خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 3938
یکشنبه, 19 آبان 1392 ساعت 10:00
خواندن 1088 دفعه

تدوین حدیث؛ منع تدوین حدیث پى آمدها و بازتابها (قسمت هفتم) - محمدعلی مهدوی راد

تا بدین جا از یک سوى با آغاز و چگونگى منع کتابت و تدوین حدیث آشنا شدیم و از سوى دیگر با توجیه هاى توجیه گران این سیاست و نقد آن توجیه ها و دیدگاهها، و سرانجام با آنچه که به دیده ما زمینه ها و انگیزه هاى منع تدوین و کتابت را به وجود آورده بود و رازها و رمز هاى آن را مى توان در آن علت و یا علّتها جستجو کرد. به هر حال، منع کتابت و تدوین و نشر حدیث در تاریخ اسلام، واقعیّت است؛ واقعیتى تلخ و زیانبار، با پى آمدها و بازتابهایى ناهنجار.
ما پیشتر آوردیم و بر آن تأکید کردیم که منع کتابت و نشر حدیث، جریانى بود حکومتى و از این روى، از یک سوى فراگیر نشد و از سوى دیگر، کسانى با این سیاست مخالفت ورزیدند و منع کتابت و نشر را بر نتابیدند و بر گسترش و نشر حدیث پاى فشردند. با این همه، از آن روى که جریان منع کتابت جریانى حاکم بود و حکومت بر آن اصرار مى ورزید، مآلا آنچه کتابت مى شد، به درستى نشر نمى یافت و آنچه نشر مى شد، چندان در زوایاى جامعه دامن نمى گسترد.
اکنون بر سر آنیم که درباره پى آمدها و بازتابهاى آنچه یاد شد سخن بگوییم و چند و چون نتایج آن را بکاویم. آنچه را اکنون بر مى شماریم و مستنداتى را که براى روشن شدن آنها مى آوریم، اندکى است از بسیار؛ و امّا همین ها نیز نشان دهنده آن است که این حرکت فرهنگ سوز، چه تباهى ها و ناهنجارى ها به بار آورده است.
1) تباه شدن بسیارى احادیث :
اوّلین و طبیعى ترین پى آمد منع کتابت و تدوین حدیث و جلوگیرى از نشر آن، تباه شدن انبوهى از احادیث پیامبر و از میان رفتن جلوه هاى سنّت آن بزرگوار و مآلا بى بهره شدن امت اسلامى از بخش عظیمى از سنّت رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) است.
پیشتر آوردیم که ابوبکر، 500 حدیث از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) نگاشته بود[1] که چون مردم را به تباه ساختن نگاشته ها فراخواند، آن همه را طعمه آتش ساخت. حافظان و محدّثان مى گویند که در مجموعه هاى حدیثى، از ابوبکر، 142 حدیث در اختیار هست[2]؛ بدین سان، 358 حدیث از آنچه از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) نگاشته بوده تباه شده است.
سیوطى مى نویسد:
اندکى احادیث منقول از ابوبکر ـ با اینکه ملازم پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و از آغازین کسانى بود که اسلام آوردند ـ به لحاظ این است که او قبل از نشر حدیث و رویکرد مردمان به نقل و نشر حدیث، درگذشت.[3]
این سخن را کسان دیگر نیز گفته اند[4] که همه نشانگر آن است که ابوبکر، احادیث بسیارى بر سینه داشته و چون زمینه نشر آنها نبوده است، نشر نیافته و ثبت نشده اند.
على(علیه السلام) همبر رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) است و همگام بى بدیل آن بزرگوار. ام سلمه، همسر بزرگوار پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفت:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) پوستى خواست و على(علیه السلام) به نزد رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) برد؛ پیامبر املا مى کرد و على(علیه السلام) مى نوشت تا پشت و روى و گوشه هاى آن یکسر نوشته شد.[5]
رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر آنچه آموختم به على آموزاندم. على دروازه دانش من است.[6]
اکنون بنگریم که آن بزرگوار، چه تعداد سخن از پیامبر گزارش کرده است، و یا (به تعبیر استوارتر) چه مقدار از نقلهاى این مرکز اصلى دانش رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) و حقایق الهى، در منابع عامه گزارش شده است. ابن حزم مى گوید:
على(علیه السلام) را 536 حدیث است.[7]
شگفتا که ابوهریره دو سال با پیامبر بوده است و از او 5374 روایت گزارش کرده اند و از على(علیه السلام) که تمامت مدت رسالت را همراه و همگام رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بوده است، 536 حدیث! محمد ابوزهره، نویسنده بلند آوازه مصرى، به این نکته تنبّه داده و گفته است:
شایسته است اعتراف کنیم که آنچه از فقه، فتاوا و داوریهاى على(علیه السلام) در منابع اهل سنّت گزارش شده است، نه با مدت خلافت مولا سازگار است و نه با روزگارى که على(علیه السلام) یکسر به تعلیم و افتا مى پرداخت؛ تمامت زندگى او فقه بود و فتوا و تعلیم و بیشتر از تمام صحابیان همگام و همراه رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بود، از قبل بعثت تا رحلت پیامبر؛ بدین سان باید منابع اهل سنّت، چندین برابر آنچه اکنون از احادیث وى گزارش کرده اند، مى آوردند.[8]
پى گیرى این حقیقت، بس دردناک و تأسف آفرین است. از حضرت زهرا(سلام الله علیها) روایتى نیست یا بسى اندک است؛ چون بسیار اندک پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) زنده بوده است؛ و از حسن بن على(علیه السلام)، سیزده روایت رسیده است و از اباعبداللّه الحسین،هشت روایت؛[9] و این در حالى است که ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید (ابن عقده) مى گوید:
من از اهل بیت، 300 هزار حدیث در حفظ دارم.[10]
ابى بن کعب، ازچهره هاى برجسته صحابیان است. رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) دانش او را ستوده و فرموده است: «دانش گوارایت باد!»[11] و عمر به اینکه «خداوند نزد ابى، دانش سرشار نهاده»[12] گواهى داده است؛ افزون بر این، ابى از برترین قاریان قرآن و کاتبان وحى و ملازمان رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) است. با این همه، ابن حزم مى گوید از ابى،164 حدیث به ما رسیده است.[13]
و سلمان که رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) درباره اش مى فرمود:
«دانش پیشینیان و پسینیان را یکجا دارد.»[14]
و همو مى فرمود:
«دانشش دریاى موج خیز خشک ناشدنى است.»[15]
و عایشه مى گفت:
«سلمان را با رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) نشستهایى بود که شبها تا پگاه به درازا مى کشید و او تنها در محضر پیامبر بود.»[16]
اکنون بنگرید که ابن حزم مى گوید: از سلمان فقط شش حدیث به ما رسیده است،[17]و از ابوذر ـ این حق گوى حق مدار که هرگز منع تدوین و نشر را برنتابید ـ 281حدیث و... بر این باید افزود کسان بسیارى از صحابیان را که حتى یک حدیث از آنان در مجموعه هاى حدیثى وجود ندارد، از جمله: زیاد بن حنظله تمیمى که آورده اند در تمام مشاهد همراه رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بوده و در تمام نبردها حضور داشته است؛[18] ثمامه بن عدى که از مهاجران آغازین است و در بدر حضور داشته[19] و یک روایت هم ندارد؛ و....
به هر حال، منع کتابت و نشر حدیث، جریان حاکم آن روزگاران بود. از این روى، طبیعى است که کسانى از سر ترس و کسانى دیگر از سر طمع و وابستگى هاى حکومتى و... از نگاشتن حدیث تن زنند و مآلا بخش عظیمى از سنّت رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) از میان برود. پیشتر آوردیم که عمر، کسانى از محدّثان کوفه (از جمله «قرظه بن کعب») را به مدینه فراخواند و آنان را از اینکه حدیث نقل کنند، منع کرد. قرظه بن کعب مى گوید:
پس از آن، هیچ حدیثى از پیامبر نقل نکردم.[20]
و در نقلى دیگر آورده اند که گفت:
گاه مى شد با کسانى مى نشستم که حدیث مى گفتند و من حافظ ترین آنها بودم؛ چون سفارش عمر را یادآورى مى کردم، همه از نقل حدیث باز مى ایستادند.[21]
یحیى بن سعید مى گوید:
مردمانى دیدم که از نگاشتن حدیث تن مى زدند. اگر حدیث را مى نوشتیم، اکنون از دانش سعید بن مسیّب و روایت او فراوان در اختیار داشتیم.[22]
عروه بن زبیر مى گوید:
فراوان حدیث نوشتم و آنگاه تباه کردم. دوست مى داشتم دارایى و فرزندانم را فدا مى کردم و احادیث را تباه نمى ساختم.[23]
هشام بن عروه مى گوید:
پدرم در «یوم الحرّه»24 کتابهاى فقهـى خـود را آتـش زد. پس از آن، همـاره مى گفت: بودن آن نگاشته برایم دوست داشتنى تر بود تا بودن فرزندان و اموالم.[25]
یزید بن هارون مى گوید:
از دانش یحیى بن سعید، سه هزار حدیث حفظ کردم و چون مریض شدم، نصف آن را فراموش کردم.[26]
آورده اند که شعبى گفته است:
تا به امروز هیچ خطى بر سفیدى کاغذ ننوشتم. هر حدیثى که نقل کردم، آن را حفظ کرده ام؛ امّا آن قدر از دانش و حدیث فراموش کرده ام که هر کس بدانها دست مى یافت، دانشمند مى گشت.[27]
عبیده بن عمرو سلمانى (مردى از فقیهان کوفه که نگاشته هاى بسیارى داشت) در هنگام مرگ، همه را تباه ساخت و گفت:
مى ترسم کسانى بدانها دست یابند و از آنها وارونه بهره گیرند.[28]
شعبه بن حجّاج از منصور بن معتمر نقل مى کند که مى گفت:
دوست مى داشتم که مى نوشتم، و چنین و چنان مى داشتم. به مقدار دانشى که اکنون دارم، حدیث از دست داده ام.[29]
سهل بن حصین بن مسلم باهلى مى گوید:
به عبداللّه بن حسن بصرى سفارش کردم که کتابهاى پدرت را برایم بفرست؛ به من نوشت:
چون نگاشته هاى پدرم سنگین شد [فراوان گشت]، گفت یکجا جمع کنید؛ چنان کردم؛ امّا نمى دانستم چه مى کند. خادمش را خواست و گفت تنور را برافروزد. آنگاه همه را سوزاند، جز یک «صحیفه» را.
پیشتر (در مقاله ششم) آوردیم که ابن مسعود صحیفه اى را که «احادیث حسان» داشت تباه ساخت، و....
آنچه آوردیم، اندکى است از نشانه ها و قراینى که مى تواند روشنگر تباه شدن بخش عظیمى از معارف دینى و آموزه هاى نبوى باشد. بدین سان، سخن دکتر اکرم ضیاء عمرى استوار است که:
بى گمان به واسطه کسان بسیارى از صحابیان حدیثى از پیامبر به ما نرسیده است.[30]
ابن رشد نوشته است:
اگر عالمان،دانش را با نگاشتن به بند نکشیده بودند و تدوین و ضبط نکرده بودند و سره را از ناسره جدا نکرده بودند، دانش از میان مى رفت و اثر دین نابود مى شد.[31]
که باید گفت روزگارى نکردند؛ پس دانش بسیار از میان رفت و آثارى از دین نابود شد.
و کلام رشید رضا دقیق است که:
از آنجا که عالمان صحابى شنیده هاى خود را از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) نمى نگاشتند، ما قطع داریم که بهره اى عظیم از سنّت را از دست داده ایم.[32]
امّا پایان کلام وى، شگفت انگیز است که گفته است:
امّا آنچه نگاشته نشد و تباه شد، نه تفسیر قرآن بوده است و نه امور دین.
شگفتا! آقاى محمد رشید رضا این سخن را از کجا مى گوید؟! به چه دلیلى آنچه تباه شده از دین نبوده و یکسر قرآن نبوده است؟
ابن صلاح گفته است:
اگر حدیث در کتابها تدوین نمى شد، در سده هاى واپسین تباه مى شد و از میان مى رفت.[33]
باید به ابن صلاح گفت که متأسفانه تا زمانى که تدوین شایع شد و همه گیر گشت، بسیارى از حقایق تباه گردید و به سبب عدم ثبت و ضبط احادیث ـ چنانکه آوردیم ـ آموزه هاى بسیارى نابود شد.[34] آنچه تا بدین جا آوردیم، در نشان دادن این حقیقت که «عدم کتابت» و «جلوگیرى از نشر حدیث» زمینه تباه شدن بخش عظیمى از سنّت را فراهم آورد، بسنده است. گو اینکه قراین و دلایل این حقیقت، بسى فزونتر از آن چیزى است که در این مجال گزارش کردیم.
2. گسترش وضع و جعل در احادیث:
جعل حدیث و وضع روایت، بى گمان ریشه در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارد.[35] دروغ سازى و نسبت دادن احادیث مجعول به پیامبر، در زمان حیات آن بزرگوار به جایى رسید که در میان مردم به پا خاست و فرمود:
ایّها الناس! قد کثرت علىّ الکذابه، فمن کذب علىّ متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار؛
هان مردم! دروغ بستن به من فراوان گشته است؛ آنکه از سر عمد بر من دروغ ببندد، نشیمنگاهش آکنده از آتش باد.
این روایت را محدّثان فریقین نقل کرده اند،[36] و برخى از عالمان بر تواتر آن تصریح کرده اند.
شهید ثانى ـ رضوان اللّه علیه ـ نوشته است:
ممکن است ادعا شود که حدیث «من کذب علىّ متعمدا...» متواتر است؛ چه آنکه کسان بسیارى از صحابه آن را گزارش کرده اند؛ گفته مى شود راویان آن، 62 تن از صحابه بوده اند.[37]
عالم جلیل، میرزا حبیب اللّه خویى نوشته اند:
این حدیث نبوى را بسیارى گزارش کرده اند و آن را متواتر دانسته اند و بر وجود روایات مجعول و دروغ ـ در مقابل کسانى که آن را انکار کرده و یا مستبعد دانسته اند ـ استدلال کرده اند.[38]
چون به هر حال این روایت، یا درست است که نشانگر این است که کسانى دروغ مى بافته اند و پیامبر بر این جریان هشدار داده است و یا دروغ است که خود آن نشانگر وجود دروغ خواهد بود.
جمال الدین قاسمى نیز نوشته است:
حدیث«من کذب...» در نهایت استوارى و صحت است؛ بدان سان که برخى آن را متواتر دانسته اند.[39]
رجالى و فقیه بزرگ شیعى، علامه مامقانى(ره)، پس از بحثى سودمند درباره متواتر و اقسام آن، به مناسبت ارائه نمونه متواتر لفظى، نوشته است:
ادّعاى تواتر حدیث «من کذب...» ممکن است؛ چرا که 62 تن از صحابیان آن را گزارش کرده اند و هماره ناقلان و گزارشگران آن فزونى داشته است.[40]
ابن صلاح در ضمن بحث از تواتر و ارائه نمونه براى آن، نوشته است:
حدیث «من کذب...» را نمونه این [نمونه حدیث متواتر] مى دانم؛چرا که بسیارى از صحابیان آن را گزارش کرده اند و برخى گفته اند که آن را 62 نفر صحابى نقل کرده اند.
این روایت که محدّثان با چنین صراحت و تأکیدى به تواتر آن تصریح کرده اند، نشانگر آن است که جعل حدیث، ریشه در آن روزگار دارد و کسانى در همان روزگاران، به وضع و جعل، دست مى یازیدند.
احمد امین در این باره کلامى استوار دارد. او مى گوید:
منع تدوین باعث شد که کسانى میدان جعل و وضع و نسبت دادن به رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) را براى خود باز ببینند. روشن است که «وضع» به روزگار رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) شکل گرفت، و حدیث «من کذب...» گواه آن تواند بود.[41]
امّا پس از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)، وضع، دامن گشود و منع تدوین و پس از روزگارى اجازه نقل، تدوین و نشر آن دامنه جعل را گستراند. على(علیه السلام) در خطبه یاد شده فرموده اند:
پس از پیامبر نیز بر پیامبر دروغ بستند.[42]
و ابن عباس مى گوید:
آنگاه که بر رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) دروغ نمى بستند، از وى حدیث نقل مى کردیم؛ امّا چون مردمان بر سرکشان و راهواران سوار شدند [یعنى در گستره زمین پخش شدند و این سوى و آن سوى شدند]، حدیث گفتن از پیامبر را وانهادیم.[43]
بدین سان ـ سوگمندانه ـ دامنه جعل و وضع بگسترد و در بستر تاریخ، حدیث سازى و دروغ پردازى، جریان نیرومندى گشت که با شکلهاى مختلف، نقش تأسف بارى در آثار و مآثر فرهنگ اسلامى وانهاد و مهمترین عامل این جریان، بى گمان، منع تدوین و نشر حدیث بود. وقتى احادیث نوشته نشد و سپس پس از سالها اجازه نقل و نگارش یافت، بسیارى با انگیزه هاى گونه گون[44] و با استناد به حافظه، به جعل و وضع پرداختند. فقیه معاصر مصر، شیخ محمد على سایس، در این زمینه نوشته است:
از اینکه حدیث تدوین و نشر نیافت و صحابیان در نقل بر حافظه اعتماد کردند، و از سوى دیگر،شمارش و گزارش دقیق آنچه را پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدت 23سال گفته بود، به لحاظ عدم تدوین، سخت بود و بازشناسى سره از ناسره بس دشوار، دشمنان اسلام که براى گمراهى آفرینى و آلوده سازى معارف دینى، چاره مى اندیشیدند و از دستیابى به کتاب اللّه مأیوس بودند، از این زمینه استفاده کردند و به آلوده سازى سنّت دست یازیدند و بدین سان، گروه هایى و کسانى را واداشتند تا در «تشبیه»، «تعطیل»، «تحریم حلال» و «تحلیل حرام»، حدیث بسازند و بپراکنند. سپس «وضع» و «جعل» دامن گشود و به گونه اى هراس آفرین فراوان گشت و درهم شکسته شدن وحدت امت اسلامى و به وجود آمدن فرقه هاى گونه گون نیز بدان دامن زد.[45]
کلام سایس، سخنى است استوار. معاندان و فرهنگ ستیزانى که به شکستن شکوه آیین اسلام کمر بسته بودند و از دست یازى به قرآن مأیوس بودند و از اینکه در آیات الهى دست ببرند دست را کوتاه مى دیدند، به سراغ سنّت آمدند و کسانى را با عناوین محدّث، شیخ حدیث و صحابى برساختند و آنان با تکیه بر حافظه و به بهانه اینکه ننوشته اند، امّا این آموزه ها را در سینه نگه داشته اند، چه بسیار سخن ساختند و پراکندند و بدین سان دامنه وضع و جعل را گستردند.
کلام علاّمه سید عبدالحسین شرف الدین ـ آن به حق شرف دین و آبروى مسلمین ـ را بیاوریم. آن بزرگوار پس از آنکه اقدام خلفا را در منع تدوین و نشر حدیث، اجتهادى مى داند تباهى آفرین در برابر «نصّ رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بر کتابت و نشر حدیث»، مى نویسد:
پى آمد فساد آفرین عدم تدوین ـ که هرگز جبران نخواهد شد ـ مخفى نیست. اى کاش ابوبکر و عمر، با على(علیه السلام) و دیگر کسان ـ که خداى را در پگاه و شامگاه مى خواندند ـ همراهى مى کردند و به تدوین سنن و آثار نبوى همت مى گماشتند، و آن را در مجموعه اى گرد مى آوردند و آن را براى تابعین و... پس از خود به ارث مى نهادند، چونان «قرآن حکیم» و «فرقان عظیم».... اگر چنین مى کردند، امت اسلامى و سنّت نبوى از رسوایى آفرینى هاى دروغ پردازان در امان مى ماندند؛ چرا که اگر سنّت در کتابى تدوین مى یافت و امت آن را پاک و پیراسته حراست مى کردند، درهاى وضع و جعل بر روى دروغ پردازان بسته مى شد. چون چنین شد، دروغ بستن بر رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فراوان گشت و دستهاى آلوده سیاست بازان، حدیث بازى کردند و تباهى آفرینان، سنّت را تباه ساختند، بویژه به روزگار حاکمیت معاویه و گروه تجاوزگر، که هرج و مرج آفرینى دجّالان بر جامعه اسلامى چیره شد و بازار باطل سرایان و یاوه گویان گرفت.
بى گمان ابوبکر و عمر مى توانستند امت را از این تباهى و شر، با تدوین سنّت بدان گونه که گفتیم، در امان دارند و قطعا شایستگى این شیوه را مى دانستند، و شاید آنان به لزوم تدوین از ما آگاه تر بودند؛ لکن آنچه ساخته و پرداخته بودند و بدان دل بسته بودند، با سخنان صریح پیامبر در لزوم تدوین سنّت همسوى نبود... و انا اللّه وانا الیه راجعون![46]
کلام شرف الدین که از سر سوز و دردگذارى به قلم آمده است، بسى گویاست و آن بزرگوار که در فهم اسلام و تاریخ اسلام و چگونگى شکل گیرى جریانها و زمینه هاى آنها و پى آمدهاى تصمیمهاى خلفا و... آشناترین چهره برجسته روزگارش بود، این سخن را ـ که در گزارش، آن را اندکى به اختصار آوردیم ـ با توجه به نقش «عدم تدوین» در «جعل» و «وضع» و پى آمدهاى آن رقم زده است و با توجه به اشراف عظیم آن بزرگوار بر تاریخ اسلام مى توان آن راحجّتى استوار دانست.
عالم هوشمند مصرى، محمود ابوریّه نوشته است:
از جمله آثار تأخیر تدوین تا سالهاى آغازین قرن دوم، گسترش باب «وضع» و شکل گرفتن جریان «جعل» و گسترش دروغ بود، تا بدانجا که هزاران هزار روایت برساختند و بگستردند و سپس اینها به آثار و نگاشته هاى مؤلفان وارد شد و در خاوران و باختران جامعه اسلامى به عنوان حدیث نشر یافت.[47]
نمونه هاى این دامن گسترى حدیث در نقل (پس از منع تدوین) را مى توان در گستردگى نقلهاى کسانى چون ابوهریره دید که پس از این، بدان اشاره خواهیم کرد. محقق فقید و نکته یاب لبنانى، هاشم معروف الحسنى نوشته است:
اگر مسلمانان پس از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) درباره سنّت، موضع استوارى مى داشتند و قبل از آنکه جنگها و درگیرى ها آغاز شود و دست سیاست بازان و تباهى آفرینان بدان دراز شود به تدوین و ثبت و ضبط آن همت مى گماشتند، بارى، اگر چنین مى کردند، راه را بر اینان و جیره خوارانى که براى تقرّب به حاکمان به جعل و وضع دست مى یازیدند، مى بستند. النهایه، حاکمان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جاى آنکه میدان را بر تدوین و ضبط بازگذارند و براى جمع و تدوین حدیث از سینه ها همت گمارند، از تدوین آن منع کردند، و راه را براى دست هاى آلوده سیاست بازان و فرقه گرایان باز کردند.[48]
پیشتر آوردیم که احمد امین نیز از جمله عوامل و زمینه هاى جعل و وضع را عدم تدوین آن در مجموعه ها دانست.
نکته قابل تأمل و شایان توجه در گفتار و دیدگاههاى عالمان و پژوهشیان، نقش دستهاى آلوده و پلید حاکمان و جبّاران در جعل و وضع حدیث است، که از این زمینه بهره گرفتند و یا چنین کردند تا بتوانند در مقابل آن کتمانها و در نبود حقیقتها، احادیثى بسیار بسازند و بپردازند و نشر دهند. آنان با اجیر ساختن طمّاعان (از راویان و داعیه داران حدیث و زهد) هزاران حدیث بر مجموعه هاى حدیثى افزودند و تباهى آفریدند و براى بیرون راندن رقیب از صحنه و تراشیدن همگون هایى براى چهره هاى برجسته اى که با سیاست منع تدوین، از صحنه بیرون رانده بودند ـ و بدان اشاره کردیم ـ حدیث بسازند و براى آنها وجهه هاى دینى و اجتماعى درست کنند.
بى گمان اگر مى بود آن همه فضیلت هاى منقول از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) درباره کسان بسیارى، هرگز اینان براى آفریدن این همه یاوه ها مجال نمى یافتند. اگر مردم احادیث را در اختیار مى داشتند و بر کوى و برزن، بر مسجد و مجتمع مى شنیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) چون ابوسفیان را سوار بر استرى دید به همراه فرزندانش ـ در حالى که از پیش و پس استر مى رفتند ـ فرمود:
اللّهمّ العن القائد والسائق والراکب.[49]
دیگر زمینه اى نمى ماند که ابوهریره حدیث بسازد و به پیامبر نسبت دهد و بپراکند که:
انّ اللّه ائتمن على وحیه ثلاثه: أنا و جبرئیل و معاویه وکاد أن یبعث معاویه نبیّا...!
شگفتا، معاویه و امین بودن؟! معاویه و همبرى با پیامبر؟! سیوطى آن را نقل کرده و نوشته است که:
نسایى و ابن حیان گفته اند سخنى است باطل و برساخته.[50]
روانشاد استاد محمد تقى شریعتى ـ رضوان اللّه علیه ـ به این نکته اشارتى ظریف دارد. آن بزرگوار نوشته است:
ظلم بسیار قبیحى کردند کسانى که نگذاشتند پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، آن معلّم و مفسّر را براى آخرین دفعه کتبا معرفى کند، و بعد هم از کتابت و روایت حدیث جلو گرفتند و مسلمانها را به رنج و زحمت بسیار (بلکه گمراهى آشکار) انداختند؛ زیرا از طرفى اینها از نقل و ثبت احادیث نبوى جلو گرفتند و از طرفى دیگر، معاویه دستور جعل روایت و حدیث در فضیلت خلفاى سه گانه و مذمت خاندان پیامبر و بخصوص شخص على(علیه السلام) مى دهد و....[51]
اگر حدیث تدوین مى شد و نشر مى یافت و فضایل على مى گسترد و به گوش همگان مى رسید، دیگر چه مجالى براى جعل و وضع فضایل صحابیان و خلفا؟! اگر مردمان به درستى مى دانستند که کى، کى است و از کلام رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) این همه را مى شنیدند و مى نیوشیدند، کجا حاکمان مى توانستند به وسیله مزدوران فرهنگ ستیز، حدیث بسازند و بگسترند و چهره سازى کنند؟ بخشى از اقدامات زشت و انحراف آفرین معاویه و امویان را در این زمینه، ابن ابى الحدید آورده است. او به نقل از مدائنى، تلاشها و تمهیدات معاویه را براى زدودن یاد على(علیه السلام) از ذهنها و ستردن فضایل على(علیه السلام) از ذهن و زبان مردم و فضیلت تراشى براى خلفا و صحابه و ترویج و نشر و تعلیم آن، یاد مى کند و از جمله مى نویسد:
تا بدانجا که این فضایل برساخته را روایت مى کردند و آموزش مى دادند، بدان سان که آن را آموزش مى دادند؛ و به همگان آنها را آموختند: به زنها، دخترها، خادمان و اطرافیان.
ابن ابى الحدید اضافه مى کند:
بدین سان، حدیثهاى دروغ بسیارى چهره نمود و بهتانهایى نشر یافت.[52]
ابن ابى الحدید پس از آنچه از مدائنى آورده، از ابن عرفه (معروف به ابن نفطویه) نقل کرده است که:
بسیارى از احادیث برساخته در فضایل صحابه، به روزگار بنى امیه، براى تقرّب بدانها ساخته شد. آنان براى شکستن شکوه بنى هاشم چنین مى کردند.[53]
مورخ و محقق بزرگ قرن سوم هجرى، ابن قتیبه، را در این باره سخنى است تنبّه آفرین. او مى نویسد:
هر آنکه را از او (على ـ ع ـ ) یاد مى کرد و یا حدیثى از وى گزارش مى کرد، رها مى کردند و به فراموشى مى سپردند؛ تا بدانجا که بسیارى از محدّثان از اینکه حدیثى نقل کنند، تن مى زدند و به نقل و گسترش فضایل عمرو بن عاص، معاویه و... روى مى آوردند... و اگر کسى مى گفت على برادر پیامبر است و پدر «سبطین» (حسن و حسین) است و اصحاب کسا، على و فاطمه و حسن و حسین هستند، چهره ها دگرگون مى شد و چشمها باز مى شد و....[54]
چرا؟! چون حاکمیت ستم، نه على را بر مى تابید و نه نام على را؛ نه فضیلت را و نه جلوه هاى فضیلت را؛ بدین سان باید فضیلت گسترى را جلو مى گرفت، تا زمینه فضیلت سازى براى کسانى که سراسر زندگانى آنان آکنده از رذیلت بود، آماده شود. ادامه کلام ابن قتیبه ـ که بخشى از آن را آوردیم ـ و دیگر نصوصى که پیشتر نقل کردیم، گواهى است بر این حقیقت، و عدم تدوین و جلوگیرى از نشر حق و نبود حقایق در سطح جامعه، زمینه اى براى این همه تباهى و سیاهى آفرینى!
عبداللّه بن احمد بن حنبل مى گوید از پدرم درباره على و معاویه سؤال کردم، گفت:
بدان! على دشمنان بسیارى داشت. آنان بسى جستجو کردند تا مگر بر على طعنى بیابند و نیافتند. پس به سوى مردى رفتند که با وى جنگیده بود؛ و او را براى کاستن از شأن على ستودند.[55]
یعنى بسى در فضیلت معاویه، سخن ساختند و حدیث پرداختند و پراکندند تا مگر اندکى از جایگاه والاى مولا بکاهند. آنچه آمد، قصّه پرغصّه تاریخ اسلام است: منع تدوین و نشر فضایل، حقایق و آموزه هاى راستین؛ و رهاسازى طمّاعان کینه ورز، فرهنگ ستیزان زشتخوى و دروغ آفرینان آتش نهاد، براى ساختن و پرداختن و پراکندن!
اکنون براى اینکه اندکى بیشتر با میدان «جعل» و «وضع» آشنا شویم، چگونگى شکل گیرى صحاح ستّه اهل سنّت و چه سانى گزینش احادیث این مجموعه از مجموعه هاى دیگر را گزارش مى کنیم، و فى ذلک عبره لمن اعتبر!
این گزارش را بر پایه پژوهش محقق بى بدیل و مدافع نستوه ولایت علوى، علاّمه امینى ـ رضوان اللّه علیه ـ مى آورم، با مراجعه به منابع و مصادرى دیگر:
ابو داوود در «سنن» خویش، چهار هزار و 800 حدیث آورده و گفته است آنها را از میان پانصد هزار حدیث برگزیده ام؛[56] و «صحیح» بخارى با حذف مکرّرات آن، دو هزار و 761 حدیث دارد که آنها را از میان حدود ششصد هزار برگزیده است؛[57] و «صحیح» مسلم، چهار هزار حدیث دارد، بدون تکرار، که مسلم آنها را از میان سیصد هزار حدیث برگزیده است.[58] احمد بن حنبل در «مسند» خویش، سى هزار حدیث آورده است که آنها را از میان 750 هزار حدیث برگزیده است و آورده اند که او یک میلیون حدیث در حفظ داشته است؛[59] و احمد بن فرات (م258هـ)، یک میلیون و 500هزار حدیث نگاشته و از آن میان، سیصد هزار را برگزیده و آثارى در تفسیر و احکام و فوائد متفرقه رقم زده است.[60]
این تعداد هول انگیز، نشان مى دهد که دستهاى آلوده و مغزهاى بیمار و فرهنگ ستیزان بد نهاد با آیین الهى چه کرده اند! خوب، بخارى بسى کوشیده و از میان آن همه حدیث، این مقدار را برگزیده و آورده که یعنى به پندار او اینها صحیح بوده است؛[61] امّا آنچه در «صحیح بخارى» آمده است نیز شگفت است و برخى از نقلهاى آن یکسره کذب است که بر نمودن چگونگى آنها را فرصتى دیگر باید.
بارى، چون حدیث کتابت نشد و حدود یک قرن، این جریان حاکم گشت و حدیث جز در نهانخانه ها و به دور از چشم حاکمیت نقل نگشت، نوشته نشد و نگسترد، و پس از آن، جامعه به نگارش و کتابت آن روى آورد، زمینه مناسبى به وجود آمد براى دروغ، جعل و دستبرد؛ و بدین سان، میدان براى احبار و رهبان و بیمار دلان و بدعت آفرینان و خرافه گستران باز شد که هر آنچه مى پنداشتند (با ادّعاى نقل از حافظه) نقل کنند و غالبا مسلمانان ساده دل را بفریبند، و قصّه سرایان با آنها مجلسها بیارایند و جباران آن گونه نقلها را پشتوانه کردارهاى نارواى خود قرار دهند و آنگاه کسى چون احمد بن حنبل بپندارد که این کرامت است که هزاران هزار حدیث بر حافظه داشته باشد! و بخارى گمان برد که فضیلت است که پانصد هزار حدیث در سینه داشته است و...[62]
شگفتا و اسفا که بسیارى از این احادیث جعلى و آثار وضع شده، در سده هاى واپسین، پایه هاى تفکر اسلامى و بن مایه هاى معرفت دینى را تشکیل داد و این منع ها و ردع ها از کتابت حدیث و جلوگیرى از نشر آن از یک سوى و وضع ها و جعل ها از سوى دیگر، زمینه پدید آمدن نگرشى وارونه به اسلام و قرآن و کلّیت دین را به وجود آورد و بدین سان، تفکّر اسلامى، بریده از بنیادهاى اصلى حق شکل گرفت (که پس از این بدان خواهیم پرداخت). دیگر پى آمدهاى منع تدوین را در مقالات دیگر پى مى گیریم.
و توفیق از خداوند است.

 

پی نوشت ها :
1. تذکره الحفّاظ، ج1، ص5؛ فصلنامه علوم حدیث، ش5،ص11
2. أسماء الصحابه الرواه، ص57
3. تدریب الراوى، ج2، ص677
4. توضیح الأفکار، صنعانى، ص429؛ و رکبت السفینه، ص129 (به نقل از: عمده التحقیق فى بشاره الصدیق).
5. أدب الاملاء والاستملاء، ص83؛ دراسات فى الحدیث النبوى و تاریخ تدوینه، ج1، ص127
6. احقاق الحق، ج5، ص501 و ج4، ص258 (به نقل از: مناقب على بن ابى طالب، ابن مغازلى)
7. أسماء الصحابه الرواه، ص44
8. الامام الصادق(علیه السلام)، ص162
9. مراد، منابع حدیثى اهل سنّت است؛ آن هم بر پایه برخى گزارشها، مانند گزارشهاى ابن حزم.
10. تاریخ بغداد، ج5، ص220؛ سیر أعلام النبلاء، ج15، ص346
11. مسند أحمد، ح5، ص142؛ المستدرک للحاکم، ج3، ص304؛ سیر أعلام النبلاء، ج1، ص391
12. المستدرک، ج2، ص225؛ سیر أعلام النبلاء، ج1، ص397
13. أسماء الصحابه الرواه، ص54. ذهبى بر این باور است که از او در صحاح ستّه، شصت و اندى روایت آمده است. (سیر أعلام النبلاء، ج1، ص402)
14. سیر أعلام النبلاء، ج1، ص541
15 طبقات ابن سعد، ج2، ص41؛ حلیه الأولیاء، ج1، ص187؛ سیر أعلام النبلاء، ج1، ص542
16. الاستیعاب، ج2، ص196
17. أسماء الصحابه الرواه، ص74؛ ذهبى مى گوید: سلمان در مسند بقىّ بن محلّه، 60 حدیث دارد؛ بخارى از وى، شش حدیث گزارش کرده است و مسلم، سه حدیث.
18. همان.
19. الاستیعاب، ج2، ص106؛ الاصابه، ج2، ص481
20. تذکره الحفاظ، ج1، ص4 و 5؛ المستدرک، ج1، ص182؛ جامع بیان العلم وفضله، ج2، ص998
21. سنن الدارمى، ج1، ص60
22. طبقات ابن سعد، ج5، ص141؛ جامع بیان العلم وفضله، ج1، ص291
23. تقیید العلم، ص60؛ جامع بیان العلم، ج1، ص326
24. روزى که به سال 63 هجرى، سپاهیان جنایت پیشه شام به مدینه حمله کردند و بسى قتل کردند و فساد به بار آوردند.
25. الطبقات، ج9، ص175؛ المصنّف، عبدالرزاق، ج11، ص415؛ جامع بیان العلم وفضله، ج1، ص326
26. تذکره الحفاظ، ج1، ص139
27. همان، ص84
28. طبقات ابن سعد، ج7، ص127
29. تقیید العلم، ص60؛ تذکره الحفاظ، ج1، ص127؛ سیر أعلام النبلاء، ج5، ص405؛ المحدّث الفاصل، ص380
30. بقىّ بن مخله القرطبى، ص19
31. التراتیب الادرایه، ج2، ص249
32. المنار، ج6، ص288
33. تدریب الراوى، ج2، ص62
34. آقاى مروان خلیفات در اثر ارجمند خود (ورکبت السفینه)، در فصل «ضیاع السنّه» (ص119ـ186) این موضوع را به شایستگى بر رسیده و با تأمل در چگونگى نقل احادیث و چندى و چونى نقلهاى صحابیان و تابعین نشان داده است که چه فاجعه عظیمى با اجراى سیاست فرهنگى (به واقع با جریان فرهنگ ستیز) منع کتابت و نشر حدیث، در فرهنگ اسلامى به وجود آمده است.
35. نویسندگان و پژوهشیان اهل سنّت کوشیده اند تا آغاز جعل را به روزگارى دیرتر از زمان رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) و حتى صحابه، نسبت دهند. این داورى، بیشتر و پیشتر از آنکه مستند باشد به واقع صادق تاریخى و اسناد روشنگر حقیقت، مستند است به پیش فرضى درباره صحابه، که «آنان یکسر عادل بوده اند». پس هرگز خطا نمى کردند، دروغ نمى گفتند و مآلا به پیامبر دروغ نمى بستند.
آقاى مصطفى سباعى نوشته است: معقول نیست صحابیانى که بارها از پیامبر شنیده بودند «من کذب علىّ...» بر پیامبر دروغ ببندند. معقول نیست که کسانى که نور نبوى در جانشان نشسته بود و با زندگیشان درآمیخته بود، با وضع و جعل حدیث، این نور را خاموش کنند و براى یارى رسانى به اندیشه ها یا حزبها، دست به جعل حدیث بزنند. (مکانه السنه فى التشریع، ص76)
کسان دیگرى نیز بر اساس این پیش فرض، کوشیده اند تا آغاز جریان وضع را به روزگار پس از فتنه (به تعبیر آنان)، یعنى به پس از سال 40 و حتى پس از سال 70 نیز بکشانند تا مبادا غبارى بر ساحت قدسى پندارى صحابیان بنشیند (الحدیث و المحدّثون، محمد محمد ابوزهو، ص480؛ السنه قبل التدوین، محمد عجاج خطیب، ص187؛ بحوث فى تاریخ السنه المشرّفه، ص15؛ الاسرائیلیات والموضوعات، ص32؛ الوضع فى الحدیث، ج1، ص175 به بعد)! نقد این دیدگاه را بنگرید در: الغدیر، ج5، ص208 به بعد؛ الموضوعات فى الآثار والأخبار، هاشم معروف الحسنى، ص90ـ152؛ المعجم المفهرس لألفاظ أحادیث بحارالأنوار، ج1، مقدمه کتاب، از محمد على مهدوى راد.
بحث از «وضع» و جریان شناسى آن، انگیزه ها و زمینه هاى وضع، راههاى شناخت وضع، تأثیر وضع در شکل گیرى برخى باورها در فرهنگ اسلامى، و... را جداگانه به بحث نهاده ام و بارها آن را در دوره دکترى دانشگاه تدریس کرده ام. از خداوند براى بازنگرى و بازنگارى آن توفیق مى طلبم.
36. در منابع حدیثى اهل سنّت، این روایت با طرق بسیار نقل شده است. ابن جوزى مى گوید: آن را 98 نفر از صحابیان گزارش کرده اند. سپس به تفصیل، طرق حدیث را گزارش کرده است (الموضوعات، مکتبه التدمریّه، ج1، ص53 به بعد). در این نقلها زمینه اى براى صدور حدیث آورده اند که برخى آن را به نقد کشیده اند (همان،ص51 پانوشت؛ لمحات فى تاریخ السنه، ص29). به هر حال، آن زمینه پذیرفتنى باشد یا نه، صدور روایت قطعى است. در منابع شیعى، چگونگى صدور با توجه به وجود جریان کذب و جعل رقم خورده است و کهن ترین منبعى که آن را آورده است، کتاب «مختصر اثبات الرجعه» و «اثبات الرجعه» فضل بن شادان است (مجله تراثنا، ش15، ص202) که آن را از «سلیم» نقل مى کند. روایت، در کتاب سلیم (نسخه موجود) نیز هست (ج2،ص). محقق کتاب در جهت یافتن منابع و مصادر دیگرى براى حدیث، حدیث را از کتاب سلیم، با استناد به سلیم، از غیر کتاب سلیم، و از طریق دیگر غیر از سلیم، گزارش کرده است. (همان، ج3، ص970ـ972 و نیز ر.ک به: بصائر الدرجات، ص198؛ اکمال الدین، ص284؛ نهج البلاغه، ص325، الأصول من الکافى، ج1، ص62؛ مقباس الهدایه، ج1، ص115؛ مستدرکات المقباس، ج4، ص62 به نقل از منابع بسیار؛ تفسیر العیاشى، ج1، ص246؛ شرح ابن أبى الحدید، ج11، ص38)
باید بیفزاییم که منابع اهل سنّت، حدیث را «من کذب على...» دارند، بدون مقدمه اى که در متن نقل کردیم.
37. الرعایه فى علم الدرایه، ص69
38. منهاج البراعه، ج14، ص29
39. قواعد التحدیث، ص179
40. مقباس الدرایه، ج1، ص123
41.فجر الاسلام، ص211
42. الأصول من الکافى، ج1، ص62
43. براى آشنایى با انگیزه هاى جعل وضع، از جمله بنگرید: دلیل القضاء الشرعى، ج3، ص33؛ الموضوعات فى الآثار والأخبار، ص124؛ منهاج البراعه، ج14، ص36؛ اضواء على السنه المحمّدیه، ص118
44. صحیح المسلم، ج1، ص12؛ الوضع فى الحدیث، ج1، ص180
45. دلیل القضاء الشرعى، ج3، ص31 (به نقل از تاریخ الفقه الاسلامى، ص68).
46. النصّ والاجتهاد، تحقیق ابومجتبى، ص143و 144
47. أضواء على السنّه المحمدیه، ص118 و نیز: ص285 و 286
48. دراسات فى الحدیث والمحدّثین، ص9و10
94. وقعه صفین، ص220
50. اللئالى المصنوعه، ج1، ص417
51. خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنّت، ص159
52. شرح ابن أبى الحدید، ج11، ص44ـ46
53. همان.
54. الاختلاف فى اللفظ، ص42
55. الصواعق المحرقه، مؤسسه الرساله، ج2، ص374
56. تذکره الحفاظ، ج2، ص593؛ تاریخ بغداد، دارالکتب العلمیه، ج9، ص58؛ المنتظم، ابن جوزى، ج12، ص269؛ تاریخ الاسلام، الذهبى، ص360؛ سیر أعلام النبلاء، ج13، ص210؛ طبقات الشافعیّه، ج2، ص29
57. تاریخ بغداد، ج2، ص14؛ تهذیب الکمال، ج24، ص442؛ طبقات الحنابله، ج1، ص275؛ ارشاد السارى، ج1، ص50
58. تذکره الحفاظ، ج2، ص589؛ المنتظم، ابن جوزى، ج12، ص171؛ شرح صحیح المسلم، النووى، ج1، ص21؛ الحطه فى ذکر الصحاح السته، ص306؛ الامام المسلم ومنهجه فى صحیحه، ص108
59. تذکره الحفاظ، ج2، ص431؛ مسند أحمد بن حنبل، طبع مؤسسه الرساله، ج1، ص56 (مقدمه).
60. خلاصه التهذیب، الخزرجى، ج1، ص27؛ الغدیر، ج5، ص469 و 470
61. امّا بسیارى از آنچه در صفحات این کتاب نقل شده است، نه با عقل سازگار است و نه با تفکر دینى و نه با احادیث دیگر و نه.... بنگرید به: سیرى در صحیحین، محمد صادق نجمى؛ نظره عابره الى الصحاح السته، عبد الصمد شاکر؛ أبو هریره، سید عبدالحسین شرف الدین؛ أضواء على السنّه المحمدیه، محمود ابوریّه.
62. ر.ک به: أصول الحدیث وأحکامه فى علم الدرایه، ص107

منبع : مجله علوم حدیث ، سال 1377 ، شماره 9

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن