شنبه, 09 بهمن 1395 ساعت 08:00
خواندن 556 دفعه

سخن امام علی پس از آگاهی از ماجرای سقیفه

در کتاب الإرشاد چنین آمده: چون ماجرای بیعت ابو بکر پایان گرفت و بیعت‏ کنندگان، با وی بیعت کردند، مردی نزد امیر مؤمنان، که قبر پیامبر خدا را با بیل صاف می‏ کرد، آمد و به او گفت: مردم با ابو بکر بیعت کردند و انصار، به سبب اختلاف داخلی‏شان خار شدند و آزادشدگان [ فتح مکّه [1]  به بیعت با آن مرد (ابوبکر )، مبادرت ورزیدند که مبادا [ خلافت ]به شما برسد.

امام ‏علیه السلام سرِ بیل را بر زمین زد و دستش را بر آن نهاد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ- الم - أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یتْرَکُواْ أَن یقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یفْتَنُونَ - وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیعْلَمَنَّ الْکَذِبِینَ - أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیاتِ أَن یسْبِقُونَا سَآءَ مَا یحْکُمُونَ؛ [2]

الف، لام، میم. آیا مردم گمان می‏برند که رها می ‏شوند تا [ تنها به زبان ]بگویند ایمان آوردیم و [ آیا گمان می‏ برند که ]آزمایش نمی ‏شوند؟ و بی‏گمان، پیشینیانِ آنان را آزموده ‏ایم و بی‏شک، خداوند، راستگویان و دروغگویان را معلوم می‏ دارد. آیا آنان که کارهای زشت می‏ کنند، گمان می ‏برند که بر ما پیشی می‏ گیرند؟ چه بد حکم می ‏رانند!». [3] .

آن حضرت در نهج البلاغة می فرمایند: پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله چون اخبار سقیفه به امیر مؤمنان‏ علیه السلام رسید، گفت: «انصار چه گفتند؟».

پاسخ دادند که انصار گفتند: امیری از ما باشد و امیری از شما.

گفت: «پس چرا بر آنان به این که پیامبرصلی الله علیه وآله وصیت نمود که به نیکوکارشان نیکی و از بدکارشان گذشت شود، احتجاج نکردید؟».

گفتند: و در این، چه حجّتی بر آنان است؟

گفت: «اگر امامت در میان آنان بود، معنا نداشت که پیامبرصلی الله علیه وآله برایشان سفارش کند».

سپس گفت: «قریش چه گفتند؟».

پاسخ دادند که حجّت آوردند که شجره (و از خاندان ) پیامبرند.

گفت: «به شجره احتجاج کردند و ثمره (اهل بیت ) را تباه ساختند». [4] .

نثر الدُّرّ:علی‏ علیه السلام آگاه شد که در روز سقیفه، انصار به قریش گفته‏ اند: امیری از ما باشد و امیری از شما. پس گفت: «آیا گفته پیامبر خدا را به آنان یادآوری کردید که فرمود: سفارش می‏ کنم که با انصار به نیکی رفتار کنید؛ از نیکوکارشان بپذیرید و از بدکارشان در گذرید».

گفتند: و چه [ حجّتی] در آن است؟

گفت: «چگونه امامت برای آنان باشد، در حالی که درباره آنان سفارش می ‏شود؟ اگر امامت از آنِ ایشان بود، سفارش [ دیگران] را به ایشان می‏ کرد [ و نه سفارش ایشان را به دیگران]».

این گفته به عمر بن خطّاب رسید. او گفت: به خدا سوگند، این نکته [ در روز سقیفه ]از ما فوت شد و اگر آن را ذکر می‏ کردیم، به دلیل دیگری نیاز نداشتیم. [5] .

در خصائص الأئمّة هم آمده:[ علی‏ علیه السلام] درباره خلافت گفت: شگفتا! آیا مقام خلافت، مشروط به «همراهی پیامبر صلی الله علیه وآله» است و مشروط به «همراهی و خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه وآله» [6]  نیست؟! [7] . [8] .


منابع:

[1] . منظور، آن دسته از قریش هستند که در فتح مکّه هنوز مسلمان نشده بودند و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمان داد که کسی آنان را به اسارت نگیرد تا بلکه مسلمان شوند.

[2] عنکبوت، آیه 4 - 1.

[3] الإرشاد:189:1، بحار الأنوار:27:519:22.

[4] نهج البلاغة:خطبه 67، خصائص الأئمّة:86.

[5] نثر الدرّ:279:1.

[6] در نقل دیگر، به جای «همراهی و خویشاوندی پیامبرصلی الله علیه وآله» آمده است: «خویشاوندی و تصریح پیامبرصلی الله علیه وآله».

[7] سید رضی در ذیل حکمت 190 نهج البلاغة می‏گوید: و در این باره شعری از حضرتش روایت شده است:اگر تو با شورا کار آنان را به دست گرفتی، پس چگونه بود که مشاوران، غایب بودند؟! و اگر بر مدّعیان، به خویشاوندی‏ات احتجاج کردی دیگران از تو به پیامبر، نزدیک‏تر و سزاوارتر بودند.

[8] خصائص الأئمّة:111، نهج البلاغة (تصحیح فیض الإسلام): حکمت 181.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن