كه ائمه لغت عرب «مفعل» را به معنای «فعل» ذكر كرده‌اند، درست نیست، چون اول: ائمه لغت عرب «مفعل» را به معنای «افعل» تفضیل به كار برده‌اند.
دوم: دلالت «مفعل» بر زمان و مكان مانند دلالت «افعل» بر تفضیل است و این مشتقات از عوارض هستند نه از جوهریات مواد آن لفظ و این امر غالبی است.
سوم: اگر این فقط به مكان و زمان مختص باشد، پس نباید به معنای «فاعل» و «مفعول» یا «فعیل» استعمال شود، در حالی‌كه به طور صریح، ناصر، معتق و... به كار رفته است. علاوه بر آن، قرائن بسیاری وجود دارد كه «مفعل» را به معنای «افعل» و «مولی» را بمعنای «اولی» می‌رساند.[119]
شبهه دوم: این شبهه اشكال در سند حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» است. این اشكال را ابن‌كثیر، قاسمی، آلوسی و همچنین ابن‌تیمیه، احمد سالوس، رحیلی و انوارالباز ذكر نموده‌اند و گفته‌اند این حدیث را ثعلبی نقل كرده و جعلی و نادرست است و این آیه هم در مورد علی علیه السلام نازل نشده كه این حدیث درست باشد‌.[120]
پاسخ: در سند حدیثی كه ابن‌كثیر و آلوسی رد كرده‌اند، راویانی مانند ابوهریره، شهربن‌حوشب، مطر الوراق، ابن‌شوذب، خمربن‌ربیعه، ابونصر جبشون و دارقطنی وجود دارد. ثقه بودن و عدالت ابوهریره نزد اهل‌سنت روشن است. شهربن‌حوشب هم در كتب آنان توثیق شده است.[121] مطر الوراق را هم ثقه گفته‌اند،[122] ابن‌شوذب را هم مورد وثوق و از فقها شمرده‌اند.[123] خمره‌بن‌ربیعه را هم مورد اطمینان و افضل دانسته‌اند و حدیث او را صالح و صحیح خوانده‌اند،[124] ابونصر هم در نظر آنان ثقه است[125] و دارقطنی هم در حفظ و ورع یگانه عصر است و امیرالمؤمنین حدیث نام دارد.[126]
این مختصری از راویانی بود كه آلوسی و ابن‌كثیر حدیث آنان را دروغ شیعه و جعلی می‌پندارند. همچنین در پاسخ آنها باید گفت:
اول: این احادیث از دهها صحابه نقل شده است. علامه امینی در الغدیر نقل كرده است كه حافظ سجستانی آن را از بیش از 20 تن از صحابه و به 250 طریق آورده است. خود علامه 110 تن از صحابه و 84 تن از تابعین را ذكر كرده كه این احادیث را نقل كرده‌اند. علاوه بر آن، علمای اهل‌سنت مانند ذهبی، ابن‌حجر هیثمی، گنجی، قسطلانی، سیوطی، البانی و دیگران این حدیث را متواتر گفته‌اند.[127]
دوم: فقط واحدی، ثعلبی و ابونعیم این احادیث را ذكر نكرده‌اند، بلكه محدثان بسیاری با طرق مختلف این احادیث را نقل كرده‌اند.
سوم: ابن‌تیمیه می‌گوید: محدث بزرگ ابی‌حاتم آن را ذكر نكرده است. ما نیز می‌گوییم: فرزندش این حدیث را با سند پدرش از ابوسعید صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله نقل كرده است.
چهارم: از ابن‌تیمیه كه می‌گوید آنها به این احادیث اعتقاد نداشته و آن را نقل كرده‌اند، باید پرسید: آنها چه انگیزه‌ای داشته‌اند كه بدون اعتقاد آنها را نقل كرده‌اند؟
پنجم: اینكه می‌گوید: علمای حدیث‌شناس مانند احمد و نسایی و... در كتب خود این احادیث را ذكر نكرده‌اند، درست نیست، چون احمد در مسند، ابن‌ماجه در سنن خود، نسایی در سنن خود و كتابی مستقل به نام خصائص این احادیث را ذكر كرده‌اند.[128]
ششم: اینكه می‌گوید: علامه حلی این احادیث را با اسانید صحیح در منابع شیعی نیافته است، درست نیست، بلكه در مصادر شیعه این احادیث بسیار است و اگر علامه حلی آنها را از اهل‌سنت نقل می‌كند فقط برای اتمام حجت است.[129]
شبهه سوم: چرا علی علیه السلام و اهل‌بیت( علیهم السلام) به این حدیث استدلال نكردند؟
پاسخ: این ایراد از عدم احاطه به كتب اسلامی سرچشمه گرفته است، چون در كتب دانشمندان اهل‌سنت موارد زیادی نقل شده كه خود علی علیه السلام و یا ائمه اهل‌بیت( علیهم السلام) و یارانشان به حدیث غدیر استدلال كرده‌اند. از جمله خود علی علیه السلام در روز شورا طبق نقل خوارزمی حنفی در مناقب، حدیثی در این مورد ذكر كرده است.[130] همچنین طبق نقل حاكم، در روز جنگ هم به این امر اشاره فرمود. همچنین حضرت زهراJ و اهل‌بیت( علیهم السلام) و حتی دشمنانی مانند عمروبن‌عاص هم به این استناد كرده‌اند.[131]
شبهه چهارم: آیا وجود دو ولی در یك زمان ممكن است؟ چون لازمه این حدیث وجود دو رهبر و امام در یك زمان است.[132]
پاسخ: اول: این خبری است كه درباره جانشینی علی علیه السلام داده شده و روش كسانی كه برای خود جانشین معین می‌كنند همین است كه در زندگی خود برای خویش جانشین معین می‌كنند، ولی به طور مطلق از آن استفاده می شود كه بعد از وفات دور حكومت و خلافت جانشین شروع می‌گردد.
دوم: وقتی این حدیث دلالت كند كه طاعت و امامت آن حضرت بر عموم فرض واجب است و این امر در حال حیات واجب باشد، اجماعاً از این حال خارج است.
شبهه پنجم: در اینجا امامت بعد از خلفای سه‌گانه مراد است. بعضی گفته‌اند چون پیامبر صلی الله علیه و آله تاریخ خلافت علی علیه السلام را روشن نساخت، چه مانعی دارد كه حكومت او بعد از خلافت سه خلیفه باشد؟
پاسخ: چطور می‌شود كه پیامبر صلی الله علیه و آله خلیفه چهارم را تعیین كند، ولی خلیفه اول و دوم و سوم را تعیین نكند؟ تعیین خلیفه چهارم مهم نیست، زیرا خود خلیفه سوم هم می‌تواند این كار را بكند.[133]
شبهه ششم: علی علیه السلام در روز نزول آیه تبلیغ و غدیر در یمن بود نه در مكه. پس چگونه ممكن است آیه درباره ولایت او نازل شده باشد؟[134]
پاسخ: اول: سیدشریف جرجانی می‌گوید: این اشكال مردود است، چون غایب بودن علی علیه السلام با صحیح بودن حدیث غدیر منافات ندارد.[135]
دوم: ابن‌حجر می‌گوید: به سخن كسی كه حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد كند كه علی علیه السلام در یمن بود، اعتنایی نمی‌شود، زیرا ثابت شده است كه علی علیه السلام از یمن برگشت و حج را با پیامبر صلی الله علیه و آله گزارد.[136]
شبهه هفتم: سوره معارج مكی است، پس چگونه با قضیه غدیر ربط پیدا می‌كند؟[137]
پاسخ: اول: همه می‌دانند كه در كل قرآن در سوره‌های مختلف چنین چیزی وجود دارد، یعنی در سوره‌های مكی آیات مدنی و در سوره‌های مدنی آیات مكی هست. مثلاً آیه ربا كه طبق نظر اهل‌سنت آخرین آیه است، در سوره بقره قرار دارد كه مكی است.
دوم: خود آیه « یا ایها الرسول بلغ» كه طبق نظر صاحب المنار، مكی است، در سوره مائده قرار دارد كه آخرین سوره (از دیدگاه فریقین) است.
سوم: بعضی روایت كرده‌اند كه جمع قرآن توسط صحابه بوده است، لذا ممكن است آنها این آیه را در اینجا قرار داده باشند.
چهارم: اگر بگوییم كه ترتیب آیات توقیفی است و توسط خدا یا رسول انجام گرفته، باز هم همه اتفاق دارند كه این ترتیب، طبق تاریخ نزول نیست و لذا اشكال وارد نیست.
پنجم: صاحب المنار بر خبر واحد (روایت ابن‌عباس) تكیه كرده و ما هم به فرض چنین كرده‌ایم. پس دلیل ما و دلیل او هر دو خبر واحد است كه ترجیحی بر یكدیگر ندارد.
شبهه هشتم: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله كلمه خلیفه را به جای مولی بكار نبرد؟ این امر دلالت می‌كند كه مراد خلافت نبوده است.[138]
پاسخ: حقیقت آن است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله با هر زبانی خلافت و امامت علی علیه السلام را بیان كرد و در بسیاری از روایات علی علیه السلام را با عنوان «خلیفه من» (خلیفتی) معرفی كرد. سخن شما در مورد این‌گونه روایات چیست؟ علاوه بر آن، در منابع بسیاری روایاتی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در آنها علی علیه السلام را به عنوان خلیفه خود نام برده، ذكر گردیده است؛ مانند تاریخ طبری، ج1، ص541؛ تاریخ ابن‌اثیر، ج2، ص62؛ كنزالعمال، ج13، ص114؛ المستدرك، ج3، ص133؛ التلخیص، ج3، ص113. علامه امینی به طور تفصیل این منابع را ذكر نموده است.[139]
شبهه نهم: صحابه مطیع مطلق حضرت صلی الله علیه و آله بودند، پس چگونه توانستند با آن حضرت صلی الله علیه و آله مخالفت بكنند؟[140] این مخالفت درست نیست، لذا نصوص را ترك می‌كنیم.
پاسخ: در پاسخ به این شبهه قول علامه شرف‌الدین كافی است. او می‌گوید: مسلمانان در امور عبادی مطیعرسول صلی الله علیه و آله بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت می‌كردند و گمان می‌بردند در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند.[141] آنان در موارد متعدد با نصوص قطعیرسول صلی الله علیه و آله مخالفت كردند. برخی از آن موارد عبارت‌اند از:
1. روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: كاغذ و قلم بیاورید تا برایتان نوشته‌ای بنگارم كه هرگز گمراه نشوید. یكی گفت: درد بر پیامبر غلبه كرده است (ولی كاغذ نیاورد).[142]
2. در صلح حدیبیه، پیامبر صلی الله علیه و آله صلح فرمود و سه بار گفت: برخیزید و از احرام خارج شوید... ولی هیچ‌كس از حاضران در آن جمع اعتنا نكرد.[143]
3. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد، همه به امارت اسامه و در لشكر او به طرف موته حركت كنند، ولی تا هنگام وفات آن حضرت صلی الله علیه و آله كسی حركت نكرد.[144] همچنین از این موارد است اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین[145] و رها كردن تنگه یا كوه در جنگ اُحد كه پیامبر دستور محافظت از آن داده بود.[146] پس می‌شود گفت كه اینجا هم آنان با دستور پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت كردند، در حالی‌كه در مقابل این گروه، بعضی مانند عباس و زبیر در خانه علی علیه السلام تحصن اختیار كردند.

 

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان، ج4، ص231؛ الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص20؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج2، ص9.
2. بصائر ذوی التمیز، ج1، ص178؛ روح المعانی، ج6، ص189؛ تفسیر الكبیر، ج12، ذیل آیه تبلیغ.
3. تفسیر الكبیر، ج2، ذیل آیه تبلیغ؛ تفسیر المیزان، ذیل آیه تبلیغ.
4. مجمع البیان، ج4، ص123؛ الدر المنثور، ج3، ص117؛ تفسیر فتح القدیر، ج2، ص77؛ فتح البیان، ج2، ص294.
5. الدر المنثور، ج3، ص20؛ الكشف والبیان، ج4، ص94؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج2، ص15.
6. ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الكریم، ج2، ص299؛ الكشف والبیان، ج1، ص92؛ تفسیر الكبیر، ج12، ص28 و 48؛ تفسیر ثعلبی، ج4، ص91.
7. جامع البیان، ج4، ص307؛ تفسیر الكبیر، ج12، ص50.
8. همان‌.
9. تفسیر فخر رازی، ج12، ذیل آیه اكمال.
10. تفسیر ثعلبی، ذیل آیه اكمال.
11. تفسیر المیزان، ج6، ص67؛ تفسیر فخر رازی؛ الجامع لاحكام القرآن؛ تفسیر ابن‌كثیر؛ مجمع البیان، همه در ذیل آیه تبلیغ‌.
12. تفسیر الكبیر، ج11.
13. المیزان، ج5، ص26.
14. جامع البیان، ج4، ص307؛ تفسیر فخر رازی، ج12، ص49.
15. جامع البیان، ج4، ص302.
16. همان، ص307؛ تفسیر فخر رازی، ج12، ص49.
17. جامع البیان، ج4، ص308؛ تفسیر فخر رازی، ج12، ص49؛ تفسیر شاسبی، ج2، ص403.
18. تفسیر فخر رازی، ج2، ص49.
19. همان‌.
20. همان‌.
21. همان‌.
22. همان‌.
23. همان‌.
24. همان‌.
25. الدر المنثور، ج3، ص113.
26. همان‌.
27. همان‌.
28. جامع البیان، ج4، ص80؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج2، ص14؛ تفسیر قرطبی، ج6، ص60.
29. جامع البیان، ج4، ص81؛ تفسیر سیوطی، ج3، ص16.
30. جامع البیان، ج4، ص82.
31. همان، ص83؛ تفسیر ابن‌كثیر، جزء2، ص14؛ تفسیر سیوطی، ج3، ص18.
32. همان‌.
33. تفسیر التحریر والتنویر، ج5، ص29؛ تفسیر بیضاوی، ج2، ص115.
34. جامع البیان، ج6، ص81.
35. تفسیر سیوطی، ج3، ص20.
36. الغدیر، ج1، ص49؛ طبقات ابن‌سعد، ص225؛ ارشاد الساری، ج6، ص429.
37. سیره حلبیه، ج3، ص283؛ تاریخ الخلفاء، ج1، ص21 و 30.
38. الغدیر، ج1، ص34؛ شواهد التنزیل، ج1، ص158؛ مسند احمدبن‌حنبل، ج5، حدیث «من كنت مولاه»؛ تفسیر المنار، ج6، ص266؛ الكشف والبیان، ج4، ص92؛ تاریخ ابن‌عساكر، ج43، ص237.
39. تقریب التهذیب، ج1، ص94.
40. تاریخ ابن‌خلكان، ج1، ص94.
41. تذكرة الحفاظ، ج3، ص390.
42. همان‌، ص252.
43. تاریخ ابن‌خلكان، ج1، ص22.
44. غایة المرام وحجة الخصام، ج1، ص309 به بعد.
45. همان‌؛ تفسیر قمی، ج2، ص150 و 204؛ بحارالانوار، ج37، صص110 و 112 و 119 و 139 و 140 و 142 و 166 و 169 و 170 و 171؛ امالی صدوق، ص316؛ تفسیر قمی، ج2، ص150؛ عبقات الانوار، ج1، حدیث غدیر؛ احقاق الحق، ج2، ص415 و 421؛ تفسیر عیاشی، ج1، ذیل آیه تبلیغ؛ الغدیر، ج1، ص438؛ تفسیر فرات كوفی، ج1، ذیل آیه تبلیغ، صص188 و 189 و 400 و... و مصادر اهل‌سنت مانند فتح القدیر، ج2، ص77؛ فرائد السمطین، ج1، باب9 و 10، ص65 و 67 و باب12، ص72؛ تفسیر المنار، ج2، ص462؛ مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص108؛ تفسیر غرائب القرآن ورغائب القرآن، ج2، ص616؛ شواهد التنزیل، ج1، صص156 و 158 و 160 و 187 و 190 و 192؛ اسباب النزول، ص164؛ تفسیر آلوسی، ج6، ص194؛ عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، باب فضائل علی‌بن‌ابی‌طالب؛ تفسیر ثعلبی، ذیل آیه تبلیغ و... .
46. روایات تسلیم: عیون الاخبار، ص22؛ بحارالانوار، ج37، صص290 و 300 و 307 و 322 و 323؛ اعلام الوری، ج1، ص261؛ امالی طوسی، ص85؛ كشف الیقین، ص273؛ كتاب الولایة، طبری، ص214؛ الغدیر، به نقل از طبری، ج1، ص508؛ كشف الغمة، ص242؛ مناقب آل‌ابی‌طالب، ج1، ص548.
47. روایات تهنیت: الغدیر، ج1، ص512 و 514؛ كتاب الولایة طبری و تفسیر طبری، ذیل آیه تبلیغ؛ فرائد السمطین، ج1، ص64؛ تفسیر ثعلبی، ج4، ص92؛ نظم درر السمطین، ص109؛ فصول المهمة، ص40؛ مسند احمد، ج1، ص118 و 119؛ مناقب ابن‌مغازلی، ص18؛ مناقب خوارزمی، تفسیر الكبیر، ج12، ص49؛ تفسیر غرائب القرآن، ج2، ص616؛ شواهد التنزیل، ص156؛ الصواعق المحرقة، ص44؛ فیض القدیر، ج6، ص218؛ الفتوحات الاسلامیة، ج3، ص306؛ كفایة الطالب، ص28.
48. روایات تتویج: الغدیر، ج1، ص529؛ جامع الصغیر، ص5723؛ كنز العمال، ج15، ص483؛ معرفة الصحابة، ج1، ص301؛ الریاض النضرة، ج2، ص217؛ فرائد السمطین، باب12، ص14؛ فصول المهمة، ص41.
49. كشف الغمة، ص342؛ كشف الیقین، ص272.
50. الغدیر، ج1، ص513؛ فرائد السمطین، ج1، ص64.
51. معرفة الصحابة، ج1، ص301؛ الریاض النضرة، ج3، ص217.
52. تفسیر قمی، ج1، ص171.
53. تفسیر عیاشی، ج1، ص334.
54. تفسیر فرات كوفی، ج1، ص130.
55. البیان، ج3، ص587 و 588.
56. مجمع البیان، ذیل آیه تبلیغ.
57. تفسیر نور الثقلین، ج2، ص265 و 266.
58. سواطع الالهام، ذیل تفسیر علامه شبر، ج2، ص166.
59. تفسیر كنز الدقائق، ج4، ص167.
60. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج4، ص277.
61. التفسیر الكاشف، ج3، ص96.
62. منهج الصادقین، ج3، ص281.
63. المیزان، ج6، ذیل آیه تبلیغ.
64. تفسیر البرهان، ج2، ص496 به بعد.
65. تفسیر نمونه، ذیل آیه تبلیغ.
66. تفسیر طبری، ج4، ص308، ذیل آیه تبلیغ.
67. الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص242.
68. تفسیر ثعالبی، ج2، 304.
69. تفسیر ابن‌كثیر، ج2، ص80.
70. تفسیر قاسمی، ج2، ص193.
71. تفسیر كشاف، ج1، ص658.
72. تفسیر بیضاوی، ج2، ص36.
73. تفسیر ابن‌ابی‌حاتم رازی، ج4، ص172.
74. تفسیر ثعلبی، ذیل آیه تبلیغ.
75. تفسیر الكبیر، ج12، ص48.
76. تفسیر غرائب القرآن، ج2، ص616.
77. الدر المنثور، ذیل آیه تبلیغ.
78. تفسیر شوكانی، ذیل آیه تبلیغ.
79. اسباب النزول، ص164؛ تفسیر المنار، ج6، ص464؛ روح البیان، ج2، ص24؛ شواهد التنزیل، ج2، ص616.
80. البیان، ج2، ص235.
81. مجمع البیان، ج3، ص245.
82. سواطع الالهام، ج2، ص116.
83. تفسیر الاصفی، ج1، ص260.
84. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج6، ص243.
85. المیزان، ج5، ص360 به بعد.
86. تفسیر نمونه، ذیل آیه اكمال.
87. تفسیر الكبیر، ج11، ص139؛ الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص61؛ جامع البیان، جزء6، ص79؛ كشاف، ج1، ص615؛ تفسیر بیضاوی، ج2، ص115. اینها گفته‌اند این آیه در روز عرفه و اتمام حج یا فتح مكه یا روز نزول سوره برائت یا در مورد كفایت از دشمنان یا در مورد كامل شدن فرائض نازل شده است.
88. الدر المنثور، ذیل آیه اكمال.
89. تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص15.
90. تفسیر محاسن التأویل، ج4، ص33.
91. شواهد التنزیل، ج1، ص160.
92. تفسیر فخر رازی، ج12، ص50؛ تفسیر مقاتل، ج1، ص491 و 492؛ تفسیر جامع البیان، ذیل آیه تبلیغ؛ تفسیر بغوی، ج2، ص54.
93. المیزان، ج6، ذیل آیه.
94. مقاله «آیه تبلیغ»، فصلنامه طلوع، شماره 8 ـ 9.
95. المیزان، ج4، ص64.
96. میزان الاعتدال، ج2، ص440.
97. تفسیر طبری، جزء6، ذیل آیه تبلیغ؛ روح المعانی، ج4، ص29؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج2، ص79.
98. در المنثور، ج3، ص17؛ فتح القدیر، ج2، ص61؛ روح المعانی، ج4، ص26.
99. كنز العمال، ج12، ص430، آیات الغدیر، بحث آیه تبلیغ؛ مجمع الزوائد، ج10، ص367.
100. الاصابة فی تمیز الصحابةi>، ج3، ص631؛ مقاله «آیه تبلیغ»، فصلنامه طلوع، شماره 8 ـ 9.
101. المیزان، ج6، ص72؛ تفسیر نمونه، ج5، ص18.
102. میزان الاعتدال، ج4، ص310.
103. همان‌، ص191.
104. همان‌، ص402.
105. تفسیر نمونه، ج5، ص21.
106. روح المعانی، ج6، ص996.
107. المیزان، ج6، ذیل آیه.
108. همان‌، ج6، ص69 و 70.
109. همان‌.
110. جامع البیان، ج2، ص79؛ الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص62؛ تفسیر المنار، ج6، ص154؛ تفسیر ماوردی، ج2، ص112؛ زاد المیزان فی علم التفسیر، ج2، ص169.
111. الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص61؛ تفسیر جامع البیان، ج4، ص82؛ تفسیر ثعالبی، ج2، ص342؛ تفسیر نظم الدرر، ذیل آیه.
112. همان‌، ج6، ص62.
113. المیزان، ج5، ص262.
114. جامع البیان، ج4، ص41؛ الدر المنثور، ج3، ص16؛ تنویر المقیاس، ص116؛ الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص62؛ تفسیر ثعالبی، ج2، ص342.
115. المیزان، ج5، ص264.
116. به تفسیر جامع البیان، قرطبی، الدر المنثور، تفسیر نسفی، تفسیر ماوردی، تفسیر الكبیر و... ذیل آیه می‌توان رجوع كرد.
117. تفسیر المنار، ج6، ص466. ذیل آیه تبلیغ؛ در تفسیر فخر رازی و روح المعانی هم این مطلب آمده است.
118. تنویر المقیاس، ص577؛ تفسیر فخر رازی، ج29، ص227؛ صحیح بخاری، كتاب تفسیر قرآن؛ جامع البیان، ج13، ص228؛ اسباب النزول، ذیل آیه 15 سوره حدید؛ زاد المیزان فی علم التفسیر، ج7، ص346؛ تفسیر بیضاوی، ج5، ص187؛ فصول المهمة، ذیل حدیث «من كنت مولاه...»؛ تفسیر ثعلبی، ج9، ص239؛ تفسیر كشاف، ج4، ص476؛ ارشاد العقل السلیم، ج6، ص202؛ بحر العلوم، ج3، ص405.
119. رجوع كنید به: ترجمه الغدیر، ج2، ص315؛ المولی فی الغدیر، ص119؛ الشافی، ج2، ص80؛ بحارالانوار، ج37، ص240‌.
120. تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص15؛ روح المعانی، ج6، ص192 و 193؛ منهاج السنة، ج4، ص34؛
مع الشیعة الاثنی عشریة...، ص108 ـ 111؛ الانتصار للهب والال، ص542، عصمة الائمة عند الشیعة.
121. ابن‌حجر عسقلانی، التهذیب، ج64، ص270.
122. همان‌، ج1، ص167.
123. همان‌، ج5، ص225.
124. همان‌، ج3.
125. میزان الاعتدال، ج2، ص224.
126. لسان المیزان، ج5، ص257.
127. كفایة الطالب، ص74؛ الصواعق المحرقة، ص107 و 122؛ طرق حدیث الولایة، ذهبی.
128. مسند احمد، ج1، صص84 و 118 و 119 و 188 و... ؛ سنن ابن‌ماجه، كتاب فضائل علی‌بن‌ابی‌طالب.
129. مقاله «آیه تبلیغ»، فصلنامه طلوع، شماره 8 ـ 9، ص29.
130. تفسیر نمونه، ج4، ص19.
131. همان، ج5، ص19؛ مناقب خوارزمی، مناشدات علی‌بن‌ابی‌طالب، رساله طرق الولایة و كتب دیگر.
132. سیره حلبیه، ج3، ص275.
133. تفسیر نمونه، ج5، ص22؛ مقاله «نقدی بر دیدگاههای اهل‌سنت درباره غدیر»، سیدمحمود مدنی، مجله
علوم حدیث، شماره 7، ص143.
134. شرح المواقف، ج8، ص381، نقل از مقاله سیدمحمد مدنی، مجله علوم حدیث، شماره 7.
135. همان‌.
136. الصواعق المحرقة، ص64.
137. تفسیر المنار، ج6، ص464.
138. الصواعق المحرقة، ص69.
139. الغدیر، ج1، ص278 به بعد.
140. الصواعق المحرقة، ص68؛ المراجعات، ص237.
141. المراجعات، ص237.
142. صحیح بخاری، ج4، ص7.
143. البدایة والنهایة، ج4، ص170؛ تاریخ طبری، ج2، ص124؛ تاریخ كامل، ج2، ص205.
144. تاریخ طبری، ج2، ص225.
145. همان، ص122؛ البدایة والنهایة، ج4، ص352.
146. همان‌.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن