سه شنبه, 24 ارديبهشت 1392 ساعت 00:00
خواندن 2265 دفعه

تاملی در رویکرد انتقادی فخر رازی و ابن تیمیه به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام، با تاكيد بر ميراث مكتوب اهل سنت - حسین اسکندری

چكيده
بر خلاف آنچه بسیاری تصور می کنند، رویکرد یکسان و فراگیری در میان عالمان اهل سنت، نسبت به جایگاه علمی و حتی رجالی امامان معصوم علیهم السلام وجود ندارد، اگرچه رویکرد غالب آنان تصویر فوق را تایید می نماید. از این میان جایگاه علمی امام هادی علیه السلام است که نخست از سوی فخر رازی در قرن ششم، مورد انتقاد قرار گرفت و ابن تیمیه حرانی آن را در قرن هشتم، پیگیری نمود. نوشتار حاضر به بررسی رویکرد انتقادی این دو پرداخته و در شفاف سازی عناصر استدلالی آن کوشیده و در پایان به گونه ای مختصر، به نقد آن عناصر نشسته است.
عالمان امامی، انتصاب الهی اهل بیت علیهم السلام و از جمله امام هادی علیه السلام و مرجعیت فراگیر علمی آنها را در کنار لزوم تمسک به ایشان، بر پایه مدارک معتبری چون حدیث متواتر ثقلین، امری بدیهی برمی شمارند. این محورها اگرچه هیچگاه در نگاه کلامی جامعه اهل سنت به شکل امامی آن مطرح نبوده، دست کم شرافت برجسته و دانش دینی ایشان و از جمله امام هادی علیه السلام، همواره رویکرد برجسته و بلکه قریب به اتفاق عالمان آن بوده و می باشد. در مقابل این رویکرد از اواخر قرن ششم هجری، جایگاه علمی سه امام جواد، هادی و عسکری علیهم السلام، مورد تردید فخر رازی در کتاب نهایه العقول قرار گرفت و به دنبال وی ابن تیمیه در قرن هشتم هجری آن را در منهاج السنه، در پاسخ های خود به علامه حلی پیگری نمود و یدین ترتیب رویکردی که اقلیت جامعه اهل سنت را پوشش داده، سامان یافت. بدین ترتیب می توان در ميان عالمان اهل سنت و البته آنان كه از خود رويكردي به ثبت رسانده اند، دو رويكرد متضاد را به عیان مشاهده نمود، نخست رويكرد اثباتي که رویکرد غالب در میان جامعه علمی اهل سنت به شمار آمده و دوم، رویکرد انتقادی که رویکرد اقليت آنان محسوب مي گردد.
نوشتار پیش رو نخست به بررسی این رویکرد انتقادی به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام، در میان سه امام فوق الذکر پرداخته و عناصر استدلالی آن را واکاوی نموده و در نهایت به نقد این عناصر با تاکید بر میراث مکتوب اهل سنت همت نهاده است.
1. رویکرد انتقادی
رویکرد انتقادی به جایگاه علمی امام هادیعلیه السلام در عین آن که از منظر کمی کم جمعیت به نظر می رسد، به جهت جایگاه ممتاز قائلان أن در جامعه اهل سنت و نيز تلاش صاحبان آن در مستند سازی رویکرد خویش، بسیار پر اهمیت می نماید. در ادامه ابتدا به نقل اين رويكردها مي پردازد و بعد نقد پایه های استدلالی آن را متناسب با تعهد کمی نوشتار، به بحث خواهد نشست.
1.1 دیدگاه انتقادی فخر رازی
بر پایه بررسی های نگارنده، نخستین رويكرد انتقادي عالماني از اهل سنت نسبت به جایگاه علمی امام هادي عليه السلام، از محمد بن عمر رازى، معروف به فخر رازی متوفاي 606 ق، در قرن ششم هجری به ثبت رسیده است.
او از عالمان شافعی مذهب بوده(2) که به امام المشککین در بین عالمان امامی و نیز اهل سنت مشهور است.(3) وی صاحب تالیف های مهم و تاثیرگذاری از جمله تفسیر مفاتیح الغیب یا تفسیر کبیر، در جامعه اهل سنت است. همچنین وی کتابی به نام نهاية العقول في الكلام في دراية الأصول، دارد که اگر چه این کتاب از معرفیت سایر آثار فخر رازی برخوردار نیست، انتساب آن به فخر رازی، قطعی است چنان که خود وی در مفاتیح الغیب از آن یاد کرده(4) و عالمان پس از وی همچون حاجی خلیفه در کشف الظنون (5) زرکلی در اعلام(6) ایجی در المواقف(7) آن را از آثار فخر رازی برشمرده اند. نسخه خطی این کتاب در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم و نیز کتابخانه مجلس شورای اسلامی در تهران، موجود است.
وی در یک مورد در کتاب نهایه العقول، در مورد سه امام جواد، هادی و عسکری علیهم السلام، با اظهار تعجب از دیدگاه امامیه نسبت به جایگاه علمی این امامان، رویکردی انتقادی از خویش به ثبت رسانده است. (8)
چنان که گفته شد وی با اظهار تعجب از نگاه امامیه به جایگاه علمی سه امام از جمله امام هادی علیه السلام، با اشاره به زمان آنها که دوره رشد علوم و فزونی نگاشته های علمی بوده، رویکرد انتقادی خویش را برپایه آن که از آنان دانشی هر چند اندک، بروز نیافته و خود نیز در محفلی علمي حاضر نشده و در هيچ مساله ای با مخالفان به بحث ننشسته و هيچ تصنيفی سودمند همچون آثار شافعی و محمد ین حسن و دیگر فقیهان و متکلمان و مفسران از خویش به جاي نگذارده اند
متن نگاشته وی از این قرار است :و العجب أنهم يزعمون في التقي والنقي والحسن العسكري أنهم كانوا عالمين بجميع المسائل الأصولية والفرعية جملها وتفاصيلها ، مع أنهم كانوا في زمان كثر خوض العلماء في أصناف العلوم وكثرت تصانيفهم ومع ذلك فلم يظهر من أحد منهم شئ من العلوم لا بالقليل ولا بالكثير ، ولم يحضروا محفلا ، ولا تكلموا في شئ من المسائل مع المخالفين، ولم يظهر منهم تصنيف منتفع به، كما ظهر من الشافعي رضي الله عنه ومحمد بن الحسن رحمة الله عليه وغيرهما من الفقهاء والمتكلمين والمفسرين.(9)
چنان که ملاحظه شد وی رویکرد انتقادی اش را به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام بر عناصری استوار ساخته که می توان آنها را چنین برشمرد:
1. عدم بروز دانش.
2. عدم بروز تصنیف.
3. عدم بحث با مخالفان.
4. عدم حضور، در محفلی علمی.
2.1 دیدگاه انتقادی ابن تیمیه
علاوه بر فخر رازی، أحمد بن عبد الحليم بن تيميه حراني، متوفاي 728 ق در چند موضع از کتاب منهاج السنه در ردیه های خود بر منهاج الکرامه علامه حلی این رویکرد انتقادی را از خویش، به ثبت رسانده است که به ترتیب شماره جلد و صفحه تقدیم می شود. گفتنی است وی بر خلاف فخر رازی، در یک مورد، رویکرد انتقادی خویش را متوجه امام رضا علیه السلام نیز نموده، و با تعبیر بعد موسی بن جعفر(10) از آنها یاد کرده است.
نخستین مورد جایی است که وی علاوه بر آن که رجوع به فقیهان اهل سنت را از رجوع به نقل رافضیان از عسکرین نیکوتر شمرده، آن عالمان را از عسکرین از جمله امام هادیعلیه السلام، عالم تر شمرده و فتوای این دو امام علیه السلام را بر آنان نامعتبر خوانده و حتی رجوع این دو امام علیه السلام را به یکی از عالمانی که برمی شمارد به منظور فراگیری دانش وی، واجب دانسته است.
متن عبارت نخست وی از این قرار می باشد: ولا يشك عاقل أن رجوع مثل مالك و ابن أبي ذئب وابن الماجشون والليث بن سعد والأوزاعي والثوري وابن أبي ليلى وشريك وأبي حنيفة وأبي يوسف ومحمد بن الحسن وزفر والحسن بن زياد واللؤلؤي والشافعي والبويطي والمزني وأحمد بن حنبل وأبي داود السجستاني والأثرم وإبراهيم الحربي والبخاري وعثمان بن سعيد الدارمي وأبي بكر بن خزيمة ومحمد بن جرير الطبري ومحمد بن نصرالمروزي وغير هؤلاء إلى اجتهادهم واعتبارهم - مثل أن يعلموا سنة النبي صلى الله عليه وسلم الثابتة عنه ويجتهدوا في تحقيق مناط الأحكام وتنقيحها وتخريجها - خير لهم من أن يتمسكوا بنقل الروافض عن العسكريين وأمثالهما، فإن الواحد من هؤلاء لاعلم بدين الله ورسوله من العسكريين أنفسهما ، فلو أفتاه أحدهما بفتيا كان رجوعه إلى اجتهاده أولى من رجوعه إلى فتيا أحدهما ، بل ذلك هو الواجب عليه ، فكيف إذا كان ذلك نقلا عنهما من مثل الرافضة ؟ والواجب على مثل العسكريين وأمثالهما أن يتعلموا من الواحد من هؤلاء؟(11)
همچنین ابن تیمیه در پاسخ به عدم اعتبار قیاس اگر چه آن را ضعیف دانسته، به برتری آن، نسبت به تقلید از غیر مجتهد یعنی عسکرین علیه السلام، حکم نموده و اعلم و افقه بودن کسانی چون مالك، ليث، اوزاعي، ابو حنيفه، و ابن ابي ليلا و شافعي و احمد واسحاق و ابي عبيد و ابي ثور نسبت به آنان و بداهت آن در نزد کسی که بهره ای از علم و انصاف داشته باشد، داوری نموده است.
متن این عبارت وی نیز چنین است: الثاني أن يقال : - القياس ولو أنه ضعيف - هو خير من تقليد من لم يبلغ في العلم مبلغ المجتهدين، فإن كل من له علم وإنصاف يعلم أن مثل مالك والليث ابن سعد والأوزاعي وأبي حنيفة والثوري وابن أبي ليلى ، ومثل الشافعي وأحمد وإسحاق وأبي عبيد وأبي ثور أعلم وأفقه من العسكريين وأمثالهما ، وأيضا فهؤلاء خير من المنتظر الذي لايعلم ما يقول (12).
مورد سوم در سخنان ابن تیمیه آنجاست که با مقایسه امام باقرعلیه السلام، امام صادقعلیه السلام و امام کاظمعلیه السلام با سه امام بعدی، می نویسد: پس از موسي بن جعفر، چيزي از علم از آنچه در كتب مشهور است از آنها اخذ نشده است همانا اين سه نفر احاديث شان در صحاح و مسانيد و فتاوايشان در كتب و فتاواي سلف مانند ابن مبارك و سعيد بن منصور و عبدالرزاق و ابن ابي شسبه و دیگران ديده مي شود. و اما بعد از آنها هيچ روايتي در كتب امهات از آنها ديده نمي شود و هيچ فتوايي نيز در فتاواي سلف و نه تفسيري و نه سخنی معروف، از آنها وجود ندارد.(13)
بر پایه آنچه گفته شد، عناصر استدلالی دیدگاه انتقادی ابن تیمیه را می توان چنین برشمرد:
1. عدم اجتهاد
2. بداهت برتری علمی کسانی چون مالک و لیث در میان دانشوران
3. عدم انعکاس روايتی در کتابی مهمی
4. عدم فتوا
5. عدم تفسیر
6. عدم سخنی معروف
به نظر می رسد مورد سوم تا ششم در عناصر استدلالی ابن تیمیه را می توان در عنصر نخست فخر رازی به عنوان عدم بروز دانش ادغام نمود بنابراین عناصر استدلالی رویکرد انتقادی شش مورد می باشد که آنها را می توان در جمع بندی عناصر استدلالی رویکرد انتقادی، بر پایه آنچه از رویکرد انتقادی فخر رازی و ابن تیمیه ارائه شد، چنین برشمرد:
1. عدم بروز دانش.
2. عدم بروز تصنیف.
3. عدم بحث با مخالفان.
4. عدم حضور، در محفلی علمی.
5. عدم اجتهاد.
6. بداهت برتری علمی کسانی چون مالک و لیث در میان دانشوران.
2. نقد و بررسی
گفتني در جامعه علمي امامي، از امام هادى عليه السلام علاوه بر امامت انتصابی و دانش الهی، در رشته هاى مختلف علمى به ويژه در حديث، فقه، كلام، تفسير و تاريخ، روايتهاي زيادى به يادگار مانده و همچنین علاوه بر آن که رویکرد انتقادی فوق در درون جامعه اهل سنت، در اقلیت بوده و رویکرد اثباتی مهم و قابل توجهی در رقابت علمی با آن وجود دارد و ایشان را با اوصافی چون شریف، عالم، فقیه و امام ستوده به گونه ای که از اساس رویکرد انتقادی به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام را برنمی تابد، عناصر استدلالی رویکرد انتقادی نیز با چالش های جدی علمی حتی بر پایه میراث اهل سنت روبرو است. در این بخش نخست به رويكرد اثباتي و غالب سنيان اشاره اي نموده أنگاه به نقد عناصر استدلالي رويكرد انتقادي خواهيم پرداخت.
رویکرد غالب عالمان اهل سنت تصریح به جايگاه علمي امام هادی علیه السلام بوده است که از جمله مي توان به يعقوبي،(14)مسعودي،(15) ياقوت حموي،(16)محمد بن طلحة شافعي،(17) ذهبي،(18) يافعي،(19) ابن روز بهان خنجي،(20) ابن حجر هيتمي،(21) ابن عماد حنبلي،(22) شريف علي فکري،(23) سبط بن جوزي،(24) سيد محمد عبدالغفار هاشمي(25) و عارف احمد عبدالغني،(26) اشاره نمود و حتی پاره ای از عالمان اهل سنت از علم غیب آن امام علیه السلام نیز سخن گفته و گزارش هایی در این باره منعکس نمود ه اند از جمله می توان به جريان خبر دادن حضرت به جيران از مرگ واثق و نشستن متوكل به جاي او، اشاره نمود. (27)
آنچه از رویکرد عالمان اهل سنت نسبت به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام نقل شد ادعای علم و شخصیت والای امام علیه السلام را برای هر اهل منصفی روشن می سازد و ادعای عدم علم و شخصیت که عده ای قلیل سعی در آن کرده اند را باطل می سازد و لکن به جهت اینکه گفته نشود شما عین مدعا سخن گفته اید ما در ادامه بحث به نقد ادله شش گانه (عدم روایت، عدم تصنیف، عدم بحث با مخالفان، عدم حضور در محفل علمی، عدم اجتهاد، اعلمیت معاصران ) خواهیم پرداخت تا مدعای خود را تقویت کرده باشیم.
1.2 نقد عدم بروز دانش
چنان که گذشت این که هیچ گونه دانش و روایتی از امام هادی علیه السلام در منابع اهل سنت، نرسیده را نخست فخر رازی مطرح نموده و ابن تیمیه نیز همین را تکرار و بر اساس آن جایگاه علمی امام علیه السلام را مورد نقد قرار می دهد. در اين بخش به اثبات جايگاه علمي امام هادی علیه السلام در ميراث مكتوب اهل سنت خواهيم پرداخت و چالش های علمی ادعاي عدم روایت را بر پايه ميراث مكتوب اهل سنت، تقديم خواهيم نمود.روایت هاي زيادي از اهل سنت در ميراث مكتوب ایشان در مورد جایگاه علمی امام علیه السلام به چشم می خورد و عالمان زیادی روایاتی ازآن حضرت را در کتب خود نقل کرده اند که به نمونه هایی از آن می پردازیم.
1.1.2 برتری امام علیه السلام در دانش فقه
برپایه گزارشی که صفوري بغدادي،(28) سبط ابن جوزي،(29)مولوي محمد مبين هندي(30) و سمعاني(31) منعکس نمود ه اند، جایگاه علمی امام علیه السلام در دانش فقه براساس میراث مکتوب اهل سنت، روشن می گردد، متن آن از این قرار است:
أخبرني الأزهري، حدثنا أبو أحمد عبيد الله بن محمد المقرئ ، حدثنا محمد بن يحيى النديم ، حدثنا الحسين بن يحيى قال : اعتل المتوكل في أول خلافته فقال : لئن برئت لأتصدقن بدنانير كثيرة ، فلما برئ جمع الفقهاء فسألهم عن ذلك ، فاختلفوا ، فبعث إلى علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر فسأله . فقال : يتصدق بثلاث وثمانين دينارا . فعجب قوم من ذلك وتعصب قوم عليه ، وقالوا : تسأله - يا أمير المؤمنين - من أين له هذا ؟ فرد الرسول إليه فقال له : قل لأمير المؤمنين : في هذا الوفاء بالنذر ، لأن الله تعالى قال ( لقد نصركم الله في مواطن كثيرة ) . فروى أهلنا جميعا أن المواطن في الوقائع والسرايا والغزوات كانت ثلاثة وثمانين موطنا ، وأن يوم حنين كان الرابع والثمانين . وكلما زاد أمير المؤمنين من فضل الخير كان أنفع له ، وأجر عليه في الدنيا والآخرة.
متوكل، در اوايل خلافت خود به مريضي سختي دچار شد و نذر كرد كه اگر بهبودي پيدا كند دينارهاي زيادي را صدقه دهد زماني كه از آن مريضي جان سالم در آورد فقهاء را جمع كرد تا بگويند چقدر بايد صدقه دهد آنها نتوانستند جواب درستي بدهند، متوكل دستور داد كه امام را آوردند وهمين سوال را پرسيد آن حضرت فرمود 83 دينارصدقه بدهند همه تعجب كردند و وقتي علت را پرسيدند فرمودند: به جهت اين آيه خداوند شما مومنان را در جنگ هاي بسياري ياري كرد(32)و سريه ها و غزوه ها، مجموعا 83 مورد بوده است.(33) جالب آنكه معتصم و متوكّل عبّاسى دو خليفه معاصر آن امام عليه السلام كه سرسخت ترين دشمنان اهل بيت عليه السلام بودند، در مسائل مورد اختلافِ دانشمندان زمانشان، سراغ ديدگاه آن حضرت را مى گرفتند و نظريه او را بر نظر ديگر دانشمندان، حتّى فقيهان دربار مقدّم داشتند.
2.1.2 برتری امام علیه السلام در دانش تاریخ
بر اساس گزارشی که ابن جوزي منعکس نموده و علاوه بر آن که نشانگر وجود روايت از امام عليه السلام در منابع اهل سنت است، با گویایی روشنی که از عجز عالمان معاصر ایشان دارد، از تسلط علمی و اعلمیت امام علیه السلام در دانش تاریخ در میان عالمان معاصر خود، پرده برمی دارد به گونه ای که خلیفه وقت را برای حل پرسشی تاریخی به سوی امام علیه السلام می کشاند.
متن روایت از این قرار است: أخبرنا محمد بن أحمد بن رزق ، أخبرنا محمد بن الحسن بن زياد المقرئ النقاش ، حدثنا الحسين بن حماد المقرئ - بقزوين - حدثنا الحسين بن مروان الأنباري ، حدثني محمد بن يحيى المعاذي قال : قال يحيى بن أكثم في مجلس الواثق - والفقهاء بحضرته - من حلق رأس آدم حين حج ؟ فتعايى القوم عن الجواب ، فقال الواثق : أنا أحضركم من ينبئكم بالخبر، فبعث إلى علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد ابن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب فأحضر فقال : يا أبا الحسن من حلق رأس آدم ؟ فقال : سألتك ( بالله ) يا أمير المؤمنين إلا أعفيتني ، قال : أقسمت عليك لتقولن قال : أما إذا أبيت فإن أبي حدثني عن جدي عن أبيه عن جده قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : أمر جبريل أن ينزل بياقوتة من الجنة ، فهبط بها فمسح بها رأس آدم فتناثر الشعر منه ، فحيث بلغ نورها صار حرما.
قاضي يحيي بن اكثم (242ق) در مجلس متوکل که فقهاء درآن مجلس جمع بودند ، این سوال را از امام پرسید: كه وقتي آدم عليه السلام حج كرد چه كسي سر او را حلق كرد، فقهاي مجلس از جواب در ماندند. واثق به آنها گفت من كسي را حاضر ميكنم كه جواب اين سوال رابداند سپس امام هادي عليه السلام را حاضر كرد و سوال يحيي را مطرح كرد. آنحضرت اول فرمودند مرا از جواب اين سوال معاف داريد بعد فرمودند همانا پدرم از جدم از رسول خدا كه فرمود: جبرئيل مامور شد ياقوتي از بهشت آورد و آن را برسر آدم عليه السلام كشيد و موهاي ايشان تراشيده شد به گونه اي كه نور آن ياقوت هر جا رسيد آنجا حرم شد(34)
3.1.2 برتری امام علیه السلام در دانش طب
علاوه بر آن از جایگاه دانش طب امام هادی علیه السلام نیز در منابع اهل سنت نیز سخن به میان آمده است، ابن صباغ مالکي در کتاب الفصول المهمه با انعکاس جریان بیماری پوستی متوکل می نویسد: بر اثر پديدار شدن دمل و غدّه چركين در بدنش، متوکل بيمار شد، در حدّى كه در بستر مرگ افتاد، و كسى جرئت نزدیک شدن به وی را نداشت، مادرش نذر كرد كه اگر او از آن بيمارى نجات يابد، مال زيادى از ثروت شخصى خود، براى امام هادى عليه السّلام بفرستد. فتح بن خاقان وزير از متوكّل درخواست نمود تا از امام هادیعلیه السلام برای مداوای خویش یاری طلبد ، متوكّل پذیرفت و شخصى را نزد امام هادى عليه السّلام فرستاد، امام عليه السّلام پيام داد: مقدارى از عصاره روغن گوسفند را با گلاب ترکیب و بر زخم گذارند که به اذن خدا، سودمند است، فرستاده متوكّل، بازگشت و دستور امام را بيان نمود، حاضران، اين دستور را به باد مسخره گرفتند و ريشخند زدند، فتح بن خاقان گفت: تجربه كردن اين كار، زيانى ندارد، به خدا سوگند، من اميد بهبودى او را دارم. سرانجام دستور طبی امامعلیه السلام کارگر شد و متوكّل بهبودی یافت، مادر متوکل ده هزار دينار براى امام هادى عليه السلام فرستاد.(35)
2.2 نقد بروز عدم تصنیف
علاوه بر آن که در پاره ای از منابع اهل سنت از وجود کتب علمی در منزل امام علیه السلام، در پی تفتیش از منزل، داده هایی منعکس شده است که به عنوان نمونه سخن مفتش منزل امام خالی از لطف نیست وی می گوید: أني فتشت داره فلم أجد فيها غير المصاحف و كتب العلم،(36) و نیز در این میراث به وجود کتاب های شیعیان در منزل امامعلیه السلام، تصریح شده است،(37)در پاسخ به ادعای استدلال به عدم تصنیف در راستای نفی جایگاه علمی آن امام باید گفت ملازمه ای میان عدم تصنيف و نفی علم برقرار نمی باشد علاوه بر آن که بسياري از شخصيت هاي علمي اهل سنت همچون سدی، سفیان ثوری، حسن بصری و زهری، نیز تصنیفی به جای نگذارده اند.
3.2 نقد عدم بحث با مخالفان
از پاسخ امام علیه السلام به پرسش فقیهان درباری در حضور متوکل که در گزارشی برتری فقهی امام علیه السلام گذشت،(38) ورود امام علیه السلام به فضای دفاع از نگاه خویش و بحث با مخالفان روشن می شود.
4.2 نقد عدم حضور در محفل علمی
همچنین از دو گزارشی که از برخی منابع اهل سنت در برتری امام هادیعلیه السلام در دانش فقه و تاریخ ارائه شد به خوبي حضور امامعلیه السلام در مجالس عالمان برجسته اهل سنت، روشن مي گردد.
5.2 نقد عدم اجتهاد
اگرچه عنصر عدم اجتهاد در رویکرد انتقادی ابن تیمیه خود گونه ای از طرح دوباره مدعاست و اصطلاحا مصادره به مطلوب است، باید گفت که عالمان بسیاری از اهل سنت به فقیه و امام بودن آن حضرت البته به معنای سنی آن قایل بوده اند و هر دو اصطلاح فقیه و امام در اهل سنت نیز از اجتهاد تهی نمی باشد از جمله ذهبی و یافعی هردو را با عبارت : وکان فقيهاً اماماً از آن یاد نموده اند. (39)
6.2 نقد بداهت اعلمیت معاصران
گفتنی است در نقد این عنصر استدلالی در رویکرد انتقادی، بداهت فوق با توجه به آنچه در نقد عدم بروز دانش امام علیه السلام مبنی بر برتری امام هادی علیه السلام در فقه، تاریخ و طب از معاصران گذشت و نیز با وجود رویکرد غالب و اثباتی عالمان اهل سنت، چنان که گذشت، ادعای بداهت، فاقد پشتوانه علمی خواهد بود از جمله آن که یافعی متوفاي 768ق عالم سرشناس اهل سنت و معاصر ابن تیمیه با تعبیر کان متعبداً فقیها اماما، از امام هادیعلیه السلام یاد نموده(40) که دست کم در میراث اهل سنت، نشان همترازی امامعلیه السلام با معاصران وی می باشد.
نتیجه گیری
بر پایه آنجه تقدیم شد هیج یک از عناصر شش گانه استدلالی در رویکرد انتقادی به جایگاه علمی امام هادی علیه السلام، حتی با محوریت میراث مکتوب اهل سنت، از اتقان کافی برخوردار نبوده و دفاع علمی از این خویش را برنمی تابند.

حسین اسکندری(1)


پی نوشت ها :
(1) پژوهشگر مرکز پژوهش های بنیاد امامت
(2) طبقات الشافعية الكبرى، سبكي، 8/ 81.
(3) ابن صباغ مالکی در فصول المهمه 1 /123 می گوید:معروف بین علماست که فخررازی امام مشککین است. آقا بزرگ طهرانی در- الذریعه 9ق3 / 811- و شیخ مفید درأوائل المقالات 355 و..... این نسبت را به فخررازی داده اند.
(4) مفاتیح الغیب ج14ص132. عبارت وي چنین است : لكنا بينا في كتاب نهاية العقول ... كه همچنین گویای تقدم نگارش آن بر تفسیر وی می باشد.
(5) کشف الظنون، 2/1988.
(6) الاعلام، زرکلی6/313.
(7) المواقف 3/52.
(8) نهاية العقول في الكلام في دراية الأصول –المخطوط- گفتني است اين نسخه فاقد شماره صفحه مي باشد.
(9) . نهاية العقول، مخطوط.
(10) . همان، 2 / 124.
(11) . منهاج السنة، ابن تيميه، 1/ 231.
(12) . همان، 2/ 89.
(13) . همان، 2/124.
(14). تاريخ يعقوبي،2 / 484.
(15). مروج الذهب، 4 /194.
(16). معجم البلدان، 5/ 328.
(17). مطالب السؤول في مناقب آل الرسول: 2/144 ـ 145.
(18). تاريخ الإسلام، 218. عبارت وي چنین است : وکان فقيهاً اماماً متعبداً.
(19). مرآة الجنان وعبرة اليقظان: 2/119، عبارت وي چنین است: وکان متعبداً فقيهاً اماماً.
.(20) وسيله الخادم الي المخدوم، ابن روزبهان،257 – 262.
.(21) الصواعق المحرقة، 312،. عبارت وي نيز از اين قرار است : وکان وارث ابيه علماً وسخاء.
.(22) شذرات الذهب، ابن عماد، 2/272، عبارت او از چنین است: المعروف بالهادي، کان فقيهاً اماماً متعبداً.
.(23) أحسن القصص، فكري، 4/300. عبارت وي از اين قرار است: کان ابوالحسن العسکري وارث ابيه علماً و منحاً، وکان فقيهاً فصيحاً جميلاً مهيباً. وکان اطيب الناس بهجة واصدقهم لهجة.
.(24)تذكرة الخواص، سبط بن جوزي، 322.
.(25) ائمه الهدي ص136؛ احقاق الحق 12/ 445.
.(26) الجوهر الشفاف في انساب السادة الأشراف، 1/ 160. وي نيز چنین نگاشته است: کان في غاية الفضل ونهاية النبل.
(27). الفصول المهمة، 261 ؛ نور الأبصار، 153.
(28) نزهة المجالس 1 / 226 ط القاهرة
(29) تذكرة 374 الخواص ط الغري
(30) وسيلة النجاة 400 ط لكهنو
(31) الأنساب 4 / 196
(32) توبه 25.
(33) تاريخ بغداد،خطيب بغدادي،12/ 56 و57 .
(34) تذكره الخواص، ابن جوزي،322.
(35) الفصول المهمة ص277-278 ترجمه ارشاد 2/ 290 - 291
(36). تذكرة الخواص، سبط ابن جوزي، 322.
(37) . وفيات الأعيان ، ابن خلكان، 3/ 272؛ تاريخ الإسلام، ذهبي، 18/ 199؛ الوافي بالوفيات الصفدي 22 / 48؛ مرآة الجنان وعبرة اليقظان، يافعي، 2/ 119؛ حياة الحيوان الكبرى، دميري، 1/473.
(38). تاريخ بغداد،خطيب بغدادي،12/ 56 و57 .
(39). تاريخ الإسلام، 218 در وفيات سنة 251 ـ سنة 260؛ مرآة الجنان وعبرة اليقظان، 2/119.
(40) .مرآة الجنان وعبرة اليقظان، يافعي،2/119.

 

فهرست منابع
1. الأعلام، خير الدين بن محمود، زركلي دمشقي، چاپ پنجم، دار العلم للملايين، 2002 م.
2. الانساب، عبد الكريم بن محمد بن منصور، سمعاني تحقیق عبد الله عمر البارودي.
3. البداية والنهاية، إسماعيل بن عمر بن كثير قرشي، بيروت، مكتبة المعارف.
4. تاريخ يعقوبي ، احمد بن أبي يعقوب، ، بیروت، دار صادر.
5. تاج العروس من جواهر القاموس ، اسم المؤلف: محمد مرتضى الحسيني الزبيدي الوفاة: 1205 ، دار النشر : دار الهداية ، تحقيق : مجموعة من المحققين
6. تاريخ ابن الوردي ، عمر بن مظفر الشهير بابن الوردي، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، 1417ق.
7. تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، محمد بن احمد ذهبي، دار الكتاب العربي، بيروت، 1407ق.
8. تاريخ بغداد، احمد بن علي معروف به خطيب البغدادي، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا.
9. سير أعلام النبلاء محمد بن احمد ذهبي، چاپ نهم، 1413ق.
10. شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، عبد الحي بن أحمد عكري حنبلي، تحقيق عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، چاپ اول، دار بن كثير، دمشق ، 1406ق.
11. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، احمد بن محمد بن علي ابن حجر هيثمي، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي و كامل محمد الخراط، چاپ اول، موسسة الرسالة، لبنان، 1417ق.
12. الفصول المهمّة في معرفة الأئمّة، علي بن محمد احمد مالكي مكي معروف به ابن صباغ ، تحقيق سامي الغريري، قم : دار الحديث ، 1379ش.
13. طبقات الشافعية الكبرى، عبد الوهاب بن علي سبكي، تحقيق : محمود محمد الطناحي و عبد الفتاح محمد الحلو، دار إحياء الكتب العربية.
14. كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون ، مصطفى بن عبدالله لقسطنطيني رومي، دار الكتب العلمية،بيروت، 1413ق.
15. كفاية الطالب في مناقب عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، محمد بن يوسف گنجي شافعي.
16. اللباب في تهذيب الأنساب، علي بن أبي الكرم محمد بن محمد الشيباني الجزري 630هـ دار الكتب العلمية، بيروت
17. مفاتيح الغيب، محمد بن عمر رازي معروف هبه فخر رازی، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، 1421ق.
18. المواقف ، عبد الرحمن بن أحمد ايجي، تحقيق : عبد الرحمن عميرة، چاپ اول، دار الجيل، بيروت، 1417ق.
19. منهاج السنة النبوية، احمد بن عبد الحليم بن تيمية حراني، تحقيق د. محمد رشاد سالم، چاپ اول، مؤسسة قرطبة،1406ق.
20. مروج الذهب ، على بن حسين بن على مسعودي.
21. معجم البلدان ، ياقوت بن عبد الله حموي دار الفكر، بيروت.
22. مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، محمد بن طلحة الشافعي، تحقيق : ماجد أحمد العطية.
23. مرآة الجنان وعبرة اليقظان في معرفة حوادث الزمان، عبدالله بن اسعد يافعي، دارالکتب العلمیة.
24. نزهة المجالس ومنتخب النفائس، عبد الرحمن بن عبد السلام صفوري، تحقيق : عبد الرحيم مارديني، دار المحبة، بيروت، 2001 / 2002م.
25. الوافي بالوفيات ، خليل بن أيبك صفدي، تحقيق احمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، بيروت، دار إحياء التراث، 1420ق.
26. ينابيع المودة لذوي القربى،سليمان بن ابراهيم قندوزي، تحقيق سيد علي جمال اشرف الحسيني، چاپ اول، 1416 ق.

نویسنده: