یکشنبه, 08 اسفند 1395 ساعت 09:00
خواندن 613 دفعه

نگاهی به مفاهيم نجات و موعود در سنت عهدين - حسين كلباسی اشتری

چكیده :

آدمی همواره چشم به راه است و چیزی را می‌جوید كه بالفعل نزد او حاضر نیست. البته مطلوب او همیشه یكسان نیست و بسته به وضع روحی و معنوی و زمینه‌های اعتقادی او متفاوت می‌شود. این، حكایت از بُعد نامتناهی او دارد. بشر بی‌آینده، مأیوس و سرخورده، گویی خود را از موهبت عالمی بهتر و روشن‌تر محروم می‌سازد و عملاً از استعداد و امكانات آتی به دور می‌ماند. شاید نتوان در میان ادیان و آیین‌های موجودـ اعم از آسمانی و غیر آن‌ ـ نمونه‌ای را یافت كه از امید به آینده و تحولات آن تهی باشد و مستقیم یا غیرمستقیم به اصلاح و بهبود وضع بشر و تحقق آرمان‌های وی در آینده‌ای دور یا نزدیك نظر نداشته باشد. ادیان آسمانی و با منشأ وحیانی در این خصوص برجسته‌تر از دیگر آیین‌ها  به این معنا توجه داشته‌اند و بسیاری از معتقدات دینی پیروان آنها با این معنا ارتباط می‌یابد. از زمره مشتركات ادیان ابراهیمی، اعتقاد به پدیده «نجات» و ظهور «منجی» به منزله نقطه آرمانی و عدالت‌خواهانه بشر است و البته مفهوم نجات، خود با مفاهیم و اصطلاحات دیگری نظیر «موعودگرایی»، «منجی‌گرایی» و «آخرالزمان» پیوند یافته است؛ به‌گونه‌ای كه در هنگام بحث در زمینه هریك از مفاهیم مذكور، خواه ناخواه از دیگر مفاهیم نیز سخن به میان می‌آید. درواقع، زمینة اصلی باور به اصل نجات و ظهور منجی، هم به‌ وجه روحی و آرمان‌خواهی بشر باز می‌گردد و هم به تعالیم و آموزه‌هایی كه در متون دینی این ادیان انعكاس یافته است. در این نوشتار به‌طور خاص به نحوه انعكاس این معانی در عهدین‌ـ متون دینی دو سنت یهودی و مسیحی‌ـ می‌پردازیم و برآنیم كه مختصات كلی این آموزه را در متون مذكور ترسیم كنیم تا احتمالاً زمینه‌ای برای مقایسه مبانی نظری آن با آموزه‌ها و تعالیم دین مقدس اسلام فراهم آید. روشن است كه بررسی مبانی و نتایج اعتقاد به موعود آخرالزمان و آموزه مهدویت در اسلام، نیازمند مجال مستقلی است و از این رو در این نوشتار متعرض بحث اخیر نخواهیم شد. استناد اصلی ما در این نوشتار، متن عهدین و برخی از آثار معتبر محققان غربی در این زمینه است؛ چراكه برداشت و تفسیر برون‌دینی از عهدین، احیاناً مورد انتقاد برخی پیروان دو دین ابراهیمی قرار می‌گیرد. لذا اكثر ارجاعات ما از خود كتاب مقدس‌ـ و احیاناً آثاری در تبیین مطالب آن‌ ـ می‌باشد.

الف. موعود عهدین: مبانی و پی‌آمدها

«...‌ای خداوند! تو را در میان امت‌ها حمد خواهم گفت و به نام تو سرود خواهم خواند كه نجات عظیمی به پادشاه خود داده و به مسیح خویش رحمت نموده است؛ یعنی به داود و به ذریت او تا ابدالآباد.»[1]

عبارت مذكور، نمونه‌ای از ده‌ها موردی است كه در عهدین از موعود و نجات‌دهنده و اوصاف و ویژگی‌های آن سخن گفته است.

مفهوم نجات در كتاب مقدس‌ـ و به‌ویژه در عهد عتیقـ عمیقاً با آرمان‌های قومی یهود، پیوند یافته و در پرتو آنها تفسیر و تعبیر می‌شود. بسیاری از رسایل، اسفار و مكتوبات عهد عتیق، به‌ویژه كتاب‌های انبیاء، مشحون از نوعی ادبیات منجی‌گرایانه[2] به سبك و سیاق فرهنگ عبرانیان‌ـ و البته همراه با تصرفات بعدی نویسندگان‌ـ است. كتاب‌هایی نظیر ارمیای نبی، اشعیای نبی، حزقیال، دانیال، عاموس و مانند اینها به‌طور خاص، اندیشه نجات قوم یهود را با بیانی نزدیك به هم منعكس می‌سازد. این منجی‌گرایی، آرمان‌گرایی و انتظار مسیحا عمدتاً در قالب پیش‌گویی‌های انبیای بنی‌اسرائیل‌ـ یا ادبیات مكاشفه‌ای[3]ـ عرضه شده و ظاهراً از میان این انبیا، نخستین كسی كه اقدام به كتابت این پیش‌گویی‌ها كرد، «عاموس» بوده است:

اینك خداوند می‌گوید: .... اسیری قوم خود اسرائیل را خواهم برگردانید و شهرهای مخروب را بنا نموده، در آنها ساكن خواهند شد و تاكستان‌ها غرس كرده، شراب آنها را خواهند نوشید... و بار دیگر از زمینی كه به ایشان داده‌ام، كنده نخواهند شد.[4]

در سایر نوشته‌های عهد عتیق نیز مضامین مشابه با فقره مذكور دیده می‌شود:

خداوند چنین می‌گوید اینك خیمه‌های اسیری یعقوب را باز خواهم آورد... و ایشان را خواهم افزود و كم نخواهند شد و ایشان را معزّز خواهم ساخت و پست نخواهند گردید.[5]

از این جهت یهودیان به آینده‌ای امیدوار بودند كه تمامی آرزوها و آرمان‌های آنها را در قالب ظهور «دوره مسیحایی»؛ یعنی همان دوره جلال و شكوه گذشته محقق می‌ساخت. این عبارت عهد عتیق در میان یهودیان بسیار رواج داشت كه بیان می‌داشت:

«اگرچه ابتدایت صغیر می‌بود، [ولی] عاقبت تو بسیار رفیع می‌گردد.»[6]

اهمیت دوره طلایی گذشته‌ـ با تأكید بر دوره پادشاهی داود و سلیمان‌‌ـ به قدری است كه تاریخ یهود همواره در صدد احیای آن دوره و حاكمیت مطلق یهود به شكل اسطوره‌ای حركت كرده است و امروزه نشانی از آن را در زبان انگلیسی می‌یابیم:

«روزگار خوش باستان» (The good old Time)

از این جهت می‌توان گفت اندیشه انتظار مسیحا اصالتاً یهودی است[7].

دست‌مایه اصلی «اندیشه مسیحایی» و «نجات بنی‌اسرائیل»، دو اسطورة «تبعید بابل» و «آزار یهودیان در زمان حاكمیت رومی‌ها» است. گفته شده كه «اندیشه مسیحا» در عهد عتیق مشخصاً پس از بازگشت از بابل شكل گرفته، با این مضمون كه خداوند، فرزندی از نسل داود نبی را برانگیخته و او با رهبری و پادشاهی بر بنی‌اسرائیل، آنها را از ذلت و خواری نجات داده، به اورشلیم و سرزمین مقدس باز می‌گرداند. تجدید سلطنت داود، چیزی است كه بشارت آن در قالب مفهوم «سلطنت (ملكوت) خداوند» بیان گردیده و به كرّات می‌توان مصادیق آن را در عهدین یافت. به‌نظر می‌رسد تب و تاب اصلی امید مسیحایی یهود در ایام پراضطراب پس از ویرانی دوم اورشلیم در سال 70 میلادی به دست «تیتوس» به اوج خود رسیده است. و حتی جنبه‌های تأویلی كتاب مقدس نیز با گرایش منجی‌گرایانه در همین دوره رونق گرفته باشد. گفته شده كه دو كتاب مكاشفه باروك و مكاشفه عزرا‌ـ از مجموعه كتاب‌های قانونی ثانی‌ـ بلافاصله پس از سقوط اورشلیم نوشته شده و به دنبال آن، زمزمه‌های آشكار سلطنت مجدد داود بر سر زبان‌ها افتاده است[8]. برقراری سلطنت مجدد داود و تحقق حكومت واحد، در ابتدا محدود به سرزمین یهودا (فلسطین) می‌شد، ولی در نوشته‌های بعدی، نظیر اشعیای نبی، این ایده، جنبه فراملی و فرامرزی پیدا می‌كند، ولی تأكید شده كه مركز این حكومت هم‌چنان «اورشلیم» و «صهیون» خواهند بود.

«اشعیاء» در نوشته‌های خود از تولد كودكی به نام «عمانوئیل[9]» (به‌معنای «خدا با ماست») به‌عنوان نجات‌دهنده بنی‌اسرائیل سخن می‌گوید؛[10] نامی كه بعدها در عهد جدید نیز تكرار شده و مظهر اتحاد جنبه‌های الوهی و ناسوتی در عیسی مسیح تفسیر شده است:

... اینك باكره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند كه تفسیرش این است: خدا با ما.[11]

«عمانوئیل»، گسترش‌دهنده قلمرو پادشاهی داود از منطقه‌ای محدود و معین به قلمرویی وسیع‌تر از سرزمین مقدس است كه از نقطه‌ای به نام «تپه صهیون» بر تمامی سرزمین فتح شده حكومت خواهد كرد، و البته این پادشاهی به قیمت ریخته شدن خون‌های بسیار تحقق خواهد یافت:

... زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود و مقتولان خداوند، بسیار خواهند بود.[12]

جالب است بدانیم كه اشعیای نبی در پیش‌گویی‌های خود، انهدام پادشاهی بابل به‌دست حكومت فارس را خبر داده و كوروش هخامنشی را «مسیح خدا» ـ كه نجات‌دهنده بنی‌اسرائیل از دست بابلیان است ـ نام می‌نهد[13]. كتاب اشعیای نبی، محور اصلی منابع و نوشته‌های یهودی با محوریت ملی‌گرایی، قوم‌محوری و منجی‌گرایی در ادوار بعدی قرار گرفته است.

اما به غیر از «اشعیاء» در سایر نوشته‌های عهد عتیق هم مضامین و مصادیق منجی‌گرایانه به شكلی متفاوت عرضه گردیده است. در رساله‌های حجّی و زكریا، شخص برگزیده خداوند و درواقع همان مسیح موعود، «زرو بابل[14]» معرفی گردیده است و در رساله‌ ملاكی به‌عنوان آخرین پیامبر عهد عتیق، چهره جدیدی به عرصه اندیشه مسیحایی قدم می‌گذارد و او همانا «ایلیای نبی» (الیاس)[15] است:

... اینك من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.[16]

اوست كه فرا رسیدن روز بزرگ خداوند (نجات) و تحقق وعده الهی را بشارت می‌دهد. در منابع یهود، «الیاس»، عهده‌دار اقدامات مهمی است كه از زمره آنها می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:

ـ تنظیم تمامی مواد شریعت و تفسیر كتاب مقدس.

ـ به قتل رسانیدن «سمائیل» (= شیطان) كه سرچشمه تمامی شرور است.

ـ اجرای معجزاتی از قبیل: بازگرداندن موسی و بخشی از قوم او نزد بنی‌اسرائیل، زنده كردن قارون و پیروانش، بازگرداندن برخی از لوازم معبد مقدس كه به یغما برده شده، نشان دادن عصایی كه خداوند به او عطا كرده و بالاخره برانگیختن مسیحابن یوسف[17].

فقره اخیر، دقیقاً تأثیر خود را در چگونگی معرفی عیسی مسیح در عهد جدید نشان داده است. به‌طور كلی می‌توان نشان داد «الیاس» از مهم‌ترین عناصر و شخصیت‌هایی است كه بر ادبیات عهد جدید تأثیر گذارده؛ به‌طوری‌كه نام او را به كرات در اناجیل و سایر نوشته‌های عهد جدید ملاحظه می‌كنیم[18]. او كسی است كه بشارت ظهور نجات‌دهنده را قبل از آمدن وی اعلام می‌كند و در یك فقره، او همان «یحیای تعمید‌ دهنده» معرفی شده است:

... او (عیسی) در جواب گفت: البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد كرد... آن‌گاه شاگردان دریافتند كه درباره یحیی تعمید دهنده بدیشان سخن می‌گفت.[19]

باری، همان‌طور كه ذكر شد به عقیده تاریخ‌نگاران یهود و حتی به اعتراف نویسندگانی از همین سنت دینی، عمده نوشته‌ها و رسایل مكاشفه‌ای، می‌بایست پس از دوره تبعید بابل و حتی در دوره تسلط رومی‌ها‌ـ به‌ویژه زمان حكومت اپیفانوس در سوریه‌ـ به رشته تحریر درآمده باشد و این معنا بیان‌گر آن است كه تاریخ نگارش این نوشته‌ها نمی‌تواند به بیش از سه سده قبل از میلاد باز گردد، با این همه برخی نویسندگان قدیم و جدید یهودی اصرار دارند این تاریخ را به قرن‌ها قبل از این منتسب سازند. گفتنی است برخی تحقیقات قرون اخیر نشان می‌دهد كه تاریخ نوشته‌های مذكور می‌تواند حدود قرن نهم و دهم میلادی باشد و از این میان، دو رساله دانیال و حزقیال، مصداق مشخصی برای این موضوع ذكر گردیده‌اند.

در مزامیر عهد جدید نیز شواهدی از رسوخ منجی‌گرایی یهود دیده می‌شود، به‌گونه‌ای كه گویی تمامی امید و آرزوی بنی‌اسرائیل در ظهور مسیحای نجات‌دهنده تبلور می‌یابد. در جهت این‌كه از منظر عهد عتیق، پیامبر شریعت‌گذار پس از موسی علیه السلام كیست و از چه نسل و طایفه‌ای است، قراین و شواهدی در این كتاب وجود دارد كه نشانه‌هایی را برای پیامبر لاحق ذكر كرده است:

یهوه، خدایت نبی‌ای را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید.[20]

نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآن‌چه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.[21]

نكته این‌جاست كه اصرار كاتب تورات برآن است كه نشان ‌دهد پیامبر موعود یا از میان بنی‌اسرائیل و یا حداقل پیامبری برای بنی‌اسرائیل است و نهایتاً شریعتی جز شریعت یهود را عرضه نخواهد كرد. از سوی دیگر به اعتقاد یهودیان سامری، نبی منتظر و موعود تاریخی آنان از «سبط یوسف» است؛ در حالی‌كه عموم یهودیان و به‌ویژه یهودیان اورشلیم بر این باورند كه موعود آنها از «سبط یهودا» و از نسل داود نبی علیه السلام است.

با مقایسه میان متون و منابع یادشده می‌توان نتیجه گرفت كه مسیحای منتظر در عهد عتیق، عمدتاً به نام‌ها و عناوین زیر آمده است:

1. مسیح پسر داود (در كتاب‌هایی نظیر حزقیال و ملاكی)

2. بنده خدا (در كتاب اشعیاء)

3. پسر انسان (در كتاب دانیال كه نمونه روشنی از ادبیات مكاشفه‌ای در میان رسایل عهد عتیق است.)

باید توجه داشت كه محور اصلی و بنیادین وعده‌های موجود در این ادبیات، همانا بازگشت به سرزمین مقدس است:

و بنده من داود، پادشاه ایشان خواهد بود... و در زمینی كه به بنده خود یعقوب دادم و پدران ایشان در آن ساكن می‌بودند، ساكن خواهند شد و ایشان و پسران ایشان و پسران پسران ایشان تا به ابد در آن سكونت خواهند داشت و بنده من داود تا ابدالآباد رئیس ایشان خواهد بود... و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود... آن‌گاه امت‌ها خواهند دانست كه من یهوه هستم كه اسرائیل را تقدیس می‌نمایم.[22]

مسیحای قوم یهود از نسل همین داود است و نخستین دلیل آن این است كه منجی بنی‌اسرائیل باید ضرورتاً همان ویژگی‌های داود را داشته باشد. سلطنت، قدرت و گستردگی پادشاهی او انعكاس وسیعی در عهد عتیق دارد؛ به‌ویژه آن‌كه نام او با شهر اورشلیم و به‌ویژه منطقه «صهیون»ـ كه احتمالاً مجعول و ساختگی است‌ـ پیوند تام دارد:

«و داود قلعه صهیون را گرفت كه همان شهر داود است.»[23]

گفتنی است كه چهره داود در عهد عتیق، نمونه انسانی جنگ‌جو، شجاع و البته خونریز و انتقام‌جو است؛ كسی كه به چیزی جز ستیز و خون‌خواهی و فتح سرزمین‌ها نمی‌اندیشد و حتی در مواردی به قتل و كشتار نزدیكان و وابستگان خود نیز اقدام می‌كند[24]. ولی در ادبیات عهد عتیق هیچ‌یك از این خصوصیات نهی نشده و گویی در حكم فضایل و كمالات داودـ و مانند اوـ به‌شمار آمده و در یك كلام؛ شخصیت او نمادی از قدرت همراه با خشونت و قساوت توصیف گردیده است. از این رو باید گفت كه اندیشه «مسیحای بلاكش»، یعنی مسیحایی كه «در میان ما زیست، رنج كشید و مصلوب شد»، در میان یهودیان متقدم معنا نداشت، بلكه این چهره از مسیحا یقیناً به عصر نزدیك به ظهور مسیحیت و تحولات متأخر آن باز می‌گردد.

به هر روی، «داود» نه‌تنها الگوی یك پادشاه مقتدر، بلكه نمونه یك مسیحای كامل برای تحقق تمامی آرمان‌های بنی‌اسرائیل بوده است. علاوه بر اینها او قهرمانی بود كه شجاعانه و بی‌باك به جنگ دشمن می‌رفت، آنها را شكستی سخت می‌داد و مهم‌تر از همه قلمرو بنی‌اسرائیل را گسترش می‌داد.[25]

در آخرالزمان، ماشیح (مسیح) كه فردی از نسل داود است، خواهد آمد و با ظلم و ستم مبارزه خواهد كرد و حكومت داود را بار دیگر برپا خواهد نمود.[26]

جالب است بدانیم كه این منجی در عهد جدید نیز با همین ویژگی‌ها توصیف شده است:

داود را برانگیخت تا پادشاه ایشان شود و در حق او شهادت داد كه داودبن یسّی را مرعوب دل خود یافته‌ام كه به تمامی اراده من عمل خواهد كرد، و از ذریت او خدا بر حَسَب وعده برای اسرائیل نجات‌دهنده، یعنی عیسی را آورد.[27]

در آن روز خیمه داود را كه افتاده است برپا خواهم نمود و شكاف‌هایش را مرمت خواهم كرد و خرابی‌هایش را برپا نموده آن را مثل ایام سلف بنا خواهم كرد.[28]

از منظر عهد عتیق، فرزند داود، یعنی سلیمان نیز كاركردی مشابه پدر دارد؛ با این تفاوت كه به كار ساخت معبد (هیكل) اهتمام می‌ورزد، معبدی كه از جایگاه ویژه‌ای در تكوین هویت، تاریخ و اندیشه یهودیت برخوردار است:

و سلیمان شروع كرد به بنا نمودن خانه خداوند در اورشلیم بر كوه موریا، جایی كه (خداوند) بر پدرش داود ظاهر شده بود…[29].

بدین ترتیب، اسطوره سلطنت داود و سلیمان، علاوه بر این‌كه متضمن قدرت و شوكت دنیوی بنی‌اسرائیل است، مشتمل بر ویژگی‌های ساختاری اندیشه نجات و موعودگرایی یهودیت متأخر است. تحت تأثیر نمادگرایی یهود، نویسندگان عهد جدید خود را ملزم می‌دیدند كه دین عیسی را بر مبنای همین اسطوره‌ها و نمادها تقریر و تعریف كنند، چنان‌كه به‌طور مثال در نخستین عبارات انجیل متّی، نَسَب عیسی مسیح به داود رسانده می‌شود.[30]

باید گفت ملاحظه این شواهد و شواهد متعدد دیگر ما را بدین نتیجه می‌رساند كه مفهوم نجات، منجی و موعود آخرالزمانی در سنت عبرانی، عمیقاً مفاهیم و آرمان‌های موعودگرایانه سنت مسیحی را تحت تأثیر قرار داده؛ به‌گونه‌ای كه تحلیل و تبیین این معانی در سنت مسیحی و متن عهد جدید بدون ارجاع و بهره‌گیری از مضامین عهد عتیق امكان‌‌پذیر نمی‌باشد. جریان تاریخی ظهور مسیحیت و پی‌آمدها و نتایج آن نیز ارتباط تنگاتنگ با تحولات و زمینه‌های فكری، فرهنگی و اعتقادی قوم یهود دارد. و در ارتباط با بحث حاضر، در دوران پس از ظهور و استقرار مسیحیت نیز اندیشه مسیحایی یهود، اسباب بروز برخی تحولات فكری و اجتماعی را به‌ویژه در تاریخ اروپا فراهم آورد كه به مروری اجمالی در این زمینه اكتفا می‌كنیم.

ظهور برخی محدودیت‌ها و احیاناً فشارهای اجتماعی و سیاسی علیه یهودیان در طول قرون وسطی و به‌ویژه بروز بالفعل نفرت تاریخی و كینه‌ای كه در دل مسیحیان علیه جماعت یهود وجود داشت[31]، زمینه شكل‌گیری برخی افكار، گرایش‌ها و فرقه‌ها و حتی جنبش‌های فرهنگی و سیاسی منجی‌گرایانه را در دل جوامع كوچك و بزرگ یهودی فراهم كرد. نویسندگان و روحانیون یهودی، بروز آن محدودیت‌ها و محنت‌ها را زمینه‌ساز ظهور مسیحا و از زمره علایم نزدیك شدن آن تعبیر و تفسیر می‌كردند و از این رو توده‌های عوام مخاطب این سخنان نیز به آن اقبال می‌نمودند. به چنین دعاوی مسیحایی، مضامین تلمود نیز دامن می‌زند؛ زیرا از دیدگاه تلمود، شخصی از خاندان داود كه به قدرت ویژه الهی مجهز است و «طبیعت» نیز او را همراهی می‌كند، در وقتی معین (در روز «سبت» یا در ماه «نیسان») ظهور خواهد كرد و پس از تجدید اقتدار بنی‌اسرائیل، تمامی اقوام و ملل مشرك را نابود خواهد كرد. در منابع یهودی آمده است كه از نام‌های مسیحای مذكور، «حَدرَك» می‌باشد، یعنی كسی كه با ملل غیریهودی به سختی و خشونت و با بنی‌اسرائیل به نرمی رفتار خواهد كرد.[32]

برخی ربانیون یهود براساس مضامین تلمود، تاریخ‌هایی را برای ظهور مسیحا طبق تقویم عبری قائل شدند و همین امر باعث شد كه در فاصله قرون متمادی، به‌ویژه در طول قرون وسطای مسیحی و بعد از آن حركت‌هایی در جهت جمع‌آوری و اسكان یهودیان در نقاط مختلف دنیا بروز كند. به‌طور مثال، در اواخر سدة پنجم میلادی فردی به نام «موسی» ادعای شكافته شدن دریا و عبور یهودیان را مطرح و متعاقب آن عده زیادی در دریا غرق شدند. در قرن هشتم میلادی نیز افرادی در بین‌النهرین و ایران، ادعای استرداد سرزمین مقدس از دست مسلمانان و بازگشت یهودیان را عنوان نمودند. نمونه بارز آن، ادعای شخصی به نام «ابو عیسی» در مركز ایران و پیروان او به نام «عیساویه» است كه به مدت حدود سه قرن، دعاوی مسیحایی خود را تبلیغ می‌كردند. در قرن دوازدهم نیز شخصی به نام «داود‌الراعی» دعوی مشابهی را عنوان نمود[33]، اما در این قرن مهم‌ترین واقعه فرهنگی تاریخ یهود، همانا ظهور جریان «قبالا[34]» و اثر و نوشته اصلی این نحله به نام زوهر است كه منشأ تحولات بسیاری در باورهای دینی و كلامی یهود گردید. نظر به این‌كه طبق تعالیم این فرقه می‌توان با استفاده از حروف و اعداد و كلمات رمزی به باطن و حقیقت كلام تورات پی برد و از این رو گرایش شدیدی به تأویل و تفسیر رمزی كتاب مقدس در میان آنان وجود داشت، عمل به شریعت امری ظاهری و ثانوی تلقی می‌شد. از این فراتر، نفوذ اندیشه‌های حلول‌گرایانه و اعتقاد به تناسخ سبب شد كه به بسیاری از مفاهیم و حقایق الوهی در قالب جسمانی و مادی جلوه‌گر شود، چنان‌كه مسیحای كتاب زوهر نیز خدایی است كه به شكل انسان درآمده و از قدرت الهی خود مدد می‌گیرد!

گفتنی است قرائت كتاب یادشده تا آن‌جا گسترش یافت كه در عرض تلمود و در كنار آن قرار گرفت و به‌نوبه خود در ظهور باورهای یهودیت سكولار نقش اصلی را ایفا نمود. در طول قرون 13 تا 16 نیز افراد و فرقه‌هایی با مضامین مشابه در اروپا‌ـ و به‌ویژه در اسپانیاـ ظهور كرده و دعاوی مسیحایی خاص خود را مطرح و تبلیغ می‌كردند. از جلوه‌های عوامانه این دعاوی كه دامن ربانیون و خاخام‌های یهود را نیز گرفت، محاسبه عددی تاریخ ظهور مسیحا بود. اینان براساس فقراتی از عهد عتیق و بر مبنای تقویم خاص یهودی، زمان‌های خاصی را برای ظهور موعود خود استخراج می‌كردند[35]. دامنه تبلیغ و اشاعه این مطالب آن‌چنان بود كه به حوزه مراجع كلیسا نیز كشیده شد؛ به‌طوری‌كه كاردینال‌ها، اسقف‌ها و مقامات دولتی برای یادگیری اسرار «قبالا» و دیگر تعالیم سنت یهودی، آموزگارانی را استخدام می‌كردند[36]. كار بدان‌ جا كشید كه به زیر آب رفتن شهر رُم، جنبش طرف‌ داران لوتر و اختلافات میان پاپ و امپراتور از نشانه‌های نزدیك شدن عصر مسیحایی شمرده شد.

در سال 1648 شخصی به نام «شبتای» در اسپانیا خود را به‌عنوان منجی بنی‌اسرائیل معرفی كرد و با توجه به توانایی كلامی و شخصیت زاهد مسلك خود توانست عده زیادی پیرو را دور خود جمع كند. سال مذكور در كتاب زوهر به‌عنوان سال ظهور مسیحا معرفی شده و این سال، سالی است كه جنگ‌های سی‌ساله داخلی اروپا پایان یافته و عهدنامه «وستفالی» میان دولت‌های اروپایی آن عصر منعقد شد. وی ادعا كرد كه با تورات ازدواج كرده؛ بدین معنا كه «مسیحا، پسر خدا» (یعنی خود او) با «تورات، دختر خدا» پیوند زناشویی برقرار كرده است[37]. وی پا را فراتر گذارده، «الیاس»، خود را در اورشلیم معرفی نمود و دست به تفسیری ویژه از تمامی مضامین تورات زد و در نهایت خود را «فرزند خدا» (در عبری: «بچه آهو» بر مبنای فقره‌ای از غزل غزل‌های سلیمان، (2/ 9) معرفی نمود؛ بدین معنا كه روح خدا در او حلول كرده و لذا شایسته پرستش است!! وی در این زمان صراحتاً به الغای شریعت موسوی و ظهور عهد جدیدی كه در وی تجلی كرده قائل شد و پیروان بسیاری را به خود جلب كرد. با همه این اوصاف، محافل رسمی یهود هیچ‌گونه موضعی در برابر وی اتخاذ نكردند و حتی تلویحاً او را در این دعاوی مدد رساندند. گفتنی است كه اعضای فرقه «حسیدیم» جدید، هم كتاب زوهر و عقاید «قبالا» و هم شخصیت «شبتای» را گرامی داشته و بر آموزش تعالیم آنها به جوانان یهودی تأكید می‌كنند.

در قرون متأخر نیز جریان‌های افراطی و سكولار یهود با تمسك به وعده‌های عهد عتیق و توجیهات ناصواب، حضور و توسعه نامشروع خود را در منطقه فلسطین با اظهار این معنا كه به مقتضای احكام دینی خود عمل می‌كنند، جلوه داده و نه‌تنها به دروغ، اعمال تجاوزگرانه خویش را صیانت از هویت قومی و ملی خود توجیه می‌كنند، بلكه پیروان دین و شریعت موسی علیه السلام را نیز از حقیقت كلام الهی محروم می‌سازند.در این میان جنبش صهیونیسم[38] به‌عنوان موتور محركه ملی‌گرایی و نژادپرستی یهود كه از احساسات موعودگرایانه یهود و آموزه‌های مسیحایی تلمود و زوهر و مانند آن بهره فراوان گرفت، در قرن نوزدهم سر بر آورد. اقتدار و نفوذ فوق‌العاده یهودیان در تمامی نهادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی اروپا سبب شد كه افرادی در نقاط مختلف دنیا موجبات آزادی و گسترش تسلط یهودیان را بیش از پیش فراهم كنند. نتیجه این حمایت‌های آشكار و پنهان سرمایه‌داری دوره معاصر، تقویت روزافزون جنبش‌های افراطی و خشونت‌طلبی نظیر «گوش آمونیم»[39] است كه امروزه در اراضی اشغالی فلسطین خود را مجری و مخاطب اصلی این دعاوی یهودیان در صبح و شام می‌دانند. ادعاهایی نظیر بازگشت به سرزمین مقدس و استقرار در آن و توسعه غاصبانه به هر وسیله ممكن! اینك برای مزید فایده، اوصاف مسیح و مسیحا در عهدین را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم.

ب. «مسیحا» در عهدین :

می‌دانیم كه عیسی علیه السلام در فضای موعودگرایی (منجی‌گرایی) یهود در فلسطین ظاهر شد. شواهد و مدارك تاریخی نشان می‌دهد كه از سویی جامعه یهود فلسطین ابتدا در برابر پیامبر و دین جدید مقاومت كرده و او را انكار نمودند و از سوی دیگر، دنیای مسیحیت تلاش زیادی نمود كه او را همان مسیحای یهود معرفی نماید. می‌دانیم كه «مسیح» مشتق از واژه عبرانی «ماشیح» و «مشیاح» می‌باشد. «مشیاح[40]» در زبان عبری به‌معنای مسح‌شده[41]، تدهین شده و تقدیس شده (به‌ وسیله روغن مخصوص) است و آن عبارت است از مسح پادشاهان با روغن خاص به دست كاهنان و مشایخ بنی‌اسرائیل كه احتمالاً این سنت از فرهنگ‌های باستانی اقوام بت‌پرست كنعانی، مصری، بابلی و سوری و اسطوره‌های آیینی به بنی‌اسرائیل منتقل شده است. این واژه به كرات در جریان‌ داستان پادشاهان و فرمانروایان بنی‌اسرائیل و به‌ویژه از زمان پادشاهی داود به بعد در عهد عتیق آمده است:

پس سموئیل ظرف روغن را گرفته بر سر وی ریخت و او را بوسیده گفت: آیا این نیست كه خداوند ترا مسح كرد تا بر میراث او حاكم شوی؟[42]

«... یهوه خدای اسرائیل چنین می‌گوید: من تو را بر اسرائیل به پادشاهی مسح نمودم.»[43]

«... و مردان یهود آمده داود را در آن‌جا مسح كردند تا بر خاندان یهودا پادشاه شود.»[44]

و نیز:

«... خداوند چنین می‌فرماید: تو را به پادشاهی اسرائیل مسح كردم.»[45]

«... بنده خود داود را یافتم و او را به روغن مقدس خود مسح كردم.»[46]

در دعاها و مناجات‌های افراد و جماعات یهود نیز از «مسیح خداوند» یاد شده است:

«ای یهوه خدا، روی مسیح خود را برمگردان و رحمت‌های بنده خود داود را بیاد آور.»[47]

«چرا امت‌ها شورش نمودند... به ضدّ خداوند و به ضدّ مسیح او.»[48]

«ای خدای یعقوب گوش خود را فراگیر.‌ای خدایی كه سپر ما هستی، ببین و بر روی مسیح خود نظر انداز.»[49]

«به خاطر بنده خود داود، روی مسیح خود را برمگردان.»[50]

در عهد جدید، اصطلاح عبری «مسیح» دو بار تكرار شده و در هر دو بار با واژه «كریستوس[51]» یونانی (= به‌معنای پادشاه آسمانی) پیوند خورده است:

زن بدو گفت: می‌دانم كه مسیح یعنی كرستُس می‌آید. پس هنگامی‌‌كه او آید از هر چیز به ما خبر خواهد داد. عیسی بدو گفت: من كه با تو سخن می‌گویم، همانم.[52]

و نیز:

و یكی از آن دو سخن یحیی را شنیده، پیروی او نمودند... او اول برادر خود شمعون را یافته به او گفت: مسیح را (كه ترجمه آن كرستُس است) یافتیم.[53]

از زمره دعاهای مسیحیان صدر مسیحیت این بود: «ماران اَتا» و معنای آن این است: «ای خداوند (عیسی) بیا.»[54] از سوی دیگر در جوامع یونانی‌زبان آن دوره، واژه «یسوس[55]» به‌معنای «شفا دادن[56]» بوده است و یقیناً اطلاق آن به عیسی از سر اتفاق نبوده است.

در سایر فقرات عهد جدید نیز مراد از «مسیح» همان «پادشاه خداوند» و یا «خداوند پادشاه» است كه در میان بنی‌اسرائیل مفهومی كاملاً آشنا و رایج بوده است. این معنا به‌ویژه در رساله مكاشفه یوحنا با همان مضمون اسطوره‌ای و پیش‌گویانه یهود تكرار شده است:

در آسمان شنیدم كه می‌گوید اكنون نجات و قوت و سلطنت خدای ما و قدرت مسیح او ظاهر شد...[57]

در رساله‌های دیگر عهد جدید نیز میان مفاهیم «داود» و «مسیح» و «خداوند» و «نجات» پیوند برقرار می‌شود:

كه امروز برای شما در شهر داود نجات‌دهنده‌ای كه مسیح خداوند باشد متولد شد.[58]

و نیز:

... و در هیچ‌كس غیر از او نجات نیست؛ زیرا كه اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده كه بدان نجات یابیم.[59]

اما چگونگی انتقال باور مسیحایی یهود در عهد عتیق به عهد جدید در تلاش نویسندگان اناجیل و به‌ویژه در بیان چگونگی زندگی و احوالات و اقوال عیسی مسیح منعكس شده است. برای ورود به این مقوله، مناسب است كه به استناد عهد جدید، از تولد و طفولیت عیسی فقراتی را نقل كنیم:

و چون ایشان روان شدند ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده گفت برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار كن و در آن‌جا باش تا به تو خبر دهم؛ زیرا كه هیرودیس طفل را جستجو خواهد كرد تا او را هلاك نمایدـ پس شبانگاه برخاسته طفل و مادر او را برداشته به‌سوی مصر روانه شدـ و تا وفات هیرودیس در آن‌جا بماند تا كلامی كه خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد كه از مصر پسر خود را خواندم.[60]

ملاحظه می‌شود كه در گزارش متی از ماجراهای قبل از تولد عیسی، شرایط و زمینه‌هایی به تصویر كشیده می‌شود كه عیناً در مورد موسی علیه السلام در سرزمین مصر وجود داشته و چنان وانمود می‌شود كه عیسی علیه السلام همانند موسی علیه السلام در هنگامی‌كه حاكمان ستم‌گر، اولاد ذكور را به قتل می‌رساندند، پا به عرصه وجود گذارده و جالب این‌كه یوسف نامی (همسر مریم عذرا) از طرف خداوند مأموریت می‌یابد كه به اتفاق مریم و طفلی كه زاده شده از شهر و دیار خود عزیمت كرده به سرزمین مصر سفر كنند!

این گزارش در سایر اناجیل دیده نمی‌شود و ابواب نخستین اناجیل عمدتاً به بشارت‌های یحیای تعمیددهنده و بیان برخی علایم و آثار پدیدار شدن نجات‌دهنده قوم اسرائیل و به‌طور مشخص خبر دادن قبلی الیاس در این زمینه اختصاص دارد. از باب قیاس و مشابهت می‌بینیم كه «ایلیای» عهد عتیق با عنوان «الیاس» در عهد جدید ظاهر می‌شود، كسی كه آمدن موعود (مسیح) بنی‌اسرائیل را بشارت می‌دهد:

زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیی اخبار می‌نمودند، و اگر خواهید قبول كنید، همان است الیاس كه باید بیاید.[61]

شاگردانش از او پرسیده گفتند پس كاتبان چرا می‌گویند كه می‌باید الیاس اول آید. او در جواب گفت البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود، لكن به شما می‌گویم كه الحال الیاس آمده است و او را نشناختند... آن‌گاه شاگردان دریافتند كه درباره یحیی تعمیددهنده بدیشان سخن می‌گفت.[62]

در فقره مذكور «الیاس» همان «یحیای تعمید‌دهنده» تلقی شده است. اضافه كنیم كه در منابع یهودی‌ـ مسیحی، یحیای مذكور موعظه‌گری است از فرقه «اِسنی‌ها» كه در منطقه فلسطین نزدیك شدن ملكوت خداوند را نوید می‌داده است.

و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: ایلی ایلی لما سبقتنی، یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی؟ اما برخی از حاضرین چون این را شنیدند گفتند كه او الیاس را می‌خواند.[63]

و در این فقره و مشابه آن، «الیاس» با خداوند یكسان گرفته شده است.

و بالاخره در فقره ذیل كه تأثیر واضح مضامین عهد عتیق در عهد جدید قابل مشاهده است، عیسی مسیح با دو چهره اسطوره‌ای یهود، یعنی «موسی» و «الیاس» به گفت‌وگو می‌نشیند:

و از این كلام قریب به هشت روز گذشته بود كه پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته بر فراز كوهی برآمد تا دعا كند، و چون دعا می‌كرد هیئت چهره او متبدّل گشت و لباس او سفید و درخشان شد، كه ناگاه دو  مرد، یعنی موسی و الیاس با وی ملاقات كردند... و درباره رحلت او كه می‌بایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفت‌وگو می‌كردند.[64]

نكته حائز اهمیت آن است كه بنابر آن‌چه كه در ابتدای انجیل متی مبنی بر شجره‌نامه عیسی مسیح و اتصال آن به داود نبی آمده، در باب خصوصیات «مسیحا» و نجات‌دهنده قوم نیز از «داود» و ویژگی‌های او به كرّات نام برده می‌شود. در مجموع به‌نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از آن‌چه كه درباره دو چهره داود و الیاس در عهد عتیق دیده می‌شود، به اوصافی كه درباره عیسی مسیح ذكر شده، انتقال داده شده است:

پس چون به دست راست خدا بالا برده شد روح‌القدس موعود را از پدر یافته این را كه شما حال می‌بینید و می‌شنوید ریخته است؛ زیرا كه داود به آسمان صعود نكرد لكن خود می‌گوید خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشین.[65]

داود عهد عتیق و عیسای عهد جدید هر دو بر دست راست خداوند جای دارند:

خدای پدران ما آن عیسی را برخیزانید كه شما به صلیب كشیده كشتید، او را خدا بر دست راست خود بالا برده سرور و نجات‌دهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد.[66]

با این وصف می‌توان گفت آرمان مسیحایی یهود در آن عصر چنین بود: ظهور نهالی از خاندان داود و تأیید الیاس در این زمینه و پادشاهی مقتدر او بر زمین آن‌گونه كه در عهد عتیق وعده داده شده است:

و بعضی گفتنتد او مسیح است و بعضی گفتند مگر مسیح از جلیل خواهد آمد، آیا كتاب نگفته است كه از نسل داود و از بیت لحم [یعنی آن] دهی كه داود در آن بود مسیح ظاهر خواهد شد.[67]

«شائیل در جواب او گفت: ای استاد تو پسر خدایی، تو پادشاه اسرائیل هستی.»[68]

«و پیلاطس تقصیر نامه نوشته صلیب گذارد و نوشته این بود عیسی ناصری پادشاه یهود.»[69]

«و اینك من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی‌كه به‌قوت از اعلی آراسته شدید.»[70]

«من عیسی فرشته خود را فرستادم تا شما را در كلیساها بدین امور شهادت دهم من ریشه و نسل داود و ستارة درخشندة صبح هستم.»[71]

«و من ملكوتی برای شما قرار می‌دهم چنان‌كه پدرم برای من مقرر فرمودـ تا در ملكوت من از خوان من بخورید و بنوشید و بر كرسی‌ها نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری كنید.»[72]

در بخشی از انجیل متی و در بیان احوالات عیسی مسیح آمده است كه وی قبل از عزیمت به اورشلیم، سه تن از شاگردان او را روی كوهی می‌بینند كه در جامه‌ای درخشان با موسی و الیاس مشغول گفت‌و گو است. در همین حین  صدایی از آسمان وی را «پسرخدا» اعلام می‌دارد[73]. پس از این واقعه، شاگردان وی ازاو درباره الیاس سئوال می‌كنند و عیسی به كنایه یحیای تعمید دهنده را همان الیاس عهد عتیق معرفی می‌كند.[74]

اما به‌جاست كه بدانیم واكنش یهودیان فلسطین در برابر معجزات عیسی مسیح چه بوده و نوشته‌های مقدس یهودیان پس از این دوره چه تصویری از عیسی مسیح عرضه می‌كنند؟

یهودیان، معجزات عیسی را به عوامل شیطانی نسبت می‌دهند؛ آنان در هر مورد از پذیرفتن مسیحای مصلوب امتناع می‌كنند؛ آنان در برخورد با داستان رستاخیز عیسی پاسخ می‌دهند كه شاگردانش، بدن او را دزدیدند. ایشان داستان انجیل را به طور كلی رد نمی‌كنند، ولی تفصیلات آن را در مفهومی مخالف با مفهوم مسیحیان توضیح می‌دهند....[75]

مهم‌تر از همه، با تأمل در آیات عهد جدید معلوم می‌شود كه عیسی مسیح به دلایل مختلف نه‌تنها به‌عنوان «نبی منتظر» یهودیان مورد قبول آنان واقع نشد، بلكه حتی به‌عنوان «پادشاه یهود» نیز ظاهر نگردید:

و اما عیسی چون دانست كه می‌خواهند بیایند و او را به زور پادشاه سازند، باز تنها به كوه برآمد.[76]

در این روایت، عیسی و یارانش تنها به اجتماع در هیكل و انجام عبادت‌ـ حتی پس از عروج عیسی‌ـ تمایل داشتند:

«و هر روز در هیكل به یك دل پیوسته می‌بودند.»[77]

«و خدا را حمد می‌گفتند و نزد تمامی خلق عزیز می‌گردیدند.»[78]

و برای آن‌كه با تأسی به تورات كه بیان داشته غیر از موسی شریعت‌گذاری در میان بنی‌اسرائیل ظهور نخواهد كرد و هیبت و قدرت و جلالت او را نخواهد داشت[79]، در اناجیل نیز عیسی مسیح شكست‌خورده، مغلوب و منفعل[80] توصیف شده و اعلام می‌شود كه «پادشاهی او از این جهان نیست»:

عیسی جواب داد كه پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می‌بود خدّام من جنگ می‌كردند تا بیهوده تسلیم نشوم، لیكن اكنون پادشاهی من از این جهان نیست.[81]

و هم چنین:

«... ایشان از جهان نیستند، چنان‌كه من از جهان نمی‌باشم.»[82]

اما به غیر عهد عتیق و عهد جدید، وضعیت در دیگر متون مقدس یهود، یعنی تلمود و اجزا و ملحقات آن به‌گونه‌ای دیگر است.

در مجموعه تلمود و در میشنا هرگز به «عیسی» یا «مسیحیت» اشاره‌ای  نشده است، ولی گمارا اشارات بسیاری به هر دو دارد؛ بدین نحو كه عیسی یا «یهوشع بن پندیرا» (یا «بن استارا») در گمارا چهرة مه‌آلودی است كه در زمان فرمانروایی اسكندر جانیوس (سال‌های 103ـ 78 قبل از میلاد)، وی در مصر جادوگری می‌آموزد، قوم را گمراه می‌كند و از این رو سنگسار شده، در آن دیار به دار آویخته می‌شود. وی با لقب هنصری (ناصری) نیز خوانده شده است.[83]

رواج افسانه «پندیرا» توسط یهودیان ظاهراً واكنشی در جهت مخدوش كردن و تردید در معجزات عیسی و حتی تشكیك در وجود تاریخی او بوده است. برخی از نویسندگان و عالمان یهودی بر این باور بودند كه عیسی نمی‌توانست همان مسیحای قوم یهود باشد؛ زیرا به دست «الیاس» تدهین نشد و به همین جهت گرفتار و مصلوب گردید و حتی مصلوب شدن او كفاره‌ای بود برای این ادعای كذبش كه او مسیحا است:

این شخص كه خود را مسیحا می‌نامید،‌ چنان خوار و ذلیل بود كه آخرین لعنت ... در شریعت خدا (تورات) به او تعلق گرفت، زیرا مصلوب شد.[84]

در اواخر قرن دوم میلادی شخصی به نام «سلسوس[85]» از زبان یك یهودی می‌گوید كه عیسی درواقع فرزند شخصی به نام «پندیرا» در مصر بوده و در آن‌جا جادوگری آموخته بود. بعدها «اریژن اسكندرانی[86]»، علیه همین «سلسوس» رساله‌ای می‌نویسد و از مسیحا بودن عیسی دفاع می‌كند.

تردیدی نیست كه ظهور عیسی مسیح در جامعه‌ای واقع شد كه اندیشه مسیحایی در آن بسیار ریشه دوانیده بود و تصور عام مردم آن بود كه منجی و پادشاه آنها‌ـ آن‌گونه كه در عهد عتیق توصیف شده‌ـ‌ برای نجات آنها و برقراری حكومت داود و سلیمان به زودی ظاهر می‌شود. اما نخستین پرسش در زمان عیسی آن بود كه آیا مسیحای عهد عتیق همین شخص است یا خیر؟ یك پاسخ آن است كه مطالعات انتقادی معاصردر این باب نتیجة واحدی را عرضه نكرده است و به طور مثال، نویسنده كتاب عیسی،‌ اسطوره یا تاریخ چنین عقیده دارد كه:

رابرتسون حاضر است امكان وجود یك عیسای تاریخی‌ـ و شاید بیش از یكی را ـ كه در داستان انجیل سهمی داشته، بپذیرد. ممكن است آموزگار یا آموزگارانی به نام عیسی یا چند آموزگار با نام‌های گوناگون و لقب مسیح، (كه بسیاری از آنان معروفند) برخی از سخنان اناجیل را بر زبان آورده باشند. عیسای كتاب تلمود كه بیش از یك قرن پیش از تاریخ سنتی تصلیب سنگسار گردید و در آخر به دار آویخته شد،‌ شاید واقعاً وجود داشته و به‌گونه‌ای در سنت مسیحی سهیم باشد... (در میان یهودیان یكی از چهره‌های اساطیر یشوع است) یشوع یك چهرة اسطوره‌ای است و این نام (به‌معنای «یهوه نجات است» یا «یهوه نجات می‌دهد») پیش از آن‌كه یك نام انسانی باشد، نامی الهی است... (توضیح این‌كه) به گفته رابرتسون، در قرن اول میلادی در فلسطین و در میان «جوامع پراكندة» یهودیان، یك آیین پنهانی بسیار قدیم وجود داشت كه مراسم اصلی آن، مراسم رمزی مرگ یك «منجی‌ـ خدا» به نام «یشوع پسر پدر»  بود. یك نمایش آیینی كه هر سال در بهارـ به عنوان یادگاری از رسم ما قبل تاریخی قربانی انسان‌ـ انجام می‌شد، (و در طی آن) مصیبت و رستاخیز یشوع را ارائه می‌داد.

پس از سقوط اورشلیم و ویرانی معبد به سال 70 میلادی اسطورة منجی‌ـ خدا با رؤیای مسلط بر یهودیان در باب یك منجی كه به نظم كنونی جهان پایان خواهد داد و «ملكوت خدا»  را بر پا خواهد كرد، تركیب شد. این آیین، نقش تبلیغی بر عهده گرفت و با تعمید به نام «یشوع مسیحا» كه پس از ترجمه به یونانی «یسوس كریستوس» (Jesus Christus)ـ عیسی مسیح‌ـ شد، افرادی به آن آیین پا نهادند. در این مرحله، چهره پیلاطس به‌عنوان نماینده دولت منفور روم، به این نمایش آئینی افزوده شد و داستان شكل تاریخی به خود گرفت.[87]

در برخی آثار و منابع كهن یهود، «مسیحا» به‌صورت موجودی فوق‌طبیعی توصیف شده كه لباس انسانی بر خود پوشیده است و همین موجود در عهد جدید با القابی مانند «مسح‌شده[88]»، «برگزیده» و مهم‌تر از همه «پسر انسان» ملقب گردیده است.[89]

باید توجه داشت كه اندیشه نجات و موعودگرایی در كتاب مقدس به‌طور صریح و مستقل و به دور از تعابیر مجازی و استعاری مطرح نگردیده است. می‌دانیم كه ساختار ادبی كتاب‌ها و رسایل عهدین، سخت وابسته به تمثیل و تشبیه و مجاز است و از سویی دیگر، مفاهیم به‌كار رفته در یك موضوع، با موضوعاتی دیگر در حاشیه آن ارتباط تنگاتنگ دارد. به‌طور مثال، منجی‌گرایی یهود با مفاهیمی هم چون «روز موعود»، «روز داوری»، «هزاره‌گرایی»، «رستاخیز» و «ملكوت خداوند» كاملاً پیوستگی دارد و از این رو برای فهم دقیق‌تر هریك از معانی مذكور، از مفاهیم وابسته بدان نیز باید آگاهی حاصل كرد. از زمره مفاهیم مرتبط به موعودگرایی و اندیشه نجات یهود، مفهوم «هزاره‌گرایی[90]» در ادبیات كتاب مقدس است.

به‌طور ساده، «هزاره‌گرایی» اعتقاد به بروز تحول یا رویداد عظیمی است كه در آغاز یا پایان هر هزار سال به‌وقوع می‌پیوندد و به‌دنبال آن تمامی حوادث هزارساله تحت تأثیر همان تحول نخستین قرار خواهد گرفت. مجموع این حوادث، گویی در جهت تحقق هدفی خاص محقق می‌شوند و بدین ترتیب كل حركت تاریخ در مسیر معینی رقم خواهد خورد كه این حوادث، مقدمات آن به‌شمار می‌روند. یك عقیده قدیمی وجود داشت كه جهان، شش هزار سال ادامه خواهد یافت و در هزاره هفتم نابود خواهد شد. این هزاره‌ها با تعداد روزهای آفرینش تناسب دارد. نخستین دوهزاره را «بایر» (به عبری: تُهو) می‌دانستند؛ زیرا هیچ وحی‌ای در آن نبود. دوهزاره دوم دوران شریعت (تورا) یا وحی بود و دوهزاه سوم را روزگاری می‌دانستند كه آمدن مسیحا در آن انتظار می‌رود (یوموت هَماشیح). مسئولیت بسیاری از این اندیشه‌ها را بر دوش الیاس نبی می‌گذارند؛ زیرا معتقدند كه بیشتر مكاشفات ربانیون در این مسئله كار او است.[91]

در اندیشه یهودیت كلاسیك، جهت و حركت تاریخ تماماً در تورات پیش‌بینی شده و مراحل عمده تحولات آن در این كتاب مورد اشاره قرار گرفته است. در نظر یكی از نویسندگان یهودی قرن سیزدهم، تورات «تاریخ پیش‌نوشته بشریت» است. وی مفهوم شش روز خلقت در سفر پیدایش را با هزاره‌های شش‌گانه جهان برابر می‌داند. در آغاز سفر پیدایش آمده كه در ششمین روز، حیوانات و سپس انسان آفریده شد. از نظر وی، «حیوانات» یعنی ملت‌هایی كه بر یهود تسلط دارند و مراد از «انسان» همان مسیحایی است كه به صورت خدا آفریده شده و در هزاره ششم ظهور خواهد كرد. «سبت» (روز هفتم) هزاره هفتم را نشان می‌دهد كه در آن زندگی آینده آغاز خواهد شد[92]. از ویژگی‌های زندگی مورد اشاره، صلح و امنیت و آرامش برای «فرزندان خدا» (= بنی‌اسرائیل) و انتقام از دشمنان آنها خواهد بود! خداوند بر «صهیون» مستقر خواهد شد و صلح جهانی به زمین حكومت خواهد كرد[93]. این معانی به‌نوبه خود زمینه شكل‌گیری ثمراتی است كه ما از آن به‌عنوان «اسطوره اورشلیم و صهیون» یاد كرده و درمجالی دیگر درباره آن سخن خواهیم گفت.

اما اندیشه هزاره‌گرایی در مسیحیت نیز خود را نمایانده است. در مكاشفه یوحنا كه اختصاصاً به جنبه‌های آتی و حوادث در پیش روی عالم پرداخته، سخن از «حكومت هزارساله مسیح» رفته كه حیات دائم و خوش و عدم زوال از خصوصیات آن است. از منظر عهد جدید، تنها برخی از انسان‌ها قادر به درك سلطنت هزارساله مسیح می‌شوند و در این صورت همراه با مسیح، هزار سال به زندگی خود ادامه می‌دهند. كسانی كه سلطنت هزار ساله مسیح را درك می‌كنند:

«... و با مسیح هزار سال سلطنت كردند، و سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید، این است قیامت اول.»[94]

چنین كسانی هرگز نخواهند مرد و طعم مرگ را نخواهند چشید:

خوشحال و مقدس است كسی كه از قیامت اول قسمتی دارد. بر اینها موت ثانی تسلط ندارد، بلكه كاهنان خدا و مسیح خواهند بود و هزار سال با او سلطنت خواهند كرد...[95]

نمونه‌هایی كه ذكر شد از یك سو بیان‌گر ساختار و اوصاف موعودگرایی و منجی در عهدین است و از سوی دیگر، تأثیر گسترده معانی و مفاهیم و جهت‌گیری عهد عتیق بر عهد جدید را نمایان می‌سازد. آن‌چه كه ذكر شد تنها بخشی از جهات مذكور را انعكاس داده و امید است در آینده امكان بحث تفصیلی و تطبیقی در این زمینه فراهم شود.

 

پی نوشت ها :

[1]. مزامیر، 18: 49 ـ 50 و نیز: اول سموئیل، 23: 51.

[2]. Messianic  .

[3]. Apocalypse  .

[4]. عاموس، 9: 13 ـ 15 .

[5]. ارمیا، 30: 18ـ 20 .

[6]. ایوب، 8: 7 .

[7]. جولیوس كرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377، ص‌17 .

[8]. همان، صص 76ـ 80 .

[9]. Immanuel 

[10]. اشعیاء، 7: 14 .

[11]. متی، 1: 23 .

[12]. اشعیاء، 66: 15ـ 16 .

[13]. اشعیاء، 45: 1 .

[14]. حجّی، 2: 23 .

[15]. Elijah  .

[16]. ملاكی، 4: 5 .

[17]. جولیوس كرینستون، پیشین، صص 63- 64 .

[18]. به‌عنوان نمونه: متی، 11: 14، 17: 10- 13 و مرقس، 9: 11- 13 و لوقا، 1: 17.

[19]. متی، 17: 10- 13 .

[20]. تثنیه، 18: 15 .

[21]. همان، آیه 18 .

[22]. حزقیال، 38: 24- 28 .

[23]. سموئیل، 5:7 .

[24]. اول تواریخ ایام، باب‌های 18- 20 .

[25]. به‌طور مثال در: هوشع، 3: 5؛ ارمیا، 30: 9؛ حزقیال، 37: 24- 25 .

[26]. گنجینه‌ای از تلمود، فصل دوازدهم .

[27]. اعمال رسولان، 13: 22- 24 .

[28]. عاموس، 9: 11- 12.

[29]. تواریخ ایام، 3: 1- 2 .

[30]. متی، 1: 1- 16 .

[31]. زیرا در عهد جدید آمده است كه عیسی مسیح با توطئه و خیانت «یهودا» و حكم كاهنان و رؤسای كنیسه اورشلیم مصلوب شد

[32].جولیوس كرینستون، پیشین، ص 67 .

[33]. همان، ص 81 .

[34]. Kabbalism  .

[35]. تاریخ‌هایی نظیر 1503 یا 1513، 1621 میلادی و مانند آن.

[36].جولیوس كرینستون، پیشین، ص 130 .

[37]. همان، صص 135- 137 .

[38]. Zionism.

[39]. Gosh- Amunim .

[40]. Messiah .

[41]. Anointed.

[42]. اول سموئیل، 10: 1- 2 و نیز: 15: 1- 2 .

[43]. دوم سموئیل، 12: 7 .

[44]. همان، 2: 4 و 5: 3 .

[45]. دوم پادشاهان، 9: 12 .

[46]. مزامیر، 89: 20 و نیز در: اول سموئیل، 24: 6- 11 و 12: 3؛ حبقوق، 3: 13- 14 .

[47]. دوم تواریخ ایام، 6: 42 .

[48]. مزامیر، 1: 1- 3 .

[49]. همان، 84: 8- 9 .

[50]. همان، 132: 10 .

[51]. Christos.

[52]. یوحنا، 4: 25 .

[53]. همان، 1: 41- 42 .

[54]. برای نمونه ر. ك به: اول قرنتیان، 16: 22 .

[55]. Iesous.

[56]. Iasis.

[57]. مكاشفه یوحنا، 12: 10 .

[58]. لوقا، 2: 11- 12 .

[59]. اعمال رسولان، 4: 21 .

[60]. متی، 2: 13- 16 .

[61]. متی، 11: 13- 14 .

[62]. همان، 11: 13- 14 .

[63]. همان، 28: 46- 48 و نیز مرقس، 15: 34- 36.

[64]. لوقا، 9: 28- 31 .

[65]. اعمال رسولان، 2: 33- 35 .

[66]. همان، 5: 30- 32 .

[67]. یوحنا، 7: 41ـ 43 .

[68]. همان، 1: 49ـ 50.

[69]. همان، 19: 19ـ 20.

[70].  لوقا، 24: 48ـ 50.

[71] . یوحنا، 22: 16ـ 17.

[72] .  لوقا، 22: 29ـ 31.

[73] . متی، 17: 1- 6.

[74]. همان، آیات 11- 14.

[75]. عیسی، اسطوره یا تاریخ، ص 51.

[76]. یوحنا، 6: 15 .

[77]. همان، 2: 47 .

[78]. اعمال رسولان، 2: 46 .

[79]. تثنیه، 34: 10- 12 .

[80]. متی، 26: 67- 68 و 27: 27- 31 .

[81]. یوحنا، 18: 36 .

[82]. همان، 17: 17 .

[83]. آرچیابلد رابرتسون، عیسی، اسطوره یا تاریخ، ترجمه حسین توفیقی، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378، ص 52

[84]. همان، ص 55.

[85]. Celsose.

[86]. Origene of Alexandria (مرگ ح210 م).

[87]. همان، ص 79 ـ 85.

[88]. Christos.

[89]. جولیوی كرینستون، پیشین، ص 49 .

[90]. millenium.

[91]. جولیوی كرینستون، پیشین، صص 70- 71 .

[92]. همان، ص 107 .

[93]. همان، ص 47 .

[94]. مكاشفه، 20: 4- 6 .

[95]. همان، آیه 7 .

 

منبع : انتظار بهار 1387 شماره 23