چهارشنبه, 13 بهمن 1395 ساعت 09:00
خواندن 574 دفعه

نگاهی به پديده انتظار و آثار حيات بخش آن - علی نصيری

چكیده :

پدیده منجی‌گرایی و فرجام‌اندیشی، باور ظهور انسانی والا در پایان هستی و در هم پیچیده‌شدن بساط ستم و پستی به شكل‌های مختلف همچون تار و پودی در اندیشه‌ها و آموزه‌های ادیان و اقوام و ملل مختلف جهان تنیده شده است. بر این اساس، زرتشتیان در انتظار سوشیانس، یهودیان در انتظار ماشیع، مسیحان در انتظار مسیح و مسلمانان چشم به راه مهدی هستند. در این بین، نگرش شیعه به پدیده منجی‌گرایی از جهات عدیده دارای ویژگی‌ها و برجستگی‌های مخصوص به خود است. یكی از امتیازات دكترین منجی‌گرایی از نگاه شیعه، اعتقاد به حضور كنونی منجی میان مردم از یك‌سو و امكان دسترسی و برقراری ارتباط متقابل و دو سویه با او ـ البته با احراز شرایط لازم ـ از سوی دیگر است. چه، زرتشتیان یهودیان و سایر مسلمانان اگر چه چشم به راه منجی موعود دوخته‌اند، با این حال، بر این باوراند كه این منجی، هنوز چشم به جهان نگشوده و مقدّر الهی چنین است كه در فرجام تاریخ، پا به كره خاكی گذارد. مسیحیان ـ با توجه به اعتقاد به حیات كنونی عیسی علیه السلام ـ با شیعیان در باور به بقا و حیات كنونی منجی هم‌صدا هستند؛ اما از آن جهت كه برای عیسی علیه السلام در دوران انتظار، نقش چندانی قایل نبوده و راه هرگونه ارتباط دو سویه میان مسیحیان و مسیح را مسدود می‌دانند، از دكترین شیعه در زمینه «منجی‌گرایی» همچنان فاصله دارند.

آری؛ شیعه معتقد است كه مهدی عجل الله تعالی فرجه دوازدهمین وصی تعیین شده پیامبر صل الله علیه و آله است كه در سال 255ه‍ متولد شده، با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسكری علیه السلام، از سال 260ق تاكنون مسؤولیت سنگین هدایت علمی و معنوی امت اسلامی و فیض‌رسانی و نور افشانی به جهانیان را ـ بسان خورشید پشت ابر[1] ـ بر عهده داشته و دارد. امام عصر عجل الله تعالی فرجه در تمام دوران گذشته با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌های امت، رخدادهای خرد و كلان، پیروزی‌ها یا شكست‌های آنان، همراه بوده و بی‌آن‌كه بر حضور آشكار خود اصرار ورزد، وظایف الهی خود را به انجام رسانده است. این حضور فعال و پویا همچنان تا روزی كه فرمان الهی مبنی بر ظهور در رسد و امام عصر عجل الله تعالی فرجه اسلام را در جایگاه آخرین و كامل‌ترین دین و نظام نامه زندگی در سطح جهانی حاكم سازد، استمرار خواهد داشت. پیدا است با چنین نگاه و نگرشی به مسأله منجی‌گرایی پدیده انتظار از نگاه شیعه دارای مفهوم و ماهیتی خاص بوده و آثار و بركاتی ویژه را به همراه خواهد داشت.

ما در این مقاله به دنبال این آرمان، ماهیت انتظار و آثار آن از نگاه شیعه را باز كاوری كرده‌ایم.

مفهوم انتظار :

انتظار، به معنای ترقب و توقع، چیزی را چشم داشتن و نیز به معنای چشم به‌راه داشتن به‌كار رفته است.[2]

انتظار در اصطلاح، به معنای فرجام اندیشی[3] و چشم به راه آمدن فردایی بس روشن و امید بخش به‌كار می‌رود.

در مفهوم انتظار اصطلاحی ـ چه انتظار منجی به صورت عام یا انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه به صورت خاص ـ چهار عنصر اساسی نقش دارد كه عبارتند از:

1. منتظِر: انسان یا امتی كه چشم به راه آن منجی گشوده است؛

2. منتظَر: آن انسان والایی كه منتظران در انتظار قدوم یا دیدارش لحظه شماری می‌كنند؛

3. وجه انتظار: آن وجهی كه انسان‌ها به سبب آن، در انتظار منجی به سر می‌برند و این وجه، توجیه‌گر انتظار است، برای نمونه وجه غالب میان ادیان و ملل برای توجیه انتظار، بسط عدالت و دادگستری در گستره خاكی است؛ آرزویی كه انسان‌ها از آغاز تاكنون در شوق تحقق آن سوخته‌اند؛

4. عدم تحقق كنونی وجه انتظار: به این معنا كه انتظار، جایی قابل تصور است كه میان وضعیت كنونی و وضعیتی كه منتظِر دنبال آن است (وضعیت مطلوب) فاصله باشد. بر این اساس، اگر چه انتظار، عدالت جهان گستر باشد، انتظار زمانی معنا دارد كه چنین عدالتی در حال حاضر در سطح جهانی محقق نشده باشد. شاید راز آن‌كه در تمام روایاتی كه عبارت «یملأ الارض قسطاً و عدلاً» آمده با فقره «كما ملئت ظلماً و جوراً» همراه است، همین نكته باشد.

گونه‌های انتظار :

انتظار، در مفهوم غیر شیعی تنها به معنای نظرداشت ظهور منجی به‌كار می‌رود؛ در حالی كه طبق دیدگاه شیعه، افزون بر چنین انتظاری، انتظار ملاقات و دیدار با منجی نیز قابل تصور است؛ بنابراین انتظار در دكترین شیعه، به دو گونه قابل تقسیم بوده، برای هر یك از آن‌ها آثار و نتایج ویژه‌ای می‌توان بر شمرد. این دو گونه عبارتند از:

1. انتظار ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر جهانی؛

2. انتظار ملاقات منجی و تحقق پیوند معنوی.

اینك به بررسی مختصر این دو گونه انتظار می‌پردازیم.

1. انتظار ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر جهانی :

چنان‌كه اشاره شد، این انتظار وجه مشترك تمام نگرش‌های منجی‌گرایی میان ادیان و آیین‌های آسمانی و غیر آسمانی است. گلد زیهر معتقد است:

اعتقاد به بازگشت و ظهور منجی، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهای مشابهی را می‌توان میان اقوام دیگری نیز به فراوانی یافت. بنابر اعتقاد هندوییزم، «ویشنو» در پایان دوره كنونی جهان به عنوان «كال كی» ظاهر خواهد شد. میان اقوام شرقی و غربی ـ حتی میان سرخ پوستان آمریكا ـ پندارهای مشابهی درباره بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده است.[4]

عبرانیان، منتظر قدوم مبارك «مسیح» نسلاً بعد نسل بودند و وعده آن وجود مبارك... مكرراً در زبور و كتب انبیاء ـ به ویژه در اشعیا ـ داده شده است.[5]

در كتب مقدس هندوان «باسك»، «شاكمونی»، «ریك ودا»، «دید»، «وشن جوك»، «دادتك» و «پاتیكل» از ظهور منجی موعود با نام‌های مختلف همچون «كشن»، «ویشتو» نام برده شده است. در كتب مقدس زرتشتیان، همچون «زند»، «جاماسب‌نامه» و «یسنا» نیز از انتظار آمدن «خورشید جهان»، سوشیانس ]= نجات دهنده بزرگ جهان[ گفت‌وگو شده است. سایر ملل همچون اسن‌ها، سلت‌ها، اقوام اسكاندیناوی، یونانیان و... نیز گفته می‌شود كه چشم به انتظار ظهور مصلحی بزرگ به‌سر می‌برند. روح و جان انتظار ظهور منجی، در این گفتار عیسی علیه السلام انعكاس یافته است:

كمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید، و مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را می‌كشند كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد؛ بیدرنگ برای او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد!... پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی كه گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.[6]

از نگاه روایات اسلامی، برترین اعمال امت، انتظار فرج، یعنی انتظار گشایش و پیروزی جبهه حق بر باطل دانسته شده است.[7]

امام زمان عجل الله تعالی فرجه در پاسخ نامه اسحاق بن یعقوب از شیعیان و دوستداران خود خواسته است برای تعجیل ظهورش دعا كنند:

و بسیار برای تعجیل فرج دعا كنید كه این باعث گشایش شماست.[8]

چنان‌كه از مقایسه میان نگرش‌های مختلف درباره مفهوم نخست انتظار، یعنی انتظار ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر به‌دست می‌آید كه در این نوع از انتظار، فرض آن است كه دست مردم از دسترسی به منجی كوتاه است؛ زیرا قرار بر این است كه منجی آنان، در زمان آتی و نامشخص پا به عرصه خاك گذاشته یا ظهور كند و وعده نهایی نجات را عملی سازد. با چنین فرضی است كه به مردم توصیه می‌شود كمرهای خود را بسته و چراغ‌های خانه را افروخته نگاه دارند. از سویی دیگر، انتظار به این مفهوم به سطحی عمومی و جهانی ناظر است؛ یعنی هر چشمی منتظر است منجی، پرده را كنار زند، تا چشم همه جهانیان به او روشن شود.

2. انتظار ملاقات منجی و تحقق پیوند معنوی :

گونه دوم انتظار كه براساس دكترین مهدویت از نگاه شیعه شكل می‌گیرد و ویژه همین نگاه است، انتظار ملاقات و برقراری پیوند معنوی با منجی و امام عصر عجل الله تعالی فرجه در دوران كنونی و پیش از ظهور او است. این نوع از انتظار عموماً مورد غفلت قرار گرفته است و معمولاً وقتی سخن از انتظار می‌رود، همان مفهوم و گونه نخست به ذهن تداعی می‌كند.

مقصود ما از این نوع  انتظار كه آثار و نتایج موثری دارد، آن است كه براساس تفكر شیعه هر انسان مؤمن و دلباخته امام زمان عجل الله تعالی فرجه می‌تواند با برطرف كردن حجاب‌ها و تحصیل سلامت و نزاهت باطنی، و برخورداری از ظرفیت كتمان دیدار، در انتظار ملاقات منظم یا غیر منظم امام عصر عجل الله تعالی فرجه نشسته و به فیض حضور آن ذخیره الهی نایل آید.[9] این نوع انتظار، با انتظار از نوع پیشین از چهار جهت متفاوت است:

1. در انتظار نوع نخست، فرض دیدار منجی در دوران انتظار وجود ندارد؛ در حالی كه در انتظار دوم، ملاقات با منجی، امری ممكن و میسّر تلقی شده است.

2. انتظار از نوع نخست، جمعی و جهانی بوده و هدف از انتظار، ظهور منجی برای تمام جهانیان است؛ در حالی كه انتظار در مفهوم دوم، می‌تواند شخصی بوده و ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه تنها برای شخصی خاص میسّر گردد.

3. در انتظار نوع نخست، تحقق شرایط ظهور در بُعد جهانی، نظیر شكست و افول تمام اندیشه‌ها و شكست مدعیان نجات بشریت لازم است؛ در حالی كه در انتظار نوع دوم، تنها تحقق شرایط معنوی و علمی خاص در شخص منتظر، شرط ملاقات است.

4. برای انتظار ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر جهانی، نمی‌توان زمان مشخصی در نظر گرفت؛ بدین سبب گاه  ناگهانی بودن ظهور و ضرورت آمادگی همه زمانی منتظران، مورد تاكید قرار گرفته است؛ چنان‌كه در روایات اهل بیت علیهم السلام توقیت و تعیین زمان ظهور به شدت انكار شده است[10]؛ در حالی كه در انتظار دوم ـ یعنی انتظار دیدار و پیوند معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه ـ منتظر می‌تواند به پایه‌ای از كمال روحی و معنوی برسد كه از زمان دقیق ملاقات آگاهی یابد.

بررسی زندگی شمار زیادی از عالمان و شیعیان شایسته و صالح كه توفیق دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه را داشته و گزارش این دیدارها در منابع معتبر آمده است، از یك نكته اساسی حكایت دارد و آن این‌كه شخصیت علمی و معنوی و میزان اهتمام و توجه شخصی به وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه نقش تعیین‌كننده‌ای در میزان ملاقات با امام عصر و چگونگی آن داشته است؛ برای مثال بازرگانی متدین و متشرع همچون حاج علی بغدادی یا طلبه‌ای گرفتار همچون شیخ حسین آل رحیم بی‌آن‌كه خود آگاه باشند، به فیض دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه رسیده‌اند[11]. در روزگار ما، مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی چند بار به صورت غیر منظم این فیض را درك كرده و ضمن دیدار آگاهانه، آموزه‌های اخلاقی و تربیتی مختلفی از امام فرا گرفت. اما در این میان، به عالمی بس پیراسته همچون «سید بحرالعلوم» برمی‌خوریم؛ هموكه عالمان اهل سنت او را به مثابه مهدی آل محمد علیهم السلام می‌دانستند. او با امام  عصر عجل الله تعالی فرجه ارتباطی مستمر داشته و بسیاری از مشكلات علمی خود را از امام عصر عجل الله تعالی فرجه استفسار می‌كرده است.[12]

براساس این اصل، همه عالمان ربّانی شیعه به همه علاقه‌مندان به امام عصر عجل الله تعالی فرجه توصیه می‌كنند كه هماره می‌توانند در انتظار دیدار امام به‌سر ببرند؛ به شرط آن‌كه مقدمات این فیض بزرگ را مهیا سازند. پیدا است برای چنین انتظاری، آثاری علی‌حده قابل ترتب است. براین اساس، مناسب است آثار و نتایج این دو گونه انتظار را به ‌طور جداگانه برشمریم.

انتظار ظهور منجی، واقعیت یا خیال :

بر شمردن آثار و بركاتی برای انتظار منجی، به معنای تلقی واقع‌بینانه و نه صرفاً خیالی از پدیده منجی‌گرایی و فرجام اندیشی است. براین اساس، هر اندیشوری كه از نتایج و دستاوردهای انتظار ظهور منجی سخن می‌گوید، لزوماً بر این باور است كه وعده خداوند به ظهور منجی وعده واقعی و تخلف ناپذیر است و زمانی خاص محقق خواهد شد. متأسفانه برخلاف شایع بودن تفكر منجی‌گرایی میان اقوام و ملل مختلف و تاكید ادیان آسمانی مبنی بر ظهور منجی، برخی مغزهای بیمار بر این باورند كه این تفكر واكنشی است برابر شكست‌ها و ناكامی‌های پی در پی بشریت و برای دستیابی به تشفّی خاطر و از این‌رو، از هرگونه حقیقت خارجی عاری است؛ به عنوان نمونه ابن خلدون با انكار و تضعیف روایات مهدویت، معتقد است:

آنچه در میان عموم مسلمانان به مرور زمان شهرت یافته، این است كه ناچار باید در آخرالزمان، مردی از خاندان پیامبر ظهور كند و دین را تایید نماید و عدالت را آشكار سازد. آنان، نام او را مهدی گذاشته‌اند.[13]

از نظر ابن خلدون گویا ناكامی‌های درونی مسلمانان به تدریج تفكر مهدویت را میانشان ایجاد كرده و كار را به جایی رسانده است كه برای آن، روایاتی از پیامبر اكرم صل الله علیه و آله نیز دست و پا كرده‌اند.

نیز ماركلیوث (1858ـ 1940م) مستشرق انگلیسی[14] در مقاله «مهدی» كه برای دائره المعارف دین نگاشته، پس از تضعیف روایات مهدویت، چنین آورده است:

احادیث را هر گونه تفسیر كنند، دلیلی قانع‌كننده در دست نیست كه تصور كنم پیامبر اسلام، ظهور یك مهدی را برای احیا، تحقق، اكمال و تقویت اسلام لازم و حتمی شمرده باشد؛ بلكه درگیری و آتش جنگ‌های داخلی میان یك نسل، پس از وفات پیامبر و آشفتگی جهان اسلام كه در اثر اختلافات  آنان با یكدیگر رخ نمود، موجب اقتباس فكر ظهور منجی از آیین یهود یا مسیحیان گردید كه در انتظار بازگشت مسیح به‌سر می‌برند.[15]

سید امیر علی، اسلام شناس هندی نیز در كتاب روح اسلام تحت تأثیر چنین نگرشی، معتقد است شكست و ناكامی پیروان ادیان بزرگ، زمینه‌ساز پیداش تفكر منجی‌گرایی بوده است؛ چنان‌كه كشتار وسیع سلوكیان باعث شد میان زرتشتیان، تفكر ظهور منجی آسمان به نام سوسیوس از خراسان پدید آید، تا آنان را از اسارت بیگانگان خارج ساخته و سرزمین اجدادی‌شان را به آنان باز گردانند. درباره یهود و مسیحیت نیز رخدادهای مشابهی زمینه‌سازی پیدایش تفكر ظهور منجی بوده است.[16] او، آنگاه چنین نتیجه گرفته است:

شرایطی كه باعث شد تفكر مهدویت با دو نگاه مشخص میان اهل سنت و شیعه در اسلام شكل بگیرد، شبیه همان شرایطی است كه در تاریخ ادیان دیگر دیده می‌شود. هر زمان كه در اسلام، دست‌ها به آسمان برافراشته می‌شود، همانند لب‌های دعاگوی فرزندان اسرائیل و پیروان مسیح، ظهور مبعوث موعود آسمانی را التماس می‌كند، تا مگر هر چه زودتر همگان را از رنج و گناه رهایی بخشد.[17]

این دست از اظهار نظرها كه یا از جهل ناشی شده است یا از غرض‌ورزی، نظیر دیدگاه شماری از فلاسفه ملحد است كه معتقداند دین وآموزه‌های دینی و جهان متافیزیك كه ادیان از آن خبر می‌دهند، وجود خارجی ندارند و اساساً انسان‌های نخستین در پی برخورد با پدیده‌های تلخ طبیعی نظیر زلزله، سیل‌ها، آتش‌فشان‌ها... یا جنگ‌های خانمان‌برانداز برای تسكین خاطر و دلخوش كردن خود، چنین باوری را به خود تلقین كرده‌اند كه در ورای آسمان‌ها، خدایی عالم، قادر و مهربان حضور دارد كه می‌توان با او درد و دل كرد و شكایت برد و پایان دادن به این نگون‌ساری‌ها را از او خواست.

اگر شنیدن این‌گونه سخنان درباره مهدویت از زبان مستشرقان تلخ می‌نماید، تلخ‌تر از آن، ابراز چنین نگرش‌های بیمارگونه از زبان امثال ابن‌خلدون‌ است كه در جایگاه مورخ و جامعه‌شناس مسلمان، با وجود همه واقعیت‌ها و روایات متواتر درباره مهدویت، این‌گونه غیر منصفانه برخورد كرده است.

آثار انتظار ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر جهانی :

با صرف‌نظر از نگرش‌های گفته شده به نظر می‌رسد برای انتظار به مفهوم نخست، یعنی ظهور منجی و تشكیل حكومت عدالت‌گستر جهانی سه دسته از آثار می‌توان برشمرد.[18]

1. آثار باورشناختی انتظار ظهور منجی :

بخشی از آثار انتظار به مفهوم نخست، یعنی انتظار ظهور منجی به بازسازی و سامان‌دهی باور انسان‌ها بازگشت دارد؛ یعنی چنین انتظاری به‌طور طبیعی در پیدایش یا اصلاح باور مردم به نظام هستی و تدبیرگر این نظام، یعنی خداوند تأثیر مستقیم دارد. ما این‌جا به دو نوع اثر باورشناختی پدیده انتظار به مفهوم نخست اشاره می‌كنیم كه عبارتند از: 1. باورمندی به اصل حكمت در آفرینش؛ 2. باورمندی به خیرمداری هستی.

1ـ1. باورمندی به اصل حكمت در آفرینش :

فلاسفه عموماً در بر شمردن انواع علت، از علت غایی سخن گفته‌اند و معتقدند بخشی از سهم پیدایش معلول ـ آن‌جا كه سخن از علت مرید و حكیم است ـ بر دوش علت غایی قرار دارد.[19] به این معنا كه فرجام كار، نتیجه و دستاوردهای پیدایش معلول، در اقدام علت فاعلی در به ظهور رساندن آن معلول تأثیر مستقیم دارد؛ برای نمونه تمام اكتشافات بشری به انگیزه ارایه خدمات به انسان‌ها و مقابله با انواع بیماری‌ها و آفت‌ها تحقق یافته است؛ براین اساس، پاسكال، برای آن‌كه مردم را از خطر عفونت‌های مزمن نجات دهد، واكسن را پیشنهاد كرد و ادیسون برای آن‌كه امور جاری مردم در تاریكی شب مختل نشود، برق را اختراع نمود.

بنابراین وجود علت غایی، توجیه‌گر اقدام حكیمانه علت در پدید آوردن معلول است؛ بدین سبب قرآن، انكار جهان آخرت و مشخص نشدن پایان كار انسان‌ها را به معنای لغو دانستن اصل آفرینش و در حقیقت نفی حكمت در آفرینش دانسته است:

آیا گمان كردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید.[20]

همان‌گونه كه باور به وجود جهانی دیگر می‌تواند ترسیم‌كننده علت غایی از آفرینش بوده و حكمت آن را توجیه كند، باور به پایانی خوش برای این جهان، پیش از تحقق جهانی دیگر نیز می‌تواند توجیه‌كننده بخشی از حكمت آفرینش انسان‌ها باشد؛ زیرا، خداوند از آغاز، راز آفرینش انسان را عبودیت و رسیدن به كمال نهایی دانسته[21] و اعلام كرده است كه پیامبران را برای هدایت انسان‌ها و رهنمونی آنان به اندیشه و منش شایسته و تحقق جامعه و جهانی قسط‌مدار و عدالت‌خواه گسیل داشته است.[22] از سویی دیگر، قرآن خود اذعان می‌كند كه تلاش و كوشش مستمر و بی‌وقفه پیامبران آسمانی در گذشته، تنها برای گروهی محدود همچون قوم یونس سود بخش بوده است:

چرا هیچ یك از شهرها و آبادی‌ها ایمان نیاوردند كه (ایمانشان به موقع باشد و) به حالشان مفید افتد؟![23]

بدین دلیل، خداوند، با زبان ما انسان‌ها از نگون‌ساری آنان و محروم ماندن از هدایت پیامبران اظهار تاسف نموده است:

افسوس بر این بندگان كه هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد مگر این‌كه او را استهزاء می‌كردند.[24]

حال اگر اعتقاد به ظهور منجی و حاكمیت عدالت و ارزش‌های اخلاقی و الهی در گستره خاكی را كنار بگذاریم، آیا این پرسش در اذهان انسان‌ها نقش نخواهد بست كه خدایا ! اگر علت غایی و هدف نهایی از آفرینش انسان‌ها تحقق آرمان پیامبران در همین دنیا بوده است، چگونه با حكمت تو سازگار است كه بدون برنامه‌ریزی برای تحقق خواست و امید هزاران پیامبر، پرونده این جهان را بدون داشتن فرجامی خوش برای انسان‌های صالح و نگونساری كافران و فاسقان در هم می‌پیچی؟!

باری، بدین سبب است كه معتقدیم باور به ظهور منجی و انتظار آن، ایمان به حكیمانه بودن آفرینش را در دل انسان‌ها تقویت می‌كند.  با چنین نگاهی، هیچ مومنی این بیت را بر زبان ترنّم نخواهد كرد كه:

ما از آغاز و ز انجام جهان بی‌خبریم                     اول و آخر این كهنه كتاب افتاده است

نه؛ او چنین نمی‌پندارد؛ بلكه معتقد است آغاز و فرجام هستی، كاملاً روشن و مبرهن و امیدبخش است.

2ـ1. باورمندی به خیرمداری هستی

تحلیل وجود شرور در عالم ـ اعم از شرور در بعد طبیعی، نظیر زلزله یا شرور در حوزه انسانی، نظیر پلیدی و پلشتی شماری از آدمیان ـ از دیرباز، ذهن انسان‌ها را به خود مشغول ساخته و به اذعان بسیاری از صاحب‌نظران، از دیرپاترین مباحث فلسفی شناخته شده است. دشواری حل اشكال وجود شرور از آن‌جا ناشی شده است كه دین‌باوران، یك صدا، از خداوند مستجمع جمیع صفات جلال و جمال كه جز خیر و نیكی در افعال او راه ندارد، سخن به میان آورده‌اند. از سویی دیگر، هستی و اعمال و رفتار انسان‌ها، خود فعلی از افعال خداوند به حساب می‌آید؛ پس این همه زشتی و پلیدی در رفتار انسان‌ها یا كشتار دسته جمعی آدمیان در اثر قهر طبیعت یا آفرینش شیطان به عنوان مظهر پلیدی، چگونه با خیر مطلق بودن خداوند سازگار است؟

غموض و دشواری حل این معمای بس پیچیده، كار را تا بدان جا رسانده كه میان ادیان آسمانی، زرتشتیان با پذیرش دو مبدأ خیر به نام آهورا مزدا و مبدأ شر به نام اهریمن، به ثنویت و دو‌خدایی گراییدند. میان مسلمانان نیز مفوضه یا معتزله با انكار رابطه افعال انسانی با اراده الهی عملاً به دامن مجوس در غلتیدند؛ بدین سبب پیامبر صل الله علیه و آله در حدیث مشهوری فرمود: قدریه (منتقدان به تفویض) مجوس این امت‌اند.[25]

گذشته از پاسخ‌های متعددی كه از سوی فلاسفه و متكلمان مسلمان به این شبهه و پرسش داده شده است، باور و اذعان به ظهور منجی و تحقق عدالت و ارزش‌های والای انسانی در پایان جهان، می‌تواند به حلّ این شبهه كمك كند؛ زیرا براساس پدیده انتظار ظهور منجی و بسط عدالت گیتی‌گستر، فرض بر این است كه حركت و سمت و سوی هستی، بر اساس خیر و نیكی است و تمام زشتی‌ها كه در اثر سوء انتخاب آدمیان پدید آمده است صفات عارضی و خارج از ذات هستی تلقی می‌شود.

گویا فرجام نیك عالم، به همگان اثبات خواهد كرد كه مدار عالم بر نیك و خیرمداری است و اگر اراده الهی مبنی بر اختیار انسان‌ها، این اجازه را به گروهی از پلیدان داد تا برگ‌هایی از تاریخ را با ستم و پلیدی سیاه كنند، فرجام جهان، بر مدار خیر و نیكی خواهد بود (والعاقبه للمتقین) و گفته‌اند: «للحق دوله و للباطل جوله».[26]

2. آثار روان‌شناختی انتظار ظهور منجی  :

انتظار ظهور منجی و تحقق حكومت عدالت‌گستر جهانی، افزون بر آثار باورشناختی، آثار روان‌شناختی مهمی را نیز در پی دارد كه دو اثر این نوع را بر می‌شمریم:

1ـ2. ماندگاری اصل امید در دل‌ها

امید در دل‌ها، بسان چراغ فروزانی است كه با روشنایی خود، طراوت و شادمانی را به ارمغان می‌آورد. شاید میان حالات روحی و روانی، صفتی تأثیرگذارتر از امید وجود نداشته باشد؛ چنان‌كه عكس آن نیز صادق است؛ به این معنا كه صفتی شكننده‌تر از یأس و ناامیدی قابل تصور نیست. همه روان‌شناسان بر این باورند كه اگر لحظه‌ای امید از دل‌های مردم زدوده شود و این چراغ برای تنها چند دقیقه به خاموشی گراید، تمام فعالیت‌های انسانی در گستره‌های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... دچار اختلال و ایستایی می‌شود؛ زیرا انسان‌ها ـ در هر سطح فكری و شغلی كه باشند‌ ـ به امید فردایی بهتر و روشن‌تر به تلاش و كوشش دست می‌زنند. حتی عارفان واله كه از زندگی، چیزی جز لقای حق و رسیدن به مقام فنا را انتظار نمی‌برند، اگر امید دستیابی به وصل و لقای حق از آنان ستانده شود، ناگهان دچار حیرت و سردرگمی خواهند شد.

 یأس را از این جهت، باید آغاز مرگ زندگان دانست. برای انسان مرده دیگر اهمیت ندارد چه بر سرش می‌آید. راز آن‌كه یأس از رحمت الهی یكی از گناهان كبیره برشمرده شده[27] و خداوند، به دفعات، به بندگانش اعلام كرده است به‌رغم ارتكاب گناهان زیاد، نباید از رحمت او مأیوس شوند، همین نكته است:

بگو: ‌ای بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‌اید از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا هم گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.[28]

چه، انسان مأیوس، بسان سرزمین سوخته؛ آماده پذیرش هیچ بذر و نهالی نیست. خداوند اعلام كرده است شیطان، پیوسته شما را مأیوس كرده، از فقر و بیچارگی شما سخن می‌گوید؛ در حالی كه خداوند، یكسره به شما امید ارزانی می‌دارد:

شیطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد و به فحشا امر می‌كند؛ ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می‌دهد و خداوند قدرتش وسیع و (به هر چیز) دانا است.[29]

در آخرین آیه سوره مباركه كهف كه از آیات شگفت آفرین قرآن بوده و برای تلاوت آن آثاری بر شمرده شده است، عصاره رسالت رسول اكرم صل الله علیه و آله دعوت به امید داشتن به ملاقات پروردگار دانسته شده است:

بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (ولی) به من وحی می‌شود كه تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هركه به لقای پروردگارش امید دارد، باید كاری شایسته انجام دهد و هیچ كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند.[30]

امید به فردایی روشن، همان‌گونه كه در حوزه زندگی و فردی اشخاص تأثیرگذار است، در بعد اجتماعی و جهانی نیز حیات و نشاط را در جان‌ها می‌دمد. دقت در گذشته تاریخ، به خوبی نشان می‌دهد كه هماره گروه حق‌مداران و عدالت‌خواهان، در مقایسه با باطل‌كیشان و ستمكاران، كمتر بوده و تن رنجور آدمیت، پیوسته از زخم ستم و پلیدی و تازیانه قدرت‌خواهی و فزون‌طلبی حاكمان ستمگر هماره به خود نالیده است. و گاه این فضای تاریك و دیجور، چنان هستی را در هم پیچیده كه شست‌وشوی كامل و همه‌جانبه گستره خاكی از همه انسان‌های پلید را در پی داشته است. مگر نه این است كه نوح علیه السلام از خداوند خواست بر روی زمین، هیچ كافر ناسپاسی باقی نگذارد و با طوفان سهم‌آسای الهی، زمین را از لوث وجود پلیدان، پاك كند، به جز شماری اندك كه به پاكی گراییده بودند:

نوح گفت: پروردگارا! هیچ یك از كافران را بر روی زمینی باقی مگذار. چرا كه اگر آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌كنند و جز نسلی فاجر و كافر به وجود نمی‌آورند.[31]

سایر ادوار تاریخ بشر، با نشیب و فرازهای مختلف، وضعیت چندان مطلوبی نداشته و ندارد. امروز نیز آنچه در دنیا می‌گذرد، برای هر انسان آزاد‌رأی و حق‌طلبی، مایه رنجش و تاثّر است. آنچه در متن دعای فرج انعكاس یافته، بیانگر شكایت دین داران از همین پدیده نامبارك است، چنان‌كه در برخی دعاها چنین می‌خوانیم:

خدایا! به تو شكایت می‌بریم از فقدان پیامبرمان و غیبت ولی ما، و سخت‌گیری دوران بر ما، و وقوع فتنه‌ها بر ما، و همدستی دشمنان بر ضد ما، و فراوانی دشمنان  و اندكی شمار ما. [32]

با چنین وضعیتی، اگر به آدمیان، ستم‌دیدگان، مستضعفان و حق پویان اعلام شود این تاریكی، پلیدی و ستمگری هیچ‌گاه از جهان رخت نخواهد بست، آیا بذر یأس و ناامیدی، در دل آنان كاشته نمی‌شود؟ اما اگر به جای این سخنان، به آنان خطاب شود كه در‌های خانه‌هایتان را گشاده نگاه دارید و چراغ‌ها را روشن و خود را برای خدمت و یاری منجی‌ای كه هر لحظه احتمال در رسیدن او می‌رود، آماده نگاه دارید،  آیا گلستانی از عطر سرور و شادمانی را به بشریت ارزانی نكرده‌ایم؟

باری؛ نباید منتظری كه جانش لبالب از امید به ظهور منجی بوده و برای آن لحظه شماری می‌كند، با آن‌ كس كه به فردایی روشن امید ندارد، برابر دانست.

2ـ2. برخورداری از احساس امنیت با داشتن پناهگاه معنوی

امنیت را نیز بسان امید می‌بایست نعمتی گران‌قدر دانست كه غالباً مورد غفلت مردم است. امنیت، گاه ظاهری و گاه باطنی است. باری؛ زمامداری كه میان كاخ پوشیده از نگاهبان‌ها و مراقب‌های مختلف و با استفاده از مدرن‌ترین ابزار حفاظت و اطلاعات، شب را به صبح می‌رساند، البته احساس آرامش و امنیت دارد. با این حال، این امنیت ظاهری، سطحی و بسیار شكننده است؛ زیرا او می‌تواند همیشه رویكرد خطر را به سبب غفلت یا خیانت همراهان خود، محتمل بداند؛ اما امنیت از نوعی كه برای مؤمنان وعده داده شده، امنیتی است حقیقی، ماندگار و زوال ناپذیر. قرآن در این باره می‌فرماید:

آن‌ها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با شرك و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آن‌هاست و آنها هدایت یافتگانند.[33]

مؤمنی كه دارای چنین احساس امنیتی است، ممكن است به ظاهر در امواج بلاها و فتنه‌ها اسیر باشد؛ اما هم چنان احساس امنیت و آرامش ‌كند؛ بدین علت است كه ابراهیم علیه السلام بی‌آن‌كه برخود بلرزد، با اطمینان كامل، پای به آتشگاه مشركان گذاشت كه برای نابودی او فراهم كرده بودند. امام حسین علیه السلام نیز به اذعان دشمنانش، با نزدیك شدن به لحظه شهادت و به رغم روبه‌رو شدن با ده‌ها مصیبت شكننده، با آرامشی شگفت‌آفرین، یارانش را به استقامت دعوت می‌كرد و خود به استقبال شهادت رفت.[34]

راز این امنیت و آرامش، باور این نكته است كه حوادث و رخدادهای هر چند تلخ، در حضور خداوندی رخ می‌دهد كه دارای سه ویژگی ممتاز است: 1. از تمام این مصائب و تلخی‌ها بهتر از ما با خبر است؛ 2. برای رفع این ابتلائات از هر جهت توانا است؛ 3. به دلیل مهربانی به بندگانش، از لطف به آنان دریغ نمی‌ورزد، مگر حكمت و مصلحتی دیگر در بین باشد.

گویا بدین سبب است كه امام حسین علیه السلام در دو صحنه بسیار تلخ و شكننده در روز عاشورا: یكی در آستانه شهادت فرزند خردسال خود و دیگری در آستانه شهادت خود و اصابت زخم‌های مختلف به بدنش، دو بار این جمله را فرمود: «از آن‌جا كه این مصائب، در دیدگاه خداوند تحقق می‌یابد، بر من آسان است. [35]

مؤمن، از این جهت، بسان چاهی است كه از درون خود به اقیانوس بی‌كران متصل است و هر چه از آب آن بردارند، چیزی از آن كاسته نمی‌شود.

انتظار ظهور منجی و باور حضور او در میان مردم، به تقویت برخورداری از چنین احساس امنیت كمك می‌رساند؛ زیرا ما امام عصر عجل الله تعالی فرجه را خلیفه خداوند در زمین و تجلّی بخش اسمای الهی می‌دانیم؛ بنابراین همان‌گونه كه خداوند خود پناه مؤمنان است، حجت او بر روی زمین نیز می‌تواند پناهگاهی امنیت بخش، برای مؤمنان، نقش آفرینی كند؛ از این‌روست كه امام عصر عجل الله تعالی فرجه در بخشی از نامه خود به اسحاق بن یعقوب درباره نقش خود چنین فرمود:

و من مایه امنیت اهل زمین‌ام؛ چنانكه ستارگان مایه امنیت اهل آسمان‌اند.[36]

نیز در نامه‌ای خطاب به شیخ مفید فرمود:

ما اگرچه از خانه‌های ستمكاران فاصله داشته و تا زمانی كه دولت دنیا به دست فاسقان باشد ـ بر حسب صلاحی كه خداوند برای ما و شیعیان مؤمن ما در نظر دارد، از شما دوریم ـ به اخبار و رویدادهای شما احاطه علمی داشته و چیزی از اخبار شما از چشم ما پنهان نمی‌ماند... ما از مراقبت شما غافل و از یاد شما فراموش كار نیستیم. اگر جز این بود، مصائب از هر سو بر شما فرود می‌آمد و دشمنان به شما صدماتی وارد می‌كردند.[37]

باری؛ این، از آموزه‌های مؤكد اهل بیت علیهم السلام است كه وجود انسان‌های صالح، باعث امنیت و رفع بلاها و مصائب از یك امت می‌شود؛ چنان‌كه امام رضا علیه السلام خطاب به زكر یا بن آدم كه به دلیل رفتار شماری از جاهلان اذن ترك شهر قم را درخواست كرده بود، فرمود:

چنین نكن، زیرا به بركت تو از خانواده‌ات بلا دور می‌شود، چنان‌كه به بركت پدرم امام كاظم علیه السلام بلا از مردم بغداد دور می‌شد.[38]

پیدا است، هر شیعه مومنی با چنین باوری، وقتی می‌داند امام عصر عجل الله تعالی فرجه در جایگاه حجّت خداوند، از مصائب و ابتلائات فردی یا اجتماعی آگاه است، ناخودآگاه امنیت و آرامش خاصی را در خود احساس می‌كند؛ زیرا می‌داند خداوند، به دست او، انتقام ستمگری‌های بیدادگران را در فرصتی مناسب خواهد گرفت.

3. آثار جامعه‌شناختی انتظار ظهور منجی :

انتظار ظهور منجی، بسان مفاهیمی همچون توكل یا زهد، گاه چنان غلط و نامناسب در اذهان شكل می‌گیرد كه به جای آثار مثبت، پویا و حیات‌بخش، پیامدهای تلخ و زیان‌بار به‌ویژه در بعد اجتماعی برای آن برشمرده می‌شود؛ در حالی كه روح و جان توكل، باور به عدم استقلال اسباب و علل ظاهری در تأثیرگذاری بدون حضور فیض و اذن الهی است كه بالطبع هیچ‌گاه با بطالت، بی‌عاری و رخوت دمساز نیست. به دلیل فهم نارسا گمان می‌شود توكل، به معنای تنبلی و رها كردن هرگونه تلاش و كوشش است.

مفهوم انتظار نیز در بعد جامعه‌شناختی‌اش دچار این كج فهمی شده است. گروهی چنین اعتقاد دارند كه به استناد روایات متواتر، مقدمه ظهور منجی، لبالب شدن جهان از ظلم و پلشتی بوده و منجی، چنین جهانی را از عدالت و خوبی‌ها لبریز خواهد كرد.[39] براین اساس، آنان معتقداند تلاش برای بسط عدالت و معنویت در جامعه ـ چه از رهگذر تشكیل حكومت اسلامی و چه از رهگذر تلاش‌های تبلیغی محدود ـ نه تنها به ظهور منجی كمك نخواهد كرد، بلكه ممكن است آن را برای سالیانی به تاخیر اندازد.

نتیجه چنین نگرش ناصحیحی، كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش برای اصلاح جامعه و مبارزه با ستمگران و مقابله با هرگونه پلیدی و پلشتی است. به عبارت روشن‌تر كسانی كه از چنین برداشت ناصوابی انتظار داشته‌ و دارند، عملاً‌ ده‌ها آموزه اخلاقی و تربیتی اسلام، در بعد اجتماعی نظیر امر به معروف و نهی از منكر را  در تمام دوران انتظار، تعطیل شده می‌دانند. پیدا است این گردش، نظیر نگرش مجبرّه با انتساب تمام كارها به خداوند و انكار هرگونه مسؤولیت‌پذیری انسان‌ها در كارهای خود و نیز نگرش مرجئه كه برای نجات و سعادتمندی، تنها باور قلبی را كافی می‌دانستند، راه را برای سیطره حاكمان و ستمكاران بر امت‌های اسلامی و غارت سرمایه‌های علمی و فرهنگی آنان و در نتیجه انحطاط هر چه بیشتر آنان برابر دشمنانشان فراهم می‌سازد.

پیدایش انجمن خیریه حجّتیه مهدویه در سال 1332ش در ایران تا حدودی از این تفكر متأثر بوده است. و از آن‌جا كه این انجمن، با نگرش خاص خود، به مسایل سیاسی و انحرافات حكومت پهلوی كاری نداشت، عملاً با مزاحمتی از طرف شاه روبرو نشد. قطع حمایت امام خمینی از این انجمن و انتقاد مكرر منادیان مبارزه با حكومت ستم پیشه پهلوی از این انجمن، ناشی از اصرار انجمن مبنی بر عدم دخالت در امور سیاسی بوده است كه خود نوعی برداشت از مفهوم انتظار تلقی می‌شد و سرانجام به انحلال رسمی آن در سال 1362ش انجامید.[40] بدون تردید، چنین برداشت ناصوابی از پدیده انتظار، از عدم تفطن به تمام جوانب پدیده انتظار و نیز ارتباط آن با سایر آموزه‌های دینی پدید آمده است.

نباید از این نكته غافل ماند كه:

اولاً: مقدمات ظهور، به صورت طبیعی و متأثر از اراده و اختیار انسان‌ها محقق خواهد شد، نه آن‌كه متأثر از قهر و اراده تكوینی الهی باشد. به این معنا كه انسان‌ها، به صورت طبیعی با باور به شكست تمام ادیان و اندیشه‌های مدعی نجات و سعادت بشریت و ناكامی همه نظام‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حاكمیت عدالت و ارزش‌های اخلاقی، خود با تمام وجود طالب ظهور منجی خواهند بود و او را برای غلبه بر دشمنانش یاری خواهند رساند.[41] این سخن، به معنای ضرورت تلاش برای فراهم كردن مقدمات ظهور از قبیل ترویج اخلاق و معنویت در زندگی فردی، اجتماعی و حتی جهانی است. دست روی دست گذاشتن و به نظاره كردن ظلم‌ها بسنده كردن، به هیچ وجه با روح انتظار سازگار نیست.

ثانیاً: خبر دادن از این‌كه هنگام ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه جهان پر از ظلم و ستم خواهد بود، از دو جهت به معنای كمك به ترویج ستم در عالم نیست:

جهت نخست: مقصود از پر شدن هستی از ظلم و ستم، پر شدن نسبی است، نه مطلق و كامل؛ یعنی مراد غلبه ستم بر عدالت‌خواهی است. حضور امام معصوم و یاران و علاقه‌مندان ایشان، خود گواه نسبی بودن این امر است؛ بنابراین، این امر با وجود كوشش‌هایی برای برپایی عدالت و ارزش‌های الهی در گوشه‌هایی از زمین با تشكیل حكومت اسلامی ـ البته در حدّ توان و امكان ـ منافات ندارد.

جهت دوم: این دست از روایات، از علم الهی به تحقق رخدادی خاص در آستانه ظهور، براساس شرایط و مقتضیات خاص خود، حكایت دارد. كشف و پرده‌برداری علمی قطعی از رخدادی در آینده، لزوماً تكلیفی خاص و منشی ویژه به دنبال نمی‌آورد. به اصطلاح فلسفی، علم، تابع معلوم است، نه عكس. براین اساس، تمام منتظران عالم، موظفند براساس سایر تكالیف دینی خود در دوران غیبت عمل كنند كه از جمله آن‌ها، امر به معروف و نهی از منكر و تلاش برای ترویج اخلاق، دین و معنویت در اجتماع و مبارزه با كوشش‌های متضاد آن‌ها است. هر چند براساس علم الهی و اخبار به غیب، كوشش آنان چندان ثمر ندهد و به جای معنویت، دنیاگرایی و به جای اخلاق، ناهنجاری‌های اخلاقی و به جای عدالت، ستم مستولی شود.

این بحث، نظیر برداشت ناصحیح برخی است كه پنداشته‌اند از آن‌جا كه امام حسین علیه السلام از فرجام كار خود در كربلا و شهادت خود، آگاه بود، نمی‌بایست به كربلا می‌رفت. چه، این كار به معنای به هلاك انداختن خود است كه قرآن و روایات از آن نهی كرده‌اند؛[42] در حالی كه صاحب چنین اندیشه‌ای، در نیافته كه آگاهی یا عدم آگاهی امام، تأثیری در عدم تحقق واقعه عاشورا نداشته است. امام، از آن جهت كه به رضای الهی راضی است، از آن مطلع شده است. بنابراین؛ این علم، در نوع رفتار و واكنش امام تأثیری نداشته است. این مبحث جای تأمل بسیاری داشته و مجالی دیگر را می‌طلبد.

ثالثاً: پدیده انتظار منجی، بسان سایر مفاهیم دینی، یك زنجیره از پیكره دین را تشكیل می‌دهد؛ از این‌رو باید با مجموعه این پیكره، هم‌آوا و  هم‌صدا بوده و به نقض و فروپاشی سایر مفاهیم نینجامد.

اگر كسی صرفاً با نگریستن به مفهوم انتظار، سكوت یا حتی هم‌صدایی با ستمگران یا رها كردن هرگونه تلاش و كوشش برای ترویج عدالت، دین، معنویت و اخلاق را برداشت كند، باید در نظر داشته باشد كه نگاهی ‌ناقص، محدود و جزیی به پیكره دین داشته و بسیاری از آموزه‌های انسان‌ساز و جامعه‌ساز دین را به كناری نهاده است.

به هر روی، باید اذعان كرد مفهوم انتظار، به جای پیام رخوت و سكوت و دست روی دست گذاشتن، پیام حركت، خروش و جوشش را برای ساختن جامعه و جهانی آرمانی كه گاه از آن به «مدینه فاضله» یاد می‌شود، به جهانیان اعلام می‌كند.

آثار تربیتی انتظار ملاقات منجی و برقراری پیوند معنوی

در آغاز مقاله اشاره كردیم كه انتظار، تنها به معنای انتظار ظهور منجی نیست، بلكه گونه‌ای دیگر از انتظار كه نقش تربیت‌سازی در زندگی منتظران می‌گذارد، نیز وجود دارد و آن، انتظار ملاقات و دیدار با منجی و امام عصر عجل الله تعالی فرجه است؛ به گونه‌ای كه هر طالب دیداری افزون بر انتظار ظهور منجی و بسط عدالت در گستره خاكی، هر روز، هفته، ماه یا سال می‌تواند برای نیل به دیدار حجت خداوند، لحظه شماری كند و خود به چنین دیداری نایل آید. برای چنین انتظاری نیز می‌توان آثار مختلفی برشمرد كه این‌جا برای رعایت اختصار، به یك اثر اكتفا می‌كنیم و آن عبارت است از: تلاش منتظر برای تقویت هم سنخی روحی و معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه.

دیدار پیشوایان معصوم در روزگار حیاتشان و پیش از امام عصر عجل الله تعالی فرجه بدون هیچ مؤونه‌ای انجام می‌گرفت و مشروط به شرایط خاص یا بازگو‌كننده مرتبه‌ای از ایمان یا یقین اشخاص نبود؛ چنان‌كه كافران، مشركان و منافقان به دیدار معصومان می‌آمدند. البته برای انسان‌های صالح، تحقق یا استمرار این دیدار فیضی بود عظیم كه از خداوند، به سبب آن سپاسگزار بودند. اما خداوند درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه با شروع دوران غیبت، چنین مقدر كرد كه تنها انسان‌های بس شایسته و پیراسته، سعادت دیدار با حجت خداوند را دارند. براین اساس، تحقق چنین دیداری مشروط به شرایطی دانسته شده كه تجّسد و تبلور آموزه‌های دینی در اندیشه و منش شخص و پیراستگی از گناهان، از مهم‌ترین آن‌ها است. پیدا است افتخار چنین دیداری، قابل قیاس با هیچ دیداری نبوده و تحقق آن، خود گواهی بر بلندای شخصیت علمی و معنوی شخص دیداركننده با حجت خداوند است.

تاریخ دوازده سده دوران غیبت، نشان از آن دارد كه بسیاری از عاشقان و علاقه‌مندان امام عصر عجل الله تعالی فرجه تنها با شوق دیدار آن حضرت روزگار گذرانده و تنها با این امید، قلب‌‌هایشان در قفسه سینه‌شان در تكاپو بوده است. در روزگار ما نیز كم نیستند این دست از مشتاقان كه بر انجام وظایف خاص منتظران در دوران غیبت التزام ویژه داشته، و برای مثال، زیارت مستمر و منظم اماكن مقدس منسوب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه همچون مسجد جمكران را در دستور كار زندگی خویش قرار داده‌اند. آنان، به درستی دریافته‌اند كه تحقق ملاقات با آن خورشید غایب، بسان مُهری است كه صلاح و شایستگی معنوی شخص را تایید می‌كند و می‌تواند تضمین‌كننده سعادت اخروی وی باشد.

از آن‌جا كه شرط اصلی چنین دیداری، تحقق نزاهت و پیراسته دامنی شخص است، او به‌طور طبیعی تلاش خواهد كرد تا حد امكان، خود را با امام معصوم ـ از جهات دین‌باوری، اخلاق و معنویت ـ هم سنخ سازد. چه، امام معصوم، فرشته خو است و فرشتگان، تنها با آنان كه فرشته‌خو هستند، همنشینی دارند؛ بدین سبب در روایت مشهوری چنین آمده است:

ما، گروه فرشتگان وارد خانه‌ای كه در آن سگ وجود دارد نمی‌شویم.[43]

برخی از اهل معنا معتقدند این روایت، افزون بر معنای ظاهری ـ یعنی كراهت نگه‌داری سگ در خانه‌ـ دارای معنای باطنی دقیقی است و آن این‌كه فرشتگان، با دل‌هایی كه لبریز از پلیدی و زشتی است همنشینی نداشته و از آنان فاصله می‌گیرند. امام عصر عجل الله تعالی فرجه كه خود معلم فرشتگان به شمار می‌آید، تابع همین قانون است؛ بدین سبب، در دعاها و مناجات با آن امام بر لزوم مراقبت‌های دینی، معنوی و اخلاقی منتظران تاكید شده است؛ چنان‌كه در بخش پایانی دعای ندبه چنین آمده است:

خدایا! ما را برای حقوق آن امام به ایشان و تلاش در اطاعت از او و اجتناب از عصیان او یاری رسان، و با جلب رضایت او بر ما منت گذار.[44]

و در بخشی از دعایی كه پس از زیارت آل یس خوانده می‌شود، مهمترین خواسته‌های دینی و معنوی انعكاس یافته است. آن‌جا كه می‌گوییم:

خدایا! از تو می‌طلبم… كه قلبم را با نور یقین و سینه‌ام را با نور ایمان و اندیشه‌ام را با نور نیت‌های (پاك) و تصمیم مرا با نور علم و قدرتم را با نور عمل و زبانم را با نور راستی و دینم را با نور بصیرت‌های از سوی تو و دیده‌ام را با نور روشنایی و گوشم را با نور حكمت و محبتم را با نور ولایت محمد و آل محمد صل الله علیه و آله، لبریز سازی![45]

جملات این بخش از دعا، بسیار  ژرف و قابل توجه است. لازم است درباره مفاهیم بلند آن‌كه همه ساحت‌های وجودی انسان را مورد توجه قرار داده است، درنگ و ژرفكاری بیشتری شود. اسّ و اساس پیام این روایت را می‌توان حكومت نورانیت و پیراستگی بر تمام ابعاد وجودی انسان دانست. براین منوال، سالك و منتظر می‌تواند به هم‌سنخی و هم سخنی با حجت غایب خداوند نایل شود كه شرط اصلی تحقق دیدار است. تحقق هم سنخی روحی و معنوی به معنای حكومت تمام ارزش‌های دینی و معنوی در زندگی فردی و محیط خانه است كه بالطبع سطوحی از جامعه می‌تواند از عطر و نورانیت چنین شخص و چنین خانه‌ای بهره‌مند باشد.

 

پی نوشت ها :

 [1]. در روایات متعدد از جمله روایتی از پیامبر صل الله علیه و آله  استفاده از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، به بهره برداری مردم از خورشید پشت ابرها تشبیه شده است : «انهم یستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان تجلّلها السحاب» شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، قم، جامعه مدرسین، ج 1، ص 365، چنین تشبیهی در گفتار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آمده است: «و اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب» همان، ج 2، ص 162.

[2]. لغت نامه دهخدا ، ج3 ، ص 3453- 3454.

[3]. Futurism

[4]. علی‌اكبر مهدی‌پور، او خواهد آمد، ص 31، به نقل از العقیده و الشریعه فی الاسلام. برای تفصیل بیشتر ر.ك: مدخلی بر تبارشناسی كتاب مقدس، ص371-423؛ جمعی از نویسندگان، در انتظار خورشید، ص17-66.

[5]. قاموس کتاب مقدس، ص 806.

[6]. انجیل لوقا، فصل 12، بندهای 35 ـ 36.

[7].  «افضل اعمال امتی انتظار الفرج» بحارالانوار، ج 50، ص 318.

[8]. «و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلك فرجكم» کمال الدین، ج 2، ص 162.

[9]. رفع حجاب رؤیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بسان رفع حجاب درک حضور حضرت حق است ؛ چنان‌که مکرراً این مضمون، در دعاها آمده است : «انک لا تحجب عن خلقک الا أن تحجبهم الاعمال دونک.» مصباح المتهجد، ص 162؛ صحیفه سجادیه، ص 213، دعای ویژه سحرهای ماه رمضان.

[10]. عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «سألته عن القائم علیه السلام قال: کذب الوقّاتون، انا اهل البیت لا نوقت» کافی، ج 1، ص 368.

[11]. این ملاقات‌ها، در بخش الحاقی جلد 53 بحارالانوار با عنوان کتاب جنّه الماوی، ص 199 به بعد و کتاب منتهی الامال اثر شیخ عباس قمی، ص 1135 ـ 1137 انعکاس یافته است.

[12]. برای تفصیل بیشتر در این باره ر.ک: سید بحرالعلوم، رجال، ج 1، ص 34 ـ 38.

[13]. ابن خلدون، مقدمه، ص 311.

[14]. برای آشنایی بیشتر با این مستشرق؛ ر.ک: فرهنگ کامل خاورشناسان، ص 377 ـ 378.

[15]. او خواهد آمد، ص 49، به نقل از دیپاچه‌ای بر رهایی، ص 100.

[16]. همان، ص 52.

[17]. همان.

[18]. دكتر علی قایمی برای انتظار به مفهوم نخست، پنج فایده بر شمرده است که عبارتند از: 1. عامل حرکت؛ 2. عامل پیشروی؛ 3. عامل مقاومت؛ 4. عامل بقای جامعه؛ 5. عامل رشد و اصلاح. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: نگاهی به مسأله انتظار، ص 41 ـ 45.

[19]. برای نمونه ر.ک: نهایه الحکمه، ص 180 ـ 186.

[20]. أفحسبتم انما خلقناكم عبثاً و انكم الینا لا ترجعون) مؤمنون (23): 115.

[21]. و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) ذاریات (51): 56.

[22]. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) حدید (57): 25.

[23]. فلولا كانت قریه امنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس...) یونس (10): 98.

[24]. یا حسره علی العباد ما یأتیهم من رسول الا كانوا به یستهزؤن) یس (36): 30.

[25]. «القدریه مجوس هذه الامه» توحید، ص 382؛ درباره مفهوم این حدیث ر.ک: بحارالانوار، ج 5، ص 6.

[26]. عیون الحکم و المواعظ، ص 403.

[27]. برای تفصیل بیشتر ر.ک: الامثل، ج 6، ص 29 ـ 30 ؛ فخر رازی، تفسیر، ج 18، ص 199.

[28]. (قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انه هو الغفور الرحیم) زمر (39): 53.

[29]. (الشیطان یعدكم الفقر و یامركم بالفحشا و الله یعدكم مغفره منه و فضلا و الله واسع علیم) بقره (2): 268.

[30]. (قل انما انا بشر مثلكم یوحی الی انما الهكم اله واحد فمن كان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرك بعباده ربه احداً) کهف (18): 110.

[31]. (و قال نوح رب لا تذر علی الارض من الكافرین دیاراً  انك ان تذرهم یضلّوا عبادك و لا یلدوا الا فاجراً كفارا) نوح (71): 26 ـ 27.

[32]. (اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا  و غیبه ولّینا و شدّه الزمان علینا و وقوع الفتن بنا و تظاهر الاعداء علینا و كثره عدوّنا و قله عددنا) کمال الدین و تمام النعمه، ص 541؛ تهذیب الاحکام، ج 3، ص 111؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 143.

[33]. (الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون) انعام (6): 82.

[34]. عبدالله بن عمار که ناظر رخدادهای روز عاشورا بود، چنین گفته است: «فو الله مارأیت مکثوراً قط، قتل ولده و اهل بیته و صحبه، أربط جأشاً منه و لا امضی جناناً و لا اجرأً مقدماً...» (البدایه و النهایه، ج 8 ، ص 204 ؛ اعیان الشیعه، ج 1 ، ص 581). هلال بن نافع نیز می‌گوید: «کنت واقفاً نحو الحسین و هو یجود  بنفسه،  والله ما رأیت قتیلاً مضمخاً بدمه أحسن منه وجهاً و لا انور و لقد شغلنی نور وجهه و جمال هیبته عن الفکره فی قتله» بحار الانوار، ج 45 ، ص 57 ؛ حیاه الامام الحسین، ص7.

[35]. «هوّن علّی ما نزل بی انه بعین اللّه» بحار الانوار، ج 45 ، ص 46 ؛ اعیان الشیعه، ج 1 ، ص 609.

[36]. «و انی لا مان لأهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء...». شیخ طوسی، الغیبه، ص 292؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 4، ص 294.

[37]. «نحن و ان كنا ثاوین عن مساكن الظالمین حسب الذی اراناه الله تعالی من الصلاح، و لشیعتنا المومنین فی ذلك، ما دامت دوله الدنیا للفاسقین، فانا یحیط علمنا بانبائكم، و لا یعزب عنا شئ من اخباركم،... انا غیر مهلمین لمراعاتكم و لا ناسین لذكركم، و لو لا ذلك لنزل بكم البلاء و اصطلمكم الاعداء» بحارالانوار، ج 13، ص 249.

[38]. «لا تفعل فان اهل بیتك یدفع عنهم بك، كما یدفع عن أهل بغداد بابی الحسن الكاظم علیه السلام» اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 857؛ خلاصه الاقوال، ص 150.

[39]. برای نمونه ر.ک: ارشاد، ص 373.

[40]. برای آگاهی بیشتر در این باره ر.ک: رسول جعفریان ، جریان‌ها و سازمان های مذهبی ـ سیاسی ایران 1320ـ 1357، ص 227ـ 230.

[41]. در روایاتی از اهل بیت علیهم السلام به این نکته تصریح شده است. امام صادق علیه السلام فرمود: «ما یکون هذا الامر حتی لا یبقی صنف من الناس الاّ ولّوا علی الناس حتی لا یقولوا انا لو ولّینا لعدلنا، ثم یقوم القائم بالحق و العدل» (بحارالانوار، ج 13، ص 168)؛ این امر (ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) محقق نخواهد شد مگر زمانی كه هیچ گروهی باقی نماند كه بر مردم حكومت نكرده باشند، تا چنان نباشد كه بگویند اگر ما حكومت می‌كردیم عدالت را رعایت می‌كردیم، در این هنگام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف با دعوت حق و عدالت قیام خواهد كرد.

[42]. بقره (2): 195.

[43].  «انا معاشر الملائكه لا ندخل بیتاً فیه كلب» وسائل الشیعه، ج 5، ص 174. این روایت با اندکی تفاوت، در منابع روایی اهل سنت نیز آمده است. ر.ک: بخاری، صحیح، ج 4، ص 82 ؛ مسلم، صحیح، ج 6، ص 157.

[44]. «اللهم... و اعنا علی تادیه حقوقه الیه و الاجتهاد فی طاعته واجتناب معصیته و امنن علینا برضاه ». محمدبن جعفر المشهدی، المزار، ص584 ؛ سیدبن طاوس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 513 ؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 888.

[45]. «اللهم انی اسئلك... ان تملاً قلبی نور الیقین و صدری نور الایمان و فكری نور النیات و عزمی نور العلم و قوّتی نور العمل و لسانی نور الصدق و دینی نور البصائر من عندك و بصری نور الضیاء و سمعی نور الحكمه و مودتی نور الموالاه لمحمد و آله علیهم السلام». شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 865 ـ 866.

انتظار تابستان 1387 شماره 24

.$ҥfm



H�
ibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi'>احادیث منقول درباره حضرت مهدی و آخرالزمان و ظهور و غیبت آن حضرت، از سه هزار متجاوز است؛ به ویژه آن‌كه در كتب عهد باستان و میان اقوام و ملل و ادیان مختلف، چه الهی یا غیر آن و چه ادیان تحریف‌شده یا تحریف‌نشده، به قیام مصلح حق و جهانی اشاره و حتی تصریح شده است. در بسیاری از آن‌ها، خصوصیاتی كه بر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موعود و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كاملاً تطبیق بكند، فراوان است. همه آنان سرانجام جهان را به سوی نور و هدایت، خوشبختی و سعادت، اصلاح و حقیقت و برقراری حكومت حق و عدالت نوید می‌دهند.

 

 

آینده جهان، روشن است و نورانی، نه تاریك و ظلمانی. این است بشارت همه انبیا برای همه امم و ملل و نوید پیروزی اسلام و قرآن برای محرومان و مظلومان و مستضعفان.

آیه 105 سوره انبیاء[69] و آیه 5 سوره نور و آیه 4 سوره قصص دلالت صریح دارد ‌كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مصلح جهانی و الهی، سرانجام ظهور خواهد كرد و در آن، تردیدی نیست؛ بلكه مقبول همه ملل و فرق و امت‌ها است. تنها در پاره‌ای از خصوصیات او اختلاف است و این‌كه آیا او زنده و حی است یا بعداً متولد خواهد شد، كم و بیش اختلاف نظر وجود دارد. از جمله اختلاف‌های اساسی برخی از اهل سنت با شیعه در همین قسمت است.

با همه این‌ها مهم آن است كه این موعود ادیان و امم و منتظر ملل، همان، حجت بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف‌ دوازدهمین پیشوا و فرزند امام یازدهم امام حسن عسكری علیه السلام است كه در سال 255 ق متولد شده و پس از طی دوره كوتاه غیبت، یعنی غیبت صغرا به تقدیر و به اذن خدا از انظار غایب و چون خورشید پنهان در پشت ابر، به هدایت و رهبری خود ادامه می‌دهد. او زنده است، تا روز موعود كه به اذن خداوند ظاهر شود و قیام عمومی و جهانی خویش را آغاز كند.

این عقیده شیعه افسانه نیست؛ بلكه از صدها و هزاران حدیث صحیح[70] از پیامبر صلی الله علیه و آله  و امامان معصوم علیهم السلام و صحابه گرفته شده است.[71]

این‌جا است كه خط مشی شیعه با بسیاری از منتظران عمومی و كلی، مصلح جهانی و ظهور مهدی و از اهل سنت جدا می‌شود.

بیش از هزار حدیث از پیامبر و امامان علیه السلام تنها در تعیین نسب آن حضرت و مشخصات پدران معصوم او و این كه او دوازدهمین امام و نهمین فرزند امام حسین علیه السلام و ششمین امام بعد از امام صادق و ... است، وارد شده است ... .[72]

پس وجود و ظهورش، حقیقتی انكارناپذیر است و در كتب معتبر شیعه و اهل سنت دلایل فراوان دارد. حال چرا نپذیرفتند، خود جای بحث است؛ ولی باید گفت دلیل عمده عدم پذیرش آنان، آن است كه با پذیرش این نكته كه مهدی موعود همان حجت بن الحسن فرزند بی واسطه امام یازدهم و همان دوازدهمین امام است، مهمترین سند بر حقانیت شیعه و امامت و خلافت اهل‌بیت علیهم السلام است كه خیلی‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه نخواسته‌اند آن را بپذیرند.

در پایان یادآوری می‌كنیم كه در این مقاله به چند نكته مهم اعتقادی شیعه دوازده امامی و مكتب اهل‌بیت پیامبر صلی الله علیه و آله  تأكید داشتیم:

1. مكتب تشیع، همان مكتب اصیل اسلام راستین نبوی و علوی است؛ اسلامی كه همه انبیا و مرسلین خود را پیرو آن دانسته و به پیروی از آن خواندند، نوح و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، یعقوب و دیگران و ... .

2. هر انسانی حداقل هنگام مرگ و مشاهده عذاب و قیامت طوعاً یا كرهاً، ناگزیر به اعتراف به مكتب است!

3. پیروزی فراگیر و جهانی این آیین بر تمام ادیان و مكتب‌ها یقینی است.

4. امام زمان و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تولد یافته و زنده است؛ ولی ظهور آن حضرت به اذن خدا و اراده او بستگی دارد.

5. منكران این عقیده و امام زمان و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كافرند و انكار او همانند انكار تمامی انبیا است.

6. مدعیان دروغین مهدویت یا نیابت از مهدی از گذشته‌های دور تا به امروز همه رسوا شده‌اند.

تاریخ تحویل: 15/2/87

تاریخ تأیید: 30/5/87

[1]. ملل و نحل، ج1، ص147؛ فرق الشیعه نوبختی ط1355، ص27.

[2]. همان، ص157، همان، ص62.

[3]. همان، ص166، همان، ص67.

[4]. همان، ص277، همان، ص80ـ 83.

[5]. همان، ص165، همان، ص68.

[6]. مدعیان نبوت و مهدویت، ص 278ـ 279.

[7]. همان، ص276.

[8]. تنبیهات الجلیه فی كشف اسرار الباطینه، ص40ـ 42 ( به نقل از دیباچه‌ای بر رهبری).

[9]. طبری، تاریخ الامم و الملوك، ج3، ص133ـ 129.

[10]. مجله الهلال، سال 8 و 7 به نقل از ادیان و مهدویت....

[11]. نك: مروج الذهب؛ تاریخ ابن خلكان؛ الكامل فی التاریخ؛ ابن اثیر، ج5.

[12]. ابن اثیر، ج5، عقد الفرید، ج2، ملل و نحل، ص111.

[13]. ادیان و مهدویت و مدعیان نبوت و مهدویت؛ تاریخ بخارا، كتاب مهدی.

[14]. همان.

[15]. ابن خلكان و ابن اثیر.

[16]. ابن اثیر، ج8، فهرست ابن ندیم، ص246.

[17]. به كتاب‌های معتبر یاد شده در بالا مراجعه شود.

[18]. كتاب مبین، ص 229. باب، در سال 1850م در تبریز كشته شد. و بها در 1309ق (1893م) در عكا كه جزو سرزمین‌های اشغالی فلسطین است، مرد و همان‌جا دفن شد.

[19]. «قال مثله غلاه الامامیه و خصوصا اثنی عشریه، منهم یزعمون ان الثانی عشر من ائمتهم و هو محمد بن الحسن العسكری و یلقبونه بالمهدی، دخل فی السرداب بدارهم بالحله و تغیب حین اعتقل مع امه و غاب هنالك و هو یخرج فی آخرالزمان فیملاالارض عدلا، یشیرون بذلك الی الحدیث الواقع فی كتاب الترمذی فی المهدی... هم الی الان ینتظرونه یسمونه المنتظر لذلك و یقفون فی كل لیله بعد صلوه المغرب بباب هذا السرداب و قد قدموا مركبا فهتفوا باسمه و یدعونه للخروج حتی تشتبك النجوم و....

[20]. باب 53 ص 246 چاپ بیروت.

[21]. برای اطلاع بیشتر، ر.ك: به اربعین ابونعیم اصفهانی (از علمای بزرگ اهل سنت و متوفای 430ق)‌؛ كشف‌الغمه، ج3، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص290؛ المهدی تألیف آیت‌ الله صدر و كشف الاستار مراجعه شود..

[22]. موسوعه الامام المهدی، ج1، ص26ـ 41.

[23]. كشف الاستار، ص41.

[24]. همان.

[25]. همان، ص45.

[26]. همان.

[27]. همان، ص 10ـ 12.

[28]. در الزام الناصب، ص173، روایات گروهی از بزرگان اهل سنت را كه در آنها به وجود و زنده بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زمان غیبت تصریح شده، نقل كرده است.

[29]. تفسیر نمونه، ج7، ص375.

[30]. شماره 3، سال اول، ذی‌القعده 1388ق.

[31]. همان.

[32]. موسوعه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج1، ص561 و631.

[33]. ر.ك: كشف الاستار، ریحانه الادب، ج1، ص 105.

[34]. كمال الدین، ص20ـ 27.

[35]. كشف الاستار؛ اعیان الشیعه، ص164؛ منتخب الاثر، ص467.

[36]. فوالله ما لباسه الاالغلیظ و لاطعامه الا الشعیر الجشب و ما هو الابالسیف و الموت تحت ظل السیف...»؛ النوادر، ص186.

[37]. منتخب الاثر، ص490.

[38]. اعیان الشیعه، ص150.

[39]. «یصنع ما صنع رسول الله، یهدم ما كان قبله، كما هدم رسول الله امر الجاهلیه و یستأ نف الاسلام، جدیدا»؛ بحار الانوار، ج52، 352.

[40]. قال الصادق علیه السلام: «اذاقام قائمنا سار بسیره رسول الله الا انه یبین آثار محمد»؛ بحارالانوار، ج52، ص347؛ ابن عساكر، تاریخ، ج1، ص62، طبع شام به نقل از منتخب الاثر.

[41]. «اما شبهه من جده المصطفی فخروجه بالسیف و قتله اعداء الله و رسوله و الجبّارین و الطواغیت و انه ینصر بالسیف و الرعب انه لاتردله رایه»؛ بحارالانوار، ج51، ص218).

[42]. «و كما یجتمع قزع الخریف»؛ ابن عساكر، تاریخ، ج1، ص62؛ منتخب الاثر، ص471ـ 477.

[43]. «اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل اذا قام القائم ذهب دوله الباطل»؛ منتخب الاثر، ص471.

[44]. عن الحسن علیه السلام: «و الله لوقد قام قائمنا یجمع الله الیه، شیعتنا من جمیع البلدان»؛ نهایه المرام، به نقل از منتخب الاثر، ص477.

[45]. قال ابوجعفر علیه السلام: «لایبقی احد الا اقر بمحمد صلی الله علیه و آله ».

[46]. قال ابوعبدالله علیه السلام: «اذا قام القائم، لا یبقی ارض الانودی فیها شهاده ان لا اله الله و ان محمدا رسول‌الله»؛ بحارالانوار، ج52، ص340.

[47]. «یحییها بالقائم فیحیی الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»؛ منتخب الاثر، ص478.

[48]. «حكم بالعدل و ارتفع فی ایامه الجور و امنت به السبل... و رد كل حق الی اهله و لم یبق اهل دین، حتی یظهروا الاسلام و یعرفوا بالایمان اما سمعت الله سبحانه یقول: و له اسلم ما فی السماوات و الارض طوعا اوكرها و الیه ترجعون و حكم بین الناس بحكم داود و حكم محمد»؛ اعیان ‌الشیعه، ج2، ص83.

[49]. همان، ص478: «ولا یوقظ نائما و لایهریق دما».

[50]. همان، ص475.

[51]. حتی لایری اثر من الظلم.

[52]. قال صلی الله علیه و آله : «انه یستخرج كنوز الارض و یقسم المال و یلقی الاسلام بجرانه»؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج1، ص442.

[53]. «و تصطلح فی ملكه السباع...»؛ منتخب الاثر، ص487.

[54]. «المهدی الذی یملاء الارض عدلا كما ملئت جوراتا‌من البهائم و السباع و یلقی الارض، افلاذ كبدها... مثل الاسطوانه من الذهب و الفضه».

[55]. «لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم و حتی تمشی المرأه بین العراق الی الشام لاتضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها لایهیجها سبع و لا تخافه الخرائج... یذهب الشر و یبقی الخیر و یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا...»؛ منتخب الاثر، ص474؛ النوادر، ص189.

[56]. «انت اولی بالصلوه، فیصلی عیسی ورائه ماموما»؛ مستدرك حافظ به نقل از منتخب الاثر، ص472.

[57]. بحارالانوار، ج52، ص137.

[58]. همان، ص132 و 345.

[59]. «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به اخلاقهم»؛ نوادر، ص189.

[60]. همان، ص183؛ بحارالانوار، ج52، ص137.

[61]. كافی، ج1، ص15؛ بحار الانوار، ج52، ص36؛ منتخب الاثر، ص483.

[62]. بحار الانوار، ج52، ص321.

[63]. غیبت نعمانی، ص164.

[64]. منتخب الاثر، ص482 و 518 و 168 (لایبقی فی الارض خراب الا قدعمر).

[65]. همان.

[66]. قال رسول الله صلی الله علیه و آله : «یخرج فی آخر امتی المهدی یسقیه الله الغیث و تخرج الارض نباتها و یعطی المال و تكثیر الماشیه»؛ بحار الانوار، ج52، ص316 و 315، منتخب الاثر.

[67]. نوادر، 189؛ اعیان الشیعه، حالات امام دوازدهم، ص150.

[68]. همان.

[69]. (أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ).

[70]. به مقاله نگارنده در كتاب بقیه الله گفتار سوم مراجعه شود. درباره امام زمان تاكنون كتاب‌های بسیاری چاپ شده است.

[71]. به كتب مربوطه از جمله كتاب «منتخب الاثر» مراجعه شود.

[72]. همان.

انتظار زمستان 1387 شماره 27

5، 13
��


8`�
��
99، ح1؛ احمدبن محمدبن خالد برقی، محاسن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1330ش، ج1، ص120؛ شیخ حر عاملی، وسائل‌الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1414ق، ج15، ص295، ح20555/2.

 

 

[57]. «جعل الله سبحانه العدل قواما للأنام وتنزیها من المظالم والآثام وتسنیه للإسلام»؛ میرزای نوری، پیشین، ج11، ص320؛ علی‌بن محمد لیثی واسطی، پیشین، ص223؛ شیخ هادی نجفی،پیشین، ج7، ص119، ح8198/41.

[58]. (إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ نحل(16):90.

[59]. (یأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ شهََادَه بَینِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیه اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ)؛ مائده(5):106.

[60]. (وضرب الله مثلا رجلین أحدهما أبكم لا یقدر علی شیء وهو كل علی مولاه أینما یوجهه لا یأت بخیر هل یستوی هو ومن یأمر بالعدل وهو علی صراط مستقیم).

[61]. «عبد الله بن أبی یعفور قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: " بم تعرف عداله الرجل بین المسلمین حتی تقبل شهادته لهم وعلیهم ؟ فقال: أن تعرفوه بالستر والعفاف، وكف البطن والفرج والید واللسان وتعرف باجتناب الكبائر التی أوعد الله عز وجل علیها النار من شرب الخمور، والزنا، والربا، وعقوق الوالدین، والفرار من الزحف وغیر ذلك، والدلاله علی ذلك كله أن یكون ساترا لجمیع عیوبه حتی یحرم علی المسلمین ما وراء ذلك من عثراته وعیوبه وتفتیش ما وراء ذلك، ویجب علیهم تزكیته وإظهار عدالته فی الناس، ویكون معه التعاهد للصلوات الخمس إذا واظب علیهن، وحفظ مواقیتهن بحضور جماعه من المسلمین وأن لا یتخلف عن جماعتهم فی مصلاهم إلا من عله فإذا كان كذلك لازما لمصلاه عند حضور الصلوات الخمس، فإذا سئل عنه فی قبیلته ومحلته قالوا: ما رأینا منه إلا خیرا، مواظبا علی الصلوات، متعاهدا لأوقاتها فی مصلاه، فإن ذلك یجیز شهادته وعدالته بین المسلمین، وذلك أن الصلاه ستر، وكفاره للذنوب ولیس یمكن الشهاده علی الرجل بأنه یصلی إذا كان لا یحضر مصلاه ویتعاهد جماعه المسلمین، وإنما جعل الجماعه والاجتماع إلی الصلاه لكی یعرف من یصلی ممن لا یصلی، ومن یحفظ مواقیت الصلوات ممن یضیع، ولولا ذلك لم یمكن أحد أن یشهد علی آخر بصلاح لان من لا یصلی لا صلاح له بین المسلمین، فإن رسول الله صلی الله علیه وآله هم بأن یحرق قوما فی منازلهم لتركهم الحضور لجماعه المسلمین، وقد كان منهم من یصلی فی بیته فلم یقبل منه ذلك، وكیف تقبل شهاده أو عداله بین المسلمین ممن جری الحكم من الله عز وجل ومن رسوله صلی الله علیه وآله فیه الحرق فی جوف بیته بالنار، وقد كان یقول رسول الله صلی الله علیه وآله: لا صلاه لمن لا یصلی فی المسجد مع المسلمین إلا من عله». شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، چ2، ج3، ص38. 39؛ شیخ طوسی، الاستبصار، تهران، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چ4، 1363ش، ج3، ص12، ح33/1؛ شیخ حر عاملی، پیشین، ج27، ص391، ح34032/1.

[62]. «العداله و هی هیئه راسخه فی النفس تبعث علی ملازمه التقوی، وتزول بمواقعه الكبائر التی أوعد الله علیها النار - كالقتل، والزنا، واللواط، والغصب - وبالإصرار علی الصغائر أو فی الأغلب، ولا تقدح الندره، فإن الإنسان لا ینفك منها»؛ علامه حلی، إرشاد الأذهان، قم، جامعه مدرسین، 1410ق، ج2، ص156؛ محقق اردبیلی، مجمع الفائده، قم، جامعه مدرسین، ج12، ص308. 320.

[63]. (... وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ بقره(2):229.

[64]. «غایه العدل أن یعدل المرء فی نفسه»؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص318، عیون الحكم والمواعظ، ص349، موسوعه أحادیث أهل البیت علیه السلام، ج7، ص119، ح8200/43.

[65]. (... وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ بقره(2):229.

[66]. حد: مرز و اندازه یك شیء را بیان می كند و این مرز یك واقعیت ثابت و پایدار است كه باید به آن پایبند شویم و پایبندی به آن تجسم و تجلی عدل می باشد.

[67]. «بالعدل قامت السماوات والأرض»؛ فیض كاشانی، پیشین، ج5، ص107؛ ابن ابی‌جمهور احسایی، پیشین، ج4، ص103.

[68]. (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ)؛ ذاریات(51): 56.

[69]. (إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)؛ آل عمران(3): 51.

[70]. (وأن اعبدونی هذا صراط مستقیم)؛ یس(19)61؛ مریم(): 36، زخرف(43):64.

[71]. (أَفَمَن یمْشِی مُكِبّاً عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّن یمْشِی سَوِیاً عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)؛ ملك(67): 22.

[72]. (وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)؛ انعام(6):‌153.

[73]. (إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛ نحل(16):‌90.

[74]. (وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ)؛ انعام(6):‌115.

[75]. (وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَینِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یقْدِرُ عَلَی شَیءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَی مَوْلاهُ أَینَمَا یوَجِّههُّ لاَ یأْتِ بِخَیرٍ هَلْ یسْتَوِی هُوَ وَمَن یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)؛ نحل(16):‌76.

 

[76]. «بالعدل قامت السماوات والأرض».

[77]. اعراف(7): 29.

[78]. انعام(6): 115.

[79]. (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیز)؛ حدید(57): 25.

[80]. (وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّه یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 181.

[81]. (وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّه یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ)؛ اعراف(7): 159.

[82]. (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا)؛ نساء(4): 135.

[83]. (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)؛ مائده(5): 8.

[84]. (قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین)؛ اعراف(): 128.

[85]. (قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَیكَ وَعَلَی أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ هود(11): 48.

[86]. (تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیبِ نُوحِیهَا إِلَیكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَه لِلْمُتَّقِینَ)؛ هود(11): 49.

[87]. «إن خلفائی و أوصیائی، وحجج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر: أولهم أخی وآخرهم ولدی، قیل: یا رسول الله ومن أخوك ؟ قال: علی بن أبی طالب، قیل: فمن ولدك ؟ قال: المهدی الذی یملأها قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما، والذی بعثنی بالحق نبیا لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی»؛ شیخ صدوق، كمال الدین وتمام النعمه؛ قم، جامعه مدرسین، 1363ش، ص280، ح27؛ قاضی نعمانی مغربی، شرح الأخبار، قم، جامعه مدرسین، 1414ق، ج3، ص355، ح1212؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق، ج51، ص74، ح26.

 

منبع : انتظار زمستان 1387 شماره 27

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن