پنج شنبه, 01 مرداد 1394 ساعت 09:00
خواندن 1056 دفعه

وصف خورشید به «شب پره اعمی» نرسد - رضا مختاری

اشاره
از این ناچیز خواسته  اند كه در وصف حضرت صدّیقه طاهره، انسیه حوراء، فاطمه زهرا «سَلاَمُ الله وَرُسُلِهِ وَمَلاَئِكَتِهِ عَلَیهَا وَعَلَی أَبِیهَا وَبَعلِهَا وَبَنِیهَا» مقاله ای بنگارم.
بی هیچ تعارفی تعارفی باید بگویم: «چه نسبت خاك را با عالم پاك؟» و «أینَ الثُریا و أینَ الثَّرَی؟»، من و امثال من، چگونه می توانیم درباره كسی كه خدای سبحان و پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و ائمّه هدی (علیهم السلام) او را معرفی و وصف کرده اند، سخن بگوییم؟ و خلاصه «وصف خوشید به شب پره اعمی نرسد!»
از سوی دیگر، نمی خواهم از فضیلت و منزلتِ قلم زنانِ درباره حضرتش محروم بمانم و فیضی نبرم، به ناچار، از باب «ألقِ دلوَك فی الدِلاء» نه درباره وصف و عظمتِ آن یگانه عالَم، بلكه درباره پاره ای از حوادث و وقایعِ زندگی عادی و سیاسی او، این مقاله بسیار ناچیز را می پردازم و رانِ ملخی به محضر سیده زنان عالم تقدیم می دارم:

جَاءَتْ سُلَیمَانَ یوْمَ الْعَرْضِ هُدْهُدَه
أَهْدَتْ إلَیهِ جَرَادًا كَانَ فِی فِیهَا
وَأَنْشَدَتْ بِلِسَانِ الْحَالِ قَائِلَه
إنَّ الْهَدَایا عَلَی مِقْدَارِ مُهْدِیهَا

درباره زندگی سیاسی و مبارزاتی حضرت صدّیقه طاهره (علیها السلام) زیاد سخن گفته و مطلب نوشته اند. بنابراین، برای روشن شدن پاره ای از مبهمات و پرهیز از تكرار مكرّرات، بهتر است در اینجا سؤالاتی را مطرح كنم تا اهل فن درباره آنها بحث و تحقیق كنند، هر چند جسته گریخته راجع به آنها پژوهش كرده و سخن گفته اند. برای برخی از آنها هم پاسخی در حد بضاعت خود یا از سخن بزرگان ذكر می كنم:
1ـ مطالبات حضرت صدّیقه طاهره (علیها السلام) از ابی بكر علاوه بر رفع ید از خلافت و واگذاری آن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه چیزهایی بود؟
الف) ارث خود از اموال شخصی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم )
ب: فدك؛
ج: صدقات رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ؛
د: سهم خیبر؛
ه‍ : سهم ذی القربی از غنائم جدید.
آیا حضرت فاطمه (علیها السلام) همه امور فوق را مطالبه كرد یا برخی را؟
2ـ خطبه معروف به فدكیه مربوط به كدامیك از مطالبات بالاست؟
مسلّماً مطالبه ارث رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) درآن هست. علاوه بر آن آیا در خصوص فدك، آن حضرت جداگانه با ابوبكر محاجّه كرده است؟ چطور در متن خطبه از «فدك» با همین تعبیر، سخنی نیست و عمده احتجاج در خصوص ارث است. هرچند راویان زمان ایراد آن را پس از منع فدك می دانند.(1)
3ـ در صورتی كه بگوییم در خطبه فدكیه، مطالبه فدك به عنوان «ارث» بوده است، چه چیزی باعث شد كه آن حضرت، از باب ارث آن را مطالبه كند با این كه پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در زمان حیاتش فدك را به او بخشیده بود و پیش از وفات پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) دراختیار حضرت صدّیقه (علیها السلام) قرار داشت؟
4 ـ خطبه فدكیه چند روز پس از رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ایراد شده است( 2 )؟
5 ـ چرا در آن خطبه غرّا به صراحت سخنی از غصب خلافت و اعتراض به آن نیست؟ آیا كار از كار گذشته بوده است؟ آیا برای محكوم كردن خلیفه، موضوع ارث كاراتر بوده است؟ و چطور در آن خطبه، استشهادی به حدیث غدیر و مانند آن دیده نمی شود؟ هرچند توبیخ شدید مهاجر و انصار و شمّه ای از فضایل حضرت امیر (علیه السلام) در آن موجود است.
6ـ چرا حضرت امیر (علیه السلام) در دوره خلافت خود، فدك را برنگرداند؟
7ـ ماجرای حمله به بیت و احراق یا تهدید به احراق، چند روز پس از وفات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) روی داد؟ قبل از ایراد خطبه فدكیه یا بعد ازآن؟
8 ـ مدفن مطهّر حضرت زهرا (علیها السلام) كجاست؟ آیا درست است كه مدفن آن حضرت در بیت او واقع در شرق مسجد و شمال حجره پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) می باشد؟( 3 )
9ـ مسلّماً برای اعتراض به دستگاه خلافت، حضرت زهرا (علیها السلام) شبانه غسل، كفن و دفن شدند و خواستِ آن حضرت و نیز امیرالمؤمنین (علیهما السلام) بر اخفای قبر مطهّر بوده است؛ ولی آیا بنا و خواسته معصومین (علیهم السلام) به عنوان سندی برای نارضایی حضرت صدّیقه (علیها السلام) از خطبه در همه دوران ها و اعصار، بر مخفی ماندن قبر تا ظهور حضرت حجّت ـ عجّل الله تعالی فرجه ـ بوده است؟ یا همان طور كه قبر حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) سال ها مخفی بود، ولی پس از رفع خطر و حصول غرض از اخفا، ائمّه هدی (علیهم السلام) محل قبر را مشخص كردند و خود و شیعیان به زیارت آن قبر مطهّر شتافتند، در مورد قبر حضرت صدّیقه (علیها السلام) هم پس از مسجّل شدن غضب پاره تن رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بر خلیفه و تأمین این هدف عالی، دیگر داعی بر اخفای قبر نبوده و ائمّه (علیهم السلام) مردم را به محلّ قبر مطهّر دلالت می فرموده اند؟ یا این كه فقط نادراً و برای خواصّ اصحاب محلّ آن را مشخّص كرده  اند؟
10ـ آیا حوادث هولناك و دردآور پس از وفات پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در همین خانه ـ كه محلّ قبر حضرت صدّیقه (علیها السلام) و متصل به مسجد و حجره پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) است ـ رخ داد؟ برخی از اشكال ها به این موضوع را چگونه باید پاسخ داد؟ از جمله فضل بن روزبهان در نقد سخن علاّمه حلّی درباره احراق بیت گوید:
«من أسمج ما افتراه الروافض هذا الخبر ، وهو إحراق عمر بیت فاطمه(علیها السلام) ... و ذلك لوجوه سبعه :
الأول : إن بیت فاطمه(علیها السلام) كان متصلاً ببیوت أزواج النبی ، ومتّصلاً بالمسجد وقبر النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، وهل كان عمر یحرق بیوت النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم ) والمسجد والقبر المكرم؟! نعوذ بالله من هذا الاعتقاد الفاسد؛ لأنّ بیوتهم كانت متصله معموله من الطین والسعف الیابس، فإذا أخذ الحریق فی بیت، كان یحترق جمیعَ البیوت والمسجد والقبر المكرّم.(4)
همچنین محمّد الیاس عبدالغنی در مقام ردّ دفن در بیت و تأیید دفن در بقیع می نویسد:
«توفّیتْ سیده نساء أهل الجنّه فاطمه (علیها السلام) فی بیتها الذی كان بجوار حجره أُمّ المؤمنین عائشه و دفنتْ فی البقیع، و قیل: دفنتْ فی بیتها، و القول الأوّل هو الراجح والمعتمد. و یدلّ علی ذلك یلی:
أوّلاً: أنّ فاطمه(علیها السلام) كانتْ تستحیی أن تُحمَلَ بعد الوفاه كما یحمَل الرجالُ بأن یطرح علیها الثوب فیصف جسدها الشریف، و لَمّا رأتْ هودجاً عملتْه أسماء بنت عمیس لتحمل فیه للدفن أوصتْ أن تحمل فیه بعد أن تموت، كما روی عن أُمّ جعفر أنّ فاطمه بنت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) قالت لأسماء بنت عمیس: «یا أسماء إنّی قد استقبحت ما یصنع بالنساء. أنّه یطرح علی المرأه الثوب فیصفها». قالت أسماء: «یا ابنه رسول الله، ألا أُریك شیئاً رأیتُه بأرض الحبشه». فدعت بجرائد رطبه فحنَّتها، ثمّ طرحت علیها ثوباً. فقالت فاطمه (علیها السلام): «ما أحسن هذا و أجمله! تعرف به المرأه من الرجل، فإذا أنا مِتُّ فاغسلینی أنتِ و علی و لا
تُدْخِلی عَلَی أحداً..». فلمّا توفّیت فاطمه (علیها السلام) جعلتْ لها أسماء مثل هودج العروس و قالت: «أمرتنی فاطمه(علیها السلام) أن أصنع ذلك لها.»
و روی ابن شبه أیضاً أنّ فاطمه (علیها السلام) قالت: «إنّی لأستحیی من جلاله جسمی إذا أُخرجتُ علی الرجال غداً». و كانوا یحملون الرجال كما یحملون النساء، فقالت أسماء بنت عمیس رضی الله عنها: «انّی رأیت شیئاً یصنع بالحبشه فصنعت النعش» فاتّخذَ بعد ذلك سُنَّه.
وقد روی عن ابن عیاش أنّ فاطمه(علیها السلام) أوّل من غُطِّی نعشُها من النساء فی الإسلام ثمّ بعدها زینب بنت جحش صنع ذلك بها أیضاً.
و بهذا ثبت أنّ فاطمه (علیها السلام) كانت تَعْرِفُ بأنّه تحمل من البیت بعد الموت لتدفن فی البقیع لذا كانت تستحیی أن تحمل مثل الرجال، فلمّا أخبرتُها أسماء بنت عمیس بها یستر جسدها الشریف أثناء التشییع، حسَّنتْ ذلك، و لمّا توفّیتُ عملتْ لها أسماء هودجاً لتحمل فیه للدفن.
و لو كان المقرَّر دفنها فی بیتها الذی توفّیت فیه لم یكن هناك ما یقتضی أن تستحیی فاطمه(علیها السلام) من حملها مثل الرجال و أن یعمل لها هودج».(5)
نیز مرحوم آیه الله كمره ای در كتاب ملكه اسلام همین ایراد را به علاوه ایراد ذیل بر دفن در بیت، مطرح كرده اند:
دفن آن پیكر مطهّر در خانه اش مناسب نبوده است؛ زیرا قبر همیشه در معرض دید و پیش چشم فرزندان صغیر و كودكان عزیز آن بانوی بزرگ واقع می شده و همواره داغ آنان را تازه می كرده است. بنابراین، دفن در بیت از جنبه عاطفی نمی تواند توجیه شود( 6 ).
شاید بتوان بر این اشكال افزود: با توجه به زندگی روز مره در بیت، نمی توان دفن در بیت را توجیه كرد؛ زیرا با توجه به احترام فوق العاده امیر مؤمنان علیه افضل صلوات المصلّین برای همسر، و فرزندان برای مادر خود، زندگی در خانه ای كه قبر در آن است و موضع آن هم عمداً مخفی نگه داشته می شود و معین نیست تا احترامش حفظ شود، مناسب نیست.
پاسخ همه این اشكالات ـ با این كه حضرت زهرا (علیها السلام) در بیت خود و در جوار رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) دفن شده اند ـ آن است كه:
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خانواده پس از رحلت پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، در خانه دیگری ـ غیر از خانه متصل به مسجد و حجره پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ـ كه در غرب بقیع و از آنِ حضرت علی (علیه السلام) بوده است، زندگی می كرده اند و حوادث هولناكِ پس از وفات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در آن خانه اتفاق افتاده است.

شواهد وجود چنین خانه ای برای حضرت امیر (علیه السلام) عبارت اند از:
الف) بنا به نقل سمهودی در وفاء الوفا، ابن شبّه یکی از قدیمی ترین مدینه شناسان گوید:
«و اتّخذ علی بن أبی طالب بالمدینه دارین؛ إحداهما دخلت فی مسجد رسول الله ـ صلّی الله علیه [وآله] وسلم ـ و هی منزل فاطمه بنت رسول الله ـ صلّی الله علیه [وآله] و سلم ـ التی تسكن فیها، و الأخری دار علی(علیه السلام) التی بالبقیع، و هی بأیدی ولد علی(علیه السلام)».(7)
ب) ابن نجّار از برخی نقل می كند:
«رأیت قبر الحسن بن علی بن أبی طالب: فی فم الزُقاق الذی بین دار نبیه(صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و بین دار علی بن أبی طالب(علیه السلام)».(8)
ج) سمهودی درباره موضعی می گوید:
«و أظنّه فی موضع دار علی بن أبی  طالب(علیه السلام) الذی اتّخذه بالبقیع».(9)
د) درباره تخریب حجره فاطمه (علیها السلام) به دستور ولید، نقل كرده اند كه حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسین (علیهم السلام) مجبور به ترك آن حجره و منتقل به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) شدند:
«فخرجوا منه حتّی أتوا دار علی (علیه السلام) نهاراً».(10)
بنابراین، مسلّم است كه حضرت امیر (علیه السلام) خانه دیگری، غیر از حجره كنار مسجد داشته است؛ همچنان كه برخی از دیگر صحابه، علاوه بر بیت جوار مسجد، خانه دیگری داشته اند. گفته اند كه پیامبر خدا زمینی را در غرب بقیع برای ساختن منزل تقطیع كرد و هر قطعه ای را در اختیار یكی از مهاجرین قرار داد؛ از جمله حضرت امیر (علیه السلام) و ابوبكر و عثمان، كه مرگ ابوبكر و قتل عثمان هم در همین خانه های غرب بقیع رخ داد نه در بیوت همجوار مسجد.( 11 )
امّا دلایل و شواهد این كه حوادث هولناكِ پس از رحلت پیامبر خدا و شهادت حضرت صدّیقه كبری (علیها السلام) در این خانه اتفاق افتاده، متعدّد است؛ ازجمله:
الف) حضرت صدّیقه كبری (علیها السلام) هنگامی كه برای ایراد خطبه به مسجد آمدند:
«لاثَتْ خِمَارَهَا عَلَی رَأْسِهَا، وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا، وَأَقْبَلَتْ فِی لُمَه مِنْ حَفَدَتِهَا وَنِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُیولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْیتُهَا مِشْیه رَسُولِ اللَّه (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ‏ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی أَبِی بَكْر».( 12 )
«صدّیقه كبری (علیها السلام) خمار (چارقد) خود را بر سر كشید و چادری بر خود پیچید، و در میان گروهی از زنان همدل و زنانی از بستگانش، در حالی كه بر دامنه های چادرش قدم می گذاشت و همچون پیامبر خدا گام بر می داشت به مسجد در آمد.»
پیداست كه ذیل این وصف، با خروج از حجره فاطمه (علیها السلام) كه متصل به مسجد بود، سازگار نیست و اگر آن حضرت در آن حجره بود، همین كه در كنار باب حجره به سوی مسجد، ایراد خطبه می كرد، همه می شنیدند و حتی نیازی به خروج از
حجره هم نبود، چه رسد به وصف فوق؛ چنان كه راجع به اعتراض امّ سلمه به ابوبكر، هنگامی كه در مسجد بود آمده است: «فأطلعتْ أُمّ سلمه رأسها من بابها وقالت: ...»
نیز آنچه در وصف امیر المؤمنین هنگام رفتن حضرت صدیقه برای ایراد خطبه فدکیه در منابع آمده است گویای این مطلب و شاهد ماست: «و أمیرالمؤمنین ینتظر و صولها إلیه و یتطلّع طلوعها علیه...»
ب) هنگام حمله به بیت فاطمه (علیها السلام) ، علاوه بر آن حضرت و حضرت امیر (علیه السلام) ، عده ای از بنی هاشم و شماری از صحابه نیز در منزل حضرت حضور داشتند و در آنجا متحصّن شده بودند، مانند: عبّاس بن عبدالمطّلب، عتبه ابن ابی لهب، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمّار بن یاسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب، اُبی بن كعب، سعد بن أبی وقّاص، طلحه بن عبیدالله.( 13 )
پیداست كه اقامت و تحصّن این عده در حجره كوچكِ همجوارِ مسجد ممكن نبوده است.
ج) با توجه به قطعی بودن دفن حضرت صدّیقه كبری (علیها السلام) در حجره مذكور، سخنان حضرت امیر (علیه السلام) پس از دفن، شاهد آن است كه حضرت در آن حجره ساكن نبوده است:
«السَّلاَمُ عَلَیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَعَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَه فِی جِوَارِكَ (بُقعَتِكَ ـ خ ل) وَالسَّرِیعَه اللَّحَاقِ بِكَ، وَالسَّلاَمُ عَلَیكُمَا سَلاَمَ مُوَدِّعٍ، لاَ قَالٍ وَلا سَئِمٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَه، وَإِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِین‏».( 14 )
بنابراین، جواب درست به اشكال ابن روز بهان و دیگر ابهامات همین است كه ذكر شد. و جواب مرحوم مظفّر در دلائل الصدق به ابن روز بهان ناتمام است:
«... إنّ إحراق بیت فاطمه (علیها السلام) لا یستلزم إحراق غیره لوجود الآجر والطین، فیمكن الإطفاء قبل السرایه».( 15 )
اشكال دیگری را برخی مطرح كرده اند كه پاره ای جواب ها به آن ناقص است. اشكال كرده اند كه حضرت صدّیقه كبری (علیها السلام) در جواب به حدیث ساختگی ابوبكر: «نحن معاشر الأنبیاء لا نُورَث» به عمومات آیات ارث در قرآن كریم و نیز ارث سلیمان از داود (علیهما السلام) و مانند آن تمسّك كرده اند. در حالی كه حدیث ابوبكر از عمومات ارث اخصّ مطلق است و این دو قابل جمع عرفی اند.
از سوی دیگر آیات ارث بردن برخی از وارثان پیامبران از آن ها، اخصّ مطلق است كه حدیث جعلی ابوبكر، و این دو از نظر دِلالی قابل جمع عرفی اند. بنابراین، به این حدیث، فقط اشكال سندی می توان وارد كرد نه دلالی؛ مانند مخالفت باقرآن.
مثلاً قرطبی در تفیسرش گوید:
«ویحتمل قوله (علیه السلام) : «إنّا معشر الأنبیاء لا نُورَثُ» أن یرید أنّ ذلك من فعل الأنبیاء وسیرتهم، وإن كان فیهم من وُرِثَ ماله كزكریاء علی أشهر الأقوال فیه، وهذا كما تقول: إنّا معشر المسلمین إنّما شغلتنا العباده، والمراد أن ذلك فعل الاكثر.
ومنه ما حكی سیبویه: إنّا معشر العرب أقری الناس للضیف».( 16 )
همچنین فخر رازی در تفسیر آیه یازدهم سوره نساء گوید:
«الموضع الرابع من تخصیصات هذه الآیه ما هو مذهب أكثر المجتهدین أنّ الأنبیاء: لا یورَثون، و الشیعه خالفوا فیه...».( 17 )
فضل بن روزبهان هم در نقد سخن علاّمه حلّی در نهج الحق می نویسد:
«... فصار عنده [أی عند أبی بكر] دلیلاً قطعیاً مخصّصاً للعمومات الوارده فی بیان إلارث...».( 18 )
عالمان بزرگوار شیعه به این اشكال هم پاسخ هایی داده اند كه برخی دقیق و صحیح و برخی ناصواب است.( 19 )
از جمله جواب های دقیق و درست، سخن علاّمه امینی در «الغدیر» ( 20 ) و دومین پاسخ فخر رازی از قول علمای شیعه( 21 ) و نیز توضیح آیهالله سید عزّ الدین حسینی زنجانی در شرح خطبه حضرت زهراست( 22 ) كه چون همه این كتاب ها در دسترس اند به ذكر نشانی سخن آن ها بسنده می كنم و از نقل مشروح سخنانشان چشم می پوشم.
نكته: حدیث ساختگی: «نحن معاشر الأنبیاء لا نُورَثُ، ما تركناه صدقه» در بیشتر كتاب های چاپ شده عالمان شیعه و نیز در منابر و خطبه ها، به اشتباه «لاُنوَرِّثُ» ضبط شده و خوانده می شود. شیخ مفید هم رساله ای دارد با نام رساله حول حدیث «نحن معاشر الأنبیاء لا نُورَثُ» كه درچاپ كنگره شیخ مفید، روی جلد و در صفحه عنوانِ آن «لا نُوَرِّث» ضبط شده، ولی قطعاً اشتباه بوده وصحیح آن همچنان كه در كتب عامّه و بحار الأنوار مرحوم مجلسی ضبط شده است ـ «لا نُورَثُ» است. در این باره اندكی در «جمع پریشان» توضیح داده ام و اینجا بیشتر به آن نمی پردازم( 23 ).
قصّه: این قصَّه را تاكنون در كتابی ندیده ام و برای ثبت در تاریخ در اینجا می نویسم و آن را از حضرت آیه الله بهجت (دام ظلّه) شنیده ام. ایشان گفتند: روزی علمای اهل سنت در بغداد جلسه ای تشكیل دادند و از عالم بزرگ شیعه شیخ محمّد حسن مظفّر صاحب «دلائل الصدق» یا یكی دیگر از بزرگان خاندان مظفّر خواستند كه برای مناظره درباره امامت در آن جلسه حاضر شود. هنگامی كه وی حاضر شد، از او پرسیدند: «نظر شما در خصوص دستور پیامبر به ابی بكر درهنگام بیماری اش چیست؟ آنگاه كه به ابوبكر فرمان داد به جایش نماز بخواند و امام جماعت شود؟ هنوز سؤال آنان تمام نشده بود كه مظفر به آن پاسخ داد و چنان عالمان سنّی را مات و مبهوت كرد كه «كأنّ علی رؤوسهم الطیر» همه ساكت شدند و هیچ كس هیچ حرفی نتوانست بر زبان بیاورد و مجلس مناظره به نفع مظفّر خاتمه یافت و از هم پاشید. جواب مرحوم مظفّر تنها یك جمله بود، وی پیش از تمام شدن سؤال به سرعت گفت: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُر!»
یعنی بر فرض كه پیامبر در بیماری اش به ابوبكر چنین دستوری داده باشد، خود اهل سنّت روایت كرده اند كه وقتی پیامبر خدا فرمود: «إیتونی بقلم و دواه...» عمرگفت: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُر!» و شماكه سخنان پیامبر در بیماری را ـ معاذالله ـ هذیان می دانید، پس دستور نماز به ابی بكر هم یكی از همان هذیانهاست!
آیه الله بهجت می فرمود: این جواب مسلّماً نوعی كرامت و امری خارق العاده است و هیچ جوابی در آن مجلس، مانند این پاسخ ویرانگر و كوبنده نمی توانست باشد.
 

پی نوشت ها :
1. بنابه نقل ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج16، ص251 در كتاب سقیفه جوهری آمده است: «آنگاه كه فاطمه (علیها السلام) دریافت كه ابوبكر می خواهد فدك را به او ندهد... به مسجد آمد و خطبه خواند.» نیز.ر.ک.به: احتجاج، ج1، ص253
2. ابن ابی الحدید گفته كه این خطبه ده روز پس از رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ایراد شده. رك: شرح نهج البلاغه، ج16، ص251
3. شواهد و روایات معتبر این موضوع را حجّه الاسلام و المسلمین جناب آقای محمّد صادق نجمی در كتاب تاریخ حرم ائمّه بقیع، صص151 ـ 113 ذكر كرده اند.
4. ر.ک. به : دلائل الصدق، ج3، صص80 ــ 79
5. بیوت الصحابه حول المسجد النبوی الشریف، صص172-171
6. این حاصل سخنان مرحوم كمره ای در كتاب مذكور است كه ساله پیش خوانده ام و الان آن كتاب در دسترس نبود تا عین سخن ایشان را نقل كنم.
7. وفاء الوفا، ج2، ص469، بنا به نقل تاریخ حرم ائمّه بقیع، ص159
8. اخبار المدینه، ج1، ص54، بنا به نقل تاریخ حرم ائمهّ بقیع، ص160
9. وفاء الوفا، ج2، ص918، بنابه نقل تاریخ حرم أئمّه بقیع، ص160
10. وفاء الوفا، ج2،ص466، بنابه نقل تاریخ حرم ائمّه بقیع، ص160
11. ر.ک. به : تاریخ حرم ائمّه بقیع، صص159 - 158. البته این سخن از مؤلّف محقّق این كتاب است و باید پژوهش بیشتری درباره آن صورت گیرد.
12. شرح نهج البلاغه، ج16، ص251، بنا به نقل الغدیر، ج7، ص260، چ جدید؛ احتجاج، ج2، ص3
13. منابع متعدد این موضوع را علاّمه عسكری در كتاب سقیفه، صص76 و 77 ذكر كرده اند.
14. نهج البلاغه، ص319-320، خ202، (صبحی صالح، نیز رك: تاریخ حرم ائمّه بقیع، صص122-121
15. دلائل الصدق، ج3، ص89
16. الجامع لاحكام القرآن، ج13، ص164
17. التفسیر الكبیر، ج9، ص210، ذیل آیه 11 از سوره نساء .
18. دلائل الصدق، ج3، ص44. نیز رك: اللمعه البیضاء، صص833 ـ 813
19. ر.ک. به: دانشنامه امام علی (علیه السلام) ، ج8، ص377-384، مقاله «فدك»؛ دلائل الصدق، ج3، صص41-40؛ اللمعه البیضاء، صص823 ـ 813
در پاسخ این ایراد شاید بتوان گفت كه «نحن معاشر الأنبیاء لا نُورَث» آبی از تخصیص است، چون عدم ارث را یكی از ویژگی های نبوّت می شمارد، همان گونه كه آیه شریفه «ان یتّبعونَ الاّ الظَّنَّ و إنَّ الظَّنَّ لا یغنی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً» [نجم (53): 28] آبی از تخصیص و تقیید است [رك: مصباح الاُصول، ج2، ص114]. بنابراین با آیات ارث برخی وارثان از انبیا قابل جمع عرفی نیست و با آنها مخالفت تباینی دارد، و چون مخالفت تباینی دارد از حجیت ساقط است. و چون از حجیت ساقط است عمومات ارث را هم نمی تواند تخصیص بزند، هر چند- با قطع نظر از عدم حجیت- از عمومات ارث اخصّ مطلق و با آنها قابع جمع است. با این بیان، با قطع نظر از هر دلیل دیگری، می توان گفت حدیث ابوبكر با قرآن به نحو تباین مخالف و از حجیت ساقط است.
20. الغدیر، ج7، صص266 ـ 257، چ جدید، صص197-190، چ قدیم.
21. التفسیر الكبیر، ج9، صص211- 210، ذیل آیه 11 از سوره نساء.
22. شرح خطبه حضرت زهرا (علیها السلام) ، صص540ـ 533، 589-580، 595- 594، چاپ هشتم.
23. جمع پریشان، ج1، صص18، 74، مقاله «الجواد قد یكبو»
 

منبع : میقات حج سال شانزدهم، شماره 64

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن