شنبه, 03 مرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 1006 دفعه

جلوه های علوی در نگاه امام حسن مجتبی علیه السلام - عباس کوثری

امیر مؤمنان علی علیه السلام جلوه زیبای عشق و مظهر تجلّیات ربّانی است. جذبه جمالش هر عارف سالك را به وجد و شوق آورده و دل انگیزترین آهنگ و ترنّم یاد دوست رابدان ها ارزانی می دارد. او چنان است كه خود فرمود: «ینحدر عنّی السّیل و لا یرقی الی الطّیر؛ سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قلّه ام گریزان »(1)
تجلّی این زیبایی و عشق زمانی شكوهمندتر می گردد كه آیینه دار جمالش، سبط اكبر و یادگار معصومش مجتبای آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم گردد كه باید گفت:

«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن             به رخت نظاره كردن سخن خدا شنیدن »

اكنون میهمان بوستان كلمات الهی او شده و گلواژه هایی از سخنان عشق آفرینش را مرور می كنیم، باشد تا شاهد جلوه ای از جذبه های جمال علوی در آیینه تمام نمای امام حسن علیه السلام باشیم.
 

ایمنی بخش بودن امام علی علیه السلام
امام حسن علیه السلام كودكی است خردسال و سخنانش برای پدر شورآفرین و گرمابخش محفل نورانی اوست. امیرالمؤمنین علیه السلام از او می خواهد سخنرانی كند تا كلامش را بشنود. خانواده اش به دستور حضرت آماده گوش فرا دادن به سخنانش می شوند. حضرت خطبه را با این كلمات آغاز می كند و می فرماید: «الحمدلله الواحد بغیر تشبیه، الدائم بغیر تكوین القائم بغیر كلفة» تا بدان جا كه می فرماید: امّا بعد فانّ علیا بابٌ من دخله كان آمنا، و من خرج منه كان كافرا اقول قولی هذا و استغفر اللّه العظیم لی و لكم؛(2) علی علیه السلام دری است كه هر كس داخل آن گردد، ایمنی خواهد یافت و آن كس كه از آن خارج گردد، كافر گردد. این سخن را می گویم و برای خود و شما از خدای بزرگ آمرزش می خواهم. » در این هنگام امام علی علیه السلام به پا خاست و بین دو چشم او را بوسید و فرمود: «ذریة بعضها من بعض و اللّه سمیعٌ علیم؛(3) فرزندان و دودمانی كه (از نظر پاكی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده اند و خداوند شنوای داناست.»
 

دروازه شهر دانش
امام مجتبی علیه السلام در یكی دیگر از سخنرانی های دوران كودكی خویش از امام علی علیه السلام به عنوان باب و دروازه شهر علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یاد می كند و می فرماید: «ایها الناس سمعت جدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: و انا مدینة العلم و علّی بابها و هل یدخل المدینة الاّ من بابها؛ ای مردم از جدّم پیامبر خدا شنیدم كه می فرمود: و من شهر علم هستم و علی علیه السلام درِ آن شهر، و آیا به شهری جز از دروازه آن می توان وارد شد. » (4)
 

ابّهت علوی
امام حسن علیه السلام علاقه فراوان به مسجد و شنیدن وحی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم داشت. هنگامی كه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد می رفت و آیات الهی را برای مردم می خواند، او با اشتیاق تمام آن ها را حفظ می نمود و زودتر از پدر بزرگوارش امام علی علیه السلام به خانه می آمد و آن ها را برای مادرش حضرت صدّیقه علیهاالسلام تلاوت می نمود. هر زمان امیر مؤمنان علیه السلام به خانه می آمد،مشاهده می كرد كه زهرای مرضیه علیهاالسلام از آیات تلاوت شده در مسجد مطلع است. علت آن را از همسرش جویا شد. معلوم شد كه امام حسن علیه السلام آن ها را برای مادرش تلاوت نموده است.
حضرت در یكی از روزها تصمیم گرفت خود را از مقابل دیدگان امام مجتبی علیه السلام پنهان كند، تا چگونگی تلاوت آن حضرت را بشنود. امام حسن مجتبی علیه السلام طبق معمول می خواست آیات را بخواند امّا اضطراب و لكنت زبان بر آن حضرت عارض گشت. فاطمه زهرا علیهاالسلام متعجب شد و علت آن را پرسید. فرزندش پاسخ داد: «لاتعجبین یا اماه فاِنَّ كبیرا یسمعنی؛ ای مادر! تعجب نكن. شخصیتی بزرگ سخنان مرا می شنود.»
در روایتی دیگر فرمود: «یا امّاه قلّ بیانی و كلّ لسانی لَعلّ سیدا یرعانی؛ ای مادر! بیانم ناتوان شد و زبانم را لكنت گرفته است. مثل این كه آقایی مرا زیر نظر گرفته است. » در این زمان امام علی علیه السلام ظاهر شد و او را بوسید.(5)
 

جهاد و زهد امام علی علیه السلام
سال 40 هجری است. جامعه اسلامی سوگمند شهادت امام علی علیه السلام است. دوستداران اهل بیت علیهم السلام جهت رهبری امت چشم به سوی فردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دوخته اند. ابن عباس به سوی مردم آمد و گفت: «امیر مؤمنان به سرای آخرت سفر نمود و فرزندش حسن بن علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد. اگر دوستدارش هستید به سوی شما آید.»
مردم گریستند و خواستار آمدن سبط اكبر شدند. پس آن حضرت به سوی مسجد با جامه سیاه حركت نمود.
مردمان از هر سوی به مسجد آمدند و جمعیت بسیاری در آن جا گرد هم آمدند. در این زمان حضرت بر منبر رفت و پس از حمد و سپاس الهی و درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «در این شب مردی جهان را وداع گفت كه نه پیشینیان در اطاعت الهی از وی پیشی گرفتند و نه آیندگان توان رسیدن به آن را خواهند داشت. او همراه رسول گرامی اسلام جهاد نمود و خود را سپر بلای آن وجود مقدس قرار می داد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم پرچم جهادی خویش را بدو می سپرد. پس جبرئیل از طرف راست و میكائیل از جانب چپ او را محافظ و یاور بود. هر گز از جنگ روی بر نتافت تا خداوند او را بر دشمنان نصرت و پیروزی می بخشید. او در شبی وفات كرد كه عیسی بن مریم در آن شب به آسمان رفت و یوشع ابن نون وصی موسی رحلت نمود و از زر و سیم دنیا چیزی باقی نگذاشت جز هفتصد درهم كه از عطایای او زیاد آمده بود و تصمیم داشت كه با آن خادمی برای اهل خویش ابتیاع كند.
چون سخنش بدین جا رسید، بغض گلویش را فشرد. پس بگریست و مردمان نیز بگریستند.(6)
 

انسان های پشیمان
آن ها كه امام معصوم را تنها گذاشتند و به هنگام نیاز اسلام، به استراحت و خواب ناز فرو رفتند، قبل از آخرت و خذلان الهی در این دنیا شرمسار گشته و قبل از دیگران، خود به سرزنش خویش پرداختند.
این عبرتی است برای همه آن هایی كه چشم بصیرت داشته و دارند و گذشته را چراغ راه آینده خویش قرار می دهند. امام مجتبی علیه السلام عده ای از این نادمان و پشیمان شدگان را كه از اطاعت قرآن ناطق، امام علی علیه السلام سر باز زده بودند، نام می برد و در نامه ای به معاویه می نویسد: «اگر كسی بپرسد كه آن پشیمان برخاسته و پشیمان نشسته كیست؟ گوییم: یكی از آن ها زبیر است كه چون عهد شكنی نمود و در جنگ جمل حاضر شد، امیر مؤمنان علیه السلام اشتباه و باطل بودن زبیر را یادآور شد و روشن ساخت كه آنچه زبیر به رسول گرامی اسلام نسبت می دهد نادرست است.
پس از آنكه زبیر از جنگ برگشت، اگر با توبه واقعی به بیعت پیشین خویش وفا می نمود، عهدشكنی اش مورد عفو و گذشت واقع می شد اما او در ظاهر اظهار ندامت می نمود و باطن را خدای دانا می داند.
دیگری عبد الله بن عمر است كه هر گاه او را اندوهی فرا می گرفت، می گفت: هرگز بر چیزی همانند نجنگیدن در ركاب امام علی علیه السلام متأسف و غمگین نیستم و افسوس می خورم كه چرا علیه گروه متجاوز به همراه امام مبارزه ننمودم.
دیگری عایشه است كه هر گاه یادآور جنگش با امام علی علیه السلام می شد، می گفت: سوگند به خدا اگر از رسول خدا بیست پسر آورده بودم كه هر یك همانند عبد الرحمن بن حارث بودند، و مرگ همگی آنان فرا می رسید یا دستخوش تیغ و تیر می شدند، بر من آسان تر بود از این كه بر علی علیه السلام خروج كردم و شكایت آن را فقط به خدا می برم.
دیگری از آن شرمساران، سعد بن وقّاس است. چون به او خبر رسید كه علی علیه السلام (در جنگ خوارج) ذو الثّریة را كشته است ـچنان كه پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده است ـ بر كردار خویش اندوهگین شده، دچار اضطراب و نگرانی شد و گفت: «والله لو علمتُ انَّ ذلك كذلك لَمِشیتُ اِلیه وَ لَو حَبوا؛ به خدا سوگند اگر این روز را می دانستم، به سوی علی علیه السلام می شتافتم اگر چه با سر و سینه راه را می پیمودم. »(7)
 

اگر با علی علیه السلام بیعت می شد؟
امام مجتبی علیه السلام در نامه ای كه به معاویه می نویسد، به خسارت جامعه اسلامی در اثر عدم بیعت یا بیعت شكنی با امام علی علیه السلام پرداخته و می فرماید: «سوگند به خدای اگر آن گاه كه پیغمبر از جهان رحلت فرمود، مردم با پدر من بیعت می نمودند، آسمان باران خویش را بر آن ها می بارید و زمین بركات خود را بدان ها عطا می نمود. دیگر تو ای معاویه! در خلافت طمع نمی كردی. ولی چون خلافت از سرچشمه اصلی اش جدا شد، قریش در آن به نزاع برخاستند تا جایی كه طُلقا و فرزندانشان ـ كه تو و اصحابت هستی ـ بدان طمع نمودند. با این كه پیامبر گرامی اسلام فرمود: هیچ ملتی حكومت خویش را به افراد ناشایست واگذار ننمود، با این كه در میان آن ها دانشمندتر از او وجود داشت، جز آن كه كارشان به سوی تباهی رفت، مگر آن كه از آنچه كرده اند، بازگردند.
سپس در ادامه می فرماید: در حالی امت، پدرم را رها نمودند كه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند كه فرمود: «تو از برای من چنان هستی كه هارون از برای موسی بود، جز این كه بعد از من پیامبری نیست. » و خود شاهد بودند كه رسول خدا پدرم را در غدیر خم به خلافت نصب نمود و دستور داد كه حاضران به غایبین این خبر را برسانند.»(8)
 

فلسفه سكوت امام علی علیه السلام
یكی از حوادث تلخ و جانفرسایی كه امام علی علیه السلام با آن روبرو بود، سكوت بیست و پنج ساله آن حضرت است. امام علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «صبرتُ و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ صبر پیشه نمودم همانند فردی كه در چشم او خاشاك و در گلویش استخوان باشد. »(9)
امام مجتبی علیه السلام در نامه ای كه به معاویه می نگارد، به فلسفه این سكوت اشاره نموده و می فرماید: «زمانی كه رسول خدا از ستم مردمان خویش هجرت كرد و به غار پناهنده شد، اگر یاوری می داشت، هجرت نمی كرد. پدر من نیز این چنین بود. هنگامی از طلب حق خویش باز ایستاد كه با آن ها احتجاج نمود و از آن ها طلب یاری نمود اما او را پاسخ ندادند. خداوند هارون را معذور داشت هنگامی كه او را تنها گذاشتند. بگونه ای كه نزدیك بود او را بكشند و همین طور خداوند پیامبر اسلام را به خاطر نداشتن یاور در پناهندگی به غار معذور داشت. اكنون من و پدرم نیز در این «سكوت و صلح » از سوی خدا معذوریم. زیرا امت ما را تنها گذاشته و با تو بیعت نموده اند و این سنت و قانونی است كه هر یك پس از دیگری می آید.(10)
 

دفاع از امام علی علیه السلام
عدّه ای همانند مغیرة ابن شعبه، عمرو ابن عاص و ولید ابن عقبه از معاویه خواستند تا مجلسی ترتیب دهد كه در آن حسن ابن علی علیه السلام حضور داشته باشد و به گمان خود او را تحقیر كنند. پس از تشكیل مجلس هر كدام به گونه ای از امام علی علیه السلام بدگویی نموده وبه آن حضرت اهانت كردند. امام حسن علیه السلام با بیانی شیوا به آنان پاسخ داد و جلوه هایی زیبا از زندگی پر افتخار پدر بزرگوارش را بیان نمود. در بخشی از آن چنین می خوانیم:
«هان ای معاویه! ابتداء شرح حال تو را به كمتر از آنچه هستی، می گویم: شما را به خدا سوگند می دهم! آیا می دانید این فردی را كه به او دشنام دادید، كسی بود كه بر دو قبله نماز خواند ولی تو ای معاویه هر دو را گمراهی می دانستی و بت لات و عزّی را می پرستیدی. دیگر آن كه او فردی بود كه دو بیعت نمود: یكی بیعت رضوان و دیگری بیعت فتح و تو ای معاویه! در یكی كافر بودی و در دیگری عهد شكن.
علی علیه السلام كسی بود كه شما را در جنگ بدر در حالی دیدار كرد كه با او پرچم رسول خدا و مؤمنان بود ولی با تو ای معاویه پرچم مشركین بود كه بت لات و عزّی را می پرستیدی و جنگ با رسول خدا و مؤمنان را واجب می شمردی و همین طور در جنگ احد و احزاب او پرچم دار پیامبر بود و تو پرچمدار مشركان.»(11)
روزی معاویه روی منبر در حضور امام حسن علیه السلام به امیر مؤمنان علیه السلام اهانت نمود. امام مجتبی علیه السلام این چنین به او پاسخ داد: «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد، مگر آن كه برایش وصی قرار داد و هیچ پیامبری نبود، مگر آن كه دشمنی از گناهكاران داشت و علی علیه السلام وصی پیامبر صلی الله علیه و آله است و من فرزند علی هستم و تو فرزند ابوسفیان. جدّ تو حرب است و جدّ من رسول خدا صلی الله علیه و آله. مادرت هند «جگر خواره» است و مادر من فاطمه است. جدّه من خدیجه و جدّه تو نثیله «بت پرست» است. پس خداوند لعنت كند آن كس را كه از جهت شرافت پست تر و از جهت كفر سابقه دارتر و نامش زشت تر و آن كس كه نفاقش شدیدتر است. »(12) همگی اهل مسجد گفتند: آمین.
ابن ابی الحدید می نویسد: این حدیث را فضل ابن حسن مصری از یحیی ابن معین روایت می كند و می گوید: چون سخن را یحیی بدین جا رساند، گفت آمین و من كه فضل هستم، می گویم آمین و علی بن الحسین اصفهانی ـ كه از راویان این حدیث است ـ می گوید آمین و من كه ابن ابی الحدیدم، نیز می گویم آمین.»(13)
 

امام مجتبی علیه السلام و حدیث غدیر
غدیر سند محكم و دلیل روشنی است كه ائمه بر آن تأكید داشته و در مناظرات خویش بدان احتجاج می نمودند. علامه امینی در كتاب الغدیر، از اهل سنت احتجاجی را نقل می كند كه در آن امام مجتبی علیه السلام به حدیث غدیر استناد نموده و فرمود: «ما از اهل بیتی هستیم كه خداوند ما را به اسلام گرامی داشته و برگزیده و ما را از هر گونه پلیدی، پاك و پاكیزه ساخته است. از آن هنگام كه مردم دو فرقه شدند، خداوند ما را در بهترین آن دو قرار داد تا به جدّم محمد صلی الله علیه و آله وسلم رسید. چون او را به رسالت برگزید و كتاب خویش را بر او نازل نمود، به او دستور داد تا مردم را به سوی خدا دعوت كند. پدرم اول كسی بود كه خدا و رسول را اجابت نمود و اول كسی بود كه ایمان آورد و خدا و پیامبرش را تصدیق نمود. خداوند در قرآن می فرماید: «اَفَمَن كانَ علی بَینَة من ربّه و یتلوه شاهدٌ منه»پس جدّ من، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، است كه دارای بینه و دلیل روشن از جانب پروردگارش است و پدرم تلاوت كننده و شاهدی از سوی اوست.
این امت شنیده است كه جدّم فرمود: هیچ امتی حكومت را به مردی كه دانشمندتر از او در میان مردم است، واگذار نمی كند، جز آن كه كار آنان به سوی تباهی خواهد رفت. تا آن زمان كه از آنچه انجام داده اند، برگردند و شنیدند كه جدّم به پدرم می فرمود: «نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است جز آن كه بعد از من پیامبری نیست» و نیز دیدند و شنیدند كه دست پدرم را در غدیر خم گرفت و برای آنان گفت: «هر كس من مولای او هستم، علی مولای اوست. پروردگارا هر كس كه علی علیه السلام را ولی و دوست خویش بگیرد، دوستدارش باش و دشمن دار هر آن كس كه علی علیه السلام را دشمن بدارد. »(14)
سلام و درود خداوند بر آن دو امام همام باد. آن زمان كه قدم به صحنه گیتی گذاردند و آن هنگام كه با امامت خویش جلوه های زیبایی و عشق و كمال را تجلّی بخشیدند و تجسّمی زیبا از قرآن كریم گشتند و آن هنگام كه در غربت نجف و تربت بقیع مظلومانه آرمیدند تا همچنان نورافشان پاكی ها و نوید دهنده امن و امان انسانی بوده باشند.
 

پی نوشت ها :

1-نهج البلاغة (فیض الاسلام) خطبه سوم معروف به شقشقیه.
2-بحار الانوار، ج 43، ص 350.
3-آل عمران/ 34.
4- ینابیع المودّة، ج 1، الباب الرابع عشر، ص 220.
5- بحار الانوار، ج 43، ص 338.
6- همان، ص 362.
7- ناسخ التواریخ، بخش امام حسن مجتبی ـ7ـ، ج 1، ص 222.
8- بحار الانوار، ج 44، ص 63.
9- نهج البلاغه، خطبه سوم معروف به شقشقیة.
10- بحارالانوار، ج 44، ص 63.
11- همان، ص 74.
12- احتجاج، ص 145 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 90.
13- به نقل از ناسخ التواریخ، بخش امام مجتبی ـ7ـ، ج 1، ص 234
14- الغدیر، ج 1، ص 198-197.

 

منبع : مبلغان، شماره 11

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن