چهارشنبه, 17 دی 1393 ساعت 13:00
خواندن 2142 دفعه

مفهوم اُمّی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و ادعای مستشرقان - معصومه دولت آبادی

با توجه به این‌که مستشرقان در مورد «امّی» بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف دارند و گاه با هدف رسیدن به مصدر غیر وحیانی برای قرآن، حضرت را غیر امّی معرفی نموده‌اند، نظر برخی مستشرقان را به صورت موافق و مخالف در این مقاله ذکر و بررسی و نقد می‌کنیم.
 
چکیده

واژه «اُمّی» که در قرآن و روایات اسلامی به کار رفته است، در هر مورد مفهوم خاصی دارد. در قرآن پیامبر اسلام دو بار به این صفت متّصف شده است. علمای لغت و تفسیر، «امّی» را به کسی می‌گفتند که خواندن و نوشتن نمی‌توانست، از این جهت اعتقاد بر این بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) مانند توده مردم عرب خواندن و نوشتن نمی‌دانست.

در قسمت اوّل مقاله ابتدا مفهوم این واژه را درکتب لغت بیان و نظرهای مختلف درباره واژه «امی» را از قول علما و مفسران می‌آوریم، سپس نظر مختار را با دلایل و شواهد انتخاب می‌کنیم. در بخش دوم مقاله با توجه به این‌که مستشرقان در مورد «امّی» بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف دارند و گاه با هدف رسیدن به مصدر غیر وحیانی برای قرآن، حضرت را غیر امّی معرفی نموده‌اند، نظر برخی مستشرقان را به صورت موافق و مخالف ذکر و بررسی و نقد می‌کنیم.

مقدمه

در مورد این پرسش که آیا پیامبر خواندن و نوشتن می‌دانست یا خیر، مستشرقان پاسخ‌های متفاوتی داده‌اند، البته اظهارات آنان در این خصوص آن قدر گسترده نیست که کتاب یا مقاله مستقلی را شکل داده باشد؛ بلکه نظرهایشان را، در لابه‌لای کتاب‌های تاریخ قرآن و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا ضمن ترجمه متن قرآن آورده‌اند و گاه بیان آنان به صورت مستقیم ابراز نشده؛ بلکه به تلویح یا  کنایه می‌توان مطلبی را مبنی بر امّی بودن یا نبودن حضرت دریافت و همین امر جست‌وجو و تتبع را در مورد پاسخ این پرسش مشکل کرده است.

از طرف دیگر آنان که نظر خود را در مورد مفهوم «امّی» بودن بیان کرده‌اند، بیشتر سخن خود را به دلائل و شواهدی مستند نکرده‌اند که بررسی و نقدپذیر باشد. شاید بتوان گفت بیشترین اظهارها در این زمینه، به رژی بلاشر محقق و خاور‌شناس فرانسوی و مونتگمری وات مربوط است.

ایشان بحث خود را به شواهد و دلایلی مستند می‌کنند. ما دلایل ایشان را در جای خود بحث و بررسی می‌کنیم. و به نظرها و بیانات دیگر مستشرقان در حدّ کوتاه بسنده می‌نماییم. از آن‌جا که برخی از مستشرقان سخنان خود را مستند به دلیلی نکرده‌اند تا بتوان به قطع در مورد آن دلایل، به رد یا اثبات پرداخت، به ذکر سخن آن‌ها اکتفا می‌کنیم.

در این مقاله، مستشرقان را در گروه، موافق «امّی» بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مخالف «امّی» بودن پیامبر تقسیم‌بندی و نظر کسانی را که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را ناتوان از نوشتن و خواندن می‌دانستند، به صورتی جزیی نقد می‌کنیم؛ اما دلایل و شواهد خاورشناسانی را که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را برخلاف نظر قرآن و علمای اسلامی، توانا بر خواندن و نوشتن می‌دانند، بیان و بررسی و نقد، و آن‌ها را با مستندات عقلی و نقلی رد می‌کنیم.

الف) مفهوم‌شناسی امّی از منظر دانشمندان مسلمان

واژة «امّی» ـ منسوب به امّ ـ در قرآن کریم و به عنوان یکی از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، دو ‌بار به صورت مفرد ذکر شده است (اعراف/ 158 ـ 157) جمع این واژه به صورت «امّیون» یک بار در‌باره قوم یهود آمده (بقره/ 78) و سه بار به گونه «امیّین» در خصوص اعراب و بت‌پرستان به کار رفته است (آل عمران/ 20 و 57؛ جمعه/ 2). ابن فارس می‌نویسد: «این واژه در اصل یک معنا دارد که از آن چهار معنای نزدیک به هم، یعنی: اصل، مرجع، جماعت و دین متفرع می‌شود» (ابن فارس، مقاییس اللغة، ج1، ص21).

شیخ طبرسی می‌گوید:«امّی کسی است که ناآشنا به نوشتن است، چنین فردی را به یکی از چند دلیل، امّی می‌نامند: اول. از امّت به معنای خلقت گرفته شده باشد؛ یعنی کسی که بر خلقت و طبیعت اصلی خود باقی است. دوّم. مأخوذ از امّت به معنای جماعت باشد؛ یعنی فردی که هم‌چون توده مردم با نوشتن سرو کار ندارد. سوّم. برگرفته از امّ باشد؛ یعنی کسی که به همان حالت و طبیعت که از مادر زاییده شده است، بماند» (طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 144).

راغب اصفهانی می‌نویسد:«امّی کسی است که نمی‌نویسد و نمی‌خواند. قطرب گوید: امّی از امّیه به معنای غفلت و نادانی گرفته شده است، بنابراین در مورد کسی که شناخت و معرفت اندک دارد، واژة امّی را به کار می‌برند؛ امّا این که چرا پیامبر اسلام را امّی نامیده‌اند، به اعتقاد برخی وی مانند توده مردم، اهل نوشتن نبود به نظر عده‌ای دیگر حضرت نمی‌نوشت و از روی کتابی نمی‌خواند و این فضیلتی برای او شمرده می‌شود، زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) با توجه به حفظ قرآن و تضمینی که خداوند در مورد قرائت او داده بود سَنُقرئُکَ فَلاتَنسی (اعلی/ 6)، نیازی به کتابت و قرائت از روی کتاب نداشت. برخی دیگر هم معتقدند: امّی منسوب به امّ‌القری است؛ یعنی اهل مکه (راغب، مفردات فی غریب القرآن، ماده، امّ).

علامه طباطبایی می‌نویسد:«امّی منسوب به امّ است؛ یعنی فردی که نمی‌خواند و نمی‌نویسد، در حقیقت دلسوزی و مهربانی مادر نسبت به چنین فردی مانع از آن می‌شود که کودک خود را برای آموزش و تربیت نزد معلم بفرستد و فقط خودش او را تربیت می‌کند» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 215).  قاسمی نیز امّی را این گونه تفسیر می‌کند:«کسی که دانش خود را از بشر نیاموخته است» (قاسمی، محاسن‌ التأویل، ج7، ص 2869)

دلایل امّی بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله)

اول. آیات قرآن کریم

1) الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاةِ وَالْإِنْجِیلِ... (اعراف/ 157)؛ «(همان) کسانى که از فرستاده‏ى (خدا)، پیامبر درس‏نخوانده، پیروى مى‏کنند؛ آن (پیامبرى) که (صفات) او را نزدشان در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند ....». بیشتر مفسران در تفسیر نوشته‌اند:

«امّی» از ماده «امّ» به معنی مادر یا امت به معنی جمعیت گرفته شده، لذا برخی آن را به معنی درس نخوانده و استاد ندیده می‌دانند؛ یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شده، باقی مانده است برخی هم به معنی کسی می‌دانند که از میان امت و توده مردم برخاسته است؛ نه از میان اشراف، مرفهان و جباران و عده‌ای به مناسبت این که مکه را «امّ القری» می‌گویند، این واژه را مرادف مکّی دانسته‌اند؛ البته هیچ مانعی ندارد که این واژه اشاره به هر سه مفهوم باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 396 و 397). آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه می‌نویسد:«این واژه کنایه از آن است که آن حضرت با این که مکتب نرفته و درس نخوانده، آموزگار صد مدرس شد وگرنه خود این صفت نشان کمال نیست (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 5، ص 299).

2) هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ (جمعه/ 2)؛ «او کسى است که در میان درس‏ناخواندگان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان مى‏خواند [و پیروى مى‏کند] و رشدشان مى‏دهد [و پاکشان مى‏گرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگى به آنان مى‏آموزد؛ درحالى که قطعاً، از پیش در گمراهى آشکارى بودند».

علامه‌طباطبایی امّیین را به معنای کسانی می‌داند که نمی‌خواندند و نمی‌نوشتند (طباطبایی، حسین، همان، ج19، ص455) و منظور از این افراد هم قوم عرب است. طوسی و طبرسی همین معنا را از مجاهد و قتاده نقل کرده‌اند (طوسی، التبیان، ج10، ص4؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ص 284).

آیت الله مکارم در تفسیر نمونه امّیین را جمع امّی، به معنی درس نخوانده می‌داند و تأکید می‌کند که امّی منسوب به امّ است؛ یعنی شخصی که مکتبی جز مکتب دامان مادرش ندیده است. وی (مکارم شیرازی، همان، ج24، ص106) نمی‌‌پذیرد که مراد از امّیین در این آیه، اهل مکه باشند؛ چرا که نه پیامبر اسلام تنها برای اهل مکه مبعوث شد و نه سوره جمعه در مکه نازل شد.

در بین مفسران اهل سنّت، طبری و فخررازی و بعضی دیگر آورده‌اند که مراد از امّیین در این آیه، قوم عرب است که نمی‌توانستند چیزی بخوانند یا بنویسند (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 30، ص538). 3) وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (عنکبوت/ 48)؛ «و پیش از این (قرآن) هیچ کتابى نمى‏خواندى [و پیروى نمى‏کردى‏] و با دست راستت آن را نمى‏نوشتى؛ در صورتى که (اگر مى‏خواندى و مى‏نوشتى) حتماً، باطل‏گرایان شک مى‏کردند».

اکثر مفسران شیعی معتقدند منظور آیه این است که تو پیش از نزول قرآن، نمی‌خواندی و نمی‌نوشتی؛ زیرا اگر می‌‌خواندی و می‌نوشتی، آنان که در پی تشکیک در صحت وحیانی بودن قرآن‌اند، با استناد به این پیشینه تو، درباره مطالب قرآن به شک می‌افتادند و می‌‌گفتند که این آیات ساخت توست (فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج4، ص119؛ طباطبایی، ترجمه‌المیزان، ج 16، ص 207).

برخی نیز می‌گویند: مراد آیه این است که تو پیش از نزول قرآن نمی‌توانستی بخوانی یا بنویسی؛ زیرا اگر می‌توانستی بخوانی و بنویسی، اهل باطل در صحت مطالب قرآن به شک می‌افتادند؛ به عبارتی دیگر برخی از این آیه، نفی عادت پیامبر بر خواندن و نوشتن، پیش از نزول را فهمیده‌اند و برخی نیز عدم توانایی بر این امر را برداشت کرده‌اند (طوسی، التبیان، ص216؛ شبر، صفوه‌التفاسیر، ص605).

فخر رازی می‌نویسد: این یکی از معجزات پیامبر است که با وجود این که پیش از نزول قرآن، کتابی نخوانده و چیزی ننوشته بود، این کتاب آسمانی پر محتوا را آورد (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 9، ص 64).سید مرتضی می‌گوید: آیه دلالت می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبل از نبوت، نوشتن نمی‌دانست؛ اما پس از نبوت، باید آشنایی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به خواندن و نوشتن تجویز کنیم؛ یعنی آن را احتمال دهیم (تاریخ قرآن، حجتی، ص197).

دوم. دلایل و شواهد روایی و تاریخی بر امی بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله)

علاوه بر آیات شریفه قرآن کریم، دلایل روایی و تاریخی نیز این موضوع را تأیید می‌نماید. خلاصه‌ای از این دلایل را مرور می‌کنیم. در غزوه احد، عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکه بود و چون ابو‌سفیان با لشکر خود به قصد جنگ با حضرت از مکه روانه مدینه شد، عباس مردی از بنی غفار را به مزدوری گرفت تا پنهانی راه ده روزه را در سه شب طی کند و نامه‌ای را به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) برساند.

پیامبر در قبا بود و چون نامه عباس به او رسید، مهر از نامه بر گرفت و آن را به اُبیّ بن کعب داد تا بخواند. اُبیّ نامه را برای پیامبر خواند و رسول خدا از او خواست موضوع را پنهان دارد؛ در صورتی که اگر ایشان خواندن می‌دانست، چنین نامه پنهانی را به دیگری نشان نمی‌داد (صحیح، بخاری، المغازی، باب 17 و 20).

تمیم بن جراشه می‌گوید: در وفد ثقیف بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدیم تا اسلام بیاوریم. خواستیم نوشته‌ای بگیریم و در آن چند شرط بگنجانیم. ما می‌خواستیم ربا و زنا بر ما حلال باشد‌. با نوشته نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رفتیم. حضرت به خواننده نامه گفت که بخوان. چون به واژه ربا رسید، فرمود: دست مرا برآن بگذار. پس دستش را بر آن نهاد و فرمود یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا  اتَّقُوا اللّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا و آن را پاک کرد (طبری، تاریخ، ج 3، حوادث سال نهم).

ب: مفهوم اُمّی از منظر مستشرقان

معادل انگلیسی واژه «امّی»‌ در دائرة‌المعارف اسلام، «illiteracy» (دائرة‌المعارف اسلام، ص 492) و در دائرة المعارف قرآن به صورت کلمه اصلی «ummi» (دائرة المعارف قرآن، ص 606) وارد شده است. اربری گیوگور آورده است:

«طبق تفسیر رازی که محمد مردی بود که چیزی را از استادی یاد نگرفته بود و کتابی را نخوانده بود و در مکتب درسی شرکت نداشت، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) به طور طولانی در مکه بود و از آن‌جا خارج نشد تا در محل دیگری علمی را بیاموزد و مکه محل دانشمندان  نبود، بنابراین خدا درهای علم و دانش را بر قلب او گشود»؛ لذا واژه «امّی» را گاهی متون انگلیسی به صورت «unlearnd» (دائرة المعارف اسلام، ص 496) نیز ترجمه کرده‌اند. به نظر می‌رسد این ترجمه برای واژه امی بهتر باشد، زیرا حضرت با این که مکتب و استاد ندیده بود، از علوم اولین و آخرین آگاه بود و به عبارت دیگر علم ایشان «لدنّی» بود.

عده‌ای از خاور‌شناسان گمان برده‌اند وصف «امّی» با دانستن خواندن و نوشتن منافاتی ندارد و پیامبر خوانا و نویسا بود. برخی دیگر مشرکان و بت‌پرستان را «امّیون» می‌دانند و دلیلشان هم جمله «ummat ha olam» است که عبرانیان بر غیر خود اطلاق می‌کردند و گفته‌اند واژه «امت» به معنی جماعت بزرگ و توده مردم  از واژه «ummetha»ی سریانی است (shorter. P. 764 .Horovitz: S.51. Buhl – shaeder: Das Leben muhammeds. Leipzi  1930 . S . Nolddeke I. S. 14) هود خود را بنی‌اسرائیل و غیر عبرانیان را معمول  «اoy» و جمع آن «oyim» می‌خوانند.

بعضی از مستشرقان واژه «امّیین» را عربی «گوی و گوییم» می‌دانند. بدین ترتیب یهود همسایگان عرب خود را «امّی» می‌خواندند و منظورشان جهل به قرائت و کتابت نبود؛ بلکه بیش‌تر مفهوم بیگانه و «oyim» مورد نظرشان بود.

دسته اول) موافقان درس ناخوانده بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله)

1. ویل دورانت

این خاور‌شناس فرانسوی می‌نویسد:«در ظاهر به نظر می‌رسد که هیچ کسی در مکه به این نمی‌اندیشید که به حضرت محمد نوشتن و خواندن بیاموزد. در آن زمان، هنر نگارش و خواندن‌، به نظر عرب‌ها اهمیتی نداشت، از این‌رو در قبیله قریش بیش از هفده نفر خواندن و نوشتن را نمی‌دانستند. معلوم نیست شخص حضرت چیزی نوشته باشد. او پس از نبوت، نویسنده ویژه داشت. با این وجود، معروف‌ترین و مشهورترین کتاب عربی بر زبان او جاری شد و نکات ظریف امور گوناگون را بهتر از مردم آموزش دیده، می‌دانست» (دورانت، ویل، قصه الحضاره، ج 13، ص 21 و 22).

بررسی: این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش و پس از بعثت چیزی ننوشت و با سوادترین و داناترین فرد به امور گوناگون بود، به قطع درست است؛ اما در مورد این که نگارش و خواندن در نظر عرب‌ها اهمیتی نداشت و در میان قریش بیش از هفده تن توان خواندن و نوشتن نداشتند، باید گفت مطلب به این‌گونه نیست؛ زیرا تعداد افرادی که توانایی خواندن و نوشتن داشتند، بیش از این‌ها بود (جواد علی‌، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ص 107 و 108).

2. کارلایل

توماس کارلایل  مورخ و فیلسوف و خاور‌شناس انگلیسی می‌نویسد:«چیز دیگری که نباید فراموش کنیم، این است که پیامبر هرگز درس‌هایی را نزد استادی فرا نگرفت. در آن زمان صنعت خط و نگارش تازه میان مردم عرب پیدا شده بود و من معتقدم حقیقت این است که حضرت محمد با نگارش و خواندن آشنا نبود و هر آن چه فرا‌گرفته بود، زندگی در صحرا و تحمل شرایط زیست در آن‌جا بود» (کارلایل، توماس، الابطال، ترجمه محمود السباعی، ص 54).

وی در جای دیگر معتقد است که خداوندگار عالم، آموزگار بزرگ محمد است. وی می‌نویسد:«... او بزرگ مردی است که خداوند به او علم و حکمت آموخته، پس بر ما واجب است که به او گوش فرا دهیم» (زمانی، قرآن و مستشرقان، ص 108، به نقل از: «الابطال»). بررسی: به نظر می‌رسد دیدگاه توماس کارلایل و ویل دورانت با نظر اکثر علمای اسلام یکی است و از این جهت بر دیدگاه این دو می‌توان مهر تأیید نهاد.

3. جان دیون پورت

این خاورشناس انگلیسی در کتاب «عذر به پیشگاه محمد و قرآن» می‌نویسد:«در مورد تحصیل و فراگیری دانش، آن گونه که در جهان رواج دارد، همگان معتقدند که حضرت درس نخواند و چیزی نیاموخت، مگر آن چه در قبیله قریش رواج داشت» (قمیحا، دفاع عن حضره الرسول المصطفی من طریقی السنه والشیعه، ص 356). بررسی: در نظر ما نیز همان گونه که قرآن و روایات بیان کرده‌اند، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) پیش از نزول چیزی نخوانده و ننوشته است.

4.  ویرژیل گیورگیو (1916)

کنستان ویرژیل گیورگیو خاور‌شناس رومانیانی می‌نویسد:«علت این که قرآن به تدریج  نازل شد به طوری که در سوره 25 قرآن به اسم فرقان، آیه 32 ذکر گردیده، این است که حضرت محمد بتواند آیات قرآن حفظ کند و آن را به خاطر بسپارد و دیگر این که آیات قرآن به اقتضای زمان، حوادث و لزوم وضع قوانین جدید، نازل می‌گردید. پیغمبرانی که قبل از محمد کتاب آسمانی آوردند، امی یعنی بی‌سواد نبودند، لذا کتاب آسمانی یک مرتبه بر آن‌ها نازل شد، ولی حضرت محمد امی بود و به همین جهت، آیات به تدریج بر وی نازل می‌گردید که بتواند تمام آن‌ها را به خاطر بسپارد» (ویرژیل محمد پیامبری که باید از نو شناخت، ص 68).

وی در جای دیگر می‌نویسد:«حضرت محمد سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود» (همو، ص 45). وی بار دیگر همین سخن را تکرار می‌کند و می‌نویسد:«با این که پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) امی بود، در اولین آیات که بر وی نازل شده صحبت از قلم و علم یعنی نوشتن و نویساندن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است. هیچ دینی را نمی‌توان یافت که مبدأ آن علم و معرفت این قدر ارزش و اهمیت داشته باشد ...» (زمانی، ص 106).

بررسی: اعتقاد این خاورشناس مبنی بر این که پیامبر پیش از بعثت بی‌سواد بود و نزد هیچ استادی درس نخوانده بود، درست است، اما روش و استدلالش نادرست به نظر می‌رسد؛ چرا که امّی بودن پیامبر با معنایی که او اراده کرده است، نمی‌تواند دلیلی برای نزول آیات قرآن به صورت تدریجی باشد؛ زیرا خود قرآن دلیل تدریجی بودن نزولش را در آیه 106 سوره اسرا بیان می‌کند و می‌فرماید: وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى‏ مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً؛ «و قرآن، (آیات) آن را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى؛ و آن را (به‏تدریج) کاملاً فرو فرستادیم».

لذا می‌توان گفت، بنا بر نظر مفسران، حکمت تدریجی بودن نزول قرآن، با درنگ خواندن آن بر مردم است. آیت الله معرفت در این باره می‌نویسد:«حکمت تدریجی بودن نزول قرآن این است که آنان احساس کنند همواره مورد عنایت خاص پروردگار قرار دارند و پیوسته رابطه آنان با حق تعالی بر قرار است و دل گرمی آنان تداوم داشته باشد» (معرفت، محمد هادی). قرآن حکمت تدریجی بودن خود را به این گونه بیان می‌کند: کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ  وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً؛ (فرقان/ 32)، «این‏گونه (قرآن را به تدریج فرو فرستادیم) تا دل [سوزان‏] تو را بدان استوار گردانیم، در حالى که آن را کاملاً مرتب و آرام (بر تو) خواندیم».

این امر نشان می‌دهد که آرامش یافتن وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله) و استوار شدن قلب ایشان‌، هدف دیگر نزول تدریجی بود. این آیه، همان آیه‌ای است که کنستان ویرژیل گیورگیو با استناد به آن، سعی داشت دلیل نزول تدریجی قرآن را به دست آورد، ولی عبارت لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ به هیچ روی تفسیر وی را بر نمی‌تابد؛ زیرا او معتقد است پیامبر(صلی الله علیه و آله) امّی می‌باشد و از این‌رو آیات به صورت تدریجی بر ایشان فرو فرستاده می‌شد؛ در حالی که ارتباطی بین عدم نخواندن و ننوشتن و تدریجی بودن نزول قرآن وجود ندارد. با این توضیح روشن می‌شود که به اعتقاد این مستشرق رومانیایی، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش از بعثت بی‌سواد بود و توانایی خواندن و نوشتن نداشت و این دیدگاه بسیاری از اندیشمندان شیعه نیز می‌باشد.

5، 6 و 7. ادوار مونتیه، میشل آماری و آلبر کازیمریسکی

«ادوارمونتیه» خاورشناس فرانسوی و «آماری» مستشرق‌ ایتالیایی و «کازیمریسکی» خاور‌شناس لهستانی‌اند و رژی بلاشر آنان را از افرادی می‌داند که واژه امّی را به عنوان یکی از صفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) به معنای «پیامبر ناتوان بر خواندن و نوشتن» گرفته‌اند (بلاشر، در آستانه قرآن، ص 21).

بررسی: با توجه به این مسأله که مونتیه و آماری  امّی بودن را به صورت مطلق به کار برده‌اند، می‌توان گفت منظورشان ناتوانایی پیامبر پیش و بعد از بعثت است که این نظر با برداشت بعضی از مفسران و علمای شیعه هم‌خوان است؛ زیرا به عقیده برخی دیگر از اندیشمندان مسلمان توانایی خواندن و نوشتن که نوعی کمال است، هم‌زمان با نبوت به رسول الله افاضه شد.

8 . کارن آرمسترانگ

آرمسترانگ خاورشناس آمریکایی می‌نویسد «قرآن محمد را امی یعنی بی‌سواد می‌خواند، ولی هدف قرآن از تکیه بر امی بودن پیامبر، القا وحی بودن پیام الهی است. بعضی از محققان غربی بر این باورند که محمد(صلی الله علیه و آله) چون تاجر بوده، حتماً خواندن و نوشتن را می‌دانسته است و هدف از امی بودن نامیدن او، نه بی‌سواد بودن خود است، بلکه او را پیامبر افرادی معرفی می‌نماید که دارای کتاب نیستند. بدین ترتیب لغت امی به معنای «غیر‌یهودی» ترجمه می‌شود... .

هیچ سند تاریخی دقیقی از این که محمد می‌توانسته بنویسد و بخواند وجود ندارد» (آرمسترانگ، کارل، زندگی نامه پیامبراسلام، ترجمه کیانوش حشمتی، تهران، انتشارات حکمت، 1383، ص 113 و 114). بررسی: محمد رشید رضا، شیخ محمد عبده، آیت الله خویی و آیت الله ضیا آبادی نیز همین نظر دارند؛ اما اعتقاد افرادی چون آیت الله معرفت، استاد مطهری و... این است که پیامبر بعد از بعثت توانست بخواند و بنویسد.

9. هنری دی کاستری

کنت هنری دی کاستری می‌نویسد‌: «محمد(صلی الله علیه و آله) نمی‌خواند و نمی‌نوشت؛ بلکه او امّی‌ بود» (خیر الدرع، محمد، نبی الاسلام شخصیته، حیاته، رسالته فی عرض جدید علی اضواء العلم والفلسفه والتاریخ، ص 68). بررسی: طبق دیدگاه وی پیامبر در تمام عمر ناتوان از خواندن و نوشتن بود؛ در حالی‌که این ناتوانی تنها در خصوص دوران پیش از بعثت پذیرفتنی است. شاید کسی بگوید که این خاور‌شناس از توانایی یا ناتوانی پیامبر سخن به میان نمی‌آورد بلکه می‌گوید که ایشان نخواند و ننوشت.

در پاسخ می‌گوییم: اولاً او نظر دقیقی ارائه نکرده و منظور خود را واضح بیان نداشته است. ثانیاً آوردن لفظ امی در کلام او نشان می‌‌دهد که منظورش از نخواندن و ننوشتن، ناتوانی بر این دو امر است؛ زیرا افرادی که معتقد به ناتوانی پیامبر بر این دو امرند، از واژه امی به عنوان یک لغت معادل و مترادف برای شخص ناتوان از خواندن و نوشتن بهره می‌گیرند.

10. گوستا ولوبون

این مستشرق فرانسوی می‌نویسد: با این که محمد امی بود در اولین آیات که بر وی نازل شده، صحبت از قلم و علم، یعنی نوشتن و نویساندن و فراگرفتن و تعلیم دادن است. در هیچ یک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قایل به اهمیت نشده‌اند و هیچ دینی را نمی‌توان یافت که در مبدأ آن‌، علم و معرفت این قدر ارزش و اهمیت داشته باشد.

اگر محمد یک دانشمند بود، نزول این آیات در غار حرا تولید حیرت نمی‌کرد؛ چون دانشمند قدر علم را می‌داند، ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود. من به مسلمانان تهنیت می‌گویم که در مبدأ دین آنان، کسب معرفت، این قدر با اهمیت تلقی شده است» (لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ص 119 تا 120).

 

منابع :

1.      ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس‌اللغة، نشر دارالکتب اسلامیة بیروت، 1420ق، چ سوم.

2.      آرمسترانگ، کارل، زندگی‌نامه پیامبر اسلام، ترجمه کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت، تهران، 1383.

3.      البخاری، صحیح البخاری، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، 1401ق.

4.      البدوی، عبد الرحمان، دفاع عن القرآن ضد منتقدیه، ترجمه کمال جاد الله، الدار العالمیه للکتب والنشر، بی‌جا، بی‌تا.

5.      بلاشر، رزی، درآمدی بر قرآن، ترجمه: دکتر اسدالله مبشری، ارغنون، تهران 1372.

6.      جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام،‌ دانشگاه بغداد، بغداد، 1413ق.

7.      جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، تنظیم و ویرایش: علی اسلانی، نشرإسراء، قم، 1381.

8.      حجتی محمد باقر، تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1386، چ 23.

9.      حدیدی، جواد، نقدی بر ترجمه بلاشر، مجله ترجمان وحی، 1376 ش 2.

10.  خیرالدرع، محمد، نبی الاسلام شخصیته، حیاته، رسالته فی عرض جدید علی اضواء العلم والفلسفه والتاریخ، تقدیم سهیل زکار، دمشق، مطبعه الشرق الاوسط، 2002 م.

11.  راغب اصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویه، تهران، 1332 ش.

12.  رامیار، محمود،‌ تاریخ قرآن، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1384 ش، چ 6.

13.  رضا، محمد، محمد رسول الله9، اعتنی حسان السید درویش، عالم الکتب، بیروت، 1426هـ.

14.  زمانی، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، موسسه بوستان کتاب، قم، 1385، چ اول.

15.  ساسی سالم الحاج، نقد الخطاب الاستشراقی الظاهرة الاستشراقیه واثرها فی الدراسات الاسلامیه، دارالمدار الاسلامیه، طرابلس، دارالفکر، بیروت و دمشق، 2002.

16.  شاهین، عبدالصبور، تاریخ‌القرآن، مصر1966م، ص248، Introdu ctian am  coram EdiT 1959.

17.  شینی میرزا، سهیلا، مقاله خاور شناسی وحدیث، مجله علوم حدیث، 1385، ش39.

18.  طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم،‌ 1393 ق.

19.  الطبرسی (امین‌الاسلام)، ابوعلی‌الفضل‌بن‌الحسن، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1395 ق، ده جلدی، چ پنجم.

20.  طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 1393 ق، دار المعرفة، بیروت.

21.  طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، بی‌تا.

22.  فامیل ربیعی آستانه، مسعود، معرفی چند اثر برجسته مستشرقان، مجله بینات، 1380، ش 30.

23.  فخر الدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب،‏ دار احیاء التراث العربى،‏ بیروت‏، 1420 ق‏، چ سوم. ‏

24.  قاسمی، محمدجمال الدین، محاسن التاویل (تفسیر قاسمی)، موسسه تاریخ عربی، بیروت، بی‌تا.

25.  قمیحا، الشیخ نزیه، دفاع عن حضرة الرسول المصطفی من طریقی السنة والشیعة، دارالهادی، بیروت، 1424.

26.  کارلیل، الابطال، تعریب: محمد السباعی، المطبعة المصریة بالازهر، قاهرة، 1349ق.

27.  کاشانی، محمد محسن الفیض (م 1091 ق)، تفسیر صافی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1402 ق، الطبعة الثانیة.

28.  کلیات ولتر، چ Lquis Mahand.

29.  کونستان ویرژیل، گیورگیو، محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ترجمه: ذبیح الله منصوری، امیرکبیر، تهران 1342.

30.  لخضر شایب، نبوة محمد فی الفکر الاستشراقی، مکتبة العبیکان، ریاض، 1422هـ.

31.  لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، افراسیاب، تهران،  1378.

32.  محمد وسیاستمدار، ترجمه اسماعیل والی زاده، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1244.

33.  مکارم شیرازی، ناصر (با همکاری جمعی از نویسندگان)، تفسیر نمونه، ‌دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1364 ش.

34.  ویل دورانت، قصة الحضارة، تعریب محمد بدران، جامعة الدول العربیة، بی‌جا،‌ بی‌تا.

35.   Encyclopaedia o the Qurān / Jane Dammen McAulie, eneral editor. Published: Leiden : Brill, 2001-2006.

36.   shorter. P.764 .Horovitz: S.51. Buhl – shaeder: Das Leben muhammeds. Leipzi  1930 . S . Nolddeke I. S. 14 (دائرة المعارف اسلام)

 

منبع: دو فصلنامه قرآن پژوهی خاورشناسان - شماره 9

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن