پنج شنبه, 09 دی 1395 ساعت 09:00
خواندن 72 دفعه

عدل جهان شمول مهدوی در نگاه جامع قرآنی به عدل - سيد منذر حكيم

چكیده :

در این مقاله مفهوم عدل، به معنای شامل و جامع آن كه زیر بنا و اساس تمام تفكرات اسلامی است، تبیین شده و رابطه آن، باحق و حد آشكار می‌گردد. مفهوم عدل، در خداوند متعال و نسبت انسان و نظام خلقت با مفهوم عدل، كالبد‌شكافی شده و عدل، مقام و رتبه‌ای قابل دستیابی برای انسان تبیین می‌شود. در نهایت، جایگاه عدل جهان‌شمول مهدوی در نظام آفرینش و چگونگی آینده انسان و جهان در پرتو آن، تبیین خواهد شد.

عدل چیست ؟

مبحث عدل، از اساسی‌ترین مباحثی است كه باید مورد اهتمام و دقت صاحب نظران قرار بگیرد، چراکه از جوانب و زوایای متعدد و گوناگونی حائز اهمیت می‌باشد.

این حقیقت، برای كسانی كه با مباحث قرآنی و روایی آشنایی اندكی داشته باشند، از آشكارترین و بدیهی‌ترین اصول اسلامی است كه تمام مباحث اسلامی، از آن الهام می‌گیرد و در جایگاه‌های متعدد و به طرق گوناگون مطرح شده و تبیین گشته است.

نتیجه طبیعی این گستردگی و شمول، آن است كه اولاً بررسی همه جانبه مبحث عدل، كاری بس مشكل خواهد شد و ثانیاً همیشه پرونده این بحث، باز خواهد بود و هر زمان، قابلیت بررسی مجدد و واكاوی موشكافانه را دارا می‌باشد.

آنچه در این مقاله، پی‌جویی و تبیین می‌شود، آن است كه در تمام مباحث اسلامی ـ اعم از مباحث عقلی و نقلی كه شامل تمام جوانب كلامی، تفسیری، فقهی، اخلاقی و... می‌باشد ـ مبحث عدل، محوریت داشته و در واقع، جدا از كاربرد‌هایی كه به صورت جزئی یا كلی در این مباحث دارد، در جایگاه اساس و شالوده تمام تفكرات اسلامی، جایگاهی بسیار مرتفع و مهم دارد.

البته این مطلب، بر اساس آیات و روایات فراوان، آشكارتر خواهد شد؛ چنان كه برای مقدمه می‌توان به روایت ذیل استناد جست كه در آن، ابومالك از امام سجاد علیه السلام از همة قوانین دین یا به تعبیر صریح‌تر، از پایه و اساس تمام تشریعات می‌پرسد كه: «عن أبی مالك قال : قلت لعلی بن الحسین علیهما السلام: أخبرنی بجمیع شرایع الدین، قال : قول الحق والحكم بالعدل والوفاء بالعهد».[1]

وامام علیه السلام در پاسخ او می‌فرماید: «كلام حق و حكم بر اساس عدل و وفای به عهد».

البته در این مقاله، تبیین خواهد شد كه عدل و حق، دو چهره یك حقیقت هستند كه در مصادیق متعددی تبلور دارند.

معنای عدل و مفهومی كه از آن، مورد نظر ما است، با بررسی معنا و تعاریف عدل، روشن خواهد شد؛ چنان كه آنچه تحت عنوان عدل یا تعریف آن، وارد شده است، متضمن دو معنا و مفهوم برجسته و اساسی برای عدل و عدالت می‌باشد كه این دو مفهوم، از نظر لغوی نیز قابل اثبات می‌باشند. این دو مفهوم، عبارتند از:

1. تناسب :

برخی تعریف‌هایی كه از مبحث عدالت صورت گرفته و میان اهل تحقیق رواج یافته است، ناظر به این مفهوم از عدالت می‌باشد؛ چنان كه استاد بزرگوار، علامه شهید مرتضی مطهری در كتاب عدل الهی[2] آیات و روایات ذیل را ناظر به این مفهوم از عدل دانسته است:

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و آسمان را برافراشت، و میزان و قانون (در آن) گذاشت».[3]

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  فرمود: «زمین و آسمان‌ها، بر اساس عدل استوارند».[4]

البته این‌گونه تعریف‌ها از عدل، منشأ لغوی نیز دارد؛ چنان كه در مفردات راغب این گونه آمده است: «عدل: عدالت و معادله، لفظی است كه مقتضی معنای مساوات است»[5] كه به معنای عدم جریان حكم تساوی بوده و بیانگر برخورداری متناسب می‌باشد؛ مانند تقسیم حقوق و كارها میان زن و مرد یا نوع رفتار با زن و مرد كه طبعاً بر اساس متفاوت بودن قابلیت‌ها و نیازهای آن‌ها، تفاوت رفتارها و موضع‌گیری‌ها، عملی عادلانه و بر اساس میزان و قسط خواهد بود؛ البته به شرط آن كه حقیقت نیازهای این دو، شناسایی شده و بر اساس آن، عمل شود.

همچنین می‌توان جمله مشهور أمیر المؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام كه می‌فرمایند: … با عدالت همه امور در جای خود قرار می‌گیرند … .[6] را نیز ناظر به این معنای عدل دانست؛ چنان كه لازمه قرار دادن یك چیز در جای خودش، تناسب میان آن شیء و دیگر اشیا خواهد بود.[7]

برهمین اساس، می‌توان علت ترادف و كاربردهای مشترك واژه هایی مانند قسط، اقتصاد، استقامت و میزان را با عدالت توجیه كرد.

2. تساوی :

دومین تعریف و معنایی كه از عدالت رایج شده، برقراری تساوی میان دو چیز است كه ناظر به نفی هر گونه تبعیض می‌باشد؛ چنان كه استاد بزرگوار، علامه شهید مرتضی مطهری در كتاب عدل الهی متذكر آن شده است.[8]

البته این معنا نیز همچون مورد قبل، شواهد و مستنداتی از كتب لغت دارد؛ چنان كه «معجم مقاییس اللغة» ذیل عنوان «عدل» آمده است كه:

«عدل، یعنی حكم یكسان دادن و از همین باب است كه نسبت به آنچه شبیه دیگری است، می‌گویند: عِدل او است ( معادل، مشابه )».[9]

همچنین در «مصباح اللغة» در ذیل عنوان «العدل» آمده است: «تعادل: به معنای تساوی است».

یعنی برخورد یكسان با همة مصادیق یك موضوع كه از لحاظ شرایط، متحد و مشترك می‌باشند؛ مانند قاضی در جلسه دادرسی كه باید برابر شاكی و متهم، برخوردی یكسان داشته باشد و هیچ‌یك از طرفین را نا به جا برتری ندهد؛ چنان كه در كتاب القضاء در باب وظایف قاضی، اولین وظیفه از هفت وظیفه‌ای كه محقق حلی قدس سره برای قاضی بر می‌شمارد، این گونه است:

«نخست: برخورد یكسان با دو طرف دعوی در سلام و نشستن و سخن گفتن و گوش دادن و...».[10]

برخی محققان، پس از بررسی مفاهیم این واژه، اصل را در این واژه توسط بین افراط و تفریط دانسته‌اند؛ چنان كه علامه مصطفوی در التحقیق فی كلمات القرآن متذكر آن شده است:

«أصل مشترك در ماده عدل، حد وسط بودن برای افراط و تفریط است؛ به گونه‌ای كه موجب زیادی یا نقص نشود و این توازن و اعتدال، حقیقی است».[11]

با دقت در معانی این واژه و توجه به مطالب مذكور، جای این سؤال باقی خواهد ماند كه حد وسط واقع شدن (توسط) بین دو شیء یا بین افراط و تفریط، براساس چه معیار و میزانی صورت می‌گیرد؟

در واقع، اصل در توسط و آنچه كه تجاوز از آن یا كوتاهی در قبال آن، موجب زیاده و نقصان گشته و مصداق افراط و تفریط خواهد شد، چیست؟

این خود، اول كلام است و در واقع، بازگشت به آغاز است؛ چرا كه با توجه به این نكته، نه تنها بر مبنای مطالب گذشته، معنای عدل روشن نمی‌گردد، بلكه بر ابهام آن نیز افزوده خواهد شد؛ زیرا «توسط» بدون در نظر گرفتن طرفین ومعیار سنجش، واقعیت خارجی نخواهد داشت؛ در حالی كه مسأله عدل، مسأله‌ای روشن بوده و بدیهی است كه دارای نمودها و موارد و مصادیق فراوان است و یك فرض ذهنی و انتزاعی صرف نمی‌باشد.

اما با دقت در استعمالات قرآنی و برخی نكات لغوی، معیار سنجش عدل را كه مطابقت با آن معیار عدل تحقق یافته وعدم تطابق با آن، مستلزم زیاده و نقصان یا افراط و تفریط خواهد شد را می‌توان شناخت.

یكی از مواردی كه صراحت در آن دارد كه عدل، نیازمند یك معیار سنجش است، تا مفهوم اعتدال و تعادل در پرتو آن معنا یابد، آیات ذیل است كه علاوه براثبات این نكته برای عدالت، بیانگر معیار سنجش آن نیز می‌باشد:

«و از قوم موسی، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند، و بر اساس آن، دادگری می‏نمایند».[12]

«و از میان كسانی كه آفریدیم، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند و بر اساس آن، دادگری می‏نمایند».[13]

با توجه به این دوآیه، می‌توان معیار سنجش عدالت را حق دانست، چراكه خداوند متعال، وظیفه این امت كه پیشرو و امام هستند را هدایت به سوی حق و ایجاد اعتدال بر اساس معیار بودن حق، بر می‌شمارد.

این مطلب، در كلمات پر بار امیر مؤمنان علیه السلام نیز تبیین گشته و به روشنی بیان شده است. آن حضرت فرموده است:

«به راستی عدل، میزانی است كه خداوند سبحان در خلق قرار داده و آن را برای به پاداشتن حق، نصب كرده است».[14]

در این بیان به روشنی نسبت میان عدل و حق آشكار می‌شود؛ چرا که طبق این فرمایش، عدل میزانی است برای اقامه و به پاداشتن حق و در واقع، میزان بودن عدل، بر اساس تناسب آن، با حق است. از همین باب است كه در لسان العرب آمده است:

«عدل، حكم دادن بر اساس حق است»[15] كه معنای آن، روشن و بی‌ابهام است و با اندك توجهی می‌توان این تطابق را در دو معنای مذكور، پی جویی كرد؛ چنان كه برقراری مساوات و تناسب میان دو شیء با فرض تفاوت‌هایی كه میان آن دو وجود دارد، در واقع رعایت كردن نیازهای آن‌ها و حقوق خاص هر یك بر اساس تفاوتشان می‌باشد كه مصداق عدالت است و تخلف از آن، به تكلیف كردن خارج از توان و طبعا خروج از عدالت خواهد انجامید.

از سوی دیگر، عدم مراعات تساوی بین دو شیء در موارد یكسان و نیازمند به تساوی نیز از مصادیق تجاوز از حق است كه به خروج از عدالت می‌انجامد. بر همین اساس، می‌توان به آیاتی كه تجاوز از احكام الهی را مصداق ظلم بیان می‌كند نیز تمسك جست؛ مانند آیات ذیل:

«كسانی كه از حدود خداوند تجاوز كنند ستمگرند».[16]

«هر كس از حدود خداوند تجاوز كند، در حقیقت به خود ستم كرده است».[17]

چرا كه قوانین و حدود الهی، بر اساس شناخت حقیقی و كامل خداوند متعال از تفاوت‌ها و نیازهای مشترك انسان‌ها وضع شده و در واقع، خداوند بر اساس عدالت فرمان می‌دهد و قوانین او نیز بر اساس عدل است كه خروج از آن‌ها، تجاوز از حق، و مصداق افراط وتفریط كه عدم عدالت است؛ خواهد بود. این مطلب در آیات كتاب الهی، این گونه مورد تأكید قرار گرفته است:

«خداوند، به عدل و نیكی و ادای حق نزدیكان فرمان می‏دهد و از فحشا و منكر و ستمگری باز می‌دارد و شما را پند می‏دهد، باشد كه متذكر شوید».[18]

«بگو: پروردگار من، به عدل آشكار فرمان داده و نیز به این كه هنگام هر نماز، رو به جانب او گردانید و با اخلاص، او را بخوانید؛ همان‌طور كه در آغاز، شما را آفرید، به سویش باز می‏گردید».[19]

«كلام خدای تو، از روی راستی و عدالت بوده وبه فرجام رسید. هیچ بدیل وجایگزینی برای آن نیست و او خدای شنوا و دانا است».[20]

بنابراین مقصود ما از معنای عدالت در این مقاله می‌تواند چنین باشد: «التوسط بین الإفراط و التفریط بحیث لا تكون فیه زیادة و لا نقیصة»؛ اما با لحاظ این نكته كه معیار سنجش این «توسّط»، همیشه یك امر پایدار و ثابت است كه همان «حق» می‌باشد.

عدل تجلی كمال الهی است :

اولین مبحثی كه پس از تعریف عدالت به ذهن خطور می‌كند، بحث عدل الهی و مباحث كلامی وابسته به آن می‌باشد. البته این امر، نه تنها به دلیل انس اذهان عمومی مسلمین به این بحث است؛ بلكه به سبب آن است كه عدل، برای تمام عرصه‌های كلامی، اخلاقی، فقهی و اجتماعی، پایه و پشتیبان می‌باشد.

انس به این نگاه و این جنبه از مبحث عدل، دو علت دارد: یكی سابقه زیاد و كثرت استفاده این مفهوم در مباحث كلامی صفات الهی و دیگری نقشی است كه مبحث عدل الهی در تفكیك مكاتب كلامی دارا است.

بر اساس تفاوت نگاه ما در این بحث و مقصودی كه از مبحث عدل داریم، چیزی غیر از مبحث عدل الهی به معنای كلامی آن، مورد نظر ما است؛ ولی بحث را از تجلی كمال و ذات الهی در عدل آغاز می‌كنیم؛ زیرا جدای از آشنایی ذهن به این مبحث كه به سرعت انتقال مطالب خواهد انجامید، سیر منطقی بحث نیز همین روال را می‌طلبد؛ چرا كه برای بررسی عدل كه امری جاری در تمام شؤون حیات از ذات الهی تا كوچك‌ترین ذرات عالم است، بهتر است از بالاترین مراحل و پررنگ ترین شکل عدالت آغاز كنیم، تا در پرتو نور و روشنایی آن، مباحث پایین‌تر و چیدمان نظام خلقت، آشكار و روشن شود.

عدل به مفهومی كه در این مقاله تبیین شد، در ذات الهی نیز جریان دارد و از مهم‌ترین صفات كمال الهی است، چنان كه در پرتو مباحث كلامی روشن شده است. استاد علامه محمد‌رضا مظفر در عقائد الإمامیة می‌فرماید:

معتقدیم یكی از صفات ثبوتی كمالی الهی آن است كه خداوند متعال، عادل است كه ظلم نمی‌كند؛ پس نتیجه این عادل بودن، آن است كه او در قضاوت، جور نمی‌كند و در حكم دادن، مسامحه روا نمی‌دارد، به اطاعت‌كنند‌گان پاداش می‌دهد و حق آن را دارد كه گنهكاران را مجازات نماید، بند‌گان را بیش از توانشان تكلیف نمی‌كند و بیش از آن كه مستحق هستند، عذاب نمی‌دهد...».[21]

از تمامی این تعبیرات، می‌توان دلالت و التزام معنای عدل بر مراعات حق و در نظر گرفتن شرایط و نیازها برای ایجاد عدالت بر اساس حق را تبیین كرد؛ چنان كه حق عابد كه براساس امر الهی عمل كرده، اعطای ثواب، و حق مجرم كه از آن، تخطی كرده، دریافت عقاب است. لازمه تكلیف بیش از توان و عقاب بیش از جرم، عدم مراعات تناسب است كه خلاف حق و مصداق بی‌عدالتی بوده و خداوند متعال از آن بری است.

البته نظر برخی محققان كه تعبیر: «العدل هو إعطاء كل ذی حق حقه» را تنها ناظر به مواردی دانسته‌اند كه حقی در بین باشد و در غیر آن، صادق نمی‌دانند[22]، جای تأمل دارد؛ چرا كه وجود حكمت ومصلحت نیز، خود بر نیاز و مطالبه‌ای دلالت دارد كه مراعات آن، حق است و عدم مراعات آن، تجاوز از حق خواهد بود و مصداق خروج از عدالت می‌شود.

برهمین اساس، می‌توان آیاتی را كه بیهوده و عبث بودن آفرینش را نفی كرده و آیاتی كه بر حق بودن آفرینش و همچنین خلق عالم بر اساس حق دلالت دارد را از مصادیق عدل در افعال الهی بدانیم؛ چراكه هدف دار بودن عالم خلقت از دو جهت لازم است: یكی از جهت فعل الهی كه حق وتناسب آن است كه از خدای متعال كه دارای كمال مطلق است، امر عبث و بیهوده صادر نشود و دیگری از جهت انسان و نظام خلقت كه با دقت در نظم وانتظامات بسیار پیچیده و هماهنگ حاكم بر این مجموعه و عظمت آن، حق و تناسب ایجاب می‌كند كه بی‌هدف و باطل نباشد.

با اندك تأمل در آیات الهی نیز می‌توان به این نكات پی برد؛ چرا كه در آیاتی كه به عبث و بیهوده نبودن خلقت پرداخته شده و این امر گوشزد شده است، اولاً به بلند مرتبه بودن خداوند در مقایسه با این گونه تفكرات اشاره شده كه بر مبرا بودن ذات الهی از بی‌هدف بودن آفرینش این عالم دلالت دارد:

«آیا پنداشتید كه شما را بیهوده آفریده‏ایم و این‌كه شما به سوی ما بازگردانیده نمی‏شوید؟ پس والا است خدا، فرمانروای بر حق. خدایی جز او نیست. )اوست‏( پروردگار عرش گرانمایه».[23]

ثانیاً بیهوده و باطل بودن عالم را ظن و گمان كافران می‌داند كه می‌توان از آن استفاده كرد كه انسان مؤمن با دقت و تأمل در نظام خلقت، هیچ‌گاه به چنین نتایج باطلی راه نخواهد برد.

«و آسمان و زمین و آنچه را كه میان این دو است، به باطل نیافریدیم. این، گمان كسانی است كه كافر شده )و حق‏پوشی كرده‏( اند؛ پس وای از آتش بر كسانی كه كافر شده‏اند!»[24]

از سوی دیگر، نظام عالم باید براساس حق استوار باشد؛ چنان كه هر موجودی كه استحقاق دریافت حقی را دارد، آن را دریافت كند؛ آن هم به گونه‌ای كه با دیگر اجزای عالم و نظام خلقت؛ تعارض و تناقضی نداشته باشد؛ یعنی در عین دریافت حقی كه مستحق آن است، تناسب و هماهنگی لازم را با عالم خلقت دارا باشد كه همین گونه است و خداوند متعال در قرآن كریم این مطلب را در آیات بسیاری مورد تأكید قرار داده است از جمله :

(وما خلقنا السماوات والأرض وما بینهما إلا بالحق وإن الساعة لآتیة فاصفح الصفح الجمیل).[25]

(خلق السماوات والأرض بالحق تعالی عما یشركون)[26]

(خلق الله السماوات والأرض بالحق إن فی ذلك لآیة للمؤمنین)[27]

(أولم یتفكروا فی أنفسهم ما خلق الله السماوات والأرض وما بینهما إلا بالحق وأجل مسمی وإن كثیرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون)[28]

(ما خلقناهما إلا بالحق ولكن أكثرهم لا یعلمون)[29]

(وخلق الله السماوات والأرض بالحق ولتجزی كل نفس بما كسبت وهم لا یظلمون)[30]

(ما خلقنا السماوات والأرض وما بینهما إلا بالحق وأجل مسمی والذین كفروا عما أنذروا معرضون)[31]

(وهو الذی خلق السماوات والأرض بالحق ویوم یقول كن فیكون قوله الحق وله الملك یوم ینفخ فی الصور عالم الغیب والشهادة وهو الحكیم الخبیر)[32]

(هو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا وقدره منازل لتعلموا عدد السنین والحساب ما خلق الله ذلك إلا بالحق یفصل الآیات لقوم یعلمون)[33]

(ألم‌تر أن الله خلق السماوات والأرض بالحق إن یشأ یذهبكم ویأت بخلق جدید)[34]

(خلق السماوات والأرض بالحق وصوركم فأحسن صوركم وإلیه المصیر)[35]

در واقع، این آیات، علاوه بر اثبات عدل دربارة خداوند متعال، بر آن نیز دلالت دارد كه اساس و شالوده و همچنین نظام این عالم، بر مبنای عدالت استوار می‌باشد؛ یعنی حق در تمام جوانب خلقت و تدبیر این عالم در نظر گرفته و رعایت شده است؛ به تعبیر دیگر، حق، اساس این خلقت بوده و علاوه بر آن در شكل ایجاد و همچنین در نظام حاكم بر آن نیز نیازها و مطالبات( یعنی حق یا استحقاق )، در نظر گرفته شده و بر اساس پاسخ‌گویی به آن‌ها، آنچه لازم بوده است، به همان شكلی كه باید، ایجاد شده است. خداوند متعال در باب خلقت انسان، این نكته را متذكر شده است و خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  می‌فرماید:

«كسی كه تو را آفرید و مرتّبت كرد و تو را معتدل ساخت».[36]

با تو جه به همین نكته، می‌توان آنچه از حكما دربارة معنای عدل ذكر شده است را تبین كرد. حكما، عدل را این گونه تعریف می‌كنند:

«رعایت استحقاق‌ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آنچه امكان وجود یا كمال وجود را دارد».[37]

چرا كه مراعات حق یا استحقاق در نظام آفرینش، رعایت تساوی در موارد مشترك و رعایت تناسب در مواردی كه تفاوت‌هایی دارد، شكل گرفته است می‌باشد كه در نظام این عالم مشهود است؛ لذا این عالم، به بهتر ین شكل ممكن ایجاد شده است.

با توجه به مطالب ارائه شده، معنای روایت نبوی صلی الله علیه و آله  كه می‌فرماید: با عدالت آسمان و زمین پابرجاست؛[38] بیش از پیش روشن می‌شود.

عدل میزان است و یك كمال مطلوب :

با توجه به آنچه طرح شد ـ یعنی نسبت میان عدل و حق و لحاظ كردن معنای حق در مفهوم عدل ـ می‌توان عدل را یك كمال و میزان مطلوب در عالم برشمرد.

افراط و تفریط، مصداق كاملی برای نقصان و زیاده‌اند و به عدم توازن خواهند انجامید و تا عدم توازن بر انسان حاكم باشد، رشد و كمالی در او ایجاد نخواهد شد؛ لذا برای رسیدن به كمال و رشد در این مسیر، عدل، بسیار ضروری می‌نماید. انسان از دو بعد مادی و معنوی مركب است؛ لذا هنر و لیاقت او در حفظ تعادل و توازن میان این دو و استفاده كامل از همة قابلیت‌های خدادادی خواهد بود كه در صورت عدم ایجاد توازن، یكی از ابعاد وجودی وی مختل و ناكار آمد خواهد شد. این، مسلّماً برای او نقصانی به شمار می‌آید.

اما در صورت ایجاد توازن وتعادل میان دو جنبه مادی و معنوی، انسان می‌تواند از همة ظرفیت وجودی خویش بهره گیرد كه مسلماً برای او كمال محسوب خواهد شد. امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

«نهایت عدالت، آن است كه انسان، در درون خود به مقام عدل دست یابد».[39]

البته این امر، به انسان به این معنای كلی محدود نمی‌شود بلكه شامل مسایل كلی‌تر یا جزئی‌تر از آن نیز خواهد شد و علت پیاده كردن مطلب بر مفهوم مذكور، تنها كمك به تبیین آن بوده است؛ چنان كه در صفات، افعال، نیات و... نیز جاری بوده و قابل تبیین می‌باشد. در واقع، بحث عدل، در تمام شؤون انسان و عالم جاری است.

این مطلب كه عدل، كمال مطلوبی برای انسان خواهد بود، در آیات كتاب شریف الهی نیز مورد تأكید قرار گرفته است؛ چنان كه خداوند متعال در دو فراز و آیه از آیات سوره اعراف متذكر آن شده است و می‌فرماید:

«و از قوم موسی، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند و بر اساس آن، دادگری می‏نمایند».[40]

«و از میان كسانی كه آفریدیم، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند و بر اساس آن، دادگری می‏نمایند».[41]

چرا كه رسیدن به حق، از مسیر اعتدال میسر و ممكن خواهد شد و در غیر این صورت - یعنی در صورت افراط وتفریط – حق، مراعات نشده و سیر حركت انسان به بیراهه خواهد رفت. از سوی دیگر، مسیر انسان، حركت به سوی لقای الهی و تقرب الی الله است كه در آیات فراوانی به انسان‌ها گوشزد شده است؛ مانند:

«و این‌كه پایان (راه) فقط به سوی پروردگار تو است».[42]

«به‌راستی پارسایان در بوستان‏ها (ی بهشتی) و نهرها هستند * در جایگاه راستین، نزد بزرگ فرمانروای توانا».[43]

«‌ای انسان! به راستی تو به سوی پروردگارت در تلاش می‌باشی (و رنج می‏كشی) و او را ملاقات خواهی كرد».[44]

و نیز آیات بسیار دیگر. البته این تقرب، حقیقتاً تقرب مكانی و زمانی نمی‌باشد، بلكه تقرب مرتبه و جایگاه به خداوند متعال است كه این، حاصل نمی‌شود مگر از راه تشبه به اخلاق الهی؛ چنان كه علامه شعرانی در حاشیه خود بر شرح أصول كافی، اثر ملا صالح مازندرانی این گونه می‌فرماید:

«تقرب به خداوند متعال، نزدیكی زمانی و مكانی نخواهد بود؛ بلكه با تشبه در صفات كمالی حاصل می‌گردد؛ چنان كه گفته شده است: «تخلق به اخلاق الهی پیدا كنید»؛ پس انسان هرچه بیشتر صفات الهی مانند علم، صبر، رحمت و نیكی را با تلاش و زهد در خود تقویت كند، به خداوند متعال نزدیك‌تر خواهد شد. از عیسی بن مریم نقل شده است كه به حواریون می‌فرمود: «كامل شوید؛ چنان كه پروردگارتان کامل است». در نهایت این كه با وجود حب دنیا و غرق شدن در شهوت‌ها و پرتگاه‌ها، امکان توجه به نفس و تحصیل تشبه به خالق و نزدیک شدن به خداوند متعال و تحصیل علم آخرت، موجود نیست ...». [45]

یكی از مواردی كه انسان باید در سیر خود به سوی خدا با خود به همراه ببرد، عدل است. وجه تلاش و همت او باید به سوی هر چه كامل‌تر شدن عدالت در وجودش باشد. علاوه برآن، عدالت، میزان بسیار خوبی برای محك زدن میزان رشد و تكامل انسان در این مسیر است؛ چرا كه در همة ارتباطات و عناصر مرتبط با انسان در این مسیر ایفای نقش می‌كند؛ چنان كه عامل هماهنگ‌كننده میان قوای مختلف انسان و تنظیم‌كننده رفتار‌ها و كنش و واكنش‌های انسان همین عدالت است؛ برای نمونه:

میان علم وعمل (عبادت ) باید اعتدال مراعات شود، چنان كه عبادت بدون علم، هیچ ارزشی نداشته و علم بدون عبادت نیز تكامل و پیشرفتی را برای انسان به ارمغان نخواهد آورد؛ بلكه او را به سمت مهالك خواهد كشاند. تنها عمل و عبادت براساس علم ومعرفت است كه انسان را به سوی قرب الهی سوق می‌دهد، كه شرط آن، رعایت تناسب و برقراری عدالت میان علم و عمل است.

میان قوای مختلف انسان، چون شهوت و غضب و... نیز باید اعتدال مراعات شود؛ چنان كه در آیات الهی عادل بودن، در جایگاه یك صفت نفسانی، مورد اهتمام قرار گرفته است:

«‌ای كسانی كه ایمان آورده‏اید! هنگامی كه مرگ یكی از شما فرا رسد، هنگام وصیت )باید( از بین شما، دو عادل را به گواهی دادن میان خود )فرا خوانید(».[46]

میان روابط انسان ـ چه با خود و چه با انسان دیگر، چه با نظام خلقت و مخلوقات وچه با خداوند متعال ـ باید عدالت مراعات شود:

«و به مال یتیم- جز به نیكوترین شكل - نزدیك مشوید، تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به عدل آشكار، تمام بپیمایید. هیچ كس را جز به قدر توانش تكلیف نمی‏كنیم. و چون )به داوری یا شهادت‏( سخن گویید، دادگری كنید؛ هر چند خویشاوند باشد. و به پیمان خدا وفا كنید. این‌ها است كه )خدا( شما را به آن سفارش كرده است؛ باشد كه پند گیرید».[47]

«و اگر در اجراى عدالت میان دختران یتیم بیمناكید، هر چه از زنان )دیگر( كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گیرید. پس اگر بیم دارید كه به عدالت رفتار نكنید، به یك )زنِ آزاد( یا به آنچه )از كنیزان‏( مالك شده‏اید )اكتفاء كنید(. این )خوددارى‏( نزدیكتر است تا به ستم گرایید )و بیهوده عیال‏وار گردید(».[48]

نهایتاً در مطلق موارد و عموم اعمال و احوال، امر به اعتدال در قرآن كریم وارد شده است:

«‌ای كسانی كه ایمان آورده‏اید؛ پیوسته به عدالت قیام كنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا )به زیان‏( پدر و مادر و خویشاوندان )شما( باشد. اگر )یكی از دو طرفِ دعوا( توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو )از شما( سزاوارتر است؛ پس، از پی هوس نروید كه )در نتیجه از حق‏( عدول كنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض كنید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‏دهید، آگاه است‏».[49]

از این‌رو عدالت و عدل هم كمال مطلوب برای انسان می‌باشد و هم میزان و معیار مناسبی برای شناسایی میزان ارتقا و رشد وتكامل او خواهد بود.

عدل برای انسان یك امر دست یافتنی است :

حال سؤال اساسی این است عدل با تمام مزایا و نقش‌هایی كه در نظام آفرینش و در تكامل انسان ایفا می‌كند، آیا برای انسان، امری دست یافتنی است؟ و آیا انسان می‌تواند به مقام اعتدال در تمام ابعاد وجودی خویش و تحقق عدل در جامعه بشری راه یابد ؟

با توجه به مطالب مطرح شده، پاسخ این سؤال بسیار آسان می‌نماید؛ چرا كه با این پیش فرض كه عدل، از صفات الهی بوده و در تمام افعال الهی نیز تبلور دارد و آشكار است كه نظام آفرینش بر اساس مراعات عدل و اعتدال و عدالت محوری استوار است. پس انسان كه جزئی از این نظام می‌باشد نیز براساس اعتدال آفریده شده است؛ لذا با وجود چنین پیش فرض‌هایی دست‌یافتنی بودن عدالت برای انسان، امری آشكار و بدیهی خواهد بود. از سوی دیگر، امكان وقوعی آن، مورد تأیید آیات و روایات بسیار است كه قابلیت رسیدن به اعتدال در انسان را گوشزد می‌كند.

بالا‌تر از تمام این مباحث، هنگامی كه رسیدن به اعتدال، یكی از اهداف خلقت انسان برشمرده می‌شود، دیگر جایی برای شك در امكان دست یافتن انسان به عدالت باقی نمی‌ماند، چرا كه در غیر این صورت، نقض غرض حاصل خواهد آمد. در فراز اول از آیات سوره الرحمن نه تنها هدف از خلقت انسان بلكه هدف تمام نظام آفرینش اعتدال و رسیدن به عدل معرفی شده است:

«به نام خداوند بخشنده بخشایشگر* خداوند رحمان* قرآن را تعلیم فرمود* انسان را آفرید* به او بیان را آموخت* خورشید و ماه با حساب منظّمی می‏گردند* گیاه و درخت برای او سجده می‏كنند * و آسمان را برافراشت * و میزان (و قانون) گذاشت تا در میزان طغیان نكنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید) ‌* و وزن (وارزیابی‌های خود) را بر اساس عدل آشكار برپا دارید و میزان را كم نگذارید».[50]

بر همین اساس، اگر عدالت برای انسان امری دست یافتنی نباشد، بسیاری از اوامر الهی بیهوده خواهد بود؛ چرا كه:

(إن الله یأمر بالعدل والإحسان وإیتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء والمنكر والبغی یعظكم لعلكم تذكرون).[51]

قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ )[52]

نتیجه این‌كه عدل برای انسان، نه تنها دست یافتنی است، بلكه از اركان ومقومات وجود و حركت تكاملی او است. از سوی دیگر، عدل، در جایگاه یك امر دست‌یافتنی و مقدس برای انسان، مورد اهتمام روایات اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته است. امیر مؤمنان علیه السلام به تحصیل عدل امر كرده و می‌فرماید:

«تلاش كن محبوب‌ترین امور نزد تو، فراگیرترینشان در عدالت و عادل‌ترینشان در انطباق بر حق باشد».[53]

همچنین در جایی دیگر و با بیان دیگر می‌فرماید:

«تلاش كن تا مركب تو عدل باشد... (= یعنی در مسیر زندگی، بر اساس عدل حركت كن‌)».[54]

اگر عدل برای انسان دست یافتنی نبود، امر به آن، بیهوده بود. بالاتر از آن، مطلبی‌كه هر‌گونه شك و شبهه‌ای را در این‌باره برطرف می‌كند. كلام دیگری از امیرمؤمنان علیه السلام است كه ضمن آن، حضرت علیه السلام غایت و هدف عدالت را رسیدن انسان به عدالت در درون خویش و یافتن مقام عدل می‌داند:

«نهایت عدالت آن است كه انسان در ذات خود به مقام عدل دست یابد».[55]

این روایت، بیانگر آن است كه نه تنها عدل برای انسان دست یافتنی است، بلكه اساساً هدف یا اهمیت عدل، آن است كه انسان، در دورن خویش به اعتدال برسد. برهمین اساس است كه بالاترین حسرت و عذاب در قیامت، از آن كسانی است كه به اعتدال رسیدند؛ ولی از آن تخلف كردند چنان كه امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «حسرت‌بارترین مردم در روز قیامت كسانی هستند كه عدل را توصیف كردند ولی به غیر آن عمل كردند».[56]

رسیدن انسان به عدل تضمین شده است؛ هر چند انسان، با اختیار و انتخاب حركت می‌كند.

با در نظر گرفتن چند مقدمه می‌توان تبیین كرد كه عدل، در عین این كه از مسیر اختیار انسان می‌گذرد، امری تضمینی است و تحقق و نتیجه بخش بودن آن، قطعی است:

نخست: خدای متعال كه خالق انسان و آفریننده تمام عوالم است، متصف به صفت عدل است.

دوم: آفرینش این عالم، بر اساس عدالت و به معیار حق صورت گرفته است.

این مطلب، در مباحث گذشته روشن شد، و روایت نبوی: «زمین و آسمانها بر اساس عدل استوارند». دلیل محكمی بر آن است. علاوه بر آن، می‌توان این روایت امیر مؤمنان علیه السلام را شاهد برای آن ذكر كرد:

«خداوند متعال عدل را قوام و اساس آفریده‌های خود و دوری از ظلم‌ها و گناهان و مایه عظمت و سر بلندی اسلام قرار داده است».[57]

سوم: قوانین و دستورات الهی بر اساس عدل است:

«خداوند، به عدل و نیكی و ادای حق نزدیكان فرمان می‏دهد و از فحشا و منكر و ستمگری باز می‌دارد؛ شما را پند می‏دهد تا متذكر شوید».[58]

چهارم: عدل، خود كمالی مطلوب برای انسان است كه او را به قرب الهی می‌رساند. این مطلب، ضمن آیات و روایات گذشته به وضوح تبیین شد.

پنجم: عدل، در اعمال و افعال انسان نیز تبلور می‌یابد؛ چنان كه یك عمل می‌تواند به عدل متصف شود و این مطلب، نزد اهل تحقیق، روشن است.

ششم: انسان نیز می‌تواند به مقام عدل رسیده و متصف به صفت عدل شود. در عناوین گذشته به اثبات این مطلب پرداختیم. علاوه بر آن، می‌توانیم آیات و روایات بسیاری را كه دلالت بر لزوم عدالت در برخی امور را اثبات می‌كند به عنوان شاهد ذكر نماییم:

«‌ای كسانی كه ایمان آورده‏اید! هنگامی كه مرگ یكی از شما فرا رسد، در هنگام وصیت )باید( از بین شما، دو عادل را به گواهی دادن میان خود )فرا خوانید(».[59]

این آیه دربارة شهادت بر وصیت وارد شده است. همچنین مباحث لزوم عدالت در امام جماعت و قاضی (حاكم) نیز دلالت روشنی دارد كه انسان می‌تواند به عدالت متصف شود.

بنابراین مقدمات می‌توان گفت: انسان موجودی است كه توسط خدایی عادل در نظامی بر اساس عدل خلق شده است و موظف به انجام اموری گشته كه او را كه قابلیت اعتدال را دارا است، به عدالت می‌رساند؛ لذا با وجود آن‌كه انسان در این عالم مختار است، عدل همچنان امری تضمینی خواهد بود؛ چرا كه همة شرایط لازم برای طی مسیر عدل فراهم است و تخلف از آن، امری است مشكل كه به مقابله با همة شرایط نیاز دارد، و عصمت انسان‌های پیشرو در مسیر كمال، بزرگ‌ترین شاهد و دلیل تحقق عدل به طور تضمین شده است كه با كمال اختیار آنان سازگار است.

عدل برای انسان، یك مسیر و یك مقصد است :

از سوی دیگر، عدل برای انسان، از دو جهت مورد اهتمام می‌باشد: یكی از جهت راه بودن و طریقیت و دیگری هدف و مقصود بودن كه البته به تبیین نیاز دارد.

اما طریقیت: از آن‌جا كه اوامر الهی براساس عدل است ، تبعیت از اوامر ونواهی الهی، مصداق عدل خواهد بود و آن‌كه براساس عدل امر می‌كند، بر راه استوار و حقیقی است. خداوند متعال می‌فرماید:

«خداوند، دو نفر را مثال زده است كه یكی از آن دو، گنگ است و قادر بر كاری نیست و سربار صاحبش می‏باشد و هر كجا او را بفرستد، كار را به نیكویی انجام نمی‏دهد؛ آیا او با كسی كه به عدالت فرمان می‏دهد و در راه راست قدم برمی‏دارد، برابر است؟‏».[60]

برهمین مبنا است كه در اسلام، عادل از غیر عادل براساس میزان پایبندی به دستورات الهی و عمل به آن‌ها شناسایی می‌شود. امام صادق علیه السلام راه شناسایی عادل را برای قبول كردن شهادت وی، داشتن خصوصیاتی می‌داند كه می‌توان خلاصه آن را پایبندی به قوانین الهی دانست:

عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام پرسید: به چه چیزی عدالت‌مرد بین مسلمان‌ها شناخته می‌شود تا به له و علیه آنان شهادت او مورد پذیرش قرار گیرد؟

حضرتش علیه السلام فرمود: او را به پوشاندن (نقطه مقابل تظاهر به گناه) و عفّت و خودداری شكم و دامن و دست و زبان بشناسند و (نیز) به دوری جستن از گناهان كبیره كه خدا بر آن وعید آتش را قرار داده است شناخته می‌شود، مثل نوشیدن نوشیدنی‌های حرام و زنا و ربا و جفای به پدر و مادر و فرار از میدان جنگ و غیر اینها، و نشانه بر هریك از این (امور واجب‌الترك) این است كه پوشانندة همة عیب‌های خود باشد تا بر مسلمین لغزش ها و عیب های دیگرش و جستجوی در اسرار پوشیده‌اش حرام شود و اعلام پاكی و اظهار خوبی او در میان مردم واجب (و ثابت) باشد، و (نیز) از علائم آن است اهمیت دادن به نمازهای پنجگانه هرگاه بر وقت این نمازها با حضور در جماعت مسلمانان مواظبت بورزد (این شخص عادل است) و اینكه از جماعت آنها در نمازخانه‌هایشان مگر با عذر خودداری نكند. پس اگر چنین بود پیوسته هنگام نمازهای پنجگانه در نمازخانه‌اش حاضر می‌بود و وقتی از او در میان قبیله و محله‌اش سؤال می شد می گفتند جز خوبی از او ندیده ایم؛ در حال مواظبت بر نمازها و اهمیت به وقت آن در نمازخانه‌اش است. این (مسلمان) شهادت و عدالتش در میان مسلمانان مؤثّر است و (به خاطر) اینكه نماز پوشش و كفّارة گناهان است و نمی توان وقتی كسی به نمازخانه‌اش حاضر نمی شود و اهمیت به جماعت مسلمانان از تارك‌الصلاة و وقت‌شناس نماز از ضایع‌كننده شناخته شود و اگر چنین نبود ممكن نبود كسی به شایستگی دیگری شهادت دهد، زیرا كسی كه نماز نمی‌خواند صلاحیتی بین مسلمانان ندارد. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله  تصمیم به سوزاندن گروهی در خانه‌شان گرفت؛ به جهت رهاكردنشان حضور در جماعت مسلمانان را در حالی كه در بین آنها كسانی بودند كه در خانه نماز می‌خواندند و (پیامبر صلی الله علیه و آله ) آن را از اینان نمی‌پذیرفت و چگونه شهادت یا عدالت كسی حكم (الهی) سوزاندنش در وسط خانه‌اش از سوی خدای عزوجل و پیامبرش صلی الله علیه و آله  بر او صادر شده است و با تأكید (پیامبر صلی الله علیه و آله ) می‌فرمود: كسی كه در مسجد با مسلمانان نماز نمی‌خواند مگر با عذر نمازش قبول نیست.[61]

از این‌رو بزرگان از فقهای شیعه چون علامه حلی، محقق اردبیلی و... نیز در باب عدالت شاهد، عدالت را این گونه معنا كرده‌اند:

«عدالت هیئت یا حالت استواری است در نفس انسان كه وی در اثر آن ملازم و همراه تقوی می‌گردد و این حالت در دو صورت از بین می‌رود یكی در اثر ارتكاب كبائری كه خداوند متعال وعده آتش برای آن‌ها داده است - مانند قتل، زنا، لواط و غصب - ودیگری در اثر اصرار یا غلبه عمل بر گناهان صغیره...».[62]

با توجه به این مطالب، می‌توان خروج از اوامر الهی و تخطی از آن‌ها را مصداق ظلم دانست كه قرآن می‌فرماید: «كسانی كه از حدود خداوند تجاوز كنند، ستمگرند».[63]

بنابر‌این اگر راه شناخت عدالت یك فرد، به میزان تقوا و پایبندی او به دستورات الهی است، می‌توان گفت عمل به اوامر الهی، نشانه و ملازم عدل است؛ لذا عدل و انضباط بر حق (تقوا) یك مسیر طبیعی ومستقیم برای حركت تكاملی انسان به سوی خداوند متعال است.

از سوی دیگر، از آن‌جا كه عدل از صفات الهی است كه انسان از باب تخلق به اخلاق الله برای رسیدن به قرب او باید آن را كسب كند و همچنین مطابق فراز ابتدایی سوره الرحمن هدف از خلقت انسان و نظام آفرینش، برقراری عدالت است و نهایت و قلّه عدالت، آن است كه «انسان در درون خود، به مقام عدل دست یابد»،[64] می‌توان نتیجه گرفت عدل برای انسان یك مقصد و هدف نیز می‌باشد كه رسیدن به آن، نشانه كمال یافتن او است و تحقق اعتدال و تناسب در همة ابعاد وجودی او است.

عدل و حد و حق سه نمود یك واقعیتند :

پیش‌تر ثابت شد كه اوامر الهی، برخاسته عدل است و خداوند متعال به عدل امر كرده است. و معیار سنجش عدل، حق است؛ چراكه (وممن خلقنا أمة یهدون بالحق و به یعدلون) و بدون در نظر گرفتن حق به عنوان معیار سنجش عدالت، مفهوم توسط بین افراط و تفریط ناقص می‌باشد.

از سوی دیگر، این اوامر حدودی را برای انسان ایجاد می‌كند، كه براساس آیات الهی، تجاوز از این حدود، ظلم دانسته شده است: «هر كس از حدود خداوند، تجاوز كند، ستمگر است».[65]

بر همگان روشن است مفهوم ظلم، مقابل عدل است؛ پس می‌توان نتیجه گرفت كه پایبندی به این حدود، مصداق عدل خواهد بود. براین اساس، می‌توان گفت عدل، حق و حد[66] ( حدود الهی ) سه نمود یك واقعیت هستند.

ظهور وبروز عدالت در همة ابعاد رفتاری انسان، نیازمند یك برنامه متعادل است كه عدالت و اعتدال را در انسان به صورت یك ملكه و صفت پایدار در خواهد آورد.

عدل، در همة شؤون عالم جریان دارد كه: «زمین و آسمانها بر اساس عدل استوارند».[67]

انسان نیز كه در این مجموعه، بر اساس عدل و با هدف رسیدن به عدل آفریده شده است، باید بكوشد هرچه بیشتر خود را با این نظام عدل‌محور هماهنگ كند و در اثر كسب عدالت و رسیدن به اعتدال، مسیر تكاملی خود را به سوی قرب الهی طی نماید. دلیل این مطلب، آیات فراوان كتاب الهی است كه در شؤون مختلف زندگی انسان، او را امر به عدالت و اعتدال كرده و دارا بودن صفت عدل را مورد اهتمام قرار داده است؛ از جمله:

درباره بیان هدف از ارسال رسل و بعثت انبیا آمده است:

(وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَكُمُ) ؛ «و مأمور شدم كه در میانتان عدل بورزم».

در مقام قضاوت و حكم كردن میان مردم نیز آمده است:

(وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ)؛ «و هرگاه بین مردم حكم می‌كنید باید كه به عدل حكم كنید».

در مقام بیان راه رسیدن تقوا آمده است:

(اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی)؛ «عدل بورزید؛ آن برای تقواپیشگی نزدیك (كننده) تر است».

در بیان تفاهم با دیگران و سخن گفتن آمده است:

(وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی‏)؛ «و هرگاه سخن می‌گویید پس عدل بورزید و هرچند او از نزدیكان نباشد».

در مقام انتخاب و رفتار با همسران آمده است:

(فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً)؛ «پس اگر ترسیدید از اینكه عدل نورزید پس (به) یكی (قناعت كنید)».

برای تعامل و داد وستد و عقد بستن با دیگران، چنین آمده است:

(وَ لْیكْتُبْ بَینَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ)؛ «و باید نویسنده‌ای در میان شما به عدل بنویسد».

در مقام شهادت دادن فرموده است:

(اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ)؛ «دو نفر صاحب (مقام و ملكه) عدل از شما».

و بالأخره در مقام اصلاح میان گروه‌ها چنین آمده است:

(فَأَصْلِحُوا بَینَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا)؛ «پس در میان آن دو به عدل اصلاح كنید و قسط (و تقسیم حقوق را به درستی) انجام دهید».

در نتیجه عدالت، مورد تأكید الهی قرار گرفته است.

این مطلب، بیانگر آن است كه اولاً انسان به عدل نیاز دارد و باید امور و شؤون زندگی خویش را بر اساس عدالت و با هدف رسیدن به اعتدال پی‌ریزی كند و ثانیاً اسلام، عهده‌دار ارائه یك برنامه متعادل (عدل‌محور و عدل‌گستر) برای زندگی انسان می‌باشد، تا انسان بتواند در پرتو آن، مسیر حقیقی كمال را به بهترین شكل بپیماید.

بر همین اساس است كه در قرآن كریم، عبادت وعبودیت، هدف از خلق انسان عنوان شده است:

«من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینكه عبادتم كنند (و از این راه تكامل یابند و به من نزدیك شوند)». [68]

و راه مستقیم و استواری که انسان را به سوی قرب الی الله می‌برد، در آیات بسیاری از قرآن کریم، عبادت معرفی شده است:

«و به راستی خداوند، پروردگار من و شماست پس او را بپرستید كه این راه راست است».[69]

«و مرا بپرستید كه این، راه مستقیم است».[70]

همچنین انسان را مورد خطاب قرار داده و اهمیتِ بودن بر صراط مستقیم را گوشزد می‌نماید و معتدل بودن این صراط را مورد تأكید قرار می‌دهد و می‌فرماید:

«آیا كسی كه به رو افتاده حركت می‏كند، به هدایت نزدیك‌تر است یا كسی كه راست‏قامت بوده و در راه درست گام برمی‏دارد؟»[71]

قرآن راه‌های دیگر را گمراهی و انحراف می‌داند كه انسان را از مسیر تقرب الی‌الله دور می‌كنند:

«و به راستی، این راه مستقیم من است؛ پس، از آن پیروی كنید و از راه‏های پراكنده بپرهیزید كه شما را از راه او دور می‏سازد. این، چیزی است كه (خداوند) شما را به آن سفارش می‏كند؛ باشد كه پرهیزگاری پیشه كنید».[72]

چرا كه عبادت، به معنای تسلیم اوامر الهی بودن وتبعیت از فرامین الهی است. آن‌جا كه قرآن كریم نیز امر الهی و كلام خداوند متعال را عدل می‌داند و می‌فرماید:

«خداوند به عدل و نیكی و ادای حق نزدیكان فرمان می‏دهد و از فحشا و منكر و ستمگری باز می‌دارد و شما را پند می‏دهد، تا متذكر شوید».[73]

و در جای دیگر می‌فرماید:

«كلام خدای تو از روی راستی و عدالت بوده وبه فرجام رسید كه هیچ بدیل وجایگزینی برای آن نیست و او خدای شنوا و داناست».[74]

از سوی دیگر، آن را كه به عدل امر می‌كند، بر راه استوار می‌داند و می‌فرماید:

«آیا او (شخص ناتوان) با كسی كه به عدالت فرمان می‏دهد و در راه راست قدم برمی‏دارد، برابر است؟‏»[75]

می توان نتیجه گرفت كه مسیر حقیقی انسان برای رسیدن به كمال و اعتدال، از شاهراه عبادت خداوند متعال می‌گذرد؛ پس انسان برای آن كه عدالت را در خود نهادینه كند، باید خود را در اختیار برنامه الهی عدل محور و عدل پرور قرار داده و بر اساس سلوك راه عبودیت حق، خود را در مسیر عدل كه مسیر قرب الی الله است، قرار دهد.

نظریه عدالت مستلزم وجود نظامی عادلانه است تا عدل را در نظام زندگی تحقق بخشد.

عدل، امری است كه در تمام شؤون و ابعاد تكوینی عالم جاری است و اساس این نظام را تشكیل می‌دهد.[76] در كلیه تشریعات الهی - كه همان برنامه زندگی انسانها ست - نیز عدالت محور و پایه این تشریعات است. «إن الله یأمر بالعدل» و «قل أمر ربی بالقسط وأقیموا وجوهكم عند كل مسجد وادعوه مخلصین له الدین كما بدأكم تعودون»[77] «وتمت كلمة ربك صدقا وعدلا لا مبدل لكلماته وهو السمیع العلیم».[78]

در نتیجه می‌توان گفت: انسان در یك جهان عدل‌محور خلق شده و براساس عدل‌محوری، موظف به اعمال قوانین عدل‌پرور شده است. اجرای عدالت، در همة ابعاد زندگی فردی واجتماعی، لوازمی دارد و یكی از لوازم بسیار مهم آن، وجود یك نظام عادلانه و عدل‌گستر خواهد بود كه اولاً عدالت را در جامعه انسانی تحقق بخشد و ثانیاً ناظر بر صحت اجرای آن، در مسیر صحیح به سوی اهداف ( عدل محور ) الهی باشد.

 براین اساس، خداوند متعال، یكی از اهداف مهم ارسال رسل و بلكه مهم‌ترین هدف آن را قیام مردم به قسط برشمرده و می‌فرماید:

ما پیام‌رسانان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن‌ها كتاب و میزان فرود آوردیم، تا مردم به داد برخیزند. آهن را آفریدیم كه در آن، نیروی سخت و منافعی برای مردم وجود دارد، تا خداوند معلوم كند چه كسی او و پیامبرانش را یاری می‏كند. به درستی كه خدا، نیرومند شكست‌ناپذیر است.[79]

و از میان مخلوقات عده‌ای را مسؤول برقراری و اجرای عدالت بر می‌شمارد و می‌فرماید:

«و از میان كسانی كه آفریدیم، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند و بر اساس آن، دادگری می‏كنند».[80]

چنان كه از قوم موسی، عده‌ای به آن مأمور بوده‌اند.

«و از قوم موسی، گروهی هستند كه به حق راهبری می‏كنند، و بر (اساس) آن دادگری می‏نمایند».[81]

از سوی دیگر، مردم را نیز به برپایی قسط امر كرده و می‌فرماید:

‌ای كسانی كه ایمان آورده‏اید! پیوسته به عدل آشكار قیام كنید و برای خدا گواهی دهید؛ هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد. اگر توانگر یا نیازمند باشد، خداوند به آن دو )از شما( سزاوارتر است؛ پس، از پی هوس نروید كه )در نتیجه از حق‏( سرپیچی نمایید. و اگر به انحراف گرایید یا سرپیچی نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‏دهید، آگاه است.[82]

نیز می‌فرماید:

‌ای كسانی كه ایمان آورده‏اید! برای خدا به داد برخیزید )و( به عدل آشكار شهادت دهید. و البتّه نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنید. عدالت كنید كه آن، به تقوا نزدیك‌تر است، و از خدا پروا دارید، كه خدا به آنچه انجام می‏دهید، آگاه است‏.[83]

نتیجه منطقی این مباحث، آن است كه تحقق عدالت در انسان، بدون شكل‌گیری نظام عدل‌پرور و بدون تحقق عدالت اجتماعی امری غیر ممكن بوده و برای آن كه انسان به اعتدال در ذات خویش برسد، مسیر او از قیام به قسط و برقراری عدالت اجتماعی فراگیر و همه جانبه می‌گذرد.

نظام جامع و عادلانه اسلامی اساس، زیربنا و محتوای دولت عدل مهدوی جهان شمول

براساس مباحث گذشته جایگاه عدل، ضرورتِ تحقق و چگونگی شكل‌گیری آن، بررسی شد كه لازمه آن، تبیین جایگاه اجتماعی عدل و برقراری نظام عادلانه در اجتماع بود. آنچه اكنون در پایان این بحث، مورد اهتمام ما است، تبیین نتایج طبیعی مباحث گذشته است كه موجب روشن شدن آینده انسان، جهان و نظام حاكم برآن بر اساس نظریه عدالت می‌باشد.

آنچه مسلم است خداوند متعال كه خالق این نظام احسن بر اساس عدل است «بالعدل قامت السماوات والأرض» و انسان را به پیمودن مسیر اعتدال «إن الله یأمر بالعدل» و بر قراری عدل «یا أیها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط» امر كرده است، قطعاً جایگاه مناسبی را برای ظهور و بروز كامل آن و تحقق این آرمان بزرگ و مهم قرار داده است. آنچه مؤید این حقیقت است و در آیات الهی مورد تأكید قرار گرفته، همان است كه موسی علیه السلام خطاب به قوم خود فرمود:

از خدا یاری جویید و پایداری ورزید كه زمین، از آنِ خدا است وآن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، می‌‏دهد و فرجام )نیك‏( از آن پرهیزگاران است.[84]

پرهیزگاران، همان كسانی هستند كه عدل را در وجود خویش نهادینه كرده‌اند.

در ماجرای نوح نبی علیه السلام خداوند متعال، پس از نقل جریان به سلامت پهلو گرفتن كشتی نوح علیه السلام و پیروزی وی بر ستمگران كافر فرمود: «‌ای نوح! با درودی از ما و بركت‌هایی بر تو و بر گروه‏هایی كه با تو هستند، فرود آی. گروه‏هایی هستند كه به زودی برخوردارشان می‏كنیم؛ سپس از جانب ما، عذابی دردناك به آنان می‏رسد».[85] سپس خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  می‌فرماید:

«این، از خبرهای غیب است كه آن را به تو وحی می‏كنیم. پیش از این، نه تو آن را می‏دانستی و نه قوم تو؛ پس شكیبا باش كه فرجام )نیك‏( از آنِ تقواپیشگان است».[86]

پس آنچه مسلم است این است كه آینده از آن متقین خواهد بود و از آن‌جا كه رابطه میان تقوا و عدل در مباحث گذشته روشن شد می‌توان نتیجه گرفت كه حكومت متقین، بر زمین شكل می‌گیرد که تبلور عدالت اجتماعی حقیقی و گسترده در تمام شؤون زندگی بشریت خواهد بود.

در پرتو این مباحث است كه ضرورت شكل‌گیری دولت عدل مهدوی علیه السلام بیش از پیش روشن می‌شود و ضمناً روایات متواتر و مشهوری كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  روایت شده است روشن‌تر خواهد شد:

به درستیكه جانشینان بعد از من دوازده نفرند. اول آن‌ها برادرم و آخر آن‌ها فرزندم است. سوال شد: یا رسول‌الله برادرت كیست؟ فرمود: علی ابن ابی‌طالب. پرسیده شد: فرزندت كیست؟ فرمود: مهدی، همان كسی كه زمین را از عدل و قسط پر می‌كند بعد از این‌كه از جور و ستم پر شده است. قسم به كسی كه مرا به حق نازل كرد اگر از دنیا فقط یك روز بیشتر نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می‌كند تا فرزندم مهدی ظهور كند.[87]

با توجه به این روایت علت حتمی بودن تحقق دولت عدل مهدوی و تأكید فراوان به شكل‌گیری آن، تبیین می‌شود؛ چرا كه جدای از اخبار نبی صادق، تحقق این امر، بر اساس وعده الهی و به خاطر تحقق آرمان والای عدالت، امری ضروری و انكار‌ناپذیر می‌باشد.

 

پی نوشت ها :

[1]. شیخ صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق علی‌اكبر غفاری، قم، منشورات جامعه مدرسین، 1362ش، ص113، ح90؛ میرزای نوری، مستدرك الوسائل، بیروت، آل‌البیت، 1408ق، ج11، ص316، ح13139/1.

[2]. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1381ش، ج1، ص78.79.

[3]. (وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ)؛ الرحمن(55):7.

[4]. «بالعدل قامت السماوات والأرض»؛ فیض كاشانی، تفسیر صافی، تهران، صدر، چ2، 1374ش، ج5، ص107؛ ابن‌ابی‌جمهوری احسایی، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، 1403ق، ج4، ص103.

[5]. «عدل: العدالة والمعادلة لفظ یقتضی معنی المساواة»؛ راغب اصفهانی، مفردات، قم، دفتر نشر كتاب، چ2، 1404ق، ص325.

[6]. «... العدل یضع الأمور مواضعها... »؛ شیخ محمد عبده، نهج البلاغه، ج4، قم، دارالذخایر، 1370ش، ص102، ح437؛ البته اصل روایت، این گونه است: وسئل علیه السلام أیما أفضل العدل أو الجود؛ فقال علیه السلام: «العدل یضع الأمور مواضعها، والجود یخرجها من جهتها. والعدل سائس عام، والجود عارض خاص. فالعدل أشرفهما وأفضلهما». ظاهراً حضرت، در مقام معنا كردن عدل نبوده، بلكه وظایف یا مزایای عدل مقابل جود را بررسی كرده است كه اگر درمقام معنا كردن عدل باشند، لازم می آید كه «العدل سائس عام» نیز تعریف و یا بخشی از تعریف عدل باشد كه صحیح نیست.

[7]. تعبیر «الظلم وضع الشیء فی غیر موضعه» نیز بر همین اساس است. مولی‌محمدصالح مازندرانی، شرح أصول الكافی، بیروت، داراحیاء التراث، 1421ق، ج2، ص119.

[8]. مرتضی مطهری، پیشین، مجموعه آثار، ج1، ص80.

[9]. «والعدل: الحكم بالاستواء ویقال للشیء یساوی الشیء هو عدله»؛ احمدبن فارس زكریا، معجم مقاییس اللغة، بیروت، مكتبة الاعلام الاسلامی، 1404ق، ج4، ص246 ـ 247.

[10]. «الأولی: التسویة بین الخصمین، فی السلام، والجلوس، والنظر، والكلام، والإنصات و...»؛ محقق حلی، شرائع الإسلام، تهران، استقلال، چ2، 1409ق، ج4، ص870؛ شهید ثانی، مسالك الأفهام، قم، مؤسسه معارف اسلامیه، چ3، 1425ق، ج13، ص427.

[11]. «أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو توسّط بین الإفراط و التفریط بحیث لا تكون فیه زیادة و لا نقیصة، و هو الاعتدال و التقسّط الحقیقی»؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش، ج‏8، ص55.

[12]. (وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 159.

[13]. «وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ»؛ اعراف(7):181.

[14]. «إنّ العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق ونسبه لإقامة الحق...»؛ مصطفی درایتی و حسین درایتی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم، چ2، 1378ش، ص99، ح1696؛ محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحكمة، قم، دارالحدیث، 1375ش، ج3، ص1838.

[15]. «والعَدْلُ: الحُكْم بالحق»؛ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چ3، 1414ق، ج‏11، ص431.

[16]. (... وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ بقره(2): 229.

[17]. (وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)؛ طلاق(65): 1.

[18]. (إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ نحل(16): 90.

[19]. (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ)؛ اعراف(7): 29.

[20]. «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»؛ انعام(6): 115.

[21]. «ونعتقد أن من صفاته تعالی الثبوتیة الكمالیة أنه عادل غیر ظالم، فلا یجور فی قضائه ولا یحیف فی حكمه، یثیب المطیعین، وله أن یجازی العاصین، ولا یكلف عباده ما لا یطیقون ولا یعاقبهم زیادة علی ما یستحقون»؛ محمدرضا مظفر، عقائد الإمامیة، قم، انصاریان، ص40.

[22]. فی معنی العدل : ولا یخفی علیك أن العدل فی الأمور ـ كما فی المصباح المنیر ـ هو القصد فیها وهو خلاف الجور، ویقرب منه معناه المعروف من أن العدل هو إعطاء كل ذی حق حقه، وظاهره هو اختصاصه بما إذا كان فی البین حق، والا فلا مورد له؛ فإعطاء الفضل والنعم، مع تفضیل بعض علی بعض، لا ینافی العدالة ولا یكون ظلما، إذ الذین أنعم علیهم لا حق لهم فی التسویة حتی یكون التبعیض بینهم منافیا للعدالة، نعم لا بد أن یكون التفضیل والتبعیض لحكمة ومصلحة، وهو أمر آخر، فإذا كان ذلك لمصلحة فلا ینافی الحكمة ایضا. محسن خرازی، بدایة المعارف الإلهیة، قم، جامعه مدرسین، چ5، 1418ق، ج1، ص99.

[23]. (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیمِ)؛ مؤمنون(23):115.116.

[24]. (وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا بَاطِلاً ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ)؛ ص(38): 27.

[25]. حجر(15): 85.

[26]. نحل(16): 3.

[27]. عنكبوت(29): 44.

[28]. روم(30): 8.

[29]. دخان(44): 39.

[30]. جاثیة(45): 22.

[31]. احقاف(46): 3.

[32]. انعام(6): 73.

[33]. یونس(10): 5.

[34]. إبراهیم(14): 19.

[35]. تغابن(64): 3.

[36]. (الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ)؛ انفطار(82): 7.

[37]. مجموعه آثار، ج1، ص83.

[38]. «بالعدل قامت السماوات والأرض»؛ فیض كاشانی، پیشین، ج5، ص107؛ ابن ابی‌جمهور احسایی، پیشین، ج4، ص103.

[39]. «غایة العدل أن یعدل المرء فی نفسه»؛ میرزای نوری، پیشین، ج11، ص318، علی‌بن محمد لیثی واسطی، عیون الحكم والمواعظ؛ قم، دارالحدیث، 1376ش، ص349؛ شیخ هادی نجفی، موسوعة أحادیث أهل البیت علیه السلام؛ بیروت، داراحیاء التراث، 1423ق، ج7، ص119، ح8200/43.

[40]. (وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7):159.

[41]. (وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 181.

[42]. (وَأَنَّ إِلَی رَبِّكَ الْمُنتَهَی)؛ نجم(53):42.

[43]. (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ* فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیكٍ مُّقْتَدِرٍ)؛ قمر(54): 54.55.

[44]. «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِیهِ»؛ انشقاق(84): 6.

[45]. «... ولیس التقرب إلی الله بالزمان ولا بالمكان بل بالتشبه فی الكمال كما قیل: تخلقوا بأخلاق الله تعالی، وكلما حصل فی الإنسان من صفاته تعالی كالعلم والحلم والرحمة والبر ما هو أكمل بالریاضة والزهد كان القرب أشد، وروی عن عیسی بن مریم علیه السلام خطابا للحواریین: كونوا كاملین كما أن الله ربكم فی السماء كامل. وبالجملة مع حب الدنیا والاستغراق فی شهواتها ومهالكها لا یمكن الالتفات إلی باطن النفس وتحصیل التشبه بالخالق والتقرب إلیه وتحصیل علم الآخرة...»؛ مولی محمدصالح مازندرانی، پیشین، ج9، پاورقی ص372.

[46]. (یأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ شهََادَةُ بَینِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ)؛ مائده(5):106.

[47]. (وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَیلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَی وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ انعام(6):152.

[48]. وإن خفتم ألا تقسطوا فی الیتامی فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنی وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة أو ما ملكت أیمانكم ذلك أدنی ألا تعولوا)؛ نساء(4): 3.

[49]. (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا)؛ نساء(4): 135.

[50]. (الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ* خَلَقَ الْإِنسَانَ* عَلَّمَهُ الْبَیانَ* الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ* وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ* وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ* أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ* وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ)؛ الرحمن(55): 1.9.

[51]. نحل(16):90.

[52]. اعراف(7):29.

[53]. «لیكن أحب الأمور إلیك أعمها فی العدل وأقسطها بالحق»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، پیشین، ص406؛ شیخ هادی نجفی، پیشین، ج7، ص119، ح8201/44.

[54]. «وعنه علیه السلام: لیكن مركبك العدل...»؛ میرزای نوری، پیشین، ج11، ص320، علی بن محمد لیثی واسطی، پیشین، ص405، شیخ هادی نجفی، پیشین، ج7، ص119، ح8202/45.

[55]. «غایة العدل أن یعدل المرء فی نفسه»؛ همان، ص318 و 349، ح8200/43.

[56]. «إن [ من ] أشد الناس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثم عمل بغیره»؛ ثقة‌الاسلام كلینی، كافی، تهران، دارالكتب الاسلامیة، چ5، 1363ش، ج2، ص299، ح1؛ احمدبن محمدبن خالد برقی، محاسن، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1330ش، ج1، ص120؛ شیخ حر عاملی، وسائل‌الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت، 1414ق، ج15، ص295، ح20555/2.

[57]. «جعل الله سبحانه العدل قواما للأنام وتنزیها من المظالم والآثام وتسنیة للإسلام»؛ میرزای نوری، پیشین، ج11، ص320؛ علی‌بن محمد لیثی واسطی، پیشین، ص223؛ شیخ هادی نجفی،پیشین، ج7، ص119، ح8198/41.

[58]. (إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ نحل(16):90.

[59]. (یأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ شهََادَةُ بَینِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ)؛ مائده(5):106.

[60]. (وضرب الله مثلا رجلین أحدهما أبكم لا یقدر علی شیء وهو كل علی مولاه أینما یوجهه لا یأت بخیر هل یستوی هو ومن یأمر بالعدل وهو علی صراط مستقیم).

[61]. «عبد الله بن أبی یعفور قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: " بم تعرف عدالة الرجل بین المسلمین حتی تقبل شهادته لهم وعلیهم ؟ فقال: أن تعرفوه بالستر والعفاف، وكف البطن والفرج والید واللسان وتعرف باجتناب الكبائر التی أوعد الله عز وجل علیها النار من شرب الخمور، والزنا، والربا، وعقوق الوالدین، والفرار من الزحف وغیر ذلك، والدلالة علی ذلك كله أن یكون ساترا لجمیع عیوبه حتی یحرم علی المسلمین ما وراء ذلك من عثراته وعیوبه وتفتیش ما وراء ذلك، ویجب علیهم تزكیته وإظهار عدالته فی الناس، ویكون معه التعاهد للصلوات الخمس إذا واظب علیهن، وحفظ مواقیتهن بحضور جماعة من المسلمین وأن لا یتخلف عن جماعتهم فی مصلاهم إلا من علة فإذا كان كذلك لازما لمصلاه عند حضور الصلوات الخمس، فإذا سئل عنه فی قبیلته ومحلته قالوا: ما رأینا منه إلا خیرا، مواظبا علی الصلوات، متعاهدا لأوقاتها فی مصلاه، فإن ذلك یجیز شهادته وعدالته بین المسلمین، وذلك أن الصلاة ستر، وكفارة للذنوب ولیس یمكن الشهادة علی الرجل بأنه یصلی إذا كان لا یحضر مصلاه ویتعاهد جماعة المسلمین، وإنما جعل الجماعة والاجتماع إلی الصلاة لكی یعرف من یصلی ممن لا یصلی، ومن یحفظ مواقیت الصلوات ممن یضیع، ولولا ذلك لم یمكن أحد أن یشهد علی آخر بصلاح لان من لا یصلی لا صلاح له بین المسلمین، فإن رسول الله صلی الله علیه وآله هم بأن یحرق قوما فی منازلهم لتركهم الحضور لجماعة المسلمین، وقد كان منهم من یصلی فی بیته فلم یقبل منه ذلك، وكیف تقبل شهادة أو عدالة بین المسلمین ممن جری الحكم من الله عز وجل ومن رسوله صلی الله علیه وآله فیه الحرق فی جوف بیته بالنار، وقد كان یقول رسول الله صلی الله علیه وآله: لا صلاة لمن لا یصلی فی المسجد مع المسلمین إلا من علة». شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، چ2، ج3، ص38. 39؛ شیخ طوسی، الاستبصار، تهران، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چ4، 1363ش، ج3، ص12، ح33/1؛ شیخ حر عاملی، پیشین، ج27، ص391، ح34032/1.

[62]. «العدالة و هی هیئة راسخة فی النفس تبعث علی ملازمة التقوی، وتزول بمواقعة الكبائر التی أوعد الله علیها النار - كالقتل، والزنا، واللواط، والغصب - وبالإصرار علی الصغائر أو فی الأغلب، ولا تقدح الندرة، فإن الإنسان لا ینفك منها»؛ علامه حلی، إرشاد الأذهان، قم، جامعه مدرسین، 1410ق، ج2، ص156؛ محقق اردبیلی، مجمع الفائدة، قم، جامعه مدرسین، ج12، ص308. 320.

[63]. (... وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ بقره(2):229.

[64]. «غایة العدل أن یعدل المرء فی نفسه»؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص318، عیون الحكم والمواعظ، ص349، موسوعة أحادیث أهل البیت علیه السلام، ج7، ص119، ح8200/43.

[65]. (... وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ بقره(2):229.

[66]. حد: مرز و اندازه یك شیء را بیان می كند و این مرز یك واقعیت ثابت و پایدار است كه باید به آن پایبند شویم و پایبندی به آن تجسم و تجلی عدل می باشد.

[67]. «بالعدل قامت السماوات والأرض»؛ فیض كاشانی، پیشین، ج5، ص107؛ ابن ابی‌جمهور احسایی، پیشین، ج4، ص103.

[68]. (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ)؛ ذاریات(51): 56.

[69]. (إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)؛ آل عمران(3): 51.

[70]. (وأن اعبدونی هذا صراط مستقیم)؛ یس(19)61؛ مریم(): 36، زخرف(43):64.

[71]. (أَفَمَن یمْشِی مُكِبّاً عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّن یمْشِی سَوِیاً عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)؛ ملك(67): 22.

[72]. (وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)؛ انعام(6):‌153.

[73]. (إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ نحل(16):‌90.

[74]. (وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ)؛ انعام(6):‌115.

[75]. (وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَینِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یقْدِرُ عَلَی شَیءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَی مَوْلاهُ أَینَمَا یوَجِّههُّ لاَ یأْتِ بِخَیرٍ هَلْ یسْتَوِی هُوَ وَمَن یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)؛ نحل(16):‌76.

[76]. «بالعدل قامت السماوات والأرض».

[77]. اعراف(7): 29.

[78]. انعام(6): 115.

[79]. (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیز)؛ حدید(57): 25.

[80]. (وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 181.

[81]. (وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 159.

[82]. (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا)؛ نساء(4): 135.

[83]. (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)؛ مائده(5): 8.

[84]. (قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین)؛ اعراف(): 128.

[85]. (قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَیكَ وَعَلَی أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ هود(11): 48.

[86]. (تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیبِ نُوحِیهَا إِلَیكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ)؛ هود(11): 49.

[87]. «إن خلفائی و أوصیائی، وحجج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر: أولهم أخی وآخرهم ولدی، قیل: یا رسول الله ومن أخوك ؟ قال: علی بن أبی طالب، قیل: فمن ولدك ؟ قال: المهدی الذی یملأها قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما، والذی بعثنی بالحق نبیا لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی»؛ شیخ صدوق، كمال الدین وتمام النعمة؛ قم، جامعه مدرسین، 1363ش، ص280، ح27؛ قاضی نعمانی مغربی، شرح الأخبار، قم، جامعه مدرسین، 1414ق، ج3، ص355، ح1212؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق، ج51، ص74، ح26.

 

منبع : انتظار زمستان 1387 شماره 27

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن