سه شنبه, 30 آذر 1395 ساعت 13:51
خواندن 419 دفعه

علم امام از منظر شیخ طوسی و مرحوم کراجکی

شیخ الطائفه، مرحوم محقق طوسی، در مباحثی که درباره علم امام دارد، تقریبا، آرای شیخ مفید و سید مرتضی را باز گو کرده است. نقل کلمات ایشان، هرچند ممکن است تکرار بنمایاند، نشان دهنده خط سیر واحد فکری در میان بزرگان یاد شده، است.

1 . ایشان در کتاب: تمهید الاصول، نوشته است:

(پس اگر بگویند: بنابراین، امام باید به هر چیز ساختنی و پرداختنی و پیشه وریها و ارزش چیزهایی که نابود می شوند و تاوان بزه ها آگاه باشد، زیرا در همه اینها گفتگو پیش می آید و آن را به سوی امام می برند و از این برمی آید که امام باید به چیزهای بی پایان آگاه باشد و بداند در آنها چه باید بکند; زیرا رویدادهای بی پایان پیش خواهد آمد.

گفته خواهد شد: ما گفتیم: امام به همه آنچه از دین رسیده است، باید آگاه باشد، زیرا او در این کارها فرمانده می باشد و از این بر نمی آید که او باید به کارهای غیر وابسته به دین نیز دانا باشد و نه آن که باید در آنها بر آنان پیشگام باشد و چیزی که آنان گفتند باید دانا باشد، هیچ وابستگی به کارهای دین ندارد. زیرا امام در ساختنیها و پیشه وریها، پیشوا و فرمانده نیست و هرگاه در میان مردم در این کاره، ناسازگاری و گفتگو پیش آید، امام آنان را به کسانی که از آن آگاهند و سخنشان در آن کار، پیش او درست است، باز گشت می دهد و از گفتار آنان، به آنچه می داند و از سوی خدا برتر از همه چیز است، فرمان می دهد. پس اگر کسانی که از چیزهای ساختنی، آگاهند، ناهمسان بگویند، به سخن کسی تکیه می کند که از همه درستکارتر است و اگر همه در درستکاری برابر باشند، سخن یکی از آنان را بر می گزیند و این کاری است که او، باید انجام دهد.

و میان یاران، کسانی هستند که می گویند: او آنچه را باید بداند، همه را از گفتار آشکار خداوند برتر از همه چیز، که به او می رسد می داند و [روایات] و خبرهایی در این باره می آورند و اگرچه رواست از این راه همه را بداند، اما نمی توان گفت باید چنین باشد. زیرا بر آنچه نخست گفتیم باید تکیه کرد.) [1]

کلام شیخ طوسی، همانندی های بسیاری با تعبیرات سید مرتضی دارد. در مجموع، ضمن اشاره به دو دیدگاه در علم امام، (در میان شیعه) تأکید بر دیدگاه اول دارد که امام، در خارج از حوزه احکام دینی، لازم نیست آگاهی داشته باشد، بلکه می تواند از خبرگان و کارشناسان بپرسد و در موارد تعارض اَنظار آنان، رأی درستکارترین آنان ر، برگزینند.

2 . در زمینه علم امام به باطن و اسرار آدمیان، می نویسد:

(و چنین نیست که امام، باید از درون مردم آگاه باشد، تا گواهان را برای داوری کردن بر زیان کسانی که سزاوار آن زیان هستند، راستگو بشناسد. زیرا او فرمان داده شده است به آنچه از برون کارها برمی آید و بر او نیست که برابر با درون کاره، فرمان بدهد.)  [2]

شیخ طوسی، بر دیدگاه سید مرتضی، تأکید دارد که امام، در محدوده ظواهر و برون انسانها، بایستی احکام الهی را اجرا کند. در نتیجه، در قضاوت و داوری، لازم نیست باطن انسانها را، بکاود و از آن، اطلاع بیابد.

3 . محقق گرانقدر، در کتاب الاقتصاد الهادی الی الرشاد، نوشته است.

(و لا یلزم اذا قلنا انه یجب ان یکون عالماً بما اسند الیه ان یکون عالماً بما لیس هو اماماً فیه کالصنایع و غیر ذلک لانه لیس هو رئیساً فیها و متی وقع فیها تنازع من اهلها ففرضه الرجوع الی اهل الخبرة و الحکم بما یقولونه.) [3]

ما علم امام را در محدوده ای که به مقام وی ربط دارد، لازم شمردیم و در نتیجه در اموری که به مقام امامت او ربط ندارد علم او لازم نیست، مانند: صنایع و اموری همانند آن. زیرا امام، در آن زمینه ها از سوی خدا، به ریاست انتخاب نشده است. هرگاه در این موارد، اختلاف افتاد، امام، به اهل خبره رجوع می کند و بر اساس تشخیص آنان، نظر می دهد.)

بیان فوق، مشابه نمونه اولی است که از کلمات شیخ طوسی، نقل کردیم. در این جملات، همچنان تأکید دارد که امام در اموری که به امامت و ولایت شرعی گمارده شده است (احکام شرعی)، بایستی آگاه و مطلع باشد. امّا اموری که در این محدوده نمی گنجند، امام می تواند با مراجعه به خبرگان و کارشناسان، عمل کند.

4 . شیخ طوسی، در ارتباط با محدوده زمانی علم امام، با بیانی صریحتر همان دیدگاه سید مرتضی را تکرار می کنند:

امام، در زمان امامت، بایستی آنچه را به او مرتبط است، عالم و دانا باشد. اما پیش از آن، چنین الزامی نیست. بنابراین، لازم نیست که حضرت امیر(علیه السلام) به تمامی احکام دینی، در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) آگاه باشد و یا امام حسن (علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در زندگانی پدر، تمام احکام شرعی را بدانند. بلکه آن که اهلیت و شایستگی امامت را دارد، علم و آگاهی را از امام پیشین، خرده خرده دریافت می کند تا آن گاه که زمان فوت پیشوای گذشته رسید. دانش وی به نقطه کمال رسد و آنچه را بدو مربوط است، بداند.[4]

در نوشتار فوق، به دو نکته اشاره شده است:

1 . محدوده زمانی علم امام معین شده است. در دیدگاه شیخ طوسی، در زمانِ امامت (و نه قبل از آن) علم و آگاهی به احکام شرعی، ضروری است.

2 . امام، آگاهی و علم خویش را از امام پیشین دریافت می کند و به مرور زمان، علم وی کمال می یابد. مطلب اخیر، از مباحث پردامنه علم امام است که سرچشمه آگاهیهای امام، چیست؟ آیا گونه ای الهام ربّانی، او را یاری می رساند؟ یا آن که فقط از طریق پیشوای پیشین، دروازه های دانش بر او گشوده می شود؟

آراء کراجکی

ابوالفتح محمد بن علی کراجکی (م 449) از شاگردان متأخّر شیخ مفید است و ایشان همانند شیخ طوسی، از شیخ مفید و سید مرتضی بهره برده است و مقامات والای علمی را دریافته است.

وی، در کتاب ارجمند کنز الفوائد، اشارتی به بحث علم امام دارد:

لازم و ضروری است که این باور پدید آید که امامان، در نهایت کمال دانش و عصمت هستند... و این که خداوند سبحان، معجزات خویش را به دست آنان آشکار ساخت و بسیاری از امور پنهان و رخدادهای آینده را به آنان تعلیم داد. تمامی آنه، حکمت و مصلحتی داشت که خداوند آگاه است. امّا آنان، به تمامی اسرار درونی و نیز امور پنهان، به گونه ای مستمر و پیوسته، آگاه نیستند همچنین آنان به تمامی دانش الهی، وقوف و احاطه ندارند، بلکه معجزاتی که به دست آنان آشکار شد، فعل خداوندی بود و آنان این کرامت را یافتند نه آن که کار خود آنان باشد. [5]

نوشته فوق، تفاوتها و تشابه هایی با مطالب پیشین دارد. به اجمال و اشاره، به توضیح و تبیین آرای ایشان، خواهیم پرداخت:

الف . ایشان، تأکید دارند که خداوند، دانش بسیاری از امور پنهان و یا حوادث آینده را در اختیار امامان قرار داده است. این نکته، با بیان سید مرتضی و شیخ طوسی که تلاش داشتند علم امام را در محدوده امور مربوط به امامت، خلاصه کنند، ناسازگار می نماید. شیخ مفید نیز گرچه اشاره ای به علم امام به ضمایر و نهان انسانها داشت، اما تعبیر وی چنین بود:

(ان الائمه من آل محمد قد کانوا یعرفون ضمائر بعض العباد).

پیشوایان اهل بیت، اسرار نهان عده ای از مردم را می دانستند.

تعبیر فوق، بیانی رقیق تر از تعبیرات کراجکی است. او تصریح می کند که امامان، بسیاری از امور پنهان را می دانستند و یا...

مطلب دوم: کراجکی، دانش های غیر عادی امام را براساس لطف و مصلحت الهی می داند. مفهوم کلام، چنان خواهد بود که ممکن است در مواردی، لطف و مصلحت اقتضای آن را داشته باشد که نکته ای، بر امام پنهان بماند. در جمله پسین، به این دیدگاه تصریح می کند.

مطلب سوّم: ایشان، معتقد است که امام به تمامی اسرار نهان و امور پنهان، به گونه ای مستمر و پیوسته، دانا و آگاه نیست. این بیان، کاملاً صراحت دارد که در مواردی ممکن است امام، از ضمیر و نهان کسی مطلع نباشد و یا در مقاطع و مراحلی از زمان، حادثه و واقعه ای از دید وی، پنهان بماند.

در مجموع، آرای کراجکی را می توان حلقه متوسط بین دو دیدگاه: (علم محدود) و (علم نامحدود) برای امام، تلقی کرد. ایشان با آنکه محدوده ای وسیعتر برای علم امام تصویر می کنند، امّا همچنان از آرای نوبختیان فاصله می گیرند و علم پیوسته و مستمر امام را به تمامی اسرار نهان و حوادث پنهان ر، به نفی و انکار می سپرند.

در ختام کلام، تأکید می کنیم که دیدگاه های فوق به معنای تأیید صحت آنها نبوده و نیست. بلکه طرح این مقال، مقدمه بحثی تفصیلی درباره سیر مقوله علم امام در کلام شیعه است. در پرتوی این نگاه، می توان تحولات پیش آمده را روٌیت کرد. استدلال های کهن و نوین را به دقت به ارزیابی سپرد و تعاطی و تبادل افکار گذشتگان و پسینیان را به وضوح مشاهده نمود.

 

 [1]. (تمهید الاصول فی علم الکلام)، شیخ طوسی، ترجمه مشکاة الدینی، 813.

[2] . (همان مدرک)، 817.

[3] . (الاقتصاد الهادی الی الرشاد)، شیخ طوسی، 192/.

[4] . (همان مدرک)، 193/.

[5]. (کنز الفوائد)، کراجکی، رساله جمل اعتقاد اهل الایمان، 112/.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن