چهارشنبه, 15 مهر 1394 ساعت 09:00
خواندن 749 دفعه

جستارهای انسان شناختی در نهضت عاشورا - بیوک علیزاده ، علی اکبر نوایی

به نام خدا و با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار مجله ی اندیشه ی حوزه قرار دادید. نخستین پرسشی که در زمینه ی نهضت عاشورا در این گفتگو مورد نظر است، پرسشی بنیادین در مورد ابعاد این نهضت غرور آفرین و رهایی بخش است، لطف نموده کلیتی را در این خصوص توضیح بفرمایید.
علیزاده: به نام خدا و با تشکر از شما و دست اندرکاران این مجله. به طور کلی هر پدیده ای که در عالم رخ می دهد، چه پدیده ای معرفتی و مربوط به دنیای ذهن باشد و چه پدیده ای عینی و مربوط به نظام طبیعت و چه هر پدیده ی دیگر، باید از زوایا و ابعاد گونه گونی مورد تفسیر و تحلیل قرار گیرد، تا بتوانیم به ماهیت، چیستی و عظمت آن دست بیابیم.
پدیده ی تاریخی سترگ و با عظمتی همچون نهضت عاشورا وقتی برای ما قابل شناخت کامل است که ریشه، علل، زمینه ها و ابعاد آن به طور کامل مورد تحلیل و شناسایی قرار گیرد. بنابراین علل و زمینه های رویداد این نهضت بزرگ و پیام ها و پیامدهای این حرکت عظیم، از جنبه های گوناگون قابل تحلیل و ارزیابی است. من در این گفتگو بیش از همه ی موضوعاتی که در خصوص این نهضت قابل طرح است، به ابعاد انسان شناختی این نهضت اشاره می کنم.
یکی از مسائل مهم قابل بررسی در این خصوص این است که امام حسین علیه السلام بیش از هر چیز، فطرت پاک انسان ها را مخاطب قرار داده بودند. نه فقط آن انسان هایی که در آن دوره وجود داشتند، زیرا بسیاری از آن انسان ها در دوره ی عثمان و پس از آن شخصیت تحریک شده ای پیدا کرده بودند و نفاق در وجود آنها نهادینه شده بود، که اگر بخواهیم اخلاق، خصوصیات و عملکردهای آنانسان ها را در نظر بگیریم، آنها شایستگی آن خطابات را نداشتند. کسانی که به امام حسین نامه نوشتند و ایشان را دعوت کردند که رهبری ایشان را برعهده بگیرد و آنها را به راه راست هدایت کند؛ مورخان نوشته اند برخی از این افراد نامه هایی هم به دمشق و دربار یزید فرستاده بودند. یعنی آدمهای محافظه کاری که حساب زندگی چند روزه ی خودشان را می کردند و همه گونه احتمالات را در نظر می گرفتند که به حساب خودشان خطر نکرده باشند و نوعی محافظه کاری، سالوس، دوگانگی و نفاق در اعمالشان مشهود بوده است.
 

عاشورا، حادثه ای فراتر از زمان
با توجه به این نکات، اگر بخواهیم حادثه ی عاشورا را در یک فصل زمانی خاصی بگنجانیم، کار درستی نکرده ایم و ماهیت این نهضت را نشناخته ایم و حتی معانی جملات و کلمات و مفاهیمی را که آن حضرت ارائه فرموده اند درک نخواهیم کرد. بنابراین حادثه ی عاشورا هرگز در یک زمان خاص نمی گنجد و با توجه به عنصر آرمان خواهی که در آن نهضت به چشم می خورد و درخشش دارد، فطرت انسان ها را مخاطب خودش قرار داده است. بنابراین یکی از مبانی انسان شناختی نهضت عاشورا، مخاطب قراردادن فطرت انسان ها در ورای زمان وقوع حادثه ی عاشورا بوده است.
 

هدایت گری انسان در نهضت عاشورا
خداوند متعال، مجموعه ی گسترده ای از عوامل تکوینی و تشریعی را جهت هدایت بشر در اختیار او نهاده است، یعنی هم عوامل تکوینی و هم عوامل تشریعی را خداوند برای هدایت انسان بسیج فرموده است. یکی از آن عوامل عمده وجود امام است و امام حسین علیه السلام به عنوان الگو و سمبل هدایتی، انسان را به طور کلی مخاطب هدایت خود قرار داده است. و صحبت ها و فرمایشات امام حسین علیه السلام هم در چنین پروسه ای قابل درک و دریافت است. مثلاً عنصر آرمان خواهی در این نهضت موج می زند، عنصر عدالت خواهی، آزادی خواهی، به عنوان فاکتورهای هدایت گرانه در این نهضت موج می زند و همین عناصر هدایتی، به عنوان یک سیر کلی برای همه انسان ها و تاریخ سبب می شود که انسان هایی در هند که رابطه ی چندانی هم با دین اسلام ندارند، در مبارزه ی خودشان امام حسین علیه السلام را الگو وسرمشق قرار می دهند. رهبر انقلاب هند، گاندی به پیروان خودش می گوید که همه انقلابیون هند، از نهضت امام حسین علیه السلام الهام می گیرند. امام حسین در مبارزه ی تاریخی خودش با عنصر ترس مواجه شده و با آن به شدت به نبردی تاریخی پرداخته و ترس را از وجود خودش رانده و همین مبدأ الهام بزرگی واقع شده است و امام حسین علیه السلام ترس را به کلی زدودند. زیرا وقتی که هدف والایی در ذهن انسان نقش می بندد و انسان ها به آرمان بزرگ و بلندی دست می یابند، دیگر مسأله ای به نام ترس نمی تواند مطرح باشد. وقتی که هدف بزرگی مطرح می شود، دیگر شکست معنا نمی دهد و ترس هم در این صورت معنایی نخواهد داشت. اینجاست که مسأله ی شهادت به وجود می آید و هنگامی که ترس از بین برود و شهادت طلبی و آرمان خواهی مطرح شود، دیگر انسان هدایت یافته و همین است معنای والذین جـاهدوا فـینا لنهدینهم سـبلنا، هر که در راه ما مجاهده کند، راهـهای خودمان را بـه او نشان خواهیم داد. با این منطقی که قرآن مجید عرضه می نماید، دیگر شکستی برای انسان مؤمن وجود نخواهد داشت.
 

جانمایه ی حرکت، شکست ترس
یکی از نکاتی که در نهضت عاشورا بسیار بالا و در سطحی وسیع تجلی نمود، شکست ترس بود. به این لحاظ است که شما می بینید جوان ها و نوجوان هایی در آن صـحنه وجود دارند که افق های بالاتری را مـی ببینند و اهـداف بلند آنان به حدی است که جنود ترس را شکسته اند. مثلاً قـاسم بن حسن را در این وادی می بینیم که امام حسین علیه السلام از او می پرسد که مرگ را چگونه می بینی؟ کیف الموت عندک؟ قال الموت عندی احـلی من الـعسل.
این وضعیت در تمام جوانان و اصحاب و یاران آن حضرت بوده است و لذا همه بی صبرانه منتظرند که نوبت آنها برسد و مرگ را در آغوش بگیرند. چون به این حد از درک رسیده بودند که مرگ، پایان زندگی نـیست، بلکه گـردنه ای است که ما را وارد دنـیای فراخ تر و سـعادت مندانه ای می نماید. بالاخره در نظر گاه دینی یک چنین تعبیری از مرگ وجود دارد. لذا اصحاب امام حسین، از مکتب آن حضرت آموخته بودند که باید به وسیله ی شهادت به آن مرحله برسند.
آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است نهی لاتلقوا بگیرد او به دست 
آنکه مردن شد مر او را فتح باب سارعوا آمد مر اور ا در خطاب 
رسیدن به این مرحله هم نیاز به سلسله ای از مبانی معرفتی دارد و لازمه اش رسیدن به اوج معرفت دینی است که این را امام حسین علیه السلام به یاران خود منتقل ساخت. یعنی امام با انتقال آگاهی های معرفتی و دینی، استعدادها و آرمان خواهی های آنها را بالابرد و ظرفیت معرفتی آنها را اوج داد و مسأله ترس را در آنان از بین برد و همین مسأله، حرکت عاشورا را متجلی ساخت.
 

مبانی انسان شناختی نهضت عاشورا
نهضت عاشورا یک سلسله مبانی انسان شناختی دارد که این مبانی را امام حسین علیه السلام کاملاً روشن ساختند.
1) انتقال آگاهی انسانی به جامعه
این مسأله یکی از تجلیات نهضت عاشورا است. امام حسین علیه السلام آگاهی هایی را به یاران خودشان منتقل ساختند که انسان بتواند حقیقت خودش را دریابد و به خویشتن خویش باز گردد و آن فطرت پاک انسانی ظهور و بروز پیدا کند. این آگاهی ها، آگاهی های دینی است و امام همواره درصدد پرداختن به این جنبه بوده است و در واقع می خواسته فطرت پاک انسان ها را بیدار کند. در روز جنگ هم می بینیم که حتی دشمنان خود را که هم اکنون صف آرایی نموده اند و به قصد کشتن او آمده اند، هشدار می دهد و سعی دارد فطرت انسانی آنها را با انتقال آگاهی ها بیدار کند. لذا سخنرانی می کند، اتمام حجت می کند و هرگز به لحاظ انسان شناختی از هدایت گری آنها مأیوس نیست. لذا کسانی در پرتو این شعاع های هدایتی قرار گرفته و از جمع دشمن جدا شده و به جمع امام حسین علیه السلام می پیوندند. حر سمبل و نمونه ای درس آموز و آگاهی بخش است. امام حسین علیه السلام ، جدالی را در درون او به وجود آورد و او را علیه جنود شیطانی درون خودش تحریک، شوراند و به صف یاران خود و جبهه ی حق کشاند. لذا معرفت او به حدی رسید که گفت من خودم را بین بهشت و جهنم مخیر می بینم و عاقبت هم بهشت را برگزید.
2) عدم یأس امام حسین از هدایت گری جامعه
درس دیگری که در کنار این قضیه می بینیم، این است که امام حسین هرگز ازهدایت گری مأیوس نشدند و نفرمودند که دیگر فایده ای ندارد، بلکه همواره اتمام حجت ها را ادامه می دادند، لذا در هر فرصتی که پیش می آمد به ارشاد آنان می پرداختند و از انجام این کار کوتاهی نمی کردند.
برای امام کاملاً روشن بود که در این شرایط تاریخی، یعنی بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تدریجا آن جنبه ی دوم در وجود آدمی ظهور و بروز یافته بود و انسان ها به دنبال زندگی خودشان بودند و از دین هم آن عناصری را می پسندند که زندگی روز مره را بتواند برای آنها توجیه کند، ما می بینیم که این اتفاقی بود که بعد از 50 سال رخ داد و این اتفاق را راحت می توانستند توجیه بکنند. اگر بخواهیم بحثی کلامی را در اینجا بیان کنیم، یک نوع اندیشه اشعری گری پدید آمده بود که به راحتی می توانستند همه چیز را توجیه کنند. گروهی پیدا شده بودند به نام مرجئه که این ها هر فسق و فجور و هر ظلم و ستمی را می توانستند توجیه کنند که از عذاب وجدان هم رهایی پیدا نمایند. البته این نوع از اعتقادات را حکومت هم ترویج می کرد و عقیده ی جبری گری را برای آن جامعه، امری ضروری تبلیغ می کردند و در اندیشه ی مردم به نوعی تلقی کرده بودند که هر چه رخ می دهد، در واقع خواست خداوند است. خداوند فاعل مباشر همه ی افعال است، گرچه آن روز اشعری گری به وجود نیامده بود، ولی نوعی از فرهنگ اشعری که در قالب تفکر مرجئی گری بود وجود داشت. این تفکر را می بینیم در سخنان یزید و در موضع گیری های او هم وجود دارد و به همین نوع مسائل در خصوص به شهادت رساندن امام استفاد می کند. امام در چنین شرایطی، رسالت خودشان را در هدایت گری جامعه دیدند و در این راه از هستی خودشان مایه گذاشتند.
3) انتقال مفاهیم معرفتی
یکی دیگر از جستارهای کلی نهضت عاشورا انتقال مفاهیم معرفتی به انسان ها است که این کار را همه ی تیپ های انسانی حاضر در صحنه دارند انجام می دهند. حتی زنان بزرگی همچون حضرت زینب(س)، تلاش در انتقال مفاهیم معرفتی دارند. خلاصه این که امام حسین علیه السلام یک کاری صرفا سیاسی یا نظامی که توجه ایشان فقط معطوف به همین امور باشد، انجام نداده اند، بلکه در درون این حرکت، مفاهیم معرفتی را منتقل نموده اند. زیرا امام حسین علیه السلام آفت هایی را تشخیص دادهبودند که این آفت ها می توانند همه ی جوامع بشری را در معرض انهدام و نابودی قرار دهند. در واقع امام حسین علیه السلام با این مفاهیم معرفتی، می خواستند از جامعه ی اسلامی آفت زدایی کنند.
اکنون که به جستارهایی از آموزه های انسانی و معرفتی دست یافتیم و درک نمودیم که امام حسین علیه السلام در این راه از همه ی موجودیت خودشان گذشتند؛ حتی یاران آن حضرت. در همین زمینه لطف فرموده این نکته را نیز توضیح دهید که چگونه می شود انسان هایی با این درک بالا، به این مرحله دست یابند که حاضر باشند، خطر نمایند و برای یک ایده ی بزرگ، بزرگ ترین مخاطره را پذیرا شوند و به عبارت دیگر، تیپ معرفتی آنان چگونه بوده است که توانسته آنها را به این مرحله از خود آگاهی برساند که تعداد اندکی در مقابل انبوه انسان هایی گمراه قرار بگیرند؟
علیزاده: در واقع خطر کردن، فداکاری نمودن و به استقبال خطرات شتافتن، تحلیلش بسیار مشکل است اگر هدف نهضت عاشورا درک شود، این مخاطره هم درک خواهد شد.
امام در شب عاشورا اصحاب و تبار خودش را جمع می کند و آنها را از آنچه رخ خواهد داد آگاه می سازد و بعد می فرماید که من بیعت خودم را از شما برداشته ام، شمع ها و چراغ هایی که بوده را خاموش می کند و می فرماید اکنون در تاریکی شب که جز سیاهی شب ناظر شما نیست، می توانید بروید. ولی می بینیم که یاران مخلص با او می مانند و کاملاً هم خبر دارند که ماجرا چیست و می توانند درک کنند که حادثه غم باری در حال وقوع است.
توجیه این معنا را برخی با گرایش به مسائل عاطفی و برخی حرکتی ایثار گرانه تفسیر نموده اند. چنان که مثلاً حضرت مسیح، فدای مسیحیان شد، حسین بن علی علیه السلام هم فدای مسلمین شد. یعنی هیچ راهی برای بخشش گناهان مسیحیان جز فدا شدن مسیح و هیچ راهی برای بخشش گناهان مسلمین، جز شهادت حسین بن علی علیه السلام و یارانش وجود نداشته است و او کفاره گناه امت شده است. عقاید دیگری هم در این زمینه وجود دارد.
اما با توجه به نکاتی که در قسمت های پیش به آنها پرداختیم، باید حرکت امام حسین و یارانش را بالاتر از این گونه تحلیل ها مورد ارزیابی قرار دهیم. حرکت امام حسین علیه السلام با تکیه بر مبانی انسان شناختی عمیقی قابل درک و ارزیابی است. ما در اسلام در خصوص مسأله ی گناهذاتی، که ارثی باشد که آثارش به دیگران هم رسیده باشد، چیزی نداریم. همه ی گناهان توسط خود انسان ها با توبه قابل از بین رفتن است. در اندیشه ی اسلامی مسأله ی توبه را داریم که بیانگر این نکته است که انسان، خودش می تواند برای خودش اقدام کند و اساسا جایی ندارد که اولیای دین برای بخشش گناه دیگران لازم باشد جان خودشان را به مخاطره و نهایتا کشتن بیندازند. لذا به انسان ها آموزش داده می شود که رحمت و بخشش خدا بزرگ تر از همه چیز است و در حدیث قدسی است که خدای متعال می فرماید: اگر کسانی که به من پشت کرده اند. بدانند که من چه اندازه دوستشان دارم، آن وقت از شدت اشتیاق قالب تهی می کنند.
این نکات بیان کننده ی آن هستند که نیازی وجود ندارد که انسان های بزرگ برای گناه دیگران کشته شوند. لذا فلسفه ی شهادت امام حسین علیه السلام را نمی توان در این اندیشه های حقیر محصور کرد. همچنین از طرف دیگر نمی توان با قضیه ی عاشورا و امام حسین علیه السلام سوداگرانه برخورد کرد، یعنی کسی قطره اشکی بریزد و همه ی گناهان او بخشیده شود. این ها اصلاً با روح دینی ما موافق نیست. همه ی این ها راه های توجیهی است که برای فرار از رسالت و وظیفه ساخته شده و به خورد انسان ها داده شده است. اصلاً امام حسین علیه السلام ، نهضتی بر پا کرد علیه این گونه از توجیهات، امام علیه السلام در پی تربیت انسان متعهد و مسؤول است. در مقابل انسان های دیگر، امام می خواهد انسانی تربیت کند، الهی و عنصری تربیت نماید، ربانی. لذا حرکت ایشان با جهت گیری کلی اصلاح گری قابل ارزیابی و دقت است. دو عنصر اصلاح گری و احیاگری روح نهضت حسینی را تشکیل می دهد.
علی علیه السلام نکته ای دارد که می فرماید: خدا از آگاهان و عالمان تعهد گرفته است که بر گرسنگی مظلوم و سیری ظالم، سکوت ننموده و آرام ننشینند. همین نکته رسالت انسان مسؤول و متعهد اسلامی را بیان می دارد. امام حسین علیه السلام هم سکوت نفرموده و بقیه را هم با خود همراه نمود. درس هایی که القا کرده است، برای نشان دادن همین نوع از مسؤولیت است. امام می خواهند با تربیت انسان هایی والا و شایسته، همین احساس را به دیگران هم منتقل نمایند امام برای ایجاد چنین فضایی از اهرم های معرفتی حداکثر استفاده را نمودند و با همین نگرشنتیجه ی این حرکت، احدی الحسنین است، یعنی هم شهید شدن حسن است و هم فاتح شدن. لذا یک چنین معرفتی که امام داشتند، به یارانشان هم منتقل شد و این از خود گذشتگی را پیدا نموده و مخاطره ای بزرگ را پذیرا شدند.
ره آورد بزرگی که حرکت عاشورا داشته انتقال همین مفاهیم بوده است. برای عملی ساختن این مفاهیم در دوره ی معاصر، چه راه کارهایی را باید پیش رو قرار دهیم تا رسالت حسینی از جنبه نظری، در میان مسلمین، وارد جنبه ی عملی آن بشود؟
علیزاده: امام حسین علیه السلام فراتر از زمان و مکان را نگریسته و درس هایی را القا کرده است. همچون استادی که واقعا می خواهد انسان های دیگر را تربیت نماید. مکتب عاشورا همان مکتب اسلام است که مکتب انسان سازی و تربیت الهی است. لذا امام حسین علیه السلام هم درس های نظری داده، در قالب سخنرانی ها و گفته ها و هم درس های عملی داده است، در قالب آن حرکت بزرگ ایثار گرانه. امام حسین علیه السلام ، هم چگونه زیستن را آموزش داد و هم چگونه مردن را. امام حسین علیه السلام آموزگار شهادت است. شهادت، یعنی آن نوع مردنی که در دین اسلام تعلیم داده می شود. مثلاً فرمود: اگر زندگی توأم با ذلت باشد، خود مرگی ابدی است، اما مرگ توأم با عزت، شرف و افتخار، مرگی است که از درون آن گل زیبای زندگی ابدی می روید و لذا یکی از بزرگ ترین راه کارهای عملی ساختن مکتب و فلسفه ی عاشورا، آموختن درس چگونه زیستن و چگونه مردن است.
من اینجا بر خلاف سخن مرحوم شریعتی که گفت: خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت، من می گویم که امام حسین علیه السلام هم چگونه زیستن را آموخت و هم چگونه مردن را. چگونه زیستن، نپذیرفتن ذلّت، خواری و حقارت و شاهد جنایات نبودن است و چگونه مردن هم عنصر الهی شهادت است. البته لازم نیست که همیشه صحنه ی جنگ و پیکار باشد و یا عملاً عاشورایی وجود داشته باشد، این را انسان در هر موقعیتی می تواند در خودش زنده کند، در صورتی که درس های نظری و عملی عاشورا را به خوبی ادراک نموده باشد. این یکی از دغدعه های ماست که چگونه این نحوه ی زیستن و این نحوه ی مردن را به بشریت و انسان معاصر بیاموزیم.
 

رسالت مبلّغان شریعت
در راستای همین بحث است که رسالت مبلّغان شریعت اسلامی و مروجان فرهنگ عاشورا خیلی سنگین می شود، یعنی ما اگر اسلام را آنچنان که هست، نه آنچنان که موقعیت ما را تثبیت بکند، به مردم آموزش دهیم انسان شناسی دینی اسلامی، معرفت دینی اسلامی و امهات دین را درست تصویر کنیم، خواهیم دید که همه ی مردم به دین اسلام گرایش خواهند یافت. امروزه همه ی ابزارها و امکانات تبلیغ مطلوب از دین را در اختیار داریم و نیک می دانیم که روزگار ما، روزگار ارتباطات است و انواع وسایل ارتباطی در اختیار ما هست. امروزه جهان همچون دهکده ای شده که همه ی انسان ها را می توانیم مخاطب قرار دهیم. در گذشته این گونه نبوده است. امام حسین علیه السلام در زمانی حرکت خودشان را انجام دادند و بر موضع حق خودشان تأکید ورزیدند که باید زمان می گذشت تا آن حقانیت جلوه کند، اما امروز چنان مشکلاتی برای تبلیغ مطلوب دین وجود ندارد و اگر کوتاهی کنیم، واقعا بخشوده نخواهیم شد. ما باید در تبلیغاتمان استراتژی مثبتی را تدارک ببینیم و نظر اسلام و واقعیت آن را به جهان ابلاغ نماییم. امروزه در قالب های هنری، می شود حقایق اسلامی را تبلیغ نمود و به گوشه و کنار عالم معرفی کرد.
انسان های این عصر و روزگار شیفته حقایقند و ابلاغ حقایق به آنها با شیوه ی سنتی و رایج کارآمد نیست.
در خصوص انقلاب اسلامی هم می توانیم همین کار را انجام دهیم. اگر پا به بیرون از کشور بگذاریم در می یابیم که چه قدر انسان ها هستند که به انقلاب ما دل بسته اند، چه قدر عاشق معمار و رهبری انقلاب ما بوده اند، تا جایی که در بسیاری از نقاط جهان، نام بچه های خودشان را روح اللّه گذاشته اند و یا اینکه اسامی خاصی که نوعی حکایت گر انقلاب ما باشد را بر روی فرزندانشان گذاشته اند. این ها عشقی است که انسان های پاکدل بر این انقلاب و بر این مذهب جاری کرده اند و چه بسیار افرادی در دنیا هستند که در پرتو انقلاب ما حتی مسلمان شده اند. این ها همه زمینه های مثبت و آماده ای را در جهان معاصر برای درک و قبول اسلام نشان می دهد که اگر کوتاهی کنیم در نزد خدا مسؤولیم.
برای چنین حرکتی، چه راهـکارهایی وجـود دارد و به عبارت دیگر برای تأثیر گـذاری مثبت در انسان های تشنه ی معاصر، باید چه راهـی را برای تـبلیغ صحیح در پیش بـگیریم؟
علیزاده: ما باید در راستای این امر مهم، برنامه ریزی بلند مدتی را انجام دهیم. ما کوتاهی های زیادی داشته ایم و برنامه ریزی متناسب انجام نداده ایم. البته دیر نشده، باید برنامه ریزی کنیم و ابزار و امکانات را فراهم سازیم، باید شیوه ها و راهکارهایی را برگزینیم که برنامه عملی شود و به مقصد برسیم.
 

گوناگونی تحلیل ها در واقعه ی عاشورا
در خصوص واقعه ی عاشورا تحلیل ها متنوع و گوناگون می باشند، برخی هدف محوری را تشکیل حکومت دانسته اند و از زاویه ی ضرورت تشکیل دولت، به تبیین واقعه ی عاشورا پرداخته اند. البته این تحلیل متأسفانه تأثیری هم در گویندگان این نظریه نسبت به شرایط زمانی نداشته و نتوانسته اند دولت تشکیل بدهند. این گروه از افراد، کربلا را از این زاویه نگاه می کنند. که در حادثه ی عاشورا شرایط چنین عملی فراهم شد. یعنی حکومت بنی امیه دارای عوامل زوالی بود که تدریجا متلاشی می شد و از بین می رفت. زیرا وقتی که معاویه مرد، بحرانی سیاسی در جامعه به وجود آمد. فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام با توجه به نفوذ اجتماعیشان، مناسب ترین افراد برای حکومت بودند. لذا یکی از ایالت های مهم آن زمان، زودتر از حادثه خبردار شدند و برای امام حسین نامه نوشتند و از او خواستند که حکومتی بر پا کند. امام حسین نامه ها را بررسی کردند و مثل یک رهبر آگاه و آشنا به مسائل حکومتی و دینی، ابتدا سفیری را به آنجا فرستادند و نامه ای به آنها نوشتند که نامه های زیادی از شما دریافت کردم، اکنون پسر عمویم را به سوی شما می فرستم و او سفیر تام الاختیار از ناحیه من است. او را فرستاده ام تا شرایط را با نامه ها تطبیق کند و در صورت آماده بودن شرایط به سوی شما خواهم آمد. امام در همان نامه ها تعریفی هم از امامت ارائه می دهند و فرد لایق برای رهبری را معرفی می کنند. مجموع این حوادث را می توان به این گونه تحلیل نمود که یکی از انتظارات امام حسین، بر پایی حکومت بوده است.
تحلیل های دیگری نظیر فدا شدن بـرای بخشش گناهان امت پیامبر بیان شده و یا دیگر تحلیل ها.
 

عظمت حادثه عاشورا
اما به اعتقاد من این ها همه کوچک نمودن نهضت امام حسین علیه السلام است. البته همه ی این ها از زاویه ی می تواند درست باشد. اما حادثه ی عاشورا بالاتر از این هاست و دارای عظمتی است که با این تحلیل ها قابل بررسی همه جانبه نیست، بلکه باید حادثه را فراتر از این تحلیل ها در نظر بگیریم. حرکت امام حسین با سوگیری فطرت انسان ها دریافت می شود، یعنی هدف امام حسین، مخاطب قراردادن فطرت انسانها بوده است. سخنانی که از امام حسین علیه السلام نقل شده این را نشان می دهد و تأثیراتی که این نهضت در انسان های بعدی گذاشته است نشان می دهد که نهضت کامیابی بوده و امام حسین علیه السلام به دلیل عظمت کاری که کرده، به هدف خود رسیده و کامیاب شده است. بنابراین محصور کردن این حادثه در جنبه ی خاص، ظلم بر حادثه ی عاشوراست.
 

نهضت عاشورا، نهضتی موفق
نهضت عاشورا چنانکه در بخش پیش هم به آن اشاره نمودیم، نهضتی موفق بوده است، چه بسیار حرکت هایی که در تاریخ از آن تأثیر گرفتند و منشأ تحول اجتماعی شدند و به نتیجه مطلوب هم رسیدند. قیام هایی تحت عنوان خونخواهی امام حسین برپا شد و ثمراتی داشت.
همچنین درس هایی که انقلابیون عالم از نهضت حسینی گرفته اند، بسیار بسیار فراتر از قیام هایی بوده و هست که در سرتاسر تاریخ با الهام از عاشورا شکل گرفته اند. جا دارد که مورخان و جامعه شناسان، آثاری را که از این نهضت عظیم تاریخی بر جای مانده است، تحلیل کنند و مورد بررسی قرار دهند، خود این مسأله می تواند جهت تبلیغ دین و درس هایی که امام حسین علیه السلام به بشریت داده، مؤثر باشد. زیرا امام حسین علیه السلام برای همه ی انسان ها الگو دادند. گاندی که مسلمان هم نبوده به شدت تحت تأثیر حادثه ی عاشورا قرار گرفته است.
در انقلاب های دیگر و در انقلاب اسلامی ایران هم نقش حماسه ی عاشورا پر رنگ است، لذا باید در جامعه شناسی انقلاب ها هم مطالعه نمود. مثلاً امام خمینی قدس سره می فرمایند: که خون بر شمشیر پیروز است. پشت این عبارت، عالمی تحلیل نهفته است. درس های عظیمی پشت این جمله بود. این بود که این جملهروحی در مردم دمید. یا جمله ای که مرحوم شریعتی گفت: «آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که مانده اند باید کاری زینبی بکنند و گرنه یزیدی اند.» این جمله چنان موجی ایجاد کرد که بعضی گفتند: شریعتی معلم انقلاب بود. یا حماسه هایی که در جبهه های جنگ ایران علیه عراق رخ داد، همه ی این ها الهام گرفته از حادثه ی عاشورا بود.
همه ی این ها به برکت خون امام حسین علیه السلام بود. اگر امام انقلاب آفرید، اگر شریعتی با دل دادگی به امام حسین آن چنان انقلابی سخن گفت و اگر مطهری حماسه ی حسینی را سر آمدترین حماسه های تاریخی می داند و با تکیه بر حماسه ی حسینی به تطهیر جامعه اقدام می کند، همه از پرتو خون حسین بن علی بوده است.
دین، محرک عامل پویایی جامعه است، قضیه ی عاشورا هم چون نسخه ی عملی دین است، همین خاصیت محرک بودن را دارد. لذا این نهضت هر روز زنده تر و پویاتر و فعّال تر می شود و هر روز زنده و با طراوت و محرک است.
بسیار سپاسگزاریم که در این گفتگو شرکت فرمودید.
علیزاده: من هم از شما متشکرم و برایتان آرزوی توفیق دارم.

 

منبع : اندیشه حوزه، شماره 38

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن