یکشنبه, 19 مهر 1394 ساعت 09:00
خواندن 945 دفعه

عوامل پایدارى و جاودانگى نهضت عاشورا - علی باقی نصرآبادی

بقاء و جاودانگى واقعه عاشورا در تاریخ، به جز لطف الهى، محصول مجموعه اى از عوامل اختیارى است که این مقاله درصدد برشمارى آن است . 
در یک دید کلى پدیده اى که مطابق حق و بر اساس طبیعت و فطرت بشرى باشد اصیل و بادوام بوده، همواره قرین تایید معنوى است . 
نویسنده با تبیین این مطلب که نهضت عاشورا نیز با داشتن دو شرط فوق، زوال پذیر نخواهد بود، عوامل مؤثر در پایدارى و جاودانگى این نهضت را در پنج دسته عوامل اعتقادى، اخلاقى، تاریخى، عرفانى و سیاسى تقسیم کرده، با برشمردن زیر مجموعه هر یک به توضیح و تبیین آنها پرداخته است . 
 

درآمدى بر طرح موضوع 
اصلى ترین گرایشهاى روانى انسان حب ذات و حب به کمالات ذات است که به دو شعبه اصلى علم و قدرت منشعب مى شود که یکى حب به بقا و ابدیت است و دیگرى هم حب به ذات . حب بقا لازمه طبیعى حب ذات است، یعنى وقتى انسان وجود خود را دوست مى دارد، نه از آن جهت است که یک وجود لحظه اى است بلکه وجودش را در زمان بعد هم دوست مى دارد و علاقه دارد که این وجود دوام داشته باشد . مى توان گفت که طبیعى ترین اثرى که بر حب ذات مترتب مى شود حب بقاست و هر انسانى بالفطره این غریزه را دارد . همان طور که در سایر گرایشهاى علم و معرفت، نقش اساسى را در تعیین مصداق و تعیین جهت آنها بازى مى کند، در اینجا نیز همین گونه است، یعنى اگر انسان حقیقت خود و حیاتش را به درستى شناخت، آن وقت این گرایش نیز جهت صحیح خود را پیدا مى کند و گرنه دچار اشتباه در مصداق مى شود و منشا انحرافات اخلاقى فراوانى مى گردد . 
اگر انسان فهمید که حقیقت او یک حقیقت غیر مادى است و حیات انسان منحصر به این حیات دنیوى نیست، حب بقا و خلود، جهت طبیعى و فطرى خود را مى یابد و علاقه انسان متوجه به زندگى ابدى مى شود . ولى اگر این معرفت برایش حاصل نشد و خیال کرد که وجود او همین وجود مادى است و حیات او منحصر به همین حیات دنیاست، آن گرایش فطرى، منحرف مى شود و در همین مرحله کوتاه از وجود انسان متوقف مى گردد و به دنبالش آثار بسیار نامطلوبى به بار مى آید . 
علت علاقه انسان به زندگى دنیا علاقه به جاودانگى است، منتها خیال مى کند که وجودش همین وجود مادى و زندگى اش نیز همین زندگى دنیوى است، لذا مى خواهد این زندگى ادامه پیدا کند . اگر متوجه شود و یقین پیدا کند که حقیقت زندگى برتر از این حیات مادى است، دیگر با آن چشمى که قبلا به زندگى دنیا مى نگریست نمى نگرد و نظرش تغییر مى کند . 
در قرآن شریف آیاتى هست که دلالت بر این میل فطرى دارد و از این میل براى تربیت انسان استفاده شده است . پس معلوم است که در فطرت انسان میل به بقا و جاودانگى هست که قرآن در صدد تعیین مصداق آن برمى آید . راجع به این میل جاودانگى قرآن مى فرماید: 
«ما عندکم ینفد و ما عند الله باق؛ (1) چیزهایى که در اختیار شماست (از نعمتهاى دنیا) فانى شدنى است اما آنچه که نزد داست بقا دارد .» 
این بیان براى کسى مفید است که فطرتا طالب بقا باشد، آن وقت مصداقش را به او نشان مى دهند که آن مطلوب تو در آنجاست نه در اینجا . اینک که هزار و اندى سال از واقعه جاودانه عاشورا مى گذرد، این واقعه هنوز طراوت و تازگى خود را حفظ کرده است . این بقا و جاودانگى در تاریخ به گونه اى که تمام حماسه ها را تحت الشعاع خود قرار دهد، معلول اراده حتمى خداوند مى باشد: 
«یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون؛ (2) عده اى مى خواهند نور خدا را خاموش کنند ولى اراده حتمى خداوند بر حفظ و حراست از آن مى باشد اگرچه کافران چنین نپسندند .» 
چه طوفانهاى سهمگین که از سوى دشمنان اهل بیت به قصد محو نام حسین (علیه السلام) برخاست و در برهه اى از زمان گرد و غبارى نیز به پا کرد، ولى دیرى نپایید که در چرخش زمان نه تنها نام حسین (علیه السلام) از خاطرها محو نشد، بلکه جلاى بیشترى گرفت و صاحبان آن توطئه هاى شیطانى نام و ذکرشان از روى گیتى به کلى محو گردید . 

بسیار حکایتها گردیده کهن اما 
جانسوز حدیث تو تازه است به دورانها 

معیار جاودانگى ها 
پدیده هاى اجتماعى در مدتى که باقى هستند حتما باید با خواسته هاى بشر تطبیق کنند . بدین معنى که یا خود آن پدیده ها خواسته بشر باشند: و یا تامین کننده خواسته هاى بشر بوده باشند یعنى یا باید بشر خود آنها را بخواهد، از عمق غریزه و فطرتش آنها را بخواهد، و یا باید از امورى باشند که هرچند انسان از عمق غریزه آنها را نمى خواهد و خودشان مطلوب طبیعت بشر و هدف تمایلات بشر نیستند اما وسیله مى باشند، یعنى وسیله تامین خواسته هاى اولیه بشر مى باشند و حاجتهاى او را برمى آورند . 
در میان خواسته هاى بشر دو جور خواسته داریم . خواسته هاى طبیعى و خواسته هاى غیرطبیعى، یعنى اعتیادى . خواسته هاى طبیعى آن چیزهایى است که ناشى از ساختمان طبیعى بشر است، یک سلسله امور است که هر بشرى به موجب آنکه بشر ست خواهان آنهاست و رمز آنها را هم هنوز کسى مدعى نشده که کشف کرده است . مثلا بشر علاقه مند به تحقیق و کاوش علمى است، همچنین به مظاهر جمال و زیبایى علاقه دارد، به همدردى و خدمت به همنوع علاقه مند است . امور طبیعى مانند امور غیرطبیعى قابل ترک دادن نیست . (3) لذا به عقیده حکماى اسلامى امر غیرطبیعى دوام پیدا نمى کنند بلکه تنها جریانى که طبیعى باشد قابل بقا و دوام است . و نهضت امام حسین (علیه السلام) چون بر اساس فطرت و خواسته حقیقى انسان شکل گرفته بقا پیدا کرد . و هرگز در طول تاریخ انسانیت گذشت زمان آن را کهنه و بى رنگ نساخته است . 
 

اصالت و دوام حق 
در حکمت الهى اصالت در هستى با حق است، با خیر است، با حسن و کمال و زیبایى است و باطلها، شرور و نقصها و زشتیها در نهایت امر و در تحلیل نهایى به نیستى ها منتهى مى شوند نه به هستى ها . استاد مطهرى در اثبات این مطلب که اهل حق اصالت دارد مى نویسد: 
«... باطل وجود تبعى و طفیلى دارد، وجود موقت دارد، آن چیزى که استمرار دارد حق است . هر وقت جامعه اى در مجموع به باطل گرایید محکوم به فنا شده است ... در نظام هستى، خیر غالب است، حق اصیل است و باطل هم اگر پیدا شد محکوم و غیر اصیل و نابودشدنى است، و آنچه پایدار مى ماند حق است، کل شى هالک الا وجهه (4) و یبقى وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (5) » . (6) 
استاد در ادامه مى افزاید: 
«در طول تاریخ همیشه حق و باطل با یکدیگر در حال جنگ بوده اند، ولى قرآن وعده پیروزى نهایى حق بر باطل را مى دهد .» (7) 
به اعتقاد حکماى اسلامى جریان حق، چون جریانى طبیعى و متناسب فطرت خدادادى بشر است امکان بقا و دوام دارد و هر جریانى که بر خلاف فطرت الهى انسان باشد دوام پیدا نمى کند و از بین مى رود . و حرکت و جریان امام حسین (علیه السلام) چون یک حرکت طبیعى کاملا هماهنگ با فطرت بشر بود، اصالت و دوام پیدا کرد . 
استاد شهید مطهرى مى نویسد: 
«راه حق چیزى است که انبیاء از طرف خدا آن را شناسانده، و از طرف خدا آن را تضمین کرده اند که هر که این راه را برود به نتیجه مى رسد . خداوند این عالم را طورى ساخته است که همواره از کسانى که حق و حقیقت را حمایت کنند، حمایت مى کند . حق همواره یک تایید معنوى با خود دارد .» (8) 
بدین جهت امام حسین (علیه السلام) و یارانش همواره دریافته بودند که چون حق همواره مورد تایید خداست لذا دوام و ریشه دار است، اگرچه در منتهاى تنهایى و عزلت باشد و باطل از میان رفتنى است اگرچه در کمال اوج و قدرت باشد . باطل هیچ گاه حق نمى شود و وظیفه مردان خدا در زدودن باطل از میان رفتنى نیست . آنان دریافته بودند که اگر همه مردم بکوشند و بر این اتفاق کنند که باطل را بر کرسى حق بنشانند این امر امکان پذیر نیست و اگر همگان تلاش کنند که ریشه حق را بکنند و از میانش بردارند انجام پذیر نخواهد بود . در طول مدت حیات بشر این درگیریها بین حق و باطل به زور وجود داشته، گاهى این و زمانى آن پیروز مى شده است، ولى در همه حال پس از اندک مدتى حق جاى خود را در دل پیروان خود باز کرده و باطل و طرفداران آن را دچار لعن و نفرت ابدى کرده است . 
استاد مطهرى (ره) در ادامه مطلب فوق که حق دوام دارد مى افزاید: 
«آنکه در طریق حق و حقیقت گام برمى دارد، در هر شرایطى قرار بگیرد، براى او خیر است . مرد حق در هر شرایطى، وظیفه خاص خویش را مى شناسد و با انجام وظیفه و مسؤولیت هیچ پیش آمدى شر نیست . در طریقت پیش سالک هر چه آید خیر او است

در صراط المستقیم اى دل کسى گمراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود 
خودفروشان را به کوى مى فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ما است
ور نه تشریف تو بر بالاى کس کوتاه نیست » (9) 

عوامل مؤثر در تکوین پایدارى و جاودانگى نهضت امام حسین (علیه السلام) 
مجموعه عواملى که در تکوین پایدارى و استمرار و جاودانگى نهضت امام حسین (علیه السلام) نقش اساسى ایفا کرده اند را به شرحى که مى خوانید مى توان دسته بندى کرد: 
 

الف . عوامل اعتقادى 
1 . توحید در عقیده و عمل 
یکى از نکات ماندگار و حساس در شخصیت والاى امام حسین (علیه السلام) علاقه و محبت شدید به خداوند تبارک و تعالى بود . ظاهرا تمام کسانى که خداوند را پذیرفته و به وجود لایتناهى وى معتقدند مدعى دوست داشتن خدا هستند . پس همه کس دعوى دوستى خداوند را دارد و از آن دم مى زند و به آن معترف است و معتقد . البته در مرحله عینیت و عمل باید این ادعا به منصه اثبات برسد و گرنه همچون دیگر ادعاهاى تهى از واقعیت بلکه از آنها هم بدتر خواهد بود و در اثبات این دعوى، مهم آن است که خود خداوند که محبوب واقعى است آن را بپذیرد و بر آن صحه گذارد و روشن است که مهم ترین نشانه صدق این ادعا آن است که همه گامها در راه رضاى دوست برداشته شود و انسان عاشق و محب هیچ گونه حرکت و سکون و تکلم و سکوت و قیام و قعودى جز آنچه مورد رضاى پروردگار است نداشته باشد . 
پس جاودانگى و پایدارى نهضت حسینى به این است که عقیده به توحید و خداباورى، تنها در ذهن امام حسین (علیه السلام) نماند، بلکه در همه شؤون و شرایط و زوایاى زندگى او سایه افکند . وقتى ابن عباس از امام حسین (علیه السلام) مى خواست که راه دیگرى جز رفتن به عراق برگزیند و با بنى امیه درنیفتد حضرت ضمن تبیین اهداف و نیات امویان، فرمود: 
«انى ماض فى امر رسول الله (صلی الله علیه و آله) حیث امرنى و انا لله و انا الیه راجعون .» (10) 
و تصمیم خود را در پاى بندى به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خداى هستى آفرین باز گفت، چرا که به حقانیت راه و درستى وعده هاى خدا باور داشت . بدین علت امام حسین (علیه السلام) تا پایان عمرش، تا روز شهادتش بلکه تا لحظه شهادتش، این ارتباط ناگسستنى یعنى توحید در نظر و عمل و آن عشق سوزان به محبوب واقعى خود را به همراه داشت . آورده اند که هر چه روز عاشورا زوال ظهر نزدیکتر مى شد و ساعات بحرانى جبهه کربلا فراتر مى رسید آن عاشق دل باخته با سپرى شدن ساعات فراق و نزدیک شدن وعده وصل، مصمم تر، رنگ او برافروخته تر و سیمایش گلگون تر مى نمود و چهره اش شکفته تر مى گردید و وجد و شور مخصوصى در امام مشاهده مى شد . (11) 
برخى از مقتل نگاران آورده اند که در ساعات آخرین براى یک لحظه، اشراقى بر دل نورانى امام حسین (علیه السلام) تابیدن گرفت و در آن حالت احساس نمود که وى از سوى خداوند مجاز است زنده بماند و یا به وصل دوست بار یابد: 
«مخیر بین النصر على اعدائه و بین لقاء الله تعالى .» (12) 
این ارتباطى است ناگفتنى و پیامى است برون از شرح و وصف . امام حسین (علیه السلام) که در حال و هواى دیگرى بود و جز به معبود و معشوق ازلى خود نمى اندیشید (لقاء الله تعالى) دیدار خداوند را بر بقاى در این دنیاى ناسوتى برگزید و آن خدادوستى وى او را به سوى دوست فرا خواند . توحید در نصرت خواهى و فقط و فقط بر خدا اعتماد کردن از جلوه هاى دیگر نقش آفرینى عقیده در عمل است . امام حسین (علیه السلام) تنها تکیه گاهش در بینش و در بعد عمل خدا بود، نه نامه ها و حمایتها و شعارها . وقتى سپاه حر راه را بر کاروان امام حسین (علیه السلام) بست، حضرت ضمن خطابه اى که در باره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه هاى کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنى کوفیان فرمود: 
«تکیه گاهم خداست و او مرا از شما بى نیاز مى کند؛ سیغنى الله عنکم .» (13) 
به طور کلى باور روشن و عقیده یقینى امام حسین (علیه السلام) و خدایى دانستن این راه و انتخاب او سبب شد در مقابل عوامل یاس آفرین و تردیدساز بایستد و قضاى الهى و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد این امر ناشى از آمیختن توحید در عقیده و عمل مى باشد . 
 

2 . همگامى با فطرت 
هر مبارزه اى پشتوانه پایدارى مى خواهد تا آن را على رغم همه مشکلات پیش ببرد و به ثمر برساند و پشتوانه پایدار هر مبارزه اى در درجه اول این است که خود مبارزه حق و عادلانه باشد، اگر خود مبارزه حق و عادلانه باشد، بى تردید ضمیر مردم را جذب مى کند و بر ضد ستمگران به حرکت مى آورد و دیر یا زود به پیروزى عملى هم نایل مى گردد . مردم، فطرت عدالت خواه و ضد ظلم دارند، بدین علت است که به خاطر مظلوم و ضد ظالم اقدام و قیام مى کنند و در جهت پیشبرد حق و سرکوب باطل متحول مى گردند و متحول مى کنند . و باز بدین جهت است که همه مکتبهاى دینى و ارزشمند عدالت و ظلم را که تکیه گاه فطرت است اساس کار مى گیرند و آن را مبناى دعوتهاى خود، چه توحیدى و چه اصلاحى قرار مى دهند و از سوى دیگر با حرکتهاى انحرافى و ظالمانه مانند حرکتهاى الحادى و شرک آلود، که هر دو مخالف فطرت است مبارزه مى کنند . با توجه به این فطرت الهى است که مردم طرفدار عدالت و حق و ضد ظلم و باطل مى باشند . و رمز موفقیت امام حسین (علیه السلام) این بود که مردم را به توحید و عدالت دعوت مى کرد و چون این دعوت با فطرت مردم هماهنگ بود، از این رو به آسانى توانست انسانهاى هدایت پذیرى را مانند حر جذب کند . نفس دعوت امام حسین (علیه السلام) و حرکت او همگام و همزمان با فطرت بود . به هنگامى که او حرف مى زد چنان بود که گویى از زبان مردم سخن مى گوید . و اصولا فطرت خدایى آدمى مخالف ظلم و خیانت است و حسین (علیه السلام) مردم را به همان زمینه فطرت که دعوت به پاکى و صداقت است فرا خواند، بدین سبب نهضت او پایدار و جاودانه مانده است . 
استاد مطهرى در اثبات این مدعا، با عنوان: «دین حق در نهایت امر پیروز است » مى گوید: 
«نوع انسان به حکم فطرتى که در او به ودیعه نهاده شده است طالب کمال و سعادت حقیقى خود یعنى استیلا بر عالى ترین مراتب زندگى مادى و معنوى به صورت اجتماعى مى باشد و روزى به آن خواهد رسید . اسلام که دین توحید است برنامه چنین سعادتى است . انحرافاتى که در طى پیمودن این راه طولانى نصیب انسان مى گردد نباید به حساب بطلان فطرت انسانى و مرگ آن گذاشته شود . همواره حاکم اصلى بر انسان همان حکم فطرت است و بس، انحرافات و اشتباهات از نوع خطاى در تطبیق است، آن غایت و کمالى که انسان به حکم فطرت بى قرار کمال جوى خود آن را جستجو مى کند، روزى - دیر یا زود - به آن خواهد رسید . آیات سوره روم از آیه 30 که با جمله: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التى فطر الناس علیها» آغاز مى شود و با جمله: «لعلهم یرجعون » پایان مى یابد، همین معنى را مى رساند که حکم فطرت در نهایت امر تخلف ناپذیر است و انسان پس از یک سلسله چپ و راست رفتنها و تجربه ها راه خویش را مى یابد و آن را رها نمى کند . به سخن آن عده نباید گوش فرا داد که اسلام را همانند یک مرحله از فرهنگ بشرى که رسالت خود را انجام داده و به تاریخ تعلق دارد، مى نگرند . اسلام، به آن معنى که ما مى شناسیم و بحث مى کنیم، عبارت است از انسان در کمال نهایى خودش که به ضرورت ناموس خلقت روزى به آن خواهد رسید .» (14) 
 

ب . عوامل اخلاقى 
اخلاق یکى از ابعاد اصلى دین اسلام است که تکمیل ارزشهاى اخلاقى و جهت خدایى بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است . تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقى و خصال متعالى انسانى در نهاد جان انسانها، بخشى مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل مى دهد . یکى از شایسته ترین مظهر صفات انسانى در نهضت حسینى تجلى یافت . و حادثه کربلا و سخنان گهربار امام حسین (علیه السلام) و ظهور روحیات و خلق و خویى خدایى در حماسه عاشورا منبع ارزشمند و ماندگارى براى آموزش اخلاق و الگوگیرى در زمینه خودسازى، سلوک اجتماعى، تربیت دینى و کرامت انسانى است . گوشه اى از این جلوه هاى اخلاقى جاویدان در تاریخ بشریت عبارتند از: 
 

1 . آزادگى 
آزادى در مقابل بردگى، اصطلاحى حقوقى و اجتماعى است، اما آزادگى برتر از آزادى است و نوعى حریت انسانى و رهایى انسان از قید و بندهاى ذلت آور و حقارت بار است . تعلقات و پاى بندى هاى انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادى روح، مانع ایجاد مى کند . اسارت در برابر تمنیات نفسانى و علقه هاى مادى، نشانه ضعف اراده بشرى است . وقتى کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالى و خصال نیکو است، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعى پذیرش ذلت و حقارت است . 
على (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید: 
«الا حر یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها؛ (15) آیا هیچ آزاده اى نیست که این نیم خورده (دنیا) را براى اهلش واگذارد؟ یقینا بهاى وجودى شما چیزى جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید!» 
آزادگى در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستى و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا ندهد . در پیچ و خمها و فراز و نشیبهاى زندگى، گاهى صحنه هایى پیش مى آید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیات و خواسته ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را مى پذیرند . اما آزادگان با ایثار جان هم بهاى آزادگى را مى پردازند و هرگز تن به ذلت نمى دهند . امام حسین (علیه السلام) فرمود: 
«موت فى عز خیر من حیاة فى ذل؛ (16) مرگ باعزت بهتر از زندگى ذلیلانه است .» 
این نگرش به زندگى جلوه بارزى از آزادگى را در مورد امام حسین (علیه السلام) و خاندان و یارانش به جاى گذاشت به طورى که یکى از آثار و برکات سیاسى - اجتماعى قیام سیدالشهداء (علیه السلام) این بود که نه فقط با حرف بلکه در عرصه عمل هم روح استقامت و پایدارى و آزادى خواهى و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بى روح مسلمین در همه اعصار دمید . سالار شهیدان در برابر نیروى مهیب ستم و قوه قاهره بنى امیه بالاترین استقامت و مهم ترین پایدارى و شهامت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حریت و آزادگى آموخت . آن حضرت در آخرین لحظات حماسه کربلا با بدنى مجروح و خونین دشمنان را به آزادگى دعوت کرد و فرمود: 
«اى پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید، پس در دنیا آزادمرد باشید .» (17) 
حماسه عاشورا سراسر شعارهاى آزادى طلبى و استقامت و عزت نفس است، چنانکه در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشین خود فریاد مى زد: 
«این ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بین دو کار مخیر ساخت، یا ذلت را بپذیرم و در برابر یزید تسلیم شوم و یا اینکه کشته شده و به حکم شمشیر تن دهم! اما از خاندان پیغمبر ذلت به دور است، نه خدا براى ما ذلت مى خواهد و نه پیامبر او و نه مردان پاکدل و مؤمن و نه آن دامنهاى منزهى که ما را در میان خود پرورانده است .» (18) 
مرد خدا تن به ذلت نمى دهد و انسان به کسب عزت و ذلت مخیر است . و نیز در اوج عزت چنین فرمود: 
«نه، به خدا سوگند من دست ذلت به این ناپاکان نخواهم داد و مانند بندگان در برابر آنها تسلیم نمى گردم .» (19) 
رمز موفقیت و راز جاودانگى انسان در همیشه تاریخ بستگى به استقامت و پایدارى در مقابل سختى هاى راه دارد و امام حسین (علیه السلام) با استقامت و آزادگى خود در برابر بناى شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستى خود در این راه مقدس، باعث دمیدن روح پایدارى و آزادى در میان مردم شد، به طورى که در قیامهاى بعد از آن حضرت، این امر به خوبى مشهود است . اگر آزادى خواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایى از ستم و طاغوتها مى جنگند و الگویشان قهرمانى هاى شهداى کربلاست، در سایه همین درس «آزادگى » است که ارمغان عاشورا براى همیشه تاریخ است . 
 

2 . عزت 
عزت چه به عنوان خصلت فردى یا روحیه جمعى، به معناى مقهور عوامل بیرونى نشدن، شکست ناپذیرى، صلابت نفس، کرامت و والایى روح انسانى و حفظ شخصیت است . ستم پذیرى و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدى و زیر بار منت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران همه و همه از ذلت نفس و زبونى و حقارت روح سرچشمه مى گیرد . قرآن در این باره مى فرماید: 
«و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین؛ (20) خداوند عزیز است و عزت را براى خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است » . 
از امام صادق (علیه السلام) در مورد یک مسلمان که نباید تن به پستى و فرومایگى و ذلت دهد روایت است: 
«ان الله فوض الى المؤمن امره کله و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا؛ (21) خداوند همه کارهاى مؤمن را به خودش وا گذاشته، ولى اینکه ذلیل باشد، به او واگذار نکرده است .» 
چرا که خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است . مؤمن عزیز است نه ذلیل . استاد مطهرى معتقد است که بیش از همه امامان از امام حسین مطالبى در باره مساله کرامت و عزت نفس نقل شده است: 
«که امام حسین (علیه السلام) مرگ باعزت را بهتر از زندگى باذلت مى داند یا جمله معروف امام حسین (علیه السلام) «هیهات منا الذلة » عجیب است و از آن جمله هایى است که تا دامنه قیامت از آن حرارت و نور مى تابد، حماسه و کرامت و عزت و شرافت نفس مى بارد .» (22) 
 

3 . غیرت 
یکى از صفات پسندیده انسانهاى بزرگ «غیرت » است . غیرت به معناى آن است که سرشت و طبیعت انسان از مشارکت غیر در امر مورد علاقه اش نفرت داشته باشد . غیرت دینى نیز سبب مى شود که انسان از هر نوع سوء قصد و هجوم مخالفان به دین و ارزشهاى مقدس و معتقدات دینى برآشوبد و عکس العمل نشان دهد و در دفع تعرض بکوشد . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: 
«الغیرة من الایمان؛ (23) غیرت از ایمان است .» 
غیرت ورزیدن خلقى ارزشمند و پسندیده و نشانه والاى شخصیت یک انسان محسوب مى شود . و خداوند نیز بندگان غیرتمند خویش را دوست مى دارد: 
«ان الله یحب من عباده الغیور .» (24) 
آن حضرت در روز عاشورا خانواده و دختران و خواهر خود را توصیه کرد که پس از شهادتش گریبان ندرند و چهره نخراشند و آه و زارى و واویلا سر ندهند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند . از غیرت او بود که در همان حال هم از کار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت و اعتراض کرد و تا زنده بود نتوانست تحمل کند که نامردان به حریم ناموس او نزدیک شوند . غیرت دینى او و یارانش نیز زمینه ساز آن حماسه بزرگ شد . 
استاد شهید مطهرى مى گوید: 
«حسین بن على درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد . درس تحمل شداید و سختى ها به مردم داد، اینها براى ملت مسلمان درسهاى بسیار بزرگى بود . پس اینکه مى گویند حسین بن على چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن على روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق ایده آل به مردم داد ...» (25) 
 

4 . عمل به تکلیف 
آنچه از سوى خدا و دین به عنوان «تکلیف » بر عهده مسلمانان گذاشته شده همواره براى رسیدن به «مصالح » و جلوگیرى از «مفاسد» است . اگر افراد به تکلیف خویش عمل کنند، در ابعاد مختلف، جامعه رو به پاکى و تکامل معنوى خواهد رفت . فرهنگ «عمل به تکلیف » وقتى در جامعه و میان افرادى حاکم با شد، همواره احساس پیروزى مى کنند . به تعبیر قرآن کریم به «احدى الحسنیین » (26) دست مى یابند و در مبارزات هم چه کشته شوند چه به پیروزى نظامى و سیاسى برسند، هر دو صورت براى آنان پسندیده است . امامان شیعه، در شرایط مختلف اجتماعى طبق تکلیف الهى عمل کردند . حادثه عاشورا نیز یکى از جلوه هاى عمل به وظیفه بود . امام حسین (علیه السلام) بر اساس فرهنگ عمل به تکلیف مى فرماید: 
«اگر قضاى الهى بر همان چه که دوست مى داریم نازل شود، خدا را بر نعمتهایش سپاس مى گوییم و از او براى اداى شکر، کمک مى خواهیم و اگر تقدیر الهى میان ما و آنچه امیدواریم مانع شد، پس کسى که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است .» (27) 
اینها همه نشان دهنده آن است که امام حسین (علیه السلام) خود را بر انجام تکلیف الهى مهیا کرده بود، نتیجه هر چه که باشد راضى بود: 
«ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا؛ (28) امیدواریم آنچه خدا براى ما اراده فرموده است، خیر باشد، چه کشته شویم، چه پیروز گردیم .» 
تحلیل امام خمینى (ره) از نهضت حسینى، حرکت بر مبناى «عمل به تکلیف » بود، حرکت مبارزاتى ایشان بر پایه چنین فرهنگى استوار بود . حضرت امام (ره) در این زمینه مى فرماید: 
«اینکه حضرت ابى عبدالله (علیه السلام) نهضت کرد و قیام کرد، با عدد کم و در مقابل این براى اینکه گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم، نهى از منکر کنم .» (29) «حضرت سیدالشهدا تکلیف براى خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را .» (30) «لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد، تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این علم یزید را بخواباند .» (31) 
پیام عاشورا براى همه مردم، بویژه آنان که موقعیت ویژه (خواص) دارند و براى دیگران خطدهنده و الگو هستند، «شناخت تکلیف » و «عمل به تکلیف » است . اگر همه پیروان حق در زمان امام حسین (علیه السلام) وظیفه خویش را مى دانستند و مثل یاران خاص حسین با جانبازى و حمایت از امام خویش به وظیفه عمل مى کردند، مسیر تاریخ به گونه اى دیگر ترسیم مى شد و سرنوشت اسلام و مسلمانان به نحو دیگرى بود . اما متاسفانه عده اى با بى اعتنایى به تکلیف و ترک وظیفه پیامدهاى ناگوار و عواقب وخیمى براى تاریخ اسلام به وجود آوردند . مقام معظم رهبرى در تحلیل این مساله، ضمن تقسیم بندى افراد جامعه به خواص و عوام و اینکه عوام، پیوسته دنباله رو خواصند و نقش خواص در جامعه بسیار مهم است و اگر خواص به خاطر دنیاگرایى و حفظ موقعیت و جایگاه خود، به وظیفه حساس خویش عمل نکنند، گاهى جریان تاریخ به گونه اى دیگر پیش مى آید، مى فرماید: 
«... وقتى که خواص طرفدار حق در یک جامعه - یا اکثریت قاطعشان - آنچنان مى شوند، که براى دنیاى خودشان اهمیت پیدا مى کند، از ترس جان و از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن حاضر مى شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمى ایستند و از حق طرفدارى نمى کنند و جانشان را به خطر نمى اندازند . وقتى که این طور شد، اولش با شهادت حسین بن على (علیه السلام) با آن وضع آغاز مى شود، آخرش هم به بنى امیه و بعد بنى عباس و بعد از بنى عباس هم سلسله سلاطین در دنیاى اسلام تا امروز مى رسد ... وضع آن زمان این بوده است، خواص تسلیم بودند و حاضر نبودند حرکتى بکنند ... وقتى امام حسین (علیه السلام) قیام کرد، با آن عظمتى که امام حسین (علیه السلام) در جامعه اسلامى داشت، خیلى از همین خواص، پیش امام حسین (علیه السلام) نیامدند تا به او کمک کنند . ببینید به وسیله همین خواص چقدر وضعیت در یک جامعه خراب مى شود، خواصى که حاضرند دنیاى خودشان را به راحتى بر سرنوشت دنیاى اسلام در قرنهاى آینده ترجیح دهند ... تصمیم گیرى خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه لازم، اقدام خواص براى خدا در لحظه لازم، اینهاست، که تاریخ را نجات مى دهد، ارزشها را نجات مى دهد، ارزشها را حفظ مى کند . باید در لحظه لازم حرکت لازم را انجام داد . اگر وقت گذشت، دیگر فایده ندارد ...» (32) 
 

ج . عوامل عرفانى 
1 . یاد خدا 
ذکر و یاد خدا، در همه مراتب و مراحلش، امرى پسندیده و مورد تاکید اسلام است . در آیات قرآن توصیه به یاد فراوان خدا شده است . «اذکروا الله ذکرا کثیرا .» (33) یاد، که یک مرتبه بلند عرفانى است، آن است که انسان پیوسته خدا را در خاطر داشته باشد و او را حاضر و ناظر بر خویش ببیند و در تنهاترین حالات هم او را از یاد نبرد و در شداید و مصیبتها و برخوردارى ها و نعمتها، ربوبیت و ولایت الهى را فراموش نکند . زنده بودن چراغ «یاد خدا» در دل، هم سبب پیشگیرى از گناه مى شود، هم مقاومت انسان را در سختى ها و گرفتارى ها مى افزاید و هم انسان به سرمستى و غرور نمى افتد و هم زمینه ساز ارتقاء روحى و تصفیه اخلاق از رذایل و خالى شدن خانه دل از اغیار است . عاشورا، مظهرى روشن از یاد خدا است که در گفتار و رفتار و حالات امام حسین (علیه السلام) و یاران او دیده مى شود . این خصلت دست پروردگان مکتب قرآن است که هرگز خدا را در هیچ حالى از یاد نمى برند . امام حسین (علیه السلام) در بحرانى ترین حالات و پیش آمدها با یاد خدا آرامش مى یابد و این اطمینان قلبى را به یاران و خانواده اش نیز منتقل مى کند . خطبه هایش با نام و یاد خداست . وقتى براى اصحابش خطبه مى خواند، آغاز خطبه با ثنا و حمد خداست: 
«اثنى على الله احسن الثناء و احمده على السراء و الضراء؛ (34) خدا را به نیکوترین ستایش، مى ستایم و او را در حالت سرور و غم و راحتى سپاس مى گویم .» 
در صبح عاشورا، وقتى سپاه دشمن به سوى او مى آید، مى فرماید: 
«اللهم انت ثقتى فى کل کرب؛ (35) خدایا در هر گرفتارى، تو تکیه گاه منى .» 
امام و یاران پاکباز او، شب عاشورا را که مهلت گرفتند، تا صبح به نماز و قرآن و ذکر خدا پرداختند . امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، در اوج سختى هاى توان سوز و مدهوش ساز، یک لحظه از یاد خدا غافل نبود و گویا خویش را در معرض نگاه پرمهر خداى خود مى دید و پیوسته نام آن محبوب را بر زبان مى راند و قطره وجودش را به دریاى الهى متصل مى ساخت . اینکه گفته اند روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) پیوسته و مداوم، خدا را یاد مى کرد و زیاد مى گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم .» (36) شاهد این ارتباط قلبى دوستدار با دوست است . به صراحت تاریخ و احادیث، امام حسین (علیه السلام) بیشترین محبت و شیفتگى را نسبت به خداوند داشت و وجودش سرشار از محبت خدا بود . 
 

2 . فدا شدن در راه خدا 
براى انسانهاى موحد، چیزى بالاتر از آن نیست که نعمت وجود را در راه رضاى معبود، به کار گیرند و در راه خدا خرج شوند و فدا گردند . آمادگى براى فدا شدن، نشانه صدق انسان در راه محبت خداست . خدا مشترى جانها و مالهاست و در برابر آن بهشت مى دهد . (37) اولیاى خدا در برابر پروردگار، براى خود، هیچ شانى قایل نیستند و اگر دین الهى نیازمند مال و جان و حتى آبروى آنان باشد، از نثار آن مضایقه اى ندارند . عزت و عظمت و ارزش دین، تا حدى است که براى بقاى آن، عزیزترین انسانهاى پاک و حجتهاى الهى فدا مى شوند و این فدا شدن را اداى حق الهى مى شمارند . 
در دوره اى که دین خدا در معرض زوال بود و جهالت و غفلت مردم زمینه این اضمحلال مکتب شده بود، امام حسین (علیه السلام) حاضر شد براى بیدارى و آگاهى مردم قربانى شود . در زیارت اربعین مى خوانیم: 
«و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة؛ (38) او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى نجات دهد .» 
حفظ دین خدا قربانى مى خواهد . حسین بن على (علیه السلام) و یاران و فرزندانش قربانیان اهل بیت در این راه بودند . براى ملتها هم قربانى شدن و قربانى دادن، رمز عزت و پیروزى است . پیام عاشورا این است: 
«ملتى که در راه «آزادى » گام برداشته و برمى دارد، باید قربانیان بسیارى تقدیم آستان حریت کند و اگر جامعه اى حاضر به فدا کردن عزیزانش در راه عزیزانش (آرمان و مکتب و آزادى و استقلال) نباشد، هرگز از ذلت به عزت نمى رسد .» (39) 
امام خمینى (ره) در باره نقش فداکارى امام حسین (علیه السلام) براى احیاى دین اسلام مى فرماید: 
«سیدالشهدا (علیه السلام) نهضت عاشورا را برپا نمود و با فداکارى و خون خود و عزیزان خود اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنى امیه را محکوم و پایه هاى آن را فرو ریخت .» (40) «اسلام، همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فداى اسلام کردند ...» (41) 
استاد شهید مطهرى (ره) در این زمینه مى گوید: 
«ما بچه هایمان را دوست داریم . آیا حسین بن على (علیه السلام) بچه هاى خود را دوست نداشت؟ مسلما او بیشتر دوست داشت . به این دلیل که از ما انسان تر بود و این عواطف، عواطف انسانى است . او انسان تر از ما بود و قهرا عواطف انسانى او هم بیشتر بود . حسین بن على (علیه السلام) نیز بیشتر از ما فرزندان خود را دوست مى داشت اما در عین حال او خدا را از همه کس و همه چیز بیشتر دوست مى داشت، در مقابل خداوند و در راه خدا هیچ کس را به حساب نمى آورد .» (42) 
 

3 . عشق به خدا 
از والاترین و زلال ترین حالات جان آدمى، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقى، خداى متعال است . پیشوایان الهى این عشق را در بالاترین درجه اش داشتند . نحوه حیات و شهادتشان نیز گویاى آن است . صاحبان چنین عشقهایى، براى خود، تعینى نمى بینند و پیوسته در انتظار لحظه رهایى از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند . چنین عشقى «فناى فى الله » را هم در پى دارد و این فنا و جذبه، سبب مى شود که جز ذات احدى و جز رضاى خالق، چیزى را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال گردد، بگذرد . گذشتن از همه چیز براى خدا، یکى از جلوه هاى همین عشق عرفانى به خدا است . فدا کردن جسم براى تعالى جان، جلوه دیگر آن است . 
«عقل مى گوید بمان و عشق مى گوید برو ... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود ... راهى که آن قافله عشق پاى در آن نهاد، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا برمى خیزد . و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟ ... اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق مى دانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلى، و این اوست که ما را کشکشانه به خویش مى خواند ...» (43) 
مقام سلم و رضا نیز ثمره همین عشق و مجذوبیت نسبت به آن یگانه محبوب است . برافروخته تر شدن چهره امام حسین (علیه السلام) هر چه که به لحظه شهادت نزدیک مى شد، نشانه دیگرى از این عشق برین است . 
 

4 . قیام براى خدا 
اخلاص و خدایى بودن نیت و انگیزه، در هر کارى مطلوب و ارزشمند است، به خصوص در مسایل مبارزاتى که زمینه هواى نفس و انگیزه هاى مادى و جاه طلبانه و قدرت جویى یا انتقام گیرى بیشتر است و به عنصر اخلاص، نیاز بیشترى است . آنکه براى خدا قیام کند، همه همتش عمل به تکلیف و کسب رضاى الهى است . بنابراین نه کمى نفرات، در اراده اش خللى ایجاد مى کند و نه شکست ظاهرى او را مایوس و بدبین مى سازد . قیام براى خدا، توصیه و موعظه الهى است . 
قرآن در این باره مى فرماید: 
«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى؛ (44) بگو شما را به یک چیز موعظه مى کنم: اینکه دو تا دو تا و به تنهایى براى خدا قیام کنید .» 
از نظر اسلام ملاک زیبایى و انگیزه، رنگ خدایى داشتن آن است، هر چه نزدیکى و پیوند انگیزه با آفریدگار هستى بیشتر باشد و نیت پررنگ تر شود، انگیزه زیباتر است و بر این مبنا، زیباترین انگیزه، الهى ترین آنها و بهترین نیتها، خالص ترین آنها است . زیرا تا انگیزه انسان در تلاشها رنگ خدایى پیدا نکند، کوششهاى او در جهت منافع واقعى و کامیابى کامل و همیشگى خود و جامعه انسانى نخواهد بود . 
بنابراین آنچه براى خدا باشد ماندگار و پایدار مى شود . بدین علت بود که امام حسین (علیه السلام) انگیزه الهى را تضمین بیشترى براى ادامه مبارزه تا نهایت توان و تا پایان عمر مى دانست و مى فرمود: 
«یا اخى و الله لو لم یکن فى الدنیا ملجا و لا ماوى لما بایعت یزید بن معاویة؛ (45) برادرم! اگر در دنیا هیچ پناهگاهى هم نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد .» 
امام حسین (علیه السلام) به خوبى دریافته بود وقتى قیام براى خدا باشد، هرگز احساس باختن و خسارت در کار نیست . رمز جاودانگى قیام امام حسین (علیه السلام) که مرزهاى زمانى و مکانى را درنوردید و مبدل به نمادى جاودانه گشت صداقت و اخلاص بود . 
 

د. عوامل تاریخى

1 . فرا زمانى و فرا مکانى بودن کربلا و عاشورا 
حماسه حسینى، کربلا و عاشورا دو چهره دارد . یکى چهره اى که در ظرف زمان و مکانى خاص قرار مى گیرد، چهره اى تاریخى و جغرافیایى، چهره اى ملکى . دوم چهره اى که در ظرف زمان و مکانى خاص قرار نمى گیرد، چهره اى فراتاریخى و فراجغرافیایى، چهره اى ملکوتى، منسلخ از زمان و مکان . (46) در وجه نخست، حماسه اى شکوهمند در زمانى کوتاه و در محدوده جغرافیایى یک منطقه روى مى دهد . از اواخر رجب سال 60 هجرى تا صفر سال 61 (بنا بر روایت مشهور) ظرف زمانى این حادثه حدود هفت ماه است . از آن زمان که «ولید بن عتبة بن ابى سفیان » والى مدینه از طرف یزید کسى نزد حسین (علیه السلام) فرستاد و از امام براى یزید یعت خواست و امام امتناع کرد تا سخنرانى نیمه تمام امام زین العابدین (علیه السلام) در شام، و سخنرانى حضرت زینب (سلام الله علیها) در آنجا . (47) 
ظرف مکانى این حادثه شامل سه حوزه اسلامى آن روز است: حجاز، عراق و شام . از مدینه به مکه و از مکه تا عراق، به سوى کوفه و تغییر مسیر به کربلا، سرزمین «کرب » و «بلا» (48) و سیر کاروان اسیران حامل: «مصیبت حماسه و پیام » (49) تا شام . 
در وجه دوم، حقیقت جاوید «کربلا» و «عاشورا» براى همه زمانها و همه مکانها رخ مى نماید . این شان، به تمام انسانها مربوط مى شود، باید خویش را بیابند و تکلیف خود را روشن کنند . اینکه «قبله » شان کدام است، در کدام «صف » مى ایستند به «اسفل سافلین » خود میل مى کنند و یا به «حقیقت » خویش روى مى نمایند . در این وجه است این سخن بلند: 
«مثلى لایبایع لمثله؛ (50) همچون منى با چون او (یزید) بیعت نمى کند .» 
حسین بن على (علیه السلام) وقتى سخن مى گوید، نمى فرماید من با یزید بیعت نمى کنم، بلکه در نوع مواقع حساس چنین مى گوید که مثل من، با مثل یزید بیعت نمى کند . یعنى این قضایا، قضایاى شخصى نیست، بلکه تا تاریخ هست، این مبارزات هم هست . هر کسى که مثل من فکر کند، با کسى که مثل یزید فکر مى کند بیعت نمى کند . (51) این سخن که چون منى با چون یزیدى بیعت نمى کند، دعوت همه مردمان است در همه زمانها و مکانها به رویارویى با ستم و ستمگران و عدم مداهنه و سازش با ایشان . این سخن فراتر از تاریخ و جغرافیا است . در این وجه «کربلا» و «عاشورا» مکتبى سیار است و حقیقتى فراتر از «زمین » و «زمان » «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا .» (52) هر روز عاشوراست، مگر هر روز قیام است؟ همه جا کربلاست: مگر همه جا از خون گلگون است؟ آرى! «کربلا» و «عاشورا» یعنى ظهور جلوه هاى زیباى حقیقت آدمى در عالم خاکى . «کربلا» و «عاشورا» دعوت به این امر است . پیام ملکوتى «عاشورا» این است . همگان نیازمند «کربلا» و «عاشورا» هستند . 
اصولا از یک نگاه، دو نوع قیام قابل تصور است: نخست قیامى که فى حد نفسه با توجه به اهداف خود در یک مقطع تاریخى انجام گرفته و پرونده آن همان جا بسته مى شود، چه موفق باشد چه ناموفق . البته ممکن است در عبرتهاى تاریخى از آن یاد شود و مورد بازبینى قرار گیرد و تحلیل شود . دوم، نوعى دیگر از قیامها که تعدادشان واقعا انگشت شمار است، قیامهایى است که حالت اسوه براى دوره هاى بعد پیدا مى کند . براى نمونه در تاریخ ایران، قیام کاوه آهنگر چنین حالتى پیدا کرده است . این تصویرى است که فردوسى از آن براى ما ارائه کرده و قاعدتا مى بایست تا روزگار وى همچنان در اذهان پابرجا بوده باشد . در ادبیات اسلامى بویژه ادبیات شیعى، قیام امام حسین (علیه السلام) حالت نوعى الگو و اسوه را یافته است . یعنى از حالت یک واقعه در یک زمان در آمده، تعمیم یافته و نوعى بى زمانى یا فرازمانى در آن لحاظ شده است . از این مهمتر، به صورت عاطفى با هویت یک فرد شیعه ممزوج شده و به نوعى جزو معتقدات او در آمده است . نهضت امام حسین (علیه السلام) به عنوان یک قیام اسوه و به صورت قیامى در آمد که حالت فرازمانى پیدا کرد . دلیلش هم این بود که ارزشهایى که در آن مطرح شد واقعا ارزشهاى زمانى نبود . یعنى درست است که علیه یزید بود اما به قدرى این ارزشها کلى و فراگیر بوده و هست که مربوط به هیچ زمانى نبوده و نیست . لذاست که در زیارت وارث، امام حسین (علیه السلام) از زاویه تاریخى و ارزش فراگیر و فرازمانى، در ادامه مسیر انبیا مطرح مى شود و وارث آنان تلقى مى گردد . (53) 
بنابراین نهضت عاشورا، الهام گرفته از راه انبیا و مبارزات حق جویان تاریخ مهم ترین الگوى مبارزات حق طلبانه بوده است . 
 

2 . اتمام حجت (حجت کامل) 
در جریانات تاریخى، استناد مردم یا تاریخ سازان دلایلى است که مورد تمسک قرار مى گیرد . مردم در پى حجت و سند براى عمل خویش یا ارزیابى عملکرد دیگرانند . تاریخ سازان نیز براى پاسخگویى به «محکمه تاریخ » براى قاضى وجدانها حجت بر جاى مى گذارند . بنابراین انسان، نیازمند حجت، برهان و بهانه شکنى است . توجیه گرى، بهانه آورى و یافتن گریزگاه از حق، کوشش هماره انسان است، آنگاه که در اسارت نفس و کششها و کشمکشهاى پست و فرومایه دنیوى فرو مى غلتد . همه پیامبران آمده اند تا فرصت «بهانه » را از انسان بگیرند تا هیچ کس نگوید: نمى دانستم . کسى نگوید: چراغى نداشتم . خداوند در هدف بعثت انبیا مى فرماید: 
«لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل؛ (54) تا براى مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه] و حجتى نباشد .» 
کربلا، حجت بالغه است، براى همه آنانى که نتوانستن یا نمى شود را فریاد مى زنند، اتمام حجت است . کربلا از نظرگاه سنى «حجت » است و تقریبا هر کس در کربلا مى تواند الگوى سنى خود را بیابد . نوجوانان، قاسم، عبدالله بن الحسن؛ جوانان و میانسالان على اکبر، عباس، عبدالله و جعفر؛ پیران، حبیب، عابس و مسلم بن عوسجه؛ زنان، زینب، رباب، و ام وهب؛ کودکان، اصغر و رقیه . کربلا از این جهت نیز در جنگهاى تاریخ اسلام یک استثنا است . همه رنگها نیز در کربلا یافت مى شوند، سیاه مانند جون غلام ابوذر و سفید مانند اسلم ترکى . همه گروههاى اجتماعى نیز گویى در کربلا نماینده دارند، ... کربلا، هر کس را که بخواهد با تکیه بر بهانه ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح مى کند . حتى کودک با گریه خویشتن مى تواند نقش آفرین باشد . همه حالات انسانى نیز در کربلا چهره و جلوه نموده است ... کربلا، سرزمین بى بهانگى است، تشنگى، بهانه جنگیدن و تنهایى، دلیل گریز، تسلیم و ذلت پذیرى نیست . (55) 
در نهضت عاشورا، امام حسین (علیه السلام) و یارانش، پیش از شروع جنگ با دشمن اتمام حجت کردند . هم خود و هدف از آمدنشان به سوى کوفه را تشریح کردند که به استناد دعوت آنها بوده است، هم خود را به روشنى معرفى کردند و هم هر گونه بهانه اى را از آنان گرفتند که دلیلى بر این مخاصمه با امام نداشته باشند . امام حسین (علیه السلام) قبل از عاشورا با عمر سعد به طور خصوصى صحبت کرد، بلکه او را از این جنایت بازدارد . به او فرمود: 
«واى بر تو اى پسر سعد! از خدا نمى هراسى؟ با اینکه مى دانى من کیستم، با من مى جنگى؟ این گروه را رها کن و بیا با من باش که به قرب خدا نزدیکتر است ...» 
هر عذر و بهانه اى را که عمر سعد آورد، امام جوابش را گفت و او ساکت ماند، ولى نتوانست از مطامع دنیوى دست بکشد . امام مایوس، از هدایتش بازگشت، ولى با او اتمام حجت کرد . (56) 
امام حسین (علیه السلام) نه تنها با دشمنان اتمام حجت کرد بلکه حجت را، حتى بر یاران و همراهان خویش نیز تمام کرد، تا آنان که مى مانند، از روى بصیرت و انتخاب آگاهانه بمانند . در طول راه، از اوضاع داخلى کوفه به آنان خبر داد، تا هر که مى خواهد، برگردد . شب عاشورا نیز به همراهان خود فرمودند: 
«هر که بماند، فردا کشته خواهد شد . بیم دارم که بعضى از شما از وضع فردا بى خبر باشند، یا بدانند و خجالت بکشند که بروند . نیرنگ نزد ما خاندان حرام است . هر که دوست ندارد، برود، که شب همچون پرده اى آویخته است ... و هر که مى خواهد جان خویش را در راه ما فدا کند و مواسات کند، بداند که فردا در بهشت با ما است .» (57) 
در همه صحنه هاى حق و باطل که در پهنه زمین و زمان پیش مى آید، آگاهان و پیشوایان باید براى درج و ثبت در تاریخ از یک سو براى بستن راه عذر و بهانه از سوى دیگر، به اظهار بینات و هشدارها بپردازند تا در آینده تاریخ، متهم به سکوت و سازش نشوند . 
 

3 . جامعیت اسلام در نهضت حسینى 
کربلا، جلوه گاه همه زیبایى ها، عظمتها و ارزشهاى مکتب اسلام است . مدرسه اى کامل که در آن، اخلاق، عرفان، فقه، سیاست، معرفت و ... در کاملترین و عالى ترین شکل ظهور و بروز یافته است . چهره «تمام » و «کمال » قرآن در هیچ صحنه اى همچون کربلا عرضه نشده است . کدام بعد قرآن و کدام زیبایى و دلارایى قرآن در بهترین و درخشان ترین وجه در کربلا نمود ندارد؟ کربلا جلوه گاه انسان کامل است . پس کربلا هیچ چیز «کم » ندارد، کلاسى کامل است براى انسان با همه درسها و آموزه هاى بزرگ، و شگفتا این کلاس در محدودترین زمین و در کوتاه ترین زمان شکل گرفته است . در کربلا به جست و جوى هر مصداقى از «دین » بپردازیم، خواهیم یافت، آن هم در بهترین و زیباترین جلوه . کربلا امتزاج مسایل به ظاهر متضاد، یعنى راندن و خواندن - دعوت به همراهى و پس زدن سست عنصران - خشم و رحمت، اشک و لبخند، صلابت و انعطاف و حتى شوخى و جدى است! بى مناسبت نیست نکته اى از کربلا باز گفته شود تا جلوه هاى گوناگون «زندگى » را در کربلا خوب تر دریابیم . (58) 
حقیقت جاوید کربلا و عاشورا از این جهت که به شان تمام انسانهایى مربوط مى شود که مظهر جلوه هاى زیباى حقیقت آدمى در عالم خاکى هستند و از این جهت که این واقعه از همه فضایل و شایستگى ها و برترى هاى چنین انسانى برخوردار است، یک نهضت چندمقصدى و چندجانبه و چندبعدى است و علت اینکه تفاسیر و تعابیر مختلفى در مورد این نهضت شده است محاذى بودن عناصر دخیل در آن است . ما وقتى که از جنبه بعضى عوامل و عناصر به این نهضت نگاه مى کنیم، مى بینیم صرفا جنبه تمرد و عدم تسلیم در مقابل قدرتهاى جابر و تقاضاهاى ناصحیح قدرت حاکم وقت دارد . از این نظر این نهضت یکى نفى «نه » و عدم تسلیم است . 
استاد مطهرى در باره جامعیت اسلام در نهضت حسینى مى گوید: 
«وقتى که بخواهیم به جامعیت اسلام نظر کنیم، باید نگاهى هم به نهضت حسینى بکنیم . مى بینیم امام حسین (علیه السلام) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل در آورده، مجسم کرده است، ولى تجسم زنده و جاندار حقیقى واقعى نه در تجسم بى روح . انسان وقتى در حادثه کربلا تامل مى کند، امورى را مى بیند که دچار حیرت مى شود و مى گوید اینها نمى تواند تصادفى باشد و سر اینکه ائمه اطهار (علیهم السلام) این همه به زنده نگه داشتن و احیاى این واقعه توصیه و تاکید کرده و نگذاشته اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است، نگذارید این اسلام مجسم فراموش شود .» (59) 
به طور کلى حادثه عاشورا از این جهت که از تمامى جنبه هاى اسلامى، اخلاقى، اجتماعى، اندرزى، پرخاشگرى، توحیدى و عرفانى، اعتقادى برخوردار مى باشد، عصاره کلیه فضیلتهاى بشرى است . 
 

هـ . عوامل سیاسى 
1 . بصیرت 
شناخت روشن و یقینى از دین، تکلیف، پیشوا، حجت خدا، راه دوست و دشمن، حق و باطل «بصیرت » نام دارد . بصیرت و روشن بینى از صفات شایسته اى است که یک مسلمان در زندگى فردى و اجتماعى خود باید از آن برخوردار باشد . در مبارزات و فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى و موضع گیرى ها، جایگاه بصیرت روشنتر مى شود . حماسه آفرینان عاشورا، بى هدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند، آنان اهل بصیرت بودند، هم نسبت به درستى و حقانیت راه و رهبرشان و هم به اینکه وظیفه شان جهاد و یارى امام است و هم شناخت دشمن و حق و باطل . امام حسین (علیه السلام) از فرجام شهادت و آگاهانیدن یاران و همراهان خود کاملا آگاه بود و از روى بصیرت و آگاهى در شب عاشورا در جمع یارانش فرمود: 
«اینان مرا خواهند کشت و همه کسانى را که پیش روى من جهاد مى کنند . پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد ...» (60) 
استاد مطهرى معتقد است از جمله ارزشهاى مهمى که به قیام حسین (علیه السلام) قوام، پایدارى و جاودانگى همیشگى بخشیده است، روشن بینى است . ایشان مى گوید: 
«یکى از چیزهایى که به نهضت حسین بن على (علیه السلام) ارزش زیاد مى دهد، روشن بینى است . روشن بینى یعنى چه؟ یعنى حسین (علیه السلام) در آن روز چیزهایى در خشت خام مى دید که دیگران در آیینه هم نمى دیدند . ما امروز نشسته ایم و اوضاع آن زمان را تشریح مى کنیم، ولى مردمى که در آن زمان بودند آن چنانکه حسین بن على (علیه السلام) مى فهمید مى فرماید، نمى فهمیدند .» (61) 
به اعتقاد شهید مطهرى وجود یک درک قوى در نهضت حسینى باعث تقدس این نهضت شده است و این درک قوى، آن جریان پشت پرده ضد اسلامى امویان را که مردم ظاهربین نمى دیدند، مى دید ولى مردم ظاهربین و گول ظاهرخور و حمل به ظاهرکن، هیچ گونه توجهى به این امور نداشته اند ... حقیقتى بود که حسین (علیه السلام) درک مى کرد و دیگران درک نمى کردند . استاد مطهرى عدم روشن بینى و درک ضعیف عامه و فراموشکارى آنان را یکى از علتهاى مهم شهادت امام حسین (علیه السلام) مى داند . (62) 
 

2 . امر به معروف و نهى از منکر 
حیات و پایدارى و قوام جامعه اسلامى منوط به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا و نظارت عمومى در امور والیان و مسؤولان و مردم عادى است . به این مساله مهم اجتماعى از بعد مکتب، «امر به معروف و نهى از منکر» گفته مى شود که از واجبات دینى بر عهده هر مسلمان است . امام حسین (علیه السلام) ضمن بیان انگیزه هاى قیام خودش، به این عنصر مهم اشاره دارد و مى فرماید: 
«ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر .» (63) 
یکى از درسهاى نهفته در این سخن، آن است که فریضه امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکراتى نسبت به بعضى از گناهان جزیى از سوى افراد عادى خلاصه نمى شود، بلکه قیام بر ضد حکومت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه و تشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است، آن گونه که امام حسین (علیه السلام) حماسه عاشوراى خود را عبارت از همان دانست . استاد مطهرى در باره ارزش و اهمیت والاى اصل امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى مى گوید: 
«امر به معروف و نهى از منکر ارزش زیادى به نهضت حسینى مى دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگى پیدا کرده که براى همیشه زنده بماند . براى همیشه یادآورى شود و آموزنده باشد . البته همه عوامل، آموزنده هستند، ولى این عامل، آموزندگى بیشترى دارد .» (64) 
استاد مطهرى در ادامه مى افزاید: 
«امر به معروف و نهى از منکر، یگانه اصلى است که ضامن بقاى اسلام است . به اصطلاح علت مبقیه است . اصلا اگر این اصل نباشد، اسلامى نیست ... حسین بن على (علیه السلام) در راه امر به معروف و نهى از منکر یعنى در راه اساسى ترین اصلى که ضامن بقاى اجتماع اسلامى است کشته شد، در راه آن اصلى که اگر نباشد، دنبالش متلاشى شدن، تفرق، تفکک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است » . (65) عنصر امر به معروف و نهى از منکر به نهضت حسینى ارزش داد، امام حسین هم به امر به معروف و نهى از منکر ارزش داد . امر به معروف و نهى از منکر، نهضت حسینى را بالا برد، ولى حسین (علیه السلام) این اصل را به نحوى اجرا کرد که شان این اصل بالا رفت .» (66) 
 

3 . اصلاح طلبى 
جامعه اى که از معیارهاى اصیل دین و ملاکهاى ارزشى اسلام فاصله بگیرد، فساد در پیکره آن ریشه مى دواند و روابط انسانى و ارتباطات اجتماعى و آنچه میان حاکم و ملت پیش مى آید، دچار انحراف از صراط مستقیم مى شود . گسترش بى بند و بارى و رواج ظلم و حاکمیت پول و حیف و میل بیت المال مسلمین و تعرض بى مورد نسبت به زندگى و مال و جان مسلمانان و نبودن امنیت و عدالت، گوشه اى از این فساد اجتماعى است . راه فسادزدایى نیز اقدامهاى اصلاحى براى متقاعد کردن مسؤولان به رفتار عادلانه و اجراى دقیق قانون و عمل به کتاب و سنت است . این نوعى حرکت اصلاح گرانه است که امام حسین (علیه السلام) نیز در نهضت خویش آن را دنبال مى کرد و بر اوضاع نابسامان اجتماع، صحه نمى گذاشت و مهر سکوت بر لب نمى زد . امام حسین (علیه السلام) در سخن معروف خویش با اشاره به این هدف اصلاحى، خروج خویش را با انگیزه اصلاح طلبى در امت پیامبر معرفى کرده است . امام حسین (علیه السلام) هدف از اصلاح طلبى خود را در طى نامه اى به عنوان وصیت نامه به برادرش محمد حنفیه، به بیان شهید مطهرى این گونه بازگو مى کند: 
«من مثل خیلى افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایى رسیده باشم، براى اینکه مال و ثروتى تصاحب کنم، براى اینکه به ملکى رسیده باشم . این را مردم دنیا از امروز بدانند (این نامه را در مدینه نوشت) قیام من قیام مصلحانه است . من مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهى از منکر است، قصدم این است که سیره رسول خدا را زنده کنم، روش على مرتضى را زنده کنم . سیره پیغمبر مرد، روش على مرتضى مرد، مى خواهم این سیره را و این روش را زنده کنم .» (67) 
ایشان همچنین مى افزاید: 
«هر مصلحى که موفق شود این چهار اصل را عملى سازد، افکار و اندیشه ها را متوجه اسلام راستین سازد و بدعتها و خرافه ها را از مغزها بیرون براند، به زندگى عمومى از نظر تغذیه و مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش سامان ببخشد، روابط انسانى انسانها را بر اساس برابرى و برادرى و احساس اخوت و همسانى برقرار سازد و ساخت جامعه را از نظر نظامات و مقررات حاکم طبق الگوى خدایى اسلام قرار دهد به حداکثر موفقیت نایل آمده است .» (68) 
 

پى نوشت ها: 
1) سوره نحل، آیه 96 . 
2) سوره صف، آیه 8 . 
3) مطهرى، مرتضى، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، ص 26 - 22 . 
4) سوره قصص، آیه 88 . 
5) سوره الرحمن، آیه 27 . 
6) مطهرى، مرتضى، حق و باطل، ص 38 - 37 . 
7) مطهرى، مرتضى، حق و باطل، ص 46 . 
8) مطهرى، مرتضى، بیست گفتار، ص 159 . 
9) مطهرى، مرتضى، قیام و انقلاب مهدى، ص 126 - 125 . 
10) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 321 . 
11) ر . ک: بحارالانوار، ج 44، ص 297 حدیث دوم از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) . 
12) اسرار الشهادة، علامه دربندى، متوفاى 1286ه . ق، ص 403 به نقل از لهوف . 
13) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 377 . 
14) مطهرى، مرتضى، جامعه و تاریخ، ص 60 - 59 . 
15) نهج البلاغه، صبحى صالحى، حکمت 456 . 
16) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 . 
17) بحارالانوار، ج 44، ص 51 . 
18) تحف العقول، ص 275 . 
19) انساب الاشراف، بلاذرى، ج 3، ص 188 . 
20) سوره منافقون، آیه 8 . 
21) میزان الحکمة، ج 6، ص 288 . 
22) مطهرى، مرتضى، انسان کامل، ص 239 و نیز فلسفه اخلاق، ص 152 . 
23) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 444 . 
24) میزان الحکمة، ج 7، ص 357 . 
25) مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، ج 1، ص 151 . 
26) سوره توبه، آیه 52 . 
27) تاریخ طبرى، ج 4، ص 290 . 
28) اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 . 
29) صحیفه نور، ج 4، ص 16 . 
30) همان، ج 8، ص 12 . 
31) همان، ج 2، ص 208 . 
32) روزنامه جمهورى اسلامى 25/2/76 . شامل سخنرانى تاریخى مقام معظم رهبرى در جمع فرماندهان و بسیجیان لشکر 27 رسول الله (صلی الله علیه و آله) و نیز ر . ک: به رسالت خواص و عبرتهاى عاشورا چاپ پنجم، نوشته سیداحمد خاتمى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1377، در تایخ 20/3/75 . 
33) سوره احزاب، آیه 41؛ سوره جمعه، آیه 10 . 
34) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 395 . 
35) همان، ص 414 . 
36) همان، ص 485 . 
37) سوره توبه، آیه 111 . 
38) مفاتیح الجنان، ص 468 . 
39) محدثى، جواد، پیامهاى عاشورا، ص 160 . 
40) صحیفه نور، ج 4، ص 100 . 
41) همان، ج 10، ص 30 . 
42) مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 17، ص 225 . 
43) شهید سیدمرتضى آوینى، (روایت محرم) فتح خون، نشر کانون فرهنگى - هنرى ایثارگران، چاپ سوم، 1375، ص 39 - 36 . 
44) سوره سبا، آیه 46 . 
45) بحارالانوار، ج 44، ص 329 . 
46) چشمه خورشید 1، مجموعه مقالات کنگره بین المللى امام خمینى (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص 31 . 
47) ر . ک: ابوجعفر محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبرى) تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الرابعة، دائرة المعارف القاهره، ج 5، صص 364 - 338 . 
48) چشمه خورشید 1، ص 31 . 
49) ر . ک: محسن رشید، شمع وجود، چاپ اول، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1367، ص 10 . 
50) فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 18؛ اللهلوف، ص 23 (به مثله آمده است) ؛ بحارالانوار، ج 44، ص 325 . (مثله آمده است) . 
51) جوادى آملى، عرفان و حماسه، چاپ اول، مرکز نشر فرهنگى رجاء، 1372، ص 71 . 
52) چشمه خورشید 1، دفتر اول، ص 32 . 
53) بهار حماسه، ویژه نامه عاشوراى حسینى، ضمیمه ماهنامه بصائر، فروردین 1381، ص 17 . 
54) سوره نساء، آیه 165 . 
55) سنگرى، محمدرضا - عبداللهى، عوامل معنوى و فرهنگى دفاع مقدس، ج 3، نشر مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه در سپاه، 1380، ص 38 - 36 . 
56) اعیان الشیعه، ج 1، ص 599 . 
57) موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه السلام) ص 399 . 
58) سنگرى، محمدرضا - عبداللهى، مهدى، عوامل معنوى فرهنگى دفاع مقدس، ج 3، ص 35 - 32 . 
59) مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 17، ص 382 . 
60) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399 . 
61) مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى 2، ص 84 . 
62) مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 17، ص 450 - 449 . 
63) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 291 . 
64) مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 17، ص 214 . 
65) همان، ص 235 . 
66) همان، ص 155 . 
67) همان، ص 188 . 
68) مطهرى، مرتضى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر، ص 70 .

 

منبع : حکومت اسلامی، شماره 27

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن