یکشنبه, 09 ارديبهشت 1397 ساعت 17:35
خواندن 113 دفعه

نقش غائی امام در نظام آفرینش (1)

چکیده
امام، انسان کاملی است که صفات کمال خداوند در عالی ترین درجه ممكن در او تجلی و تبلور یافته است. او خلیفه و حجت خداوند در زمین و در میان انسان ها است. غایت ـ در کارهای اختیاری ـ مرتبه ای از کمال و جودی است که فعل به انگیزه آن، از فاعل صادر می شود و به آن، غرض و هدف نیز گفته می شود.
از دیدگاه عقل، غایت و هدف جهان که فعل خداوند حکیم است، سر انجام به خدا منتهی می گردد؛ اما در مرتبه ای پس از آن، موجودی است که نسبت به موجودات دیگر، از کمال وجودی بالاتری برخوردار است. این موجود، انسان کامل است که در قوس صعود، از عقول مفارقه نیز فراتر می رود.
از قرآن كریم نیز به دست می آید كه هدف از خلقت عالم، انسان كامل بوده است. انسان كامل، امام و پیشوای بشریت در حركت به سوی كمال مطلوب است. مقصود نهایی از آفرینش جهان، انسانی است كه هر زمان از عالی ترین مرتبه معنویت و كمال وجودی ممكن برای غیر خداوند برخوردار است. چنین انسانی خلیفه خدا در زمین است.
در روایات اسلامی نیز بر این مطلب تأكید شده است كه امام، حجت خداوند در زمین است و اگر لحظه ای در زمین وجود نداشته باشد، زمین، اهلش را فرو خواهد برد. این بدان معنا است كه وجود امام كه مصداق عالی انسان كامل است، فلسفه و غایت خلقت زمین است و وجود معلول بدون علت غایی آن، محال است.

تعریف امام
از نظر لغت شناسان عرب «امام» کسی است که در کارها به او ا قتدا می شود (ابن منظور، 2000: ج1، ص157؛ مصطفی، بی تا: ج1، ص27؛ معلوف، 1973: ص17). واژه «امام» در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد و به دو گونه بشری و غیر بشری تقسیم می شوند. لوح محفوظ (یس، 12)، راه آشکار (حجر، 79)، و کتاب آسمانی (هود، 17)، از معانی این واژه اند. پیشوایان کفر (توبه، 12) و کسانی که به دوزخ دعوت می کنند (قصص، 41)، مصادیق باطل امام، و پیامبران الهی (انبیاء، 73) و انسان های شایسته (فرقان، 74)، مصادیق حق امام در قرآن هستند.امام در اصطلاح متکلمان اسلامی، دو کاربرد عام و خاص دارد. در کاربرد خاص، امام بر کسی اطلاق می شود که رهبری امت اسلامی را در جایگاه جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر عهده دارد:

«الإمام هو الذی له ا لرئاسه العامه فی أمور الدین و الدینا نیابه عن النبی (مفید، 1413: ص53)؛ امام کسی است که رهبری عمومی مردم در امور دین و دنیا را به نیابت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اختیار دارد».
و کاربرد های عام آن پیامبران الهی را نیز شامل می شود: «الإمام الذی له الرئاسه وهی رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا بالإصاله (بحرانی، 1416: ص174)؛ امام انسانی است که رهبری می کند و این رهبری به صورت بالاصاله و عمومی امور دین و دنیا را شامل می شود».
در روایات شیعه هر دو كاربرد دیده می شود؛ چنان كه امام صادق علیه السلام از دو گروه از پیامبران یاد كرده است؛ گروهی كه امام نبودند و گروهی كه امام بودند. لوط علیه السلام را برای گروه نخست و ابراهیم علیه السلام را برای گروه دوم نمونه آورده است. این جا امام، در معنای عام به كار رفته است؛ ولی در باب مربوط به فرق میان رسول، نبی و امام؛ امام در معنای خاص به كار رفته است.
در این نوشتار، معنای عام امام مقصود است که هم پیامبران را شامل می شود و هم جانشینان آنان را؛ به ویژه جانشینان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم یعنی امامان دوازده گانه شیعه.
علت غایی
علت غایی، همان غایت است که در پیدایش یك پدیده تأثیرگذار است. البته وجود غایت، پس از وجود پدیده تحقق می یابد؛ ولی وجود متأخر آن، در تحقق پدیده مؤثر است؛ چون غایت کمالی وجودی است که پدیده برای دست یابی به آن تحقق می یابد. علت فاعلی نیز در پدید آوردن آن پدیده، غایت را در نظر دارد، و از این نظر، غایت فعل را غرض فاعل می نامند.
غایت، آن است که وجود معلول به سبب آن، از علت فاعلی صادر می شود… و غرض، غایت فعل فاعلی است که دارای اختیار است؛ بنابر این، غرض، اخص از غایت است (طوسی، 1403: ج3، ص138 و 149).
بر این اساس، هرپدیده همان گونه که علت فاعلی دارد، علت غایی نیز دارد و در این جهت، موجود مادی و مجرد یکسانند. غایت یا علت غایی دو كاربرد دارد؛ یکی آن که فاعل، آگاهانه و با اختیار آن را برمی گزیند که غرض نامیده می شود، و دیگری آن که فعل، بدون آگاهی و اختیار به سوی آن روی می آورد که غایت نام دارد. حتی کارهای عبث و جزاف نیز بدون غایت و علت غایی نیستند؛ هرچند غایت آن ها عقلایی و حکمی نیست (صدرالمتألهین، بی تا: ج2، ص251 ـ 253)، یعنی تفاوت بالغیر است نه بالذات.
غایت یا علت غایی چند گونه است:
الف. وجود غایت، عین وجود فاعل است؛ مانند خداوند متعال؛ زیرا کمال برتر از وجود خداوند متصور نیست.
ب. وجود غایت، عین وجود فاعل نیست؛ ولی تحقق آن نیز خارج از دایره وجود فاعل نیست؛ مانند این که انسان کاری را برای حصول شادمانی انجام دهد.
ج. وجود غایت در ماده ای که فعل در آن رخ می دهد، تحققق می یابد؛ مثلا غایت ساختمانی که انسان می سازد، سکونت در آن است.
د. وجود غایت در موجود دیگری (غیر از فاعل و قابل) واقع شود؛ مانند این که کسی کاری را به این انگیزه انجام دهد که دیگری را خوشحال و راضی کند (صدرالمتألهین، همان: ص250).
با نگاه دقیق تر، روشن می شود که دو قسم اخیر، به گونه دوم باز می گردند و غایت در آن دو نیز در واقع در وجود خود فاعل است، نه بیرون از آن؛ زیرا غایت اصلی در این کارها مصلحت و فایده ای است که به خود فاعل باز می گردد (صدرالمتألهین، همان: ص271).
انسان کامل، علت غایی جهان است
خداوند متعال، از آن نظر که همه کمالات وجودی را بالذات دارا است، برای افعال او غایتی ورای وجودش نمی توان تصور کرد؛ زیرا غایت، نوعی کمال وجودی است که فاعل در انجام فعل خود به سوی آن توجه دارد (طباطبائی، بی تا: 75). اما از آن جا که خداوند، حکیم است، افعالی که از او صادر می شود، متناسب با ظرفیت و قابلیت وجودی آن ها، دارای غایاتی می باشد.
البته این غایات به خداوند باز نمی گردد؛ بلکه خود موجودات مسیر تکامل را طی می کنند و موجودات کامل تر، غایت موجودات نازل تر می باشند. بر این اساس، جماد در سیر تکاملی خود می تواند تا مرز عالم نبات حرکت کند و رسیدن به این مرحله، حد نهایی کمال و غایت وجودی او است؛ چنان که رسیدن به مرز حیوان حد نهایی عالم نبات، و رسیدن به مرز عالم انسان، حد نهایی عالم حیوانی است.
انسان موجودی است که کمالات موجودات مادون خود (حیوان، نبات، جماد) را دارد و علاوه بر آن از کمالات انسانی نیز برخوردار است؛ بدین سبب انسان را به جسم نامی حساس متحرک بالاراده و ناطق، تعریف کرده اند. جسمانیت کمال وجودی جماد، نمو کمال وجودی نبات است. ادراک حسی و حرکت ارادی غریزی، کمال وجودی حیوان و نفس ناطقه (ادراک حقایق کلی) نیز كمال وجودی ویژه انسان است.
افراد انسان، در برخورداری از نفس ناطقه که کمال وجودی انسان است مشتركند، ولی نفس ناطقه دارای دو گونه كمال است: كمال اولی و كمال ثانوی كمال اولی انسان در همه افراد یكسان است؛ اما کمالات ثانویه آن ها دارای مراتب و درجات بسیاری است که بر اساس آن ها افراد از نظر کمالات و جودی متفاوت می باشند. کمالات ثانویه انسان با دو معیار ایمان و عمل صالح مشخص می شود. ایمان و عمل صالح، صفات الهی را در انسان می سازد؛ از این رو تخلق به اخلاق خداوند، ملاک کمال و تعالی انسان به شمار می رود. بنابر این، انسان کامل، کسی است که صفات کمال الهی را در خود متجلی و متبلور سازد، و کامل ترین انسان، کسی است که در این جهت بر دیگران برتری داشته باشد، او پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و پس از او خاندان معصوم وی، و پس از آنان پیامبران الهی و جانشینان آنان می باشند.
قرآن و علت غایی جهان آفرینش
آیات قرآن، بیانگر این است كه خداوند، زمین و آسمان (عالم طبیعت) را برای انسان آفریده است:
«خداوند زمین را برای شما گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان، آب نازل كرد و به واسطه آن، میوه ها را برای روزی شما از زمین بیرون آورد»[1] .
در آیه ای دیگر فرموده است :
«خداوند، كسی است كه آنچه در زمین است را برای شما آفرید». [2]
آیات دیگری نیز بیانگر همین مضمون است. روشن است كه حیات مادی و طبیعی انسان، غایت و غرض خلقت جهان طبیعت نبوده است؛ بلكه مقصود، حیات معنوی انسان است؛ چنان كه در ادامه آیه 22 سوره بقره که آفرینش زمین و آسمان را برای انسان دانسته، فرموده است :
«پس برای خداوند، شریك هایی برنگزینید؛ در حالی كه از دانایی برخوردارید»؛ یعنی باید اعتقاد و رفتار، از روی آگاهی باشد؛ زیرا شرك و دوگانه پرستی، اعتقادی جاهلانه و غیر علمی است و سزاوار انسانی نیست كه شأن و ویژگی اش، دانایی است.
در آیه ای دیگر فرموده است :
«ما پدیده های زمینی (درخت ها، دریاها، كوه ها و …) را زینت بخش زمین قرار دادیم، تا انسان ها را بیازماییم كه كدام یك در عمل؛ نیكوتر است». [3]
در روایتی آمده است که یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره معنای آیه مزبور پرسید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
«لیبلوکم أیکم أحسن عقلاً و أورع عن محارم الله و أسرعکم فی طاعه الله؛
(خداوند، شما را می آزماید)، تا روشن شود که کدام یک از شما عاقل تر و در پرهیز از محارم الهی، پرواپیشه تر و در اطاعت از خدا، پرشتاب تر هستید» (سیوطی، بی تا: ج5، ص217).
در این حدیث، به نقش عقل در پیروزی انسان در آزمون الهی اشاره شده است و این که پرهیزكاری و اطاعت از خدا در دستورات الهی، نشانه عقل ورزی انسان است.
قرآن كریم، غرض از آفرینش جن و انس را پرستش خداوند دانسته است: «جن و انس را نیافریدم، مگر این كه مرا عبادت كنند». [4]
عبادت مطلوب، عبادتی است كه از معرفت و اخلاص كامل سرچشمه بگیرد.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
«خداوند، بندگان خود را نیافرید، مگر برای این كه او را بشناسند. هنگامی كه او را شناختند، او را عبادت كنند و هنگامی كه او را عبادت كردند، به سبب عبادت خدا، از عبادت غیر خدا بی نیاز شوند».[5]
امام که در جهات وجودی و معنوی بر دیگران برتری دارد، در عبادت خداوند نیز برتر از آنان است؛ بدین جهت عبادت او غایت آفرینش جن و انس است. صدر المتألهین در این باره گفته است:
وجود ائمه علیهم السلام غایت وجود جن و انس است؛ چنان كه قرآن كریم فرموده است: (و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون) و آنان عبادت كنندگان خدا و عارفان بالله می باشند كه معرفتشان بر پایه بصیرت و كشف، استوار است (مازندرانی، 1421: ج2، ص476).
دلیل قرآنی دیگر، این است كه خداوند از مؤمنان، تقوای راستین را خواسته و فرموده است: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ) (آل عمران، 102).
تقوا، یعنی خویشتن داری برابر معصیت خداوند. به عبارت دیگر، تقوا عبارت از این است كه انسان، تسلیم دستورات خداوند باشد. این حالت، دارای درجات و مراتبی است كه مراتب كمال انسان، با آن ها سنجیده می شود. در نتیجه كسی كه با تقواترین افراد باشد، گرامی ترین آنان نزد خداوند خواهد بود: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) (حجرات، 13).
بنابراین، غرض و مقصود نهایی از آفرینش جهان، انسانی است كه هر زمان، از عالی ترین مرتبه تقوا و معنویت و كمال وجودی ممکن برای غیر خداوند، برخوردار است. چنین انسانی است كه خلیفه خدا[6] در زمین و مسجود فرشتگان مقرب الهی است (بقره، 34). آدم بدان سبب از مقام خلافت الهی برخوردار شد و شایستگی آن را یافت كه مسجود فرشتگان واقع شود كه خداوند، علم اسما را به او آموخت؛ علمی كه فرشتگان از آن بی بهره بودند[7] و آدم علیه السلام به دستور خداوند، آنان را از آن آگاه ساخت.[8]
این منطق، اقتضا می كند هر زمان، روی زمین فردی از بشر وجود داشته باشد كه به اسما الهی عالم بوده و مصداق كامل ترین انسان باشد؛ زیرا در غیر این صورت، پرسش فرشتگان درباره آفرینش انسان، بی پاسخ خواهد ماند. چنین انسانی خلیفه راستین خداوند در زمین و اسوه و الگوی بشریت و پیشوای انسان ها است.
نمونه دیگری از انسان كامل و امام انسان ها كه قرآن كریم یاد كرده، حضرت ابراهیم علیه السلام است. خداوند، ملكوت آسمان ها و زمین را به او نشان داد، تا از مقام والای یقین برخوردار شود: (وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ) (انعام، 75)؛ این گونه ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان می دهیم تا از صاحبان یقین باشد.
سپس او را به آزمون های سختی آزمود. هنگامی كه ابراهیم از آن آزمون ها سرافراز بیرون آمد، مقام والای امامت به او عطا شد: (وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا) (بقره، 124)؛ به یادآور هنگامی را كه پروردگار ابراهیم او را به آزمون هایی آزمود و او آن آزمون ها را به صورت كامل انجام داد، خداوند به او فرمود تو را پیشوای مردم قرار دادم.
خلافت الهی و امامت بشریت، مقامی است كه خداوند به برگزیدگان از بندگان خود، عطا كرده است. پیامبران الهی، دارندگان این مقام منیع بوده اند. آنان برای رسیدن به این مقام شامخ، از هدایت ویژه خداوند برخوردار شدند.
(وَاجْتَبَینَاهُمْ وَهَدَینَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ذَلِكَ هُدَی اللّهِ یهْدِی بِهِ مَن یشَاء مِنْ عِبَادِهِ) (انعام، 88 ـ 87)؛
آنان را برگزیدیم و به صراط مستقیم هدایت كردیم، این هدایت خداوند است كه هركس از بندگانش را كه بخواهد به آن هدایت می كند.
بر این اساس، آنان برترین انسان های عصر خود بودند: (وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ) (انعام، 86)؛ آنان را بر انسان های عصرشان برتری دادیم.
بنابراین، خط خلافت و امامت الهی از آدم علیه السلام و با او آغاز شد و در پیامبران و اوصیای آنان ادامه یافت و تا روزی كه زندگی دنیایی جریان دارد، ادامه خواهد یافت. همواره انسانی وجود خواهد داشت كه كامل ترین نمونه انسانیت و شایسته ترین فرد برای احراز مقام خلافت و امامت الهی باشد. همو است که غایت آفرینش همه موجوداتی است که مرتبه وجودی نازل تری از او دارند. این سنت الهی، همواره استوار و پابرجا خواهد بود! (وَجَعَلَهَا كَلِمَه بَاقِیه فِی عَقِبِهِ) (زخرف، 28). خداوند، هدایت ویژه ای را كه ابراهیم علیه السلام از آن برخوردار شد، در نسل او قرار داد. در روایات، «كلمه باقیه» به امامت تفسیر شده است كه تا قیامت، در ذریه امام حسین علیه السلام از نسل ابراهیم خلیل علیه السلام باقی خواهد بود.[9]
ادامه دارد...


پی نوشت ها :
[1]. (الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ) (بقره، 22).
[2]. (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً) (بقره، 29).
[3]. (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَه لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا) (كهف، 7).
[4]. (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ) (ذاریات، 56).
[5]. ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده من سواه (صدوق، 1385، ج1، ص9).
[6]. (وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَه إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَه)) (بقره، 30).
[7]. (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَه فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا)) (بقره، 32.).
[8]. (قَالَ یا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ)) (بقره، 33).
[9]. «ان الله تعالی جعل الامامه فی عقب الحسین علیهم السلام و ذلك قوله عزوجل» و «وجعلها كلمه باقیه فی عقبه». صدرالمتألهین؛ (شرح اصول الكافی، ج2، ص480)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص138ـ 140


منبع : مجله انتظار-علی ربانی گلپایگانی

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن