دوشنبه, 06 دی 1395 ساعت 09:00
خواندن 213 دفعه

ولايت، مهم‌ترين مبنای انديشه مهدويت - رحيم لطيفی

چكیده :

سخن گفتن از مهدویت، بدون توجه به جایگاه و تاریخ امامت، ناتمام است و سخن گفتن از امام و امامت، بدون توجه به مهم‌ترین شاخصة آن (ولایت) ناتمام است؛ بنابر این، بازخوانی مبانی اندیشة مهدویت، باید از امام‌شناسی و ولایت‌شناسی آغاز شود.

نوشتار حاضر، طی هفت فصل به تقریر این مهم پرداخته است؛ معرفی امام و جایگاه آن، واژه و اصطلاح‌شناسی ولایت، ماهیت ولایت، ولایت تكوینی وتشریعی، و مصادیق ولی، بیان شده و سپس به نقد و بررسی دید گاه‌های افراطی وتفریطی دربارة امام‌باوری پرداخته و خاطر نشان شده است اعتقاد به ولایت امامان، با عقیدة به تفویض و غلوّ فاصلة بسیاری دارد.

در ادامه، مبنا و اساس تصرفات تكوینی ولی خدا با استفاده از قواعد هستی‌شناسی فلسفی تبیین شده و سپس اثبات ولایت از منظر متون دینی (قرآن و روایات) و در خاتمه مهم‌ترین ویژگی‌های ولایت بیان شده است.

پیش درآمد :

سخن از مهدویت، بدون توجه به جایگاه و تاریخ امامت، ناتمام است و همین طور سخن از امامت بدون توجه به مهم‌ترین شاخصة امام (ولایت) ناتمام است؛ بنابراین، بازخوانی مبانی اندیشة مهدویت باید از امام‌شناسی و ولایت‌شناسی آغاز شود.

نگاه رسمی اهل سنت به ویژه سلفیه، اهل حدیث و اشاعره به امام وامامت یك نگاه زمینی است. از دید آنان، امامت، یك مقام و منصب اعتباری است كه تمام شؤون و فلسفة آن در رهبری ظاهری حكومت سیاسی خلاصه می‌شود. معتزله، دیگر فرقة كلامی جهان اهل سنت با این كه با گروه‌های پیشین درمباحث كلامی تفاوت‌های جوهری دارد، در بحث امامت و شؤون آن، همان دید گاه سنتی دیگر فرقه‌های اهل سنت را برگزیده‌است. معتزلی‌ها كه با دید گاه باز عقلی به تبیین صفات وآموزه‌های اسلام پرداخته‌اند، درسایة پذیرش حسن و قبح عقلی انسان را موجود مختار و انجام لطف را بر خداوند واجب می‌دانند؛ ولی با یك تغییر جهت ناگهانی نصب امام را از جانب خداوند لطف نمی‌دانند. می‌توان گفت این تغییر جهت، مهم‌ترین عامل جدایی عقیدتی معتزله از مشرب امامیه است.

در منابع كلامی شیعه كه مقارن با منابع كلامی اهل سنت نگارش یافته است، به بُعد دنیایی و حكومتی امام بسیار توجه شده است. هرچند دیگر ابعاد وجودی امام طرح شده است، این توجه، كامل و مشروح نیست. از نظرقرآن، پیامبر ونمایندة خدا، دارای شئوون و وظایفی است؛ مانند مقام خلیفة اللهی در زمین[1]، مقام امامت و پیشوایی بشریت،[2] دریافت وحی و شریعت[3]؛ مقام ابلاغ آن به بشر[4]، مقام تبیین وتفسیر معصومانة وحی[5]، بیان احكام موضوعات و پاسخ به پرسش‌های امت[6]، (مرجعیت دینی) و شأن ولایت و تصرف كه در قالب الگوی مردمان[7]، سرپرستی و حكومت[8]، تزكیه و تعلیم و ارشاد مردمان[9] و تصرف در امور[10] ظهور و بروز می‌یابد.

در پرتو خاتمیت رسول اكرم صلی الله علیه و آله دو شأن و وظیفه ـ دریافت و ابلاغ وحی ـ به اتمام رسیده است؛ یعنی دیگر حجت و خلیفة الهی در قالب نبی و رسول نخواهد آمد؛ بلكه پیشوا و حجت الهی با دیگر مقامات خلیفة‌اللهی، رهبری بشر را در جهان هستی عهده‌دار می‌شود؛ چون:

اولاً . انسان‌های امروز، از انسان‌های عصر انبیا امتیاز ویژه‌ای ندارند، تا این امتیاز جانشین این موهبت الهی باشد و عناصرعقل و فطرت و امیال حیوانی در همه یكسان بوده و هست.

 ثانیاً. شیطان و ابلیس بیرونی و ظاهری، مانند شیطان درونی (نفس اماره) همچنان حضور دارد و به اغوای مردمان می‌پردازد.

ثالثاً. سنت ابتلا و آزمایش الهی استمرار دارد و شامل انسان‌های عصر پس از انبیا هم می‌شود؛ پس برابر آنان، حجت ظاهری الهی لازم است.

رابعاً. قرآن از پایان سلسلة خلفا و پیشوایان و امامان الهی سخن نمی‌گوید؛ بلكه از استمرار آن، میان صالحان خبر می‌دهد.[11]

جامع این اوصاف و وظایف (ولایت) است ـ چنان‌كه از آیات مذكور به دست می‌آید و در ادامه بیشتر روشن می‌شود ـ كه حد مشترك میان همة اولیای الهی است، خواه پیامبر باشند یا صرفاً امام باشند؛ از همین روی بحث ولایت در این نوشتار شامل ولایت انبیا و امامان علیهم السلام است كه در عصر حاضر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارث این مقام و ولی دوران است.

این نوشتار، طی هفت فصل به سامان می‌رسد.

فصل یكم: واژه‌شناسی ولایت

ازحیث معنای لغوی و اصطلاحی، كمتر واژه‌ای همانند ولایت دارای گسترة معنایی است؛ چون اوج معنای آن، ویژة حق تعالی است و مراتب نازلة آن، شامل حال همة مؤمنان است و مرتبة عالی‌تر آن، به نبی و امام مربوط می‌شود.

كلمات (ولا)، (ولایت)، (ولی)، (والی)، (مولی) و (أولی) ازریشة (و ل ی) است. (ولی)درمتون لغوی به معنای قرب و نزدیكی، باران بهاری كه پس از باران معروف به (وسمی) می‌آید و موجب سرسبزی می‌شود و نیز به معنای حاصل شدن دوم بعد از اول، آمده است.[12]

(ولی) و (مولا) به معنای دوست نیز به همان معنای قرب و نزدیكی بر می‌گردد؛ چون محب و محبوب همواره قرب و نزدیكی مادی یا معنوی دارند؛ چنان‌كه ابن فارس می‌گوید: (والباب كلّه راجع الی القرب).[13]

طریحی نیز می‌گوید: (انّ أولی الناس بابراهیم[14] یعنی أحقّهم به و أقربهم منه).[15]

نتیجه :

از سخن اهل فن، دو نكته نتیجه می‌شود: یكی این كه معنای قرب و نزدیكی، معنای جوهری ولایت ولی است و دیگر این كه این قرب و نزدیكی، تنها شامل نزدیكی فیزیكی، مادی و مكانی نمی‌شود؛ بلكه مطلق وعام است وشامل قرابت‌های معنوی نیز می‌شود.[16

قرابت، محبت، امارت و سلطنت، معانی لغوی ولایت است كه همة این موارد به معنای اصطلاحی بسیار نزدیك است. مجمع البحرین برای ولایت معنایی ذكر می‌كند كه كاملاً در مقام تطبیق است؛ ولایت به معنای محبت اهل بیت و تبعیت و تأسّی به آن‌ها در اعمال و اخلاق است.[17]

علامه طباطبایی، ضمن حفظ معنای قرب در لغت ولایت، امارت و تصرف را نیز از دل آن استنباط می‌كند:

فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالكیة التدبیر[18]

علامه می‌افزاید كه نخست (ولایت) در قرب و نزدیكی‌های زمانی و مكانی به كار می‌رفته و سپس در نزدیكی معنوی، استعمال شده است. لازمه قرب و ولایت بین دو موجود، این است كه ولی دربارة متولی خود، صاحب شؤون و تصرفاتی است كه دیگران ندارند؛ مانند ولی میت و ولی صغیر. خداوند، ولی مؤمنان است، یعنی امور دنیایی و اخروی عباد خود را تدبیر و سرپرستی می‌كند. علامه در ادامه مواردی از ولایت تكوینی و تشریعی خداوند را یادآور می‌شود.[19]  در قرآن و روایات نیز به این معنا استعمال شده است.[20]

ولایت به معنای نصرت و یاری نیز به كار می‌رود ازآن‌جا كه در قرآن، ولی به معنای مالكیت تصرف و سرپرستی با معانی نصرت، كنار هم استعمال شده است، معلوم می‌شود نصرت و یاری تنها معنای ولی و ولایت نیست:

(والله اعلم بأعدائكم وكفی بالله ولیا وكفی بالله نصیرا).[21]

می‌توان گفت: نصرت و یاری‌رسانی، از تبعات ولایت است؛ چون تا قدرت و جواز تصرف نباشد، یاری رسانی بی‌موضوع است.

مولی كه مصدر میمی(ولی) است؛ مانند ولی دارای معانی گوناگونی است كه بارزترین آن‌ها سرپرستی و تصرف در امور است:[22] (ذلك بان الله مولی الذین آمنوا وانّ الكافرین لامولی لهم).[23]

سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله در معرفی امام علی علیه السلام به همین معنا است؛ (من كنت مولاه فهذا علی مولاه).

ماهیت ولایت :

ازتعاریفی كه برای ولی و ولایت متكلمان وعارفان آورده‌اند، چهار شأن و مقام برای ولی به دست می‌آید: 1. علم و معرفت عالی؛ 2. طاعت و تبعیت عالی از خدا؛ 3. انجام برخی تصرفات؛ 4. قرب و نزدیكی ویژه باخدا. برهمین اساس تعاریف وارده (دربارة ولایت) ناظر به یك یا چند شأن می‌باشد:

(عبارة عن العرفان بالله وصفاته و قرب منه زلفی وكرامة).[24]

(هی القربة والتصرف، مرتبة عالیة لخواص المومنین المقربین فی الحضرة الصمدیة تحصل بالمواظبة علی الطاعات و الاجتناب عن السیئات).[25]

(الولی من كان متحقّقاً بتدبیركم و القیام باموركم و تجب طاعته علیكم).[26]

(ولی را دو معنا است: یكی متصرف دوم دوست و ناصر).[27]

((الولی) هو العارف بالله وصفاته المواظب علی الطاعات المجتنب عن المعاصی).[28]

سید حیدر آملی می‌گوید:

الولایة هی التصرف فی الخلق بالحق علی ما هم مأمورون به من حیث الباطن والالهام دون الوحی، لانهم متصرفون فیهم به لا بأنفسهم.[29]

نتیجه نهایی :

معانی دوستی، نزدیكی، سرپرستی و تصرف، از واژه‌های ولی، مولاو ولایت به دست آمد كه در بحث ولایت امام، همین معانی مراد است و می‌توان گفت: مراد اصطلاحی با معانی لغوی همخوانی دارند و این حقیقت، در بررسی ماهیت ولایت روشن شد؛ بنابراین مقصود از جنبة ولایتی امام، یعنی تصرفات خاص در عالم كه به سبب قرب و نزدیكی او به خدا و به اذن خدا این مقام را دریافت كرده است. لازمة چنین جایگاهی، سرپرستی نظام اجتماعی و تشریعی جامعه نیز هست.

فصل دوم: ولایت تكوینی و تشریعی

ولایت تكوینی امام در محدودة راهنمایی انسان‌ها، یعنی با تصرف در ضمیر و جان انسان‌ها، به هدایت، رهبری و سرپرستی آنان بپردازد. ولایت تشریعی امام، یعنی با استفاده از دستورات دینی شریعت، به انجام وظیفة پیشین بپردازد.

میرزای نائینی ضمن توضیح دو قسم ولایت (تكوینی وتشریعی)، هر دو قسم را )بالعرض و به اذن خدا( برای امامان علیهم السلام ثابت می‌داند. مرتبة نخست این ولایت، ولایت تكوینی است كه عبارت است از رام بودن موجودات برابر اراده و خواست امامان علیهم السلام، به حول وقوة الهی؛ چنان‌كه در زیارت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: چیزی از ما نیست؛ جز آن كه شما سبب آن هستید (ما منا شئ الا و انتم له السبب)... مرتبة دیگر این ولایت، ولایت تشریعی است. [30]

آیت الله میلانی در این باره می‌نویسد:

یك قسم از ولایت تكوینیه مجرای فیض بودن به كائنات فی الجمله است كه عموم انبیا و اوصیا داشته‌اند. قسم دیگر، عبارت است از ولایت كلیه تكوینیه كه مجرای فیض بودن است نسبت به جمیع عالم امكان كه درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام ثابت شده است.[31]

استاد مطهری می‌نویسد:

نظریة ولایت تكوینی از یك طرف مربوط است به استعدادهای نهفته در این موجودی كه به نام انسان در روی زمین پدید آمده است و كمالاتی كه این موجود شگفت بالقوّة دارد و قابل به فعلیت رسیدن است، واز طرف دیگر مربوط است به رابطة این موجود با خدا. مقصود از ولایت تكوینی این است كه انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت، به مقام قرب الهی نایل می‌شود و اثر وصول به مقام قرب ــ البته در مراحل عالی آن ــ این است كه معنویت انسانی كه خود حقیقت و واقعیتی است، در وی متمركز می‌شود و با داشتن آن معنویت، قافله‌سالار معنویت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می‌شود. زمین، هیچ گاه از ولی كه حامل چنین معنویتی باشد و به عبارت دیگر از انسان كامل خالی نیست ...

از نظر شیعه، در هر زمان، یك انسان كامل وجود دارد كه برجهان و انسان نفوذ غیبی دارد و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب و دارای نوعی تسلط تكوینی بر جهان و انسان است؛ همچنان‌كه گفته‌اند: آیة كریمة "النبی اولی بالمومنین من انفسهم" ناظر براین معنا از ولایت نیز بوده باشد.... [32]

ولایت تكوینی اولیاء الهی برگرفته ازولایت مطلقة خداوند و به اذن او است، این اذن الله، اذن قولی نیست، بلكه اذن تكوینی منشعب از ولایت كلیه مطلقه الهیه است: (واذ تخلق من الطین كهیئة الطیر بإذنی فتنفخ فیها فتكون طیراً بإذنی وتبرء الأكمه والابرص باذنی و إذ تخرج الموتی باذنی).[33]

این ولایت كه اقتدار نفس بر تصرف درمادة كاینات است، ولایت تكوینی است.[34]

حاصل سخن :

از مطالعه دقیق معانی لغوی و موارد كار برد لفظ ولی و ولایت، همان سخن مرحوم طباطبایی نتیجه می‌شود و این نتیجه، مورد تأیید قرآن وروایات نیز است[35]؛ پس ولایت مورد بحث، یكی از شؤون مهم و مبادی تصرفات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جایگاه خلیفة الله و امام است كه به این معنا است: (نحومن القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالكیة التدبیر).[36]

فصل سوم: ماهیت و مصداق ولی

ولایت با این كارآیی‌هایش از دو جهت قابل بحث است:

الف. آیا از نظرآنتولوژیكی (هستی‌شناسی) تصورموجودی كه دارای سعة وجودی باشد و در عین حال، ممكن هم باشد، درست است یا نه؟ آیا چنین موجودی توجیه وتحلیل متافیزیكی دارد؟

قواعد و مبانی فلسفی، تصویر چنین موجودی را نه تنها ممكن، بلكه لازم می‌دانند. از نظرمشهور فلاسفه مشاء و حكمت اشراق و عرفان و حكمت متعالیه، مبدأ اول، واجب الوجود، نورالأنوار و خداوند متعال، بسیط محض ویگانة بی‌مانند است و براساس قاعدة الواحد و عدم تكرار درتجلی، از چنین موجودی تنها وتنها یك موجود صادر می‌شود كه بیشترین نزدیكی را با مبدأ اول دارد. همین مخلوق یا صادر نخست است كه خلیفه الهی می‌شود و به اذن خدا و در طول فاعلیت اوكارهای تكوینی را انجام می‌دهد.

مبنای فلسفی تصرفات تكوینی امام بنا بر مكتب مشاء (عقل اول) است و بنابر حكمت متعالیه و بر اساس اصل وحدت وجود و مراتب تشكیكی آن و بنابر مكتب عرفان (وجودمنبسط) است كه وجود او در رأس هرم كائنات (ماسوی الله) قرار می‌گیرد.چنین جایگاهی، برای امام و خلیفة الله حاكمیت تكوینی بر سراسر كاینات و نظارت بر جریان حوادث را عطا می‌كند.[37]

از نظر وحی نیز توانایی‌های وسیع مانند علم سِعی و گسترده، تصرف سِعی و گسترده و... به انبیا وامامان در جایگاه جانشین‌های خداوند در عالم هستی داده شده است: (وأبری الاكمه و الأبرص وأحیی الموتی بإذن الله).[38]

پس تا این جا جنبة نخست بحث ولایت كه یك بحث هستی شناسانه و بیرون دینی بود، حل شد (اثبات موجود سعی و گسترده و وسیع، یعنی برخوردار از تصرفات و مقامات ویژه و در عین حال، مخلوق و ممكن).

ب. این وجود سعی (موجود ممكن، ولی دارای تصرفات ویژه) صاحب مقام ولایت، از آغاز آفرینش تا پایان آن، در قالب نبی یا ولی همواره وجود دارد؛ ازآدم تا شیث و تا نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام تا عصر خاتمیت در چهرة كامل‌ترین انبیا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده است. پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله مقام ولایت الهی به امامان علیهم السلام منتقل می‌شود. به این ترتیب، جنبة دوم بحث ولایت این می‌شود كه مصداق بارز و اتم ولایت و ولی الله در عصر حاضر (خاتمیت) امامان دوازده گانه و در عصر غیبت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

پیشتر بیان شد كه مراد از امام، موجودی است كه افزون بر جنبه بشری، جنبة الهی و ماوراءالطبیعی دارد. در عصر خاتمیت، تمام شؤون، مقامات و وظایف رسول اكرم صلی الله علیه و آله جز دریافت وحی و مقام تشریع، بنا بر ضرورت استمرار حجت الهی، به امامان دوازده گانه داده شده است .

فصل چهارم: ولایت باوری، تفویض و غلو نیست

تفویض ـ خواه در تكوین باشد یا در تشریع ـ هرگاه به گونه‌ای باشد كه برای پیامبر یا امام، نوعی تأثیر استقلالی در عرض خالقیت و ربوبیت تكوینی و تشریعی خداوند اثبات شود، شرك و باطل است؛ چنان‌ كه اگر كسی برای امامان علیهم السلام شأن تشریع قایل شود، هر چندآن را به وحی یا الهام مستند كند، باطل و منافی خاتمیت است.

تفویض حلال و حرام به پیامبر وامام به صورت مستقل و در عرض خداوند، تفویض امر خلقت یا تدبیر كلی و جزئی جهان و...از مصادیق تفویض نادرست و باطل است.[39]

نشانه‌های تفویض و غلو كه سبب كفر و شرك می‌شود، در روایات، این گونه معرفی شده است:

الف. اعتقاد به الوهیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا یكی ازامامان علیهم السلام؛

ب. اعتقاد به شریك بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خداوند در معبودیت،خالقیت یا رازقیت؛

ج. اعتقاد حلول خداوند در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یاامام؛

د. اعتقاد آگاهی از غیب بدون وحی والهام (اعتقاد به علم غیبی بالذات در غیر خدا)؛

ه‍ . اعتقاد به پیامبری همه یا یكی از امامان علیهم السلام؛

و. تناسخ ارواح امامان علیهم السلام در بدن‌های یكدیگر؛

ز. بی‌نیازی از اطاعت خداوند با معرفت امام علیه السلام .

علامه مجلسی پس از ذكر موارد یاد شده گفته است: اعتقاد به هر یك از آنها، سبب الحاد، كفر و خروج از دین است. اگر احیاناً در روایات مطلبی یافت شد كه موهم یكی از اقسام غلو باشد، در صورت امكان، تأویل می‌شود و در غیر این صورت، از افترائات غالیان است.[40]

اما اگر كسی در تكوین معتقد باشد خداوند جهان و انسان را به سبب وجود انسان‌های كامل آفریده است كه پیامبر اسلام و امامانند و به بركت وجود آنان، به مخلوقات رزق و روزی می‌دهد، وآنان می‌توانند به اذن و مشیت الهی كارهای خارق العاده انجام دهند، هیچ یك از موارد یاد شده از اقسام غلو نبوده و شرك و كفر نیست.[41] آنچه گفته شد، مضمون روایات امامان علیهم السلام است.[42]

از مصادیق تفویض صحیح، می‌توان این موارد را برشمرد:

تفویض، بدون این كه نظام اسباب و مسببات انكار شود.

تفویض، به معنای تحقق پاره‌ای از حوادث و امور، به دعا و درخواست پیامبر یا امامان، مانند توسل و شفاعت.

تفویض و تشریع پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنا كه او از خدا بخواهد و خداوند، چنین تشریع كند (مثلاً رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در خواست تغییر قبله كند و خداوند موافقت نماید كه فرض النبی نام دارد).

تفویض امر هدایت و رهبری و تعلیم و تربیت مردم به پیامبر وامام و... از مصادیق تفویض صحیح است.[43]

پس ردّ یا قبول تفویض به طور مطلق و بدون توجه به معنای آن، نه ثابت کنندة غلو و شرك است و نه ثابت کننده یا نفی کنندة توحید افعالی.

روایات بسیاری كه توسط نقادان حدیث (همچون كلینی،صدوق،مفیدو...) نقل شده است، پیامبر و امامان علیهم السلام را در جایگاهی رفیع از نظام می‌نشاند كه ازصرف ابلاغ و حتی اجرای احكام بین انسان‌ها فراتر بوده و از حضورآنان (به اذن الهی) در رأس كارگزاران الهی در تكوین حكایت دارد. حتی روایاتی كه با لحن بسیار كوبنده از غلو و تفویض نهی می‌كند، خود حاكی از عظمت فوق العاده مقام آنان است. در این گونه روایات، ضمن ردّ پندارهای نادرست غلات و مفوضه درباره امامان علیهم السلام خاطر نشان می‌کند: امامان را همچون مسیحیان، خدا یا فرزند او نشمارید، آن گاه هر فضیلتی می‌خواهید، برای آن‌ها ثابت كنید و بدانید هیچ گاه به كنه فضائل ما اهل بیت نمی‌رسید.[44]                      

بیشتر دانشمندان شیعه، با استناد به قرآن و روایات متواتر از حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سخنان اصحاب او كه دربارة جایگاه وجودی امامان سخن گفته‌اند، معتقدند امامان، واجد همان مقامات رسول اكرم صلی الله علیه و آله هستند جز دریافت وحی و تشریع. در دید گاه متعادل، سه منصب و شأن عمده برای امام علیه السلام ثابت است: رهبری اجتماعی، مرجعیت دینی و ولایت. از آن جا كه مرجعت دینی، یك رسالت پیامبرانه است، لازم است امام معصوم باشد[45] و تنها عدالت كفایت نمی‌كند؛ چون عدالت با نسیان، غفلت و خطا قابل جمع است و تنها عصیان عمدی را كنار می‌زند. در این دیدگاه، نقش امامان در جهان هستی، به گونه‌‌ای ترسیم شده است كه هیچ منافاتی با توحید و اقسام آن ندارد. سردستة این جایگاه وشؤونات، منصب ولایت است.

شهید مطهری رحمه الله علیه می‌فرماید:

اعتقاد به مطلبی اساسی دارم و آن این كه در پیامبر و امام، علاوه بر عصمت و علم والا، چیزهای دیگری هم بوده است، مانند عرض اعمال به آن‌ها، حضور و ناظر بودن بر مردمان، و حی و میت )زنده و مرده( نداشتن.[46]

اولیا را هست قدرت از اله     تیر جَسته بازآرندش ز راه[47]

در زیارت جامعة كبیره كه توسط شیخ صدوق رحمه الله علیه نقل شده، گوشه‌هایی از ولایت امامان بیان شده است؛ از جمله:

 بكم بدأ الله و بكم یختم، وبكم یمسك السماء أن تقع علی الأرض.

زیارت جامعة كبیره، نزد عالمان امامیه از شهرت و اعتبار خاصی برخوردار است و عموماً آن را تلقی به قبول كرده و قوت مضمون آن را گواه بر اصالت آن گرفته‌اند. شیخ الطائفه و شیخ صدوق، این زیارت را از امام هادی علیه السلام نقل كرده‌اند.[48]

علامه مجلسی رحمه الله علیه دربارة زیارت جامعه كبیره می‌گوید:

انها أصح الزیارات سنداً و أفصحها لفظاً و أبلغها معناً واعلاها شأناً. [49]

بخش‌هایی از این زیارت، در دیگر روایات و دعاها وارد شده كه دلیل تأیید بیشتر آن می‌باشد.[50] در زیارت مطلقة امام حسین علیه السلام مروی از امام صادق علیه السلام آمده است:

 بكم فتح الله و بكم یختم و بكم یمحوما یشاء و یثبت...[51]

فصل پنجم: مبنای تصرفات تكوینی ولی

پس از این كه وجود انسانی دارای قدرت‌های سِعی، گسترده و فوق العاده، در عالم ممكنات اثبات شد، مناسب است به مبانی و علل چنین قدرت‌ها و وسعت آثار آن اشاره شود.

نفس مجرد و قوی، ملازم باتصرف

ابن سینا، امكان تأثیر بر طبیعت را از لوازم نفوس انبیا می‌داند؛ به این معنا كه نفس انسان، در مرحله‌ای از كمال، قدرت تصرف در طبیعت را پیدا می‌كند؛ یعنی نفوس انسانی، در مرحله‌ای از كمال و تجرد، از محدوده بدن خود فرا‌تر رفته، دراجسام دیگر نیز منشأ اثر واقع می‌شوند و دارای قدرت تغییر عناصر وایجاد حوادث می‌گردند. به طور كلی، اراده او در جهان طبیعت نفوذ می‌یابد.[52]

ابن سینا در كتاب اشارات طی چندین مقدمه، منشأ اثر گذاری نفوس عارفان بر اجسام خارجی را تبیین  و این حقیقت عرشی را با بیان فرشی ملموس می‌كند. این كه عارف مدت‌ها غذا نمی‌خورد، با نیروی محدود، كارهای بیرون از توان آدمی انجام می‌دهد یا از غیب وآینده خبر می‌دهد، همه این موارد، تبیین‌های طبیعی دارد و مراتب ضعیف آن‌ها را هر انسانی در خود می‌یابد. نیروهای طبیعی انسان، قابلیت شدت و ضعف یافتن دارد. روح انسانی می‌تواند در بدن تأثیراتی بگذارد كه او را نیرومند كند. روح انسانی به وسیلةارتباط با عالم بالا، می‌تواند به حقایق غیبی دست رسی پیدا كند.[53]

بهمنیار، شاگرد ابن سینا از ارسطو نقل می‌كند دست یافتن به حكمت و شناخت حقیقت‌های ماورای طبیعی وقتی ممكن است كه انسان به تولد دوباره برسد.[54]

شیخ اشراق، معتقد است هر كس به درجه خاصی از تجرد دست یابد، می‌تواند جوهر مثالی بیافریند. او این درجه و مقام را در مراتب كمالات انسان، مقام (كُن) می‌نامد.[55]

از نظر سهروردی، اصولاً دست یافتن به حكمت، به معنای دانایی برتر در اسرار هستی، پیش از تحصیل ملكة (خلع بدن) غیرممكن است؛ به این معنا كه تا انسان نتواند با ارادة خود روحش را از تعلق بدن رها سازد، با مسایل حكمت آشنا نخواهد شد.[56]

ملاصدرا، با بیان سینوی وجود تصرفات در مواد عالم را برای امام مستدل و برهانی ساخته است. وی انسان كامل را دارای سه جزء (طبیعت،نفس وعقل) می‌داند و كمال طبیعت انسان كامل را تصرف در مواد عالم می‌داند كه می‌تواند مواد عالم را دگرگون یا متحرك سازد. وی انسان كامل را دارای یك ویژگی نفسانی می‌داند كه به واسطة قوه عملیة نفسانیه، در هیولای عالم، در هوا، در باران، در توفان و... تصرف می‌كند. وی مبدأ تصرفات ولی درعالم ماده را با مبانی الهی و تجربی مستدل می‌كند.[57]

روایات نیز بر این نكته تكیه دارند كه عبادات خالصانه، بنده را از قید ماده و طبیعت رها می‌سازد و به او وسعت و قدرت فوق العاده می‌دهد كه نتیجه اش دریافت مقامات ولایت است: (العبودیة جوهرة كنهها الربوبیه).[58]

معلوم است عبادت هیچ كس به عبادت نبی اكرم صلی الله علیه و آله وامامان علیهم السلام نمی‌رسد؛ پس مقام ولایت و تصرف آنان نیز عالی است. البته باید توجه داشت انبیا و اولیا و امامان علیهم السلام به دلیل تفضل و موهبت الهی، همواره از نعمت ولایت،برخوردارند و می‌توان گفت انجام عبادت، در صعود به كمالات بالا مؤثر است.

مرتبه بالای وجودی ملازم با تصرف درمراتب پائین

حكمت متعالیه و عرفان با مبانی خاصی كه دارند، سرّ تصرفات ولی الله را بسیار عمیق وگسترده بیان كرده‌اند كه این جا به صورت فشرده بیان می‌شود:

از نظر مشهور فلاسفه و مكاتب، هیچ پدیده مادی از جهان فیزیك به بیرون راه ندارد. عمركوتاه شبنم تا عمر چندین میلیارد سالة فلان ستاره، وفات را به دنبال دارد اگر روح انسان جاوید و نامیرا است، ربطی به عالم ماده ندارد؛ چون روح انسان، در اصل یك پدیده مجرد وغیر مادی است؛اما از نظر عرفان اسلامی و  حكمت متعالیه، ماده و روح از یك جنس و هر دو جلوة یك حقیقت و مظهر یك لطیفه‌اند. آنان، دو جهان بی‌ارتباط نیستند، بلكه حاصل ومحصولند و رابطه ظاهر و باطن و رویه و تویه دارند. ماده، جلوه رقیق و نمودی از روح است. جهان، مجموعه‌ای پراكنده و بی‌ارتباط نیست.[59] بنا بر سه اصل اساسی فلسفه صدرالمتألهین كه با براهین متعدد اثبات شده و با كشف و شهود مورد تأیید قرار گرفته‌اند؛ یعنی اصالت وجود،[60] وحدت وجود،[61] تشكیك دروجود.[62]

سراسر جهان هستی (از مبدأ جهان، یعنی از فعلیت نامتناهی تا مادة المواد عالم اجسام كه قوه نامتناهی است) به صورت رشته واحد و متصلی است كه هیچ مرتبه از مرتبة دیگر جدا نیست.

 بنا بر اصالت وجود، منشأ همه آثار و خواص و لوازم موجودات، همان وجود است[63]. چون وجود، دارای مراتب و درجات متفاوت است، این آثار و خواص و لوازم نیز مختلف و متفاوتند؛ پس اوصاف و لوازم گوناگون از قبیل حیات، علم، ادراك، اراده، قدرت، فاعلیت و تأثیر، اولاً ناشی از ذات وجود بوده و از آن غیرقابل انفكاكند؛ زیرا بنابر اصالت وجود، جز وجود، واقعیت جداگانة دیگری، قابل تصور نیست. ثانیاً بر اساس تفاوت درجات وجود، این آثار نیز از لحاظ شدت و ضعف و نقص و كمال متفاوتند.                    

 انسان، از دیدگاه عرفان و حكمت متعالیه (كون جامع) است و همه مراتب هستی بالقوة در او تحقق دارد.    كمالات وجودی انسان، مانند علم، اراده، خلاقیت؛ ابداع و... محصول درجات وجودی او است.این كه انبیا وحی را از باطن خود می‌گیرند، یعنی به سبب جنبة كمالات ولایت و قرب آنان به خدا است. نه تنها وحی بلكه همة هنرها و خلاقیت‌ها و...از باطن می‌جوشد.

بنابر این، انسان درعین این كه یك موجود مادی است، امكان عبور از مرز ماده را دارد؛ چون در وجود او در پی كسب یا اعطای كمالات، تولد دوباره انجام می‌گیرد؛ یعنی از بطن ماده، یك موجود مجرد زاییده می‌شود.[64]

تن چو مادر، طفل جان را حامله       مرگ، دردزادن است و زلزله[65]

انسان، در سیر تكاملی خود، به مرتبة برتری از وجود دست می‌یابد و چون به مرتبة جدید و كامل تری از وجود دست یافت، طبعاً به خاصیت و آثار جدید متناسب با این مرتبه نیز نایل می‌شود.هرگاه مرتبة وجود، یك مرتبه و درجة غیرعادی باشد، خاصیت وآثار آن نیز خارق العاده و معجزه خواهد بود.این جااست كه معرفت در حد اعجاز (وحی والهام) و تأثیر در حد اعجاز (معجزه و كرامت و اراده) و رفتار در حد اعجاز (خُلق عظیم وعصمت) به هم می‌پیوندند. این پیوند و ارتباط، پیوند كلامی و اعتباری نیست؛ بلكه یك پیوند فلسفی و حقیقی است؛ پیوندی بر اساس هستی و واقعیت و ـ به اصطلاح ـ پیوندی بر اساس (هست ها)، نه (بایدها). این است مبنای فلسفی ارتباط و پیوند صفات امامان با وجود امام و پیوند صفات آن‌ها با یكدیگر.[66]

جان نباشد جز خبر در آزمون

هركه را افزون خبر، جانش فزون

جان ما، از جان حیوان بیشتر

از چه زآن روكه فزون دارد خبر

پس فزون ازجان ما،جان ملك

كو منزّه شد ز حسّ مشترك

از ملك جان خداوندان دل

با شد افزون، تو تحیر را بهل

زآن سبب آدم بود مسجودشان

جان اوافزون تراست از بودشان

جان چو افزون شد، گذشت ازانتها

شد مطیعش جان جمله چیزها[67]

این كمال وجودی، منشأ اوصاف وآثار متناسب می‌شود.

علم برتر، موجب حاكمیت برجامعه و ملازم  تصرف

حكومت بر اجتماع نیز از مظاهر ولایت تكوینی است؛ یعنی رهبری اجتماع و ریاست حكومت سیاسی به معنای واقعی آن، تنها با داشتن دیگر شؤونات الهی (امامت) میسور است.در مقام مقایسه، میان دانایی (علم)، توانایی (قدرت) و فرمانروایی (حكومت) درجهان خارجی و عینی، توالی و ترتب هست؛ به این معنا كه دانایی بر توانایی و توانایی بر فرمانروایی مقدم است. تقدم دانایی بر توانایی، یك مفهوم ظاهری و عرفی دارد كه بر همگان روشن است؛ همان مفهوم كه فردوسی می‌گوید: (توانا بود هر كه دانا بود) وهمان مفهوم كه می‌گویند: (دانستن، توانستن است) .بی تردید علم، به نوعی، سرچشمة قدرت و توانایی است و یك معنا و مفهوم باطنی و حقیقی دارد. در زبان قرآن و احادیث تقدم علم بر قدرت، از لحاظ علیت، مورد تأكید قرار گرفته است؛ یعنی قدرت و توانایی معصوم، محصول علم وآگاهی او است.[68]  

علیت و منشأ بودن علم، برای قدرت را می‌توان بر اساس اصول و مبانی حكمت متعالیه، چنین تبیین كرد: همان طور که در بحث صفات حق تعالی مطرح شده است، علم حق تعالی، علم فعلی است، نه انفعالی و مبدأ و منشأ پیدایش پدیده‌ها می‌باشد و به اصطلاح، خداوند (فاعل بالعنایة) است،[69] بنابراین چون امام، از نظر درجة وجودی، نزدیك‌ترین وجود عصر خود به حق تعالی است و در نتیجه، وجود و آثار وجودش، جنبة الهی دارد، علمش نیز همانند علم خدا، علم فعلی است، نه انفعالی؛ لذا عین قدرت و اراده است؛[70] یعنی علم امام نیز بر حوادث جهان تقدم دارد و حوادث پدیده‌های جهان، بدان گونه پدید آمده و جریان می‌یابند كه امام، از پیش بر آن آگاه بوده است. صدرالمتألهین، در این باره می‌گوید:

بدان كه علم و قدرت و نفس، جدا از یكدیگرند؛ ولی در عالم الهی و قلمرو عقل، علم، عین قدرت و قدرت عین علم است؛ یعنی علم آنان، عین ایجاد پدیده‌ها است. چون انسان، كامل شود و از جهان ماده رها گردد، علم و قدرت او هم، عین یكدیگر شده، فرمانش در ملك و ملكوت،جریان یافته و همة مراتب بهشت و ملكوت آسمان‌ها را در بر می‌گیرد.این سلطه و حاكمیت گسترده، در عینیت واصالت، به انسان كامل تعلق دارد و حاكمیت‌های دیگر، سایه و مثالی از آن حكومت تكوینی‌اند.[71]

مقام انسان كامل وخلیفه الله ملازم ولایت و تصرف

قیصری، شارح زبردست تعالیم ابن عربی، دربارة حاكمیت تكوینی خلیفه الله می‌گوید:

 خلیفه باید جز صفت وجوب ذاتی، به تمام صفات حضرت حق، موصوف باشد و استثنای وجوب ذاتی، بدان سبب است كه فرقی میان خلیفه و ذات واجب باشد كه ذات واجب، دارای صفت وجوب، و ذات خلیفه دارای صفت امكان است.[72]

صدرالمتألهین، با ترسیم دو جنبه بشری و الهی رسول اكرم صلی الله علیه و آله در جایگاه ولی خدا، تصرفات او را این گونه مستند می‌سازد:

وهذه الربوبیة من جهه حقیقته لا من جهة بشریته...ولما كانت هذه الحقیقة مشتملة علی جهتین الالهیة والعبودیة لا یصح لها ذلك بالاصالة بل بالتبعیة وهی الخلافة، فلها الاحیاء والاماتة واللطف والقهر و جمیع الصفات لیتصرف فی العالم...والحاصل أنّ ربوبیته وتصرفه فی العالم بالصفات الالهیة التی له من حیث مرتبته و قربه... .[73]

 از نظر امام خمینی قدس سره امامان علیهم السلام پرده‌های ظلمت و نور را دریده و به معدن عظمت الهی رسیده و دارای خلافت كلی الهی‌اند كه خلافتی است تكوینی و به سبب آن،جمیع ذرات، برابر(ولی امر) خاضعند.[74]

تذكر: تا این جا مبانی و علل تصرفات ولی بیان شد، اما این كه گستره و دایرة تصرفات تا كجا است، پرسشی است كه پاسخ آن مشكل است. شهید مطهری در این باره می‌گوید: مجموع قراین قرآنی و علمی كه نزد ما است، اجمالاً وصول انسان را به مرتبه‌ای كه اراده اش بر جهان حاكم باشد، ثابت می‌كند؛ اما در چه حدودی، مطلبی است كه از عهدة ما خارج است.[75]

فصل ششم: تطبیق ولایت بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

اصل لزوم واستمرار ولایت از عقل و نقل اثبات شد. اما این که ولی الله چه كسانی بوده اند و در حال حاضر چه كسی است؟ یک بحث نقلی و درون دینی است. توضیح این که:اثبات مقام ولایت سایر انبیا علیهم السلام و رسول مكرم اسلام صلی الله علیه و آله مورد تردید واختلاف نیست. آنچه نیازمند بحث است، اثبات مقام ولایت برای حضرت علی علیه السلام و یازده فرزند او است. جایگاه این بحث، در علم كلام و بخش امامت خاصه است كه از رسالت این مقاله خارج است؛ ولی این جا فشرده مطلب بیان و مشروح آن به منابع مربوط واگذار می‌شود. شایان ذكر است برای اثبات ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اثبات دو امر، بسیار مهم است: یكی استمرار ولایت رسول اكرم صلی الله علیه و آله پس از او و دیگری اثبات این مقام برای حضرت علی علیه السلام؛ چون استمرار واثبات ولایت برای دیگر امامان، از سخنان خود مولا حضرت علی به دست می‌آید.اثبات این امر، با برهان و عقل امکان ندارد، چون بر امور جزئی برهان اقامه نمی‌شود، بلكه از دو راه میسور است؛ یكی برهان مركب عقلی و نقلی و دیگری از راه نقل:

راه اول: برهان مرکب از عقل و نقل

این راه تحت عنوان برهان سبر و تقسیم قابل پی گیری است.[76] بیان شد كه اثبات اصل ولایت، لزوم و استمرار آن با شیوة عقلی و نقلی قابل اثبات است؛ همان گونه كه اثبات اصل، لزوم و استمرار نبوت و امامت با شیوة عقلی و نقلی ممکن است، اما تعیین مصداق ولی یا نبی یا امام، کار عقل صرف نیست، چون بر امور جزئی برهان عقلی صرف اقامه نمی‌شود.

پس از اثبات لزوم و استمرار ولایت، برای یافتن مصداق آن در افراد امت اسلامی، جست و جو می‌شود و با بهره گیری از برهان سبر و تقسیم، شخص ولی معین می‌شود.توضیح این كه میان مدعیان مقام خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله اوصاف و مراتب علمی و عملی هر یك بررسی می‌شود. پس از آن معلوم می‌شود میان آنان تنها امامان اهل بیت علیهم السلام هستند كه از علم عالی و مقام عصمت برخوردارند و اجماع امت نیز همین است كه در حق غیر آنان كسی ادعای عصمت نكرده است.[77]

بروز كرامات و كار‌های خارق العاده از ناحیه امامان اهل بیت علیهم السلام بهترین گواه مطلب مذكور است.[78]

راه دوم. دلیل نقلی كه همراه قرآن و روایات قابل پی‌گیری است.

قرآن :

ولایت، به حقیقت، به اصالت و بالذات از آن خداوند است : (الله ولی الذین آمنوا)[79] (فالله هو الولی)[80] (مالكم من دون الله من ولی و لا نصیر)[81] (والله ولی المؤمنین)[82]

ولی به صورت مطلق و بدون قید و شرط، از صفات خداوند است؛ اما خداوند، گاهی برخی اوصاف یا شؤون خود را در مراتب ضعیف و مناسب حال ممكنات به برخی انسان‌های برگزیده می‌دهد؛ مانند مقام و شأن شفاعت[83] و علم غیب.[84]

مقام ولایت نیز به اذن خداوند، به انبیا و اولیا داده شده است و ولایت غیرخداوند، مقید، محدود، مأذون و در طول ولایت خداوند است .

انسان در مقام نبی، ولی و امام، شایستگی دریافت مقام ولایت را می‌یابد. از آن‌جا كه تفاضل میان انبیا،رسولان و اولیا مسلم است، مراتب ولایت آنان نیز متفاوت است. برترین مراتب ولایت امكانی، از آنِ برترین انبیا (خاتم آنان) می‌باشد؛ چون مقام خاتمیت، یك جایگاه واقعی و برتر است.

طبق صریح قرآن، خداوند، مرتبه‌ای از ولایت خویش را به پیامبر داده است: (النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم)[85]. علامه طباطبایی، با استدلالی زیبا اثبات می‌كند ولایت نبی صلی الله علیه و آله بر مردم، از نوع ولایت تصرف و دوستی است، نه به معنای یاوری و یاری رسانی.[86]

ازآن جا كه مودت و محبت، سبب قرابت و نزدیكی میان ولی و مولی علیه (آن کس که بر او ولایت دارند) می‌شود، قرآن مجید، به صراحت از انسان‌ها، مودّت آل محمد صلی الله علیه و آله را خواسته است، تا به این ترتیب، پایه‌های ولایت تحكیم یابد: (قل لا أسئلكم علیه أجراً الّا المودة فی القربی)[87] درآیه دیگر قرآن مجید، از ملازمه محبت و پیروی كه مهم‌ترین اثر ولایت است، پرده برمی دارد: (إن كنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببكم الله)[88].

در غدیر نیز پیامبر صلی الله علیه و آله بر اثبات ولایت خود از مردم اعتراف گرفت: (ألست أولی بكم من أنفسكم؟ قالوا: بلی).[89]

قرآن مجید، از استمرار و واگذاری این مقام ولایت پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله خبر می‌دهد:

انّما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزكاة و هم راكعون)[90]

در این آیه، ولایت پیامبر و ولایت برخی مؤمنان، بر ولایت خدا عطف شده است كه نشان می‌دهد این ولایت، یك شأن و مقام الهی و مهم است. و از آنجا كه خداوند،این ولایت را به نبی اكرم صلی الله علیه و آله و مؤمنان خاص و معلوم با صفات مذكور داده است، معلوم می‌شود این ولایت، غیر از ولایت عمومی مؤمنان است لفظ (انّما) كه برای قصر و حصراست بهترین گواه است.

قراین و شواهد مسلم و قطعی می‌گوید: در این آیه، مراد از مؤمنان كه در طول ولایت نبوی و الهی دریافت كرده است حضرت علی علیه السلاماست.[91]

بنا به روایات متواتر دربارة غدیر، نبی اكرم صلی الله علیه و آله نخست به ولایت اشاره می‌كند: (ألست أولی بكم؟) و پس از اعتراف مردم، می‌فرماید: (من كنت مولاه فعلی مولاه). بر اساس احادیث متواتر میان فریقین، ولایت الهی، در اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام استمرار دارد. خداوند، تمام زحمت‌های دوران رسالت پیامبراكرم صلی الله علیه و آله را منوط بر ابلاغ ولایت می‌كند: (یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربك وإن لم تفعل فمابلّغت رسالته والله یعصمك من الناس)[92]، پس ازانجام این فرمان الهی، دین اسلام كه زبدة همة شرایع پیشین است، كامل می‌شود: (الیوم أكملت لكم دینكم).[93]

اطاعت، تبعیت و پیروی مهم‌ترین شاخصة ولایت است. خداوند كه ولی مطلق است، مؤمنان را به اطاعت مطلق از رسول خود و از اولی الامر فرا می‌خواند. به این ترتیب، شاخصة ولایت برای پیامبران و اولی الامر ثابت می‌شود: (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول واولی الامر منكم)[94].

از آن جا كه دستور پیروی از اولی الامر در ردیف دستور پیروی از خدا و رسول او قرار گرفته و این دستور مطلق، شامل تمام امور دنیایی و آخرتی است، به خوبی عصمت و الهی بودن اولی الامر را ثابت می‌كند،[95] وگرنه خداوند بندگان را به سوی خطا و جهالت سوق داده است.

بر اساس روایات متواتر در منابع شیعه و روایاتی در برخی منابع اهل سنت، مصداق اولی الامر، امامان اهل بیت‰ معرفی شده‌اند.[96]

روایات :

روایات، در حقیقت تفسیر كنندة مواضع قرآن است كه همنوا با قرآن، ولایت حضرت علی علیه السلام و فرزندان معصوم او را ثابت می‌كند.

ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می‌كند كه فرمود: روز حساب، روزی است كه همه از همدیگر فرار می‌كنند جز كسانی كه بر محور ولایت علی بن ابی طالب حركت كرده‌اند.[97]

شیعه و سنی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل كرده اند:

 هر كس بر دوستی)ولایت( آل محمد صلی الله علیه و آله بمیرد، شهید مرده است.[98]

در روایات، ولایت ـ به ویژه ولایت حضرت امام علی علیه السلام ـ یكی از فرایض مهم الهی دانسته شده است كه خداوند، اصل این فرض را در آیة ولایت بیان فرموده و تفصیل آن را بر عهده رسول اكرم صلی الله علیه و آله گذاشته است؛ مانند دیگر واجبات و فرایض. و رسول اكرم نیز این فریضه مهم را در حجة الوداع توضیح داد كه به دنبال آن، دین اسلام به كمال واتمام رسید.[99]

در روایات، سخن از عرضة ولایت پیامبر و علی علیهما السلام بر تمام موجودات (انبیا، فرشتگان، انسان‌ها، حیوانات وجمادات) است و این كه خداوند (در عالم ذر) از همة انسان‌ها ـ از جمله انبیا ـ پیمان گرفت تا ولایت حضرت علی علیه السلام و اولاد او علیهم السلام را بپذیرند. ولایت حضرت علی علیه السلام در همة صحف انبیا درج شده است.[100]

در روایات، پذیرش ولایت حضرت علی علیه السلام بر اهل زمین وآسمان واجب شده است.[101]

این جا به همین مقدار از دلایل قرآنی و روایی دربارة اثبات مقام ولایت برای امامان علیهما السلام  بسنده می‌کنیم مشروح این بحث را به منابع مربوط ارجاع می‌دهیم.

فصل هفتم: ویژگی‌های ولایت

رسالت و نبوت، ختم و قطع می‌شود، اما ولایت، استمرار دارد.[102] (ولی) از اسماء الله است: (و هو الولی الحمید)[103] و اسماءالله همچون ذات خدا پاینده و باقی‌ هستند؛ پس مقام ولایت نیز باقی و دائم است: (فاطر السماوات والأرض أنت ولیی فی الدنیا والآخرة).[104]

اما رسالت و نبوت، از صفات مکانی و زمانی است كه با انقطاع زمان و مكان، قطع می‌شود؛ پس ولایت، همواره هست و چون شامل رسالت و نبوت تشریعی و نبوت عامه غیر تشریعی می‌باشد، از آن، به فلك محیط عام تعبیر شده است.در فص عزیزی فصوص الحكم آمده است:

واعلم الولایة هی الفلك المحیط للعالم ولهذا لم ینقطع ولها الإنباء العالم وأما النبوة تشریع الرسالة منقطعه و فی محمد صلی الله علیه و آله قدانقطعت فلا نبی بعده مشرعاً.

 ولایت از نبوت و رسالت برتر است. در انبیا، جنبة ولایتی از جنبة نبوتی آنان برتر است.[105] این برتری، از دو جنبه قابل تحریراست:

الف. جهت ظاهری؛ لازمه ولایت، ریاست و سرپرستی جامعه و هدایت مستعدان است؛ اما لازمه نبوت، تنها ابلاغ وحی و معارف غیبی است كه در بسیاری موارد، نبی ولی و امام هم هست.[106]

ب. جهت باطنی: ولایت، باطن نبوت است و هر پیامبری با جنبة ولایتی، حقایق و معانی را از حضرت حق می‌گیرد و با جنبه نبوتی،آن را به مردم ابلاغ می‌كند؛ پس ولایت، روی ارتباط با خالق و نبوت روی ارتباط با مخلوق است.ولایت، باطن نبوت و رسالت است.[107]

نتیجه :

محدود كردن شأن و وظیفه خلیفة پیامبر در رهبریت سیاسی و حكومتی، تلاشی است كه در صدر اسلام توسط برخی انجام شد و بیشتر متكلمان اشعری و معتزلی به مبناسازی آن پرداختند. امامت در این قالب تنگ، یك مقام دنیایی، اعتباری و از فروع دین محسوب می‌شود كه هر انسانی می‌تواند كاندیدای آن شود.

از نظر برخی یاران پیامبر در صدر اسلام و نیز متكلمان امامیه كه مستند به قرآن و روایات است، امام افزون بر رهبری سیاسی دارای این نوشتار با توجه به حكمت ابتلاء الهی و اشتراك انسان‌ها در عوامل هدایت و ضلالت به لزوم وجود امامی كه دارای اوضاف پیامبر ـ جز دریافت وحی ـ باشد، رسیده است.

ولایت، برترین شاخصه است كه دیگر شئونات را در بردارد و ما در این نوشتار طی هفت فصل به اثبات و تحلیل این شاخصه پرداختیم و ثابت نمودیم كه مستندات مهم این نوشتار بر اثبات مقام ولایت برای ائمه علیهم السلام؛ در گام نخست قرآن و روایات و در گام بعدی فلسفه و كلام و عرفان است.

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره (2): 30: (واذ قال ربک للملائکةانی جاعل فی الارض خلیفة)؛ ص (38): 26: (یاداود انّا جعلناک خلیفة فی الارض).

[2]. سجده (32): 24: (وجعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون)؛ انبیاء (21):72: (وجعلنا هم ائمه یهدون بأمرنا)؛ شأن مرجعیت دینی و تفسیر معصومانة دین که از شئون نبی صلی الله علیه و آله بود در قالب همین رهبریت به امام منتقل می‌شود (ر ـ ک؛ شهید مطهری، مجموعه آثار، ج4، ص848.

[3]. انعام (6):89: ( أُوْلَـئِكَ الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ).

[4]. مائده (5): 67: ( یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیكَ مِن رَّبِّكَ ).

[5] . مائده (5):15: (یا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَكُمْ كَثِیرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ؛ مائده (5):19: قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ؛ نحل (16):44: بِالْبَینَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیكَ الذِّكْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ).

[6] . مائده (5):64: (و ما انزلنا علیك الكتاب الا لتبین لهم الّذی اختلفوا فیه؛ و یسئلونك عن الاهلة).

[7] . احزاب (33): 21: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ).

[8] . تمام آیاتی كه دستور حكومتی دارند، از مقام سرپرستی و حكومتی رسول خدا حكایت دارد؛ مانند اجرای حدود، برپایی عدالت و… .

[9] . بقره (2):151: (رَسُولاً مِّنكُمْ یتْلُو عَلَیكُمْ آیاتِنَا وَیزَكِّیكُمْ وَیعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ)؛ آل عمران (3):164؛ مائده (5):15و16.

[10] . مائده (5):55: (إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)؛ احزاب (33):6: (النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)؛ احزاب (33):36؛ نساء (4):65.

[11]. ر، ک: بقره (2): 125؛ زخرف (43): 26-28؛ اسراء (17): 71-72  ؛ رعد (13):7 .

[12]. ازهری، تهذیب اللغة، ج15، ص321-326؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 6، ص141؛ ابن منظور، لسان‌العرب، ج15، ص312-411؛ زبیدی، تاج العروس، ج 20، ص310.

[13]. ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 6، ص141؛ طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص462.

[14]. آل عمران (3): 68.

[15]. طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص462.

[16]. راغب اصفهانی، مفردات، ص533؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، ج6، ص141؛ طباطبایی، المیزان، ج6، ص11-12.

[17]. طریحی، مجمع البحرین، ص455.

[18]. طباطبایی، المیزان، ج 6، ص10.

[19]. همان، ج6، ص9-10.

[20]. مریم (19): 5 و6(فهب لی من لدنک ولیا یرثنی)؛ شریف مرتضی، انتصار، ص285: «وأیما امرأة نکحت بغیر اذن ولیها فهو باطل».

[21]. عنکبوت (29):41.

[22]. فراهیدی، کتاب العین، ج8، ص365؛ ابن فارس، مقاییس اللغه، ج6، ص141.

[23]. ر، ک: طباطبایی، المیزان، ج6، ص43؛ قمی، تفسیر القمی، ج1، ص17؛ سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص298؛ آلوسی، روح المعانی، ج6، ص195-193.

[24]. تفتازانی، شرح العقایدالنسفیه، ج1، ص189.

[25]. احمد نگری، جامع العلوم، ج3، ص465 .

[26]. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج2، ص10.

[27]. فخر رازی ، البراهین فی علم الکلام، ج2، ص251.

[28]. تفتازانی، شرح المقاصد، ج 1، ص175 و203؛ قیصری، شارح فصوص ابن عربی و تائیه ابن فارض، در باب ولایت بسیار منسجم و مشروح سخن گفته است. ر.ک: قیصری، اصول تصوف (مقدمه شرح تائیة ابن فارض)، مقصد دوم، فصل دوم.

[29]. آملی، مقدمات برکتاب نص النصوص، 168. سخن مشروح صدرالمتألهین و علامه طباطبایی در این زمینه بسیار خواندنی است.ر. ک: صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، 484- 485 ؛ طباطبایی، در محضر طباطبایی، 103-105؛ همو، رسالة الولایة، ص4 و همو، تفسیر المیزان، ج 10،  ص89  .

[30]. نائینی غروی، المکاسب والبیع، ج2، ص332: فاعلم انّ لولایتهم مرتبتین: احدهما الولایة التکوینیة التی هی عبارة عن تسخیر المکونات تحت ارادتهم ومشیتهم بحول الله وقوته کما ورد فی زیارة الحجة ـ ارواحنا فداه ـ بانه مامنا شئ الا وانتم له سبب و ذلک لکونهم علیهم السلام مظاهر اسمائه وصفاته تعالی فیکون فعلهم فعله وقولهم قوله وهذه المرتبة من الولایة مختصة بهم ولیست قابلة للاعطاء الی غیرهم لکونها من مقتضیات ذواتهم النورانیة والنفوس المقدسة التی لاتبلغ الی دون مرتبتها مبلغ وثانیتهما الولایة التشریعیة .. و لااشکال عندنا فی ثبوت کلتا المرتبتین من الولایة للنبی صلی الله علیه و آله وللاوصیاء من عترته علیهم السلام ویدل علیه الادلة الاربعة.

[31]. سیدمحمدهادی میلانی، صد و ده پرسش، 161-159 .

[32]. مطهری، ولاءها و ولایت‌ها، (مجموعه آثار، ج3، ص285-286) .

[33]. مائده (5):111.

[34]. حسن زاده، یازده رساله، 173.

[35]. درادامه روشن خواهد شد.

[36]. طباطبایی، المیزان، 6، ص10.

[37]. یحیی یثربی، فلسفه امامت، 263-267.

[38]. آل عمران ( 3 ):49 .

[39]. علی ربانی گلپایگانی، شاخص‌های امامت در تفکر شیعی، ص 6.

[40]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص346                                .

[41]. علی ربانی گلپایگانی، شاخص‌های امامت در تفکر شیعی، ص 6.

[42]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 25، ص329.

[43]. اثبات برخی مقامات و تصرفات در تکوین، برای امامان علیهم السلام با توحید و اقسام آن، منافاتی ندارد؛ چون این گونه تصرفات، در طول فاعلیت خدا و نه در عرض آن و نیز به اذن الهی است، و این بر مشرب امر بین امرین است که آیاتی از قرآن مؤید همین دیدگاه است (وما رمیت إذ رمیت ولکنّ الله رمی).

[44].برای مشاهدة مشروح این موضوع، ر.ک:طبرسی، احتجاج، ج 2، ص233 و علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 25، ص261.

[45]. مطهری، امامت و رهبری، ص 50.

[46]. همان.

[47]. مولوی، مثنوی معنوی، چاپ نیکلسون، ص 102.

[48]. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص107- 114؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص76 -370.

[49]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 144.

[50]. برای مشاهدة مشروح روایات، ر.ک: منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص 464 .

[51]. کلینی، اصول کافی، باب زیارة قبرالحسین علیه السلام، ج4، ص576؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص55.

[52]. ابن سینا، شفاء، طبیعیات، فن 6، مقاله 4، فصل 4.

[53]. برای مشاهدة مشروح مطالب، ر. ک: ابن سینا، الاشارات والتنبیهات، ج3، ص395-400.

[54]. بهمنیار، التحصیل، ص 581.

[55]. سهروردی، حکمة الاشراق، (مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص242).

[56]. همو، تلویحات (مجموعه مصنفات، ج 1، ص113 وج2، ص63).

[57]. ر.‌ک: صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب الحجه، باب الفرق بین الرسول والنبی، ج 2، ص440-442.

[58]. حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج4، ص556؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج4، ص 365. همچنین یک حدیث قدسی نیز به این بیان نقل شده است:« ماتقرب الی عبد بشئ أحبّ إلی مما افترضت علیه وإنه لیتقّرب إلی بالنافلة حتی أحبّه فاذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به...». (کلینی، اصول کافی ج2، ص352 ؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص12؛ بخاری، صحیح بخاری، ج7، ص190).علامه طباطبایی ذیل این حدیث می‌فرماید: «هومن الاحادیث الدائرة بین الفریقین» به عنوان نمونه، صحیح بخاری، ج8، ص131 باب ماجاء فی الزکات. ر.‌ک: منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، 463 .

[59]. یحیی یثربی، فلسفه امامت، 193.

[60]. صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج1، ص38-67؛ ملاهادی سبزواری، شرح منظومه حکمت، 10-15؛ علامه طباطبایی، نهایة الحکمة، مرحله اول، فصل دوم.

[61]. همان، ص71 به بعد ؛ همان، ص43-44؛ همان، فصل سوم. .

[62]. همان، ص67-38 ؛ همان، ص 10-15؛ همان، فصل چهارم .

[63]. همان.

[64]. یحیی یثربی، فلسفة امامت، 193-196.

[65]. مولوی، فیه ما فیه، فصل5.

[66]. یثربی، فلسفه امامت، 197.

[67] . مولوی، مثنوی معنوی.

[68]. آیاتِ (کل شیئ احصیناه فی امام مبین) (یس (36):12)؛ (وعلّم آدم الاسماء کلّها) (بقره (2): 31)؛ (وزاده بسطه فی العلم والجسم) (بقره ( 2 ):247)؛ می‌رساند که علم، یکی از ابزارهای توانایی و توانمندی خلیفه الله است که خداوند، آن را دراختیار او قرار داده است، تا در راستای ولایت از آن ها بهره گیرد. درآیه40 سوره نمل، کار فوق العاده، وزیر حضرت سلیمان، به بهره مندی او از دانایی علم کتاب مقدس ارتباط یافته است. امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «پیامبراسلام از پیامبران پیشین دانا تر بود.و ما وارثان علومی هستیم که ما را افزون بر کارهای انبیای پیشین، بر کارهای دیگر نیز توانا می‌سازد، ما وارث قرآنی هستیم که می‌توان با آن، کوه ها راحرکت داد و شهرها را درنوردید و مردگان را زنده ساخت» (کلینی، اصول کافی، ج1ص266).

[69]. ابن سینا، شفا، الهیات، مقالة 8، فصل6؛ همو، نجات، الهیات، مقالة 2، فصل18؛ همو، اشارات و تنبیهات، نمط7، فصل 13و14و22؛ صدرالدین شیرازی، الحکمةالمتعالیة، ج9، ص6 و ص176 و ج 7، ص57.

[70]. دربارة وحدت علم، و ارادة واجب، ر.ک: صدرالدین شیرازی، الحکمةالمتعالیة، ج6، ص331 و یحیی یثربی، فلسفه امامت، ص 105.

[71]. صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب حجت.

[72]. قیصری، مقدمه شرح فصوص، مقصد3، فصل3.

[73]. صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب حجت، ج2، ص462. این پروردگاری )که برای پیامبر به اذن خدا و از طرف خدا داده شده است( ناشی از جهت و سوی حقیقت )نوری( پیامبر است نه از جهت و جنبة بشری او...و از آنجا که جنبة حقیقی )پیامبر( مشتمل بر دو جنبة ربی و عبدی است این مقام بالاصالة و بالذات برای پیامبر نیست بلکه بالتبع است و آن همان خلافت است پس برای پیامبر قدرت زنده گردانیدن و میراندن و لطف و قهر و همة صفات است تا در عالم تصرف کند...حاصل سخن این که پروردگاری و تصرفات پیامبر در عالم به سبب داشتن صفات الهی است که به دنبال مرتبه و مقام قرب پیامبر به خدااست.

[74]. منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص 459 به نقل از حکومت اسلامی، ص 67.

[75]. مطهری، ولاءها و ولایت ها (مجموعه آثار، ج 3، ص186).

[76]. از برهان سبر و تقسیم  به «طریقة الدوران و برهان الاستقصاء» نیز تعبیر شده است، ر.ک: مظفر، المنطق، ج3 ص283.

[77].[77] برای ملاحظة مشروح دلیل، ر. ک: ربانی گلپایگانی، مهدویت، ص77.

[78]. برای ملاحظة گوشه‌هایی از این کرامات، ر. ک: کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة، باب ما یفعل به، ح8.

[79]. بقره (2):257 .

[80]. شوری (42):9 .

[81]. بقره (2):107 .

[82]. بقره (2):257.

[83]. بقره (2):255: (من ذا الذی یشفع عنده إلّا بإذنه).

[84]. جن (72): 26 و 27: (فلایظهرعلی غیبه أحداً إلا من ارتضی من رسول).

[85]. احزاب (33):6.

[86]. طباطبایی، المیزان، ج6، ص5 .

[87]. شوری (42): 23.

[88]. آل عمران (3):31.

[89]. شیخ صدوق، الهدایة، تحقیق مؤسسة الامام الهادی، نشر موسسة الامام الهادی، چاپ اول، قم 1418 ق؛ ص149؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ص14؛ همو، مسند احمد، ج1، ص119 و ج4 ص373؛ قزوینی، سنن ابن ماجه، ج1، ص43.

[90]. مائده (5):55؛ دانشمندان شیعه اتفاق نظر دارند که این آیه، در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده است، همچنین بیشتر بزرگان اهل سنت بر همین نظر هستند مانند: زمخشری، کشاف، ج1، ص5؛ فخررازی، تفسیر کبیر، ج12، ص30.

[91]. سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص 293؛ طباطبایی، المیزان، ج6، ص5.

[92]. مائده (5): 67.

[93]. بیان مشروح جریان غدیر، خارج از رسالت این نوشتاراست؛ مطالعه بیشتر، ر.‌ک: سمرقندی، التفسیر، ج1، ص332؛ علامة امینی، الغدیر ج1 و ج2.

[94]. نساء ( 4 ): 59.

[95]. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، ص 113.

[96]. حاکم حسکانی از علمای اهل سنت که ذهبی او را تمجید کرده و او را استاد علم حدیث می‌داند، در تفسیر آیة «اولی الامر» به اسناد خود از مجاهد نقل کرده که این آیه در حق علی، امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است، آن جا که پیامبر او را جانشین خود در مدینه گذاشته و به دنبال حدیث منزلت آمده است (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص 190). حاکم نیشابوری هم حدیثی نقل می‌کند که پیامبر فرموده است:«اطاعت از علی، اطاعت از من است» (المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 195).

[97]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج7، ص176.

[98]. زمخشری، کشاف، ج4، ص221-220 و فخررازی، تفسیر کبیر، ج27، ص166-165.

[99]. در کتاب المیزان، ج6، ص14: روایاتی در این زمینه نقل شده است .

[100]. منذر ابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص466، به نقل از: کلینی، اصول کافی، ج1، ص413؛ شیخ مفید، امالی، ص 156؛ همو، اختصاص، ص81و239 و343؛ بحارالانوار ج23، ص275 و ج75  ، ص280.

[101]. منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص468؛ به نقل از: ابن شاذان، مناقب، ص50؛ شیخ مفید، امالی، ص73.

[102]. دماوندی، شرح اسرار (منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ج3، ص869 تا 870 و 818).

[103]. شوری (42): 29.

[104]. یوسف (12):102 .

[105].دماوندی، شرح اسرار (منتخباتی از آثار حکمای ایران) ج3، ص869؛ حسن زاده آملی، یازده رساله، ص175 .

[106]. شیخ طوسی، رسائل عشر، الفرق بین النبی والامام، ص112.

[107]. مطهری، امامت و رهبری (مجموعه آثار، ج4، ص917).

انتظار بهار 1387 شماره 23

pan l`


��A-


@�
�d�
L style='font-family:"Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family: Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi'>عهد عتیق، کتوبوت، 111ب.

 

 

[69]. عهد عتیق، حزقیال، باب47، بند12.

[70]. جولیوس كرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص43.

[71]. همان.

[72]. عهد عتیق، اشعیاء، باب54، بند 11 و 12.

[73].عهد عتیق، اشعیا، باب11، بند5.

[74]. لطف الله صافی گلپایگانی، وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرج شریف ، مجموعه امامت و ولایت، ج2، ص38.

 

منبع : انتظار پاییز 1387 شماره 25 و 26

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن