یکشنبه, 17 اسفند 1393 ساعت 09:00
خواندن 1446 دفعه

معرفی، نقد و بررسی کتاب صلح امام حسن علیه السلام - غلامرضا گلی زواره قمشه ای

سید جوانان بهشت :
نخستین مظهر و نشانه كوثر كه بر دامان حضرت فاطمه اطهر(س) پدیدار گشت حسن(علیه السلام) نام داشت. آتی از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای كه از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی پدید آمد، همان مرواردی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت به ظهور پیوست، از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی و منتهجی علوی و درخشش زهرایی كه عصای فرعون كوب موسایی را در دست صلح‏آفرین عیسایی داشت و تندیس زنده فضیلت‏های قرآنی بود و ابدیت اسلامی را در عمری از مجاهدت و شكیبایی تضمین كرد و بقاع امن و ایمن را به جاودانگی در بقیع شهادت برافرشات و مكتبش از خاك گرم مدینه به كارآموزی آسمانی انسانی به همه سوی جهان جهت یافت و در برابر تیرگی و تباهی جبهه گرفت و به ارزش‏ها اصالت بخشید.
رسول اكرم(ص) حسن‏بن علی(علیه السلام) را بیش از همه دوست می‏داشت، زیرا نخستین پسر دخترش ــ حضرت فاطمه زهرا(س)ــ و اولین دستی بود كه قلب نازنین آن حضرت را لمس كرد و نخستین لبخند كودكانه‏ای بود كه بر روی آن فرستاده الهی شكفته گردید. به علاوه، امام حسن(علیه السلام) تنهاچهره‏ای بود كه در سیما و شكل رخسار شباهت كاملی به جدش خاتم پیامبران داشت؛ به همین دلیل اصحاب پیامبر با شور و شوقی وصف‏ناپذیر او را در آغوش می‏كشید و نوازش می‏نمودند.
امام مجتبی(علیه السلام) سید شباب اهل جنت و یكی از دو ذرّیه منحصل آخرین فرستاده الهی است و از جمله چهار شخصیتی می‏باشد كه در مباهله شركت نمودند و در زمره پنج نفری است كه در زیر كساء جمع شدند و یكی از دوازده فروغ فروزانی است كه خداوند اطاعت ایشان را بر بندگان خویش واجب گردانیده و مقررات این خاندان را اجر رسالت قرار داده است؛ امام حسن(علیه السلام) یكی از ثقلین است كه مصطفای پیامبران تأكید و تصریح فرموده‏اند: هر كس به آنان تمسك جوید گمراه نمی‏شود؛ ریحانه پیامبر است و آن حضرت خاطرنشان ساخت هر كس وی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس نسبت به او محبت بورزد خدا را دوست خواهد داشت؛ این درجات، مناقب و مناصب آسمانی در احدی جمع نمی‏شود كه در این بزرگوار و برادرش امام حسین(علیه السلام) جمع گردیده است.
امام حسن(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین مردمان عصر خویش بود و پیوسته به ذكر خداوند مبادرت می‏ورزید و با وجود شأن و منزلتی معنوی و مقامی ملكوتی با فقیران و درماندگان دمساز بود و به سر سفره بینوایان می‏نشست و آنان را به میهمانی دعوت می‏كرد، او در معرفت، شجاعت پرهیزكاری و عصمنت عقل كشور اجتماع و فرمانروای محیط انسانیت بود چرا كه امام هادی خدا بر خلق و واسطه معرفت الهی و وسیله تكامل بشری است؛ این سبط اكبر سرور عالمیان، به مقتضای زمان و مكان در مقابل جهل و جور قیام كرد و برپا خاستنش همچون عقودش بر حقیقت استوار بود. دوست و دشمن در فضیلیت و مظلومیت آن فروغ امامت اقرار و اعتراف كرده‏اند. آن حضرت از مقام و زعامت چشم پوشید تا دیانت صیانت گردد و چشمه پربهره رستگاری و فضیلت در حال جوشش باشد.
دوران حیات پرثمرش كه چهل و هفت سال بود به سه دوره تقسیم می‏شود:
1. چندین سال از دوران صباوت او كه در دامان آخرین رسول وحی سپری شد و امام در همین مدت كوتاه بسیاری از سجایای اخلاقی را از جد بزرگوار خویش فراگرفت به‏گونه‏ای كه سیره‏نویسان آن امام همام را شبیه‏ترین فرد به پیامنبر از حیث خلق و خوی و حتی ظاهر دانسته‏اند امام دوم در همین دوران طفولیت مورد مشورت پیامبر اكرم(ص) قرار گرفت و آن برگزیده انبیاء الهی از رأی و اندیشه فرزندزاده‏اش بهره‏مند گردید. امام حسن(علیه السلام) در همین سنین كودكی آن چنان شخصیتی را به دست آورد كه رسول اكرم(ص) او را لایق بیعت دانست.
دومین دوره زندگی امام مجتبی(علیه السلام) مقارن با سال‏های خلافت سه خلیفه و پنج سال و چند ماه امامت پدر بزرگوارش بود. در چنین عصری امام همواره مبلغ پیام غدیر و مروج اندیشه جانشین راستین جدش بود؛ گرچه برای آن وجود بزرگوار دوران خانه‏نشینی و تنهایی پدرش امر ناگواری به شمار می‏رفت اما از سوی ولی خود مسئولیت داشت كه برای اصلاح جامعه و فراهم‏سازی زمینه رشد آدمیان اهتمام ورزد. سومین و آخرین مرحله از حیات‏امام دوم شیعیان از آخرین ساعات بیست و یكم رمضان سال چهلم هجری و درست از آن هنگامی كه اسوه شجاعت و عدالت و نسختین مسلمان موحد روی زمین ــ حضرت علی(علیه السلام) ــ فریاد رستگاری سرداد و در جوار حق آرمید، آغاز شد. او بنا بر وصیت پدر بزرگوارش، در این روز ردای امامت امت را بر دوش گرفت و طی خطبه‏ای جامع بر فراز منبر مسجد كوفه، خط‏مشی كاری خویش را برای حاضران ترسیم نمود و پس از آن مردم دسته‏دسته زعامتش را پذیرفتند و با حضرت امام حسن(علیه السلام) بیعت كردند.
 

پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ :
مهمترین فراز از دوره ده ساله امامت حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) موضوع صلح ایشان با معاویه است، این رویداد حتی در عصر آن حضرت مورد سئوال بود و برخهی بر این برنامه اعتراض كرده‏اند و در زمان ائمه بعد نیز چگونگی ماجرای مزبور مطرح بوده است؛ در طول تاریخه نیز برای عده‏ای ظاهر بین، پدیده مورد اشاره در حالتی از ابهام و تردید قرار داشته و پرسیده‏اند: چرا امام حسن(علیه السلام) با معاویه از باب آشتی و مسالمت وارد شد؟ خصوص آن كه صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه و مبارزه امام حسین(علیه السلام) با یزید و تسلیم شدن امام سوم در برابر حكومت سیاه وقت، مقایسه می‏گردد؛ كسانی كه در عمق این وقایع تاریخی دقت و تعمق نمی‏كنند، دو روش مذكور را با هاله‏ای تناقض توأم می‏بینند و از این جهت پاره‏ای افراد گفته‏اند: این دو امام دارای دو روحیه مختلف بوده‏اند؛ امام حسن(علیه السلام) طبعی صلح‏طلب داشت ولی امام حسین(علیه السلام) مرد جنگ و قیام و نبرد بود!
در صورتی كه صلح امام دوم و قیام سومین امام مربوط به مقتضیات زمان است و شرایط چنین ایجاب می‏كرد كه یكی تصمیم بر مسالمت پیگرد و دیگری سازش و ذلت نپذیرد و از بیعت با حكومت جور امتناع كند واساسا در سیره رسول كرم(ص) و حضرت علی(علیه السلام) هم بر حسب ویژگی‏های اجتماعی جامعه و شرایطی كه وجود داشته هر دو شیوه، یعنی جنگ و صلح مشاهده می‏گردد. رسول اكرم(ص) در سال‏های اول بعثت تا آخرین مدتی كه در مكه بودند و نیز تا سال دوم هجرت به مدینه در مقابل مشركان روش مسالمت‏آمیز داشتند و هرچه از ناحیه دشمنان آزار و ناراحتی می‏دیدند و حتی ناظر شكنجه‏های منجر به شهادت مسلمانان بودند با وجود آمادگی مسلمین برای جنگ و جهاد، اجازه نمی‏دهند با مخالفان وارد نبرد شوند. در همان دوران اقامت در مدینه نیز بین پیامبر و مشركان مكه قرار داد صلح حدیبیه منعقد گردید در حالی كه آنان از دشمنان سرسخت پیامبر بودند. در همین دوران، پیامبر با یهودیان مدینه قرارداد عدم تعرض امضا می‏كند. علی(علیه السلام) بعد از رحلت رسول خدا(ص) در برابر غاصبین خلافت دست به شمشیر نمی‏برد و هر مقدار كه از دیگران خشونت می‏بیند نرمش نشان می‏دهد؛ بیست و پنج سال از ارتحال خاتم رسول الهی می‏گذرد و در همین دوران علی(علیه السلام) مردی صلح‏جو و مسالمت‏طلب است، در همان زمانی كه عده‏ای بر علیه عثمان برمی‏آشوبند حضرت علی(علیه السلام) در زمره شورشیان و حتی طرفداران آنها نمی‏آشوبد و نقش میانجی را ایفا می‏كند هم درصدد است تقاضاهای عادلانه اعتراض‏كنندگان به خلیفه سوم برآورده شود و هم عثمان كشته نشود. بعد از قتل سومین خلیفه، وقتی مردم با حضرت علی(علیه السلام) بیعت كردند آن امام با مخالفان و اهل تمرد یعنی قاسطین، مارقین و؟ می‏جنگد و در سه جنگ صفین، جمل و نهروان حضوری حماسه‏آفرین دارد اما وقتی در سپاه صفین انشعاب پدید آمد و نیرنگ عمر و عاص و معاویه مبنی بر قراردادن قرآن‏ها بر سر نیزه عملی گردید، با آن كه مایل نبود، بر اثر فشار آن گروه منشعب شده از سپاه خودش حكمیت را پذیرفت كه كاری نظیر صلح بود، ائمه بعد از امام حسین(علیه السلام) نیز در حالتی شبیه ماجرای صلح امام حسین(علیه السلام) زندگی كردند. از منابع قرآنی و روایی هم برمی‏آید كه اسلام نه صلح را به عنوان یك اصل ثابت و مسلم می‏پذیرد كه در همه شرایط باید مسالمت و ترك مخاصمه و پرهیز از جدال حاكم باشد و نه در تمامی شرایط جنگ را قبول می‏كند و درواقع صلح و جنگ از دیدگاه اسلام تابع شرایط است و به اثر آن توجه دارد نه به حالتش، هدف اصلی صیانت از ارزش‏ها و جانبداری از عزت و عظیمت مسلمین و حمایت از حقوق جوامع اسلامی می‏باشد و باید بررسی كرد كه در مجموع شرایط و اوضاعی كه پیش آمده، اگر با مبارزه و نبرد، مسلمانان به این اهداف می‏رسند شیوه مزبور را پیش گیرند و اگر احیانا تشخیص می‏دهند كه با ترك مخاصمه و روی آوردن به آشتی و شرایط مسالمت‏آمیز به اهداف مقدس و متعالی خویش نائل می‏كردند آن راه را پیگیر باشند و امام حسن(علیه السلام) نیز استراتژی صلح را در برابر دشمن خود برحسب وقوف بر شرایط زمانی پیش گرفت. نگاهی به مكاتبات امام دوم و معاویه نشان می‏دهد كه جنگ با معاویه كه نماد دنیاخوای و جور آن روز بود و براندازی سلسله اموی و برگرداندن زمام امور مسلیمن به جایگاه حق نهایت آرزوی حسن بن علی(علیه السلام) به شمار می‏رفت اما وسعت میزان جاسوسی و ریاكاری یاران معاویه این فرصت را از امام بازستانده بود.
امام حسن(علیه السلام) با این صلح، آنچنان محنت طاقت‏فرسایی كشید كه هیچ كس جز با استعانت خداوند قادر بر تحمل آن نیست. لیكن او این آزمایش بزرگ را با پایداری و متانت سپری كرد و پیروز، سربلند و دست یافته به اهداف مقدس خویش یعنی مراعات حكم خدا، دستورات قرآنی و صلاح مسلمانان، از آن بیرون جست. آنان كه او را به راحت‏طلبی و عافیت‏اندیشی متعلم كرده‏اند، و هم آن دسته از شیعانش كه تحت تأثیر شور و احساس آرزو برده‏اند كه كاش وی نیز در جهاد با امویان استقامت به خرج می‏داد و از طریق شهادت در میدان رزم به حیات طیبه دست می‏یافت و به پیروزی از همان راهی كه برادرش در روز عاشورا رفت و رسید، می‏رفت و نائل می‏گردید؛این هر دو گروه بیهوده و باطل فكر می‏كنند و تصوراتشان فاقد هرگونه ارزشی است. حوادث بعدی، خط مشی و درستی و راستی تصمیم امام حسن(علیه السلام) را روشن كرد؛ زیرا از مهمترین اهداف آن حضرت آن بود كه نقاب از چهره باطل بردارد كه این منظور عملی گردید و ؟ رسوایی بنی‏امیه بر سر بازارها زده شد و به بركت این تدبیر بود كه امام حسین(علیه السلام) آن انقلاب شكوهمند را پدید آورد.
 

غواص اقیانوس حقیقت :
درخصوص سیمای سیاسی امام حسن مجتبی(علیه السلام) و ترسیم مناسبات او در عرصه‏های اجتماعی و در برخورد با مخالفان آثار زیادی به رشته تألیف درآمده‏اند كه برخی از آنها، كه تعداد آنها هم كم می‏باشد، همچون بسیاری از مواریث فرهنگی دستخوش عوامل فنا و در معرض تلف و نابودی قرار گرفته است، نام این كتاب‏ها را در ضمن شرح موءلفان آنها تنها در كتب رجال همچون الفهرست ابن ندیم و رجال نجاشی و... می‏توان یافت، منابعی كه پس از اینها همچون بسیاری از مواریث فرهنگی دستخوش عوامل فنا و در معرض تلف و نابودی قرار گرفته است، نام این كتاب‏ها را در ضمن شرح موءلفان آنها تنها در كتب رجال همچون الفهرست ابن ندیم و رجال نجاشی و... می‏توان یافت، منابعی كه پس از اینها تألیف شده‏اند همه در این ویژگی اشتراك دارند كه حتی یك حادثه یا یك خطبه و احیانا اعلامیه یا آماری را یكسان نقل نكرده‏اند و غالبا در نقل و شرح یك رویداد، نام فرماندهان، ترتیب مقام آنان و نیز در كیفیت نام بردن از صلح یا سوء قصدهایی كه متوجه امام حسن(علیه السلام) بوده است و در ذكر وقایعی كه استناد به آنها حقایقی را روشن می‏كند هم‏آهنگ نیستند؛ این وضع نیز از مواردی است كه بر مظلومیت امام حسن(علیه السلام) می‏افزاید و كمتر كسی توانسته است با بررسی كامل و با استناد به دلایل و شواهد عقلی و نقلی سیما صلح آن امام را روشن سازد و مردمانی را كه در این باره دچار اشتباه، كثربینی و تصورات باطل شده‏اند راهنما باشد.
تا آنكه یكی از دانشوران بلندپایه شیعه این مسئولیت را عهده‏دار و با تألیف كتاب كاملاً ابتكاری خود تحت عنوان «صلح الحسن» امتیاز كشف حقیقت مربوط به صلح امام مجتبی(علیه السلام) را به خویش اختصاص داد به نحوی كه هیچ یك از علمای اسلامی در این موضوع مهم، اهتمامی را كه او در فراهم آوردن چنین اثری مبذول داشته، به كار نبرده‏اند، كتابی كه به خوبی قادر است خلایی را كه امت اسلامی سخت نیازمند ترمیم آن بود، پر كند.
او شیخ راضی آل یاسین (متوفی به سال 1376 ه·· .ق) است كه خاندانش از طوایف علمی شیعه در كاظمین هستند موءسس خاندانش یاسین‏بن محمدعلی كاظمی است و رجال برجسته‏ای از میان آنان برخاسته‏اند، برخی از آن عبارتند از شیخ باقر متوفی به سال 1290 ه·· .ق فرزند شیخ محمدحسین از اساتید مسلم فقه و اصول. محمدحسن متوفی به سال 1308 ه·· .ق. فرزند یاسین كه پس از وفات شیخ مرتضی انصاری ریاست مذهب و زعامت حوزه‏های علمیه به وی انتقال یافت و صاحب تعلیقه‏ای بر فرائد اصول شیخ انصاری می‏باشد. عبدالحسین (متوفی 1351 ه·· .ق.) فرزند شیخ بافر از فقیهان، ادیبان و مفسران، محمدرضا (متوفی 1370 ه·· .ق.) فرزند شیخ عبدالحسین آل یاسین كاظمی از مشاهیر فقها، محدثین و ادبا كه شیخ محمدحسن آل یاسین (متولد 1350 ه·· .ق.) فرزند اوست، تاریخ كاظمین از آثار نامبرده می‏باشد كه در ایران توسط غلامرضا اكبری ترجمه گردیده است. دكتر غرالدین آل یاسین (متوفی 1373 ه·· .ق.) فرزند شیخ راضی، استاد دانشگاه بغداد و صاحب كتاب «الدفاع عن‏الشیعه و الحصان فی‏المیزان علی و السیات» مرتضی فرزند شیخ عبدالحسین فقیه متلكم، منطقی و ادیب كه قیام جماعة‏العلماء فی‏النجف در سال 1377 ه·· .ق. به رهبری او صورت گرفت و صاحب كتاب «نظرة دامعة حول مظاهرات عاشورا» می‏باشد، علاقه‏مندان برای آشنایی با این منظومه معرفت و حكمت می‏توانند به این منابع مراجعه كنند:
الكرم البرره، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج اول، ص 177، مافی النجف، ج3، ص 529-535، تاسیس الشیعه، ص 35؛ اعیان‏الشیعه، ج9، ص 171، معجم‏المولفین العراقیین ج اول، ص 456؛ ج 2، ص 384، ج 3، ص 133، 163، 291؛ دائرة‏المعارف تشیع، جل اول، ص 228-229.
شیخ راضی آل یاسین فرزند مرحوم آیة‏الله شیخ عبدالحسین آل یاسین می‏باشد. پدرش یكی از بزرگترین فقیهان روزگار بود كه در زهد، تقوا و عبارت اشتهار داشت كه در كاظمین تحت سرپرستی نیای ارجمند خود مرحوم آیة‏الله شیخ محمدحسن آل یاسین پرورش یافت، این مرد خود از مناظر گرانقدر شیعه به شمار می‏رفت و همان كسی بود كه امام عصر (ارواحنا له‏الفداه) بنابر حكایت نقل شده از مرحوم حاج علی بغدادی در مفاتیح‏الجنات، نیابت عامه او را تأیید كرده بودند این داستان را مرحوم محدث نوری در دو اثر معروف خویش (نجم‏الثاقب و الجنة‏الماوی) نقل كرده است و از آن برمی‏آید كه حاج علی بغدادی مبلغی از وجوه شریعه را در كاظمین به مرحوم شیخ محمدحسن آل یاسین پرداخته بود و بعد از مشرف به حضور امام عصر(عج)، واپسین فروغ امامت فرموده بود: مشاراله وكیل ماست. مرحوم سیدحسن صدر در كتاب تكملة امل‏الامل در وصف وی نوشته است: او یادآور پیشینیان، صاحب بیان روان، كارآزموده در علم فقه و اصول و آگاه از حدیث و رجال بود. ریاست دینی در عراق بعد از رحلت شیخ اعظم (مرتضی انصاری) به او منتقل شد و مرجعیت تقلید او در بغداد و اطراف آن و بسیاری از شهرها برعهده داشت. بزرگمردی شناخته شده به فضل و فضیلت بوده، كتب و رسالات چندی به رشته تألیف درآورده است. مرحوم شیخ عبدالحسین آل یاسین از كاظمین به سامرا مهاجرت كرد و در پرتو افاضلات میرزای مجدد شیرازی رشد یافت. بعد از آن كه نیای بزرگوار او دیده از دنیا فرو پوشید، سرپرستی شیعیان در بغداد و كاظمین به او واگذار گردید سپس به كربلا عزیمت كرد و نزد مرحوم سیداسماعیل صدر به شاگردی پرداخت تا به رتبه ارزشمندی از اجتهاد نائل آمد آن‏گاه به كاظمین بازگشت و یكی از مراجع تقلید شیعه گردید در روز هجدهم صفر سال 1351 ه·· .ق. به سرای باقی شتافت و پیكرش در نجف اشرف در مقبره خانوادگی آل یاسین دفن گردید. سیدحیدر صدر (متوفی 27 جمادی‏الثانی 1356) با دختر شیخ عبدالحسین آل یاسین و خواهر شیخ راضی آل یاسین ازدواج كرد. این بانوی وارسته، نیكوكار و فداكار مادر والاگهر شهید آیة‏الله سیدمحمد باقر صدر (فرزند سیدحیدر صدر) می‏باشد كه پس از سپری كردن عمری طولانی و مشاهده حادثه جانگداز شهادت دو فرزندش (شهید صدر و خواهرش بنت‏الهدی صدر در ماه ربیع‏الثانی سال 1407 ه·· .ق. دعوت حق را لبیك گفت. (نك: زندگی و افكار شهید صدر، سیدكاظم حائری فصل اول).
دانشمند مجاهد و سخت‏كوش مرحوم شیخ راضی آل یاسین كه از بزرگان دانشمندان امامیه در عراق به شمار می‏رود، علاوه بر كتاب «صلح‏الحسن»، صاحب اثری تحت عنوان «تاریخ الكاظمیه فی‏القدیم والحدیث» هم می‏باشد اما آنچه موجب اشتهار او شده همان اثری است كه پیرامون صلح حضرت امام مجتبی(علیه السلام) نگاشته است.
 

گوهری گرانبها :
مباحث مطرح شده در این اثر گران‏سنگ، حاوی مطالبی است كه از واقعیت‏های تاریخی الهام گرفته شده است و به قول پدیدآوردنده‏اش: نه تردیدپذیر است و نه تحت تأثیر عامل احساسات و عصبیت. مربوط است به یكی از گوشه‏های تاریك و مورد ستم تاریخ اسلام كه نه مورخان پیشین ما به طور شایسته آن را نشان داده‏اند و نه نویسندگان جدید برای تحلیل آن چنان كه باید كوشش كرده‏اند و آن دوران خلافت حسن‏بن علی(علیه السلام) است كه بر اثر انگیزه‏های خاص گذشتگان و اهمال دیگران صورتی زشت به خود گرفته و به سرنوشت دیگر فاصله‏های فراموش شده و از یاد رفته و دگرگون گشته تاریخ كه غالبا از روی عمد چنین شده‏اند، دچار گشته است. دست تحریف، سیمای منور حسن‏بن علی(علیه السلام) را در نظر مردم سطحی و قضاوتگر بی‏تحقیق به شكل خلیفه‏ای بی‏كفایت وزن دوست و خلافت به مال دنیا فروش(؟!) ترسیم كرده و بسی نسبت‏های ناروا و ظالمانه و بی‏منطق و دور از حقیقت به او داده‏اند. موءلف خاطرنشان می‏نماید: فصول كتاب حاضر، به این منظور تهیه شد كه این فاصله كوتاه زمان را از نقطه نظر حوادث تاریخی پراهمیت آن، چه ذاتا و چه به لحاظ موقعیت استراژیكی در شمار مهمترین فاصله‏های زمانی از بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) تاكنون است بررسی كند. اگر فصول این كتاب پس از كوششی كه در تنظیم آنها به عمل آمده، بتواند آگاهی صحیحی در مورد حقایق تاریخی كه در منابع موجود بسی پراكنده و بدون نظم و پیوستگی و تسلسل ضبط شده به خواننده ببخشد و قضایا را به همان صورتی كه واقع شده یا نزدیك به آن، در سطور این كتاتب ثبت كند، رسالت خویش را انجام داده است.
در كتاب مورد اشاره، موءلف كوشیده است سیمای راستین دومین امام را به عنوان شخصیتی با كیاست، دارای فراست، سیاستمدار و انسانی باهوش و مشگل‏گشا كه معاویه را با همه مكاری‏ها و نقشه‏های فریبنده‏اش، به جامعه به عنوان فردی ضدحق با اهداف و مقاصد آلوده به تزویر، ستم و ضدحق معرفی كند و به خواننده خاطرنشان نماید هر گام سیاسی او آیتی از اقتدار و عظمت آن امام است كه مردم نخواستند بتدانند و مورخان خواستند مستور دارند. شیخ راضی آل یاسین در این نوشتار باارزش به مشتاقان حق ثابت كرده كه امام حسن(علیه السلام) با آن مواهبی كه خداوند به وی ارزانی داشته و عمق و دوراندیش و هدف‏های بزرگش در ردیف برجسته‏ترین چهره‏های جاوید جهان قرار دارد و برای اینكه منظور مذكور برآورده شود از راه منطق صحیح و تردیدناپذیر، تلاش كرده است این واقعیت اسف‏انگیز را روشن كند كه ایرادها و خرده‏گیری‏های شست‏اندیشان بر سیاست امام دوم كه غالبا غیرمنصفانه و سطحی و بدون آشنایی با شرایط خاص است یگانه عاملی است كه ماجرای امام حسن(علیه السلام) را دچار ابهام و تردید نموده است و بدون شك گرایش‏های حزبی در برخی و جانبداری از سیاست حاكم در عده‏ای و عدم آشنایی با حقایق در سومین دسته در اظهارنظرهای یك جانبه و قضاوت‏های دور از انصاف و منطق، موءثر بوده است، كتاب «صلح امام حسن(علیه السلام) سیمای امامی را ترسیم می‏كند كه روحیات حریف و تمایلات و انگیزه‏های اجتماع و عوامل زمان را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار داده و آن گاه از روی بصیرت و روشن‏بینی نقشه‏ای را طرح می‏كند و نتیجه آن را پیش‏بینی یا خط مشی مدبرانه‏اش آینده ملتی را تضمین می‏كند و در چهره پیام‏آور صلح و مسالمت با موفقیتی تضمین شده در حالی كه به خاطر اصلاح‏طلبی‏اش سربلند است از میان توفان حوادث بیرون می‏آید و آنگاه به شهادت می‏رسد، در حالی كه راضی نیست به خاطر او،قطره خوبی بر زمین ریخته شود. كتاب مورد نظر این نقطه‏های روشن را از روی مطالعه‏ای دقیق و واقع‏بین و همراه با استدلال‏های منطقی و محققانه و متكی به شواهدی كه در گوشه و كنار تاریخ پراكنده است، اثبات می‏كند. این اثر كتابی درخصوص زندگانی امامن حسن(علیه السلام) به طور عموم نمی‏باشد بلكه درباره فرازهای سیاسی حیات با بركت آن امام به بحث پرداخته است و البته برای تكمیل نمودن موضوعات كتاب، در آغاز فصلی را به صورت اجمالی به شرح حال آن حضرت و ترسیم سیمای اخلاقی و عیادی امام دوم اختصصاص داده و در لابه‏لای مباحث اصلی كتاب، در حد ضرورت از موضوعات دیگر سخن گفته شده است. نویسنده یادآور می‏شود: برای ایجاد نظم و نسق لازم، هرگز از شواهد قطعی كه در لابه‏لای روایات پراكنده و نامنظمن، فراوان به دست می‏آید، فراتر نرفتیم. بنابراین مدارك موجود (كه از آنها استفاده شده) با همه نقصی كه در تك‏تك آنها بود مجموعا توانست مأخذ و مدرك تحقیقات این كتاب و هم مبنای نظم و ترتیب آن باشد و این بهترین توفیقی است كه بدان می‏بالیم. در تحلیل و بیان فلسفه هر یك از فرازها و صحنهها با تانی و بی‏شتاب پیشرفته و همه جا از فتوای عقل، دوش به دوش نقل استفاده برده‏ایم. در بسیاری از موارد كه در پی دقت و بررسی بیشتری بوده‏ایم، در گفته‏های شخص قهرمانان كه رساتر و واقع‏نماتر از روایت‏های بیشتر مورخان است منظور خود را جست‏وجو كرده‏ایم. شیح رضی آل یاسین پیشگفتار كتاب را این‏گونه به پایان می‏برد: كتاب حاضر سرمایه ناچیز و حقیری بیش نیست كه فقط می‏خواهیم طلیعه و سرفصل بحث‏ها و تحقیقات تازه‏ای باشد كه در پرتو آنها بسیاری از نقاط تاریكی كه از این داستان در تاریخ باقی مانده، روشن شود، اگر من به این منظور دست یافته باشم، بهره‏ای فراوان یافته‏ام.
آیة‏الله عبدالحسین شرف‏الدین گفته است: من بارها در این صدد بوده‏امن (كه كتابی درباره صلح امام حسن(علیه السلام) به نگارش درمی‏آورم) ولی مشیت حكیمانه خدای عزوجل بر این قرار گرفت كه بدین مهم، كسی را كه از همه رو سزاوارتر است برانگیزد و او فراهم آورنده این كتاب مبتكرانه صلح‏الحسن است كه به حق در موضوع خود سخن‏آفرین است و گذرانده قضاوت راستین و نماینده مرز حق و باطل، بر فصول درخشنده‏ای چند از آن كه نمایشگر فضل موءلف بزرگوار نیكوكارش بود، واقف آمدم و آن را به‏درستی در كاروشگری و باریك‏بینی و میانه‏وری و هم در قاطعیت بیان و استدلال، ریزه‏كاری و تتبع و پرهیز و احتیاط در نقل گفتارها و رادمنشی در مجادله و احاطه بر چیزهای مناسب موضوع، در عین روانی اسلوب و انسجام سخن و رسایی در آنجا كه سخن به ایجاز گفته و زیبایی و گیرایی در آنجا كه سخن را به درازا كشانده درست همانند موءلف بزرگوارش یافتم. مرحومن شرف‏الدین اضافه می‏كند: كتاب، فراهم آمده فكری منظم، مبتكر و قوی است. هماهنگی و پیوستگی‏اش آن را به صورت جویباری سرشار و لبریز از اندوخته‏های عقلی و نقلی درآورده و به واحدهایی به هم پیوسته و به نهایت غنی و كامل از همه جهاتی كه با موضوع متناسب است و موجب ارزش تمام، همانند ساخته است، پیراستگی‏اش همراه با جامعیت و روشنی‏اش همراه با عمق و نقد تحلیلی‏اش، نقطه مركزی این ممیزات است، آن محقق و مصلح بزرگ لبنانی در وصف پدیدآورنده كتاب چنین گفته است: و اما موءلف (اعلی‏الله مقامه) خواننده می‏تواند خصال برگزیده‏اش را در زیبایی‏های این كتاب مشاهده كند و من اگر او را ندیده بودم، بی‏گمان می‏توانستم چهره او را با الهام از مطالب كتاب ترسیم كنم. اینك این اثر اوست كه او را با چهره‏ای باز، سیمایی درخشنده، سخن شیرین، طبعی هموار و آرام، سینه‏ای گشاده، خویی نرم، ذهنی سرشار، فهم و دانشی فراوان، اطلاعی وسیع، انشایی زیبا، نكته‏سنجی شیرین، كنایه‏پردازی لطیف، استعاره‏ای نغز با گفتاری حكمت‏آموز و منطق و رفتاری دانش‏آفرین، اخلاقی به نهایت بزرگوارانه و فطرتی به نهایت سلیم، دریای مواجی از دانش آل محمد، دانشمندی محقق، دانای اسرار اهل بیت و روشنگر معضلات و شناسای سره از ناسره آن.... با این صفات بارز و صفات دیگر به خواننده باز می‏شناسد.
مقام معظم رهبری حضرت آیة‏الله خامنه‏ای كه كتاب «صلح‏الحسن» شیخ راضی آل یاسین را به زبان فارسی ترجمه كرده‏اند، متذكر گردیده‏اند: اینك كه با فراهم آمدن ترجمه این كتاب پرارزش و نامی، جامع‏ترین و مستدل‏ترین كتاب درباره صلح امام حسن(علیه السلام) در اختیار فارسی زنابان قرار می‏گیرد. اینجانب یكی از آرزوهای دیرین خود را برآورده می‏یابم و جبهه سپاس و شكر بر آستان لطف و توفیق پروردگار می‏سایم. پیش از این كه به ترجمهن این كتاب بپردازم، مدت‏ها در فكر تهیه نوشته‏ای در تحلیل موضوع صلح امام حسن(علیه السلام) بودم و حتی پاره‏ای یادداشت‏های لازم نیز گرد آورده بودم، ولی سپس امتیازات فراوان این كتاب مرا از فكر نخستین یازداشت و به ترجمه این اثر ارزشمند وادار كرد... مگر كه جامعه فارسی‏زبانان نیز چون من از مطالعه آن بهره گیرد و هم برای اولین بار درباره این موضوع بسی بااهمیت، كتابی از همه رو جامع، در معرض افكار جویندگان و محققان قرار گیرد.
این كتاب نخستین بار در اسفند ماه سال 1348 از سوی انتشارات آسیا در 545 صفحه قطع وزیری به طبع رسید و پس از آن به كرات توسط این ناشر چاپ شد، اخیرا (سال 1379) دفتر نشر فرهنگ اسلامی آن را با ویرایش جدید و در 474 صفحه قطع وزیری منتشر كرده است.
 

نگاهی به مباحث بخش اول و دوم كتاب :
كتاب صلح امام حسن(علیه السلام) در سه بخش تنظیم شده است، نخستین بخش پس از گفتار آیة‏الله سیدعبدالحسین شرفالدین با پیشگفتار موءلف آغاز می‏گردد كه در آن انگیزه تألیف كتاب و ممشكلاتی را كه بر سر راهش بوده و ضرورت تدوین چنین مجموته‏ای را به خواننده گوشزد می‏كند. این بخش با مسیری اجمالی در رفتار و اخلاق امام حسن(علیه السلام) ادامه می‏یابد، در پایان این قسمت توطئه به شهادت رسانیدن امام حسن(علیه السلام) با زهر توسط معاویه، موءلف درخصوص تأثیرگذاری این ضایعه بر جامعه اسلامی نوشته است: «...فجایعی بزرگ از این نوع، همچون تازیانه‏ای بر پیكر خواب رفته و تخدیر شده مردم بود كه شعور و درك آنان را برمی‏انگیخت و احساس درد را در آنان زنده می‏كرد. اقطار اسلامی دهان به دهان خبر این پیشامد بزرگ را پخش كردند، در هر گوشه موج شیون مردم از زمینه شورش خبر می‏داد و در هر سال بلند شدن غوغایی، دستگاه حكومت را به انقلابی تهدید می‏كرد...» (ص 37 كتاب)
بخش دوم را پدیدآورنده، با مطرح كردن قضایا و حوادث قبل از بیعت با امام حسن(علیه السلام) توسط شیعیان آغاز كرده است. نویسنده در این مبحث خاطرنشان می‏نماید: عده‏ای با عترت و خاندان رسول اكرم(ص) روش نامطلوبی پیش گرفتند و پاس خاندانش را نگاه نداشتند و تأكیدها و اصرارهای مكرر خاتم رسولان را درخصوص عدم انفكاك بین قرآن و عترت كه در احادیث فراوانی شیعه و سنی ذكر كرده‏اند به عنوان مسئله‏ای سیاسی تلقی كردند و آن را بیش از هر چیز مربوط به مصلحت دانستند و معتقد شدند كه لزوم اطاعت از فرامین پیامبر در مسائل سیاسی وابسته به صلاح دید و نظر افراد مجرب است اگر نظر آنان با اراده پیامبر توافق داشت باید پذیرفت و در غیر این صورت نظر آنان ملاك عمل است نه اراده پیامبر. به این ترتیب خلافت از خاندان پیامبر باز گرفته شد و درواقع سنگ زاویه انحراف و عقب‏گرد در سقیفه بنی‏ساعده پدید آمد و از نظر عده‏ای كژاندیش، پسندیده آمد كه تبهكاری چون معاویه بر سر خلافت اسلامی با جبهه حق منازعه كند و خود را به دلیل مسن‏تر بودن برای حكومت شایسته بداند و جمعی از جفاكاران چون عمروعاص، مغیرة‏بن شعبه و ابوهریره نظرش را تأیید كنند.
حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) در نامه‏ای كه ابن ابی‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه (ج 14 ص 12) آن را آورده است، شگفتی خود را از دست‏اندازی غاصبانه معاویه به مسند خلافت دنباله تعجبش از رفتار غاصبان نخستین قرار می‏دهد و آن دو را به هم ربط می‏دهد، زیرا در توطئه نخست منظور و هدف مهمی كه پیامبر با اصرار و احتیاط برای امت و عترت در نظر داشت و به خاطر آن خلافت را به عترت سپرد از چشم طراحان این نقشه از روی عمد و اغراض قومی و قبیله‏ای پوشیده ماند؛ حوادثی كه بعد از این رویداد در جهان اسلام به وقوع پیوست دل‏های بیدار را به حقانیت عمل پیامبر و خطای مدعیان خلافت متوجه كرد زیرا همین تفكیك خلافت از عترت بود كه آن همه نزاع‏های خونین را میان دلباختگان خلافت پدید آورد و آن فجایع بزرگ در عالم اسلام واقع ساخت و منشأ پیش‏آمدهای زیان‏بخش در راه تحقق وضع ایده‏آل اسلام شد. نتیجه دیگر این جبهه؟ آن بود كه معارضه و ضدیتی عمیق و ریشه‏دار با زمامداری حضرت علی(علیه السلام) و حكومت چند ماهه امام حسن(علیه السلام) به وجود آورد كه بحران شدید آن در دوران حكومت حضرت علی(علیه السلام) بروز یافت، امام مجتبی(علیه السلام) با دیدن این اوضاع ناگوار و شرایط آشفته كه مخالفان عترت و مدعیان خهلافت بر پدرش تحمیل كردند، رنج عمیقی در دل داشت اما با مشاهده یاران فداكار و مخلص پدرش روزنه امید در دلش گشوده می‏شد. ولی این انسان‏های وارسته و جانبازان دلیر اكثرا در میادین نبرد و در كنار رهبر و مولایشان، حضرت علی(علیه السلام)، به شهادت رسیدند و اردوگاه علوی با از دست دادن مركز ثقل خود و خالی شدن از بهترین دانش، دچار مصائب وافری گردید و آن دریچه امید بسته شد. حضرت علی(علیه السلام) توسط فردی شقاوت پیشه كه در باتلاق نفاق و تحجر فرو رفته بود، به شهادت رسید ولی آن وضعیت و موقعیت نامطلوب كه به سه ویژگی: نداشتن یاور بااخلاص، مواجه بودن با دشمنی مسلح و حیله‏گر، عدم همكاری افراد موءثر، برای زمامدار بعد از او باقی ماند.
شیخ راضی آل یاسین پس از مطرح كردن این موضوع مهم، در دومین نشست از بخش دوم به موضوع «بیعت» با امام حسن(علیه السلام) پرداخته است. او در این بحث ضمن پرداختن به نصوصی از پیامبر كه متواتر است و طبق آنها امامت را در دوازده نفر منحصر به فرد می‏سازد و واجب الاطاعة بودن این پیشوایان را به همین دلیل و نیز تفوق علمی، اخلاقی و كرامت‏های هر یك از آنان مسلم می‏سازد یادآوری می‏شود: كوفه، بصره، مدائن و سرتاسر عراق نیز با كوفه در بیعت حسن بن علی(علیه السلام) هماهنگ شدند. پس از بیعت، امام دوم دوران حكومت خود را با خطابه‏ای تاریخی آغاز كرد و از منبر فرود آمد، كارگزاران شهرها را مرتب ساخت، احكام امرار را صادر كرد و به رسیدگی كارها پرداخت. در فصل بعدی سیمای «كوفه در روزهای بیعت» ترسیم گردیده و آمده است: «آن روزی كه كوفه با امام حسن(علیه السلام) بیعت كرد، تمامی عناصر موجود در آن كه در كمتر موضوعی وحدت نظر می‏یافتند در موضوع بیعت با آن حضرت متفق و هماهنگ شدند (ص 77) اما واقعیت این است از روزی كه خلافت اسلامی به مركز جدید خود در عراق منتقل شد بر اثر صراحتی كه در حكم و قاطعیتی كه در اجرای عدالت ابراز می‏داشت مردنماهایی، روش ناپسند فتنه‏انگیزی، اخلال‏گری و تفرقه‏افكنی را پیش گرفتند. اینها دانسته بودند كه این حكومت به آنان اجازه نمی‏دهد وضع گذشته خود و اختیارات وسیعی را كه در مورد دخالت در كارهای عمومی و بهره‏برداری نامشروع داشتند، ادامه دهند، استمرار عصیان معاویه درشامن برای این طمعكاران كینه‏ورز موقعیت مناسبی پیش آورد كه قوای خود را به كار گرفته و اخلال‏گری خود را آغاز كنند بدین ترتیب كوفه گرفتار دگرگونی تمایلات و برملأشدن كینه‏ها و خصومت‏ها گردید. با نیان فساد و اختلال به چهار دسته تقسیم می‏شدند: باند امویان، خوارج، شكاك‏ها (افرادی كه تحت تأثیر تبلیغات خوارج در حال تردید به سر می‏بردند) و الحمراء (دارای نژادی مخلوط و اولاد بردگان و موالی بودند و در برابر مزد به هر جنایتی تن درمی‏دادند) در كنار این عناصر مخالف، شیعیان امام حسن(علیه السلام) قرار داشتند كه از لحاظ تعداد در مركز حكومت از دیگر گروه‏ها بیشتر بودند و بی‏گمان اگر این فداركان مخلص از دسیسه‏های اخلال‏گران مصون می‏ماندند برای مقابله با توطئه‏هایی كه از شامن سرازیر بود، كافی بودند. در این محیطی كه سراسر آن را تمایلات گوناگون و متضاد فرا گرفته و فتنه‏گری‏ها و تبلیغات دروغین آن را به هیجان درآورده بود امام حسن(علیه السلام) چنان نبوغی از خود نشان داد كه اگر حوادث غیرقابل محاسبه پیش نمی‏آمد پیروزی درخشانی نصیب شیعیان می‏گشت، در آن وضع نامتعادل و بحرانی امام، حكیمانه و با تدبیر روش‏های ذیل را پیش گرفت: برای بیعت از قبول هرگونه قید و شرطی استنكاف كرد؛ عطای جنگجویان را صد در صد افزایش داد كه این برنامه هم موجب افزایش قدرت و محبوبیت در میان سپاهان به شمار می‏رفت و نیز در مهیاگشتن تعداد زیادتری از مردم برای مقابله با دشمن موءثر بود، دستور داد دو نفری را كه برای معاویه جاسوسی می‏كردند، اعلام كنند و با اجرای این حكم روح فتنه‏جویی سركوب گردید، با وجود اصرار زیاد اطرافیان، جنگ را به تأخیر انداخت، به وسیله تبادل نامه و پیغاام، پرونده‏ای سیاه از رفتارهای ناپسند معاویه فراهمن آورد و او را با این چهره آشفته و موقعیت متزلزل به مردم معرفی كرد.
در پنجمین بحث از بخش دوم موءلف، نامه امام حسن به معاویه را نقل كرده است كه هم دعوتی خیرخواهانه و نیز وعده‏ای تهدیدآمیز در آن مشاهده می‏شود: «...پایان‏نامه آشكار متضمن تهدید به جنگ است و امام حسن(علیه السلام) چاره‏ای جز این روش نداشت چه، ابتدا دشمن را به فرو گذاردن راه باطل و از در بیعت درآمدن همچون دیگران دعوت دیگران دعوت می‏كند و این روش سیاسی و مدبرانه‏ای است كه برای ضعیف كردن روحیه مقاومت دشمن از راه تضعیف اراده او، به كار بسته می‏شود...» (ص96-97)

 

دانلود مقاله

 

منبع : کتاب ماه دین دی و بهمن 1380 شماره 51 و 52

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن