یکشنبه, 17 خرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 2355 دفعه

تعامل ائمه علیهم السلام با غلات - سید محمد حسن علوی

 چكیده :

در این مقاله با اشاره به پیدایش فرقه ها و خواستگاه آنها، پدیده ی غلّو به ترتیب زمانی هر یك از چهارده معصوم (علیهم السلام) بررسی خواهد شد. نخست بحث درباره این مسئله را از زمان حیات پیامبر گرامی اسلام و برخورد آن با این پدیده آغاز می كنیم؛ سپس مسئله ی غلو در زمان امام علی (علیه السلام) را با اشاره به غالیانی چون عبداللّه بن سبأ و برخی دیگر كه قائل به الوهیت آن حضرت بودند، مورد بررسی قرار داده و با گذر از دوره ی امام حسن، امام حسین و امام سجاد (علیه السلام) به بحث درباره مهم ترین عصر غالی گری، یعنی عصر صادقین (علیهم السلام) و گروه های مهم غالیان و هفت نفری كه مورد لعن امام صادق (علیه السلام) و برخی دیگر امامان (علیهم السلام) واقع شدند، یعنی مغیرهًْ بن سعید، بیان بن سمعان، حارث شامی و عبداللّه بن حارث و غالیان منتسب به آنان و نیز برخورد ائمه (علیهم السلام) با این غالیان می پرذازیم. پس از آن درباره غالیانی كه ائمه پس از صادقین (علیهم السلام) تا زمان غیبت صغری با آنان برخورد داشته اند و نیز درباره افرادی همچون شلمغانی كه در عصر غیبت ظهور كرده اند توضیح داده، توقعات صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) را درباره آنان بیان می كنیم. در آخر برخورد ائمه (علیهم السلام) را دسته بندی كرده، موارد گوناگون را با ذكر نمونه یاد آور می شویم.
كلید واژه ها: ائمه (علیهم السلام) ، غلات، تعامل، لعن، تكفیر، تفسیق.

مقدمه :

غلّو بر وزن فعول، مصدر فعل «غلی یغلوا» و به معنای افراط، ارتفاع، بالا رفتن و تجاوز از حد است و وقتی قیمت چیزی از حدّ معمول خود بالاتر می رود، به آن «غالی» (به معنای گران) می گویند؛ چنان كه درباره ی مایعات هر گاه به جوش آیند و در حدّ خود نگنجند، می گویند غلیان كرده است.(1)
هر گاه این دو كلمه در مورد باورهای دینی و مذهبی به كار رود، به این معنی است كه انسان چیزی را كه به آن باور دارد، از حدّ خود، بسیار فراتر برده است.
شیخ مفید در تعریف غلّو گفته است:

غلو در لغت، گذشته از حد و خارج شدن از اعتدال است. خداوند متعال نصاری را از غلو درباره ی حضرت مسیح (علیه السلام) نهی كرده، می فرماید: «یا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ» (نساء:171) (2)
آنگاه درباره ی غلات و مفوضه می گوید:
غلات گروهی از متظاهرین به اسلامند كه امیرالمومنین و امامان و فرزندان او را به الوهیت و نبوت توصیف كرده اند و در حق آنان از حدّ اعتدال تجاوز كردند، و مفوضه عده ای از غلات اند و تفاوت آنها با غلات در این است كه ائمه را حادث و مخلوق دانسته اند و گفته اند: خداوند آنان را آفریده و امر خلق را به آنها تفویض كرده است.(3)
پیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه وآله) در مواقع گوناگون، علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی نمود، اما پس از رحلت آن حضرت، مسلمانان بر سر موضوع امامت و رهبری جامعه در یك صف بندی كاملاً متمایز، به مناقشه بر سر موضوع امامت پرداختند كه می توان آغاز فرقه گرایی و چه بسا رشد اساسی فرقه گرایی در اسلام را از آن روز دانست. آنان نه تنها اختلاف خویش را درباره ی مصادیق امام و جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله) ظهور و بروز دادند، بلكه در شأن ویژگی های آن نیز به مشاجره پرداختند و هر كدام بر سیره و سخنان پیامبر (صلى الله علیه وآله) تكیه كردند.(4)
در این میان، عده ای از صحابه با توجه با بیانات و نصوص رسول خدا (صلى الله علیه وآله) كسی جز علی (علیه السلام) را شایسته امامت ندیدند و امامت ایشان را برگزیدند. كسانی كه به امامت ایشان و فرزندان وی قائل هستند، شیعه نامیده می شوند. شیعه در تعیین امام بر نص پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) تكیه می كند؛ افزون بر آن ویژگی های امام بر حق به وضوح در امامان شیعه وجود دارد و هر یك از ائمه نیز به معرفی امام بعد از خود پرداخته است؛ بنابر این خط و مشی شیعه از جهت تعیین امام، كاملاً واضح است، اما اغراض گوناگون كه بیان آن خارج از حوزه ی این نوشته است، باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف، همچون واقفیه، زیدیه، غلات و ... در میان شیعیان شد. البته نباید از این نكته غافل بود كه عده ای از نویسندگان ضد شیعی، برای تخریب مذهب تشیع، به فرقه تراشی در میان شیعیان پرداختند؛ فرقه هایی كه یا اصلاً وجود خارجی ندارند؛ مانند فرقه ی هشامیه (پیروان هشام بن حكم) و زراریه (پیروان زراره بن اعین و...) كه بیشتر برای مخدوش نمودن اصحاب ائمه (علیهم السلام) افكار و عقایدی را به آنان منتسب كردند(5) و یا تعداد پیروان آنها به یك نفر تا چند نفر بیشتر نمی رسید.(6)
بر هیچ اندیشمند منصفی پوشیده نیست كه عقاید حقّه ی شیعه، آمیخته با منطق و استدلال است و همین مسئله مخالفان را از رویارویی با آن بازداشته است. طبیعی است كه برای مقابله ی با این مذهب حنیف، از صدر اسلام تاكنون روش های گوناگونی در پیش گرفته شده و تاكنون نیز ادامه دارد؛ از ترور اشخاص و به شهادت رساندن اركان شیعه گرفته تا ویران كردن و آتش زدن خانه ها و كتابخانه های شیعیان و دوست داران اهل بیت؛ با این همه دشمنان شیعه از همان آغاز دریافتند كه با این روش ها نمی توانند حقیقت زلال شیعی را منكوب نماید؛ از این رو با نسبت دادن خرافات و عقاید انحرافی به شیعه و تراشیدن برخی فرقه ها، نیز نسبت دادن عقاید باطل به شیعه كه به دور از عقل و منطق بود، تلاش نمودند وجهه ی مذهب تشیع را نزد افكار عمومی و جهانیان تخریب كنند. به وجود آمدن غالیان نیز كه دست پرورده ی افرادی سودجو و سیاس بودند، به این دسیسه كمك بسیاری كرد؛ از این رو شاهد آنیم كه ائمه (علیهم السلام) از آغاز امر با این مسئله به شدّت مخالفت كرده، حتی دستور به كشتن برخی از این افراد می دادند و با لعن و نفرین و برائت از غالیان، ساحت خود را از این گونه عقاید، پاك می كردند. با توجه به ادامه ی این گونه نسبت های ناروا به شیعه،(7) ضرورت بحث از غالیان و برخورد ائمه با آنان و جدایی مذهب حقّه شیعه ی اثنی عشری از فرقه های غالی، روشن می گردد.

پیشینه ی بحث از «غلوّ»

كتاب های ملل و نحل برای تطبیق فرقه های اسلامی با حدیث منقول از پیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه وآله) كه فرمودند: «فرقه های اسلام 72 فرقه می باشند و همه ی آنها گمراه هستند، مگر یك فرقه»، (8) فرقه های گوناگونی ذكر كرده اند كه گاه بسیار بیشتر از تعداد ذكر شده در حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله) می باشند.
قدیمی ترین كتاب، كتاب المقالات و الفرق سعد بن عبداللّه اشعری است و پس از آن فرق الشیعهًْ نوبختی است كه تنها به ذكر فرقه های شیعه اختصاص دارد و فرقه های غلات را بیش از بیست فرقه شمرده است؛ همچنین ملطی شافعی در كتاب التنبیه و الردّ علی اهل الاهواء و البدع غلات شیعه را بیش از بیست فرقه می داند. اشعری نیز بیش از 25 فرقه غلات برای شیعه در كتاب مقالات الاسلامیین برشمرده است.
شهرستانی در الملل و النحل نیز نخست شیعه را به پنج فرقه ی كیسانیه، زیدیه، امامیه، غالیه و اثناعشریه و سپس غالیه را به دوازده فرقه قسمت می كند. دهخدا در لغت نامه ی خود و محمد جواد مشكور در فرهنگ فرق اسلامی نیز به این موضوع پرداخته اند. در میان معاصران نعمت الله صفری فروشانی در كتاب غالیان مفصّل به این موضوع پرداخته است كه به تدوین مقاله ی حاضر نیز كمك بسیاری كرده است و در تحلیل كتاب های یاد شده، می توان به آن مراجعه كرد.(9)
در مورد برخورد ائمه با غلات، كتاب های رجالی مانند رجال كشی، رجال نجاشی، معجم رجال الحدیث و دیگر كتب رجالی، به این موضوع پرداخته اند؛ همچنین علامه مجلسی در بحارالانوار، جلد 25، باب «نفی الغلو فی النبی و الائمهًْ صلوات اللّه علیه و علیهم...» (10) به این مسئله مهم پرداخته است.
همچنین در آثاری چون: آراء ائمه الشیعهًْ فی الغلاهًْ میرزا خلیل كمره ای، هویهًْ التشیع احمد وائلی و الجذور التاریخیهًْ و النفسیهًْ للغلو و الغلاهًْ سامی العزیزی، به این بحث پرداخته شده است.

تاریخچه ی غلو

غلو، در ادیان پیشین (الهی و غیر الهی) وجود داشته است؛ یعنی مردم مظاهری از آسمان و زمین را مورد پرستش قرار می دادند و آنها را در حدّ الوهیت می دانستند. در مصر قدیم، مردم حیواناتی چون گرگ، شغال، گربه، لك لك و... و نیز گیاهانی چون انجیر، خرما، پیاز و... را می پرستیدند.
گفته شده وقتی كمبوجیه، به مصر لشکر کشید، برای آنکه به آسانی لشکر مصریان را شكست دهد، دستور داد در پیشاپیش لشکر خود، تعداد زیادی گربه و لك لك رها كنند و مردم مصر كه آنها را موجودات مقدس می شمردند، به احترام آنها دفاع نكردند و مصر به آسانی گشوده شد.(11)
مصریان پادشاه خود را كه فرعون نامیده می شد، خدای خورشید وپسر خدا و بالاخره خود خدا می دانستند.(12) قرآن نیز به این مسئله پرداخته و سخن از یهودیان می آورد كه عزیر را پسر خدا می دانند؛(13) همچنین مسیحیان برای مسیح قائل به مقام الوهیت اند.(14) عده ای از مردم نیز جن را برای پرستش برگزیدند.(15)
در اسلام نیز هر چند برخی از نویسندگان اهل سنت برای تخریب مذهب شیعه تلاش كرده اند، غلو را به شیعه نسبت دهند و حتی با تراشیدن مذاهب دروغین در غلو، اصحاب ائمه را بكوبند، اما نباید از این نكته غافل بود كه غلو در اهل سنت قبل از شیعه پدیدار شد. شیبی از متعصّبان اهل سنت، عمر را از غالیان پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) می داند؛ چرا كه بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله) عمر وفات آن حضرت را منكر شد و گفت: پیامبر به آسمان رفته است و تهدید كرد هر كس فكر كند پیامبر از دنیا رفته است، گردنش را با شمشیر می زنم. آخر الامر با شنیدن آیه ی «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ » (آل عمران : 144) كه ابوبكر برای او قرائت كرد، مرگ پیامبر را پذیرفت.
دكتر شیبی می گوید:
وقتی دو قبیله ی ضبه و أزد، دور شتر عایشه [در جنگ جمل] طواف می كردند و می گفتند: بوی شتر مادرمان عایشه از بوی مشك خوشبوتر است، پس چه جای تعجب كه دوستان علی (علیه السلام) با آن همه مناقب، نسبت به او غلو كنند.(16)

انگیزه ی غلو

انگیزه های غلو: باورهای گوناگون غلات، علل و انگیزه های مختلفی داشت. در بعضی از روایات شیعه، ناآگاهی مردم به عنوان یكی از علل غلو ذكر شده است. حضرت امام رضا (علیه السلام) در این مورد می فرماید: بعضی از مردم ساده دل، معجزات و كرامات فراوان از ائمه مشاهده می كردند و چون نمونه ی آنها را از مردم عادی ندیده بودند، تصور می كردند حتماً صاحب این معجزات، دارای مقامی برتر از مقام بشری است و به این ترتیب، قائل به خدایی ائمه (علیهم السلام) یا حلول روح خدایی در آنان می شدند.(17)
در برخی دیكر از روایات، دوست داشتن زیاد، علت غلّو دانسته شده است. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:
یهودیان به عزیر علاقه ی زیادی داشتند، به همین جهت او را پسر خدا دانستند و مسیحیان نیز نسبت به عیسى (علیه السلام) علاقه ی زیادی نشان دادند و او را پسر خدا دانستند... و گروهی از شیعیان، از شدت محبت به ما، ما را از حدّ خود فراتر بردند؛ در حالی كه نه آنان از ما هستند و نه ما از آنها.(18)
البته این دو علّت، در مورد افراد ساده دل عامی صادق است؛ ولی رهبران غلات انگیزه های دیگری غیر از این داشتند. با بررسی شخصیت و زندگانی رهبران غلات، همانند ابوالخطاب، مغیرهًْ بن سعید، ابومنصور عجلی، بیان بن سمعان در می یابیم آنان افرادی زیرك و سیاس بودند كه برای رسیدن به جاه و مال و منال برای خود دسته بندی هایی ایجاد كردند و با بهانه كردن الوهیت ائمه (علیهم السلام) خود را پیامبر و منصوب از طرف آنان می دانستند و به این ترتیب از احساسات مردم ساده دل استفاده كرده، آنان را به بیراهه كشاندند و چند روزی از بهره های این حركت خود برخوردار شدند تا اینكه سرانجام، حساسیت حكومت را برانگیختند و به هلاكت رسیدند.(19)
همچنین مانع بودن دین برای رسیدن به شهوات، غلات را وادار به آوردن دین جدید در قالب ادعای نبوت و الوهیت می كرد و آنها از راه ترویج اباحی گری، عده ی زیادی را به دور خود جمع می كردند. غلات همچنین با طرح عقایدی چون حلول جزء الهی در ائمه (علیهم السلام) ، مردم را برای پذیرش الوهیت ائمه آماده تر می كردند و با طرح عقیده ی تناسخ، پیروان خود را از سرپیچی از دستورات خود می ترساندند؛ زیرا اینگونه وانمود می كردند كه افرادی كه سختی های دستورات آنها را تحمل كنند، بعدها در بدن نیكوتری خواهند بود، ولی اگر سرپیچی كنند، به صورت حیوانی در خواهند آمد و عذاب می كشند.
علل و انگیزه های دیگری نیز گفته شده است كه برای اطلاع بیشتر، خواننده ی محترم را به كتاب غالیان آقای صفری فروشانی، ص43 به بعد ارجاع می دهم.

معصومان (علیهم السلام) و پدیده ی غلّو

در احادیث متعددی از معصومان (علیهم السلام) نقل شده است كه ایشان به صراحت پدیده ی غلّو را نفی كرده، نسبت به آن هشدار داده اند. از پیامبر (صلى الله علیه وآله) نقل شده است كه از غلو در دین بر حذر باشید كه پیشینیان شما را غلو در دین نابود ساخت.(20)
یا فرمودند: «بهره ای از اسلام ندارد آن كه علیه اهل بیت من جنگ در پیش گیرد و آن كه در دین غلو كند و منحرف شود». (21)
علی (علیه السلام) می فرمایند: «از غلو درباره ی ما حذر كنید» (22) و در جایی دیگر می فرمایند: «دو كس به خاطر من به هلاكت رسیدند، عاشق غالی و دشمن خشمگین». (23)
بیشترین و صریح ترین مخالفت ها با پدیده ی غلو، در زمان صادقین (علیهم السلام) بوجود آمد، اما به تناسب موضوع مقاله، به ترتیب زندگانی معصومین (علیهم السلام) ، برخورد هر یك از آنان با غالیان عصر خود را یادآور می شویم.

پیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه وآله)

در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه وآله) از شكل گیری غالی گری گزارش نشده است. فقط آنچه شهرت دارد این است كه هنگام وفات ابراهیم فرزند پیامبر (صلى الله علیه وآله) خورشید گرفتگی روی داد و عده ای پنداشتند خورشید در غم وفات فرزند پیامبر (صلى الله علیه وآله) سوگوار شده است كه این خود نوعی غلّو در صفات به حساب می آمد، اما پیامبر پندار آنان را رد نمود و فرمود: انّ الشمس و القمر آیتان من آیات اللّه لا یكسفان بموت احد: (24) خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های الهی هستند كه به طور طبیعتی خسوف و كسوف در آنها رخ می دهد، نه به خاطر مرگ فردی.
همجنین روایت است كه دو نفر خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) رسیدند و گفتند: ای محمد (صلى الله علیه وآله) آیا می خواهی تو را عبادت نموده، پروردگار خویش قرار دهیم؟ حضرت فرمودند: «پناه بر خدا كه ما غیر او را عبادت كنیم و اینكه امر كنیم غیر خدا را عبادت كنید؛ نه من به چنین چیزی مبعوث شده ام و نه به آن امر شده ام». در این هنگام آیات سوره ی آل عمران نازل شد: «ما كان لبشر أن یؤتیه اللّه الكتاب و الحكم و النبوهًْ ثمّ یقول...». (25)
همچنین شخصی خواست بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) سجده كند، آن حضرت وی را منع نمود و فرمود: «غیر خدا احدی شایسته ی سجده شدن نیست، اما پیامبرتان را گرامی دارید و حق اهل بیتش را بشناسید». (26) پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «لا ترفعونی فوق قدری فان اللّه اتخذنی عبداً قبل ان یتخذنی نبیاً». (27)

امام علی (علیه السلام)

در زمان امام علی (علیه السلام) از پیدایش غالیانی كه بتوان به طور یقین وجود آنان را اثبات كرد، چیزی گزارش نشده است؛ هر چند گزارش هایی از وجود فرقه ای به نام سبأیه (پیروان عبداللّه بن سبأ) رسیده است، اما تحقیقات شیعه و سنی به ویژه مرحوم علامه عسکری، حكایت از آن دارد كه اصل وجود چنین فرقه ای مورد انكار قرار گرفته است. علامه عسکری داستان سرایی سیف بن عمرو را خواستگاه پیدایش چنین فرقه ای در كتب حدیثی و تاریخی می داند. آن مرحوم در كتاب خود، عبد اللّه بن سبأ به تفصیل به این موضوع پرداخته است كه می توان از علل و عوامل این فرقه تراشی، ضدیت با شیعه، توجیه اعمال و رفتار عثمان و سایر صحابه، توجیه جنگ های آن زمان و تخطئه برخی عقاید صحیح شیعه، همچون رجعت و مهدویت و نسبت دادن آن عقاید به عبداللّه بن سبأ را برشمرد كه متأسفانه برخی از شیعیان مانند نوبختی در فرق الشیعهًْ و سعد بن عبداللّه اشعری در المقالات و الفرق نیز این مطالب را آورده اند.
به هر حال در تاریخ آمده است، عقیده ی عبداللّه بن سبأ به وصایت علی (علیه السلام) و نسبت الوهیت به علی (علیه السلام) و حلول جزء الهی در وجود علی (علیه السلام) و امامان بعد از او و... می باشد كه امام علی (علیه السلام) نیز به شدت با وی برخورد نموده، حتّی در برخی روایات سوزاندن عبداللّه بن سبأ توسط آن حضرت گزارش شده است.(28) هر چند مشهور آن است كه عبداللّه بن سبأ را توبه داد و سپس او را به مدائن تبعید كرد، ولی وی در آنجا نیز دست از عقاید خود برنداشت و آن گاه كه علی (علیه السلام) به شهادت رسید، شهادت آن حضرت را تكذیب كرد و گفت: حتی اگر مغز سر او را برای من در هفتاد لفاف بیاورید، به مردن او معتقد نخواهم شد.(29)
در كتب شیعه از زبان امام سجاد و صادقین (علیهم السلام) روایاتی در لعن و نكوهش ابن سبأ آمده است كه سرچشمه ی همه ی آنها رجال كشی است. به گفته ی نجاشی، كشی از افراد ضعیف نقل می كند و استاد او عیاشی است كه ابتدا اهل سنت داشته است و احادیث زیادی از آنان شنیده است و با توجه به تردیدهایی كه برخی از محققان شیعه و سنی در اصل وجود چنین فردی نموده اند، نمی توان به این روایات تكیه كرد؛ البته هیچ یك از صاحبان كتب اربعه، این احادیث را در كتاب های خود نیاورده اند.(30)
هر چند غالیان به نام «سبأیه» در تاریخ ثابت نشده است، امّا نمی توان به طور كلی وجود غلو درباره ی امام علی (علیه السلام) را منكر شد؛ چنان كه گذشت، وجود آن حضرت می فرمایند: «هلك فّی رجلان محبٌّ غال و مبغضٌ قال»؛ افزون بر این، در روایات آمده است برخی افراد تازه مسلمان از سرزمین های دیگر، آن حضرت را به حد الوهیت رساندند.(31)
در روایت آمده است: قنبر غلام حضرت علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت رسید و گفت: ده نفر پشت در خانه هستند و گمان می كنند تو پروردگار آنها هستی. حضرت فرمود: آنها را داخل كن. آنها وارد شدند. حضرت از آنها پرسید: چه درباره ی من می گویید؟ گفتند: تو پروردگار ما هستی و ما را روزی می دهی. حضرت فرمود: وای بر شما! چنین پنداری نداشته باشید؛ زیرا من فقط بنده ی خدا هستم، مثل شما. اما آنها امتناع ورزیدند و حضرت آنها را توبه داد، ولی قبول نكردند. سپس امام (علیه السلام) دستور دادند كانال هایی مرتبط به هم حفر كردند و آنان را داخل آن كانال ها قرار داده، آتش روشن كردند كه آن مردم بر اثر خفگی جان سپردند.(32)
علاوه بر سیره ی عملی ای كه از آن حضرت در مقابله با غلات نقل شده است، آن حضرت با زبان نیز به مقابله با آنان برخاسته، برائت خود را از آنان اعلام داشتند. آن حضرت می فرمایند: « اللهمّ انّی بری من الغلاهًْ كبرائهًْ عیسى (علیه السلام) من انصاری، اللهم اخذلهم ابداً ولا تنصر منهم ابداً». (33)

امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)

در زمان حیات امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) گزارشی از برخورد آن دو بزرگوار با غلات نرسیده است. لكن از برخی روایات به دست می آید كه عده ای چنین پنداشتند كه امام حسن (علیه السلام) به شهادت نرسیده، بلكه همچون عیسى (علیه السلام) به آسمان ها رفته است و این امر در آن زمان بر مردم مشتبه شده بود كه بنا به نقل كلینی، طبق توقیعی كه اسحاق بن یعقوب از صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) و به خط آن بزرگوار به دست داشته است، آن حضرت این موضوع را تكذیب كردند و باور به آن را كفر و گمراهی دانستند.(34) امام رضا (علیه السلام) نیز آن گروه را تكذیب كرده و مورد لعن الهی قرار می دهد.(35)

امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) افزون توضیح غلوّی كه در اقوال پیشین، مثل یهود و نصاری بوده است، به روشنگری در این زمینه می پردازد و مسلمانان را از عقیده ی غلو نسبت به ائمه (علیهم السلام) پرهیز می دهد. آن حضرت طبق روایت ابوخالد كابلی، می فرماید:
یهود عزیر را دوست داشتند و گفتند [ او را از حدّ خود بالاتر بردند و نسبت به او غلو كردند و او را پسر خدا دانستند ] ؛ اما نه عزیر از آنهاست و نه آنها از عزیر، و همانا نصاری، عیسى (علیه السلام) را دوست داشتند تا جایی كه درباره ی او گفتند: آنچه را كه گفتند [درباره ی او غلو كردند]؛ امّا نه عیسى (علیه السلام) از آنهاست و نه آنها از عیسی هستند و گروهی از شیعیان ما، ما را دوست دارند و می گویند: در حق ما آنچه را كه یهود نسبت به عزیر گفتند و آنچه را كه نصاری نسبت به عیسی بن مریم گفتند؛ اما نه آن گروه از ما هستند و نه ما از آنها هستیم.(36)
امام سجاد (علیه السلام) بدین شكل برائت عملی خود را از غالیان ابراز داشته، هشدار می دهد كسی كه چنین عقیده ای داشته باشد، از زمره ی مسلمانان خارج شده است؛ چنان كه آن دسته از یهود و نصاری كه نسبت به عزیر و عیسى (علیه السلام) غلو كردند، از دین خود خارج شدند.

امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)

بیشترین ظهور و بروز غالیان در زمان این دو امام بزرگوار بوده است؛ زیرا كشمكش های سیاسی عباسیان و امویان تا اندازه ای مردم را در ابراز علاقه به اهل بیت آزاد گذاشته بود؛ در این میان برخی با سوء استفاده از این موقعیت و بهره گیری از احساسات پاك مردم عادی، راه غلو در مورد ائمه (علیهم السلام) را در پیش گرفتند تا از این آب گل آلود ماهی بگیرند. آنان با عنوان كردن صفات غلو آمیز نسبت به ائمه (علیهم السلام) و بالا بردن آنان تا سر حد نبوت و الوهیت، خود را به عنوان پیامبر یا امام از سوی ائمه (علیهم السلام) معرفی می كردند تا به اهداف دنیایی خود دست یابند. از سوی دیگر، ائمه (علیهم السلام) با جدیت و هوشیاری تمام، به مقابله ی با آنان پرداخته، ضرر غالیان نسبت به خود را یادآور می شدند.
در این دوره هفت نفر نقش برجسته تری داشتند كه همگی مورد لعن امام صادق (علیه السلام) واقع شدند. یكی از خطرناك ترین این افراد، مغیرهًْ بن سعید بود. وی نخست خود را نائب امام باقر (علیه السلام) معرفی كرد و سپس امام را به حد خدایی رساند و خود را پیامبر و امام از طرف او به مردم معرفی نمود.(37) وی در این راه از سحر و شعبده و نیرنگ استفاده می كرد. یكی از بزرگترین جنایاتی كه مغیرهًْ بن سعید مرتكب شد، حدیث سازی است. وی در آغاز كه هنوز چهره ی كریه وی برای اصحاب امام باقر (علیه السلام) ناشناخته بود، به كمك اصحاب خود، كتاب های حدیثی اصحاب امام باقر (علیه السلام) را به بهانه ی استنساخ و رونوشت برداری از آنها می گرفت و احادیث غلو آمیز را با اسناد صحیحی كه در آن كتب وجود داشت، وارد آن كتاب ها می كرد و سپس نسخه های استنساخ شده را در میان شیعیان رواج می داد و بدین وسیله احادیث غلوآمیز در میان شیعیان منتشر می گشت و مردم با توجه به سلسله سندهای معتبر در آن احادیث، آنها را معتبر دانسته، به انتشار بیشتر آنها می پرداختند. امام صادق (علیه السلام) بارها این خطر را به اصحاب خود گوشزد می كرد و افزون بر لعنت فرستادن به مغیره، از اصحاب می خواست احادیث ائمه (علیهم السلام) بر قرآن و روایات قطعی عرضه كنند و آنچه مخالف قرآن و سنت قطعی است، رد كنند و بدانند از جعلیات مغیره و اصحابش می باشد.(38)
بیانیه: از دیگر فرقه های غالی، «بیانیه» است كه منتسب به بیان بن سمعان تمیمی نهدی است. وی یكی از هفت نفری است كه مورد لعن امام صادق و امام باقر (علیه السلام) واقع شده است. او خود را مصداق آیه ی «هذا بیانٌ للنّاس» معرفی می كرد و ادعای پیامبری می نمود. بیان بن سمعان به امام باقر (علیه السلام) نامه نوشت و از آن حضرت دعوت كرد به وی ایمان بیاورد تا سالم بماند. امام باقر (علیه السلام) نیز برای نشان دادن شدت كفر این ادعا، به نامه رسان كه عمر بن عفیف ازدی نام داشت، دستور داد نامه را بخورد و او نامه را خورد و در دم هلاك شد. طبیعی است بیان، ادعای شیعه گری نداشت، بلكه خود را پیامبر می دانست.(39)
حارثیه: این فرقه منتسب به دو نفر از هفت نفری است كه مورد لعن امام صادق (علیه السلام) قرار گرفتند. یكی، حارث شامی و دیگری عبداللّه بن حارث مدائنی.
صائدیه و منصوریه: فرقه ی اول پیروان صائد نهدی و دوم، پیروان ابومنصور عجلی، دو نفر دیگر از هفت نفری است كه مورد لعن امام صادق (علیه السلام) واقع شدند.(40)
خطابّیه: پیروان محمد بن مقلاص اسدی كوفی اجدع زرّاد بزّاز، معروف به ابوالخطاب می باشند. ابوالخطاب نخست از اصحاب امام صادق (علیه السلام) بود، ولی پس از چندی منحرف شد. ابوالخطاب مهم ترین و گزافه گوترین فرقه ی غالیه را تشكیل داد؛ به گونه ای كه همه ی فرقه های قبل و بعد از خود را تحت الشعاع قرار داد و بسیاری از غلات پس از او، عقاید خود را از او اقتباس كردند. یكی از بدترین كارهایی كه ابوالخطاب به پیروی از مغیرهًْ بن سعید انجام داد، این بود كه احادیثی با سند جعل می كرد و آنها را در كتب اصحاب ائمه (علیهم السلام) و به نام ائمه (علیهم السلام) جای می داد و به این سبب و نیز به علت عقاید باطل او، احادیث بسیاری در ردّ وی از سوی ائمه (علیهم السلام) وارد شده است كه فهرست وار به گوشه ای از این احادیث می نگریم:
1. وی یكی از هفت نفری است كه مورد لعن امام صادق (علیه السلام) قرار گرفته است.
2. امام صادق (علیه السلام) ابوالخطاب و یارانش را از یهود و نصاری و مجوس و مشركان بدتر می داند و آنها را باعث كوچك نشان دادن عظمت خداوند می شمرد.
3. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: ابوالخطاب را یكی از دروغ بندان بر امام صادق (علیه السلام) می داند كه سرانجام به سزای اعمال خود رسید و با حرارت آهن، هلاك شد.
4. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خدا ابوالخطاب را لعنت كند كه باعث ترس من در حال قیام و قعود و خواب شد. خدایاآتش آهن را به او بچشان.
این حدیث نشان می دهد چگونه امام صادق (علیه السلام) از سوی ابوالخطاب در ناراحتی بسر می برده است و از گمراه شدن مردم به دست او در اضطراب بوده است.
5. در بعضی از روایات، امام صادق (علیه السلام) معلّم ابوالخطاب را شیطان می داند.
6. امام صادق (علیه السلام) پس از به هلاكت رسیدن ابوالخطاب، فرمود: لعنت خدا و فرشتگان و همه ی مردم بر ابوالخطاب باد! من خدا را شاهد می گیرم كه او كافر، فاسق و مشرك بود.
ابوالخطاب نخست خود را وصّی امام جعفر صادق (علیه السلام) و سپس آن حضرت را خدا و خود را پیامبر از سوی او قرار داد.
امام صادق (علیه السلام) نسبت به غالیان شدّت عمل به خرج می داد. آن حضرت شدت ناراحتی خود از ابوالخطاب را با لعن او و كافر و مشرك خواندن وی ابراز می دارد و مردم را نسبت به پیروی از چنین فردی هشدار می دهد و حتی با نفرین او، میزان نفرت خود را از ابوالخطاب به نمایش می گذارد. آن گاه كه خبر لعن امام صادق (علیه السلام) به خطابیه رسید، گفتند: مراد امام صادق (علیه السلام) قتادهًْ بن دعامهًْ بصری، فقیه اهل بصره بود كه كنیه اش ابوالخطاب است. وقتی این خبر به امام صادق (علیه السلام) رسید، فرمود: «منظور من محمد بن مقلاص است. خدا بر او، اصحابش، شك كنندگان در او و كسی كه بگوید مراد من از لعن ابوالخطاب، غیر از اوست و همچنین كسی كه در لعنت و بیزاری از او توقف كند، لعنت فرستد». (41) امام صادق (علیه السلام) در سفارش هایی به ابو جعفر محمد بن نعمان احول، پس از تأكید بسیار بر پنهان نگه داشتن اسرار و نقشه های محرمانه و سیاسی اهل بیت (علیهم السلام) و بر حذر بودن از خبر پراكنی و دروغ زنی، می فرماید:
پسر نعمان! ما خاندانی هستیم كه شیطان پیوسته و دایم فردی را در جمع ما وارد می كند كه نه از ماست و نه هم عقیده ی با ماست. پس هنگامی كه شیطان او را مشهور ساخت و مورد توجه مردم قرار داد، به او دستور می دهد بر ما دروغ بندد. این امر به همین منوال ادامه دارد؛ یكی كه رفت، دیگری از راه می رسد و كارهای او را دنبال می كند.(42)
حضرت در ادامه ی وصیت، می فرماید:
سّر ما فاش مساز كه بی شك مغیرهًْ بن سعید بر پدرم دروغ بست و سّراو را فاش ساخت و در نتیجه خداوند تیزی شمشیر را بر او چشانید. ابوالخطاب نیز كه بر من دروغ می بست و رازم را فاش ساخت [سرانجام] به عاقبت مغیره دچار شد. هر كس امر ما را مخفی بدارد، خداوند او را در دنیا و آخرت می آراید و بهره اش را عطا می كند و او را از مرگ و زندان تنگ، حفظ می كند.(43)
كشی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده است كه حضرت در تفسیر آیه ی مباركه ی « هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ، تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ» (44)(شعراء:221-222). فرمودند: آنان هفت نفرند:
1. مغیره بن سعید؛ 2. بنان یا بیان بن سمعان؛ 3. صائد النهدی؛ 4. حمزهًْ بن عماره؛ 5. حارث شامی؛ 6. عبداللّه بن عمرو بن حارث؛ 7. ابوالخطاب.(45)
بزیعیه: پیروان بزیع بن موسی حائك (بافنده)، گروهی از پیروان ابوالخطاب بودند كه پس از مرگ وی، او را جانشین ابوالخطاب قرار دادند. بزیع بارها مورد لعن امام صادق (علیه السلام) قرار گرفت. وی در ادعای نبوت، خود را شریك ابوالخطاب می دانست و می گفت: او و ابوالخطاب هر دو فرستاده ی جعفر بن محمد هستند.
«بزیعیه» تصور می كردند خداوند، خویش را در هیئت جعفر بن محمد (علیه السلام) به خلق نمایانده است. امام صادق (علیه السلام) پس از شنیدن خبر قتل بزیع، خدا را سپاس گفت.
از فرقه های یاد شده به ویژه خطابیه، فرقه های دیگری منشعب شدند كه نوعاً مورد لعن و تنفّر ائمه (علیهم السلام) واقع شدند؛ برای نمونه می توان به موارد ذیل اشاره كرد:
عمیریه: منتسب به امیر بن بیان عجلی و از تابعان ابوالخطاب بودند و همان عقاید بزیعیه را داشتند. آنان خیمه ای در محلّه كنّاسه كوفه نصب كرده بودند و در آن امام صادق (علیه السلام) را عبادت می كردند.
معّمریه: بعد از ابوالخطاب، جمعی از پیروان او فردی موسوم به معمّر را جانشین وی دانستند و سر به اطاعت او سپردند. معمر شرب خمر و زنا و دیگر محرمات را بر یاران خود حلال گردانید و آنان را به ترك فرایض دعوت كرد. این جماعت كه معمّریه نام دارند، به بقای جهان اعتقاد داشتند و بهشت و جهنم را خوشی ها و ناخوشی های دنیا می دانستند. آنها معمر را مانند ابوالخطاب می پرستیدند.
سرّی: وی نیز از جمله غلاتی بود كه در زمان امام جعفر صادق (علیه السلام) مورد لعن آن حضرت واقع شد. امام صادق (علیه السلام) می فرمود: شیطان بر سرّی و بزیع و بیان، ظاهر شده است.
بشاریه: منسوب به بشار شعیری است كه در زمان امام صادق و امام كاظم (علیه السلام) زندگی می كرد. این گروه، از مخمسّه كه از پیروان ابوالخطاب بودند، منشعب شدند. گفته می شود مخمسّه قائل به خدایی پنج تن، یعنی محمد (صلى الله علیه وآله) ، علی (علیه السلام) ، فاطمه (علیها السلام) ، حسن و حسین (علیهما السلام) بودند؛ اما بشار در خدایی محمد (صلى الله علیه وآله) با آنها اختلاف پیدا كرد و از آنها جدا شد؛ لذا مخمسّه می گفتند چون بشار ربوبیت محمد (صلى الله علیه وآله) را انكار كرد، به صورت پرنده ای دریایی كه علباء (علیاء) نام دارد، مسخ شد. از این جهت به این گروه، «علبائیه» هم می گویند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) ، آمده است: حضرت پس از لعن بشار، به راوی فرمود: به آنها بگو، وای بر شما! به درگاه خدا توبه كنید كه شما كافر و مشرك هستید.
امام صادق (علیه السلام) رو به راوی ادامه داد: به نزد بشار برو و به او بگو ای كافر! ای فاسق! ای مشرك! من از تو بیزارهستم.
و در حدیثی دیگر، امام صادق (علیه السلام) بشار را شیطانی نامید كه اصحاب و یاران او را فریب داده است.(46)

امام كاظم (علیه السلام)

در زمان این امام بزرگوار، فرقه ی بشیریه، منسوب به محمد بن بشیر از موالی بنی اسد و از اصحاب امام كاظم (علیه السلام) پایه گذاری شد. محمد بن بشیر در زمان امام كاظم (علیه السلام) بر آن حضرت دروغ های فراوان می بست. پس از وفات امام موسی (علیه السلام) قائل به این شد كه امام موسی (علیه السلام) وفات نیافته و تا چندی در بین مردم زندگی می كرده و خود را برای اهل نور به صورت نور و برای اهل ظلمت به صورت ظلمت نشان داده است؛ اما پس از مدتی همه ی مردم از ادراك او در حجاب مانده اند. در حالی كه او هنوز در بین آنها موجود است. یاران بشیر بر این باور بودند امام موسی (علیه السلام) همان مهدی قائم(عجل الله تعالی فرجه) است و نمرده است و فقط غایب شده است و در زمان غیبت، محمد بن بشیر را به عنوان جانشین خود، بر امت نصب كرده است و انگشتر و علم خود و همه ی آنچه را كه مردم در امور دینی و دنیایی به آن نیاز دارند، به او بخشیده است و امام بعد از كاظم (علیه السلام) محمد بن بشیر است.
بعدها ابن بشیر امام موسی (علیه السلام) را خدا و خود را پیامبر از طرف او معرفی كرد.
وی به علم شعبده آگاهی تام داشت و در این راه بسیاری از یارانش را فریب می داد؛ برای نمونه، صورتی ساخته بود مانند صورت امام موسی كاظم (علیه السلام) و لباسی از حریر بر آن پوشانده بود. این صورت در حالت عادی مانند بادكنكی دو بعدی بود و آن را چنان با ادویه پوشانده بود كه در هر زمان می توانست آن را به صورت سه بعدی و درست به شكل یك انسان درآورد. او یارانش را به درون خانه می برد و به آنها می گفت: ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) نزد من است. اگر می خواهید او را ببینید و بدانید كه من از طرف او پیامبر هستم، بیایید تا او را به شما نشان دهم؛ سپس آنان را به اتاق می برد و به آنان می گفت: آیا غیر از من و خودتان كسی را می بینید؟
آنان می گفتند:خیر.
می گفت: آیا پشت پرده كسی را می بینید؟
جواب می دادند: خیر.
آن گاه آنان را از اتاق بیرون می كرد و آن صورت را كه پشت پرده مخفی كرده بود، به شكل سه بعدی در می آورد و سپس یارانش را به داخل فرا می خواند و می گفت: نگاه كنید.
آن مردم بیچاره هم باور می كردند كه او امام موسی (علیه السلام) است. سپس ابن بشیر نزدیك صورت شده، وانمود می كرد صورت در حال مناجات و گفتگو با اوست؛ سپس آنها را بیرون می كرد و صورت را به شكل اول درمی آورد. این كارها باعث تقویت ایمان یارانش به او می شد.

این فرقه همچون فرقه های دیگر، باورهای باطلی داشتند.
امام كاظم (علیه السلام) سه بار او را لعنت و سپس چنین فرمود: « خدایا حرارت آهن را به او بچشان!».
امام كاظم (علیه السلام) می فرمود: خدایا من از آنچه ابن بشیر درباره ام ادعا می كند، به سوی تو بیزاری می جویم. خدایا! مرا از دست او راحت كن و... خدایا از تو می خواهم مرا از این پلید نجس (محمد بن بشیر) خلاص كنی كه شیطان در نطفه ی او شریك بوده است.
سرانجام نفرین های امام كاظم (علیه السلام) اثر خود را كرد و ابن بشیر به بدترین وجهی به هلاكت رسید.(47)
بعد از وفات امام موسی كاظم (علیه السلام) تا زمان حیات امام حسن عسگری(علیه السلام)، كمتر مواردی را می یابیم كه به عنوان فرقه های غلات مطرح شده باشند. بلكه تنها اشخاصی به عنوان غالی مطرح بودند كه نوعاً طرفدار فرقه های معروف (دوره های قبل) غلات، مانند خطابیه بودند، بنابر این می توان این دوره را دوره ی غلات بدون فرقه نامید. از آنجا كه بعضی از این افراد نقش مهمی در تقویت غلات داشتند، در اینجا نام مهم ترین آنان را از قرار زیر ذكر می كنیم:
1. یونس بن ظبیان در زمان امام رضا (علیه السلام) : نقل شده است وقتی دختر ابوالخطاب از دنیا رفت، یونس بر سر قبر او آمد و گفت: «اسلام علیك یا بنت رسول اللّه»؛ این حاكی از آن است كه یونس از پیروان ابوالخطاب بود و او را پیامبر می انگاشت. گفته می شود وی امام رضا (علیه السلام) را خدا می دانست.
2. حسین بن علی خواتیمی: او نیز زمان حضرت رضا (علیه السلام) را درك كرده، تا زمان امام حسن عسگری (علیه السلام) زنده بود، وی در زمان امام عسگری (علیه السلام) به عنوان غالی بروز و ظهور یافت.
3. محمد بن فراتبه او نسبت غلّو و شرب خمر داده شده است. او یكی از كسانی بود كه در زمان امام عسگری (علیه السلام) كمك های فراوانی به محمد بن نصیر نمیری می كرد.
4 و 5 : هاشم بن ابی هاشم و جعفر بن واقداین دو از غلات دوره ی امام جواد (علیه السلام) و از پیروان ابوالخطاب بودند. امام جواد (علیه السلام) در حدیثی پس از لعنت كردن ابوالخطاب و یارانش فرمود: این دو نفر، یعنی ابوالعمر و جعفربن واقد و هاشم بن ابی هاشم، به وسیله ی ما- و اعتبار ما- مال مردم را می خورند، در حالی كه مردم را به تعالیم ابوالخطاب دعوت می كنند. خدا ابوالخطاب و آنان كه با او بودند و آنان كه سخنان وی را قبول كنند، لعنت كند. سپس سه مرتبه فرمود: «لعنهم اللّه»: خدا ایشان را لعنت كند.
6 و7: ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاءاین دو نفر نیز در زمان امام جواد (علیه السلام) می زیستند و بر آن حضرت دروغ می بستند و ادعا داشتند داعیان آن حضرت (علیه السلام) هستند. حضرت امام جواد (علیه السلام) از آنها بیزاری جسته، خون آنها را حلال دانست.
8. فارس بن حاتم قزوینیاو از غلات زمان امام علی النقی (علیه السلام) بود كه مورد لعن آن امام قرار گرفت.
9. حسن بن محمد، معروف به ابن بابای قمیاو در زمان امام حسن عسگری (علیه السلام) می زیست و ادعای نبوت از سوی آن حضرت داشت. حضرت در نامه ای به ابو محمد بن فضل بن شاذان، او را لعنت كرده، ادعای او را تكذیب نمود و فرمود: شیطان او را مسخر خود كرده است و خدا لعنت كند آن كسی را كه ادعای او را بپذیرد... . او مرا اذیت كرده است، خدا او را لعنت كند. حضرت در این نامه، از ابو محمد و تمام شیعیان خواسته است از حسن بن محمد بیزاری و دوری بجویند.
10 و 11. علی بن حسكه و قاسم بن یقطین (قاسم بن حسن بن علی بن یقطین) : این دو نفر هر دو از اهالی قم بودند و در زمان امام حسن عسگری (علیه السلام) زندگی می كردند. اعتقاداتی كه به این دو نسبت داده اند، چنین است:
1. امام حسن عسگری (علیه السلام) اول قدیم است.
2. خداوند كه می فرماید: «انّ الصّلاه تنهی عن الفحشاء و المنكر»، مرادش از نماز، مردی است [ كه باید او را دوست داشت] و منظور، ركوع و سجود و همین طور زكات و دیگر واجبات نیست.
آنها این اعتقادات را با روایات ساختگی به امامان شیعه نسبت می دادند. امام حسن عسگری (علیه السلام) در جواب احمد بن عیسی كه از آن حضرت درباره ی این اعتقادات سؤال كرده، نوشته بود ما را نه امكان ردّ این دعاوی است، چرا كه به پدران شما نسبت می دهند و نه امكان قبول، چرا كه ادعای بزرگی می كنند، چنین نوشت: «اینها دین ما نیست، از او دوری جویید».
در روایتی دیگر، امام عسگری (علیه السلام) هر دوی آنها را لعنت كرده، فرمودند: «شیطان نزد قاسم ظاهر می شود و گفتارهای بیهوده را در قلب او می اندازد». (48)

امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه)

زمان غیبت صغری

در زمان حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه)، آن حضرت چهار نایب خاص داشتند كه رابط آن حضرت با مردم بودند. در این زمان بعضی افراد سرشناس شیعه، به مقام نیابت نایبان حسد برده، خود را شایسته ی آن مقام دانستند؛ اما چون از ناحیه ی آن حضرت برای آنان مقامی در نظر گرفته نشد، برای جلب مردم، ادعای نیابت و بابیت آن حضرت را كردند و سعی در جذب افراد به سوی خود داشتند تا از این راه به مال و جاه و مقام برسند؛ اما چون نایبان واقعی آن حضرت به شدت با آنان برخورد می كردند و نیز از سوی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه)، نوشته هایی (توقیعات) در ردّ آنان صادر شد، راه غلو در پیش گرفتند و ادعاهای گزاف و بزرگی درباره ی خود و در بعضی موارد، درباره ی ائمه (علیهم السلام) مطرح كردند و عده ای را گمراه ساختند. در ادامه به چند نفر كه به نام آنها فرقه هایی از كتب ملل و نحل ذكر شده است، اشاره می كنیم:(49)
1. شریعیهمنسوب به ابو محمد حسن الشریعی (السریعی) می باشد. او از یاران امام علی النقی و امام عسگری (علیه السلام) به شمار می رفت. وی پس از وفات امام عسگری(علیه السلام)، انتظار نیابت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) را داشت، اما برآورده نشد؛ پس خود، برای خویش این مقام را ادعا كرد و بر خدا و ائمه (علیهم السلام) دروغ هایی بست. پس از چندی توقیع ها و نوشته هایی از سوی حضرت در ردّ او صادر شد و از آن پس، شیعیان از او بیزاری جسته، او را لعنت می كردند.
2. نمیریهمنسوب به محمد بن نصیر فهری نمیری. از بعضی نوشته ها بر می آید وی از اصحاب امام محمد تقی (علیه السلام) به شمار می رفته، ادعاهای باطلی در زمان آن حضرت داشته است كه مورد لعن آن حضرت واقع شده است. وقتی برای به دست آوردن دل آن حضرت نزد آن امام رفت، امام او را نپذیرفت و نا امیدانه وی را برگرداند. او در زمان امام علی النقی (علیه السلام) ادعای نبوت داشت و می گفت: امام علی النقی (علیه السلام) او را فرستاده است، آن حضرت را خدا می دانست. محمد بن نصیر در زمان غیبت صغری ، ادعای بابیت و نیابت كرد.
3. شلمغانیه (عزاقریه) : منسوب به ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به ابن ابی العزاقر می باشد. او یكی از اصحاب امام حسن عسگری (علیه السلام) بود و در آغاز، انحرافی نداشت. بلكه از فقهای بزرگ امامیه به شمار می رفت، اما پس از وفات امام حسن عسگری (علیه السلام) انتظار نیابت را داشت و وقتی نیابت به حسین بن روح واگذار شد، حسد او شعله ور شد و شروع به توطئه چینی علیه حسین بن روح كرد. او گفتار هایی از خود می ساخت و به حسین بن روح و دیگر نواب نسبت می داد. حسین بن روح نوبختی او را لعنت كرد و از همه ی شیعیان خواست از او دوری جویند؛ سپس توقیعی از سوی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) صادر شد كه حكم به ارتداد او داده شده بود و حضرت از او برائت جسته؛ او را لعنت كرده بود.
4. هلالیهمنسوب به احمد بن هلال عبر تایی كوفی می باشد. او از اصحاب امام دهم و یازدهم بود و پس از وفات امام حسن عسگری(علیه السلام)، وقتی وكالت و نیابت به محمد بن عثمان، دومین نایب خاص رسید، نیابت او را انكار كرد؛ با اینكه نیابت پدرش را قبول داشت. پس از چندی، در زمان نیابت حسین بن روح، توقیعی از حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) در لعن و بیزاری از او صادر شد.
5. بلالیهمنسوب به شخصی به نام ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می باشد. او نخست از یاران امام حسن عسگری (علیه السلام) بود و پس از وفات آن حضرت نیز یكی از بزرگان امامیه به شمار می رفت؛ به طوری كه ابوالقاسم حسین بن روح قبل از نیابتش برای حلّ بعضی از مشكلات به او مراجعه می كرد؛ اما پس از وفات یافتن ابوعمر و عثمان بن سعید و رسیدن نیابت به پسرش محمد بن عثمان، راه انحراف در پیش گرفت. علت انحراف وی آن بود كه او وكیل امام در گرفتن وجوهات بود و اموال زیادی از شیعیان نزد او جمع شده بود. وقتی محمد بن عثمان به نیابت رسید، از او درخواست استرداد آن اموال را كرد، اما او كه حبّ جاه و مال وجودش را فرا گرفته بود، نیابت محمد بن عثمان را رد كرده و خود ادعای نیابت كرد. توقیعی از سوی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) در لعن او صادر شد. پس از آن، شیعیان از او بیزاری جستند. البته درباره ی او سخنی از غلو و عقیده ی الوهیت اشخاص و تناسخ و حلول ذكر نشده است؛ بنابر این نمی توان وی را جزو غلات برشمرد؛ چه اینكه آیت اللّه خویی ایشان را فقط فاسد العقیده می داند.(50)
در پایان، موضع گیری ائمه (علیهم السلام) و اقدامات آنان در مورد غلات را به طور خلاصه و دسته بندی شده یاد آور می شویم:

موضع گیری ائمه (علیهم السلام) در برابر غلات

اقدامات ائمه (علیهم السلام) در برابر غلات را می توان در موارد ذیل خلاصه كرد:
1. بازشناسی شخصیت غلات و منع شیعیان از مجالست و شنیدن سخنان آنها و محاصره ی همه جانبه ی ایشاناز مهم ترین اقدامات امامان (علیهم السلام) در مبارزه با جریان غالی گری، معرفی شخصیت غالیان و منع شیعیان از مجالست با آنها بوده است؛ برای نمونه حضرت رضا (علیه السلام) ضمن برشمردن غلات در ردیف كافران، چنین می فرماید:
هر كس با آنها مجالست كند و یا با آنها بخورد و بیاشامد و دوستی خالصانه برقرار كند یا با آنها ازدواج كرده و از میان ایشان برای خود همسری برگزیند و یا به آنها ایمنی بخشد و یا بر امانتی امینشان بشمارد و نیز سخنان آنها را درست بداند و یا به نیم گفتاری آنها را كمك و یاری كند، باید بداند كه از ولایت خداوند و رسول خدا و نیز از ولایت ما اهل بیت، بیرون رفته است.(51)
در حدیثی دیگر- كه به واقع شاخصی برای سنجش ایمان است- گوش دادن به سخنان شخص غالی، برابر خروج از صراط مستقیم و درافتادن در مسیر كفر و الحاد معرفی شده است.(52)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « كمترین چیزی كه به وسیله ی آن، انسان از ایمانش خارج می شود، آن است كه در مجلس یك غالی بنشیند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصدیق كند». (53)
2. اظهار بیزاری و لعن و نفرین غلاتامام صادق (علیه السلام) خطاب به بشار شعیری- یكی از غلات- چنین می فرماید: «از نزد من بیرون برو كه خداوند تو را لعنت كند. سوگند به خدا هرگز سقف خانه ای بر سر من و تو سایه نخواهد افكند». (54)
همچنین در حدیثی كه سدیر صیرفی گزارشی از افكار غلات را به محضر حضرت صادق (علیه السلام) عرضه می دارد، امام چنین می فرماید: «ای سدیر! گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خونم از این گروه بیزار است. خداوند و پیامبرش از آنها بیزار هستند و اینان بر دین من و دین پدرانم نمی باشند. به خدا سوگند! در روز قیامت، خداوند میان من و ایشان را جمع نخواهد كرد، مگر آنكه بر آنان غضبناك است». (55)
3. دروغ شمردن و تكذیب باورهای آنانبخش دیگری از فعالیت ها و اقدامات امامان در برخورد با فتنه ی غلات، دروغ شمردن و تكذیب عقاید و باورهای ایشان بوده است. آنان در محكومیت و تكذیب عقاید غالیان، تلاش های پیگیری داشته، از هیچ كوششی فروگذار نكرده اند و از هر فرصتی برای ابهام زدایی و شناساندن شخصیت واقعی غلات بهره جسته اند؛ برای نمونه امام صادق (علیه السلام) برای تكذیب و بی اعتبار دانستن عقیده ی كفر آمیز بشار شعیری، چنین می فرماید:
به خدا سوگند احدی خداوند را كوچك نكرد، همانند كوچك نمودن این فاسق! همانا او شیطان، پسر شیطان است. آمده تا اصحاب و شیعیان را گمراه كند. اینك از او بر حذر باشید و باید حاضران این سخن را به غایبان برسانند. همانا من بنده ی خدا و فرزند بنده ی خدا و فرزند كنیز اویم كه اصلاب پدران و ارحام مادران مرا حمل نموده اند. به یقین، خواهم مرد و سپس برانگیخته می شوم. آن گاه مرا باز می دارند و از من می پرسند. سوگند به خداوند كه حتماً از آنچه این دروغگو درباره ی من و از زبان من ادعا كرده، سؤال می شوم! ای وای بر او! او را چه شد؟ خداوند او را بترساند! همانا در حالی كه در بسترش آسوده است، مرا هراسان كرده و خواب را از من ربوده است. آیا می دانید چرا این را می گویم؟ این سخن را از این روی می گویم كه در قبرم آسایش و آرام و قرار داشته باشم.(56)
4. تكفیر و تفسیق غلاتغالیان در انجام فرایض دینی، اشخاصی لاابالی و غیر معتقد بوده، از ارتكاب معاصی و محرمات نیز پرهیزی نداشتند؛ همچنین با طرح مسائل اغواگرایانه ای چون الوهیت ائمه، پا از دایره ی توحید و عقاید صحیح اسلامی بیرون گذاشته، به مرز كفر و شرك داخل شده اند؛(57) از این روست كه ائمه (علیهم السلام) در موقعیت های گوناگون، به تكفیر و تفسیق ایشان پرداخته، نقاب از چهره ی واقعی آنان به كنار زده اند.(58)
5. ترساندن و وعده ی آتش به غلو كنندگانپیامبر گرامی اسلام (صلى الله علیه وآله) خطاب به علی (علیه السلام) می فرماید:
ای علی! حواریون، عیسی را تصدیق و یهودیان وی را تكذیب كردند. برخی نیز در شأن وی، راه مبالغه و افراط و زیاده گویی در پیش گرفتند. تو نیز همچون مسیح خواهی بود كه شیعیان تو را تأیید خواهند كرد؛ رشك كنندگان در مقام والایت، جایگاه بی بدیل تو را انكار كرده، آن را دروغ پنداشت و گروهی دیگر نیز به مبالغه گویی در شأن تو روی خواهند آورد. پس بدان كه جایگاه غلو كنندگان در آتش خواهد بود.(59)
امام رضا (علیه السلام) نیز در كلامی رسا، چنین فرمودند:
من تجاوز بأمیرالمومنین العبودیهًْ فهو من المغضوب علیهم و من الضالین؛ هر كس امیرالمومنین (علیه السلام) را از حدّ بندگی بالاتر برد، از كسانی است كه مورد غضب الهی قرار خواهد گرفت و در زمره ی گمراهان خواهد بود.(60)
6. ردّ عقاید غلات و بیان عقاید صحیحامام رضا (علیه السلام) وقتی شنید بعضی از افراد، صفات خداوند ربّ العالمین را به حضرت علی (علیه السلام) نسبت می دهند، بدنش لرزید و عرق از سر و رویش جریان پیدا كرد و سپس فرمود:
منزّه است خداوند! منزّه است خداوند از آنچه ظالمان و كافران درباره ی او می گویند. آیا علی (علیه السلام) خورنده ای در میان خورندگان، نوشنده ای در میان نوشندگان، ازدواج كننده ای در میان ازدواج كنندگان و گوینده ای در میان گویندگان نبود؟! آیا او نبود كه در مقابل پروردگار خود در حالی كه خاضع و ذلیل بود، به نماز می ایستاد و به سوی او راز و نیاز می كرد؟! آیا كسی كه این صرا دارد، خداست؟! اگر چنین است، پس باید همه ی شما خدا باشید! چون در این اوصاف با علی (علیه السلام) مشترك هستید؛ صفاتی كه همه ی آنها دلالت بر حدوث موصوف آنها دارد.(61)
آن گاه در جواب سؤال راوی كه معجزات آن حضرت را دلیل غلات برای الوهیت او ذكر می كند، می فرماید: «اما معجزاتی كه از او به ظهور رسیده، فعل خودش نبود، بلكه فعل قادری بود كه به مخلوقات شباهت نداشت». (62) سپس آن حضرت با بیان مثال زیبایی، ریشه ی این مسائل را بیان می كند كه خلاصه ی آن چنین است: ریشه ی این انحرافات جهل آنان است؛ مثل اینكه می گویندپادشاهی با شكوه و جلال وارد می شود و شما او را اكرام و تعظیم كنید، اما در این هنگام یكی از بندگان آن پادشاه با لشكر و حشم وارد می شود و آنها می پندارند او پادشاه است و هر چه آن بنده می گوید من بنده ام و همه ی این نعمات از آن پادشاه لازم التعظیم است، به گوش آنان نمی رود. آنها نیز چون علی (علیه السلام) و اولادش را دیدند كه خداوند نعمت های فراوان به آنان عطا نموده است، او را به نام خدا خواندند... .
امام صادق (علیه السلام) به یكی از اصحاب خود كه نسبت به او افكار غلوآمیز داشت، فرمود:
ای اسماعیل! برای من آبی در «متوضّأ» (محل وضو) بگذار تا وضو بگیرم. اسماعیل نیز چنین كرد و سپس با خود گفت: من درباره ی او اعتقاداتی چنین و چنان دارم (مثل اینكه او پروردگار و خالق و رازق است)، در حالی كه او به وضو گرفتن احتیاج پیدا می كند.
وقتی امام صادق (علیه السلام) از محل وضو خارج شد، فرمود: ای اسماعیل! ساختمان را بیش از آنچه ظرفیت دارد، بالا نبرید كه منهدم خواهد شد. ما را مخلوق قرار دهید و آن گاه هر چه می خواهید، درباره ی ما بگویید.(63)
7. صدور فرمان كشتن بعضی از غلاتائمه (علیهم السلام) سعی داشتند حتی الامكان در برخورد با غلات، از مراحل ذكر شده استفاده كنند و با برهان و بیان عقاید صحیح و نیز اعلام بیزاری از آنها، خطر غلات را به حداقل برسانند، اما هنگامی كه تندروی های غلات غیر قابل تحمل می شد، چاره ای به جز فرمان قتل آنان نمی دیدند كه البته این موارد بسیار كم اتفاق می افتاد. شاید بتوان گفت كل مواردی كه طی آنها دستور قتل غلات صادره شده، موارد اندك زیر است:
1. فارس بن حاتم قزوینی یكی از خطرناكترین غلات زمان امام حسن عسگری (علیه السلام) بود كه بدعت های فراوانی گذاشت و بسیاری از مردم را فریب داد. امام خون او را هدر اعلام كردو فرمود: هر كس مرا از دست او راحت كند و او را بكشد، من بهشت را برای او ضامن می شوم.(64) سرانجام یكی از اصحاب آن حضرت به نام جنید، فارس را به قتل رساند.
2. امام جواد (علیه السلام) به یكی از یاران خود به نام اسحاق انباری می فرماید: خون ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء مه بر ما دروغ می بندند، برای همه ی مسلمانان هدر است. امام از اسحاق می خواهد آنها را بكشد و به او وعده ی راحتی در بهشت می دهد، اما آن دو همیشه از اسحاق دوری می جستند و اسحاق موفق به كشتن آنها نشد.(65)
3. امام حسن عسگری (علیه السلام) به ابو محمد بن فضل بن شاذان دستور می دهد: اگر توانستی سر ابن بابای قمی- یكی از غلات بود- را با سنگ بشكنی، چنین كن كه او مرا آزار داده است. خداوند او را در دنیا و آخرت آزار دهد.(66)
4. امام حسن عسگری (علیه السلام) در نامه ای خطاب به بعضی از یاران خود، افزون بر ابراز تنفر و انزجار از علی بن حسكه و غلات دیگر می فرماید: از آنها دوری كنید كه لعنت خدا بر آنها باد و اگر هر یك از آنها را یافتید، سر او را با سنگ بشكند.(67)

 

پی نوشت ها :

1. راغب اصفهانی، الفردات فی غریب القرآن،ص365.
2. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131.
3. همان.
4. ابو محمد حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه،ص1-5.
5. نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص112.
6. احمد وائلی، هویهًْ التشیع، ص122.
7. امروزه وهابیت در عربستان و سایر كشورها تبلیغ می كنند كه شیعه به نبوت امام علی (علیه السلام) باور دارد و جبرئیل امین خیانت كرده، قرآن را بر حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) نازل كرده است؛ از همین رو شیعیان بعد از نماز سه بار دستها را بالا برده و می گویند خان الامین.
8. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج30، ص75؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج2، ص311.
9. نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص61 به بعد.
10. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص261، باب 10 «نفی الغلو فی النبی و الائمهًْ».
11. عبد اللّه مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص96. به نقل از: نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص29.
12. همان.
13. توبه: 30.
14. مائده: 17 و 72.
15. سبأ:41.
16. سامی العزیری، الجذور و التاریخیهًْ و النفیسیهًْ للغلوّ و الغلاهًْ، ص73.
17. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص271، ح19.
18. ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج15، ص134؛ محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج10، ص430.
19. عبد اللّه سلوم السامرائی، الغلو و الفرق الغالیهًْ فی الحضارهًْ الاسلامیهًْ، ص15. به نقل از: نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص44.
20. محمد بن احمد بن حبان، صحیح، ج9، ص183؛ محمد بن اسحاق بن خزیمهًْ، صحیح، ج4، ص274.
21. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص408.
22. محمد محمدی ری شهری، اهل البیت فی الكتاب و السنهًْ، ص517.
23. نهج البلاغه، ج4، ص28، حكمت 117.
24. محمد بن یعقوب كلینی، كافی، ج3، ص308، باب «الغسل الاطفال و الصبیان».
25. حاج میرزا خلیل كمره ای، آراء ائمه الشیعهًْ الامامیهًْ، ص190؛ عبدالرحمن بن علی بن جوزی، زاد المسیر، ج1، ص350؛ فخر رازی، تفسیر كبیر، ج8، ص117.
26. فخر رازی، همان.
27. علی بن حسام الدین متقی هندی، كنز العمال، ج3، ص652؛ حاكم نیشابوری، المستدرك، ج3، ص179.
28. محمد بن علی بن محمد شوكانی، نیل الأوطار، ج8، ص6؛ حر عاملی، وسائل الشیعهًْ، ج28، ص336.
29. احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص503.
30. نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص82.
31. ابو جعفر محمد بن حسن الطوسی، اختیار معرفهًْ الرجال، ص126 به بعد. به نقل از : نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص83.
32. سید محمد رضی رضوی، كذبو علی الشیعهًْ، ص285؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص299.
33. شیخ طوسی، الامالی، ص650؛ محمد باقر مجلسی، همان، ج25، ص266.
34. ابن ابی الفتح اربلی، كشف الغمهًْ، ج3، ص339؛ شیخ علی كورانی، معجم احادیث الامام المهدی(عجل الله تعالی فرجه)، ص294.
35. حاج میرزا خلیل كمره ای، آراء ائمهًْ الشیعهًْ الامامیهًْ، ص44.
36. ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج15، ص134؛ محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج10، ص430.
37. عبداللّه فیاض، تاریخ الامامیهًْ، ص112. به نقل از: نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص94.
38. همان.
39. سامی العذیری، الخذور التاریخیهًْ و النفیسیهًْ للغلو و الغلاهًْ، ص189 به بعد.
40. همان، ص161؛ نعمتاللّه صفری فروشانی، غالیان، ص100.
41. سامی العذیری، الجذور التاریخیهًْ و النفیسیهًْ للغّو و الغلاهًْ، ص166 به بعد؛ نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص104 به بعد.
42. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص289؛ حسین بروجردی، جامع احادیث الشیعهًْ، ج13، ص580.
43. همان.
44. آیا خبرتان دهم كه شیطان ها بر چه كسی نازل می شوند؟ شیاطین بر همه ی دروغ سازان گنه پیشه نازل می شوند.
45. محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج9، ص595؛ ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج15، ص257.
46. سامی العزیری، الجذور التاریخیهًْ و النفیسیهًْ، ص173 به بعد؛ علی رضا كاوندی، «شخصیت شناسی ابوالخطاب»، ص93 به بعد.
47. نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، ص122.
48. همان، ص125 به بعد.
49. همان، ص131 به بعد؛ اسكندر اسفندیاری، طوایف غلاهًْ، صص128 و 143؛ عبدالرسول الغفاری، شبههًْ الغلو عند الشیعهًْ، ص88 به بعد.
50. ابوالقاسم خویی، همان، ج16، ص309 به بعد.
51. محمد باقر مجلسی، همان، ج25، ص273.
52. همان، ص269.
53. همان، ص27، ح14.
54. همان، ص307.
55. شیخ طوسی، اختیار معرفهًْ الرجال، ش551.
56. محمد باقر مجلسی، همان، ج25، ص307.
57. مجید معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص312.
58. ر.ك: محمد باقر مجلسی، همان، ج25، ص273؛ شیخ طوسی، اختیار الرجال، ش527.
59. محمد باقر مجلسی، همان، ج25، ص264.
60. همان، ص274.
61. همان، ج25، ص273، باب 10 «نفی الغلو فی النبی و الائمه (علیهم السلام) »
62.همان.
63.همان، ص279.
64. محمد بن عمر كشی، رجال كشی، ص532، فی فارس بن حاتم القزوینی.
65. همان ،ص529، فی هاشم بن ابی هاشم و ابی السمهری.
66. همان، ص520، فی الحسن بن محمد بن بابا القمی.
67. همان، ص518، فی الغلاهًْ فی وقت ابی محمد العسکری.


منابع :
قرآن كریم.
1. نهج البلاغه، به كوشش محمد عبده، قم، دار الذخائر، 1370ش.
2. ابن ابی الحدید، هبهًْ اللّه، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء الكتب العربیهًْ، 1378ق.
3. ابن ابی الفتح الاربلی، علی بن عیسی، كشف الغمهًْ، بیروت، دارالاضواء، [بی تا].
4. ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی، زادالمسیر، بیروت، دارالفكر للطباعهًْ و النشر، 1407ق.
5. ابن حبان، محمد بن احمد، صحیح ابن حبان، الطبعهًْ الثانیهًْ، [بی جا]، موسسه الرسالهًْ، 1414ق.
6. ابن خزیمهًْ، محمد بن اسحق صحیح ابن خزیمهًْ، الطبعهًْ الثانیهًْ، [بی جا]، المكتب الاسلامی، 1412ق.
7. بروجردی، حسین، جامع احادیث الشیعهًْ، قم، المطبعهًْ العلمیهًْ، 1407ق.
8. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، مصر، دار المعارف، 1959م.
9. تستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین، 1422ق.
10. حاكم نیشابوری، احمد ابن ابراهیم، المستدرك، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشی، [بی جا]، [بی نا]، [بی تا].
11. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعهًْ، الطبعهًْ الثانیهًْ، قم، مؤسسه ی آل البیت(علیه السلام)، 1414ق.
12. خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، چ4، بیروت، 1409ق.
13. ___، معجم رجال الحدیث، چ5، [بی جا]، [بی نا]، 1413ق.
14. دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب الی الصواب، [بی جا]، شریف رضی، 1412ق.
15. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران، مكتبهًْ المرتضویهًْ، [بی تا].
16. رضوی، سید محمد رضی، كذبوا علی الشیعهًْ، [بی جا]، [بی نا]، [بی تا].
17. سلوم السامرایی، عبداللّه، الغلو و الفرق الغالیهًْ فی الحضارهًْ الاسلامیهًْ، بغداد، دارالحریهًْ للطباعهًْ، 1392ق.
18. شوكانی، محمد بن علی بن محمد، نیل الأوطار، بیروت، دارالجیل، 1973م.
19. صدوق، محمد بن علی بن قولویه، من لا یحضره الفقه، چ2، قم، انتشارات جامعه مدرسین، [بی تا].
20. صفری فروشانی، نعمت اللّه، غالیان: كاوشی در جریانها و برآیندها، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1378ش.
21. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، اختیار معرفهًْ الرجال، به نقل از: صفری فروشانی، غالیان.
22.___، الامالی، قم، دارالثقافهًْ للطباعهًْ و النشر، 1414ق.
23. عزیری، سامی، الجذور التاریخیهًْ و النفسیهًْ للغلو و الغلاهًْ، قم، دلیل ما، 1424ق.
24. فخرالرازی، محمد بن عمر، التفسیر الكبیر، چ3، مكتب الاعلام الاسلامی، چ4، 1413ق.
25. فیاض، عبداللّه، تاریخ الامامیهًْ و اسلافهم من الشیعهًْ منذ نشأهًْ التشیع حتی مطلع القرآن الرابع الهجری، الطبعهًْ الثالثهًْ، بیروت، مؤسسهًْ الاعلمی، 1406ق.
26. كاوندی، علی رضا، «شخصیت شناسی ابوالخطاب»، مجله ی حدیث اندیشه، بهار و تابستان 1382، ش5 و6.
27. كشی، محمد بن عمر، رجال، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش.
28. كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، چ5، تهران، دارالكتب الاسلامیهًْ، 1363ش.
29. كمره ای، حاج میرزا خلیل، آراء ائمه الشیعهًْ الامامیهًْ (علیه السلام) فی الغلاهًْ، [بی جا]، چاپخانه حیدری، [بی تا].
30. كورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی(عجل الله تعالی فرجه)، قم، مؤسسه ی معارف اسلامی، 1411ق.
31. مبلغی آبادانی، عبداللّه، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، قم، انتشارات منطق (سینا)، 1373ش.
32. متقی هندی، علی بن حسام الدین، كنزالعمال، بیروت، مؤسسه ی الرسالهًْ، 1409ق.
33. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه ی الوفاء، 1404ق.
34. محمدی ری شهری، محمد، اهل البیت فی الكتاب و السنهًْ، چ2، قم، دارالحدیث، 1375ش.
35. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، كنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
36. نوبختی، ابو محمد حسن بن موسی، فرق الشیعه، نجف، مكتبهًْ الحیدریهًْ، 1388ق.
37. وائلی، احمد، هویهًْ التشیع، الطبعهًْ الثانیهًْ، بیروت، مؤسسه ی اهل البیت، 1401ق.

 

دانلود مقاله

 

منبع : فصلنامه معارف عقلی، شماره 15

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن