شنبه, 20 آذر 1395 ساعت 10:52
خواندن 156 دفعه

علم امام از دیدگاه شیخ مفید

مرحوم شیخ مفید، در موارد متعدّد، به مسأله آگاهی امام، اشاره داشته و نقطه نظرات خود را در این مقوله، بیان کرده است.

از آن جمله، به سه مورد اشاره می شود:

1 . در اوائل المقالات، اظهار داشته است:

(ان الائمه من آل محمد قدکانوا یعرفون ضمائر بعض العباد ویعرفون مایکون قبل کونه و لیس ذلک بواجب فی صفاتهم و لاشرطاً فی امامتهم و انما اکرمهم اللّه تعالی به و اعلمهم ایاه للطف فی طاعتهم والتمسک بامامتهم و لیس ذلک بواجب عقلاً و لکنه وجب لهم من جهة السماع فاما اطلاق القول علیهم بانهم یعلمون الغیب فهو منکر بیّن الفساد لان الوصف بذلک انما یستحقّه من علم الاشیاء بنفسه لابعلم مستفاد و هذا لایکون الاللّه عزّوجل و علی قولی هذا جماعة اهل الامامة الا من شذ عنهم من المفوضه و من انتمی الیهم من الغلاة).[1]

عبارت فوق، در بر دارنده نکات گوناگونی است که توضیح داده می شود:

الف . امامان (علیه السلام) در برخی از موارد، از نهان آدمیان اطّلاع داشند. همچنین در مواردی، قبل از وقوع حادثه از آن آگاه بودند. این مطلب، جنبه اثباتی دارد که در مواردی، امامان شیعه، علم و آگاهی فوق بشر عادی داشتند. بنابراین، نمی توان دانش آنان را، در سطح بشر عادی محدود دانست. از سوی دیگر، از مایه ای مفهومی برخوردار است که امامان به تمامی وقایع، اطلاع پیشین نداشتند. همچنین، نهانِ آدمیان در تمامی احوال، برای آنان مکشوف نبود.

ب . آگاهی محدود ائمه به نهان آدمیان و حوادث آینده، ویژگی لازم عقلی برای آنان نیست. نمی توان گفت که عقل و خرد آدمی، لازم می داند که امام، نسبت به حوادث تکوینی، آگاهی افزونی داشته باشد. هر چند که این مطلب، کرامت و لطفی است که خدا، در حق آنان روا داشته و آنان را، به این مزیت آراسته و ادله نقلی (روایات) از آن، پرده برداشته اند.

ج . آیا می توان گفت که امامان، از علم غیب نامحدود بهره مندند؟

مرحوم مفید، پاسخ منفی می دهد و اظهار می دارد که تنها کسی از این مزیت برخوردار است که علم و آگاهی وی، ذاتی باشد و نه اکتسابی. بنابراین، علم غیب فقط شایسته خداوند است.

شیخ مفید، این نظر را دیدگاه اکثریت قاطع امامیه می داند و تنها گروهی اندکی از مفوضه و اهل غلوّ ر، مخالف آن می شمرد. البته مفید، مراد خویش را از علم غیب، توضیح نمی دهد و آن را به ذهنیت خواننده وا می گذارد. امّا می توان به قرینه جملات گذشته، آن را مرادف با علم نامحدود ائمه به حوادث آینده و ضمایر ونهان آدمیان دانست.

2 . شیخ مفید در همان کتاب، می نویسد:

(القول فی معرفة الائمه بجمیع الصنایع وسایر اللغات: اقول انه لیس بممتنع ذلک منهم و لا واجب من جهة العقل و القیاس و قد جاء ت اخبار عمن یجب تصدیقه بان ائمة آل محمد قدکانوا یعلمون ذلک فان ثبت وجب القطع به من جهتها علی الثبات ولی فی القطع به منها نظر واللّه الموفق للصواب و علی قولی هذا جماعة من الامامیه وقد خالف فیه بنو نوبخت رحمهم اللّه و او جبوا ذلک عقلاً و قیاساً و وافقهتم فیه المفوضه کافة و سائر الغلاة.)[2]

مطالب فوق را، در محورهای ذیل می توان توضیح داد:

الف . آگاهی امامان(علیهم السلام) نسبت به حرفه ها، پیشه ها و لغات و لهجه ها، محال و غیر ممکن نیست. این مطلب، بدان معناست که بایستی آن را در سطح ممکنات قابل وقوع عالم هستی دانست.

ب . عقل و خرد، آگاهی فوق را برای امام لازم و واجب نمی شمرد. نمی توان آن را در سطح صفاتی چون: عصمت، آگاهی به احکام شرعی و.... دانست که عقل، آن موارد را جزو صفات ضروری برای امام می داند و بدون آن، تحقق امامت را غیر ممکن می شمرد.

ج . روایاتی از طریق ائمه (علیهم السلام) رسیده است که امامان، از چنان آگاهی برخوردار بودند. در فرضی که این روایات، بتوانند قطع آور باشد و ما را به صحت مضمون آن مطمئن کنند، در این صورت بایستی آن را پذیرفت. ولی شیخ مفید اظهار می کند که من نتوانسته ام به چنان اطمینان و یقینی دست یابم.

د . در نهایت کلام، شیخ مفید اظهار می کند که در این نظر، گروهی از امامیه با من هم نظرند ولی بنی نوبخت، مخالفت کرده واین نوع آگاهی ر، برای امام، لازم و ضرورت عقلی شمرده اند و در این مسأله، مفوّضه و دیگر غالیان با آنان، هم نظرند.

3 . مرحوم شیخ مفید در الفصول المختاره از مناظره خویش با یکی از بزرگان معتزله یاد می کنند و او را به زیرکی و حذاقت می ستاید. این مناظره، درباره غیبت، صورت گرفته است. معتزلی، از شیخ مفید می پرسد:

(آیا غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در دیدگاه شیعه، به خاطر ترس از دشمنان است، یا هراس از شیعه هم دخالت دارد؟)

مفید، در پاسخ می گوید: هم دشمنان امام و هم برخی از شیعه، در مسأله غیبت امام دخالت دارند;زیرا ممکن است که اگر امام خود را بر شیعه، نشان دهد به خاطر جهاتی یا ارتداد جویند و یا مکان امام را نشان دهند.

معتزلی، پرسش را ادامه می دهد که آیا فکر می کنی که امام از توهم هراس به دل راه دارد؟

شیخ مفید در پاسخ می گوید که من نسبت به خود، اطمینان کامل دارم.

در این قسمت،معتزلی پرسشی را مطرح می کند و شیخ مفید پاسخ می دهد.جواب وی، به مقوله علم امام ارتباط می یابد.

(اذا لم یکن الامام فی تقیة منک فما باله لایظهر لک فیعرفک نفسه بالمشاهدة ویریک معجزة ویبین لک کثیراً من المشکلات ویؤنسک بقربه ویعظم قدرک بقصده...

فقلت له: اول ما فی هذاالباب اننی لااقول لک ان الامام یعلم السرائر وانه مما لایخفی علیه الضمائر فتکون قد اخذت رهنی انه یعلم منی ما اعرفه من نفسی و اذا لم یکن ذلک مذهبی وکنت اقول انه یعلم الظواهر کما یعلم البشر وان علم باطناً فباعلام اللّه عزّوجل له خاصة علی لسان نبیه بما اودعه اللّه ایاه من النصوص علی ذلک او بالمنام الذی یصدق و لایخلف ابداً او لسبب اذکره غیر هذا فقد سقط سؤالک من اصله لان الامام اذا فقد علم ذلک من جهة اللّه اجاز علیّ ما یجیزه علی غیری ممن ذکر فاوجبت الحکمة تقیّته منی وانما تقیّته منی علی الشرط التی ذکر آنفا و لم اقطع علی حصوله لامحاله و لم اقل ان اللّه عزّوجل قد اطلع الامام علی باطنی و عرفه حقیقة حالی قطعاً.) [3]

مناظره کننده شیخ مفید ر، با این سؤال مواجه می کند که اگر براستی، امام غایب، از تو هراسی بردل ندارد، چرا خود را برتو ظاهر و آشکار نمی گرداند و معجزات خود را بر تو نمی نمایاند، مشکلات بسیار تو را حل نمی کند، با نزدیک کردن تو به خویش، ارج تو را نمی افزاید و...

مرحوم مفید، در پاسخ می گوید: که اگر من بدان عقیده بودم که امام غایب،نهان آدمی را می داند و هیچ سرّ درونی بر او، مخفی نمی ماند، در این فرض بایستی می پذیرفتم که امام، آنچه را از خود می دانم، بدان آگاه و داناست، ولی من براین اعتقاد نبوده ونیستم.

مرحوم مفید، دیدگاه خویش را درباره علم امام، بدین گونه بیان می کند.

علم امام همچون علم بشری در محدوده ظواهر است و اما علم وی به بواطن واسرار، از طریق تعلیم خداوندی است. حال یا از طریق پیامبر و یا از راه رؤیای صادقه و یا راههای دیگر.

بر مبنای فوق، مفید سؤال را پاسخ می دهد که اگر خداوند، نهان من را در اختیار امام نگذارد، طبیعی است که امام با من همسان دیگران برخورد کند و کاردانی و خرد ورزی امام. اقتضای آن داشته باشد که از من همچون دیگران، تقیه کند و من چنان اعتقادی ندارم که خداوند، واقعیت درون و سرّ پنهان من ر، در اختیار امام گذارده باشد.

در تکمله کلام شیخ مفید بایستی گفت که: این نکته که علم غیر عادی امام به تعلیم خداوندی است، مورد اتفاق همگان است، امّا ویژگی دیدگاه، وی در آن است که خداوند، می تواند براساس حکمت خویش، پاره ای از آن گونه دانشها را به امام، اعطا نکند; مثل، حقیقت و باطن شخص یا اشخاصی ر، در اختیار وی نگذارد. در تلخیص آرای شیخ مفید در مقوله علم امام، نکات ذیل را می توان برشمرد:

1 . امامان شیعه، در مواردی از باطن افراد اطلاع داشته اند و یا از حوادثی قبل از وقوع، خبر داده اند.

2 . ویژگی فوق، ضرورت عقلی برای امام نیست و نمی توان آن را در کنار صفاتی چون: عصمت، آگاهی از احکام دینی و... صفتِ لازم برای امام دانست.

3 . امامان را نمی توان به وصف آگاه به علم غیب (به گونه نامحدود) ستود; زیرا این وصف از خصایص خداوند است.

4 . آگاهی، ائمه به زبانها وحرفه ها، نکته ای نیست که عقل ضرورت آن را دریابد، بلکه روایاتی در این زمینه است که قابل نقد و بررسی است.

5 . آگاهی ائمه، به باطن انسانها، از ناحیه خداوند است و همو می تواند باطن برخی از آدمیان را بر او نهان کند و در نتیجه امام، به آن وقوف نیابد.


منابع

[1] . (اوائل المقالات)، شیخ مفید، 77/.

[2] . (همان مدرک).

[3] . (الفصول المختاره)، شیخ مفید، ج1 70/.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن