شنبه, 01 ارديبهشت 1397 ساعت 15:07
خواندن 1130 دفعه

سیمای امام سجاد علیه السلام - قسمت دوم - محمد عابدی میانجی

اشاره

در بخش پیشین این مقاله، برخی از ویژگیهای امام سجاد علیه السلام مورد بحث قرار گرفت. در آنجا ویژگیهای آن حضرت را در ابتدا به دو بخش تقسیم كردیم:1. ویژگیهای مرتبط با امامت؛ 2. ویژگیهای شخصی آن حضرت. ویژگیهای شخصی آن حضرت را نیز به دو قسم تقسیم كردیم: ویژگیهایی كه در ارتباط با خدا مطرح است و ویژگیهایی كه در ارتباط با خود و مردم مطرح است.

در قسمت قبلی مقاله، ویژگیهای مرتبط با امامت و نیز ویژگیهای شخصی مرتبط با خداوند بحث شد. اینك ادامه بحث را پی می گیریم.

 

ویژگیهای امام در ارتباط با جامعه

1. حق مداری

امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی كه پدرم لحظات آخر عمر را می گذراند، مرا به سینه اش چسباند و فرمود:«یابُنَی أوصیكَ بِما أَوصانی بی اَبی حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَكَرَ اَنَّ أَباهُ أَوْصاهُ بِهِ یا بُنَی اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ اِنْ كانَ مُرّاً (1) :ای پسر عزیزم! تو را وصیت می كنم به آنچه پدرم هنگام شهادت به من وصیت كرد و فرمود كه پدرش به او وصیت كرده است. پسر جانم! بر حق استقامت كن، گرچه تلخ باشد.»

 

2. وفای به عهد و امانت

عباس بن عیسی می گوید: حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام دچار تنگنای مالی شد. روزی نزد یكی از غلامان آزادشده اش رفت و از او ده هزار درهم قرض خواست، او تقاضای وثیقه كرد و امام نخی از عبایش كند و فرمود: این وثیقه من. غلام نپسندید و امام ناراحت شد و فرمود: آیا من به وفا سزاوارترم یا حاجب بن زراره؟ غلام گفت: شما. فرمود: چه شد كه حاجب كمان چوبی اش را در مقابل صد شتر به یك كافر داد و به آن وفا كرد و من به نخ عبای خود وفا نمی كنم؟ غلام نخ را گرفت و در قوطی گذاشت و ده هزار درهم داد. مدتی بعد امام پول را برگرداند و وثیقه اش را خواست. غلام ابراز كرد كه گم شده است. امام فرمود: پس پولت را هم نگیر، چون من كسی نیستم كه به وثیقه ام بی اعتنا باشم. به این ترتیب، غلام نخ را داد و پولش را گرفت (2) .

این حدیث نیز از آن حضرت است كه فرمود: «عَلَیكُمْ بِأَداءِ الاَْمانَةِ فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ نَبِیا لَوْ اَنَّ قاتِلَ أَبِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی إئْتَمَنَنی عَلَی السَّیفِ الَّذی قَتَلَهُ بِهِ لأََدَّیتُهُ اِلَیهِ؛ (3) بر شما باد به ادای امانت! قسم به كسی كه محمد صلی الله علیه و آله را به حق به نبوت برانگیخت! اگر قاتل پدرم، حسین بن علی علیه السلام شمشیری را كه با آن پدرم را به شهادت رساند، به من به امانت بسپارد، به او باز می گردانم.»

 

3. بردباری و گذشت

امام سجاد علیه السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل كرد كه: «وَالَّذی نَفْسی بِیدِهِ ما جُمِعَ شَی ءٌ اِلی شَی ءٍ اَفْضَلُ مِنْ حِلْمٍ اِلی عِلْمٍ (4) ؛ به خدایی كه جانم در دست اوست، قسم! دو چیز با هم جمع نشده اند كه بالاتر از بردباری همراه با علم باشد.»

آن حضرت می فرمود: «اَلصَّبْرُ مِنَ الایمانِ بِمَنْزِلَةِ الَّرأسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَلَهُ؛ (5) صبر نسبت به ایمان به مانند سر نسبت به بدن است. كسی كه صبر ندارد ایمان ندارد.» و نیز می فرمود: «روز قیامت منادی ندا می زند: اهل فضیلت برخیزند! در این هنگام جمعی پیش از آنكه در مقام محاسبه قرار بگیرند، بر می خیزند. به آنها گفته می شود: به سوی بهشت بروید! فرشتگان كه به آنها می رسند، می پرسند: به كجا می روید؟ می گویند: به بهشت. می پرسند: چطور چنین شایستگی یافتید؟ می گویند: هرگاه (مردم) به ما با نادانی برخورد می كردند، بردبار بودیم، اگر ستم می كردند، شكیبا بودیم و زمانی كه به ما بدی می كردند، می بخشیدیم... بار دیگر منادی صدا می زند: صبركنندگان بر خیزند!... می گویند: ما بر اطاعت از فرمانهای خدا صبر كردیم و با شكیبایی خود را از گناه و نا فرمانی باز داشتیم....»

در صحنه عمل نیز رفتار امام حلیمانه بود. مردی از خوارج به حضرت دشنام داد و غلامان خواستند از او انتقام بگیرند. امام فرمود: آرام باشید! وبه آن مرد فرمود: آنچه از ما نمی دانی، بیشتر از چیزی است كه ظاهر است. آیا نیازی داری كه بر طرف سازیم؟او خجالت كشید وسر به زیر انداخت. به غلامش فرمود: هزار درهم به او بده! همین كار سبب هدایت او شد. (6)

 

4. حفظ كرامت انسانها و احترام به آنان

حفظ حرمت انسانهای آزاد یا برده برای امام یك سیره و روش دائمی بود تا آنجا كه نقل شده است: هرگاه می خواست مسافرت كند، دو ركعت نماز می خواند، آن گاه سوار مركب می شد. اگر غلامانش برای نوافل باقی می ماندند، منتظر آنها می ایستاد. بعضی می پرسیدند:چرا آنها را از این كار منع نمی كنید؟ می فرمود: دوست ندارم بنده ای را از نماز خواندن منع كنم. من سنت را دوست دارم.

و زمانی كه بر گروهی از جزامیان می گذشت و آنها سفره شان را پهن كرده بودند، فرمود: اگر روزه دار نبودم،اجابت دعوت می كردم. آن گاه وقتی به خانه رفت، غذای مناسبی درست كرد و آنها را دعوت نمود و با آنها مشغول غذا خوردن شد. (7)

 

5. تواضع

امام سجاد علیه السلام ملاك حسب و مباهات به آن را تواضع و فروتنی می دانست. از سخنان آن حضرت است كه: «لا حَسَبَ لِقُرَ شِی وَ لا عَرَبِی اِلاّ بِتَواضُعٍ؛ (8) برای قرشی و عرب حسبی جز تواضع نیست.» و می فرمود: «اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَكَینِ مُوَكِّلَینِ بِالْعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعاهُ؛ (9) همانا در آسمان دو فرشته موكّل برای بندگان وجود دارد كه هركس برای خدا تواضع كند بالا می برند و آن را كه تكبر كند، پایین آورند.» و می فرمود: «سَبَبُ الرَّفْعَةِ التَّواضُعُ؛ (10) تواضع وسیله بلندمقامی است.»

آن حضرت در عرصه عمل هم مردی فروتن و متواضع بود و «چنان آرام و متواضع راه می رفت كه گویا پرنده ای بر سرش نشسته است و هرگز از مرز اعتدال خارج نمی شد.» (11) وقتی مسافرت می كرد، خود را به همسفران معرفی نمی كرد و كارهای آنها را انجام می داد. در مسافرتی، مردی حضرت را شناخت و به همراهان گفت: او را می شناسید! او علی بن الحسین علیهماالسلام است. آنان از امام عذرخواهی كردند و زمانی كه سؤال شد: چرا با افراد نا آشنا مسافرت می كنید؟فرمود: «در یكی ازسفرهاكه كاروانیان مرا می شناختند، به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله محبتهایی كردند كه سزاوارش نبودم؛ لذا تصمیم گرفتم با غریبه ها مسافرت كنم.» (12)

 

6. عزت مندی امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام در عین تواضع و فروتنی، هرگز گرفتار خواری و ذلت نمی شد و همواره عزت خود را حفظ و بر اساس عزت مداری رفتار می كرد. در عرصه مناجات آن حضرت، این جملات نشان از اوج عزت جویی الهی و واقعی ایشان دارد: «... ذَلِّلْنی بَینَ یدَیكَ وَ أَعِزَّنی عِنْدَ خَلْقِكَ وَ وَضِّعْنی اِذا خَلَوْتُ بِكَ وَارْفَعْنی بَینَ عِبادِكَ وَ أَغنِنی عَمَّنْ هُوَ غَنِی وَ زِدْنی اِلَیكَ فاقَةً وَ فَقْراً وَ اَعِذْنی مِنْ شَماتَةِ الْأَعْداءِ وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلاءِ وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَناءِ...؛ (13) مرا در پیشگاه خود خوار و نزد آفریدگانت عزیز گردان! و چون با تو خلوت كنم و تنها باشم، فروتن و در میان بندگان بلند مرتبه و سرافرازم نما! و از كسی كه بی نیاز است، بی نیازم ساز! و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت، بیافزا و از شماتت دشمنان و از پیشامد بلا و ذلت و رنج و گرفتاری پناهم ده!»

نمونه ای از عزت طلبی امام زین العابدین علیه السلام در عرصه سیاسی را مورخین چنین نوشته اند كه: «ابراهیم بن طلحة كه در زمان اسارت اهل بیت علیهم السلام در شام بود، خود را به آنان رساند و از امام زین العابدین علیه السلام پرسید: علی بن الحسین! حالا چه كسی پیروز است! امام فرمود: اگر می خواهی بدانی پیروز كیست، هنگام نماز اذان و اقامه بگو.» (14)

 

7. زهد امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام آیینه زهد واقعی بود و می فرمود: «اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنائی عَلَیكَ وَ مَدْحی اِیاكَ وَ حَمْدی لَكَ فی كُلِّ حالاتی حَتّی لا اَفْرَحَ بِما آتَیتَنی مِنَ الدُّنْیا وَ لا أَحْزَنَ عَلی ما مَنَعْتَنی فیها (15) ؛ خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست! ثنا و حمد و مدح مرا در تمام حالاتم مخصوص خود گردان! تا به آنچه از دنیا می دهی، شاد نشوم و به آنچه از دنیا منع می كنی، محزون نشوم.»

آن حضرت پیرامون علامت زاهدین می فرمود: «اِنَّ عَلامَةَ الزّاهِدینَ فِی الدُّنْیا الرّاغِبینَ فی الْآخِرَةِ تَرْكُهُمْ كُلَّ خَلیطٍ وَ خَلیلٍ وَ رَفْضُهُمْ كُلَّ صاحِبٍ لا یریدُ ما یریدوُنَ أَلا وَ اِنَّ الْعامِلَ لِثَوابِ الْآخِرَةِ هُوَ الزّاهِدُ فی عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْیا؛ (16) همانا نشانی زاهدان در دنیا و راغبین در آخرت، واگذاشتن هر معاشر و دوست و كنار زدن هر مصاحبی است كه آنچه را آنان می خواهند او نمی خواهد. بدانید عمل كننده به جهت ثواب آخرت، زاهد در لذتهای زود گذر دنیاست.»

پیرامون درجات زهد نیز می فرمود: «اَلزُّهْدُ عَشْرَةُ أَجْزاءٍ فَأَعْلی دَرَجاتِ الزُّهْدِ أَدْنی دَرَجاتِ الرِّضا، أَلا وَ اِنِّ الزُّهْدَ فی آیةٍ مَنْ كِتابِ اللّهِ «لِكَیلا تَأْسَوا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اَتاكُمْ»؛ (17) زهد ده درجه دارد. بالاترین درجات زهد، پایین ترین درجات رضاست. آگاه باشید كه زهد در آیه ای از كتاب خداست: برآنچه از دست شما رفته است، افسوس نخورید و به آنچه به دست شما رسیده، شاد مباشید!»

امام سجاد فرزندانش را هم به زهد دعوت می كرد و به نقل امام محمد باقر علیه السلام می فرمود:« دنیا پشت كرده و می رود و آخرت رو كرده و می آید و برای هر كدام از آنها فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا و در دنیا زاهد و نسبت به آخرت راغب باشید....

آگاه باشید كه هركس مشتاق بهشت است، از تمایلات نفسانی دوری می كند و هر كس از آتش می ترسد، از آنچه حرام است دست برمی دارد و كسی كه در دنیا زاهد باشد، مصیبتها بر او آسان می آید....» (18)

امام سجاد علیه السلام حتی در حدیثی قدسی از قول خداوند می فرمود: «یا ابْنَ آدَمَ اِرْضَ بِمْا آتَیتُكَ، تَكُنْ مِنْ اَزْهَدِ النّاسِ؛ (19)  ای فرزند آدم! به آنچه به تو داده ام راضی باش تا از زاهدترین مردم باشی.»

در مقام رفتار نیز همین بس كه به دلیل شدت توجه حضرت به زهد، این ویژگی در شمار القابش جای گرفت، از جمله ابن شهر آشوب می نویسد: «لَقَبُهُ زَینُ الْعابِدینَ... وَالزّاهِدُ وَ الْعابِدُ؛ (20) لقبش زین العابدین... و زاهد و عابد است.»

 

8. جوانمردی

ابن سعد می نویسد: «هشام بن اسماعیل، امام سجاد و اهل بیت علیهم السلام را آزار می داد و بر منبر از علی علیه السلام گله می كرد. وقتی ولید بن عبد الملك به حكومت رسید، او را عزل كرد و فرمان داد وی را برابر مردم نگاه دارند (تا مردم هر چه بخواهند به او بگویند) . هشام گفت: از كسی جز علی بن الحسین نمی ترسم. راوی می گوید: گفتم علی بن الحسین علیهماالسلام مردی صالح است كه گفتارش گوش داده می شود. علی بن الحسین علیهماالسلام فرزندانش را جمع كرد و آنان را از تعرض به وی باز داشت. حضرت خودش هم صبح برای حاجتی از منزل خارج شد و بدون اینكه به او تعرض كند، بر او گذر كرد. هشام بن اسماعیل با صدای بلند فریاد زد: خدا داناتر است كه رسالت خود را كجا قرار دهد.» (21)

عبد الله فرزند امام سجاد علیه السلام هم می گوید: پدر ما را جمع كرد و فرمود: «اِنَّ هذَا الرَّجُلَ قَدْ عُزِلَ وَ قَدْ اُمِرَ بِوَقْفِهِ لِلنّاسِ فَلا یتَعَرَّضْ لَهُ اَحَدٌ مِنْكُمْ؛ (22) این مرد عزل شده و امر شده بین مردم نگه داشته شود. پس هیچ كدام از شما متعرض او نشود.»

 

9. خدمت گزاری به مردم

از درخشان ترین ابعاد زندگی امام سجاد علیه السلام خدمتهای او به امت اسلامی است.

آن حضرت سنگدلی نسبت به فقرا و مستمندان، ستم به یتیمان و بیوه زنان و رد سائل در شب را از گناهانی می دانست كه مانع نزول باران از آسمان می شوند. (23) و در سخنی جامع پیرامون این وظیفه مهم انسانی فرمود: «كسی كه یك نیاز برادرش را برآورد، خداوند صد نیازش را رفع می كند. كسی كه اندوهی از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قیامت را از او برطرف می سازد، هر قدر هم كه زیاد باشد، و هر كس برادرش را كه در مقابل ستمكار قرار گرفته، یاری كند، خدا او را در عبور از پل صراط یاری می كند، در وقتی كه قدمها می لغزد. وكسی كه به دنبال حاجت برادر مؤمنش برود و با برآوردن حاجتش او را مسرور سازد، چنان است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را مسرور ساخته است. و هر كس او را سیراب كند، خدا او را از شراب سر به مهر بهشتی سیراب سازد. وهر كسی گرسنگی او را با طعام برطرف كند، خدا او را از میوه های بهشت سیر كند. و كسی كه برهنگی او را بپوشاند، خدا او را با پارچه های زربافت و حریر بپوشاند. و اگر با اینكه برهنه نیست او را لباسی بپوشاند، پیوسته در حفظ خداست تا هنگامی كه نخی از آن لباس بر تن او باشد. وكسی كه كار مهم برادرش را كفایت كند، خداوند پسران بهشتی را خدمتگزار او سازد. و كسی كه او را بر مركبی سوار كند، خدا او را درقیامت بر ناقه ای بهشتی سوار كند كه فرشتگان به آن می بالند. و هر كسی مؤمنی را هنگام مردن كفن كند، گویا او را از روز ولادت تا مرگش پوشانده است. و هر كس او را همسری دهد كه مایه انس و آرامش او گردد، خداوند برای او در قبرش مونسی به شكل محبوب ترین افراد خانواده اش قرار می دهد. و كسی كه برادر مؤمن بیمارش را عیادت كند، فرشتگان دور او را می گیرند و برایش دعا می كنند تا هنگامی كه از آنجا بیرون آید و به او می گویند: خوشا به حالت و بهشت گوارایت! به خدا سوگند! برآوردن حاجت مؤمن در پیشگاه خدا محبوب تر از دو ماه روزه پی در پی با اعتكاف آن دو ماه در ماه حرام می باشد.» (24)

زهری در یك شب بارانی امام زین العابدین علیه السلام را مشاهده كرد كه آرد حمل می كند و با خود می برد. عرض كرد: یابن رسول الله كجا می روید؟ امام فرمود: می خواهم سفری بروم و برای آن سفر توشه ای برداشته ام و می خواهم آن را در جای مطمئنی بگذارم. زهری خواست محموله را به غلام بدهد، امام نپذیرفت. زهری خواست خودش بردارد، اما باز امام مانع شد و او را سوگند داد كه برگردد. زهری برگشت و بعد از چند روز كه امام را دید، پرسید: مگر مسافرت نرفتید؟ فرمود: چنان كه تو گمان كرده ای، نیست. این سفر مرگ است. آماده آن هستم و آمادگی برای آن با دوری از حرام و بذل مال و عطا و بخشش است. (25)

آن حضرت هزینه زندگی صد خانواده تهیدست مدینه را بر عهده داشت. (26) گروهی از اهل مدینه از غذای شبانه ای كه به دستشان می رسید، زندگی را می گذراندند و فقط بعد از شهادت امام و قطع غذا، متوجه آورنده آن شدند. (27) امام به صورت نا شناس كیسه نان و غذا به دوش می كشید و به خانه فقرا می برد و می فرمود: «صدقه پنهانی، آتش خشم خدا را خاموش می سازد.» (28)

شیخ صدوق می نویسد: «لَمّا وُضِعَ عَلَی الْمُغْتَسَلِ نَظَروُا اِلی ظَهْرِهِ وَ عَلَیهِ مِثْلُ رُكَبِ الاِبِلِ مِمّا كانَ یحْمِلُ عَلی ظَهْرِهِ اِلی مَنازِلِ الْفُقَراءِ وَ الْمَساكینِ؛ (29) وقتی او را در جایگاه غسل قرار دادند، به پشتش نگاه كردند و پینه ای دیدند كه اثر چیزهایی بود كه بر پشت می گذاشت و به منازل فقرا و مساكین می برد.»

 

10. خیرخواهی و نصیحت

حجم عظیم نامه های حضرت به یاران و شیعیان و نصیحت و خیرخواهی آنان، به تنهایی گواه این روحیه امام است. ما تنها به حق نصیحت كننده و نصیحت شونده از نگاه حضرت سجاد علیه السلام بسنده می كنیم:«وَ امّا حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ فَاِنَّ حَقَّهُ أَنْ تُؤَدِّی اِلَیهِ النَّصیحَةَ عَلی الْحَقِّ الَّذی تَری لَهُ اَنَّهُ یحْمِلُ وَ یخْرُجُ الْمَخْرَجَ الَّذی یلینُ عَلی مَسامِعِهِ وَ تُكَلِّمَهُ مِنَ الْكَلامِ بِما یطیقُهُ عَقْلُهُ، فَاِنَّ لِكُلِّ عَقْلٍ طَبَقَةً مِنَ الْكَلامِ یعْرِفُهُ وَ یجْتَنِبُهُ وَلْیكُنْ مَذْهَبُكَ الرَّحْمَةَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ ···؛ (30)

و اما حق آن كه از تو نصیحت می طلبد، آن است كه به قدر شایستگی و تحملی كه دارد، و آن گونه كه گوشش را نوازش دهد، سخن بگویی، و حرفی بزنی كه در خور فهم و عقلش باشد؛ زیرا هر عقلی توان درك سخنی را دارد و جز آن را درك نمی كند. و [علاوه بر این] باید نصیحت به همراه مهربانی باشد، و هیچ نیرو و توانی جز به خدانیست.»

«وَ اَمّا حَقُّ النّاصِحِ فَأَنْ تُلینَ لَهُ جَناحَكَ ثُمَّ تَشْرَئِبَّ لَهُ قَلْبَكَ وَ تَفْتَحَ لَهُ سَمْعَكَ حَتّی تَفْهَمَ عَنْهُ نَصیحَتَهُ ثُمَّ تَنْظُرَفیها، فَاِنْ كانَ وُفِّقَ فیها لِلصَّوابِ حَمِدْتَ اللّهَ عَلی ذلِكَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ عَرَفْتَ لَهُ نَصیحَتَهُ وَ اِنْ لَمْ یكُنْ وُفِّقَ لَها فیها رَحِمْتَهُ وَ لَمْ تَتَّهِمْهُ وَ عَلِمْتَ اَنَّهُ لَمْ یألُكَ نُصْحَاً اِلاّ اَنَّهُ أَخْطَأَ اِلاّ أَنْ یكونَ عِنْدَكَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ فَلاتَعْبَأُ بِشَی ءٍ مِنْ أَمْرِهِ عَلی كُلِّ حالٍ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ...؛ (31) و اما حق كسی كه تو را نصیحت می كند، این است كه در برابر او متواضع باشی و با جان و دل نصیحت او را گوش كنی تا نصیحت او را بفهمی. وانگهی درباره آنچه شنیده ای، فكر كنی. اگر به حق سخن گفته، خدا را بر آن شكر كنی و نصیحتش را پذیرا باشی و ارج بنهی و اما اگر نادرست بود، باز هم به مهر و محبت با او برخورد كنی، نه آنكه او را متهم سازی و بدانی كه در نصیحت تو كوتاهی نكرده، مگر اینكه اشتباه كرده است. البته در صورتی كه او سزاوار اتهام باشد، در هیچ حالی نباید به حرف او اعتنا كنی و هیچ نیرو و توانی جز به خدا نیست.» (32)

 

11. شجاعت

اوج شجاعت امام سجاد علیه السلام را می توان در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه دید. وقتی عبید الله متوجه امام شد و پرسید: او كیست؟ پاسخ شنید كه علی بن الحسین است. او گفت: مگر علی بن الحسین را خدا نكشت! امام پاسخ داد: برادری به نام علی داشتم كه مردم او را شهید كردند. عبیدالله گفت: نه، خدا كشت. امام آیه «اَللّهُ یتَوَفَّی اْلأَ نْفَسَ حینَ مَوْتِها» (33) را قرائت كرد و ابن زیاد كه خشمگین شده بود، دستور قتل امام را صادر كرد. امام سجاد علیه السلام با شجاعت بی نظیر فرمود:«اَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یاابْنَ زِیادٍ!أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةً وَ كَرامَتُنَا الشَّهادَةُ؛ (34) (ای ابن زیاد) مرا با قتل تهدید می كنی! نمی دانی كه كشته شدن، عادت، و شهادت، كرامت ماست!»

در مجلس یزید نیز همین شبهه (جبری بودن شهادت امام حسین علیه السلام) از سوی یزید مطرح شد كه امام فرمود:ما جز قضای الهی كه حكمش در آسمان و زمین جریان دارد، چیز دیگری ندیدیم. یزید گفت: تو پسر كسی هستی كه خدا او را كشت. امام فرمود: من علی پسر كسی هستم كه تو او را كشتی. امام این آیه را خواند كه: «وَ مَنْ یقْتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»؛ (35) «و هر كس مؤمنی را عمدأ بكشد، مجازاتش جهنم جاودان است و خدا بر او غضب می كند و از رحمتش دور می سازد و عذاب بزرگی برای او آماده كرده است.»

یزید كه نتوانست پاسخی بدهد، خشمگین شد و دستور قتل حضرت را صادر كرد. در اینجا نیز امام با شجاعت تمام فرمود: « هرگز فرزندان اسیران آزاد شده نمی توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینكه از دین اسلام خارج شوند (36) .»

امام سجاد علیه السلام آن گاه كه در مقابل سخنان بی پایه و اساس خطیب یزید قرار گرفت و بالای منبر رفت، به این ویژگی خود (شجاعت) تصریح كرد و فرمود: «ای مردم! خداوند به ما خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله شش امتیاز ارزانی داشته و با هفت فضیلت بر دیگران برتری بخشیده است. شش امتیاز ما این است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواری، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهای مؤمنان بخشیده است....» (37)

آن حضرت این ویژگی اخلاقی را همواره دارا بود؛ لذا زمانی هم كه عبدالملك در مراسم طواف بیت الله الحرام امام را دید و گفت: ای علی بن حسین! من قاتل پدر شما نیستم، پس چرا نزد ما نمی آیی؟ امام با صراحت و شجاعت فرمود: قاتل پدرم با عملی كه انجام داد، دنیای پدرم را تباه كرد و پدرم آخرت او را. تو هم اگر دوست داری، قاتل پدرم باشی، می توانی. عبدالملك با این پاسخ از حالت نخوت بیرون آمد و گفت: هرگز! اما نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره مند شوی. امام این سخن او را بی پاسخ گذاشت. (38)

 

12. سیادت و عظمت

به تصریح خود امام، آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام از فضیلتهایی خدا دادی مثل: بزرگواری و محبت پنهان در دلهای مؤمنان برخوردار بودند. (39)

نمونه ای از این سیادت و محبت در قلوب مؤمنین را می خوانیم:

هشام بن عبد الملك در ایام حج به دلیل ازدحام جمعیت نتوانست حجرالاسود را استلام كند. برای همین منبری آوردند و او بر آن نشست. در همین لحظات، امام زین العابدین وارد شد، در حالی كه عبایی بر دوش داشت و زیباترین مردم و خوش بوترین آنان بود و بر پیشانی اش علامت سجده نقش بسته بود. تا به نزدیك حجرالاسود رسید، مردم به نشانه تجلیل كنار رفتند و ایشان حجرالاسود را استلام كرد. هشام با خشم از اطرافیان پرسید: او كیست؟ همان دم، فرزدق گفت: من او را می شناسم.

هذَا الَّذی تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَ طْأَتَهُ  //  وَالْبَیتُ یعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وَالْحَرَمُ

هذَا ابْنُ خَیرِ عِبادِ اللّهِ كُلِّهِمْ  //  هذَا التَّقی النَّقی الطّاهِرُ الْعَلَمُ

اِذا رَأَتْهُ قُرَیشُ قالَ قائِلُها  //  اِلی مَكارِمِ هذا ینْتَهِی الْكَرَمُ

یعنی: این كسی است كه بطحا (نام جایی در مكه) جای پایش را می شناسد و خانه كعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست.

این شخص پسر بهترین بندگان خداست و پرهیزكار، برگزیده، پاكیزه، و راهنماست. هنگامی كه قریش او را ببینند، گوینده آنها می گوید: كرم وجود به مكارم او ختم می شود. (40)

 

13. امر به معروف و نهی از منكر

امام سجاد علیه السلام هم به عنوان امام، مسئول اصلی امر به معروف و نهی از منكر در تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... بود و هم به عنوان یك عضو از جامعه اسلامی این مسئولیت را عهده دار بود. از اینرو، در سیره و سخن آن حضرت بارها از این مسئولیت سخن به میان آمده است. امام سجاد علیه السلام در مقابل انحرافاتی، چون: غلو، جبر گرایی، گروههای مشبّهه، متصوّفه و زاهد نمایان و علمای درباری به شیوه های مختلف به وظیفه امر به معروف و نهی از منكر عمل می كرد و این در حالی بود كه در این دوره رسما جلوی امر به معروف و نهی از منكر گرفته می شد.

امام سجاد علیه السلام درباره اهمیت هدایت و راهنمایی به معروفها و رهانیدن از ضلالت می فرمود: «به شیعیان من مژده ثواب بزرگ و پاداش فراوان بدهید كه خدای تعالی به موسی علیه السلام چنین وحی كرد: مرا در نزد آفریدگانم و آفریدگانم را نزد من محبوب ساز! موسی پرسید: چگونه؟ فرمود: رحمتها و نعمتهایم را به یادشان بیاور؛ چرا كه اگر فرار كننده از در خانه یا گمگشته از آستانه مرا به سوی من باز گردانی، برای تو بالاتر از عبادت صد سال است كه روزهایش را روزه بداری و شبهایش را به نماز و عبادت بگذرانی.» (41)

آن حضرت با بیان حقوق اسلامی به نوعی در مشخص كردن مرز ارزشها و ضد ارزشهای دینی تلاش كرد.

همچنین در روایتی ترك فریضه امر به معروف و نهی از منكر را معادل ترك كتاب الله دانست و فرمود: «اَلتّارِكُ لِلاَْمْرِ بِالْمَعروفِ وَالنَّهی عَنِ الْمُنْكَرِ كَنابِذِ كِتابِ اللّهِ وَ راءَ ظَهْرِهِ اِلاّ اَنْ یتَّقِی تُقاةً فَقیل لَهُ ما تُقاتُهُ؟ قالَ یخافُ جَبّاراً أَنْ یفْرُطَ عَلَیهِ اَوْ أَنْ یطْغی (42) ؛ ترك كننده امر به معروف و نهی از منكر، مانند كسی است كه كتاب خدا را پشت سر انداخته است. مگر اینكه نهایت پرهیزگاری را بورزد. پرسیدند: حق پرهیزگاری چگونه است؟ فرمود: از ستم پیشه ای بترسد كه مبادا بر او ظلم مفرط كند و یا بترسد از آنكه خود طغیان كند.»

امام علیه السلام در عمل و رفتار نیز عامل به این اصل حیاتی بود؛ لذا یكی از اصحاب را چنین نهی فرمود: «لَیسَ لَكَ اَنْ تَقْعُدَ مَعَ مَنْ شِئْتَ فَاِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالییقُولُ: «وَ اِذا رَأَیتَ الَّذینَ یخوضونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِض عَنْهُم حَتی یخوضُوا فی حَدیثٍ غَیرِهِ وَ اِمّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛ (43) تو حق نداری با هركسی مجالست كنی؛ زیرا خدای تعالی می فرماید: چون كسانی را می بینی كه درباره آیات ما به عناد گفتگو می كنند، پس از ایشان رو بگردان تا اینكه درباره مطلب دیگری سخن بگویند و اگر شیطان از خاطر تو برد، بعد از آنكه به خاطرت آمد، با گروه ستمگران ننشین....»

امام زین العابدین علیه السلام چنان جایگاهی برای امر به معروف و نهی از منكر قائل بود كه می فرمود: «اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْكُ اِغاثَهِ الْمَلهُوفِ وَ تَركُ مَعُونَةِ الْمَظلومِ وَ تَضْییعُ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهی عَنِ الْمُنْكَرِ؛ (44) گناهانی كه بلا را نازل می كنند، یاری نكردن غمدیده، ترك یاری مظلوم و ضایع كردن امر به معروف و نهی از منكر است.»

 

پی نوشت ها :

1. اصول كافی،ج1،ص91.

2. مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص236؛ وسائل الشیعه، ج2، ص621.

3. تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ج2، ص196 به نقل از دار السلام، ج2، ص140.

4. الخصال، شیخ صدوق، ص5.

5. الكافی، ج2، ص89؛ زندگانی امام زین العابدین علیه السلام، مقرّم،ص245، به نقل از حلیة الاولیاء، ج3، ص159.

6. كشف الغمه، ص205؛ نمونه های دیگر، ر. ك: بحارالانوار، ج11، ص27؛ امالی مفید، ص128؛ عوالم، ج18، ص112؛ الكامل، ج3، ص80.

7. زندگانی امام زین العابدین علیه السلام، مقرم، ص490، به نقل از محاسن، ج1، ص123، كافی در حاشیه مرآت العقول، ج2، ص130.

8. بحارالانوار،ج72،ص120.

9. اصول كافی، ج2، ص122، و از امام صادق علیه السلام در بحارالانوار، ج75، ص126.

10. تحلیلی از زندگی امام سجاد علیه السلام، ص208، به نقل از تحف العقول، ص 208.

11. محاسن برقی، ج1، ص125.

12. بحارالانوار، ج46، ص49.

13. صحیفه سجادیه، دعای 27، (دعای عرفه) . نمونه دیگر در تحف العقول، ص278.

14. امالی طوسی، ج2، ص290.

15. صحیفه سجادیه، دعای 20.

16. تحف العقول، ص196.

17. بحارالانوار، ج67، ص311.

18. اصول كافی، حاشیه مرآة العقول، ج2، ص137، مذمت دنیا، ح15.

19. بحارالانوار،ج78،ص139.

20. مناقب ج4،ص175؛ همچنین سخن مفصلی را از حضرت در تحف العقول، ص65 ببینید.

21. طبقات الكبری، ج5، ص220؛ ارشاد، ج2، ص147.

22. همان، ج5،ص170.

23. معانی الاخبار،ص78،باب 136.

24. ثواب الاعمال،ص81.

25. بحارالانوار،ج11،ص20.

26. مناقب ابن شهرآشوب، ج4،ص154.

27. بحارالانوار،ج46،ص88.

28. تذكرة الخواص، ص327.

29. الخصال، ج2، ص517.

30. مستدرك الوسائل،ج11،ص166.

31. همان

32. در تحف العقول، ص184به بعد، نامه های امام به زهری و... را مطالعه كنید.

33. الزمر/42.

34. بحارالانوار،ج45،ص117.

35. نساء/93.

36. ذریعة النجاة،ص234.

37. بحارالانوار، ج45، ص137.

38. اثبات الهداة، ج5،ص229.

39. بحارالانوار،ج45،ص137.

40. مناقب ابن شهر آشوب، ج4،ص183.

41. لئالی الاخبار، ص214 و ر. ك: بحارالانوار، ج1، ص71.

42. حلیلة الاولیاء، ج3، ص140.

43. تفسیر برهان، ج1، ص322.

44. معانی الاخبار، باب 136.

 

منبع : مبلغان، شماره 58

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن