پنج شنبه, 01 مرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 1489 دفعه

نخستین دوره ی تاریخی امامت

چکیده
دوره های امامت به لحاظ تاریخی و شکل دهی مبارزات و نوع مبارزات، به چهار دوره مشخص تقسیم می گردد. 
1) دوره ی امامت امیر المؤمنین علیه السّلام تا پایان حادثه ی عاشورا تا سال 16 هجرت؛ 
2) دوره ی امامت امام سجاد علیه السّلام و امامت امام باقر و امام صادق علیهم السّلام تا سال 531 هجرت؛ 
3) دوره ی امامت امام موسی بن جعفر علیه السّلام که تا شهادت امام رضا علیه السّلام ادامه دارد؛ 
پژوهش های اجتماعی اسلامی » شماره 81 (صفحه 58) 
4) دوره ی امامت امام جواد علیه السّلام تا پایان امامت امام عسکری و آغاز عصر غیبت. 
در دوره ی اول، امیر مؤمنان درخشش خاصی دارد. ایجاد حکومت، تلاش در بازگرداندن جامعه به دوره ی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله. علی علیه السّلام در این دوره اوج مظلومیت و عزبیت را دارد. اما در عین حال عدالت محوری، دقت در بیت المال، نفی امتیازدهی ها و زهد امام علی علیه السّلام در اوج است و زبانزد، خصوصا که سه جبهه ی ناکثین و قاسطین و مارقین در برابرش گشوده شد. امام مجتبی علیه السّلام نیز بنا به مقتضیاتی مجبور به پذیرش صلح و امضای عهد نامه ی صلح شد و خون مسلمین و حیات اسلامی را تضمین کرد و امام سید الشهداء حسین بن علی علیه السّلام، راهی را برای همیشه تاریخ در برابر تهاجم ظلم و ستمگری نهادند و صدای مظلومیتش، اکناف عالم را فرا گرفت و درسی برای همیشه بشریت شد. مبارزه با انحرافات، ظلم و تباهی و امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور، شیوه ی کاری آن گرامی بود. 
واژگان کلیدی: امامت، حکومت، مظلومیت، عدالت، صلح، شهادت، انحراف. 
 

دوره های تاریخی امامت
امامت شیعی، دوران هایی را گذارنده است؛ از جایی و مرحله ای آغاز شده و به مرحله ای و دوره ای منتهی شده است. درباره ی این دوره ها و تقسیم های تاریخی، دیدگاه های چندی ارائه شده است که مقام معظم رهبری با توجه به برداشت هایی که در مقدمه گذشت دوره های تاریخی را به چهار قسمت تقسیم فرموده اند:
1) دوره ی امامت امیر المؤمنین، امام مجتبی و سید الشهداء علیهم السّلام؛ 
2) دوره ی امامت امام سجاد علیه السّلام از سال 16 تا سال 531 و امامت امام صادق علیه السّلام؛ 
3) دوره ی امامت موسی بن جعفر و امام رضا علیهم السّلام که با شهادت امام رضا علیه السّلام پایان می پذیرد؛ 
4) دوره ی امامت امام جواد علیه السّلام تا غیبت کبرای امام زمان علیه السّلام(دومین کنگره ی جهانی حضرت رضا علیه السّلام، 5631، 41) . 
«دوره ی اول دوران سه امام اول، یعنی امیر المؤمنین، امام حسن مجتبی و سید الشهداء علیهم السّلام است. 
... به نظر بنده از دوران امام سجاد علیه السّلام، یعنی از سال شصت و یکم هجری تا سال 062، که دویست سال است، سه مرحله ی دیگر داریم. 
یک مرحله از سال 16 تا سال 531، یعنی شروع خلافت منصور عباسی است، که در این مرحله حرکت از یک نقطه ای آغاز می شود، به تدریج کیفیت پیدا می کند، عمق پیدا می کند، گسترش پیدا می کند، اوج می گیرد تا سال 531. سال 531، که سال مرگ سفاح و خلافت منصور است، وضع عوض می شود. مشکلاتی پدید می آید که تا حدود زیادی پیشرفت ها را متوقف می کند، در یک مبارزه ی سیاسی این جور چیزها پیش می آید. 
یک مرحله ی دیگر از سال 531 تا سال 202 یا 302 است که تا سال شهادت امام رضا علیه السّلام، که حرکت و مبارزه از یک نقطه ی بالاتر از سال 16 و عمیق تر و گسترده تر از آن، اما با مشکلات جدیدی آغاز می شود و رفته رفته اوج پیدا می کند، گسترش پیدا می کند، قدم به قدم به پیروزی نزدیک می شود تا سال شهادت امام هشتم علیه السّلام و این جا باز حرکت متوقف می شود. 
با رفتن مأمون به بغداد در سال 402 و شروع خلافت مأمونی، که یکی از فصل های دشوار زندگی ائمه علیهم السّلام است، فصل جدیدی آغاز می شود که فصل محنت ائمه علیهم السّلام است. با این که گسترش تشیع در آن روزها بیش از همه بود، به اعتقاد بنده محنت ائمه علیهم السّلام در آن روزها بیش از همیشه بوده است. این، همان دورانی است که به گمان بنده، تلاش و مبارزه برای هدف بلند مدت است. 
یعنی ائمه علیهم السّلام، برای پیش از غیبت صغری دیگر تلاش نمی کنند، بلکه زمینه سازی می کنند برای بعدها، و این دوران از سال 402 ادامه پیدا می کند تا سال 062، که سال شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام و شروع غیبت صغری است»(خامنه ای، 5631، 41) . 
اکنون این دوره های تاریخی و نوع مبارزات در این دوره ها را مورد بررسی قرار می دهیم. 
 

دوره ی اول امامت شیعی
این دوره، از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله آغاز و به ماجرای کربلا خاتمه می یابد، که به طور کلی، مروری تاریخی را بر دوران سه امام معصوم و مظلوم این دوره می افکنیم. 
 

امامت امام علی علیه السّلام
امامت، نتیجه ی کمالات روحی و معنوی و علمی و اخلاقی است. نیازمند به اهلیت است، که این صف اهلیت، به دلیل برخورداری آن گرامی از صفات و ملکات برجسته ی اخلاقی و علمی و معنوی، در آن حضرت علیه السّلام در اوج خود قرار داشته، در واقع تالی تلو پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله است. 
«درباره ی مقام امیر المؤمنین علیه السّلام زبان های نوع بشر و قدت تصویر و ترسیم انسان ها عاجز از ارائه ی کنه و حقیقت مطلب اند، بلکه عاجز از تصور آن مقام شامخ و کنه عظمت آن بزرگوارند. ما با قیاس به معلومات خودمان می توانیم چیزی را بشناسیم و بفهمیم. امیر المؤمنین علیه السّلام از مقیاس های ما خارج است. او را با ذراع و پیمانه ای که برای سنجیدن انسان ها و فضیلت ها و محسنات و زیبایی ها در اختیار ماست نمی شود سنجید و اندازه گرفت. او بالاتر از این حرفت هاست. آن چه که ما می بینیم، درخشش آن بزرگوار است که به چشم هر انسانی، حتی مخالفان و دشمنان می آید، چه برسد به چشم دوستداران و یا شیعیان، هم چنان که از روایات اهل سنت روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:«علی بن ابی طالب یزهر فی الجنة ککوکب الصبح لاهل الدنیا»(مجلسی، 7891، 67/04) ؛ درخشش امیر المؤمنین علیه السّلام در بهشت، مثل درخشش ستاره ی صبح برای مردم دنیاست. نور را می بینند، درخشش را می بینند، اما ابعاد و جزئیات را نمی توانند درک کنند و ببینند»(خامنه ای، 3831، 18) . 
در مورد دیگری چنین آمده است:
«در باب زندگی امیر المؤمنین علیه السّلام، شما یک اقیانوس را در نظر بگیرید، احاطه به همه ی ابعاد این اقیانوس در یک نگاه که هیچ، در یک مطالعه ی طولانی هم برای انسان میسر نیست. از هر طرف که شما وارد می شوید دنیایی از عظمت مشاهده می کنید، دریاهای گوناگون، اعماق ژرف، موجودات گوناگون متنوع و اشکال مختلف از حیات و عجایب دریا، اگر این بخش را رها کنید و از بخش دیگر این اقیاس وارد شوید باز همین داستان و همین ماجراست. شما از هر طرف که این شخصیت را نگاه کنید، خواهید دید که عجایبی در آن نهفته است. این، مبالغه نیست. این، بازتاب عجز انسانی است که سال های متمادی درباره ی زندگی امیر المؤمنین علیه السّلام مطالعه کرده و در درون خود این احساس را پیدا کرده که به علی علیه السّلام، این شخصیت والا، با ابزار فهم معمولی، یعنی همین ذهن و عقل و حافظه و ادراکات معمولی نمی شود دسترسی پیدا کرد، از هر طرف شگفتی هاست. 
امیر المؤمنین علیه السّلام نسخه ی کوچک شده ی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله، و شاگرد آن بزرگوار است. اما همین شخصیت عظیمی که در مقابل روی ماست، اگر چه در مقابل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، خود را کوچک و حقیر می بیند و خود، شاگرد آن بزرگوار است، اما وقتی که می خواهیم با دید بشری نگاه کنیم، برای ما یک شخصیت فوق انسانی به نظر می رسد، ما نمی توانیم یک انسان با این عظمت را تصور کنیم. ابزار بشری، یعنی ادراک و عقل و ذهن، خیلی کوچک تر است که بتواند امیر المؤمنین علیه السّلام را برای انسان ها، که به مقام کشف معنوی نرسیده باشند، تبیین کند، البته کسانی که در عالم معنوی و شهود روحی هستند شاید آنها بتوانند به نحوی ابعاد آن شخصیت را بفهمند»(خامنه ای، 3831، 88) . 
علی علیه السّلام دارای خصوصیات وجودی فراوانی به گستردگی صفات الهی و معنوی است که در این جا از نگاه معظم له چند خصوصیت را به طور خلاصه اشاره می کنیم:
1) ایمان عمیق؛ 
2) محبت به خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله؛ 
3) حرکت در مسیر حق؛ 
4) اندیشه ی مدام خدایی؛ 
5) مرد عمل؛ 
6) نسخه ی تمام نمای وجود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله؛ 
7) رقت قلب؛ 
8) قاطعیت در برخورد با مخالفان عنود؛ 
9) دشمن شناسی، تیزبینی در شناخت دشمن؛ 
10) ورع؛ 
11) مظلومیت در عین حقانیت؛ 
12) زهد و سادگی؛ 
13) تقوای شدید و خوف از خدا؛ 
14) دقت در امور محرومان؛ 
15) حساسیت در امر بیت المال؛ 
16) دعا و توبه و تهجد؛ 
17) استغفار مدام و ذکر؛ 
18) عدالت شدید، حتی در حق دشمنان؛ 
19) شجاعت در میدان های نبدر و مبارزه؛ 
20) دقت در کار متولیان، فرماندهان و کارگزاران؛ 
21) اقتدار منطق، روشن بینی سیاسی و حکومتی؛ 
22) تابناکی و تشخص وجودی؛ 
23) هدایت گری؛ 
24) قاطعیت و صلابت در اجرای عدالت و حق؛ 
25) همدلینم با بینوایان؛ 
26) کشته ی راه فضیلت، عدالت و معنویت؛ 
27) معیار و میزان بودن وجود علی علیه السّلام؛ 
28) معیار حقانیت؛ 
29) کرامت و ارجمندی؛ 
30) اقتدای به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله. 
صفات یاد شده در مجموعه ی مباحث مقام معظم رهبری انعکاس تام و گسترده ای دارد که به دلیل طولانی شدن بحث از تمرکز بر آنها خودداری می شود. 
 

مظلومیت علی علیه السّلام
یکی از نکته های بی بدیل در زندگی آن حضرت علیه السّلام، مظلومیت شدید
پژوهش های اجتماعی اسلامی » شماره 81 (صفحه 64) است. 
«در زمان آن بزرگوار، قدرتمندتر از امیر المؤمنین علیه السّلام کیست؟هیچ کس ادعا نکرده که جرأت دارد تا آخر امیر المؤمنین علیه السّلام مقابل شجاعت آن حضرت ایستادگی کند. همین آدم، مظلوم ترین آدم های زمان خودش، و بلکه آن چنان که گفته اند و درست هم هست، شاید مظلوم ترین انسان های تاریخ است. قدرت و مظلومیت دو چیزی است که با هم نمی تواند جمع شود، معمولا قدرتمندان مظلوم واقع نمی شوند، اما امیر المؤمنین علیه السّلام مظلوم واقع شد»(خامنه ای، 3831، 88) . 
علی علیه السّلام، مظلوم ترین چهره ی تاریخ اسلامی است. کسی که تالی تلو پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است، آن سابقه ی درخشان و نورانی و آن برجستگی های بارز وجودی، نشان می داد که فقط ایشان هستند که پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله باید زمام امت را به دست بگیرند، اما حوادثی رخ داد، حسادت ها، بغض ها، کینه های قبایلی، کینه های بدری واحدی، مانع از آن شدند که آن امام بزرگ، عملا رهبری امت را به دست بگیرند. 
مظلومیت علیه علیه السّلام را بیشتر از این حادثه درک می کنیم، که با این که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ایشان را در غدیر خم و در موارد متعدد دیگری به عنوان امام و رهبر و خلیفه ی بعد از خودشان نصب فروده بودند، تا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رحلت فرمودند ایشان را از خلافت کنار زدند. حضرت علیه السّلام در این باره، و در زمینه یمظلومیت خودشان، خطبه ی شقشقیه را بیان فرموده اند، که ماجرای اولی و دومی و سومی را توضیح می دهند. خطبه ی شقشقیه، اوج دردمندی های علی علیه السّلام و مظلومیت آن انسان بزرگ را نشان می دهد. 
 

خصوصیات حکومت علی علیه السّلام
بعد از ماجرای قیام اهل مدینه علیه عثمان، مردم با اصرار فراوان در خانه ی علی علیه السّلام آمده و از ایشان درخواست کردند خلافت را بپذیرد. ایشان هم با اصرار مردم وارد ماجرای خلافت شدند. گرچه حق خودشان بود و حق مسلم خودشان بود، بعد از آن همه انحراف دیگر رغبتی از خودشان نشان نمی دادند؛ هیهات بعد الدنیا و اللتی. جمله ای است که به این انحراف اشاره می کند. اما با اشاره به این واقعیت، دو جمله را برای پذیرش حکومتش بیان می فرمایند:
«لو لا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللّه علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت اخرها بکأس من اولها و لا لفیتم دنیاکم هذه اهون عندی من عطفة»(صبحی صالح، 7831 هـ، 05) ؛ اگر آن اجتماع بزرگ نبود و اگر حجت بر وجود یاران در صحنه بر من تمام نشده بود و اگر خداوند از دانایان پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند و دست روی دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه اش می انداختم و همانند روز اول کنار می نشستم و به شما ثابت می کردم که دنیا در نظر من از عطسه ی بز ماده ای هم کم ارزش تر است. 
و در مورد دیگر خطبه ی شقشقیه فرمود:
«فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع الی، ینثالون علی من کل جانب، حتی لقد وطی ء الحسنان و شق عطفای، مجتمعین حولی کربیضة الغنم، فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت اخری و قسط اخرون، کأنهم لم یسمعوا کلام اللّه سبحانه یقول:تلک الدار الاخرة نجعلها للذین یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین بلی و اللّه لقد سمعوها و وعوها و لکنهم حلیت الدنیا فی اعینهم و راقهم زبرجها»(صبحی صالح، 7831 هـ، 15) ؛ هیچ امری مرا به پذیرش امر خلافت وانداشت، مگر این که دیدم مردم پیرامون من همچون موهای گردن کفتار اجتماع کرده اند، تا این که حسن و حسینم زیر دست و پا رفتند و دو طرف جامه ام را دریدند، پیرامون من همچون گله ی گوسفند اجتماع کرده بودند، اما همین که به امر حکومت قیام کردم، عده ای پیمان شکستند (ناکثین) و عده ای از دین بیرون رفتند(مارقین) و عده ای ستم و عدوان پیشه کردند(قاسطین) . 
اینان گویا کلام خدا را نشنیدند که فرمود:این زندگی آخرت و جاودانگی و عزت آن را برای کسانی قرار دادیم که قصد گردن فرازی و فساد در زمین نکرده باشند و عاقبت از آن پرهیزپیشه گان و متقین است. 
آری این کلام را شنیدند و لکن دنیا فریبشان داد وزخارف و زیورهای آن در چشمشان برق و درخشندگی و جاذبه یافت»(این مباحث در سخنرانی های سال 45 و 55 مقام معظم رهبری در مسجد کرامت مشهد منعکس است) . 
 

1) عدالت علی علیه السّلام
«اولین نکته ای که پیش از همه در حکومت امام موج می زند و شیفتگان عدالت را سیراب می کند، مقوله ی عدالت است. وقتی که ما می گوییم در علی بن ابی طالب علیه السّلام عدالت وجود دارد، معنای ابتدایی اش، که هرکس از آن درک می کند، این است که در جامعه، عدالت اجتماعی برقرار می کند. این، عدل است. 
در زندگی و حکومت امیر المؤمنین علیه السّلام عدالت موج می زد. عدالت علی علیه السّلام زبان زد دوست و دشمن است. بد نیست در این جا که نمایش گر و مظهر حکومت علی علیه السّلام است از سخنان خود آن بزرگوار استفاده کنیم». 
«ذمتی بما اقول رهینه و ان به زعیم، ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات، الا و ان بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعثت اللّه نبیه صلّی اللّه علیه و آله، و الذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم و لیسبقن سابقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا... »(این مباحث در سخنرانی های سال 45 و 55 مقام معظم رهبری در مسجد کرامت مشهد منعکس است) ؛ ذمه ام در گرو سخنانم است و من بر آن حافظ و نگهبانم(یعنی هرچه را اکنون می گویم، به آن عمل می کنم) . همانا کسی که راه حق از راه های مختلف برایش نمایان و روشن است، تقوای الهی سبب می شود که در گرفتاری ها و لغزش ها نلغزد، آگاه باشید که مصیبت شما، همئ ون روز اول که دوره ی قبل از بعثت است، به حال خود بازگشته، یعنی به دوره ی بعثت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله، قسم به کسی که پیامبر را به حق برانگیخته، به آزمونی سخت گرفتار خواهید شد و در غربالی دقیق ریخته خواهید شد و بر شما تازیانه ی زیر و رو شدن خواهد خورد، تا این که آنهایی که فرودست هستند در بالا قرار گیرند و آنهایی که بی جهت در بالا قرار دارند، به زیر کشیده شوند، تا آنهایی که بی جهت، عقب مانده اند جلو بیفتند و آنهایی که بی جهت پیشی گرفته اند به عقب و حاشیه رانده شوند. 
این البته مرام نامه ی علی علیه السّلام در خصوص عدالت و حکومت. البته ایشان وقتی هم که حکومت را به دست گرفتند، عدالت را در تمام صحنه ها به وجود آوردند»(این مباحث در سخنرانی های سال 45 و 55 مقام معظم رهبری در مسجد کرامت مشهد منعکس است) . 
 

امیر المؤمنین علیه السّلام و مسأله ی بیت المال
«بیت المال جایی است که اموال مسلمین، اموال عموم مسلمین در آن جا گردآوری و متمرکز می شود. 
علی علیه السّلام بیت المال حکومتی و ملی دستش بود، در این باره نهایت دقت را به خرج داد که از مرز عدالت خارج نشود. 
 

علی علیه السّلام و نفی امتیازخواهی ها
یکی از مشخصاتی که حول محور عدالت و مسأله ی بیت المال موجود بود، این بود که علی علیه السّلام جواب آدم های پررو و متوقع را دادند و اجازه ندادند امتیازخواهی ها بماند و رشد بکند، آن را ریشه کن کردند. علی علیه السّلام بر اصول خویش ثابت قدم و پای بند بود و این مسأله لازمه ی ایمان رهبر است. ایمان علی علیه السّلام در افق بالایی بود و لذا هرگز به امیازخواهی ها جواب مثبت نداد. 
بعد از وله ی اول بیعت آمدند آن چنان اطراف امیر المؤمنین علیه السّلام را گرفتند که کار و عرصه بر آن حضرت علیه السّلام تنگ شد، اما بعدا یک عده از متوقعان آمدند(متوقع یعنی کسی که از حکومت اسلامی یک امتیاز را طلب می کند) افرادی بودند که در اطراف امیر المؤمنین علیه السّلام، امتیاز استانداری می خواستند. مثلا می گفتند:حکومت مصر را به من بده، دیگری می گفت به من بده و... 
علی علیه السّلام هم می گفت نمی دهم، استانداری را برای این می خواستند که بر بیت المال تسلط پیدا کنند. البته این ها اقلیت بودند. ولی دسته ی دومی هم، که اکثریت را تشکیل می دادند، آدم های بی توقعی بودند. 
البته آدم های پررو و متوقع، در پوشش های کاملا مذهبی، دنبال امتیازخواهی ها می گشتند. مثلا قرابت با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، همراهی با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و بودنشان در کنار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را بهانه و سبب امتیاز قرار می دادند. اما علی علیه السّلام هرگز به این آدم های پررو و متوقع میدان نداد»(خامنه ای، 5631، 92) . 
 

مفهوم عدالت اجتماعی
«عدالت اجتماعی یعنی نظر و نگاه دستگاه قدرت و حکومت نسبت به آحاد مردم یکسان باشد؛ در مقابل قانون، امتیازات و برخوردها یکسان باشد. البته انسان با یکی دوست و خویشاوند است، لذا ارتباطات با همه، به یک صورت نیست... منظور ما برخورد و رفتار قانونی است، آن جایی که پای امتیازات به میان می آید و حرکت و نگاه و اشاره، از سوی این مسؤول منشأ اثر می شود، این جا باید یکسان باشد، همه باید احساس کنند که به طور یکسان از خیرات نظام اسلامی بهره مند می شوند، البته بعضی ها تنبل اند و دنبال کار نمی روند. بعضی ها کوتاهی می کنند، بعضی به خودشان ظلم می کنند، حساب آنها جداست، اما معنای عدالت اجتماعی این است که قانون، مقررات و رفتارها نسبت به همه ی افراد جامعه یکسان باشد. کسی امتیاز ویژه ای بدون دلیل نداشته باشد، این معنای عدل اجتماعی است. امیر المؤمنین علیه السّلام این کار را کرد. 
دشمن طاووس آمد پر او به حکم این که نیکی ها از جانب افراد شرور منشأ بغض ها و غضب ها می شود، اساس دشمن تراشی علی علیه السّلام این بود. آن کسی همه که آن همه شعر برای امیر المؤمنین علیه السّلام و علیه دشمنان او گفته بود و آن همه محبت کرده بود(نجاشی شاعر) ، وقتی که حد خدا را در روز ماه مبارک رمضان شکست، امیر المؤمنین علیه السّلام حد خدا را بر او جاری کرد. گفت:حدود الهی را نقض کرده ای، روز ماه رمضان علنا شرب خمر کرده بود، هم شرب خمر کرده بود و هم حرمت ماه رمضان را شکسته بود، افرادی آمدند که آقا، ایشان این قدر برای شما شعر گفته، این قدر به شما محبت کرده است، این قدر دشمن های شما دنبالش آمدند، سراغ دشمنان شما نرفت، او را یک طوری نگه دارید. فرمود:مثلا قدمش روی چشم، اما باید حد خدا را جاری کنم. حد خدا را جاری کرد. او هم بلند شد و پیش معاویه رفت. یعنی امیر المؤمنین علیه السّلام با حکم خدا و با حدود الهی این گونه رفتار می کند. 
همین امیر المؤمنین علیه السّلام، وقتی کسی که گناهی را انجام داده است نزد او آمد، حضرت علیه السّلام فرمود:چقدر قرآن بلدی؟آیه ی قرآن خواند، حضرت علیه السّلام فرمود:قد وهبت لک بسورة البقره؛ دست تو را که باید قطع می کردم، به سوره ی بقره بخشیدم، برو. این تمایز بی جا نیست، این امتیاز به خاطر سوره ی بقره و به خاطر قرآن است. 
در ملاحظه ی اصول و ارزش ها و معیارها هیچ ملاحظه ای از کسی نمی کرد، آن جا، آن آدم را که فسق و فجور ورزیده است، به خاطر فسق و فجورش حد شرعی می زند و ملاحظه ی این که او به حال من خیری دارد نمی کند، اما این جا به خاطر قرآن، از حد دزدی صرف نظر می کند. امیر المؤمنین علیه السّلام این است، یعنی صددرصد بر اساس معیارها و ارزش های الهی و نه چیز دیگر حرکت می کند. این، عدل امیر المؤمنین علیه السّلام است. 
این که گفته شده است:قتل فی محراب عبادته لشدة عدله، حرف درستی است. موجب شد کسانی که صاحب نفوذ بودند، نتوانند او را تحمل بکنند. 
توده های مردم از عدالت امیر المؤمنین علیه السّلام خوششان می آمد، صاحبان نفوذ ناراحت بودند. علت این که امیر المؤمنین علیه السّلام را شکست دادند و توانستند آن وضعیت را در جنگ صفین پیش بیاورند و بعد حضرت علیه السّلام را به شهادت برسانند، علت همه ی خون دل های امیر المؤمنین علیه السّلام این بود که قدرت تحلیل مردم ضعیف بود، صاحبان نفوذ روی ذهن مردم اثر می گذاشتند. قدرت تحلیل و قدرت فهم مردم را باید اصلاح کرد، باید درک مسائل سیاسی در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا کرد»(خامنه ای، 3831، 411) . 
 

2) زهد امام علیه السّلام در حکومت
«شاخصه ی دوم در حکومت امام علی علیه السّلام مسأله ی زهد ایشان است. 
زهد امیر المؤمنین علیه السّلام واقعا زهد خیلی عجیبی است، خود علی بن ابی طالب علیه السّلام فرموده است توقع نیست که من و امثال من، مثل علی بن ابی طالب زندگی کنیم، خود آن بزرگوار فرمودند که نمی توانید. 
بشر معمولی اصلا ضعیف تر از این حرف هاست، کما این که امیر المؤمنین علیه السّلام هم این زهد را در زمان خودشان بر عیال خودش تحمیل نمی کرد. در آن زمان کسی که این زهد را داشت، خود علی علیه السّلام بود، حتی نه امام حسن علیه السّلام، نه امام حسین علیه السّلام، حتی نه همسران بزرگوارش، هیچ جا نداریم که امیر المؤمنین علیه السّلام در خانه اش این طور زندگی می کرده است. نه، خوراک شخص امیر المؤمنین علیه السّلام در یک کیسه ی سر به مهر پیچیده بود، می آورند باز می کرد، می ریخت، می خورد، بعد سرش را مهر می زد و در جایی می گذاشت. در خانه هم زندگی معمولی خودشان را داشتند. شخص امیر المؤمنین علیه السّلام، اصلا فوق طبیعت معمولی بشری است، مگر کسی می تواند این طور زندگی بکند؟درس عجیبی است، این برای آن است که من و شما جهت را بفهمیم»(خامنه ای، 3831، 411) . 
تصویری از این زهد را علی علیه السّلام، در نامه ی خودشان به عثمان بن حنیف این گونه فرموده اند:
«الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه، الا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد. فو اللّه ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها و فرا و لا عددت لبالی ثوبی طمرا و لا ادخرت من ارضها شبرا و لا اخذت منها لا کقوت اتان دبره و لهی فی عینی اوهی و اهون من عفصه مقره»(صبحی صالح، 7831 هـ، 714) ؛ آگاه باشید که امام شما از دنیای خویش به دو جامعه(بهاره و زمستانه) اکتفا کرده و از غذایش به دو قرص نان جو. آگاه باشید که شما بر این مسأله قدرت ندارید، و لکن یاری کنید مرا به ورع و دوری از گناه و تلاش در فهم دین، و عفت و محکمی در دین، به خدا قسم از دنیای شما درهم و دیناری ذخیره نکردم و از غنائم آن چیزی نیندوختم و برای جامعه ام چیزی را مهیا نکردم و از زمین آن، وجبی را حیازت نکردم، و از غذایش به مقدار بسیار اندکی استفاده کردم و هر آینه این دنیا در نظر من از عطسه ی بی ارزش و کم بهاتر است. 
امیر المؤمنین علیه السّلام، همین درس را به فرمانداران خودش منتقل می کند، حضرت یک وقت کسی را می خواست به عنوان فرماندار به شهری بفرستد، به او گفت:فردا بعد از ظهر پیش من بیا، حالا هم تقریبا معمول است که اگر می خواهند فرماندار یا استانداری را به جایی بفرستند، آن حاکم یا آن مسؤول، او را می خواهد و اگر سفارشاتی دارد، به او توصیه می کند. آن شخص نقل می کند که فردا بعد از نماز ظهر به همان جایی رفتم که امیر المؤمنین علیه السّلام می نشستند(یعنی دکه ای که حضرت علیه السّلام برای این کار در کوفه معین کرده بودند) . دیدم که در مقابل امیر المؤمنین علیه السّلام، یک کاسه ی خالی و یک کوزه ی آبی هست، یک خرده که گذشت، به خدمتکارش اشاره کرد و فرمود که آان بسته ی من را بیاور. دیدم بسته ی سر به مهری را آوردند، این کسیه مهر و موم شده بود تا کسی نتواند آن را باز کند. این شخص می گوید با خودم فکر کردم که حضرت علیه السّلام من را امین دانسته و می خواهد گوهر گران بهایی را به من نشان بدهد، یا به من امانتی را بسپارد، می گوید:حضرت علیه السّلام مهر را شکست و در کیسه را باز کرد، دیدم در این کسیه سویق(آرد الک نکرده) وجود دارد، بعد حضرت علیه السّلام دست کرد، یک مشت از این آردها را درآورد داخل کاسه ریخت، یک خرده هم از کوزه آب روی آن ریخت، این ها را به هم زد و به عنوان ناهار خودرد. به حضرت علیه السّلام عرض کردم:یا امیر المؤمنین، شما این کار را می کنید؟این عراق با این همه نعمت در اختیار شماست، این همه گندم وجود دارد، این کارها برای چه؟فرمود:«و اللّه ما اختم علیه بخلا به و لکنی ابتاع قدر ما یکفینی فاخاف ان نیقص فیضع فیه من غیره و انا اکره ان دخل بطنی الا طیبا»(مجلسی، 7891، 533/04) ؛ سوگند به خدا که از روی بخل مهرش نکرده ام، و لکن به قدر نیاز خودم خریداری کرده ام و می ترسم که بر آن چیزی دیگر افزوده شود و من کراهت دارم که در شکم خود غذایی وارد کنم که طیب و پاکیزه نباشد. 
این کار را حضرت علیه السّلام انجام داد تا به آن شخص عملا درسی بیاموزد که می خواهد حالا فرماندار شود»(خامنه ای، 5631، 421) . 
 

اگر علی علیه السّلام نبود
«اگر تاریخ اسلام و تشیع چهره ی فردی مانند علی علیه السّلام را نداشت، امروز نه فقط از تشیع بلکه از اسلام، جز در لابلای کتاب ها اثری نبود، اسلام را برای من و شما نام علی علیه السّلام و یاد علی علیه السّلام و خاطره ی فداکاری های این بزرگ مرد حفظ کرده است. 
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:علی، فارق میان حق و باطل است، ای علی؛ خودت گفتی که من قرآن ناطقم، آن مدیاان جنگت، که هر گروه و شخصی هر چند قوی، در برابرت احساس ضعف می کردند، آن محراب عبادتت در آن شب های بلند، آن نخلستان های مدینه، آن گریه ها و تهجدها و شب زنده داری هایت، آن از خوف خدا غش کردن هایت آن رحم و عطوفتت به یتیمان و بینوایان، آن عدالت و کرامتت، آن سازش ناپذیری ات، آن مملکت داری ات، که یک استاندار ظالم را تحمل نکردی، آن دقتت در مراقبت از کارگزارانت که به عثمان بن حنیف، با این که شخصیت بزرگی است، آن نامه را نوشتی، استانداری که یک شب مهمانی اشراف می رود، با یک نامه ی سراسر ملامت، او را از کارش بر حذر می داری، آن یتیم نوازی ات، آن ضعیف پروری ات، آن ظالم ستیزی ات، که همه نشان از وجود چند بعدی و جامع بودن تو است. آری اگر تو نبودی، اسلام و حقیقت و تشیع از بین رفته بود»(مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی، سال 8531) . 
 

3) مشکل سازی حقانیت علی علیه السّلام در حکومت
حقانیت علی علیه السّلام و اصرار او در دفاع از حقیقت و مکتب و عدالت، سبب شد حکومت آن حضرت علیه لاسّلام با مشکلات فراوان و عدیده ای همراه شود. 
«جریان حقانیت علی علیه السّلام همراه با مظلومیت امیر المؤمنین علیه السّلام منتهی به این شده که در زمان حکومت کم تر از پنج سال، سه جریان در مقابل امیر المؤمنین علیه السّلام صف آرایی کردند؛ قاسطین، ناکثین و مارقین. این روایت را، همه شیعه و هم سنی از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کرده اند که فرمود:امرت ان اقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین. چون پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به ایشان فرموده بود: سنقاتل بعدی الناکثین و القاسطین و المارقین؛ توو بعد از من به جنگ ناکثین، قاسطین و مارقین خواهی رفت. 
 

قاسطین در برابر علیه السّلام
قاسطین، یعنی ستم گران. ماده ی«قسط»وتی که به صورت مجرد استعمال می شود، قسط یقسط، یعنی جار یجور، ظلم یظلم، به معنای ظلم کردن است، وقتی با ثلاثی مزید و در باب افعال آورده می شود، «اقسط یقسط» یعنی عدل و انصاف، اما وقتی که قسط یقسط گفته می شود، ضد اوست، یعنی ظلم و جور، قاسطین از این ماده است، قاسطین، یعنی ستم گران. 
امیر المؤمنین علیه السّلام اسم این ها را ستم گر گذاشت. این ها چه کسانی بودند؟ این ها مجموعه ای از کسانی بودند که اسلام را به صورت ظاهری و مصلحتی قبول کرده بودند و حکومت علوی را از اساس قبول نداشتند. هر کاری هم امیر المؤمنین علیه السّلام با این ها می کرد، فایده نداشت. البته این جماعت، گرد محور بنی امیه و معاویه بن ابی سفیان، که حاکم و استاندار شام بود، جمع آمده بودند. بارزترین شخصیتشان هم خود معاویه، بعد هم مروان حکم و ولید بن عقبه است. 
این ها از یک جبهه اند و حاضر نبودند که با علی علیه السّلام کنار بیایند و با امیر المؤمنین علیه السّلام بسازند. درست است که مغیرة بن شعبه و عبد اللّه بن عباس و دیگران در اول حکومت امیر المؤمنین علیه السّلام گفتند:یا امیر المؤمنین این ها را چند صباحی نگه دار، اما حضرت علیه السّلام قبول نکردند. آنها حمل کردند بر این که حضرت علیه السّلام بی سیاستی کرد، لکن نه، آنها خودشان غافل بودند، قضایای بعدی این را نشان داد. امیر المؤمنین علیه السّلام هر کار هم که می کرد، معاویه با او نمی ساخت. این تفکر، تفکری نبود که حکومتی مثل حکومت علوی را قبول کند، هر چند قبلی ها، بعضی ها را تحمل کردند، از وقتی که معاویه مسلمان شده بود تا آن روزی که می خواست با امیر المؤمنین علیه السّلام بجنگد، کم تر از سی سال گذشته بود و اطرافیانش سال ها در شام حکومت کرده بودند، نفوذی پیدا کرده بودند، پایگاهی پیدا کرده بودند، دیگر آن روزهای اول نبود که تا یک کلمه بگویند، به آنها بگویند که شما تازه مسلمانید، چه می گویید، جایی باز کرده بودند» (دار الهدی، 3831، 831) . 
«یک دسته آن دسته ی اهل شام بودند، یعنی اصحاب معاویه و عمرو عاص، که بعضی از این ها سابقه ی اسلام نسبتا طولانی داشتند و بعضی هم جدید الاسلام بودند و چیزی از آن زمان درک نکرده بودند. عمده ی 
دوران اسلامشان متعلق به بعد از زمان پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله بود. بعضی ها هم بودند که در همان جناح شام جزو اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله محسوب می شدند. این ها قدرتی بودند که از لحاظ سیاسی قوی، از لحاظ مالی قوی، از لحاظ مانورهای حکومتی قوی، با امکانات فراوان در مقابل امیر المؤمنین علیه السّلام قرار داشتند. امیر المؤمنین علیه السّلام هم هیچ ملاحظه ای در برابر آنها نکرد. البته این نبود که آن حضرت علیه السّلام حاکم شام را فقط فاسق بداند و با او مبارزه کند، چون در میان حکام امیر المؤمنین علیه السّلام همه که عادل نبودند، حضرت علیه السّلام با آنها هم مشکل داشت، و همان ها هم عاقبت در برابرش صف آرایی کردند»(خامنه ای، 3831، 051) . 
 

چهره ی حکومت اموی
«حکومت اموی چهره ای فاسد دارد، چهره ای که اسلام را مشوه کرده و همین ها جریانی بودند که حکومت علوی را قبول نداشتند، ولی می خواستند حکومت طور دیگری باشد و دست خودشان باشد که بعد هم این را نشان دادند و دنیای اسلام، تجربه ی حکومت این ها را چشید، یعنی همان معاویه ای که در زمان رقابت با امیر المؤمنین علیه السّلام، آن طور به بعضی از اصحاب روی خوش نشان می داد و محبت می کرد، بعدا همان حکومت، برخوردهای خشن از خود نشان داد، تا به زمان یزید و حادثه ی کربلا رسید. بعد هم به زمان مروان و عبد الملک و حجاج بن یوسف ثقفی و یوسف بن عمرو ثقفی رسید که یکی از میوه های آن حکومت است. همه ی این حکومت را معاویه پایه گذاری کرد و بر سر چنین چیزی با امیر المؤمنین علیه السّلام جنگید. از اول معلوم بود که آنها چه چیزی را دنبال می کنند و می خواهند؛ حکومت دنیایی محض با محور قرار دادن خود پرستی ها و خودی ها. همان چیزهایی که در حکومت 
بنی امیه، همه مشاهده کردند. البته بنده در این جا هیچ بحث حقیدتی و کلامی ندارم، این چیزهایی که عرض می کنم، متن تاریخ است، تاریخ شیعه هم نیست، این ها تاریخ ابن اثیر و تاریخ ابن قتیبه و امثال این هاست که من متن هایش را دارم و یادداشت شده و محفوظ است، این ها حرف هایی است که جزو مسلمات است، بحث اختلافات فکری شیعه و سنی نیست»(دار الهدی، 3831، 041) . 
 

ناکثین در برابر علی علیه السّلام
«جبهه ی دومی که با امیر المؤمنین علیه السّلام جنگیدند، ناکثین بودند. ناکث یعنی شکننده و ناکثین یعنی شکنندگان، و در این جا منظور شکنندگان بیعت است. این ها اول با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت کردند، ولی بعد بیعت شکستند. این ها مسلمان بودند و برخلاف گروه اولی، خودی بودند، منتها خودیی هایی که حکومت علی بن ابی طالب علیه السّلام را تا آن جایی قبول داشتند که برای آنها یک سهم قابل قبولی در آن حکومت وجود داشته باشد، با آنها مشورت بشود، به آنها مسؤولیت داده بشود، به آنها حکومت داده شود، به اموالی که در اختیارشان هست(ثروت های بادآورده) تعرض نشود، نگویند از کجا آورده ای. لذا اول هم آمدند و اکثریتشان بیعت کردند. البته بعضی هم بیعت نکردند، جناب سعد بن ابی وقاص از همان اول بیعت نکرد. لیکن جناب طلحه، جناب زبیر، بزرگان اصحاب و دیگران با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت کردند و تسلیم شدند و قبول کردند، منتها سه چهار ماه که گذشت، دیدند با این حکومت نمی شود ساخت. لذا جدا شدند و رفتند و جنگ جمل به راه افتاد که واقعا فتنه ای بود. ام المؤمنین را هم با خودشان همراه کردند، چقدر در این جنگ کشته شدند. البته امیر المؤمنین علیه السّلام پیروز شد و قضایا را صاف کرد. این هم جبهه دوم بود که مدتی آن بزرگوار را مشغول کردند»(دار الهدی، 3831، 241) . 
 

جبهه ی مارقین
«جبهه ی دیگری که در واقع جبهه ی سوم بودند، جبهه ی مارقین بود. مارق، یعنی گریزان. در تسمیه ی این ها به مارق، این طور گفته اند که آنها آن چنان از دین گریزان بودند که یک تیر از کمان گریزان می شود. وقتی شما تیر را در چله ی کمان می گذارید و پرتاپ می کنید، چه طور آن تیر می گذرد، عبور می کند و دور می شود، این ها همین گونه از دین دور شدند. البته این ها متمسک به ظواهر دین هم بودند و اسم دین را هم می آوردند، این ها همان خوارج بودند». 
 

کج فهمی های خوارج
«من درباره ی خوارج خیلی حساسم. در سابق، روی تاریخ و زندگی این ها هم خیلی مطالعه کردم. در زبان معروف، خوارج را به مقدس های متحجر تشبیه می کنند، اما اشتباه است. مسأله ی خوارج اصلا این طور نیست. مقدس متحجر گوشه گیری که به کسی کاری ندارد و حرف نو را هم قبول نمی کند، این کجا، خوارج کجا؟خوارج سر راه ها را می گرفتند، می کشتند، می دریدند و می زدند، این حرف ها چیست؟اگر این ها آدم هایی بودند که یک گوشه نشسته بودند و عبا را بر سر کشیده بودند، امیر المؤمنین علیه السّلام با این ها کاری نداشت. عده ای از اصحاب عبد اللّه مسعود در جنگ گفتند«لا لک و لا علیک»یعنی ای علی، ما نه به نفع تو وارد ماجرا می شویم و نه به ضرر تو، حالا خدا عالم است که آیا عبد اللّه بن مسعود هم خودش جزء این ها بود یا نبود، اختلاف است. من در ذهنم این است که خود عبد اللّه بن مسعود هم متأسفانه جزء همین عده بوده است. اصحاب عبد اللّه بن مسعود هم جزء مقدس مآب ها بودند. به امیر المؤمنین علیه السّلام گفتند:در جنگی که تو بخواهی بروی با کفار و مردم رم و سایر جاها بجنگی، ما با تو می آییم و در خدمت تو هستیم، اما اگر بخواهی با مسلمانان بجنگی، با اهل بصره و اهل شام، ما در کنار تو نمی جنگیم، نه با تو می جنگیم و نه بر تو می جنگیم. حالا امیر المؤمنین علیه السّلام این ها را چه کار کند؟آیا امیر المؤمنین علیه السّلام این ها را کشت؟ابدا حتی بداخلاقی هم نکرد. خودشان گفتند:ما را به مرزبانی بفرست، امیر المؤمنین علیه السّلام قبول کرد و گفت:لب مرز بروید و مرزداری کنید، عده ای را طرف خراسان فرستاد، همین ربیع بن خثیم، خواجه ربیع معروف مشهد، جزء این هاست، با مقدس مآب های این طوری، امیر المؤمنین علیه السّلام بداخلاقی که نمی کرد، رهایشان می کرد بروند. این ها مقدس مآب آن طوری نبودند، جهل مرکب داشتند، یعنی طبق یک بینش بسیار تنگ نظرانه ی غلط، چیزی را برای خودشان دین اتخاذ کرده بودند، و در راه آن دین، می زدند و می کشتند و مبارزه می کردند. 
البته رؤسایشان خود را عقب می کشیدند، اشعث بن قیس ها و محمد بن اشعث ها همیشه عقب جبهه اند. اما در جلو، یک عده آدم های نادان و ظاهربین قرار دارند که مغز این ها را از مطالب غلط ر کرده اند و شمشیر هم به دستشان داده اند و می گویند جلو بروید. این ها هم جلو می آیند، می کشند و کشته می شوند، مثل ابن ملجم. خیال نکنید که ابن ملجم مرد خیلی هوشمندی بود، نه، آدم احمقی بود که ذهنش را علیه امیر المؤمنین علیه السّلام پر کرده بودند و کافر شده بود. او را برای قتل امیر المؤمنین علیه السّلام به کوفه فرستادند. اتفاقا یک حادثه ی عشقی هم مصادف می شود و اورا چند برابر مصمم می کند و دست به این کار
می زند. خوارج این گونه بودند و تا بعد هم همین طور ماندند»(خانه ای، 7731، 811) . 
 

حاف قرآن بی ایمان
«خوارج، کسانی بودند که مبنای خود را بر فهم های انحرافی قرار داده بودند، دین را از علی بن ابی طالب علیه السّلام، که مفسر قرآن و عالم به علم کتاب بود، یاد نمی گرفتند، اما گروه شدنشان، متشکل شدنشان و به اصطلاح گروهک شدنشان سیاست لازم داشت، این سیاست از جای دیگری هدایت شد، نکته ی مهم این جاست که این گروهگی که اعضای آن تا یک کلمه می گفتی، یک آیه قرآن برایت می خواندند که تعریضی به امیر المؤمنین علیه السّلام داشته باشد، در وسط نماز جماعت علی علیه السّلام می آمدند و این آیه را می خواندند:
لئن أشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین، منظورشان این بود که به علی علیه السّلام بگویند، تو ای علی چون شرکت ورزیده ای و حکمیت را پذیرفته ای، همه ی اعمال نیکت حبط شده است. و علی علیه السّلام هم چون آیه ی قرآن خوانده می شود، مکث می کرد و به آنها گوش می داد. 
پای منبر امیر المؤمنین علیه السّلام بلند می شدند، آیه ای می خواندند که تعریضی در بیاورند. شعارشان«لا حکم الا للّه»بود، یعنی ما حکومت شما را قبول نداریم. این ها حافظ قرآن بودند، ولی حقیقتا عناصر بی ایمانی بودند که پای بند به هیچ اصل مسلمی نبودند. 
در عین حال به علی علیه السّلام می گفتند:ما حکومت شما را قبول نداریم، بلکه حکومت خدا را قبول داریم(خامنه ای، 7731، 021) . 
 

در کادر فاسقان
«خوارج نهروان، زیر مجموعه ی کادر فاسقان بودند. سازماندهی و تشکل سیاسی این ها با هدایت و رایزنی بزرگان دستگاه قاسطین و بزرگان شام، یعنی معاویه و عمرو عاص انجام می گرفت!این ها با آنها ارتباط داشتند، اشعث بن قیس، آن طوری که قرائن زیادی بر آن دلالت می کند، فرد ناخالصی بود، یک عده مردمان بیچاره ی ضعیف از لحاظ فکری هم دنبال این ها راه افتادند و حرکت کردند. امیر المؤمنین علیه السّلام با این ها جنگید و در جنگ نهروان ضربه ی قاطعی را بر این ها وارد کرد و در این جنگ پیروز شد، اما از این ها عناصری در جامعه مانده و پخش شده بودند که عاقبت مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السّلام به دست همین عناصر جاهل و نادان به شهادت رسید(خامنه ای، 7731، 221) . 
 

خصوصیات خوارج
1) ظاهراعناصری مقدس بودند و همواره علامت سجده بر پیشانی شان؛ 
2) کوته بین و جاهل بودند و فاقد هرگونه بصیرت و روشن بینی؛ 
3) آلت دست بیگانه و دشمن واقع می شدند؛ 
4) شورش طلب بودند؛ 
5) به عقیده ی خودشان بسیار ایمان داشتند(مثلا فردی از این ها در جنگ که یار و صحابه ی علیه علیه السّلام، نیزه ای را به شکم او وارد کرده بود، وقتی که چنین دید، در حالی که نیزه در شکمش بود، جلو می آمد که زودتر کشته شود و نیزه بیشتر فرو رود و در عین حال، این آیه را می خواند:
و عجلت إلیک ربّ لترضی؛

یعنی ای خدا به سوی تو شتافتم و عجله نمودم که از من راضی شوی) ؛ 
6) برخوردای از چهره ای موجه و قابل قبول، که اگر کسی آنها را
می دید، یقنی می کرد که این ها هرگز به خطا نمی روند(خامنه ای، 7731، 821) . 
 

دشمنان داخلی، مشکل ساختاری حکومت علی علیه السّلام
«ناکثین و خوارج نهروان، دو مشکل عمده و مهم و دردآور حکومت علی علیه السّلام بودند. تفاوت عمده ی امیر المؤمنین علیه السّلام در دوران حکومت خود با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در دوران حکومت و حیات مبارکش، این بود که در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله صفوف مشخص وجود داشت؛ صف ایمان و کفر، و منافقین می ماندند که دائما آیات قرآن، افراد را از منافقین که در داخل جامعه بودند، برحذر می داشت، انگشت اشاره را به سوی آنها دراز می کرد. مؤمنین را در مقابل آنها تقویت می کرد و روحیه ی آنها را تضعیف می کرد. یعنی در نظام اسلامی، در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله همه چیز آشکار بود، صفوف مشخص در مقابل هم بودند، یک نفر طرفدار کفر و طاغوت و جاهلیت بود، یک نفر هم طرفدار ایمان و اسلام و توحید و معنویت بود. البته آن جا هم همه گونه مردمی بودند، آن زمان هم همه گونه آدمی بود، لیکن صفوف مشخص بود. 
در زمان امیر المؤمنین علیه السّلام، اشکال کار این بود که صفوف مشخص نبود، برای خاطر این که ناکثین، چهره های موجهی بودند، هر کسی در مقابله ی با شخصیتی مثل جناب زبیر یا جناب طلحه دچار تردید می شد. این زبیر کسی بود که در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله جزء شخصیت ها و برجسته ها و پسر عمه های پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هم جزء کسانی بود که برای دفاع از امیر المؤمنین علیه السّلام به سقیفه اعتراض کرد. بله«حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است». گاهی اوقات، دنیا طلبی، اوضاع گوناگون و جلوه های دنیا آن چنان اثرهایی 
می گذارد، آن چنان تغییرهایی در برخی از شخصیت ها به وجود می آورد که انسان نسبت به خواص هم گاهی اوقات دچار اشکال می شود، چه برسد برای مردم عامی. آن روز واقعا سخت بود، آنهایی که دوروبر امیر المؤمنین علیه السّلام بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند. 
خود حضرت علیه السّلام فرمود:«لا یحمل هذا العلم لا اهل البصر و الصبر»؛ این راه را کسی حمل نمی کند و نمی پوید، مگر اهل بصیرت و صبر و بردباری. 
یا این که خوارج نهروان، در داخل سپاه خود آن حضرت علیه السّلام بودند و خیلی از آنها اگر آینده شان را گزارش می دادی و اخبار می کردی، برمی آشفت و حاضر بود به دست امیر المؤمنین علیه السّلام کشته شود و چنان روزی نیاید، اما در عین حال، آن روز شد و آنها در مقابل امیر المؤمنین علیه السّلام صف آرایی کردند(خامنه ای، 7731، 231) . 
 

عظمت یاران علی علیه السّلام
«از نکاتی که یاد شد، پی به عظمت یاران علی علیه السّلام می بریم، یعنی به خوبی درک می کنیم آنهایی که با علی علیه السّلام بودند، حقیقتا آدم های صاحب بصیرت و روشن بینی بودند، جبهه ی خود علی علیه السّلام، بسیار قوی الایمان بودند، مثل عمار یاسر، مالک اشتر، عبد اللّه عباس، محمد بن ابی بکر، میثم تمار، حجر بن عدی، شخصیت های مؤمن و بصیر و آگاهی که در هدایت افکار مردم، چه نقش بزرگی داشتند. 
این ها از بس که عظمت داشتند، می توانیم بگوییم یکی از شاه کارهای علی علیه السّلام هم محسوب می شود که چنین افراد قوی و بابصیرتی جذب آن حضرت علیه السّلام شده اند. 
این ها از بس که در دفاع از علی علیه السّلام مایه می گذاشتند و صداقت داشتند، جبهه ی دشمن هم علیه همین ها همه ی هجمه ها و تهاجم های خود را قرار داده بود. عمده ی تهاجم های دشمنان امیر مؤمنان علیه السّلام متوجه همین ها بود؛ علیه مالک اشتر، بیشترین توطئه ها بود، علیه عمار یاسر بیشترین توطئه ها بود، علیه محمد بن ابی بکر توطئه بود، علیه همه ی آن کسانی که از اول کار در ماجرای امیر المؤمنین علیه السّلام امتحانی داده بودند و نشان داده بودند که چه ایمان های مستحکم و استوار و چه بصیرتی داشتند، از طرف دشمنان، انواع و اقسام تهمت زده می شود. عمار در جنگ شهید شد، لکن محمد بن ابی بکر، با حیله ی شامی ها شهید شد، مالک اشتر با حیله ی شامی ها شهید شد، بعضی دیگر هم ماندند، اما بعدا به نحو شدیدی به شهادت رسیدند، مثل کمیل، میثم تمار، حجر بن عدی و... این، وضع حکومت علی علیه السّلام است. حکومت علیه علیه السّلام حکومتی مقتدر، لکن مظلوم بود، اما در عین حال در کلیت تاریخی، حرکتی پیروز بود و توانست همچون مشعلی فروزان بر فراز تاریخ باشد، البته خون دل ها و رنج های علیه السّلام، دل سنگ را به درد می آورد و در حقیقت، حوادث و ماجرای تلخ تاریخ اند»(خطبه های نماز جمعه 81 دی ماه 7731) . 
 

سختی مواجهه با عناصر مخالف
علی علیه السّلام در برخورد با عناصر مخالف و لجوج، دچار مشکلات عدیده ای بود که نشان می داد آن حضرت علیه السّلام در مواجهه با عناصر مخالف، خصوصا یاران پیمان شکن و مارقین خارج شده از دین و خشکه مقدس های متصلب، بسیار مشکل داشت. 
مثلا خوارج نهروان آدم های صرحی اللهجه ای بودند که حتی در مقابل فردی مثل حجاج بن یوسف ثقفی، که بسیار آدم پلیدی بود و خون از انگشت هایش می چکید، مقابله می کردند و هراسی از چنین آدم قسی القلبی به خود راه نمی دادند. 
می دانید که حجاج آدم خیلی سخت دل قسی القلب عجیبی بود، و اصلا نظیر ندارد. گفته اند فردی از اموی ها گفته است:«لو جاء کل امة بخبیثها و جئناهم بحجاج لغلبناهم»؛ یعنی اگر همه ی امت ها، خبیث ها و ناپاکی های خودشان را بیاورند و ما حجاج را بیاوریم، بر همه ی آنها غلبه می کنیم. 
حجاج، یک مشخصه هایی هم داشت، فردی فصیح و جزء بلغای عرب بود. خطبه هایی که حجاج در نبرد می خواند، جزء خطبه های فصیح و بلیغی است که جاحظ در البیان و التبیین نقل می کند. حجاج حافظ قرآن بود، اما مردی خبیث و دشمن عدل و دشمن اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و آل طاهرینش علیهم السّلام بود. چیز عجیبی بود، یکی از این خوارج را پیش حجاج آوردند، حجاج شنیده بود که این شخص، حافظ قرآن است. به او گفت «أجمعت القرآن؟»؛ آیا قرآن را جمع کرده ای؟
منظورش این بود که آیا قرآن را در ذهن خود جمع کرده ای؟
اگر به جواب های سربالا و تند این خارجی توجه کنید، طبیعت این ها معلوم می شود، پاسخ داد:«أکان مفرقا فاجمعه»؛ مگر قرآن پراکنده بود که من جمعش کنم؟
البته مقصود او را فهمید، اما می خواست جواب ندهد. 
حجاج با همه ی وحشی گری اش حلم به خرج داد و گفت:«أفتحفظه؟»؛ آیا قرآن را حفظ می کنی؟
پاسخ شنید که«أفخشیت خواره فاحفظه؟»؛ مگر ترسیدم قرآن فرار کند که حفظش کنم؟
دوباره یک جواب درشت دید. حجاج ملاحظه کرد که نه مثل این که بنا ندارد جواب بدهد، پرسید:«ما تقول فی امیر المؤمنین عبد الملک؟»؛ 
درابره ی امیر المؤمنین عبد الملک چه می گویی؟
عبد الملک مروان خبیث، خلیفه ی اموی بود. آن خارجی گفت: «لعنة اللّه و لعنک معه»؛ خدا او را لعنت کند و تو را هم با او لعنت نماید. 
ببینید این ها این طور خشن، صریح و روشن حرف می زدند. حجاج با خونسردی گفت:«أنت تقتل، کیف تنظر اللّه»؛ بگو ببینم اگر کشته شوی، گمان داری خدا را چگونه ملاقات کنی؟
پاسخ شنید:«القی اللّه بعملی و تلقاه انت بدمی»؛ من خدا را با عملم ملاقات می کنم، تو خدا را با خون من ملاقات می کنی. 
ببینید برخورد با این گونه آدم ها مگر کار آسانی بود؟اگر آدم های عوام گیر چنین آدم هایی بیفتند، مجذوبش می کنند، اگر آدم های غیر اهل بصیرت، چنین انسانی را ببینند، محوش می شوند کما این که در زمان امیر مؤمنان علیه السّلام هم شدند. 
 

علی علیه السّلام قرآن مجسم
در سه جنگی که بر علی علیه السّلام تحمیل شد، در واقع، هم جملی ها و هم اصحاب صفین و هم نهروانیان، با قرآن مجسم به جنگ پرداختند و علی علیه السّلام خود قرآن مجسم و مصداق بارز آیات قرآن بود. حضرت علیه السّلام، در ماجرای جنگ صفین، که به حیله ی عمروعاص و خواسته ی معاویه برای فریب اصحاب علیه علیه السّلام، قرآن ها را بر نیزه کردند، چون فریب اصحاب خود را دید، به آنها فرمود با این ها بجنگید، فریب نخورید، این ها قرآن را بهانه قرار داده اند. با آنها بجنگید، قرآن ناطق و مجسم من هستم. 
در ماجرای حاکمیت چنین فرمودند:«فاذا حکمتم بالصدق فی کتاب اللّه فنحن احق الناس بها»(صبحی صالح، 7831 هـ، 281) ؛ اگر صادقانه باید حکمی 
شود، این است که ما سزاوارترین هستیم نسبت به کتاب خدا(قرآن) . 
در مورد دیگری فرموده است: هذا امر ظاهره ایمان و باطنه و اوله رحمة، و آخره ندامه... و ان الکتاب لمعی»(همان، 971) ؛ این کار امری است که ظاهرش ایمان و باطنش دشمنی است، اولش رحمت و آخرش پشیمانی است و کتاب قرآن با من است. 
 

خروج مخالفان از ولایت علی علیه السّلام
«یکی از مباحث مهم در خصوص زندگی امیر مؤمنان علیه السّلام، بحث ولایت ایشان است. نشانهن و سایه ی توحید ولایت است. ولایت، یعنی حکومت، چیزی است که در جامعه ی اسلامی متعلق به خداست و از خدای متعال به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، واز او به ولی مؤمنین می رسد. 
آنها، یعنی مخالفان، در این نکته شک داشتند، دچار انحراف بودند و حقیقت را نمی فهمیدند، هرچند ممکن بود سجده های طولانی هم بکنند، همان کسانی که در جنگ صفین از امیر المؤمنین علیه السّلام رو برگرداندند و رفتند به عنوان مرزبانی در خراسان و مناطق دیگر ساکن شدند، سجده های طولانی یک شب یا ساعت های متمادی می کردند، اما فایده اش چه بود؟که انسان، امیر المؤمنین علیه السّلام را نشناسد، خط صحیح را، که خط توحید و خط ولایت است، نفهمد و برود مشغول سجده بشود، این سجده چه ارزشی دارد؟بعضی از روایات باب ولایت نشان می دهد که این طور افراد اگر همه ی عمرشان را عبادت بکنند، اما ولی خدا را نشناسند، تا به دلالت او حرکت بکنند و مسیر را با انگشت اشاره ی او معلوم نمایند، این، چه فایده ای دارد؟«و لم یعرف ولایة ولی اللّه ینو الیه و یکون جمیع اعماله بدلالته»(کلینی، بی تا، 91/2) . 
اگر ولایت ولی الهی را نشناسد، تمام اعمالش در همان مسیر فایده ای ندارد. 
 

علی علیه السّلام معیار حرکت در حکومت
علی علیه السّلام، به حق، معیار حرکت در حکومت است. این جمله ای که امیر المؤمنین فرمودند:«ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر اللّه فیه فان شغب شاغب استعتب»(صبحی صالح، 7831 هـ) ؛ ای مردم، سزاوارترین فرد به امر حکومت، قوی ترین و داناترین آنها به امر خدا در باب حکومت است، اگر کسی از مسیر برگدد مورد عتاب شدید قرار می گیرد. 
یعنی اگر کسی در برابر این مسیر صحیحی که من در پیش گرفته ام، فتنه گری کند و یا در حکومت، غیر این شیوه را بپیماید، نصیحتش می کنم که برگردد، اما اگر ابا کرد، به رویش شمشیر می کشم. «فان ابی، قوتل»(همان) ؛ اگر کسی از این طریق تخطی بکند با شمشیر من مواجه می شود. 
در همین خطبه می فرماید:«الا و انی قاتل رجلین، رجلا ادعی ما لیس له و آخر منع الذی علیه»(همان) ؛ یعنی من با دو کس می جنگم، یکی آن کسی که چیزی را که متعلق به او نیست، مالی را، مقامی را، حقی را که به او تعلق ندارد، بخواهد دست بیندازد و بگیرد، نفر دوم کسی است که حقی را که بر گردن او است و باید ادا کند، ادا نکند، مثلا باید به جهاد برود، نرود، باید ادای مالی بکند، نکند، باید در اجتماع مسلمین شرکت بکند، نکند. 
او قاطعانه این مطالب را می فرمود:«و قد فتح باب الحرب بینکم و بین اهل القبلة و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر»(صبحی صالح، 7831 هـ، خطبه 371) ؛ باب جنگ با اهل قبله بر روی شما باز شد، زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، و حمل نمی کند این نشانه را مگر اهل صبر و بصیرت. 
عمار یاسر، دافع فتنه
عمار یاسر در جنگ صفین ملتفت شد در یک گوشه ی لشکر همهمه است، خودش را رساند، دید یک نفر آمده وسوسه کرده که:«شما با چه کسانی دارید می جنگید؟»، طرف مقابل شما مسلمانند و نماز می خوانند و جماعت دارند. او فتنه را دفع کرد و فتنه را افشا کرد. عمار جمله ای به این مضمون گفت که جنجال نکنید، حقیقت را بشناسید، این پرچمی که در مقابل شماست، من دیدم که سه بار به جنگ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد، یعنی او عمر و عاص است و حامل این پرچم سرخ است که سه بار به جنگ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد و من او را دیدم و اکنون با همین پرچم به جنگ علیه علیه السّلام آمده است. درباره ی حقانیت علی علیه السّلام شک نکنید و در انحراف جبهه ی مقابل دچار تردید نباشید. 
این، بصیرت عمار یاسر را نشان می دهد. بصیرت، چیز خیلی مهمی است. من در تاریخ هر چه نگاه کردم، این نقش را در عمار یاسر دیدم، این مرد را از زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برای زمان امیر المؤمنین علیه السّلام ذخیره کرد تا در این مدت و در این گرداب های مهم به روشنگری و بیان حقایق بپردازد (مقام معظم رهبری، سیمای معصومین در آیینه نگاه رهبری، 3831، 42-12) . 
 

امامت امام حسن مجتبی علیه السّلام و تحلیل ماجراهای سیاسی و مقوله ی صلح شهادت علی علیه السّلام
«دست فتنه گر خوارج و اتحاد پنهانی جبهه های نفاق و اصحاب صفین باعث شد که علی علیه السّلام، در صبحگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرت، توسط ابن ملجم مرادی ملعون، ضربتی بر فرق مبارکش وارد شود و به سبب آن ضربت در بسیت و یکم رمضان همان سال، به درجه ی عظمای شهادت نائل شود، شهادتی که خود آن حضرت علیه السّلام، در هنگام ورود ضربت ابن ملجم بر فرقش، فرمود:«فزت و رب الکعبة»؛ به خدای کعبه رستگار شدم»(خامنه ای، 7731، 241) . 
 

انتقال امامت به امام حسن مجتبی علیه السّلام
پس از شهادت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب علیه السّلام، رسما امامت، به آن سبط گرامی و به سلیل بی همتای رسالت انتقال یابد. بدین روی شایسته ی تأمل است که نگاهی به ماجرای امامت آن گرامی بیفکنیم. 
پدرش امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب علیه السّلام و مادرش، بهترین زنان عالم انسانیت، فاطمه زهرا علیها السّلام، دخت گرامی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله، که در واقع، پر شرافت تر از این، نسبی وجود ندارد. 
آن گرامی«در شهر مدینه، شب نیمه ی ماه رمضان سال سوم هجرت تولد یافت و فرزند نخستین پدر و مادرش بود. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله بلافاصله پس از ولادتش او را گرفت. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت، سپس برای او گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشید و هم وزن موی سرش که یک درهم و چیزی افزون بود، نقره به مستمندان داد. دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هم وزن موی سر نوزاد پدید آمد»(شیخ راضی آل یاسین، خامنه ای، 4531، 73) . 
«لقب هایش سبط و زکی و مجتبی و تقی است. مردم، ازدواج های مکرری را به او نسبت داده که نوعی بازگویی دسیسه های امویان در حق اوست. هیچ کس از نظر اخلاق و سیما همتای او نبود. در عبادت، شهره ی زمان خویش بود. بیست و پنج بار حج پیاده کرد، سه نوبت دارایی اش را با خدا تقسیم کرد. هیچ کس به بلندی قدرش نرسیده است. بخشش و کرمش شهره ی آفاق بود و به کریم اهل بیت علیهم السّلام موسوم شد، او سرور جوانان اهل بهشت و یکی از دو نفری است که دودمان نبی، انحصارا از آنها وجود یافته اند»(همان، ص 73) . 
«پس از شهادت پدرش علیه علیه السّلام، مسلمانان با او بیعت کردند، در همان مدت کوتاه حکومتش به بهترین شکل کارها را اداره کرد و در پانزدهم جمادی الاولی سال 14، با معاویه قرار صلح منعقد ساخت و با این کار هم دین را حفظ کرد و هم مؤمنان را از قتل نجات داد. در این کار، بر طبق آموزش خاصی که به وسیله ی پدرش از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دریافت کرده بود، عمل نمود. دوران خلافت و امامت رسمی و ظاهری او هفت ماه و بیست و چهار روز بود. پس از امضای قرارداد صلح، به مدینه بازگشت و در آن شهر اقامت گزید و در سال 94 هجرت، با سمی که همسرش به او خورانید، به شهادت رسید»(همان، 9-8-7-64) . 
 

بررسی زندگی سیاسی، مبارزاتی امام حسن مجتبی علیه السّلام
واقعیات دوران امامت امام مجتبی علیه السّلام، واقعیاتی عبرت آموز و در عین حال تلخ می باشند، زیرا این دوره«در شمار مهم ترین فاصله های زمانی است... به این دلیل که در این فاصله، خلافتی وجود داشته است که در تاریخ خلافت های دیگر بی نظیر و نمونه است، و هم در این فاصله، 
شالوده ی جدایی میان حکومت ها و قدرت های معنوی و روحی و حکومت های موسمی، ریخته شده و پیش گویی پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله، که پس از سی سال زمام کار به دست پادشاهی سخت گزنده خواهد افتاد (معاویه) ، ... و باز در این فاصله، کینه توزهای قبایلی، متبلور گشته است»(همان، ص 82) . 
 

1) شکل گیری جریان مخالف
این دوره، چنان که اشاره شد، دوره ای است که یک جریان مخالف و معاند، به شکل صریح رو در روی اندیشه ی تابناک اسلامی قرار گرفت و به وجود آمد، که سختی تلاش امام مجتبی علیه السّلام، در این دوره را توضیح می دهد. «در دوران امام حسن علیه السّلام جریان مخالفن آن چنان رشد کرد که توانست به صورت یک مانع ظاهر بشود، البته این جریان مخالف، در زمان امام مجتبی علیه السّلام به وجود نیامده بود، سال ها قبل به وجود آمده بود. اگر کسی بخواهد قدری دور از ملاحظات اعتقادی و صرفا متکی به شواهد تاریخی حرف بزند، شاید بتواند ادعا کند که این جریان، حتی در دوران اسلام به وجود نیامده بود، بلکه ادامه ای بود از آن چه که در دوران نهضت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، یعنی دوران مکه وجود داشت. بعد از آن که خلافت در زمان عثمان که از بنی امیه بود به دست این قوم رسید، ابو سفیان، که در آن وقت، نابینا هم شده بود، با دوستانش دور هم نشسته بودند، پرسید:چه کسانی در جلسه هستند؟پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد، همه خودی هستند و آدم بیگانه ای در جلسه نیست، به آنها خطاب کرد و گفت:«تلقفوها تلقف مکرة»(ابن ابی الحدید، 6791، 35/9) ؛ یعنی مثل توپ، حکومت را به هم پاس دهید و نگذارید از دست شما خارج شود. این قضیه را سنی و شیعه نقل کرده اند، و من فقط جنبه ی تاریخی و سیاسی آن را مطرح می کنم، البته ابو سفیان، در آن زمان مسلمان بود و اسلام آورده بود، منتها اسلام بعد از فتح یا مشرف به فتح اسلام، دوران غربت و ضعف نبود، اسلام بعد از قدرت اسلام بود. این جریان، در زمان امام حسن مجتبی علیه السّلام به اوج قدرت خودش رسید. همان جریانی بود که به شکل معاویة بن ابی سفیان در مقابل امام حسن مجتبی علیه السّلام ظاهر شد. این جریان معارضه را شروع کرد، راه را بر حکومت اسلامی برید و قطع کرد و مشکلاتی فقراهم نمود، تا آن جا که عملا مانع از پیش روی جریان حکومت اسلامی شد»(سیمای معصومین در آیینه نگاه رهبری، 3831، ص 691) . 
 

2) رنجی جانکاه
امام حسن علیه السّلام، با پیدایش این جریان معاند، در رنجی جانکاه و غصه ای گلوگیر فرو رفت. 
«حسن علیه السّلام، فرزند ارشد علی علیه السّلام و ولیعهد وی و شریک غم و شادی و خوشی و ناخوشی او بود، درد او را احساس می کرد و از رنج او رنج می برد. با دنیایی که پدرش را احاطه کرده بود، قوم و عشیره، عامه ی ملت، دشمنان و مخالفان به طور کامل آشنایی داشت... همه ی رنج ها را مشاهده کرد، انحراف ها، شهادت یاران پدرش، عمار یاسر، خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین، حذیفة بن الیمان، عبد اللّه بن بدیل، خباب ابن الارث، محمد بن ابی بکر، ابو الهیثم بن تیهان، هاشم بن عتبة بن ابی وقاص (مرقال) ، سهل بن حنیف، ثابت بن قیس انصاری، کعب بن عمرو انصاری، فرضة بن کعب انصاری و... مردانی که ظلم را تقبیح می کردند و... به سوی مرگ در راه خدا از یکدیگر پیشی می جستند... همه ی این ها دشواری های آن دوره و رنج های امام علیه السّلام است. از همه مهم تر، جنایت آن معاند، تحمیل صلح، از دست نهادن یاران، انحرافات پیش آمده، همه رنج های جانکاه امام مجتبی علیه السّلام هستند»(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 95) . 
«امام مجتبی علیه السّلام، پس از شهادت پدر بزرگوارش پیوسته در رنج بود؛ رنجی که نشان می داد جریان حاکم و معاندی که بر سر کار است، در صدد است همه ی آرمان های پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را زیر پا نهد. افراد وابسته به دربار اموی همچون عمرو بن حریث، عمارة بن الولید، حجر بن عمر، عمر بن سعد، ابو موسی اشعری، اسماعیل و اسحاق، پسران طلحه، و... همه از کسانی بودند که بدون چون و چرا دستورات باند اموی را مو به مو اجرا می کردند و در آن هرگز مماشاتی نشان نمی دادند و شاید، خود نیز شدیدتر در همان ماجرا برخورد می کردند». 
«این ها، در خفا، مراتب فرمانبرداری و همراهی خود را به معاویه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک و تشویق نمودند و ضمانت نمودند که هرگاه سپاه او به حسن بن علی علیه السّلام نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او کنند یا ناگهان او را بکشند»(مفید، 8431، 071) . 
علاوه بر این، قراردادهایی را معاویه با خیانتکارانی منعقد ساخت که حوزه ی حاکمیت حسن بن علیه علیه السّلام را به هم بریزد و لذا جواسیسی را گماشتند و به ایجاد اضطراب و تنش و آلوده ساختن فضای موجود پرداختند». 
معاویه به جاسوسان می نگاشت:«اگر حسن را بکشی، پاداش تو صد هزار درهم است با فرماندهی یکی از لشکرهای شام، و زناشویی با یکی از دخترانم»(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 101) . 
با چنین نمای سیای در آن جامعه، به خوبی درمی یابیم که این دسته زشت ترین جنایتی را که خائنان فرصت طلب می باید انجام دهند، انجام دادند. 
 

رنج امام مجتبی علیه السّلام را می توان از چند مسأله مشاهده کرد: 
1) شهادت پدرش و انحراف امامت به خلافت سلطنتی و موروثی، که نشانه های آن هم برای حضرت علیه السّلام نمودار بود. 
2) حاکمیت تیره ی اموی، به عنوان کسانی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، پیش بینی کرده بود که«اذا بلغ بنو ابی العاص ثلاثین اتخذوا مال اللّه و لا و عباد اللّه خولا و الصالحین حزبا و الفاسقین حزبا»(صبحی صالح، 7831 هـ) ؛ هنگامی که فرزندان عاص به سی نفر رسند، مال خدا را به دست خود می چرخانند، و بندگان خدا را برده می خواهند و با صالحان از در ستیزه و جنگ درمی آیند و فاسقان را در حزب خود قرار می دهند. 
چنان که به عضویت این حزب و افراد فاسق اشاره داشتیم. 
 

3) فتنه ی خوارج
خوارج، همان افرادی بودند که در ماجرای حکمیت، بر اثر جهالت شدیدی که داشتند و بر اثر برداشت های غلطی که از دین در ذهن علیلشان پیدا شده بود، به یک جریان فاسد تبدیل شده بودند. رؤسای این گروه هم، خود افراد فاسقی بودند، همچون«عبد اللّه وهب راسبی، شبث بن ربعی، عبد اللّه بن الکواء، اشعث بن قیس، شمر بن ذی الجوشن و... »(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 201) . 
آنان هنگام امامت حسن بن علیه علیه السّلام خواستند با شرط نبرد کامل با معاویه، بیعت کنند و با شرایطی دیگر، که حضرت علیه السّلام از قبول بیعت آنان سرباز زد. این ها همواره در برابر حسن بن علی علیه السّلام، فتنه گری می کردند. 
مغیرة بن شعبه، که خود از دسته ی مخالفان است، درباره ی آنها چنین می گوید:
«اگر دو روز در شهری بمانند، هر کس را با آنان معاشرت کند فاسد می سازند»(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 301) . 
 

4) وجود شکاک های فتنه گر
«شکاک هایی هم بودند چرا که بر اثر نداشتن یک هدف مشخص، تیره ای از آنان تحت تأثیر تبلیغات شامیان قرار داشتندن و تیره ای هم تحت تأثیر خوارج قرار می گرفتند. اینان جمعی از ساکنان کوفه و فرومایگان آن اجتماع بودند که خودبه خود نه قصد نیکی داشتند و نه توانایی بدی. با این وصف، وجود آنان، خود مایه ی شر و وسیله ی فساد و آلت بی اراده ای در دست اخلال گران و فتنه جویان بود(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 401) . 
 

5) وجود حزب الحمراء
اینان مردان مسلح فراوانی داشتند که در هنگام تقسیم بندی کوفه، در قسمتی قرار گرفتند که هم پیمانان آنها«طایفه ی بنی عبد القیس، در آنجا واقع شده بودند... این ها در فتنه ها شمشیر به دست می گرفتند، چنان که همین ها و پاسبانان زیاد بن ابیه بودند که سال 15 هجری، آن فجایع را نسبت به شیعه مرتکب می شدند... اینان در برابر مزد به هر جنایتی تن می دادند»(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 501) . 
«در محیطی که سراسر آن را تمایلات گوناگون و متضاد فرا گرفته و فتنه گری ها و تبلیغات رنگارنگ آنان را به هیجان درآورده بود، برای حسن بن علی علیه السّلام آینده ی کار و مولود این شبان آبستن حوادث پوشیده و مستور نبود... »(شیخ راضی آل یاسین، سید علی خامنه ای، 4531، 701) . 
«در داخل قلمرو حکومت و امامت آن حضرت علیه السّلام هم مسائل دیگر فراوان بودند، همچون یاران سست عنصر، یارانی که هرچند به ظاهر در کنار او بودند اما به لحاظ روح و معنا و هدف و انگیزه، فرسنگ ها از او فاصله داشتند. از همه ی این ها مهم تر این بود که در مرکز حکومتش مردمی زیست می کردند که غرائز بر آنها حاکم و حرص و آز و دست تطاول بر آنها خود را گشوده بود و به اندک تطمیعی پشت پا به همه ی آرمان های بلند می زدند. آنان در واقع، به آلت و ابزاری برای مکر و فساد تبدیل شده بودند و با هر آواز و ندایی هم صدا می شدند. البته از منافقان دورویی که هیچ خیری در آنان سوسو نمی زد نیز نمی توان چشم پوشید که در کوفه متمرکز شده بودند»(همان، 801) . 
فطانت و زیرکی امام علیه السّلام
امام حسن مجتبی علیه السّلام در برابر همه ی این جریان ها، حزب ها، تمایلات و نگرش ها، «آن چنان نبوغی از خود نشان داد که اگر آن حوادث و مصائب ناگهانی و غیر قابل محاسبه پیش نمی آمد، یقینا پیروزی درخشانی را به دست می آورد»(همان، 901) . 
«این همان دور اندیشی و دور بینی ویژه ی حسن بن علی علیه السّلام بود که در جنگ و صلح و در هر گامی که با دشمنان یا دوستانش برداشته، نشانه ی آن را می توان یافت... بالاخره همان موارد نادری که از سیره ی زندگی وی به دست می آید، بیننده را به سیاست ماهرانه ی وی مؤمنو مطمئن می سازد، چه او در وضعی آن چنان نامتعادل و بحرانی، به قدری حکیمانه و مدبرانه فرماندهی کرد که بهتر از آن در چنان وضعی امکان پذیر نبود»(همان، 901) . 
پیچیدگی اوضاع را در فرازهای بالا به خوبی ادراک کردیم. امام علیه السّلام در سخنرانی ها و خطابه هایی، این رنج ها و درددل ها را با زیرکی و فطانتی خاص بیان داشته اند. 
«اهل کوفه و رنگارنگی و فرصت طلبی آنان را شناختیم. هیچ یک از آنان که فاسد باشد به کار من نمی آید، آنان را وفا نیست و به کردار و گفتار خود عمل نمی کنند. آنان با هم اختلاف دارند و معروف است که قلوبشان با ماست و شمشیرهایشان بر ما... دین شما پیشاپیش دنیایتان بود و اینک طوری شده اید که دنیایتان پیشاپیش دینتان است. با ما بودید و اینک بر ضد مایید(عادل ادیب، 4731، 901) . 
 

تصمیمی قاطع
حکومت شام هرگز تسلیم نمی شود و هرگز دست از ماجراجویی برنمی دارد. جاسوسان او همه جا را دچار فتنه کرده اند. تهدیدات شام هر روزه افزایش می یابد، اکنون در نظر بگیریم اوضاع را، در چنین اوضاعی ملتهب، تصمیم قاطع گرفتن، چه ظرفیت بالای را طلب می کند؟در عین حال، آن حضرت علیه السّلام تصمیم قاطع بر جنگ می گیرد. 
«آل محمد علیهم السّلام رسالتی اهمال ناپذیر داشتند. این رسالت، نجات مردم بود نه سود شخصی و بر پا داشتن اردوگاه دین بود، نه آراستن مسند قدرت خود و پاسداری از معنویات بود، نه حفاظت منافع اختصاصی و... و چون معاویه، تا بوده همواره دشمن این هدف ها و معارض منادیان این اصلاحات بوده و بالاخره هم با سرکشی و طغیان، از جامعه ی مسلمین کناره گرفته و هوس حکومت در جان او ریشه دوانیده و منافع شخصی در ادراک و روش او اثر گذارده، ناچار باید حسن بن علی علیه السّلام نیروهای توده ی مسلمان را بر ضد او بسیج کند و او را به حکومت الهی بطلبد... و خدا بهترین حکم کنندگان است»(همان، 511، این رفرنس در واقع به نقل اسد اللّه مبشری از مقام معظیم رهبری است) . 
امام مجتبی علیه السّلام در این راه اقداماتی مؤثر انجام داد، نظیر افزایش صددرصدی عطای سپاهیان، اتمام حجت با معاویه و تهدید او به جنگی تمام عیار، گزینش افراد بالنسبه مشهور و موجه برای فرماندهی لشکر، گرفتن بیعت مجدد از خیل بی شمار کوفیان و غیر آن، و بدین صورت بود که آن حضرت علیه السّلام فرمان جنگ داد. 
«اودر این هنگام، در وضعیتی قرار گرفته بود که به عقیده ی همگان، هیچ اقدامی جز فرمان جهاد در آن شایسته نبود، زیرا معاویه، دشمنی و طغیان را شروع کرده و هوس کشورگشایی اش، آن هم در قلب سرزمین های اسلامی، تحریک شده و رو به سوی عراق، تا جسر منبع (شهری قدیمی در کناره ی فرات) پیش آمده بود و این، پس از گذشت اندک زمانی از وفات(شهادت) امیر المؤمنین علیه السّلام بود به 81 روز»(همان، 911) . 
 

تجمع حاملان قرآن
«حاملان قرآن و نام آوران از صحابه و تابعین رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و پدرش علی علیه السّلام به سرعت گرد آمدند. همچون حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری، عمرو بن قراضه ی انصاری، یزید بن قیس ارحبی، عدی بن حاتم طائی، حبیب بن مظاهر، ضرار بن خطاب، رشید هجری، میثم تمار، بریر بن ضمر، حبه ی عربی، حذیفة بن اسید، سهل بن سعد، اصبغ بن نباته، صعصعة بن صوحان و... ابو ثمامه صاندی، قیس بن مسهر صیداوی و بسیاری از دینداران و حاملان تفکر قرآنی، این ها همان جناح وفادار و نیرومند امام حسن علیه السّلام بودند»(همان) . 
 

بسیج عمومی و گزینش فرماندهان
«در مسجد کوفه فریاد زدند«الصلوة جامعة»، خلایق گرد آمدند و امام علیه السّلام سخنرانی بلیغی کرد. عدی بن حاتم پاسخ مساعدی داد و وفاداری خود را ابراز کرد، و دیگران نظیر صعصعة، ابی ایوب انصاری و... بدین سان بسیجی عمومی رخ داد و انبوه جمعیت را امام علیه السّلام به نخیله گسیل داشت. 
سرداران را برگزید، پیشاپیش و از همه غضبناک تر علیه معاویه، عبید اللّه بن عباس است، که گزیده شد. او با همه ی خشمی که داشت نسبت به معاویه، بر اثر حوادثی چند، به این نتیجه رسید که باید از این منصب کناره گیرد. عبید اللّه فریفته زر و زیور شد و فرار کرد. پس از آن فرماندهان دیگر و... فتنه گری های معاویه غالب شد، زیرا در تاریخ، هیچ فردی به فتنه گری او تا آن زمان روایت نشده بود و پس از آن نیز فتنه گری های او در ر. س همه ی فتنه ها نقل محافل است»(همان، 122) . 
 

غبار غم بر چهره ی امام علیه السّلام
«امام در برابر غمی سنگین قرار گرفته و بر سر دو راهی تردید و گزینش، البته او«کوهی بود که هیچ زمین لرزه ای اورا تکان نمی داد و پیشوای نیکوکار و پرگذشتی که نادانی نادانان اورا خشمگین نمی ساخت و نارضایتی عیب جویان او را به غضب نمی آورد... وه!که این چه نفس با عظمتی و چه روح آسمانی و بزرگی بود»(همان، 422-222) . 
او هرگز نشان نمی داد که در پنجه ی بلا چنان گرفتار شده که قادر بر تصمیم نیست، بلکه همواره قاطع می نمود و مصمم و همین نکته ی جدش را که«هما امامان قاما او تعدا»؛ بهترین شاهد بر امامت او هم در جنگ است و هم در صلح، تصدیق می نمود. 
«او راضی شد که برای زنده نگهداشتن هدف های خود، زندگی دردناکی را تحمل کند که مگر از آلام آن بسی کوچک تر و سبک تر است. پذیرفت که با تمام وجود خود ابزاری باشد برای خیر و مصلحت دیگران و بی آن که کوچک ترین بهره و فایده و ذخیره ای دنیوی نصیب او گردد، و فقط همین مقدار، بالاترین مقام و مرتبتی است که مصلحان کم نظیر و طراز اول تاریخ توانسته اند بدان نائل آیند... بنا بر این از هر جهت او نمونه و سمبل کامل پیشوا و مصلح عظیم الشأنی است که درس پذیرش سخت ترین و دردناک ترین فداکاری ها به خاطر ایده و هدف را به مصلحان جهان تعلیم داد»(همان، 282) . 
جاسوسان معاویه شایع کردند که قیس بن سعد با معاویه صلح کرده، و بعد هم شایع کردند که کشته شده، تا بدین وسیله منتشر سازند که حسن بن علی علیه السّلام قصد تسلیم دارد، لشکریانش پا به فرار نهادند. 
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نگارد:
در ساباط مدائن بدو ضربتی زدند و آن چه داشت به غارت بردند. امام علیه السّلام سخنرانی مهمی ایراد کرد و در بخشی چنین فرمود:«با پدرم چندان مخالفت کردید، که برخلاف میل خود به حکمیت تن داد، آن گاه پس از حکمیت، شما را به جنگ با اهل شام فرا خواند و باز چندان از قبول جنگ سر باز زدید تا به جوار حرمت الهی نائل گشت، سپس با من بیعت کردید، بدین شرط که با هر که رام من است رام باشید و با هر که دشمن من است دشمن، اینک خبر یافته ام که اشراف شما نزد معاویه رفته و با او پیمان بسته اند، همین اندازه مرا از شما بس، و مرا از دین و جانم بیگانه مسازید(همان، 822) . 
و در مورد دیگری فرمود:«مگر از جدم نشنیده اید که درباره ی من و برادرم فرمود:«هما امامان قاما او قعدا(همان، 822) »؛ خوارج در آن جا بودند، دانستند که آهنگ صلح دارد، بر او تاختند و تکه گوشتی از رانش 
جدا کردند و امام بر زمین افتاد و بدین صورت گفته شده که ماجرای ساباط مدائن غمبارترین ماجرایش بود. 
در هر حال، صلح با معاویه، به معنای شایسته دانستن او نبوده است. 
«پس، نه صلح وی به معنای شایسته دانستن معاویه بوده است و نه تک جنگ از روی جبن و ترس و نه کناره گیری از شهادت به انگیزه ی طمع به زندگی، بلکه او در شرایطی صلح کرد که گنجایش هیچ کار دیگری به جز صلح را نداشت»(همان، 692) . 
 

نگاهی به قرارداد صلح
با همه ی پیش زمینه ها و عوامل مهمی که فقط نشان می داد که امام حسن علیه السّلام باید راه و رویه ی صلح را بپیماید و از راه اول، به دلیل تمامت حجت الهی و خیانت همراهان، سر باز زند، با این پیش زمینه ها، امام علیه السّلام، قرارداد صلح را این گونه نگاشت:
ماده ی 1:«حکومت به معاویه واگذار می شود، بدین شرط که به کتاب خدا و سنت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سیره ی خلفای شایسته عمل کند. 
ماده ی 2:پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است، و اگر برای او حادثه ای پیش آمد متعلق به حسین علیه السّلام و معاویه حق ندارد و کسی را به جانشینی خود انتخاب کند. 
ماده ی 3:معاویه باید ناسزا به امیر المؤمنین علیه السّلام و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی علیه السّلام را جز به نیکی یاد ننماید. 
ماده ی 4:بیت المال کوفه، که موجودی آن پنج میلیون درهم است، مستثنی است و تسلیم حکومت نمی شود و معاویه باید هر سالی دو میلیون درهم برای حسین بفرستد و بنی هاشم را از بخشش ها و هدیه ها بر بنی امیه امتیاز دهد و یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در کنار
امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ های جمل و صفین کشته شده اند تقسیم کند و این ها همه باید از محل خراج«دار ابجرد»تأدیه شود. 
ماده ی 5:مردم در هر گوشه از زمین های خدا، شام یا عراق، یمن یا حجاز، باید در امان باشند و سیاه پوست و سرخ پوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه، باید لغزش های آنان را نادیده بگیرد و هیچ کس را بر خطاهای گذشته اش مؤاخذه نکند و مردم عراق را به کینه های گذشته نگیرد. اصحاب علی علیه السّلام در هر نقطه ای که هستند در امن و امان باشند و کسی از شیعیان علی علیه السّلام مورد آزار و اذیت قرار نگیرد و یاران علی علیه السّلام، بر جان و مال و ناموسشان و فرزندانشان بیمناک نباشند و کسی را حق تعقیب ایشان نباشد و صدمه ای بر آنان وارد نسازد و حق هر حقداری به او برسد و هر آن چه در دست اصحاب علیه علیه السّلام است از آنان بازگرفته و بازستانده نشود»(همان، 753، 553 به نقل از ابن نما:عمدة الطالب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی و مجلسی، بحار الانوار، ج 01) . 
در نهایت این جملات در صلح نامه موج می زد. 
«به قصد جان حسن بن علی علیه السّلام و برادرش حسین علیه السّلام و هیچ یک از اهل بیت رسول خدا علیهم السّلام، توطئه ای در نهان و آشکار چیده نشود و در هیچ یک از آفاق عالم اسلام، ارعاب و تهدیدی نسبت به آنان انجام نگیرد»(همان) . 
ابن قتیبه نگاشته که شروط صلح، بدون هیچ بهانه و مقدمه چینی از طرف معاویه، مورد قبول قرار گرفت و آنها را مهر کرد. 
 

رسوایی بنی امیه
برنامه و مشی امام حسن مجتبی علیه السّلام باعث شد تا درجه ی بالایی ماهیت معاویه و واقعیت انحراف او را آشکار کند، خون شیعه را حفظ کند و سبب رسوایی بیشتر معاویه گردد. او پس از صلح، که امام حسن علیه السّلام، جبرا تن به آن داده بود، این گونه با مواد صلح برخورد کرد و تیره ی اموی را تا نهایت تاریخ رسوا نمود. 
«به خدا سوگند، متن با شما برای این نجنگیدم که نماز بگذارید و روزه بدارید و حج به جا آورید، و زکات بپردازید، بلکه به این منظور با شما جنگیدم که بر شما حاکم شوم و همانا خدا این مقام را به من عطا کرده... هان، من حسن را امیدوار کردم و چیزهایی به او قول دادم و همه ی آنها زیر پای من است و به هیچ شرطی وفا نمی کنم»(عادل ادیب، 4731، 411)  

پس از صلح

«پس از این که امام حسن علیه السّلام با معاویه صلح کرد، نادانان و ناآگاهان، با زبان های مختلف، حضرت علیه السّلام را نکوهش کردند، گاهی او را ذلیل کننده ی مؤمنین می دانستند و می گفتند:شما این مؤمنین پرشور و پر حماسه ای که در مقابل معاویه قرار داشتند، با صلح خودتان خوار کردید و تسلیم معاویه نمودید، گاهی تعبیرات محترمانه تر و مؤدب تری به کار می بردند، ولی مضمون یکی بود. 
امام حسن علیه السّلام در برابر این اعتراض ها و ملامت ها، جمله ای را خطاب به آنان می فرمود که شاید در سخنان آن حضرت علیه السّلام، از همه ی جملات رساتر و بهتر باشد و آن جمله این بود؛ 
و إن أدری لعلّه فتنة لکم و متاع إلی حین (نساء، 111) ؛ چه می دانم، شاید یک آزمونی برای شماست و شاید یک متاع و بهره ای است برای معاویه تا زمانی محدود، و این چیزی جز این نمی تواند باشد که حکومت غیر قابل قبول از نظر امام حسن علیه السّلام که بر حق نیست باید کنار برود و حکومت مورد نظر سر کار بیاید، لذا به این ها
می گوید:شما از فلسفه ی کار اطلاع ندارید»(پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه السّلام، 1631، 8) . 
 

بنیادسازی برای مبارزات شیعه
در واقع امام حسن علیه السّلام، استراتژی شیعه را در این اقدامات روشن ساخته اند. 
«در آغاز صلح، دو نفر از سران شیعه(مسیب بن نجبه و سلیمان بن صرد) با عده ای از مسلمانان خدمت امام مجتبی علیه السِّام مشرف شدند و گفتند: ما نیروی زیادی داریم از خراسان و از عراق و... این ها را در اختیار شما می گذاریم و حاضریم معاویه را تا شام تعقیب کنیم. حضرت علیه السّلام آنها را در خلوت به حضور خواستند و مقداری با آنها سخن گفتند. پس از این که بیرون آمدند، آرام شده بودند و نیروهایشان را رها کرده و پاسخ روشنگری هم به همراهان خودشان دادند. 
طه حسین، مدعی است که این دیدار، در حقیقت سنگ زیر بنای اصلی مبارزات تشیع را گذاشت، یعنی می خواهد بگوید:امام حسن علیه السّلام با آنها نشستند و مشورت کردند و در همین دیدار، تشکیلات عظیم شیعی را به وجود آوردند... بدین جهت کار امام حسن علیه السّلام، کار بنیانی و بسیار عمیق و زیربنایی بود»(همان، 8) . 
 

پس از ماجراها و شهادت
امام علیه السّلام پس از این ماجرا، به مدینه بازگشتند و در آن شهر اقامت گزیدند. او در مدینه، جلوه گاه هدایت الهی شد، و شاگردان و حاملان علم بر پیرامونش حلقه می زدند و از شریعه ی وحی، که به او به میراث داده شده بود، سیراب می گشتند. او را بارها مسموم کردند و عاقبت به وسیله ی همسرش جعده به شهادت رسید. 
«رجع الامام حسن علیه السّلام الی المدینة المنورة، بعد التوقیع علی الهدنة، و اقام بها عشر سنین، ثم قضی نحبه شهیدا مظلوما، عام خمسین من الهجرة»(الشاکری، 0241 هـ، 632) . 
امام علیه السّلام بعد از ماجرای صلح به مدینه مراجعت فرمود و ده سال پس از این واقعه گذشت که در سال 05 هجرت، مظلومانه به شهادت رسید. ض البته عامل اصلی قتل هم معاویه بوده است. 
 

امامت در دوره ی امام حسین علیه السّلام
«پس از شهادت امام مجتبی علیه السّلام، رسما حرکت تاریخی شیعه و امامت شیعی، به دوره ی امام حسین علیه السّلام منتقل می شود. 
نام حسین بن علی، نام عجیبی است. وقتی از لحاظ عاطفی نگاه می کنید، می بینید خصوصیت اسم آن امام در بین مسلمین با معرفت، این است که دل ها را مثل مغناطیس و کهربا به خود جذب می کند، البته در بین مسلمین کسانی هستند که این حالت را ندارند و در حقیقت، از معرفت به امام حسین علیه السّلام بی بهره اند. از طرفی، کسانی هم هستند که جزء شیعیان این خانواده محسوب نمی شوند، اما در بین آنها، بسیاری هستند که اسم حسین علیه السّلام، اشکشان را جاری می کند و دلشان را منقلب می سازد. خدای متعال در نام امام حسین علیه السّلام، اثری قرار داده است که وقتی اسم او آورده می شود، بر دل و جان انسان یک حالت معنوی حاکم می شود. این، معنای عاطفی آن ذات و وجود مقدس است، از اول هم در بین اصحاب بصیرت همین طور بوده است»(سید علی خامنه ای، سیمای معصومین، 3831، 851) . 
 

امام حسین علیه السّلام، شریعه ی معارف
«امام حسین علیه السّلام، وجود مبارکش، به حق، شریعه ی معارف است. عزیزترین معارف و عالی ترین مطالب عرفانی و معرفتی در کلمات دینی آن بزرگوار است. همین دعای امام حسین علیه السّلام در روز عرفه، پر از نغمه های شیوا و عشق و شور معرفتی است، حتی بعضی از دعاهای امام سجاد علیه السّلام را که انسان منی بیند و مقایسه می کند، گویا که دعای این پسر، شرح و توضیح دعای پدر می باشد. یعنی او اصل است و این فرع می باشد. 
دعای عجیب و شریف عرفه و کلمات این بزرگوار در حول و حوش عاشورا و خطبه هایش در غیر عاشورا معنا و روح عجیبی دارد. 
از جنبه های تاریخی هم، این نام و خصوصیت و شخصیت، یک مقطع تاریخی و یک کتاب تاریخ است»(همان، 951) . 
 

دوران امام حسین علیه السّلام و تغییر ارتجاعی جامعه
«در دوران امام حسین علیه السّلام، به دلیل حاکمیت امویان و ترفندها و توطئه های آنان، یک تغییر ارتجاعی کلان و مهمی در جامعه ی آن روز رخ داده بود و در واقع، جاهلیت به دوره ی نوینی منتقل شده بود. 
از جنبه های تاریخی، حاکمیت اموی ها، با طیف وسیعی از درباریان دین فروخته و مزدبگیر و اجیر امویان، تغییرات عجیبی در جامعه به وجود آمد و همین مسأله، راز این حادثه است که بعد از 05 سال از رحلت نبی مکرم اسلام صلّی اللّه علیه و آله، کسانی که مدعی دیانت بودند، آمدند و فرزند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را با آن طرز فجیع به شهادت رساندند»(همان، 261) . 
اصل قرار گرفتن بیعت
در این دوره، وضعیت عجیبی پیش آمد، یکی از آنها، اصل قرار گرفتن مسأله ی بیعت بود. بیعت یک اصلی شد که گویا اصل دین است، آن هم با افراد فاسد و فاسقی همچون یزید و امثال او. 
اصل قرار گرفتن خلافت با فاصله گرفتن خلافت از امامت اسلامی، خلیفه گری و جانشینی افرادی به جای افراد دیگر در ریف اصول قرار گرفت و تقریبا به مانند یک اصل بر ذهنیت جامعه حاکم شد؛ آن هم کسی که هیچ سنخیتی با رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله ندارد. فقط اگر نام خلیفه روی او بود، کفایت می کرد در این که مردم اطاعت کنند. 
اصل قرار گرفتن اطاعت در این دوره ی تاریخی اطاعت از جلادهایی نظیر عبید اللّه زیاد هم اصل قرار گرفت و اطاعت از آنان امر واجبی شمرده می شد. بنا بر این پرواضح است که تخلف از بیعت و پذیرش خلیفه و عدم اطاعت، چه عواقبی دارد. 
 

شواهد انحراف
شواهد انحراف در جامعه در دوره ی امام حسین علیه السّلام فراوانند، که تاریخ، این صحنه ها را به نمایش گذارده و شواهدی صادق بر انحراف هستند. قتل بزرگانی نظیر میثم تمار، عمرو بن حمق خزاعی، حجر بن عدی و شخصیت هایی نظیر کمیل بن زیاد و بزرگان از تابعین و صحابه، همه گواه های صادقی بر اوج و عمق انحراف در این دوره می باشند. 
«پرواضح است که این انحرافات، نتیجه ای جز قتل و شهادت بهترین انسان را ندارد. مسأله به قدری روشن بود و انحراف به قدری نمودار بود که در گفتارها کاملا هویدا مو نمودار شده بود. زینب کبری علیها السّلام در بازار کوفه، آن خطبه ی عظیم را اساسا بر همین محور ایراد کرد»(همان، 261) . 
«یا اهل الکوفة، یا اهل الختل و الغدر، أتبکون؟»(سید بن طاووس، 5431، 88) . 
«مردم کوفه، وقتی که سر مبارک امام حسین علیه السّلام را بر روی نیزه مشاهده کردند و دختر علی علیه السّلام را اسیر دیدند و فاجعه را از نزدیک لمس کردند، بنا به ضجه و گریه گذاشتند، فرمود:أتبکون؟»؛ (فلا رقأت الدمعة و لا هدئت الرنة»؛ گریه و ناله ی آنان تمامی نداشته باشد. بعد فرمود:«انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا اتتخذون ایمانکم دخلا بینکم»؛ این، همان برگشت است، برگشت به قهقهرا و عقب گرد و شما مثل زنی هستید که پشم ها یا پنبه ها را نخ می کند، بعد از آن که این نخ ها آماده شد، دوباره شروع می کند نخ ها را از نو باز می کند و پنبه می کند. شما در حقیقت، نخ های رشته ی خود را پنبه کردید، این، همان برگشت است، این بزرگ ترین فاجعه ی آن روز بود»(سید علی خامنه ای، ص 361) . 
 

دوران غربت امامت
«دوره ی بعد از شهادت امیر مؤمنان علیه السّلام، به حق دوران غربت امامت است، یعنی دوره ی امامت امام حسن و امام حسین علیهم السّلام، امام حسین علیه السّلام، بیست سال بعد از این مدت به صورت امام معنوی همه ی مسلمانان مورد احترام همه ی مسلمانان است. محل ورود و تحصیل علم همه، محل تمسک و توسل همه ی کسانی که می خواهند به اهل بیت علیهم السّلام اظهار ارادتی بکنند؛ شخصیت محبوب، بزرگ، شریف، نجیب، اصیل و عالم. او به معاویه نامه می نویسد، نامه ای که اگر هر کسی به هر حاکمی بنویسد، جزایش کشته شدن است. معاویه با احترام تمام این نامه را می گیرد، می خواند، تحمل می کند و چیزی نمی گوید. اگر در همان اوقات هم کسی می گفت که در آینده ی نزدیک به این مردم محترم شریف عزیز نجیب که مجسم کننده ی اسلام و قرآن، در نظر هر بیننده است، ممکن است به دست همین امت اسلام و قرآن کشته بشود، آن هم با آن وضع، هیچ کس تصور هم نمی کرد، اما همین حادثه ی باور نکردنی، همین حادثه ی عجیب و حیرت انگیز اتفاق افتاد!چه کسانی کردند؟همان هایی که به خدمتش می آمدند و سلام و عرض اخلاص هم می کردند. این یعنی چه؟معنایش این است که جامعه ی اسلامی در طول این پنجاه سال از معنویت و حقیقت اسلام تهی شده است، ظاهرش اسلامی است، اما باطنش پوک شده است. خطر این جاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسمشان مسلمان است و عده ای هم طرفدار اهل بیت علیهم السّلام هستند»(سید علی خامنه ای، 3831، 851-251) . 
 

انحراف از خطوط نبوت
«پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نظامی را به وجود آورد که خطوط اصلی آن چند چیز بود. من در میان این ها چند مورد را عمده یافتم. 
 

1) معرفت شفاف و بی ابهام
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در نظام اجتماعی معارفی به وجود آوردند، معرفت نسبت به جامعه، معرفت نسبت به تکلیف، معرفت نسبت به احکام، معرفت نسبت به جامعه، معرفت نسبت به خدا، معرفت نسبت به پیامبر، معرفت نسبت به طبیعت. همین معرفت بود که به علم و علم اندوزی منجر شد و جامعه ی اسلامی را در قرن چهارم هجری به اوج تمدن علمی رساند. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نمی گذاشت ابهام باشد. در این زمینه آیات عجیبی از قرآن هست که مجال نیست بیان بکنم. در هر جایی که یک ابهامی به وجود می آمد، آیه ای نازل می شد و ابهام را مرتفع می کرد. 
 

2) ایمان و معنویت
انگیزه و موتور پیش برنده ی حقیقی در نظام نبوی، ایمانی است که از سرچشمه ی دل و فکر مردم می جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت درمی آورد. بنا بر این شاخص ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشه ی درست به افراد، آن چیزی بود که در نظام مدینه ی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مورد توجه شدید ایشان و جامعه ی نبوی قرار گرفته بود. 
 

3) عدالت مطلق و بی اغماض
شاخص سوم، عدالت مطلق و بی اغماض بود. عدالت در قضاوت، عدالت در برخوردهای عمومی و نه خصوصی، چیزهایی که متعلق به همه ی مردم است و باید بین آنها با عدالت تقسیم بشود و عدالت در اجرای حدود الهی، عدالت در مناصب و مسؤولیت دهی و مسؤولیت پذیری. 
البته عدالت، غیر از مساوات است ، اشتباه نشود، گاهی مساوات ظلنم است. عدالت، یعنی هر چیزی را به جای خود گذاشتن و به هر کسی حق او را دادن. او عدل مطلق و بی اغماض بود. در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هیچ کس در جامعه ی اسلامی از چارچوب عدالت خارج نبود. 
 

4) عبودیت کامل
عبودیت کامل و بی شریک در مقابل پروردگار، یعنی عبودیت خدا در کار و عمل فردی، عبودیت در نماز که باید قصد قربت داشته باشد تا عبودیت در ساخت جامعه، در نظام حکومت، نظام زندگی مردم و مناسبات اجتماعی میان مردم بر مبنای عبودیت خدا. 
 

5) صفا و اخوت
در نظام نبوی، درگیری های برخاسته از انگیزه ای خرافی، شخصی، سودطلبی و منفعت طلبی مبغوض است و با آن مبارزه می شود. فضا، فضای صمیمیت و اخوت و برادری و همدلی بود. 
 

6) صلاح اخلاق فردی و رفتاری و اجتماعی
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله انسان ها را تزکیه کرد و البته مدار همه ی تصمیم ها هم همین صلاح و شایستگی بود:«و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة»؛ پیامبر تزکیه شان می کند و کتاب و حکمت را به آنها آموزش می دهد. 
 

7) کار و حرکت و تلاش
شاخص هفتم کار و حرکت و تلاش بود، توقف در نظام نبوی وجود نداشت. به طور مرتب، حرکت، کار و پیشرفت بود و اتفاق نمی افتاد که یک زمان بگویند، دیگر تمام شد، حالا بنشینیم و استراحت کنیم. این مسأله هرگز وجود نداشت، کار مایه ی نشاط و جنبش و حرکت بود. 
علاوه بر این ها حساسیت در اسلامی بودن، حرکت در مدار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، مودت ذوی القربی، رعایت حرمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و ترجیح ایشان در زندگی مردم، از خصوصیات بارزی بود که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در نظام خود به وجود آورده بودند»(خامنه ای، 3831، 361-061) . 
 

خطوط انحرافی بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله
«تدریجا خطوط انحرافی بعد از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به وجود آمد و اخلاقیات منفی و خصوصیات ضد ارزشی، جای خصوصیات یاد شده را گرفت. کم کم تحریف ها رخ نمود و با پیدایش شجره ی خبیثه ی اموی همه ی آرمان های پیامبر صلّی اللّه علیه و آله یکی بعد از دیگری مورد تهاجم و تعرض باند خطرناک اموی قرار گرفت. خلافت، به عنوان یک دستگاه مخوف سلطنتی رخ نمود و همه ی آزادگان و آزاداندیشان و مهاجران مخلص در غربت سختی گرفتار شدند. بهترین انسان روی زمین و حجت خدا، در غربتی کشنده و شکننده قرار گرفت و شد آن چه که نباید»(همان، 561) . 
 

امام حسین علیه السّلام و مبارزه با انحرافات
«چه کسی باید پرچم مبارزه و علم مبارزه با انحرافات را بر دوش بگیرد؟ آیا کسی جز فرزند پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و زهرا علیها السّلام می تواند این کار را بکند؟ آیا کسی جز تربیت شده ی مکتب علی علیه السّلام می تواند این کار را بکند؟امام حسین علیه السّلام این مکتب و این راه را نشان داد که با پنجه افکنی و ناخن کشی و حیله گری دشمن و با شیطنت های باند مخوف اموی به مقابله پرداخت. این مسأله لازم است که با دشمن خطرناک لجوج عنود، مخالفت بشود و مکتب مبارزه گشوده گردد»(همان، 961) . 
 

اهمیت مسأله ی کربلا و نهضت آن
«حال می رسیم به مسأله ی کربلا که بسیار مهم است. روح قضیه این بود که امام حسین علیه السّلام در این ماجرا با یک لشکر روبرو نبود، با جماعتی از انسان ها، هرچند صد برابر خودش، طرف نبود. امام حسین علیه السّلام با جهانی انحراف و ظلمات روبرو بود، این مهم است، در عین حال که با یک جهان کج روی و ظلمت و ظلم مواجه بود، با یک دنیا پول و زر و زور و ظلم و شعر و کتاب و محدث و... مواجه بود که هر آدم معمولی با این وضعیت، وحشت می کرد که نکته ای در مخالفت بگوید. 
اما امام حسین علیه السّلام در مقابل این دنیای لجوج، ظالم عنود و ستمگران جلاد آن، بر خود نلرزید و ضعف نشان نداد و با قدرت به مقابله ایستاد و کربلا، نمونه و شاهد صادقی بر این حماسه ی شکوهمند و حادثه ی عظیم است»(همان، 151) . 
 

امام حسین علیه السّلام، تضمین گر بقای اسلام
دوره ی امام حسین علیه السّلام دوره ی تضمین بقای اسلام است. بصیرت، اسوه بودن، پرورش مجاهدان، شهادت طلبی، رسواگری نظام فاسد اموی، گشودن راهی فراروی امت اسلامی، عزت خواهی و امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با تحریف گری های نظام اموی، آفرینش صحنه ی کربلا، صحنه ی عشق و شهادت و ایثار و کرامت و... همه از والایی های وجود پربرکت امام حسین علیه السّلام است. 
این بخش در بیانات رهبری بسیار درخشنده و پررنگ است و فقط به یک عبارت از ایشان بسنده می نماییم:
«در زیارتی از زیارت های امام حسین علیه السّلام که در روز اربعین خوانده می شود، جمله ای بسیار پرمعنا وجود دارد و آن این است«و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»؛ فلسفه ی فداکاری حسین بن علی علیه السّلام در این جمله گنجانده شده است، زیرا به خدای متعال عرض می کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد«و حیرة الضلالة»؛ مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گمراهی است نجات بدهد. ببینید این جمله چقدر پرمغز و دارای چه مهفوم مترقی و پیشرفته ای است»(قدر ولایت، 3831، 532) . 
 

قیام حسینی، تعارضی در برابر رجعت
«علی علیه السّلام در آغاز خلافت خویش، جمله ای دارند که می فرماید:«الا و ان بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیه»؛ یعنی همان وضعیت پیش از بعثت، همان مظالم و مفاسد و انحرافات، دوباره بازگشته و در بین شما خود را نشان می دهد. یکی آن قدر سیر است که حساب انباشته هایش از دستش خارج است و یکی هم آن قدر محتاج و فقیر است که به یک لقمه نان محتاج است که شکم خود را سیر کند. اختلافات طبقاتی اوج گرفته و... دقیقا همین وضعیت در دوران حاکمیت بزید، به عنوان یک رجعت 
و عقب گرد تاریخی و بازگشت، به عهد جاهلیت و ظهور اشرافیت قبیلگی را تداعی می نماید. امروز هم شرکت ظاهر شده، با این تفاوت که بت های سنگ و چوب تبدیل به بت های انسانی شده، تبعیض و فساد و بی عدالتی هم که کاملا در جامعه نمودار است. 
امام حسین علیه السّلام، به عنوان یک مصلح بزرگ اجتماعی در صحنه ظاهر شده و در واقع، نهضت او یک قیام، به قصد تعارض با رجعتی بزرگ و انحرافی عظیم است که در جامعه ی اسلامی ظاهر شده است. لذا فرمود: «انها خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی»؛ من به قصد اصلاح امت جدم قیام می کنم»(همان، 632) . 
 

قاطعیت در عمل امام حسین علیه السّلام
«امام حسین علیه السّلام در مقابل این دنیای آکنده از جور و ظلم و ستم، با قاطعیت تمام قد علم کرد و ایستاد. 
عظمت کار امام حسین علیه السّلام، در این جا بود که در مقابل فشار و سنگینی یک دنیای متعرض و مدعی با قاطعیت پیش رفت، تردید نکرد، در حالی که آدم های معمولی دچار تردید و زبونی می شوند، حتی آدم های فوق معمولی هم دچار تردید می شوند، چنان که عبد اللّه عباس که یک شخصیت بزرگی است. همه ی آقازاده های قریش از آن وضع ناراحت بودند، مثل عبد اللّه زبیر، عبد اللّه عمر، عبد الرحمن ابن ابی بکر و فرزندان بزرگان صحابه و بعضی از صحابه از این قبیل هستند. در مدینه عده ی زیادی صحابه بودند، آدم های باغیرتی بودند، همان کسانی بودن که در مقابل تهاجم مسلم بن عقبه، در قضیه ی حره که سال بعد به مدینه حمله کرده و همه را قتل عام کردند، ایستادند، جنگیدند، مبارزه کردند، خیال نکنید ترسو بودند، نه شمشیرزن و شجاع بودند، این ها در مقابل یزید، میدان را خالی کردند»(خامنه ای، 3831، 042) . 
«شجاعت ورود در میدان جنگ، یک مسأله است و شجاعت مواجه شدن با یک دنیا یک مسأله دیگر است. امام حسین علیه السّلام این دومی را داشت و برای این دومی حرکت کرد و فرمود:«لو لم یکن لی ملجأ و لا مأوی لما بایعت یزید بن معاویة»(نجمی، 8631، 511؛ سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت روز پاسدار، 42 آذر 5731) ؛ اگر هیچ پناهگاهی نداشته باشم هم با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد». 
«این کلمات، از روح بلند و قاطعی موج می زند و سرچشمه می گیرد: «هیهات منا الذلة»؛ دور است از ما پذیرش ذلت، «یابی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت»؛ خداوند را شأن ما به دور می داند این مسأله را که ذلت بپذیریم و پیامبرش و مؤمنین و دامن های پاک از این که طاعت لئیمان را بپذیریم و از اطاعت خدا و کریمان خارج شویم»(همان، 262) . 
 

دو دیدگاه عمده درباره ی عاشورا
«از مجموع نظرات درباره ی عاشورا، انسان احساس می کند که نهضت حسینی در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو درست است. اما مجموع نگاه، نشان دهنده ی ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهری حسین بن علی علیه السّلام است که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوب گر، یعنی حکومت یزید است، اما باطن این قضیه حرکت بزرگ تری است که نگاه دوم انسان را به آن می رساند و آن، حرکت بر علیه جهل و زبونی انسان است. در حقیقت امام حسین علیه السّلام، اگرچه با یزید مبارزه می کند، اما مبارزه ی گسترده ی تاریخی امام حسین علیه السّلام با یزید کوته عمر بی ارزش نیست، بلکه با جهل و پستی و
گمراهی و زبونی و ذلت انسان است. امام حسین علیه السّلام با این ها دارد مبارزه می کند». 
«بشریت دچار ظلم و جهل و تبعیض بود. حکومت های بزرگ دنیا که حکومت قیصر و کسرای آن زمان است، چه در ایران آن روز، چه در امپراتوری رم آن روز، حکومت اشرافی گری و حکومت غیر مردمی و حکومت شمشیر بی منطق و حکومت جهالت و فساد بود. حکومت های کوچک تر هم، مثل آن چه که در جزیرة العرب بود، از آنها هم بدتر بود. مجموعا جاهلیتی دنیا را فرا گرفته بود. در این میان نور اسلام به پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و با مدد الهی و مبارزات عظیم و توان فرسای نبوی توانست، اول، یک منطقه از جزیرة العرب را روشن کند و بعد، به تدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فرا بگیرد. وقتی پیامبر از دنیا می رفت، این حکومت، حکومت مستقری بود که می توانست الگوی همه بشریت در طول تاریخ باشد، و اگر آن تحکومت با همان جهت ادامه پیدا می کرد، بدون تردید تاریخ عوض می شد. یعنی آن چه بنا بود در قرن ها بعد از آن در زمان ظهور امام زمان پدید بیاید، در همان زمان، پدید آمده بود و دنیای سرشار از عدالت و پاکی و راستی و معرفت و محبت، دنیای امام زمان علیه السّلام است. اگر ادامه ی حکومت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله میسر می شد، تاریخ بشریت عوض می شد»(خامنه ای، 3831، 462) . 
«خصوصیت حکومت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این بود که به جای ابتنای بر ظلم، ابتنای بر عدل داشت؛ به جای شرکت و تفرقه فکری انسان، متکی بر توحید و تمرکز بر عبودیت ذات مقدس پروردگار بود. به جای جهل متکی بر علم و معرفت بود؛ به جای کینه ورزی انسان ها با هم، متکی بر محبت و ارتباط و اتصال و رفق و مدارا بود؛ یعنی حکومتی از ظاهر و باطن آراسته. انسانی که در چنین حکومتی پرورش پیدا می کند، انسانی باتقوا، پاکدامن، عالم، بابصیرت، فعال، پرنشاط، متحرک و در حد کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد، اسم اسلام ماند، نام، نام اسلامی بود، اما باطن، دیگر اسلامی نبود. به جای حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد، به جای برابری و برادری تبعیض و دو دستگی و شکاف طبقاتی به وجود آمد، به جای معرفت، جهل حاکم شد. در این دوره ی پنجاه ساله، هر چه به طرف پایین می آییم، انحراف ضخیم تر می شود»(همان، 562) . 
 

تبدیل امامت به سلطنت
«یک کار انحرافی عمیقی که در این دوره به وجود آمد، تبدیل امامت به سلطنت بود. ماهیت امامت با ماهیت سلطنت، مغایر و متفاوت و متناقض است. این دو، ضد هم هستند. امامت یعنی پیشوایی روحی و معنوی، پیوند عاطفی و اعتقادی با مردم، اما سلطنت، یعنی حکومت با زور و قدرت و فریب، بدون هیچ گونه علقه ی معنوی و عاطفی و ایمانی، این دو درست نقطه ی مقابل هم هستند. امامت، حرکتی برای امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنی یک سلطه ی مقتدرانه علیه مصالح مردنم و برای طبقات خاص، برای ثروت اندوزی و برای شهوت رانی گروه حاکم. آن چه که ما در زمان قیام امام حسین علیه السّلام می بینیم، این دومی است نه آن اولی. یعنی یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزکاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقه جهاد در راه خدا، نه ذره ای به معنویت اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او یک رفتار مؤمن بود، نه گفتار او گفتار یک حکیم بود، هیچ چیزش به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شباهت نداشت. در چنین شرایطی، برای کسی مثل حسین بن علی علیه السّلام، که خود او همان امامی است که باید به جای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله قرار بگیرد، فرصتی پیش آمد و قیام کرد»(خامنه ای، 3831، 562) . 
 

پاسداری از ارزش ها در نهضت عاشورا
«اگر ظاهر قضیه را بخواهیم حساب کنیم، این قیام، بر علیه حکومت فاسد و ضد مردمی یزید است. اما در باطن یک قیام برای ارزش های اسلامی و برای معرفت و ایمان و عزت است. برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و جهالت نجات پیدا کنند. چنان که فرمود:«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، اریدان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی»؛ من متکبرانه و از روی فخر و در جستجوی خوشی و گرایش به قدرت و به انگیزه فساد و ظلم قیام نکردم، بلکه برای اصلاح امت جدم قیام کردم، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و به روش جدم و پدرم حرکت نمایم»(همان، 862) . 
 

نتایج قیام عاشورا
«عاشورا در گستره ی تاریخی، نهضتی پیروز است و در رأس همه ی نتایج، ممکن بود دو نتیجه به بار می آورد. یک نتیجه آن بود که امام حسین علیه السّلام بتواند بر حکومت یزید پیروز شود و قدرت را از چنگ آن کسانی که با زور بر سر مردم می کوبیدند و سرنوشت مردم را تباه می کردند، خارج کند و کار را در مسیر صحیح خود بیندازد، اگر این کار صورت می گرفت، البته باز مسیر تاریخ عوض می شد. 
یک وجه دیگر این بود که امام حسین علیه السّلام نتواند، به هر دلیلی، این پیروزی سیاسی و نظامی را به دست بیاورد، آن وقت امام حسین علیه السّلام در این جا دیگر نه با زبان، بلکه با خون، با مظلومیت، با زبانی که تاریخ تا ابد
آن را فراموش نخواهد کرد، حرف خود را مثل یک جریان مداوم و غیر قابل انقطاع در تاریخ به جریان می اندازد و این کار را امام حسین علیه السّلام کرد و لذا چند نتیجه را می توان یاد کرد»(همان، 962) . 
 

نتیجه
چند نتیجه ی کلی را از این فصل می گیریم. 
1) مظلومیت امامت در گستره ی تاریخی؛ 
2) عدالت، یک از معیارهای کلی حرکت امامان شیعه علیهم السّلام است؛ 
3) صلح، تغییر میدان مبارزه ی سیاسی است، نه عقب نشینی و تسلیم؛ 
4) شهادت و شهادت طلبی، در هنگامی که کلیت اندیشه ی اسلامی، در مخاطره قرار می گیرد، یک کلیف الهی است؛ 
5) اسلام، به وسیله تلاش های این دوره، تحکیم گردیده و ماهیت رژیم های ظالمانه اموی برای انسان ها روشن شد؛ 
6) معیارهای سترگی در این دوره در اختیار شیعه قرار گرفت که با آن معیارها، مسیر و راه و حرکت خود را به خوبی تشخیص داده و می دهد. 
 

پی نوشت :
(1) در این زمینه مقام معظم رهبری، خطبه ی شقشقیه را مفصل بحث کرده اند، که به مباحث ایشان در این باره ارجاع می دهیم. 
 

منابع و مآخذ:
1) خامنه ای، سید علی(مقام معظم رهبری) (5631) ، عنصر مبارزه در زندگی ائمه علیهم السّلام، دومین کنگره ی جهانی حضرت رضا علیه السّلام. 
2) مجلسی، محمد باقر(7891) ، بحار الانوار، بیروت، نشر دار العلم، ج 04. 
3) خامنه ای، سید علی(مقام معظم رهبری) (3831) ، سیمای معصومین در آیینه ی نگاه رهبری. 
4) صبحی صالح(7831 هـ) ، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار العلم. 
5) سخنرانی های مقام معظم رهبری در سال های 4531 و 5531 در مسجد کرامت مشهد مقدس. 
 

منبع : فصلنامه پژوهش های اجتماعی اسلامی، شماره 82

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن