دوشنبه, 06 مهر 1394 ساعت 09:30
خواندن 975 دفعه

امام هادی علیه السلام پرچمدار اندیشه و فرهنگ اسلامی - ابوالفضل هادی منش

گذری بر اوضاع فرهنگی جامعه
دوران امامت علی النقی علیه السلام به دلیل گسترش فرهنگی در گرایشهای اعتقادی و بحثهای علمی كه از برخورد میان مكتبهای كلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود، از ویژگی خاصی برخوردار است. در این دوران، مكتبهای عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراكندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. مباحثی كلان چون: جبر و تفویض، ممكن یا ناممكن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و مباحثی از این قبیل، افكار عمومی جامعه را دستخوش تاخت و تازهای فكری كرده بود. سرچشمه این تحولات فكری، در رویكرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه وكلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود. دستگاه حكومتی، كتابهای علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می كرد و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به اوج خود رسید. او تلاش فراوانی در ترجمه كتابهای دیگر ملل، به ویژه یونان داشت و بودجه بسیاری را در این راه هزینه كرد.
«جرجی زیدان» در این باره می نویسد: «مأمون هموزن كتابهای ترجمه شده طلا می داد و به قدری به ترجمه كتابها توجه داشت كه روی هر كتابی كه به نام او ترجمه می شد، از خود علامتی می گذاشت و مردم را به خواندن و فراگرفتن آن علوم تشویق می كرد. با دانشمندان خلوت می نمود و از معاشرت با آنان لذت می برد.»(1)
پس از آن، این روند تا آنجا ادامه یافت كه ثروتمندان و بزرگان دوره عباسی نیز به این كار مبادرت ورزیدند و دانشمندان را گرامی داشتند. رفته رفته تعداد كتاب فروشان و كاغذفروشان در بغداد فزونی یافت و انجمنهای علمی و ادبی تشكیل شد و مردم بیش از هر كار به مباحثات علمی و مطالعه پرداختند. این رویه همچنان در دوره عباسی رو به رشد نهاد و كتابهای بسیاری از زبانهای یونانی، سریانی، هندی، نبطی و لاتین ترجمه گردید.(2) عباسیان لحظه ای دانشمندان غیر مسلمان را از خود دور نمی كردند. متوكل و مهتدی، دانشمندان را بر تخت می نشاندند و با آنان شراب می نوشیدند و امیران و وزیران خود را در برابر آنها ایستاده نگه می داشتند؛ به گونه ای كه هیچ بزرگی در مقابل آنها حق نشستن نداشت.(3) نزدیكی بیش از حد خلفا با غیر مسلمانان و احترام بیش از اندازه به آنها، عقاید شوم و ضد اسلامی حاكمان را به روشنی برملا می ساخت. به خوبی آشكار است كه این احترام و صرف آن همه بودجه های هنگفت، صرفاً جهت دانش پروری و علم دوستی نبوده است. آنان با جمع آوری كتابهای علمی گوناگون جایگاهی مناسب را در گسترش مناظره های علمی فراهم آوردند و اهداف مشخص و از پیش تعیین شده ای را در این موضوع دنبال می كردند؛ البته آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی علیه السلام در مناظره های علمی به دست می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشكار می سازد. گذشته از این مطالب، پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردید و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه و مجسّمه نمود یافت. حاكمیت نیز از این آشفتگی فرهنگی، برای دستیابی به اهداف خود بهره می جست. عباسیان می خواستند از این جریانها به عنوان حربه ای برای تضعیف مبانی فكری و اعتقادی مسلمانان بهره برداری كنند.
در این میان، تیزبینی امام علیه السلام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگی، نقشه های دین ستیزانه آنان را آشكار ساخت. اگر چه مراقبت شدید از ایشان، اندكی آنان را در رسیدن به هدف ننگینشان یاری می داد و عدم دسترسی به امام علیه السلام، مشكلات جامعه اسلامی را افزون تر می كرد، ولی آن حضرت با نهایت درایت، در خنثا كردن این توطئه های فرهنگی كوشید.
 

تلاشهای گسترده امام علیه السلام در زمینه های فرهنگی
یكی از پردامنه ترین تلاشهای امام هادی علیه السلام در دوران زندگی شان، فعالیتهای ایشان در زمینه های فرهنگی بود كه برخی از مهم ترین آنها در قالبهای ذیل انجام می پذیرفت:
 

1. مبارزه فرهنگی با گروههای منحرف عقیدتی
همان گونه كه گفته شد، دوران امام هادی علیه السلام، اوج پیدایش مكتبهای گوناگون عقیدتی بود كه بستر آن با ایجاد فضای فكری از سوی حكومت عباسی فراهم شده بود. گردانندگان و نظریه پردازان این حركتها را نیز مشتی عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشكیل می دادند. برخی از این گروهها عبارت بودند از:
 

صوفیه(4)
یكی از اندیشه های منحرفی كه با رخنه در جامعه اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افكار عمومی جامعه مسلمانان شد، «تصوف» بود. پیروان این مكتب، با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خداپرست، بی میل به دنیا و پاك و منزه از پستیها و آلایشهای دنیایی، مردم را گمراه می كردند. آنها از همگی این عنوانها در جهت اهداف سودجویانه خود در زمینه های گونه گون بهره مند می شدند. آنان در اماكن مقدسی چون مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله گرد هم می آمدند و به تلقین اذكار و اوراد با حالتی خاص می پرداختند؛ به گونه ای كه مردم با دیدن حالت آنها می پنداشتند با پرهیزكارترین افراد روبه رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه آنان قرار می گرفتند. امام هادی علیه السلام با واكنشهایی سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتی را كشف و خنثا ساخت.
نگاشته اند: روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجد النبی صلی الله علیه وآله شدند و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه زدند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل گردیدند. امام علیه السلام با دیدن اعمال فریب كارانه آنها، به یاران خود فرمودند:
«به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نكنید. اینان همنشینان شیاطین و ویران كنندگان پایه های استوار دین اند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می كنند. به راستی كه اینان مدتی را به گرسنگی سرمی كنند تا برای زین كردن، استری بیابند. اینها لا اله الاّ اللّه نمی گویند، مگر اینكه مردم را گول بزنند و كم نمی خورند، مگر اینكه بتوانند كاسه های بزرگ خود را پر سازند و دلهای ابلهان را به سوی خود جذب كنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستی خدا سخن می گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی كه خود كنده اند، می اندازند. همه این وردهایشان، سماع و كف زدنشان و ذكرهایی كه می خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، كسی از آنان پیروی نمی كند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هر كس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانی آنان و چه پس از مرگ آنها، گویی به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر كس هم به آنان كمك كند، مانند این است كه به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابو سفیان یاری رسانده است.»
وقتی سخنان امام علیه السلام به اینجا رسید، یكی از حاضران با انگیزه ای كه امام علیه السلام از آن آگاهی داشت، پرسشی مطرح كرد كه سبب ناراحتی ایشان شد. او پرسید: «آیا این گفته ها در حالی است كه آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟»
امام علیه السلام با تندی به او نگریست و فرمود:
«دست بردار از این پرسش! بدان كه هر كس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود. آنان كه این اعمال را انجام می دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند، پست ترین طایفه صوفیان اند؛ چرا كه تمامی صوفیان با ما مخالف اند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلام اند. همینها هستند كه سعی در خاموش كردن نور الهی دارند؛ ولی خداوند نورش را بر همگان به طور كامل خواهد تاباند، هر چند كه كافران ناخشنود باشند.» (5)
 

واقفیه
«واقفیه»، از دیگر فرقه های دوران امامت امام هادی علیه السلام بودند كه امامت علی بن موسی الرضاعلیه السلام را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامی ایشان، امام موسی بن جعفرعلیه السلام متوقف در ولایت پذیری ائمه شده و در امامت و رهبری جامعه دچار ایستایی شدند. آنان با انكار امامان پس از امام كاظم علیه السلام و موضع گیری در مقابل امامان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع كردند. امام هادی علیه السلام نیز برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود به آنان، دست به رویارویی فرهنگی زد و آنها را نیز بسان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود كرد تا آنان را به مردم بشناساند. در این باره «ابراهیم بن عقبة» در نامه ای به امام هادی علیه السلام می نویسد:
«فدایت شوم! من می دانم كه ممطوره (واقفیه)  از حق و حقیقت دوری می كنند. آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین كنم؟» امام علیه السلام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد (6)  و این گونه بر اندیشه های گمراه كننده آنان خط بطلان كشید. سركردگی این گروه را «علی بن ابی حمزه بطائنی» بر عهده داشت كه از زمان امامت علی بن موسی الرضاعلیه السلام از پرداخت مالیاتهای اسلامی به امام علیه السلام خودداری می كرد و به نشانه مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایی از این قبیل دست می زد. آنها رویه خود را همچنان تا عصر امام هادی علیه السلام ادامه دادند. روزی امام علیه السلام یكی از آنان، به نام «ابو الحسن بصری» را دید و چون او را قابل هدایت و بیداری یافت، به او رو كرد و فقط در یك جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده كه به خود آیی؟» سخن روح فزای ایشان در وی اثر ژرف بر جای نهاد و سبب تغییر رویه و بیداری او گردید. (7)
 

2. مناظره های علمی و اعتقادی
امامان معصوم علیهم السلام چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های دانش الهی اند و چون چراغی پرفروغ و زوال ناپذیر، فراسوی علم را با پرتوافشانی خود روشن می كنند. آنان با بیان شیوا و روشنگر خود، تاریكی نادانی را از بین برده و در هر زمان، امید نورستیزان را ناامید می ساختند.
همان گونه كه پیش تر نیزبدان اشاره شد، دولت عباسی، همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفتگوی علمی بود كه برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی علیه السلام نیز ادامه یافت. برپایی این مجالس هدفدار، برای درهم شكستن چهره علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشكیل می شد. البته این كار نه تنها دشمنان را به مقصود خویش نمی رساند، بلكه موجب رسوایی و فضاحت آنها نیز می شد؛ چرا كه بزرگ پیشوایان دانش و معرفت، از این فرصت برای روشن كردن اذهان عمومی ونشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره برداری می كردند.
دولت عباسی می كوشید تا با زیر نظر گرفتن امام علیه السلام و كنترل شدید ملاقاتهای ایشان با شیعیان، از روشن شدن افكار مردمی جلوگیری كند و جلوی فیضان این سرچشمه بزرگ را بگیرد؛ ولی برپایی نشستهای علمی در تناقض با این سیاست برمی آید و تمام تلاشهای عباسیان را بیهوده می ساخت. پی گیری این سیاست متناقض از سوی سردمداران نفاق، حاكی از كوته فكری، آنان در برابر اهداف معین خود بود.
متوكل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نامهای «یحیی بن اكثم» و «ابن سكّیت» را به خدمت خواند تا نشستی علمی با امام علی النقی علیه السلام ترتیب دهند. در نشستی كه به این منظور ترتیب داده شده بود، متوكل از یحیی بن اكثم خواست تا پرسشهای خود را مطرح كند. او نیز كاغذی بیرون آورد كه در آن پرسشهای پراكنده ای را مطرح كرده بود و پاسخ را از امام علیه السلام به طور مكتوب خواست. (8) پرسشهای اودرباره تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احكام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره عملكرد امیر مؤمنان علی علیه السلام بود. امام با نهایت دقت و ظرافت به پرسشهای وی پاسخ داد و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشكل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیر مستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخهای امام هادی علیه السلام آنچنان كوبنده و دقیق بود كه یحیی بن اكثم در پایان این رویارویی، به متوكل گفت: «پس از این جلسه واین پرسشها، دیگر سزاوار نیست كه از او درباره مسئله دیگری پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از اینها وجود ندارد و او از عهده پاسخگویی به همه آنها بر آمد و آشكار شدن بیشتر مراتب علمی او، موجب تقویت شیعیان خواهد شد.» (9)
 

3. رفع شبهه های دینی
افزون بر شبهه های خرد و كلانی كه از سوی دانشمندان مزدور و فرقه های ساختگی آن دوران در حوزه دین مطرح می شد، كشمكشهای بزرگی بر سر مسائل بنیادین و زیربنایی اسلام، هر از چند گاهی رخ می نمود كه دامنه فتنه انگیزی آن، اندیشه قشر گسترده ای از مسلمانان و گاه شیعیان را در بر می گرفت. یكی از بزرگ ترین این فتنه جوییها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود كه مدتها اندیشه مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسیار انسانهایی كه به جهت عقیده به آن، جان خود را از دست دادند! خلفای عباسی با مطرح ساختن این پرسش و نیافتن پاسخ دلخواه خود، مخالفان شان را به شدت سركوب می كردند. از این دسته، «احمد بن نصر خزاعی» را می توان نام برد كه از مخالفان دولت عباسی بود و یك بار هم نقشه قتل واثق، خلیفه عباسی را كشید؛ ولی نافرجام ماند. خلیفه نیز برای از میان برداشتن او، با طرح این پرسش كه آیا قرآن مخلوق است یا نه، برنامه سركوب او را آغاز كرد و پس از بیان پرسشهای گوناگون در این زمینه و دیگر مسائل اعتقادی، بهانه ای برای قتل وی به چنگ آورد و او را از میان برداشت. (10)
واثق، احمد بن نصر را كه معتقد به خلق قرآن نبود، دست بسته از بغداد به سامرا آورد و از ا و درباره خلق قرآن پرسید. هنگامی كه از عقیده او آگاهی یافت، گردن او را زد و دستور داد سرش را در بغداد و بدنش را در سامرا آویزان كنند و برگه ای به گوش او آویختند كه بر آن نوشته شده بود: «این سر احمد بن نصر است كه معتقد به خلق قرآن و نفی تشبیه خداوند نیست!» (11)
معتزله كه گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن كریم را حادث و مخلوق می دانستند و آن را از صفات باری تعالی می شمردند؛ ولی در برابر آنها اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیر مخلوق دانستند. جرقه های این كشمكش كه برخاسته از نظریه جبر یا تفویض بود، از اواخر حكومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مكتب كلامی در عصر عباسیان به اوج خود رسید. تا پیش از مأمون، حكمرانان عباسی گرایش شدید و تعصب بسیاری بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شكنجه و سركوب می كردند. با به حكومت رسیدن مأمون، ورق برگشت و مخالفان معتزله و نظریه خلق قرآن با حربه های گوناگون از صحنه روزگار پاك می شدند! پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی كردند و كسانی را كه به عقاید معتزله پایبند نبودند، شكنجه می كردند یا از میان برمی داشتند.
هنگامی كه متوكل به حكومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان این ماجرا، معتزلیان بودند! در گیر و دار این آشوب زدگیهای اعتقادی، امام هادی علیه السلام پیشوای اندیشه اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحثها، خط سیر مكتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم كرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت:
«به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. پروردگار، ما را از فتنه های این روزگار در پناه دارد كه در این صورت، بزرگ ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است كه در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دستاورد كسی نخواهد شد. نظر من درباره جدالی كه بر سر مخلوق بودن یا نبودن قرآن در گرفته، این است كه آن بدعتی بیش نیست كه در گناه این بدعت، پرسش كننده و پاسخ دهنده، هر دو یكسان اند؛ چرا كه برای پرسش كننده سودی در بر نخواهد داشت و به واقع آن دست نمی یابد و برای پاسخ دهنده نیز جز رنجی ناشی از طرح موضوعی كه از فهم و درك او خارج است، باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه آفریدگانش هستند. قرآن نیز كلام خداوند بزرگ است. پس، از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید كه از گمراهان خواهید بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد كه فرمود: آنان كسانی هستند كه در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا سخت در وحشت اند.» (12) و این گونه آن حضرت شیعیان را از آشفتگی فكری بیرون آوردند. (13)
این پرسش پیش‌تر نیز از امامان پرسیده شده بود؛ چنانكه از امام رضاعلیه السلام پرسیدند و ایشان قاطعانه پاسخ داد: «قرآن، كلام خداست. همین و بس!» (14) بدین ترتیب، امام علیه السلام با تبیین موضعی اصولی و روشنگرانه در این بحث، شیعیان را از كاوش در این گونه بحث و جدلهایی كه ثمره ای در بر ندارد، بر حذر داشته و نظر خود را بیان كردند.
 

4 مبارزه با خرافات
خرافه پرستی كه از بینشهای سست سرچشمه می گیرد، گاه ناشی از انگیزه های سوء و گاهی نیز ناشی از نادانی و جهالت است. البته در هر حال پیامدهای منفی در جامعه بر جای می گذارد و سبب می شود افراد جامعه در تمام مسائل به خرافات روی آورند و به همه چیز از دریچه آن بنگرند. با پیشامد چنین وضعی، پیشوای جامعه اسلامی وظیفه دارد برای حفظ كیان دین كه در اثر خرافه گرایی دستخوش انواع بدعتها می شود، با آن مبارزه كند و این بستر مناسب برای نوآوری در دین و بدعت گذاری را از بین ببرد. بنابراین، مبارزه با خرافات گامی مهم در زدودن بدعتها و اندیشه های باطل بوده و موجب گرایش بیشتر جامعه به سوی آموزه های اسلام ناب و ارزشهای راستین خواهد شد. از جمله تلاشهای مهم امام هادی علیه السلام در دوران امامت خود، مبارزه با خرفات است.
«حسن بن مسعود» می گوید: خدمت ابا الحسن علی بن محمدعلیهما السلام رسیدم؛ در حالی كه جراحتی به دستم وارد شده بود و سواری هم به من برخورد كرده و به شانه‌ام آسیب رسانده بود و در اثر ازدحام و كشاكش جمعیت لباسهایم پاره شده بود. در این حال، از ناراحتی گفتم: «وه كه چه روز شومی بود! خدا شرّش را از من بگرداند.» امام علیه السلام فرمود: «آیا تو هم كه نزد ما رفت و آمد می كنی و با ما در ارتباطی، گناه خود را بر گردن دیگری می نهی كه گناهی ندارد؟» من از این سخن امام علیه السلام شرمنده شدم و دانستم كه اشتباه كرده‌ام. گفتم: «ای سرور من! از خداوند آمرزش می خواهم.» امام علیه السلام فرمود: «ای حسن! روزها چه گناهی دارند كه وقتی شما به سزای اعمال خود می رسید، آنها را سرزنش می كنید و شوم می پندارید؟» (15)
 

5. پاسخگویی به مسائل فقهی
به دلیل جایگاه ویژه علمی و مرجعیت خاصی كه امام هادی علیه السلام در دوران امامت خویش داشتند، بسیاری از مسائل شرعی به ایشان بازگشت داده می شد.
امام هادی علیه السلام بیشترین اهمیت را نسبت به نشر شریعت اسلامی و تبیین احكام الهی مبذول می داشتند و با بیان مسائل فقهی، همگان را از سرچشمه زلال دانش و معرفت خویش سیراب می ساختند. به عنوان نمونه، از امام علیه السلام درباره مصرف زكات پرسیدند. ایشان پس از بیان موارد مصرف آن، افزود: «به كسانی كه قائل به جسم بودن خدا هستند، زكات ندهید و نماز نیز پشت سرشان نخوانید.» (16)
«حسن بن مصعب مدائنی» به امام هادی علیه السلام نامه ای می نویسد و نظر ایشان را درباره سجده بر شیشه جویا می شود. این در حالی بود كه او و برخی دیگر می پنداشتند كه هر چه از زمین باشد، سجده بر آن اشكال ندارد. امام در پاسخ وی، پندار اشتباهش را یادآور شد و فرمود كه شیشه از شن و نمك است و سجده بر آن جایز نیست.... (17)
«ریان بن صلت» از امام هادی علیه السلام درباره نماز با لباسی كه از موی انسان تهیه شده باشد، می پرسد و امام علیه السلام به جواز آن فتوا می دهد. (18)
«علی بن مهزیار» از امام می پرسد: «آیا نماز شخصی كه از هوش رفته است، قضا دارد یا نه؟» امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: «او نه روزه اش را قضا می كند و نه نمازش را؛ زیرا هر چه را خداوند بر شخص غالب كرده، خود نیز پذیرنده عذر اوست.» (19)
«عباس بن هلال»، از امام هادی علیه السلام درباره تفسیر آیه «اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ»؛ (20) می پرسد و امام علیه السلام می فرماید: «یعنی خداوند راهنمای در آسمانها و در زمین است.» (21) گفته اند: روزی متوكل عباسی بیمار شد و نذر كرد كه اگر بهبود یابد، تعداد كثیری سكه طلا صدقه دهد. پس از مدتی بهبود یافت و خواست كه نذر خود را ادا كند. از فقهای دربار خود پرسید كه با توجه به این نذر چقدر باید صدقه بدهد و كلمه «كثیر» بر چند دلالت می كند. فتاوای بسیار و گوناگونی از فقهای دربار صادر شد و هیچ یك نتوانستند به درستی تعداد را مشخص كنند. ناگزیر از امام هادی علیه السلام كمك خواستند و امام فرمود: «باید هشتاد سكه زر بپردازی». این پاسخ شگفتی حاضران را برانگیخت و از امام علیه السلام خواستند كه نظر خود را تشریح كند تا بدانند كه بر چه مبنایی كثیر بر هشتاد دلالت می كند. امام فرمود: «خداوند در قرآن كریم می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ»؛ (22) «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد كثیر یاری فرمود.» و همه خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله روایت كرده اند كه تعداد جنگها و سریه های زمان پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله هشتاد نبرد بوده است. متوكل حیرت زده شد و ده هزار درهم برای امام علیه السلام فرستاد. (23)
همچنین نوشته اند: متوكل نویسنده مسیحی خود را «ابو نوح» خواند. برخی از دیگر نویسندگان به او اعتراض كردند كه بر فرد كافر و نامسلمان كنیه نهادن جایز نیست. متوكل از فقیهان آن زمان استفتا كرد و هر كس چیزی در پاسخ نوشت. متوكل با دیدن تشتت آرایی كه هیچ یك استدلال محكمی نداشت، به امام نامه نوشت و از ایشان پاسخ خواست. امام نیز تنها با یك آیه، پاسخ را مشخص كرد و نگاشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ»؛ (24)
امام علیه السلام با استناد به یك آیه از قرآن كریم و بدون هیچ توضیحی، جایز بودن این كار را اعلام كرد. (25)
 

6. تربیت شاگردان و تقویت نیروهای ارزشی
از دیگر فعالیتهای علمی - فرهنگی امام هادی علیه السلام، شناسایی و جذب افراد مستعد و تربیت و تجهیز آنان به دانش روز بود. اگر چه اعمال فشار از سوی حاكمیت و محدودیتهایی كه نسبت به ایشان صورت می گرفت، مانع دستیابی كامل تشنگان دانش و معرفت به این سرچشمه جوشان علم می شد، ولی تا حدی كه در توان آنان بود، خود را از این اقیانوس بیكران سیراب می ساختند و شرایط نامساعد فرهنگی و سیاسی و نیز تنگناهایی كه در پیش رو داشتند، آنان را از كسب فیض از آفتاب عالمتاب دانش باز نمی داشت. شمار شاگردان آن امام همام را بالغ بر 185 تن بر شمرده اند (26) كه همگی از دانشمندان و بزرگان علمی روزگار خود به شمار می آمدند، هرچند شماری از آنان از محضر پرفیض امامان دیگری نیز بهره مند شده بودند. در ادامه، برخی از چهره های برجسته آنان را به اختصار معرفی می كنیم.
 

عبد العظیم حسنی
ایشان از نوادگان امام مجتبی علیه السلام و مردی پارسا و مورد اعتماد و احترام اهل بیت علیهم السلام بود تا آنجا كه امام هادی علیه السلام در شأن او فرمود: «اگر قبر عبد العظیم حسنی را زیارت كنید، گویا قبر حسین بن علی علیه السلام را زیارت كرده اید.» (27)
«ابو حمّاد رازی» می گوید: «نزد امام هادی علیه السلام رفتم و درباره احكام شرعی از ایشان مسائلی را پرسیدم و حضرت به آنها پاسخ فرمود. هنگامی كه خواستم از محضر ایشان مرخص شوم، به من فرمود: هرگاه دچار مشكلی در كار دینت شدی، از عبد العظیم حسنی بپرس و سلام مرا نیز به وی برسان.» (28)
از نكته های برجسته در مورد شخصیت او، عرضه اعتقادات خود به امام معصوم زمان خود است تا اگر در آن كژی یا نارسایی وجود دارد، آن را برطرف سازد. خود او می گوید: «نزد مولایم (امام هادی علیه السلام) رفتم. وقتی مرا دید، خوش آمد گفت و فرمود: به درستی كه تو دوست ما هستی. عرض كردم: می خواهم دینم را به شما عرضه كنم كه اگر مورد پسند شماست، تصدیق كنید تا خدای را در حالی ملاقات كنم كه دینم پذیرفته است... من عقیده دارم پروردگار یكتاست و مانندی ندارد و از حد ابطال و تشبیه بیرون است. او جسم و صورت و عَرَض و جوهر نیست؛ بلكه آفریننده اجسام و صورت دهنده شكلها و آفریننده عَرَضها و جوهرهاست و خداوندِ هر چیز است و مالك و ایجادكننده و آشكار سازنده همه اشیاء است. همانا محمدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست و خاتم پیامبران است. پس از او تا روز قیامت پیامبری نیست و آیین او خاتم آیینها و شریعتهاست و شریعتی پس از آن تا روز رستاخیز نیست و جانشین او امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب علیه السلام است و پس از آن حسن علیه السلام و....» امام هادی علیه السلام فرمود: «پس از من حسن علیه السلام، فرزندم، جانشین من است و مردم با فرزند او چگونه خواهند بود؟» گفتم: «چه خواهد شد؟» فرمود: «كسی او را نمی بیند و نامش را نمی تواند برد تا ظهور كند و زمین را از عدل پر می سازد؛ همچنانكه پر از جور و ستم می شود....»
امام علیه السلام پس از عرضه دیگراعتقادات او مبنی بر حقانیت معراج، بازخواست در قبر، بهشت و دوزخ، صراط و میزان فرمود: «ای ابو القاسم! به خدا این دین، دین خداست كه برای بندگانش راضی گشته است. پس بر آن ثابت قدم و پایدار باش، خداوند تو را بر قول ثابت در زندگی دنیا و آخرت ثابت بدارد!» (29)
او در روزگاری كه عباسیان تهدید و شكنجه را به اوج خود رسانیده بودند، از دیار خود هجرت كرد و در شهر ری اقامت گزید و در آنجا به روشنگری و هدایت مردم در زمینه امامت پرداخت و در همان سرزمین بدرود حیات گفت. (30)
 

فضل بن شاذان
او یكی از شاگردان بزرگ مكتب امام هادی علیه السلام و امامان پیش از ایشان بود و روایات بسیاری از پیشوایان اسلام نقل كرده است كه در كتابهای مختلف حدیثی یافت می شود. (31) وی فردی دانشمند و معتمد امامان بود كه مورد ستایش آنان نیز قرار گرفته و مدح او در تاریخ باقی است.
 

حسین بن سعید اهوازی
تلاشهای حسین بن سعید در زمینه های مختلف فقهی، اخلاقی و اجتماعی انكارناپذیر است. او اهل كوفه بود و با برادرش به اهواز و سپس به قم رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند. او به نوشتن كتابهای گوناگون اسلامی با گرایشهای مختلف و نقل تعداد بسیاری روایت از امامان معصوم پرداخت. (32)
 

ابو هاشم جعفری
نامش «داوود بن قاسم» و كنیه اش «ابو هاشم» و از اهالی بغداد بود. او مردی جلیل القدر بود كه نزد امامان جایگاهی ویژه داشت و محضر آن بزرگواران را از امام رضاعلیه السلام تا حضرت صاحب العصرعلیه السلام درك كرده بود. (33)
 

ابن السّكیت اهوازی
ابن السكیت بن یعقوب بن اسحاق اهوازی از بزرگان لغت و فرهیختگان عرصه شعر و ادب و نویسنده كتاب الصلاح المنطق است. او را به جهت كثرت سكوتش ابن السكیت می خوانند. از نزدیكان امام جوادعلیه السلام و امام هادی علیه السلام و مورد وثوق اهل بیت علیهم السلام و فردی شجاع و عاشق ساحت مقدس امامان بود. او تربیت فرزندان متوكل را بر عهده داشت و متوكل از علاقه او نسبت به این خاندان آگاه بود. روزی از وی پرسید: «دو فرزند من (معتز و مؤید) نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین علیهما السلام؟» او با بی باكی تمام و كوبنده پاسخ داد: «قنبر، غلام علی علیه السلام نزد من محبوب‌تر از تو و فرزندانت است.» متوكل این پاسخ دندان شكن را دستاویزی برای قتل او قرار داد و پس از شكنجه، او را به شهادت رسانید. (34)
 

حسن بن علی
او نیای مادری «سید مرتضی» است كه سید درباره او می گوید: «مقام و برتری او در دانش و پارسایی و فقه، روشن‌تر از آفتاب است. همو بود كه اسلام را در دیلم انتشار داد؛ به گونه ای كه مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی رهایی یافتند و با دعای خیر او بود كه به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیكوی او بیش از آن است كه شمرده شود و روشن‌تر از آن است كه پنهان ماند.» (35)
 

عثمان بن سعید
او نخستین نایب خاص امام زمان علیه السلام است و در تاریخ، شخصیت بسیار شناخته شده ای است. دومین نایب خاص حضرت نیز فرزند اوست. امانتداری و فریفته نشدن به مال دنیا و پارسایی و ورع، از ویژگیهای برجسته اوست.»احمد بن اسحاق قمی» كه از بزرگان شیعه است، می گوید: «روزی خدمت امام علی النقی علیه السلام رسیدم وعرض كردم: مولای من! برای من ممكن نیست كه همواره خدمت شما برسم. سخن چه كسی را بپذیرم و از دستور چه كسی پیروی كنم؟ امام فرمود: ابو عمرو (عثمان بن سعید) مردی راستگو و امین است؛ هر چه به شما بگوید، از جانب من گفته و آنچه را به شما می رساند، از سوی من است. هنگامی كه ایشان به شهادت رسیدند، نزد امام عسكری علیه السلام رفتم و آنچه را به پدر بزرگوارشان گفته بودم، بازگو كردم و همان را پرسیدم و ایشان نیز دقیقاً همان پاسخ را فرمود.» (36)
 
پی نوشت ها :

1) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، تهران، مؤسسه مطبوعاتی امیر كبیر، 1333 ش، ج 3، ص 216.
2) همان.
3) همان، ص 237.
4) در مجله مبلغان شماره 57، مقاله آقای حسین مطهری، گروهایی مانند غلات، مجسّمه و مشبهه، مطرح شده و در اینجا تكرار نمی شود. علاقه مندان به آنجا مراجعه كنند. همچنین بحث جبر و اختیار در آن شماره به تفصیل آمده است.
5) سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 58.
6) رجال كشی، شیخ طوسی، ص 460.
7) معجم رجال الحدیث فی طبقات الرواة، سید ابو القاسم خویی، منشورات آیة اللّه خویی، بیروت، چاپ سوم، 1403 ق، ج 1، ص 259.
8) بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1403 ق، ج 50، ص 164.
9) همان.
10) تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، بیروت، روائع التراث العربی، بی تا، ج 9، ص 134.
11) تاریخ الخلفاء، جلال الدین السیوطی، بیروت، دار القلم، چاپ اوّل، 1406 ق، ص 384، تاریخ طبری، ج 9، ص 134.
12) انبیاء / 49.
13) التوحید، شیخ صدوق، ص 223.
14) همان.
15) تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، تهران، كتاب فروشی اسلامیه، 1365 ش، ج 23، ص 46.
16) وسائل الشیعة، حرّ عاملی، ج 9، ص 228، باب مستحقین زكات، ح 8.
17) مستدرك الوسائل، میرزا حسین محدث نوری، قم، مؤسسه آل البیت 1406 ق، ج 4، ص 10. گفتنی است از آنجا كه شیشه را از ذوب شن مخلوط با قلیا و سود حاصل شده از آن (مخلوطی از سلیكاتهای قلیایی) به دست می آورند، سجده بر این مواد صحیح نیست.
18) وسائل الشیعة، ج 3، ص 277.
19) همان، ج 5، ص 352.
20) نور / 35.
21) الاحتجاج، ج 2، ص 487.
22) توبه / 25.
23) الاحتجاج، ج 2، ص 497؛ بحار الانوار، ج 50، ص 162. شایان توجه است كه در كتاب تذكرة الخواص (سبط ابن الجوزی، تهران، مكتبة نینوی الحدیثة، بی تا، ص 360) این تعداد، 83 عدد ذكر شده است.
24) مسد / 1.
25) حیاة الامام علی الهادی علیه السلام، ص 239. خداوند نام ابو لهب را كه كافر بوده، به كنیه خوانده است.
26) رجال الطوسی، محمد بن الحسن الطوسی، نجف، مكتبة الحیدریة، 1381 ق، ص 409.
27) معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی، ج 10، ص 48.
28) همان.
29) الامالی، شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بی تا، ص 278.
30) حیاة الامام علی الهادی علیه السلام، ص 229.
31) معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 455.
32) المفید من معجم رجال الحدیث، محمد الجوهری، قم، منشورات مكتبة المحلاتی، 1417 ق، ص 161.
33) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1418 ق، ج 2، ص 693.
34) همان، ص 696.
35) معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 28.
36) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1418 ق، ج 2، ص 889.
 

منبع : مبلغان، شماره 93

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن