دوشنبه, 15 آذر 1395 ساعت 09:00
خواندن 267 دفعه

ارتباط بداء با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشريف - خدامراد سليميان

چكیده

بحث بدا یكی از مباحث مهم و پردامنه در میان مباحث شیعه است. این بحث با موضوعات فراوانی از جمله ظهور حضرت مورد بررسی قرار گرفته است. برخی با بیان پیوند این مقوله با برخی مباحث مربوط به ظهور بدا را در زمان و نشانه‌های ظهور قابل بررسی دانسته و بین آن دو ارتباط برقرار كرده‌اند.

به نظر می‌رسد نه فقط بدا در بحث اصل ظهور، كه در زمان و نشانه‌ها نیز هیچ‌گونه جایگاه و ارتباطی ندارد.

اگرچه بررسی دقیق از نظر سند و محتوا مجال بیشتری را طلب می‌كند، اما در یك بررسی عمومی می‌توان به عدم ارتباط بدا به مباحث یاد شده تصریح كرد.

مقدمه

یكی از باورهای ویژه شیعه با بهره‌مندی از رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام اعتقاد به بداء است. این باور در بحث‌های گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولی بحث بداء در سه بخش مطرح می‌شود: اصل، زمان و نشانه‌های ظهور.

در اصل ظهور، هیچ كس به بداء اشاره نكرده است؛ ولی بعضی با استناد به برخی سخنان، آن را در زمان و نشانه‌ها مطرح كرده‌اند كه به نظر می‌رسد دلیل آن‌ها بر این ادعا، نیازمند بررسی است. در این نوشتار، تلاش می‌كنیم در حد ممكن به عرصه‌های سه‌گانه بحث اشاره و دلیل‌ها بررسی شود.

پیش از ورود به بحث، مناسب است ابتدا به معناشناسی بداء در لغت و اصطلاح و سپس به دیدگاه معصومان علیهم السلام اشاره شود

1. معنا شناسی بداء در لغت و اصطلاح

بداء (به فتح باء) در لغت به معنای ظاهر شدن، هویدا شدن، پدید آمدن رأی دیگر در كاری یا امری است (ابن منظور، 1997: ج14، ص66؛ طریحی، 1415: ج1، ص167؛ عسكری، 1412: ص19؛ مصطفوی، 1360: ج1، ص235). در قرآن نیز به همین معنا آمده است؛ آن‌جا كه می‌فرماید: (ثُمَّ بَدَا لهَُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَْیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتی‏ حِینٍ)؛ آن گاه پس از دیدن آن نشانه‏ها، به نظرشان آمد كه او را تا چندی به زندان افكنند (یوسف، 35).

این آشكار شدن پس از پنهان بودن فقط برای انسان پدید می‌آید و درباره خداوند، هرگز چنین نخواهدبود؛ چرا كه لازمه‏اش این است كه خداوند به آن موضوع آگاهی نداشته باشد كه این، امر محالی برای خداوند است.

آری؛ خداوند به همه چیز، در همه زمان‌ها و مكان‌ها ـ چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده پدید آیند ـ علم حضوری دارد.

قرآن كریم در این باره می‏فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِِ)؛ در حقیقت، هیچ چیز )نه‏( در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمی‏ماند (آل عمران، 5).

پیراسته بودن خداوند متعال از هرگونه نادانی و كاستی از یك سو و روایاتی كه بداء را به خداوند نسبت داده‌اند، از سوی دیگر، زمینه‏ای فراهم كرده است تا مسأله بداء ـ بر خلاف دیدگاه اهل سنت(1) ـ به طور گسترده در منابع كلامی و تفسیری شیعه مورد توجه و پژوهش قرار گیرد؛ به گونه‌ای كه كتاب‌های مستقلی در این زمینه به نگارش در آمده است.(2)

در این‏گونه كتاب‌ها به طور عام دو بحث همواره مورد دقت بوده است:

نخست مفهوم‌شناسی بداء در لغت و اصطلاح و این‌كه چگونه باور به آن، مستلزم انتساب نادانی به خداوند نیست.

دیگر این‌كه باور یادشده، می‏تواند در تصحیح نگرش انسان به اداره جهان از سوی خداوند مؤثر باشد. این منابع به طور عموم، بحث را این‌گونه مطرح می‌كنند كه بنا بر آیات قرآن، خداوند متعال دو لوح دارد:

الف. لوح محفوظ

لوحی كه آنچه در آن نوشته می‏شود، به هیچ صورت پاك نشده و در آن تغییری صورت نمی‏گیرد؛ چرا كه مطابق علم الهی است:

(بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجیدٌ فی‏ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)؛ آری؛ آن قرآنی ارجمند است كه در لوحی محفوظ است (بروج، 21و22).

ب. لوح محو و اثبات

در قرآن كریم می‌خوانیم: (یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب‏ِ)؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى‏كند، و اصل كتاب نزد او است (رعد، 39).

نیز می‌فرماید: (ثُمَّ قَضی‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ)؛ آن گاه مدّت را )برای شما عمر( مقرّر داشت. و اجَل حتمی نزد او است (انعام، 2).

بنا بر شرایط و سنت‌های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شكلی خاص می‏شود، با از بین رفتن آن سنت‌ها یا مطرح شدن سنت‌های نوین، سرنوشت آن شخص یا آن جریان مناسب سنت‌های جدید قرار می‏گیرد.

فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:

إِنَّ اللَّهَ كَتَبَ كِتَاباً فِیهِ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ فَوَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَمَا شَاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَخَّرَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ مَحَا وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَثْبَتَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ كَانَ وَ مَا لَمْ یَشَأْ مِنْهُ لَمْ یَكُنْ؛

خداوند كتابی نوشته است كه در آن تمام آنچه بوده و خواهد بود، ثبت شده و آن را پیش روی خود نهاده است؛ هر چه را بخواهد، جلو می‏اندازد و هر چه را بخواهد، تأخیر می‏اندازد؛ هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏نماید؛ هر چه را بخواهد، موجود می‏شود و هر چیز را نخواهد، نمی‏شود (عیاشی، 1380: ج2، ص216).

و نیز ابن سنان از آن حضرت علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:

إِنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ وَ یَمْحُو مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاءُ  وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ وَ قَالَ فَكُلُّ أَمْرٍ یُرِیدُهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَصْنَعَهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ یَبْدُو لَهُ إِلَّا وَ قَدْ كَانَ فِی عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ؛

خداوند هر چه را بخواهد، پیش می‏اندازد و هر چه را بخواهد، مؤخر می‏كند و هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏كند «و ام الكتاب» نزد او است و فرمود: «هر چیزی را كه خدا اراده می‏كند، پیش از آن‌كه آن را پدید آورد، در علم او وجود دارد. چیزی بر او آشكار نمی‏شود، مگر این‌كه در علم او بوده است. همانا برای خدا از روی جهل، چیزی آشكار نمی‏شود (همان، ص218).

صاحب تفسیر المیزان پس از نقل روایات یاد شده می‌نویسد:

روایات در باب بداء از امامان علیهم السلام بسیار زیاد وارد شده است و با كثرتی كه دارد، دیگر نباید به گفته آن‌ها كه گفته‏اند: «خبر بداء، خبر واحد است»، اعتناء كرد.

این روایات ـ به‌طوری كه ملاحظه می‏فرمایید ـ بداء به معنای علم بعد از جهل را نفی می‏كند. از نظر این روایات، علم خدای متعال كه عین ذات او است، مانند علم ما، به جهل تبدیل نمی‏شود؛ بلكه بداء، به معنای ظهور امری است از ناحیه خدای متعال، بعد از آن‌كه ظاهر، مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانی و خدای سبحان، عالم به هر دو است.

این، حقیقتی است كه هیچ صاحب عقلی نمی‏تواند انكارش كند؛ برای این‌كه برای امور و حوادث، دو وجود پیش بینی و تصور می‏شود: یك وجود به حسب اقتضای اسباب ناقص از قبیل شرط یا علت یا مانعی است كه قابل تخلف است، و یك وجود دیگر بر حسب اقتضای اسباب و علل تامه، آن‌كه این وجود بر خلاف وجود اول وجودی است ثابت و غیر مشروط و غیر متخلف.

آن دو كتابی كه آیه مورد بحث معرفی می‏كند، یعنی كتاب محو و اثبات و ام الكتاب، یا عبارتند از همین دو مرحله از وجود، یا مبدأ آن دو. هر چه باشد، این مسأله كه امری یا اراده‏ای از ناحیه خدای تعالی ظاهر گردد كه خلاف آن توقع می‏رفت، مسأله‏ای است واضح كه جای هیچ‌گونه تردید در آن نیست.

و در پایان، دیدگاه خود را این‌گونه بیان می‌كند:

آنچه به نظر ما می‏رسد، این است كه نزاع در ثبوت بداءـ هم چنان كه از احادیث امامان اهل بیت علیهم السلام برمی‏آید ـ و نفی آن، هم چنان كه دیگران معتقدند، نزاعی است لفظی كه با كمی دقت، خود به خود از بین می‏رود؛ به همین سبب بود كه ما در این كتاب، بحث جداگانه‏ای به این مسأله اختصاص ندادیم، با این‌كه روش ما این بود كه برای هر مسأله علمی بحثی اختصاص دهیم.

دلیل ما بر این‌كه نزاع در بداء نزاع لفظی است، این است كه آن‌هایی كه منكر آنند، چنین استدلال می‏كنند كه قول به بداء مستلزم تغیر علم خدا است؛ حال آن‌كه این استلزام در بداء ما آدمیان است، و در ما است كه مستلزم تغیر علم است، و اما بداء به آن معنایی كه در روایات آمده است، مستلزم چنین اشكالی نیست (طباطبایی، 1361: ج11، ص523).

یكی دیگر از تفسیرهای معاصر نیز به اجمال درباره بداء چنین نوشته است:

بسیار می‏شود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس می‏كنیم كه حادثه‏ای به وقوع خواهد پیوست یا وقوع چنین حادثه‏ای به یكی از پیامبران خبر داده شده؛ در حالی كه بعدا می‏بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می‏گوییم «بداء» حاصل شد؛ یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنی می‏دیدیم و تحقق در آن را قطعی می‏پنداشتیم، خلاف آن ظاهر شد (مكارم شیرازی، 1380: ج1، ص246).

بنابراین بر خلاف پندار مخالفان، دیدگاه شیعه به بداء، هیچ‌گونه نقص و جهلی را متوجه خداوند نمی‌كند.

2. بداء از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام

بداء در روایات شیعه با اهمیت فراوان تلقّی شده است؛ بدان‌گونه كه برخی بزرگان به صورت مستقل با این عنوان به نگارش آثاری اقدام كرده (نجاشی، 1407: صص88 و219 و257 و326 و334 و350؛ طوسی، 1411: صص25 و102) یا با سامان دادن بابی مفصل در كتاب روایی خود، روایات معصومان علیهم السلام در این زمینه را گردآورده‌اند؛ از جمله مرحوم كلینی در كتاب كافی، شانزده روایت در این زمینه نقل كرده است كه توجه به مضمون همه این روایات، تصور كلی باور به بداء را، آسان می‌كند (كلینی، 1365: ج1، ص146). برخی از این روایات از این قرارند:

امام باقر یا امام صادق علیها السلام فرمود: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بدا پرستش نشده است» (همان: ح1).

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بداء بزرگ شمرده نشده است» (پیشین).

و در روایتی دیگر فرموده‏اند: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِیهِ؛ اگر مردم پاداش اعتقاد به بداء را می‏دانستند، در سخن گفتن از آن، سستی نمی‏كردند (همان: ص148).

مرحوم طریحی از لغت‌شناسان بزرگ پس از بیان معنای لغوی به روایتی اشاره كرده در توضیح می‌نویسد:

وقوله: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً (قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ) (حتی) یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ» (كلینی، همان: ج1، ص148 و ج8، ص165)؛ أی یقر له بقضاء مجدد فی كل یوم بحسب مصالح العباد لم یكن ظاهرا عندهم، وكإن الإقرار علیهم بذلك للرد علی من زعم أنه تعالی فرغ من الأمر، وهم الیهود، لأنهم یقولون: «إن الله عالم فی الأزل بمقتضیات الأشیاء فقدر كل شیء علی وفق علمه» (طریحی، همان: ج1، ص167-168).

شیخ صدوق در كتاب توحید در باب بداء پس از نقل روایات در این باره، نگاه برخی مخالفان و نیز نسبت دادن برخی بحث‌ها به شیعه را نادانی و جهالت دانسته است.

مرحوم مجلسی نیز با سامان دادن بابی با عنوان «البداء و النسخ» افزون بر چهل صفحه، ضمن اشاره به برخی آیات در این‌باره، به گردآوری روایات مربوط پرداخته است و ذیل برخی روایات، توضیح ارائه كرده است. سرانجام در پایان روایات، به تفصیل درباره بداء و نسخ، بحث كرده است (مجلسی، 1404: ج4، ص92-134).

البته پیشوایان معصوم علیهم السلام افزون بر تأكید بر معنای درست بداء، به برداشت نادرست نیز اشاره كرده، شیعیان را از آن‌ پرهیز داده‌اند. امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبْدُو لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ الیوم لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ؛ هر كس گمان برد خداوند، چیزی را كه دیروز نمی‌دانسته، امروز از آن آگاهی یافته و تغییر نظر داده است، از او بیزاری بجویید (شیخ صدوق،1395: ج1، ص70).

با درك صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد كه در جایگاه هر انتخاب و انجام هر كاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملكرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد؛(3) برخلاف پندار یهود كه خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست كشیده است.(4) بنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلكه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است. آیات قرآن افزون بر یادآوری این اصل كلی، سرنوشت انسان‌ها را به وسیله خواست خود آن‌ها(5) تغییرپذیر دانسته است.

شیخ مفید در بخشی از كتاب تصحیح الاعتقاد پس از آن‌كه یگانه راه در بحث بداء را نقل دانسته، در این باره این‌گونه نوشته است:

فالمعنی فی قول الإمامیه «بدا لله فی كذا» أی «ظهر له فیه» و معنی «ظهر فیه» أی «ظهر منه» و لیس المراد منه تعقب الرأی و وضوح أمر كان قد خفی عنه و جمیع أفعاله تعالی الظاهره فی خلقه‏ بعد أن لم تكن فهی معلومه له فیما لم یزل و إنما یوصف منها بالبداء ما لم یكن فی الاحتساب ظهوره و لا فی غالب الظن وقوعه فأما ما علم كونه و غلب فی الظن حصوله فلا یستعمل فیه لفظ البداء؛ پس معنا در گفته امامیه كه می‌گوید: «برای خدا در فلان چیز، بدا حاصل شد» یعنی «آشكار شد برای او» و این، به معنای آشكار شدن از او است. مقصود این نیست كه برای خداوند، رأی جدیدی پیش آمد و چیزی كه پنهان بود، بر او آشكار شد. و همه كارهای خداوند كه پس از نبودن، در آفرینش آشكار می‌شود، برای خداوند همواره معلوم بوده است؛ بنابراین جایی بدا گفته می‌شود كه آشكار شدن آن، هرگز به گمان نمی‌آمده و وقوع آن هم تصور نمی‌شده است؛ اما جایی كه آشكار شدن پیش‌بینی می‌شده یا این‌كه حاصل شدن آن گمان می‌رفته است، لفظ بدا در آن به كار نمی‌رود (مفید، 1413: ص65).

بداء و مهدویت

بحث بداء به طور عمده در سه عرصه از مباحث مهدویت مطرح می‌شود:

1. در اصل ظهور

بدون تردید ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام از وعده‌های خداوند است و هرگز در آن تخلف صورت نمی‌گیرد و روایات پرشماری بر حتمی بودن آن تأكید كرده است. در روایاتی چند قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام از بزرگ‌ترین پدیده‌هایی دانسته شده كه به طور قطع در پایان دوران و آستانه رستاخیز شكل می‌گیرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

لَا تَقُومُ السَّاعَهُ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِینَ یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتِی؛ قیامت بر پا نمی‌شود، تا این‌كه قیام كننده‏ای به‌حق، از (خاندان) ما قیام كند و این، هنگامی است كه خداوند به او اجازه فرماید. هر كس از او پیروی كند، نجات می‌‏یابد و هر كس از او سرپیچد، هلاك خواهد شد… (صدوق، 1378: ج2، ص59؛ اربلی، 1381: ج2، ص459).

همچنین آن حضرت فرمود:

لاتَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ المَهْدِی؛ دنیا به انجام نمی‏رسد، مگر این‌كه امت مرا مردی رهبری كند كه از اهل‌بیت من است و به او مهدی گفته می‏شود (طوسی، 1411: ص182؛ ترمذی، 1403: ج4، ص505؛ احمد حنبل، بی‌تا: ج1، ص377؛ ابن ابی شیبه، 1409: ج15، ح19484).

امیرمؤمنان علیه السلام نیز بر منبر مسجد كوفه فرمود:

لَو لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك الیَومَ حَتى یَبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّی؛ اگر از دنیا بیش از یك روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان  طولانی خواهد كرد، تا این كه مردی را از خاندانم را برانگیزد (شیخ طوسی، همان: ص46؛ شیخ صدوق، 1395: ج1، ص317؛ ابن شهر آشوب، 1379: ج2، ص227؛ ابی داود، 1410: ج4؛ كتاب المهدی، ح4282).

پس ممكن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته كسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نكرده است.

بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد.

دو. در زمان ظهور

دومین عرصه‌ای كه بداء در آن تصوّر شده و برخی به آن پرداخته‌اند، بحث زمان ظهور است.  با توجه به روایات در دست، درباره زمان ظهور دو دیدگاه پدید آمده است:

ـ ظهور، امری اختیاری است كه مردم در آن نقش دارند؛ از این رو زمان آن را رفتار انسان‌ها تعیین می‌كند.

ـ زمان ظهور در اختیار خداوند است و تقدیم و تأخیری در آن راه ندارد.

دیدگاه نخست بر آن است تا با اشاره به برخی روایات ثابت كند كه ظهور در انتخاب ما است. بر اساس این نظریه، هر چه آمادگی برای ظهور زودتر حاصل شود، ظهور، نزدیك‌تر اتفاق خواهد افتاد.(6) كسانی كه چنین دیدگاهی را مطرح كرده‌اند، ابتدا به برخی آیات استناد كرده‌اند كه سرنوشت انسان‌ها را در دست خود آن‌ها دانسته است.(7)

در پاسخ گفته شده است: استدلال به این‌گونه آیات، جایی قابل قبول است كه توصیه شده باشیم سرنوشت خود را با اتفاق ظهور تغییر دهیم؛ در حالی كه آزمایش كه از سنت‌های الهی است، در هر دوره متناسب آن دوره قرار داده شده است و تغییر سرنوشت و كسب سعادت، متناسب آن دوره خواسته شده است. به بیان دیگر، ما در هیچ روایتی توصیه نشده‌ایم كه كاری انجام دهیم تا زمان ظهور پیش بیفتد و آن‌گاه با رفتار خود در آن دوران به سعادت دست یابیم، بلكه به تكلیف‌های خاص آن دوره مكلف شده‌ایم.

برخی نیز با این پندار كه اساسی‌ترین دلیل غیبت حضرت، رفتار ما انسان‌ها است، به ارائه این گمانه دست زده‌اند كه بنابراین، انسان‌ها هستند كه با تغییر در رفتار خود می‌توانند ظهور را نزدیك كنند. حاصل این دیدگاه، آن می‌شود كه ظهور در اختیار انسان‌ها است. غافل از این كه اگر از دلیل‌های دیگر غیبت و نیز آزمایش‌انسان‌ها در این دوران صرف نظر كنیم، روایات فراوانی غیبت آن حضرت را از رازهای خداوند دانسته‌اند؛ همان‌گونه كه ظهور آن حضرت، سرّی از اسرار الهی دانسته شده است. حقیقت سرّ بودن این ‏امر را رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم چنین بیان فرموده‏است:

یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِیَّاكَ وَ الشَّكَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّكَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُفْرٌ؛ ای جابر! همانا این امر، امری است از امر خداوندی و سِرّی است از سِرّ خدا كه بر بندگان او پوشیده است. بر حذر باش كه دچار تردید شوی. همانا شك درباره امر ‏خدا كفر است (شیخ صدوق، 1395: ج1، ص287).

عبد الله بن فضل هاشمی گوید:

از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «برای صاحب الامر ناگزیر، غیبتی است که هر باطل جویی در آن به شکّ می افتد». گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟» فرمود: «به سبب امری که ما اجازه نداریم آن را هویدا کنیم…. ای پسر فضل! این امر، امری از امرهای الهی و رازی از رازهای خدا و غیبی از غیب های پروردگار است. چون می‏دانیم خداوند بزرگ مرتبه، حكیم است، تصدیق می‏كنیم همه كارهای او از روی حكمت است؛ گرچه علت‏ آن ‏كارها بر ما روشن‏ نباشد (همان: ج2، باب44، ح11).

بی گمان این حکمت، اساسی‌ترین دلیل بر این رخداد بزرگ است؛ بنابراین ضمن این‌كه مردم در غیبت حضرت نقش داشته‌اند، حكمت‌ها و دلیل‌های غیبت، فراتر از نقش مردم است؛ از این رو نمی‌توان گفت با رفتار مردم لزوماً ظهور، قطعی خواهد بود.

اما مهم‌ترین دلیل روایی كه در زمینه بداء در زمان ظهور مطرح شده، روایتی است كه ابو حمزه ثمالی از امام  باقر علیه السلام نقل كرده است که فرمود:

یَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی قَدْ كَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَی أَرْبَعِینَ وَ مِائَهٍ فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ فَكَشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِ وَ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ؛ ای ثابت! همانا خداوند تبارك و تعالی این امر را در هفتاد وقت گذاشت. چون حسین ـ صلوات اللَّه علیه ـ كشته شد، خشم خدای متعال بر اهل زمین سخت شد و آن را تا صد و چهل به تأخیر انداخت. سپس كه ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش كردید و از مطلب پوشیده، پرده برداشتید. بعد از آن، خدا برای آن وقتی نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو كند و ثابت گذارد و اصل كتاب نزد او است (كلینی، همان: ج1، ص368).

ابو حمزه گوید: «من این حدیث را به امام صادق علیه السلام عرض كردم؛ فرمود: چنین بوده است».

نعمانی این حدیث را ـ با اندك تفاوتی در متن ـ از كلینی با همان سند كتاب كافی نقل كرده است (نعمانی، 1397: ص293). شیخ طوسی نیز روایت را با اندك تفاوتی در سند و متن نقل كرده است (طوسی، 1411: ص428).

ایشان بر این باورند وقتی برخی رفتار مردم سبب تأخیر ظهور می‌شود، پس به طور حتم با انجام برخی كارها می‌توان ظهور را نیز جلو انداخت. البته توجه به نكاتی درباره روایت لازم است:

در همه نقل‌های این روایت، حسن بن محبوب از ابو حمزه نقل كرده است، در حالی كه بر حسب کتاب‌های رجال ابو حمزه ثمالی از طبقه چهارم محدثان بوده و وفات او در سال 150 ق واقع شده است. حسن بن محبوب که طبق سند، این خبر را از ابو حمزه روایت کرده، از طبقه ششم است که در هفتاد و پنج سالگی (در سال 224 ق)، در گذشته است. بنابر این حسن بن محبوب در سال وفات ابو حمزه، یک سال بیشتر نداشته و در این صورت، روایت او از ابو حمزه اصلاً امکان ندارد و حتماً شخص دیگری بین او و ابو حمزه واسطه بوده است و چون معلوم نیست او چه کسی بوده است، نمی‌توانیم این حدیث را معتبر بدانیم (خویی، 1413: ج3، ص391 وج5، ص91 و ج15، ص77).

یكی از بزرگان علمای معاصر، پس از بیان یاد شده، می‌افزاید:

افزون بر آن، خبر واحد ـ اگر چه صحیح باشد ـ در اصول اعتقادی نمی‌تواند حجّت باشد، تا چه رسد به آن که سندش هم مجهول باشد.

آن‌گاه ادامه می‌دهد:

با وجود احادیث معتبری که همه با صراحت دلالت دارند که ظهور حضرت مهدی علیه السلام و حکومت عدل صالحان به این زودی‌ها صورت نخواهد گرفت و تا ظهور آن حضرت باید منتظر تحوّلات شگرف و حوادث خطیر در طیّ زمان‌های بسیار طولانی بود،(8) با این حال چگونه می‌توان به یک خبر واحد مجهول در برابر آن همه احادیث اعتماد نمود؟ به علاوه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه‌ها و روایات زیادی نقل شده است که در آن‌ها هم به طول مدتی که باید در طیّ آن به انتظار این ظهور بود، اشاره شده است و هم از پیشامدهای بزرگ و امتحانات شدید مؤمنان خبر داده شده است. با وجود این، چطور ممکن است گفته شود خبر واحد مجهولی که می‌گوید آن حضرت وقت ظهور را سال هفتاد معیّن کرده است، صحیح است؟ (صافی گلپایگانی، 1377: ص224).

افزون بر آن، صرف نظر از بحث سند، احتمال دارد مقصود روایت، پدید آمدن گشایشی میان شیعیان باشد و نه ظهور آخرین حجت خداوند؛ چرا كه بنا بر صریح روایات، قیام جهانی به دست دوازدهمین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرزند امام عسكری علیه السلام رخ خواهد داد و سال‌های یاد شده، هیچ تناسبی با زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد.

بنابراین تكالیف ما در دوران غیبت، مقدمه ظهور نیست؛ بلكه ما مكلف به انجام تكلیف‌های مشخصی هستیم. دوران غیبت، مقدمه دوران ظهور نیست؛ بلكه دورانی است مستقل با ویژگی‌های خاص. البته اگر كسی به تكلیف خود عمل كرد، خداوند طبق وعده خود سرنوشت او را تغییر خواهد داد.

در برابر روایت یادشده، برخی روایات، سخن از قطعی بودن زمان ظهور به میان آورده است كه خواست مردم هیچ نقشی در آن نخواهد داشت، تا بداء حاصل شود. از جمله این روایات، به موارد زیر اشاره می‌كنیم:

1. روایاتی كه طبق آن‌ها از مسؤولیت‌های مهم شیعه، پایداری بر حب اهل بیت علیهم السلام و بغض دشمنانشان و عمل به فرموده‌های ایشان است.

كسی از امام صادق علیه السلام پرسید: «هرگاه شبانه‌روزی آمد كه در آن، امام دیده نشود، چه كنم؟» آن حضرت فرمود: فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّی یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ آن كس را كه باید دوست داشته باشی، دوست بدار و آن كس را كه باید دشمن بداری، دشمن بدار (تولی و تبری را از دست مده) تا خداوند عزوجل او را ظاهر كند (كلینی، همان: ج1، ص342).

عبد اللَّه بن سنان گوید:

با پدرم بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم. آن حضرت فرمود:

چگونه به سر خواهید برد، اگر جایی قرار بگیرید كه در آن، امامی راهنما و نشانه‏ای چشمگیر نبینید؟ پس هیچ كس از آن سرگردانی، رهایی نمی‏یابد، مگر آن كس كه به دعایی همچون دعای غریق دست نیایش بردارد». پدرم گفت: «به خدا قسم! این، بلا است. فدایت شوم! در چنین وضعی، چه كنیم؟» فرمود: «هر گاه چنین شود ـ البتّه تو آن زمان را هرگز در نمی‏یابی ـ پس بدانچه در میان دارید، بیاویزید (= جدا نشوید) تا وضع بر شما روشن شود (نعمانی، همان: ص159).

حارث بن مغیره نضری گوید: به حضرت امام صادق  علیه السلامعرض كردم:

برای ما روایت شده است كه صاحب این امر، زمانی از نظر ناپدید می‏شود. در آن حال، چه كنیم؟» فرمود: «شما به همان امر نخستین كه بر آن هستید چنگ زنید و متّصل باشید، تا وضع برای شما روشن شود (همان).

از این روایات به روشنی به دست می‌آید كه تكلیف اساسی، عمل به دستورهای امامان پیشین و موفقیت در آزمایش‌های دوران غیبت است.

2. روایاتی كه عجله كنندگان در امر ظهور را به شدّت نكوهش كرده است.

عبد الرحمن بن كثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم كه مهزم وارد شد و عرض كرد: «قربانت! به من خبر دهید این امری كه در انتظارش هستیم، كی واقع می‏شود؟» امام فرمود:

یَا مِهْزَمُ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ؛ ای مهزم! وقت‏گذاران، دروغ گفتند و شتاب‏كنندگان هلاك شدند و تسلیم‏شوندگان نجات یافتند (كلینی، همان: ج1، ص368).

عبد الرّحمن بن كثیر از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه درباره آیه: (أَتی‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه)؛ «امر خداوند به زودی فرا رسد در آمدنش شتاب نكنید» (نحل، 1)، فرمود:

هُوَ أَمْرُنَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَاتَسْتَعْجِلَ بِهِ حَتَّی یُؤَیِّدَهُ اللَّهُ بِثَلَاثَهِ أَجْنَادٍ الْمَلَائِكَهِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الرُّعْبِ وَ خُرُوجُهُ علیه السلام كَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَی (كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَیْتِكَ بِالْحَقِّ و ان فریقاً من المؤمنین لكارهون) (انفال، 5)؛ آن، امر ما است كه خداوند عزّ و جلّ امر فرموده است كه در مورد آن، شتاب نشود، تا آن‌كه )خداوند( او را با سه )لشكر( یاری فرماید كه عبارتند از: فرشتگان، مؤمنان و هراس. خروج آن حضرت، همانند هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و این، (طبق) فرمایش خدای تعالی است كه: «همچنان كه پروردگارت تو را به حقّ و راستی از خانه‏ات به درآورد» (نعمانی، همان: ص243، ح43).

ابراهیم بن مهزم از پدر خود از امام صادق علیه السلام روایت كرده، گوید:

در محضر آن حضرت از فرمانروایان فلان خاندان یاد كردیم؛ فرمود: إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَعْجَلُ لِعَجَلَهِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَایَهً یُنْتَهَی إِلَیْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ یَسْتَقْدِمُوا سَاعَهً وَ لَمْ یَسْتَأْخِرُوا؛ مردم از شتاب‌جویی‏شان در این امر نابود شدند. همانا خداوند، با شتاب بندگان شتاب نمی‏كند. این كار را پایانی است كه به آن می‌رسد. چون بدان پایان رسیدند، دیگر نه ساعتی پیش می‏افتد و نه تأخیر می‌‌شود (كلینی، همان، ج1، ص368).

این روایت را نعمانی نیز از كلینی نقل كرده است (نعمانی، همان: ص297).

همچنین امام باقر علیه السلام در پاسخ به زید بن علی بن حسین علیه السلامكه مردم از وی دعوت به قیام كرده بودند، فرمود:

فَلَا تَعْجَلْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَعْجَلُ لِعَجَلَهِ الْعِبَادِ وَ لَا تَسْبِقَنَّ اللَّهَ َتُعْجِزَكَ الْبَلِیَّهُ فَتَصْرَعَكَ... ؛ عجله نكن كه خداوند، به شتاب بندگان، شتاب نخواهد كرد. بر خدا پیشی نگیر كه گرفتاری‌ها تو را ناتوان و زمینگیر می‌كند (كافی، همان: ج1، ص357).

این روایات و مانند آن به طور روشن مردم را به پرهیز از شتاب در امر ظهور سفارش كرده است.

البته ممكن است كسی بگوید اگر چنین است، چرا آن حضرت، مردم را به دعای فراوان برای فرج دعوت كرده است.... وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم‏؛ و فراوان برای فرج دعا كنید كه همانا گشایش شما در آن دعا كردن است (طوسی، 1411: ص290؛ شیخ صدوق، 1395: ج2، ص483؛ طبرسی، 1403: ح2، ص469).

پاسخ این‌كه: در خود این روایت، حكمت این دعا روشن شده و آن این كه دعای برای فرج، خود نوعی گشایش و فرج برای مردم است. دیگر این‌كه دعا برای فرج، به نبود بداء در نشانه‌ها ارتباطی ندارد؛ چون خداوند برای ظهور، زمانی را مقدر فرموده و این زمان هم با آگاهی از این است كه مردم می‌خواهند و دعا می‌كنند.

3. روایاتی كه فلسفه مهم غیبت را آزمایش انسان‌ها به تكالیف این دوران دانسته است، نه تلاش برای نزدیك كردن ظهور.

علی بن جعفر از برادرش، حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام روایت كرده است كه فرمود:

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِكُمْ لَا یُزِیلَنَّكُمْ عَنْهَا فَإِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ یَقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِیَ مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ یَمْتَحِنُ اللَّهُ بِهَا خَلْقَهُ... ؛‏ هنگامی كه پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را، خدا را (مواظب باشید) در دینتان كه شما را از آن دور نسازند؛ چرا كه صاحب این امر، ناگزیر از غیبتی خواهد بود، تا كسی كه بدین امر قائل است، از آن بازگردد. همانا آن، آزمایشی از جانب خدا است كه خداوند، خلق خود را بدان وسیله می‏آزماید... (نعمانی، همان: ص154).

ابن ابی یعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می‌فرمود: «وای بر سركشان عرب از امری كه نزدیك است! (وای بر آن‌ها در زمان ظهور امام قائم علیه السلام كه نزدیك است!)». عرض كردم: «قربانت شوم! چند نفر از عرب، همراه حضرت قائم خواهند بود؟» فرمود: «چند نفر اندك». عرض كردم: «به خدا سوگند! كسانی از ایشان كه از این امر سخن می‌گویند (اظهار عقیده به امام زمان می‌كنند) بسیارند». فرمود:

لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِیرٌ؛ مردم ناچار باید بررسی شوند و جدا گردند و غربال شوند و خلق بسیاری از غربال بیرون ریزند (كلینی، همان: ج1، ص370).

منصور صیقل گوید: من و حارث بن مغیره با جماعتی از اصحابمان (= شیعیان) خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم (و از ظهور دولت حق سخن می‌گفتیم) آن حضرت، سخن ما را می‌شنید. سپس فرمود:

فِی أَیِّ شَیْ‏ءٍ أَنْتُمْ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّی تُمَحَّصُوا لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّی تُمَیَّزُوا لَا وَ اللَّهِ مَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّی یَشْقَی مَنْ یَشْقَی وَ یَسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ؛

كجایید شما؟ هیهات! هیهات! نه به خدا سوگند! آنچه به سویش چشم می‌كشید، واقع نشود، تا این كه غربال شوید. نه به خدا سوگند! آنچه به سویش چشم می‌كشید، واقع نشود، تا این كه بررسی شوید. نه به خدا سوگند! آنچه به سویش چشم می‌كشید، واقع نشود، سوگند! تا آن‌كه جدا شوید. نه به خدا سوگند! آنچه به سویش چشم می‌كشید، واقع نشود، جز بعد از نومیدی. نه به خدا سوگند! آنچه به سویش چشم می‌كشید، واقع نشود، تا شقی به شقاوت برسد و سعید به سعادت (همان).

4. روایاتی كه معرفت امام و انجام مسؤولیت‌های در قبال او را بسان حضور در عصر ظهور و كنار مهدی موعود علیه السلام  دانسته است.

فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خدای تعالی (َیوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) (اسراء، 71)؛ پرسیدم. فرمود:

یَا فُضَیْلُ اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ یَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَهِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِی عَسْكَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَهِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ؛ ای فضیل! امام خود را بشناس؛ زیرا هر گاه امامت را شناختی، تقدم یا تأخر این امر، زیانت ندهد. كسی كه امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب الأمر بمیرد، مانند كسی است كه در لشكر آن حضرت بوده است. نه؛ بلكه مانند كسی است كه زیر پرچم آن حضرت نشسته باشد (كلینی، همان: ج1، ص371).

5. روایاتی كه شناخت این امر را حقیقت انتظار فرج معرفی كرده است.

ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: «قربانت شوم! كی فرج و گشایش باشد؟» فرمود: یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِهِ؛ ای ابا بصیر! تو هم از جمله دنیاخواهانی؟ كسی كه این امر را بشناسد، به واسطه انتظارش برای او فرج حاصل شده است (همان).

البته روشن است در پس شناخت راستین، انجام تكالیف مناسب آن قرار دارد.

6. روایاتی كه تقدیم و تأخیر ظهور را مهم ندانسته و فقط معرفت امام را امر اساسی معرفی كرده است. روشن است پس از شناخت، تكالیفی متوجه انسان می‌شود.

فضیل بن یسار گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام می‌فرمود:

مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَهُ جَاهِلِیَّهٍ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَمْ یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِه؛ كسی كه بمیرد و امامی نداشته باشد، مرگ او مرگ جاهلیت است و هر كس بمیرد و ‌امامش را بشناسد، تقدم یا تأخر این امر، او را زیان ندهد. هر كس بمیرد، در حالی كه امامش را بشناسد، مانند كسی است كه در خیمه امام قائم و همراه او باشد (كلینی، همان، ج1، ص371؛ نعمانی، همان: ص330).

همان‌گونه كه یاد شد، معرفت امام از آن جهت اهمیت دارد كه مقدمه لازم برای انجام تكالیف الهی است.

7. روایاتی كه مهم‌ترین مسؤولیت دوران غیبت را پرهیزكاری و تمسك به دین الهی دانسته‌اند.

یمان تمّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

«إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَهً الْمُتَمَسِّكُ فِیهَا بِدِینِهِ كَالْخَارِطِ لِشَوْكِ الْقَتَادِ بِیَدِهِ». ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ قَالَ «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَهً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّكْ بِدِینِهِ»؛ صاحب این امر را غیبتی است كه در آن، هر كس از دین خود دست برندارد (در سختی و بزرگی كار) همانند كسی است كه با كشیدن دست به ساقه قتاد (= بوته‏ای تیغ‏دار است) خارهای آن را از آن بزداید». سپس مدّتی سر به زیر افكند و سپس فرمود: «صاحب این امر، غیبتی دارد؛ پس بنده خدا باید پرهیزكاری پیشه كند و به دین خود پایدار باشد» (نعمانی، همان: ص169).

امام صادق علیه السلام فرمود:

إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ لَا تَرَی إِمَاماً تَأْتَمُّ بِهِ فَأَحْبِبْ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّی یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل؛ آن‌گاه كه صبح و شام می‏كنی، در حالی كه امامی را نمی‏بینی كه از وی پیروی كنی، آن را كه دوست می‏داشتی، دوست بدار و آن را كه دشمن می‏داشتی، دشمن بدار، تا خدای تعالی او را آشكار كند (شیخ صدوق، 1395: ج2، ص348).

صقر بن أبی دلف گوید: از امام جواد علیه السلام شنیدم كه می‏فرمود:...

فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ یُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ یَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِ الْجَاحِدُونَ وَ یَكْذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ وَ یَهْلِكُ فِیهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ یَنْجُو فِیهَا الْمُسْلِمُون؛‏... مخلصان در انتظار قیامش باشند و شكّاكان انكارش كنند، و منكران، یادش را استهزا كنند، و تعیین‏كنندگان وقت ظهورش دروغ گویند، و شتاب‏كنندگان در غیبت، هلاك شوند، و تسلیم‏شوندگان در آن، نجات یابند (همان، ج2، ص378).

8. روایاتی كه در آن، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به قیامت تشبیه شده است. روشن است زمان قیامت، فقط نزد خداوند است و كسی نیز نمی‌تواند آن را تغییر دهد.

امام رضا علیه السلام فرمود:

وَاَمَّا «مَتی.» فَاِخْبارُهُ عَنِ الوَقْتِ. فَقَدْ حَدَّثَنی اَبی عَنْ اَبیهِ عَنْ آبائِهِ اَنَّ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم  قیلَ لَهُ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَتی یَخْرُجُ القائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِكَ؟ فَقالَ صلی الله علیه و آله و سلم : مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ اَلَّتی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها اِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَالاَرْضِ لا تَأْتِیَنَّكُم اِلاَّ بَغْتَهً؛ اما كی خواهد بود؟ این خبر دادن از وقت است. پدرم از پدرانش روایت كند كه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: ای رسول خدا! قایم از فرزندان شما كی خروج می‌كند؟ فرمود: مثل او مثل قیامت است كه «لا یجلّیها لوقتها...».

درباره زمان قیامت، خداوند به طور صریح، علم آن را ویژه خود دانسته است؛ آنجا كه می‌فرماید:

(یَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتیكُمْ إِلاَّ بَغْتَهً یَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ)؛ از تو در باره قیامت می‌پرسند (كه) وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، فقط نزد پروردگار من است. جز او (هیچ كس) آن را به موقع خود آشكار نمی‌كند. (این حادثه) بر آسمان‌ها و زمین، گران است. جز ناگهانی، به شما نمی‌رسد». (باز) از تو می‌پرسند، گویی تو از (زمان وقوع) آن آگاهی. بگو: «علم آن، تنها نزد خداوند است؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند» (شیخ صدوق، 1378: ج2، ص266؛ همو، 1395: ج2، ص372).

با توجه به این دسته روایات كه نه فقط زمان ظهور را در علم و اراده خداوند دانسته؛ بلكه امر دیگری را در آن دخیل ندانسته است، ادعای بداء در زمان ظهور امام زمان علیه السلام نه با معنای اصطلاحی بداء سازگاری دارد (چرا كه زمانی برای ظهور تعیین نشده و كسی از آن آگاهی ندارد، تا خلاف آن صورت پذیرد.(9))  و نه از طریق روایت یاد شده می‌توان آن را اثبات كرد. بنابراین چه بخواهیم و چه نخواهیم، ظهور، در زمان مقرر رخ خواهد داد. مهم آن است كه ما به گونه‌ای زندگی كنیم كه هرگاه به طور ناگهانی آن اتفاق افتاد، در كمال آمادگی برای درك آن دوران باشیم. البته برخی روایات یاد شده، فقط به عنوان شاهد بحث می‌تواند بررسی شود.

3. در نشانه‌های ظهور

به این معنا كه در نشانه‌های حتمی، بداء حاصل شود و ظهور تحقق یابد، بدون آن‌كه نشانه‌ای پدید آمده باشد.

كسانی كه در این بحث قائل به بداء شده‌اند، به نوعی خواسته‌اند تعارض بین روایاتی كه دفعی بودن ظهور را می‌رساند یا این‌كه گفته شده در همه لحظه‌ها منتظر فرج باشید یا این‌كه ظهور، هنگام غفلت مردم تحقق می‌یابد را با حتمی بودن نشانه‌ها رفع كنند. این‌ها كه از سویی بر رخداد این نشانه‌ها پیش از ظهور تأكید می‌كنند و از سویی با روایات یاد شده روبه‌رو هستند، با مطرح كردن بداء می‌گویند: می‌تواند ظهور اتفاق بیفتد؛ در حالی كه هیچ‌یك از نشانه‌ها نیامده است.

البته ایشان به روایتی نیز در این باره استناد كرده‌اند. در این روایت می‌خوانیم: أبو هاشم داود بن قاسم جعفری گفت: در حضور امام جواد علیه السلام بودیم؛ از سفیانی و حتمی بودن آن در روایت‌ها، سخن به میان آمد. پرسیدم: «آیا در امر حتمی هم بداء پیش می‌آید؟» فرمود: «آری». گفتیم: «می‌ترسیم درباره قائم هم بداء پیش آید». فرمود: الْقَائِمُ مِنَ الْمِیعَادِ؛ قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف وعده الهی است )و در آن، تخلف نمی‌شود( (نعمانی، همان: ص302).

البته با توجه به راوی دوم، از نظر سند، روایت غیر معتبر است. برخی با توجه به این كه در روایت گفته شده است در نشانه‌های حتمی نیز وجود بداء احتمال دارد، گفته‌اند:

غیر ظهور و خروج حضرت حجه بن الحسن بن علی المهدی صلوات الله علیه که حال از عمر شریفش هزار و چهل سال و چیزی می‌گذرد که خواهد شد و تبدیل و خلفی در او نخواهد شد ما بقی آنچه رسیده از آیات و علامات پیش از ظهور و مقارن آن، همه قابل تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر و تأویل به چیز دیگر که از اهل بیت عصمت علیهم السلام رسیده باشد، هست؛ حتی آن‌ها که در شمار محتوم ذکر شده. چه ظاهراً مراد از محتوم در آن اخبار، نه آن است که هیچ قابل تغییر نباشد و ظاهر همان را که فرمودند، به همان نحو بیاید؛ بلکه مراد ـ و الله یعلم ـ مرتبه‌ای است از تأکید در آن که منافاتی با تغییر در مرحله‌ای از انحای وجود آن نداشته باشد. و مؤید این مقال است آنچه شیخ نعمانی در غیبت خود از ابی هاشم داود بن قاسم جعفری روایت کرده (نوری، 1377: ص832).

برخی بزرگان در این گفته، بحث و مناقشه كرده‌اند كه خلاصه آن، چنین است:

اول. جزم کردن به این‏که تمام علائم ظهور، قابل تغییر است، با روایات بسیار، بلکه متواتری که تصریح كرده‌اند بعضی از آن‌ها محتوم است که تغییر و تبدیلی در آن نیست، منافات دارد.

دوم. تغییر تمام علائم، مستلزم نقض غرض است كه درباره خداوند متعال، محال می‏باشد؛ زیرا که غرض و منظور از قرار دادن علائم و نشانه‏ها آن است که مردم به وسیله آن‏ها، امام غایب خود را بشناسند، و از هر کسی که به دروغ، ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هرگاه تمام نشانه‏ها تغییر کند، و هیچ یک از آن‌ها برای مردم آشکار نشود، نقض غرض لازم می‏آید، كه درباره خداوند، محال است. دلیل بر این‏که قرار دادن علائم برای شناختن امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است ـ اضافه بر این‏که غرض عقلایی از نصب علائم و پرهیز از لغو، همین است ـ اخبار بسیاری است.

سوم. تغییر علامت‏هایی که حتمی بودن آن‌ها تصریح شده، سبب گمراهی و به اشتباه انداختن مردم است ـ چنان‏که مخفی نیست ـ زیرا که فهمیدیم این‏ها نشانه‏هایی برای شناخت قائم‏ عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داده شده‏اند.

چهارم. تغییر یا منتفی‌شدن علامت‏هایی که محتوم‌بودن آن‌ها تصریح شده، مستلزم آن است‌که خداوند، خود و فرشتگان و پیغمبران و اولیایش را تکذیب کند‌ـ چنان‏که در حدیث آمده بود‌ـ و قبح آن بر کسی پوشیده نیست.

پنجم. حمل کردن محتوم بر آنچه نوعی تأکید دارد و منصرف كردن آن از معنای حقیقی‏اش ـ آن‏طور که در سخنان این عالم محترم آمده است ـ هیچ شاهد و مؤیّدی ندارد؛ چون اگر شاهدی داشت، بیان می‏كرد (موسوی اصفهانی، 1379: ح1، ص447-451).

به نظر می‌رسد علامه مجلسی به اشكال روایت توجه داشته و در مقام توجیه، چنین نوشته است:

احتمال دارد منظور از بداء در امور حتمی الوقوع، بداء در ویژگی‌های آن باشد، نه در اصل آن؛ مانند خروج سفیانی پیش از رفتن بنی عباس و از این قبیل.(10)

البته برخی از بزرگان معاصر در پاسخ دیدگاه علامه مجلسی، آن را مخالف سیاق روایت دانسته، معتقدند سیاق روایتی كه از حتمی‌الوقوع بودن حادثه و عروض بداء در خود آن، سخن می‌گوید، با این نظر و احتمال علامه ناسازگار و دست‌كم خلاف ظاهر است (عاملی، 1377: ص49).

به نظر می‌رسد بهتر بود پیش از آن‌كه سخن به اینجا برسد، خود روایت در جایگاه مهم‌ترین دلیل بر مدعا بررسی می‌شد؛ چرا كه نكاتی در روایت، محل دقت و تأمل است؛ از جمله:

1. این روایت، فقط در كتاب الغیبه نعمانی نقل شده است و در هیچ یك از منابع دیگر به چشم نمی‌خورد.

2. حتی مضمون روایت نیز در سخنان دیگر معصومان علیهم السلام مورد اشاره قرار نگرفته است.

3. در سند روایت، شخصی به نام محمد بن احمد بن عبد الله خالنجی وجود دارد كه در هیچ یك از كتاب‌های رجالی به وی اشاره نشده است.

بنابراین به راحتی نمی‌توان ادعای بداء را در نشانه‌های حتمی پذیرفت؛ چرا كه افزون بر مطالب یاد شده:

اولا. دقت در معنای واژه «محتوم» كه پس از نشانه‌ها ذكر شده، دلیلی است بر این كه بداء در نشانه‌های حتمی ممكن نیست.

این كلمه كه فقط یك بار با تعبیر «حتما» در قرآن استفاده شده است،(11) به معنای امری اجتناب ناپذیر است و عموم لغت‌شناسان بر این مطلب تأكید كرده‌اند.

طریحی «حتم» را واجبی دانسته كه اراده بر آن تعلق گرفته، اسقاط آن امكان‌پذیر نیست.(12) راغب اصفهانی آن را به قضای مقدر معنا كرده است.(13) ابن منظور نیز آن را به معنای قضا و وجوب قضا دانسته است كه گریزی از انجام آن نیست.(14) خلیل بن احمد نیز آن را با تعبیر «ایجاب القضاء» تعریف كرده است.(15)

یكی از پژوهشگران معاصر، پس از نقل برخی سخنان بزرگان لغت، دیدگاه خود را این‌چنین می‌نگارد:

أنّ المعنی الحقیقیّ لهذا اللفظ هو الجزم و البتّ فی حكم أو عمل؛ معنای حقیقی برای این لفظ عبارت از جزم و قطع در حكم و عمل است (مصطفوی، 1360: ج2، ص163).

این، همان ثبت در لوح محفوظ است.

ثانیا، در روایات فراوانی بر حتمی بودن آن‌ها تصریح و تأكید شده است و قول به بداء در آن‌ها سبب می‌شود آن تأكیدها لغو باشد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ علیه السلام خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ؛ پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی خواهد بود: یمانی و سفیانی و صیحه و قتل نفس زكیه و فرو رفتن در ( سرزمین) بیداء (شیخ صدوق، 1395: ج2، ص650).

این حتمی بودن، در حدیث حمران بن اعین از امام صادق علیه السلام با تأكید بیشتری تبیین شده است كه فرمود: مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ أَنْ یَكُونَ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِیَّهِ وَ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ؛ از نشانه‌های حتمی كه ناگزیر پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود، خروج سفیانی و فرو رفتن در سرزمین بیداء و كشته شدن نفس زكیه و منادی از آسمان است (نعمانی، همان: ص264).

نتیجه

آری؛ با توجه به این روایات و مانند آن و تأكید بر حتمی بودن نشانه‌های یاد شده، بداء در آن‌ها غیر قابل قبول خواهد بود؛ بنابراین بداء با هیچ‌یك از بحث‌های سه‌گانه مربوط به ظهور(اصل، زمان و نشانه‌ها) هیچ ‌گونه ارتباطی ندارد؛ و الله اعلم.

 

پی نوشت ها :

1. بیشتر اهل سنت با ارائه تعریفی نادرست برای بداء ـ كه مستلزم جهل، تغییر و تبدل در خداوند می‌شود ـ و نسبت دادن آن به شیعه، آن را غیر جایز دانسته‌اند در حالی كه هیچ یك از بزرگان شیعه این‌گونه بداء را به خداوند نسبت نداده‌‌اند. (نك: جصاص، 1415: ج1، ص651؛ ابو لیث سمرقندی، بی‌تا: ج1، ص109؛ ابن اثیر، 1364: ج1، ص 109؛ ثعالبی، 1418: ج1، ص 101.

2. تشریح و تفصیل این مطلب در كتاب‌های كلامی و تفسیری به طور مفصل آمده است و از محلّ بحث این مقال نیز خارج است؛ لذا به طور خلاصه به این مطلب بر اساس استفاده از اخبار و سخنان دانشمندان اشاره می‌كنیم.

3. (... كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ) (الرحمن، 29).

4. (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ كَیْفَ یَشاءُ... ) (مائده، 64).

5. (انَّ اللَّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقَومٍ حَتّی‏ یُغَیّروا ما بِانفُسِهِم) (رعد، 11).

6. نك: سید محمد مرتضوی، «ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در انتخاب ماست»، مشرق موعود، ش11، 1388، ص139.

7. مانند آیه 11 سوره رعد.

8. محمّد بن منصور صیقل از پدر خود روایت كرده كه گوید: «بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و جماعتی نزد او بودند پس در آن میان كه ما با یك دیگر سخن می‏گفتیم و آن حضرت روی به یكی از یاران خود داشت، ناگاه رو به ما كرده فرمود: شما در مورد چه چیز سخن می‏گوئید؟ هیهات! هیهات! آنچه گردن‌های خود را به سویش می‏كشید (منتظر آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینكه پاكسازی شوید، هیهات‏ و آنچه گردن‌های خویش را به سوی آن می‏كشید واقع نمی‏گردد تا اینكه باز شناخته و از یك دیگر جدا شوید و آنچه گردن‏های خود را به سویش می‏كشید واقع نخواهد شد تا این كه غربال شوید، و آنچه گردن‌های خویش را به جانب آن می‏كشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدی، و آنچه به جانبش گردن‌های خود را می‏كشید واقع نخواهد شد تا كسی كه اهل نگون‌بختی است به سیه‏روزی، و آنكه اهل سعادت است به نیكبختی رسد. نعمانی، 1397: ص209، ح16؛ و نیز از رسول گرامی صلی الله علیه و آله نقل است كه فرمود: مهدی این امت از نسل حسین است آن هنگام كه دنیا گرفتار هرج و مرج و فتنه‌های فراوان گردید و راه‌ها بسته شد... ، حموینی: ج2، ح403؛ سلیمان بن خالد گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم فرمود: پیش‌تر از قائم دو مرگ خواهد بود یكی مرگ سرخ و دیگری مرگ سفید... مرگ سفید طاعون است (شیخ صدوق، 1395، ج2، ص655، ح27).

9. دلیل‌هایی بر نامشخص بودن زمان ظهور بیان شده است كه از جمله آنها روایتی است كه از امام باقر علیه السلام و امام رضا علیه السلام نقل شده است. نك: خزاز قمی، 1401: ص250، شیخ صدوق، 1395: ج2، ص372، ح6.

10. إنه یحتمل أن یكون المراد بالبداء فی المحتوم البداء فی خصوصیاته لا فی أصل وقوعه كخروج السفیانی قبل ذهاب بنی العباس و نحو ذلك (مجلسی، همان: ج 52، ص251).

11. (وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلی‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا)؛ و هیچ كس از شما نیست مگر اینكه‏ در آن وارد می‏گردد. این امر همواره بر پروردگارت حكمی قطعی است (مریم، 71).

12. الحتم: الواجب المعزوم علیه... و تحتم وجب وجوبا لا یمكن إسقاطه. و منه الأمر المحتوم؛ (طریحی، 1415: ج‏6، ص 32).

13. الحَتْم: القضاء المقدّر؛ (راغب اصفهانی، 1404: ص 218).

14. الحَتْمُ: اللازم الواجب الذی لا بد من فعله؛ (ابن منظور، 1997: ج‏12، ص 113).

15. الحتم: إیجاب القضاء؛ (فراهیدی، 1409: ج‏3، ص 195).

منابع و مآخذ

1.  قرآن كریم، ترجمه: محمّد مهدی فولادوند، چاپ سوم، تهران، دارالقرآن الكریم، 1418ق.

2.  ابن ابی شیبه، المصنف، بیروت، دارالفكر للطباعه و النشر و التوزیع، 1409ق.

3.  ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1364ش.

4.  ابن منظور، محمّدبن مكرم، لسان العرب، هفت جلد، چاپ اول، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، 1997م.

5.  ابی داود، سنن ابی داود، بیروت، دارالفكر للطباعه و النشر و التوزیع، 1410ق.

6.  احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی‌تا.

7.  اربلی، علی بن عیسی، كشف الغمه فی معرفه الائمه علیهم السلام، تبریز، مكتبه بنی هاشمی، 1381ش.

8.  ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، دارالفكر للطباعه و النشر و التوزیع، 1403ق.

9.  ثعالبی، عبدالرحمان بن محمد، تفسیر ثعالبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق.

10.   جصاص، احكام القرآن، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1415ق.

11.   خزاز قمی، علی بن محمد، كفایه الاثر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.

12.   خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بی‌جا، 1413ق.

13.   راغب ‏اصفهانی، حسین، المفردات فی‏ غریب ‏القران، چ 2، دفتر نشر الكتاب.

14.   سمرقندی، ابو لیث، تفسیر سمرقندی، بیروت، دارالفكر، بی‌تا.

15.   صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السیّده المعصومه علیها السلام،، 1419 ق.

16.   ــــــــــــ، گفتمان مهدویت، چاپ اول، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1377ش

17.   صدوق، محمدبن علی بن حسین بن بابویه، توحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1357ش.

18.   ــــــــــــ، كمال الدین و تمام النعمه، دو جلد، چاپ دوم، قم، دارالكتب الاسلامیه، 1395 ق.

19.   ــــــــــــ، عیون اخبار الرضا علیه السلام، دو جلد، تهران، انتشارات جهان، 1378ق.

20.   طباطبایی، محمّد حسین، المیزان فی تفسیر القران، بیست جلد، چ 11، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361ش.

21.   طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، 1403 ق.

22.   طریحی، فخر الدین، مجمع‏البحرین، سه جلد، چاپ اول، قم، مركز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، 1415 ق.

23.   طوسی، محمّدبن الحسن، الفهرست، نجف اشرف، مكتبه المرتضویه، بی‌تا.

24.   ــــــــــــ، كتاب الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411 ق.

25.  عاملی، سید جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد (پژوهشی در علامات ظهور، بیان الائمه، خطبه البیان، جزیره خضرا، ترجمه: محمد سپهری، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، 1377ش.

26.   عسكری، ابو هلال (م395)، الفروق اللغویه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1412ق.

27.   عیاشی، محمّدبن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق.

28.   فراهیدی، خلیل بن احمد، كتاب العین، بی‌جا، مؤسسه دار الهجره، 1409ق.

29.   كلینی، محمّدبن یعقوب، الكافی، هشت جلد، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1365ش.

30.   مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، 110 جلد، بیروت، موسسه الوفاء، 1404 ق.

31.   محمدبن شهر آشوب مازندرانی، المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.

32.   مصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ش.

33.   مفید، محمدبن محمدبن النعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، كنگره شیخ مفید، 1413ق.

34.   مكارم ‏شیرازی ودیگران، ناصر، تفسیر نمونه، چ چهلم، دارالكتب ‏الاسلامیه، 1380ش.

35.  موسوی اصفهانی، سیّد محمّد تقی، مكیال المكارم، ترجمه سیّد مهدی حائری قزوینی، چاپ پنجم، دو جلد در یك جلد، تهران، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، 1379 ش.

36.   نجاشی، احمدبن‏علی بن احمد بن عباس(م450ق)، رجال نجاشی، دوجلد، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1407ق.

37.   نعمانی، محمّد بن ابراهیم، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق، 1397 ق.

38.   نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب، چاپ2، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1377ش.

 

منبع : فصلنامه انتظار - شماره 30

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن