چهارشنبه, 29 مهر 1394 ساعت 09:00
خواندن 1303 دفعه

کربلا و الگوهای رفتاری (1) - حجت الله بیات

سرآغاز:
   بی شک حادثه عاشورا به عنوان یکی از بی نظیرترین حوادث تاریخ از زوایای مختلف قابل بررسی است. این واقعه که در کمترین زمان و با افرادی معدود رخ داد، همیشه به عنوان انقلاب بزرگ بر تارک تاریخ بشر میدرخشد و همه تحلیل گران را به اعجاب وامی دارد.
   با توجّه به جایگاه قیام عاشورا باید از این زاویه مهم نیز به آن نگریست که رویکرد کاربردی آن برای انسانها چیست؟ ما در این مجال به موضوع «کربلا و الگوهای رفتاری» می پردازیم.
   *     *    *
   انسان از اوّلین لحظه حیات خود همواره در پی اسوهای است تا خود را با آن همگون کند، زیرا الگویابی و الگوگیری از فطرت کمالجو و زیباطلب او سرچشمه میگیرد. انسان میخواهد در زندگی خود برترینها را بشناسد و کمالات و امتیازات آن را فراچنگ آورد، امّا پاسخ به ا ین سؤالها که الگوهای واقعی کیستند، ویژگیهای آنها چیست و چگونه می شود به آنها دست یافت؟ مجال دیگر میطلبد با این حال مهمترین نکتهای که درباره الگو باید مورد توجّه قرار گیرد، پیروی عملی از آن است. امام سجاد   می فرماید: 
   «ان ابغض النّاس الی الله عزّوجلّ من یقتدی بسنّه امام و لا یقتدی باعماله»1
   مغضوب ترین مردم نزد خدا کسی است که به سنت امامی اقتدا کند، ولی به اعمال او اقتدا نکند.
   قرآن کریم در ترسیم سیمای واقعی انسانهای حق مدار و باطل مدار علاوه بر بیان ویژگی ها و معیارها نمونه های عینی آنان را نیز معرفی می کند.
   این کتاب آسمانی وجود مقدّس رسول گرامی اسلام  را الگوی نیکوی انسانهای خدا طلب معرفی می کند و می فرماید: 
    «و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه سحنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا»؛2 «برای شما اگر به خدا و روز قیامت امید دارید و خدا را فراوان یاد می کنید، رسول خدا    الگوی پسندیدهای است.»
   در قرآن کریم الگوهای عینی تنها به پیامبر    که اشرف مخلوقات و دارای گوهر عصمت است، خلاصه نمی شود. در آینه وحی انسانهای وارسته غیر معصومی را می بینیم که در سخت ترین شرایط از وادی ضلالت به ساحل سعادت بار یافتند و نمونه های برای همه مؤمنان شدند.
  «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّه ...»؛ 3 «و خدا برای کسانی که ایمان  آوردهاند زن فرعون را مثل می زند آن گاه که گفت: ای پروردگار من نزد خود در بهشت خانه های برای من بنا کن ... .»
   در طرف مقابل نیز نمونه هایی از الگوهای منفی می بینیم که علی رغم زمینه مساعد هدایت، کفر ورزیدند و نمونه های شدند. برای انسان های در وادی ضلالت.
«ضرب الله مثلا للّذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا ... »؛ 4 «خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثل می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح، بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و آنها نتوانستند عذاب خدا را از زنان خود دفع کنند... .»
   
   دائره المعارف الگوها
   یکی از ویژگی های عاشورا اوج «الگو دهی» آن است. این خصیصه چنان عیان است که حتّی بزرگان غیر مسلمان را نیز به اعجاب واداشته و در مقابل شکوه خود به کرنش کشیده است. ما به چند نمونه اشاره میکنیم، چرا که:

خوشتر آن باشد که سر دلبران     گفته آید در حدیث دیگران    

مهاتما گاندی ـ رهبر استقلال طلب هند ـ میگوید:
   «من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام، را به دقّت خواندهام و توجّه کافی به صفحات کربلا نمودهام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق حسین پیروی کند.»5

   آنطوان بارای مسیحی: میگوید:
   «اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر میافراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا مینمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا میخواندیم.»6
   عبدالرحمان شرقاوی ـ نویسنده مصری ـ میگوید:
   «حسین شهید راه دین و آزادگی است؛ نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.»7
   با این وصف اگر عاشورا را دائره المعارفی بدانیم که انواع منش ها و کنش ها را در جبهه حقّ و باطل در خود جای داده است، سخن گزافی نگفته ایم.
   
   الگو سازی امام حسین  
   بررسی قیام کربلا ما را به این باور میرساند که سید الشهداء   با توجّه به وضعیت جهان اسلام و موقعیت کاروان خود حرکتی را طرّاحی کردهاند که علاوه بر پیروزی کامل خود در آن زمان و مکان در طول تاریخ جاودانه بماند و همیشه «کلّ یوم عاشورا و کل ارض کربلا» باشد.
   این حقیقت را میتوان به روشنی در گفتار و کردار امام حسین   دید، زیرا ایشان حق و باطل را در میدان مبارزه مقابل هم قرار میدهد؛ نه خود و یزید را از این روی در گفت و گوهای خود از واژه «مثل» بهره میگیرد. او در مقابل پیشنهاد بیعت، خطاب به ولید بن عتبه میفرماید:
   «انّ مثلی لا یعطی بیعته سرّا»8 همانا ما کسی مثل من پنهانی بعیت نمیکند.
   «مثلی لا یبایع مثله»9 فردی همانند من، با کسی همانند یزید، بیعت نمیکند.
   امام   در جواب مروان بن حکم نیز میفرماید:
   «انّا لله و انّا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید»10 
   همانا ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم. وقتی امّت اسلام به رهبری همچون یزید دچار شود، باید با آن وداع کرد.
   این نوع جملات نشان دهنده این است که امام   در صدد نمونه دهی و الگوسازی بوده است، به این معنا که اختلاف آنان بین دو فرد در موقعیت جغرافیایی و تاریخی خاصّ نیست. بلکه تقابل دو باور و تفکّر در میان است که امکان دارد در هر مکان و زمان دیگر رخ دهد.
   امام حسین  در یکی از منازل بین راه به نام «بیضه» خود و یارانش را به عنوان الگوهای مثبت معرفی میکند و میفرماید:
   «فانا الحسین بن علی بن فاطمه بنت رسول الله 6 نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلکم و لکم فی اسوه»11 من حسین بن علی پسر فاطمه دختر رسول خدا ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ هستم. خود با شما و اهل بیتم با اهل بیت شماست و من الگوی شما هستم.

   نظر به این که الگوهای کربلا و عاشورا از نظر نوع تفکّر، جنسیت و سن متفاوتند، ما ابتدا آنها را به دو دسته مثبت و منفی تقسیم میکنیم و در هر دسته ویژگیهای برخی از مردان و زنان را در سنین مختلف بررسی میکنیم تا بهتر بتوانیم شخصیتهای مشابه آنان را در زندگی خود بیابیم. مهمتر از آن ببینیم ما در شمار کدامین آنها هستیم.
   
   
   الگوهای مثبت (مردان)
   حسین بن علی  الگوی امیران

   او سومین پیشوای معصوم است و پس از شهادت امام حسن  امامت و رهبری جامعه اسلامی را به عهده گرفت، امّا پس از مرگ معاویه شرایط خاصّی برای اسلام پیش آمد و همه ارزشهای الهی علناً به تمسخر گرفته شد و به این ترتیب حضرت در یک موقعیت جدید قرار گرفت.

   یزید که به اسم پادشاهی جانشین پدر شده بود، تنها مانع جدّی خود را امام حسین   میدانست و البته برای رفع آن حاضر به کشتن حضرت نیز بود برای همین به والی مدینه چنین نوشت:

   «خذ الحسین و ... بالبیعه و من ابی فاضرب عنقه و ابعث الی برأسه»12

   از حسین و ... بیعت بگیر و هر کس امتناع کرد گردن بزن و سرش را برای من بفرست.

   در طرف مقابل، امام حسین  کسی است که ابداً تن به بیعت ذلت بار نمی دهد زیرا خلافت را برای آل ابی سفیان حرام میداند و از پیامبر اکرم 6 نقل میکند که فرمود: «و لقد سمعت جدّی رسول الله یقول: الخلافه محرّمه علی آل ابی سفیان.»13

   و هرگز از زیر بار مسؤولیت فرار نمیکند. امیر قافله عشق و شهادت موضع خود را با رساترین جملات و حماسی ترین عبارات بیان میکند.

   «لا اعطیهم بیدی اعطاء الذّلیل و لا افرّ منهم فرار العبید» من همچون ذلیلان به آنان دست بیعت نمیدهم و چون بندگان [بزدل] از آنان فرار نمیکنم.

   «لولم یکن فی الدّنیا ملجأ و مأوی لما بایعت یزید این معاویه»14

   اگر در دنیا هیچ پناهگاه و جایگاهی نداشته باشم، هرگز با زید بن معاویه بیعت نمیکنم.

   «فانّی لا اری الموت الّا سعاده و الحیاه مع الظّالمین الّا برما»15

   همانا من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز خواری نمیبینم.

   «الا و انّ الدّعی قد ترکنی (رکّزنی) بین اثنتین بین السله و الذّله و هیهات منّا الذّلّه»16آگاه باشید که یزد مرا بین دو چیز مخیر کرده، بین کشته شدن و ذلّت و هیهات که ما ذلّت را بپذیریم.

   امام حسین  از طرفی میداند که قطعاً کشته میشود و یزید هرگز از او دست برنمیدارد.

   برای این است که در جواب محمّد حنفیه میفرماید:

   «یا اخی! لو کنت فی بطن صخره، لاستخرجونی منها فیقتلونی» ای برادر! اگر در دل صخره هم پنهان شوم، آنها حتماً مرا بیرون میآورند و میکشند.

   برای سید الشهدا   کاملاً روشن است. چنان که در جواب ام سلمه چنین میفرماید:

   «یا اماه قد شاء الله عزّوجلّ ان یرانی مقتولاً مذبوحاً ظلماً و عدواناً و قد شاء ان یری حرمی و رهطی و نسائی مشردین و اطفالی مذبوحین مظلومین مأمورین مقیدین و هم یستغیثون فلا یجدون ناصراً و لا معیناً.»17

   امام از طرفی میبیند اسلام آخرین نفسهای خود را میکشد و به انواع بیماریهای مهلک گرفتار شده و از طرفی خودش حتماً کشته میشود و برای نجات و تجدید حیات دین خدا تنها خون اوست که به گروه خون اسلام میخورد، امّا برای آن که خونش هدر نرود و اسلام حیات خود را بازیابد، باید دقیق ترین برنامه را طرّاحی کند. آن حضرت سر در راه دوست می نهد و تسلیم مشیت او میشود، امّا تسلیم جوّ حاکم؛ هرگز. سید الشهدا   در این حرکت امام و حجت خدا است و یکی از مهمترین وظایفش اتمام حجت است. او با تمام توان در هر فرصتی مردم را به حق دعوت میکند و علاوه بر آن که در بین راه با افراد متعدّدی چون «عبدالله بن حرّ جعفی»18 و طرمّاح و ... سخن میگوید و به برخی نامه مینویسد و از آنها یاری میطلبد، در کربلا نیز مکرّر در مقابل صف دشمن خود و یاران باوفایش با جبهه باطل به مذاکره میپردازند، حتّی امام  از عمر سعد نیز صرف نظر نمیکند و تمام تلاش خود را برای جذب او به خرج میدهد، هر چند این دلسوزی ثمری ندارد. در این رابطه خطبه های امام در کربلا معروف است.19
   روشن است که امام میخواهد با تمام وجود وظیفه خود را که اتمام حجت بر همگان است، انجام دهد و گرنه او کسی است که در اوج غنای روحی در شب عاشورا از تمامی یارانش میخواهد از تاریکی شب استفاده کنند و از میدان خطر دور شوند. ویژگی دیگر امام حسین   این است که با وجود آگاهی از آینده حرکت عاشورا، هرگز جنگ طلب نبود و واکنشهای او در مقابل تحرکات دشمن صورت میگرفت و هرگز نمیخواست آغازگر جنگ باشد. برای همین بود که فرمود:
   «ما کنت لا بدأهم بالقتال» من جنگ با ایشان را آغاز نمیکنم.
   در این بین جبهه حق و باطل هیچ گونه تناسبی با هم ندارند. از لحاظ نیروی انسانی، دستگاه تبلیغاتی، جایگاه اجتماعی، تجهیزات و تدارکات و ... هیچ گونه موازنهای وجود ندارد از این جهت است که امام باید برترین افراد را با خود همراه کند ـ که میان آنها زنان، دختران و کودکان هم دیده میشود ـ پس از حادثه عاشورا روشن میگردد که نیمی از رسالت الهی آن امام   به عهده حسینیان و نیمی دیگر به عهده زینبیان است. وقتی امام   و یارانش در اوج عزّت شهد شهادت می نوشند، کاروان پرچم افتاده آنان را برمیدارد و راه را ادامه میدهد تا پیغام کربلا و عاشورا در آن زمان و مکان به دست فراموشی سپرده نشود و بدین سان شکوه این قیام سترگ برای همیشه تاریخ جاویدان می ماند.
   
   
   محمد حنفیه : الگوی فرمانبرداران
   او فرزند علی  و از مردان دلیر است. در مدینه میزیست، در جنگ جمل علمدار سپاه پدرش بود و در جنگ نهروان هم حضور داشت. هنگامی که تصمیم امام حسین   را نسبت به ترک مدینه دانست، پیش نهادهایی به ایشان داد. از جمله این که به سوی مکّه نرود وخود را از نیروهای وابسته به حکومت یزیدی دور کند.
   محمّد کاملاً امام حسین   را میشناخت و دیدگاه خود را هنگام حرکت امام   از شهر پیامبر 6 چنین اظهار کرد: 
   «ای برادر! تو محبوب ترین مردم و عزیزترین آنان پیش من هستی. من قصد نصیحت ندارم و احدی را سزاوارتر از تو برای این کار نمییابم، اطاعت تو بر گردن من واجب است، زیرا خداوند تو را بر من شرافت داده و تو را از آقایان بهشت قرار داده است.»20
   امام حسین   با توجّه به جایگاه مدینه در تاریخ اسلام و خاطراتی که از این شهر در دوران رسول خدا 6، علی  ، فاطمه زهرا و امام حسن  ( دارد آن را به عنوان پایگاهی مهمّ میبیند، لذا حرکت را از آن آغاز و به آن ختم خواهد کرد. بنابراین باید فضای فرهنگی آن را کاملاً حفظ کند. آن حضرت با شناختی که از برادرش محمّد حنفیه دارد او را به عنوان مسؤول حفاظت و اطلاعات شهر مدینه منصوب میکند تا اخبار آن را لحظه به لحظه به ایشان برساند.
   
   امام به محمّد بن حنفیه میفرماید:
   «و امّا انت یا اخی! فلعلیک ان تقیم بالمدینه فتکون لی عینا علیهم و لا تخف عنّی شیئا من امورهم»21
   امّا تو ای برادرم! وظیفه ات این است که در مدینه بمانی و چشم من بر آنان باشی تا چیزی از امور آنها بر ما مخفی نماند.
   
   عباس بن علی    ( الگوی وفاداران)
   امام صادق   درباره او میفرماید:
   «کان عمّنا العباس بن علی نافذ البصیره صلب  الایمان جاهد مع ابی عبدالله وابلی بلاء حسنا و معنی شهدا»22
   عموی ما عباس بن علی دارای بصیرت دینی و استواری در باور بود. در راه خداوند در رکاب ابی عبدالله جهاد کرد و نیکو آزمایش داد و به شهادت رسید.
   عباس   مدّت چهارده سال از زندگی را در زمان پدرش گذراند و در بعضی جنگها حضور داشت، ولی پدر اجازه کارزار به او نمیداد و در کربلا 34 سال داشت.
   «آن حضرت قامتی رشید، چهرهای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذّابش او را قمر بنی هاشم میگفتند. در کربلا سمت پرچمداری سپاه حسین   و سقایی خیمه های اطفال و اهل بیت ایشان را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان سید الشهدا بر عهده او بود. تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند.»23
   وقتی از طرف شمر برای او امان نامه فرستاده شد، او با رد آن وفاداری خویش را به امام ثابت کرد و با قاطعیت در رکاب مقتدای خود ایستاد و در حمایت از دین و وفاداری به عهد و پیمان، الگوی همگان شد.
   روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند. وقتی علمدار کربلا از حسین   اذان میدان طلبید، حضرت از او خواست که برای کودکان تشنه و خیمه های عطشناک آب تهیه کند. ابوالفضل  به فرات رفت. در حالی که پانصد سواره نظام آن را محاصره کرده بودند. با آنان درگیر شد و دستان مبارکش قطع گردید و سرانجام به شهادت رسید.
   نقش مهمّ علمدار امام   در کربلا باعث شد تا شهادت او برای امام   بسیار ناگوار و شکننده باشد. برای همین بود که بر بالینش با آهی جانسوز فرمود:
   «الان انکسر ظهری و قلّت حیلتی و ...»24
   امام سجاد   درباره مقام آن حضرت میفرماید:
   «و ان للعبّاس عندالله تبارک و تعالی منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه»25 همانا عباس نزد خداوند متعال منزلتی دارد که تمام شهدا در روز قیامت به آن غبطه میخورند.
   
   علی بن الحسین   الگوی جوانان
   او فرزند بزرگ سید الشهدا   و شبیه ترین مردم به پیامبر 6 است. سن او را در کربلا بین 18 تا 28 سال ذکر کرده اند. وقتی از امام   برای رفتن به میدان اذن گرفت، امام چهره به آسمان دوخت و فرمود:
   «اللهمّ اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه النّاس برسولک محمّد خَلقا و خُلقا و منطقا کنّا اذا اشتقنا الی رؤیه نبیک نظرنا الیه.»26
   شجاعت و دلاوری علی اکبر، رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلّی کرد. سخنان، فداکاریها و رجزهایش دلیل آن است.
   پس از شهادت یاران، او اوّلین کسی بود که از بنی هاشم به میدان رفت و با سپاه دشمن رو در رو شد. پیکار بی امان او را سخت تشنه کرد، به خیمه ها آمد، امّا بی آن که آب بنوشد، با همان حال تشنگی و جراحات دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. وقتی امام  بر بالین او رسید، صورت به چهره خونین او نهاد و با نفرین بر دشمن، این جمله را تکرار کرد:
   «علی علی الدّنیا بعدک العفا.»
   
   قاسم بن الحسن الگوی عاشقان
   او نوجوانی است که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده است، امّا در اوج معرفت، محبت و اطاعت گام برمیدارد.
   اشتیاق او به شهادت زیباترین صحنهای است که تاریخ به خود دیده است. وقتی در آن حلقه عاشقانه شب عاشورا، رخدادِ فردا روشن شد، او با نگرانی از این که ممکن است، از قافله عشق و شهادت عقب بماند از عموی خود میپرسد: «آیا من هم به شهادت میرسم؟» سؤال او سکوت را بر خیمهگاه امام حاکم میکند.
   و امام میپرسد: «کیف الموت عندک» و قاسم زیباترین و رساترین جمله را بر زبان جاری میکند. میگوید: «الموت عندی احلی من العسل.»
   وقتی قاسم با اصرار از امام   اذن میدان می طلبید و امام   به دلیل کمی سنّ او اجازه نمیداد، پیوسته تقاضای خود را تکرار میکرد تا اجازه گرفت و به میدان رفت و پس از مبارزهای بیامان شهد شهادت نوشید.
   ابوالفرج از حمید بن مسلم روایت میکند:
   «جوانی به میدان کارزار آمد که صورتش چون قرص ماه می درخشید. شمشیر در دست و پیراهن عربی و ازاری بر تن و کفش در پا داشت میخواست با شمشیری حمله کند، بند یکی از کفشهایش پاره شد. ایستاد تا آن را محکم کند، عمر بن سعد بن نفیل ازدی میگفت:«به خدا سوگند که به این دشمن حمله خواهم کرد.»
   صورت بر نگرداند که شمشیر بر سرش فرود آمد. جوان به صورت به زمین افتاد و فریاد زد و اعمّاه»
   عمویش ابا عبدالله   خود را بر بالین او رساند. او در حال جان دادن بود. پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت   ( قرار داد.
   
   عبدالله بن حسن الگوی ایثارگران
   نوجوانی 11 ساله که برای دفاع از حریم ولایت جانبازی کرد. شیخ مفید مینویسد: «چون مالک بن النسر الکندی شمشیر بر سر حضرت فرود آورد، حضرت کلاه را از سرش بیرون آورد پارچه و کلاه دیگری خواست، سر مبارکش را با پارچه ست و کلاه بر سر نهاد و عمامه را روی آن بست شمر و اطرافیانش به جای خود برگشتند. امام کمی درنگ کرد و سپس برگشت. اطرافیان هم برگشتند و اطراف حضرت حلقه زدند. عبدالله بن الحسن که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود از خیمه بیرون آمد و دوید تا خود را به عمویش برساند، زینب & خود را به عبدالله رساند و خواست او را نگهدارد، امّا او قبول نکرد. امام   فرمود: خواهرم او را بگیر و با خود ببر. عبدالله مقاومت کرد و گفت: به خدا سوگند! از عمویم جدا نمیشوم.»27 
   بحر بن کعب به طرف حسین شمشیری فرود آورد. عبدالله فریاد زد: وای بر تو ای بد زاد! میخواهی عمویم را بکشی. دستش را سپر کرد. دست او جدا شد و آویزان گشت. فریاد زد یا عمّاه! حسین   او را در آغوش کشید و گفت: برادر زاده! شکیبا باش؛ مصیبت را تحمّل کن و در انتظار پاداش نیکو باش. خداوند تو را به نیاکان صالح و اجداد شایسته ات ملحق خواهد کرد. سپس دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و فرمود: 
   «اللهمّ امسک علیهم قطره السّماء و امنعهم برکات الارض و ... »28 
   خدایا! قطره های آسمانی را از آنان امساک کن و برکات زمین را از آنان بگیر و ... . 
   
   عبدالله بن حسین: الگوی کودکان
   سربازی شیر خوار که در روز عاشورا در آغوش پدر به شهادت رسید. آن گاه امام جسد مبارکش را کنار خیمه ها در گودالی که حفر کرده بود، به خاک سپرد.
   مسعودی، اصفهانی، طبری و دیگران نوشته اند: هنگامی که حسین از زندگی مأیوس شد، به خیمه خود آمد. کودک خردسالش را خواست تا با او وداع کند، زینب & اورا آورد. حسین کودک را در بغل گرفت و به او نگریست که تیری آمد و به گلوی طفل اصابت کرد و به شهادت رسید. امام خونها را به آسمان می پاشید و میفرمود:
   «اللهم ان حسبت عنّا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر لنا و انتقم لنا من هؤلاء الظالمین فلقد هون ما بی انّه بعینک یا ارحم الرّاحمین»29
   پروردگارا! اگر نصرت آسمانی را از ما باز داشتهای، پس پیروزی ما را در هر موردی که به نفع ماست، نصیبمان فرما و از این مردم ستمگر انتقام ما را بگیر. آنچه بر من وارد شد، چون در منظر توست، برایم سهل است. ای مهربانترین مهربانان!
   از امام باقر  نقل شده است: «قطره ای از آن خونها بر زمین برنگشت.»
   
   مسلم بن عقیل، الگوی سفیران
   او نماینده اعزامی سید الشهدا  از مکّه به کوفه بود تا اوضاع بیعت گرفتن از مردم را بررسی کند. مسلم پسر عموی امام  و مورد وثوق وی بود. در جنگ صفین در جناح راست لشکر علی  شمشیر میزد. و در رشادت، جوانمردی و جنگ اوری مشهور بود. امام حسین  در پاسخ دعوت نامه های مکرّر شیعیان و سران کوفه طی نامهای مسلم بن عقیل را به عنوان «برادر، پسر عمو و فرد مورد اطمینان خود» معرّفی کرد. او سعی داشت برای امام از مردم بیعت بگیرد، حدود هجده هزار نفر با او به نفع امام بیعت کردند. با منصوب شدن ابن زیاد به ولایت کوفه به منظور مقابله با حرکت مسلم   محل اختفای او معلوم شد. ابن زیاد با جمع کردن سران شهر و تطمیع و ایجاد رعب و وحشت همه را از اطراف سفیر امام پراکند. او در کوفه تنها ماند و در نهایت در کوچه های کوفه یک تنه با سربازان ابن زیاد جنگید تا دستگیر شد. او را به قصر ابن زیاد روانه کردند و به دستور ابن زیاد بالای قصر سر از بدنش جدا کردند و پیکرش را به زیر افکندند.
   
   حبیب بن مظاهر: الگوی ریش سفیدان
   او از طائفه بنی اسد، کوفی و از اصحاب رسول خدا6 بود. در جنگهای صفّین، نهروان و جمل در رکاب علی  بود و از اصحاب خاصّ ایشان به شمار میرفت. از حاملان علم حضرت شمرده میشد و امام علی  او را از اتّفاقات آینده آگاه ساخته بود. در نهضت مسلم در کوفه از کسانی بود که برای گرفتن بیعت، با او بسیار همکاری میکرد و از سران شیعه در کوفه بود. به امام نامه نوشت. او نزد امام حسین  نیز مقام والایی داشت. امام  در کربلا او را فرمانده جناح چپ سپاه خود کرد. حبیب تلاش کرد افرادی از طائفه بنی اسد را برای یاری امام بیاورد امّا سپاه اموی مانع پیوستن آنان به امام شدند.30
   حبیب که در آن هنگام 75 سال داشت، در شب عاشورا صحنه های زیبایی از فداکاری و شوق به شهادت به یادگار گذاشت. او وقتی مورد انتقاد یزید بن حصین قرار میگیرد که حبیب این چه وقت خنده است؟ پاسخ میدهد: «چه لحظه ای برای سرور از این ساعت شایسته تر! تنها بین ما و حور العین شمشیر آنان فاصله است.»
   وقتی حبیب متوجه نگرانی زینب کبرا میشود با اهل بیت امام  همدردی میکند و آنان را دلداری میدهد و به یاران امام  هشدار میدهد که نکند حرفها و حرکات آنان سبب نگرانی بانوی بزرگ کربلا شده باشد.31
   روز عاشورا حبیب با سن بالایی که دارد در مبارزه خود 62 نفر را میکشد و سرانجام شهد شهادت را مینوشد.32
   
   زهیر بن قین: الگوی رهیافتگان
   او ابتدا از هواداران عثمان بود و بر اساس تبلیغات مسموم دشمن چنان میپنداشت که عثمان مظلوم کشته شده است. بر همین اساس با علی  میانه خوبی نداشت. این ذهنیت همراه با رعب و وحشتی که بنی امیه ایجاد کرده بود، باعث میشد تا از امام حسین  نیز فاصله بگیرد. در سال 60 هـ .ق. او نیز همراه خانواده اش به حج رفته بود و در راه برگشت به کوفه در منزل «زرود» اردو زد. وقتی امام  خیمه او را دید، قاصدی به دنبالش فرستاد و پیغام داد: «ان القنی الکلّمک»33
   با من ملاقات کن تا با تو سخن بگویم. وقتی زهیر از ملاقات با امام  امتناع ورزید، مورد انتقاد همسرش «دلهم بنت عمر» قرار گرفت و وادار شد به سوی امام برود. پس از لحظاتی زهیر برگشت و دستور داد خیمهاش را برچینند و کنار خیمه امام حسین  بر پا کنند. تاریخ گفت و گوی امام  را با او ثبت نکرده است. او از آن لحظه ره یافت و حسینی شد. در میان قومش از شرافت بالایی برخوردار بود و مردی دلیر و جنگ آوری مشهور بود. به همسرش رو کرد و گفت: تو آزادی؛ پیش خانواده ات برو که دوست ندارم، ضرری از جانب من به تو برسد. سپس به همراهانش گفت: هر که مایل است، از من پیروی کند و گرنه برای همیشه از هم جدا میشویم. سپس از حادثه ای که برای او و سلمان فارسی در محل بلنجر پیش آمده بود، یاد کرد. سلمان به او گفته بود: «چون جوانان آل محمد6 را درک کردید و همراه آنان جگیدید، آن وقت از توفیقی که نصیب شما گشته، بیشتر خوشحال میشوید.»34
   او در کربلا به فرماندهی جناح راست لشکر امام حسین  منصوب شد و شب عاشورا بهترین و زیباترین صحنه های وفاداری را تثبیت کرد.
   
   حرّ بن یزید ریاحی: الگوی توبه کنندگان
   او از خاندان های معروف عراق و رؤسای کوفیان بود. به درخواست ابن زیاد برای مبارزه با حسین  فرا خوانده شد و به سرکردگی هزار سوار برگزیده شد. گفته اند: وقتی از دارالاماره با مأموریت بستن راه بر امام حسین  بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حرّ! تو را مژده باد به بهشت ... .
   این موضوع برای او سؤال برانگیز بود که بهشت با جنگیدن با حسین بن علی  چگونه ممکن است؟ او با لشکرش در منزل قصر بنی مقاتل باشراف راه را بر امام میبندد و نسبت به توقف کاروان کربلا پافشاری میکند. امام  با ناراحتی به او میفرماید: «ثکلتک امّک»35 مادرت به عزایت بنشیند. اما حرّ با شناختی که از امام دارد و مقام و منزلت مادرش را میداند حرمت نگه میدارد و پاسخ نمیدهد.
   او با کاروان امام مماشات میکند تا دستور توقف آنان میرسد. حرّ که از ابتدای حرکت، بر سر دو راهی حق و باطل با خود کشمکش داشت، با جدّی شدن جنگ در روز عاشورا در حساسّترین لحظه برترین انتخاب را در زندگی انجام میدهد و به بهانه آب دادن اسبش از وادی ظلمت به بهشت هدایت قدم میگذارد و با توبه ای عملی، شکوه اراده انسان را در گزینش راه درست نشان میدهد.
   او اذن میدان گرفت تا اوّلین نفر باشد که به میدان میرود. با خطابه ای مؤثر عدّه ای را از جنگیدن با امام حسین  منصرف میکند و پس از جنگی بی امان به شهادت میرسد. امام نیز بر بالین او حاضر میشود و خطاب به او میفرماید:
   «انت الحرّ کما سمّتک امّک و انت الحرّ فی الدّنیا و انت الحرّ فی الاخره»36 
   تو همان گونه که مادرت نامت را حرّ نهاده، حر و آزادی آزاد در دنیا و آ خرت.
   
   جَون بن جوّی: الگوی آزادگان
   او غلام ابوذر غفّاری است که پس از شهادت مولایش به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت( در آمد. از مدینه تا مکّه امام را همراهی کرد و از آن جا به کربلا آمد. چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبری شب عاشورا هم به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.
   با این که سن او زیاد بود، روز عاشورا اذن طلبید. امام  به او رخصت داد و آزادش کرد، امّا او به امام  عرض کرد: گرچه نسبم پست و بویم ناخوش و چهره ام سیاه است. ولی میخواهم به بهشت بروم و شرافت یابم و رو سفید شوم. از شما جدا نمیشوم تا خون سیاهم با خون شما آمیخته شود. وقتی پس از رزمی قهرمانانه به شهادت رسید، امام  بالای سر او آمد و چنین دعا کرد:
   «اللهمّ بیض وجهه و طیب ریحه و احشر مع الابرار و عرّف بینه و بین محمّد و آل محمّد»37 پروردگارا! صورتش را سفید و بویش را خوش گردان و او را با ابرار محشور کن و بین او و محمّد و آل محمّد آشنایی ده. 
   امام باقر از امام سجاد   روایت میکند: «پس از عاشورا که مردم برای دفن کشته ها به میدان می آمدند، پس از ده روز بدن جون را در حالی یافتند که بوی مشک از آن به مشام میرسید.»
   
   عابس ابن ابی شبیب شاکری ـ الگوی شجاعان:
   عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر، سخنور، کوشا، شب زنده دار و از طایفه بنی شاکر بود؛ طایفهای که از شیعیان مخلص و فداکار در راه ولایت امیر المؤمنین   بودند و از شجاعان عرب به شمار میآمدند، به آنان «فتیان العرب» میگفتند.38
   دلاوریهای او در کربلا مشهور است. رشادتهای او چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند. به دستور عمر سعد از اطراف او را سنگباران کردند. او هم زره را از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و با تیغ بر دشمن حمله کرد. و آن قدر یک تنه جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید.39


پی نوشت ها:

1 . میزان الحکمه، ج 1، ص 101. 
2 . احزاب / 21.
3 . تحریم / 11 
4 .  تحریم / 10.
5 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا / 279.
6 . همان/ 282.
7 . همان / 283.
8 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 218.
9 . ص 283.
10 . همان، ص 284.
11 . ص 361.
12 . مقتل المقرم، ص 129.
13 . ص 123.
14 . همان، ص 135.
15 . همان، ص 194.
16 . همان، ص 207.
17 . همان، ص 136.
18 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 365.
19 . همان، ص 416.
20 . همان، ص 289.
21 . همان.
22 . سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین، ترجمه، ص 91.
23 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا، ص 293.
24 . مقرم، مقتل الحسین، ص 270.
25 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا، ص 322.
26 . ابصار العین فی انصار الحسین، همان، ص 92.
27 . همان، صص 102 و 101 .
28 . همان، ص 103.
29 .  همان، ص 103.
30 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا، ص 141.
31 . مقرم، مقتل الحسین، صص 218 و 219.
32 . همان، ص 244.
33 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 342.
34 . مقرم، مقتل الحسین، ص 177.
35 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا، ص 144.
36 . مقرم، مقتل الحسین، ص 245.
37 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 425.
38 . جواد محدّثی، فرهنگ عاشورا، ص 275.
39 . مقرم، مقتل الحسین، ص 252.

منبع: مبلغان 138،  شماره 15

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن