دوشنبه, 12 شهریور 1397 ساعت 10:30
خواندن 766 دفعه

بررسی تاریخی آیه مباهله و بازتاب های کلامی آن - علی معموری

چکیده

آیه ی مباهله از جنجالی ترین آیات قرآن کریم است. سنت مباهله از دیرباز در بین اقوام سامی رواج داشته و افزون بر قرآن در کتاب های مقدس دیگر نیز به مواردی از آن اشاره شده است. مباهله ی مذکور در قرآن به ماجرای گفتگو، و مناظره ی مسیحیان «نجران» با پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص دارد که سرانجام، به دلیل امتناع مسیحیان از پذیرش دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله طرفین توافق کردند دست به مباهله زنند و از خدا بخواهند راستگو را از دروغگو تمایز دهد. این مباهله در میانه ی راه به دلیل امتناع مسیحیان متوقف شد و به انجام نرسید؛ اما همراهی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله با ایشان در این حادثه، زمینه ی گسترده ای برای مجادلات کلامی بین فرق و مذاهب اسلامی پدید آورده است. بیشتر مفسران از این آیه برای اثبات فضیلت اهل بیت پیامبر علیهم السلام استفاده کرده اند و شیعه، علاوه بر آن، از این آیه برای اثبات معتقدات دیگری چون عصمت و امامت بلافصل امام علی علیه السلام استفاده کرده است. در این مقاله، به بررسی دیدگاه های کلامی پیرامون آیه مباهله پرداخته شده است. ابتدا واژه مباهله از نظر لغوی و اصطلاحی تعریف شده است، سپس ماجرای تاریخی مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران از منابع تاریخی و اسباب نزول گزارش شده است. در بخش اصلی مقاله، به برداشت های کلامی از آیه مباهله در اثبات افضلیت اهل بیت علیهم السلام و اولویت امام علی علیه السلام به خلافت، از نظر شیعه پرداخته شده و دیدگاه های رقیب نیز گزارش و بررسی شده است.

 

مفهوم شناسی
واژه مباهله از ریشه ی «بهل» گرفته شده است. این ریشه و مشتقات آن، در معانی « رها ساختن » و « ترک گفتن » به کار می رود ( زمخشری، 1960 م، ص 71 / راغب، 1412 ق، ص 149) و به همین مناسبت، به معنای لعنت و نفرین نیز به کار رفته است ( مطرزی، 1979، ج 1، ص 93 / ابن منظور، 1408 ق، ج 1، ص 522 / ابن حیان، 1423ق، ج 3، ص 188).
در بیان ارتباط معنای نخست و دوم گفته اند: لعنت الهی، موجب جدا شدن و انفکاک انسان از رحمت خداوند می شود ( فخر رازی، 1415 ق، ج 3، ص 249) و یا آنکه لعن و نفرین، گاه همراه با دعا و تضرع بسیار و در نتیجه، همراه با توجه کامل قلب و انقطاع از محیط می باشد ( راغب، 1412 ق، ص 149 / مصطفوی، [بی تا]، ج 1، ص 349).
در بیان تفاوت بین مباهله و لعنت نیز گفته اند: مباهله همواره از شدت و تأکید بیشتری نسبت به لعنت برخوردار است ( ابوهلال، 1412 ق، ص 466)، اشتقاق مباهله از ریشه ای عربی به معنای غیر اعجمی بودن آن نیست، بلکه موارد کاربرد این واژه در زبان های عبری و سریانی نیز پیش از کاربرد عربی آن یافت شده که دلیل بر وام گیری آن در زبان عربی است ( ماسینیون، 1378 ش، ص 67).
سنت مباهله از دیرباز در میان برخی جوامع بشری و به ویژه اقوام سامی متداول بوده است. مباهله بر پایه ی این باور استوار است که در موارد نومیدی از اثبات حقیقت به طریق طبیعی، به عالم غیب روی آورده و درخواست کشف حقیقت از جانب خداوند می شود؛ برای نمونه می توان از سوگند پاکدامنی در بین بابلیان یاد کرد که در موارد اتهام زنان به انجام عمل خلاف عفت برگزار می شد و یا آتش هوله که فرد متهم از آن گذر می کرد و در صورت بی گناهی گزندی به او وارد نمی شد و نیز برخی آزمایش های مشابه دیگر که برای اثبات بی گناهی گزندی در بین بومیان عرب مرسوم بوده است ( همان، ص 65-67). برخی اقوام اروپایی نیز پیروزی هر یک از طرفین در مبارزه ی تن را دلیل بر حقانیت وی می پنداشتند (شعرانی، 1389 ق، ج 1، ص 97).
در کتاب مقدس نیز مواردی از مباهله گزارش شده است. برای نمونه از رقابت هابیل و قابیل یاد شده است که دو هدیه به پیشگاه خداوند تقدیم می دارند و خداوند یکی از آنها را به نشانه ی قبولی بر می گزیند و دیگری را رد می کند ( کتاب مقدس، عهد قدیم، 1988 م، سفر پیدایش، ص4، 3-5). نشانه ی قبولی خدا، نزول آتشی از آسمان بر هدیه فرد بر حق بوده است ( همان، سفر اول پادشاهان، 18، 20-40). این ماجرا به شکل خلاصه تری در قرآن نیز گزارش شده است ( مائده: 27) در روایات نیز مواردی چون مباهله ی موسی علیه السلام با قارون - که به هلاکت قارون منتهی می شود - آمده است ( مجلسی، 1983 م، ج 21، ص 324).
مباهله، در معنای اصطلاحی آن به درخواست نزول لعن و عذاب بر مخالف پس از بی حاصل ماندن بحث و مناظره اطلاق می شود ( زمخشری، [بی تا]، ج 1، ص 140) و تنها به مواردی اختصاص دارد که دو طرف برای اثبات موضوعی غالبا دینی و مذهبی، در مقابل یکدیگر قرار گرفته و از خداوند درخواست لعن و نفرین و نزول عذاب بر طرف دروغگو می کنند ( طریحی، 1367 ش، ج 1، ص 457).
این اصطلاح دوبار در قرآن به کار رفته است. یک مورد آن به مناظره ی مسیحیان نجران با پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی حضرت عیسی علیه السلام مرتبط بوده است ( آل عمران: 61) و موضوعی کلامی به شمار می رود. مورد دیگر، در ارتباط با کسانی است که همسران خود را به عمل منافی عفت، متهم می سازند ( نور: 7) که بنابر آیه مذکور، باید طرفین برای اثبات حقانیت خود چهار بار سوگند یاد کنند و در بار پنجم برای طرف دروغگو درخواست عذاب کنند. این مورد، موضوعی فقهی است و از محدوده ی این بحث خارج است و معمولا در فقه نیز با اصطلاح « لعان» از آن یاد می شود و واژه ی مباهله برای آن به کار نمی رود. در آیه ای دیگر ( انفال: 32) نیز برخی از کفار به صورت یک جانبه از خداوند می خواهند که اگر ادعای محمد صلی الله علیه و آله حق است، سنگی از آسمان بر سرشان فرو فرستند ( فخر رازی، 1415 ق، ج 3، ص 250) لیکن از آنجا که مباهله در اصطلاح، عملی دو طرفه می باشد، لذا به این مورد نیز در این مقاله پرداخته نمی شود. 
 

مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران

در سال نهم هجرت و در پی اقتدار پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز ارسال نامه های متعددی به سران قبایل و کشورهای همسایه، هیئت های مختلفی برای اسلام آوردن یا انعقاد پیمان صلح به مدینه روان شدند؛ از این رو آن سال را « عام الوفود » به معنای سال ورود هیئت ها و تشرف آنها به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله نامیدند ( ابن اثیر، 1966 م، ج 2، ص 286).
پیامبر صلی الله علیه و آله در ادامه ی نامه نگاری های خود به قبایل و کشورهای همسایه، نامه ای نیز به مسیحیان نجران فرستاد. نجران، منطقه ای در حوالی یمن است که مسیحیان عرب در آن سکونت داشتند. برخی مفسران و مورخان، ساکنان مسیحی این سرزمین را باقیمانده ی اصحاب « اخدود » دانسته اند ( حموی، 1979، م، ج 5، ص 267 / طبرسی، 1415 ق، ج 10، ص 707). پیامبر صلی الله علیه و آله در این نامه، از آنان خواسته بود اسلام بیاورند یا جزیه بدهند و یا آماده ی جنگ باشند ( یعقوبی، 1415 ق، ج 2، ص 81 / ابن کثیر، 1418 ق، ج 5، ص 42). 
بزرگان مسیحی نجران، پس از دریافت نامه ی پیامبر صلی الله علیه و آله گرد آمدند و به گفتگو پرداختند و سرانجام پس از مذاکرات طولانی، به نتیجه ی مشخصی نرسیدند، لذا تصمیم گرفتند به دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله بروند و سپس راه حل مناسبی بیابند ( مجلسی، 1983 م، ج21، ص 288-318). آنان ابتدا درباره ی عیسی علیه السلام - که اساسی ترین مسئله در نظرشان بود - با پیامبر صلی الله علیه و آله بحث نمودند. پیامبر صلی الله علیه و آله از عیسی علیه السلام به بنده و پیامبر خداوند یاد کرد و این سخن برای آنان بسیار شگفت انگیز بود ( طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 309 / سیوطی، 1414 ق، ج 2، ص 233)؛ لذا برای ابطال آن از ایشان می پرسند: همه ی آدمیان، پدری دارند، پس چگونه است که عیسی علیه السلام بدون پدر به دنیا آمده است؟ پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله به این پرسش آنان، در آیه ی 59 سوره آل عمران منعکس شده است: « ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون ». در این آیه، آفرینش عیسی علیه السلام بسان آفرینش آدم علیه السلام شمرده شده است؛ پس همان گونه که آدم از خاک و بدون پدر و مادر آفریده شد، عیسی علیه السلام نیز بدون پدر آفریده شده است ( نیشابوری، [بی تا]، ص 90 / حسکانی، 1411 ق، ج 1، ص 155). نجرانیان از پاسخ گفتن به این استدلال، عاجز ماندند و تنها به انکار شدید و مکرر آن بسنده کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله از این رفتار ناخرسند شدند وبه ستوه آمدند ( طبری، 1415ق، ج 3، ص 405) تا آنکه از جانب خداوند فرمان رسید که آنان را به مباهله دعوت کند ( ابونعیم، 1419 ق، ج 3، ص 405) تا آنکه از جانب خداوند فرمان رسید که آنان را به مباهله دعوت کند ( ابونعیم، 1419ق، ج1، ص 353-355). این فرمان در آیه 61 سوره ی آل عمران منعکس شده است: « فمن حآجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین »: به آنان که پس از علم و یقینی که بر تو نازل گشت، باز با تو جدال می کنند، بگو: فرزندان و زنان جان های خویش را حاضر ساخته و به مباهله نشسته و آن گروه را که دروغ می گوید، مورد لعنت خداوند قرار دهیم.
فردای آن روز در 24 یا 25 ذی حجه ( ابن شهر آشوب، 1412 ق، ج 3 ص 421) همگان برای انجام مباهله در بیابانی اطراف مدینه گرد آمدند ( میبدی، 1361 ش، ج 2، صص 147 و 151). پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه امام علی علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام در زمان و مکان موعود حاضر شدند ( ابن عساکر، 1417 ق، ج 42، ص 121 / ابن اثیر 1407 ق، ج 4، ص 99) و در جایگاه خویش در زیر یک چادر قرار گرفتند ( مفید، 1414 ق، ص 115 / قمی، 1416، ص 417 / نجی شافعی، [بی تا]، ص 144) و فرمودند: « بار الها اینان اهل بیت من هستند » ( مسلم، 1415 ق، ج 8، ص 239 / ابن حنبل، 1415 ق، ج 1، ص 302). در روایتی دیگر از عایشه نیز آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمود: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت 
و یطهرکم تطهیرا » ( احزاب: 33) ( زمخشری، 1415 ق، ج 1، ص 369).
مسیحیان نیز که برخی دختران و پسران خویش را به همراه آورده بودند، در جایگاه مقابل قرار گرفتند. در این میان، بزرگان مسیحی از همراهی عزیزترین اشخاص پیامبر صلی الله علیه و آله با ایشان، بسیار هراسیده بودند ( مفید، 1414 ق، ص 115 / زمخشری، 1415، ج 1، ص 368-369 / طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 309). آنان با خود گفتند: « به خدا قسم که نشستن او همچون نشستن دیگر پیامبران در مراسم مباهله است ( یعقوبی، 1415 ق، ج 2، ص 82-83 / ابن شهر آشوب، 1412 ق، ج 3، ص 420) بیایید جان خویش را حفظ نموده و به دادن جزیه راضی شویم» (طبری، 1415ق، ج 3، ص 408 / یعقوبی، 1415 ق، ج 2، ص 82-83 / زمشخری، 1415 ق، ج 1، ص 368-369). برخی از راویان نیز این تصمیم مسیحیان را ناشی از ظهور نشانه های عذاب دانسته اند (مجلسی، 1983 م، ج 21، ص 323). سرانجام برخی از مسیحیان به اسلام گرویدند ( طبرسی، 1415 ق. ج 2، ص 310 / ابن سعد، 1418 ق، ج 1، ص 268) و باقی آنها، صلحنامه ای با پیامبر صلی الله علیه و آله امضا نمودند و به دیار خویش بازگشتند ( یعقوبی، 1415 ق، ج 2، ص 83 / حموی، 1979 م، ج 5، ص 269). روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از پشیمانی آنها از مباهله، خطاب به آنها فرمود: « به خدا قسم اگر با شما مباهله می کردم، تمام این بیابان پر از آتش گردیده، در دم هلاک می شدید » ( طبری، 1415 ق، ج 3، ص 407-408 / زمخشری، 1415 ق، ج 1، ص 369 / ابونعیم، 1415 ق، ج 1، ص 253) و نیز فرمود: « به خدا قسم اگر با افرادی که زیر این چادر قرار دارند، با هر کس دیگری در آسمان و زمین مباهله کنم، در همان لحظه، نابود می شود » ( مفید، 1414 ق، ص 115-116).
 

برداشت های کلامی از آیه ی مباهله

مباهله در اسلام یکی از روش های مسالمت آمیز در مبارزه های فرهنگی به شمار رفته است و موجب فروپاشی روحیه و اطمینان کاذب مخالفان به اعتقادشان قلمداد شده است ( فضل الله، 1419 ق، ج 6، صص 64-65 و 72). گرچه روی سخن در آیه ی مباهله تنها با پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و متضمن دستوری عمومی در این زمینه برای مسلمانان نیست، اما انجام مباهله تحت شرایط خاص، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مشروع شناخته شده است ( مکارم، 1375 ش، ج 2، ص 589 / حویزی، 1415 ق، ج 1، ص 351-352)؛ چه اینکه موارد متعددی از آن در تاریخ ثبت شده است ( قاسمی، 1398 ق، ج 3، ص 116 / سیوطی، 1414 ق، ج 2، ص 233 / قمی، 1416 ق، ص 419)؛ البته مباهله تنها برای امور مهم دینی و پس از اقامه ی دلیل و برهان و نومیدی از اقناع طرف مخالف به شکل طبیعی مشروع شمرده شده است ( قاسمی، 1398 ق، ج 3، ص 116 / هاشمی، 1376 ش، ج 2، ص 470)
مفسران از آیه ی مباهله، استفاده های مختلف کلامی، فقهی، اجتماعی و عرفانی نموده اند؛ در این بین، برداشت های کلامی، بیشترین حجم را به خود اختصاص داده و به دلیل ارتباط با مسئله ی امامت و خلافت، از بیشترین اهمیت برخوردار است؛ گرچه عموم شیعه و اهل سنت در این نقطه اتفاق نظر دارند که این آیه، دلالت بر فضیبلت اهل بیت علیهم السلام دارد؛ لیکن در این نقطه با یکدیگر اختلاف نظر دارند که: غالبا نگاه اهل سنت به این پدیده تنها به عنوان وسیله ای برای اثبات حق و باطل بوده، ولی شیعیان همواره آن را در صبغه ای سیاسی و اجتماعی و در ارتباط با امر خلافت و امامت می بینند ( برای آگاهی بیشتر ر.ک به: ماسینیون، 1378 ش، ص 68).
 

فضیلت اهل بیت در آیه ی مباهله

بیش از چهل منبع مختلف اهل سنت، تصریح کرده اند که این آیه در شأن علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام نازل شده است ( برای نمونه ر.ک به: واحدی نیشابوری، [بی تا]، ص 91 / جبری، 1408 ق، ص 247-248 / حسکانی، 1411 ق، ج 1، ص 156 و نیز: شرف الدین، 1404 ق، ص 75-76)؛ از این رو عموم مفسران، محدثان و مورخان، این آیه را فضیلتی بزرگ برای اهل بیت علیهم ا لسلام شمرده اند ( برای نمونه ر.ک به: آلوسی، 1414 ق، ج 3، ص 310 / گنجی شافعی، [بی تا]، ص 142-144 / مفید، 1414، «ب» ج1، ص 170). زمخشری و بیضاوی در ذیل این آیه، به همراه آمدن عزیزترین و نزدیک ترین اشخاص پیامبر صلی الله علیه و آله با ایشان اشاره کرده اند و این واقعه را محکم ترین دلیل بر فضل اصحاب کساء شمرده اند ( زمخشری، 1415 ق ج 1، ص 370 / بیضاوی، 1410، ج 1، ص 260-261).
ابن حجر و دیگران از تمسک علی علیه السلام به این آیه برای اثبات فضل خویش در جلسه ی انتخاب عثمان به خلافت و اذعان همه ی حاضران به آن خبر داده اند ( ابن حجر، [بی تا]، ص 93 / بحرانی، 1415 ق، ج 1، ص 631). قندوزی در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنند: « خداوند مرا دستور داده به همراه این چند نفر که افضل مخلوقاتند به مباهله برخاسته و او به وسیله آنان مرا بر یهود و نصاری پیروز گردانید و اگر خداوند بندگانی برتر از آنها دات، مرا دستور به همراه آوردن آنان می داد » ( قندوزی، 1416 ق، ج 2، ص 266). آلوسی، روایت ضعیفی که همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله را ابوبکر و عمر عثمان و فرزندانشان می شمرد، خلاف نظر جمهور مسلمانان دانسته است و پس از نقل سخن گروهی که این آیه را فضیلتی برای اهل بیت علیهم السلام نشمرده اند، آن را نوعی هذیان گویی توصیف می کنند ( آلوسی، 1414 ق، ج 3، ص 303). رشید رضا و ابن عاشور نیز به طرح این اشکال پرداخته اند که زنان و کودکان نجرانیان در مباهله با ایشان نبودند ولذا پیامبر صلی الله علیه و آله نیز دلیلی نداشته که زنان و فرزندانش را با خود ببرد و بنابراین تطبیق این آیه بر خصوص امام علی علیه السلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام قطعی نیست؛ اما این دسته سرانجام بر اساس اجماع روایات، معترفند هیچ کس جز علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام در مباهله شرکت نداشته است ( رشیدرضا، ج 3، ص 322-323 / ابن عاشور، ج 3، ص 265-266)؛ هرچند اثبات همراه بودن زنان و فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله با ایشان، منوط به همراهی زنان و فرزندان مسیحیان با ایشان نمی باشد، با این حال گفتنی است برخی از گزارش ها از حضور دختران و پسران مسیحیان نجران در مباهله خبر داده اند ( یعقوبی، 1415، ق، ج 2، ص 2 / مجلسی، 1983 م، ج 21، ص 321).
برخی در تطبیق تعابیر « ابنائنا » و « نسائنا » و « انفسنا » بر حسنین و فاطمه ی زهرا علیهم السلام و امام علی علیه السلام، چنین اشکال کرده اند که این تعابیر به صورت جمع آمده اند و جمع در زبان عربی شامل بیش از دو نفر می شود؛ در حالی که « ابنائنا » تنها شامل دو نفر و دو تعبیر دیگر تنها شامل یک نفر است و این، از جهت قواعد زبان عربی درست نیست. در پاسخ به این اعتراض گفته اند: سبک بیان قرآن معمولا چنین است که مطالب خود را به صورت گزاره های کلی و عمومی بیان می کند و شأن نزول است که مصداق این گزاره را برای ما روشن می سازد و این سبک در آیات متعدد دیگری در قرآن نیز به کار رفته که در آنجا نیز به اتفاق همه ی مفسران، در شأن یک نفر مشخص است؛ اما تعبیر قرآن به صیغه ی جمع آمده است ( برای نمونه ر.ک به: مجادله 2-3 / آل عمران: 173 و 181 / بقره: 219)؛ به عبارت دیگر، خداوند در بیانی کلی به پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید: فرزندان و زنان و جان خود را در مباهله همراه خود کن و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در تطبیق فرمان خداوند، تنها دختر و داماد و فرزندانشان را با خود همراه ساخت؛ بنابراین فضیلت این اشخاص از گزینش آنها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله از میان زنان و فرزندان و پیروانشان برای انجام این امر ثابت می شود و عموم مفسران و مورخان در این اتفاق نظر دارند که تنها این چهار نفر به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده اند ( طباطبایی، 1417، ج 3، ص 258 / فضل الله، 141 ق، ج 6، ص 70).
متکلمان شیعه افزون بر فضیلت اهل بیت علیهم السلام به افضلیت آنها بر همه ی آفریده ها به جز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باور داشته و نیاز پیامبر صلی الله علیه و آله به این چهار تن را در مباهله، دلیل بر این باور شمرده اند ( سیوری، 1370 ش، ص 50). شیخ طوسی در این باره می گوید: « از آن جا که مباهله برای تمییز حق از باطل صورت گرفته است، پس الزاما شرکت کنندگان آن در جبهه ی حق، باید معصوم و بهترین مردمان نزد خداوند باشند » ( طوسی، [بی تا]، ج 2، ص 485). در فقره ی پایانی آیه مباهله، لعنت خدا شامل دروغگویان شده است: « فنجعل لعنه الله علی الکاذبین ». علامه طباطبایی از تعبیر «کاذبین» به صورت صیغه ی جمع چنین برداشت می کند که: مجموعه افراد همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله در انجام مباهله، شریک و همسان وی بوده اند؛ بنابراین آنان نیز باید در موضوع مورد اختلاف - که دعوت به اسلام است- شریک یکدیگر باشند؛ زیرا اسناد دروغ به خویشاوندانی که تنها رابطه ی خویشی با انسان دارند وخود در موضوع مورد مباهله دخالتی ندارند، نادرست است و شمول لعنت و عذاب خدا بر آنها در صورت دروغگویی، بی آنکه اساسا دخالتی در دعوت به اسلام داشته باشند، بر خلاف عدالت خداوند است. نتیجه ی این استدلال آن است که: اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در اصل دعوت و تبلیغ آیین اسلام، نقش و جایگاهی ویژه دارند و آیین اسلام با تلاش های مشترک پیامبر صلی الله علیه و آله و ایشان استوار و قائم گشت ( طباطبایی، 1417 ق، ج 3، ص 259-262)؛ البته مشارکت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در وظیفه ی تبلیغ رسالت به معنای مشارکت آنها در نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله نیست ( همان، ص 262).
افزون بر فضایل عمومی اهل بیت علیهم السلام در این آیه، فقرات خاص آن نیز هر یک، به فضیلتی برای یکی از ایشان اشاره دارد. ابن ابی علان معتزلی بنا به این پیش فرض که رسیدن به سن تکلیف از شرایط حضور در مباهله است، با استناد به این آیه، از بلوغ شرعی و کمال عقلی حسنین علیهماالسلام در سن کودکی خبر داده است ( طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 311 / طوسی، [بی تا]، ج 2، ص 485). طبرسی و طوسی نیز کمال فوق العاده ی عقلی را برای حسنین علیهمالسلام در سن کودکی ثابت نموده و طبرسی قول به بلوغ شرعی آن دو را در انجام مباهله لازم نشمرده است (همان). فخر رازی و دیگران نیز از تعبیر «ابنائنا» در این آیه استفاده کرده اند که: حسنین علیهماالسلام فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می روند ( جصاص، [بی تا]، ج 2، ص 23 / فخر رازی، 1415 ق، ج 3، ص 248)؛ همچنین از تعبیر « ابنائنا » در این آیه استفاده شده که: انتساب فرزندان دختری به پدر بزرگ آنها صحیح است ( فضل الله، 1419 ق، ج 6 ص 71) و در نتیجه کسانی که تنها از جانب مادر، سید هستند، جزو سادات به حساب آمده و می توانند از حقوق مالی سادات بهره مند باشند (صادقی، 1365 ش، ج 3 و 4، ص 174-181) (2)
با استناد به فقره ی «نسائنا» که روایات متواتر، آن را بر فاطمه زهرا علیهاالسلام تطبیق می کند. حضرت زهرا علیهاالسلام برترین بانوی جهان شناسانده شده است ( طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 311)؛ افزون بر آن، برخی از مفسران علی رغم اذعان به اینکه جز حضرت زهرا علیهاالسلام زن دیگری در مباهله حضور نداشته است؛ در اطلاق «نساء» بر فرزند دختر تردید نموده و این تعبیر را تنها شامل همسران پیامبر صلی الله علیه و آله شمرده اند ( رشیدرضا، ج 3، ص 322 / ابن عاشور، ج 3، ص 265-266). این در حالی است که «نساء» به معنای «زنان» است و شامل هر زنی می شود که نسبت به انسان داشته باشد ( فضل الله، 1419 ق، ج 6، ص 64)؛ به علاوه اطلاق کلمه ی «نساء» بر دختران در قرآن مرسوم است ( ر.ک به: قصص: 4 / جوادی، 1378 ش، ج 1، ص 111)؛ همچنین از حضور حضرت زهرا علیهاالسلام در این واقعه، بر ضرورت حضور زنان در برخی عرصه های اجتماعی و سیاسی استدلال شده است ( رشیدرضا، [بی تا]، ج 3، ص 323).
مفسران شیعه وسنی به استناد روایات فراوان ( برای نمونه ر.ک به: حویزی، 1415 ق، ج 1، ص 349 / مشهدی، 1410 ق، ج 3، ص 118-122) «أنفسنا» را در این آیه، بر امام علی علیه السلام تطبیق داده اند ( برای نمونه ر.ک به: ابوحیان، 1413 ق، ج 3، ص 191 / طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 311). برخی نیز منظور از « أنفسنا » را در این آیه، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته و علی علیه السلام را داخل در « ابنائنا » شمرده اند ( آلوسی، 1414 ق، ج 3، ص 301)؛ اما واضح است که انسان هیچ گاه خود را برای حضور در جایی دعوت نمی کند؛ به ویژه آنکه تعبیر « انفسنا » پس از ذکر فرزندان و زنان آمده است؛ و اگر منظور از آن، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله بود، باید به طور طبیعی ابتدا از ایشان نام برده می شد و سپس از فرزندان و زنان ( مفید، 1414 ق، «ج» ص 22 / طبرسی، 1415 ق، ج 2، ص 311)؛ در واقع تعبیر « أنفسنا » حاکی از جایگاه ویژه ی امام علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله است و اینکه آن حضرت در نزاع میان حق و باطل، تجسم کامل و عینی پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می آید ( فضل الله، 1419 ق، ج 6، ص 64).
 

برتری علی علیه السلام بر همگان جز پیامبر صلی الله علیه و آله

متکلمان شیعه از آیه ی مباهله بر افضلیت امام علی علیه السلام نسبت به همگان به جز پیامبر صلی الله علیه و آله استدلال کرده اند ( سیوری، 1370 ش، ص 50)؛ یعنی از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله برترین مخلوق خدا در جهان بوده و در این آیه از علی علیه السلام به عنوان نفس پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شده است، پس ایشان از همه ی وجوه به جز نبوت با پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت دارد ( مفید، 1414 ق، «ج» ص 20-22 / سیوری، 137 ش، ص 50 / حلی، 1417 ق، ص 525). در نتیجه، ایشان از همه ی اصحاب و همه ی پیامبران وحتی از همه ی مخلوقات به جز شخص پیامبر صلی الله علیه و آله برتر و بالاتر است (همان). متکلمان شیعه همچین از این آیه بر محق تر بودن ایشان به خلافت استدلال کرده اند و انتخاب دیگران به خلافت، هنگام حضور علی علیه السلام را نادرست و باطل شمرده اند ( سیوری، 1370 ش، ص 49).
اهل سنت علی رغم اعتقاد به افضلیت علی علیه السلام بر همه یا دست کم برخی از دیگر صحابه ( ابن ابی الحدید، 1415 ق، ج 1، ص 15-17) استدلال شیعه بر محق تر بودن ایشان به خلافت را نمی پذیرند. فخر رازی در رد استدلال مذکور از اجماع مسلمانان در برتری پیامبران بر غیر پیامبران یاد کرده و بر اساس آن افضلیت علی علیه السلام بر پیامبران دیگر را نیز همانند پیامبر اسلام نادرست شمرده است؛ اما وی به نقل این اجماع بسنده کرده و هیچ دلیل و مستندی بر این ادعا نمی آورد ( فخر رازی، 1415 ق ج 3، ص 248).
گروهی دیگر سعی کرده اند دلالت « انفسنا » بر امام علی علیه السلام را محل تردید قرار دهند و استعمال «انفس» را به معنای خویشاوند، هم نژاد و هم کیش شمرده اند؛ در نتیجه این آیه را الزاما دلیل بر افضلیت علی علیه السلام بر همگان ندانسته اند ( آلوسی، 1414 ق، ج 3، ص 302-303). این در حالی است که همراه آوردن یک خویشاوند و یا هم نژاد و یا هم کیش اضافه بر حضرت زهرا علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام ضرورتی نداشته و به علاوه، مشارکت با پیامبر صلی الله علیه و آله در چنین امر مهمی - که به منظور تمییزحق از باطل صورت گرفته است - خود بیانگر وجه اطلاق نفس پیامبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام است ( طوسی، [بی تا]، ج 2، ص 485).
عرفا از تعبیر « انفسنا » در این آیه بر اتحاد نفس علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله استدلال کرده اند و از سوی دیگر نفس پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به هنگام مباهله با روح القدس متصل شده و همین امر موجب هراس نجرانیان شد ( قاسمی، 1398 ق، ج 3، ص 113)؛ بنابراین حقیقت محمدی در جریان مباهله، در صورت ولایت علوی تجلی یافت که ختم ولایت مطلقه ی کلیه به شمار می آ ید ( قمشه ای، 1375، ص 446 - 452).
 

نتیجه 

در بررسی آیه مباهله در منابع تفسری و تاریخی و حدیثی به اهمیت این ماجرا و این آیه در اندیشه اسلامی دست می یابیم. این منافع، همگی بر حضور اهل بیت علیهم السلام در این ماجرا تأکید کرده اند و نزول این آیه را از فضایل ایشان شمرده اند؛ گرچه همگی بر ارتباط مباهله به ماجرای خلافت تأکید نکرده اند.در این بین متکلمان و مفسران شیعه بیشترین مباحث را در اثبات افضلیت اهل بیت علیهم السلام و نیز سزاواری امام علی علیه السلام در خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در ذیل این آیه ونیز در منابع کلامی مستقل گرد آورده اند.


پی نوشت ها:
1. تاریخ وصول: 86/1/25؛ تاریخ تصویب نهایی: 86/8/14.
2. البته این دیدگاه بر خلاف نظر مشهور فقهاست که سادات را تنها کسانی می دانند که از طریق پدر به پیامبر صلی الله علیه و آله نسب می برند.

 

منابع:
1. ابن ابی الحدید؛ عبدالحمید؛ شرح نهج البلاغه؛ تهران: اعملی، 1415 ق.
2. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن؛ اسدالغابه؛ سوریه: دارالکتاب، [بی تا].
3. ----------؛ الکامل فی التاریخ؛ سوریه: دارالکتاب، 1407 ق.
4. ابن حجر، احمد بن علی؛ الصواعق المحرقة؛ [بی جا]، [بی نا]، [بی تا].
5. ابن حنبل، احمد؛ المسند؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی تا].
6. ابن شهر آشسوب، ابوعبدالله محمد؛ مناقب آل ابی طالب؛ بیروت: دارالاضواء، 1412 ق.
7. ابن عاشور، محمدطاره؛ التحریر والتنویر؛ تونس: انتشارات التونسیه، [بی تا].
8. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن؛ تاریخ مدینه دمشق؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق.
9. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل؛ البدایه والنهایه؛ بیروت: دارالکتب، 1418 ق.
10. ابوحیان اندلسی، ابوعبدالله محمد؛ البحر المحیط؛ بیروت: دارالفکر، 1423 ق.
11. ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله؛ معجم الفروق اللغویه؛ قم: جامعه مدرسین، 1412 ق.
12. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان؛ تهران: انتشارات البعثه، 1415 ق.
13. بیضاوی، عبدالله بن عمر؛ انوار التنزیل؛ تهران: اعلمی، 1410 ق.
14. جصاص، احمد بن علی؛ احکام القرآن؛ [بی جا]، مکتبه الباز، [بی تا].
15. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم؛ قم: اسراء، 1378 ش.
16. حبری، حسین بن حکم؛ تفسیر حبری؛ قم: آل البیت، 1408 ق.
17. حسکانی، ابوالقاسم؛ شواهد التنزیل؛ تهران: وزارت ارشاد، 1411 ق.
18. حلی، جمال الدین؛ کشف المراد؛ قم: مؤسسه نشر اسلامی، 1417 ق.
19. حموی، یاقوت؛ معجم البلدان؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1979 م.
20. حویزی، عبدعلی بن جمعه؛ نورالثقلین؛ قم: اسماعیلیان، 1415 ق.
21. رشیدرضا، محمد؛ المنار؛قاهره: دارالمعرفه، [بی تا].
22. زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر؛ اساس البلاغه؛ دمشق: دارالشعب، 1960 ق.
23. -------------------؛ الفائق؛ به کوشش علی محمد البجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم؛ بیروت: دارالمعرفة، [بی تا].
24. -------------------- الکاشف؛ قم: نشر البلاغه، 1415 ق.
25. سیوری، فاضل مقداد؛ شرح باب حادی عشر؛ [بی جا]، انتشارات مصطفوی، 1370 ش.
26. سیوطی، جلال الدین؛ الدر المنثور؛ بیروت: دارالفکر، 1414 ق.
27. شرف الدین، عبدالحسین؛ النص والاجتهاد؛ قم: سیدالشهدا، 1404 ق.
28. صادقی تهرانی، محمد؛ تفسیر الفرقان؛ تهران: فرهنگ اسلامی، 1365 ش.
29. طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان؛ تهران: اعلمی، 1417 ق.
30. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن؛ مجمع البیان؛ تهران: اعملی، 1415 ق.
31. طبری، ابن جریر؛ جامع البیان؛ بیروت: دارالفکر، 1415.
32. طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین؛ تهران: فرهنگ اسلامی، 1367 ش.
33. طوسی، محمد بن جعفر؛ التبیان؛ بیروت: احیاء التراث العربی، [بی تا].
34. فخر رازی، محمد بن عمر؛ التفسیر الکبیر؛ بیروت: احیاء التراث العربی، 1415 ق.
35. فضل الله، محمدحسین؛ من وحی القرآن؛ بیروت: دارالملاک، 1419 ق.
36. قاسمی، جمال الدین؛ محاسن التأویل؛ بیروت: دارالفکر، 1398 ق.
37. قمشه ای، محی الدین؛ تعلیقه بر شرح فصوص الحکم، در ضمن شرح فصوص الحکم قیصری رومی؛ به کوشش سید جلال الدین آشتیانی؛ تهران: علمی و فرهنگی، 1375.
38. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع الموده؛ تهران: دارالاسوه، 1418 ق.
39. کتاب مقدس؛ بیروت: دارالمشرق، 1977 م.
40. گنجی شافعی، محمد بن یوسف؛ کفایه الطالب؛ [بی جا]، [بی نا]، [ بی تا ].
41. ماسینیون، لویی؛ مباهله در مدینه؛ تهران: رسالت، 1378 ش.
42. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1983 م.
43. مشهدی، میرزا محمد؛ کنزالدقائق؛ تهران: وزارت ارشاد، 1410 ق.
44. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن؛ تهران: وزارت ارشاد، [بی تا ].
45. مطرزی، ناصرالدین؛ المغرب فی ترتیب المعرب؛ سوریه: مکتبه اسامه بن زید؛ [بی تا].
46. مفید، محمد بن محمد بن نعمان؛ الاختصاص؛ قم: دارالمفید، 1414 ق.
48. ----------------------؛ الارشاد؛ قم: دارالمفید، 1414 ق.
48. -------------------؛ مسار الشیعه؛ قم: دارالمفید، 1414 ق.
49. میبدی، رشیدالدین؛ کشف الاسرار؛ تهران: امیرکبیر، 1361 ش.
50. واحدی نیشابوری، ابوالحسن علی بن احمد؛ اسباب النزول؛ قاهره: دارالحدیث، [بی تا].
51. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب؛ تاریخ یعقوبی؛ بیروت: دار صادر، 1415 ق.

 

دانلود مقاله

 

منبع: فصلنامه شیعه شناسی - شماره 19

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن