یکشنبه, 06 ارديبهشت 1394 ساعت 09:00
خواندن 1243 دفعه

در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله - قسمت اول - فرج‏ الله فرج اللهی

ادب، بهترين سرمايه ها

اگرچه انسان در زندگى خود به سرمايه هاى فراوانى، اعم از سرمايه هاى مادى و جسمى و معنوى دست پيدا مى كند كه هر كدام در جاى خود اهميت بسزائى دارد، و خداوند متعال آن را به او ارزانى داشته، ولى اگر آنها را در كنار هم بگذاريم، اهميت يكى از ديگرى متمايز و مشخص مى شود. به عنوان مثال اگر سرمايه مادى و پولى و دنيوى و جسمى را در كنار سرمايه معنوى و عِرضى و يا امنيت اجتماعى بگذاريم، صاحبان عقل به سرمايه معنوى بها داده و سرمايه مادى را فداى سرمايه معنوى مى نمايند.

يكى از سرمايه هاى مهم زندگى بشر، سرمايه ادب و رعايت احترام به ديگران است كه همه عقلاى عالم آن را قبول دارند و معتقدند كه ادب سرمايه زندگى است. مخصوصاً در جوامع دينى و مذهبى و الهى بيش از همه جامعه ها به آن ارزش قائل شده اند. چنانكه اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايند:

«الآداب حُلَلٌ مجددة»: «خوهاى پسنديده، زيورهائى است تازه و نو كه (كهنه نمى شود)»(1).

در جاى ديگر مى فرمايد: «الأدب يُغنى عن الحَسَب»: «ادب، انسان را از افتخارات نياكان بى نياز مى كند»(2).

پيشى گرفتن بر پيامبر ممنوع!

مى شود گفت: كه بخش قابل توجهى از آموزه هاى دين، مجموعه اى از آداب است مانند: طرز برخورد و احترام به پدر و مادر، استاد و معلم، علما و دانشمندان و ساير بزرگان. چنانكه مى بينيم خداوند متعال در قرآن مجيد هر وقت با بندگان خود سخن مى گويد، آداب را كاملاً رعايت مى كند تا چه رسد به بندگان نسبت به يكديگر بخصوص در محضر بزرگان. بالاخصّ اگر شخص بزرگوارى مانند پيامبر گرامى اسلام باشد.

خداوند بزرگ در ابتداى سوره حجرات كه به خاطر بيان پاره اى از آداب معاشرت در اين سوره، آن را سوره آداب و اخلاق ناميده اند، طرز برخورد با پيامبر و رعايت ادب در محضر آن حضرت را گوشزد كرده و مقرراتى از قبيل پيشى نگرفتن بر پيامبر و طرز سخن گفتن با آن حضرت يا با ديگران در محضر او و يا شرفيابى خدمت آن بزرگوار و حتى بلندى صدا به هنگام سخن گفتن با آن حضرت يا با ديگران در محضر او و امثال اينها را بيان مى كند و مى فرمايد:

«يا ايُّها الّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَينَ يَدَىْ اللّهِ و رَسُولِهِ واتَّقُوااللّهَ إنَّ اللّهَ سَمِيعٌ علِيمٌ».

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چيزى را بر خدا و رسولش مقدم نشمريد و پيشى نگيريد و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست»(3).

چنانكه در اكثر جوامع مخصوصاً جامعه اسلامى بين مردم متداول و مرسوم است، پيوسته احترام بزرگترها نزد كوچكترها محفوظ بوده و اشخاص مؤدّب هيچ وقت در سخن گفتن و راه رفتن و دستور دادن، از بزرگترها جلو نمى افتند و حرف روى حرف بزرگان نمى زنند مثلاً فرزندان مودّب در تصميم گيرى ها و كارهاى عادى و روزمرّه، بر پدران و مادران و معلّم و... پيشى نمى گيرند و حرمت آنان را نگه مى دارند و اين نشأت

بخش قابل توجهى از آموزه هاى دين، مجموعه اى از آداب است مانند: طرز برخورد و احترام به پدر و مادر، استاد و معلم، علما و دانشمندان و ساير بزرگان.

گرفته از فرهنگ غنى قرآنى است كه خداوند دستور اكيد مى دهد كه به هيچ وجه نبايد از خدا و رسول، در همه زمينه ها اعم از سخن گفتن، راه رفتن، نماز خواندن و جواب دادن و ساير كارهاى روز مرّه و...پيشى گرفت.

و اينكه نبايد از خدا و رسول پيشى گرفت و در آيه شريفه مورد نهى قرار گرفته، دو جنبه دارد:

1. جنبه تشريفات. 2. جنبه قانونى محض. كه جنبه قانونى و قانونگذارى از بحث ما خارج است. اما جنبه تشريفات؛ آنچنانكه بر همگان آشكار است، يكى از مؤثرترين وسايل براى ارتباط با مردان بزرگ، همان تشريفات مى باشد چنانكه در دربارها و وزارت خارجه، اداره اى به اين نام وجود دارد، چرا كه تشريفات حساس ترين نقش را در ملاقاتها بازى مى كند. از جمله آن تشريفات اينست كه در آن مجلس هيچ كس در هيچ زمينه اى نبايد از بزرگان، شاهان و وزرا جلو بيفتد. لذا خداوند در قرآن مجيد آدابى را در محضر رسول خدا معين كرده است. زيرا رعايت ادب در حضور پيامبر و امامان به نفع خود انسان است چنانكه داستان براء بن معرور را به عنوان نمونه مى آوريم:

هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله از غزوه خيبر باز گشت، زنى يهودى شرفياب شد و بازوى گوسفندى بريان كرده تقديم داشت و چنين گفت: با خود عهد كرده بودم كه اگر از خيبر صحيح و سالم مراجعت كنى، گوسفندى را كه براى فرزندانم پرورش داده ام، قربانى كرده و دو دستش را بريان كرده به حضورت تقديم دارم، زيرا مى دانستم كه بهترين غذا نزد حضرتت، بريانى است و بهترين بريانى ها، بريانى دست است.

كسانى كه در اين وقت شرفياب بودند، امير مؤمنان عليه السلام بود و براء بن معروف. رسول خداصلى الله عليه وآله امر به احضار نان فرمود. نان آوردند. براء دست دراز كرد و لقمه اى بر داشت و در دهان گذارد. على عليه السلام براء را مخاطب قرار داده چنين فرمود:

«لا تتقدم رسولَ اللّه صلى الله عليه وآله» «پيش از رسول خدا دست به سوى غذا دراز مكن». براء گفت: رسول خدا را بخيل مى پندارى؟ فرمود: «نه، ولى به حضرتش احترام مى گذارم. كسى حق ندارد، در گفتار و كردار و خوردن و آشاميدن از رسول خداصلى الله عليه وآله جلو بيفتد، گذشته از اين، اين بريانى را زنى يهودى آورده است كه حالش معلوم نيست. وقتى كه پيغمبر از آن تناول كند، سلامتى تو از بركت تناول آن حضرت تضمين خواهد شد و گرنه حفظ سلامتى تو به عتهدء خودت است».

على عليه السلام اين سخنان را مى گفت و براء لقمه را جويده فرو مى داد. هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله توجه به غذا فرموا، معلوم شد كه زهرآلود است. براء بر اثر همان لقمه مسموم شده از دنيا رفت(4).

در شأن نزول آيه مى خوانيم:

وقتى پيامبرصلى الله عليه وآله به سوى خيبر حركت مى كرد، مى خواست كسى را در مدينه به جاى خود منصوب نمايد، عمر شخص ديگرى را پيشنهاد كرد آيه فوق نازل شد و دستور داد به خدا و رسول پيشى مگيريد(5).

البته در مورد تفسير آيه، ديدگاههاى مختلفى بيان شده است بعضيها سخن گفتن، بعضيها راه رفتن و بعضيها جواب ديگران را دادن پيش از پيامبر در حضور آن حضرت و زكات دادن قبل از موعدش و.... ذكر كرده اند. ولى مرحوم طبرسى مى گويد: بهتر اين است كه بگوئيم آيه عام است و در هيچ كارى نبايد در برابر خدا و پيامبر بى احترامى كرده و از خدا و رسول پيشى گرفت(6). كه اين خود يكنوع بى ادبى است.

در تاريخ زندگانى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله موارد زيادى از اين قبيل ديده شده و اشخاصى در اثر رعايت نكردن ادب در برابر آن حضرت، بر او پيشى گرفتند و يا از فرمان او سرپيچى كردند و در نتيجه مورد ملامت و سرزنش خدا قرار گرفتند. به چند مورد از آنها اشاره مى نماييم:

1. روز دهم رمضان سال هشتم هجرت، پيامبر گرامى اسلام با گروه زيادى از مسلمانان وقتى براى فتح مكه حركت كرد، در منزلى به نام «كراع الغميم» دستور داد ظرف آبى آوردند و حضرت افطار كرد همه افطار كردند بجز عده اى كه بر پيامبر پيشى گرفتند و افطار نكردند و در حالت روزه ماندند كه پيامبر آنان را گروه كناهكاران ناميد(7).

اين عده به خيال اينكه با دهان روزه جهاد كنند، بهتر است اما به قول حضرت آيةاللّه سبحانى: «فكر نكردند پيامبرى كه دستور روزه در ماه رمضان را داده، همان پيامبر نيز دستور افطار داده است، اگر او رهبر سعادت و راهنماى حق مى باشد، در هر دو حالت و در هر دو فرمان، خواهان سعادت و نيك فرجامى مردم است و تبعيض در دستورهاى او نيست....»(8).

و از اينجا معلوم مى شود كه هيچ كس در هيچ شرائطى نبايد راه افراط و تفريط در پيش گيرد، بلكه هميشه در حد اعتدال عمل كرده و تابع دستور خدا و پيامبر و بزرگان و رهبران دينى خود باشد زيرا وقتى عصمت پيامبر و ائمه اطهارعليهم السلام و حقانيت آنها ثابت است، ديگر جائى براى اعتراض نيست و اگر كسى شك كرد، بايد در ايمان خود شك كند.

2. در داستان حجةالوداع در سال دهم هجرت پيامبر دستور داد ندا كنند هر كس با خود قربانى نياورده، بايد اول عمره بجا آورد و از احرام بيرون بيايد سپس مراسم حج را انجام دهد اما آنهائى كه قربانى همراه آورده اند، در احرام خود باقى بمانند. و افزود: اگر من شتر قربانى نياورده بودم، از احرام خارج مى شدم و عمره را تكميل مى كردم ولى گروهى از اين دستور سر باز زدند.

كسانى كه ايمان كامل داشته و دارند سر سوزنى در حقانيت پيامبر و رهبرى او ترديد به خود راه نمى دهند و تا به حال ديده نشده اشخاص با ايمان تخلف از دستورات آن حضرت نمايند. و نمونه بارز آن اميرمؤمنان على عليه السلام است كه از دوران كودكى تا پايان عمر برخلاف دستور خدا و رسول گام بر نداشت.

3. داستان تخلّف از لشگر اُسامه كه در آخرين روزهاى عمر پربركت پيامبر اتفاق افتاد، آن حضرت دستور داد لشگر به فرماندهى اسامه براى جنگ با روميان حركت كند اما با اين حال بازهم گروهى تخلف نمودند كه آن حضرت تخلّف كنندگان از لشگر اسامه را لعن كردند(9).

4. داستان «قلم و دوات» كه در ساعات آخرين عمر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله رخ داد، تكان دهنده است چنانكه مسلم و بخارى در صحيح خود (با مختصر تفاوت) مى نويسند:

«هنگامى كه وفات پيامبر نزديك شد، گروهى در خانه آن حضرت بودند از جمله عمر بن خطاب، پيامبر فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما مطلبى بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد، عمر گفت: بيمارى بر پيامبر غلبه كرده! (والعياذ باللّه سخنان ناموزون مى گويد!) قرآن نزد شماست و همين كتاب الهى ما را كفايت مى كند!!

در اين هنگام در ميان حاضرانِ در مجلس، اختلاف افتاد بعضى گفتند بياوريد پيامبر بنويسد تا هرگز گمراه نشويد، درحالى كه بعضى ديگر سخن عمر را تكرار مى كردند! هنگامى كه سخنان ناموزون و اختلاف بالا گرفت، پيامبر فرمود: برخيزيد و از من دور شويد»(10).

اين ماجرا يكى از روشن ترين موارد تخلّف از دستور پيامبر است و همچنين

مخالف با آيه (لا تقدّموا..) به حساب مى آيد البته مى دانيم رعايت كردن انضباط اسلامى و تخلّف نكردن و پيشى نگرفتن بر پيامبر نيازمند روح تسليم كامل و پذيرش رهيرى پيامبر در همه شئونات زندگى و داشتن ايمان محكم و يقين به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر مى باشد و كسانى كه ايمان كامل داشته و دارند سر سوزنى در حقانيت پيامبر و رهبرى او ترديد به خود راه نمى دهند و تا به حال ديده نشده اشخاص با ايمان تخلف از دستورات آن حضرت نمايند. و نمونه بارز آن اميرمؤمنان على عليه السلام است كه از دوران كودكى تا پايان عمر برخلاف دستور خدا و رسول گام بر نداشت.

آنچنان كز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون

تا كه نامت مى برم، از ديده آب آيد برون

رشته الفت بود در بين ما، كز قعر چاه

كى بدون رشته، آب بى حساب آيد برون

تا نسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديده ها

آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون

گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشى

برگ بى حاصل شود گل، چون گلاب آيد برون

حبيب چايچيان(حسان)، اى اشكها بريزيد

 

 

پی نوشت ها :

1) نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 4.

2) بحارالأنوار، ج 75، ص 68.

3) اوّلين آيه سوره حجرات.

4) براء بن معرور پيش از هجرت پيامبر به مدينه از دنيا رفته بود و آن كس كه در داستان گوسفند زهرآلود، پس از غزوه خيبر مسموم شد، همان بشر بن براء بن معرور بوده است(تفسير سوره حجرات، ص 175، مرحوم حاج سيد رضا صدر، به نقل از سيره ابن هشام، ج 3، ص 352).

5) تفسير نمونه، به نقل از تفسير قرطبى، ج 9، ص 6121، ذيل آيه.

6) مجمع البيان، ذيل آيه.

7) وسائل الشيعه، ج 10، ص 176 ابواب من يصح منه الصوم، ح 7، چاپ آل البيت.

8) فروغ ابديت، ج 2، ص 713.

9) المراجعات، مراجعه 90.

10) لمّا حضر رسول الله و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال النبى صلى الله عليه وآله: هَلُمَّ أكتب اليكم كتاباً لا تضلّون بعده، فقال عمر انّ رسول الله قد غلب عليه الوجع! و عندكم القرآن، حسبنا كتاب الله! فاختلف أهل البيت، فاختصموا، فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله كتاباً لن تضلّوا بعده و منهم من يقول ما قال عمر، فلمّا كثروا اللّغوا و الاختلاف عند رسول الله قال رسول الله: قومواصحيح مسلم، كتاب الوصيّة، چاپ جديد، بيروت، دارالفكر، ص 811، ح 4125 و صحيح بخارى، كتاب المغازى، ص 1083، ح 4432، چاپ جديد، بيروت، دارالفكر).

 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام، شماره 12

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن