چهارشنبه, 11 شهریور 1394 ساعت 08:00
خواندن 1265 دفعه

تبار و ایستار کتاب شریف عبقات (موقف الشیعة من هجمات الخصوم) - علّامه محقّق سيد عبد العزيز طباطبائی یزدی؛ ترجمه: سید محسن موسوی اصفهانی

اشاره:
این رساله، ترجمه ای است از مقاله ماندگار مرحوم آیت الله سید عبد العزیز طباطبائی یزدی - رضوان الله تعالی علیه - که به مناسبت صدمین سال درگذشت سیّد مجاهد، میر حامد حسین صاحب عبقات - قدّس سرّه الشریف - در نشریه تراثنا منتشر نموده اند: «موقف الشيعة من هجمات الخصوم وخلاصة عن كتاب عبقات الأنوار»، تراثنا، السنة الثانية، محرم 1407، العدد الأول، صص 32-61.
منازعه فکری درباره خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام و شایستگی او برای این جایگاه، از دوران صحابه آغاز شد و از نمونه های [نخستین] این نزاع، ماجرای گفتگوهایی است که میان عمر و ابن عباس در این خصوص نقل شده است.[1] پس از این دوره، این نزاع فکری دگرگون شد و از آنجا که بهانه ای نظری برای جنگی سیاسی بود، به سرعت به نزاعی خونین و [دستاویزی برای] پیگرد و قتل عام شیعیان علیعلیه السلام تبدیل شد. این امر از دوران معاویه و حکومت امویان تا حکومت سلجوقیان در قرن پنجم ادامه یافت. و اما نمونه هایی از این دو:
 یکی از این موارد در دوران معاویه، نمونه ای است که مدائنی در کتاب احداث آن را نقل کرده و می گوید:
 ... معاویه دستوری یکسان به تمامی کارگزارانش در همه شهرها فرستاد و چنین نوشت:
 «کسی را که با دلیل دانسته اید که محبّ علی و اهل بیت اوست، بیابید؛ پس نام و نشانش را از دیوان بیت المال بزدایید و سهم و دریافتش را از بیت المال قطع کنید.» و این فرمان را با دستور دیگری تشدید نمود:
 هر آن کس را که گمان برده اید دوستدار این قوم است، به سختی کیفر دهید و خانمانش را ویران کنید».[2] 
 اما در دوران سلجوقیان و بلکه از حدود یک قرن پیش از آن، معرکه های خونین و کشتارهای قومی هر ساله در بغداد از سرگرفته می شد. به ویژه در ماه های محرم و صفر که شیعیان مجالس عزاداری امام حسینعلیه السلام را به راه می انداختند و محافل سوگواری اش را برپا می ساختند آن گونه که هیاهوی پیروان آل ابی سفیان را برمی انگیخت و بدین بهانه، با کشتار و سوزاندن و تاراج بر شیعیان یورش می بردند. 
 بنگرید به «المنتظم» ابن جوزی و «الكامل» ابن اثير و «عيون التواريخ» ابن شاكر و «مرآة الزمان» سبط ابن جوزی و «تاريخ الاسلام» ذهبی و «البداية والنهاية» ابن كثير و دیگر منابع تاریخی که از رخدادها و سوانح، به ترتیب سالیان سخن گفته اند. فجایع برخی از این سالها از آزار شیعیان و زندگان، گذشته و به دست اندازی بر آرامگاه پیشوایان شیعه علیهم السلام رسیده است. سبط ابن جوزی پس از نقل معرکه های خونین و فجیع سال 443 هجری، می گوید:
 و گروهی به مشهد موسی بن جعفر رضی الله عنهما رسیده پس این شهر را تاراج نموده و هرآنچه را درو بود به یغما بردند و جماعتی همچون عونی و ناشئ و حدوجی را از قبرهایشان بیرون آورده و سوزاندند و در ضریح موسی و محمّد آتش انداختند، پس ضریح و قبّه های ساج شان به آتش کشیده شد و ضریح موسی را حفر نمودند تا او را برون آورده و نزد امام احمد بن حنبل به خاک سپارند!![3]
 در سال 448 هجری نیز دوباره مشهد و بارگاه این دو امامعلیهما السلام را به آتش کشیدند. در مرآة الزمان آمده است:
در ماه صفر به خانه ابوجعفر طوسی در کرخ حمله بردند و هر آنچه را آنجا از کتاب و غیر آن بود، به یغما بردند و کرسی ای را که برای تدریس بر آن می نشست و پرچم های سپیدی[4] را که زائران اهل کرخ به هنگام زیارت مشهد دو امام با خود می بردند؛ پس همه اینها را در بازار کرخ سوزاندند ... و در آغاز ربیع الثانی، زهری و ابن البدن و گروهی از اهالی باب بصره و حربیه و نهر طابق و درب الشعیر و علائین همراه با قصائدی در وصف آتش سوزی مشهد موسی بن جعفر، قصد آن محل نموده، قبرها را ویران نموده و هر کار زشتی کردند و [زان پس] علویان از آنجا رفتند و جر شماری اندک آنجا نماندند. و از جمله آن قصائد، یکی این قصیده است با این مطلع:
 يا موقد النيران في المشهد * بورك في كفيك من موقد!
 (ای افروزنده آتش در مشهد – مبارک باد دستانت که چه افروزنده ای است!)
 و دیگری که سروده است:
 سل دارسات الطلول * كـم بينها من قتيــل
 (بازماندگان ویرانه ها را بپرس -که تا چند کشته در میان دارند)
 و در هشتم ربیع الثانی، زهری و ابن البدن و جماعتی که پیش از این یاد کردیم، بدان مشهد بازگشتند و ضریح موسی بن جعفر و جواد و همه قبرها را ویران نمودند و یکی بر فراز ضریح امام ایستاد و گفت: ای موسی بن جعفر! اگر محبّ ابوبکر و عمر بودی، پس خدایت بیامرزاد و اگر کینه شان را به دل داشتی پس ... و دیگری که او را ابن فهد می خواندند، بالا رفت و بر آنجا لگد کوفت و گویند که پاهایش برآماسید ...».
به سخن بازگشته و گوییم که همانا آنان:
 أسفوا على أن لا يكونوا شاركوا * في قتله فـتـتـبـعـوه رميما
 (از این که در کشتن او شریک نبودند، حسرت بردند – پس خاک شده اش را جویا شدند)
 با این همه، اکنون در پی گزارش این گونه جنایات غیر انسانی نیستیم و این اشاره تنها برای آن است که روشن شود ناامیدی از چیرگی فکری، ناامید بدکردار را به چه ها که نمی کشاند.

 ******

 آری، در نیمه نخست قرن سوم، کتاب «عثمانیه» جاحظ پدید آمد که درو بر شیعه حمله کرده؛ ضروریّات و بدیهیّات را انکار کرده است. مثل آن که خواسته شجاعت امیرالمؤمنینعلیه السلام را انکار نماید! آن گونه که مسعودی در مروج الذهب او را وصف کرده: «این کار او در پی میراندن حقّ و ستیز با اهل حقیقت بود، والله متمّ نوره ولو كَرِه الكافرون».[5]
 پس بی درنگ ردّیه هایی بسیار و پی درپی بر عثمانیه نوشته شد و حتی گروهی از غیر شیعیان و هم کیشان جاحظ نیز بر او ردّیه نوشتند. بلکه جاحظ نیز خود آراء خویشتن را نقض نمود. چرا که او روزنامه نگار مزدوری بود که برای اغراض تبلیغاتی به استخدام درمی آمد و روزی چیزی می نگاشت و فردایش، خلاف آن را می نگاشت و چه بسا خود، نخستین کسی باشد که بر عثمانیه ردّیه نوشته است؛ چه این که ابن ندیم در الفهرست خویش کتاب «الردّ علی العثمانیة» را در شمار آثار وی یاد کرده و این، غیر از کتاب دیگر او یعنی «فضل هاشم علی عبد شمس» است.[6]
 چنان که گفتیم با تألیف عثمانیه، از همان دوران حیات جاحظ، ردّیه های بسیاری از گوشه و کنار و از سوی همه طوائف مسلمان بر آن نوشته شد. جز این، می توان این ردّیه ها را برشمرد:
 2- «نقض العثمانية» اثر ابو جعفر اسكافی بغدادی معتزلی (د 240 هـ).[7] 
 3- «نقض العثمانية» اثر ابوعيسى وراق محمد بن هارون بغدادی (د 247 هـ).
 4- «نقض العثمانية» اثر أبومحمد ثبيت بن محمد عسكری، مؤلف «توليدات بني امية في الحديث».[8] 
 5- «نقض العثمانية» اثر حسن بن موسى نوبختی.[9] 
 6- «الردّ على العثمانية» اثر ابوالاحوص مصری متكلم.[10]
 7- «نقض العثمانية» اثر مسعودی، مؤلف مروج الذهب.[11] 
 8- «نقض العثمانية» اثر مظفر بن محمد بن أحمد أبوالجيش بلخی متكلم (د. 367 هـ).[12] 
 9- «نقض العثمانية» اثر ابوالفضل أسد بن علي بن عبدالله غسانی حلبی (485 ـ 534 هـ)، عموی پدر ابن أبي طي حلبی.[13]
 10- «بناء المقالة الفاطمية (العلوية) في الردّ على العثمانية» اثر سيد ابن طاووس؛ جمال الدين أبوالفضائل أحمد بن موسى حسنی حلی (د. 673 هـ).[14]
 بدین ترتیب، نزاع فکری و جنگ سرد میان گروه های متخاصم استمرار یافت؛ گرچه گاه جنگی خونین نیز در می گرفت و موضع شیعه در این چهار قرن نسبت به همه اینها، موضع دفاع و جلوگیری از حملات بوده است. آن گونه که پیوسته آثاری در حمله علیه شیعه به نگارش در می آمد و شیعیان در برابر آنها، ردّیه نوشته و از اساس آیین و کیان خویش دفاع می کردند.
 در ادامه نمونه هایی را می آوریم و از هر قرن، تنها یک نمونه را یاد می کنیم؛ که اینجا مجال بیش از این نیست و برای احصاء همه موارد، به تصنیف چندین دفتر نیاز است و چه بسا فهرست این آثار در قرن حاضر به تنهایی نیازمند تألیف دفتری مستقل باشد. چه این که به تازگی و تنها در پاکستان، نزدیک به دویست کتاب علیه شیعه منتشر شده است و إلى الله المشتكى. 
 

قرن ششم
 در این دوره، یکی از حنفیان اهل ری از قبیله بنی المشاط که ترسیده به نام خویش تصریح نماید، کتابی با عنوان «بعض فضائح الروافض» نوشت که در آن بر شیعه تاخته است و دانشمند معاصر او، یعنی نصيرالدين عبدالجليل قزوينی رازی کتابی با عنوان «بعض مثالب النواصب» در ابطال و نقض همه مدّعیات او نوشت که به نام کتاب «النقض» شهرت یافته و با تحقيق محدّث ارموی دو بار به چاپ رسیده است.[15]
 

قرن هفتم
 در این قرن، مردمان به حمله مغول گرفتار شده و همه این امور را وانهادند.
 

قرن هشتم
 در این دوره، ابن تیمیه سربرآورد که به تحدّی و معارضه برابر همه مذاهب پرداخت و بدین سبب، اعلام هم عصر او تکفیرش کردند. او در ردّ شیعیان، کتاب «منهاج السنة» را نوشت و در آن، نادانی و انحراف و کینه خویش را نسبت به علی علیه السلام نشان داد و همانا کینه نسبت به علی، گواه نفاق است.[16] یکی از معاصران او در ردّش کتابی با عنوان «الانصاف والانتصاف لأهل الحقّ من الإسراف» نوشت که تألیف آن در سال 757 هـ انجام یافته است.[17]
 

قرن نهم
 در این قرن، يوسف بن مخزوم اعور واسطی کتابی علیه شیعه نوشت و او همان است که سخاوی در الضوء اللامع احوالش را آورده و گفته: «يوسف الجمال أبوالمحاسن واسطی شافعی، شاگرد نجم سكاكينی ... کتابی ازو دیده ایم با عنوان الرسالة المعارضة في الردّ على الرافضة».[18]
 شيخ نجم الدين خضر بن محمد حبلرودی[19] در سال 839 هـ در حلّه، کتابی در ردّ او با نام «التوضيح الأنور بالحجج الواردة لدفع شبه الأعور» نوشته است. یک سال پس از آن نیز در سال 840 هـ. در حلّه، شيخ عز الدين حسن بن شمس الدين محمد بن علي مهلبی حلی به دستور شيخ جمال الدين ابن فهد، کتابی در ردّ اعور نوشته و آن را «الأنوار البدريّة في كشف شبه القدريّة» نامید.[20]
 

قرن دهم
 ابن حجر هيتمی (د. 973 هـ) «الصواعق المحرقة» را در سال 950 هـ در مکه مکرمه تألیف نمود و آن گونه که خود در خطبه کتاب آورده است، بسیاریِ شیعیان و رافضیانِ آن شهر، وی را به نگارش این کتاب برانگیخت.
 در سرزمین هند، قاضی شهید نور الله شوشتری (د. 1019 هـ) کتابی به نام «الصوارم المهرقة» در ردّ او نوشته است.[21] در یمن نیز أحمد بن محمد بن لقمان (د. 1029 هـ)، «البحار المغرقة» را در ردّ او نوشته است.[22]
 

قرن یازدهم
 پادشاه عثمانی، سلطان مراد چهارم (1032 ـ 1049 هـ) به تصرّف عراق که در آن زمان زیر سلطه صفویان بود، طمع ورزید و حال آن که می دانست توان رویارویی با حکومت صفوی را ندارد. پس با این هدف، قوم گرایی را از نو به راه انداخت و از عالمان بدکار درباری یاری خواست تا برای راه انداختن جنگی داخلی میان مسلمانان و مباح شمردن ریختن خونهای حرام و کشتن جانهای محترم فتوا دهند. هیچ یک از عالمان دربار، جرأتی چنین نیافت؛ جز جوانکی از اذناب منافقان و تفرقه اندازانِ حریص بر دنیا به نام «نوح افندی»[23] که بر مبنای هوای نفس سلطان فتوا داد و دین خویش به دنیای دیگری فروخت. او فتوایی در تکفیر شیعیان داد، بدین مضمون که «هر کس یک رافضی را بکشد، بهشت بر او واجب است» و به موجب آن، اسباب کشتار ده ها هزار تن را فراهم ساخت. بدین ترتیب سنگ آسیاب جنگ داخلی به راه افتاد و در مدت هفت ماه (از 17 رجب 1048هـ تا 23 محرم 1049 هـ) مسلمانان را از دو سوی در تنگنای خردکننده ای گذاشت، تا آن که پیمان صلح در شهر قصر شیرین منعقد شد و منجر به پایان جنگ گردید.
  ولی هنوز شعله های آتش این جنگ فروننشسته بود که دیگربار با استناد به همین فتوا، آتش فتنه را برای قتل عام شیعیان در سرزمین عثمانی برپاساخته و شمشیرهای ستم را یکسره بر ایشان کشیدند. ناگوارترین واقعه، کشتار سرکوبگرانه ای بود که در حلب رخ داد و از آنجا که حلب از دوره حمدانیان سرزمینی شیعی بود، بیشترین گرفتاری و رنج را برای شیعیان داشت. آن گونه که به قتل و غارت و اسارت و تاراجشان شمشیرها برکشیدند و از آنان جز آنها که به روستاها و اطراف پناه برده بودند، کسی نماند.
 در متن فتوای یادشده آمده است:
 «هر کس در حکم بر کفر و الحاد شیعیان و وجوب جنگ با آنان و جواز کشتن ایشان تردید کند، همانا خود کافری همچون آنهاست!...»[24]
 تا آنجا که می گوید:
 «پس کشتن این کافران اشرار واجب است، خواه توبه کنند و خواه توبه نکنند ... و دست برداشتن از ایشان به سبب پرداخت جزیه یا امان نامه موقت یا دائم، جایز نیست ... و به بردگی گرفتن زنان آنها جایز است؛ چرا که به بردگی بردن زنان مرتدی که به دارالحرب درآمده باشند، جایز است و هرجا که در آن از ولایت امام بر حق[!] خروج کنند، در حکم دارالحرب است و به تبع مادران، برده گرفتن فرزندان ایشان نیز جایز است.»[25]
 «كَبرُتْ كَلِمَةً تخَرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا»[26] «چه بزرگ است سخنى كه از دهانشان بيرون مى‏آيد و جز دروغى نمى‏گويند» ... «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَرُّ الجْبَالُ هَدًّا»[27] «نزديك است كه از اين سخن آسمانها بشكافند و زمين شكافته شود و كوه‏ها فروافتند و در هم ريزند». درین مصیبت چه گوییم جز آن که «إنا لله وإنا إليه راجعون».[28]
 تنها خدا می داند که با این فتوا، چه بسیار خونهای حرام بر زمین ریخت و چندین شمار جانهای محترمی که کشته شد. شمار قربانیان قتل عام حلب، به تنهایی چهار هزار تن از شیعیان بود و حال آن که هزاران تن از ایشان، سادات و فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بودند.
 این فتوا را یکی از عالمان مقیم نجف اشرف در آن زمان، یعنی سید شرف الدین علی حجة الله شولستانی به ایران فرستاد و از این طریق کوشید تا چنین قتل عام هایی پایان پذیرد. این امر را شيخ عزّالدين علی نقی طغائی كمری (د. 1060 هـ) که قاضی شيراز و شيخ الاسلام اصفهان بود، بر عهده گرفت و بدین منظور، کتابی جامع در ردّ و ابطال توهم ها و تهمت های صاحب فتوا با عنوان «جامع صفوی» به نگارش درآورد.[29] علامه سید عبدالحسین شرف الدین (ره) نیز فصل هفتم از اثر قیّم خویش «الفصول المهمّة في تألیف الأمّة» را به ردّ این فتوا و ابطال یکایک جملات آن اختصاص داده است. همچنین ردّیه و پاسخ جامع و کاملی را بر این فتوای مشؤوم می توان در بخش های چاپ نشده کتاب الغدیر اثر استاد ما، علامه امینی رحمة الله علیه یافت. 
 

قرن دوازدهم
 در این قرن کتابی با عنوان «الصواقع الموبقة» علیه شیعه منتشر شد. این اثر توسط مؤلفی ناشناخته به نام نصرالله کابلی به نگارش درآمده و شرح احوال او، در هیچ یک از منابع زندگی نامه ای نیامده است؛ همچنان که من نیز کسی را نیافتم که به این کتاب اعتنایی کرده و بر آن ردّیه ای نوشته باشد.
 لو كلُّ كَلبٍ عَوى ألقَمتُه حَجَراً * لأصبَحَ الصَّخرُ مثقالاً بدينارٍ
(اگر بخواهم بانگ هر سگ را به سنگی خاموش سازم – هر مثقال از سنگِ کوه ها، یک دینار خواهد ارزید)
 شاید عالمان شیعه به سبب ردّیه های بسیاری که بر کتاب «تحفه اثنی عشریه» - که در واقع ترجمه و سرقتی از صواقع است- نوشته اند، دیگر نیازی در پرداختن به صواقع ندیده اند. 
 

قرن سیزدهم
 تا پیش از این دوره، عمده اختلاف و نزاع فکری طرفین بر مسأله خلافت متمرکز بود. تا آن که مولوی عبدالعزیز دهلوی پیدا شد و دامنه اختلاف را به همه مباحث و امور کشاند، چرا که راه اسلاف خویش را در حمله به شیعیان نپیمود و بر مباحث امامت و خلافت بسنده نکرد؛ بلکه افراط ورزید و بحث را از امامت به نبوت کشانید و به این نیز بسنده نکرده، دامنه نزاع را به الاهیات و معاد و اختلافات فقهی و غیر اینها نیز رساند. او با این هدف، «تحفه اثنی عشریه» را در دوازده باب به نگارش درآورد. پیش از این نیز یادآور شدیم که کتاب او در اصل، ترجمه و سرقتی از صواقع است و در واقع، نویسنده ناشناخته همین اثر است که چنین گسترشی در دامنه اختلافات تا دورترین مرزهای آن داده و فصول و مباحث تحفه، تقلیدی روشن از ابواب صواقع است. عناوین این ابواب چنین است:
 باب اول: تاریخ و فرقه های شیعه؛ باب دوم: مکائد شیعه!؛ باب سوم: اسلاف شیعه و کتاب هایشان؛ باب چهارم: راویان و احادیث شیعه؛ باب پنجم: الاهیات؛ باب ششم: نبوّات؛ باب هفتم: امامت؛ باب هشتم: معاد؛ باب نهم: مسائل فقهی؛ باب دهم: مطاعن؛ باب یازدهم: در خواص مذهب شيعه مشتمل بر سه فصل اوهام و تعصبات و هفوات؛ باب دوازدهم: در تولّی و تبرّی.
 بلافاصله پس از انتشار این کتاب، از گوشه و کنار، ردّیه هایی پی در پی بر آن نوشته شد و أعلام طائفه و پهلوانان زمانه بدان پرداختند؛ همانان که مدافعان حقّ و مجاهدان در راه خدا و اعلاء کلمة الله و پاسداران دین او هستند. آنها با نگارش ردّیه هایی به تمام یا برخی از مدعیات و اباطیل او پرداخته و تحریف ها و تقلّب های وی را آشکار ساختند.
 گروهی از این ردّیه ها بر کل کتاب تحفه نوشته شده و تعدادی از آنها، ردّیه ای بر برخی ابواب آن است. موارد ذیل، از جمله گروه نخست است:
 1. شيخ جمال الدين أبوأحمد ميرزا محمّد بن عبدالنبی بن عبدالصانع نيشابوری هندی اكبرآبادی اخباری (مقتول در سال 1232 هـ). او در بسیاری از دانش ها دستی داشته و آثار گوناگون و فراوانی را بر جای گذاشته است. از جمله آثار او، ردّیه ای است مفصل بر تحفه، در هفت مجلّد بزرگ که آن را «سيف الله المسلول على مخرّبي دين الرسول» نامیده و بدان لقب «الصارم البتّار لقدّ الفجار وقطّ الأشرار والكفّار» داده است.[30] 
 2. ميرزا محمد بن عنايت أحمدخان كشميری دهلوی[31] ملقب به كامل و مشهور به علامه، مقیم لكهنو (د. 1235هـ). بهترین و مشهورترین کتاب او «نزهة الاثني عشرية في الرّد على التحفة الاثني عشرية» است که در آن، بر هر یک از ابواب دوازده گانه تحفه، در قالب مجلّدی مستقل ردّیه نوشته است. اما مجلّداتی از آن که پس از تألیف و پاکنویسی، چاپ و منتشر شده، پنج جلد اول، سوم، چهارم، پنجم و ششم است که در سال 1255 در هند به چاپ رسیده است.[32]
 3. مولوی حسن بن أمان الله دهلوی عظيم آبادی، مقیم كربلا (م. حدود 1260 هـ). استاد ما، کتاب «تجهيز الجيش لكسر صنمي قريش في الردّ على التحفة الاثني عشرية»[33] را از جمله تألیفات وی دانسته است.[34]
 چنان که گذشت، گروه دوم از ردّیه های تحفه، آثاری است که در ردّ برخی ابواب آن نوشته شده و در این میان، برخی تنها به ردّ و ابطال مطالب یک باب بسنده کرده و همه تلاش و همّت خویش را به همان بخش معطوف نموده اند؛ همچون صاحب عبقات رحمه    الله که به ردّ مدعیات باب هفتم در قالب دو بخش (منهج) پرداخته وبحث از هر یک از احادیث منهج دوم را در یک یا چند جلد مفصّل گنجانیده است. او در هر بخش، به تفصیل سخن گفته و به همه جزئیات و حواشی مباحث نیز پرداخته است. در ادامه این نوشتار، به تفصیل از این اثر سخن خواهیم گفت. برخی نیز به بیش از یک باب پرداخته و در قالب کتابی مفصّل، جداگانه بر هر باب ردّیه نوشته اند. موارد زیر، ردّیه هایی است که جداگانه بر هر یک ابواب تحفه نوشته شده است:
 

ردّیه  بر «باب اول: در تاریخ و فرقه های شیعه»
 یکی از ردّیه نویسان بر این باب، متکلم محقّق علامه سیّد محمّدقلی بن سید محمّد حسین لکهنوی کنتوری (م 1260 هـ)،[35] پدر میرحامد حسین مؤلف «عبقات الأنوار» است. او «السیف الناصری» را در ردّ باب اول نوشته که در هند به چاپ رسیده است. او همچنین بر ابواب دوم، هفتم، دهم و یازدهم نیز ردّیه های مفصلی نوشته و مجموعه آنها را «الأجناد الاثنی عشریة المحمّدیة» نامیده است که به هر یک، در بخش مربوط به آن باب خواهیم پرداخت. پس از آن، یکی از شاگردان صاحب تحفه، به نام فاضل رشید کتابی در دفاع از استاد خویش و ردّ بر سید محمدقلی با عنوان «الأجوبة الفاخرة في الردّ على الأشاعرة» تدوین نمود.[36]
 

ردّیه  بر «باب دوم: در مکائد»
 سیّد محمّدقلی که از وی پیش از این یاد کردیم، بر این باب نیز ردّیه ای نوشته که با عنوان «تقلیب المکائد» در کلکته هند در سال 1262 هـ به چاپ رسیده است. چنان که گذشت، این کتاب یکی از بخش های «الأجناد الاثنی عشریة المحمّدیة» اوست.[37]
 

ردّیه  بر «باب سوم: در اسلاف»
  ميرزا محمّد بن عنايت أحمدخان كشميری دهلوی بر این باب ردّیه ای نوشته که یکی از بخش های «نزهه اثنى عشريه» اوست و ضمن پنج جلد از این مجموعه، در سال 1255 هـ در هند به چاپ رسیده است.
 

ردّیه  بر «باب چهارم: در اصول حدیث و رجال»
 ميرزا محمّد دهلوی بر این باب نیز ردّیه ای نوشته که یکی از بخش های «نزهه» اوست و در سال 1255 هـ در هند به چاپ رسیده است. مولوی خيرالدّين محمّد هندی اله آبادی نیز ردّیه ای بر این باب با عنوان «هداية العزيز» یا «هدية العزيز» نوشته است.[38]
 

ردّیه  بر «باب پنجم: در الاهیات»
 یکی از ردّیه های نوشته شده بر این باب، تألیف متكلّم مجاهد و فقيه محقّق سيّد دلدارعلی بن محمّدمعين نقوی هندی نصيرآبادی لكهنوی ملقب به ممتاز العلماء و مشهور به غفران مآب (م. 1235 هـ)[39] است. او در ردّ بر تحفه پنج کتاب نوشته که به هر یک در باب مربوط خواهیم پرداخت. او بر باب پنجم، ردّیه ای با عنوان «الصوارم الإلهيات في قطع شبهات عابد العزّى والّلات» نوشته که در سال 1215 هـ در هند به چاپ رسیده است. اسدالله ملتانی بر این کتاب او، ردّیه ای با عنوان «تنبیه السفیه!» نوشته است.[40] چنان که گذشت، از دیگر ردّیه های این باب، مجلّد پنجم از کتاب «نزهة اثنی عشریة» اثر میرزا محمد بن عنایت احمدخان کشمیری است.
 

ردّیه  بر «باب ششم: در نبوّات»
 سید دلدار علی بر این باب نیز ردّیه ای با عنوان «حسام الإسلام وسهام الملام» نوشته که در سال 1215 هـ در کلکته هند به چاپ رسیده است.[41]
 

ردّیه  بر «باب هفتم: در امامت»
1. علامه سید دلدارعلی نقوی نصیرآبادی، ردّیه ای بر این باب نوشته و آن را «خاتمة الصوارم» نامیده است.
2. فرزند دلدارعلی، علامّه سیّد محمّد ملقّب به سلطان العلماء (د. 1284 هـ) نیز در ردّ این باب دو کتاب نوشته، یکی کتابی به زبان عربی در موضوع امامت و دیگری اثری به زبان فارسی با عنوان «البوارق الموبقة» که در هند به چاپ رسیده است.[42]
3. سيّد جعفر أبوعلی خان بن غلام علی موسوی بنارسی دهلوی، یکی از شاگردان ميرزا محمّد مؤلّف «نزهه اثنى عشريه» نیز ردّیه ای با عنوان «برهان الصادقين» بر این باب نوشته و ضمن فصول آن به مباحث مسح و متعه و مانند اینها نیز پرداخته است. او از این کتاب، خلاصه ای نیز با عنوان «مهجة البرهان» تدوین کرده است.[43]
4. آیت تابناک، سیّد المجاهدین، سیّد حامد حسین نیز با کتاب «عبقات الأنوار» بر این باب ردّیه نوشته که مهمترین ردّیه ای است که بر این باب و بلکه بر کل کتاب تحفه اثنی عشریه نوشته شده و چه بسا بهترین کتابی است که در موضوع امامت تألیف شده است. استاد ما درباره اش در الذریعة می گوید: «عبقات بهترین کتابی است که از صدر اسلام تاکنون در موضوع امامت نوشته شده و مجلدات آن بیش از ده جلد بزرگ است ...».[44]
5. علّامه کبیر، سیّد محمّد قلی پدر صاحب عبقات، کتاب «برهان السعادة» را همچون دیگر ردّیه هایش بر ابواب دیگر، در ردّ این باب نوشته است.[45]
6. علامه سيّد مفتی محمّدعبّاس موسوی تستری جزائری (د. 1306 هـ)، صاحب تألیفات بسیار و استاد صاحب عبقات، كتاب «الجواهر العبقرية» را که در هند به چاپ رسیده، در ردّ بر باب هفتم نوشته و در آن به شبهاتی که نویسنده تحفه بر غیبت امام مهدیعليه السلام وعجل الله في ظهوره وارد نموده، به بهترین وجه پاسخ داده است.[46] سید دلدارعلی نقوی نیز در پاسخ به این شبهات تحفه، رساله ای درباره غیبت تألیف نموده است.[47]
 

ردّیه  بر «باب هشتم: در معاد»
 سید دلدارعلی نقوی (د. 1235 هـ)، کتاب «إحياء السنة وإماتة البدعة بطعن الاسنة» را در ردّ این باب نوشته که به سال 1281هـ در هند به چاپ رسیده است.[48] مجلد هشتم از کتاب «نزهه اثنی عشریه» اثر میرزا محمّد بن عنایت احمدخان نیز در ردّ بر این باب نوشته شده است.
ردّیه  بر «باب نهم: در مسائل فقهی اختلافی»
 مجلد نهم از کتاب «نزهه» اثر میرزا محمّد بن عنایت احمدخان در ردّ بر این باب نوشته شده که در سال 1255 هـ در هند به چاپ رسیده است. پس از او، مولوی إفراد على كالپوی بر این مجلّد از کتاب نزهه ردّیه ای با عنوان «رجوم الشياطين» نوشته و سيّد جعفر أبوعلی خان موسوی بنارسی نیز کتاب «معين الصادقين» در جواب کالپوی تألیف نموده است.[49] صاحب نزهه کتاب دیگری نیز در ردّ «کید هشتم» این باب درباره متعه و مسح رجلین نوشته است.[50] شيخ أحمد بن محمد علی كرمانشاهی، حفيد استاد اكبر وحيد بهبهانی رحمه الله (د. 1235 هـ) نیز در ردّ این بخش از باب نهم تحفه، کتاب «كشف الشبهة عن حلية المتعة» را تألیف نموده است.[51]
 

ردّیه  بر «باب دهم: در مطاعن»
 1. سیّد محمّد قلی کنتوری، پدر صاحب عبقات، کتاب مفصّل «تشييد المطاعن لكشف الضغائن» را در ردّ بر این باب نوشته است. بخش نخست از این کتاب دو جلدی و قطور، دارای چهار جزء و نزدیک به 1000 صفحه بوده و جلد دوم نیز در 442 صفحه به نگارش درآمده است. مجموعه این 5 بخش که در سال 1283 هـ در هند چاپ سنگی شده، پر است از تحقیقات و فوائد ارزشمندی که به روشنی، نشان دهنده جایگاه علمی و گستره اطلاعات و سخنوریِ نویسنده این کتاب است.[52] تعدادی از مجلدات آن در ایران به صورت افست تجدید چاپ شده و بخش هایی نیز در پاکستان، پس از حروفچینی، چاپ شده است.
2. سلطان العلماء سيّد محمّد بن سيد دلدار علی نقوی نصيرآباد هندی[53] (د. 1284 هـ) نیز کتاب «طعن الرماح» را در ردّ بر این باب نوشته است. او در این کتاب از ماجراهای فدک، قرطاس و سوزاندن درب خانه حضرت فاطمهسلام الله علیهاسخن گفته و در پایان، به جریان شهادت امام حسینعليه السلام نیز پرداخته است. نگارش این کتاب در ماه رجب از سال 1238هـ به پایان رسیده و در سال 1308 هـ در هند به چاپ رسیده است. شیخ حیدرعلی فیض آبادی بر این کتاب ردّیه  ای با عنوان «نقض الرماح في كبد النباح!» نوشته است.
3. سيد أبوعلی خان جعفر موسوی هندی نیز کتاب «تكسير الصنمين» را در ردّ این باب نوشته است.
 

ردّیه  بر «باب یازدهم: در اوهام»
سيد محمد قلي كنتوری (د.1260 هـ) در ردّ این باب، كتاب «مصارع الأفهام لقلع الأوهام» را نوشته است.[54]
 

ردّیه  بر «باب دوازدهم: در ولاء»
 سيد دلدارعلی نقوی نصيرآبادی، ردّیه آخرین باب تحفه را با عنوان «ذوالفقار» نوشته که در سال 1281 هـ در هند به چاپ رسیده است. او در این کتاب، به مناسبت بحث از معتقدات شیعه، به همه شبهاتی هم که صاحب تحفه درباره غیبت در باب هفتم وارد کرده، پاسخ داده است.[55]
 

قرن چهاردهم
 گمان همه ما آن است که فرارسیدن قرن چهاردهم، قرن های ظلمت را پایان بخشید و زمانه نور و تمدّن و شکوفایی را ارمغان آورد و تعصّبات کور و قوم گرایی های ناپسند را از میان برد. ولی سوگمندانه می بینیم که همه امور کاملاً عکس پندارهای ماست. پس چه بسا آنچه در قرون گذشته در هجوم به شیعیان نوشته می شد، هرچند ستیزه جویانه و همراه فریب کاری هایی سخیف بود، ولی در قالب مناقشه علمی و جدل کلامی ارائه می شد. اما در قرن چهاردهم، آنچه می بینیم جز نشخوار برگردانده های پیشینیان و فرآورده های وارداتی از سرزمین های دوردست یا زبان های دیگر نیست. مانند «مختصر تحفة اثنی عشریة» که از هند به عراق و از فارسی به عربی رفت و ردّیه هایی نیز بر آن، توسط شیخ مهدی خالصی در سه مجلّد و همچنین فقیه متتبّع شیخ الشریعه اصفهانی (د. 1339 هـ) نوشته شد. 
 کتاب «مرآة التصانیف» که در سال 1400 هـ در پاکستان به چاپ رسیده، فهرستی اجمالی از بازده فکری هند و پاکستان در قرن های سیزدهم و چهاردهم به حساب می آید. در جلد نخست (ص 270) این فهرست که به صورت موضوعی تنظیم شده، بابی با عنوان «ردّ شیعه» گشوده و فهرست 59 عنوان اثر آمده که 57 مورد آن از تألیفات قرن چهاردهم است و این همه، غیر از مواردی از این دست است که در ابواب دیگر همچون اعتقادات و مسائل فقهی آمده است.
 در این دوران، جز پستی و انحطاط در نادانی و ناسزاگویی چیزی نمانده و در این آثار، جز ناسزاها و دروغ ها و تهمت ها و اباطیل چیزی در میان نیست و از نمونه هایش، یاوه های قصيمی وموسى جارالله و مبغض الدين خطيب و جبهان و ... است. عالمان شیعه نیز در مقام دفاع، بر این اباطیل، ردّیه نوشته و دروغ ها و نیرنگ هایشان را رسوا ساختند. از جمله ایشان یکی استاد ما علامه امینیتغمده الله برحمته است در جلد سوم از موسوعه ارزشمند «الغدیر» و دیگری، سید الاعیان سیّد محسن امین است در «نقض الوشیعة» و مقدمه «اعیان الشیعة» و همچنین دو علامه جلیل، شیخ لطف الله صافی و شیخ سلمان خاقانی در ردّیه هایشان بر مبغض الدین و دیگران.
 

قرن پانزدهم
 با این که هم اکنون در سالیان نخستین این قرن هستیم و هنوز یک دهه از این سده نگذشته است، ولی آمارها خبر از اوضاع هولناک و نگران کننده ای می دهد. چرا که تنها در سال گذشته، 60 کتاب علیه شیعه در پاکستان منتشر شده و در شمارگان 30 میلیون نسخه به چاپ رسیده است! و 3 سال پیش از این نیز، تنها در پاکستان 200 کتاب علیه شیعه منتشر شده است. نابود باد سیاست کاری، نفت سعودی و دلارهای آمریکایی ... وإلى الله المشتكى.
 این همه را وا می گذاریم و به هدف اصلی این نوشتار باز می گردیم. یعنی ستایش «عبقات الأنوار» و نویسنده بزرگمردش، مجاهد پهلوان، سید حامد حسین لکهنوی (د. 1306 هـ)، به مناسبت گذشت صد سال از درگذشت او رحمة الله عليه.
 

سخنی گذرا دربارۀ صاحب عبقات و کتابش
پیش از این، گفتیم که باب هفتم کتاب «تحفه اثنی عشریه» درباره امامت است و گروهی از اعلام طائفه و پهلوانان علم و جهاد – که ستایش ایشان و تلاش های ماندگارشان پیش از این گذشت – بر این باب ردّیه نوشته اند که در صدر آنها، علامه سیّد حامد حسین است و گفتار نسبتا مفصّل درباره او را بدین موضع از نوشتار وعده داده ایم.
 می دانیم که مؤلف تحفه، باب هفتم را به موضوع امامت اختصاص داده و مباحث آن باب را در 2 «منهج» مرتب نموده است. منهج اول در آیات قرآنی است، یعنی آن دسته از آیات که شیعیان، در اثبات امامت بدان استناد جسته اند و نویسنده به 7 آیه از این موارد بسنده نموده و به تأویل این آیات و مناقشه در آن باب پرداخته است. منهج دوم نیز درباره احادیث است که مؤلف، تنها به ذکر 12 مورد اکتفا کرده تا مردمان بپندارند که اینها همه آن چیزهایی است که شیعیان در پشتیبانی از مذهب خویش در دست دارند و کوشیده تا خدشه ای در اسناد یا دلالت این روایات وارد کند. 
 پس این مجاهد پهلوان، برابرش ایستاده و در این باب، بر او ردّیه نوشته و برای بحث از هر یک از این روایات یک یا چند مجلّد را اختصاص داده است. صاحب عبقات، سخنان او را حرف به حرف و در قالب مجلداتی قطور نقض نموده و حقّ سخن را در همه جوانب بحث با آوردن ادلّه و نصوص و شواهد و متابعات و نشان دادن عدالت یکایک راویان این احادیث و توثيق مصادر آنها، به جای آورده است.
 این امر، نتیجه مطالعه ده ها هزار کتاب خطی و چاپی و استخراج موارد شایسته استناد هر یک و فهرست کردن آنها بر برگ نخست هر کتاب است. چرا که در کتابخانه صاحب عبقات، کتابی نیست مگر آن که بر آن، با دستخط او، فهرستی از فوائد استخراج شده و شایسته استناد در اثبات حقانیت شیعه آمده و او با هر کتابی که از کتابخانه های دیگر نیز به دستش می رسید، چنین می کرد. چه این که در دیگر کتابخانه های هند هم کتاب هایی می توان یافت که دستخطّ شریف او بر آنها آمده و فوائدی را ازهر یک، در برگی معین نموده و این نشانه آن است که سیّد، این کتاب را سراسر خوانده و ملاحظات خویش را بر آن یادداشت کرده است. کتاب هایی از این دست در کتابخانه های هند فراوان است و اینها البته غیر از کتاب های کتابخانه خود اوست که بیش از 30 هزار عنوان را در خود جای داده بود.
نگارش عبقات، تلاش سترگی است که جز با گردآمدن گروه هایی از محقّقان که هر یک به جانبی از بحث بپردازند، شدنی نیست. ولی این بزرگمرد به تنهایی این بار سنگین را با استعانت از خداوند و توکل بر او به دوش گرفت، تا خداوند را و دینش را و پیامبرش را و خاندان پیامبرش راصلوات الله عليه وعليهم یاری دهد؛ پس خداوند نیز توانش بخشید و اگر جز این بود، یارای آن را نداشت. چه این که خداوند فرموده است: «وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنهَدِيَنهَّمْ سُبُلَنَا» (العنکبوت، 69). این همه، در حالی است که سالیان عمر او، از شصت سال بیشتر نبوده و این موسوعه سترگ نیز تنها دستاورد او نیست. بلکه تألیفات مفصّل ارزشمند دیگری نیز داشته که از آن جمله است: «استقصاء الافحام واستيفاء الانتقام»[56] که آن را در ردّ «منتهى الكلام» اثر حيدرعلی فيض آبادی و در دفاع برابر حملات او علیه شیعه نوشته و به تفصیل در باب صيانت قرآن از تحريف و همچنین اثبات وجود مهدیعلیه السلام سخن گفته است؛ «افحام أهل المين في الرّد على إزالة الغين» که آن را نیز در ردّ کتاب حیدرعلی در چند مجلّد نوشته است.
 ناچاریم که در برابر این مجاهد بزرگ، به تقصیر خویش اعتراف کنیم، چرا که سزاوار است درباره زندگی مبارک و خاندان کریم او و موسوعه ارجمند جاودان او ده ها کتاب نوشته شود؛ ولی تا آنجا که می دانیم، جز عناوین زیر کتابی درباره او ننوشته اند: 
1. «ضياء العين في حياة السيد حامد حسين»، نوشته شيخ سعادت حسين لكهنوی دام بقاؤه.
2. «سبيكه اللجين في حياة السيد ناصر حسين»، نوشته شيخ فداحسين لكهنوی.
3. «مير حامد حسين»، نوشته آقای محمّدرضا حكيمی که به زبان فارسی است و به چاپ رسیده است.
4. كتابی درباره خاندان صاحب عبقات و دانشمندان و کتابخانه ، نوشته آقای خواجه پيری.
5. «دراسات في كتاب العبقات»، نوشته فاضل مهذب، سيّد علی ميلانیحفظه الله که در مقدمه جلد اول از ترجمه عربی عبقات به جاپ رسیده و جداگانه نیز منتشر شده است.
6. «سواطع الانوار في تقاريظ عبقات الانوار»، که در لكهنو در سال 1303 هـ چاپ شده است.
7. «القصائد المشكلة في المراثي المثكلة»، این کتاب که در 1891 م. در هند منتشر شده، مجموعه قصائدی است که در سوگ صاحب عبقات به زبان عربی سروده اند.
سخن گفتن از صاحب عبقات رحمه الله نیازمند نگارش چندین مجلّد است، پس اکنون از این بحث گذشته و به سخن درباره کتاب او باز می گردیم.
  ردّیه های صاحب عبقات بر منهج اول تحفه، چند مجلّد است که سرنوشتشان این نبوده که به چاپ برسند و تا هم اکنون، منتشر نشده باقی مانده اند. و اما ردّیه های او بر منهج دوم تحفه نیز چندین دفتر است که بیشترشان در زمان حیات سیّد به چاپ رسیده و برخی نیز تا امروز، چاپ نشده باقی مانده اند! در ادامه، مشخصات تفصیلی مجلّدات عبقات را می آوریم:
 

جلد اول: حديث غدير
این دفتر، به بحث از حديث غدير پرداخته است و آن همان فرموده رسول خداست صلى الله عليه وآله که: «فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه». نویسنده در 2 مجلد قطور به بررسی کامل این روایت از حیث اعتبار سند و دلالت معنایی آن پرداخته است. در بخش نخست، فهرست راویان حدیث غدیر از میان صحابه (که صد تن یا بیش از آنند)، تابعین، اتباع تابعین، حفاظ و ائمه حدیث غیر شیعه به ترتیب تاریخی تا زمان مؤلف آمده و همراه هر یک، به تفصیل از شرح احوال، توثیقات درباره او و منابع این توثیقات و توثیق این منابع سخن گفته و در این همه، چنان شگفتی آفریده که مایه بهت و حیرت عقول است. بخش دوم کتاب، از متن حدیث غدیر و وجوه دلالت آن بر خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام و نشانه ها و قرائن همراه با واقعه غدیر که دلالت بر این معنا دارند، سخن گفته و با پژوهشی فراگیر درباره این حدیث، به دفع شبهات دشمنان و رفع همه تردیدها و پندارها و نیرنگ های سست و تأویل های پست ایشان پرداخته است.
بخش اول و دوم جلد اول عبقات، در زمان حیات مؤلف سال 1293 هـ در هند در قالب 3 مجلّد قطور، چاپ سنگی شده است. همچنین، بخش نخست جلد اول، در سال 1291 هـ در قطع بزرگ و بخش دوم این دفتر از عبقات در سال 1294 هـ در 2 مجلّد و در حجم بیش از هزار صفحه چاپ سنگی شده است. در سال 1369 نیز بخش اول در 600 صفحه و در قطع بزرگ، حروفچینی و تجدید چاپ شده است. این جلد از عبقات بار دیگر در قم نیز با تحقیق علامه جلیل، غلام رضا مولانا بروجردی منتشر شده که تاکنون بخش اول از این مجموعه 5 جلدی چاپ شده و محقّق کتاب برآنست چاپ حروفی تحقیق شده و منقّحی را از دیگر مجلّدات نیز ارائه دهد. او در بخش چاپ شده، تخریج احادیث و مقایسه و تطبیق نقل ها و روایات با منابعشان و مشخصات منابع را آورده است.
سید علی میلانی نیز هر دو جزء این جلد را همراه با تلخیص، به عربی ترجمه کرده که در سال 1405 هـ در 4 جلد با عنوان «خلاصة عبقات الأنوار» منتشر شده است. در این مجموعه، مستدرکی نیز حاوی فهرست 189 تن از عالمان و راویان حدیث غدیر که در جلد اول عبقات نیامده، همراه با شرح احوال و توثیقات آنها به همان روش صاحب عبقات، تدوین و منتشر شده است. همچنین از این مجلد، ترجمه دیگری نیز به صورت کامل و بدون تلخیص، توسط سید هاشم امین حسینی (فرزند سید الاعیان، سید محسن امین رحمه الله) در حال انتشار است. محدث پرهیزکار، شیخ عباس قمی (د 1359 هـ) نیز این جلد عبقات را که ویژه حدیث غدیر است، پیراسته و تلخیص نموده و با عنوان «فیض القدیر بما یتعلق بحدیث الغدیر» نامیده و نگارش آن را در سال 1321 هـ در نجف اشرف به پایان رسانده است. این کتاب، نزدیک به هشتاد و پنج سال به صورت مخطوط و منتشر نشده باقی مانده بود، تا این که خداوند، همکار فاضل ما شیخ رضا استادی را برای انتشار این اثر توفیق بخشید و پس از تخریج و تحقیق متن توسط ایشان، انتشارات در راه حق آن را در سال 1406 هـ در 462 صفحه در قم منتشر نمود.
 

جلد دوم: حدیث منزلت
 این دفتر به بحث از حدیث منزلت پرداخته که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به علیعلیه السلام فرمود: «ألا ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلا أنّه لا نبيّ بعدي». این حدیث در بخاری، مسلم و دیگر صحاح و سنن و مسانید روایی نقل شده و در الاستیعاب درباره این حدیث آمده است که: «هو من أثبت الآثار وأصحّها»(از جمله صحیح ترین و معتبرترین روایات است). نقل حدیث منزلت از حدّ تواتر گذشته تا آنجا که یکی از محدّثان و اعلام قرن پنجم یعنی ابوحازم عبدوئی درباره اش گفته است: «خرّجت هذا الحديث بخمسة آلاف طريق»(این حدیث را از پنج هزار طریق روایی نقل نموده ام).
 مؤلف عبقات در این دفتر، به حدیث منزلت با روشی که در جلد پیشین داشته، پرداخته و تا آنجا که توانسته، اسانید و طرق روایی این حدیث و گواهی اعلام بر متواتر بودن آن و مانند اینها را گردآورده است. او در ادامه، از معنا و دلالت حدیث منزلت بر خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام سخن گفته و در این باب، با پژوهشی جامع و بحثی مستوفا به تفصیل سخن گفته است. این جلد، در زمان حیات مؤلف در سال 1295 هـ در 977 صفحه در هند چاپ سنگی شده است. در سال 1406 هـ نیز نشر نفائس مخطوطات در اصفهان، به مناسبت صدمین سال درگذشت مؤلف، به صورت افست و در قطعی کوچکتر در چاپخانه نشاط اصفهان آن را تجدید چاپ کرده است. این کار، زیر نظر علّامه محقّق سیّد محمّد علی روضاتیدام فضله انجام شد که ضمن اشراف بر چاپ کتاب و نگارش مقدمّه ای بر آن، فهرست موضوعات و منابع را نیز بر این چاپ افزوده است. فجزاه الله خيراً.
 

 جلد سوم: حدیث ولایت
 این دفتر، درباره حدیث ولایت است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «إنَّ عليّاً منّي وأنا منه وهو وليُّ كلِّ مؤمنٍ مِن بعدي». نویسنده، این حدیث را با بحثی مستوفا و پژوهشی جامع از جهت سند و دلالت مورد بررسی قرار داده و دلالت روشن آن را بر خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام اثبات کرده است. این جلد، در زمان حیات مؤلف در سال 1303 هـ، در قطع بزرگ به صورت چاپ سنگی در هند منتشر شده است.
 

جلد چهارم: حدیث طیر
 این بخش از عبقات، درباره حدیث طیر است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم  -وقتی پرنده بریانی برایشان هدیه فرستاده بودند-فرمود: «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير»(خداوندا! آن کس را که بیش از همه خلق دوستش داری، بیاور تا همراه من از این پرنده بخورد)، که پس از آن، علیعلیه السلام آمد و در غذا، همراه ایشان شد. نویسنده در این دفتر نیز همچون مجلّدات پیشین، پژوهشی جامع و بی نظیر درباره اسناد روایی و وجوه دلالت این حدیث ارائه داده است. این مجلّد، در سال 1306 هـ در لکهنو در دو بخش یکی 512 صفحه و دیگری 224 صفحه و در قطع بزرگ به صورت چاپ سنگی منتشر شده است.
 

جلد پنجم: حدیث مدینة العلم
 این بخش، درباره حدیث مدینة العلم است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «أنا مدينةُ العِلم وعليٌّ بابُها فَمَن أراد المدينةَ فَليأتِها من بابها». مؤلف رحمه الله مطابق روش خویش، درباره این حدیث نیز از جهت سند و دلالت سخن گفته و آن را از همه جهت مورد بررسی قرار داده و وجوه دلالت این روایت بر خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام را چنان نشان داده که نمی توان سخن دیگری در این باب افزود. این مجلّد نیز دارای 2 بخش است که قسمتی از آن به اسناد روایی حدیث و مباحث پیرامون آن پرداخته و قسمت دوم، از دلالت حدیث مدینة العلم بر امامت امیرالمؤمنینعلیه السلام و وجوه استدلال به آن و پاسخ گویی به نقدهای وارد آمده بر آن و ابطال شبهات و تردیدها و اوهام سخن گفته است. این دو بخش در لکهنو هند چاپ سنگی شده است. بخش اول آن در سال 1317 هـ در 745 صفحه در قطع بزرگ و بخش دوم در سال 1327 هـ در 600 صفحه. 
 

جلد ششم: حدیث تشبیه
 این بخش از عبقات، درباره حدیث تشبیه است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم  فرمود: «من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه وإلى نوح في فهمه وإلى إبراهيم في خلقه وإلى موسى في مناجاته وإلى عيسى في سنّته وإلى محمّد في تمامه وكماله فلينظر إلى علي بن أبي طالب». این روایت که آن را حدیث اشباه هم نامیده اند، از طرق متعدد و با تعابیر مختلفی نقل شده است.[57] مؤلف رحمه الله درباره این حدیث نیز بحثی جامع و پژوهشی مفصل در بررسی سند و دلالت آن ارائه نموده و همراه با ذکر فوائد بسیار، همچون دیگر مجلّدات، به دفع شبهات و رفع تردیدها نسبت به این حدیث پرداخته است. این بخش نیز در دوران حیات مؤلف در سال 1301 هـ در 2 مجلّد در قطع بزرگ یکی 456 صفحه و دیگری 248 صفحه در لکهنو چاپ سنگی شده است.
 

جلد هفتم: حدیث مناصبه
 حديث مناصبه، آن است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «من ناصب عليّا الخلافة فهو كافر». از آنجا که تألیف این مجلّد به پایان نرسید، چاپ نشده باقی مانده است.
 

جلد هشتم: حدیث نور
 این بخش درباره حديث نور است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «كنت أنا وعلي نورا بين يدي الله عزوجل قبل أن يخلق الله آدم ...». مؤلف در این دفتر، پس از ذکر مصادر، اسناد، راویان و طرق آنها در نقل این حدیث، به وجوه دلالت آن همراه با مباحثی ارزشمند پیرامون آن پرداخته است. این بخش عبقات در سال 1303 هـ و در زمان حیات مؤلف، در لكهنو هند در 786 صفحه با قطع بزرگ چاپ سنگی شده است.
 به مناسبت صدمین سال درگذشت صاحب عبقات نیز، مجلّدات سوم تا هشتم (غیر از جلد هفتم) را مدرسه امام مهدیعليه السلام در قم در سال 1406 هـ به صورت افست تجدید چاپ نمود.
 

جلد نهم: حدیث رایَت
 این دفتر، درباره حديث رایَت است که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در روز نبرد خیبر فرمود: «لأعطينَّ الرّايةَ غداً رجلاً يحبُّ اللهَ ورسولَه ويحبّهُ اللهُ ورسولُه لا يرجع حتّى يفتح اللهُ على يديه». این حدیث متّفق علیه است و در صحیحین نیز همچون سایر صحاح و مسانید و معاجم نقل شده و طرق روایت آن فراوان بوده و از حد تواتر گذشته است.
 

جلد دهم:
 درباره این حدیث که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلمفرموده است: «عليٌّ مع الحقّ والحقُّ مع علي».
 

جلد یازدهم:
درباره این حدیث که رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: «إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله... . ولكن خاصف النعل» و حال آن که کفش های خویش را برای تعمیر به علیعلیه السلام سپرده بود.
این 3 جلد از عبقات در دوران حیات مؤلف پاکنویس نشده و منتشر نشده باقی مانده اند.
 

ترجمه های عربی عبقات
 از آنجا که «تحفه اثنی عشريه» به زبان فارسی نوشته شده بود، ردّیه های آن نیز به زبان فارسی نوشته می شد. از جمله، «عبقات الانوار في إثبات إمامة الائمة الاطهار» نیز که ردّیه ای بر باب هفتم تحفه است، در اصل به زبان فارسی نوشته شده است. هرچند عبارات عربی آن بر متن فارسی اش غلبه دارد، چرا که نصوص روایات و متون تاریخی و شرح حال ها و اقوال علما و مانند اینها همگی به زبان عربی نقل شده اند. با این حال، تا آنجا که می دانیم در 3 مورد، اقدام به ترجمه عربی مجلدات عبقات شده است:
1. سيّد محسن نواب بن سيد أحمد لكهنوی (متولد 1329 هـ)، که برای تحصیل علم به نجف مهاجرت کرده بود و در آنجا به تلخیص و ترجمه عربی تعدای از مجلّدات عبقات پرداخت.
2. سيّد علی بن سيّد نورالدين ميلانیحفظه الله که با حذف مطالب تکراری، به ترجمه عربی کتاب پرداخته و تاکنون نه بخش از آن را با عنوان «خلاصة عبقات الانوار» به چاپ رسانده و سایر مجلّدات را نیز پس از این به خواست خداوند منتشر خواهد کرد.
3. سيد هاشم امين عاملیحفظه الله، فرزند سيّد محسن امين عاملی رحمه الله مؤلف «أعيان الشيعة»، به ترجمه کامل کتاب به زبان عربی بدون تلخیص و حذف مطالب متن اصلی پرداخته و ترجمه دو بخش جلد اول را به پایان رسانده که در حال انتشار است.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين

 

پی نوشت ها:
[1]. بنگرید به: تاريخ يعقوبی، ج 2، ص 149 و 259؛ تاريخ طبری، ج 4، ص 227؛ شرح ابن أبي الحديد، ج 1، ص 189 و 194؛ ج 2، ص 57.
[2]. شرح ابن أبي الحديد، ج 11، ص 45.
[3]. همچنین بنگرید به: «الكامل» ابن الاثير [چاپ دار صادر]، حوادث 443 هـ، ج 9، ص 575 ـ 577؛ او درباره حوادث این سال گفته است: «فجایعی در این سال رخ داد که در دنیا بی مانند و بی سابقه است».
[4]. [در متن چاپی مرآة الزمان ومآخد دیگری همچون المنتظم، تعبیر «مناجیق» که صورت جمع منجنیق است، آمده و به نظر می رسد بدخوانی و تصحیف کلمه «سناجق» به معنای درفش و رایت و پرچم بوده است. تنها موردی که از تصحیح و ضبط این کلمه به صورت سناجق یافتیم، به قلم مرحوم علامه آقابزرگ طهرانی در مقدمه ایشان برتفسیر تبیان شیخ طوسی و هنگام نقل واقعه کرخ آمده است. م.]
[5]. مروج الذهب 3: 237
[6]. «الفهرست» ابن نديم ص 209. قيروانی در «زهر الاداب»، ج 1، ص 59 و اربلی در «كشف الغمة» و قندوزی در «ينابيع المودة» در باب 52 این رساله را ضمن کتاب خویش آورده اند. این اثر در قاهره نیز در سال 1933م ضمن «رسائل الجاحظ» با تحقیق سندوبی از ص 67 تا 116 و همچنین در مجله «لغة العرب» بغداد ج 9، ص 414-420 با عنوان «تفضیل بنی هاشم علی من سواهم» به چاپ رسیده است.  نیز بنگرید به مجله «المورد» بغداد، مجلد هفتم، ش 4، ص 289 که ویژه نامه ای درباره جاحظ است. عمر أبوالنصر نیز در مطبعة النجوى بيروت در سال 1969 م ضمن كتابش «آثار الجاحظ» از ص 193 تا 240 آن را چاپ کرده است.
[7]. ابن ابی الحدید ضمن شرحش بر نهج البلاغه این رساله را نیز گنجانیده است و در مصر نیز همراه عثمانیه به چاپ رسیده است.
[8]. نجاشی، ش 299؛ الذريعة ج 24، ص 288.
[9]. مسعودی در مروج الذهب ج 3، ص 238 از آن نام برده است.
[10]. الذريعة، ج 10، 211 .
[11]. در ج 2، ص 338 می گوید: «وقد نقضت عليه ما ذكرناه من كتبه ككتاب العثمانية وغيره، ونقضها جماعة من متكلمي الشيعة... والمعتزلة تنقض العثمانية».
[12]. نجاشی، ش 1128؛ الذريعة ج 24، ص 289.
[13]. لسان الميزان ج 1، ص 383.
[14]. برخی از نسخه های دستنویس آن چنین است: نسخه  مكتبة الاوقاف بغداد، ش 6777 که در زمان حیات مؤلف توسط شاگردش ابن دواد صاحب کتاب الرجال کتابت شده و تاریخ انجام آن ماه شوال سال 665 هـ است؛ نسخه عکسی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش فیلم 976، فهرست نسخه های عکسی، ج 1، ص 291؛ نسخه دانشکده حقوق دانشگاه تهران، کتابت شده در 1091هـ شماره 70د، فهرست ص 261؛ نسخه عکسی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش فیلم 1375، فهرست نسخه های عکسی، ج 1، ص 291؛ نسخه کتابخانه عمومی آیت الله حکیم در نجف اشرف، ش 462، کتابت شده در سال 1347 هـ. این اثر، با تحقیق دکتور ابراهیم السامرائی توسط انتشارات دارالفکر در سال 1405 هـ در عمان به چاپ رسیده است. همچنین علامه سید علی عدنانی نیز این اثر را تصحیح و تحقیق نموده که به زودی به چاپ خواهد رسید.
[15]. از این اثر، دستنویسی در کتابخانه مجلس شورای ملی سابق هست که در قرن هشتم کتابت شده است.
[16]. [اشاره ای است به سخن علی علیه السلام در استشهاد به کلام رسول خدا صلوات الله علیه: «والذي فلق الحبة وبرأ النسمة أنه لعهد النبي الأمي إليّ أنه لا يحبني إلا مؤمن ولا يبغضني الا منافق»، ... .]
[17]. نسخه هم عصر مؤلف در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد با شماره 5643؛ و نسخه ای دیگر از آن در کتابخانه ملی تهران با شماره 485 ع؛ و نسخه ای دیگر در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران با شماره 130 ج موجود است.
[18]. الضوء اللامع، ج 10، ص 338.
[19]. حبلرود، قریه ای است از توابع ری که در جانب شرقی آن و در مسیر راه مازندران قرار دارد.
[20]. نسخه ای از آن در کتابخانه عمومی آیت الله حکیم (ره) در نجف، با شماره 197 موجود است.
[21]. این اثر در ایران در سال 1367 هـ به چاپ رسیده و به تازگی نیز به صورت افست تجدید چاپ شده است.
[22]. شوكاني در البدر الطالع، ج 1، ص 118از آن نام برده است.
[23]. نوح افندیِ حنفی مذهب در سال 1070 هـ درگذشته و تاریخ ولادت او را ثبت نکرده اند. با فرض آن که هفتاد سال زیسته باشد، در زمان صدور این فتوی در سال 1048 هـ، عمری 48 ساله داشته و اگر هشتاد سال زیسته باشد، در آن هنگام 58 ساله بوده است و تردیدی نیست که درین هنگام، دهها تن از شیوخ دولت عثمانی بوده اند که بر او از جهت عمر و دانش و فهم و شهرت برتری داشته اند و با این حال، برابر فشار دربار ایستادند و هیچ یک از آنها جرأت نیافت تا کلمه ای بر زبان آورد که موجب جدایی و تفرقه میان مسلمانان گردد و دستاویزی باشد برای ریختن خونها و به اسارت بردن زنان و سربریدن بی گناهان و هتک آبروها. و حال آن که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده است: «من أعان على دم امرئ مسلم ولو بشطر كلمة كتب بين عينيه يوم القيامة: آيس من رحمة الله» (كنز العمال، ج 15، ص 31). این حدیث، با ألفاظ مختلف و در منابع گوناگون از طریق أبوهريرة و ابن عمر و ابن عباس نقل شده است. در روایت دیگری نیز آمده است که «لو أن أهل السماوات وأهل الارض اجتمعوا على قتل مسلم لكبهم الله جميعا على وجوههم في النار لو أن أهل السماء والارض اجتمعوا على قتل رجل مسلم لعذبهم الله بلا عدد ولا حساب» (كنزالعمال، ج 15، ص 33).
 این مضمون، امری است که شیعه و سنّی هر دو بر آن توافق دارند و از طریق هر دو گروه نقل شده است. كلينی در كافی، ج 2، ص 3 و 274؛ و شیخ صدوق در من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 68 و 201؛ و همو در عقاب الأعمال، ص 326؛ و برقی در كتاب المحاسن، ص 103و 80؛ از امام باقر عليه السلام؛ و شيخ طوسی در أمالی، ج 1، ص 201، از امام صادقعلیه السلام روایت کرده است که «من أعان على [قتل] مؤمن بشطر كلمة لقي الله عزّ وجلّ يوم القيامة مكتوب بين عينيه آيس من رحمتي». نیز كلينی در كافی، ج 7، ص 272|8؛ و شیخ صدوق در من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 70 و 214؛ و در عقاب الاعمال، ص 328 از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روایت کرده است که: «والذي بعثني بالحق لو أن أهل السماء والارض شركوا في دم امرئ مسلم [أ] و رضوا به لاكبهم الله على مناخرهم في النار». روایات شیعه و سنّی در این معنا فراوان است. بنگرید به وسائل الشيعة، ج 8، ص 617 ـ 618 و ج 19، 98 و مستدرك الوسائل، ج 3، ص 250 ـ 251.
[24]. متن عربی این فتوا در کتاب «العقود الدرية في تنقيح الفتاوى الحامدية»، ج اول، ص 102 آمده است. نسخه دستنویس اصلی این فتوا که به زبان ترکی به نگارش درآمده، کماکان در میان خزائن حکومت عثمانی محفوظ است و به تازگی در مجلد دوم کتاب «لامذهب لری» که به زبان ترکی در استانبول به چاپ رسیده، منتشر شده است. این متن بر اساس نسخه اصل که در مرکز اسناد کتابخانه طوپقاپی سرای یا همان کتابخانه دربار نگهداری می شود، منتشر شده است.
[25]. همان، ص 103.
[26]. الکهف، 5.
[27]. مریم، 90.
[28]. البقرة، 156: «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون» ([همان‏] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدا هستيم، و به سوى او باز مى‏گرديم»).
[29]. از «جامع صفوی» دو نسخه دستنویس در کتابخانه آستان قدس رضوی عليه السلام در مشهد با شماره های 127 و 9773 موجود است که در فهرست مخطوطات این کتابخانه، ج 11، ص 117 از آن یاد شده است. در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی نیز در قم از این اثر 3 نسخه با شماره های 290، 3654 و 4046نگهداری می شود (فهرست کتابخانه، ج 1، ص 335؛ ج 10، ص 49؛ ج 11، ص 46).
[30]. الذريعة، ج 10، ص 190؛ ج 12، ص 288؛ ج 15، ص 3؛ الأعلام زركلی، ج 6، ص 251؛ معجم المؤلفين، ج 9، ص 31؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 392.
[31]. سيد إعجاز حسين كنتوری، زندگی نامه او را در قالب کتاب مستقلی نوشته و در «شذور العقيان» و «كشف الحجب»(ص 579) نیز از زندگی و آثار وی سخن گفته است. در «نجوم السماء» (ص 352 ـ 362) نیز، زندگی نامه ای مفصّل از او آمده است.
[32]. این چیزی است که استاد ما در الذریعة (ج 24، ص 108-109) و همچنین کنتوری در کشف الحجب (ص 579) آورده اند؛ اما مشار در فهرست کتابهای چاپی فارسی (ج 2، ص 3265)، تعداد مجلدات چاپ شده از نزهة را 9 عنوان دانسته است.
 از مجلد هفتم نزهة، نسخه دستنویسی در کتابخانه ناصریه لکهنو که کتابخانه ای متعلق به خاندان صاحب عبقات است، نگهداری می شود و نسخه ای عکسی نیز از آن در کتابخانه عمومی امیرالمؤمنینعلیه السلام در اصفهان وجود دارد. از مجلد هشتم نیز نسخه ای در کتابخانه مجلس شورا به شماره 2809 موجود است (فهرست، ج 9، ص 92). از نسخه های خطّی مربوط به مجلدات چاپ شده نیز مخطوطاتی در کتابخانه ناصریه و موزه ملی پاکستان در کراچی موجود است که مشخصات آنها در فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان، ج 2، ص 1199 آمده است.
[33]. نسخه ای خطی از این کتاب که در قرن سیزدهم هجری کتابت شده، در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی در قم نگهداری می شود. نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 6، ص 361؛ فهرست نسخه های خطی فارسی منزوی، ج 2، ص 906.
[34]. شرح احوال و آثار او را استاد ما در ص 308 از مجلّد الكرام البررة از مجموعه طبقات أعلام الشيعة آورده است.
[35]. در کشف الحجب (ص 524) آمده است: «او شبانه روز و پیوسته، در کار تصنیف آثار و ترویج شعائر الاهی و دفاع در برابر شبهات مخالفان بود؛ خلقی نیکو و عبادت های بسیار داشت و از مردم، منقطع بود ...».
[36]. الذريعة، ج 4: ص 192 ـ 193؛ ج 12، ص 290؛ ج 10، ص 190؛ ج 1، ص 277؛ ج 26، ص 29؛ كشف الحجب، ص 24؛ نجوم السماء، ص 422؛ نزهة الخواطر، ج 7، ص 460؛ الثقافة الاسلامية في الهند، ص 220؛ دراسات في كتاب العبقات، ص 130؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 401.
[37]. الذريعة، ج 4، ص 193و 389؛ ج 10، ص 190؛ نجوم السماء، ص 422؛ نزهة الخواطر، ج 7، ص 461؛ الثقافة الاسلامية في الهند، ص 220؛ كشف الحجب، ص 137.
[38]. الذريعة، ج 25، ص 212؛ كشف الحجب، ص 605؛ نزهة الخواطر، ج 7، ص 163؛ طبقات أعلام الشيعة (الكرام البررة)، ج 2، ص 510؛ تكملة نجوم السماء، ج 1، 421 .
[39]. او که شیخ اعلام طائفه و استاد عالمان شیعه در سرزمین هند بوده، در سال 1166 هـ متولد شد و به تحصیل علم پرداخت. او پس از تحصیل الاهیات در موطن خویش، در سال 1193 هـ به عراق هجرت نمود و در کربلاء در مجالس درس بزرگانی همچون استادِ اكبر، وحيد بهبهانی و فقيه مدقّق، سيد علی طباطبائی صاحب رياض و همچنین علامه جليل، سيدمهدی شهرستانی حاضر شد. سپس به نجف اشرف رفته و از دانشمندان برجسته آن دیار بهره برده و در درس های سيد مهدی بحرالعلوم شرکت نمود. او با سفر در سال 1194 هـ به مشهد، به جرگه شاگردان سید مهدی شهید پیوست و پس از آن، به وطن خویش بازگشته و در لكهنو اقامت نمود. وی در آنجا به اقامه وظایف شرعی، خدمت به دین حنیف، ترویج شریعت اسلام، نشر مذهب أهل البيت و رویارویی با دشمنی های دیگر فرقه ها پرداخت. عبدالحی لکهنوی در نزهة الخواطر شرح حالی نیکویی از او آورده و گفته است: «او در اثبات حقانیّت مذهب خویش و ابطال دیگرانی همچون حنفیان و صوفیان و اخباریان آنچه در توان داشت، به کار بست؛ تا آنجا در سرزمین اود، مذهب شیعه عمومیت یافت و پیروان فرقه های مختلف به تشیع می گرویدند ...». ممتازالعلماء نخستین کسی است که نماز جمعه و جماعت را در آن سرزمین اقامه نمود و با تأسیس حوزه علمیه، جمعی از عالمان برجسته شیعه را تربیت نمود. از او، آثار ارجمندی به جای مانده و مهمترین آنها، کتاب «عماد الإسلام» است که اثری است مبسوط در علم کلام و اصول پنج گانه اعتقادی. از این اثر مهم و مفصّل پنج جلدی که «مرآة العقول» نیز نامیده می شود، چهار جلد آن که مربوط به اصول اعتقادی توحید، عدل، نبوت و معاد هستند، به چاپ رسیده است.
[40]. طبقات أعلام الشيعة (الكرام البررة)، ج 2، ص 519 ـ 523؛ أعيان الشيعة، ج 6، ص 425؛ أحسن الوديعة، ج 1، ص 4 ـ 9؛ الذريعة، ج 10، ص 190؛ ج 15، ص 92 و 330، نزهة الخواطر، ج 7، ص 166؛ كشف الحجب، ص 372؛ نجوم السماء، ص 350؛ الثقافة الاسلامية في الهند، ص 220؛ الاعلام، ج 2، ص 340؛ معجم المؤلفين، ج 4، ص 145.
[41]. الذريعة، ج 7، ص 12 و ج 10، ص 190؛ نجوم السماء، ص 350؛ كشف الحجب، ص 195؛ نزهة الخواطر، ج 7، ص 168، الثقافة الاسلامية في الهند، ص 219.
[42]. نزهة الخواطر، ج 7، ص 415؛ الثقافة الاسلامية، ص 219؛ كشف الحجب، ص 88؛ الذريعة، ج 3، ص 154؛ ج 10، ص 190؛ أحسن الوديعة، ج 1، ص 41 .
[43]. كشف الحجب، ص 572؛ الذريعة، ج 3، ص 97؛ ج 10، ص 190؛ ج 23، ص 288؛ الكرام البررة، ج 1، ص 233، تكملة نجوم السماء، ج 1، ص 427؛ نزهة الخواطر، ج 7، 17ص.
[44]. نقباء البشر، ص 348. در ادامه این نوشتار به تفصیل درباره عبقات و هر یک از بخش های آن سخن خواهیم گفت و پرداختن به دیگر موارد، به عنوان مقدمه و به تبع معرفی کتاب عبقات بوده است.
[45]. الذريعة، ج 3، 96؛ ج 10، ص 190؛ كشف الحجب، ص 84 درباره این کتاب گفته: «از بهترین آثار نوشته شده در باب امامت است»، نزهة الخواطر، ج 7، ص 461؛ نجوم السماء، ص 422؛ الثقافة الاسلامية في الهند، ص 220.
[46]. الذريعة، ج 5، ص 271؛ ج 10، ص 190.
[47]. نزهة الخواطر، ج 7، ص 168؛ الذريعة، ج 16، ص 82؛ كشف الحجب، ص 285. 
[48]. الذريعة، ج 1، ص 271؛ ج 10، ص 190؛ الكرام البررة، ج 2، ص 520؛ نزهة الخواطر، ج 7، ص 167؛ كشف الحجب، ص 28؛ الثقافة الاسلامية في الهند، 219.
[49]. كشف الحجب، ص 536؛ الذريعة، ج 21، ص 285. 
[50].  نسخه ای خطی از آن در کتابخانه ناصریه (کتابخانه خاندان صاحب عبقات) در لکهنو نگهداری می شود و نسخه عکسی آن نیز در کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین علیه السلام در اصفهان موجود است.
[51].  الكرام البررة، ص 100؛ الذريعة، ج 18، ص 39. نسخه ای خطی از آن در موزه ملی کراچی نگهداری می شود که در سال 1227 هـ کتابت شده است. بنگرید به: فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان، ج 2، ص 1169.
[52]. الذريعة، ج 4، 192. اعجاز حسین در كشف الحجب (ص 122) از این کتاب یادکرده و گفته است: «این اثر، کتابی است که هیچ کس همانندش را نشناخته و دوران، همتایی برایش نیافته، دارای پاسخ هایی است محکم و دندان شکن، پاسخ های قانع کننده ای داراست که در دیگر کتابها نیامده و در این باب، فصل الخطاب است ...».
[53]. عبد الحی لكهنوی در نزهة الخواطر (ج 7، ص 415) به شرح احوال او پرداخته و می گوید: «مجتهد شیعیان و امام آنان در زمانه خویش، در سال 1199هـ به دنیا آمد و از کودکی نزد پدر خویش به تحصیل علم اشتغال یافت و مدتی طولانی در ملازمت وی بود و در حدود 19 سالگی از تحصیل علوم متعارف، فراغت یافت و پس از آن به تدریس پرداخت. در سال 1218 هـ از پدر اجازه اجتهاد دریافت کرد. برادرانش و جمعی از علماء در محضر او دانش اندوختند. در دانش های كلام و اصول متبحّر بود و نزد حاکمان موقعیتی ممتاز داشت، به ویژه نزد أمجدعلی شاه لكهنوی که او را با عنوان سلطان العلماء ملقب ساخت و بر منصب فتوایش نشاند و نزد او در خانه اش می رفت ... مصنفات بسیاری دارد و از جمله کتابی است در مبحث امامت که آن را در پاسخ به محتوای تحفه نوشته است». در کتاب الثقافة الاسلامية في الهند (ص 219) نیز در فهرست متكلمان شيعه در هند از وی یاد شده و درباره اش گفته که «وی از پدر خویش فراتر رفت».
[54]. كشف الحجب، ص 524؛ الذريعة، ج 21، ص 97.
[55]. كشف الحجب، ص 221؛ الذريعة، ج 10، ص 44 و 190؛ مشار، ج 2، ص 1605؛ نجوم السماء، ص 346؛ الثقافة الاسلامية في الهند، ص 219.
[56].  استاد ما در الذريعة (ج 2، ص 31) در توصیف آن گفته است: «کتابی است 10 جلدی که برخی اجزاء آن در قالب 3 مجلد در سال 1315 هـ به چاپ رسیده است».
[57]. بنگرید به: الغدیر، ج 3، ص 355.
 

منبع : بنیاد محقق طباطبایی