پنج شنبه, 04 شهریور 1395 ساعت 09:00
خواندن 701 دفعه

مهندسی بلوغ اجتماعی و زمینه سازی ظهور - فرامرز سهرابی

شیعه دویست سال است که در سایه آرمانها پرورده و تربیت می شود. (اصول کافی)
بی تردید، آرمانها قدرت شگرفی در عرصه زندگی انسان دارند؛ استعدادهای آدمی را می پرورانند و او را تربیت می کنند. پیوسته شیعه در کوه سار آرمانهای بلند، به جریان رشد و بالندگی و پرورش خود، ادامه داده است. این گونه بار مسؤولیت را در گردنه های سخت تاریخی به دوش کشیده و از حرکت باز نایستاده و همیشه به این آرمانها دلگرم بوده است. 
تربیت و آمادگی شیعه بر اساس آرمانها، جریان پیوسته تاریخ است. با همین جریان، روند رشد و شکوفایی شیعه و بلوغ اجتماعی او به ظهور می رسد و این آرمانها را به دغدغه عمومی جوامع بشری سرایت می دهد و همگان را به آستانه بلوغ اجتماعی و بلندای آرمانهای خویش فرا می خواند. 
بنابراین، تا بندگان خدا و مردم به این غایت نرسند و شیعه بر اساس آرمانهای خود تربیت نشود، بلوغ اجتماعی رقم نمی خورد؛ یعنی بر اساس آن تربیت آرمانی است که جامعه شیعی، به بلندای قامت آرمانشان همان تحقق حکومت محمد(صلی الله علیه و آله) و فرج مهدی آل محمد(صلی الله علیه و آله) است، دست می یابند و افزون بر این، نه تنها در سطح جامعه شیعی بدان افق بلند دل مشغول می شوند، بلکه آن را در سطح جوامع بشری با تلاش خود به چالش می کشند و به دغدغه و گفتمان مسلط زمانه تبدیل می نمایند. 
جامعه شیعی برای رسیدن به این غایت و هدف، نیازمند بلوغ اجتماعی است. 
کانونی ترین و پایه ای ترین مسأله در عصر غیبت، موضوع بلوغ اجتماعی و قابلیت یافتن بندگان خدا و عموم مردم است. وقتی چنین التفات و توجهی یافتیم، به حل مسأله و راه کار آن خواهیم پرداخت و به دست می آوریم که چگونه می توان سامانه های بلوغ اجتماعی را سامان داد و به مهندسی اجتماعی و مهم ترین محور زمینه سازی ظهور پرداخت. 
● شاخصهای بلوغ اجتماعی 
مهندسی بلوغ اجتماعی به شناخت شاخصهای آن نیازمند خواهد بود تا بر اساس آنها بتوانیم ساختار نظام مند مهندسی اجتماعی خود را استوار سازیم. از این رو، به شاخصهای سه گانه زیر اشاره ای کنیم: رغبت اجتماعی به دولت کریمه، شکایت اجتماعی از وضعیت موجود و استعانت اجتماعی. 
الف) رغبت اجتماعی 
مدیریت میل جوامع بشری، از جمله محورهای کلیدی استراتژیستهای استکباری است، تا آنجا که پس از تغییر میل و ذائقه پیشین آنها بر آنند که میل متناسب با اهداف خویش را برای ایشان تعریف، تعیین و جایگزین نمایند. این مشق را از استاد و راهنمایشان شیطان گرفته اند، چنان که قرآن می فرماید: 
«و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها به بعضی، برای فریب [یکدیگر] سخنان آراسته القا می کنند؛ و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند. پس آنان را با آنچه به دروغ می سازند واگذار. او چنین مقرر شده است.] تا دلهای کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند به آن [سخن باطل] بگراید و آن را بپسندد، و تا این که آن چه را باید به دست بیاورند، به دست آورند. (انعام/ ۱۱۳-۱۱۲) 
آنها می خواهند قلوب کسانی را که ریشه در ایمان و باور به ادامه و استمرار خود ندارند و عشق به آخرت در وجودشان موج نمی زند، به وسوسه های زودگذر خود متمایل نمایند و در واقع قلوب آدمی در کشاکش دو مبدأ میل قرار گرفته است: میل به ادامه و استمرار خویش و آخرت و میل به وسوسه های محدود در هفتاد سال عمر انسان در دنیا. 
انبیا و اوصیا و اولیای الهی، میل به استمرار و شیاطین انس و جن میل به وسوسه های محدود مدیریت و سرپرستی می کنند. پیوسته شیاطین بر آن هستند که از طریق شنیدن و به همراه دل سپردن به آن، مخاطب را موافق و متمایل به خود سازند. 
در طول تاریخ، بستر جهل آدمی میدان تاخت و تاز شیاطین بوده و او را در ایستگاه خودمحوری و خودپرستی بازیچه خویش ساخته و از بهره ها و هدایتهای آسمانی محروم کرده است. از همین رو، نوعاً به مدلهای حکومت آسمانی و الهی از طریق انبیا و اوصیا تن نداده و به بافته های اومانیستی خودپرستانه سرسپرده است. بدین سان، مبدأ میل انسانها با فرآیند تمایلات شیطانی رقم خورده و مدیریت و سرپرستی شده، به گونه ای که از تنگ ترین و دیکتاتوری ترین الگوهای حکومتی مدیریتی تا گشاده ترین و لیبرالی ترین الگوهای حکومتی و مدیریتی را تجربه نموه و محک زده است و این انسان چموش و خسته آماده می شود تا از این پس گوش جان خود را از ناطق ابلیسی برهاند و به ناطق الهی بسپارد و مبدأ میل خویش را با آسمانیان آغاز نماید و از زمینیان و خودمحوران به خدامحوران و از خودپرستان به خداپرستان بپیوندد. همان گونه که امیرمؤمنان(ع) فرمودند، دنیا پس از چموشی ها و روگردانی های خود به ما رو می کند، همانند مهربانی ماده شتر ناسازگار بر فرزند خویش. (نهج ابلاغه/حکمت ۲۰۹) 
از این رو، به دولت کریمه و شاخصهای آن می اندیشد و دل می سپارد و رغبت و شوق به آن را فریاد می زند و حضور امام مهربان و شفیق را حس می کند و با پاهای خسته و رنجور خویش ندای او را لبیک می گوید و آماده می گردد. این سرآغاز بلوغ اوست که از جلوه های لطف او حکایت می کند؛ چرا که: 
رغبت ما از تقاضای تو است 
جذبه حق است هر جا ره رو است (مثنوی/دفتر پنجم) 
ب) شکایت اجتماعی 
انسان تا زمانی که از وضعیت موجود ناراضی نباشد و بلکه شیفته آن باشد، هیچ گونه تغییر و تحویل و حرکتی به سوی وضعیت مطلوب نخواهد کرد و این خود نشان از عدم بلوغ و رشد اوست. اگر جامعه ای به بلوغ برسد، به هیچ وجه به وضعیت موجود قانع نخواهد بود و شاکی از آن، برای تحقق وضعیت مطلوب به تلاش و تکاپو می افتد. 
از این رو، جوامع بشری پس از گذر از گردنه های سخت و رنجور و تجربه تمامی مدلهای حکومت بشری، از خود و بافته های خود خسته می شوند، به آسمان رو می کنند و چشم امید می بندند و دست شکایت به سوی هستی آفرین می برند و به درگاه خداوند تضرع می نمایند. 
این گونه زمینه های اضطرار به هستی آفرین و حجت او در خلوتگه دلهای انسان فراهم می شود و جوانه های آن سر می کشد و یکپارچه زبان شکایت به درگاه آفریدگار می برند و از دردها و رنجهای خود گزارش می کنند و از فقدان نبی و غیبت ولی شکایت می نمایند. این همه در سایه درک انتظار و اضطرار به حجت و در صورتی است که با تمام وجود، حس نیاز به حجت خدا و ولی خدا را فریاد می زنند. 
ج) استعانت اجتماعی 
زمانی که انسان نیاز خود را درک کرد و دریافت که بافته هایش کارساز و چاره ساز نیست، رو به آسمان می کند و جویای سبب متصل بین زمین و آسمان می گردد و فریاد «این السبب المتصل بین الارض و السماء» را طنین می اندازد. آن گاه، بلوغ خواستن در او جوانه می زند و این همان توانستن است و به پای خود ایستادن؛ زیرا خواستن، توانستن است و به پا ایستادن؛ از این رو، دعا و خواستن از هست آفرین و کسی که پیوسته تدبیر هستی در دست اوست، معرفتهای عمیقی را به همراه می آورد که برخی از آنها عبارتند از: 
۱) اظهار میل به دولت کریمه از درگاه الهی 
۲) شکایت از وضعیت موجود به درگاه الهی 
۳) استعانت و درخواست فتح و گشایش سریع از خداوند متعال 
از همین رو، خود دعا، نماد بلوغ اجتماعی می شود. وقتی جوامع بشری به منجی و موعود میل بیابند و از وضعیت موجود شکایت کنند و درخواست و استعانت به درگاه او نمایند، حکایت از آن دارد که به بلوغ اجتماعی بار یافته و از دام خودمحوری و خودپرستی به نعمت خدامحوری و خداپرستی نایل گشته اند. 
دعا مخ و مغزافزار عبودیت است؛ «الدعاء مخ العباده» عبودیت که غایت آفرینش و نهایت و قله رشد و بلوغ انسانهاست، با مغزافزار دعا شکل می یابد و تجلی می نماید. از این رو، دعا نماد عبودیت و نماد بلوغ است. 
از همین رو، حضرت در توقیع شریفشان به اسحاق بن یعقوب می فرمایند: 
درهای سؤال را بر آنچه برای شما سودی ندارد و آن را از شما نخواسته اند، ببندید و برای تعجیل در امر ظهور و فرج ما بسیار دعا کنید که فرج شما در همین دعا کردن است. 
( الغیبه/ شیخ طوسی/ص ۱۱۷۶) 
چه زیبا ما را رهنمود می بخشند و از یمین و یسار زدنها و سؤالهای بیهوده و بی ثمر و رهزن می رهانند و به مسیر اصلی که رشد و بلوغ را به همراه دارد، هدایت می کنند این گونه است که دعا از جمله وظایف کانونی، مغزافزار عبودیت و نماد بلوغ بشری به شمار می رود و به آن سفارش جدی می شود؛ زیرا بشر به این بلوغ رسیده است که: «خداوندا تو وجود خود را به بی نیازی از همه خلق ستوده ای و تو، به بی نیازی از ایشان شایسته ای و ایشان را به نیازمندی و فقر نسبت داده ای و در واقع آنها سزاوار چنین نسبتی هستند. از این جهت، هر کس رفع نیاز خود را از جانب تو بخواهد و برگرداندن فقر را از خویشتن به وسیله تو طلب کند، حقا که حاجتش را در جایگاه اصلی خود خواسته و به دنبال مطلبش از راه صحیح برآمده و هر که در نیاز خود به یکی از آفریدگان تو رو کند، یا او را به جای تو وسیله برآمدن حاجت قرار دهد، بی شک خود را در معرض نومیدی آورده و از جانب تو سزاوار محرومیت از احسان گشته است. (صحیفه سجادیه/دعای ۱۳) 
قرآن می فرماید: 
بگو: «اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند. در حقیقت شما به تکذیب پرداخته اید و به زودی [عذاب بر شما] لازم خواهد شد. (فرقان/۷۷) 
معلوم می شود آنچه به انسان در پیشگاه خداوند ارزش می بخشد، توجه به پروردگار و دعا و بندگی به درگاه اوست، به همین دلیل، از ادامه آیه این چنین به دست می آید که: شما در گذشته، خدا و پیامبران و آیاتش را تکذیب کردید و اگر به سوی دعا و بندگی خدا نشتابید، هیچ ارج و مقامی نزد او نخواهید داشت، و نتیجه تکذیبتان دامنگیرتان خواهد شد. 
بنابراین، زمانی انسان از گرفتاریهایی که از لوازم تکذیب حق و بریدن از خداپرستی و پیوستن به خودپرستی است، رها می شود که به خودپرستی پشت کند و به خدا و دعا و بندگی او رو آورد تا مورد عنایت و توجهش قرار گیرد و ارزش بیابد. 
بشر پس از تجربه های گران و سنگین و خستگی های پیاپی و تکرارهای کور خودمحورانه، رو به درگاه آفریدگار می کند و در همین جهت، به راه و «سبیل ا...» و «صراط» و «وجه» و «باب ا...» رو می کند؛ همچنان که فرموده اند: 
السلام علیک یا سبیل ا... الذی من سلک غیره هلک: (مفاتیح الجنان/ زیارت حضرت صاحب الزمان) 
سلام بر آن راه الهی که سلوک بر غیر آن با هلاکت همراه است.( یعنی سلام بر تنها راه) 
این باب ا... الذی منه یؤتی، این وجه ا... الذی الیه یتوجه الأولیاء (دعای ندبه) 
کجاست آن باب الهی که از آن درگاه وارد می شوند، کجاست آن وجه الهی که دوستان خدا به سوی او روی می آورند. 
أنتم الصراط الاقوم (زیارت جامعه کبیره) 
شمایید آن راه پایدار و استوار 
از همین رو، ما در جهت گیری (توجهنا) و همراهی (و استشفعنا) و اتخاذ وسیله به سوی خداوند (و توسلنا بک ألی ا...)، فقط به شما خاندان پاکان هستی روی می آوریم. 
این گونه است که با رشته اتصال شما پاکان هستی ما در دعا، نماز، روزه، استغفار و سایر اعمال خویش از افتادن در خطا مصون و محفوظ می مانیم و دچار اشتباه نمی شویم؛ «و عصمتنا بکم لدعائنا و صلاتنا و استغفارنا و سائر اعمالنا). «بحارالانوار/ج ۹۴/ص ۳۶) 
این مهر بیکران شماست که می خواهید ما با کثرت و فراوانی دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند، از خودمحوری به خداباوری رو کنیم و با تضرع، به درگاهش فرج را به آغوش کشیم؛ چرا که گستره معرفتی دعا به وسعت مخ و مغزافزار عبودیت است که فلسفه خلقت به شمار می رود؛ همچنان که می خوانیم: «غیبت آرمانی در دعا به سوی توست (تو خود سرانجام دعا هستی). 
شاخصهای بلوغ اجتماعی وقتی معنا می یابند و کارآمد و اثربخش خواهند بود که در بستر جمعی و عمومی و اجتماعی تجلی یابند، همچنان که در توقیع شریف حضرت به شیخ مفید آمده است: 
«اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موافق بدارد، در وفای به عهد و پیمان الهی اتفاق و اتخاذ می داشتند و آن را محترم می شمردند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمی افتاد و هر چه زودتر به سعادت دیدار ما نایل می شدند، در صورتی که بر اساس معرفت واقعی و راستگویی و صداقت آنها به ما باشد.» (الاحتجاج/ج ۲/ص ۴۹۸) 
بر این اساس، آنچه سعادت لقاء و مشاهده و ظهورش را به تعجیل و تأخیر می انجامد، بود و نبود اجتماع قلبی مردم است که بر معرفت و صداقت ایشان مبتنی است. 
در این صورت، آنچه مهم می نماید، دست یافتن به بلوغ اجتماعی و شاخصهای آن است. در این زمینه ناچار از مهندسی بلوغ اجتماعی هستیم، تا زمینه های ظهور «آن موفور السرور» را تمهید و هموار سازیم. این مهم ممکن نگردد، مگر آنکه طلایه داران این ساحت و فقهای عظیم الشأن به این عرصه درآیند و زمام قلوب و اندیشه جامعه را به دست گیرند و با این سکانداری خویش، آنان را به ساحل رشد و بلوغ و بالندگی رهنمون شوند. همان گونه که امام هادی(ع) فرموده اند: 
«اگر در روزگار غیبت قائم(ع) عالمانی نبودند که ظهور و فرج او را یاد کنند و مردم را به سوی او راه نمایند و از دین او، با استدلالهای محکم، به دفاع برخیزند و کسانی را که ایمان سستی دارند، از تور ابلیس و پیروانش و از شکار ناصبیان و دشمنان اهل بیت(ع) رهایی بخشند، هیچ کس باقی نمی ماند، مگر آن که راه ارتداد پیش می گرفت، ولی آنان زمام دلهای شیعیان را در دست می گیرند؛ چونان ناخدای کشتی، سکان کشتی را. اینان نزد خداوند عز و جل افضل و برترین مردم هستند. (همان) 
بدین سان، جامعه به فرهیختگان و اندیشه ورزان فقیه و فهیمی نیازمند است که این گونه مسؤولیت بلوغ جامعه را بر دوش کشند و با وظایف چهارگانه: دعوت، دلالت، ذب و دفاع و انقاذ و نجات، از حریم دین و امامت حراست و پاسداری نمایند. 
▪ دعوت: 
در عصر غیبت کانون فعالیتهای فرهنگی و دینی عالمان فرهیخته و فقهای عظیم الشأن، گل واژه انتظار است. محور توسعه فرهنگی و فرهنگ سازی آنان، دعوت به دین قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) و فرهنگ انتظار است، بنابراین، اساس کار عالمان دینی در عصر غیبت، مدیریت ذهنها و اراده ها و جهت دهی مردمان به سوی خلیفه خدا و حجت اوست؛ زیرا: 
«آن که خدا را اراده کند، از شما می آغازد و هر که آهنگ آموزه های توحیدی نماید، از شما می گوید و هر که خداجو باشد، باید به شما رو کند و توجه نماید» (زیارت جامعه کبیره) 
▪ دلالت:
عالمان دین، افزون بر دعوت، به دلالت و راهنمایی نیز دست می یازند؛ یعنی علاوه بر اندیشه و فکر مهدی باوران با قلب و دل آنان سر و کار دارند و ارتباط برقرار می سازند. پیوسته آن عالمان به سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری مهدی باوران عنایت دارند، تا در هنگامه های هجوم شهوات و شبهات، به کام زهرآگین شیاطین فرو نغلتند. آنان به فراخور توان افراد و اقدار عقول ایشان، همزبانی و همنوایی کرده و چراغ راه آنها می گردند و رشته های قلوب مردم را به عشق امام گره می زنند و با ارائه نظامهای مورد نیاز و راهکارهای وحیانی، مدیریت دینی امت را رهنمون می شوند. 
▪ ذب و دفاع:
عالمان در عصر غیبت، گذشته از وظایف دعوت، دلالت به حجت خدا، از مرزهای دین امام خویش دفاع و مرزبانی می کنند تا از گزند فتنه ها و شبهات پیاپی محفوظ بمانند و خارهای دشمنان در باور مهدی باوران خراشی نیفکند و با حضور زنده و فعال خود در عرصه ها و لایه های زمان و آشنایی با زبان زمان خویش، عالم به زمان باشند و امواج فتنه ها را رصد کنند و چاره ها اندیشند. 
چهارم: انقاذ و نجات: جوامع بشری به میزان فاصله ای که از فرهنگ وحیانی پیدا می کنند، به قعر مشکلات و فتنه های خطرناکی فرو می غلتند و در امواج تبعات آن دست و پا می زنند. عالمان دینی، پیوسته فریادرس آنان بوده و به نجات و انقاذ آنان می شتابند و شیاطین را به خشم می آورند. از همین رو، هر گاه عالمی از جهان رخت برمی بندند، بزم سرور و شادمانی شیاطین برپا می شود. 
● چالشهای عصر غیبت 
ناکامی بشر از نابالغی او سرچشمه می گیرد. 
با این نابالغی، محرومیت و ناکامی خود را رقم زدند و در غربت عصر غیبت هبوط کردند. از این رو، با غیبت آن عنصر لطیف آسمانی، «فترت» و فاصله ای از حجت الهی به وجود آمد. این «فترت» به دنبال خود «حیرت» زایی خواهد داشت و مردم را در گرداب سرگردانیها با بازی خواهد گرفت و تا سر حد تهاجم «فتنه»ها خواهد کشاند، به گونه ای که انبوه فتنه ها او را به حصار خود در خواهد آورد و به بند خواهد کشید و تا او را به تاریکی ها و شب دیجور «یأس» ننشاند، آرام نگیرد. 
با نگاهی گذرا به مجموع روایات، چالشهای چهارگانه «فترت» و «حیرت»، «فتنه» و «یأس» را در عصر غیبت می توان به تأمل و دقت کشانید. از این رو، عالمان دینی بر اساس راهبردهای چهارگانه ای که در عصر غیبت فراسویشان است، به مصاف چالشهای چهارگانه عصر غیبت می روند تا از این معبر، به سوی مهندسی بلوغ اجتماعی راه بگشایند. 
عالمان درعصر غیبت با «دعوت» خویش به مصاف «فترت» می روند و در حد و اندازه خود آن را پوشش می دهند و با «دلالت» خویش به مصاف «حیرت» ها می روند و حیرت زدایی می کنند و با «ذب و دفاع» به مصاف «فتنه»ها می روند و گره های کور آن را از ذهن، دل و دست و پای مردم می گشایند تا امواج طوفان فتنه ها ایشان را در شهوات و شبهات فرو نغلتد، و با «انقاذ و نجات» خویش به مصاف «یأس» می روند تا آنها را از قعر هلاکت برهانند. 
بدین سان، نظام راهبردی عالمان دینی در عصر غیبت بر اساس فقه آنان شکل می گیرد و ماجرای فقه و تفقه را می توان از بار مفهومی این کلید واژه دریافت که به معنای «فهم، دقت و تأمل» است. امیرمؤمنان(ع) می فرماید: به خدا سوگند، کسی از شیعیان خود را فقیه نمی شماریم تا این که به رمز، سخنی به او گفته شود و آن رمز را دریابد. (الغیبه/نعمانی/ باب ۱۰/ص ۱۹۸) 
فقیهان با ظرفیتها و ظرافتها، راهبردهای فرهنگی را در رگه ها و لایه های جامعه به جریان می اندازند تا در مصاف با چالشهای یاد شده، به مهندسی بلوغ اجتماعی بشتابند و به این گونه، بسترها و زمینه های ظهور را فراهم سازند. 
از این رو، تمامی تلاشهای عالمان دینی رنگ و بوی تمهید و زمینه سازی دارد و بر آن هستند که آستانه درک و بلوغ آنان را در پیرامون اضطرار به حجت بالا ببرند. این آرمان پیوسته فقها از جمله معمار بزرگ و سترگ نظام جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام راحل(ع) بوده است، تا این که با ایجاد نظام اسلامی بسترهای فعال و بالنده رشد و بلوغ اجتماعی را در گستره جهانی فراهم سازند و با توجه به آرمانهای پیوسته بشر «السلام علیک ایها المقدم المأمول) جوانه شاخصهای بلوغ اجتماعی (رغبت، شکایت و استعانت اجتماعی) را نظاره نمایند و نجوای «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء » و «این بقیة ا... التی لاتخلو من العترة الهادیه» را زمزمه کنند

دانلود مقاله


منبع : فصلنامه مشرق موعود - شماره 2

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن