یکشنبه, 17 آبان 1394 ساعت 12:03
خواندن 1426 دفعه

امام رضا علیه السلام

ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعه اثنی عشری (۱۴۸–۲۰۳ه‍.ق.)، کنیه آن حضرت، ابوالحسن و مشهورترین لقبش، « رضا » است و بیست سال مقام امامت را بر عهده داشت. امام رضا(علیه السلام) در شهر مدینه به دنیا آمد و در طوس به شهادت رسید.
مأمون عباسی او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. جلسات مناظره ای که مأمون عباسی میان وی و بزرگان دیگر ادیان و مذاهب تشکیل می داد، معروف است.
مرقد آن حضرت هم اکنون در شهر مشهد قرار دارد و سالانه زیارتگاه میلیون ها مسلمان از کشورهای مختلف است.[۱]
 

نسب، کنیه و لقبها
نسب امام رضا(علیه السلام) چنین است: ابن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب.[۲] شیخ صدوق درباره مادر آن حضرت نوشته است: کنیزی بود به نام « تکتم » و این نام زمانی بر وی گذاشته شد که امام کاظم(علیه السلام) مالک وی شد.[۳] چون امام رضا به دنیا آمد، امام کاظم(علیه السلام) « تکتم » را طاهره نامید.[۴] صدوق می گوید: عده ای روایت کرده اند که نام مادر امام رضا(علیه السلام) سَکَن نوبیه، بوده است و همچنین اروی، نجمه، سمانه، نیز نامیده شده است و کنیه اش ام البنین است.[۵] لغت نامه دهخدا می نویسد: «مادرش کنیزی پاک و پرهیزگار بود به نام نجمه که حمیده مادر امام موسی کاظم وی را خرید و به پسرش بخشید و بعد از ولادت حضرت رضا او را طاهره نامید. » [۶] گفته شده است که مادر امام رضا(علیه السلام) از اهالی نوبه بوده است.[۷]
کنیه ایشان، ابوالحسن و مشهورترین لقبش رضا است. بنابر برخی منابع، صابر، رضی، و وفی از دیگر القاب آن حضرت است.[۸]
 

ولادت و درگذشت
زادروزش را پنجشنبه یا جمعه ۱۱ ذی القعده، یاذی الحجه و یا ربیع الاول سال ۱۴۸ یا ۱۵۳ه‍.ق. نقل کرده اند.[۹] کلینی سال تولدش را ۱۴۸ه‍.ق. نقل می کند.[۱۰] نظر بیشتر علماء و مورخین نیز همین است.[۱۱]
شهادتش را جمعه یا دوشنبه آخر ماه صفر، یا ۱۷ صفر، یا ۲۱ رمضان، یا ۱۸ جمادی الاولی، یا ۲۳ ذی القعده، یا آخر آن، در سال ۲۰۲، یا ۲۰۳، یا ۲۰۶ نقل کرده اند.[۱۲] کلینی، وفاتش را در ماه صفر سال ۲۰۳ه‍.ق. در سن ۵۵ سالگی ذکر می کند.[۱۳] طبق نظر بیشتر علماء و مورخین سال شهادت حضرت، ۲۰۳ه‍.ق. بوده است.[۱۴] طبرسی روز شهادت را در آخر ماه صفر نقل می کند.[۱۵]
در سن حضرت نیز با توجه به اختلاف در تاریخ ولادت و شهادت، اختلاف پیش آمده است که از ۴۷ تا ۵۷ سال گفته شده است.[۱۶] طبق قول اکثریت مذکور در مورد ولادت و وفات، سن وی ۵۵ سال بوده است.
 

همسر (ان) و فرزند (ان)
وی همسری به نام سبیکه[۱۷] داشت که گفته شده است از خاندان ماریه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بوده است.[۱۸]
علاوه بر سبیکه، در برخی از منابع تاریخی، همسر دیگری نیز برای امام رضا(علیه السلام) ذکر شده است: مأمون به امام رضا(علیه السلام) پیشنهاد داد که با دخترش « ام حبیب » ازدواج کند و امام نیز پذیرفت. طبری این ازدواج را در حوادث سال ۲۰۲ق یاد می کند.[۱۹] گفته اند که هدف مأمون از این کار، نزدیکی بیشتر به امام رضا و نفوذ به خانه وی جهت اطلاع از برنامه هایش بوده است.[۲۰] یافعی نام دختر مأمون را « ام حبیبه » می داند که مأمون او را به عقد امام رضا در می آورد.[۲۱] سیوطی نیز، از تزویج دختر مأمون با امام رضا(علیه السلام) یاد می کند ولی اسم آن دختر را ذکر نمی کند.[۲۲]
 

فرزند (ان)
در شماره و اسامی فرزندان وی اختلاف است، گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر نوشته اند، به نام های محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه.[۲۳] سبط بن جوزی برای وی چهار پسر به نام های محمد(ابوجعفر ثانی)، جعفر، ابومحمد حسن، ابراهیم، و یک دختر، بدون ذکر اسم، یاد می کند.[۲۴] گفته شده است که فرزندی از آن حضرت که دو سال یا کمتر داشته در قزوین مدفون شده است که همان امامزاده حسین کنونی در قزوین است و امام در سال ۱۹۳ به این شهر مسافرتی داشته است.[۲۵] مفید، غیر از محمد بن علی فرزندی برای وی نمی شناسد.[۲۶] ابن شهرآشوب و طبرسی، نیز بر همین عقیده اند.[۲۷] برخی، از دختری به نام فاطمه برای وی سخن گفته اند.[۲۸]
 

امامت
مدت امامت او پس از پدرش ۲۰ سال (۱۸۳-۲۰۳ق) بود که همزمان بود با ادامه خلافت هارون الرشید، محمد امین (سه سال و ۲۵ روز)، ابراهیم بن مهدی معروف به ابن شکله (۱۴ روز)، باز محمد امین (یکسال و هفت ماه)،مأمون (۲۰ سال که ۵ سال آخر عمر امام (از ۱۹۸ تا ۲۰۳) مصادف با حکومت مأمون بود).[۲۹]
 

دلائل امامت
بعضی از کسانی که احادیثی را از موسی بن جعفر (علیه السلام) بر امامت فرزندش علی(علیه السلام) نقل کرده اند از این قرارند: داود بن کثیر الرقی، محمد بن اسحاق بن عمار، علی بن یقطین، نعیم القابوسی، الحسین بن المختار، زیاد بن مروان، المخزومی، داود بن سلیمان، نصر بن قابوس، داود بن زربی، یزید بن سلیط و محمد بن سنان.[۳۰] در ادامه برخی از این احادیث را نقل می کنیم.
داود رقی می گوید به امام موسی(علیه السلام) گفتم:...امام ما بعد از تو کیست؟ او در پاسخ به فرزندش ابوالحسن [امام رضا ع] اشاره کرد و فرمود: این امام شما بعد از من است. [۳۱]
محمد بن اسحاق بن عمار می گوید به امام موسی(علیه السلام) گفتم: آیا مرا راهنمایی نمی کنی که [امور] دینم را از چه کسی اخذ کنم؟ او پاسخ داد: این پسرم علی است...[۳۲]
علاوه بر ادله روایی فراوان، مقبولیت امام رضا(علیه السلام) در میان شیعیان و برتری علمی و اخلاقی وی، ثابت کننده امامت اوست و هرچند وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگی موسی بن جعفر(علیه السلام) بسیار پیچیده و سخت بود اما بیشتر اصحاب امام کاظم(علیه السلام) جانشینی امام رضا(علیه السلام) را از طرف آن حضرت پذیرفتند.[۳۳]
 

سفر به خراسان
گفته شده است که هجرت امام رضا(علیه السلام) از مدینه به مرو در سال ۲۰۰ه‍.ق. واقع شد.[۳۴] نویسنده کتاب « حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیه السلام) »، می گوید: امام رضا(علیه السلام) تا سال ۲۰۱ در مدینه بود و در رمضان آن سال وارد مرو شد.[۳۵]
در تاریخ یعقوبی آمده است که مأمون، امام رضا علیه السلام را از مدینه به خراسان آورد و فرستاده وی جهت آوردن حضرت به خراسان، رجاء بن ابی ضحاک خویشاوند فضل به سهل بود. آن بزرگوار را از راه بصره آوردند تا به مرو رسید.[۳۶] مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می ترسید. او به طور خاص دستور داد که حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره و خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند.[۳۷] مسیر حرکت طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است:مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.[۳۸]
مهم ترین و مستندترین حادثه در طول مسیر، در نیشابور اتفاق افتاد که امام رضا(علیه السلام) در آنجا حدیث معروف به سلسلة الذهب را ایراد کرد.[۳۹]
شیخ مفید می گوید: مأمون گروهی از خاندان ابوطالب را از مدینه فراخواند که از جمله آنها امام رضا علیه السلام بود. وی برخلاف یعقوبی، فرستاده مأمون را جلودی معرفی می کند و می گوید آنها را از مسیر بصره به نزد مأمون آوردند. وی آنها را در خانه ای جای داد و امام رضا را در خانه ای دیگر و او را اکرام کرد و بزرگ داشت[۴۰]
 

ولایتعهدی مأمون
پس از استقرار امام در مرو، مأمون قاصدی به خانه امام رضا فرستاد و به وی پیشنهاد داد که من می خواهم خودم را از خلافت خلع کنم و آن را به تو سپارم و از وی خواست که نظرش را در این باره بگوید. امام به شدت با این کار مخالفت کرد. پس از این، مأمون از وی خواست که ولایت عهدی پس از خودش را به او واگذار نماید. باز امام مخالفت شدید کرد. در اینجا مأمون امام را به خانه خویش فراخواند و در جلسه ای که غیر از او و امام رضا و فضل بن سهل ذوالریاستین کسی دیگر نبود به او گفت: من می خواهم امور مسلمانان را به تو واگذارم و شانه از این مسؤولیت خالی کنم و بر عهده تو نهم.
امام رضا(علیه السلام) پاسخ داد: ای امیرالمؤمنین! تو را به خدا! تو را به خدا! من نه تحمل این کار را دارم و نه توانایی انجامش را.
مأمون گفت: من ولایت عهدی پس از خودم را به تو می سپارم.
امام(علیه السلام) گفت: مرا از این امر معاف بدار  ای امیرالمؤمنین.
در این هنگام مأمون سخنی با شائبه تهدید به زبان آورد و در این میان گفت: عمر بن خطاب شوری را در شش نفر قرار داد که یکی از آنها جد تو امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بود و شرط کرد که هرکدام از آنها مخالفت کرد گردنش زده شود. چاره ای نیست جز اینکه آنچه از تو می خواهیم بپذیری که من گزیری از آن نمی یابم.
امام(علیه السلام) پاسخ داد: پس من می پذیرم بدین شرط که نه فرمان دهم و نه بازدارم، نه فتوا دهم و نه قضاوت کنم، نه کسی را به کاری گمارم و نه عزل کنم و نه چیزی را از جایگاهش تغییر دهم.
مأمون، شرط او را پذیرفت.[۴۱]
بدین طریق، مأمون در روز دوشنبه هفتم رمضان سال ۲۰۱ه‍.ق. به ولیعهدی پس از خود با وی بیعت نمود و مردم را بجای لباس سیاه (لباسی که ابومسلم خراسانی و یارانش می پوشیدند که شاید به تقلید از رنگ پرچم پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا به نشانه سوگ شهدای اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است.[۴۲])، سبزپوش کرد و فرمان آن را به اطراف و نواحی نوشت و برای امام رضا(علیه السلام) بیعت گرفت و به نام وی بر منبرها خطبه خواندند و دینار و درهم به نامش سکه زدند و کسی نماند که لباس سبز نپوشد مگر اسماعیل بن جعفر بن سلیمان بن علی هاشمی.[۴۳]
مأمون با دعوت از سخنرانان و شاعران محفلی برای این ولایتعهدی جشنی برپا کرد که از جمله شاعران حاضر، دعبل بن علی خزاعی بود که امام رضا(علیه السلام) پاداشی را به وی داد.[۴۴]
مأمون فرمان بیعت با امام رضا(علیه السلام) را با عیسی جلودی به مکه فرستاد. در آن هنگام مکه به فرمان ابراهیم بن موسی بن جعفر درآمده بود و او خود به نام مأمون دعوت می کرد، و چون جلودی با شعار سبز و بیعت رضا رسید ابراهیم به استقبال وی شتافت و مردم مکه برای رضا علیه السلام بیعت کردند و لباس سبز پوشیدند.[۴۵]
 

تحلیل ولایت عهدی
مأمون زمام ایالت عراق عرب را به دست حسن به سهل داد و خود در مرو بود. گروهی از علویان به طمع خلافت عَلَم طغیان برافراشتند و چون مردم عراق از حسن بن سهل راضی نبودند جمع کثیری به مبایعت و مطاوعت علویان پرداختند. مأمون با شنیدن این خبر پریشان حال گشت و با فضل بن سهل ذوالریاستین به مشورت پرداخت و به صوابدید وی بر آن شد حضرت رضا را به ولیعهدی خود برگزیند تا شاید از این راه دیگر سادات را به اطاعت وادارد.[۴۶]
ولایت عهدی از مسائل مهم در حیات سیاسی امام رضا(علیه السلام) است. برای بررسی رویداد ولیعهدی آن حضرت باید تاریخ اسلام و تاریخ خلفای بنی امیه و کیفیت به خلافت رسیدن عباسیان را مورد تحقیق قرار داد. اوضاع عمومی سرزمینهای خلافت اسلامی تا سال ۲۰۳ه‍.ق. (سال وفات حضرت رضا) به اجمال از این قرار است: خلفای اموی عموماً ستمگر بودند و از خلافت جز حکمرانی چیزی در نظر نداشتند. تنها رفتار عمر بن عبدالعزیز با آنان مغایر بود که حکومت او هم دیری نپائید. در نتیجه ستم این خلفا شورشها و آشوبها علیه حکومت اموی از هر سو پدیدار شد. این شورشها بیشتر رنگ و آمیزه مذهبی داشت. مسلمانان برای احیای آئین اسلام و تابعان سایر ادیان که در بلاد اسلامی می زیستند برای برقراری عدل و مساوات به خاندان علی(علیه السلام) که آنان را « اهل بیت » می گفتند چشم امید دوخته بودند. عباسیان از این امید مردم به نفع خود استفاده کردند. آنان در آغاز کار می گفتند برای نجات مردم از شر بنی امیه آمده اند. اما قیام آنان با تبلیغ به نفع اهل بیت در چند مرحله صورت پذیرفت:
1. دعوت عباسیان در آغاز کار به نفع علویان.
2. فراخوانی به سوی اهل بیت و عترت.
3. دعوت به جلب « رضا و خشنودی آل محمد».
4. دعوی میراث خلافت برای خویشتن.[۴۷]
عباسیان چون با حیله خلافت را در خاندان خود مستقر کردند آن همه وعده و نوید را زیر پاگذاشتند و با مردم به ویژه با علویان بنای بدرفتاری را نهادند و به هر بهانه ای هر یک از آنان را هر جا می یافتند آزار می رساندند و حبس می کردند و می کشتند. سرانجام رفتار ناجوانمردانه ای که عباسیان با عموزادگان خود یعنی خاندان « ابوطالب » می کردند مردم را از آنان رنجاند. بدین رو، شورشها دوباره علیه نظام موجود پدید آمد. در روزگار مأمون آشوبها بیش از گذشته گسترش یافت و قیامهایی به هواداری از خاندان علی(علیه السلام) در بسیاری از ایالات و شهرها صورت گرفت. مأمون دانست که برای رهایی از این مشکلات بایست کارهایی را انجام دهد. از جمله:
1. فرونشاندن شورشهای علویان.
2. گرفتن اعتراف از علویان مبنی بر آنکه حکومت عباسیان قانونی است.
3. از بین بردن محبت و ستایش و احترام روزافزونی که مردم نسبت به خاندان علوی داشتند. از این طریق که این احساس عمیق را از نهاد مردم برکند، و علویان را به طرقی که شبهه و شک برنیانگیزد نزد مردم بی ارج گرداند.[۴۸] مخصوصاً در مورد امام رضا(علیه السلام) گفته بود که می خواهد امام را در نظر مردم برای امر خلافت بی لیاقت نشان دهد.
مأمون هنگامی که از سوی حمید بن مهران و برخی عباسیان بازخواست شد که چرا ولیعهدی را به امام رضا(علیه السلام) داده است بدانها چنین پاسخ داد: « این مرد از دیدگاه ما پنهان بود. او مردم را به سوی خویشتن فرامی خواند. از این رو خواستیم ولیعهد ما بشود تا هر چه مردم را به خویشتن جلب کند همه به نفع ما تمام شود ».
امام رضا قصد مأمون را می دانست و به خود مأمون فرمود: تو نظرت این است که مردم بگویند: علی بن موسی به دنیا و ریاست بی رغبت نیست، بلکه این دنیا است که به او بی رغبت است، مگر نمی بینید چگونه چگونه به طمع خلافت، ولایت عهدی را پذیرفته است.[۴۹] وی در پاسخ کسانی که علت پذیرفتن ولایت عهدی را از او می پرسیدند می گفت: من تحت فشار و اکراه این امر را پذیرفته ام.[۵۰]شرایطی که امام رضا(علیه السلام) برای قبول ولایت عهدی اعلام کرد در حقیقت تبرای او را از شرکت در حکومت مأمون نشان می دهد، زیرا امام(علیه السلام) اعلام کرد که هرگز نه کسی را بر مقامی می گمارد و نه کسی را عزل می کند نه رسم و سنتی را نقض می کند و نه چیزی از وضع موجود را دگرگون می سازد. با همه شرایط، دیری نپایید که خاندان عباسی در بغداد علیه مأمون بپا خواستند و با ابراهیم مهدی بیعت کردند. از سوی دیگر علویان دانستند که مأمون این کار را از روی ایمان نکرده است. دیگر بار شورش برخاست و مأمون چاره را در آن دید که امام را از میان بردارد.[۵۱]
 

مناظرات
مأمون پس از آوردن امام رضا(علیه السلام) به مرو، جلسات علمی متعددی با حضور علمای گوناگون تشکیل داد. در این جلسات، مذکرات زیادی میان امام و دیگران صورت می گرفت که به طور عمده در حول و حوش مسائل اعتقادی و فقهی بود. بخشی از این مذاکرات را طبرسی در کتاب احتجاج فراهم آورده است.[۵۲] برخی از این مناظرات [یا احتجاجات] از این قرارند:[۵۳]
• احتجاج در باب توحید و عدل
• احتجاج در باب امامت
• احتجاج با مروزی
• احتجاج با ابی قره
• احتجاج با اهل کتاب (جاثلیق)
• احتجاج با اهل کتاب (رأس الجالوت)
• احتجاج با زرتشت
• احتجاج با رئیس صابئین
 

تحلیلی از جلسات مناظره
مأمون می خواست با کشاندن امام به بحث، تصوری را که عامه مردم درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام داشتند و آنان را صاحب علم خاص مثلاً « علم لدنّی » می دانستند، از بین ببرد. صدوق در این باره می گوید: مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می داد تا حجت آن حضرت را به وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود. اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمی شد جز آن که به فضل او اقرار کرده و به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می شود، ملتزم می گردید.[۵۴]
این مجالس به تدریج مشکلاتی را برای مأمون درست کرد. زمانی که وی متوجه شد، تشکیل چنین جلساتی برای وی خطرناک است، اقدام به محدود کردن امام کرد. از عبدالسلام هروی نقل شده که به مأمون اطلاع دادند: امام رضا علیه السلام مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته وی می شوند. مأمون به محمد بن عمرو طوسی مأموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید. پس از آن امام در حق مأمون نفرین کرد.[۵۵]
 

نماز عید
پس از عقد ولایتعهدی (در هفتم ماه رمضان سال ۲۰۱) چون عید (ظاهراً عید فطر سال ۲۰۱ه‍.ق) رسید مأمون از امام خواست تا نماز عید بخواند، اما امام بر مبنای شرایطی که در ابتدای ولایتعهدی با مأمون ذکر کرده بود از پذیرش اقامه نماز عید عذر خواست. مأمون اصرار کرد و امام ناچار قبول کرد و فرمود: پس من همچون رسول خدا صلی الله علیه و آله به نماز خواهم رفت. مأمون نیز پذیرفت. مردم انتظار داشتند که امام رضا علیه السلام همچون خلفا با آداب و رسوم خاصی از خانه خارج خواهد شد، اما شگفت زده دیدند که حضرت با پای برهنه در حالی که تکبیر می گوید به راه افتاد. امیران که با لباس رسمی و معمول این گونه مراسم آمده بودند، با دیدن این وضع، یکباره از اسبها فرود آمده و کفشها را از پا درآوردند و با گریه و تکبیرگویان پشت سر امام به راه افتادند. امام در هر قدم که می رفت سه بار تکبیر می گفت.
گفته اند که فضل به مأمون گفت: اگر امام رضا بدین صورت به مصلّی برسد، مردم فریفته او می شوند، بهتر آن است که از او بخواهی برگردد. پس مأمون فردی را فرستاد و از امام خواست که برگردد. آن حضرت کفش خود را خواست، آن را به پا کرد و سوار بر مرکب شد و بازگشت.[۵۶]
 

مسأله شهادت
چنانکه در تاریخ یعقوبی آمده است، مأمون در سال ۲۰۲ه‍.ق. از مرو رهسپار عراق شد و ولیعهدش رضا علیه السلام و وزیرش فضل بن سهل ذوالریاستین همراه وی بودند.[۵۷] چون به طوس رسیدند، امام رضا(علیه السلام) در قریه ای که به آن « نوقان » گفته می شود، در اول سال ۲۰۳ه‍.ق. وفات کرد و بیماری آن حضرت بیش از سه روز نبود و گفته شده که علی بن هشام انار مسمومی به او خورانید و مأمون بر وی سخت بی تابی نشان داد. یعقوبی در ادامه می نویسد: « خبر داد مرا ابوالحسن بن ابی عباد و گفت: مأمون را دیدم که قبایی سفید در برداشت و در (تشییع) جنازه رضا سربرهنه میان دو قائمه نعش پیاده می رفت و می گفت؛ یا اباالحسن پس از تو به که دلخوش باشم؟ و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرصی نان و مقداری نمک برای او می آوردند و خوراکش همان بود، سپس در روز چهارم بازگشت ».[۵۸]
شیخ مفید از عبدالله بن بشیر نقل می کند که مأمون او را امر کرده است که ناخنهایش را نگیرد تا درازتر از حد معمول شود و سپس چیزی شبیه تمر هندی بدو داده تا با دستانش خمیر کند. آنگاه مأمون پیش امام رضا رفته و عبدالله را صدا زده و از او خواسته است که با دستانش آب انار بگیرد و سپس آن را به امام رضا(علیه السلام) نوشانیده است. و این سبب وفات حضرت پس از دو روز شده است.[۵۹]
صدوق روایاتی را بدین مضمون نقل می کند که در بعضی از آنها سم در انگور ذکر شده است و در بعضی، هم در انگور و هم در انار آمده است.[۶۰] جعفر مرتضی حسینی، شش نظر را درباره درگذشت امام رضا(علیه السلام) ذکر می کند.[۶۱]
ابن حبّان از محدثان و رجال شناسان قرن چهارم هجری، ذیل نام « علی بن موسی الرضا » می نویسد: علی بن موسی الرضا به وسیله سمی که مأمون به وی خوراند، رحلت یافت. این حادثه در روز شنبه سال ۲۰۳ه‍.ق. بود.[۶۲]
پس از شهادت حضرت، مأمون، او را در خانه حمید بن قحطبه طائی (بقعه هارونیه) در روستای سناباد، دفن کرد.[۶۳] امروزه حرم رضوی، در ایران و در شهر مشهد مقدس واقع است.
 

تحلیل چرایی قتل امام توسط مأمون
یکی از علل رضایت مأمون به قتل امام رضا(علیه السلام)، غلبه امام بر علمای مختلف در جلسات مناظره ذکر شده است.[۶۴]
علت دیگر، رفتن امام به نماز عید ذکر شده است. با توجه به استقبال پرشور مردم از امام در مراسم نماز عید، -چنانکه در بالا گفته شد- مأمون از این حادثه احساس خطر کرد، و به این فکر افتاد که وجود امام نه تنها دردی را برای او دوا نمی کند بلکه اوضاع را علیه وی سخت تحریک خواهد کرد. از این رو، مراقبانی برای آن حضرت گمارد تا مباد اقدامی بر ضد مأمون انجام دهد.[۶۵]
امام از مأمون وحشتی نداشت و در اکثر اوقات به او چنان جواب می داد که ناراحتش می کرد. این وضع نیز سبب غضب مأمون و ازدیاد عداوتش نسبت به آن حضرت می گردید هرچند آشکار نمی کرد.[۶۶] نقل شده است که هنگام خوشحالی مأمون از یکی از فتوحات نظامی اش، امام رضا علیه السلام بدو گفت: ای امیر مؤمنان، از خدا بترس درباره امت محمد صلی الله علیه و آله و آنچه که خدا به تو واگذار کرده است. تو امور مسلمین را تضییع کرده ای و...[۶۷]
 

آثار منسوب
برخی از نویسندگان، از امام رضا(علیه السلام) به جز احادیث و اخباری که از آن حضرت نقل کرده اند و یا پاسخ کسانی که برای فهم مسائل علوم و معارف به آن بزرگوار مراجعه کرده اند (مثلاً کتاب عیون اخبار الرضا بسیاری از این مسائل را نقل کرده است.)، تألیفاتی نیز ذکر کرده اند که صحت انتساب آنها نیازمند ادله کافی است و استناد برخی از آنها قابل اثبات نیست.
از جمله این تألیفات کتاب « الفقه الرضوی » است که محققین از علماء، نپذیرفته اند که این کتاب نوشته امام رضا(علیه السلام) باشد.[۶۸]
اثر دیگری که به امام رضا(علیه السلام) نسبت داده شده است، « رساله ذهبیه » در پزشکی است. گفته شده است که امام این رساله را در حدود سال ۲۰۱ ه‍.ق. برای مأمون فرستاد و مأمون برای نشان دادن اهمیت آن دستور می دهد که با طلا نوشته و پس از آن در خزانه دارالحکمه نگهداری شود و به همین مناسبت است که آن را رساله ذهبیه نامیده اند. بسیاری از علماء بر این رساله شرح نوشته اند.[۶۹]
از دیگر آثار نسبت داده شده به امام رضا(علیه السلام) « صحیفة الرضا » در فقه است که انتساب آن به حضرت در نزد علماء ثابت نشده است.[۷۰]
کتاب دیگری که به امام رضا(علیه السلام) نسبت داده شده است، کتاب « محض الاسلام و شرایع الدین » است که ظاهراً اطمینانی به صدور این کتاب از امام نیست.[۷۱]
 

اصحاب
برخی از نویسندگان ۳۶۷ تن را در شمار اصحاب و راویان حدیث امام رضا(علیه السلام) ذکر می کند.[۷۲] برخی از اصحاب حضرت عبارتند از:
• یونس بن عبدالرحمن
• موفق (خادم امام رضا)
• علی بن مهزیار اهوازی
• صفوان بن یحیی
• محمد بن سنان
• زکریا بن آدم
• ریان بن صلت
• دعبل بن علی
 

سخنان بزرگان اهل سنت درباره وی
ابن حجر: « رضا نسبی شریف داشت و از اهل علم و فضل بود. »[۷۳] همو ابوبکر بن خزیمه (امام اهل حدیث) و ابوعلی ثقفی را به همراه بزرگانی دیگر از اهل سنت یاد می کند که به زیارت قبر امام رضا(علیه السلام) رفته اند. راوی این حکایت (که خودش آن را برای ابن حجر نقل کرده است) می گوید: ابوبکر بن خزیمه چنان به بزرگداشت این بقعه، و فروتنی و زاری نزد آن پرداخت که ما متحیر شدیم.[۷۴]
یافعی: « امام بزرگوارِ بزرگ شمرده شده، نسل مهتران گرامیتران، ابوالحسن علی بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، یکی از امامان دوازده گانه، صاحبان منقبتها، کسانی که امامیه بدانها منتسب اند،... ».[۷۵]
ابن حبان می نویسد: قبرش (یعنی قبر امام رضا) در سناباد، خارج نوقان در کنار قبر رشید است و زیارت می شود و من آن را بارها زیارت کرده ام و هنگامی که در طوس بودم مشکلی برایم پیش نیامد که قبر علی بن موسی الرضا صلوات الله علی جده و علیه را زیارت کنم و خدا را بخوانم که آن مشکل را برطرف نماید مگر اینکه دعایم مستجاب شد و مشکل برطرف شد. این را بارها تجربه کرده ام و چنین یافته ام. خدا ما را با محبت مصطفی و اهل بیتش صلی الله علیه و آله اجمعین بمیراناد.[۷۶]
ابن نجار بغدادی می گوید: وی در علم و دین چنان جایگاهی داشت که در بیست و چند سالگی، در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فتوا می داد.[۷۷]


پانویس:
1. دخیل، ۱۴۲۹ه‍.ق.، صص۷۶-۷۷.
2. المفید، ۱۴۲۸، ص۴۴۷.
3. صدوق، ج۱، ۱۳۷۳، ص۲۶.
4. صدوق، ج۱، ۱۳۷۳، ص۲۷.
5. صدوق، ج۱، ۱۳۷۳، صص۳۰-۳۱.
6. دهخدا، ج۸، ص۱۲۱۰۹، مدخل رضا.
7. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۲۵.
8. الامین، السیدمحسن، اعیان الشیعة، ج۲، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق-۱۹۹۸م.، ص۵۴۵.
9. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۴۳.
10. الکینی، ۱۳۶۳ش، ص۴۸۶.
11. العاملی، ۱۴۳۰ه‍.ق، ص۱۶۸.
12. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۴۳.
13. الکینی، ج۱، ۱۳۶۳، ص۴۸۶.
14. العاملی، ۱۴۳۰ه‍.ق.، ص۱۶۹.
15. الطبرسی، ۱۴۱۷، ص۴۱.
16. ر.ک: القرشی، ج۲، صص۵۰۳-۵۰۴.
17. الطبرسی، ۱۴۱۷ ص۹۱.
18. الکلینی، الکافی، مصحح محمد آخوندی، بی تا، ج۱، ص۴۹۲.
19. الطبری، محمد بن جریر، التاریخ، ج۷، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی تا، ص۱۴۹ (لوح فشرده مکتبة اهل البیت، نسخه دوم).
20. القرشی، ج۲، ۱۴۲۹ه، ص۴۰۸.
21. یافعی، ج۲، ۱۴۱۷، ص۱۰.
22. السیوطی، بی تا، ص۳۰۷.
23. فضل الله، محمدجواد، همان، ص۴۴.
24. الجوزی، بی تا، ص۱۲۳.
25. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۲۶.
26. المفید، همان، ص۴۶۴.
27. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۴۴.
28. ر.ک: قمی، ۱۳۷۹، ص۱۷۲۵-۱۷۲۶.
29. الطبرسی، ج۲، ۱۴۱۷ه‍.ق.، صص۴۱-۴۲.
30. المفید، همان، ص۴۴۸.
31. المفید، ص۴۴۸.
32. المفید، ص۴۴۸. برای احادیث دیگر در این مورد ر.ک: همان، صص۴۴۸-۴۵۱.
33. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۲۷
34. عرفان منش، ۱۳۷۴، ص۱۸.
35. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۲۶.
36. یعقوبی، ج۲، ۱۳۷۸، ص۴۶۵.
37. مطهری، ج۱۸، ۱۳۸۱، ص۱۲۴.
38. جعفریان، ۱۳۸۷، ص۹۵.
39. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۱۳۳.
40. المفید، همان، ص۴۵۵.
41. المفید، همان، صص۴۵۵-۴۵۶.
42. دائرة المعارف تشیع، ج۱، ۱۳۶۶، صص۴۴۰-۴۳۹.
43. یعقوبی، همان، ص۴۶۵.
44. المفید، همان، صص۴۵۸-۴۵۹.
45. یعقوبی، همان، ص۴۶۶.
46. دهخدا، ج۸، ۱۳۷۷، ص۱۲۱۰۹، مدخل رضا.
47. حسینی، جعفر مرتضی، ۱۳۸۱، ص۲۰.
48. حسینی، جعفر مرتضی، ۱۳۸۱، ص۱۲۷.
49. صدوق، ج۲، ۱۳۷۳، صص۳۱۴-۳۱۵.
50. ر.ک: صدوق، ج۲، ۱۳۷۳، صص۳۰۹، ۳۱۲-۳۱۳.
51. زندگانی سیاسی هشتمین امام، نوشته جعفر مرتضی حسینی، ترجمه خلیل خلیلیان؛ به نقل لغت نامه دهخدا، ج۸، ۱۳۷۷، صص۱۲۱۱۰-۱۲۱۱۱.
52. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۴۲.
53. ر.ک: الطبرسی، ج۲، ۱۴۰۳ه‍.ق.، ص۳۹۶ به بعد.
54. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۲، به نقل از جعفریان، ص۴۴۲.
55. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۴۲-۴۴۳.
56. جعفریان، ۱۳۸۱، ص۴۴۳-۴۴۴.
57. یعقوبی، همان، ص۴۶۹.
58. یعقوبی، همان، ص۴۷۱.
59. المفید، همان، ص۴۶۴.
60. ر.ک: صدوق، ج۲، ۱۳۷۳، صص۵۹۲ و ۶۰۲.
61. ر.ک: حسینی، جعفر مرتضی، ۱۳۸۱، صص۲۰۲-۲۱۲.
62. ابن حبان، ج۸، ۱۴۰۲، صص۴۵۶-۴۵۷؛ جعفریان، ۱۳۷۶، ص۴۶۰.
63. المفید، همان، ص۴۶۴.
64. جعفریان، ۱۳۷۶، ص۴۴۳.
65. جعفریان، ۱۳۷۶، ص۴۴۴.
66. جعفریان، ۱۳۷۶، ص۴۴۴-۴۴۵.
67. العطاردی، ۱۴۱۳، ص۸۴-۸۵.
68. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۱۸۷.
69. فضل الله، ۱۳۷۷، صص۱۹۱-۱۹۶.
70. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۱۹۶.
71. فضل الله، ۱۳۷۷، ص۱۹۷-۱۹۸.
72. ر.ک: القرشی، ۱۴۲۹ه‍.ق./۲۰۰۸م.
73. عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۸۹.
74. عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۸۸.
75. یافعی، ج۲، ۱۴۱۷ه‍.ق. ص۱۰. « توفّی الإمام الجلیل المعظّم سلالة السادة الأکارم أبو الحسن علی بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب، أحد الأئمّة الأثنی عشر، أولی المناقب الذین انتسبت الإمامیة إلیهم، و قصروا بناء مذهبهم علیه. »
76. ابن حبان، ج۸، ۱۴۰۲ه‍.ق.، صص۴۵۷.
77. ابن النجار، ذیل تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۳۵؛ نیز ر.ک: عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۸۷.
منابع:
• ابن حبان، الثقات، ج۸، هند: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة بحیدرآباد، ۱۴۰۲ق.
• ابن النجار البغدادی، ذیل تاریخ بغداد، دراسة وتحقیق: مصطفی عبدالقادر یحیی، ج۴، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۷-۱۹۹۷م.
• السیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیتا، بیجا.
• العاملی، السید جعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الرضا(علیه السلام): دراسة و تحلیل، بیروت: المرکز الاسلامی للدراسات، ۱۴۳۰ه‍.ق.
• المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ ق.
• دائرة المعارف تشیع، ج۱، تهران: بنیاد اسلامی، ۱۳۶۶.
• دخیل، علی محمد علی، ائمتنا: سیرة الائمة الاثنی عشر، الجزء الثانی، قم: مؤسسة دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۲۹ه/۲۰۰۸م.
• عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، بیروت: دار صادر.
• صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ترجمه علی اکبر غفاری، ۲ جلد، تهران: نشر صدوق، ۱۳۷۳.
• الطبرسی، الفضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، الجزء الثانی، قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ ه‍.ق.
• الطبرسی، ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، تعلیقات و ملاحظات: السیدمحمدباقر الموسوی الخرسان، ج۲، مشهد: سعید، ۱۴۰۳ه‍.ق.
• فضل الله، محمدجواد، تحلیلی از زندگانی امام رضا(علیه السلام)، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۷.
• حسینی، جعفر مرتضی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۱.
• جعفریان، رسول، اطلس شیعه، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۸۷.
• جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)، قم: انصاریان، ۱۳۸۱.
• جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم: انصاریان، ۱۳۷۶.
• الجوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواص من الامة فی ذکر خصائص الائمة، قم، منشورات الشریف الرضی، بی تا.
• دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج۸، چاپ دوم از دوره جدید، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۷.
• القرشی، باقر شریف، حیاة الامام علی بن موسی الرضا: دراسة و تحلیل، الجزء الثانی، الناشر: مهر دلدار، ۱۴۲۹ه‍.ق./۲۰۰۸م.
• عرفان منش، جلیل، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۴.
• العطاردی، مسند الامام الرضا، الجزء الاول، بیروت: دار الصفوة، ۱۴۱۳ه‍.، ۱۹۹۳م.
• قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تحقیق: ناصر باقری بیدهندی، قم: دلیل، ۱۳۷۹.
• الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، تصحیح و تعلییق: علی اکبر غفاری، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.
• الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح محمد آخوندی، علی اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیه، بی تا، ج۱.
• مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، تهران: قم: صدرا، ۱۳۸۱.
• یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی ج۲، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
• یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان و عبرة الیقضان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، ج۲، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ه‍.ق.
 

مطالعه بیشتر:
• صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، ۱۳۷۳.
• فضل الله، محمدجواد، تحلیلی از زندگانی امام رضا(علیه السلام)، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۷.
• حسینی، جعفر مرتضی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۱.
• جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)، قم: انصاریان، ۱۳۸۱.

 

منبع : ویکی شیعه