چهارشنبه, 21 مرداد 1394 ساعت 09:30
خواندن 1411 دفعه

چهارمین دوره تاریخی امامت

چکیده:
بعد از شهادت امام رضا علیه السّلام، رسما امامت، وارد دوره ای پر رنج و پر فراز و نشیبی می شود و دوره امامت امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم السّلام، رقم می خورد. در این دوره، دشواری ها به اوج خود رسیده، خرده گرفتن و کمی سن آن امام همام، ظهور واقفیه، تشدید خفقان، از مظاهر این دشواری اند. امام جواد علیه السّلام، در عین کمی سن، دارای همان ویژگی ها و خصوصیاتی بود که سایر ائمه علیهم السّلام، بودند، لذا مأمون احساس خطر می کرد و از سوی دیگر، مأمون متهم بود که امام هشتم علیه السّلام را به شهادت رسانده، پس باید با امام جواد علیه السّلام به گونه ای رفتار می کرد که هم ایشان را زیر نظر بگیرد و
 

دورۀ چهارم امامت شیعی
امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السّلام
امامت امام جواد علیه السّلام
بعد از امامت امام رضا علیه السّلام، رسما امامت به امام جواد علیه السّلام انتقال یافت، که اندکی را در باب زندگی سیاسی و مبارزاتی آن حضرت، مورد بحث قرار می دهیم. 
ولادت امام جواد علیه السّلام، در سال 591 هجری قمری، مطابق با 118 میلادی، در روز جمعه دهم ماه مبارک رجب بوده است. 
امامت امام جواد علیه السّلام، پس از شهادت امام رضا علیه السّلام، در حالی که حدود هفت سال بیشتر نداشت، آغاز شد. 
 

دشواری ها در امامت امام جواد علیه السّلام
«امامت امام جواد علیه السّلام، از همان آغاز با دشواری هایی همراه شد، ظهور واقفیه، کمی سن آن حضرت علیه السّلام، انزوای بیشتر شیعه، پیدایش دشواری ها و سختی های سیاسی، چرخش سیاسی نظامی عباسی و رو آوردن به تشدید خفقان و... از جمله آنها بود. البته از همه آنها مهم تر، کمی سن و سال امام بود، که خود، زمینه ساز ظهور واقفیه شد، یعنی بعد از شهادت امام هشتم علیه السّلام، عده ای بازگشت به امام موسی بن جعفر علیه السّلام نموده و در ایشان توقف کردند و حاضر نشدند امامت فردی دیگر از معصومین علیهم السّلام را پذیرا شوند». 
 

امام جواد علیه السّلام و مأمون
در پیش، مورد اشاره واقع شد که هنگامی که امام رضا علیه السّلام، به خراسان دعوت شد، آن حضرت، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به خراسان 
نیاورد، لذا امام جواد علیه السّلام در مدینه ماندند. بدین روی هنگامی که مأمون، پس از شهادت امام رضا علیه السّلام، خیالش از وجود آن حضرت، راحت شد، فقط یک مسأله عمده برای او موجود بود و آن این بود که شیعیان معقتد بودند که منصب امامت، ربطی به مسألۀ سن ندارد. امام، در هر حال امام است، و دارای همان خصوصیات است که در امامت شرط است. با این زمینه، از ناحیه آن حضرت هم احساس خطر کرد. از سوی دیگر، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السّلام را به شهادت رسانده، پس باید با امام جواد علیه السّلام به گونه ای رتفار کند که بتواند خود را از موضع اتهام خارج نماید، لذا با نوشتن نامه ای همراه با تکریم و تعظیم و احترام فراوان، آن حضرت را به بغداد دعوت کرد، تا هم از نزدیک ایشان را زیر نظر داشته باشد و ارتباط شیعه با ایشان را کنترل کند و نیز از بروز نهضت های علویان و دیگر نهضت های مخالف که گمان می رفت بعد از شهادت حضرت رضا علیه السّلام اوج گیرند، جلوگیری نماید. با این مقدمات و زمینه ها و عوامل بود که آن حضرت را به بغداد دعوت نمود و در واقع با جبر سیاسی، آن حضرت را به بغداد منتقل ساخت
 

آگاهی امام جواد علیه السّلام از توطئه مأمون
امام علیه السّلام، از نیت پلید مأمون کاملا مطلع بودند، و هنگامی که نامه مأمون به ایشان رسید، دو اقدام مهم را انجام دادند. 
1) اعلام نگرانی خویش از سفر به بغداد؛ 
2) انجام پاره ای از وصایا، سفارش ها و توصیه ها به یاران خویش و شیعیان. 
البته امام می دانستند که شهادت ایشان در سال آغازین انتقال رخ نخواهد داد، از این روی، به یکی از شیعیان که از این سفر ابراز نگرانی 
شدید کرده بود، فرمودند: «این گمان تو در این سال، واقع نخواهد شد» (خضری، 6831، 082) . 
 

توطئه ازدواج
یکی از موضوعات قابل پی گیری در زندگی امام جواد علیه السّلام، ازدواج ایشان با ام الفضل دختر مأمون است که در تاریخ تحولات سیاسی دوران حیات نورانی ائمه علیهم السّلام، که در معرض تفسیر و تحلیل های گوناگون و فراوانی قرار گرفته است. افرادی همچون شیخ مفید«ازدواج امام جواد علیه السّلام را با ام الفضل، دختر مأمون از روی علاقه مأمون به امام جواد علیه السّلام می داند» (شیخ مفید، بی تا، 58) . اما بسیاری از سیره نگاران و آگاهان به تاریخ سیاسی شیعه و جریان امامت شیعی، این مسأله را یک توطئه حساب شده از ناحیه مأمون ارزیابی کرده اند، که در واقع همین نظریۀ دوم، نظریۀ صائب و حق است. بنابراین اهدافی را مأمون در سر داشته که می توان در ادامۀ خط فکری و سیاسی که او انتخاب کرده، ارزیابی نمود. خصوصا که این خط سیاسی فکری، در دوران امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام خود را به خوبی نمایانده و روشن گردیده و اکنون می خواهد همان خط فکری و سیاسی را به نوعی دیگر با فرزند گرامی امام رضا علیه السّلام، یعنی امام جواد علیه السّلام، به مرحله اجرا گذارد. 
در هر حال این افکار و اندیشه ها را که از ناحیۀ مأمون مورد توجه قرار داشته به قرار ذیل است: 
 

1) تظاهر به دوست داشتن خاندان رسالت
مأمون عباسی، در بین خلفای عباسی مشهور به زیرکی و تیزبینی خاصی است و برای اعمال شیطانی، مهارت ویژه ای داشته است. او همواره از در
سالوس و ریا وارد می شده است. وی به دلیل این که کاملا در انظار عمومی به دست داشتن در شهادت امام رضا علیه السّلام متهم بود، تلاش می کرد به دوست داشتن خاندان رسالت تظاهر نماید، تا هم اتهام یاد شده را برطرف سازد و اتهامات را کاهش دهد و هم با این اظهار دوستی و برخی از اعمال که می خواست انجام دهد، امام جواد علیه السّلام را هم زیر نظر گیرد و هم به حیات نورانی آن امام مظلوم علیه السّلام خاتمه دهد. 
«تظاهر الخلیفة العباسی بولائه للامام الجواد علیه السّلام، و استدعائه مکرما معززا الی بغداد لیتناسب موقفه هذا مع مشروعه السیاسی، و لکی یمدّ مخطّطه بسلام و یحقق اهدافه کاملد فی ایهام الناس ببراءة من دم الامام الشهید ابی الحسن الرضا علیه السّلام لیأمن غائلة اتباعه و مدیده حتی اوحی للاسرة الحاکمة نفسها انه صادق فی توجهه مما اثار حالات شدیدة من الجدل بینه و بینهم حول الموضوع و اشتد النزاع مع اقربائه حین اصر علی تزوج ابنته ام الفضل من الامام الجواد علیه السّلام» (عبد الزهرا عثمان محمد، 6631، 77)؛ خلیفۀ عباسی، به دوستی و قبول ولایت امام جواد علیه السّلام تظاهر می نمود. ایشان را با احترام و تکریم به بغداد فرا خواندند، تا این دوستی را ابراز کرده باشد و موضع گیری سیاسی خود را (در ظاهر) عمل کرده باشد. خط فکری او با سلامت کامل انجام شد، تا همچنان مردم در شک نسبت به شهادت امام رضا علیه السّلام باقی بمانند، البته او برای در امان ماندن از غائله پیروان و مریدانش، برای جریان حاکم وانمود کرد که او در تتوجه خویش به امام جواد علیه السّلام، صادق است. به حدی که بین او و افراد رده بالای حاکمیت، نزاعی درگرفت و نزاع او با خویشاوندانش به اوج رسید، چون اصرار داشت که دخترش ام الفضل را به ازدواج آن امام گرامی درآورد. 
 

2) در امان ماندن از قیام های تند علویان
مأمون، فرد زیرک بود و در عرف سیاست دیروز و امروز، اهل سیاست بازی. او می خواست با این ترفند سیاسی مهم قیام های تند علویان را مهار کرده و از نتایج این قیام ها، که ضربۀ شدیدی را بر پیکرۀ حکومت وارد می کردند، در امان بماند. 
«فاتباع الائمة الهداة فی عصر الجواد علیه السّلام قد انتشروا حسب هذه الملالیل فی عاصمة الدولة العباسیة (بغداد) و فی مصر و فی العدید من الامصار و اقالیم الدولة العباسیة بشکل واسع، حتی ان الحاکم العباسی صار مضطرا ان یحسب للامام حسابا خاصا... » (عبد الزهرا عثمان محمد، 6631، 68)؛ پیروان ائمه در عصر امام جواد علیه السّلام، در دولت عباسیان در همه جا پخش و پراکنده بودند. در بغداد و مصر و در شماری از شهرها و اقالینم دولت عباسی به شکلی گسترده. به گونه ای که حاکم عباسی، خود را ناچار از آن دید که برای امام علیه السّلام، حساب خاصی را در نظر گیرد. 
امام جواد علیه السّلام، در این مبارزاتی که شیعیان و علویان می کردند، حکم مرجع و محور را داشته و شیعیان و علویان، با اتکا به امام و با اندیشه گرایش به امام جواد علیه السّلام، این مبارزات را ساماندهی و اجرا می کردند. 
 

3) انس دادن امام جواد علیه السّلام با زندگی درباری
مأمون می خواست با این وصلت، امام جواد علیه السّلام را با زندگی پر از عیش و نوش و رفاه خود آشنا نموده و مرتبط سازد و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بدینسان، بر عظمت و مقام معنوی و روحانی، علمی و اجتماعی ایشان، لطمه ای سنگین وارد نماید. 
«محمد بن ریان می گوید: مأمون هرچه کوشید امام جواد علیه السّلام را به لهو و لعب وادار سازد، موفق نمی شد. در مجلسی که به عنوان جشن ازدواج 
امام علیه السّلام برپا ساخت، صد کنیز زیرا را که هر یک جامی پر از جواهرات در دست داشتند، واداشت تا چون امام علیه السّلام وارد شد و بتر جای خود نشست، به استقبال او بروند. آنان، این کار را کردند، اما امام علیه السّلام هیچ توجه و اعتنایی به آنان ننمود و عملا فهماندن که از این کارها بیزار است» (مؤسسه در راه حق، 9631، 83) . 
«در همین مجلس، مطربی را برای خواندن و نواختن آورده بودند، اما همین که او کار خومد را شروع کرد، امام بانگ بر او زد: از خدا بترس! مطرب، از صلابت فرمان امام که از ژرفای معنویت و نیروی الهی و معنوی آن گرامی، مایه داشت، چنان مرعوب شد که آلات موسیقی از دستش فرو افتاد و دیگر تا زنده بود، هرگز نتوانست از دست هایش برای ساز و نوا استفاده کند» (کلینی، 8831، 494) . 
 

4) تولد کودکی در خاندانش از نسل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله
مأمون می خواست از نسل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کودکی در خاندانش به دنیا آید، و آن را عامل فضل و کرامت خویش به حساب آورد، که البته امام جواد علیه السّلام از ام الفضل، صاحب فرزندی نشدند. 
«این نیرنگ، بی نتیجه بود، زیرا دختر مأمون، هرگز فرزندی نیاورد» (یعقوبی، 8431، 454) . 
 

تلاش های سیاسی، اجتماعی امام جواد علیه السّلام
امام جواد علیه السّلام، در حالی که کاملا زیر نظر قرار داشتند، در حوزه انتقال معارف دینی و در حوزۀ سیاست و اجتماع، تلاش های فراوانی نمودند که در مجموع می توان به این تلاش های آن حضرت علیه السّلام اشاره داشت. 
 

1) تبیین جایگاه امامت و اهل بیت علیهم السّلام در مناظرات
یحیی بن اکثم، یک درباری و مخالف شدید و از دشمنان خاندان امامت است. او خود، اعتراف کرده از روزی که امام جواد علیه السِّام را دیده، تحت تأثیر شدید او قرار گرفته و در اولویت و حقانیت او تردیدی را نمی توان به خود راه دهد. 
یحیی بن اکثم، قاضی دربار عباسیان است. می گوید: «روی نزدیک تربت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، امام جواد علیه السّلام را دیدم، با او در مسائل مختلفی به مناظره پرداختم و همه را پاسخ داد. گفتم: به خدا سوگند می خواهم چیزی را از شما بپرسم ولی شرم دارم. امام علیه السّلام فرمود: من پاسخ را بدون این که پرسشت را به زبان آوری می گویم، می خواهی بپرسی امام کیست؟گفتم: آری به خدا سوگند پرسشم همین است. فرمود: امام منم. گفتم: نشانه ای بر این ادعا دارید؟در این هنگام چوبی که در دست امام بود، به سخن آمد و گفت: او مولای من و امام این زمان و حجت خداست» (کلینی، 8831، 353) . 
امام جواد علیه السّلام در راستای تبیین جایگاه امامت اسلامی و شیعی و معرفی خویش، به عنوان امام و راهنما و هادی امت، در مناظرات و مصاحبه های فردی و سؤال و پرسش هایی که از ایشان شده، این مهم را توضیح می دادند. 
کلینی به سند خودش از علی بن اسباط، چنین نقل کرده که: «قال: رأیت ابا جعفر علیه السّلام و قد خرج علیّ فاخذت النظر الیه و جعلت انظر الی رأسه و رجلیه لاصف قامته و لاصحابنا بمصر، بیننا ان کذلک حتی قعد، فقال: یا علی: ان اللّه احتج فی الامامة بمثل ما احتج فی النبوة، فقد یجوز ان یؤتی الحکم صبیا و یجوز ان یعطاها، و هو ابن اربعین سنة» (کلینی، 8831، 853/1)؛ علی بن اسباط گفت: امام جواد علیه السّلام را دیدم و حال آن که به سوی من می آمد. من 
به او نگاه می کردم، به سر و قدم هایش می نگریستم، تا این که هنگامی که به مصر می روم، هیئت و شکلش را برای افرادمان ترسیم کنم. در حالی که من چنین نگاهی می کردم، ایشان نشست و فرمود: ای علی، خداوند حجت آورده در بحث امامت، چنان که حجت آورده در بحث نبوت، پس جایز است که حکم را در کودکی (مانند عیسی علیه السّلام) و یا در چهل سالگی (مانند پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله) بدهد. 
«برخی از شیعیان هم در امامت امام جواد علیه السّلام به دلیل کودکیش، دچار تردید شدند تا این که عده ای از اکابر علمای شیعه و فقها و متکلمین به مکه رفتند، امام را در مکه ملاقات نمودند و از ایشان دربارۀ معارف دینی پرسیدند، همه را به خوبی و کامل ترین وجه آن، پاسخ فرمودند و برای آنها روشن نمودند که ایشان حجت الهی هستند و همه، اعتراف به امامتش نمودند. و در خصوص کسانی که در نهایت شک دربارۀ ایشان بودند از قبیل وابستگاه به دربار و مترفین و وعاظ السلاطین، امام علیه السّلام در برابر آنها حجت های خاصه ای آوردند که حق را روشن سازند و حقیقت را حفظ نمایند. آنان نیز همگی در دل به امامت ایشان اعتراف نمودند» (الشاکری، 9141 هـ، 98) . 
از همه مهم تر، ماجرای جلسه ای عظیم بود که در رأس آن، یحیی بن اکثم پرسشی دربارۀ قتلی که به وسیلۀ محرم انجام شده بود، پرسید. امام جواد علیه السّلام، یازده سؤال دو طرفی از او پرسیدند و یحیی خجالت زده عقب نشینی کرد. در این حال همگاه به عظمت علمی و مکانت و جایگاه امام جواد علیه السّلام به طور کامل پی بردند. در همۀ موارد، امام علیه السّلام نشان دادند که کمی سن، مانع از بحث امامت و ظهور کمالات لایق به شأن والای امامت نیست. 
 

2) اثبات عدم اهلیت دیگران برای رهبری امت
در کنار اثبات اهلیت و اولویت خویش، امام جواد علیه السّلام، برای دیگران که در رأس آنها مأمون عباسی بود، عدم اهلیت شان را اثبات نمود. 
از آن حضرت علیه السّلام، روایاتی به صورت کنایی و روایاتی با صراحت و اقداماتی روشن نقل گردیده که به نمونه هایی از آن اشاره می کنینم. در پاسخ به سؤال فردی که ملازم مأمون است و از آن حضرت علیه السّلام دربارۀ ملازمت با او می پرسد، چنین می فرماید: 
«من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن اللّه فقد عبد اللّه و ان کان الناطق ینطق عن لسان ابلیس فقد عبد ابلیس» (المحمودی، 5831 هـ، 14)؛ هر کس به گویندۀ سخنی گوش فرا دهد، او را پرستیده، اگر گوینده، از جانب خدا سخن می گوید، آن فرد با شنیدن سخن گوینده، خدا را پرستش نموده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن می گوید، شنونده ابلیس را اطاعت کرده و پرستیده است. 
آن حضرت علیه السّلام، در باب تقیه پیروان خویش را با ارشاداتی فراوان، و پیروان خود را در مبارزه، امر به تقیه فرموده است. 
 

3) ارتباط صمیمی بین امام جواد علیه السّلام و شیعیان
امام جواد علیه السّلام ارتباطی صمیمی با شیعیان داشتند و از نقش رهبری امت، هرگز کوتاهی نکردند، بلکه با دقت و حساسیت تمام، به این هدایت گری و رهبری عنایت داشتند. در کتاب موسوعه امام جواد علیه السّلام که به اشراف ابو القاسم خزعلی و نظارت وی نوشته شده، و در واقع سید محمد قزوینی آن را نگاشته، ارتباطات گسترده شیعه با ایشان، مورد طرح قرار گرفته، مجموعه این ارتباطات، سؤال هایی است که شیعیان در موضوعات مختلف از آن حضرت داشته اند که در واقع، مجموعه ای از تعالیم و
احکام اسلامی، در این ارتباط، تنظیم گردیده که گستردگی ارتباطات بین امام جواد علیه السّلانم و شیعیان را حکایت می کند. ابوابی که در نتیجۀ این ارتباطات تنظیم شده، مقدماتی در فقه، باب طهارت، باب صلوة، باب صوم، زکات، خمس، حج، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، نکاح و احکام موالید، طلاق و ظهار، وقف و رهن و دین و وصیت و شفعه و اجاره و بیع و تجارت و عتق و ارث، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، زی و تجمل، ایمان و نذر، حدود و دیات و قضا و شهادات است. در واقع، این موسوعه، نشان گر آن است که امام جواد علیه السّلام، در حالی که به لحاظ سیاسی، تحت کنترل مضاعف و شدیدی قرار داشتند، مأمن شیعه به حساب آمده و مشرع علم و مصب و مجرای بیان احکام شریعت گردیده است. 
 

4) عمل به تقیه، لزوم استتار در مبارزات مرامی و سیاسیم، عقیدتی
امام جواد علیه السّلام در دو عرصه، مقوله تقیه را ههم خود عمل فرموده و هم به پیروان خویش امر به تقیه می نموده اند. 
1) در عرصۀ تقابل با نظام سیاسی؛ 
2) در عرصۀ تقابل با مخالفین. 
در دو عرصه یاد شده هم خود عمل فرموده و هم تأکید فراوان داشتند که پیروان شان به آن عمل نمایند. 
شیخ طوسی در ابواب تقیه، روایتی را از آن حضرت بیان می کند، که مفهومش چنین است: 
«قال: کتب رجل من بنی هاشم الی ابی جعفر الثانی علیه السّلام: انی کنت نذرت نذرا منذ سنین ان اخرج الی ساحل من سواحل البحر الی ناحیتنا مما یرابط فیه المتطوعة نحو مرابطهم بجدة و غیرها من سواحل البحر، افتری جعلت فداک، انه یلزمنی 
الوفاء به او لا یلزمنی؟او افتدی الخروج الی ذلک الموضع بشی ء من ابواب البر، لا صیر الیه ان شاء اللّه تعالی، فکتب الیه بخطه، قراءته: ان کان سمع منک نذرا حد من المخالفین فالوفاء به ان کنت تخاف شنعته، و الا فاصدف ما نویت من ذلک فی ابواب البرّ» (السید الحسینی القزوینی ت، 9141 هـ، 621)؛ مردی از بنی هاشم به امام جواد علیه السّلام، نامه ای نگاشت و پرسید که من سال هاست نذری نموده ام که به سواحل دریا برای نگهبانی و مرزبانی خارج شوم و به جده بروم، آیا باید به این نذر وفا کنم یا این که می توانم به جای آن، کار خیر دیگری انجام دهم؟حضرت با دست خط مبارک خودشان نوشتند: اگر مخالفین، از نذر مطلع شده و از سرزنش های آنان بیم داری، باید به این نذر وفا کنی، و اگر نشنیده اند و سرزنشی در کار نیست، می توانی به جای آن کار خیر دیگری را انجام دهی. 
امام علیه السّلام در این دست خط مبارک، عنصر تقیه را در رفتار شیعه و لزوم عمل بر وفق آن را مطرح نموده اند. 
 

5) پشتیبانی از نهضت های علویان
علیرغم خفقان شدید و تظاهر نظام حاکم عباسی به دوست داشتن اهل بیت علیهم السّلام، شهادت امام رضا علیه السّلام چالش های عمده ای را مجددا شکل داد و نهضت های فراوانی توسط علویان، اعلام موجودیت نمود و علویان به طور عمده، سلاح مبارزه را بر زمین ننهادند، بلکه به شکلی وسیع تر و توفنده تر از گذشته، نهضت ها شکل گرفتند. مانند انقلاب کوفیان که عده ای از اهل کوفه، نهضتی را به رهبری سادات علوی آغازیدند که حاکم عباسی مجبور شد والی کوفه را خلع و فضل بن محمد کندی را به ولایت بگمارد. همۀ این حرکت، با داعیه امامت امام جواد علیه السّلام از ناحیه علویان کوفه رخ داد. 
«و یبدوا من سیر الاحداث ان العباسیین قد اجبروا علی تغییر الوالی و تعیین الفضل بن محمد الکندی والیا جدیدا علی مدینة الکوفة الرجل الذی رجا الی المکیدة السیاسیة للتخلص من الثورة... و هذا بعد استشهاد علی بن موسی الرضا علیه السّلام» (عبد الزهرا هثمان محمد، 8041 هـ، 931)؛ و از خلال حوادث تاریخی دانسته می شود که عباسیان مجبور شدند والی کوفه را تغییر داده و به جای وی فضل بن محمد کندی را بگمارند، هم او که به مکر و خدعه سیاسی دست یازید تا از انقلاب و نهضت کوفه در امان بماند. و این حوادث بعد از شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام رخ داد. 
همچنین نهضت عبد الرحمان بن احمد علوی، و نهضت محمد بن قاسم، که تحت عنوان نهضت بزرگ علوی نام گرفت. در همۀ این نهضت ها، عنوانی وجود دارد در تاریخ که«التجاوا الی محمد بن علی الجواد علیه السّلام»؛ آنها به محمد بن علی جواد علیه السّلام پناه می بردند. 
 

6) ایجاد شبکه ارتباطی وکالت
امام جواد علیه السّلام با تمام محدودیت های موجود، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با پیروان و شیعیان خودشان حفظ می کردند. امام در سرتاسر قلمرو حکومت عباسیان، کارگزارها و وکلایی برگزیدند و با ارسال آنها و فعالیت گسترده ای که حضرت به آنها سفارش می فرمود، تلاش می کردند از تجزیه و تفرق شیعیان جلوگیری نمایند، که البته مسألۀ وکالت، تا زمان شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام همچنان ادامه یافت و امامان بعد از امام جواد علیه السّلام این شبکه ارتباطی پیچیده و کارساز را نگه داشتند. 
«کارگزاران امام در بسیاری از استان ها، مانند اهواز، همدان، سیستان، بصره، واسط و بغداد و مراکز شیعی یعنی کوفه و قم، پخش شده بودند» (الشاکری، 9141 هـ، 251) . 
«گسترش نفوذ تشیع در آن زمان، در مصر، بر اثر هجرت بسیاری از محدثان کوفه، همچون محمد بن محمد بن اشعث، احمد بن سهل، حسین بن علی مصری و اسماعیل بن موسی الکاظم علیه لاسّلام به مصر، و فعالیت آنان در آن سرزمین بوده است» (الشاکری، 9141 هـ، 022) . 
در حیطه های مختلف دیگر امام، فعالیت های گسترده ای داشته اند که از جمله آنها حیطه و عرصۀ علمی است که در همان دوران طفولیت در جلسات فراوانی پیش آمده و در همه آنها، همچون پدر گرامی اش علی بن موسی الرضا علیه السّلام، پیروز و فاتح و راه گشا و جهت دهنده بوده است. 
 

معتصم و امام جواد علیه السّلام
دومین خلیفه معاصر امام جواد علیه السّلام که پس از مرگ برادرش مأمون به خلافت رسید، معتصم عباسی است، که او هم از همان ابتدا سیاست برادرش را تعقبی کرد و آزارها و اذیت های فراوانی به امام رسانید. 
او امام علیه السّلام را متهم به خروج و شورش کرد، تا بتواند تضییقات بیشتری را فراهم نماید. 
معتصم به امام جواد علیه السّلام چنین گفت: «تو قصد داشتی بر ضد من قیام کنی و آن حضرت سوگند یاد کرد که چنین قصدی نداشته، معتصم، شاهدان دروغین را احضار کرد و آنها نیز شهادت خود را تأیید کردند و امام علیه السّلام که دید این حرکت توطئه ای بر ضد ایشان است، بر آنان نفرین کرد» (خضری، 6831، 682) . 
معتصم زمینه شهادت امام علیه السّلام را فراهم ساخت. او با استفاده از دختر برادرش ام الفضل، امام جواد علیه السّلام را به وسیله سم به شهادت رسانید. این واقعه در سال 022 هجری قمری در حالی که امام علیه السّلام بیش از 52 سال نداشت روی داد و عملا امامت شیعی به فرزند بزرگوارشان امام هادی علیه السّلام انتقال یافت. 
 

امامت امام هادی علیه السّلام
دهمین پیشوای شیعیان، بنابر نقل کلینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، ابن شهرآشوب و ابن ا ثیر، در نیمۀ ذیحجة سال 212 هجری قمری در دهکده«صریا»دهکده ای در شش کیلومتری مدینه که امام کاظم علیه السّلام، آن را تأسیس کرده بود، دیده به جهان گشود. 
پدر بزرگوارش، امام جواد علیه السّلام و مادرش سمانه مغربیه است، پس از ولادت، نام مبارکش را علی نهادند. سیمای نورانی آن امام همام، همچون سیمای ملکوتی پدرش امام جواد علیه السّلام، چهره ای گندمگون، چشمانی سیاه، کف هایی با انسبه درشت و سینه ای فراخ، و بینی کشیده و دارای دندان هایی فاصله دار بوده است. در سیره رفتاری آن امام همام، بخشندگی، بردباری، هیبت در دل ها و عظمت قرار داشت. معدن علم و حکمت نبوی بود و به عالمان دینی جهت می داد و وظایف دوران غیبت را برایشان تشریح می فرمود. 
 

انتقال امامت به امام هادی علیه السّلام
«امام جواد علیه السّلام، به علم امامت می دانست که به زودی به بغداد احضار می شود و به دست معتصم به شهادت می رسد... و می دانست که مزدوران حکومت وقت در مدینه، پس از رحلت آن حضرت، از این خلأ استفاده کرده و به بهانه کوچکی امام هادی علیه السّلام، امورشان را نمی توانند اداره کنند، لذا به قیم نیاز دارند، و به خانه آنها یورش می برند و همه اموالشان را غارت می کنند... روی این جهات، امام جواد علیه السّلام، در اقدامی حساب شده، فرزندش امام هادی علیه السّلام را وصی خود قرار داد... افرادی را شاهد بر وصیت ساخت و به آنان امر فرمود که پای وصیت را گواهی نمایند» (رفیعی، 6731، 18) . 
 

شرایط سیاسی، اجتماعی دوران امامت آن حضرت علیه السّلام
امامت امام هادی علیه السّلام، شامل دوره ای سی و سه ساله است که آکنده از دردها، و رنج ها و آلام فراوانی از ناحیه خلفای عباسی است، که البته جهت فهم این معنا، اشاره ای گذرا به اوضاع این دوره، به گونه ای فهرست وار ضروری است. 
 

1) به سستی گراییدن دستگاه خلافت
در این دوره، به دلایل فراوانی، نظام سیاسی دستگاه خلافت ثبات خود را از دست نهاده بود و افسار گسیختگی در تمام ارکان جامعه، نمودار گردیده بود. زیرا عناصری خودخواه و قدرت طلب، در هرم حاکمیت قرار گرفته بودند. حکمرانان که مردم را همراه خود نمی دیدند به نیروی نظامی روی آوردند. 
ترکان را به خدمت گرفتند. 
«ترکانی که معتصم، آنان را به خدمت گرفت، نژادی درشت اندام، تنومند و شجاع بودند که از جنگ و کشتار و غارت، باکی نداشتند. آنان پیش از راهیابی به دستگاه خلافت معتصم، بردگانی بودند که تحت سلطه ظالمانه رومی ها به سر می بردند... . آنان، فاقد هرگونه روابط اجتماعی و سیاسی بودند و ارزش های اسلامی در آنان نفوذ پیدا نکرده بود» (رفیعی، 6731، 88) . 
 

2) رواج فساد اخلاقی در دستگاه خلافت
خوش گذرانی ها و هوسبازی ها و زن گرایی ها و میگساری ها در دستگاه خلافت، رواج عجیب و بی سابقه ای یافته بود. «اسحاق بن ابراهیم موصلی می گوید: روزی معتصم مرا خواست، چون نزد او برآمدم، دیدم جلیقه ای 
رنگارنگ بر تن دارد کمربندی زرین بسته و کفش سخری پوشیده است. به من گفت: ای اسحاق، دوست داری با من چوگان بازی کنی؟برو لباس هایی مانند لباس های من بر تن کن، من عذر خواستم، اما او نپذیرفت. لباس هایی همچون لباس های او پوشیدم، سپس بر اسب زرنگاری سوار شد و با هم وارد میدان چوگان شدینم» (طبری، 7891، 371/9) . 
و نیز می گوید: «روزی نزد معتصم رفتم، دیدم«فینه»زنی آوازه خوان، که سخت مورد علاقه او بود در کنارش نشسته و برایش آواز می خواند، معتصم رو به من کرد و گفت: چگونه می بینی؟گفتم: ای امیر مؤمنان، می بینم که با لطافت و زیرکی خاصی، دل ها را تسخیر و با نرمی، آدمی را مفتون خویش می سازد. از سخن فارغ نمی شود، مگر آن که دلنشین تر از آن را جایگزین می سازد. در تارهای صوتی او گویی رشته های زر نهفته است. زیباتر از رشته های مروارید که بر گردون آویخته می شود. معتصم گفت: این سخنان و توصیف های تو از او و آوازش زیباتر و دلنشین تر است» (همان) . 
 

3) فساد اداری و اقتصادی
معتصم برای رونق دادن بیشتر محفل بزم خویش، بیت المال را سخاوتمندانه در اختیار مغنیان و آوازه خوان ها قرار می داد و در این دوره مغنیان، از اموال بادآورده ای بهره بردند. در نهایت وانهادن حکومت به ترک ها، موجب از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی و اداری شد. اموال افراد زیادی را مصادره کرد. همچون اموال احمد بن اسرائیل، سلمان بن وهب، حسن بن وهب، ابراهیم بن رباح، عبد الملک زیات و... و آنها را به 
وزرا و حکومتیان هبه کرد. این تجمع ثروت در نزد وزیران و درباریان، فساد مالی و اقتصادی را به اوج رساند، همچنین فساد اداری را. 
 

4) بروز آشوب و فتنه در قلمرو حاکمیت
مطالب پیش نوشته، برآیندی منطقی را از خود بروز داد و آن، این بود که در قلمرو حاکمیت، فتنه ها ظاهر شدند، بدین روی در دوران امامت امام هادی علیه السّلام، قلمرو خلافت اسلامی صحنه درگیری ها و آشوب های بسیاری شد. طبیعی بود که همه راه ها در چنین شرایطی به راه حل نظامی منتهی می گردد و با همین رویکرد، با مخالفان نیز برخورد می گردد. 
البته نهضت های علویان در این دوره بسیار حساس و مهم است و از گسترش فوق العاده ای برخوردار گردیده است. مانند نهضت محمد بن قاسم از نوادگان امام سجاد علیه السّلام که در دانش و دیانت و پارسایی، ممتاز عصر خود بود. «محمد در طالقان اعلام جهاد کرد، بین او و نیروهای عبد اللّه بن طاهر، امیر خراسان، جنگ های بسیاری درگرفت و محمد، موفق شد شکست های سختی بر نیروهای دولتی وارد آورد تا آن که عبد اللّه بن طاهر ناچار شد از در نیرنگ وارد شود» (رفیعی، 6731، 601) . 
جنبش دیگری به رهبری محمد بن صالح از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السّلام، و نیز جنبشی به رهبری یحیی بن عمر بن حسین که او هم از نوادگان امام چهارم علیه السّلام است و نهضت حسن بن زید، از نوادگان امام مجتبی علیه السّلام، در طبرستان و قیام حسین بن محمد، از نوادگان امام سجاد علیه السّلام در کوفه، و جنبش اسماعیل بن یوسف، از جمله نهضت هایی اند که علویان در این دوره آنها را رهبری کرده اند. 
 

امام هادی علیه السّلام پشتوانه نهضت های علویان
امام هادی علیه السّلام، در این دوره، به عنوان پشتوانه معنوی و مادی نهضت های علویان شمرده می شود، مضاف بر این، خود حضرت با اقدامات سیاسی، عقیدتی و معرفتی مهمی، به یک کانون خطر برای دستگاه خلافت تبدیل گردیده است. حاکمان در این دوره، که مهم ترین آنها معتصم و متوکل عباسی اند، در برابر امام هادی علیه السّلام، به عنوان پشتوانه نهضت های علویان، سیاست های خشن و نظامی سختی را پیشه کرده اند. 
«کان المتوکل شدید الوطاة علی آل ابی طالب» (مقاتل الطالبین، بی تا، 593)؛  متوکل، بدترین و شدیدترین برخورد را با آل ابی طالب اعمال نمود. 
«فردی به نام نضر بن علی جهضمی، در زمان متوکل، این حدیث را از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل کرد که آن حضرت، دست حسن و حسین علیهم السّلام را گرفته بودند: «من احبنی و احب هذین و اباهما، و امهما کان معی فی درجتی یومن القیامة» (خطیب بغدادی، 5791، 782)؛ کسی که دوستدار من و این دو و پدر و مادرشان باشد، در روز قیامت در کنار من خواهد بود. 
متوکل دستور داد او را هزار تازیانه بزنند، پس از آن که پانصد تازیانه به او زده بودند، فردی از او نزد متوکل، شفاعت کرد و گفت: او، شیعه نیست و از اهل سنت است، متوکل، باقیمانده شلاق ها را بخشید» (همان، 712) . 
در راستای همین امر بود که متوکل، دستور داد قبر نورانی و مطهر امام حسین علیه السّلام را تخریب کامل نمودند. او، می دید بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السّلام مورد عنایت مردم است و به عنوان یکی از پایگاه های مهم انقلابیون علوی شمرده می شود. 
 

مدینه، محور انقلاب
با همه تنگناها و سختی هایی که متوکل ایجاد کرده بود، مدینه، تبدیل به کانون انقلاب های دینی، سیاسی، علیه دستگاه خلافت شده بود. 
امام هادی علیه السّلام در مدینه، به عنوان مرجع همه مسائل دینی، سیاسی و معارف الهی شمرده می شدند. آن حضرت، خواب را از چشمان دستگاه خلافت ربوده بود. و مدینه را به پایگاه مبارزه علیه دستگاه خلافت عباسی و کانون خطری برای موجودیت آن تبدیل کرده است. از مجموع سی و سه سال دوران امامت امام هادی علیه السّلام سیزده سال در مدینه سپری شد. در این سیزده سال، امام هادی علیه السّلام کارهای ذیل را که فهرست گونه اشاره می کنم انجام دادند. 
1) انتقال معارف دینی به دانش پژوهان و تشنگان معارف دینی؛ 
2) ایجاد تشکل سیاسی برای شیعه؛ 
3) نصب وکیلان و نمایندگان در مناطق و شهرهای مختلف؛ 
4) تبدیل نمودن مدینه به مرجعیت سیاسی، شرعی و... 
 

احضار امام به سامرا و توطئه علیه امام هادی (نقی) علیه السّلام
موارد پیش گفته نشان می دهندن که باید توطئه سختی علیه امام توسط دستگاه خلافت تدارک شده باشد، که علی القاعده چنین هم شد، آن توطئه شوم، این بود که مزدوران و متملقان دربار عباسی، نزد متوکل سعایت کنند، تا آن حضرت را از مدینه، به مرکز خلافت منتقل نماید. 
«یزداد، پزشک مسیحی دربار عباسی، در گفتگویی که با اسماعیل بن احمد کاتب در سامرا داشته، می گوید: بر اساس آن چه شنیده ام، انگیزه خلیفه از احضار علی بن محمد به سامرا این بوده است که مبادا مردم، به ویژه چهره های سرشناس به او گرایش پیدا کنند و در نتیجه، حکومت از دست بنی عباسی خارج شود» (مجلسی، 7891، 161/05) . 
متوکل، برای موجه جلوه دادن این احضار، از در نیرنگ وارد شد و چنین وانمود کرد که به خاطر دشت علاقه به امام و بهره وری از علوم آن حضرت، ایشان را به سامرا احضار نموده است. 
در بخشی از نامه متوکل به امام، چنین می خوانیم: 
«امیر المؤمنین، به مقام و منزلت والای شما واقف است و خویشاوندی شما را پاس می دارد. و رعایت حق شما را لازم می داند و دربارۀ شما و خاندانتان، اموری را در نظر گرفته که بهبودی و عزت شما را در پی خواهد داشت. و هدف تناه جلب خشنودی خدا و شما و انجام وظیفه ای است که نسبت به شما دارد... امیر المؤمنین، مشتاق است و دوست دارد با شما تجدید عهد کند... » (مجلسی، 7891، 861/05) . 
در بردن امام از مدینه به سامرا، عکس العمل مردم مدینه، بسیار شورانگیز و مهم است. زیرا هنگامی که مردم مدینه از ورود این هرثمه، و مأموریت او آگاه شدندن، فریاد اعهتراض برآورده و شیوه و ناله سر دادند که یحیی بن هرثمه گفته است: «من، تا آن روز، آن چنان ضجه و ناله ای نشنیده بودم»با این وصف، مردم مدینه اعتراض شدید خود را نمودند و نارضایتی خود را با موضع گیری حادی به دستگاه خلافت عباسی نشان دادند. 
 

از مدینه تا سامرا
امام هادی علیه السّلام، چند روز پس از دریافت نامه متوکل، همراه فرزندش امام حسن عسکری علیهم السّلام و دیگر اعضای خانواده، به اتفاق«یحیی بن هرثمه» مدینه را به قصد سامرا ترک کرد. در بین راه معجزات مهمه ای از آن حضرت روی داد، مانند ایجاد دشتی سرسبز، بیابان هایی پر از قبر، برداشتن لباس گرم در فصل گرما و رسیدن به منطقه ای سرد در فصل گرما، و... که همه این معجزات، بر جایگاه و محبوبیت و مکانت معنوی امام افزود. 
 

استقبال بی نظیر
ورود امام علیه السّلام به سامرا با استقبال بی نظیری صورت گرفت و مردم، به محض شنیدن ورود امام هادی علیه السّلام و موکب ایشان، سرازیر شده و تجمع عجیبی کردند و خاطره ورود امام رضا علیه السّلام به نیشابور را تجدید کردند. 
مردم فریاد می کشیدند. «قد قدم ابن الرضا علیه السّلام من المدینة» (مسعودی، بی تا، 58/4)؛ ابن الرضا علیه السّلام از مدینه آمدند. این مسأله با شور وصف ناپذیری از ناحیه مردم بیان می شد. 
«فرصت و موقعیت را برای فرمانده نظامی حکومت فراهم آورد که در باورهای نادرست خود تجدیدنظر کند و این بار، امام علیه السّلام را نه از زبان متوکل و درباریان که از زبان و چهرۀ توده های معتقد به اسلام و علاقمند به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و خاندان مطهرش علیهم السّلام بشناسد، آن هم مردمی که در بغداد، پایتخت دوم حکومت عباسیان زندگی می کردند» (رفیعی، 6731، 371) . 
 

جای دادن امام در عسکر
«پس از گذشت یک روز از توقف امام هادی علیه السّلام در خان الصعالیک، آن حضرت، به دستور متوکل به منزلی که از قبل برای او در نظر گرفته شده بود، منتقل شد و از آنجا که هدف متوکل از احضار امام به سامرا، تحت نظر گرفتن و دور نگهداشتن آن گرامی از فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و ارتباط با توده های مردم بود، طبعا منزلی که برای او در نظر گرفته بودند، تأمین کننده هدف یاد شده بود. منزل مورد نظر امام علیه السّلام، در پادگان نظامی و محله ویژه«عسکر»بود. به همین جهت به امام هادی و امام حسن علیهم السّلام، عسکریین، می گفتند» (رفیعی، 6731، 471) . 
 

تلاش های دستگاه خلافت
با انتقال امام هادی علیه السّلام به بغداد، دور تازه ای از سیاست های دستگاه خلافت، در برابر پیشوای دهم آغاز گردید. آنان در ظاهر به حضرت علیه السّلام احترام می کردند، اما در واقع، سیاست های شیطانی و اهریمنی خود را به اجرا می نهادند. 
 

مهم ترین محورهای برخورد را می توان در موارد ذیل یاد کرد: 
1) ایجاد محدودیت برای امام هادی علیه السّلام
نخستین اقدام، تحت نظر قرار دادن آن امام گرامی علیه السّلام بود. ابو القاسم بن قاسم که شاهد این مضیقه ها و تنگناها بوده می گوید: 
«متوکل از آمد و رفت مردم به خانۀ امام هادی علیه السّلام جلوگیری می کرد» (مجلسی، 7891، 841/05) . 
«خانه ای که از سوی حکومت برای امام علیه السّلام در نظر گرتفه شده بود، در حقیقت حکم زندان را داشت، چه آن که از سوی متوکل، جاسوسان و خبرچینان تحت عنوان دربان و خدمت کار بر آن حضرت، گمارده شده بودند. آنان تمامی حرکت ها و ارتباطهای پیشوای شیعیان را زیر نظر داشته و به رده های بالاتر گزارش می دادند و مانع آمد و شد شیعیان به منزل آن حضرت علیه السّلام می شدند» (رفیعی، 6731، 871) . 
 

2) احضار شبانه امام علیه السّلام به دربار
متوکل عباسی، مدام به آن حضرت، آزار می رساند و مانع بسیاری از
فعالیت های سیاسی، فرهنگی و معرفتی آن حضرت بود. با این حال، وجود امام علیه السّلام را همچنان برای حکومتش منشأ خطر جدی می دانست. برای از میان برداشتن آن حضرت نیرنگ های فراوانی می کرد. از جمله احضار دمادم و بسیاری اوقات، پوشیده از چشم افراد شبانه آن حضرت را به دربار احضار می کرد. 
«متوکل گروهی از نظامیان ترک را مأمور کرد تا شبانه به خانۀ آن حضرت یورش برده و آن جا را تفتیش نمایند و امام را دستگیر کرده، نزد وی ببرند. ترکان، شبانه به خانۀ امام علیه السّلام یورش بردند، دیدند امام علیه السّلام در اطاقی دربسته در حالی که جامۀ پشمین بر تن دارد، بر زمین شن فرش، رو به قبله نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. منزل را تفتیش کردند ولی چیزی نیافتند. سپس امام علیه السّلام را با همان وضع دستگیر کرده، نزد متوکل بردند و در گزارش خود به وی چنین گفتند: در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند» (مجلسی، 7891، 112/05) . 
 

3) تلاش دستگاه خلافت در ترور شخصیت امام
آنها در راستای اعمال شیطانی خود، در صدد برآمدند شیوه سلف شیطان صفت خود را انجام دهند و امام را ترور شخصیت نمایند. از این رو در محافل مختلفی سعی شد چهرۀ علمی، معنوی و روحانی و ملکوتی امام را در همه بشکنند. 
«متوکل در حالی که در صدر مجلس بزم نشسته و مشغومل میگساری بود، دستور داد امام را احضار کردند، ایشان را کنار خود نشاند، متوکل جام شرابی را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد. امام علیه السّلام امتناع کرده و فرمود: مرا معذور بدار، سوگند به خدا گوشت و خون من 
هرگز به شراب آلوده نشده است. 
متوکل پذیرفت ولی از او خواست تا شعری بخواند. امام علیه السّلام فرمود: من اهل شعر نیستم و کم تر اشعار گذشتگان را می دانم. متوکل گفت: چاره ای نیست، به طور حتم باید شعری بخوانی. امام علیه السّلام این اشعار را خواندند: 
باتوا علی قلل الجبال تحرسهم  غلب الرجال فما اغنتهم القلل  و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم  فاودعوا حفرا یابئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد دفنهم  این الاساور و التیجان و الحلل  این الوجوه التی کانت منعمة من دونها تضرب الاستار و الکلل فاصفح القبر عنهم حین ساء لهم  تلک الوجوه علیها الدرد تنتقل  قد طال ما اکلوا و ما شربوا فاصبحوا بعد طول الاکل قد اکلوا
 (مجلسی، 7891، 112/05) 
بر بلندای کوهسارها شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از ایشان نگهبانی می کردند. ولی کوه های بلند هم به آنان کمکی نکرد. سرانجام پس از دوران شکوه و عزت، از جایگاه خویش به زیر کشیده شده و در گودال های قبر نهاده شدند و در جای بد و ناپسندی منزل گزیدند. پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد، کجاست آن دست بندها و تاج ها و زیورآلات و لباس های گرانقیمت. کجاست آن چهره های نازپرورده و پرده نشین. قبر به جای ایشان پاسخ داد و آنها را رسوا ساخت. بر آن چهره ها هم اکنون کرم ها راه می روند. زمان درای دنیا را خوردند و آشامیدند و همه چیز را بلعیدند ولی هم اکنون آنان که خورندۀ همه چیزها بودند، مأکول زمین و حشرات آن واقع شده اند. 
صدای دلنشین امام در خواندن این اشعار، مستی شراب را از سرشان 
زدود و متوکل هم هماهنگ با دیگران به گریستن افتاد. بدین سان نقشۀ پلید متوکل، به شکست انجامید و نور حقیقت، توانست غبار غرور و غفلت را از قلبی مالامال از قساوت، اندکی بزداید. 
 

4) تفتیش مدام منزل امام
عناصر پلیدی، بر امام گماشته شده بودند که منزل امام علیه السّلام را هر از چند گاهی، تفتیش نمایند. متوکل عباسی مریض شد و با راهنمایی امام، بهبود یافت. پانصد دینار خدمت امام علیه السّلام فرستاد. مادر او هم نذر کرده بود که اگر متوکل بهبود یابد. ده هزار دینار بدهد که مادرش هم این مبلغ را در کیسه ای مهر و موم شده خدمت امام علیه السّلام فرستاد. امام پول های آنان را بدون گشودن مهر، کنار گذاشت. مدتی گذشت تا این که مردی به نام بطحایی، نزد متوکل سعایت کرد که امام با سلاح های زیادی قصد قیام دارد. 
«متوکل، سعید دربان را شبانه فرستاد که خانۀ امام علیه السّلام را تفتیش کنند. سعید می گوید: چون شب شد با گروهی از دلاور مردان با نردبانی به بام خانۀ امام علیه السّلام برآمدیم و در تاریکی فرود آمدیم و نمی دانستیم چگونه وارد اتاق ها شویم. در این هنگام، حضرت علیه السّلام متوجه ورود ما شدند، از اتاق خود صدا زد. سعید، همان جا بایست تا شمع و مشعلی برایت بیاورند. شمعی آوردند به اتاق امام وارد شدیم. دیدیم لباس پشمینه ای پوشیده و کلاهی از همان جنس بر سر داشت و بر حصیری رو به قبله نشسته و مشغول عبادت است. امام رو به من کرد و فرمود: این تو و این اتاق ها. تمامی اتاق را تفتیش کردم جز بدره ای زر که مهر مادر متوکل بر آن بود و نیز کیسه مهر و موم شده دیگری، چیزی نیافتم. امام فرمود: زیر سجاده ام را هم جستجو کن. سجاده را برداشتم، شمشیر کهنه ای زیر آن 
که در غلاف بود یافتم. کیسه های زر و شمشیر را برداشته و نزد متوکل بردم و گفتم: آن چه از مال و اسلحه در منزل ایشان یافتم، این هاست. متوکل مادرش را خواست و از جریان کیسه پول و مهر او پرسید. وی جریان نذرش را برای او تعریف کرد. متوکل، کیسۀ دیگری محتوی پانصدب دینار به من داد و گفت: برای ابو الحسن ببر و شمشیر و کیسه های پول دیگر را نیز به او بازگردان و از سوی ما از آن حضرت عذر بخواه. من آنها را با شرمندگی بازگرداندم و عرض کردم سرور من، برای من بسیار گران است که بدون اجازه وارد منزل شما شوم، ولی چه کنم که مأمورم. امام علیه السّلام در پاسخ این آیۀ شریفه را خواند: 
و سیعلم الّذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون (شعراء، 722) (مجلسی، 7891، 891/05) . 
 

5) مخدوش جلوه دادن چهرۀ امام علیه السّلام
یکی از شگردهای شیطانی متوکل آن بود که هر طریق، امام را متهم سازد. او به هر وسیله ای تمسک می کرد که این کار انجام شود. لذا گاهی آن حضرت را متهم به میگساری می کرد. 
«منصوری از عموی پدرش نقل می کند، روزی بر متوکل وارد شدم، در حالی که مشغول نوشیدن شراب بود، مرا بر بساط میگساری فراخواند. گفتم: من هیچ گاه بدان لب نزده ام. گفت: با علی بن محمد می نوشی؟ گفتم: تو، کسی را که در چنگال توست نمی شناسی، این سخن و اتهام به زیان تو تمام خواهد شد، نه او» (مجلسی، 7891، 421/05) . 
 

6) متهم ساختن امام به موضع گیری علیه شیخین
در راستای اندیشه های پلیدی که متوکل داشت، امام را متهم کرد که علیه شیخین سخن می گوید. 
به او خبر دادند که امام علیه السّلام، این آیه را علیه شیخین تفسیر می کند. 
و یوم یعضّ الظّالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرّسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم أتّخذ فلانا خلیلا
 (فرقان، 73 و 83) . 
متوکل مجلسی بدین منظور ترتیب داد که از امام بپرسد. امام علیه السّلام در آن مجلس فرمود: از این دو نفر در آیه با کنایه یاد شده و خداوند بدین وسیله بر آن دو منت نهاده است، آیا امیر المؤمنین می خواهد موضوعی را که خدا پنهان و مستور داشته است، آشکار نماید؟متوکل گفت: نه، دوست ندارم» (مجلسی، 7891، 412/05) . 
 

7) زندانی ساختن امام علیه السّلام
متوکل که از امام هادی علیه السّلام دلی پر از کینه داشت، وقتی دید تمام حیله ها و ترفندهایش علیه آن حضرت علیه السّلام با شکست مواجه شده، تصمیم بر زندانی ساختن امام علیه السّلام گرفت. 
«حسین بن محمد نقل می کند، هنگامی که متوکل، ابو الحسن را به زندان افکند و او را تحویل علی بن کرکر داد، امام فرمود: من نزد خدا از ناقۀ صالح گرامی ترم. سپس این آیه را خواند
تمتّعوا فی دارکم ثلاثة أیّام ذلک وعد غیر مکذوب
 (هود، 56) ، متوکل، فردای آن روز امام را آزاد کرد و از او عذرخواهی نمود. چون روز سوم فرا رسید سه تن از ترکان به نام های یاغز، تامش و مطعون، بر متوکل یورش برده، او را کشتند و فرزندش منتصر را به خلافت برگزیدند» (مجلسی، 7891، 402/05) . 
 

توطئۀ قتل امام علیه السّلام
«ابن ارومه می گوید: در روزگار متوکل به سامرا رفته و بر سعید حاجب وارد شدم و این، در وقتی بود که متوکل، ابوالحسن را به او سپرده بود تا
او را بکشد. سعید رو به من کرد و از روی استهزاء گفت: آیا دوست داری خدای خود را ببینی؟گفتم: سبحان اللّه، خدا که با چشم دیده نمی شود. گفت: منظورم کسی است که شما او را امام می دانید. گفتم: بی میل نیستم. گفت: من مأموریت یافته ام او را بکشم و فردا این کار را خواهم کرد و هم اکنون، صاحب البرید (پستچی) آن جا است. وقتی بیرون آمد، نزد او برو. وقتی پستچی بیرون آمد، وارد اتاقی شدم که امام زندانی بود. دیدم قبری در پیش روی حضرت کنده شده است، سلام کردم و سخت گریستم. 
امام از علت گریه ام پرسید، عرض کردم، برای آن چه می بینم. فرمود: نگران مباش، آنان به مقصودشان نخواهند رسید. دو روز بیشتر طول نمی کشد که خداوند خون او و یارانش را که دیدی خواهد ریخت. سوگند به خدا، دو روز بعد متوکل کشته شد» (مجلسی، 7891، ج 05، ص 591) . 
اما در نهایت وابستگان به دربار خلافت، و معتز عباسی، امام هادی علیه السّلام را در سوم رجب سال 452 هجری قمری در سامرا به شهادت رساند و در خانه خود به خاک سپرده شد. 
 

تلاش های و مبارزات امام هادی علیه السّلام
امام هادی علیه السّلام، با انتقال به مرکز خلافت، تحت مراقبت و کنتزل شدیدی قرار گرفت و شرایط بسیار سختی برای انجام رسالت الهیش پیدا کرد. با این وصف، امام هادی علیه السّلام، فعالیت های ذیل را با جدیت تمام و در شرایطی سخت و دشوار انجام داد. 
 

1) تبیین و تثبت موضع امامت و دفاع از آن
مهم ترین محور فعالیت سیاسی امام را باید در تبیین و تثبیت جایگاه امامت و دفاع از آن دانست که البته این امر، در چند حوزه رخ داد. در برابر شخص خلیفه و زمامدار، در برابر دولت مردان، در برابر توده های مردمی، که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم. 
«متوکل در جمعی که امام هادی علیه السّلام هم حضور داشت، از علی بن جهم پرسید که بهترین شاعران کیستند؟وی برخی از شعرای دورۀ جاهلیت و اسلام را نام برد. ولی متوکل توجهی نکرد. سپس متوجه امام هادی علیه السّلام شد و همان پرسش را از حضرت کرد، امام فرمود: حمّانی، آن جا که می گوید: 
لقد فاخرتنا من قریش عصابة بمد خدود و امتداد اصابع  فلما تنازعنا المقال قضی لنا علیهم بما تهوی نداء الصوامع  ترانا سکوتا و الشهید بفضلنا علیهم جهیر الصوت فی کل جامع  فان رسول اللّه احمد جدنا و نحن نبوه کالنجوم الطوالع
گروهی از قریش، به کشیده بودن گونه ها و بلندی انگشتان شان با ما به تفاخر برخاستند، زمانی که کار به منازعه کشید، فریاد عبادت گاه ها (به اذان) به سود ما آن گونه که ما می خواستیم داوری کرد. تو ما را ساکت می بینی، در حالی که گواه برتری و فضیلت ما، آوای بلند در مأذنه های همۀ مساجد است. به راستی که رسول خدا، احمد، جد ماست و ما فرزندان او همچون ستارگان درخشانیم (و در آسمان انسانیت می درخشیم) . 
متوکل، نگاهی به امام کرد و گفت: ای ابو الحسن، مقصود از«نداء الصوامع»در این شعر چیست؟
حضرت پاسخ داد: اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه، سپس 
فرمود: ای متوکل این، محمد صلّی اللّه علیه و آله، جد من است یا جد تو؟
متوکل که تمام وجودش را خشم و غضب فرا گرفته بود، با صدایی لرزان و لحنی که حاکی از شکست او بود گفت: آری، جد توست و ما منکر این انتساب نیستیم. 
این گفتگو به شدت، متوکل را تحقیر کرد، اما کینه ای قوی را در دل سنگش ایجاد نمود. 
 

2) تفسیر ناب امامت شیعی
در مواقف مختلفی، آن امام همام علیه السّلام، به تفسیری ناب و بایسته از امامت شیعی می پرداخت، که اوج این رویکرد را در مسألۀ زیارت مشاهده می کنیم. زیارت در فرهنگ شیعی، از جایگاهی بلند برخوردار است و شیعه، مزور را کسی می داند که ولی مطلق الهی است و ذوب شده در خداوند است و به همین دلیل، مرکز قدرت و عظمت و اعتلا و معنویت است. 
از امام هادی، مجموعه ای از زیارات ارزشمند به یادگار مانده که به وسیله آنها، پدران گرامی خودش را زیارت می کرد و به پیروانش دستور می داد که امامان شیعه علیهم السّلام را به آن کلمات و عبارات، زیارت کنند. 
 

زیارت جامعه
از پرارج ترین زیارتنامه های امامان علیهم السّلام زیارت جامعه است که از امام هادی علیه السّلام به یادگار مانده است. این زیارت را امام علیه السّلام به خواهش یکی از شیعیان، به نام موسی بن عبد اللّه نخعی به وی تعلیم داده است. به گونه ای که هر یک از امامان شیعه علیهم السّلام را به وسیله آن، می توان زیارت کرد. 
 

امام هادی علیه السّلام در این زیارت پرمحتوا و عمیق، به معرفی امامان شیعه 
و ابعاد وجودی آنان پرداخته نقش هدایت گرانه آن امامان بزرگوار را به کمال رسانده و اسرار نهفته در امامت را بازگو فرموده است. در این قسمت، مناسب می نماید که بخشی از زیارت جامعۀ کبیره را که به معرفی امامان پرداخته شده اشاره کنیم. «و اشهدوا انکم الائمة الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطیعون لله القوامون بامره العاملون بارادته الفائزون بکرامته، اصطفاکم بعلمه و ارتضاکم لغیبه و اختارکم لستره و اجتبیکم بقدرته و اعزکم بهداه و خصکم لبرهانه و انتجبکم لنوره و رضیکم خلفاء فی ارضه و حججا علی بریته و انصارا لدینه و حفظة لسره و خزنة لعلمه و مستودعا لحکمة، و تراجمة لوحیه، و ارکانا لتوحیده، و شهداء علی خلقه و اعلاما لعباده و منارا فی بلاده و ادلاء علی صراطه عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و اذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا... »؛ گواهی می دهم که شما پیشوایان راهنما، هدایت یافته، معصوم، بزرگوار، مقرب درگاه، اهل تقوی، راستگو و برگزیدۀ خدا و مطیع خدا هستید که به امرش قیام کرده و به اراده اش عمل می کنید از کرامت الهی فیض می برید. خداوند، شما را به دانش خویش برگزید، شما را برای غیبش پسندید و برای سر مکنون خویش در نظرتان گرفت، به قدرت خویش شما را برآورد و به هدایتش عزیزتان نمود، براهین خویش را در شما قرار داد و برای نور خویش برگزیدتان. پسندید که شما جانشینان او در زمینش و حجت های او بر مخلوقاتش و یاوران دینش و حافظان سرش و خزانه داران علمش و امانت داران حکمتش و مترجمان و مفسران وحیش و بنیادهای توحیدش و گواهان بر خلقش و پرچم های برافراشته برای بندگانش و نشانه های روشن در شهرهایش و راهنمایان راهش باشید. 
در این فرازها از زبان امام هادی علیه السّلام، ویژگی ها و خصوصیاتی برای امامان علیهم السّلام بیان شده که در غیر آنها نمی باشد. هر ویژگی، بیان گر جایگاه 
رفیع امامان علیهم السّلام می باشد و به خوبی به تصویر چهرۀ نورانی جریان امامت پرداخته شده است. در این زیارت به وظایف مردم هم در برابر جریان امامت پرداخته شده است. «فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصر فی حقکم زاهق و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه و میراث النبوة عندکم و ایاب الخلق الیمک و حسابهم علیکم... »؛ رویگردان از شما، از دین خدا خارج شده، و همراه شما به دین خدا پیوسته و کوتاهی کننده در حق شما، از بین رونده است. حق با شما و در وجود شما و از مجرای شما و به سوی شماست. شما اهل حق و جایگاه آن هستید، میراث نبوت در نزد شما، بازگشت مردم به سوی شما و حساب آنان به عهده شماست. 
 

3) اثبات غاصبانه بودن دستگاه خلافت
آن امام بزرگ، علاوه بر توصیف و معرفی مکانت و جایگاه اهل بیت علیهم السّلام و جریان امامت، به اثبات غاصبانه بودن دستگاه خلافت هم پرداخته است. 
«محمد بن علی می گوید: در نامه ای به امام هادی علیه السّلام، از کار کردن برای بنی عباس و اجرت گرفتن از آنان پرسیدم که آیا از نظر شرعی رواست؟ امام در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاری که به اجبار و زور صورت گرفته، خداوند عذرپذیر است ولی به جز آن، ناورا و ناپسند است» (حر عاملی، بی تا، 731/1) . 
 

4) حمایت از نهضت های علویان
قیام های فراوانی در دوران بنی عباس، علیه آنان رخ داد، رهبران این قیام ها، اکثرا و نزدیک به اتفاق شان قائل به امامت امام هادی علیه السّلام بودند و
آن حضرت علیه السّلام را قبول داشتند و بسیاری از آنها در وجود امام هادی علیه السّلام ذوب شده بودند. 
ابو هاشم، یکی از یاران آن حضرت می گوید: «یا ابا الحسن علیه السّلام به قصد دیدار و ملاقات با بعضی از انقلابیون به بیرون سامرا رفتیم»سپس به بیان معجزه ای از آن حضرت، در آن جمع می پردازد و بیان می کند که گفتگوهای مفصلی بین امام و آن گروه انقلابی رخ داد. 
 

5) رهبری جنبش های مکتبی از طریق وکالت
از جمله تلاش ها و مبارزات و رسالت های مهم امام هادی علیه السّلام، رهبری جنبش های مکتبی و تشکیلات شیعی بود. در دوران حکومت متوکل، استتاری کامل، این جنبش ها را به لحاظ فکری، رهبری می کردند. «روش ارتباطی امام هادی علیه السّلام با شیعیان فراتر از یک ارتباط معمولی و عادی و از سازماندهی و پیچیدگی فراوانی برخوردار بود. از این رو افراد معمولی توانایی انجام چنین مسؤولیتی را نداشتند و مسؤولیت ارتباط میان امت و امامت، به عهدۀ افراد زبده ای مثل محمد بن داود قمی، ابو علی بن راشد و امثال آنان گذاشته می شد. سیستمی شکل گرفت که سیستم وکالت نامیده می شد» (رفیعی، 6731، 913) . 
رسالت سیستم وکالت که توسط امام هادی علیه السّلام پایه گذاری شد، ایجاد ارتباط منظم و تشکیلاتی میان امام و پایگاه های مردمی و پاسخ گویی به سؤالات و مشکلات فقهی، اعتقادی و سیاسی شیعیان بود که صد البته، صورتی از رهبری مرامی و سیاسی و مبارزاتی را به وجود آورد که بسیار پیچیده، متمرکز و فعال هم بود. 
 

6) ارتباط مستقیم با تودۀ مردم
علاوه بر سیستم وکالت، که نقش بسیار مهمی در جهت دهی مبارزات سیاسی داشت، امام علیه السّلام برای ایجاد ارتباط با مردم به شکل مستقیم وارد عمل شدند که گاهی به افراد مأموریت می دادند و یا رهنمودهایی را ارائه می کردند. 
 

7) حمایت از مستمندان
محمد بن طلحه نقل می کند: امام هادی علیه السّلام روزی برای کار مهمی سامرا را به مقصد دهکده ای در اطراف ترک کرد. در این فاصله مرد عربی سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد، امام علیه السّلام به فلان روستا رفته است، مردم عرب به سمت دهکده حرکت کرد، وقتی به محضر امام علیه السّلام رسید، گفت: من اهل کوفه و از متمسکان به ریسمان ولایت جدت امیر مؤمنان هستم، ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است، چندان که قدرت تحمل آن را ندارم و کسی را جز شما نمی شناسم که حاجتم را برآورده کند. 
امام علیه السّلام پرسید: بدهکاریت چقدر است؟عرض کرد: ده هزار درهم. حضرت او را دلداری دادو فرمود: «ناراحت مباش، مشکلت حل خواهد شد. دستوری به تو می دهم که به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من بگیر، هرچند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی» (مجلسی، 7891، ج 05، ص 581) . 
پس از بازگشت امام به سامرا، مرد عرب به سامرا رفت، در حالی که عده ای از مردم و درباریان در محضر آن حضرت نشسته بودند، وارد شد و ضمن ارائه نوشتۀ امام به آن حضرت، با اصرار دین خود را مطالبه کرد. امام، با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تأخیر آن، از وی مهلت 
خواست تا در وقت مناسب، دین خود را پرداخت کند. لیکن مرد عرب همچنان اصرار می کرد که هم اکنون باید بپردازی. جریان به متوکل رسید، دستور داد سی هزار دینار به امام بدهند، امام علیه السّلام هم پول ها را گرفت و همه آنها را به آن مرد عرب داد، آن مرد پول ها را گرفت و گفت: «اللّه أعلم حیث یجعل رسالته» (همان، 771) . 
 

8) مهیا ساختن زمینۀ غیبت حضرت مهدی علیه السّلام
با توجه به شناخت کاملی که امام از اوضاع داشتند، به خوبی می دانستند که روند حرکت سیاسی عباسیان، شرایط را پیچیده تر می سازد و باید امامت، در آستانۀ شرایطی ویژه قرار گیرد، که مهم ترین شرط در این برهه حساس زمانی، رخداد مسألۀ غیبت است. فعالیت های امام، در این زمینه در شرایطی محدود و خاص رخ داد. سعی حضرت علیه السّلام بر این بود که حتی نامی از نوه گرامی اش و نور چشم زهرا علیها السّلام و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و علی علیه السّلام، یعنی حضرت مهدی علیه السّلام برده نشود. 
عبد العظیم حسنی، یکی از یاران امام هادی علیه السّلام به حضور آن حضرت رسید و عقاید خود را بر او عرضه کرد، در بخش امامت، یکایک امامان را نام برد و چون به امام هادی رسید، درنگ کرد. امام سخن او را پی گرفت. «پس از من حسن است، پس مردم با جانشین او چگونه خواهد بود» (جزایری، 9631، 083) . 
عبد العظیم حسنی پرسید: چگونه سرورم؟
فرمود: «زیرا او دیده نمی شود و جایز هم نیست نام او برده شود تا زمانی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، پس از آن که از جور و ظلم پر شده است» (همان، 183) . 
تلاش های گستردۀ دیگری را امام هادی علیه السّلام انجام دادند. همچون مبارزه با افکار و جریان های منحرف عقیدتی و معرفتی که مثلا فتنۀ خلق قرآن را به وجود آوردند، امام علیه السّلام یاران خود را از ورود در این فتنه نهی فرمودند: فتنه ای که ساخته و پرداخته مسلک اشاعره بود، و نتایج آن معارضه شدید متوکل و گرایش به مذهب اعتزال و تقابل با این فتنه بود، که امام علیه السّلام یاران خود را از ورود در این افکار باطل برحذر داشتند. 
از جمله نامه ای به یکی از یاران خویش نوشتند. 
«بسم الله الرحمن الرحینم، خداوند ما و تو را از وقوع در فتنه مصون دارد، که در این صورت بزرگ ترین نعمت را به ما ارزانی داشته است. و جز این، هلاکت و سیه روزی است، نظر ما این است که بحث و جدال دربارۀ قرآن (که مخلوق است یا غیر مخلوق، قدیم است یا حادث) بدعتی است که سؤال کننده و پاسخ دهنده در آن شریکند، زیرا پرسش کننده بی جهت آن چه را که سودی برایش ندارد می پرسد و پاسخ دهنده برای پاسخ موضوعی که به عهدۀ او نیست، بی جهت خود را به رنج و مشقت می اندازد. آفریننده جز خدا نیست و جز او همه، آفریده اند. قرآن، کلام خداست و از پیش خود، اسمی بر آن قرار مده که جزء گمراهان خواهی گشت. خداوند ما و تو را از مصادیق این آیه قرار دهد
الّذین یخشون ربّهم بالغیب و هم من السّاعة مشفقون» (انبیاء، 94) (شیخ صدوق، 1731، 522) . 
امور دیگری از قبیل پاسخ گویی به شبهات عقیدتی، کلامی، معارضه با فتنه ها و جریان های منحرف تاریخی، ارج نهادن به حائر حسینی و... از جمله تلاش های امام هادی علیه السّلام بودند، که در یک فصل بحرانی و حساس با نهایت دقت و درایت انجام گرفت. 
 

دوران امامت امام حسن عسکری علیه السّلام
ولادت امام حسن عسکری علیه السّلام

امام حسن عسکری علیه السّلام در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری در مدینه منوه دیده به جهان گشود. خود آن حضرت فرموده است: «ولادت من در ماه ربیع الآخر سال 232 در مدینه واقع شد» (مجلسی، 7891، ج 05، ص 832) . 
نقل فوق در کتب تاریخی فراوانی از آن حضرت، مورد تأیید واقع شده است. 
پدر بزرگوارش امام هادی علیه السّلام و مادر گرامیش کنیزی پرهیزگار و باتقوی بود. 
امام هادی علیه السّلام درباره اش فرموده است: «سلیل مسلولة من الآفات و العاهات و الارجاس و الانجاس » (مجلسی، 7891، ج 05، ص 832)؛ سلیل  (یکی از اسامی آن بانو) از هر آست و نقص و پلیدی مبرا است. 
در گذشته، مورد اشاره قرار دادیم که امام حسن عسکری علیه السّلام، در دوران کودکی به همراه پدر گرامیش جبرا مهاجرت فرموده واز سال 632 هجری قمری، تا زمان شهادت در سامرا بوده اند. 
 

انتقال امامت، به امام عسکری علیه السّلام
پس از شهادت امام هادی علیه السّلام، رسما امامت اسلامی، در سال 452 هجری قمری، به امام عسکری علیه السّلام انتقال یافت و دوران سختی را که در وقاع دوره انتقال به عصر غیبت هم هست، گذراند، تصویری کوتاه از این دوره را مورد اشاره قرار می دهیم. 
 

موقعیت سیاسی، اجتماعی عصر امام عسکری علیه السّلام
جامعه اسلامی، در عصر آن امام مظلوم همچون بیشتر دوران خلافت بنی عباس، از نظر سیاسی و اجتماعی وضعیت ملتهب و به شدت ناآرامی داشت، که این التهابات در تمام سطوح، خود را نشان می داد. 
دربار خلافت، بیش از همه سطوح اجتماعی، در معرض این التهاب ها قرار داشت که البته می توان عواملی چند را ریشه این التهاب ها برشمرد، همچون تعداد همسران خلیفه، تعدد فرزندان، اعمال نفوذ همسران و هوادارن و بستگان و فرزندان. به نفع ولیعهد مورد نظر خود و تشنج های داخلی دربار خلافت و نیز تسلط نیروهای خارجی بر امور خلافت و... 
این ناآرامی ها، خود را در قالب شورش های داخلی دربار، تحرکات سیاسی و مشکوک درون دربار نشان می داد که از جمله آنها، قتل معتز را می توان یاد کرد. 
«متوکل در سال 532 هجری، برای سه فرزندش به ترتیب، منتصر، معتز و مؤید به عنوان ولیعهد از مردم بیعت گرفت» (مجلسی، اما بنا به این که متوکل، تحت تأثیر مادر معتز قرار گرفت، معتز بر منتصر مقدم داشته شد و معتز به ولایتعهدی تعیین شد. در پی قتل متوکل، منتصر به حمایت سرداران ترک روی کار آمد و بر دانش معتز و مؤید را از ولایتعهدی عزل کرد. 
«پس از قتل منتصر (842 هجری) ، سرداران ترک از بیم انتقام جویی فرزندان متوکل، تصمیم گرفتند که نگذارند فرزندان متوکل به خلافت برسند، لذا با مستعین، نوه معتصم بیعت کردند. مستعین جهت اطمینان خاطر، معتز و مؤید را محبوس ساخت، طولی نکشید که بر اثر جناح بندی ها و رقابت های سرداران خلیفه و مطلع شدن مستعین از توطئه قتل خویش توسط سرداران ترک، به عنوان اعتراض و نارضایتی، سامرا را به قصد بغداد ترک کرد». 
نکات فوق، نشان گر آن است که قلمرو حکومت عباسیان به شدت متشنج است. 
علاوه بر این تشنج ها و التهابات سیاسی، تحرکات عقیدتی سیاسی فراوانی هم شکل گرفت، مانند تحرکات خوارج، خروج مساور، شورش صاحب الزنج، و در رأس همه آنها قیام های علویان. مانند قیام حسین بن محمد بن حمزه، ملقب به حرون، از نوادگان امام سجاد علیه السّلام، و مانند قیام علی بن زید بن الحسین علیهم السّلام از نوادگان زید بن علی علیه السّلام، قیام احمد بن محمد بن عبد اللّه، از نوادگان امام مجتبی علیه السّلام، و قیام عیسی بن جعفر از علویان و ابراهیم بن محمد بن یحیی و... 
اما بر اثر عدم رشد و آگاهی عمیق هوادارن، خستگی مردم از تحرکات سیاسی، عدم شایستگی برخی رهبران جنبش ها و در اقلیت بودن این تحرکات و تفرقه سیاسی، این قیام ها، عمدتا در معرض شکست های پی درپی قرار گرفتند. 
 

امام عسکری علیه السّلام و قیام های علویان
امام حسن عسکری علیه السّلام نسبت به برخی از قیام های علویان، روی خوش نشان می دادند و حمایت های معنوی می کردند و گاهی هم از طریق وکلا، از حمایت های مادی دریغ نمی ورزیدند. 
«حکومت ها، امامان را رهبران پشت پرده این حرکت ها و قیام ها می دانستند، اگرچه کمتر توانستند مدرکی علیه ائمه ارائه دهند و گاه که ادعا می کردند، سلاح و اموال و یا نامه هایی از سوی شیعیان به ایشان رسیده است، پس از احضار ائمه و یا تفتیش منزلشان، ادعایشان ثابت نمی شد و علت این امر، تدبیر ویژه ائمه و اطرافیان و رعایت نهایت دقت 
در روابطشان بوده است» (عظیمی، 7731، 891) . 
 

موقعیت امام عسکری علیه السّلام در شرایط ملتهب سیاسی
حکومت بنی عباس، همچون نمونه فاسد پیشین خود، یعنی حکومت امویان، هرگونه معارضه ای را با خشونت و بی رحمی تمام پاسخ می داد. شخص خلیفه و مجموعه دست اندرکاران حکومت عباسی که منافعشان با ادامه حیات این حکومت، وابستگی داشت، امام عسکری علیه السّلام را به عنوان کانون اصلی نارضایتی ها می دانستند. چه این که در گسترۀ تاریخی، جریان امامت، همواره ناراضی و مخالف سیستم های غاصبانه حکومتی و سیاسی بوده است. از این رو، فشارها و تنگناها برای امام هر روز افزایش و گسترش می یافت، در عین این که آنان، هیچ مدرکی دال بر اقدامات براندازانه امام عسکری علیه السّلام در دست نداشتند. از این رو همه حاکمان این دوره، امام را مانعی بزرگ بر سر راخ خویش می دانستند و همگی آنان تصمیم بر قتل امام داشتند. 
«معتز نزد حاجب خود، سعید آمد و به او گفت: ابو محمد (امام عسکری علیه السّلام) را به طرف کوفه ببر و در بین راه گردن او را بزن. این خبر به طریقی در میان شیعیان منتشر شد و موجب اضطراب و نگرانی شیعیان شد، حضرت علیه السّلام، طی نامه ای به ایشان نوشتند، خطری که خبر آن را شنیدید، برطرف خواهد شد. پس از سه روز از وصول نامهء حضرت، معتز، از خلافت خلع و کشته شد» (ابن شهرآشوب، 8631، ج 4، ص 134) . 
مهتدی نیز، مانند معتز، تصمیم به قتل امام گرفته است، که در گزارش های تاریخی، در مروج الذهب و در معالم العلماء ابن شهرآشوب، در کتاب کامل ابن اثیر و بحار الانوار مرحوم مجلسی انعکاس کامل دارد. 
همچنین معتد عباسی همین تصمیم را گرفته که هر کدام به نوعی، نابود شده و دوران حاکمیتشان به پایان رسیده، بالاخره، امام عسکری، همواره مورد توجه بوده که نتواند اقدامی انجامج دهد و یا تحرکی سیاسی داشته باشد، و همواره مورد بغض خلفا قرار داشته. ض 
 

فعالیت های امام عسکری علیه السّلام
به طور اشاره، به رئوس فعالیت های امام عسکری علیه السّلام اشاره می کنیم. 
 

1) رهبری همه جانبه امت اسلامی
ایشان در پست رهبری معنوی و سیاسی و اجتماعی، به طور همه جانبه و جامع قرار داشتند و از آنجا که رهبری سیاسی و معنوی از یکدیگر افنکاک ندارند، امام، مبین شریعت و حافظ اصالت آن، و راهنمای مردم ومربی و هدایت گر آنان، به صراط مستقیم است و بدون انفکاک بین رهبری معنوی و سیاسی، هم به رهبری معنوی جامعه پرداختند و هم به رهبری و زعامت سیاسی، اجتماعی و... 
 

2) موضع گیری های سنجیده سیاسی
امام، بر اساس معیارهایی که کتاب و سنت ارائه نموده اند، با توجه به شناخت موقعیت زمان و در راستای طرح کلی امامت و استراتژی مبارزه با ظلم و انحراف و طغیان گری و برپایی نظام عادله توحیدی و الهی به تلاش های سیاسی، عقیدتی و معرفتی خویش می پرداخت. به رغم این که دستگاه خلافت می خواست چنین وانمود کند که امام علیه السّلام یکی از درباریان خلیفه است، آن حضرت، با رد هرگونه مسؤولیتی از ناحیه دستگاه خلافت، به عموم مردم فهماند که هرگز حاضر به همکاری با خلیفه نبوده و نیست. 
 

3) سکوت معنادار در برابر حوادث سیاسی، اجتماعی
در دوران کوتاه امامت ایشان، حوادث فراوانی رخ دادند که در برخی از این حوادث، موضع گیری حاد و تند به صلاح می دانستند. اما در برابر اکثریت آنها، سکوت را پیشه ساختند. مثلا در برابر صاحب الزنج که مدعی وابستگی به اهل بیت علیهم السّلام بود، حضرت چنین نگاشتند: 
«محمد بن صالح خثعمی طی نامه ای به امام عسکری علیه السّلام، از مطالبی، از جمله در مورد قیام صاحب الزنج سؤال کرد، حضرت، در این باره، طی عبارتی کوتاه فرمودند: و صاحب الزنج لیس منا اهل البیت؛ صاحب الزنج از ما اهل بیت نیست» (ابن شهرآشوب، 8631، ج 4، ص 824) . 
 

4) انتظار برپایی حکومت الهی
چنان که از متون تاریخی و اقدامات خود آن حضرت برمی آید، آن حضرت تا پیش از سال 062 هجری پیوسته منتظر فرصتی بوده اند، که در آن فرصت، حکومت اسلامی را تشکیل دهند، لیکن چون سال دویست و شصت فرا رسید، آن حضرت اطمینان یافتند که در علم الهی فرصتی دیگر برای تشکیل جهان شمولی اسلامی در نظر گرفته شده است. 
«و قال علیه السّلام لشیعته فی سنة ستین و مأتین: امرناکم بالتختم فی الیمین و نحن بین ظهرانیکم و الان فامرکم بالتختم فی الشمال لغیبتنا عنکم الی ان یظهر اللّه امرنا و امرکم، فانه من ادل دلیل علیکم فی ولایتنا اهل البیت. فخلعوا خواتیمهم من ایمانهم بین یدیه و لسوهانی شمائلهم و قال علیه السّلام: حدثوا بهذا شیعتنا» (کلینی، بی تا، 023)؛ در سال دویست و شصت امام عسکری علیه السّلام خطاب به شیعیانش فرمود: به شما دستور داده بودم که انگشتری را به دست راست خود کنید، زیرا ما در میان شما غایب خواهیم شد، تا زمانی که خداوند، امر ما و امر شما را ظاهر سازد. این کار شما بهترین دلیل بر ولایت و دوستی شما نسبت 
به ما اهل بیت است. حاضران، انگشتر خود را از دست راست بیرون آورده و به دست چپ کردند، آن گاه امام علیه السّلام فرمود: این موضوع را به اطلاع همه شیعیان برسانید. 
از این روایت دانسته می شود که انگشتر به دست راست نمودن، توسط ائمه علیهم السّلام رمزی بر برپایی دولت حق بوده است. 
 

5) رفتار تقیه آمیز
فعالیت در یک محیط آکنده با خفقان و محیط آکنده از جاسوسان و تشدید اعمال و نفی حیات هرکس و هر جریان، کار سختی است. از این رو، تقیه در اندیشۀ اسلامی، یک راه کار برای این گونه موارد دشوار سیاسی، اجتماعی است و تنها راه معقول و منطقی هم شمرده می شود. 
امام سجاد علیه السّلام می فرماید: «یغفر اللّه للمؤمن کل ذنب و یطهر منه فی الاخرة ما خلا ذنبین ترک التقیة و تضییع حقوق الاحزان (مجلسی، 7891، ج 2، 372)؛  خداوند هر گناهی را از مؤمن می بخشد و او را از تیرگی آن گناه پاک می کند، مگر دو گناه، که عبارتند از رعایت نکردن تقیه، و تضییع حقوق برادران دینی. 
بر اساس تاکتیک تقیه، می توان روش امام عسکری علیه السّلام، در مواجهه با حوادث سیای را به خوبی ادراک کرد. 
 

6) کمک به جریان ها و فعالان سیاسی
یک از کارهای دیگر امام عسکری علیه السّلام، آن بود که به جریان های بی مسأله و فعالان سیاسی مورد تأیید خودشان کمک های مالی و معنوی می کردند. چنان که از جعفری، از اولاد جعفر طیار حمایت کرده و به او کمک کرده، پانصد دینار به او داده و او را بشارت به رحمت الهی داده است. 
 

7) تلاش جهت حفظ شیعه
شیعه در این دوره، در معرض انواع تهاجمات بوده که در تاریخ زندگی آن بزرگوار، تلاش های عجیبی، در حفظ و بقا و هویت شیعه انجام شده است. یعنی مراقب بودند که افراد شاخص شیعه، شناخته نشوند و اگر هم شناخته می شدند و احیانا دستگیر می گردیدند، تلاش وصف ناپذیری در استخلاص ایشان انجام می دادند. 
 

8) فعالیت های اجتماعی
با توجه به حاکمیت جو خفقان و محدودیت امام عسکری علیه السّلام اقدامات آن بزرگوار در راستای فعالیت های شیعیان و علویان متمرکز بوده به مشکلات آنان رسیدگی می کردند. به شیعیان کمک های مالی می کردند و به ارائه رهنمودهای راه گشایی می پرداختند، که گزارش های آن در تاریخ، مضبوط است. 
 

9) برگزاری نشست ها و جلسات
یکی از تلاش های سازنده، امام عسکری علیه السّلام برگزاری جلسات و نشست ها بوده که در این نشست ها، گاهی مناظره های علمی صورت می گرفته و گاهی پاسخ به سؤال ها بوده، که عمدتا بسیار پربار و راه گشا بوده اند. 
همچنین امام، فعالیت های بنیادی دیگری داشتند، نظیر برملا نمودن چهرۀ غاصبانه دستگاه خلافت و غیر مشروع بودن آن، اثبات حقانیت اهل بیت علیهم السّلام در مقوله امامت و رهبری، گسترش محبت اهل بیت علیهم السّلام زدودن شک و دلهره ها، مبارزه با غلات، مبارزه با مفوضه، برائت از واقفیه و... 
 

استراتژی انتقال به دوره غیبت
یکی از فصل های شکوه مند زندگی امام عسکری علیه السّلام، استراتژی انتقال شیعه به دورۀ غیبت است. در این راستا، به تنویر افکار و اندیشه ها می پردازند، شیعه را در حال انتظار تا استقرار دولت کریمه اسلامی قرار می دهند و در این راستا، به معرفی امام عصر ارواحنا فداه می پردازند. ارتباط مستقیم خود با شیعه را کاهش می دهند و نیز مردم و شیعه را به وکلاء ارجاع می دهند و نیز به کتب معتبره ارجاع داده و شیعه را تشویق می کنند که به گردآوری مجموعه های معارفی شیعه دست بزنند و به تنویر افکار در راستای انتظار و درک فلسفه غیبت بپردازند. در نهایت، به فقیهان ارجاع می دهند. در این راستا امام عسکری علیه السّلام فرموده اند: 
«فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه» (حر عامیل، 5991، 59)؛ هر فقیهی که نگهدارنده نفس خود از معاصی باشد، حافظ دین خود از انحرافات و بدعت ها باشد، مخالف هوا و هوس های خویش و مطیع فرمان پروردگار خود باشد، بر عوام مردم است که از او پیروی و تقلید نمایند. 
مثلا شیخ صدوق را آن حضرت مخاطب ساخته و می فرمایند: «اما بعد اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی ابا لاحسن علی بن الحسین البابویه القمی وفقک اللّه لمرضاته و جعل من صلبک الاولاد الصالحین... » (حر عاملی، 5991، 79)؛ اما بعد، ترا ای شیخ من و مورد اعتمادم و فقیهم ابا الحسن علی بن حسین بابویه قمی، سفارش می کنم و خدا تو را موفق بدارد و از صلب تو اولادی صالح نصیبت بفرماید. 
بنابراین همه مردم را به فقیهان ارجاع داده و هم فقیهان را به کتب معتبره. 
 

شهادت امام عسکری علیه السّلام
آن چه که در این مورد قابل اشاره است، این است که آن حضرت، پیش از شهادت، دچار کسالت شدند و در روز هشتم ماه ربیع الاول سال 062 هجری از دنیا رحلت نمودند و به شهادت رسیدند، خود آن حضرت فرموده است ب: «ما منا الا مسمن او مقتول» (مجلسی، 7891، 902)؛ به خدا سوگند، هیچ یک از ما (خاندان) نمی میرد، جز به قتل و یا سم. 
قرائن بر شهادت آن حضرت، فراوان است که خلیفه، آن حضرت را سم خورانیده و پس از این کار پیوسته افرادی را می فرستاده اند که ببیند حضرت کی از دنیا می روند. 
 

نتیجه
ورود جریان امامت به دوره ای پر فراز و نشیب بعد از شهادت علی بن موسی الرضا علیه السّلام از جمله مسائل مهم دوران پایانی جریان امامت است. امام جواد علیه السّلام در عین کمی سن امامت را بر عهده گرفتند. سیاست های فرهنگی عباسیان منجر به ظهور واقفیه گردید. تشدید خفقان در سیاست های اصولی عباسیان قرار گرفتن. با توجه به این واقعیت، دورۀ امام جواد علیه السّلام پر از دشواری های فرهنگی و سیاسی شد. تقابل عباسیان و خصوصا مأمون با آن امام همام، سبب شد که حضرت، دست به اقدامات مهمی در حوزۀ سیاست بزنند. تبیین جایگاه اهل بیت علیهم السّلام و اثبات عدم اهلیت دیگران، عمل به تقیه و انتقال شیعه به فصلی نو در تاریخ امامت و مسائلی از این قبیل، امامت را وارد دوره ای بسیار پرتنش نمود. شهادت امام جواد علیه السّلام سبب انتقال امامت به امام هادی علیه السّلام شد. این دوره نیز مشابه دورۀ امام جواد علیه السّلام بود، اما یک عامل این وضعیت را تشدید می کرد و آن ظهور ترکان در دستگاه خلافت بود. فساد دستگاه های اداری، 
اقتصادی و سیاسی و بروز فتنه و آشوب در قلمرو حاکمیت و... دشواری های این فصل را می نمودند. از طرفی امام هادی علیه السّلام به پشتیبانی نهضت های علویان پرداختند. این امر سبب حساسیت دستگاه خلافت، به ویژه متوکل عباسی شد که با همین نگرش، متوکل دستور تخریف قبر نورانی امام حسین علیه السّلام را صادر کرد. امام هادی علیه السّلام را به سامرا احضار نموده و برای فریب مردم، به دورغ علاقه مندی خود به امام را سبب این احضار معرفی نمود. مضیقه ها و محدودیت های فراوانی را برای امام ایجاد کرد و نهایتا امام علیه السّلام را به قتل رساند. تلاش های امام هادی علیه السّلام در راستای دفاع از حوزۀ امامت و ولایت و تفسیر ناب از امامت و تبیین معارف و اثبات غاصبانه بودن دستگاه خلافت و... صورت گرفت. ض در دورۀ امام عسکری علیه السّلام تنگناها تداوم یافت، به نحوی که امام عسکری علیه السّلام به شدت تحت کنترل و نظر قرار گرفته و در معسکر آن گرامی را جای دادند. امام علیه السّلام به رهبری همه جانبه امت و مواضع سنجیده سیاسی پرداختند و گاهی در برابر حوادث، سکوتی معنادار پیشه می کردند و رفتاری تقیه آمیز را نشان می دادند. در هر حال یک استراژی را امام عسکری علیه السّلام اعمال کردند و آن استراتژی انتقال به دورۀ غیبت بود، که با شهادت ایشان، شیعه، رسما وارد به مرحلۀ پرالتهاب دورۀ غیبت گردید.

 

منابع و مآخذ :
1) قرآن کریم. 
2) حضری، دکرت سید احمد رضا (6831) ، تاریخ تشیع (1) ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. 
3) ابن شهرآشوب، ابو جعفر محمد بن علی (6731 هـ) ، مناقب آل ابی 
طالب، ج 4، نجف اشرف، مکتبة الحیدریة. 
6) کلینی، محمد بن یعقوب (8831) ، اصول کافی، ج 2، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت. ض
9) السید الحسینی القزوینی (9141 هـ) ، موسوعة الامام الجواد علیه السّلام، ج 2، 9141 هـ، مؤسسه و العصر للدراسات. 
01) الشاکری، الحاج حسین (0241 هـ) ، الامام الحسن علیه السّلام، مطبعة ستاره. 
11) رفیعی، علی (6731) ، تاریخ زندگی امام علی النقی علیه السّلام، قم، مرکز تحقیقات اسلامی. 
21) طبری، محمد بن جریر (7891) ، تاریخ طبری، ج 9، مصر، دار المعارف. 
31) اصفهانی، ابو الفرج (5691) ، مقاتل الطالبیین، مؤسسه دار الطباعة و النشر و مکتبة الحیدریة. 
41) مجلسی، محمد باقر (7891) ، بحار الانوار، ج 15، بیروت، دار العلم. 
51) حر عاملی، محمد بن الحسن (4011 هـ) ، وسایل الشیعة، ج 8، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. 
71) صدوق، علی بن بابویه قمی (1731) ، عیون اخبار الرضا علیه السّلام، قم، جامعۀ مدرسین. 
81) عظیمی، عبد البصیر (7731) ، در آستانه غیبت، تهران، مرکز تحقیقات سپاه. 
91) ابن شهرآشوب، ابو جعفر محمد بن علی (8631) ، معالم العلماء، مؤسسه آل البیت. 
 

منبع : اندیشه حوزه، شماره 81 و 82

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن