پنج شنبه, 14 آبان 1394 ساعت 11:21
خواندن 1268 دفعه

امام علی علیه السلام

علی بن ابی طالب (۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق.) ، امام اول شیعیان، صحابی، راوی، پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت. به گفته مورخین شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد. او نخستین کسی بود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، وی به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله) جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.[۱] آیاتی از قرآن کریم بر عصمت و پیراستگی وی از پلیدی ها دلالت دارد.[۲] بنابر منابع شیعه و برخی منابع اهل سنت، حدود ۳۰۰ آیه در قرآن کریم در فضیلت او نازل شده است.[۳] وی همسر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و پدر و جد ۱۱ امام شیعه است. هنگامی که قریش قصد کشتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) داشتند، او در بستر پیامبر خوابید تا دشمنان گمراه شوند و بدین طریق پیامبر(صلی الله علیه و آله) مخفیانه هجرت کرد.[۴] پیامبر(صلی الله علیه و آله) عقد اخوت خود را با وی بست.[۵] در همه جنگ های پیامبر(صلی الله علیه و آله) - جز جنگ تبوک که به فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه ماند- شرکت داشت و پرافتخارترین فرمانده اسلام بود. آثار مکتوب بسیای به زبان های مختلف درباره امام علی(علیه السلام) نوشته شده است.
پس از درگذشت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) گروهی در سقیفه، با ابوبکر به عنوان خلیفه بیعت کردند و امام علی(علیه السلام) ۲۵ سال از خلافت دور ماند. آن حضرت پس از خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، به اصرار مسلمانان خلافت و حکومت را پذیرفت.[۶] او در دوره کوتاه حکومتش با سه جنگ سنگین داخلی مواجه شد و سرانجام در محراب مسجد کوفه در حال نماز به دست یکی از خوارج به شهادت رسید و مخفیانه در نجف به خاک سپرده شد.[۷]
گفته اند که سررشته بسیاری از علوم مسلمانان، از جمله نحو عربی، کلام، فقه، تفسیر به امام علی(علیه السلام) می رسد و فرقه های گوناگون، سلسله سند خود را بدو می رسانند. کتاب معروف نهج البلاغه منتخبی از گفته ها و نوشته های اوست.
 

در وصف بیعت خود به هنگام خلافت
و دستم را گشودید، بازش داشتم، و آن را کشیدید، نگاهش داشتم، سپس بر من هجوم آوردید، همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود درآیند - و دوش و بر هم را سایند - چندان که - از هجوم مردمان - بند پای افزار برید و ردا افتاد، و ناتوان پامال گردید. و خشنودی مردم در بیعت من بدانجا رسید که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان لرزان بدانجا روان، و بیمار - برای بیعت - خود را برپا می داشت، و دختران جوان - برای دیدن آن منظره - سربرهنه دوان.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۲۲۹، ص۲۶۲.
بئس الزاد إلی المعاد العدوان علی العباد (ترجمه: ستم راندن بر بندگان بدترین توشه است برای آن جهان.)
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، قصار ۲۲۱، ص۳۹۸.
 

نسب، کنیه و لقب
علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب، هاشمی قرشی، امام اول تمام شیعیان و خلیفه چهارم از خلفای راشدین از نظر اهل سنت است.
پدر امام علی(علیه السلام)، ابوطالب، مردی سخاوتمند و عدالتمدار و مورد احترام قبایل عرب بود. وی عمو و حامی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و از شخصیت های بزرگ قریش بود.[۸] او پس از سال ها حمایت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در سال دهم بعثت، با ایمان از دنیا رفت.[۹]
مادرش، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است.[۱۰]
برادران وی عبارتند از: طالب، عقیل، جعفر. خواهران وی عبارتند از: هند یا ام هانی، جمانه، ریطه یا ام طالب و اسماء.[۱۱]
کنیه ها: ابوالحسن، ابوالحسین، ابوالسبطین، ابوالریحانتین، ابوتراب و ابوالائمه.
القاب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدین والمسلمین، مبیر الشرک والمشرکین، قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین، مولی المؤمنین، شبیه هارون، حیدر، مرتضی، نفس الرسول، أخو الرسول، زوج البتول، سیف اللّه المسلول، امیر البررة، قاتل الفجرة، قسیم الجنّة والنار، صاحب اللواء، سید العرب، کشّاف الکرب، الصدّیق الأکبر، ذوالقرنین، هادی، فاروق، داعی، شاهد، باب المدینة، والی، وصی، قاضی دین رسول اللّه، منجز وعده، النبأ العظیم، الصراط المستقیم والأنزع البطین.[۱۲]
 

تولد و درگذشت
امام علی(علیه السلام) در روز جمعه ۱۳ رجب در سال ۳۰ عام الفیل در مکه درون کعبه متولد شد.[۱۳]
ولادت وی در کعبه را عالمان شیعه از جمله سید رضی، شیخ مفید، قطب راوندی، ابن شهرآشوب و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی، حلبی و مسعودی مورد تواتر می دانند.[۱۴]
درگذشت وی، در اثر ضربت شمشیری بود که در سحرگاه روز ۱۹ رمضان سال ۴۰ق. توسط یکی از خوارج در مسجد کوفه بر سر وی وارد شد، و در ۲۱ همان ماه به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد.[۱۵]
 

دوران کودکی
هنگام ۶ سالگی علی(علیه السلام)، در مکه قحطی شد. ابوطالب، مرد عیالمندی بود و اداره هزینه یک خانواده پرجمعیت در سال قحطی مشکل بود. از این رو، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به عمویش عباس پیشنهاد داد که به ابوطالب در این امر کمک کند. بدین علت، عباس، جعفر را، و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را به خانه خود برد.[۱۶] امام علی(علیه السلام) از این دوره چنین یاد می کند:
«آنگاه که کودک بودم، پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود می خوابانید، چنانکه تنم را به تن خویش می سود و بوی خوشِ خویش را به من می بویانید. و گاه بود که چیزی را می جَوید، سپس آن را به من می خورانید. از من دروغی نشنید، و خطایی در کردار ندید.»[۱۷]
 

اوصاف جسمی
علی(علیه السلام) مردی میانه بالا بود. اندکی کوتاه و چاق. چشمانی سیاه و گشاده داشت. در نگاهش عطوفت و مهربانی موج می زد. ابروانش کشیده و پیوسته بود. صورتی زیبا داشت و از نیکومنظرترین مردم به شمار می آمد. رنگ صورتش گندمگون بود. چهره ای گشاده و بشاش داشت. به جز موهای اطراف سرش، موی دیگری نداشت و سرش طاس بود. گردنش از سپیدی به درخشش ابریقی نقره ای مانند بود. ریشی انبوه داشت و بالای آن زیبا می نمود. شانه هایش همچون شانه های شیری ژیان، فراخ بود. وی انگشتانی باریک و ساعد و دستی نیرومند داشت. چنان قوی بود که اگر دست کسی را می گرفت، بر او مستولی می شد و طرف مقابل قدرت نفس کشیدن را از دست می داد. شکمی بزرگ و پشتی قوی داشت. سینه وی فراخ و پرمو بود و سر استخوان های او که در مفصل با یکدیگر جفت شده بودند، بزرگ می نمود. عضلاتی پر پیچ و تاب و ساق هایی کشیده و باریک داشت. بزرگی عضله دست و پای او موزون بود و هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل می شد.[۱۸]
ابن قتیبه می گوید: وی با هیچ کسی مبارزه نکرد؛ مگر اینکه او را زمین زد.[۱۹]
 

نیروی بدنی
ابن ابی الحدید می گوید: توانایی جسمی امام، ضرب المثل شده است. او بود که در قلعه خیبر را کند، در حالی که جمعی می خواستند آن را برگردانند ولی نتوانستند؛ او بود که بت هبل را -که بت بزرگی بود- از بالای کعبه به زمین انداخت و او بود که سنگ بزرگی را در روزهای خلافتش با دست خویش از جا کند و از زیر آن آب جوشید، در حالی که لشکریان همگی از این کار ناتوان بودند.[۲۰]
 

همسران و فرزندان
• فاطمه(سلام الله علیها): نخستین همسر امام علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.[۲۱] پیش از علی(علیه السلام) افرادی مانند ابوبکر و عمر بن خطاب و عبدالرحمن بن عوف آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام کرده بودند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده بود درباره ازدواج زهرا (سلام الله علیها) منتظر وحی الهی است.[۲۲]
مورخان در تاریخ ازدواج علی(علیه السلام) با حضرت فاطمه(سلام الله علیها) اختلاف نظر دارند: برخی اول ذی الحجه سال دوم هجری[۲۳]، برخی ماه شوال و گروهی ۲۱ محرم را ذکر کرده اند.[۲۴] ثمره ازدواج علی(علیه السلام) و زهرا(سلام الله علیها) پنج فرزند بوده است به نام های حسن و حسین و محسن[۲۵] و زینب کبری و ام کلثوم کبری.
• امامه دختر ابوالعاص بن ربیع: پس از شهادت فاطمه(سلام الله علیها)، آن حضرت با امامه ازدواج کرد. مادر امامه، زینب دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.
• ام البنین: دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی(علیه السلام) او را به عقد خود درآورد و حضرت عباس(علیه السلام) و عثمان و جعفر و عبدالله فرزندان وی بودند که همگی در کربلا شهید شدند.
• لیلی: پس از ام البنین، آن حضرت با لیلی دختر مسعود بن خالد نهشلیة تمیمه دارمیه ازدواج کرد.
• اسماء بنت عُمِیس: آن حضرت سپس با اسماء دختر عمیس خثعمی ازدواج کرد که یحیی و عون فرزندان این همسر علی(علیه السلام) بوده اند.
• ام حبیب: یکی دیگر از همسران امام علی(علیه السلام) ام حبیب دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهبا بوده است.
• خوله: خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی یا به قولی دختر ایاس از دیگر زنان آن حضرت بوده است. محمد بن حنفیه فرزند علی(علیه السلام) از این همسر است.
• ام سعید و مُحیاة: امام علی(علیه السلام) همچنین با ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و نیز مُحیاة دختر امری القیس بن عدی کلبی ازدواج کرده است.[۲۶]
به طور کلی، شیخ مفید در کتاب «ارشاد» فرزندان وی را ۲۷ نفر نام می برد و می گوید برخی از شیعیان یک نفر دیگر را نیز نام برده اند که فرزند حضرت زهرا بوده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را محسن نامیده بوده ولی پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) سقط شده است.[۲۷] با این حساب فرزندان امام علی(علیه السلام) ۲۸ نفر بوده اند:

از دیگر همسران: ۱۸. نفیسه، ۱۹. زینب صغری، ۲۰. رقیه صغری، ۲۱. ام هانیء، ۲۲. ام الکرام، ۲۳. جمانه که کنیه اش ام جعفر بوده است، ۲۴. امامه، ۲۵. ام سلمه، ۲۶. میمونه، ۲۷. خدیجه، ۲۸. فاطمه.
شیخ مفید از مادران این چند نفر اخیر نام نبرده و گفته است که از مادرانی مختلف اند.[۲۹]
 

در حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله)

او نخستین کسی بود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و هفت سال قبل از اینکه هیچ یک از مسلمانان، خدا را بپرستد او با پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدا را می پرستیده است.[۳۰]
ابن ابی الحدید (از بزرگان علمای اهل سنت) می گوید: بیشتر علمای حدیث بر این باورند که وی اولین کسی بود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و از او پیروی کرد. خود وی [امام(علیه السلام)] فرموده است: «صدّیق اکبر منم، فاروق اول منم، اسلام آوردم قبل از اینکه مردم اسلام آورند، و نماز خواندم قبل از نمازخواندنشان.»[۳۱]
امام علی(علیه السلام) در غزوات و سریه های صدر اسلام، نقش مؤثری داشت و در همه غزوات جز غزوه تبوک همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) جنگید.[۳۲] وی به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) ایفای نقش کرده است.
 

جنگ بدر
جنگ بدر، نخستین جنگ میان مسلمانان و کافران بود که در روز جمعه هفدهم رمضان سال ۲ق. در کنار چاه های بدر روی داد.[۳۳] در این جنگ مسلمانان توانستند، هفتاد تن از مشرکان را از بین ببرند که در میان آنها نام برخی از سران کفر، همچون ابوجهل، عتبه، شیبه و امیه به چشم می خورد.
در عرب رسم بر این بود قبل از حمله عمومی، نبردهای تن به تن انجام می شد، بنابراین عتبة بن ربیعه اموی و پسرش ولید و برادرش شیبه، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواستند که همتایانی برای مبارزه با آنان وارد میدان کند. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام)، حمزه و عبیدة بن حارث را برای این کار فرستاد. علی(علیه السلام)، به ولید مجال نداد و حمزه به عتبه، و آن دو را از پای در آوردند و آن گاه عبیده را در مقابل دشمنش شیبه کمک کردند و او را نیز کشتند.[۳۴]
همچنین حنظله، عاص بن سیعد، طعیمه بن عدی و حدود بیست نفر از مشرکان در این جنگ توسط امام علی(علیه السلام) کشته شدند.[۳۵]
 

جنگ احد
در پیشاپیش سپاه اسلام در جنگ احد، علی(علیه السلام)، حمزه، ابو دجانه و دیگران بودند و صفوف دشمن را تضعیف کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) از هر طرف مورد هجوم دسته هایی از لشکر قریش قرار گرفت. هر دسته ای که به آن حضرت(صلی الله علیه و آله) حمله می آوردند علی(علیه السلام) به فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها حمله می برد. به پاس این فداکاری، جبرئیل نازل شد و ایثار علی(علیه السلام) را نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) ستود و گفت: این نهایت فداکاری است که او از خود نشان می دهد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: "من از علی هستم و او از من است." سپس صدایی در آسمان پیچید که: "لاسیف الا ذوالفقار، و لا فتی الا علی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی نیست."[۳۶]
 

جنگ خندق (احزاب)
در جنگ خندق پس از این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) با اصحاب خود مشورت کرد، سلمان فارسی نظر داد که خندقی اطراف مدینه حفر شود تا بین مهاجمان و آنها فاصله اندازد.[۳۷]
چند روز دو سپاه در دو سوی خندق روبروی هم بودند و گاهی به هم سنگ و تیر می انداختند؛ بالاخره عمرو بن عبدود (از لشکر کفار) با چند نفر دیگر، از تنگترین جای خندق خود را به طرف دیگر آن رسانیدند. علی(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست تا با عمرو مبارزه کند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز پذیرفت، علی(علیه السلام) بعد از درگیری با عمرو او را به زمین انداخت و کشت.[۳۸]
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که سر عمرو را در دست علی(علیه السلام) دید، فرمود: ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین (ترجمه: ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جن و انس برتر است.) [۳۹]
 

جنگ خیبر
جنگ خیبر در جمادی الاولی سال ۷ق. رخ داد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مقابله با یهودیان دستور حمله به دژهای آنها را صادر کرد.[۴۰] بعد از آنکه افراد متعددی همچون ابوبکر و عمر نتوانستند دژهای یهود را فتح کنند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: "فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند."[۴۱] صبحگاهان علی(علیه السلام) را خواست و پرچم را به او داد.
علی(علیه السلام) ذوالفقارش را به دست گرفت و به میدان رفت و وقتی سپرش را در نبرد از دست داد، درِ یکی از دژها را از جا کند و تا پایان جنگ، از آن به جای سپر استفاده کرد.[۴۲]
 

فتح مکه
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در اوائل رمضان سال ۸ق. به قصد فتح مکه از مدینه خارج گردید. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرچمی را که ابتدا در دست سعد بن عباده بود، بخاطر اظهار سخنانی دال بر جنگ و انتقامجویی، به دست علی(علیه السلام) داد.[۴۳] پس از فتح مکه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بت های داخل کعبه را شکست و سپس به علی(علیه السلام) دستور داد بر دوش وی رود و بت خزاعه را از بالای کعبه به زیر اندازد.[۴۴]
 

جنگ حنین
جنگ حنین در سال ۸ق. به وقوع پیوست. در این جنگ پرچمی از مهاجران به دست امام علی(علیه السلام) بود.[۴۵]
 

جنگ تبوک
تنها جنگی که علی(علیه السلام) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) حضور نداشت، غزوه تبوک بود. علی(علیه السلام) به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه مانده بود، تا در غیاب وی از توطئه های منافقان جلوگیری نماید.
پس از ماندن علی(علیه السلام) در مدینه، منافقان اقدام به شایعه سازی کردند و علی(علیه السلام) برای دفع فتنه و شایعه آنها، فوراً سلاح برداشت و با سرعت در بیرون شهر به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و جریان را به او اطلاع داد.
در اینجا بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، حدیث منزلت را فرمود: "برادرم علی، به مدینه بازگرد، زیرا برای اداره امور آنجا، جز من و تو شخص دیگری شایستگی ندارد. پس تو نماینده و جانشین من در میان اهل بیت من و خانه و قوم من هستی. ای علی! آیا خشنود نمی شوی که نسبت به من، همانند هارون نسبت به موسی باشی، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود."[۴۶]
 

دلایل امامت
آیات و روایات زیادی دال بر امامت و جانشینی امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که برخی از آنها عبارتند از:
 

آیه اطاعت
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّ سُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ  مِنکمْ (ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.)[نساء–۵۹]
این آیه به اتفاق علمای شیعه در  شأن امام علی(علیه السلام) و ائمه(علیهم السلام) نازل شده است و دلیل بر وجوب اطاعت از آنهاست.[۴۷]
 

آیه ولایت
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (ترجمه: همانا ولی امر شما تنها خدا، رسول و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات می دهند.)[مائده–۵۵]
این آیه، ولایت امام علی(علیه السلام) و سایر ائمه(علیهم السلام) را اثبات می کند. مفسران  شأن نزول این آیه را مربوط به امام علی(علیه السلام) و دادن انگشتر خود به شخص فقیر در حال رکوع دانسته اند.[۴۸]
حدیث منزلت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خطاب به علی(علیه السلام) می فرماید: 
انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی (ترجمه: تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه پس از من پیغمبری نخواهد بود.) [۴۹]
حدیث یوم الانذار: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وقتی رسالتش را به اقوام خود ابلاغ کرد فقط علی(علیه السلام) دعوت حضرت(صلی الله علیه و آله) را پذیرفت. پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز فرمود: 
انت اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی (ترجمه: تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستی.) [۵۰]
 

واقعه غدیر
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در سال ۱۰ق. برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه سفر کرد. مراسم حج به پایان رسید و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می کردند به سمت مدینه آمد. در ۱۸ ذی الحجهوقتی کاروان به مکانی به نام غدیر خم در نزدیکی جحفه رسید، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی شد تا ولایتعهدی علی بن ابی طالب(علیه السلام) را به مردم ابلاغ کند. بنابراین وی فرمان داد همه از حرکت باز ایستند تا بازماندگان نیز فرارسند.
سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمان الهی را ابلاغ کرد(آیه تبلیغ):[۵۱]
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ  (ترجمه: ای پیامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می دارد. خداوند کافران را هدایت نمی کند.)[مائده–۶۷]
بعد از نزول این آیه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مردم گفت: 
الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی، قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (ترجمه: آیا من به مؤمنین از خودشان اولی به تصرف نیستم؟ مردم عرض کردند: بلی، فرمود: من مولای هر که هستم این علی مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار؛ هر که او را یاری کند کمکش کن و هر که او را واگذارد خوار و زبونش بدار.) [۵۲]
 

وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و سقیفه
در آخرین لحظات عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) نزد او آمد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رازی طولانی را با او در میان گذاشت و پس از آن بیماری اش شدت یافت و به علی(علیه السلام) فرمود: "سرم را در دامان خود قرار ده، زیرا فرمان الهی رسیده است، هرگاه روح از بدنم مفارقت کرد آن را با دست خود برگیر و بر صورت خویش بکش و آن گاه مرا رو به قبله نما و تجهیز کن و قبل از همه مردم بر بدنم نماز بگزار و تا پیکرم را در خاک نهان می سازی، از من جدا مشو، و از خدای متعال یاری بخواه."[۵۳]
بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، در حالی که علی و بنی هاشم مشغول تجهیز و تدفین حضرت(صلی الله علیه و آله) بودند، بعضی از مهاجران و انصار از جمله ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن عباده، ثابت بن قیس، عثمان بن عفان به راه افتادند و در جایی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شده تا تکلیف حکومت را روشن کنند که پس از مشاجراتی که میان آنها واقع شد، در نهایت بدون توجه به واقعه غدیر، ابوبکر را به عنوان خلیفه معرفی کردند.[۵۴]
 

دوران خلفای سه گانه
با آغاز خلافت ابوبکر، اتفاقات دردناکی برای اهل بیت(علیهم السلام) اتفاق افتاد از جمله: هجوم به خانه علی(علیه السلام) و گرفتن بیعت برای ابوبکر،[۵۵] تصرف و غصب فدک[۵۶] و شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها).
در دوران ۲۵ ساله خلفای سه گانه، امام(علیه السلام) به انجام خدمات علمی و اجتماعی بسیاری موفق شد. از جمله: جمع آوری قرآن (مصحف امام علی(علیه السلام))، مشاوره به خلفا در امور گوناگون، انفاق به فقیران، آزاد کردن بردگان چندان که حدود ۱۰۰۰ برده را خرید و آزاد کرد، کشاورزی و درختکاری، حفر قنات، ساختن مساجد از جمله مسجد فتح در مدینه، مسجدی در کنار قبر حمزه، مسجدی در میقات، مسجدی درکوفه و مسجدی در بصره، وقف اماکن و املاک که درآمد سالانه آن را تا ۴۰۰۰۰ دینار شمرده اند.[۵۷] در ادامه به برخی از امور مهم این دوره اشاره می شود.
 

بیعت اجباری
خودداری امام علی(علیه السلام) از بیعت و اقدام عده ای از صحابه که با خلافت ابوبکر به مخالفت پرداختند، برای ابوبکر و عمر خطری جدی به شمار می آمد. بنابراین، ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند به این خطر پایان دهند و این حرکت را با مجبور ساختن علی بن ابی طالب(علیه السلام) به بیعت با ابوبکر، عملی سازند.[۵۸]
بعد از اینکه چندین بار ابوبکر، قنفذ را به خانه امام علی(علیه السلام) فرستاد تا از او بیعت بگیرد و علی(علیه السلام) نپذیرفت، عمر به ابوبکر گفت: خود برخیز تا نزد وی برویم. بدین ترتیب، ابو بکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید،مغیرة بن شعبه، ابوعبیده جراح و قنفذ به خانه علی(علیه السلام) رفتند.
وقتی این گروه به دَرِ خانه رسیدند پس از اهانت به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و کوبیدن در خانه بر او، در حالی که او میان در و دیوار مانده بود، و تازیانه زدن به او،[۵۹] به طرف امام علی(علیه السلام) حمله ور شدند و لباسش را به گردنش پیچیدند و او را کشان کشان از خانه به سمت سقیفه بردند.
وقتی امام علی(علیه السلام) را به محل سقیفه بردند، از او خواستند تا با ابوبکر بیعت کند، امام(علیه السلام) پاسخ داد: "من به خلافت، سزاوارتر از شما هستم و با شما بیعت نخواهم کرد. سزاوارتر است شما با من بیعت کنید چرا که شما با استناد به خویشاوندی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خلافت را از انصار گرفتید و اکنون آن را از ما غصب می کنید...."[۶۰]
 

جمع آوری قرآن
علمای شیعه و سنی اذعان دارند که امام علی(علیه السلام) آغازگر تدوین قرآن بر حسب سفارش پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از رحلت آن حضرت بوده است.[۶۱] چنانچه در روایتی آمده است که علی(علیه السلام) سوگند خورد که ردا بر دوش نگیرد مگر آنگاه که قرآن را فراهم آورد.[۶۲] و نیز آمده است: علی(علیه السلام) بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرآن را در مدت ۶ ماه جمع آوری کرد.[۶۳]
 

در جریان جنگ با رومیان
پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتی ابوبکر زمام امور را به دست گرفته بود، در اجرای فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نبرد با رومیان مردد بود. از این رو با گروهی از صحابه مشورت کرد. هر کدام از آنها نظری دادند که او را قانع نساخت. سرانجام با امام علی(علیه السلام) مشورت کرد و امام(علیه السلام) او را بر اجرای دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) تشویق کرد و افزود: "اگر نبرد کنی پیروز خواهی شد." ابوبکر از تشویق امام(علیه السلام) خوشحال شد و گفت: نوید نیک دادی؛ و سپس از مردم خواست که برای رفتن به روم آماده شوند.[۶۴]
 

مبدأ تاریخ اسلامی
به پیشنهاد امام علی(علیه السلام) بود که عمر تاریخ هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه را مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داد.[۶۵]
 

دوران حکومت
پس از کشته شدن عثمان، جمعی از اصحاب نزد امام علی(علیه السلام) آمدند و گفتند: ما سزاوارتر از تو به خلافت، کسی را نمی شناسیم؛ علی(علیه السلام) گفت: من وزیر شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی پذیریم. آن حضرت گفت که بیعت او در خفا نمی باشد و باید در مسجد باشد.[۶۶]
همه انصار جز چند نفر با علی(علیه السلام) بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلَّد، محمد بن مُسًلمه و تنی چند نفر دیگر که از عثمانیه به شمار می آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می توان بهعبدالله بن عمر، زید بن ثابت، و اسامة بن زید اشاره کرد که همه از نزدیکان عثمان بودند.[۶۷]
در این باره که چرا امام علی(علیه السلام) زیر بار بیعت با مردم نمی رفت، باید گفت امام(علیه السلام) جامعه موجود را فاسدتر از آن می دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.[۶۸]
 

حقوق متقابل مردم و حاکم
از نظر امام علی(علیه السلام) حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار بزرگ ترین حقی است که خداوند قرار داده و کاملاً دو سویه است. چنان که می فرماید:
"همانطور که کسی را بر دیگری حقی است آن دیگر را نیز بر او حقی خواهد بود. کسی که بر همگان حق دارد و هیچکس را بر او حقی نیست خدای تعالی است نه هیچیک از بندگانش."[۶۹]
از نظر امام علی(علیه السلام) رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم ثمرات فراوانی دارد:
"زمانی که رعیت حق خود را نسبت به والی به جا آورد و والی نیز حق خود را نسبت به رعیت ادا نماید، حق در میان آنها عزت یابد و پایه های دینشان استوار گردد، نشانه های عدالت آشکار شود و سنتهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مسیر خود افتد و اجرا گردد."[۶۹]
سپس امام(علیه السلام) می فرماید:
"اگر رعیت بر والی خود چیره گردد یا والی بر رعیت ستم روا دارد، در این هنگام میان آنها اختلاف کلمه پدید آید و دردها و بیماریهای مردم افزون شود و کسی از پایمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بیمی به دل راه ندهد. در این هنگام نیکان به خواری افتند و بدان عزت یابند و بازخواستهای خداوند از بندگان بسیار گردد."[۶۹]
امام علی(علیه السلام) برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر در بخشنامه هایی که به مأمورین دولتی فرستاده است کاملاً آشکار است. در بخشنامه ای که برای مأمورین جمع آوری خراج نوشته است، اینگونه آمده است:
"به عدل و انصاف رفتار کنید و به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم صبر و استقامت به خرج دهید که شما خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید..."[۷۰]
همچنین در سفارش نامه ای به مأموران زکات می فرماید:
"آنگونه رفتار نکن که مردم از تو کراهت داشته باشند. بیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگیر... سپس به افراد بگو: ای بندگان خدا، مرا ولی خدا و خلیفه او به سوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموال شما است بگیرم. آیا در اموال شما حقی از خدا هست که آن را به نماینده اش بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد بلی، همراهش برو بدون اینکه او را بترسانی و یا تهدید کنی...."[۷۱]
هنگامی که امام علی(علیه السلام) مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب کرد، در حکم انتصابش چنین فرمود:
"...مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده، مبادا به آنان چون جانور درنده باشی، خوردنشان را غنیمت بدانی، زیرا آنان دو دسته اند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند."[۷۲]
 

عدالت
امام علی(علیه السلام) در نخستین روزهای خلافتش، در برابر سنت غلط خلفا -که بیت المال را بر اساس سوابق افراد در جنگهای صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم می کردند- ایستاد و فرمود: "در تقسیم آنها مساوی برخورد کنید و هیچ کس را بر دیگری ترجیح ندهید... من قرآن را مطالعه کرده ام، ولی از اول تا آخرش برتری و فضیلتی برای فرزندان اسماعیل -یعنی اعراب مکه- بر فرزندان اسحاق نیافته ام."[۷۳] وی عمار یاسر و ابوالهیثم بن تیهان را مسئول بیت المال کرده بود و به آنها کتباً دستور داده بود: عرب و عجم و هر مسلمان از هر تیره و تبار که باشد در سهم بیت المال یکسانند.[۷۴]
همچنین امام(علیه السلام) وقتی خلافت را به دست گرفت، تمام زمینهایی را که عثمان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواند و دستور بازگرداندن آنها به بیت المال را صادر نمود.[۷۵]
 

رفتار با دوستان و خویشاوندان در بیت المال
علی(علیه السلام) در بیت المال سختگیری می کرد، چنانچه وقتی دخترش گردنبند مرواریدی را از کلیددار بیت المال به صورت امانت گرفت، هم دخترش و هم علی بن ابی رافع را به شدت بازخواست کرد.[۷۶]
در جریان دیگری نیز امام(علیه السلام) به یکی از یارانش که درخواست مالی خاص از آن حضرت کرده بود، فرمود: "این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلکه غنیمتی است برای مسلمانانی که به وسیله شمشیر آن را به دست آورده اند. اگر تو با آنان در جنگ شریک بودی، برای تو از آن سهمی است به اندازه سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان به دست خود چیده اند، شایسته نیست که به دهان دیگران برود."[۷۷]
 

سختگیری در اجرای دین و قانون
آن حضرت در کار دین، بی اغماض بود و همین عامل او را برای برخی تحمل ناپذیر کرده بود. دو حکایت ذیل بیانگر این امر است:
• روزی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تاثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی(علیه السلام) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند.[۷۸]
• یکی از توانگران بصره، شبی عثمان بن حنیف (فرماندار بصره) را مهمان کرد و مجلسی را به خاطر وی ترتیب داد. گزارش این ضیافت به گوش حضرت(علیه السلام) رسید و امام(علیه السلام) فوراً نامه ای را به عثمان بن حنیف نوشت: "ای پسر حنیف! شنیده ام، مردی از متمکنان اهل بصره تو را به مهمانی فراخوانده و تو هم دعوت او را پذیرفته در حالی که طعامهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا یکی پس از دیگری پیش تو قرار داده شده... آگاه باش! هر پیروی را پیشوایی است که به او اقتدا می کند و از نور دانش او بهره می گیرد. بدان که پیشوای شما از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان بسنده کرده است...."[۷۹]
 

سرزنش تملق گویان
امام علی(علیه السلام) از مدح و ثناگویی افراد بیزار بود و مسلمانان را از این اعمال به شدت نهی می کرد. حکایات ذیل نمایانگر این امر است:
• هنگام برگشت امام علی(علیه السلام) از جنگ صفین، در کوفه شخصی به نام حرب بن شرحبیل شیانی -که پیاده بود- امام را -که سواره بود- همراهی می کرد. امام ایستاد و به حرب گفت: برگرد. چون حرب از برگشتن امتناع کرد حضرت دو مرتبه به او گفت: "برگرد، برای اینکه پیاده رفتن شخصی مثل تو با شخصی مثل من، برای والی و زمامدار فتنه است و برای مؤمن ذلت و خواری."[۸۰]
• روزی یکی از اصحاب، امام(علیه السلام) را مدح کرد؛ حضرت به شدت او را از این عمل منع نمود و فرمود: "... بدانید از بدترین حالات زمامداران، نزد صالحان، این است که گمان برده شود که آنان فریفته تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته، من از این ناراحتم که حتی در ذهن شما جولان کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن مدح و ثنا خوشم می آید... با من آن طور که با جباران و زمامداران ستمگر سخن می گویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار مبرید...."[۸۱]
• هنگامی که سپاه امام علی(علیه السلام) به سوی شام حرکت کرد، دهقانان شهر انبار صف بسته بودند و وقتی علی(علیه السلام) نزدیک شد، پیش دویدند، و با شادباش به استقبالش شتافتند. در این هنگام امام(علیه السلام) فرمود: "این چه کاری بود که کردید؟!" گفتند: این عادت ما است که شهریاران خود را به آن احترام می نماییم. امام(علیه السلام) فرمود: "به خدا سوگند شهریاران شما در این کار سود نمی برند و شما خود را در دنیا به زحمت و مشقت می اندازید و در آن جهان هم به کیفر الهی و عذاب ابدی گرفتار می گردید."[۸۲]
 

ساختار نظامی
امام علی(علیه السلام) نظامیان را پناهگاه استوار رعیت و وقار زمامداران، شکوه دین و امنیت کشور می دانست که در موفقیتشان متکی به وضع اقتصادی کشور و خراج رعیت و کارگزاران دولت و بازرگانان و صاحبان صنایع هستند و دوام آنها و قدرت آنها برای حفظ کشور بستگی به ساختار کلی دولت دارد.[۸۳]
وی درباره گزینش نظامیان می نویسد: نظامیان از افراد با شخصیت و از خاندان اصیل و دارای سوابق انتخاب شوند و رابطه تنگاتنگ بین آنها و رهبر جامعه وجود داشته باشد و از لحاظ مالی تأمین گردند.[۸۴]
در نگاه امام علی(علیه السلام) مردم به عنوان اصلیترین ذخیره دفاعی دولت به حساب می آیند که اگر پشتیبانی آنها نباشد نیروی نظامی رسمی ممکن است در یک جنگ طولانی مضمحل شود و زوال دولت را درپی داشته باشد چنانچه می فرماید: "خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در برابر مشکلات کم استقامتتر می باشند. در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و جامعه اسلامی، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می باشند."[۸۵]
 

کارگزاران
برخی از کارگزارن امام

حضرت علی(علیه السلام) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خود را روانه ایالتهای اسلامی کرد. عثمان بن حنیف را به بصره، عمارة بن شهاب را به کوفه، عبیدالله بن عباس را به یمن، قیس بن سعد بن عباده را به مصر و سهل بن حنیف را به شام فرستاد. سهل بن حنیف در راه شام به تبوک رسید و در آنجا گفتگویی میان او و گروهی از مردم درگرفت و او را بازگرداندند.[۸۶]
عبیدالله بن عباس چون به یمن رسید، یعلی بن منیه که از جانب عثمان، حکومت یمن را به عهده داشت، هرچه در بیت المال بود برداشت و به مکه رفت.[۸۷] عماره بن شهاب، حاکم کوفه چون به زباله (منزلی میان مدینه و کوفه) رسید مردی به نام طلیحة بن خویلد که برای خونخواهی عثمان به راه افتاده بود، او را دید و چون دانست که برای حکومت کوفه آمده است، گفت: بازگرد. مردم جز امیری که دارند کسی را نمی خواهند و اگر نپذیری، گردنت را خواهم زد؛ بدین سبب بازگشت و علی(علیه السلام) چندی بعد به سفارش مالک اشتر، ابوموسی اشعری را در حکومت کوفه ابقا کرد.[۸۸]
 

جنگها
جنگ جمل (ناکثین)

جنگ جمل نخستین جنگ امام علی(علیه السلام) بود که میان وی و ناکثین (نکث به معنی نقض و شکستن است و طلحه و زبیر و پیروانشان از آنجایی که در ابتدا با امام(علیه السلام) بیعت کرده و در نهایت پیمانشان را شکستند، آنها را ناکثین می نامند.)[۸۹] در جمادی الاخر سال ۳۶ق. رخ داد.[۹۰]
طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۹۱] چون ناکام ماندند و خلافت به امام علی(علیه السلام) رسید، انتظار داشتند که با وی در خلافت شریک شوند. آن دو از علی(علیه السلام) خواستند که حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست.[۹۲] از این رو، در حالی که آنها خود از متهمین به قتل عثمان بودند و در میان مردم کسی آزمندتر از طلحه به کشتن عثمان نبود،[۹۳] اما برای پیشبرد مقاصد خود، با عایشه همراه شدند؛ در حالی که خود عایشه هنگام محاصره عثمان نه تنها هیچ کمکی بدو نکرده بود بلکه معترضان به عثمان را جویندگان حق خوانده بود. ولی چون عایشه خبر بیعت مردم با علی(علیه السلام) را شنید، بلافاصله از کشته شدن عثمان به ستم، سخن سرکرد و در پی دادخواهی خون وی برآمد.[۹۴] عایشه پیشتر از امام علی(علیه السلام) کینه یا کینه هایی به دل داشت و از این رو، با طلحه و زبیر همراهی کرد.[۹۵] بنابراین، اینان لشکری سه هزار نفره را تشکیل دادند و به طرف بصره حرکت کردند.[۹۶] در این جنگ عایشه بر شتر نری به نام عسکر سوار شده بود و از این رو، این جنگ، جمل نام گرفت.[۹۷]
به دستور امام علی(علیه السلام)، عثمان بن حنیف (فرماندار بصره)، موظف شد تا شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام(علیه السلام)، در برابر آنان مقاومت کند.[۹۸]
امام علی(علیه السلام) با رسیدن به بصره، بیش از پیش به نصیحت پیمان شکنان پرداخت بلکه از رخ دادن جنگ جلوگیری نماید. ولی نتیجه ای نگرفت و آنان جنگ را با کشتن یکی از یاران وی آغاز نمودند.[۹۹] البته زبیر قبل از شروع جنگ بخاطر حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) که امام علی(علیه السلام) بدو یادآور شد -که پیامبر(صلی الله علیه و آله) روزی به زبیر گفته بود تو به جنگ علی برمی خیزی- از لشکر کناره گرفت و در بیرون بصره توسط عمرو بن جرموز کشته شد.[۱۰۰]
اصحاب جمل، پس از چند ساعت نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خوردند. در این جنگ طلحه کشته شد[۱۰۱] و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد.[۱۰۲]
 

جنگ صفین (قاسطین)
جنگ صفین بین امام علی(علیه السلام) و قاسطین (معاویه و سپاهش.)[۱۰۳] در صفر سال ۳۷ه‍.ق. در شام و در نزدیکی فرات در محلی به نام صفین رخ داد و پایان آن حکمیتی بود که در رمضان سال ۳۸ه‍.ق. صورت گرفت.[۱۰۴]
معاویه هنگام محاصره عثمان با آنکه می توانست وی ر ا یاری کند، کاری انجام نداد و می خواست او را به دمشق ببرد، تا در آنجا خود کارها را به دست گیرد. وی پس از کشته شدن عثمان، کوشید تا در دیده شامیان، علی را کشنده عثمان بشناساند. امام علی(علیه السلام) در آغاز کار بدو نامه نوشت و از وی بیعت خواست. اما او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم، و اگر چنین کنی با تو بیعت خواهم کرد.امام پس از نامه نگاری و فرستادن نماینده ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به سوی شام به حرکت درآورد. از آن سوی نیز معاویه با لشکر خویش حرکت کرد. هر دو لشکر در نزدیکی صفین جای گرفتند. امام علی(علیه السلام) می کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه نگاریهایی صورت گرفت ولی نتیجه ای نداشت و سرانجام جنگ در سال ۳۶ه‍.ق. آغاز شد.[۱۰۵]
در آخرین حمله ای که اگر ادامه می یافت پیروزی سپاه علی مسلم می شد، معاویه با رایزنی عمرو بن عاص حیله ای بکار برد و دستور داد چندان قرآن که در اردوگاه دارند بر سر نیزه کنند و پیشاپیش سپاه علی روند و آنان را به حکم قرآن بخوانند. این حیله کارگر شد و گروهی از سپاه علی که از قاریان قرآن بودند نزد او رفتند و گفتند: ما را نمی رسد با این مردم بجنگیم باید آنچه را می گویند بپذیریم. هر چند علی گفت این مکری است که می خواهند با بکار بردن آن از جنگ برهند سود نداد.[۱۰۶]
امام(علیه السلام) به ناچار ضمن نامهای به معاویه با قید این که ما میدانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد.[۱۰۷]
قرار شد یک نفر از سپاه شام و یک نفر از سپاه عراق بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(علیه السلام) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد ولی مورد قبول اشعث و یارانش قرار نگرفت به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مصریهاست، طرف دیگر باید یمنی باشد.[۱۰۸]
سرانجام عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکمیت را به نفع معاویه به پایان برد.[۱۰۹]
 

جنگ نهروان (مارقین)
ماجرای حکمیت در جنگ صفین، به اعتراض و مخالفت عملی برخی از یاران امام علی(علیه السلام) منجر شد که بدو گفتند چرا در کار خدا حکم قرار دادی. این در حالی بود که امام از ابتدا مخالف این امر بود و خود آنها او را به تحکیم وادار کرده بودند. در هر حال، آنها امام را تکفیر و لعن کردند.[۱۱۰]
این دسته که خوارج یا مارقین نامیده شدند سرانجام دست به کشتن مردم گشودند. عبدالله بن خباب را که پدرش صحابی رسول خدا بود کشتند و شکم زن حامله او را پاره کردند.[۱۱۱] بدین طریق، امام ناچار به جنگ با آنان شد. وی قبل از جنگ عبدالله بن عباس را به گفتگوی با آنان فرستاد ولی سودی نبخشید. سرانجام خودش به میانشان رفت و با آنان گفتگو کرد. بسیاری از آنها پشیمان شدند و بسیاری نیز بر عقیده خویش باقی ماندند. سرانجام جنگ درگرفت و از خوارج، نه تن باقی ماندند و از یاران علی هفت یا نه تن کشته شدند.[۱۱۲]
 

شهادت
پس از نهروان، امام کوشید تا مردم عراق را برای جنگ مجدد با شام بسیج کند، اما جز اندکی او را همراهی نکردند. از سوی دیگر، معاویه با آگاهی از اوضاع عراق و سستی عراقیان، با تجاوز به نواحی مختلف تحت سلطه امام در جزیرة العرب و حتی عراق، قدرت آنها را تضعیف و راه را برای گشودن عراق فراهم می کرد.[۱۱۳]
درست زمانی که امام در تدارک سپاهی برای رفتن به صفین بود، در صبحگاه ۱۹ رمضان[۱۱۴] ۴۰ق. به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادی مجروح و در ۲۱ رمضان به شهادت رسید. منابع از همکاری سه تن از خوارج برای کشتن سه نفر یعنی امام، معاویه و عمرو بن عاص سخن گفته و از نقش زنی به نام قطام نیز یاد کرده اند که این مطالب قدری داستانی می نماید.[۱۱۵]
فرزندان امیرالمؤمنین(علیه السلام)، -امام حسن، امام حسین و محمد بن حنفیه- با همراهی عبدالله بن جعفر وی را شبانه در غریین (نجف کنونی) به خاک سپردند و قبرش را پنهان کردند؛[۱۱۶] چرا که بنی امیه و خوارج اگر بر آن دست می یافتند، آن را نبش و به آن بی احترامی می کردند.[۱۱۷]
 

وصایا
روایاتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که سفارشهای وی به فرزندانش درباره چگونگی غسل، کفن، نماز و تدفین اوست.[۱۱۸] او به فرزندانش سفارش نموده است که مدفن وی را پنهان نمایند.[۱۱۹]
پس از ضربت خوردن وی توسط ابن ملجم، به فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام) چنین سفارش نمود:
شما را سفارش می کنم به ترسیدن از خدا، و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید، و دریغ مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید، و حق را بگویید و برای پاداش -آن جهان- کار کنید، و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار.
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد، سفارش می کنم به ترس از خدا و آراستن [= نظم] کارها، و آشتی با یکدیگر، که من از جدّ شما(صلی الله علیه و آله) شنیدم که می گفت: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان». خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش می فرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره قرآن مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به حکم آن. و خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست. و خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید چندان که در این جهان ماندگارید، که اگر -حرمت- آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید. و خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، و پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آن گاه دعا کنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید -و دستها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را کشته اند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»[۱۲۰]
 

مخفی بودن قبر
علت این که امام علی(علیه السلام) وصیت کرد قبرش مخفی باشد، این بوده که از خوارج و منافقان ترس داشتند که مبادا آنها قبر حضرت(علیه السلام) را نبش کرده و جنازه را بیرون بیاورند و به ایشان اهانتی بکنند.[۱۲۱]
از مکان قبر امام علی(علیه السلام) تنها فرزندان و یاران خاص وی با خبر بودند تا این که امام صادق(علیه السلام) در زمان منصور عباسی در سال ۱۳۵ق. برای نخستین بار مکان قبر را در نجف آشکار ساخت.[۱۲۲]
 

امام علی(علیه السلام) در قرآن
وی از نظر شناخت قرآن و ظهر و بطن و تنزیل تأویل آن، پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرآن شناس ترین بزرگان صدر اول اسلام است که قرآن شناسان بزرگی چون ابن عباس و مجاهد، شاگردان مکتب تفسیری او بوده اند. حضرت(علیه السلام) دارای مصحف خاصی بوده اند. به تعبیر دیگر، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که تحت اشراف ایشان کلیه سوره های قرآن مکتوب ولی نامدون بوده، اولین تدوین کننده قرآن کریم است (رجوع کنید به: مصحف امام علی(علیه السلام)). شرف و فضیلت بی همتای او در این است که پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، هیچ کس از اهل بیت یا صحابه ایشان نیست، که این همه (در حدود ۳۰۰ فقره) آیه قرآن به او اشاره داشته باشد. خطیب بغدادی از اسماعیل بن جعفر... [و در نهایت] از ابن عباس نقل کرده است که در قرآن ۳۰۰ آیه درباره حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است.[۱۲۳] ابن حجر هیتمی[۱۲۴] و شبلنجی،[۱۲۵] از ابن عساکر و در نهایت از ابن عباس نزول ۳۰۰ آیه را نقل و تأیید کرده اند. در این میان آیات تبلیغ، اکمال، مودت، مباهله، آیه مربوط به اشتراء نفس [در لیلة المبیت]، آیه نجوی، آیاتی در سوره هل اتی و آیه اولو الامر در رأس این آیات هستند. نیز به تصریح قاطبه مفسران و متکلمان شیعه و اذعان بعضی از مفسران اهل سنت، در قرآن کریم از ایشان به عنوان صالح المؤمنین (تحریم، آیه ۴)، و اذن واعیه (حاقه، آیه ۱۲)، و خیر البریه (بینه، ۷) یاد شده است. بعضی بزرگان شیعه و سنی، در مورد آیات نازله در حق ایشان و نیز سایر اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسائل و کتابها تدوین کرده اند (مثل تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، اثر سید شرف الدین استرآبادی، شواهد التنزیل، ینابیع المودة).[۱۲۶]
حضرت(علیه السلام) که نزدیکترین یار و همدم و همسخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده، هم ناظر نزول مکرر وحی، هم کاتب آن، هم حافظ آن و هم مفسر آن بوده است. خود می گوید آیتی نیست که نازل شده باشد و من ندانم که کجا و کی آمده است، در شب نازل شده است یا در روز، و در دشت یا در کوه.[۱۲۷] در عیون اخبار الرضا از امام رضا(علیه السلام) و در نهایت از امام حسین(علیه السلام) نقل شده است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفته است درباره قرآن هر چه خواهید از من بپرسید تا در مورد هرآیه ای بگویم درباره چه کسی و چه هنگامی نازل شده است.[۱۲۸]
چنانکه گذشت، آیاتی که درباره فضائل و مناقب امام علی(علیه السلام) نازل شده بسیار است تا جایی که از ابن عباس نقل شده که بیش از ۳۰۰ آیه درباره وی است.[۱۲۹] در اینجا برخی از این آیات یاد می شود:
 

آیه مباهله
فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ (ترجمه: بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جانهایمان و جانهایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [= تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم.)[۳–۶۱]
در سال ۱۰ در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا دسته دروغگو را عذاب کند. بدین منظور، رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، علی، فاطمه، حسن و حسین را با خود به صحرا برد. مسیحیان وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند.[۱۳۰]
 

آیه تطهیر
إِنَّمَا یرِ یدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّ جْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَ کمْ تَطْهِیرً ا (ترجمه: خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.)[۳۳–۳۳]
بنا بر نظر علمای شیعی، این آیه در خانه امّ سَلَمه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد و هنگام نزول آن علاوه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها) و حسنین(علیهما السلام) هم حاضر بوده اند. بعد از نزول آیه تطهیر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، پارچه ای (کساء) را که بر آن نشسته بود، بر روی اصحاب کساء یعنی خودش و علی و فاطمه و حسنین کشید و دست ها را به سوی آسمان بالا برد وعرض کرد: "خدایا! اهل بیت من این چهار نفرند، اینان را از هر پلیدی پاک گردان."[۱۳۱]
 

آیه مودت
قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً ا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْ بَیٰ (ترجمه: به ازای رسالت، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.)[۴۲–۲۳]
ابن عباس می گوید: وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. و این جمله را سه بار تکرار فرمود.[۱۳۲]
 

امام علی (علیه السلام) در تاریخ و روایات

نخستین مسلمان

مشهور شده و حتی به حد تواتر رسیده است، که علی(علیه السلام) نخستین، مسلمان بوده است.[۱۳۳] چنانچه پیامبر(صلی الله علیه و آله) می گوید: «نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیشقدم ترین شما در اسلام، علی(علیه السلام) است.»[۱۳۴] همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دخترش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می فرماید: «آیا نمی پسندی که تو را تزویج کنم با کسی از میان امتم که پیش از همه اسلام آورده و داناترین و بردبارترین آنهاست؟»[۱۳۵]
 

لیلة المبیت
پس از اینکه قریش مسلمانان را آزار و اذیت کردند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به یاران خود فرمان هجرت به مدینه داد، یاران حضرت(صلی الله علیه و آله) نیز در چند مرحله رهسپار مدینه شدند.[۱۳۶]
پس از گردهمایی دارالندوه که نظرات فراوانی میان قریش رد و بدل شد، تصمیم گرفته شد از هر قبیله جوانی شجاع مأمور شود تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در خانهاش به قتل برسانند. جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل و ماجرا را بیان کرد و به او دستور داد آن شب را در بستر خویش نخوابد و هجرت کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را در جریان توطئه دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحتگاه وی بخوابد.[۱۳۷]
 

مفسران ، شأن نزول آیه
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (ترجمه: برخی از مردم برای کسب رضایت الهی، جان خویش را می دهند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.)[بقره–۲۰۷]
را همین ماجرای لیلة المبیت و در  شأن امام علی(علیه السلام) می دانند.[۱۳۸]
 

برادری با رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش از هجرت به مدینه، میان مهاجران، عقد اخوت برقرار کرد. سپس در مدینه میان مهاجران و انصار عقد اخوت بست و هر دوبار به علی(علیه السلام) فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت؛ و میان او و خودش عقد اخوت بست.[۱۳۹]
 

رد الشمس
در یکی از روزهای سال ۷ق. پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) نماز ظهر را خواندند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) را برای کاری فرستاد در حالی که علی(علیه السلام) نماز عصر را نخوانده بود. وقتی علی(علیه السلام) برگشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرش را در دامان او گذارد و خوابید تا این که خورشید غروب کرد. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) از خواب بیدار شد دعا کرد: "خدایا بنده تو علی، خود را برای پیامبرش نگه داشت، تابش خورشید را بر او بازگردان." در این هنگام خورشید بازگشت، پس علی(علیه السلام) برخاست و وضو گرفت و نماز عصر را خواند و خورشید دوباره غروب کرد.[۱۴۰]
 

ابلاغ سوره برائت
آیات ابتدایی سوره توبه که بیانگر این بود که مشرکین چهار ماه فرصت دارند که به آیین توحید بگروند و در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت ولی اگر بر لجاجت و عناد خود باقی بمانند، باید آماده نبرد شوند و بدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد، هنگامی نازل شد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت. از اینرو طبق فرمان الهی که: "این پیامها را باید خود پیامبر و یا کسی که از اوست به مردم برساند وغیر ازاین دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد."[۱۴۱]، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) را خواست و به او فرمان داد که به مکه رفته و در محل منی در روز عید قربان، آیات سوره برائت را به مشرکان ابلاغ نماید.[۱۴۲]
حدیث حق: پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: عَلی مَعَ الحقِّ و الحقُّ مَعَ عَلی (ترجمه: علی همیشه با حق و حق هم با علی است.) [۱۴۳]
سد الابواب: (یعنی بستن درها) پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور داد همه درهای خانه ها را به طرف مسجد النبی بستند جز در خانه علی(علیه السلام). وقتی از حضرت(صلی الله علیه و آله) علت را سؤال کردند، فرمود: "من مأمور به بستن این درها، جز در خانه علی بودم، اما در این باره سخنها گفته شده است. به خدا سوگند! دری را نبستم و نگشودم مگر آنکه مأمور به آن شدم و از آن اطاعت کردم."[۱۴۴]
 

سرسلسله علوم مسلمانان
ابن ابی الحدید از علمای قرن ۷ق. اهل سنت، در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه می گوید: چه بگویم درباره مردی که دشمنان به فضائلش معترف بوده و نتوانستند آن را انکار یا پنهان کنند. همگان می دانند که بنی امیه به شرق و غرب ممالک اسلامی دست یافتند و با هر حیله و توانی کوشیدند که نور عظمتش را خاموش کنند و احادیث فراوانی در قدح و ذم او جعل کردند، و بر تمام منبرها او را لعن کردند و ستایندگانش را نه تنها تهدید که زندانی کردند و کشتند، و از نقل روایتی که بیانگر فضیلتش یا بالا رفتن نامش بود منع کردند؛ حتی از اینکه کسی فرزندش را علی بنامد جلوگیری کردند. اما همه اینها اثری نداشت جز اینکه نام او بالاتر و برتر رود. او چون مشکی بود که هر چه بیشتر پوشانده شود فضا را بیشتر عطرآگین می کند.[۱۴۵]
وی در ادامه می نویسد: چه بگویم درباره کسی که سررشته هر فضیلت و منبع هر امتیاز انسانی است و هر فرقه و گروهی خود را به وی منتهی داند و به انتساب به او مباهات کند که او سرچشمه همه امتیازات بوده و در این میدان گوی سبقت را از همگان ربوده و پیشتاز این معرکه است.[۱۴۶]
 

علم کلام
علم الهیات و شناخت صفات باری تعالی که اشرف علوم است بیان تفصیل آن از آن حضرت آغاز شده، و اهل نظر و استدلال این فن شاگردان او بوده اند. معتزله که اهل توحید و عدل اند، شاگردان و اصحاب اویند. زیرا سرسلسله آنها واصل بن عطاء، شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه است و ابوهاشم، شاگرد پدرش است، و پدرش شاگرد امام علی(علیه السلام) است.[۱۴۶] اشاعره نیز به آن حضرت منتهی می گردند که بنیانگذار این فرقه ابوالحسن علی بن (اسماعیل بن) ابی بشر اشعری است و او شاگرد ابو علی جبائی است و او یکی از اساتید معتزله است. پس اشاعره نیز سرانجام به استاد معتزله می رسند که او امام علی(علیه السلام) است.[۱۴۶] انتساب امامیه و زیدیه روشن و بی نیاز از توضیح است.[۱۴۶]
 

علم فقه
امام علی پایه و اساس علم فقه است و هر فقیهی در اسلام ریزه خوار خوان نعمت او بوده است. استناد فقه شیعه به آن حضرت واضح است و حاجت به بیان نیست.
یاران ابوحنیفه مانند ابویوسف، محمد و جز اینها فقه را از ابوحنیفه گرفته اند. احمد بن حنبل، شاگرد شافعی بوده و او فقه را از ابوحنیفه فراگرفته و خود ابوحنیفه شاگرد امام صادق(علیه السلام) و او از پدرش امام باقر(علیه السلام) و او از پدرش تا اینکه باز به امام علی(علیه السلام) می رسد.
مالک بن انس، فقه خود را از ربیعة الرأی گرفته و ربیعه شاگرد عکرمه و وی شاگرد عبدالله بن عباس و او شاگرد علی(علیه السلام) بوده است. می توان فقه شافعی را با توجه به اینکه وی شاگرد مالک بوده به امام علی(علیه السلام) منسوب کرد. بدین طریق، فقهاء اربعه اهل سنت به امام علی(علیه السلام) منسوب می شوند.
فقهای صحابه، عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس هر دو علم خود را از امام علی(علیه السلام) گرفته اند. شاگردی ابن عباس روشن است. همگان می دانند که عمر نیز در بسیاری از مسائل دشوار به امام مراجعه کرده است و بیش از یکبار گفته است که «لولا علی لهلک عمر/اگر علی نبود عمر نابود می شد» و «خدا نکند مسأله مشکلی برایم پیش آید که ابوالحسن [کنیه امام علی] در کنارم نباشد» و نیز می گفته: «تا گاهی که علی در مسجد حاضر است کسی حق ندارد فتوا دهد.» بنابراین، بدین طریق نیز روشن می شود که فقه اسلام به او منتهی می شود.
شیعه و سنی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند که اقضاکم علی (ترجمه: قاضی ترین شما علی است.) و با توجه به اینکه قضاء، جزء علم فقه است لذا بدین طریق نیز علی، فقیه تر از بقیه صحابه است.[۱۴۷]
 

تفسیر و قرائت
آن حضرت پایه گذار علم تفسیر بوده و هر که به تفاسیر رجوع کند این دعوی را به روشنی می یابد خواه آن بخش از آیات که مستقیماً از آن جناب تفسیر شده و خواه آن قسمت که تفسیر آن از ابن عباس آمده است؛ چرا که او نیز از آن حضرت گرفته است. از ابن عباس سئوال شد: علم تو در برابر علم پسر عمویت [یعنی امام علی(علیه السلام)] چه نسبتی دارد؟ وی گفت: همان نسبت که قطره باران به دریای بی کران دارد.[۱۴۸]
بنا به گفته ابن ابی الحدید، همه پیشوایان علم قرائت قرآن، همچون ابوعمرو بن علاء و عاصم بن ابی نجود و غیر این دو سند قرائتشان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می رسد. چرا که قرائتشان به ابوعبدالرحمان سلمی می رسد که او نیز شاگرد امام(علیه السلام) بوده و قرآن را از او فراگرفته است.[۱۴۹]
 

علم طریقت
صاحبان علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف سندشان را به امام علی(علیه السلام) می رسانند و خرقه که شعار صوفیه است بر این امر دلالت می کند.[۱۴۸]
 

ادبیات عرب
ابن ابی الحدید می گوید: همگان می دانند که امام علی(علیه السلام) مبتکر و مخترع علم نحو و ادبیات عرب بوده است و او قواعد کلی آن علم را به ابوالاسود دئلی املاء نموده است. از جمله قواعدی که او به ابوالاسود آموخت اینهاست: کلام سه قسم است: اسم، فعل و حرف؛ تقسیم کلمه به معرفه و نکره؛ تقسیم وجوه اعراب به رفع، نصب، جر و جزم.[۱۵۰]
 

فصاحت و بلاغت
از نظر فصاحت وی پیشوای فصحا و سرور بلغا بوده و چنانکه درباره کلام آن حضرت گفته شده: «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق/ سخنان او پائین تر از کلام خدا و بالاتر از کلام مخلوق است» و گویاترین شاهد این دعوی نهج البلاغه آن حضرت است. عبدالحمید بن یحیی گفته است که ۷۰ خطبه از خطبه های وی را از بر کرده است و جوشش ادبی وی از آنها آغاز شده است. ابن نباته گفته است از خطابه ها گنجی از بر کردم که هر چه از آن بردارم کم نمی شود و بلکه افزون می شود، صد فصل از موعظه های علی بن ابی طالب را از بر کردم.[۱۵۱]
 

ویژگیهای اخلاقی
جود و سخاوت

وی روزه می داشت و افطارش را به مستمندان می داد که آیه «ویطعمون العطام علی حبه مسکینا...» درباره او نازل شد. مفسران گفته اند که یک روز علی تنها چهار درهم داشت که یکی از آنها را در شب و یکی از آنها را در روز و درهم سوم را به پنهانی و چهارم را آشکار صدقه می داد که آیه «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه» در این باره فرود آمد. گفته اند که به دست خود خرماستان یهود مدینه را آبیاری می نمود چنانکه دستش پینه زد و مزد آن را صدقه می داد و خود سنگ به شکم می بست. گویند: هیچگاه به سائلی «نه» نگفت.
روزی محفن بن ابی محفن بر معاویه وارد شد، معاویه به وی گفت از کجا می آیی؟ وی به منظور خوش آمد معاویه گفت: از نزد بخیل ترین مردم یعنی علی(علیه السلام) می آیم. معاویه گفت: وای بر تو چگونه این را درباره کسی می گوئی که اگر انباری انباشته به زر و انباری از کاه داشته باشد انبار زرش را پیش از انبار کاهش به مصرف مستمندان رساند؟![۱۵۲]
 

گذشت و بردباری
ابن ابی الحدید می گوید: امام علی(علیه السلام) در حلم و گذشت و بزرگواری و چشم پوشی از بزهکار، از هر کسی حلیم تر بوده چنانکه واقعه جمل بهترین گواه این مدعا است. هنگامی که به مروان حکم که دشمن ترین دشمن او بود دست یافت وی را آزاد ساخت و از آن تقصیر بزرگش درگذشت. عبدالله بن زبیر در ملأ عام به امام ناسزا می گفت، و موقعی که عبدالله با سپاه عایشه به بصره آمد خطبه خواند و عبدالله در خطبه هر چه به زبانش آمد گفت حتی گفت: اکنون پست ترین و فرمایه ترین مردم علی بن ابی طالب به شهر شما می آید. ولی حضرت چون به وی دست یافت از او گذشت نمود و تنها به وی گفت: برو که تو را نبینم. همین طور به سعید بن عاص –که از دشمنانش بود- پس از جنگ جمل در مکه دست یافت ولی از او روگرداند و چیزی بدو نگفت.
رفتار او با عایشه پس از جنگ جمل مشهور است که چون بر او پیروز گردید وی را گرامی داشت و چون خواست به مدینه باز گردد بیست زن از قبیله عبد قیس که همگی لباس مرد پوشیده و هر یک شمشیری حمایل داشت با وی کرد تا به مدینه رسید در حالی که عایشه در بین راه پیوسته به حضرت ناسزا می گفت که وی هتک حرمت من نموده و مردانی از یاران خویش به همراه من فرستاده است و چون به مدینه رسیدند آن زنان به وی گفتند: ببین ما همه زنیم که با تو بودیم.
مردم بصره که به یاری عایشه با وی جنگیده بودند و جمعی از یارانش را کشته بودند پس از پایان جنگ همه را آزادی داد و سپاه خویش را فرمود کسی متعرض آنها نگردد و هر که سلاحش به زمین نهد آزاد است، نه اسیری از آنها گرفت و نه مالی را از آنها به غنیمت بستد و همان کرد که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در فتح مکه با مکیان کرد.
لشکریان معاویه در صفین آب بر لشکریان امام بستند و میان سپاه او و شریعه فرات حائل شدند و سران لشکر معاویه می گفتند: باید علی و سپاهش را تشنه از دم تیغ بگذارنیم چنانکه او عثمان را تشنه به قتل رساند. سپس لشکر علی(علیه السلام) نبرد کردند و آب را از آنها بازپس گرفتند. در اینجا لشکریان امام نیز گفتند نگذاریم سپاه معاویه قطره ای بنوشند تا همگی بی رنج نبرد از تشنگی بمیرند. حضرت فرمود: ابداً ما چنین نکنیم، بگذارید از بخشی از فرات استفاده کنند.[۱۵۳]
خوشرویی وی از حیث خوشروئی و بشاشت ضرب المثل بوده چندانکه دشمنانش این صفت را بر او عیب می گرفتند. صعصعة بن صوحان و دیگر یاران آن حضرت می گفتند: علی(علیه السلام) در میان ما مانند یکی از ما بود که هیچگونه امتیازی برای خود قائل نبود ولی در عین فروتنی و تواضعی که داشت آنچنان مهیب بود که ما در برابرش بسان اسیر دست و پا بسته ای بودیم که زیر دست مردی شمشیر به دست باشد.[۱۵۴]
 

جهاد در راه خدا
دوست و دشمن معترفند که وی سرور مجاهدان بوده و در برابر او کسی شایسته این نام نباشد، همه می دانند که سخت ترین و سنگین بارترین نبرد اسلام با مشرکان جنگ بدر بوده که در آن معرکه هفتاد تن از مشرکان به قتل رسیدند. نیمی از آنها به دست علی(علیه السلام) کشته شد و نیم دیگر را همه مسلمانان به یاری ملائکه کشتند. مواقف آن حضرت در احد و احزاب و خیبر و حنین و دیگر غزوات شهره تاریخ است و نیازی به بیان ندارد و همچوم شناخت امور ضروری است مثل علم ما به وجود مکه و مصر و غیره.
 

شجاعت
وی یکه تاز میدان شجاعت بوده که پیشینیان را از یاد مردم ببرد و پسینیان را در خود محو ساخت. مواقف علی(علیه السلام) در جنگها آنچنان شهره تاریخ است که تا قیامت بدان مثل زنند. دلیر مردی که هرگز فرار ننمود و از انبوه سپاهی مرعوب نگشت و با کسی در نیاویخت که او را به دیار عدم نفرستاد و هیچگاه ضربتی نزد که به دومین نیاز باشد، و هنگامی که معاویه را به مبارزه خواند تا هر یک از آن دو کشته گردند مردم آسوده شوند، عمرو عاص به معاویه گفت: علی با تو از در انصاف در آمده؛ معاویه به وی گفت: از روزی که با من بوده ای هرگز این گونه به من نیرنگ نزده ای! تو مرا به نبرد کسی امر می کنی که هرگز کسی از چنگال او نرسته! چنان پندارم که به حکومت شام پس از من دل بسته ای! ملت عرب همواره بدین مباهات می نمودند که روزی در جنگ روبروی او قرار گرفته و یا فلان خویش من به دست علی کشته شده است.
روزی معاویه بر سریر خود خفته بود ناگهان چشم گشود عبدالله بن زبیر را کنار خود دید، بنشست و عبدالله از در شوخی به وی گفت: یا امیرالمؤمنین اگر موافقی تا با یکدیگر کشتی بگیریم؟ معاویه گفت: هان ای عبدالله می بینم از دلیر مردی و شجاعت دم می زنی! عبدالله گفت: مگر تو منکر شجاعت منی؟ من کسی بودم که به مصاف علی رفتم و با او هم نبرد شدم. معاویه گفت: هرگز چنین نبوده و اگر تو لحظه ای در برابر علی(علیه السلام) می ایستادی تو و پدرت را به دست چپش می کشت و دست راستش همچنان فارغ منتظر مبارزه می بود.[۱۵۵]
 

عبادت
علی(علیه السلام) عابدترین مردم و نماز و روزه اش بیشتر از همه بود. مردم نماز شب، مداومت به اوراد و نماز مستحب را از او آموختند. و چه می پنداری مردی را که محافظتش بر نمازهای مستحبی چنان بود که در جنگ صفین در شب لیلة الهریر میان دو صف، بساطی برایش انداخته بودند و در حالی که تیرها از چپ و راستِ بناگوشش رد می شد بدون هیچ ترسی به نماز مشغول بود. پیشانی اش از کثرت سجود بسان زانوی شتر بود. هر که در دعا و مناجاتهای او به دقت بنگرد و تعظیم و بزرگی خداوند سبحان را و فروتنی برای هیبت او و خشوع برای عزتش و خاکساری در برابر او را ببیند به اخلاص نهفته در آنها پی می برد و می داند ک از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری شده.[۱۵۶]
 

زهد
علی(علیه السلام) سردار زاهدان بوده و هر که می خواست در این میدان گام نهد او را مد نظر داشت. علی هرگز شکم خود را از غذا سیر ننمود، غذا و پوشاکش خشن ترین ها بود. عبدالله بن ابی رافع گوید: روز عیدی بر علی(علیه السلام) وارد شدم همیان سر به مهری نزدش دیدم. چون آن را بگشود دیدم نان خرده های جوین سبوس ناگرفته ای است. مشغول خوردن شد، گفتم: یا امیرالمؤمنین چرا آن را مهر نموده اید؟ فرمود از بیم آنکه فرزندانم این نانها را به چربی یا روغن زیتونی بیالایند.
جامه اش گاهی به پوست و گاهی به لیف خرما وصل شده بود. نعلینش همواره لیف بود خشتن ترین کرباس می پوشید. نان خورش او اگر بود سرکه یا نمک بود و اگر احیاناً فراتر از این می رفت برخی از گیاهان زمین بود و اگر فراتر می رفت اندکی شیر شتر بود. گوشت نمی خورد مگر اندکی و می فرمود: شکمتان را گورستان حیوانان مسازید. با این حال، نیرومندترین مردم بود و گرسنگی از توانایی اش نمی کاست. او دنیا را ترک کرده بود در حالی که اموال سرتاسر سرزمین اسلام بجز شام به سوی او سرازیر می شد ولی همه را بین مردم تقسیم می کرد.[۱۵۷]
 

آثار
نهج البلاغه

مشهورترین اثر گردآوری شده از سخنان و نوشته های امام علی(علیه السلام) کتاب نهج البلاغه است که سید رضی از علمای قرن چهارم هجری آنها را جمع آوری کرده است. نهج البلاغه، پس از قرآن، مقدس ترین متن دینی شیعه و برجسته ترین متن ادبی عرب است. این کتاب در سه بخش شامل خطبه ها و نامه ها و برخی از سخنان کوتاه امام علی(علیه السلام) است که در موقعیتهای گوناگون بیان فرموده یا برای افراد مختلف نوشته است:
1. خطبه ها شامل ۲۳۹ خطبه است و از نظر زمانی به سه بخش تقسیم می شود؛ الف: قبل از حکومت. ب: در هنگام خلافت. ج: بعد از خلافت.
2. نامه ها شامل ۷۹ نامه است و تقریباً تمام آنها در زمان خلافت آن حضرت نوشته شده اند.
3. کلمات قصار یا قصار الحکم شامل ۴۸۰ کلام است.
برخی از شرحهای نهج البلاغه، عبارتند از: شرح ابن میثم بحرانی، شرح ابن ابی الحدید معتزلی، شرح محمد عبده، شرح محمدتقی جعفری، درسهایی از نهج البلاغه از حسینعلی منتظری، شرح فخررازی، منهاج البراعه از قطب الدین راوندی و شرح نهج البلاغه از محمد باقر نواب لاهیجانی.[۱۵۸]
با توجه به اینکه «نهج البلاغه»، برگزیده سخنان امام(علیه السلام) است و نه همه آنها، از این رو، برخی از محققان در پی گردآوری همه سخنان وی برآمده اند که این کتابها اصطلاحاً مستدرکات نهج البلاغه نامیده می شوند.
 

غرر الحکم و درر الکلم
غرر الحکم و درر الکلم به همت عبدالواحد بن محمد تمیمی آمُدی از علمای قرن پنجم هجری جمع آوری شده است.
در غرر الحکم حدود ۱۰۷۶۰ سخن از امام(علیه السلام) به صورت الفبایی در موضوعات: روایات اعتقادی، روایات عبادی، روایات اخلاقی، روایات سیاسی، روایات اقتصادی و روایات اجتماعی، گرد آمده است.[۱۵۹]
 

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم
دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، توسط قاضی قضاعی جمع آوری شده است.
او از علمای شافعی مذهب قرن ۴ق. است و در میان اهل حدیث دارای اعتبار است، البته برخی قاضی را شیعه قلمداد کرده اند.[۱۶۰]
کتاب دستور معالم الحکم در ۹ باب توشته شده است: در حکمتهای سودمند آن حضرت، در سرزنش دنیا و بی میلی آن حضرت به آن، در موعظه ها، در وصیتها و نواهی، در پاسخهای آن حضرت به پرسشها، در کلام غریب آن حضرت، در سخنان نادر آن حضرت، در دعاها و مناجات آن حضرت و در شعری که از آن حضرت به دست ما رسیده است.[۱۶۱]
برخی از دیگر تالیفاتی که کلام امام علی(علیه السلام) را گرد آورده است، عبارتند از:
• نثر اللآلی نوشته ابو علی فضل بن حسن طبرسی
• مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام، انتخاب جاحظ، شرح رشید وطواط
• قلائد الحکم و فرائد الکلم گردآوری شده توسط قاضی ابو یوسف یعقوب بن سلیمان اسفراینی
• امثال الامام علی بن ابیطالب، سخنان و نامه های امام علی(علیه السلام) در کتاب صفین نصر بن مزاحم.
 

دیوان اشعار
اشعار منسوب به امام علی(علیه السلام) در یک دیوان گردآوری شده است که بارها توسط ناشران مختلف منتشر شده است.[۱۶۲]
 

اصحاب
• سلمان فارسی از برترین یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) است. احادیث فراوانی از معصومین(علیهم السلام) درباره وی رسیده است؛[۱۶۳] از جمله این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: "سلمان از ما اهل بیت است."[۱۶۴]
• ابوذر غفاری، (جندب بن جناده) معروف به ابوذر غفاری چهارمین شخصی است که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد.[۱۶۵] وی در دفاع از حق امام علی(علیه السلام) بر ولایت در آغاز از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۱۶۶]
• مقداد بن عمرو، (مقداد بن اسود کندی) از جمله هفت نفری است که در ابتدای بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او ایمان آورد و مسلمان شد. پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مقداد از جمله کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد و در طول ۲۵ سال سکوت امام علی(علیه السلام)، همواره همراه ایشان بود.[۱۶۷]
• عمار یاسر از اولین کسانی است که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همراه اولین گروه از مسلمانان که به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه، به آن حضرت پیوست. وی پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) همچنان در راه دفاع از اهل بیت(علیهم السلام) و امام علی(علیه السلام) استوار ماند، و در دوران حکومت عمر بن خطاب، مدتی امارت کوفه را عهده دار بود ولی چون فرد عادل و ساده زیستی بود، عده ای زمینه برکناری او را فراهم آوردند که سپس به مدینه برگشت و در کنار علی(علیه السلام) ماند و از او بهره برد.[۱۶۸]
• مالک اشتر نخعی، مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، در یمن به دنیا آمد. او اول کسی بود که با امام علی(علیه السلام) بیعت کرد. در جنگهای جمل، صفین و نهروان از فرماندهان علی(علیه السلام) بود.[۱۶۹]
• ابن عباس، (عبد الله بن عباس)، پسر عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) است. او احادیث بسیاری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است.[۱۷۰] ابن عباس در دوران خلفا، همواره علی(علیه السلام) را شایسته مقام خلافت میدانست، و در دوران حکومت امام علی(علیه السلام) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به کمک امام(علیه السلام) شتافت و از طرف امام استاندار بصره بود.[۱۷۱]
• کمیل بن زیاد، کمیل بن زیاد نخعی از تابعین اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و از یاران خاص امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) می باشد.[۱۷۲] او از جمله شیعیانی است که در روزهای اول خلافت حضرت علی(علیه السلام) با او بیعت کرد و در جنگهای امام علی(علیه السلام) علیه دشمنان جنگید.[۱۷۳]
• محمد بن ابی بکر، (فرزند خلیفه اول) در سال دهم هجری به دنیا آمد. او از اصحاب خاص امام علی(علیه السلام) بود که اعتقاد داشت خلفای پیشین حق علی(علیه السلام) را پایمال کرده و می گفت کسی سزاوارتر از آن حضرت برای احراز مقام خلافت نیست.[۱۷۴]
محمد در دوران خلافت امام علی(علیه السلام) در جنگهای جمل، صفین امام(علیه السلام) را یاری کرد. او در رمضان سال ۳۶ هجری حاکم مصر شد و در صفر سال ۳۸ هجری توسط سپاه معاویه کشته شد.[۱۷۵]
• میثم تمار، میثَم تمّار اَسَدی کوفی، از اصحاب خاص امام علی(علیه السلام) و حسنین(علیهما السلام) است. او جزء شرطة الخمیس بود. این گروه مردانی بودند که با حضرت علی(علیه السلام) پیمان بسته بودند در جنگ ها تا پای جان، آن حضرت را یاری و همراهی کنند.[۱۷۶]
• اویس قرنی، اویس بن عامر مرادی قرنی، از زهّاد مشهور بود، او در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد.[۱۷۷] اویس از یاران خاص امام علی(علیه السلام) بود و با حضرت بیعت کرد که تا پای جان از او دفاع کند و در یاری دادن او هرگز پشت به جنگ نکند.[۱۷۸]
• زید بن صوحان، زید بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(علیه السلام) بود که در جنگهای امام(علیه السلام) علیه دشمنان شرکت کرد و سرانجام در جنگ جمل توسط سپاه ناکثین کشته شد.[۱۷۹]
• صعصعة بن صوحان، صعصعه بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(علیه السلام) بود که در جنگهای امام(علیه السلام) شرکت کرد.[۱۸۰] او از اولین کسانی بود که بعد از مرگ عثمان، با امام علی(علیه السلام) بیعت کرد.[۱۸۱]
آثار مکتوب درباره امام علی(علیه السلام)
• نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
• شهیدی، سیدجعفر، علی از زبان علی، یا، زندگانی امیر مؤمنان علی علیه السلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹.
 

پانویس ها:
1. مائده/۵/۶۷.
2. احزاب/۳۳/۳۳.
3. ابن ابی الفتح، ۹۳؛ سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق: لجنة من الادباء، توزیع دار التعاون عباس احمد الباز، مکة المکرمة، ص ۱۸۹.
4. مجلسی، ج۱۹، ص۵۹.
5. حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۴.
6. ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۸.
7. مجلسی، ج۴۲، ص۲۹۰.
8. ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۵.
9. طوسی، مصباح المتهجد، ص۸۱۲.
10. مفید، ارشاد، ج ۱، ص۲.
11. مجلسی، ج۱۹، ص۵۷.
12. ابن شهر آشوب، ج ۳، صص ۳۲۱-۳۳۴.
13. المفید، الارشاد، ج ۱، ص ۵(نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم). عبارت مفید در مورد زادگاه امام چنین است: «ولد بمکة فی البیت الحرام/ در مکه در بیت الحرام [=کعبه] زاده شد». مسعودی (متوفای ۳۴۶ق) درباره زادگاه امام نوشته است: «وکان مولده فی الکعبة/ زادگاهش در کعبه بود.» مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، قم: منشورات دار الهجرة، ۱۳۶۳ش/۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.، ص ۳۴۹.
14. امینی، ج ۶، ص ۲۱-۲۳.
15. المفید، الارشاد، ج ۱، ص ۹(نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
16. ابن هشام، ج۱، ص۱۶۲.
17. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۹۲، ص ۲۲۲.
18. امین، ج ۲، ص ۱۳.
19. ابن قتیبه، المعارف، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.، ص ۱۲۱.
20. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۱.
21. المفید، الارشاد، ص ۵ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
22. مجلسی، ج۴۳، ص۱۲۵.
23. مفید، مسار الشیعة، ص ۱۷.
24. سید بن طاوس، ص ۵۸۴.
25. مسعودی، اثبات الوصیة، ص ۱۵۳.
26. ری شهری، ج۱، ص۱۰۸.
27. در تاریخ یعقوبی، محسن یکی از سه پسر امام علی(علیه السلام) از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دانسته شده که در کودکی مرده است. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۹.
28. رقیه و عمر دوقلو بوده اند.
29. المفید، الارشاد، قم: سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ق.، صص ۲۷۰-۲۷۱.
30. النسائی، السنن الکبری، ج۵، ص۱۰۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۵؛ آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۸، ص ۶۵، پاورقی شماره ۲.
31. شرح نهج البلاغه، ج1، ص30.
32. ابن سعد، ج ۳، ص ۲۴.
33. بلاذری، ج۱، ص۲۸۸۳
34. طبری، ج ۲، ص ۱۴۸
35. ابن هشام، ج ۱، ص ۷۰۸-۷۱۳
36. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۷.
37. ابن هشام، ج۳، ص۲۳۵.
38. طبری، ج۲، ص۵۷۴-۵۷۳.
39. مجلسی، ج۲۰، ص۲۱۶.
40. ابن هشام، ج ۲، ص ۳۲۸.
41. مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸-۱۷۹.
42. مفید، ارشاد، ۵۹۰.
43. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص ۴۵۹.
44. الزمخشری، الکشاف، ج۳، ص۶۸۹، ذیل آیه ۸۱ سوره اسراء.
45. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸۱.
46. مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۵۶؛ ابن هشام، ج۴، ص۱۶۳.
47. کلینی، ج۱، ص ۱۸۹؛ صدوق، الهدایه، ص ۳۱؛ صدوق، کمال الدین، ص ۲۴؛ حلی، ج ۱، ص ۴۵۳؛ مجلسی، ج۲۳، ص۸۹؛ فیض کاشانی، الحق المبین، ص ۴؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص ۴۱۰؛ حویزی، ج۲، ص ۱۵۸؛ طباطبایی، ج۴، ص ۴۱۱.
48. قرطبی، ج۶، ص۲۰۸؛ طباطبایی، ج۶، ص۲۵؛ فخر رازی، ج۱۲، ص۳۰؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۹۸.
49. قندوزی، ص۵۰
50. گنجی شافعی، ص ۲۰۵.
51. رجوع کنید به: ابن مغازلی، ص ۱۶؛ کلینی، ج۱، ص۲۹۰؛ طبرسی، احتجاج، ج۱، ص۷۳؛ علی بن ابراهیم، ج۱، ص ۱۷۳؛ رشیدرضا، ج۶، ص۴۶۴۴۶۵.
52. ابن مغازلی، ص۲۴.
53. مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۸۶.
54. ابن ابی الحدید، ج۶، ص۸.
55. طوسی، تلخیص الشافی، ج۳، ص۷۶؛ شهرستانی، ج۲، ص ۹۵؛ ابن قتیبه، ج۲، ص ۱۲.
56. حلبی، ج۳، ص ۴۰۰؛ ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۳۱۶.
57. ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۸۸.
58. پیشوایی، ج ۲، ص ۱۹۱.
59. ابن قتیبه، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ مجلسی، ج ۴۳، ص ۷۰؛ مجلسی، مرآة العقول، ج ۵، ص ۳۲۰؛ شهرستانی، ج۱، ص ۵۷.
60. ابن قتیبه، ج ۱، ص ۲۸.
61. سیوطی، الاتقان، ج ۱، ص ۹۹؛ ابن ندیم، ص ۴۲۴۱؛ سلیمان، ص ۹۷؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۲۴.
62. ابن ندیم، ص ۴۲-۴۱.
63. مجلسی، ج ۸۹، ص۵۲.
64. یعقوبی، ج۲، ص۱۱.
65. الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴.
66. طبری، ج ۴، ص ۴۲۹
67. طبری، ج ۴، ص ۴۲۷-۴۳۱.
68. نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
69. :۶۹٫۰ ۶۹٫۱ ۶۹٫۲ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
70. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
71. نهج البلاغه، نامه ۲۵.
72. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
73. محمودی، ج ۱، ص ۲۲۴؛ مفید، اختصاص، ص ۱۵۱.
74. حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، ج ۷، تهران: موسسه فرهنگی آرایه، ۱۳۷۹، ص ۴۵۷.
75. مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۱۵۸.
76. طبری، ج ۳، جزء ۶، ص ۹۰.
77. ابراهیم بن محمد، ج ۲، ص ۴۵.
78. قمی، ج ۲، ص ۱۶۷.
79. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
80. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۱۸.
81. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
82. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۷.
83. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۸۷.
84. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۵.
85. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۶۹.
86. شهیدی، زیستنامه امام علی(علیه السلام)، ص۲۵.
87. شهیدی، زیستنامه امام علی(علیه السلام)، ص۲۶.
88. شهیدی، زیستنامه امام علی(علیه السلام)، ص۲۶.
89. زبیدی، ج۳، ص ۲۷۳.
90. طبری، ج ۴، ص ۵۳۴.
91. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۸، ص۱۴۴.
92. طبری، ج ۴، ص ۴۵۳.
93. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۷۴، ص ۱۸۰.
94. طبری، ج ۶، ص ۳۰۹۶؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، صص ۸۴-۸۵.
95. طبری، ج ۴، ص ۴۵۱، ۵۴۴ و ج ۵، ص ۱۵۰؛ شهیدی، علی از زبان علی، صص ۸۲-۸۳ و ۱۰۸.
96. طبری، ج ۴، ص ۴۵۴.
97. طبری، ج ۴، ص ۵۰۷.
98. اسکافی، ج ۱، ص ۶۰.
99. طبری، ج ۴، ص ۵۱۱؛ شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۴.
100. شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۴.
101. شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۸.
102. شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۰۸.
103. جوهری، ج۳، ص ۱۱۵۲.
104. یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۸؛ خلیفه، ص ۱۹۱.
105. تلخیص از: شهیدی، علی از زبان علی، صص ۱۱۳-۱۲۱.
106. المعیار و الموازنه، ص ۱۶۲؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۲۲.
107. ابن مزاحم، ص ۴۹۰.
108. ابن اعثم، ج ۳، ص ۱۶۳.
109. شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۲۹.
110. الشهرستانی، الملل و النحل، تخریج: محمدبن فتح الله بدران، قاهره، الطبعة الثانیة، القسم الاول، صص ۱۰۶-۱۰۷.
111. شهیدی، علی از زبان علی، ص ۱۳۲.
112. شهیدی، علی از زبان علی، صص ۱۳۳-۱۳۴.
113. جعفریان، رسول، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۹۱، صص ۵۴-۵۳.
114. البته در شب شهادت امام، اختلاف است. ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت) شهادت وی در شب 17 رمضان را قول مشهور می داند و می گوید شب 17 رمضان شب بدر است و روایاتی نیز بوده است که وی در شب بدر کشته می شود. البته وی می گوید در روایت ابی مخنف شب 19 رمضان آمده است و نظر شیعیان روزگار ما (نیمه اول قرن 7) نیز همین است. شرح نهج البلاغه، ج1، صص 15-16.
115. جعفریان، رسول، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، ص ۵۵.
116. المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ه‍.ق.، صص ۲۷-۲۸.
117. عبدالکریم بن احمد بن طاووس، فرحة الغری، ص ۹۳؛ مجلسی، بحار، ج ۴۲، ص ۲۲۲؛ به نقل مقدسی، یدالله، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(علیهم السلام)، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱، صص ۲۳۹-۲۴۰.
118. مجلسی، ج ۳۶، ص ۵
119. مجلسی، ج ۴۲، ص ۲۹۰.
120. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، نامه ۴۷، صص ۳۲۰-۳۲۱.
121. مجلسی، ج ۴۲، ص ۳۳۸؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۳۴؛ مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۰.
122. مفید، ارشاد، ص ۱۳.
123. تاریخ بغداد، ج۶، ص۲۲۱؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
124. صواعق المحرقة، ص۷۶۱؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
125. نور الابصار، ص۷۳؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
126. خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
127. سیوطی، الاتقان، چاپ دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۴۱۲؛ به نقل از خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
128. خرمشاهی، بهاء الدین، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج۲، ص۱۴۸۶.
129. گنجی شافعی، ص ۲۳۱؛ هیثمی، ص ۷۶؛ قندوزی، ص ۱۲۶.
130. سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه ۶۱؛ زمخشری، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طباطبایی، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
131. ابن بابویه، ج۲، ص۴۰۳؛ سید قطب، ج۶، ص۵۸۶؛ طبرسی، مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۵۹.
132. مجلسی، ج ۲۳، ص ۲۳۳
133. امینی، ج ۳، ص ۱۹۱-۲۱۳.
134. حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۶.
135. احمد حنبل، ج ۵، ص ۲۶.
136. ابن هشام، ج ۱، ص ۴۸۰.
137. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۷۲؛ مجلسی، ج ۱۹، ۵۹.
138. فخر رازی، ج ۵، ۲۲۳؛ حاکم حسکانی، ج ۱، ۹۶؛ علی بن ابراهیم، ص ۶۱؛ طباطبایی، ج ۲، ص ۱۵۰.
139. ابن عبدالبر، الاستیعاب، به نقل الامین، اعیان الشیعه، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق./۱۹۹۸م.، ج ۲، ص ۲۷.
140. امینی، ج۳، ص۱۴۰؛ شوشتری، احقاق الحق، ج۵، ص۵۲۲.
141. ابن هشام، ج۴، ص ۵۴۵.
142. طبری، ج ۶، جزء ۱۰؛ ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۸۱۹۰.
143. بحرانی، باب ۳۶۰.
144. متقی هندی، ج ۶، ص ۱۵۵.
145. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۱۶-۱۷؛ در نقل ترجمه عبارات ابن ابی الحدید در این بخش از کتاب «معارف و معاریف» اثر سیدمصطفی حسینی دشتی، ذیل مدخل «علی بن ابی طالب» استفاده شده است.
146. :۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ ۱۴۶٫۲ ۱۴۶٫۳ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۷.
147. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۸.
148. :۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۹.
149. شرح نهج البلاغه، ج1، صص27-28.
150. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۰.
151. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۴.
152. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۲-۲۱.
153. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۴-۲۲.
154. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۵.
155. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۲۱-۲۰.
156. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۷.
157. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۶.
158. ضمیری، ص ۳۶۵-۳۶۷.
159. ضمیری، ص ۳۷۵.
160. نوری، ج ۳، ص ۳۶۷.
161. قاضی قضاعی، مقدمه کتاب.
162. رجوع کنید به: سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
163. مجلسی، ج۲۲، ص۳۴۳
164. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۰
165. ابن سعد، ج ۴، ص ۲۲۴.
166. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۱، ص۵۲۴.
167. یعقوبی، ج۱، ص۵۲۴.
168. کمپانی، ص ۴۱۲.
169. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص ۵۶۵.
170. مفید، امالی، ص ۱۴۰.
171. مفید، جمل، ص۲۶۵؛ ابن مزاحم، ص ۴۱۰؛ ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۲۷۳ و ج ۶، ص ۲۹۳.
172. قطب راوندی، منهاج البراعه، ج ۲۱، ص ۲۱۹؛ مفید، اختصاص، ص ۷.
173. مفید، اختصاص، ص ۱۰۸.
174. شوشتری، قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۹۵.
175. ابراهیم بن محمد، ج ۱، ص۲۲۴ و ۲۸۵؛ زرکلی، ج ۶، ص ۲۲۰.
176. برقی، ص ۳.
177. ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۷۹.
178. مفید، جمل، ص ۵۹.
179. شوشتری، مجالس المؤ منین، ج ۱، ص ۲۸۹.
180. ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۰.
181. یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۹.
 

منابع:
• قرآن کریم
• نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
• آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
• الأمینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۹، بیروت: دار الکتب العربی، ۱۳۹۷-۱۹۷۷م.
• ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد أبوالفضل إبراهیم، دار إحیاء الکتب العربیة، قم: منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی،۱۴۰۴ق (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت نسخه دوم).
• ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، دار الاضواء، بیروت
• ابن اثیر، اسد الغابه، تحقیق محمد ابراهیم بنا، دارالشعب، قاهره
• ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت
• ابن حنبل، احمد، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، دارالتفسیر، 1433 ق.
• امینی، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت
• احمد حنبل شیبانی، مسند احمد بن حنبل، دار احیاء التراث العربی، بیروت
• ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، مکتبه محمدعلی صبیح، قاهره
• ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق علی محمد بجاوی، دارالجیل، بیروت
• ابن بابویه، کتاب الخصال، علی اکبر غفاری، جامع مدرسین، قم
• امین، سیره معصومان، ترجمه علی حجتی، انتشارات سروش، تهران
• احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی، مکتبه القدسی، قاهره
• ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب، مکتبه اسلامیه، تهران
• ابن ندیم بغدادی، فهرست ابن ندیم، تحقیق رضا تجدد
• ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، مکتبه حیدریه، نجف
 

منبع : ویکی شیعه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن