سه شنبه, 08 دی 1394 ساعت 08:00
خواندن 1154 دفعه

آسیب شناسی نخبگان تاثیرگذار در حکومت علوی - جواد سلیمانی

چکیده
نخبگان تأثیرگذار در عصر حاکمیت امیر مؤمنان به انحرافات و بیماریهایی مبتلا شدند که موجب مقاومت آنان در برابر اصلاحات امیر مؤمنان گردید. یکی از مهمترین بیماریهای آنان مسأله رشک و کینه بر امیر مؤمنان بود که در اموری چون تعصبهای قومی، ضربه دیدن از شمشیر آن حضرت در جنگهای صدر اسلام و عقده های شخصی ریشه داشت.
دومین انحرافی که برخی از خواص را به مخالفت با آن حضرت کشانید، منافع مادّی بود. اشرافیگری مانع از آن می شد که آنان روش عدالتمحورانه امیر مؤمنان را تحمل کنند. ازاینرو، با سیاست تساوی در تقسیم بیت المال مبارزه کردند. تفسیر به رأی و بدعت نهادن در دین، انحراف سوّمی بود که در میان نخبگان و سران اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رواج یافت و در دوران حکومت علی أثرگذار شد. این عوامل و برخی امور دیگر، موجب فاصله گرفتن خواص از آن حضرت و مخالفتشان در قالب عدم بیعت، خودداری از حضور در جنگها، بر پا کردن جنگ علیه آن حضرت و یاریکردن مخالفان وی شد.
واژگان کلیدی:علی، حکومت علوی، خواص، نخبگان، اشرافیت، حسادت، تفسیر به رأی
 

مقدمه
نخبگان هر جامعه ای در هدایت فکری، سیاسی، فرهنگی و رفتاری آن جامعه نقش عمدهای را ایفا می کنند. آنان بهسبب برخورداری از ویژگی های فوقالعاده، همواره مورد توجه مردم بوده، رأی و نظرشان تأثیر شگرفی در هدایت افکار عمومی می گذارد. در این میان، خواص متدین نقش مهمی در جامعه دارند. بعضی از جامعه شناسان از آنان به عنوان نخبگان سنتی و مذهبی و یا ایدئولوژیکی یاد میکنند؛ چنانچه یکی از ایشان می نویسد: «نخبگان سنتی و مذهبی از حاکمیت و یا نفوذی برخوردارند که ناشی از ساختهای اجتماعی، ایده ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشتهای دور دارند و مبتنی بر راه و رسم طولانیاند» (گیروشه، 1387: 121 - 122).
برخی از جامعه شناسان تأثیرگذاری نخبگان را تا اندازهای می دانند که هرگونه تغییر اجتماعی اعم از تغییر دینی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را بدون حمایت متنفذان اجتماع، محال میشمارند. بروس کوئن در کتاب «مبانی جامعه شناسی» درباره تأثیرگذاری متنفذان اجتماع می نویسد: «متنفذان افرادی هستند که در زمینه رشد، برنامه ریزی و توسعه در اجتماع، بیشترین نفوذ را اعمال می کنند. تصمیم گیری های مهم، بدون راهنمایی و حمایت این گروه مهم، محال است» (کوئن، 1375: 394).
همچنین یکی از جامعه شناسان به نام «موسکا» میگوید: «حرکت تاریخ، اساساً تحت تأثیر منافع و ایده های گروه نخبگان بر سریر قدرت انجام می گیرد» (گیروشه، 1387: 117). البته این دیدگاه تا حدّی افراطگرایانه است؛ زیرا ما میدانیم بسیاری از پیامبران و اولیای الهی و جریانهای اهل حق در طول تاریخ، بدون کمک خواص و نخبگان و صاحبان زر و زور و تزویر و حتی با وجود مخالفت آنان در پرتو مجاهده و صبر و استقامت در راه خدا به پیروزیهای بزرگی در عرصه جامعه و تاریخ نائل آمدهاند.
اما از یک منظر معتدل، میتوان گفت که اقلیت نخبگان و خواص، نقش مهم و تأثیر شگرفی در تکوین و تغییر افکار عمومی و هدایت آنها دارند. به طوری که موافقتها و مخالفتهای آنها در روند شکلگیری و رشد یا تضعیف حرکتهای فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بسیار مؤثر و چشمگیر است؛ ولی این نقش در حدّی نیست که بدون اقبال آنان هیچگونه تحولی ممکن نباشد.
اکنون با توجه به اهمیت نقش نخبگان در جامعه، آسیبشناسی این قشر و شناخت عواملی که موجب انحراف آنان میشود بسیار ضروری میباشد. یکی از بهترین راهکارهای آسیبشناسی نخبگان جامعه کنونی، مطالعه سرگذشت و شناسایی لغزشهای نخبگان در یک بستر تاریخی و عصر مشابه دوران ماست. ازاینرو، در این نوشتار، انحرافات و بیماریهایی که در عصر حاکمیت امیرالمؤمنین دامنگیر چهره های برجسته گردید، مورد بررسی قرار گرفته، برخی از مهمترین لغزشگاه های آنان بیان شده است.
 

1- حقد و کینه
عقده های روانی و حسادتهای درونی، وقتی در روح و روان آدمی لانه کند و در تصمیم گیری های او دخالت نماید، انسان را از مدار انصاف و عدالت دور می سازد. اما وقتی تصمیم گیری های کلان اجتماعی و مواضع حساس سیاسی گروه زیادی از افراد جامعه، بر مبنای کینه توزی ها و تنگ چشمی هایشان شکل گیرد، آثار زیانبار فراوانی به بار خواهد آورد.
یکی از مهمترین مشکلات علی، مسأله حسادت و کینه برخی از قبایل و یا افراد خاص متنفذ نسبت به آن حضرت بود؛ به طوری که موجب تنهاشدن آن بزرگوار و یا حتی برپایی برخی از جنگ ها علیه آن حضرت گردید. رشک و کینه افراد نسبت به علی انواع و دلایل مختلفی داشت که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.


دلایل رشک و کینه نسبت به امیر مؤمنان
الف - رقابت های قومی و قبیلگی

اولین و مهمترین عامل حسادت نسبت به امیر مؤمنان در رقابتهای قومی و قبیلگی ریشه داشت. قبل از ظهور اسلام، مردم جزیرة العرب نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی واحدی نداشتند و یک قانون واحد بر آنها حکومت نمی کرد؛ طوایف و گروه های نامتجانسی بودند که کنار هم گرد آمده بودند. بنابراین، اگر بینشان نزاعی در میگرفت، برنده، کسی بود که قدرت بیشتری داشت.
منشأ این قدرت در لیاقتهای افراد قبیله و نوع روابطشان بود. هر قبیله ای که دارای افرادِ توانمندتر و روابطِ مستحکمتری بود، از قدرت بیشتری برخوردار میشد و از آنجا که باورهای دینی، سیاسی و فرهنگیِ مشترک و فراگیری بین افراد قبیله وجود نداشت، روابط خویشاوندی، محور پیوندهایشان بود با تقویت تعصبهای خویشاوندی و روابط قومی، امنیت خود را تأمین میکردند.
ازاینرو، برای قبیله خود اهمیت زیادی قائل بودند؛ به طوری که احترام به قبیله، دین و دنیایشان را تشکیل میداد. قبیله، امری مهم و مقدس و سرنوشتساز بود و عصبیت درونعشیرهای، یکی از گرانترین شاخصهای لیاقت و قیمت افراد شمرده میشد و از شروط صلاحیت احراز پست ریاست قبیله به حساب می آمد (الحاج حسن، 1405ق: 73).
آنها با تقویت پیوندها و تعصبهای قومی و احترام به آداب و رسوم قبیله خود، روابط بین خود را مستحکم میکردند و از این طریق، در مقابل نیروهای مهاجم بیرون قبیله از خود دفاع می کردند. هر قدر قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی قبیله بیشتر بود، در میان سایر قبایل مفتخرتر و صاحب احترام افزونتری بود. هنگامی که افراد هر قبیله به قبیله خود تعصب داشته باشند، به طور طبیعی رقابتهای قومی و قبیلگی شدت میگیرد و باب افتخارات موهوم به قبیله، زنده میگردد. [1]
هنگامی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از میان بنی هاشم به پیامبری رسید، برخی از سران قریش، این را افتخار بنی هاشم و تهدید بر ضد خود تلقی کردند و چون کسب افتخاری همسنگ آن را برای خویش میسور نمی دیدند، به دشمنی با بنی هاشم و شخص رسول  الله پرداختند. ابوجهل می گفت: ما و عبد مناف بر سر شرافت و بزرگی به نزاع برخاستیم و با آنها رقابت نمودیم و از راه هایی توانستیم با آنها برابری نماییم؛ اکنون که با آنها برابر شده ایم، می گویند برای فردی از قبیله ما وحی نازل می شود. به خدا سوگند! ما هرگز ایمان نخواهیم آورد (ابن هشام، 1415ق، ج1: 316).
از دوران جاهلیت، میان بنی هاشم و سایر تیرههای قریش، رقابت وجود داشت. از امیرالمؤمنین نقل شده است که در ماجرای حفر زمزم بهوسیله عبدالمطلب، تمام تیرههای قریش، در برابر بنی هاشم ایستادگی کردند و حاضر نشدند افتخار حفر زمزم، تنها از آن عبدالمطلب باشد (همان: 143-147). اگر چه با امدادهای غیبی و نصرت الهی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)توانست فرهنگ اسلامی را بر فرهنگ جاهلی غلبه دهد، ولی حسّ رقابت قبیلگی به کلّی از جامعه زدوده نشد و حسادتهای سایر قبایل نسبت به بنی هاشم از بین نرفت.
علی (علیه السلام) در میان بنی هاشم بیشتر مورد حسادت بود؛ به گونه ای که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «هر وقت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فضایل علی (علیه السلام) را می گفت یا آیهای را که درباره آن جناب نازل شده بود، تلاوت می کرد، عده ای از مجلس برمی خاستند و می رفتند (ابن شهرآشوب، 1376ق، ج3: 214). سعد بن أبی وقاص میگوید: «من و دو نفر دیگر در مسجد نشسته بودیم و از علی بدگویی می کردیم که پیامبر با حالتی عصبانی به سوی ما آمد و فرمود: با علی چه کار دارید؟! هر کس علی را اذیت کند، مرا اذیت کرده است» (همان: 211).
حقد و حسد نسبت به علی در دل برخی به اندازهای عمیق شده بود که رسول خدا را به واکنش وا می داشت؛ چنانکه میفرمود: «هر کس به علی حسد ورزد، به من حسد ورزیده و کسی که به من حسادت کند، کافر شده است» (همان: 213 و 214). با رحلت پیامبر خاتم، فرصت خوبی برای ربودن این افتخار از دست بنی هاشم فراهم آمد و قبایل قریش با حمایت حساب شده خویش، عملیات انتقال خلافت از میان بنی هاشم به بنی تمیم و بنی عدی و سرانجام به بنی امیه را تسهیل کردند و به نفع امیر مؤمنان و علیه غاصبان خلافت اعتراضی نکردند.
عمر به ابن  عباس (پسر عموی علی) می گفت:[قریش] خوش نداشتند نبوت و خلافت، هر دو در میان شما جمع شود و در نتیجه شما به قوم خودتان فخر بورزید و مغرور شوید. ابن عباس به عنوان شاهد ماجرای غصب خلافت از امیر مؤمنان می گفت: قریش از روی حسادت و ظلم، خلافت را از بنی هاشم گرفتند (طبری، 1352ش، ج2: 103).
اگر چه پس از بیست و پنج سال و پس از قتل عثمان، خلافت به جایگاه اصلی خویش؛ یعنی خاندان پیامبر بازگشت، اما پس از به خلافت رسیدن علی، تقریباً اکثر قبایل قریش، دست از حمایت علی برداشته و به نوعی به مخالفت و منازعه با حاکمیت آن حضرت پرداختند. به نقل اسکافی، بسیاری از اهالی مدینه و مکه، کینه علی را در دل داشتند و کل قریش، مخالف آن بزرگوار بودند و در مقابل، نسبت به بنی امیه گرایش مثبت داشتند (ابن ابی الحدید، 1385ق، ج2: 103).
 

ب - زخم های شمشیر علی
عقده برخی از افراد نسبت به امیرالمؤمنین از جنگ های صدر اسلام نشأت می گرفت؛ زیرا آن حضرت عده زیادی از سران عرب را در جریان جنگ های بدر و احد و حنین به هلاکت رسانده بود. این امر به صورت عقده های پنهان در دل بعضی از بازماندگانشان باقی مانده بود؛ به گونه ای که پس از قبول اسلام، همچنان نسبت به علی دشمنی داشتند.
حضرت زهرا در اعتراض به کنارزدن علی میفرمود: «وما الّذی نقموا من أبی الحسن؟ نقموا منه والله نکیر سیفه و شدّه وطأته و نکال وقعته و تنمّره فی ذات الله عزّ و جلّ»؛ چرا از أبوالحسن انتقام گرفتند؟ قسم به خدا به سبب اینکه تیغ شمشیرش سوزناک بود و بر آنها سخت میتازید و عقوبت میکرد. و در راه خدای عزیز و بزرگ غضبناک میشد (اربلی، 1426ق، ج1: 492).
در دعای شریف ندبه میخوانیم: «قد وتر فیه صنادید العرب و قتل أبطالهم و ناوش [ناهش] ذؤبانهم فأودع قلوبهم أحقاداً بدریّه و حنینیّه و غیرهنّ فاضبّت علی عداوته و أکبّت علی منابذته حتّی قتل الناکثین و القاسطین و المارقین» (مجلسی، 1403ق، ج99: 104)؛ از بزرگان عرب در راه حق، انتقام گرفت و پهلوانان آنها را کشت و گرگان آنان را تارومار کرد. در نتیجه کینه هایی از بدر و خیبر و حُنین و غیر آنها، در دلهایشان به ودیعه گذاشت. پس دشمنی او را در دل نگه داشتند. به دشمنی با او روی آوردند تا اینکه ناکثین و قاسطین و مارقین را کشت.
شواهد بر جای مانده از تاریخ صدر اسلام نشان میدهد که کینه ناشی از زخمهای شمشیر علی تا دوران خلافت او، همچنان در دلها باقی مانده بود؛ بهویژه در دل آنان که از حزب طلقا و از ایمانآورندگان پس از فتح مکه (مخصوصاً بنی امیه) بودند. از چهره های شاخص و سرشناس این گروه، می توان مروان بن حکم و ولید بن عقبه بن ابیمعیط و سعید بن عاص را نام برد. آنان در نخستین روزهای خلافت علی، نزد آن حضرت آمده و به سیاست های اقتصادی آن حضرت اعتراض کردند و از زخم هایی یاد کردند که توسط آن حضرت به ایشان رسیده بود. ولید این چنین لب به شکایت باز کرد:
«ای اباالحسن! تو به همه ما ستم کرده ای. اما من؛ پدرم را روز بدر دستبسته گردن زده ای و برادرم [عثمان] را دیروز یوم الدار تنها گذارده ای. اما سعید؛ پدرش را روز بدر کشتی در حالیکه پدرش از برجستگان قریش بود. اما مروان؛ پدرش را نزد عثمان هنگامی که او را نزد خویش آورد، دشنام داده ای. . . . ما با تو بیعت می کنیم؛ اما به شرط آنکه آنچه از مال در ایام عثمان به دست آورده ایم از ما نگیری و قاتلان عثمان را نیز بکشی (ابن ابی الحدید، 1385ق، ج7: 38-39). وقتی علی شرایط آنان را نپذیرفت، دشمنی شان را علنی کرده، بنای عیب جویی از آن حضرت را گذاردند و تلاش کردند یاران علی را از آن بزرگوار جدا کنند و وحدت جامعه را از بین ببرند. از مهمترین اقدامات آنان، تحریک عایشه و طلحه و زبیر به برپایی جنگ جمل بود که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
ابن أبیالحدید مینویسد: «در دوران خلافت علی، عبیدالله بن عمر به امام حسن (علیه السلام) گفت: پدرت به اول و آخر قریش ضربه زده است و مردم با او دشمن هستند، به من کمک کن تا او را خلع کنیم و تو را به جای او بنشانیم» (همان، ج1: 498). هنگامی که از ابن عباس سؤال شد که «چرا علی را دشمن میدارند؟ گفت: زیرا علی، اول آنها را وارد آتش کرد و باعث عار آخرشان شد» (ابن شهر آشوب، 1405ق، ج3: 220)؛ یعنی با کشتن آنها در جنگهای صدر اسلام، بزرگان قریش را جهنمی کرد و با زخم شمشیر خود عزّت و آقاییشان را از بین برد.
حضرت وقتی بهدست ابن ملجم مرادیِ ملعون ضربت خورد، فرمود: «قریش، آرزوی کشتن مرا داشت، ولی موفق نشد» (همان: 312)؛ چرا که ابن ملجم، قرشی نبود. رقیبان علی برای تحریک مردم علیه او، سعی میکردند قریش را به یاد این دشمنی ها بیندازند. ابن سعد مینویسد: «عمر بن خطاب به سعید بن عاص میگفت: طوری به من نگاه میکنی، مثل اینکه من پدر تو را کشتم! ولی من او را نکشتم؛ علی بن أبی طالب کشته است» (ابن سعد، 1405ق، ج5: 31).
جنگهای داخلی دوران حکومت امیر مؤمنان عامل دیگری بود که موجب کینه زخمخوردگان و بازماندگان کشتهشدگان شد. از سخنان حضرت با مردم بصره، بعد از جنگ جمل و هنگام خروج از این شهر، معلوم میگردد که مردم بصره نسبت به آن حضرت بغض داشتند و در صدد انتقام بودند: «ماتنقمون منّی یا أهل البصره؟ - أشار إلی قمیصه و ردائه- فقال: والله إنّهما لمن غزل أهلی، ما تنقمون منّی یا أهل البصره؟ - و أشار إلی صُرّه فی یده فیها نفقته- فقال: والله ما هی إلا من غلّتی بالمدینه، فإن خرجتُ من عندکم بأکثر ممّا ترون فأنا عند الله من الخائنین» (شیخ مفید، 1413ق: 422)؛
ای اهل بصره! چرا از من انتقام میگیرید؟ ـ در حالی که به پیراهن و عبایش اشاره میکرد- فرمود: قسم به خدا این دو به دست همسرم بافته شدهاند. ای اهل بصره! چرا از من انتقام میگیرید؟ و در حالی که به کیسهای که در دست داشت و قوتش در آن بود اشاره میکرد ـ فرمود: قسم به خدا، دارایی من در مدینه همین است. نزد خدا از خائنان باشم اگر با بیش از این مقداری که می بینید از نزدتان خارج شده باشم.
گرچه عثمانی مسلک بودن بصریان عامل اساسی دشمنی آنان با امیر مؤمنان بود، ولی شکست سختشان از علی همراه با کشتهها و زخمی های فراوان[2] بر کینه آنان نسبت به آن حضرت افزود. ازاینرو، امیر مؤمنان، هنگام خروج از بصره با تأکید بر ساده زیستی و بیرغبتیاش به دنیای آنان، خواست از بغضشان بکاهد.
شاید حضرت میخواست به آنان بفهماند که انتقام از خلیفه ای که در مسند حکومت به یک پیراهن اکتفا میکند، کاری نامعقول و نادرست است. این کینه ها به صورت متراکم در دلهای بازماندگان خوارج در جنگ نهروان نیز وجود داشت؛ تا حدّی که قطام به انتقام کشته شدن پدرش در نهروان، قتل علی را مهر خود در ازدواج با ابن ملجم قرار میدهد (مسعودی، 1409ق، ج3: 423).
 

ج- سایر عوامل
دشمنی برخی در اثر اختلاف شخصی با آن حضرت بوده است که عایشه شاخص ترین فرد آنهاست؛ کسی که حضرت در مورد علت شرکت او در جنگ جمل فرمودند: «و أمّا فلانه فأدرکَها رأیُ النساءِ و ضِغن غَلا فی صدرِها کمِرجَلِ القَین و لو دُعیتْ لِتنال من غیری ما أتتْ إلیّ، لم تفعل» (نهج البلاغه، خطبه 156)؛ و اما آن زن [عایشه]، گرفتار خیالات و پندار زنانه و کینه ای که در سینه اش داشت، گردید و همچون کوره آهنگران که آهن در آن ذوب می شود به غلیان در آمد. اگر از او می خواستند با شخص دیگری غیر از من چنین برخوردی کند، نمی کرد.
حضرت در این فراز از سخن خویش تصریح می فرماید که عایشه به خاطر کینه ای که از سابق در دل داشت به جنگ برخاسته، اما به منشأ کینه اش اشاره نفرموده است؛ ولی ابن ابی الحدید به نقل از استاد خویش، سرچشمه حسادت عایشه نسبت به علی را مربوط به مسائلی می داند که در خانه پیامبر در جریان بوده است.
پس از جنگ جمل، برخی از رجال بصره از امیرالمؤمنین دلیل مخالفت عایشه با آن حضرت را پرسیدند. حضرت دلیل اصلی مخالفت او را حقد و کینه ای دانسته است که وی نسبت به آن حضرت داشته است و علل این کینه  توزی را چنین بر میشمرد: یکی از آنها این بوده است که رسول خدا مرا بر پدر عایشه برتر می دانست و در مواقف خیر، مرا بر پدرش مقدم می داشت و همین امر موجب بغض او نسبت به من شده است. دومین علتش این بود که هنگامی که رسول خدا بین یارانش پیمان اخوت برقرار کرد، بین پدر عایشه و عمر بن خطاب عقد اخوت برقرار نمود و مرا برای برادری خویش برگزید. این مسأله موجب غیظ عایشه گردید و نسبت به من حسادت ورزید.
سومین عاملش این بود که خداوند متعال [به پیامبر] وحی کرده بود تا همه دربهای خانه های اصحاب را که به مسجد باز می شد ببندد به جز درب [خانه] من. وقتی رسول خدا درب خانه پدر او و رفیقش را بست و درب خانه مرا به داخل مسجد باز گذارد. . . ، این ماجرا دشمنی [عایشه] را نسبت به من برانگیخت.
سپس حضرت به شکست جناب ابوبکر در گشودن درب قلعه خیبر و فتح آن به دست خویش و لغو مأموریت ابوبکر برای قرائت آیات سوره برائت و نصب خویش از سوی خداوند برای انجام این مأموریت اشاره نمود و سرانجام حسادت عایشه نسبت به حضرت خدیجه را بهعنوان ششمین عامل دشمنی او با خود و حضرت فاطمه مطرح نمود و دو مورد از برخوردهای شخصی خویش با عایشه را به عنوان شاهدی بر حقد و حسد عایشه نسبت به خویش برشمرد (ابن ابی الحدید، 1385ق، ج9: 193؛ شیخ مفید، 1414ق، ج1: 173).
ازاینرو، عایشه در عین مخالفتش با عثمان و اصرار شدیدش بر عزل او، وقتی خبر بیعت مردم با علی را شنید، تغییر موضع داد و خواهان گرفتن انتقام خون خلیفه مظلوم شد. به همین بهانه از مدینه تا بصره آمد و در جنگ جمل حضور فعال پیدا کرد. و بسیاری از اهالی بصره، وقتی حضور عایشه را در سپاه طلحه و زبیر دیدند، به آنها پیوستند و تا زمانی که پاهای شتر عایشه قطع نشد، همچنان به مبارزه بر علیه سپاه علی ادامه دادند؛ تا جایی که هزاران تن کشته و مجروح شدند و با دلهایی پر از بغض و کینه علی به خانه  هایشان رفتند و تا پایان حکومت آن حضرت روی خوش به آن بزرگوار نشان ندادند. به نقل اسکافی همه اهالی بصره، بغض علی را در دل داشتند (ابن ابی الحدید، 1385ق، ج4: 103).
عامل دیگر کینه برخی از مردم نسبت به امیرالمؤمنین، صلابت و شدت عمل آن حضرت در اجرای احکام الهی است. وقتی پای احکام خدا و حیف ومیل بیت المال و گفتوگو و مدارا با دشمنان اسلام و اجرای حدود الهی به میان می آمد، علی از خود سرسختی و صلابت نشان می داد و همین امر، موجب ناراحتی و خشم بعضی نسبت به آن حضرت میشد.
ازاینرو، رسول  الله خطاب به کسانی که علی را به سبب جدیّت و شدّت عملش در اجرای احکام الهی سرزنش می کردند، میفرمود: «إرفعوا ألسنتکم عن علی بن أبیطالب، فإنه خشن فی ذات الله عزّوجلّ، غیر مداهن فی دینه» (شیخ مفید، 1414ق، ج1: 173)؛ زبانهایتان را از ملامتکردن علی بن ابیطالب نگاهدارید؛ او در اجرای حکم خدای عزوجل خشن است و در دین خویش اهل تساهل نیست. حضرت زهرا نیز جدیّت امیر مؤمنان در اجرای حدود الهی را علت کنار زدن آن حضرت از خلافت ذکر می کند (اربلی، 1426ق، ج1: 492-493).
وقتی نجاشی؛ یکی از شعرای سپاه آن حضرت در صفین، در ماه مبارک رمضان، شرب خمر کرد، حضرت وی را در ملأ عام شلاق زد، این اقدام قاطعانه، موجب خشم نجاشی و بسیاری از دوستان یمنی اش از آن حضرت شد و او به همراه یکی از بزرگان یمنی کوفه به معاویه پیوست (ثقفی،  1407ق: 366-370). طارق بن عبدالله نهدی؛ یکی از بزرگان یمنی کوفه، به حضرت گفت: «یا امیر المؤمنین ما کنّا نری أنّ أهل المعصیه و الطاعه و اهل الفرقه و الجماعه عند ولاه العدل و معادن الفضل سیّان فی الجزاء، حتی رأیت ما کان صنیعک بأخی الحارث، فأوغرت صدورنا» (همان)؛ ای امیر مؤمنان! ما گمان نمی کردیم که عصیانگران و فرمانبرداران و تفرقه افکنان و وحدتطلبان نزد والیان عدالت پیشه و معادن فضل، در کیفر مساوی باشند؛ تا اینکه برخورد شما با برادر حارثی خود را دیدیم؛ شما سینه هایمان را از غیظ و کینه به جوش آورده ای. به دنبال این ماجرا، او به اتفاق نجاشی به معاویه پیوست (همان).
بنابراین، از مشکلات اساسی حکومت امیر مؤمنان دشمنی های قومی و قبیله ای، کینه های برجایمانده از زخم شمشیر آن حضرت در جنگ های صدر اسلام، حسادتهای شخصی و نیز جدیت علی در اجرای عدالت بوده است که در تنها ماندن آن حضرت در اجرای سیاست های حکومتی و برپایی برخی از جنگ های داخلی زیانبار، نقش فراوان داشته است.
 

منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم.
2. نهج البلاغه.
3. آلوسی، بلوغ الأرب، تحقیق بهجه الأثری، بیروت، دارالکتاب، بینا.
4. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربی، چ2، 1385ق.
5. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
6. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار بیروت، 1405ق.
7. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالأضواء، 1405ق.
8. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب بهامش الإصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1328ق
9. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، بیروت، دارالاضواء، 1410ق.
10. ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، تحقیق مصطفی سقّا و ابراهیم آبیاری و عبدالحفیظ شبلی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1415ق.
11. ابوعبیده، کتاب الاموال، بیروت، دارالفکر، 1408ق.
12. اربلی، علی بن عیسی، کشفالغمه فی معرفه الأئمه، تحقیق علی الفاضلی، مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت، 1426ق.
13. الحاج حسن، حضاره العرب فی عصر الجاهلیه، بیروت، المؤسسه الجامعیه، 1405ق.
14. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
15. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1394ق.
16. ------------------، فتوح البلدان، تعلیق رضوان محمد رضوان، قم، منشورات الارومیه، 1404ق.
17. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق عبدالزهراء الحسینی، بیروت، دارالاضواء، 1407ق.
18. سرخسی، شمسالدین، کتاب المبسوط، بیروت، دارالمعرفه، 1414ق.
19. شرفالدین، عبدالحسین، الاجتهاد فی مقابل النص، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چ10، 1408ق.
20. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، 1414ق.
21. -------------------، الجمل، تحقیق سیدعلی میر شریفی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1413ق.
22. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1352.
23. کلینی، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ2، 1389ق.
24. کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چ6، 1375ش.
25. گیروشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی، 1387.
26. ماوردی، الاحکام السلطانیه، تحقیق حامد الفقی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چ2، 1406ق.
27. متقی هندی، کنز العمال،تحقیق شیخ بکری حیانی، بیروت، مؤسسه الرّساله، 1409ق.
28. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ2، 1403ق.
29. محمودی، محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، دار التعارف، 1369ق.
30. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالکفر، 1409ق.
31. منقری، نصر بن مزاحم، وقعهالصفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتبه آیهالله العظمی المرعشی، چ2، 1403ق.
 

پی نوشت ها:
[1]. برای مطالعه بیشتر در این مورد، ر. ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1: 336-347؛ آلوسی، بلوغ الأرب، ج1: 279.
[2]. طبق برخی اقوال در جنگ جمل، بیست و پنج هزار نفر کشته شده و حدود چهارده هزار نفر، دست یا پایشان قطع شده و سپس کشته شدند (ر. ک: شیخ مفید، الجمل: 419).
 

منبع: حکومت اسلامی، شماره 3 (پیاپی 57)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن