شنبه, 14 شهریور 1394 ساعت 08:30
خواندن 1233 دفعه

مهدى عجل الله تعالی فرجه حقیقتى انکار ناپذیر - محمد صفر جبرییلى

سخن از مهدی منتظر سابقه ای دیرینه دارد.(1) و از همان صدر اسلام؛ یعنی ابتدای رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تاکنون جهت بررسی این امر، صدها زبان به صدا درآمده و هزاران قلم آثاری را آماده و مهیا کرده اند(2) و هیچ جهتی از جهات زندگی حضرت مهدی نیست مگر این که از آن سخنی به میان آمده و هیچ کلمه و گفتاری در شإن ایشان نیامده، مگر آن که مورد بحث و بررسی قرار گرفته باشد. خصوصا این که گروه های زیادی از مسلمانان وحتی پیروان کتاب های آسمانی، کمال و تمام ایمان را متوقف بر اعتقاد به مهدی می دانند.(3) آری، اعتقاد به رهایی بخش که در (آخر الزمان) میآید. اعتقادی است کهن و دیرینه، چرا که تمام پیامبران ـ علیهم السلام ـ و از جمله آنان حضرت محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از آمدن این رهایی بخش، خبر داده اند.(4)
معتقدان به مهدی منتظر از عالمان شیعه و سنی، در طول تاریخ اسلام بر این امر اتفاق دارند که:
(مهدی منتظر غیر از مسیح عیسی بن مریم است.(5) بلکه او در زمان امام (عجل الله تعالی فرجه) از آسمان نزول می کند و پشت سر حضرت نماز می خواند.)(6)
احادیث فراوانی بر این دلالت دارند که مهدی، همان حجه بن الحسن عسکری (عجل الله تعالی فرجه) دوازدهمین امام، از امامان اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می باشد(7) که اولین آن ها امام علی(علیه السلام) و آخرینشان نیز حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) است. و دیدگاه شیعه امامیه راجع به حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) همین است، و اعتقاد بر این دارند که حضرت، متولد شده و در قید حیات هستند هرچند به علت هایی در سراپرده غیبند و زمانی ظهور خواهند نمود. 
تذکر این نکته ضروری است که قائلان به ظهور امام (عجل الله تعالی فرجه) و این که ایشان متولد شده و الان در قید حیات هستند. تنها شیعه امامیه نیستند، بلکه بسیاری از دانشمندان و عالمان بزرگ اهل سنت در این اعتقاد با آنان موافق و هم عقیده اند؛ به عنوان مثال، چند تن آنان را نام می بریم: 
1ـ کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (متوفی 652) در کتاب مطالب السوول فی مناقب الرسول؛
2ـ محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی. (م658) در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان؛(8) 
3ـ نورالدین علی بن محمد صباغ مالکی (م855) در کتاب الفصول المهمه فی معرفه الائمه؛ 
4ـ محی الدین بن عربی(9) (م638) در کتاب الفتوحات المکیه؛
5ـ عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب (م567) در کتاب تواریخ موالید الائمه و وفیاتهم؛
6ـ یوسف بغدادی حنفی، معروف به سبط ابن جوزی، (م654) در کتاب تذکره الخواص. 
اینان و بسیاری از عالمان بزرگ اهل سنت که از آوازه زیادی برخوردار بوده و با احترام و بزرگی از آنان نام برده می شود و این نوشتار گنجایش ذکر نام آنان را ندارد، همان دیدگاه شیعه امامیه را قائلند که: (مهدی (عجل الله تعالی فرجه) همان فرزند امام حسن عسکری است؛ و زنده است و در مکانی نامعلوم در این جهان زندگی می کند.) اینان، چیزی که از نظر عقل این دیدگاهشان را رد کند، نیافته اند. خصوصا این که ما زندگی حضرت را از امور خارق عادتی بدانیم که خداوند متعال به صورت معجزه برای بعض پیامبران و کرامت برای بعض اولیائش اجرا کرده است. مانند زندگی حضرت عیسی و خضر از انبیای الهی و یا شیطان و دجال. از اشقیا.)(10)
 

دلایل اعتقاد به مهدی (عجل الله تعالی فرجه)
قرآن کریم(11)
با این که، مسإله امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با صراحت نیامده است،(12) اما ما که با همان اعتقاد شیعه به این مسإله می نگریم که به استناد سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و گفتار امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که حضرت مهدی را همان فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) می دانند و از این اعتقاد آنان نیز آگاهیم که می گویند امامان ـ علیهم السلام ـ تمام اوصاف و مشخصات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را (غیر از دریافت وحی) دارا می باشند. و چنان که حضرت رسول از مقام عصمت برخوردار است، آنان نیز معصوم بوده و از هر خطا پاک و منزه اند. و به طریق اولی از هر دروغ و افترایی نیز پیراسته و به دور می باشند. به علاوه این که امامان نیز این روایات را از پیامبر اکرم نقل می کنند. و اقوال آن ها درباره حضرت مهدی و قیام او به حد تواتر نیز رسیده است.
و لذا مناسب آن است که مسإله حضرت مهدی را از امور خارق عادت به حساب بیاوریم. چنان که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم سرد کرد(13) و عصا را در دست موسی(علیه السلام) به اژدها تبد(14)یل نمود و آهن را در دست های داوود پیامبر نرم کرد.(15) و مائده را بر حضرت عیسی فروفرستاد.(16) و قدرت سخن گفتن با مردم را در حال طفولیت در گهواره به او عنایت فرمود(17) و او به اذن خداوندی کور و لال را شفا می داد.(18) و هنوز نیز (19)زنده است و در آخرالزمان رجعت خواهد نمود. و لذا بهتر است که هر مسلمانی در دین خود احتیاط بیش تری کند. و به وجود امام مهدی و این که ایشان الان در قید حیات هستند و تا زمان ظهورشان زنده خواهند بود، اعتقاد داشته باشد.
و کسی که به این گمان که تصور این امر بعید به نظر می رسد مسإله حضرت مهدی را انکار می کند؛ مانند کسی است که آن معجزه ها و دیگر معجزه هایی را که در قرآن کریم با صراحت تمام ذکر شده اند، انکار کند.
 

اعتراض اول
این اعتراض ـ که وجود حضرت مهدی و زنده بودن ایشان در مدتی بیش از هزار سال محال به نظر می رسد ـ وارد نیست، چرا که این امر، یعنی طول عمر در این حد برای کسانی قبل از ایشان نیز جریان داشته است، چنان که حضرت نوح ـ علیه السلام ـ بنا به نص صریح قرآن در بین قوم خود 950 سال فقط مردم را به توحید و خداوند دعوت می کرد.(عنکبوت،14) اما این که قبل از این چه مدت زندگی کرده بودند، خدا می داند. 
انس بن مالک، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت می کند که فرمود: (نوح 1450 سال زندگی کرد و حضرت آدم 930 سال و شیث پیامبر 912 سال.)(20) همان گونه که در تورات نیز آمده است.
به علاوه اکثر دانشمندان مسلمان اتفاق نظر دارند که حضرت خضر ـ علیه السلام ـ در قید حیات است و عقیده اکثراهل کتاب درباره حضرت خضر این قول را تإیید می کند. 
 

اعتراض دوم
هم چنین این اعتراض ـ که اگر حضرت مهدی زنده بود، باید کسی او را مشاهده می کرد، در حالی که بعد از غیبت کبری، هیچ کس ایشان را رویت و مشاهده نکرده است ـ پذیرفته نیست، چرا که هر موجودی که به قدرت الهی وجود دارد قابل مشاهده و رویت نیست. چنان که فرشتگان و جن که در بین ما هستند، ولی ما آن ها را نمی بینم.
بالاتر از آن، خداوند متعال، همیشه با ما است هر جا که باشیم او نیز هست.(21) اما هیچ چشمی توان درک او را ندارد. پس آیا این که ما نمی توانیم خدا را ببینیم دلیل بر نبود او می شود؟ چه زیبا گفته اند. در این باره که:

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهان زچشم جهانی زبس که پیدایی

 

استدلال شیعه به قرآن کریم 
به علاوه این که شیعه امامیه، به طریق رمز و اشاره و امثال آن بر استواری عقیده خود راجع به مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از بعض آیات قرآن بهره می گیرد. از جمله آن آیات (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین.)(22)
می گویند: (بقیه الله) همان مهدی (عجل الله تعالی فرجه) آخرین امام شیعیان است و در این باره به حدیث امام صادق ـ علیه السلام ـ استناد می کنند که امام در جواب این سوال که چگونه بر مهدی (عجل الله تعالی فرجه) سلام کنیم، امام فرمود: 
همه باید بگویند: (السلام علیک یا بقیه الله) پس امام این آیه را تلاوت فرمود. (23)و(24) (و آیات دیگری که از ذکر آن ها در ترجمه خودداری کردیم)
 

سنت و حدیث
از آن جایی که اعتقاد به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و مسایل مربوط به ایشان از ولادت و غیبت تا قیام و بیعت مستند واضح و صریحی از قرآن کریم ندارد، اما آن چه را که شیعه امامیه، درباره این مسإله از احادیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است، کم تر از شش هزار حدیث اعم از صحیح و ضعیف نیست و آن چه را که عالمان اهل سنت در این باره روایت کرده اند، بیش از پنجاه حدیث می باشد.(25) و این (تواتر احادیث) چیزی است که از مسلمانانی که منکر خروج و قیام حضرت در آینده هستند می خواهد که متنبه شده و مسإله مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را به استهزا و تمسخر نگیرند، که مبادا این تمسخر و استهزا به پیامبر بزرگوارشان حضرت محمد بن عبدالله(علیه السلام) نیز برسد، خصوصا احادیثی که شیعه در این باره روایت می کند. کلمه به کلمه آن ها در کتاب های معتبر اهل سنت؛ مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و ابوداود و ترمذی و نسائی و ابن ماجه آمده است.(26)
از جمله آن احادیث عبارت اند از: پیامبر اکرم فرموده اند: 1ـ (یکون فی آخر امتی خلیفه بحثوا المال حثیا لایعده عدا؛(27) در آخرالزمان میان امت من خلیفه می باشد که چندان مال به مردم می دهد که از شمارش بیرون باشد.)
2ـ پیامبر فرموده اند: (لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلا من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی. و اسم ابیه اسم إبی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛(28)و(29) اگر از عمر جهان جز یک روز باقی نماند، خداوند همان یک روز را چنان طولانی کند تا مردی از خاندان مرا که هم نام من می باشد می فرستد و او زمین را بعد از آن که پر از ظلم و جور بوده، لبریز از عدل و داد نماید.)
3ـ باز فرموده اند: (لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی؛(30) دنیا به پایان نمی رسد، مگر این که مردی از خاندان من که هم نام من باشد بر عرب حکومت و سلطنت نماید.)
4ـ فرموده اند: (انا اهل بیت اختار الله لنا الاخره علی الدنیا. و ان اهل بیتی سیلقون بعدی بلائا و تشریدا حتی یإتی قوم من قبل المشرق معهم رایات سود. فیسإلون الحق فلایعطون فیقاتلون فینتصرون فیعطون ما سإلوا فلایقبلون حتی یدفعوها الی رجل من اهل بیتی فیملاها قسطا کما ملووها جورا فمن إدرک ذلک منکم فلیإتهم ولو حبوا علی الثلج؛(31) همانا ما اهل بیت هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده و اختیار کرده است و اهل بیت من بعد از من مصیبت ها می بینند و آواره می گردند تا آن که مردمی از طرف مشرق با پرچم های سیاه میآیند. و حق را طلب می کنند. این حق را به آن ها نمی دهند تا این که می جنگند و پیروز می شوند و حق را می گیرند و آنان را به مردی از خاندان من می سپارند که دنیا را پر از عدل می کند. چنان که آن ها آن را پر از ظلم کرده باشند. پس هر کس از شما که آن ها را درک کند، خود را به آن ها برساند، اگرچه به رفتن روی برف باشد.)
5ـ در حدیث دیگری چنین فرموده است: (فاذا رإیتموه فبایعوه ولو حبوا علی الثلج، فانه خلیفه الله المهدی.)(32) 
گفته شده است که این گروهی که از شرق میآیند، ایرانیان هستند که به دنبال آزاد کردن فلسطین می باشند. 
احادیث درباره حضرت مهدی آن قدر روایت شده که شیخ الاسلام ابن تیمیه، در کتاب (منهاج السنه) نوشته است: (همانا احادیثی که به آن ها بر عقیده به قیام مهدی استناد و احتجاج می شود، احادیث صحیحی هستند که ابوداود، ترمذی، احمد بن حنبل و دیگران از طریق ابن مسعود و غیر او روایت کرده اند.)(33)
چنان که شوکانی در (التوضیح فی تواتر ما جإ فی المهدی المنتظر والمسیح) می گوید: 
(احادیثی که درباره حضرت مهدی وارد شده است و ما بر آن ها اطلاع یافته ایم، پنجاه حدیث است که همه صحیح و حسن هستند. و اگر هم ضعفی داشته باشند، جبران شده است. و آن احادیث متواترند و هیچ شکی در آن ها راه ندارد.)(34)
این بعض احادیثی بود که از طریق اهل سنت روایت شده بود و دیدگاه بعض عالمان اهل سنت بر تواتر آن احادیث و چه زیاد است احادیثی که از طریق شیعه امامیه ذکر شده اند که این نوشتار گنجایش آن ها را ندارد. آن احادیث در کتاب های معتبر آنان ذکر شده است.(35)
 

عقل 
چنین نیست که هر چه به حکم عادت محال باشد، از نظر حکم عقل نیز محال قلمداد گردد، چرا که لازمه این حرف آن است که معجزه های پیامبران هم که مورد نص صریح قرآن کریم هستند، قابل انکار باشد. آری صحیح است که اسلام به عقل توجه زیادی کرده و برای آن ارزش فراوانی قائل شده است، اما دین و مسائل آن محدود به آن چه که عقل توان درک آن را دارد نیست، بلکه اموری دیگر را که بالاتر از درک و فهم عقل است نیز در بر دارد، و آن امور غیبی هستند که تمام مومنین صادق و درست کار به آن ها ایمان آورده و تسلیم شده اند. از جمله آن امور غیبی مسإله مربوط به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است. حال که عقل از درک مستقیم آن عاجز است، چه مانعی از اثبات آن مسإله به واسطه چیزی دیگر غیر از عقل هست و چه واسطه ای قویتر از جمع بزرگ و متواتر از احادیث پیامبر اکرم و گفتارهای امامان علم و هدایت از خاندان و عترت ایشان.
حال که معلوم شد اعتقاد به مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در دیدگاه اهل سنت به استناد احادیث فراوان؛ مانند اعتقاد شیعه ثابت شده است. بنابراین مسإله امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از اموری است که در دین اسلام ثابت شده است، چرا که احادیث پیامبر مفسر قرآن و متمم آن است. دین نیز احساسی است که در دل مومن با تصدیق کامل (نه با دلیل و برهان صرف) جای گرفته است. حالت قلبی تصدیق به دین بیش تر از حالت عقلی و برهانی آن است، و لذا خداوند متعال نیز در صفات متقین ابتدا، ایمان به غیب را ذکر فرمود. سپس نماز که ستون دین است و زکات را که مایه حیات و انتظام جامعه می باشد، متذکر شده است. آن جا که فرموده است: 
(ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون)(36) در قرآن کریم، فراوان است اخبار و عقایدی که عقل در فهم آن ها متحیر و درمانده است. آیا باید آن ها را انکار کرد؟ و به صرف این که عقل توان درک آن ها را ندارد، و یا آن ها را جایز و یا متقن نمی داند باید مورد انکار قرار گیرند؟
ما درباره فرشتگان، جن، صراط، برزخ، لوح و قلم، بهشت و جهنم و قیامت که در بلندای غیب قرار دارند و در قرآن کریم نیز آمده اند، چه می گوییم. آیا تصدیق می کنیم و ایمان میآوریم. و یا بدان جهت که دلیل عقلی و قرینه حسی بر اثبات آن ها نداریم تکذیب می کنیم و کفر می ورزیم.
عمیق ترین و دقیق ترین چیزهایی که در قرآن آمده اند، از امور غیبی اند. غیب نیز وسیله امتحان مومنان است. و مومن صادق در ایمان نیز کسی است که بدون بحث و مجادله به هر غیبی که در دین اسلام، چه از طریق قرآن و یا سنت ثابت شده است، ایمان بیاورد.
خلاصه این که صحیح نیست مسلمان اعتقاد به مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را خرافه ای بافته شده از خیال بداند، بلکه بهتر و سزاوارتر آن است که در دین خود احتیاط کند و به حقیقت مهدی(عج) ـ که تمام کتاب های آسمانی، به آن اعتراف دارندو احادیث متواتری از پیامبر اکرم که صحت آن ها مورد اتفاق علمای شیعه و سنی نیز می باشد. به ظهور و خروج امام تإکید داشته و مکان ظهور و صفات و هویت و علامات آن را بیان و کرامات و منزلت بلند و رفیع مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را ذکر کرده و مدت حکومت، جنگ ها و پیروزیها و دیگر امور مربوط به ایشان را مطرح کرده اند ـ اعتقاد داشته باشد.
احادیثی که از طریق امامان و غیر از آنان، در تفسیر و توضیح گفتار رسول الله، و مضمون کتاب های آسمانی وارد شده است، جای هیچ شک و تردید و یا انکاری در اعتقاد به مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را باقی نمی گذارد.(37)
آری آن چه که بر هر مسلمانی لازم است این است که در دین خود احتیاط کرده و بدون آن که بگوید، مهدی را به ما نشان دهید تا ما به او ایمان بیاوریم چنان که بنی اسرائیل به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند: (لن نومن لک حتی نری الله جهره)(38) و به حقیقت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ایمان و اعتقاد داشته باشد حال چه بگوییم ایشان متولد شده و الان در قید حیات هستند؛ چنان که شیعه و تعداد زیادی از اهل سنت می گویند یا این که در زمان خودش متولد خواهد شد، چنان که خیلی از اهل سنت بدان قائلند. اعتقاد حضرت باید سرمنشإ از دل و ایمان قلبی داشته باشد و به اعتماد احادیث صحیح و آثار و اخبار متواتری که در این باره وارد شده است، آن را بپذیرد. (39) و به دنبال برهان و حجت و دلیل محسوس نرود، چه بسا اموری که آن را خرافه می پنداشتند اما حقیقت پیدا کرد و یا آن را انکار می کردند، اما به واقعیت رسید.
مهدی(عجل الله تعالی فرجه) غیب است و شناخت و معرفت غیب نیز در گرو ایجاد آن امر غیبی است: (فالمهدی غیب و معرفه الغیب حدوثه).
و چه راست گفته است آن کس که چنین فرمود:
(لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته؛(40) هرگز روی زمین خالی نمی شود از کسی که به جهت الهی قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار، یا ترسان باشد و پنهان تا دلایل الهی و نشانه های روشن او باطل نگردد.)
بنابراین وجود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) و انتظار فرج آن نه تنها در احادیث و کتاب های روایی و تاریخی آمده است، بلکه شاعران و ادیبان نامدار نیز فراخور حال خود با آن غایب حاضر زبان حالی داشته اند.
عطار نیشابوری (م 618ق) چنین می سراید:

صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم، از غیب، آر
تا جهان عدل گردد آشکار


اسدی طوسی (م 465) چنین سروده است:

از این پس نباشد پیمبر دگر
به آخر زمان (مهدی) آید به در
بگوید خط و نامه کردگار
کند دین پیغمبری آشکار
بدارد جهان بر یکی دین پاک
برآرد ز دجال و خیلش هلاک
رسد زآسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس (مهدی) اندر نماز


و خلاصه حافظ شیرازی نیز چنین ناله سرداده است:

ای پادشاه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید


پی نوشت ها:

1 ) استاد شهید مطهری در این باره چنین گفته اند: (... از همان نیمه دوم قرن اول، اخبار مربوط به مهدی موعود، منشإ حوادثی در طول تاریخ اسلام شده است، چون چنین نویدی و چنین گفته ای در کلمات پیامبر اکرم بوده است. احیانا از آن سوء استفاده هایی شده است، و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زمان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است...) (سیری در سیره ائمه اطهار، مهدی موعود، ص282)

2 ) ر.ک به: کتاب نامه های مربوط به حضرت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از جمله: در جست و جوی قائم منتظر(عجل الله تعالی فرجه) معرفی 1850 کتاب، تإلیف سید مجید پورطباطبایی، از انتشارات مسجد جمکران قم.

3 ) ر.ک: فتح الباری، به شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، ج6، کتاب الانبیإ، ب49، ص493 ـ ؛494 غایه المإمول فی شرح التاج الجامع للاصول، ج5، ب7، ص341. و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص96 که می نویسد: (میان همه فرقه های مسلمانان اتفاق قطعی است که عمر دنیا و احکام و تکلیف پایان نمی پذیرد، مگر پس از ظهور مهدی(عجل الله تعالی فرجه).

4 ) ر.ک: محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، فصل چهارم، (در کتاب های پیشین) ص51 ـ 58.

5 ) ر.ک: ابوعبدالله محمد بن یوسف کنجـی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، باب یازدهم.

6 ) ؟

7 ) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج9، ص144 و اسعاف الراغبین، ص140 (به نقل از براهین اصول المعارف الالهیه، ابوطالب تجلیل،ص486)

8 ) این کتاب در سال 1382 هـ.ق با مقدمه محمد مهدی فرسان، توسط مطبعه نعمان نجف اشرف، به طور مستقل چاپ شده است. ضمن این که در پایان جلد دوم، الزام الناصب، چاپ انتشارات حق بین نیز به طور کامل چاپ شده است.

9 ) او غیر از آن که در فتوحات مکیه و دیگر آثارش در این باره سخنان بسیار دارد، کتابی نیز تحت عنوان (عنقإ المغرب فی بیان المهدی الموعود و وزرائه) دارد رک: خورشید مغرب، ص16، پاورقی3.

10 ) رک: به البیان فی اخبار صاحب الزمان، باب 25.

11 ) رک: امحجه فیما نزل فی القائم الحجه، سید هاشم البحرانی، (صاحب تفسیر البرهان) در این کتاب بیش از 120 آیه در این باره ذکر شده است. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است.

12 ) استاد شهید مطهری در این باره چنین نوشته اند: (در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلی در کمال صراحت هست؛ یعنی هر کس که قرآن کریم را مطالعه کند، می بیند قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب می شود در آیات زیادی به عنوان یک امری که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت ذکر می کند. ) (سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص279)

13 ) انبیإ، آیه69 و عنکبوت، آیه24.

14 ) سبإ، آیه10.

15 ) اعراف، آیه117.

16 ) مائده، آیه112 ـ 115.

17 ) مریم، آیه29 ـ 30.

18 ) مائده،آیه111 و آل عمران49.

19 ) نسإ، آیه157 ـ 159.

20 ) رک: بحارالانوار، ج11، ص290 به نقل ا اثبات الوصیه، راجع به نوح و ص268 و 269 راجع به آدم و شیث.

21 ) و هو معکم اینما کنتم. حدید، آیه4.

22 ) هود، آیه86.

23 ) به نقل از تفسیر نور الثقلین، ج2، ص390 و بحارالانوار، ج52، ص317 ــ 318.

24 ) در متن مقاله دو آیه دیگر یونس/ 53 و بنی اسرائیل/ 6 ـ 4 نیز ذکر شده که در ترجمه نیاوردیم.

25 ) برای دست یابی به احادیث اهل سنت منابع مختلفی در دست هست، از جمله رک: کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، علإالدین علی متقی هندی(م975) ج14، باب خروج المهدی، ص261 ـ 275 و ص584 ـ 598. و هم چنین منتخب الاثر، تإلیف حضرت آیه الله صافی که احادیث اهل سنت را جمع آوری و تإلیف کرده اند.

26 ) رک: صحیح بخاری، کتاب الانبیإ، باب 49، نزول عیسی بن مریم، فتح الباری به شرح صحیح البخاری، ج6، ص490 ـ 494. سنن ابن ماجه، ج2، کتاب الفتن باب 34، خروج المهدی؛ صحیح ابوداود ج4، کتاب المهدی و صحیح ترمذی ج4 کتاب الفتن.

27 ) صحیح مسلم (م 261ق) به نقل از بحارالانوار، ج51، ص92 و کنزالعمال، ج14، حدیث 38659.

28 ) سنن ابوداود (م275) ج4، ص106 حدیث 4282 و کنز العمال، ج14، حدیث 38676. صحیح ترمذی (م279) ج4، کتاب الفتن، باب 52، حدیث 2230 و 2231.

29 ) در اکثر روایات اهل سنت نیز این قید (اسم ابیه اسم ابی) نیامده است. چنان که در صحیح ترمذی و سنن ابن داوود نیز نیامده است. و بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز این قید را زیادی می دانند. در روایت زائده آمده است و او هم در احادیث چیزهایی را زیاد می کرده است، جهت اطلاع بیش تر رک: به ینابیع الموده، حافظ سلیمان قندوزی حنفی، ص590. البیان فی اخبار صاحب الزمان، باب اول.

30 ) صحیح ترمذی، ج4، کتاب الفتن، باب 52، ح2230 و بحارالانوار، ج51، ص85.

31 ) سنن ابن ماجه، کتاب الفتن ، باب 34 (خروج المهدی) ح4082 و بحارالانوار، ج51، ص87.

32 ) همان، حدیث 4084 و بحارالانوار همان.

33 ) منهاج السنه.

34 ) رک: فتح الباری، به شرح صحیح البخاری، ج6، باب 49، ص493 ـ 494 و غایه الاصول شرح التاج الجامع للاصول، ج5، باب7، ص341.

35 ) جهت اطلاع بیش تر از کتاب های شیعه در این باره رک: خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، فصل ششم، ص90 به بعد.

36 ) بقره، آیه 1 و 2.

37 ) چنان که شیخ منصور علی ناصف استاد دانشگاه الازهر می نویسد. غایه المإمول، ج5، باب 7، ص341. هر کسی که احادیث (امام) مهدی را به طور کلی تضعیف کند، مانند ابن خلدون و دیگران به خطا افتاده است. و در جای دیگر نوشته است: و هکذا یکفی لمن کان عنده ذره من الایمان و قلیل من الانصاف، همان ص360. (برای کسی که ذره ای ایمان و کمی انصاف داشته باشد همین قدر کافی است).

38 ) بقره، آیه55.

39 ) وهابیون نیز اعتقاد به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را قبول داشته و آن را از مسلمات پنداشته و مفصل در آن باره بحث کرده اند. رک: به تفسیر نمونه ج7، ص375 ـ 374 و خورشید مغرب، 76 ـ 79.

40 ) نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار (147) و هم چنین فتح الباری به شرح صحیح البخاری، ج6، باب49، ص494، که از آن حدیث شریف تعبیر به الصحیح من الاقوال می کند.

 

منبع : نشریه پاسدار اسلام، شماره 204

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن