جمعه, 15 خرداد 1394 ساعت 12:00
خواندن 985 دفعه

آسیب ‏شناسى زمامداران از منظر امام على علیه السلام - ابوالقاسم طاهری، محمود حیدری هایی

چکیده:

این مقاله تحقیقى ـ کاربردى، به آسیب شناسى کارگزاران و روش هاى مقابله با آن مى پردازد و در این خصوص آسیب هایى از قبیل خیانت، ضعف مدیریت، استبداد، کوتاهى در اجراى وظایف، ستمگرى بر مردم، فاصله گرفتن از مردم، اخلاق و روحیات ناپسندِ زمامداران، نظیر قدرت طلبى، دنیازدگى، امتیازخواهى و رشوه پذیرى، با نظر به کلام امام على(علیه السلام) و نیز ارائه نمونه هاى تاریخىِ برخورد امام با کارگزاران بررسى مى گردد و در پایان، به اختصار به راه هاى مقابله با این آسیب ها، از طریق تغییر رفتار و تربیت دینى اشاره مى شود.
 

مقدمه
حکومت ها هرچند از نظر سیاسى، نظامى و اقتصادى مقتدر باشند، با مجموعه اى از آسیب ها مواجه اند که مى تواند آن ها را تضعیف کند یا حتى به اضمحلال بکشاند.
در سطح کلان، عامل این آسیب ها ممکن است دشمنان داخلى و خارجى و یا خودى ها نظیر زمامداران و یا مردم باشند. از آن جا که معمولاً حکومت ها براى مقابله با دشمنان داخلى و خارجىِ خود، معمولاً برنامه ریزى و آمادگى لازم را فراهم مى سازند، کمتر اتفاق مى افتد که نظامى تثبیت شده، از طریق این خطرها به نابودى کشیده شود. امّا مهم ترین خطرها براى جامعه دینى، آسیب هاى وارد آمده از سوى خودى ها و به خصوص زمامداران است که ناآگاهى آنان از وظایف یا ناتوانى در انجام وظایف و یا انحراف آنان بزرگ ترین ضربه را به جامعه دینى وارد مى آورد که نتیجه آن، یا انحراف از دستورهاى دینى و یا اضمحلال جامعه اسلامى است.
فلسفه پذیرش مسؤولیت در هر حکومت، تلاش براى استحکام پایه هاى آن، اجراى دقیق قوانین، برقرارى امنیت، تأمین رفاه و آسایش مردم، برطرف کردن مشکلات و گرفتارى ها، جبران ضعف ها و کمبودها، خشنود کردن مردم، دلگرم نمودن آنان نسبت به حکومت، تلاش براى شکوفایى و پیشرفت همه جانبه جامعه، دفاع از ارزش هاى مادى و معنوى نظام، آباد کردن شهرها و بازسازى ویرانى ها و... است. دست یابى به تمام یا بیشتر هدف هاى از پیش تعیین شده یک نظام حکومتى در گرو اداى وظیفه صحیح زمامداران و کارگزاران است. اگر زمامداران، نادرست، خودسر و بى برنامه عمل کنند، مى توانند سخت ترین آسیب ها را بر نظام وارد سازند و چه بسا با توسل به کارهاى خلاف شرع و قانون و خلاف شأن، عوامل سقوط و تباهى و بى اعتبارى حکومت را نیز فراهم آورند.
امام على(علیه السلام) با آگاهى کامل از این واقعیت، در بیانات خود در موارد مختلف به این آسیب ها و راه هاى مقابله با آن اشاره کرده اند. این مقاله در سطور آتى با تکیه بر کلام آن حضرت و نیز شواهد تاریخى به آن ها مى پردازد.
 

1. خیانت
مؤثرترین راه آسیب پذیرى نظام، نفوذ پدیده شوم خیانت در سیستم کارگزارى و نظام اجرایى کشور است. بر اساس حکم عقل و منطق، خیانت در هر شرایط و از هر کسى ناپسند و غیرموجّه است، ولى خیانت کارگزاران و زمامداران به نظام، مردم و رهبر بدترین نوع خیانت است. امام على(علیه السلام) مى فرماید:
همانا بزرگ ترین خیانت، خیانت به مردم، و رسواترین دغلکارى، دغلبازى با رهبران و امامان است.[1]
به خدا سوگند! من مى دانستم که مردم شام به زودى بر شما [کوفیان [پیروز خواهند شد؛ زیرا آنان... نسبت به رهبر خود امانتدار، و شما نسبت به امام خود خیانتکارید...، اگر من یک کاسه چوبى را به یکى از شما به رسم امانت بسپارم، مى ترسم خیانت کنید و بند آن را بدزدید.»[2]
تاریخ دفترى است که خیانت بسیارى از کارگزاران را در خود ثبت کرده است. خیانت ابولُبابه در افشاى تصمیم پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد نبرد با بنى قریظه،[3] خیانت حاطب بن أبى بَلْتَعَه در رساندن خبر حمله قریب الوقوع پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مکه،[4] و خیانت جریر بن عبدالله بجلى نمونه هایى از این موارد است. جریر به نمایندگى از طرف حضرت على(علیه السلام) براى ابلاغ پیام امام به معاویه و مذاکره با وى و دعوت او به بیعت با امام رهسپار شام شد. معاویه مقدم وى را گرامى داشت و در پذیرایى از او و بخشش به وى بسیار کوشید. نماینده امام کار را اطاله داد و بیش از یک ماه در آن جا اقامت گزید و با چشمداشت به کیسه هاى زر و سیم معاویه در اداى وظیفه خیانت ورزید. گزارش خیانت و مداهنه و تساهل وى به امام رسید. او نزد امام بازگشت و با شنیدن توبیخات، از آن حضرت جدا شد. حضرت دستور داد طبق فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) خانه وى را آتش زدند.[5]
حضرت با قاطعیت با کارگزاران خائن برخورد مى کرد. براى نمونه ایشان در نامه اى شدیداللحن به اشعَث بن قیس[6] هنگامى که در بیت المال خیانت کرده بود، فرمود:
آنچه بر عهده توست ادا نما، وگرنه گردن تو را با شمشیر خواهم زد.[7]
اشعث در دوران زمامدارى اش صدهزاردرهم اندوخته بود. امام فرمان داد تا آن را پس دهد. او گفت: این ثروت را در دوران حکومت شما به دست نیاورده ام. امام فرمود: 
به خدا سوگند، اگر آن را در بیت المال مسلمانان حاضر نسازى، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم که هر چه خواست، از تو باز ستانَد.[8]
در جاى دیگر به فرمانرواى مصر ـ مالک اشتر ـ فرمان مى دهد که با این پدیده شوم نفرت انگیز با قاطعیت مبارزه کند و خیانتکاران را به سزاى اعمال زشتشان برساند:
اى مالک! از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن. اگر یکى از آنان دست به خیانت یازید و گزارش بازرسانت آن را تأیید کرد، به همین مقدار گواهى قناعت کن و او را با تازیانه کیفر نما و از آنچه در اختیار دارد او را عزل کن و در جایگاه خواریش بنشان، و داغ خیانت بر چهره اش بگذار و قلاده ننگ و بدنامى به گردنش بیاویز.[9]
این شدت و قاطعیت درجه آسیب پذیرى نظام از خیانت را روشن مى کند. نظام هایى که به خیانت کارگزاران خود رسیدگى نکنند، سرانجام محتوم آنان شکست خواهد بود. براى مثال انقراض نظام امویان را مى توان در خیانت حاکمان آن جستجو کرد. نظام اموى به اعتراض مردم توجهى نمى کرد و اگر هم مجبور مى شد یا سیاست شان اقتضا مى کرد، کارگزار خائن را از شهرى عزل مى کردند و در شهرى دیگر بر منصبى دیگر مى گماردند و زمامدار دیگرى را که در خیانت دست کمى از قبلى نداشت نصب مى کردند. مثلاً در مدینه سه بار مروان بن حکم و ولید بن عتبه به جاى یکدیگر عزل و نصب شدند. آنان همچون مهره هایى بودند که به دست حاکمان جابه جا مى شدند.

2. ضعف مدیریت
یکى از راههاى آسیب پذیرى نظام هاى سیاسى و اجتماعى ضعف مدیریت زمامداران و کارگزاران حکومتى و ناتوانى آن ها در اداره امور جارى کشور است. در طول تاریخ هر زمان افراد ضعیف و سست عنصر رهبرى جوامع یا مسؤولیت بخشى از حکومت را به عهده گرفته اند، خسارات فراوانى بر دولت، ملت و نظام سیاسى وارد کرده اند. امام على(علیه السلام) از پذیرش مسؤولیت بدون لیاقت و شایستگى انتقاد مى کند و از بیعت مردم با ابابکر پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اظهار شگفتى مى نماید.
آگاه باشید به خدا سوگند، پسر ابوقحافه در حالى جامه خلافت را بر تن کرد که خوب مى دانست جایگاه من در حکومت اسلامى همانند محور سنگ هاى آسیاست و آن جز بر محور من نمى چرخد [کسى چون من شایستگى این مقام را ندارد] و خوب مى دانست چشمه سارهاى علم و دانش از دامن کوهسار وجودم جارى است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها را به ژرفاى آسمان عظمتم راه نیست... شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم مى خواست عذر او را بپذیرند، چگونه به هنگام مرگ آن را به دیگرى واگذار کرد؟! به راستى هر دو [عمر و ابوبکر] از پستان شتر خلافت دوشیدند و نوشیدند، و سرانجام حکومت را در اختیار کسى قرارداد که مجموعه اى از خشونت، سختگیرى، اشتباه و پوزش طلبى بود... .[10]
امام از مدیران صالح استفاده مى کرد که ممکن بود در مدیریت ضعف داشته باشند، اما ایشان آن ضعف ها را نادیده نمى گرفت. حضرت در نامه اى به کمیل بن زیاد نخعى والى هیت، ضعف مدیریت او را نکوهیده است:
اى کمیل! سستى انسان در انجام دادن کارهایى که بر عهده اوست و پافشارى در کارى خارج از مسؤولیتش نشانه ناتوانى آشکار و اندیشه اى ویرانگر است... اى کمیل! تو در آن سامان پلى شده اى تا دشمنان از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند؛ زیرا نه قدرتى دارى که با آنان نبرد کنى و نه هیبتى دارى که از تو حساب برند و بگریزند، نه مرزى را حفظ مى کنى و نه مى توانى شوکت دشمن را در هم بکوبى، نه نیازهاى مردمت را بر طرف مى کنى، و نه امامت را راضى نگه مى دارى.[11]
از آن جا که انتخاب مدیرانِ کارآمد و دلسوز مدّ نظر امام على(علیه السلام) بود، هنگامى که مشاهده کرد محمد بن ابى بکر در اداره شهر مصر ناتوان است، مردى لایق و کارآزموده و مدیرى مدبر چون مالک را به ولایت آن سامان گمارد و از محمد بن ابى بکر که از این موضوع ناراحت شده بود، دلجویى کرد. پس از شهادت محمد بن ابى بکر فرمود:
من مى خواستم هاشم بن عتبه را والى آن جا قرار دهم که اگر او والى مى شد، عمروعاص نمى توانست دروازه هاى مصر را بگشاید، در عین این که هیچ مذمت و سرزنشى متوجه محمد بن ابى بکر نیست.[12]
در نامه اى به محمد بن ابى بکر نیز مى نویسد:
اگر تو را از فرماندارى مصر عزل کردم، در عوض فرماندار جایى کردم که اداره اش بر تو آسان تر و حکومت تو در آن سامان خوشتر است.[13]
مدیر قوى مى تواند پاسخگوى مردم باشد و اگر عمّال، کارگزاران، معاونان و مجریان در انجام امورى درمانده شدند، خود مدیران بایستى توانایى به سرانجام رساندن امور را داشته باشند. حضرت على(علیه السلام) به مالک فرمان مى دهد:
... در آن جا که معاونان تو از پاسخ دادن به مشکلات کارگزاران درمانده اند خود اقدام نما.[14]

3. استبداد و خودرایى
استبداد پدیده اى ضداخلاقى است که ممکن است دامنگیر هر زمامدارى شود و نظامى را به سقوط کشاند و ارزش ها و اعتبارات بسیارى را بر باد فنا دهد و خسارات جبران ناپذیر مادى و معنوى برجاى گذارد. امام على(علیه السلام) در نهج البلاغه، سلطنت و قدرت سیاسى و اجرایى را در صورتى که به همراه خودسازى معنوى زمامداران نباشد، عامل پیدایش استبداد آنان معرفى مى کند[15] و آن را عامل هلاکت و تباهى زمامداران مى داند.[16] آن گاه که پرونده قتل خلیفه سوم را بررسى مى کند، در یک کلام استبداد عثمان و بى طاقتى مردم را عامل پیدایش آن حادثه ذکر مى کند:
... من جریان عثمان را به نحو خلاصه و جامع براى شما بیان مى کنم؛ عثمان استبداد ورزید و چه بد استبدادى، و شما شورشیان (از اهالى کوفه، مصر، مدینه) نیز بیتابى کردید و از حد گذراندید، و چه بیتابى زشتى.[17]
در سخنى دیگر، نافرمانى مردم از حکومت و استبداد و زیاده روى والیان در برابر مردم را عامل مشکلات فراوان و جبران ناپذیر معرفى مى کند:
اگر مردم بر زمامدارن چیره شوند و نافرمانى کنند، و یا زمامداران در برابر مردم زیاده طلبى و استبداد پیشه سازند، وحدت کلمه از بین مى رود و نشانه هاى ستم آشکار، نیرنگ بازى در دین فراوان، راههاى شناخته شده سنتها متروک، هواپرستى رایج، احکام دین تعطیل، کینه توزى و بد دلى فراوان خواهد شد، و مردم در برابر تعطیل شدن حق و رواج باطل بى تفاوت، نیکان خوار و ذلیل، اشرار و بَدان قدرتمند و کیفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد شد.[18]
کارگزاران حکومت باید مجرى سیاست هاى حکومت و حاکم باشند و البته این با اظهارنظر و مشورت در امور منافات ندارد. براى تبیین این مهم حضرت به ابن عباس فرمود:
لَکَ أَنْ تُشیرَ عَلىَّ و أَرى، فَإنْ عَصَیتُکَ فأَطعْنى.
این وظیفه توست که در هنگام مشورت نظر خود را اعلام دارى، اما اگر بر خلاف نظر تو عمل کردم، باید از دستور من اطاعت کنى.[19]
حضرت در نامه اى به اشعَث بن قیس کِندى وى را از استبداد و خودرأیى نهى مى کند:
... تو را نرسد که آنچه خواهى، به شهروندان فرمایى و بدون دستور، به کارى دشوار درآیى.[20]
حضرت به ابوموسى اشعرى حاکم کوفه نامه اى نوشت و فرمان داد براى مبارزه با ناکثین نیرو اعزام کند. وى از این فرمان سرپیچید و با خودرأیى با دستور امام مخالفت کرد و مردم را به همکارى نکردن با امام تشویق مى نمود. حضرت نامه اى تند و با عتاب تمام برایش فرستاد و چنین نوشت:
اى فرزند تکبر و فریب و اى پیرو نیاکان کافر و جاهل متعصب! به خدا سوگند، معتقد بودم که دورى تو از این حکومت، که خداوند تو را شایسته آن قرار نداده و برایت بهره و نصیبى در آن وضع نکرده است، به زودى تو را از پاسخگویى به فرمانم منع خواهد کرد و باعث شورش و طغیانت خواهد شد... .[21]
حضرت او را عزل کرد و تهدید فرمود که در صورت مقاومت، کشته خواهد شد.
خودرایى فرماندهان نظامى در جنگ صفین یکى از عوامل مهم سستى سپاه امیرمؤمنان(علیه السلام) شد. مخالفت علنى اشعث بن قیس که فرمانده میمنه سپاه و نیروهاى یمنى ربیعه و کنده بود، در آن جا صورت گرفت. نافرمانى او در ادامه جنگ موجب شد حضرت وى را عزل کند.[22]

4. کوتاهى زمامداران در انجام وظایف و پرداختن به کارهاى غیر ضرورى
یکى از نقاط ضعف دستگاه هاى اجرایى، کم کارى و انجام ندادن کارهاى اولیه و حیاتى در حوزه وظایف تعیین شده است. امام على(علیه السلام) کوتاهى زمامداران در انجام مسؤولیت و پرداختن به کارهاى فرعى و غیرمرتبط با مسؤولیت را یکى دیگر از عوامل آسیب پذیرى نظام و حکومت و سبب ناامن شدن مرزها، سلب امنیت از شهرها، ناراضى شدن رهبر از کارگزاران و نشانه بى کفایتى معرفى مى کند.
حضرت در نامه اى به کمیل بن زیاد نخعى، والى هیت، اقدام او را در حمله به قرقیسا و نسنجیده رها ساختن حوزه مأموریتش، نکوهش مى کند و مى فرماید:
اى کمیل! اقدام تو به جنگ با مردم قرقیسا در مقابل رها کردن پاسدارى از مرزهایى که تو را بر آن گمارده بودیم و کسى در آن جا نیست تا آن را حفظ کند، و سپاه دشمن را دور سازد، اندیشه اى است باطل... .[23]
هم چنین حضرت در نامه اى به منذر بن جارود چنین مى نویسد:
به من خبر رسیده است که کارهاى بسیارى را بر زمین مى گذارى و به سرگرمى و تفریح و صید بیرون مى روى و در ثروت خداوند، نسبت به بادیه نشینان قبیله ات گشاده دستى مى کنى، گویا میراث پدر و مادر توست... .[24]
حضرت او را عزل کرد و به زندان انداخت و از وى سى هزار درهم غرامت گرفت.[25]
امام(علیه السلام) زمانى که مالک را به فرماندهى منصوب کرد، او را چنین ستود و معرفى نمود:
مالک کسى است که بیم سستى و لغزش بر او نمى رود. کُندى نمى کند آن جا که شتاب باید، و شتاب نمى گیرد آن جا که کُندى شاید.[26]
هم چنین امام على(علیه السلام) به مالک اشتر، تأکید مى کند که:
اى مالک! مبادا در کارى که وقت آن نرسیده است، شتاب کنى یا در کارى که وقت آن رسیده است سستى ورزى... بکوش هرکار را در جاى خود و زمان مخصوص به خود انجام دهى.[27]

5. ستم بر مردم
خطرناکترین پدیده اى که سلامت و اقتدار هر نظامى را تهدید مى کند، ستم زمامداران بر مردم است. امام على(علیه السلام) مظهر عدل الهى در زمین و کانون مهر و محبت به بندگان خداست، تا آن جا که او را بزرگ ترین شهید راه عدالت (قتل فى محراب عبادته لشدة عدالته) معرفى کرده اند. حضرت نشانه هاى ستمگران و انواع ستم ها را بیان فرموده و ستمگرى را نکوهیده است. ایشان ستم را در سه دسته طبقه بندى مى کنند: ستم نابخشودنى (شرک به خدا)، ستم بخشودنى (گناه و ستم برخویشتن)، ستم قابل پیگیرى (ستم بر دیگران).[28]
امام على(علیه السلام) براى ستمگران سه نشانه ذکر مى نماید:
مردان ستمگر را سه نشانه است: سرکشى از فرمان مافوق، زورگویى و ستم به زیردستان و همکارى و یارى رساندن به ستمگران.[29]
در دیدگاه امام على(علیه السلام) زمامداران ستمگر بدترین مردم نزد خدا هستند:
بدترین مردم در نزد خداوند، رهبر ستمگرى است که خود گمراه و عامل گمراهى دیگران مى باشد... .[30]
حضرت در بیانى دیگر ستمگران را براى رهبرى جامعه، ناشایسته و نالایق معرفى مى فرماید[31] و یادآور مى شود که ستمگرى، دشمنى و جنگ با خداست.[32]
از دیدگاه نهج البلاغه یکى از مهم ترین عوامل سقوط و شکست نظام هاى سیاسى، ستمگرى بر مردم است. حضرت، خطاب به مالک مى فرماید:
کسى که به بندگان خدا ستم روادارد، خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد؛ چراکه با خدا سر جنگ دارد تا آن گاه که دست از ستمگرى بکشد و توبه کند و چیزى چون ستمکارى، نعمت خدا را دگرگون نمى کند، و کیفر او را نزدیک نمى سازد، که خدا نفرین ستمدیدگان را مى شنود و در کمین ستمکاران است.[33]

6. فاصله گرفتن از مردم
یکى از راه هاى آسیب پذیرى و تضعیف حکومت، فاصله گرفتن زمامداران از مردم و رنجش خاطر آنان از حکومت است. اگر نظامى بتواند رضایت عمومى را به نفع خود جلب نماید، به یقین از حمایت هاى آنان در حوادث و مشکلات مهم برخوردار خواهد بود و در مقابل، اگر با نارضایتى عمومى مواجه باشد، در مشکلات و حوادث غیرمترقبه نه تنها حمایت نخواهد شد، بلکه مورد اعتراض و خشم مردم نیز قرار خواهد گرفت.
فاصله گرفتن از مردم موجب عدم تشخیص درست حق و باطل مى شود و باعث بدبینى مردم به کارگزار و اصل نظام و حکومت، و نیز موجب شکاف عمیق میان مردم و حکومت مى گردد. این سه پیامد شوم، از عملکرد بد کارگزاران متوجه هر نظام مى شود. سرنگونى اکثر حکومت هاى طاغوتى دنیا نیز ناشى از مخالفت هاى مردمى و فاصله گرفتن آن ها از مردم است.
امام على(علیه السلام) در فرمانش به مالک، بیشترین حساب را براى توده مردم باز نموده و وى را به جلب رضایت مردم و بر طرف کردن فاصله هاى حکومت با مردم فرمان داده است:
اى مالک! قلب خویش را مملو از رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم خود کن، و مبادا که چون حیوان درنده اى خوردن آنان را غنیمت شمارى.[34]
و در جاى دیگر به مالک فرمان مى دهد که سعى او در جلب رضایت توده مردم باشد:
اى مالک! باید پسندیده ترین کارها نزد تو امورى باشد که با حق و عدل موافق تر، و با رضایت توده مردم هماهنگ تر است؛ زیرا خشم توده مردم خشنودى خواص را بى اثر مى کند، و ناخشنودى خواص و اطرافیان با رضایت عامه مردم جبران پذیر است.[35]
در قسمت دیگرى از عهد نامه مالک، فرمان مى دهد که با نیکوکارى، درجه وفادارى و خوش بینى مردم به حکومت را بالا ببرد تا بتواند به آنان اعتماد کند:
بدان اى مالک! هیچ وسیله اى براى جلب اعتماد والى به رعیت، بهتر از نیکوکارى به آنان و تخفیف مالیات و عدم اجبار آنان به کارى که دوست ندارند، نیست. پس در این راه آن قدر بکوش تا به وفادارى رعیت خوش بین شوى که این خوش بینى بار سنگین و رنج آور مشکلات را از تو برمى دارد.[36]
و در بخش دیگر از آن عهد نامه سفارش مى کند اگر مردم به تو مراجعه کردند با بذل و بخشش گره از کارشان بگشاى و اگر کارى برایشان انجام ندادى با خوشرویى و عذرخواهى، از ناراضى شدن و فاصله گرفتنشان از حکومت جلوگیرى کن.[37]

7. اخلاق و روحیات ناپسند
دنیازدگى و رفاه طلبى
از آفات بزرگى که معمولاً دامنگیر رجال سیاست مى شود، دنیازدگى و فریفتگى به زرق و برق دنیاست. امام على(علیه السلام) با دنیا این گونه سخن مى گوید:
اى دنیا! از من دور شو. مهار تو را بر پشتت نهادم و از چنگالت رهایى یافتم، و از دام هاى تو رسته و از لغزشگاه هاى تو دورى گزیده ام. کجایند بزرگانى که به بازیچه هاى خود فریبشان دادى؟ و کجایند امت هایى که با زر و زیورت آنان را فریفتى؟ که اکنون در گورها گرفتارند و در درون لحد پنهان!، اى دنیا! به خدا سوگند، اگر شخصى دیدنى بودى و قالبى حس کردنى داشتى، حدود خدا را بر تو جارى مى کردم، به جهت بندگانى که آنان را با آرزوهایت فریفتى، و ملت هایى که به خاک هلاک افکندى، و قدرتمندانى که تسلیم نابودى کردى و هدف انواع بلاها قرار دادى که دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش. اما هیهات، کسى که در لغزشگاه هاى تو قدم بگذارد سقوط خواهد کرد و کسى که بر امواج تو سوار گردد غرق مى شود. اما کسى که از دامهاى تو رست پیروز مى شود و آن کس که از تو به سلامت بگذرد نگران تنگى جایگاهش (در قبر) نیست؛ زیرا دنیا در پیش او چونان روزى است که گذشت. از برابر دیدگانم دور شو. سوگند به خدا، رام تو نمى گردم تا خوارم سازى، و مهارم را به دست تو نمى سپارم تا هر کجا که خواهى مرا بکشانى... .[38]
سیاست هاى اقتصادى خلفاى نخستین در تدوین دیوان و اختلاف پرداخت هاى توجیه ناپذیر و به دست آوردن غنایم فراوان در جریان فتوحات و عواملى دیگر، موجب دنیازدگى زمامداران و مردم شد. نمونه آن، سعید بن العاص اموى بود که در دوران امارتش بر کوفه گفت: «ان السواد بستان لقریش و بنى أمیة». این سخن مورد اعتراض مالک اشتر و کوفیان قرار گرفت.[39]
یکى از آثار طبیعى رسیدن به قدرت و حکومت، تمکّن مالى است. هرکس به امکانات زیاد دسترسى پیدا کند، روح رفاه طلبى و تجمل گرایى در او زنده مى شود؛ گرچه در گذشته حتى با آن مخالف بوده باشد.
پیدا شدن روح رفاه زدگى و تجمل گرایى مانع بسیارى از خدماتى است که مدیران جامعه مى توانند براى توده هاى مردم انجام دهند. این رفاه زدگى در زوایاى مختلف زندگى از قبیل خرید خانه، اتومبیل، برپایى مهمانى هاى آن چنانى بروز مى کند که با پارسایى و ساده زیستى، که از زمامداران باید انتظار داشت، منافات دارد.
امام على(علیه السلام) از خرید خانه هشتاد دینارى توسط قاضى شهر کوفه (شریح) انتقاد مى کند و او را از این که خانه را از غیر مال حلال تهیه کرده باشد، برحذر مى دارد.[40] هم چنین وقتى خانه مجلل و بزرگ یکى از کارگزاران حکومتى را مشاهده کرد، فرمود:
سکه هاى طلا و نقره سربرآوردند و خود را آشکار ساختند. همانا این ساختمان مجلل و با شکوه توانگرى تو را مى رساند.[41]
مسعودى گزارش هاى کوتاهى از ثروت عثمان و برخى از عمّال و صحابه را در دوران او چنین آورده است:
عثمان در مدینه خانه اى با سنگ و آهک با درهایى از چوب ساج و عرعر ساخت و در مدینه اموال و باغ ها و چشمه هاى بسیار داشت. طلحه در کوفه خانه هایى ساخت که هم اکنون ـ زمان مسعودى ـ در محله کناسه به نام «دار الطلحتین» معروف است و در مدینه نیز خانه اى با آجر و گچ و ساج ساخت. زبیر خانه اى در بصره داشت که اکنون (یعنى سال 332 ق.) معروف است و تجّار و مالداران و کشتى بانان بحرین و دیگران آن جا فرود مى آیند. او در مصر و کوفه و اسکندریه نیز خانه هایى داشت. عبدالرحمن بن عوف خانه وسیعى ساخت که طویله آن گنجایش 100 رأس اسب، 000/1نفر شتر و 000/10 رأس گوسفند داشت و پس از وفاتش یک چهارم از یک هشتم دارایى اش 000/84 دینار بود. سعید بن مسیب مى گوید: وقتى زید بن ثابت مُرد چندان طلا و نقره از خود به جا گذاشته بود که آن ها را با تبر مى شکستند. این مقدار غیر از اموال و املاک دیگرى بود که قیمت آن به 000/100 دینار مى رسید. سعد بن ابى وقاص در عقیق خانه هاى مرتفع و وسیع بنا کرد و بالاى آن، ایوان هایى ساخت.[42]
ولى امام على(علیه السلام) الگوى تمام عیار پارسایان و پیشواى همه رهبران تاریخ بشر، هنگام ورود به خزانه بیت المال بصره، وقتى نگاهش به طلاها و نقره ها افتاد با بى اعتنایى فرمود:
یا صَفْراءُ و یا بَیضاءُ غُرّى غیرى، المالُ یَعْسوبُ الظَلَمة و أنا یعسوب المؤمنین.[43]
اى سیم ها و زرها غیر مرا فریب دهید، مال نگهدارنده ظالمان است و من نگهدارنده مؤمنان هستم.
همو زمانى رفتن عثمان بن حنیف والى بصره را به مجلسى که فقرا در آن حضور نداشتند، دور از شأن والى خود بیان کرد و فرمود:
اى عثمان بن حنیف! من نفس خود را با تقوا ریاضت داده ام، تا در قیامت در امان و ثابت قدم باشد. من اگر مى خواستم، مى توانستم از عسل پاکیزه و مغز گندم و بافته هاى ابریشم براى خود غذا و لباس تهیه کنم؛ اما هیهات که هواى نفس بر من چیره شود... درحالى که در حجاز یا یمامه کسى باشد که به قرص نانى نرسد یا شکمى سیر نخورد... .[44]
بدین ترتیب رفاه زدگى زمامداران و رهبران یکى از عوامل آسیب پذیرى نظام سیاسى و نیز سبب از بین رفتن اقتدار شخصیت آنان است.
قدرت طلبى
یکى از پدیده هاى شوم اخلاقى در قاموس سیاست و سیاست مداران، قدرت طلبى است. قدرت و حکومت چیزى است که افراد غیرمهذب، حریصانه به دنبال آنند و کمال مطلوب خود را در آن مى جویند؛ غافل از آن که قدرت، نعمتى زوال پذیر و از خطرناک ترین نعمت هاست. امام على(علیه السلام) مى فرماید:
همنشین قدرت و سلطنت سلطان و حاکم، شیر سوارى را ماند که دیگران غبطه او را مى خورند، ولى خود مى داند که در چه جایگاه خطرناکى است.[45]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فلسفه مبارزات سیاسى و نظامى خود را چنین بیان مى کند:
خداوندا! تو خود مى دانى که جنگ و درگیرى ما براى به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکه مى خواهیم نشانه هاى از میان رفته دینت را باز گردانیم، و در سرزمین هاى تو اصلاحات انجام دهیم، تا بندگان ستم دیده ات در امن و امان زندگى کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده دینت دو باره اجرا گردد.[46]
در جاى دیگر راجع به حق مسلم خویش و سزاوارتر بودنش به حاکمیت اسلامى سخن مى گوید، ولى یادآورى مى کند تا زمانى که اوضاع مسلمانان روبه راه باشد و جز بر من، بر دیگرى ستم نشود، براى رضاى خدا سکوت خواهم کرد.[47] هم چنین در نامه اى به مردم مصر این مطلب را یادآورى مى کند:
وقتى دیدم دین محمد (صلی الله علیه و آله) از بین مى رود، برخاستم و حکومت را پذیرفتم ... تا آن جا که دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند؛ پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نکنم، رخنه اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست.[48]
پس به دست گرفتن قدرت اگر با انگیزه خدمت به مردم و رشد جامعه باشد، پسندیده است؛ اما فى نفسه قدرت طلبى امرى ناپسند و موجب آفات فراوان براى حاکم و جامعه است.
زراندوزى
انباشتن ثروت ـ به ویژه براى رجال سیاسى ـ آفت است. فریاد ابوذر غفارى در مدینه از زراندوزى هاى عثمان و اطرافیان، گرچه او را به تبعید و مرگ در غربت (ربذه) کشاند،[49] اما فریادهاى او هم چنان در گوش تاریخ طنین انداز است. امام على(علیه السلام) به ابوذر فرمود:
اى ابوذر! تو براى خدا به خشم آمدى و به او امیدوار باش. این مردم [حاکم و اطرافیانش] براى دنیاى خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان... اى ابوذر! اگر تو هم دنیاى آنان را پذیرفته بودى، تو را دوست مى داشتند و اگر سهمى از آنان برمى گرفتى، دست از تو برمى داشتند و چون دیگران در امان بودى.[50]
حضرت على(علیه السلام) به قُدامَة بن عِجْلان، یکى از کارگزاران خود در کَسْکَر، که دارایى خزانه را ربوده و به سوى حجاز گریخته بود، نوشت:
تصور نکنى که مال کسکر براى تو مباح است؛ آن گونه که از پدر و مادرت به ارث برده باشى.[51]
گزارش مهمى به روایت ذهل بن حارث در این زمینه آمده است. او مى گوید: مصقله مرا به محل اقامت خود فراخواند و غذایى آماده ساخت و خوردیم. سپس گفت: به خدا سوگند، امیرمؤمنان این ثروت ها را از من مى خواهد و من برآن توانایى ندارم. ذهل مى گوید که به او گفتم: اگر مایلى یک هفته دستور را به اجرا نگذار تا ثروت ها را گردآورى کنى. گفت: به خدا سوگند، نمى خواهم آن را بر خویشاوندانم تحمیل کنم یا از کسى درخواست کنم. به خدا قسم، اگر پسر هند یا پسر عفّان، آن ثروت را مطالبه مى کردند، آن را براى من مى گذاشتند. ندیدى که چگونه در حکومت عثمان، اشعث بن قیس، صدهزاردرهم از مالیات آذربایجان را هر ساله خرج میهمانى مى کرد؟ ذهل مى گوید که به او گفتم: این مرد [على بن ابى طالب] بدین رأى معتقد نیست و چیزى را به تو نخواهد بخشید. یک شب از این گفت وگو نگذشت که مصقله به معاویه پیوست.[52]
سیره امام على(علیه السلام) نیز بر عدم زراندوزى او گواهى مى دهد تا آن جا که درباره خود مى گوید:
از دنیاى شما تنها به دو جامه کهنه و دو قرص نان کفایت کردم؛ و گرچه شما توان زندگى على گونه را ندارید، ولى با تلاش و پاک دامنى و درستى مرا یارى رسانید.[53]
امتیازخواهى
یکى از نقاط ضعف رهبران و زمامداران جوامع، امتیاز خواهى براى خود و نزدیکانشان است. امام على(علیه السلام) مالک اشتر را از امتیاز خواهى برحذر مى دارد:
اى مالک! مبادا در آنچه همه مردم مساوى اند، امتیازى براى خود در نظر بگیرى... زیرا به زودى پرده ها کنار مى رود و انتقام ستمدیدگان را از تو باز مى ستانند... .[54]
عثمان در شش سال دوم خلافتش در کار رعیت سستى کرد و خویشان و بستگان نزدیک خود را به امارت و ولایت نشانید. خمس غنایم مصر و افریقا را تیول مروان ساخت، اموال بیت المال را میان بنى امیه تقسیم کرد و بى مهابا در مقابل مردم گفت: ابوبکر و عمر سهم خودشان را نیز برنمى داشتند، اما من آن را برمى دارم و میان خویشاوندانم پخش مى کنم.[55] او جمعى از صحابه را، که عمار نیز جزو آنان بود، فراخواند و به آنان گفت: از شما سؤالى مى پرسم و پاسخ آن را به راستى و صدق مى خواهم؛ شما را به خدا! آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) قریش را بر دیگران، و بنى هاشم را بر سایر قریش ترجیح نمى داد و مقدم نمى داشت؟ آن جماعت با سکوتشان جواب دادند. آن گاه عثمان بى پروا گفت: اگر کلیدهاى بهشت در دستم بود، به بنى امیه مى بخشیدم تا داخل آن شوند.[56]
درباره امتیاز ندادن حضرت على(علیه السلام) به هیچ کس، حتى به خواهر و برادر خویش، نقل شده است که روزى خواهرش ام هانى خدمتش رسید. حضرت به وى بیست درهم بخشید. ام هانى از برده آزادشده اش پرسید: امیرمؤمنان! چه قدر به تو داد؟ گفت: بیست درهم. ام هانى بازگشت. حضرت على(علیه السلام) به وى فرمود: بازگرد؛ خداوند تو را رحمت کند. ما در کتاب خداوند، برترى اى براى اسماعیل بر اسحاق نیافتیم.[57]
شکمبارگى
بسیارى از زمامداران و رهبران جوامع پس از رسیدن به پست و مقام به شکمبارگى مبتلا مى شوند و از انواع غذاها و نعمت ها بهره مند مى گردند. امام على(علیه السلام) در انتقاد از شکمبارگى خلیفه سوم و اطرافیانش فرمود:
تا آن که سومى [عثمان] به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخورى باد کرده و همواره بین آشپزخانه و آبریزگاه در حرکت بود. خویشان پدرى او از بنى امیه به پاخاستند و به همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند؛ چون شتر گرسنه اى که به جان گیاه بهارى افتد. عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و اَعمال او مردم را برانگیخت، و شکمبارگى نابودش ساخت.[58]
رشوه پذیرى
یکى از شوم ترین پدیده هایى که در دستگاه هاى اجرایى و نظام هاى سیاسى نفوذ مى کند، رشوه خوارى است. امام على(علیه السلام) حلواى زعفرانى اشعث بن قیس را که با عنوان فریبنده هدیه، آن هم شبانه به در خانه امام على(علیه السلام) برده بود، به معجونى از آب دهان مار سمّى، یا قى کرده آن تشبیه مى کند و مى فرماید:
به او گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند! آیا از راه دین وارد شدى که مرا بفریبى؟ یا عقلت آشفته شده است؟! به خدا قسم، اگر هفت اقلیم و آنچه را در آن است به من دهند که در نافرمانى خدا، پوست جوى از دهان مورچه اى بگیرم، نخواهم گرفت... پناه بر خدا از خواب آلودگى عقل ها و لغزش هاى زشت.[59]
در جریان شورش برضد عثمان، تنها کسانى از عثمان دفاع مى کردند که منافع خویش را در خطر مى دیدند. علت اصلى دفاع آنان پول هاى فراوانى بود که عثمان به ایشان داده بود. زید بن ثابت در روز محاصره چنان از او دفاع مى کرد که مردم گفتند: اى زید! عثمان شکم تو را از دارایى بیوه زنان پر کرده است؛ لذا باید از او دفاع کنى.[60]
از آن حضرت در این خصوص چنین روایت شده است:
اِنْ أَخَذَ هَدِیةً کَانَ غَلُولاً، وَ اِنْ أَخَذَ رُشْوَةً فَهُوَ مُشْرِکٌ[61]
اگر زمامدار، هدیه بپذیرد، خیانتکار است و اگر رشوه قبول کند، مشرک است.
ممکن است کسانى براى پذیرفتن هدیه محمل درست کنند، اما امام به صراحت از پذیرفتن هر چیزى حتى به عنوان هدیه امتناع ورزیدند. بدیهى است که هدیه دهنده، هدایاى خود را به دلیل منصبى که والى یا کارگزار حکومتى دارد، به وى تقدیم مى کند و اگر در آن منصب نمى بود هدیه اى نیز در کار نبود.
آسیب هاى دیگرى درباره زمامداران و کارگزاران در نهج البلاغه مطرح شده، که عبارت اند از:
الف) انحراف فکرى؛[62] ب) قانون گریزى،[63] ج) بى خبرى و ناآگاهى؛[64] د) ابتلا به رذائل اخلاقى؛ ه ) جناح بندى هاى سیاسى؛[65] و) مردم گریزى؛[66] ز) بازداشتن مردم از حقوق مسلم آنان و باطل گرایى؛[67] ح) پذیرش مسؤولیت بدون شایستگى؛[68] ط) افراط و تفریط در کارها؛[69] ى) خشونت و خونریزى؛[70] ک) هواپرستى؛[71] ل) تزویر و دروغگویى؛[72] م) گناه ومعصیت خداوند؛[73] ن) عملکرد نادرست اطرافیان؛[74] س) گفتار بدون عمل؛[75] ع) نفاق و دورویى؛[76] ف) لجاجت و ستیزه جویى؛[77] ص) نداشتن استقلال رأى و وابستگى به افراد ناصالح؛[78] ق) بخل؛[79] ر) تنگ نظرى؛[80] ش) جهل و نادانى؛[81] ت) تملق پذیرى.[82]
روش هاى مقابله با آسیب ها
از آنچه گذشت به دست مى آید که آسیب هاى زمامداران به نظام، یا ناشى از روحیات و اخلاق ناپسند آنان است، یا به سبب عملکرد نادرستشان، که در هر دو صورت مى توان با تغییر در روحیه و ایجاد توانایى مدیریتى قوى براى آنان، از این قبیل آسیب ها جلوگیرى کرد. برخى از راه هاى مقابله با این آسیب ها عبارت اند از:

1. خود سازى (تقوا و پرهیزگارى)
پرهیزگارى، از جمله اصول حاکم بر تمام رفتارهاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فردى یک مسلمان متعهد است. امیرمؤمنان(علیه السلام) تقوا را سردسته اخلاق معرفى مى کند[83] و در نامه اى به والى مصر (محمد بن ابى بکر) آن را عامل سعادت دنیا و آخرت برشمرد و در جاى دیگر مشکل گشاى مسائل سیاسى و اجتماعى مسلمانان مى داند.[84]
اگر زمامداران مسلمان روح خود را به زینت تقوا بیارایند، امکان ندارد که از سرِ علم و عمد آسیبى به نظام اسلامى برسانند؛ بلکه به حکم تقواى سیاسى، زمینه رشد و تعالى آن را نیز فراهم مى کنند.
بى تردید بزرگ ترین مسؤولیت علم اخلاق، راهنمایى انسان به سوى کمالات انسانى و انسان هاى وارسته از خود رسته و به خدا پیوسته است. تمام پیشرفت هاى انسان ـ حتى پیشرفت هاى علمى و صنعتى ـ اگر با تهذیب نفس و خودسازى همراه نباشد، مانند کاخ مجللى است که بر قله کوه آتشفشان بنا گردد. امام على(علیه السلام) مى فرماید:
گیرم که اصلاً ثواب و عقابى در کار نباشد، چرا در کسب مکارم اخلاق کوتاهى مى کنید؟![85]
اگر جامعه اى بخواهد به صلاح و سداد برسد و روى عافیت و پیشرفت را ببیند، زمامداران آن باید خود را به صلاح و سداد بیارایند و از خلاف و فساد و رذایل اخلاقى چشم بپوشند. امام على(علیه السلام) در همه جاى نهج البلاغه درباره رذایل اخلاقى سخن گفته و زمامداران و عامه مسلمانان را از آن برحذر داشته است و حتى به مالک اشتر فرمان مى دهد با کسانى که در رذایلى همچون بخل، حرص و ترس غنوده اند، مشورت نکند: 
اى مالک! بخیل را در مشورت خویش دخالت مده که تو را از نیکوکارى بازمى دارد و از تنگدستى مى ترساند. با ترسو نیز مشورت نکن، که در انجام دادن کارها روحیه تو را سست مى کند. با آزمند و حریص نیز به رایزنى منشین، که افزون خواهى ستمکارانه را در نگاهت مى آراید؛ زیرا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونى هستند که ریشه در بدگمانى به خداى بزرگ دارند.[86]
از موارد فوق و دیگر تعابیر در نهج البلاغه به دست مى آید که زمامداران باید داراى این خصوصیات و صفات باشند: همراه بودن با مردم، حقگویى، تعهد، سعى و تلاش، عدالت، امانت، انصاف در برابر مردم، قاطعیت، دور بودن از خودبینى و خودپسندى و منت گذاردن براى انجام کار و... .

2. نظارت
یکى از راه هاى مقابله با بروز آسیب هاى ناشى از زمامداران، نظارت همه جانبه است؛ از جمله:
الف) حسابرسى از کارگزاران؛
ب) نظارت بر چگونگى تقسیم بیت المال؛
ج) مراقبت از غارت بیت المال؛
د) نظارت بر گفتار کارگزاران؛
ه ) نظارت بر مکاتبات کارگزاران؛
و) نظارت بر مهمانى هاى کارگزاران؛
ز) نظارت بر رفتار کارگزاران با مخالفان؛
ح) نظارت بر رفت و آمد کارگزاران و شهروندان؛
ط) نظارت و دقت در گزینش کارگزاران.[87]
طبیعى است که این گونه نظارت هاى فراگیر و پیگیرى هاى متعاقبِ آن بر تخلف هاى کارگزاران و زمامداران، آسیب هاى وارد آمده را کاهش خواهد داد.

3. عدالت خواهى و ظلم ستیزى
عدالت خواهى و انعطاف ناپذیرى حضرت زبانزد بود. گاهى اصحابش مى آمدند و از ایشان مى خواستند مقدارى انعطاف داشته باشند. حضرت مى فرمود:
از من مى خواهید که پیروزى و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگرى و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟ به خدا قسم تا شبى و روزى در دنیا هست، تا ستاره در آسمان در حرکت است، چنین چیزى عملى نیست.[88]
موارد دیگرى از روش هاى مقابله
با مراجعه به کلام على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى توان موارد زیر را نیز از روشهاى مقابله با آسیب رسانى زمامداران به حکومت دینى داشت که تجزیه و تحلیل هرکدام از آن نیازمند مجالى دیگر است.
الف) پیروى از الگوهاى ارزشمند (پیامبران و ائمه معصوم)؛[89] ب) تقویت روح مذهبى (اسلام گرایى)؛[90] ج) حق طلبى و باطل ستیزى؛[91] د) پارسایى و ساده زیستى؛[92] ه ) یاد مرگ و قیامت و آمادگى براى آن؛[93] و) هم سطح قراردادن زندگى خود با طبقات پایین یا متوسط جامعه،[94] ز) پرهیز از دنیازدگى؛95 ح) پرهیز از خودکامگى؛[96] ط) پرهیز از اختلاف و گذشت از حق خویش؛[97] ى) پرده پوشى نسبت به عیوب مردم؛[98] ک) اطلاع رسانى صحیح و به موقع به مردم؛[99] ل) رعایت حال مردم (با تخفیف در مالیات ها) در بحران هاى اقتصادى؛[100] م) رعایت حقوق متقابل زمامداران و مردم؛[101] ن) تشویق نیکوکاران؛[102] س) تنبیه خلافکاران؛[103] ع) سخت گیرى با خائنان و عفو خطاکاران؛[104] ف) انتخاب همکاران صالح؛[105] ص) پرهیز از خونریزى؛[106] ق) اهمیت دادن به وظایف قانونى؛[107] ر) اصلاح طلبى صحیح در امور؛[108] ش) امر به معروف و نهى از منکر؛[109] ت) برطرف نمودن مشکلات اقتصادى کارکنان دولت؛[110] ث) استفاده از نیروهاى صالح و آزمایش شده؛[111] خ) مشورت در انتخاب همکاران و معاونان.[112]
 

نتیجه گیرى
حاصل این مباحث این است که پرداختن به موضوع آسیب شناسى زمامداران در جامعه کنونى با توجه به حکومت اسلامى و نظام ولایى، ضرورتى انکارناپذیر است. آشنایى با دیدگاه امام على(علیه السلام) و بهره گیرى از آن در این خصوص، با تکیه بر نمونه هاى تاریخى، مى تواند الگویى علمى و عملى براى کارگزاران نظام باشد و نظام اسلامى را از خطرهایى که مى تواند آن را به انحراف بکشاند یا مضمحل سازد، نجات دهد.

 

پى نوشت ها :
1. نهج البلاغه، نامه 26؛ در ترجمه خطبه ها، نامه ها و حکمت هاى نهج البلاغه از ترجمه هاى داریوش شاهین، عبدالمجید معادیخواه، محمد دشتى و سیدعلى نقى فیض الاسلام و نیز ترجمه موسوعه امام على(علیه السلام) استفاده شده است.
2. همان، نامه 25
3. پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابولبابه بن عبدالمنذر را به سوى یهود بنى قریظه فرستاد تا با وى در باره پاره اى امور مشورت کنند. ابولبابه با دست به گلویش کشید و با اشاره به آنان فهماند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) شما را خواهد کشت. او پس از مراجعت از کار خود پشیمان شد، به مسجد رفت و خویش را به ستونى محکم بست و این گونه توبه کرد. خداوند با نزول آیه اى توبه وى را پذیرفت و آن ستون، به ستون «توبه» شهرت یافت، محمد بن سعد هاشمى بصرى (ابن سعد)، طبقات الکبرى،؛ تحقیق محمد عبد القادر عطا (بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق.) ج2، ص74.
4. عبدالملک ابن هشام، السیرة النبویة، (مصر: مطبعة مصطفى البانى، 1355ه.، چاپ افست انتشارات ایران، 1363 ش) ج4، ص40ـ41.
5. نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون (قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى، 1404ق.) ص20ـ61؛ و نیز احمد بن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار (بیروت: دارالفکر، 1417ق.) ج3، ص65ـ66.
6. کارگزار عثمان در آذربایجان بود که حضرت على(علیه السلام) او را عزل کرد.
7. موسوعة الامام على(علیه السلام)، ج4، ص141، و نیز ر.ک: نهج البلاغه، نامه 5؛ وقعة صفین، ص20ـ21؛ عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى، الامامة والسیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، (قم: منشورات رضى، 1362 ش) ج1، ص91؛ عبدالحمید بن محمد (ابن ابى الحدید)، شرح نهج البلاغه، (بیروت: دارالکتب المکتبة الحیاة، [بى تا]) ج6، ص33-34؛ محمد محمدى رى شهرى، موسوعة الامام على(علیه السلام) (چاپ اول، قم: دارالحدیث، 1421 ق.) ج4، ص140ـ141.
8. قاضى نعمان، نعمان بن محمد تمیمى مغربى، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن على اصغر فیضى، (چاپ اول، بیروت: دارالضواء، 1414 ق.) ج1، ص396.
9. نهج البلاغه، نامه 53.
10. همان، خطبه 3.
11. همان، نامه 61.
12. همان، خطبه 68، شرح نهج البلاغه، ج6، ص53 و 56؛ براى اطلاع بیشتر ر.ک: همان، خطبه 68، نامه 34، 38، 35 و حکمت 325 و 443. علامه حسن زاده در شرح آن چنین مى گوید: با نظارتى که امام بر عملکرد محمد بن ابى بکر داشت، متوجه شد وى نمى تواند آن جا را اداره و توطئه بدخواهان را خنثى کند؛ از این رو مالک اشتر را به استاندارى آن جا منصوب کرد. (شرح البراعه، ج20، ص53).
13. نهج البلاغه، نامه34.
14. همان، نامه 53/114؛ و براى اطلاع بیشتر ر.ک: همان، نامه 53، 27، 45 و 61.
15. همان، حکمت 160.
16. همان، حکمت 161.
17. همان، خطبه 30.
18. همان، خطبه 216.
19. همان، حکمت 321؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص61-64.
20. نهج البلاغه، نامه 5؛ وقعة صفین، ص20ـ21؛ الامامة والسیاسة، ج1، ص91؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص33-34؛ موسوعة الامام على(علیه السلام)، ج4، ص140ـ141.
21. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، تحقیق سید على میرشریفى (چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامى، 1413 ق.) ص243؛ شرح نهج البلاغه، ج12، ص9.
22. وقعة صفین، ص 137 ـ 141.
23. نهج البلاغه، نامه 61.
24. همان، نامه 71.
25. احمد بن ابى یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاریخ یعقوبى (بیروت: دار صادر، [بى تا]) ج2، ص203ـ204.
26. وقعة صفین، ص95.
27. نهج البلاغه، نامه 53.
28. همان، خطبه 176.
29. همان، حکمت 350.
30. همان، خطبه 164.
31. همان، خطبه 131.
32. همان، نامه 53.
33. همان.
34. همان.
35. همان.
36. همان.
37. همان.
38. همان، نامه 45. براى اطلاع بیشتر ر.ک: همان، خطبه هاى 3، 74، 99 و 130 و نامه هاى 3، 40، 41 و 45.
39. شرح نهج البلاغة، ج2، ص129
40. نهج البلاغه، نامه 3
41. همان، حکمت 355.
42. مسعودى، على بن حسین، مروج الذهب (قم: دارالهجره، 1409 ق.) ج2، ص332-334.
43. شیخ مفید، الجمل، ص 285-286.
44. نهج البلاغه، نامه 45.
45. همان، حکمت 263.
46. همان، خطبه 131.
47. همان، خطبه 74.
48. همان، نامه 62.
49. علت اصلى تبعید ابوذر به شام و سپس به ربذه اعتراض به بخشش هاى عثمان به مروان و زید بن ثابت بود. ابوذر این آیه را قرائت مى کرد: «والذین یکنزون الذهب و الفضة ولاینفقونها فى سبیل اللّه  فبشرهم بعذاب ألیم» (شرح ابن ابى الحدید، ج8، ص256).
50. نهج البلاغه، خطبه 130.
51. انساب الاشراف، ج2، ص160.
52. ثقفى، ابراهیم بن محمد ثقفى اصفهانى، الغارات، تحقیق محدث ارموى (چاپ دوم، تهران: انتشارات انجمن آثار ملى، 1355) ج1، ص365. او عامل اردشیر خرّه از طرف عثمان بود (تاریخ یعقوبى، ج2، ص201).
53. نهج البلاغه، نامه 45.
54. همان، نامه 53.
55. محمد بن احمد بن عثمان ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تَدمُرى (چاپ هشتم، بیروت: دارالکتاب العربى، 1410 ق.) ص431ـ432.
56. همان، ص232.
57. محمد محمدى رى شهرى، سیاست نامه امام على(علیه السلام)، ص443.
58. نهج البلاغه، خطبه 3 و نیز ر.ک: همان، خطبه 160.
59. همان، خطبه 224.
60. ابومحمد احمد بن اعثم کوفى، الفتوح (بیروت، دارالندوة الجدیدة،] بى تا]) ج2، ص222-223.
61. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار (چاپ سوم، بیروت: داراحیاء التراث العربى، 1403ق.) ج72، ص345.
62. نهج البلاغه، خطبه 10 و خطبه هاى 40، 77 و 78.
63. همان، خطبه 127.
64. همان، خطبه 131.
65. همان، خطبه 127.
66. همان، نامه 53.
67. همان، نامه 79.
68. همان، خطبه 3.
69. همان، حکمت 70 و 181.
70. همان، نامه 53.
71. همان، خطبه 28 و 43.
72. همان، خطبه 16 و 84 و 200.
73. همان، خطبه 178.
74. همان، نامه 53، 21 126.
75. همان، خطبه 175 و نامه 53.
76. همان، خطبه 29، 153، 194 و نامه 27.
77. همان، حکمت 179 و نامه 53.
78. همان، خطبه 164.
79. همان، خطبه 131 و نامه 53.
80. همان، خطبه 133 و حکمت 176 و نامه 53.
81. همان، خطبه 131.
82. همان، خطبه 216 و نامه 53 و 145.
83. نهج البلاغه، حکمت 410.
84. همان، نامه 27.
85. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، (قم: دفتر تبلیغات اسلامى، 1362)، ج3، ص149؛ براى اطلاع بیشتر ر.ک: نهج البلاغه، خطبه هاى 3، 4، 176 و 220 و حکمت هاى 127 و 208.
86. همان، نامه 53.
87. ر.ک: همان.
88. نهج البلاغه، خطبه 124؛ ر.ک: مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام)، (چاپ اول، قم: صدرا، 1367) ص28 و نیز ر.ک: همان، خطبه هاى 15 و 126 و نامه 53 و حکمت هاى 437 و 476.
89. نهج البلاغه، خطبه هاى 87 و 187 و نامه 53.
90. همان، خطبه 192.
91. همان، خطبه 33 و حکمت 376 و نامه 62.
92. همان، حکمت 439 و خطبه هاى 74 و 81 و 103 و نامه 45 و حکمت 150.
93. همان، خطبه هاى 183 و 188 و 190 و حکمت 203 و نامه 41.
94. همان، خطبه 209 و نامه 45.
95. همان، نامه 45 و حکمت 77.
96. همان، خطبه 87 و نامه 53.
97. همان، خطبه 74.
98. همان، نامه 53 و خطبه 140.
99. همان، نامه 53.
100. همان، نامه 53.
101. همان، خطبه هاى 34 و 169.
102. همان، نامه هاى 53 و 60 و حکمت 177.
103. همان، نامه 53 و حکمت 177.
104. همان، نامه 53 و حکمت هاى 11 و 52 و 211.
105. همان، نامه هاى 53 و 56 و 65 و 71 و 87.
106. همان، نامه 53.
107. همان.
108. همان، خطبه هاى 130 و 131.
109. همان، خطبه هاى 129 و 156 و 192 و نامه هاى 31 و 47 و حکمت 374.
110. همان، نامه 53.
111. همان، نامه 33 و 53.
112. همان، نامه 53.

 

منبع : فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 26

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن