شنبه, 05 ارديبهشت 1394 ساعت 09:00
خواندن 1136 دفعه

اوضاع احزاب سیاسی در دوران امامت علی علیه ‏السلام - قسمت اول - محمود مقدمی

 مقدمه 
انسان موجودى است اجتماعى و پیوسته در جوامع بشرى حزب ها، باندها و جناحهاى مختلفى وجود داشته اند که براى دست یافتن به اهداف سیاسى، اقتصادى، نظامى و... با یکدیگر در مقابله و ستیز بوده اند. 
براى شناخت هر دوره از تاریخ و شخصیتهاى برجسته آن لازم است در درجه اول احزاب و محیط سیاسى، اجتماعى آن دوره را مورد بحث قرار دهیم، در غیر این صورت تحقیق و بررسى در مورد افراد، در فضایى مبهم و تاریک انجام یافته و از شناخت و معرفت صحیح و کافى محروم خواهیم شد. 
بررسى زندگى معصومین(علیهم السلام) نیز از این قاعده جدا نیست، بلکه از آن جهت که آن بزرگواران الگوهاى عملى زندگى ما هستند، لازم است براى شناخت ایشان فضاى سیاسى، اجتماعى و عوامل محیطى در زندگى هر یک از آنان به طور کامل مشخص و روشن شود تا بتوان خط سیاسى و چگونگى موضع گیرى هایشان را الگو قرار داد. 
در میان ائمه: پرماجراترین و سیاسى ترین زندگى متعلق به على(علیه السلام) است که در شرائط مختلف مانند جنگ، صلح، پیروزى، گوشه نشینى و حکومت و... مى تواند الگو و اسوه مناسب براى بشریت باشد. 
در این مقاله به بررسى و تحلیل بعضى از وقایع این دوران مى پردازیم. 
دورنمائى از زندگى در صدر اسلام 
در زمان جاهلیت مردم جزیرة العرب به صورت قبایل متفرق و اکثرا در حال جنگ با هم زندگى مى کردند. بافت حکومتى منطقه، قبیله اى بود و نظام حکومتى واحد و منسجمى حکم فرما نبود; البته تنها در مکه مناصب و عناوینى همچون کلیددارى کعبه، سقایة الحاج و... وجود داشت که نوعى ریاست و برترى براى صاحبان عناوین بر دیگر مردم مکه ثابت مى کرد. 
با هجرت پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) به مدینه، حکومت واحد و منسجمى تشکیل شد که در واقع از اولین تجربیات حکومتى اعراب محسوب مى شد. 
در اثر فتوحات پیامبر رفته رفته جغرافیاى حکومت اسلامى گسترش پیدا کرد و در عین حال رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) سعى بسیار مى نمود تا ضمن گسترش جغرافیایى اسلام، تعلیمات و تربیت دینى مردم نیز گسترش و عمق پیدا کند; در همین راستا ضمن آموزش تازه مسلمانها، با سیاستهاى بسیار حساب شده توانست بسیارى از قبایل را به هم نزدیک کرده و میانشان صلح و اخوت برقرار کند، به گونه اى که بعضى از قبایلى که سالهاى متمادى با یکدیگر در حال جنگ بودند، با اعلام باطل بودن خونهاى گذشتگان در صلح و صفا زندگى مى کردند. 
اما باید قبول کرد مدت 23 سال براى فراموش کردن عادات چند صد ساله جاهلى و عمیق شدن صلح و آشتى مدت بسیار کمى بود به همین جهت است که مى بینیم در همان لحظات اول رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بلکه از روزهاى آخر عمر حضرت بار دیگر تعصبهاى جاهلى و اختلافات داخلى شعله مى کشد، دسته بندیها و باندبازیها شروع مى شود و هر حزبى به سرعت براى دریافت سهم بیشترى از حکومت و .... نقشه ریخته و نیرو جمع مى کند. به این ترتیب سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که آینده را تیره و تاریک پیش بینى مى کرد، به وقوع مى پیوندد، به گونه اى که اسدالله غالب على بن ابیطالب(علیه السلام) مرد جبهه ها و جنگها و کشنده ابطال عرب، براى مدت طولانى در خانه نشسته و سکوت اختیار مى کند. 
از آنجا که دانستن نظرات، برخوردها و عملکردهاى على(علیه السلام) مى تواند الگوهاى مناسبى براى مردم و سیاستمداران امروز جامعه اسلامى باشد، لازم مى دانیم به بررسى احزاب سیاسى دوران امامت حضرت و مواضعى که ایشان در برابر این احزاب داشته اند، بپردازیم. زیرا هرچند بسیارى از آن تشکلها و احزاب سیاسى از میان رفته اند، اما فکر; اعتقاد و بینش آنها در قالبهاى جدید موجود است. 
احزاب سیاسى 
در دوران امامت على(علیه السلام) به طور کلى شش حزب مهم سیاسى به وجود آمد که هرکدام به گونه اى ادعاى حکومت و خلافت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را داشت و این تشکلها، جدا از شورشهاى نظامى کوچک و بزرگى بود که بر علیه خلفا یا بر علیه اصل اسلام به وقوع مى پیوست. این احزاب عبارت بودند از: 
1 - حزب الله یا شیعیان به رهبرى على(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها). 
2 - حزب انصار که از دو قبیله اوس و خزرج تشکیل شده بود و به سرعت از میان رفت
3 - حزب تیم و عدى به رهبرى ابوبکر و عمر که یکى بعد از دیگرى به قدرت رسیده، تشکیل حکومت دادند ولى با مرگشان تشکیلات حزبشان هم از میان رفت
4 - حزب طلقا یا بنى امیه به رهبرى ابوسفیان و معاویه که بعدها قاسطین نام گرفتند
5 - حزب عثمانیها یا اصحاب جمل به رهبرى عائشه، طلحه و زبیر که ناکثین نام گرفتند
6 - خوارج یا مارقین که اکثرا افرادى متعصب و قشرى بودند و اواخر حکومت على(علیه السلام) پیدا شدند، این گروه حدود 5/1 قرن حیات سیاسى داشتند و سپس منقرض شدند، البته هنوز هم خطر فکرى آنان به صورت پنهان در سینه هاى بعضى از افراد هست
 

1 - حزب انصار 
انصار ساکنان اصلى مدینه بودند، کسانى که اولین بیعت کنندگان و دعوت کنندگان پیامبر به شهرشان محسوب مى شدند. 
این حزب از جهت نیرو و نفرات در سطح بالایى بود، زیرا اکثر ساکنین مدینه از این گروه به حساب مى آمدند، اما ضعفهاى زیادى داشت که به سبب آن، قدرت ایستادگى در مقابل احزاب دیگر را نداشت و به سرعت شکست خورده، از میدان رقابت خارج گردید. 
از ویژگیهاى انصار مى توان به موارد ذیل اشاره کرد: 
الف ) این گروه دچار اختلاف داخلى بود که مهمترین ضعف آن به شمار مى آمد، زیرا انصار از دو قبیله «اوس » و «خزرج » تشکیل شده بود که در زمان جاهلیت سالها با یکدیگر جنگ و ستیز داشتند، هرچند با آمدن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آتش این جنگها خاموش شد، اما کینه هاى پیشین به صورت آتش زیر خاکستر وجود داشت به گونه اى که هرکدام از جناحهاى موجود در این حزب، از به قدرت رسیدن جناح دیگر واهمه داشت، و این مطلب به خوبى از اتفاقاتى که در سقیفه رخ داد، روشن مى شود. 
بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دو نفر از قبیله اوس به نامهاى «معن بن عدى » و «عدیم بن ساعده » به عمر گفتند که انصار در سقیفه جمع شده اند و قصد دارند با «سعد بن عباده » خزرجى بیعت کنند و گفته اند اگر مهاجرین قبول نکردند، حکومت را تقسیم مى کنیم حاکمى از ما و حاکمى از مهاجرین. (1) با شنیدن این خبر ابوبکر و عمر به طرف سقیفه رفته و در بین راه «ابو عبیده جراح » را نیز با خود همراه کردند. 
آنچه در این ماجرا اهمیت دارد، این است که قبیله اوس براى جلوگیرى از بیعت با «سعد بن عباده »، ابوبکر و عمر را از تصمیمات داخلى گروه خود، یعنى انصار مطلع کرده اند. 
هنگامى که اوسى ها دیدند که «بشیر» با ابوبکر بیعت کرد به یکدیگر گفتند: 
«والله لئن ولیتها الخزرج مرة لا زالت لهم علیکم بذلک الفضیلة و لا جعلوا لکم فیها نصیبا ابدا فقوموا فبایعوا ابابکر. فبایعوه فانکسر على سعد و الخزرج ما اجمعوا علیه و اقبل الناس یبایعون ابابکر من کل جانب ». (2
«به خدا قسم اگر قبیله خزرج به حکومت برسند، دائما بر شما فضیلت یافته و هیچ نصیبى از حکومت به شما نخواهند داد، پس برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید. آنگاه همگى با ابوبکر بیعت کردند; در نتیجه برنامه هایى که سعد و خزرج بر آن توافق کرده بودند، به شکست انجامید». 
به این ترتیب معلوم مى شود یکى از مهم ترین عوامل به قدرت رسیدن ابوبکر، اختلاف درونى حزب انصار بود. 
علاوه بر آن که، اختلافات در درون خود خزرجى ها هم راه پیدا کرده بود، به گونه اى که بشیر بن سعد خزرجى اول کسى بود که با ابوبکر بیعت کرد و اتحاد انصار را برهم ریخت. 
ابن قتیبه مى گوید: 
«هنگامى که بشیر دید قومش براى بیعت با «سعد بن عباده » اتفاق کرده اند، از روى حسادتى که به سعد داشت، برخاست و گفت: اى گروه انصار... محمد رسول 9 مردى از قریش بود و قومش براى سلطنت و میراثش استحقاق بیشترى دارند. هرگز خدا مرا در حال مخالفت با آنها نبیند. شما هم تقوا داشته باشید و با آنها مخالفت و تنازع نکنید. و چون عمر و ابوعبیده مى خواستند با ابوبکر بیعت کنند، بشیر بر آنها سبقت گرفت و بیعت کرد». (3
دومین ضعف انصار این بود که در هدفهاى خود مردد بودند و حالت دفاعى به خود مى گرفتند چنان که مى بینیم در همان ساعات اولیه سقیفه این بحث مطرح مى شود که اگر مهاجرین حکومت ما را قبول نکردند، مى گوئیم «منا امیر و منکم امیر». (4) شاید علت این تردید و موضع دفاعى، ترسى بود که انصار از قریش داشتند، زیرا انصار قبیله اى نسبتا کوچک و در مقابل; قریش قبیله اى بسیار بزرگ با شاخه هاى فراوان بود که انصار براى پیروزى اسلام بارها با آنها جنگیده بودند. 
سومین نقطه ضعف انصار نداشتن نیروهاى سیاسى وزین، قدرتمند و قابل ارائه بود; سران حزب، مانند «سعد بن عباده » و «بشیر بن سعد» و... صاحب موقعیت اجتماعى، سیاسى لازم براى به دست گرفتن حکومت نبودند. 
ضعف اقتصادى، چهارمین مشکل انصار بود که عموما مردمى کشاورز و فقیر بودند و امکانات مادى لازم براى مبارزه را نداشتند، برخلاف مردم مکه که از بازرگانان و سرمایه داران بزرگ بودند; علاوه بر آن که مردم مدینه هنگام پذیرایى و حمایت از مهاجرین مقدار زیادى از سرمایه واموال خود را در اختیار آنها قرار داده بودند. 
پنجمین ضعف انصار نداشتن دستگاه اطلاعاتى قوى و عدم قدرت بر مخفى کارى بود زیرا به علت کمى تجربه در مسائل حکومتى و اطلاعاتى، کسى را به عنوان منبع خبرى نداشتند. علاوه بر آن، نتوانستند خبر سقیفه را مخفى نگهدارند و قبل از آن که اجتماعشان ثمرى داشته باشد، عمر و ابوبکر مطلع شدند و مسیر کار را به نفع خود برگرداندند. 
مجموع این ضعفها باعث مى شد از هرگونه شانسى براى به دست آوردن حکومت محروم بمانند، به همین جهت سعى کردند با استفاده از اصل غافلگیرى و به دست گرفتن ابتکار عمل، قبل از دیگران براى خود بیعت بگیرند فلذا ماجراى سقیفه را به راه انداختند، اما هیچ سودى از آن نبردند، بلکه حزب خود را از یک نیروى بى طرف محترم به یک نیروى شکست خورده تبدیل کردند. 
 

پى نوشت ها : 
1) منا امیر و منکم امیر، (ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 11). 
2) ابن قتیبه دینورى، الامامة والسیاسة، ص 8 - ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 14 - تاریخ طبرى(ده جلدى) ج 2، ص 242
3) همان ماخذ
4) امیرى از ما و امیرى از شما.
 

منبع : ماهنامه مکتب اسلام، شماره 10

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن