یکشنبه, 25 تیر 1396 ساعت 09:00
خواندن 749 دفعه

امام صادق و محنت های دوران

در دوران امویان
گرچه در زمان امام صادق علیه السلام، چند صباحی دوران بهروزی و خوش اقبالی فرا رسید و خضرت از این فرصت استفاده كرده، دانشگاه بزرگ اسلامی را در منزل خود برای آموزش دانشمندان و بزرگان عامه و خاصه بر پا ساخت و قریب چهار هزار نفر را با مكتب اهل بیت آشنا نمود و علوم آل محمد را در جهان منتشر كرد، با این حال، اگر نظری بر سالیان قبل از دوران بهروزی و پس از آن بیافكنیم در می یابیم كه حضرت در دورانی پرورش یافته است كه هواها و هوسهای دشمنان اهل بیت، زمینه كینه ها و دشمنی ها با این خاندان را چنان آماده ساخته بود و موج های ارعاب و وحشت چنان متلاطم بود كه همه چیز بهم ریخته و آشفته و فرمانروایان غاصب، مردم را برای رسیدن به اهداف پلید خود، به بازی گرفته بودند، نه حرمتی برای انسانها مانده و نه ارزشی برای دین و نه نظم و قانونی ملت اسلام را حمایت می كرد.
دورانی چنان كدر و گرفته بود كه بیشترین مصیبت ها و بلاهای طاقت فرسا بر سر یاران و پیروان آل محمد علیهم السلام فرو می ریخت و آل محمد كه حاملان علم الهی و تبلیغ كنندگان رسالت نبوی بودند در آن تنگنای ستم زا، تحت مراقبتهای شدید امویان به سر می بردند.. دورانی توام با خشونت و مصیبت و غرق در اقیانوسی از محنت و رنج و بلا بود.
حضرت سه سال از عمر مباركش را در زمان خلافت غاصبانه عبدالملك، نه سال و هشت ماه در زندان حكومت ولید بن عبد الملك، سه سال و سه ماه در دوران خلافت سلیمان، دو سال و پنج ماه در حكومت عمر بن عبدالعزیز، چهار سال و یكماه در خلافت یزید بن عبدالملك، 20سال در دوران هشام بن عبدالملك، یكسال در زمان ولید بن یزید و 6ماه، دوران پراز هرج و مرج حكومت یزید بن ولید را سپری كرد و در طول این سالیان دراز حكومت امویان شاهد آن همه محنت ها و بلا ها و مصیبت ها بود كه همچون ابر بهاری بر سر پدران پاكش و پیروانشان فرود می آمد.
 
دوران بهروزی
و پس از دگرگون شدن اوضاع امویان و برچیده شدن آن بساط ظلم و ستم، فرجه ای پدید آمد كه امام صادق (علیه السلام)توانست، در آن مهلت بدست آمده، كه حكومت اموی دوران فرتوتی و سقوط خود را می گذراند و دولت عباسی هنوز نوزادی نارس بود، تا اندازۀ زیادی انحرافات و كژیهایی را كه در اثر حكمرانی امویان در میان مسلمانان پدید آمده بود، برطرف سازد و درهای مكتب انسان ساز اسلام را بر روی مردم بازگشایی كند.
«سید الاهل» از نویسندگان معروف مصری در كتاب «جعفر بن محمد» می نویسد:
«... چون در آن هنگام مجلس امام از تنگنا و فشار هیئت حاكمه خارج شده بود از كشورهای دور دست نیز دانش پژوهان و راویان حدیث به سوی آموزشگاه امام صادق روانه می شدند. كوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشه های خود را به طرف جعفر بن محمد گسیل داشتند و هم چنین از قبیله هایی نظیر بنی اسد، مخارق، طی، سلیم، عطفان و و ... گروه هائی رفتند».
كمال الدین محمد بن طلحه شافعی در كتاب «مطالب السوول» می نویسد:
«برخی از پیشوایان و رهبران مذهب های گوناگون از امام نقل حدیث كرده و نزد ایشان دانش آموختند مانند: یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، مالك بن انس، ثوری، ابن عیینه، ابوحنیفه، شعبه، ایوب سجستانی و دیگران؛ و استفاده از امام را برای خود مزیت و اعتباری دانستند كه موجب شرافت و فضیلت آنها بود».
در هر صورت، بهترین دوران برای پخش و نشر علوم اهل البیت همان دوران سفاح بود كه دوران اوائل انقلاب به شمار می رفت و سیاست سالوس مآبانه سفاح چنین اقتضا می كرد كه در مسیر همگامی با آل محمد (صلی الله علیه و آله) ـ و به قول خودش پسر عموهایش ـ حركت كند و مردمی را كه علیه امویان و دشمنان آل محمد آن چنان شوریده بودند آرام نگه دارد و بلكه افكار عمومی را به نفع عباسیان تغییر جهت دهد و لذا خود را به عنوان فردی كه برای بیعت گرفتن به نفع آل علی گماشته شده معرفی كرد و تظاهر به انتقام از قاتلین امام حسین (علیه السلام)نمود!
 
دوران منصور عباسی
امام (علیه السلام)كه از نیرنگ های آنان باخبر بود و می دانست كه هرگز مجالی برای قیام و تشكیل حكومت اسلامی به او نمی دهند، لذا از فرصت طلائی برای نشر علوم آل محمد بیشترین استفاده را كرد. تا این كه خلافت به منصور عباسی رسید. منصور حكومت خود را از چند سو تهدید شده می دید: از طرفی علوی ها ادعا می كنند كه حكومت از آن آنها است و به عباسیان به عنوان «دولت موقت» می نگرند و چنین می پندارند كه هر آن بخواهند، می توانند حكومت را از دست آنها بگیرند و از طرفی دیگر احتمال این می رود كه امویان فراری كه در گوشه و كنار پراكنده شده اند، سلاح به دست بگیرند و با او بجنگند و این طعمه لذیذ را از چنگش به در آرند و هم چنین علمای مدینه آشكارا فتوی می دادند كه حكومت عباسیان نادرست است و از همه مهمتر، از امام صادق علیه السلام، سخت می هراسید و اقبال مردم بر آن حضرت، زندگی را در كامش تلخ كرده بود.
و اینك می دید كه پیشوا و رهبر مسلمانان! شده است و خزانه اش لبریز از طلا و نقره شده در صورتی كه چندی پیش یك دوره گرد پریشان حال بود كه از فرط ناداری و بی نوائی، در مجالس برای مردم، روایت نقل می كرد!! اكنون كه دارای این همه پول شده است، و این قدرت را به دست گرفته است، بی گمان بر خود نیز بخل می ورزد و با شمشیر هم اگر شده است، دیوارهای حكومت ننگینش را حاضر است سنگربندی كند و میان خود و سیل خطرات، حاضر است دیواری مستحكم از اجساد پاره پاره شدۀ بی گناهان بسازد و دریائی از خون راه بیندازد. راستی اگر ویرانه های «هاشمیه» و «بغداد» توان سخن گفتن داشتند، فاش می كردند كه چقدر جسدهای بی گناهان در لابلای خود، جای داده اند. از این مرد سنگدل و بی رحم چه انتظار مهربانی و شفقی می رفت كه حتی اگر با منظره هایی اندوه زا روبرو می شد، خم به ابرو نمی آورد.
هنگامی كه خواست به حج! برود، با دختر عبدالله بن حسن (علیه السلام)برخورد كرد. عبدالله بن حسن كسی بود كه با بسیاری دیگر از علویان، در زندان و سیاهچال او به سر می بردند. دختر عبدالله خواست عاطفه و شفقت او را نسبت به پدرش جلب كند، شاید به او خوشرفتاری روا دراد، لذا چند بیت شعر خواند كه ترجمه اش چنین است:
«رحم كن بر كهنسالی شكسته، كه در زندان تو با غل و زنجیر به سر می برد و رحم كن بر خردسالان بنی یزید كه از فقد تو یتیم شده اند نه از فقد پدرشان. اگر خواستی نسبت به ما صله رحم كنی، پس بدان كه جدّ ما و جدّ شما با هم خویشند و هرگز از هم دور نبوده اند».
منصور در پاسخ گفت: «خوب شد یادم آوردی! بروید، او را در سیاهچال زیرزمینی بیافكنید تا جانش به لب رسد!».
برنامه منصور این بود كه مؤمنان و علویان را در آن سیاه چال كه هركز آثاری از نور در آن پیدا نمی شد و وقت نماز را نمی توانستند تشخیص دهند، بیاندازد و پس از پر شدن، زندان را بر سرشان ویران می كرد تا همه در زیرآوار با آن وضع فجیع جان سپارند، و پس از آن زندانی دیگر و سیاهچالی دیگر... .
و بدین سان همیشه ذهن منصور نسبت به امام صادق علیه السلام، آشفته و مشوش بود زیرا می دانست صدها هزار نفر به امامت او معتقدند و پول های خود را برای او می آورند و با چشم عظمت و ارجمندی به او می نگرند و احتمال خروج آن حضرت، در نظر منصور، خیلی زیاد بود، تا این كه دریافت حتی نزدیكان و مقربان درگاه سلطنتی نیز گاهی با امام همكاری و از او اطاعت می نمایند زیرا امامتش را پذیرفته و او را مفترض الطاعه می دانند.
اینجا بود كه منصور كمر به قتل امام بست و این اندیشه همواره او را می آزرد تا این كه در رزو 25 شوال از سال 148 هجری با زهر امام را مسموم و به شهادت رساند. سن امام صادق در روز شهادت 65 سال بوده است.
در آخرین لحظات زندگی، حضرت دستور داد تمام خویشاوندانش را كنار بسترش جمع كنند، آنگاه نگاهی به آنها نموده و آخرین خسن خود را به همه گوشزد كرد. این سخن حضرت، نه تنها به خویشاوندان نزدیكش كه به تمام پیروانش تا قیام قیامت می باشد. فرمود: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة» ـ به تحقیق، كسی كه در نماز سهل انگاری می كند، به شفاعت ما نائل نخواهد شد.

 

دانلود مقاله

منبع: پاسدار اسلام، شماره 90

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن