شنبه, 02 خرداد 1394 ساعت 08:00
خواندن 1096 دفعه

جابر از نزدیک ترین یاران امام باقر علیه السلام - عبدالکریم پاک نیا

آشنایى با جابر
ابوعبداللَّه جابربن یزید بن حارث جعفى، از دانشمندان بلندپایه جهان اسلام و از نزدیك ترین یاران امام باقر علیه السلام است. به اعتراف تاریخ نگاران، علم و اندیشه هاى آن مرد بزرگ، نزد دانشمندان مسلمان قابل توجه بوده است. وى در كوفه شخصیتى مهم داشت و از منزلت اجتماعى ویژه اى برخوردار بود و به عنوان صاحب نظر در مسائل دینى، تاریخى، علم حدیث و حتى مسائل سیاسى شناخته مى شد. جابر جعفى علاوه بر استفاده علمى از ائمه اطهار علیهم السلام، از شخصیتهاى دانشمند دیگرى نیز بهره ها برده و ذخایر علمى اندوخته است كه از جمله آنها مى توان از جابر بن عبداللَّه انصارى، ابى طفیل عامر بن واثله، عمار الدهنى، سوید بن غَفله و طاووس بن كیسان، نام برد.
همچنین او آموخته هاى علمى خود را به مدد برخى محدثان و راویان دیگر، به تشنگان معارف اهل بیت علیهم السلام تقدیم كرده است كه برخى از آنان عبارت اند از: حسن بن صالح بن حى، شعبة بن حجّاج، سفیان ثورى، سفیان بن عُیینه، شریك، ابراهیم بن عمر یمانى، حسن بن سرى، هشام بن سالم، عمرو بن شمر، زكریا بن حر، محمد بن فرات، مرازم، مفضل بن عمر، العرزمى، عمر بن أبان و عبداللَّه بن غالب. (1)
جابر جعفى، احیاگر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و پاسدار ارزشهاى الهى در حدود سالهاى 127 و 128 ق درگذشت. (2)
آثار و تألیفات 
جابر جعفى حاصل زحمات خود را در قالب كتابهاى مختلف به اهل دانش عرضه كرد. كتاب تفسیر، مقتل الحسین علیه السلام، كتاب الجمل، كتاب الصفین، كتاب النهروان، كتاب الفضائل، كتاب مقتل أمیرالمؤمنین علیه السلام، كتاب النوادر و رسالة أبى جعفر علیه السلام الى أهل البصره از آثار جابر است. (3)
كلام امام صادق علیه السلام
زیاد بن ابى حلال مى گوید كه مى خواستم درباره جابر و جایگاه احادیث وى، از محضر امام صادق علیه السلام بپرسم وقتى به حضورش رسیدم، بدون مقدمه به من فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ جابِرَ الْجُعْفى  كانَ یصَدِّقُ عَلَینا لَعَنَ اللَّهُ الْمُغَیرَةَ بْنَ سَعیدٍ كانَ یكَذِّبُ عَلَینا؛ (4) خداوند جابر جعفى را رحمت كند، او ما را تصدیق مى كرد و خداوند مغیرة بن سعید را لعنت كند، او ما را تكذیب مى كرد. »
از منظر اهل نظر
ابن قولویه، شیخ مفید و ابن غضائرى، احادیث جابر جعفى را داراى اطمینان و قابل اعتماد دانسته اند. وكیع نیز گفته است: «در هر چیزى اگر شك بكنید، هرگز در صحت احادیث جابر تردید نكنید كه او قابل اعتماد است. » سفیان ثورى مى گوید: «كسى را پارساتر از جابر جعفى در نقل حدیث سراغ ندارم. » (5)
عبدالرحمان بن شریك گفته است: «نزد پدرم ده هزار مسئله از آموخته هاى جابر جعفى موجود بود. » (6)
منشور جاویدان براى شیعیان 
جابر جعفى از شخصیتهایى است كه هفتاد هزار حدیث از امام باقر علیه السلام آموخت. وى همواره، هنگام نقل حدیث، سخنش را با این جمله آغاز مى كرد: «وصىّ اوصیا و وارث علم انبیا محمد بن على علیهماالسلام براى من حدیث گفت»
او هیجده سال تمام، شاگرد فعّال و خصوصى حضرت باقر العلوم علیه السلام بود و پس از آن، هنگام وداع به امام عرض كرد: «باز هم روح دانش طلب و تشنه مرا با حدیثى دیگر سیراب سازید. »
امام باقر علیه السلام فرمود: «اى جابر! بعد از هیجده سال هنوز به دنبال یادگیرى از معارف ما هستى؟!» جابر عرض كرد: «مولاى من! بله، من از دریاى علم و فضیلت شما هرگز سیراب نمى شوم؛ چرا كه شما اقیانوس بى پایان دانش هستید كه هیچ گاه به عمق آن نتوان دست یافت. وقتى امام عشق و علاقه وى را بعد از آن همه تحصیل مشاهده كرد، باز هم ره توشه اى ماندگار به وى عنایت كرد و این جملات زیبا را در سینه جابر براى شیعیان خود در آینده به یادگار نهاد:
«یا جَابرُ بَلِّغ شیعَتِى عَنِّى السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُمْ أنَّهُ لَا قَرابَةَ بَینَنَا وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَا یتَقَرَّبُ اِلَیهِ إِلاَّ بِالطَّاعَةِ لَهُ یا جَابِرُ مَن أطَاعَ اللَّهَ وَ أحَبَّنا فَهُوَ وَلینا وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَم ینفَعْهُ حُبُّنا؛ (7)
اى جابر! از جانب من به شیعیانم سلام برسان و به آنان اعلام كن كه بین خانواده ما و خداوند، هیچ گونه خویشاوندى وجود ندارد و در پیشگاه خدا كسى مقرّب نمى شود مگر با اطاعت از دستورهاى الهى. اى جابر! هر كس از خدا اطاعت كند و ما را هم دوست بدارد، او دوست حقیقى ماست؛ اما هر كسى خدا را نافرمانى كند، دوستى و محبت ما هرگز براى او سودى نخواهد داشت. » (8)
«یا جابِر مَن هَذَا الَّذى سَألَ اللَّهَ فَلَم یعطِهِ أو تَوكّلَ عَلَیهِ فَلَم یكفِهِ أو وَثِقَ بِهِ فَلَم ینجِهِ؛ اى جابر! كیست كه از خداوند متعال درخواست كند و خداوند به او عنایت نكرده باشد یا به او توكل كند و خداوند او را كفایت نكند یا به او اعتماد كند و خداوند او را رستگار نكند. »
«یا جَابِر أَنْزِل الدُّنیا مِنكَ كَمَنزِلٍ نَزَلْتَهُ تُریدُ التَّحوُّلَ وَ هَلِ الدُّنیا ألّا دَابَّةٌ رَكِبْتَهَا فِى مَنامِكَ فاستَیقَظْتَ وَ أَنْتَ عَلَى فِرَاشِكَ غَیرَ رَاكِبٍ وَ لا أحَدٌ یعبَأُ بِهَا أو كَثَوبٍ لَبِسْتَهُ أو كَجَاریة وَطِئْتَهَا؛ اى جابر! دنیا را همانند خانه اى فرض كن كه [هر لحظه] مى خواهى جا به جا شوى. و آیا دنیا غیر از مركبى است كه در خواب سوار آن شده اى و هنگام بیدارى در بستر خود از آن مركب، خبرى نیست و كسى به آن اعتنا نمى كند و یا همانند لباسى [در نظر بگیر] كه زمانى مى پوشى [و آن گاه در مى آورى ] و یا همانند كنیزى كه با او [یك لحظه] آمیزش جنسى دارى [كه زودگذر است ]. » «یا جَابِرُ حُبُّنَا أهلَ البَیتِ نِظَامُ الدِّینِ وَجَعَلنَا اللَّهُ وَ اِیاكُم مِنَ «الَّذینَ یخشَونَ رَبَّهُم بِالْغَیبِ وَ هُم مِنَ السَّاعَةِ مُشفِقُون» (9) » (10) اى جابر! دوستى و محبت ما اهل بیت، دین و آیین را نظم مى بخشد (و بدون رهبرى ما، پیروان ادیان گمراه خواهند شد). خداوند ما و شما را از افرادى قرار دهد كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند و از قیامت بیم دارند.
در پناه امام باقر علیه السلام
این شخصیت فرزانه عالم اسلام، آن چنان مورد علاقه امام باقر علیه السلام قرار گرفته بود كه حضرتش از راههاى مختلف به او كمك مى كرد و در حفظ جانش مى كوشید. از روایتهاى متعدد بر مى آید كه امام توجه ویژه اى به شخصیت جابر داشت؛ چرا كه جابر جعفى از معدود یاران و شاگردان آن جناب است كه هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داد و نزد آن گرامى، مقامى والا داشته تا آنجا كه از اصحاب سرّ آن حضرت به شمار مى آمد. روایت ذیل در عین اینكه یكى از كرامتهاى مهم حضرت به شمار مى رود، از توجه ویژه و یارى رساندن به دوست نزدیكش، جابر جعفى نیز حكایت دارد:
نعمان بن بشیر در سفر به مدینه، جابر را همراهى مى كرد. او مى گوید كه وقتى به شهر رسیدیم، بى درنگ به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام خداحافظى كرده، با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود كه نزدیك چاه «اخیرجه» [در نیمه راه كوفه و مكه] رسیدیم. در آنجا نماز ظهر را خواندیم و پس از اندكى استراحت به راه افتادیم. در این هنگام، ناگاه مردى بلند قامت و گندمگون نزد جابر آمد و نامه اى به او داد. جابر آن را گرفت، بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه، نوشته شده بود: «از جانب محمدبن على به سوى جابر بن یزید. » مُهر آن نامه، تازه بود و به همین سبب جابر به آن مرد بلند قامت گفت: «چه ساعتى از محضر امام باقر علیه السلام حركت كرده اى؟»
شخص ناشناس (11) گفت: «همین لحظه!» جابر پرسید: «قبل از نماز یا بعد از نماز؟» آن شخص گفت: «بعد از نماز. » سپس جابر به خواندن نامه مشغول شد؛ اما با خواندن آن، هر لحظه، چهره اش دگرگون و نشانه هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى شد تا اینكه به آخر نامه رسید. او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حركت خود ادامه دادیم. از وقتى جابر نامه را خوانده بود، دیگر او را شادمان ندیدم (12) تا اینكه شب به كوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.
چون صبح شد، براى بزرگداشت جابر، نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه اش بیرون آمده، به سوى من مى آید؛ اما مانند كودكان، تعدادى مهره استخوانى و قاب كه با آن بازى مى كنند، به گردن انداخته و بر یك چوب نى سوار شده است و دیوانه وار مى گوید: «اَجِدُ مَنصُورَ بنَ جُمهوُرٍ اَمیراً غَیرَ مَامُورٍ؛ منصور بن جمهور را فرماندهى مى بینم كه فرمانبر نیست. »
او اشعارى از این قبیل مى خواند. وى به من نگریست و من هم به او. جابر به من چیزى نگفت و من هم به او حرفى نزدم. وقتى این شاگرد بزرگ امام باقر علیه السلام و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، به حالش دلم سوخت و گریه كردم. كودكان و سایر مردم، اطراف ما جمع شدند. جابر، همراه كودكان جست و خیز مى كرد و به میدان بزرگ كوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى گفتند: «جُنَّ جَابِر جُنَّ جَابِر؛ (13) جابر دیوانه شده است. »
به خدا سوگند چند روزى نگذشت كه نامه اى از جانب هشام بن عبدالملك به والى كوفه رسید. او دستور داده بود كه مردى به نام جابر بن یزید جعفى را یافته، گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست. حاكم كوفه بعد از خواندن نامه به اهل مجلس گفت: «جابر بن یزید جعفى كیست؟» گفتند: «او مردى دانشمند، فاضل و محدث بود. بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اكنون روزها در میدان بزرگ شهر، بر نى سوار مى شود و با كودكان بازى مى كند. »
حاكم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید كه بر نى سوار است و همراه بچه ها بازى مى كند. گفت: «خدا را شكر كه مرا از كشتن او باز داشت. » نعمان بن بشیر در ادامه مى گوید: «از این ماجرا چندى نگذشته بود كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و گفته هاى جابر به حقیقت پیوست. » (14)
خاطره اى شگفت 
امام باقر علیه السلام در یكى از جلسات خود، به جابر از آمدن رهبر جنّیان به محضر على علیه السلام خبر داد و فرمود كه روزى امیرمؤمنان علیه السلام [در مسجد كوفه ] بر منبر بود كه اژدهایى از یكى از درهاى مسجد داخل شد. مردم، سراسیمه تلاش كردند تا او را بكشند؛ ولى با اشاره آن حضرت، دست نگه داشتند. در میان نگاههاى حیرت زده جمعیت حاضر، آن حیوان سینه خیز مى رفت تا پاى منبر رسید. آن گاه برخاست و روى دمش ایستاد و به امیرمؤمنان علیه السلام سلام كرد. حضرت اشاره فرمود كه بنشیند تا خطبه اش تمام شود. چون آن بزرگوار از خطبه فارغ شد، فرمود: «كیستى؟! گفت: «من عمرو بن عثمان، خلیفه شما بر طایفه جنّیان هستم. پدرم از دنیا رفت و به من سفارش كرد كه به محضر شما آمده، تحت فرمانتان باشم. اكنون نزد شما آمدم تا دستورها و اوامرتان را بشنوم و اطاعت كنم. »
آن حضرت فرمود: «أُوصِیكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَاَنْ تَنْصَرِفَ فَتَقُومَ مَقامَ اَبِیكَ فِى الْجِنِّ فَاِنَّكَ خَلِیفَتِى عَلَیهِمْ؛ (15) تو را به تقواى خدا سفارش مى كنم و اینكه بازگردى و در میان جنیان به جاى پدرت باشى، و تو خلیفه من بر جنیان هستى. »
عمرو با كمال ادب با امیرمؤمنان خداحافظى كرد و به میان قومش بازگشت. او اكنون، خلیفه آن حضرت بر جنیان است. جابر بعد از نقل این ماجرا از امام باقر علیه السلام پرسید: «قربانت شوم، آیا عمرو خدمت شما هم مى آید و آمدن بر او واجب است؟» امام باقر علیه السلام فرمود: «آرى. »
مشاهده عالم ملكوت 
گاهى حضرت باقر علیه السلام مسائل عمیق اعتقادى و تفسیر آیات قرآنى را با رفتار و عمل خویش براى جابر جعفى معنا مى كرد. این شاگرد ممتاز مكتب اهل بیت علیهم السلام روزى از آن حضرت درباره ملكوت آسمان و زمین كه به حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام از سوى خداوند عرضه شد پرسید و گفت: «اى پسر رسول خداصلى الله علیه وآله! خداوند در قرآن مى فرماید: «وَكَذلِكَ نُرِى اِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَلِتَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»؛ (16) و این چنین، ملكوت آسمانها و زمین (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم تا [به آن استدلال كند و] اهل یقین شود. »
امام براى تفسیر این آیه، بدون هیچ سخنى از طریق اعمال ولایت تكوینى به جابر پاسخ داد؛ زیرا او براى چنین جوابى اهلیت داشت. جابر در این باره مى گوید: در آن لحظه نورانى، امام، دست مبارك خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: «نگاه كن چه مى بینى؟» من نورى دیدم كه از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود؛ چنان كه چشمها خیره مى شد. آن گاه به من فرمود: «ابراهیم، ملكوت آسمان و زمین را چنین دید. »
سپس امام باقر علیه السلام دست مرا گرفت و به درون خانه برد. لباس خود را عوض كرد و فرمود: «چشم بر هم بگذار. » پس از لحظاتى گفت: «مى دانى در كجا هستیم؟» گفتم: «خیر. » فرمود: «در آن ظلماتى هستیم كه ذوالقرنین به آنجا گذر كرده بود. » گفتم: «اجازه مى دهید كه چشمهایم را باز كنم؟» فرمود: «باز كن؛ اما هیچ نخواهى دید. » وقتى چشم گشودم در چنان تاریكى بودم كه زیر پایم را نمى دیدم. اندكى رفتیم. باز هم فرمود: «جابر مى دانى در كجایى؟» گفتم: «خیر. » امام فرمود: «بر سر چشمه اى قرار دارى كه خضر از آن آب حیات خورده بود. » آن حضرت همچنان مرا از عالَمى به عالَم دیگر مى برد تا به پنج عالَم رسیدیم. فرمود: «ابراهیم علیه السلام ملكوت آسمانها را این چنین مشاهده كرد كه تو ملكوت زمین را دیدى. او ملكوت آسمانها را دید كه دوازده عالم است و هر امامى از ما كه از دنیا برود، در یكى از این عالمها ساكن مى شود تا وقتى كه ظهور قائم آل محمد علیهم السلام فرا رسد. » امام باقر علیه السلام دوباره فرمود: «چشم بر هم بگذار» و پس از لحظاتى فرمود: «چشم بگشا. » وقتى چشم گشودم، خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار، لباس قبلى خود را پوشید و به مجلس قبلى برگشتیم. من عرض كردم. «فدایت شوم، چقدر از روز گذشته است؟» فرمود: «سه ساعت. » (17)
آموزه هاى جابر از امام باقر علیه السلام
1. نشانه خوبان 
«اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فِیكَ خَیراً فَانْظُرْ اِلى  قَلْبِكَ فَاِنْ كانَ یحِبُّ اَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَیبْغِضُ اَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَفِیكَ خَیرٌ وَاللَّهُ یحِبُّكَ وَاِنْ كانَ یبْغِضُ اَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَیحِبُّ اَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَلَیسَ فِیكَ خَیرٌ وَاللَّهٌ یبْغِضُكَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ؛؛ (18) اگر مى خواهى بدانى كه در وجود تو خیرى هست [و از خوبان هستى یا نه ] به دلت توجه كن. اگر بندگان مطیع خدا را دوست دارى و از افراد گنه كار احساس تنفر مى كنى، پس در وجود تو خیر و نیكى هست و خداوند تو را دوست دارد؛ امّا اگر متوجه شدى كه از متدینان و اهل طاعت خوشت نمى آید و اهل معصیت را دوست دارى، پس بدان كه در وجود تو هیچ خیرى نیست و خداوند هم از تو خشمگین است؛ و انسان با آن فردى محشور مى شود كه او را دوست دارد. »
2. قرابت قرآن و اهل بیت علیه السلام
قال رسول اللَّه صلى الله علیه وآله: «مَنْ سَرَّهُ اَنْ یحْیا حَیاتِى وَیمُوتَ مِیتَتِى وَیدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِى وَعَدَنیها رَبِّى وَیتَمَسَّكَ بِقَضِیبٍ غَرَسَهُ رَبِّى بِیدِهِ فَلْیتَوَلَّ عَلِىَّ بْنَ اَبِى طلِبٍ علیه السلام وَاَوْصِیاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ فَاِنَّهُمْ لا یدْخِلُونَكُمْ فِى بابِ ضَلالٍ وَلا یخْرِجُونَكُمْ مِنْ بابِ هُدىً فَلا تُعَلِّمُوهُمْ فَاِنَّهُمْ اَعْلَمُ مِنْكُمْ وَاِنِّى سَاَلْتُ رَبِّى اَلَّا یفَرِّقَ بَینَهُمْ وَبَینَ الْكِتابِ حَتّى  یرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ هَكَذا وَضَمَّ بَینَ اِصْبَعَیهِ؛ (19) هر كس دوست دارد كه زندگى و مرگش همانند من باشد و به بهشتى داخل شود كه پروردگارم به من وعده داده است و به شاخه اى كه پروردگارم خود كاشته، تمسك جوید، باید على بن ابى طالب و جانشینان بعد از او را دوست داشته باشد [و از فرامین آنان اطاعت كند]؛ زیرا آنها شما را هرگز در وادى ضلالت داخل نمى كنند و از كانون هدایت بیرون نمى برند. به آنان چیزى نیاموزید؛ زیرا از شما داناترند و من از پروردگارم خواسته ام كه میان آنها و قرآن جدایى نیندازد تا در كنار حوض بر من وارد شوند. آن گاه رسول خداصلى الله علیه وآله دو انگشت (سبابه) خود را به هم چسبانید و فرمود: این چنین!»
3. پیوستگى روح مؤمنان 
جابر مى گوید: در محضر امام باقر علیه السلام بودم كه لحظه اى دلم گرفت. عرض كردم: فدایت شوم گاهى بدون اینكه مصیبتى به من برسد یا دچار مشكلى شوم، اندوهگین مى شوم تا آنجا كه خانواده و دوستانم، اثرش را در رخسارم مشاهده مى كنند. فرمود: «یا جابِرُ اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ طِینَةِ الْجَنانِ وَاَجْرَى فِیهِمْ مِنْ رِیحِ رُوحِهِ فَلِذلِكَ الْمُؤْمِنُ اَخُو الْمُؤْمِنِ لِاَبِیهِ وَاُمِّهِ فَاِذا اَصابَ رُوحاً مِنْ تِلْكَ الْاَرْواحِ فِى بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدانِ حُزْنٌ حَزِنَتْ هذِهِ لِاَنَّها مِنْها؛ (20) آرى اى جابر! خداى عزوجل، مؤمنان را از طینت بهشتى آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جارى ساخت؛ از اینرو است كه مؤمن برادر پدر و مادرى مؤمن است؛ (زیرا طینت به منزله پدر و نسیم به جاى مادر است و در حقیقت از این والدین، زاده شده اند.) پس هر گاه به یكى از آن ارواح، در نقطه اى، اندوهى رسد، آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا از جنس اوست. »
4. زیارت كربلا
«مَنْ باتَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَینِ علیه السلام لَیلَةَ عاشُوراءَ لَقِىَ اللَّهَ یوْمَ الْقِیامَةِ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ كَاَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فِى عَرْصَةِ كَرْبَلَاءَ؛ (21) هر كس در شب عاشورا نزد مرقد مطهر امام حسین علیه السلام شب زنده دار باشد، خداوند را در روز قیامت ملاقات مى كند در حالى كه به خون خود آغشته است مانند كسى كه در صحراى كربلا با امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده است. »
5. معناى لا حول و لا قوه 
روزى جابر از امام باقر علیه السلام از معناى لا حول و لا قوة الا باللَّه پرسید. امام فرمود: «مَعْناهُ لاَ حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیةِ اللَّهِ اِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ لاَ قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ اِلاَّ بِتَوْفیقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛؛ (22) یعنى ما توانایى نداریم از گناه و معصیت الهى [دست برداریم ]؛ مگر با یارى و معاونت خداوند متعال و همچنین قدرت [انجام كارهاى نیك و] اطاعت خداوند نداریم؛ مگر با توفیق خداوند عزیز و جلیل. »
 

پی نوشت ها :
1) موسوعه طبقات الفقهاء، جعفر سبحانى، قم، موسسه امام صادق علیه السلام، 1418، ج 1، ص 308.
2) موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 309.
3) معجم رجال الحدیث، آیت اللَّه سیدابوالقاسم خوئى، پنجم، 1413، ج 4، ص 337 و موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 309.
4) الاختصاص، شیخ مفید، قم، نشر كنگره، 1413، ص 204 و معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 339.
5) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 342.
6) الخلاف، شیخ طوسى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1407 ق، ج 1، پاورقى ص 373 و موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 309.
7) بحار الانوار، علامه مجلسى، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق، ج 68، ص 179، باب 64 (الاجتهاد و الحث على العمل).
8) بشارة المصطفى، عماد الدین طبرى، نجف، نشر حیدریه، 1383 ش، ص 188.
9) انبیاء/ 49.
10) بشارة المصطفى، ص 188 و بحار الأنوار، ج 75، ص 183.
11) این شخص از طائفه اجنّه بود و به عنوان پیك امام علیه السلام عمل مى كرد.
12) بعداً مشخص شد كه امام علیه السلام در آن نامه به جابر اشاره كرده بود كه براى نجات جانش از خطر طاغوت، خود را به دیوانگى بزند.
13) بحار الأنوار، ج 27، ص 23، باب 11 (أن الجن خدامهم.)
14) اصول كافى، محمد بن یعقوب كلینى، تهران، نشر اسلامیه، 1365 ش، باب ان الجن یأتیهم، ح 7.
15) الكافى، ج 1، ص 396، باب أن الجن یأتیهم فیسألونهم.
16) انعام/ 75.
17) حدیقة الشیعه فى تفصیل النبى و الائمه، مولى احمد اردبیلى، تهران، نشر علمیه اسلامیه، ص 531 و اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شیخ حر عاملى، تحقیق ابو طالب تجلیل، قم، درودیان، ج 3، ص 48.
18) الكافى، ج 2، ص 126، باب الحب فى اللَّه و البغض فى اللَّه.
19) همان، ج 1، ص 209.
20) همان، ج 2، ص 166.
21) وسائل الشیعه، ج 14، ص 477، باب تأكد استحباب زیارة الحسین علیه السلام.
22) بحار الانوار، ج 5، ص 203، باب الهدایة و الاضلال و التوفیق.

 

منبع : فصلنامه مبلغان، شماره 105

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن