شنبه, 16 ارديبهشت 1396 ساعت 10:00
خواندن 1764 دفعه

نگاهی به حیات فکری و سیاسی امامان شیعه - سید ابراهیم سید علوی

حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه. رسول جعفریان. (چاپ دوم، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، 1373) 290ص، وزیرى.

تاریخ و سیره علمى و تحلیلى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم شیعه(علیهم السلام) به ویژه در زبان فارسى همچنان جاى خالى دارد؛ هرچند که تاریخ صِرفاً نقلى و سیره گزارشگونه با استفاده از متون، منابع و نصوص عربى شاید درحدّ بیش از نیاز، تألیف و نشر یافته است و یا به عبارت دیگر انگیزه نشر و پخش داشته است.
نادیده نمى داریم که ابعادى از حیات و زندگانى سراسر تجربه و آموزش پیامبر بزرگ و خاندان مطهّر او به صورتهاى پراکنده و تک نگاشته در برخى مجلاّت و کتب، منتشر گشته است، امّا کار آکادمیک و تحقیقى و توأم با صبر و حوصله شایان و بدون شتابزدگى رایج، هنوز انجام نشده است و در این زمینه همچنان، خلأ احساس مى شود.
سازمان تبلیغات اسلامى اخیراً کتابى با عنوان (حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه) تألیف و گردآورى آقاى رسول جعفریان در دو جلد منتشر کرده است که البته درخور توجّه است. مؤلّف محترم در این کتاب، با مراجعه به منابع دست اوّل و نسبتاً معتبر و موثق، سعى کرده ابعاد حیات سراسر درس و تجربه امامان شیعه را در معرض مطالعه فارسى زبانان قرار دهد و چنین کارى بسیار شایسته و داراى ارزش عظیم فرهنگى است.
این کتاب از سوى برخى دفاتر مقام معظّم رهبرى در بعضى دانشگاهها مبناى درس تاریخ اسلام اعلام شد و از اساتید آن درس خواسته شد که دو واحد درس تاریخ را بر محور آن تدریس کنند.
نگارنده این سطور، پس از آنکه کتاب مزبور را مورد مطالعه جدّى قرار داد و با وجود اینکه کثرت منابع کتاب و غناى مصادر را امتیاز عمده کتاب یادشده، مى داند، امّا با ملاحظه مواردى نه چندان اندک به نکاتى برخورد که یادآورى آنها را به عنوان نقدى دلسوزانه و هشدارى دوستانه و صمیمانه ضرورى دانست تا شاید مؤلّفان محترم و دانشمندان معظّم به کارهاى علمى و فرهنگى با عنایت بیشترى بپردازند و بدانند که قفسه هاى کتابخانه هاى مورد مراجعه نسل حاضر و جوانان اهل مطالعه، از وجود چنین کتابها، خالى است و این گونه کتابهاى تحقیقى و منطبق با ملاکها و معیارهاى پژوهشى که غنى و مُغنى باشند، شدیداً مورد نیازند و در این باره، جدّاً از کار عجولانه و شتابزده پرهیز باید کرد.
اگر مؤلّف محترم مانند برخى نویسندگان به ذکر نصوص نمى پرداخت و از منابع و مصادر یاد نمى کرد، نه کتاب در سطح کار تحقیقى تلقى مى شد و نه ما بر آن نقد مى نوشتیم؛ امّا آوردن نصوص روایى و تاریخى با تعیین آدرس، ما را به این پژوهش واداشت.
کلیات:
1ـ ذکر منابع مطابق با اصول علمى و تحقیقى نیست؛ مثلاً در جلد اوّل، صفحه31، چاپ دوّم 1372 که مورد مطالعه ماست، دو بیت عربى راجع به حبّ آل محمد(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و چنین آدرس داده است: ر.ک: القدر، ج3، ص173 از صواعق المحرقه، ص87، شرح المواهب، ج7، ص7، مشارق الانوار، ص88، الاتحاف، ص29
مؤلف با اینکه در این کتاب براى نخستین بار است که از این کتابها مطلب نقل مى کند، آنها را به طور کامل معرّفى نکرده است؛ درحالى که قاعده متداول این است: نام کامل مؤلّف « نام کامل کتاب « نام مترجم، محقّق و مصحّح (احیاناً) « تعیین ج و ص « نام و مشخّصات ناشر« محل و تاریخ نشر « نوبت چاپ و….
2ـ در مواردى هم که مأخذ، ذکر شده است هرچند ناقص، لیکن پس از مراجعه به همان کتاب، نشانى با چاپ نامبرده شده، تطبیق نمى کند؛ مثلاً در همان جلد اوّل صفحه43، مطلب منقول از: اسکافى، المعیار و المؤازنة، ص67، صحیح نیست. مطلب منقول در صفحه 70و71 از همان چاپ ، آمده است.
3ـ گاهى نیز، مطلب منقول با قطع نظر از درستى آدرس و جلد و صفحه و غیره، با مأخذ تعیین شده، تطبیق نمى کند و معلوم است که نوعى شتابزدگى غیرقابل اغماض وجود داشته است. مثل نصّ منقول در ج1 ص43، أنظرنى حتّى اتفکّر فیه اللیلة…)
4ـ ترجمه ها گاه بسیار نارسا و نامطابق با اصل، بلکه بسیار ضعیف و سست است. نمونه هایى را در این بررسى مى خوانید.
5ـ غالباً براى یک مطلب و نصّى عربى که در متن آورده شده، مصادر متعددى نام برده شده است. ضمن اینکه جملگى ناقص معرفى شده، نصّ موجود در آنها متفاوت است و على القاعده اگر نص متن با یکى از آن منابع تطبیق کند، در بقیه باید چنین عمل شود و با اندک تفاوتى.
6ـ از آثار شتابزدگى در چاپ و نشر، اختلالى است که در ج1، ص276 و 278 رخ داده است و با وجود درستى و پیوستگى شماره صفحات مطلب به صفحه ماقبل نمى خورد.
و اینک تفصیل موارد خطا اعم از مهمّ و غیرمهمّ و مطبعى و غیره که با تعیین جلد و صفحه از نظر مى گذرد در جلد یکم، صفحه سى، پاورقى (فى الصحاح الستّة) و (و به سنّى معروفند) صحیح است. و در صفحه سى ویک شعر عربى متن چنین، صحیح است: کفا کم من عظیم القدر انکم مَن لَم یُصلِّ علیکم لا صَلوةَ لَهُ. و ترجمه دقیقتر آن که در پاورقى آمده، چنین است: اى خاندان رسول خدا! مهر و محبّت شما فریضه اى است الهى که قرآن بدان نازل گشته است. در قدر و منزلت شما، همین بس است که هرکس بر شما صلوات و درود نفرستد، براى او نمازى نیست.
در همان جلد و صفحه: قرشى درست است و در همان جلد، صفحه33 پاراگراف ذیل مختل است (این دو روایت مشهور ثقلین و سفینه بود که هر دو تأکید بر جایگاه برتر اهل بیت در راهبرى مسلمین بود و ابوذر… این چنین مردم را به اهل بیت خواند آن هم به گونه اى که… زمانى که توحید سرداد) مراد از این پاراگراف پیچیده و غیر ادبى، این است: دو روایت مشهور ثقلین و سفینه، بر جایگاه برتر اهل بیت در رهبرى مسلمانان، تأکید دارند و ابوذر که به فرموده رسول خدا، آسمان بر سر صادقتر از او سایه نیفکنده و زمین در زیر پاى راستگوتر از او گسترده نشده است، مردم را به اهل بیت فرامى خواند، آن هم به گونه اى که احیاگر خاطرات صدر اسلام در مکه باشد، عصرى که پیامبر(صلی الله علیه و آله)، نداى توحید را تازه، سرداده بود
در صفحه41: اوّلاً کلام منقول از حسن بصرى، یک جمله فارسى، عربى درهم است نه عربى خالص و نه فارسى کامل است. ثانیاً: اگر اعراب گذارى نمى شد، شاید خواننده، جمله را درست مى خواند و در جاى جاى کتاب، به همان شکل آورده شده است و صورت صحیح فعل (إعوَجَّ) است از مصدر اعوجاج و همین مشکل اعراب و حرکت گذارى در موارد دیگرى هم تکرار شده است؛ مثلاً در ص42، پاورقى (یُسلِمَ) صحیح است نه یسلّم.
در صفحه43: متن منقول از کتاب المعیار و المؤازنة، ابوجعفر اسکافى، اوّلاً: با اصل برابر نیست و صحیح چنین است: (… أنظِرنى حتّى اتفکّر فیه اللیلة فأنظره ثم اصبح مسلماً بعدَ الرّویة و الفکرة) و ثانیاً: بر همان اصل، ترجمه فارسى، دقیق و مطابق نیست و ثالثاً: کلمه أنظِرنى از انظار است به معناى مهلت بده مرا. نه اُُنظُرنى به معناى نگاه کن مرا. اگر اعراب گذاریِ درست انجام مى گرفت، این ایراد وارد نمى شد و رابعاً: صفحه67 صحیح نیست. 70 و 71 درست است.
در صفحه45: جمله منقول از نهج البلاغه، چنین است (ولقد کنت أتَّبِعُهُ اتّباعَ الفصیل اثر امّه) (أتبَعُهُ) که اعراب گذارى شده نادرست است. در جمله (إنّى لم اردّ عَلَى اللّه وَلاَعَلى رَسُولِه) با مصدر تعیین شده متفاوت است و ترجمه نیز چنین باید باشد: من هرگز، نه بر خدا و نه بر رسول خدا، رد نکرده [و با آنان مخالفت ننموده ام].
در صفحه49: کلمه (مثلَ) صحیح است نه (مثلُ).
در صفحه50: در مورد مطلب منقول از ربیع الابرار زمخشرى، جمله (مى دانیم… مى دانستند) صحیح است نه (مى دانستیم… مى دانستند).
در صفحه52، خط12: جمله مختلّ است و چنین صحیح است: … که امام، اصلاح فساد سیاسى را در بین مسلمین، بر فتوحات و تسخیر اراضى بیشتر، مقدّم مى داشت… و خط پیشتر نیز اختلال دارد و ظاهراً غالب صحیح است نه قالب هرچند که جمله (غالب تمام کوششهاى امام(علیه السلام)…) هم واضح نیست.
در همان صفحه، ترجمه صحیح و کامل کلام على ـ علیه السلام ـ چنین است: (من، چاره اى نیافتم جز ستیز با قوم و یا کفر به آنچه محمد(صلی الله علیه و آله) آن را آورده است).
در صفحه56: کلام منقول از فخرى بدون آدرس است و جمله منقول از نهج البلاغه، خطبه 198، با جمله موجود در کتاب (المعیار و المؤازنة) و (الغارات) در شکل و تقدم و تأخّر برخى کلمات، متفاوت است. همین طور جمله منقول از نهج البلاغه و الغارات و انساب الاشراف با آدرسهاى یادشده، برابر و یکسان نیست.
در صفحه59: (ظلم رعاتها) صحیح است و در صفحه61 در پاراگراف بالاى صفحه، ضمن طولانى بودن جمله و فاصله زیاد بین مبتدا و خبر، جمله (براى ارائه نمونه دیگرى نظیر او تا ابد عقیم است) صحیح است، و نه (عقیم خواهد ماند).
در صفحه 63: ترجمه جمله (من یشترى علماً بدرهم) چنین است: کیست که دانشى به یک درهم بخرد؛ نه آن گونه که در متن کتاب آمده است. در جمله منقول از تقیید العلم بغدادى، (نصف) مرفوع است نه منصوب.
در صفحه64: ترجمه کلام منقول از على(علیه السلام) چنین است (شما از اسلام جز به نام آن، تعلّق ندارید و از ایمان جز تعریف آن را نمى شناسید. شما قید اسلام را زده اید و حدود آن را تعطیل کرده و احکامش را از میان برده اید.)
در صفحه65: جمله (عَلیّ زَرُّ الدین) صحیح است و در صفحه66: جمله منقول از ربیع الابرار زمخشرى، مراجعه مجدّد لازم دارد و در همان صفحه، ترجمه جمله مبارکه علوى (سلام الله علیها) چنین است (به خدا سوگند، در دین خویش، چاپلوسى و مداهنه نکرده ام).
در صفحه67: جمله منقول از على(علیه السلام) (مُسمِعُکُمُوهُ) صحیح است و اگر اعراب نمى گذاشتند مشکلى پیش نمى آمد و ترجمه نیز تاحدّى مخدوش است
در صفحه68: جمله (ان یُعلّم الوضوء والسّنة) در آدرس تعیین شده، چنین است: (بَصِّر ابنَ عمِّکَ الوُضُوءَ وَالسُنَّة و رُح بِهِ إلیّ) و از آنچه در متن کتاب آمده، خبرى نیست.
در صفحه69: ترجمه حدیث سطر اول چنین است (ما درباره این که على(علیه السلام) داورترین مردم مدینه است، با یکدیگر گفتگو داشتیم) و در مصادر سه گانه اى که براى حدیث مزبور ذکر شده، ناهماهنگى آشکار وجود دارد. در انساب الاشراف بلاذرى، چنین آمده: (…مِن أقضَى أهلِ المدینه) و در طبقات ابن سعد، (أقضى أهل المدینة عَلى بنُ ابیطالب) آمده است و در الاستیعاب مطبوع در حاشیه الاصابةُ ابن حجر عسقلانى درباره داورترین بودن على ـ علیه السلام ـ چندین حدیث آورده، امّا نه به آن صورت که در متن کتاب آورده است.
در صفحه69: اوّلاً؛ حدیث سوم چنین است (… نحن اهلَ البیت…) و منصوب به اختصاص است و مرفوع نیست. ثانیاً؛ در مصدر تعیین شده (فانّا نحن اهلَ البیت) آمده است و حدیث پنجم در حلیة الاولیاء، چنین آمده است (… فیما أنزِلت و أینَ أنزِلت)
در حدیث ششم، کلمه (لَم نَعِدها) یا از (عدا یعدو) است و یا از (عاد یعود) و به هر تقدیر اوّلاً؛ صحیح لَم نَعُدها و یا لَم نَعدُها، است نه آن گونه که در متن آمده است و ثانیاً؛ ترجمه درست چنین است: (وقتى، شخص موثقى، فتوایى از على ـ علیه السلام ـ نقل مى کرد ما از آن نمى گذشتیم و یا درباره آن، رجوع دوباره نمى کردیم.)
در صفحه70: ترجمه صحیح حدیث چنین است: (اگر مى خواستم در تفسیر فاتحة الکتاب یک بارِ شتر فراهم کنم، مى توانستم. (أو قَرَتِ النخلةُ صارت علیها حمل ثقیل) رجوع کنید به المعجم الوسیط مادّه (وَقَرَ) پس، ترجمه کردن (أوقَرَ) به مى نوشتم، صحیح نیست، هرچند معناى لازمى است. در همان صفحه، حدیث چهارم: اوّلاً در هر دو مأخذ ارائه شده، آن گونه که در متن آمده، نیست. در انساب الاشراف (… لیس لها ابوحسن) آمده و در طبقات کبرى چنین آمده (کانَ عُمر یَتَعَوَّذُ باللّه مِن مُعضِلةٍ لیس فیها ابوحسن) پس در هر دو ابوحسن، آمده نه ابوالحسن. ثانیاً؛ (معضِلة) به کسر ضاد صحیح است مانند مُشکِلة لفظاً و معناً.
در صفحه71: در مورد پاراگراف (شیوه زندگى امام) اوّلاً؛ عبارت از حیث ادبى، بسیار سست و نازل است و ثانیاً؛ حدیث در مصادر ارائه شده چنین است: (یهلک فیک رجلان) نه (الرجلان) و ثالثاً؛ ترجمه آن به کلى فرق مى کند (دو شخص درباره تو هلاک مى شوند و یا دو گروه و یا دو تیپ راجع به تو هلاک مى شوند: دوستدار افراطگر (غالى) و بدخواه تفریطگر (ناصبى). در مورد پاورقى شماره3 باید گفت که در مأخذ یادشده، چنان عبارتى وجود ندارد.
در صفحه72: پاراگراف (از نمونه هاى زندگى امام…) اوّلاً؛ از حیث جمله بندى و ادبى، بسیار سست و نازل است و ثانیاً؛ حدیث منقول از المعیار و المؤازنه، چنین است (وَ کانَ یَجمَعُ الفُقَراءَ فَیُطعِمُهُمُ الطَّعامَ وَ یَجعَلُهُم الرِفَقَ فَإذا اََخَذُوا أمکنتَهم جَاء إلى رُفقَةٍ مِنها فقال: هَل أنتُم مَوَسَّعُون؟ فَیَقُولونَ: نَعَم، فَیجلِسُ وَ یأکُلُ مَعَهم) و پس از مقابله، متوجّه مى شوید که چقدر اشتباه شده است؛ زیرا (الرِّفَق) جمع (رفقة) است یعنى: گروه همگون که على ـ علیه السلام ـ فقرا را در گروههایى متناسب گرد مى آورد و وقتى در جاى خود قرار مى گرفتند به سراغ گروه مى آمد و مى فرمود: آیا جا دارید؟، مى گفتند: آرى پس با آنان مى نشست و غذا مى خورد پس (با آنها با رفق و مهربانى برخورد مى کرد) ترجمه اشتباهى است. ثالثاً؛ در ذیل همان حدیث مترجَم، جمله (و هنوز آب از آن چکّه مى کرد) با متن حدیث هماهنگ نیست و آن، چنین است (فیجفّفه و هو یخطب) یعنى پیراهن را در حالى که سخنرانى مى فرمود، بر تنش خشک مى کرد. رابعاً؛ ترجمه حدیث (أبالعراق تصنع هذا؟…) چنین است: آیا در عراق چنین مى کنید در حالى که مال و طعام در عراق بیشتر است؟
در صفحه73 و 74: حدیث منقول از عقبة بن علقمة به آدرس الغارات، ج1 ص85، بسیار متفاوت و ترجمه احیاناً بسیار نارساست. ر.ک: مصدر قصّة: (فَإذا بَینَ یَدَیهِ لَبَن حامض آذَتنى حُمُوضَتُه وَ کَسَرَ یابِسَةً فَقُلتُ: یا أمیرَالمؤمنینَ! أتَأکُلُ مِثلَ هَذا؟ فَقالَ یَا أبَا الجَنوب! رأیتُ رَسُولَ اللّهِ یَأکُلُ أیبَسَ مِن هَذا و یَلبَسُ أخشَنَ مِن هَذا (و اشار الى ثیابه) فَإن أنَا لَم آخُذ بِما اَخَذَ بِهِ خِفتُ اَن لاَالحَقَ بِهِ) که پس از تطبیق، به موارد اشتباه واقف مى شوید. این بود، قسمتى از آنچه که در پیشگفتار کتاب و تحلیل زندگانى امیرالمؤمنین، بدان پرداختیم. امّا فصل هاى بعد:
در جلد اول، صفحه 78: در مورد نامگذارى امام حسن(علیه السلام) توسط پدر بزرگوارش، اوّلاً؛ چنانکه خود مؤلف متوجّه است، برخى جریانات منسوب به امامان اهل بیت، مجعولات و ساخته هاى بنى امیه و ایادى ایشان است و ثانیاً؛ آیا لازم است هر مطلبى را که در کتب عربى و مصادر تاریخى آمده، نقل کنیم و شایع سازیم؟! چنین چیزى چقدر آموزنده مى تواند بود؟ آیا در تاریخ تحلیلى نباید هوشیارانه و آگاهانه برخورد کرد؟
در صفحه80: حدیث شماره یک با مصادر متعدد، متفاوت است و على القاعده، متن با اولین مصدر باید برابر باشد و بقیّه را به صورت (رجوع کنید) باید نوشت و یا با تفاوتی… حدیث، در تاریخ کبیر بخارى تا جمله (فَلیُحِبَّهُ) آمده است. و در مسند احمد چنین است: (… وَاضِعَهُ فى حَبوَتِهِ یَقُولُ مَن أحَبَّنى فَلیُحِبَّهُ، فَلیُبَلِّغِ الشَاهِدُ الغائِبَ وَ لَولا عَزمِةُ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه علیه وسلّم مَا حَدَّثتُکم) و در مستدرک چنین است: (لَقَد رأیتُ رَسُولَ اللّهِ صلّى الله علیه و آله و سلّم وَاضِعَهُ فى حَبوَتِهِ وَ هُوِ یَقُولُ مَن أحَبَّنَى فَلیُحَبَّهُ وَلیُبَلِّغِ الشَاهدُ الغائِبَ ولَو لا کَرامَةُ رَسُولِ اللّهِ َصلى اللّه علیه و آله و سلّم مَا حدَّثتُ بِهِ أبَداً) و در تلخیص مطبوع در ذیل مستدرک چنین آمده است: (… مَاحَدَّثتُ بِهِ أحَداً) و در مجلّه تراثنا مقاله استاد طباطبایى چنین است: رَأیتُ رَسُولَ اللِّه صلى اللّه علیه و سلّم وَاضعاً الحَسَن فى حَبوَتِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: مَن أحَبَّنى فَلیُحِبَّهُ وَلیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنکُم الغائِبَ وَلَولا عَزمَةُ رَسُولِ اللّه صلى اللّه علیه و سلّم مَاحَدَّثتُ أحَداً شَیئاً ثُمَ فَقَدَ)
در صفحه81: متن منقول از وقعة صفّین، نصر بن مزاحم ص15، هرچند که در آن صفحات، از اعزام حسن مجتبى ـ علیه السلام ـ سخن به میان آمده، لیکن جمله مذکور در آن یافت نشد.
در صفحه82: در موردفرهنگ ستیزى امویان و ایجاد آشفتگى در باورهاى سلیم مسلمانان، تحلیلى زیبا و عالمانه دارد. شکرالله سعیه.
و در صفحه85، حدیث (الحسن و الحسین امامان قاما اوقعدا) را آورده و کشف الغمه و ارشاد شیخ مفید را آدرس داده است. در آن کتاب نخست حدیث به صورت ذیل است (إبنَایَ إمَامانِ قامَا أو قَعَدَا) و هم چنین است در ارشاد مفید. پس حدیث به آن شکل در هیچ یک از مصادر ارائه شده، نیست.
در صفحه86: اعراب گذارى احادیث غلط است و در کتاب اعلام الورى، طبرسى که یکى از منابع ارائه شده است، عبارت حدیث چنین است: (معاشر الناس هذا ابنُ نَبیِّکم…) و در صفحه89، در مطلب منقول از تاریخِ یعقوبى، از نخیلة و کوفه، سخن به میان نیامده، ترجمه عبارت او چنین است: (… و حسن بن على پس از پدرش دو ماه و گفته شده چهارماه ماند و عبیدالله بن عباس را با دوازده هزار براى نبرد با معاویه فرستاد و قیس بن سعد بن عباده انصارى را همراه وى ساخت و عبیدالله را فرمود که به فرموده قیس بن سعد و رأى او عمل کند، پس رهسپار ناحیه جزیره شد.)
در صفحه92: عبارت منقول از فتوح ابن اعثم و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و انساب الاشراف بلاذرى به پاورقى قبلى عطف شده است و عبارت، در انساب الاشراف چنین است: (یا أهلَ العراقِ! أنتُمُ الذینَ أکرَهتُم أبى عَلَى القِتالِ وَالحُکُومَةِ ثُمَّ اختَلَفتُم عَلَیهِ) و عبارت شرح ابن ابى الحدید، این است: (وخَالَفتُم أبى حَتّى حکَّمَ وَ هُوَ کارِه) و عبارت متن با عبارت ابن اعثم هماهنگ تر است لیکن در تعبیر او هم یوم صفّین آمده، بدون الف و لام. پس اوّلاً عبارتهاى سه مصدر متفاوتند و ثانیاً در هیچ کدام (الصفین) نیامده است و ظاهراً نادرست و غلط چاپى است.
در صفحه93: مطلب منقول از کامل ابن اثیر که با ذکر چند مصدر دیگر همراه است، با مراجعه به بحارالانوار، بسیار متفاوت، دیده شد و مع ذلک یکى دو اعراب گذارى مغیّر معنى وجود دارد. اوّل؛ (شیبَت) که فعل مجهول از شوب است و به غلط (فَشَیَّبَتِ) اعراب گذارى شده است و دوّم کلمه (ظُبَى السیوف) صحیح است نه (ظَبُی…).
در صفحه94: مطلب منقول از اخبار طوال دینورى، رجوع مجدّد مى طلبد.
در صفحه103: در مطلب منقول از چند مأخذ یاد شده در پاصفحه، اوّلاً (یُمَتَّعُ) صحیح است و ثانیاً: (و تَبقى تَبِعَتُه)، درست مى باشد.
در صفحه104: آنچه از کتاب تاریخ کبیر بخارى نقل شده، اولاً متن چنین است: یا بُنیّ و بَنى اخی…) کلمه (بنى اخى) افتاده است و ثانیاً: احتمالاً (وَیَضَعهُ) مجذوم باشد.
در صفحه109: در کلام دایر بین عمر بن بشر همدانى و اسحاق، اوّلاً؛ (مَتى ذَلَّ الناسُ) صحیح است نه ذُلَّ و ثانیاً؛ (وَادُّعِیَ) درست نه (وَادَّعى).
در صفحه113: حدیث چنین است: (حسین منّى و انا من حسین) و در صفحه115: مطلب منقول از فتوح ابن اعثم در ج5و6، ص15 چاپ دارالکتب العلمیه، بیروت چنین است: (… و یزید رجل شارب خمر…) نه، شارب الخمر و بعد از آن کلمه، اصلاً واو نیست ولى در متن کتاب به جاى یک واو دو واو آمده است.
در صفحه120: در نصّ مذکور در پایان صفحه (لاتُحِلَّهُ) نهى است و نباید مرفوع باشد که چنین اعراب گذارى شده است.
در صفحه122 و برخى صفحات دیگر مانند صفحه135 جمله (بَرِئَت مِنهُ الذِّمَّةُ) صحیح است و ترجمه آن، چنین است: ذمّه و عهده او برئ است. متأسفانه جمله اعراب گذارى غلط شده و هم به همان پندار ترجمه شده است.
در صفحه128: در مطلب منقول از تراثنا و لسان المیزان چند نکته قابل ذکر است: اوّلاً؛ در تراثنا، مقاله مذکور چنین است: هیثم بن خطاب نهدى، گفت شنیدم: ابواسحاق سبیعى مى گفت…) و در لسان المیزان در ترجمه شمر بن ذى الجوشن مى نویسد: (ابوبکر بن عیّاش از ابن اسحاق، روایت کرد که…) پس ابن اسحاق، صحیح نیست که در صورت اطلاق، ابن اسحاق سیره نویس به ذهن مى آید. ثانیاً؛ متن کتاب با هیچ کدام از مصادر یادشده تطبیق نمى کند. تراثنا: (کان شمر بن ذى الجوشن الضبابى لایکاد اولایحضر الصلوة معنا فیجىء بعد الصلوة فیصلّى ثم یقول: اللهمّ اغفرلى فانّى کریم لَم تَلِدین اللِئامُ. قال فقلتُ له: إنّک لسّىء الرأى یَومَ تُسارعُ إلى قَتلِ ابنِ بنتِ رَسُول اللّهِ صَلى اللّه علیه و سلّم. قال: دعنا منک یا ابا اسحاق فلو کنّا کما تقول و اصحابک کنّا شراً من الحمیر السّقاءات)
بنابراین پیداست که متن کتاب با این مصدر، مطابق نیست و تفاوت بسیار دارد.
و در لسان المیزان چنین است: (… کان شمر یصلّى معنا ثم یقول اللهمّ انک تعلم انّى شریف فاغفرلى. قلتُ: کیفَ یَغفِراللهُ لکَ و قد اعنتَ عَلى قتلِ ابنِ رسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله و سلّم قال: ویحک فکیفَ نصنع إنّ امراءنا هؤلاء بامر فلم نخالفهم ولو خالفناهم کنّا شراً من هذه الحمرُ الشقا). پس متن کتاب آمیزه اى است از این و آن و نه آن و نه این. با تطبیق مورد تفاوت، اشکال کار، بهتر روشن مى شود.
در صفحه129: فعل (لزِمَ یَلزَمُ) از باب علم یعلم است، پس فعل امر آن إلزَم، صحیح است نه ألزِم که آن فعل امر افعال است و فعل مجرد خود، متعدى است.
در صفحه145: در کلام امام (لاَن…) صحیح است و لام تأکید است و منصوب، نه مکسور و در ترجمه آن باید نوشت: اینکه دو وجب دورتر از مکه کشته شوم…) نه اگر، چراکه (إن) شرطیه نیست. و در نصّ اخیر (لو کنتُ فى جُحر هامة…) درست است نه (حُجر).
در صفحه146: (… فَهَرَبتُ) صحیح است که از باب نصر ینصر است. و در صفحه148: نصّ بیان امام چنین است: (فامّا إذَا کَرِهُونى فَاَنَا أنصَرِفُ عَنهم) و چند خط بعد با اندک تفاوتى چنین است: فَأمّا إذ کَرِهُونى فَبَدالَهُم غَیرَ مَا اََتَتنى بِهِ رُسُلُهم فَأنا مُنصَرِف عَنهم) و چون نوع چاپ طبرى معین نبود، شاید در جاى دیگر باشد. ر.ک: طبرى، چاپ دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ1408 طبع دوّم، ج3، ص311. و به هر تقدیر جمله (اُکرِهتُمونى) درست نیست و کلمه (انصرف) على القاعده باید مجزوم باشد نه منصوب. و نظیر این در مواردى از کتاب تکرار شده است.
در صفحه163: واژه (خمودگى) درست نیست و یأس و خمود، درست است.
در کلام محمد بن سعد در مورد امام سجاد ـ علیه السلام ـ اوّلاً؛ (… وَرِعاً) صحیح است که صفت مشبه مى باشد نه وَرَعاً و ثانیاً؛ در ابن ابى الحدید همان جلد و همان صفحه، چنان جمله اى نیست و احتمالاً پاورقى بعد با شماره پاورقى قبلى اشتباه شده چون چنان جمله اى در آن به این صورت آمده است: (… یعوّل على اخبار الآحاد) و کلام اوّل در طبقات کبرى آمده است (و کان…).
در صفحه168: کلمه (آنگاه) بعد از متن عربى باید بیاید که جلو رفته است. در این صفحه برخى اختلالات دیگر نیز دیده مى شود و نیز در کلام امام چهارم جمله، غلط اعراب گذارى شده است و صحیح چنین است: (أکرَهُ أن آخُذَ بِرَسُوِل اللّهِ مَا لاأعطى مِثلَهُ) و ترجمه صحیح چنین است: من دوست ندارم به نام رسول خدا چیزى بگیرم که نظیر آن را عطا نکنم.
در صفحه173: ترجمه حدیث، نادرست است و صحیح آن چنین است: البتّه، ما در طلب و جستجوى دنیا نیستم و قیام و خروج ما هم براى دنیا نیست. معناى (انا لانطلب الدنیا) (ما از دنیا بیزاریم) نیست و ترجمه تا این اندازه نباید بى حدّ و مرز باشد.
در صفحه174: در ترجمه اشعار عربى، خطاهاى آشکارى دیده مى شود و صحیح، چنین است: به پیشگاه تو اى پروردگار من، از گناهانم، توبه مى کنم در حال که برف پیرى روزگار، بر سر من نشسته است. خدایا بنده تائب خود را مشمول رحمت کن و او را که به درگاه تو رو آورده، مورد بازخواست قرار مده. به ترجمه ها رجوع و مقایسه کنید.
در صفحه176: اوّلاً؛ ترجمه کلام امام سجاد چنین است: (ما را آن گونه که اسلام مى گوید، دوست بدارید و ما را بیش از آنچه هستیم بالا مبرید (یعنى غلو نکنید). بنابراین جمله (آن طور که اسلام را دوست دارید…) درست به نظر نمى رسد و ثانیاً؛ متن حدیث در طبقات ابن سعد در همان جلد و صفحه تعیین شده، به دو شکل آمده است و هر دو با نص متن متفاوت است و در حلیة الاولیاء هم چنین آمده است: (أحِبُّونا حُبَّ الإسلامِ لِلّهِ عزّ وجلّ فإنَّهُ أبرَحَ بَنا حُبُّکم حَتّى صَارَ علینا عاراً) به بقیّه منابع مراجعه نشد.
در صفحه183: کلام امام سجاد ـ علیه السلام ـ غلط اعراب گذارى شده است و در ثانى در هر دو مصدر (… أو أن یَطغى) آمده نه (أو یَطغى).
در صفحه187: در نصّ منقول از امام سجاد (إنّ اللّه فَرَضَ عَلَى العَالَمِ…) صحیح است نه (عالِمِ). و در ترجمه فرازها نیز ضعف و اختلال دیده مى شود؛ مثلاً: (… درود بفرست، آنانى که آنها را…)
در صفحه190: ظاهراً باب التوما، مقصور است نه ممدود. جمله فارسى نیز خالى از ضعف نیست (… اسرا را نگه مى دارند نگه داشتند، صحیح: نگه مى داشتند، نگه داشتند.
در صفحه193: اقتباس از قرآن شده و آن (الله اعلم…) است، امکان مراجعه به منابع ذکر شده، میسّر نبود.
در صفحه194: در اشعار فرزدق، ضمن آنکه در اعراب گذارى، اشتباه فراوان دیده مى شود. بهتر بود در ترجمه آنها از اشعار جامى استفاده مى شد ر.ک به: احمد ترابى، امام سجاد(علیه السلام)، جمال نیایشگران، مشهد، آستان قدس، چاپ اوّل 1373، ص87.
در صفحه202 و203: گاهى اعراب گذارى، مشکل ایجاد مى کند. ظاهراً کلمه عَرَف اصله…) صحیح است، در ترجمه ها نیز، ضعف و اشکال دیده مى شود. حدیث منقول از رسول خدا درباره امام باقر(علیه السلام) (… لم یُخل علیک…) در یعقوبى آمده و آن معنا دارد و (لم یُخلِ) توجیه ندارد. أخال علیه الشىء اشکل و اشتبه.
در صفحه208: نص چنین است: (لیس یروى عن الباقر من یُحتَجُّ بِهِ) از احتجاج است نه حاجت، پس لم یُحتَج به، صحیح نیست و در صفحه207: متن روضه کافى با بحار متفاوت است نص کتاب با اخیر مطابق است نه با اولى.
در صفحه221: (فروعاً طِوالاً) صحیح است و در صفحه227: (من بُلِیَ…) صحیح است نه (بَلِیَ) زیرا این به معناى کهنه شدن است و فعل لازم، لیکن آن به معناى امتحان است و متعدى، بُلِیَ الرجل: أَُمتُحِنَ. أبلاه الله: امتحنه و بَلاه ایضاً.
در صفحه232: حُمران به ضم صحیح است نه فتح و در صفحه233 در خط یازده: (مرتّب) صحیح است و در صفحه234: در شماره پاورقى ها، اختلال وجود دارد. متن منقول را در رجال کشى ندیدم و ضمناً غلط هاى إعرابى فاحشى وجود دارد مثل (تُکرِهُ) که تَکرَهُ) صحیح است و (فَتُشرِکَهُم) که (فَتَشرکَهُم) درست است از باب علِم یعلَم.
در صفحه236: حدیث چنین است (و لم یُنَادَ بشیٍ…) و در صفحه345: سخن مالک بن انس درباره امام صادق(علیه السلام) (… وَلاَیَتَکَلَّمُ فى مَا لاَ یَعنیهِ…) و (لایُعنیهِ) صحیح نیست.
در صفحه254: (… إنّى لأراهُ وَلکِنِّى أکرَهُ…) صحیح است، نه (أُکرِهُ)، و در صفحه255 (ومَا خَطهُ ذَنبٍٍ…) صحیح است نه (وَ مَا خَطَرََ) و معنا کاملاً، فرق مى کند.
در صفحه257: در حدیث امام صادق، جمله (ولاتؤاثروهم) (به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازید) ترجمه شده، ظاهراً و به قرینه جمله هاى پیش، از (آثر یؤاثر) باب مفاعله است و به معنى (ایشان را به دوستى برنگزینید). … لقد آثرک الله علینا الا به.
در صفحه260: در نصّ منقول از تاریخ جرجان سهمى، مراجعه ممکن نشد، ولى جمله (… حَتَّى ابتُلَّت) صحیح است نه (حَتَّى ابتُلِیَت) که فعل ابتلاء باشد و معنا ظاهر است.
در صفحه261: ترجمه حدیث امام صادق، فراموش شده است، در حالى که غالباً نصوص، ترجمه شده است. در صفحه264: در حدیث امام صادق(علیه السلام) (أُولَعَوُا) را باید مجهول بخوانیم به معناى شدّت علاقه و محبّت. یعنى: آنان علاقه شدیدى نشان مى دهند در نسبت دادن دروغ به ما و… در همان احادیث از امام صادق(علیه السلام) صفحه265 (… وُرِّثنا وَ أُوتینَا) فعل مجهول، صحیح است و احتمالاً (وَرِثنَا و أُتینَا) هم صحیح مى باشد و به هر حال (وَ اَتینا) درست نیست.
در صفحه282: حدیث امام صادق(علیه السلام) درباره زید، غلط اعراب گذارى شده است.
در جلد2، صفحه12 در ترجمه آرا و نظر علما درباره امام کاظم(علیه السلام) (اعبد): عابدترین و پرستنده ترین به (پارساترین) ترجمه شده است و همچنین (زین المجتهدین): زینت کوشندگان در عبادت و بندگى خدا، به (عبادت کنندگان) معنى شده است و نیز (نسک): عبادت، به (پرهیزگارى) برگردانده شده است و در صفحه13 دو حدیث بى ترجمه مانده و متن عربى، غلط هاى اعرابى دارد.
در صفحه12: اوّلاً؛ کلام منقول از ابن ابى الحدید در همان آدرس، اصلاً نبود و ثانیاً؛ عبارت ایشان چنین است (… کانا على قدم عظیمة من الزهد و الدین والنسک) و ثالثاً؛ چنانکه از عبارت پیداست، آن جمله درباره دو هاشمى به نامهاى ابوالعباس بن اسحاق و عبدالله بن قادر است نه درباره حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام).
در صفحه13و14: نصّ عربى آخر صفحه و نص عربى اوّل صفحه بعد، از وفیات الاعیان و تاریخ بغداد اقتباس شده لیکن (و فى مکّه صرر من الدراهم…) در هیچ یک یافت نشد و احتمالاً شماره پاورقى چهار که چاپ نشده، مأخذ هم چاپ نشده است. نص بعدى در وفیات الاعیان، تا جمله (ثم یقسّمها بالمدینه) است و جمله در تاریخ بغداد ادامه دارد، امّا نه به آن صورت که در کتاب آمده، بلکه به ترتیب ذیل: (… و کان مثل صرر موسى بن جعفر اذا جاءت الانسان الصرة فقد استغنى) و تفاوت، بسیار است.
در صفحه15: جمله منقول از هارون درباره موسى بن جعفر علیهما السلام، اوّلا غلط اعرابى دارد و صحیح چنین است (أمَا إنَّ هَذَا مِن رُهبَانِ بنى هاشم. ثانیاً ترجمه آن به (این مرد از آن جمله از مردان بنى هاشم است که از دنیا گذشته است) ترجمه صحیح و ادیبانه اى نیست و ترجمه و معناى آن روشن است. در همان صفحه در پاراگراف دوّم، جمله بسیار سست و نازل است (به همین دلیل ویژگیهاى پاک اخلاقى وی…) و ثالثاً در شماره پاورقیها و مصادر نام برده شده، اختلال بسیار است.
در صفحه17 همان جلد، ضمن اختلال در شماره پاورقیها، طبرسى صحیح است نه طبرى و مصدر رقم5 اصلاً چاپ نشده است که چه کتابى با چه خصوصیاتى؟
در صفحه18: پاورقى شماره یک چاپ نشده و مأخذ، تعیین نگردیده است و آنچه از ارشاد مفید نقل شده با چاپ کنگره هزاره شیخ، یکى دو مورد تفاوت دارد.
در صفحه34: اوّلا؛ شعر منقول از احتجاج طبرسى، خوب ترجمه نشده است و این چنین بهتر است (چگونه ممکن است و هرگز نشده و نخواهد شد که حق عمو به فرزندان دختران ارث برسد. ثانیاً؛ جمله بعد هم اختلال دارد، دقّت کنید: (و در ردّ این شعر از ابیاتى است[!] منسوب به امام کاظم ـ علیه السلام ـ نقل شده است) و ثالثاً در احتجاج طبرسى، تصریح مى کند که آن ابیات از هاتفى شنیده شد و کسى آن اشعار را به امام موسى(علیه السلام) نسبت نداده است.
در صفحه35: جمله منقول از هارون چنین درست است: (اَشهدَ انّه أبوهُ حقّاً)
در صفحه36: پاورقى، شماره گذارى شده ولیکن آورده نشده است.
در صفحه48: در پاورقیها، اختلال وجود دارد، لااقل در نسخه مورد مطالعه نگارنده سطور و در صفحه49، جمله امتناع کنندگان از پرداخت زکاة یا مانعین زکوة چه اشکالى داشت که جمله عربى (مانعى الزکاة) آورده اند و مطلب منقول از الغدیر امینى (ره) با مراجعه معلوم شد که اغلاطى دارد؛ مثل: (یابن الخناء) که (یا ابن اللخناء) صحیح است و مثل: (أمرتُ أن یلجأ انفک) (اَمَرتُ أن یَجَاَ اَََنفَکَ) درست است به معنى: دستور مى دادم، دماغت را خرد مى کرد. پس ترجمه هم ناقص و نارسا و احیاناً ناصحیح است.
در صفحات58 و59: ضمن اینکه در ترجمه احادیث منقول از توحید صدوق و مسند امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، سستى هایى مشاهده مى شود، در حدیث بالاى صفحه، آیه مورد استناد چنین است و (… و ذلک قوله عزّوجلّ (و ما خلقت الانس و الجنّ الاّ لیعبدون) و در ترجمه دنباله حدیث (شریک قول) غلط است و باید (شریک قوى) باشد.
در صفحه60، حدیث منقول از کافى جلد1 ص39، صحیح است و جمله (الراجح زیادته) است نه الراجع زیادته)
در صفحه80: ترجمه کلام منقول از امام رضا ـ علیه السلام ـ بسیار نارسا و ضعیف است و بهتر است چنین باشد: سپاس خداى را که آنچه مردم از ما تباه کرده بودند، حفظ فرمود و قدر و منزلت ما را که پایین برده بودند، بالا برد. هشتاد سال بر بالاى چوبهایِ کفر (به وسیله بلندگوهاى طاغوت) ما را لعن و نفرین کردند، فضایل ما را کتمان نمودند و داراییهایى در دروغ بستن به ما، هزینه شد، و خداوند، جز بلندى یاد ما و آشکار شدن فضل ما را نخواست.
در صفحه82: جمله منقول از امام رضا ـ علیه السلام ـ درباره ولایت عهدى آن امام همام، اوّلاً ص146، عیون الاخبار الرضا، صحیح است و ثانیاً ترجمه، ناقص و نارساست بویژه پایان فراز. چنین بهتر است: (… و او ریاست کلّ و خلافت را براى من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم) و در صفحه84، اگر پاراگراف الف را یک بار بخوانید، اختلال در جمله بندى، واقع و آشکار است و صحیح چنین است (مأمون، پس از آنکه امام رضا(علیه السلام) را به مرو آورد جلسات متعدد علمى و با حضور علما و دانشمندان مختلف، تشکیل داد و در آنها مسایل زیادى مطرح و مورد گفتگو مى شد که عمدتاً، اعتقادى و فقهى بودند.)
در صفحه85: پاراگراف (از عبدالسلام هِرَوی…) اوّلا؛ (هَرَوى) به فتح هاء صحیح است که منسوب به هَرات است و ثانیاً جمله بندى مختل و فعلها هماهنگ نیستند و بهتر است چنین باشد: (امام رضا(علیه السلام) مجالس کلامى تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته آن بزرگوار مى شدند…) ر.ک: عیون اخبار الرضا، ج1، ص172 و173.
در صفحه89: در شهادت امام، ظاهراً (هارون) غلط است (مأمون) درست است و پاورقى (پس از مراجعه) به آدرس تعیین شده، هیچ ربطى به موضوع بحث نداشت.
در صفحه91: جمله منقول از شافعى، در فتوح ابن اعثم، ج8، ص406، دار الکتب العلمیه، بیروت، چنین است (… إلاّ وَیَظُنُّ…)
در صفحه102: ترجمه دقیق و درست حدیث چنین است: (اى فرزند آدم! من به کارهاى خوب تو از خودِ تو شایسته ترم و تو به کارهاى بدت شایسته تر از من هستى، با نیرویى که من به تو داده ام، مرا نافرمانى کرده اى)
در صفحه109: سخن مأمون درباره امام رضا(علیه السلام)، چنین صحیح است: (…واعلم بمحکمه و متشابهه…) ر.ک: تحف العقول ، چاپ المؤسّسة العلمیه للمطبوعات، بیروت، 1394، ص332.
در صفحه119: عبارت درست چنین است: برخى از منابع اهل سنّت، اشاره به ورود آن حضرت (امام جواد(علیه السلام)) بر معتصم دارند.
در صفحه123: در مورد پاسخ از مسأله صید در حرم عبارت چنین است:
(… مُحرماً لِلحَجِّ او لِلعُمرةِ) پس عبارت (آیا محرم در حج عمره بوده یا حج واجب؟) درست نیست و تعبیر حج عمره براى عمره مفرده، تعبیر عامیانه است. ر.ک: تحف العقول و در صفحه127، نصوص و روایات از احتجاج طبرسى نقل شده است؛ اوّلاً؛ حدیث (نبئت و آدم بین الروح و الجسد) صحیح است و ثانیاً ترجمه ها ناقص و احیاناً نارساست؛ مثلاً ترجمه حدیثِ (مااحتبس الوحى قطّ…) به (وحى به من نازل نمى شد، مگر آنکه گمان مى کردم…) صحیح نیست. و چنین است (وحى، هرگز از من قطع نمى شد، مگر آنکه مى پنداشتم…) و ثالثاً؛ ترجمه خط آخر (نجات نمى یافت درست است نه (نجات نمى یابد): اگر عذاب نازل مى شد جز عمر، نجات نمى یافت.
در صفحه139: جمله (آن حضرت، با فرزند گرامیش امام حسن، به عسکرییّن شهرت داشتند) صحیح است و ثانیاً عسکر با کاف صحیح است نه با گاف.
در صفحه148: در ترجمه اشعار عربى، سستى و ضعف پدیدار است؛ مثلاً (با توا على قلل الأجبال) به (آنان بر بلنداى حکومت آرمیده اند…) ترجمه شده است بقیه را مقایسه کنید.
در صفحه156 و 157: دو نصّ منقول از رجال کشى، اختیار معرفة الرجال، در دو مورد تفاوت هست و شاید مورد استناد ایشان چاپ دیگرى از کتاب مذکور است.
یک: (… فان الله یعطى من یشاء، ذو الاعطاء و الجزاء) اختیار معرفة الرجال، چاپ مؤسّسه آل البیت، قم، ج2، ص800.
امّا در متن کتاب (… افضل الاعطاء و الجزاء) آمده است.
دو: (… فالزَموا الطریق یأجُرکم اللّه و یزیدکم من فضله) و در متن کتاب (… و یزیدکم فى فضله) آمده است و ظاهراً درست نباشد.
در صفحه166: ترجمه حدیث امام هادى ـ علیه السلام ـ بسیار مخدوش است و چنین بهتر است: (ولى ما مى گوییم: خداى جلیل و عزیز، با قدرت خویش، آفریده ها، بیافرید و به آنان توانایى تعبّد و پرستش عطا کرد پس ایشان را به اراده و خواست خود فرمان داد و باز داشت و امتثال امر و فرمان از ایشان پذیرفت و بدان از آنان خشنود گشت و آنان را از معصیت و نافرمانیش باز داشت و عاصیان را نکوهش و بر معصیت، مجازات فرمود و به هرحال اختیار در امر و نهى به دست خداوند است. آنچه را بخواهد اراده مى کند و بدان فرمان مى دهد و از آنچه خوش ندارد منع و نهى مى کند و به کیفر و مجازات مى پردازد و به واسطه همان استطاعت و توانى که به بندگانش داده و او قدرت پیروى از فرمان او و اجتناب معصیت و گناه وى را به ایشان بخشیده است. زیرا خداوند داراى عدل و انصاف آشکارى است و موصوف به حکمت رسا و کاملى است.)
و همین مشکل ترجمه در صفحه 172 در مورد دعاى امام هادى(علیه السلام) نیز هست.
در صفحه179: کلام منقول از آثار جاحظ، مراجعه ممکن نشد، ظاهراً جمله (… مابعد الطالبیّین…) صحیح باشد نه (ما بعد الطالبیّون).
در صفحه180: (ام ولد) صحیح است نه (امام ولد).
در صفحه183: امکان مراجعه به خرائج و صراط مستقیم، فراهم نشد. ظاهراً (لایُسَلِّمَنَّ) درست است. نه (الا یسلمن)
در صفحه184: در نقل حدیث از مقام و منزلت امام عسکرى ـ علیه السلام ـ اوّلاً؛ سال278، صحیح است و ثانیاً ما به هر شش مأخذ اشاره شده در پاورقى ص185 مراجعه کردیم، برخى تفاوتها و کم و کاستیها در منابع مزبور وجود دارد.
در موارد دیگر اشکالات و ضعفهایى وجود دارد که اگر مؤلّف محترم خواسته باشند، مى توانیم نسخه خود را در اختیار ایشان قرار دهیم تا در چاپ بعدى صحیح و دقیق تر باشد.

منبع : آیینه پژوهش، شماره 32