چهارشنبه, 14 مرداد 1394 ساعت 09:30
خواندن 1573 دفعه

علی علیه السلام مفسرقرآن - محمدعلی مهدوى راد

تفسیر قرآن کریم به روزگار رسول الله(صلی الله علیه و آله) آغاز شد و با پاسخ هاى آن بزرگوار به پرسش هاى مردمان درباره آیات و آموزه هاى وى در تبیین و توضیح آیات الهى، دامن گسترد. آن گاه به روزگار صحابیان دامن گشود و کسانى از صحابیان به تفسیر و تبیین آیات الهى شهره شدند. جلال الدین سیوطى در جایى نوشته است:
از میان صحابیان ده نفر به تفسیر مشهورند: خلفاى چهارگانه، عبدالله بن مسعود، ابن عباس، ابى بن کعب، زید بن ثابت، ابوموسى اشعرى و عبدالله بن زبیر. از میان خلفا، بیش ترین روایات تفسیرى از آنِ على بن ابى طالب است.(1) اما روایات تفسیر از آن سه دیگر اندک است.(2)
بدین سان در میان صحابه، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) از جایگاه ویژه اى در تفسیر برخوردار است. در این نگاشته بر آنیم تا اندکى از آنچه را درباره جایگاه مولا(علیه السلام) در تفسیر قرآن توان گفت، بیاوریم.(3)
 

على(علیه السلام) پیشواى مفسران
على(علیه السلام) بى گمان سرآمد مفسّران و برجسته ترین چهره تفسیرى در این دوره است. على(علیه السلام) سیراب شده از چشمه سار زلال وحى است و همگام و همراه همیشگى رسول الله(صلی الله علیه و آله) فراگیرنده و ابلاغ کننده وحى. زیباترین بیان در ترسیم این پیوند و هماهنگى را مولا(علیه السلام) در ضمن گفتارى بلند بدین سان تبیین کرده است:
…آن گاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود مى خوابانید؛ چنانکه تنم را به تن خویش مى سود و بوى خوش خود را به من مى بویانید و گاه بود که چیزى را مى جوید، سپس آن را به من مى خورانید… و من در پى او بودم ـ در سفر و در حضر ـ چنانکه شتربچه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه اى برپا مى داشت و مرا به پیروى آن مى گماشت. هر سال در (حراء) خلوت مى گزید، من او را مى دیدم و جز من کسى وى را نمى دید. آن هنگام جز خانه اى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و خدیجه(سلام الله علیها) در آن بود، در هیچ خانه اى مسلمانى راه نیافته بود، من سومین آنان بودم. روشنایى وحى و پیامبرى را مى دیدم و بوى نبوّت را مى شنودم. من هنگامى که وحى بر او(صلی الله علیه و آله) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست؟ گفت: (این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بینى آنچه را من مى بینم، جز این که تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر مى روى و مؤمنان را امیرى.(4)
بدین سان على(علیه السلام) جان و دل را در آبشار وحى مى شست و از نغمه هاى دلنواز آن، جان را سرمست مى ساخت و از آغازین روزگاران زندگى با جارى هاى وحى زندگى مى کرد و با آموزه هاى وحى لحظه هاى زندگى را درمى آمیخت. بدین گونه او همبر وحى بود و همگام آن. محدثان و مورخان آورده اند که آن بزرگوار هماره مى فرمود:
(از من، هر آنچه از آیات الهى خواهید بپرسید، چه این که تمام آیات الهى را مى دانم که کى و کجا نازل شده است، در فرازها و یا فرودها، در روزان و یا شبان. خداوند به من قلبى فهیم و زبانى گویا عنایت کرده است.)(5)
و نیز مى فرمود: (به خداوند سوگند تمام آیات الهى را مى دانم درباره چه و کجا نازل شده است. پروردگارم به من قلبى فهیم و زبانى پرسنده بخشیده است.)6(6)
و نیز مى فرمود:
(تمام آیات الهى را بر رسول الله(صلی الله علیه و آله) خواندم و پیامبر معانى آیات را به من تعلیم داد.)(7)
و نیز فرمود:
(هر آیه اى را که خداوند به رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرو فرستاد آن را جمع کردم و تمام آیات را رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر من فرو خواند و تأویلش را به آموزاند.)(8)
و نیز فرمود:
(خداوند از میان اصحاب محمد(صلی الله علیه و آله) مرا به دانش ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام ویژه ساخت و این منّتى بود بر من و بر رسول الله(صلی الله علیه و آله).)(9)
و فرمود:
(اگر بخواهم، هفتاد بار شتر از تفسیر فاتحه مى آکنم.)(10)
این جایگاه والا و مرتبت عظیم على(علیه السلام) در فهم قرآن در میان صحابیان روشن بود، و آنان بر این مکانت معترف بودند که در ادامه این بحث، اندکى از اظهارنظرهاى آنان را مى آوریم.
 

آگاهى على(علیه السلام) از قرآن، به گزارش وحى
على(علیه السلام) در آن روزگار، در نگاه همگان برترین چهره صحابیان و ارجمندترین کسى بود که نیکى ها، والایى ها، ایثارها و فداکارى هایش را قرآن رقم زده و از شخصیت عظیم وى سخن گفته است. بدین سان فضایل علوى در میان آیات الهى تا بدان جا گسترده که آگاهان از معارف قرآنى بر این باور بودند که حدود سیصد آیه از آیات الهى، برترى ها و ارجمندى ها و فضایل على(علیه السلام) را برشمرده است.(11) اما آنچه با بحث ما پیوندى استوار دارد و على(علیه السلام) آن را برترین فضیلت و منقبت خود مى شمارد(12)، آیه ذیل است:
ویقول الذین کفرو لست مرسلاً قُل کفى بالله شهیداً بینى و بینکم ومن عنده علم الکتاب (رعد،43)
کافران مى گویند که تو پیامبر نیستى. بگو خدا میان من و شما گواهى بسنده است و آن که دانش کتاب (قرآن) نزد او است.
خداوند از خیره سرى کافران و از وضع خصمانه آنان در برابر پیامبر، و این که آنان همى خواهند گفت و مى گویند که تو پیامبر نیستى، خبر مى دهد. رسول الله(صلی الله علیه و آله) مأمور مى شود که در برابر این جوآفرینى و ستیزه گرى کافران بگوید: بر صدق مدّعا و استوارى موضع من، همین بس که خدا گواه است و آن کس که علم کتاب نزد اوست.
اندکى تأمل در سوره رعد ـ که مکى است(13) ـ و آهنگ کلى آن در جهت تبیین حقیقت قرآن و تأکید بر این که قرآن نشان صدق رسالت است و رویارویى با پندار مشرکان ـ که آیات الهى را نشان صدق رسالت نمى دانستند و در پى معجزه اى دیگر بودند ـ این حقیقت که با آیات آغازین سوره شروع مى شود و در آیات میانى بدان تأکید مى گردد و در پایان با آیه مورد بحث، نتیجه گیرى مى شود که تأکیدى است مجدد بر آنچه در آغاز آمده ـ تردیدى باقى نمى گذارد که مراد از کتاب، قرآن کریم است و عالِم به این کتاب، باید پاکیزه خویى باشد از این امت و از برآمدگان تعالیم این فرهنگ و آموزه هاى قرآن.(14) از همان روزگاران نخست على(علیه السلام) چونان مصداقى روشن براى جمله (من عنده علم الکتاب) شناخته شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر این نکته در تفسیر و تأویل این آیه تأکید ورزیده بود.(15) صحابیان و آشنایان با قرآن نیز مانند ابن عباس، سلمان فارسى، ابوسعید خدرى، قیس بن سعد، محمد بن حنفیه(16) و زید بن على مصداق آن را على(علیه السلام) مى دانسته اند. اما فضیلت ستیزان از یکسو کوشیدند معناى (کتاب) را وارونه سازند و از سوى دیگر براى (من عنده علم الکتاب) مصداق یا مصداق هایى بتراشند،(17) از جمله  مراد از کتاب را، تورات بدانند و مصداق (من عنده الکتاب) را، عبداللّه بن سلام. اما از همان روزگاران نخست مرزبانان حریم حق، این ستیزه گرى با حق را برنتابیدند و مفسّر عالیقدر شیعى سعید بن جبیر(18) در پرسش از آیه و این که آیا مصداق آن عبدالله بن سلام است، مى گفت: (چگونه چنین تواند بود، در حالى که این سوره مکّى است و عبدالله بن سلام بعد از هجرت و در مدینه اسلام آورده است.)(19)
شگفت آن که، افزون بر آن که چنین مصداقى با آهنگ کلى سوره و چگونگى گواه گرفتن خداوند بر صدق رسالت رسول الله(صلی الله علیه و آله) مغایرت دارد، خود عبدالله بن سلام نیز از کسانى است که نزول این آیه را درباره على(علیه السلام) گزارش کرده(20) و مفسّرى چون شعبى تصریح کرده که هرگز آیه اى از قرآن درباره عبدالله بن سلام نازل نشده است!(21)
امامان(علیهم السلام) نیز در مقام مفسّران راستین قرآن و در جهت برملا ساختن تفسیرهاى وارونه، بر نزول آن درباره على(علیه السلام) تأکید نموده،(22) و با صراحت تفسیرهاى دیگر را کذب محض معرفى کردند.(23) همچنین نشان داده اند که آگاهى از اعماق جلیل و ژرفاى ناپیداکرانه کتاب الهى سزاوار على(علیه السلام) و خاندان وحى است(24) که (اهل البیت أدرى بما فى البیت). بدین سان به گواهى قرآن کریم، على(علیه السلام) بر گستره معانى قرآن آگاه و دانش گسترده، اعماق جلیل، ژرفاى شگرف و آموزه هاى ناپیدا کرانه آن نزد على(علیه السلام) و همگنان آن بزرگوار است. علامه طباطبایى(رحمت الله علیه) پس از نقد و بررسى دیدگاه هاى مختلف درباره مصداق آیه مورد گفت وگو نوشته اند:
برخى گفته اند مراد از (کتاب) قرآن کریم است، و معنا چنین است: (آن که کتاب الهى را دریافته و به معارف آن آگاهى یافته و حقایقش را به جان نیوشیده، گواهى مى دهد که قرآن وحى است و من فرستاده خداوندم.) بدین سان فرجام سوره با آغاز آن همسوى است و آیه فرجام به آیات آغازین و میانى ناظر. در آغاز آمده است: (تلک آیات الکتاب والذى انزل الیک من ربک الحق ولکن اکثر الناس لایؤمنون) (رعد/1) (اینها آیات این کتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است، حق است، ولى بیش تر مردم ایمان ندارند.) و در آیات میانى آمده است: (أفمن یعلم انّما انزل الیک من ربّک الحق کمن هو اعمى انّما یتذکر اولوالالباب) (رعد/20) (آیا کسى که مى داند آنچه از جانب پروردگار بر تو نازل شده حق است، همانند کسى است که نابینا است؟ تنها خردمندان پند مى گیرند.) این آیات در واقع تأیید و تأکیدى است از جانب خداوند در برابر سبک شمارى ها، و تکذیب هاى مشرکان که گفتند (لولا انزل علیه آیة من ربّه) و گفتند (لست مرسلاً) و به رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعتنا نکردند، و آن بزرگوار را هیچ شمردند. خداوند نیز بارها پاسخ گفت و به حقیقت قرآن و این که آن برترین آیت الهى است نپرداخت، بلکه فرمود: (قل کفى باللّه…) تا هدف برآید و سخن استوار شود و این بهترین گواه است که این آیه نیز مانند دیگر آیات سوره، مکّى است و این همه مؤید روایاتى است که از اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده و مصداق آیه را على(علیه السلام) دانسته اند. و راستى را اگر در آن روز جمله (من عنده علم الکتاب) فقط یک مصداق مى داشت، آن کس جز على(علیه السلام) بود؟ او که در ایمان پیشتاز و در آگاهى به قرآن برترین امت بود. این حقیقت را روایات بسیار نشان مى دهد، و اگر نبود جز حدیث متواتر (ثقلین) مدعى را بسنده بود.(25)
بدین سان در این که این آیت الهى درباره على(علیه السلام) نازل شده است، هیچ گونه تردیدى روا نیست، و آنچه درباره آیه آمده است و مصداق هاى دیگر را نشان داده، برساخته جریان فضیلت ستیز و فضیلت ساز امویان و دستگاه خلافت است. و این تنها نمونه آن نیست و نمونه هاى دیگرش بسیار است، و روایت ذیل یکى از تنبّه آفرین ترین نشانه هاى آن:
(اسماعیل بن خالد از ابوصالح نقل مى کند که: من عنده علم الکتاب مردى از قریش است، اما ما به صراحت او را یاد نمى کنیم.)(26)
چرا؟ روشن است. حاکمیت فرهنگ ستیز اموى نشر حق و سخن از حق را برنمى تابید. نمونه دیگر آن را بنگرید:
یونس ابن عبید مى گوید از حسن بصرى پرسیدم: تو گاهى مى گویى: قال رسول الله… در حالى که آن بزرگوار را ندیده اى؟ گفت فرزند برادرم، از چیزى سؤال کردى که تاکنون کسى از من نپرسیده بود، و اگر نبود حرمتى که تو در پیشم دارى، هرگز پاسخ نمى گفتم. ما در روزگارى زندگانى مى کنیم که مى بینى (زمان حجاج بن یوسف). هرگاه شنیدى که مى گویم: (قال رسول الله) بدان سخنى است که از على بن ابى طالب(علیه السلام) نقل مى کنم. نهایتْ روزگار به گونه اى است که نمى توانم على(علیه السلام) را یاد کنم(27) [و از او نامى به میان آورم].
چنین است قصه پر غصه تاریخِ برآمدن ها و فرو افتادن ها، برکشیدن ها و فروهشت ها و… پس سخن ابن عباس استوار است که گفت: مصداق (من عنده علم الکتاب) على بن ابى طالب(علیه السلام) است و نه جز او؛ چون او است که تفسیر و تأویل، ناسخ و منسوخ و حلال و حرام این قرآن را مى داند.(28)
گزیده سخن آن که على(علیه السلام) به اقتضاى این آیه، آگاه ترین و آشناترین کس به معارف قرآن است.
 

آگاهى على(علیه السلام) از قرآن به گزارش رسول الله(صلی الله علیه و آله)
فرزند کعبه ـ که درود خدا بر او باد ـ هنوز خردسال بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به خانه اش برد و لحظه هاى زندگیش را با لحظه هاى زندگى او درآمیخت. بدین سان آن بزرگوار، على(علیه السلام) را در سایه سار آموزه هاى وحى برآورد و به گفته زیباى على(علیه السلام): (هر روز از اخلاق نیکوى خود براى من رایتى برافراشت و مرا بر پیروى از آن برگماشت.)(29)
بدین گونه کلام چه کسى در برنمودن جایگاه والاى على(علیه السلام) و نمودن برترى ها و فضیلت ها و نشان دادن دانش و آگاهى هاى على(علیه السلام) از سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) استوارتر، گویاتر و افتخارآمیزتر است.(30) محدثان آورده اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به على(علیه السلام) فرمود: (به مردمان خاور و باختر، به عرب و عجم افتخار کن که تو گرامى ترین نیاى را داری… و در روى آوردن به اسلام پیشتاز هستى و آگاه ترین همگان به کتاب الهی….)(31)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) بارها گستردگى دانش على(علیه السلام) و آگاهى هاى ژرف آن بزرگوار را از ابعاد معارف قرآن در پیشدید مردمان مطرح کرده است تا همگان بدانند که براى دست یافتن به هدایت الهى باید به چه کسى مراجعه کنند. یکى از زیباترین و دلپذیرترین این گونه گفته ها کلام ذیل است. ام سلمه مى گوید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: على مع القرآن، والقرآن مع على، لَن یفترقا حتّى یَردا علیّ الحوض؛ على همگام قرآن، و قرآن همبر على است. این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در واپسین روزگار در کنار حوض در پیش من حاضر شوند.)(32)
کلامى بلند است، با ابعادى عظیم: الف: على با قرآن است؛ ب: قرآن با على است.
 

اکنون نیک بنگریم پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این تعبیر شکوهزاد چه جایگاهى را براى على(علیه السلام) رقم زده است.
الف. على با قرآن است:

1. على با قرآن است، یعنى على(علیه السلام) برجسته ترین و ارجمندترین کسى است که بدان سان که شایسته است ابعاد قرآن را دریافته، حقایق آن را نیوشیده، بر آوازه هاى آن چیره گشته و به اعماق جلیل آنها رسیده است و این همان حقیقتى است که تاکنون آوردیم و کلام على(علیه السلام) را نیز که همگان براى پرسیدن از ابعاد قرآن از وى، دعوت مى کرد، نقل کردیم، و بر آن همه بیفزاییم این نقل گرانقدر را که على(علیه السلام) فرمود:
هر آیه اى که نازل مى شد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شیوه قرائت آن را به من مى آموخت. آن گاه املا مى کرد و من مى نوشتم. سپس تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه آن را مى آموزانید و دعا مى کرد که آن حقایق را دریابم و حفظ کنم و من پس از آن هیچ گاه آنچه را که دریافتم، فراموش نکردم.(33)
داورى هاى صحابیان و مفسّران آن روزگار را در این باره، پس از این خواهیم آورد.
2. على با قرآن است، یعنى على(علیه السلام) استوارگام ترین مدافع قرآن است، که حراست از قداست قرآن و حفاظت از عظمت قرآن و رسالت جاودانگى قرآن را از جان سپر ساخت، و براى ماندن قرآن و دستخوش تحریف نگشتن آن، از هیچ کوششى دریغ نورزید. او قرآن را جمع کرد و تفسیر و تأویل آن را نگاشت، و چون دیگرسانى سیاسى را سیاستمداران آن روزگار دامن زدند و جامعه نوپاى اسلامى دستخوش اضطراب گشت و بیم فروپاشى آن رفت، براى حراست از آموزه هاى قرآن سکوت را پیشه ساخت و به جمع و تدوین و تفسیر قرآن پرداخت و در برابر پرسش هاى بسیار گفت:خشیة ان ینقلب القرآن(34)؛ (مى ترسم قرآن دیگرگون شود و معارف آن تباه گردد.)
این فداکارى شکوهمند و حراست از تمامت قرآن را در سیره علوى، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش بینى کرده بود. ابى سعید خدرى روایت کرده است که نشسته بودیم و منتظر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) از یکى از خانه هاى زنانشان بیرون آمد. ما به پا خاستیم و همراه شدیم. پاشنه کفش پیامبر(صلی الله علیه و آله) پاره شد، على(علیه السلام) ماند تا آن را بدوزد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرکت کرد و ما هم همراه او به راه افتادیم. پس از آن ایستادند و منتظر على(علیه السلام) شدند؛ ما هم با او ایستادیم. پس در این حال فرمودند: (در میان شما کسى است که براى تأویل قرآن نبرد مى کند؛ همان سان که من براى تنزیل آن جنگیدم.) ما گردن کشیدیم. ابوبکر و عمر در میان ما بودند (یعنى با این حرکت وانمود کردیم که یکى از آن دو است). پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: (نه، کفشدوز است….)
گفت: آمدیم و على(علیه السلام) را بر این امر مژده دادیم؛ گویى که از پیش آن را شنیده بود.(35)
شیخ مفید(رض) سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بدین گونه گزارش کرده است:
(… او کفشدوز است. و با دست به على(علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: او درباره تأویل بجنگد آن گاه که سنّت من رها شود و به یک سو افتد و معارف کتاب الهى وارونه گردد و در دین خدا آن کس که شایستگى ندارد سخن بگوید. پس در آن هنگام على(علیه السلام) براى احیاى دین خدا با آنان به نبرد خیزد.)(36)
على(علیه السلام) نیز از این مسؤولیت عظیم و خطیر خود به هنگام رویارویى با خوارج بدین سان سخن گفت:
انّما أصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دَخَل فیه من الزیغ والاعوجاج والشبهة والتأویل؛ (لیکن امروز پیکار ما با برادران مسلمانى است که دودلى و کجبازى در اسلامشان راه یافته است و شبهت و تأویل با اعتقاد و یقین درآمیخته است.)(37)
این روایات به روشنى موضع مدافعانه على(علیه السلام) را از ساحت قرآن نشان مى دهد، و نشانگر آن است که على(علیه السلام) چونان پیامبر(صلی الله علیه و آله) که بر ابلاغ و گستراندن ابعاد وحى از هیچ کوششى دریغ نورزید و براى ابلاغ حق به کام جنگ رفت، در جهت تبیین درست و تطبیق استوار مفاهیم قرآن از هیچ کوششى باز نایستاد و براى تفسیر صحیح و دقیق آیات و جلوگیرى از تحریف و وارونه سازى از مسیر تأویل در آیات الهى کوشید و در این راه تا فرو رفتن در امواج جنگ پیش رفت.
3. على با قرآن است، یعنى على(علیه السلام) در مسیر هدایت با قرآن است، قرآن نقشبند زندگى است و على الگوى رفتارى و پیشواى اجراى آموزه هاى آن. قرآن حقایق هدایت آفرین دارد و على(علیه السلام) بهترین هدایتگر به شاهراه هدایت است. قرآن حقیقتى استوار و مکتوبى است وحیانى، و على(علیه السلام) مفسّرى است بى بدیل براى حقایق آن و روشنگرى است بى نظیر براى معارف آن بدان سان که خود فرمود.
ابوعبدالرحمن سلمى مى گوید: (من کسى را آگاه تر از على(علیه السلام) به قرآن ندیدم، او هماره مى گفت، از من بپرسید. به خداى سوگند درباره هر آنچه از قرآن بپرسید، پاسخ خواهم گفت).(38)
ابن شبر مه گفت:
(هیچ کس بر فراز منبر، کسى این سخن بر زبان نراند که: از قرآن هر آنچه خواهید بپرسید، جز على بن ابى طالب.)(39)
و نیز فرمود:
…ذلک القرآن، فاستنطقوه، ولن ینطق، ولکن اخبرکم عنه: الا انّ فیه علم ما یأتى والحدیث عن الماضى ودواء دائکم. و نَظم مابینکم… فلو سألتمونى عنه لعلّمتکم.(40)
(آن (کتاب خدا) قرآن است، از آن بخواهید تا سخن بگوید و هرگز سخن نگوید؛ اما من شما را از آن خبر مى دهم. بدانید در قرآن علم آینده و سخن از گذشته ها، درمان درد شما و راه سامان دادن کارتان در آن است… که اگر از آن همه بپرسید، شما را آگاه مى کنم.)
این جایگاه بلند را براى على(علیه السلام)، روایات بسیارى رقم زده است که ارجمندترین آنها، حدیث متواتر (ثقلین) است که به مقتضاى آن على(علیه السلام) و آل على(علیه السلام) هماره با قرآن اند و در کنار قرآن و در جهت تبیین و تفسیر آن. و معارف مشعشع قرآن و آموزه هاى آفتابگون على(علیه السلام) و فرزندانش، در جهت هدایت و سعادت انسان باید در هماره تاریخ دوشادوش هم حرکت کنند. حدیث یاد شده در یکى از طرق روایت آن چنین است:
قال النبى(صلی الله علیه و آله): انّى تارک فیکم الثقلین، ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدى، احدهما اعظم من الآخر کتاب الله وعترتى.
(من در میان شما دو چیز گرانبها مى گذارم؛ تا آن گاه که از آن دو پیروى مى کنید هرگز گمراه نخواهید شد. یکى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است: کتاب خداوند و عترت من.(41)
بدین سان این بخش از کلام جاودانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) على(علیه السلام) را در معبر تاریخ، مفسّر، مدافع، مبین و همگام قرآن معرفى کرده و حجیت آموزه هاى آن بزرگوار را در تفسیر و تبیین کلام الهى در رواق تاریخ رقم زده است.
 

ب. قرآن با على است:
1. قرآن با على است، یعنى در هدایت آفرینى، سپیده گشایى راهنمایى انسان به مقصود والا و مقصد اعلى، قرآن همراه على(علیه السلام) و همبر آن بزرگوار است. این حقیقت ارجمند، مضمون روایات بسیارى، از جمله حدیث (ثقلین) است که از آن سخن گفتیم.

2. قرآن با على است، یعنى قرآن همراه على(علیه السلام) است در برکشیدن فضایل على(علیه السلام)، نمودن رادمنشى ها و ارجمندى هاى او و گستراندن عظمت ها و والاییهایش. ابن عباس مى گوید: (درباره هیج کس به اندازه على(علیه السلام) آیات الهى نازل نشده است.)(42)
در نقل دیگرى از ابن عباس آمده است که: (سیصد آیه از قرآن درباره على(علیه السلام) نازل شده است.)(43)
از مجاهد نقل کرده اند که: (درباره على(علیه السلام) هفتاد آیه نازل شد، که در آنها او را انبازى نیست.)(44)
و در نقل دیگرى از ابن عباس آمده است:
(هرجا در آیات الهى (یا ایها الذین آمنوا) آمده على(علیه السلام) امیر و شریف آن است. خداوند صحابیان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را عتاب کرده، اما على(علیه السلام) را جز به نیکى یاد نکرده است.)(45)
آنچه آوردم اندکى است از نقل هاى بسیارى که صحابیان و تابعان در این باره گزارش کرده اند. گستردگى آیات راجع به على(علیه السلام) محدثان و مفسران را بر آن داشته که آثارى را در این باره سامان دهند که از دیرینه ترین آثار نگاشته شده و بر جاى مانده در میان میراث مکتوب اسلامى اند.(46)

3. جایگاه قرآن، نقش آفرینى قرآن، ویژگى هاى قرآن، همانند على، و على همانند قرآن است. این وجه را نیز اندکى بیش تر مى کاویم:
یک. قرآن (کتاب صامت) و على (قرآن ناطق) است. مولا در کلامى فرموده اند: (انا القرآن الناطق.)(47) در سخنى دیگر از وى آورده اند که فرمود: (انا کلام اللّه الناطق.)(48)
علامه مجلسى(رض) در توضیح آن نوشته اند:
بدان جهت که على حامل دانش قرآن و دارنده اخلاق قرآن و تبلور عینى آموزه هاى قرآن است… چرا که هر آن که ویژگى عمل در او به کمال رسد و حالتى در او به اوجآن فراز آید، به واقع تبلور آن ویژگى و حالت و تجسّد متجسد آن است.(49)
روشن است که این ویژگى فراتر از آن است که گفته آید على(علیه السلام) مبین و مفسّر قرآن و نمایاننده حقایق آن است، که این ویژگى فراوان در وصف مولا آمده است، از جمله حضرت رضا(علیه السلام) در پاسخ سؤال مأمون از بنیادهاى دین و محض اسلام فرموده اند: (راهنماى مردمان و حجت بر مؤمنان… و سخنگوى قرآن پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) على(علیه السلام) است….)(50)
سخنان بدان سان که آوردیم نشان گر این است که على(علیه السلام) تبلور عینى آموزه قرآن، و کلامش برترین و استوارترین و شامل ترین ترجمان قرآن است. مولا در کلامى فرموده اند:
وهذا القرآن انّما هو خطّ مستور بین الدفتین لایَنطق بلسانٍ ولابد له مِن ترجمان؛ این قرآن که پیش روى ما است، خطى است نوشته شده که از دو طرف در میان دو جلد قرار گرفته است و این خطوط نوشته شده زبانى ندارد که سخن بگوید و چاره اى جز این نیست که باید مفسّر و ترجمانى باشد که قرآن را تفسیر کند و توضیح بدهد…(51)
و در کلامى بلند فرمودند:
هان مردم! دانش به سرعت دامن برمى چیند. به زودى مرا از دست خواهید داد، پس از من بپرسید، و بدانید که هرگز از هیچ آیتى نخواهید پرسید جز آن که حقایق آن را برخواهم نمود. بى گمان شمایان هرگز کسى که چونان من پس از من که بدین سان از قرآن سخن گوید، نخواهید یافت.(52)
اندوها! که در آن روزگاران هوشمندانى دردمند نبودند که از آن سرچشمه فیّاض حقایق را بخواهند، و براى برنمودن ژرفاى ناپیدایى قرآن و گستره ناپیدا کرانه آن از على بپرسند، و او پاسخ گوید و انبوه حقایق در میان نهد؛ و اندکى از آن گونه کسان که بودند و در حد مجال حقایق را برگرفتند، مجال گستراندن نیافتند و آنچه را که گفتند حاکمیت ها برتابیدند، و از رسیدن به عصرها و نسل ها جلو گرفتند.
 

دو. کتاب الله فرقان است و على نیز. از جمله صفاتى که خداوند در قرآن کریم با آن (کتاب الله) را ستوده است، عنوان (فرقان) است. در چرایى این وصف مفسّران و قرآن پژوهان کمابیش سخن گفته اند؛ از جمله بر این نکته تأکید کرده اند که قرآن را خداوند از آن روى (فرقان) نامید که جداکننده حق از باطل و سره از ناسره است، و براى بازشناسى بایستگى ها از نابایستگى ها کلام الله سخن (فصل) است.(53)على(علیه السلام) نیز (فرقان) است و کلامش، سخن (فصل) و سیره اش جداکننده حق از باطل و گفتار و رفتارش بیانگر معیارها و ملاک هاى شناخت و شناسایى حق از باطل.
این ویژگى براى على(علیه السلام) در روایات بسیارى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) گزارش شده است، از جمله پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده اند:
به زودى پس از من فتنه سر برخواهد آورد، در چنین هنگامه اى همراه على بن ابى طالب باشید بى گمان او اولین کسى که مرا خواهد دید، و اولین کسى که در قیامت دست در دست من خواهد نهاد. او (صدیق اکبر) و (فاروق) این امت است که حق را از باطل باز مى شناساند. او پیشوا و راهبر مؤمنان و مال و دنیا راهبر منافقان است.(54)
عبدالرحمن بن سمره مى گوید، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفتم: (مرا براى دستیابى به نجات راهنمایى کن.) پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هان! پسر سمره آن گاه که آهنگ ها گونه گون شود و اندیشه ها پراکنده گردد، تو همراه و همبر على بن ابى طالب باش؛ که او پیشواى امت من، و خلیفه آنان بعد از من است. و او است (فاروق) که سره را از ناسره و حق را از باطل جدا کرده، مى شناساند. آن که پرسد او را پاسخ خواهد داد و آن که راه جوید، او را هدایت خواهد کرد آن که جویاى حق است بداند که حق نزد او است و آن که هدایت را جستجوگر است، بداند که هدایت را در على خواهد یافت.(55)
ابورافع مى گوید به هنگام تبعید اباذر به ربذه رفتم. چون آهنگ وداع کردم به من و کسانى که در آن جا بودند، گفت: به زودى فتنه اى سر بر خواهد آورد، تقوا پیشه کنید و با بزرگ این روزگار على بن ابى طالب باشید و از او پیروى کنید؛ از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیدم که بدو فرمود:
تو اولین کسى هستى که به من ایمان آوردى و اولین کسى خواهى بود که در قیامت دست در دست من خواهى نهاد. تو (صدیق اکبر) و (فاروق امت) هستى که حق را از باطل جدا خواهى کرد….(56)
بدین سان على جلوه حق و حق مدارى است و سیره و معارف و آموزه هایش تجسّم عینى حق و مالاً بهترین و کارآمدترین عامل شناخت و بازشناسى حق از باطل است و بدین گونه همگونِ قرآن و همراهِ آن در حق نمایى و باطل زدایى است.
 

سه. قرآن بیانگر حقایق است و على نیز. خداوند در قرآن کریم، کتابش را (تبیان لکل شىء) یاد کرده است: … ونزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شىء…
مى دانیم که مفسران از کهن ترین روزگاران تا معاصران در چندى و چونى (تبیان) بودن قرآن کریم بر یک داستان نبوده اند، و در حدّ و حدود آن به تفصیل سخن گفته، آراى گونه گونى عرضه کرده اند. با این همه نمى توان در این که قرآن مشتمل است بر بیان هر آنچه به گونه اى بر هدایت انسان به مقصود والا و مقصد اعلى و سعادت دلالت مى کند، تردید کرد.(57) بدین سان دست کم این را باید پذیرفت که (تبیان) بودن قرآن در تفصیل احکام و برنمودن حقایق هستى و گشودن راز و رمز حیات، قطعى است.(58)
چنین است جایگاه مولا در معارف دین، شناخت و شناساندن حقایق قرآن و آموزه هاى اسلام و گشودن راز و رمز حیات و برنمودن ناپیداهاى هستى و…. اصبغ بن نباته مى گوید مولا در ضمن خطابه، خطاب به مردم فرمود: (…هان مردم، پیش از آن که مرا از دست دهید، از من بپرسید. بپرسید که دانش پیشینیان و پسینیان نزد من است….)(59)
این گونه سخن را آن امام بزرگوار ما فراوان بر زبان رانده است و از مردمان همى خواسته از حقایق دین و قرآن و هستى از او بپرسند. پیش تر برخى از آن نصوص را آوردیم، و اکنون از سعید بن مسیب نقل مى کنیم که گفت: (هیچ کس و هرگز سلونى بر زبان تواند راند، جز على بن ابى طالب.)(60)
او فرزند وحى بود و جانش سرشار از آگاهى هاى عِلْوى، و قلبش آکنده از حقایق ناپیدا کرانه. اندوها! که در آن روزگاران، کسانى که ظرفیت یافتن و برتابیدن این همه را داشته باشند، نبود. چنین بود که دردمندانه فرمود: (بى گمان در این جا [و به سینه خود اشارت فرمود] دانشى است انباشته، اما جویندگان آن بسى اندکند؛ به زودى پشیمان خواهند شد، که مرا از دست خواهند داد.)(61)
یعنى آن گاه که به جستجو برخیزند و کسانى را درنیابند که پرسش ها را پاسخ گوید، پشیمان خواهند شد که چرا به روزگارى که در محضرش بودند، بهره نبردند و راه هاى دستیابى به دانش انبوه را فرا نگرفتند.
در مقامى دیگر مولا(علیه السلام) فرمود:
در سینه من دانشى است انباشته که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را به من آموزانده است. اگر فراگیرانى مى یافتم که به درستى حق آن را مى گزاردند، و بدان گونه که از من شنیده بودند گزارش مى کردند، اندکى از آن را بدان ها مى سپردم، بدین سان به دانشى عظیم دست مى یافتند و….(62)
بارى، قرآن بیانگر حقایق مکتوم و رازهاى ناپیدا، و دانش هاى انبوهى است که اندیشه بشر از دستیابى بدان ها کوتاه است. چنین است على(علیه السلام) که دانش او گسترده است و فراگیرنده تمام ابعاد هستى و بیان کننده تمامت حقایق نهفته و دست نایافتنى.
چهار. قرآن (حق) است و على تبلور عینى (حق). خداوند سبحان (کتاب الهى) را از جمله با وصف (حق) یاد کرده است:
انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بینَ الناس بما اریک الله؛ (ما این کتاب را به راستى (=حق) بر تو نازل کردیم تا بدان سان که خدا به تو آموخته است، میان مردم داورى کنى.)(63)
اَمْ یقولون افتریه بَل هو الحق من ربّک لتنذر قوماً ما آتئهم من نذیر من قبلک لعلهم تهتدون(64)؛ (آیا مى گویند آن را برساخته است؟ [نه] بلکه آن حق [و] از سوى پروردگار آمده است، تا قومى را که هشداردهنده اى پیش از تو به نزد آنان نیامده است، هشدار دهى. باشد که آنان راه یابند.)
على نیز همبر حق و حق همراه على است؛ بلکه تجسم عینى (حق) و (محقَّق) است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بیانى ارجمند که فضیلتى است بى مانند براى على(علیه السلام) فرمود:
الحق مع على، و على مع الحق یدور الحق مع علیّ کیف مادار؛ (حق با على است و على با حق است. حق با على مى گردد بدان سان که على بگردد.)
بدین سان على جلوه حق است، و سیره او معیار حق، که یعنى على تجسّم عینى حق است و محض حق . ذیل روایت را بنگرید که فرمود: (ویدور الحق مع على کیف مادار.)
چنین است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) چون آهنگ ستودن عمار بن یاسر را داشت، فرمود: (ان عماراً مع الحق والحق معه، یدور عمّار مع الحق أینما دار و قاتل عمار فى النار)؛ عمار با حق است و حق با عمار، عمّار بدان گونه که حق بگردد، مى گردد و قاتل عمار در آتش خواهد بود.)(65)
حق هرجا باشد عمار آن جا است، و هر موضعى که حق مدارانه باشد عمار آن جا خواهد بود، روشن است که عمار جانى منوّر، رفتارى پیراسته و قلبى منزه و اندیشه اى پاک داشت با این همه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ستایش او بر (حق مدارى) او تأکید کرده است؛ اما در ستایش مولا چرخش (حق) بر مدار (على) را. به واقع کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیانگر این است که على جلوه حق، تجسّم عینى حق و نماد حق است. این حقیقت بزرگ و آموزش ارجمند را صحابیان و کسان بسیارى که در آن روزگاران زندگى مى کردند و حقایق را بى واسطه و یا باواسطه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیده بودند، سخت باور داشتند:
حذیفه بن یمان در حال احتضار بود. سخن از (فتنه) رفت. ابومسعود و گروهى به حذیفه گفتند: آن گاه که مردم اختلاف کردند و سخن ها و راه ها گونه گون شد، همراهى با چه کسى را سفارش مى کنى؟ گفت: (همگام فرزند سمیه باشید که او هرگز از حق جدا نخواهد شد.)(66)
سخن از رویارویى مسلمانان در جریان هاى (فتنه) است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بارها از آن سخن گفته بود، و از همراهى عمار با حق نیز یاد کرده بود، و این همراهى با (حق) هیچ مصداقى جز همگامى با (على) نداشت، که به نقلِ ابن مسعود، پیامبر فرمود: (چون مردم درگیر شوند و اختلاف کنند، بى گمان عمار با حق خواهد بود.)(67)
سخن به تفصیل گرایید، دامن سخن برچینم و به آنچه در آغاز آوردیم تأکید کنیم که قرآن (حق) است و على نیز؛ آموزه هاى قرآن آینه تمام نماى (حق) است و سیره و معارف علوى نیز.
پنج. قرآن گواه رسالت و على نیز. قرآن کریم معجزه جاویدان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و گواه صدق دعوت او، و شاهد رسالت نبوى است. این حقیقت روشن تر از آن است که اکنون و در این مجال اندک که سخنْ آهنگ دیگرى دارد، بدان بپردازم؛ اما بر پایه سیاق سخن و موضوعى که در پیش داریم بر این نکته تصریح و تأکید کنیم که قرآن کریم به صراحتْ على(علیه السلام) را گواه رسالت، و مآلاً (معجزه) نبوى، و فرایند مانندناپذیر آموزه هاى قرآنى تلقى مى کند: (ویقول الذین کفرو لست مرسلاً قل کفى بالله شهیداً بینى وبینکم و مَنْ عنده علم الکتاب.) (سوره رعد، آیه 43)
پیش تر ـ و در همین مقاله ـ از این آیه سخن گفتیم و از زاویه اى دیگر درباره آیه و به تناسب آن از سوره اى که این آیه در آن قرار دارد و نیز آهنگ کلى سوره و مآلاً جهت گیرى این آیت الهى بحث کردیم و ـ به پندارم ـ روشن شد، که مراد از (کتاب) قرآن کریم و از (من عنده) کسى مراد است که گواه رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و چگونگى صدق مدعاى آن بزرگوار خواهد بود. اکنون مجال بسط سخن از چگونگى گواه بودن مولا بر رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیست.(68) اما از این کلامِ ارجمند محمد بن عمر واقدى مورخ بلند آوازه قرن دوم هجرى نمى توان گذشت که مى گفت:
على بن ابى طالب از معجزه هاى پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود؛ چونان عصا براى موسى(صلی الله علیه و آله) و زنده کردن مردگان براى عیسى بن مریم(صلی الله علیه و آله).(69)
آنچه آوردیم اندکى از بسیار، از نصوص، روایات و کلمات پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که در برنمودن بُعدى از ابعاد شخصیت على(علیه السلام) یعنى همراهى، همگونى و همبرى مولا با قرآن نقل شده است. به واقع این همه ـ که اندکى از بسیار آن را آوردیم ـ تفسیرى است براى جمله (على مع القرآن والقرآن مع على) و جدایى ناپذیر این دو راهبر و حق نماى الهى، که در برخى از نقل ها جمله یاد شده از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدین گونه گزارش شده است:
على مع القرآن والقرآن مع على، لایفترقان حتى یردا علیّ الحوض فاسألوهما ما اختلفتم فیها.
على با قرآن است و قرآن با على است. این دو از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند؛ پس به هنگام اختلاف درباره آنها از آن دو بپرسید.
که یعنى قرآن بیانگر چهره حقیقى على و شخصیت على است، و على مفسر بى بدیل و حق نماى قرآن و…
 

آگاهى على(علیه السلام) از قرآن به گزارش صحابیان و…
جایگاه والاى على(علیه السلام) در شناخت قرآن و آگاهى گسترده آن بزرگوار از معارف کتاب الهى، آن چنان شهره روزگار بود که هیچ گونه انکارى را برنمى تابید. صحابیان و تابعیان و مفسران از این حقیقت با عباراتى گویا و هیجان بار سخن گفته اند و این جایگاه رفیع را به گونه هاى مختلف ستوده اند. ابن عباس مى گفت:(آنچه را على(علیه السلام) مى گفت، فرا گرفتم؛ آن گاه در اندوخته ها و آموخته هاى خود اندیشیدم و دریافتم که دانش من به قرآن در سنجش با دانش على(علیه السلام) چونان برکه اى است خُرد در برابر دریایى موج خیز.)(70)
عمر بن خطاب مى گفت: (على بن ابى طالب(علیه السلام) از همه ما به معارف قرآن آگاه تر بود.)(71)
از عبداللّه بن مسعود نقل کرده اند که مى گفت: (در میان اهل مدینه، على(علیه السلام) آگاه ترینشان بود به قرآن.)(72)
عبداللّه بن عمر، نیز على(علیه السلام) را آگاه ترین کسان به قرآن مى دانست.(73) عایشه نیز على(علیه السلام) را آگاه ترین اصحاب رسول الله به قرآن معرفى مى کرد.(74) ابوعبدالرحمن سلمى مى گفت: من هیچ کس را به معارف قرآن از على(علیه السلام) آگاه تر نیافتم(75) و چون از عطاء بن ابى ریاح سؤال کرده اند که داناتر از على(علیه السلام) را در میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى شناسى، گفت: نه، به خدا سوگند.(76) و ابن شبرمه مى گفت: من ندیدم کسى را بر منبر فراز آید و استوار از همگان بخواهد، که هر آنچه مى خواهند از کتاب الله سؤال کنند، جز على(علیه السلام).(77) عامر شعبى نیز مى گفت: بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) آگاه تر از على(علیه السلام) به آنچه در میان این دو لوح است (قرآن) نیافتم.(78)
ابن ابى الحدید در آغاز شرح نهج البلاغه بیانى دارد ارجمند در جایگاه والاى على(علیه السلام) در علوم اسلامى. او با عباراتى شورانگیز خاستگاه تمامى دانش هاى اسلامى را آن بزرگوار مى داند و درباره تفسیر مى گوید:
دانش تفسیر از او سرچشمه گرفته و از تعالیم او دامن گشوده است. اگر به کتاب هاى تفسیر مراجعه کنى استوارى این سخن را درمى یابى، چرا که بیش ترین نقل ها در تفسیر از اوست و از عبدالله بن عباس، و همسویى و همگامى ابن عباس با على(علیه السلام) و فراگیرى دانش از او براى همگان روشن است. بدان سان که به ابن عباس گفتند: دانش تو در برابر دانش پسر عمویت چگونه است؟ گفت: مانند قطره اى از باران در برابر دریایى موج خیز و فراگیر!(79)
محمد بن طلحه شافعى مى گوید:
پیشوایى ابن عباس در تفسیر میان امت شهره است. او پیشتاز دانش تفسیر است که همگان در سخن از پیشوایى و پیشتازى در دانش تفسیر بدو اشاره مى کنند، و روشن است که ابن عباس شاگرد على و پیرو او است و تفسیر را از او گرفته و از على(علیه السلام) بهره ها برده است.(80)
اینها نیز اندکى بود از داورى ها بسیارى که در لابه لاى صفحات کتاب هاى شرح حال نگارى و حدیث و تفسیرى پراکنده است. بدین سان على(علیه السلام) آگاه ترین، بلندجایگاه ترین و ارجمندترین صحابى و مفسّر بى بدیل قرآن است.
 

قرآن در نگاه على(علیه السلام)
وصف ها، بزرگدارى ها، تبیین ها و توضیح هاى على(علیه السلام) از قرآن و درباره قرآن بس شکوهمند است و دلنواز.گاهى کلام علوى در پرده برگیرى از رازها و رمزها و عظمت هاى قرآن چنان اوج مى گیرد و فراز مى آید که انسان بى اختیار در برابر اوج بیانِ رشک برانگیز علوى سر تعظیم فرود مى آورد.
قرآن در نگاه على(علیه السلام) بهار دل ها است که باید با آموزه هاى آن جان و دل را طراوت بخشید و شفاى دردهاست که باید با رهنمودهاى آن، از زشتى ها و ناروایى ها رهایى جست و دردهاى نفاق، کفر، کژاندیشى و کژرفتارى را از صفحه جان و صحنه رفتارى زدود: آن بزرگوار فرمود:
تعلّموا القرآن فانّه احسن الحدیث وتفقّهوا فیه فانّه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فانّه شفاء الصدور.(81)
قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتار است، و در آن ژرف بیندیشید که آن بهار دل ها است و از پرتو هدایتش طلب شفا کنید، زیرا که شفادهنده سینه ها[ى دردآلود] است.
و فرمود:
(بدانید کسى را که با قرآن است نیازى نباشد، و بى قرآن بى نیاز نباشد. پس بهبودى خود را از قرآن بخواهید و در سختى ها از آن مدد جویید. زیرا در قرآن شفاى بزرگ ترین دردها یعنى کفر و نفاق و تباهى و گمراهى است.)(82)
در آن روزگار که روزگار اوج بیان و سخن بود، قرآن در جامه اى بدان سان زیبا و دلربا عرضه شد که همگان را به ستایش وا داشت. على(علیه السلام) از این زیبایى شگفت سخن مى گوید و قرآن مداران و جستجوگران حقایق الهى را به ژرف نگرى در اعماق جلیل آن فرا مى خواند و همى بدان ها نشان مى دهد که قرآن بسى ژرف است و ناپیداکرانه:
ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنى عجائبه ولاتنقضى غرائبه ولاتکشفُ الظلمات الاّ به.
به راستى که قرآن ظاهرى زیبا و باطنى ژرف و بى پایان دارد. شگفتى هایش پایان نپذیرد و ناشناخته هایش سپرى نگردد و جز با فروغ آن تاریکى ها زدوده نشود.
این همه را باید از قرآن آموخت، در محضر آن نشست، از آموزه هاى آن بهره گرفت، گره ها را با هدایت آن گشود، از تنگناها با راهنمایى هاى آن رهید و با بصیرت و آگاهى از قرآن پرسید و پاسخ گرفت. به بیان مولا بنگرید: ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق…؛ آن، کتاب خدا، قرآن است، از آن بخواهید تا سخن بگوید، و هرگز نگوید….(83)
کلام عظیمى است و سخنى هدایت آفرین. آیت اللّه شهید سیّد محمّدباقر صدر، نکته لطیفى را از این کلام برکشیده اند:
تعبیر (استنطاق) (به سخن درآوردن) که در کلام امام(علیه السلام)، فرزند راستین قرآن آمده، لطیف ترین تعبیر از (تفسیر موضوعى) است که با عنوان گفت وگو با قرآن و طرح مشکلات مربوط به هر موضوع، به قصد دستیابى به پاسخ قرآن، از آن یاد شده است.(84)
آنچه على(علیه السلام) درباره جایگاه قرآن و چگونگى آن گفته اند، و تبیین و تفسیرى که از ابعاد آن به دست داده اند، فراتر از آن است که در این سطور اندک بگنجد. با کلامى زیبا و ارجمند این بخش را به پایان مى برم.
(…فهو معدن الایمان وبحبوحتُه، وینابیعُ العلم وبحوره، وریاض العدل و غُدرانُه، وأثافى الاسلام وبنیانه وأودیة الحق وغیطانه، وبحر لاینزفه المستنزفون، وعیون لاینضبِها الماتحون ومناهل لایغیضها الواردون، و منازل لایضل نهجها المسافرون واعلام لایعمى عنها السائرون و آکام لایجوز عنها القاصدون…)
(این قرآن معدن ایمان است و مرکز آن، و چشمه سار دانش است و دریاهاى آن، و باغستان داد است و برکه ها و آبگیرهاى آن، و سنگ هاى زیرین بناى اسلام و پایه هایى آن، و وادى هاى حقیقت است و سبزه زارهاى آن. دریایى است که بردارندگان آب آن، را خشک نگردانند؛ چشمه سارهایى است که هرچه از آن برگیرند، فرو نخشکد؛ آبشخورهایى است که در آیندگان، آب آن را نکاهند؛ نزل گاه هایى است که مسافران راهش را گم نکنند؛ نشانه هایى است که روندگان به روشنى آنها را مى بینند؛ پشته هایى است که روندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند.)(85)
على(علیه السلام) با تصویرهایى بدین سان زیبا و تبیین هایى گویا از قرآن، دل ها را از عشق به آن مى آکند و همگان را به چنگ زدن در این ریسمان الهى فرا مى خواند.
 

تفسیر على(علیه السلام)
قرآن نازل مى شد و آیات آن افزون بر حفظ در سینه ها، در نوشت افزارها ثبت و ضبط مى گشت. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کار نوشتن وحى سعى بلیغى داشت و همگان را به کار خواندن و نوشتن تشویق مى کرد، اما افراد خاصى مأموریت داشتند که آیات الهى را بنگارند. این افراد در تاریخ به کاتبان وحى شهره شدند. على(علیه السلام) برجسته ترین و آگاه ترین آنها بود و پیش تر آوردیم که آن بزرگوار مى گفت:
چون آیات الهى نازل مى شد، پیامبر مرا نزد خود مى خواند و به من آیات الهى را املا مى کرد و تفسیر و تأویل محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ… آیات را به من مى آموزاند و من همه را مى نگاشتم.
بدین سان آنچه على(علیه السلام) مى نگاشت، افزون بر آیات الهى و نص قرآن کریم و آمیخته به تفسیرها، تأویل ها، توضیح ها و… بود و به نگاه دقیق، این نگاشته اولین تفسیر مکتوبى است که در تاریخ اسلام رقم خورده است. علامه سید عبدالحسین شرف الدین نوشته اند:
على(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرآن را براساس نزول جمع کرد(86) و در آن به عام و خاص، مطلق و مقید، محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ آیات اشاره کرد و اسباب نزول آیات را گزارش کرد و برخى از مواردى را که فهم آن دشوار بود توضیح داد… بدین سان آنچه آن بزرگوار گرد آوردند، به تفسیر قرآن مانندتر بود.(87)
بدین گونه روشن مى شود که اشاره برخى از پیشینیان به مصحف على(علیه السلام) و تأکید بر آکنده بودن آن از دانش هاى گونه گون، این نگاشته بوده است با تمام ویژگى هاى یاد شده آن.
ابن سیرین مى گوید: (آن را از مدینه خواستم و بدان دست نیافتم. اگر آن کتاب فراچنگ مى آمد، بى گمان دانش بسیار در آن یافت مى شد.)(88)
محمد بن مسلم زهرى مى گوید: (اگر مصحف على(علیه السلام) پیدا مى شد، سودمندترین مصحف ها مى بود و سرشار از دانش.)(89)
روشن است که سرشار از دانش بودن، و سودمندترین مصحف ها بودن، جز این نیست که افزون بر نصّ قرآن کریم، داراى فواید و حقایق دیگرى بوده است. معلم امت، شیخ مفید(رحمت الله علیه) نوشته اند: (مصحف على(علیه السلام) براساس نزول سامان یافته بود؛ مکى بر مدنى و منسوخ بر ناسخ مقدم بود و هر آیه اى به لحاظ نزول در جاى خود قرار داشت.(90))
ابن شهرآشوب آن را آغازین تألیف در تاریخ اسلام مى داند.(91) محقق رجالى سید محسن اعرجى(رحمت الله علیه) مى نویسد: (مراد ابن شهرآشوب آن است که در مصحف امام(علیه السلام) به ثبت نصّ قرآن بسنده نشده بود، بلکه افزون بر آن، تفسیر، تبیین و تأویل آیات نیز نگاشته شده بود. بنابراین، آن نگاشته بزرگ ترین و مهم ترین تصنیف بود.)(92)
شیخ مفید(رض) در موردى دیگر تصریح مى کنند که مصحف امام(علیه السلام) آمیخته بود به تأویل و تفسیرى که وحیانى بود، اما قرآنى نبود؛(93) بدان سان که پیش تر خود مى فرمود: (چون آیات نازل مى شد، تفسیر و تأویل را بر من املا مى کرد و من مى نگاشتم.) براساس روایاتى این مصحف در اختیار امامان(علیهم السلام) بوده است.(94) از این روى بعید نمى نماید که این مصحف با این ویژگى ها همان باشد که بخشى از چگونگى آن در روایت ابوعمر کشى و برخى روایات دیگر آمده است، که مصحف امام(علیه السلام) مشتمل بر نام ها و افشاى جریان هایى بوده است.(95)
مرحوم آیت اللّه العظمى سید ابوالقاسم خویى پس از آن که روایات مختلف را درباره مصحف على(علیه السلام) مى آورد و بر این نکته تصریح مى کند که آن مصحف افزودنى هایى داشته است، تأکید مى کند که آن افزودنى ها تفسیر و تأویل آیاتى بوده که على(علیه السلام) به املاى پیامبر(صلی الله علیه و آله) ثبت و ضبط مى کرده است. به دیگر سخن هر آنچه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل مى شده است، قرآنى نبوده است: بخش هایى قرآنى و جلوه اعجاز الهى بود و برخى توضیحات و تفسیرها و تأویل ها. بنابراین آنچه در آن مصحف بوده است، وحیانى بوده است و اما همه قرآنى، نه.(96) علامه سید جعفر مرتضى عاملى پس از آن که نقل ها و گزارش هاى بسیارى را درباره چگونگى مصحف على(علیه السلام) آورده، نوشته اند: (بدین سان روشن شد که مصحف على(علیه السلام) با قرآن موجود هیچ گونه تفاوت نداشته است، و تفاوت هاى یادشده و افزونى هاى دیگر تفسیر و تأویل آیات بود و نه جز آن.)(97)
بنابراین مصحف على(علیه السلام) تفسیرى عظیم و آغازین تفسیر تدوین یافته قرآن کریم بوده و على(علیه السلام) اوّلین کسى است که تفسیر قرآن را با تلقى از وحى نگاشت. اما سوگمندانه، چگونگى هاى روزگار از این که آن مجموعه در دسترس نسل ها و عصرها قرار گیرد، جلوگیرى کرد. بر آنچه آمد باید انبوه نقل هاى تفسیرى ارجمند و راهگشایى را که در منابع و متون حدیثى و تفسیرى پراکنده است، بیفزاییم که نمونه روشن تفسیر علوى است و سرشار از آگاهى هاى ارجمند.
 

تأملى دیگر در چگونگى مصحف على(علیه السلام)
آنچه تا بدین جا آمد نشانگر این است که مصحف على(علیه السلام) آمیخته بود به تفسیر، تأویل، مصادیق مفاهیم کلى و… چنان که دیدیم از کهن ترین روزگاران مفسران، محدثان، عالمان و قرآن پژوهان بر این حقیقت تصریح کرده اند، و نیز دیدیم که از جمله ویژگى هایى مصحف مولا(علیه السلام) را سامان یابى آن براساس نزول آیات و ترتیب یافته براساس نزول تدریجى و تاریخى دانسته اند. از شیخ مفید(رحمت الله علیه) آوردیم که نوشته بود:
مصحف على(علیه السلام) براساس نزول سامان یافته بود، مکى بر مدنى و منسوخ بر ناسخ مقدم بود و هر آیه اى به لحاظ نزول در جاى خود قرار داشت.(98)
حضرت آیت اللّه العظمى خویى(رحمت الله علیه) نیز نوشته اند:
(تردیدى نیست که مصحف امیرمؤمنان به لحاظ ترتیب سوره ها با قرآن موجود تفاوت دانسته است، و عالمان بر این حقیقت یک داستانند.)(99)
حضرت آیت اللّه معرفت نیز در ضمن برشمردن ویژگى هاى مصحف على(علیه السلام) نوشته اند:
(…ترتیب نزولى آن؛ به گونه اى که آیه آغازین بر بعدى مقدم بوده است، با چینشى در نهایت دقت.)
روشن است که این داورى ها هرگز بر پایه بررسى مستقیم آن مصحف نبوده است.(100) از ابن سیرین آوردیم که به آن روزگاران نیز فقط نامى از این مصحف بوده است و جست وجوى آنان براى یافتن مصحف مولا به جایى نرسیده است. بدین رو توان گفت که این داورى ها مستند است به استظهار عالمان از روایاتى که به گونه اى مصحف مولا را وصف کرده اند. به برخى از این گونه روایات بنگریم:
ابن شهراشوب از ابورافع (به گونه ارسال) گزارش مى کند:
فلمّا قبض النبى(صلی الله علیه و آله) جلس علیٌ فألّفه على ما أنزله اللّه وکانَ به عالماً؛ (چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) درگذشت على(علیه السلام) نشست و قرآن را براساس نزول که بدان آگاهى داشت، سامان داد.)(101)
جابرى گوید از حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) شنیدم که مى فرمود:
هر آن که ادعا کند قرآن را بدان گونه که نازل شده است، یکسر جمع کرده است دروغ گفته است. بدان گونه که نازل شده است هیچ کس جز على بن ابى طالب و امامان(علیهم السلام) پس از او حفظ نکرده اند.(102)
از سوى دیگر در منابع از جمله به نقل از ابن سیرین آمده است که:
آگاه گشتم که على از بیعت ابوبکر تن زد. ابوبکر گفت آیا به امارت من خوشنود نیستى؟ امام فرمود، نه. سوگند یاد کرده ام که جامه برنگیرم جز براى نماز، تا این که قرآن را گرد آورم.
آن گاه ابن سیرین مى گوید:
چنان پنداشته اند که على(علیه السلام) آن را براساس تنزیل نگاشته است.(103)
از روایاتى بدین سان در جمع قرآن که به گونه اى با حاکمیتِ شکل گرفته پس از پیامبر مرتبط است، بوى جعل و وضع مى آید. گویا حدیث سازان مى خواستند به گونه اى غیبتِ امام(علیه السلام) را از صحنه بدین گونه توجیه کنند و کار خود را موجه جلوه دهند. این نکته ظریفى است که فقیه بى بدیل روزگار اخیر حضرت آیت اللّه العظمى بروجردى بدان تنبّه داده است.(104)
افزون بر این در متن روایت هیچ گونه صراحتى بر ترتیب پیشین و آن گاه پسین نیست، با توجه به این که خود ابن سیرین این مطلب را پندارى بیش تلقى نکرده است. در گزارش دیگرى در ذیل آنچه آمد، ابن سیرین مى گوید: از عکرمه پرسیدم آن را به ترتیب نزول تألیف کردند. گفت، اگر جن و انس گردآیند که چنین کنند، نتوانند.(105)
به هر حال این گونه نقل ها نه از اعتبار لازم برخوردار و نه از صراحت و روشنى براى استناد.
این بنده به روزگارى که در درس هاى تاریخ قرآن دانشگاه بدین موضوع مى پرداختم، براساس روایاتى که پیش تر آوردیم که نشانگر آن بود که على(علیه السلام) چون آیات نازل مى شد، آیات را به امر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى نوشتند و تفسیر و تأویل و… آن را، به ذهنم آمد که باید مراد از جمله (کما أنزله الله) و… جمع قرآن براساس تمام آنچه به وحى الهى بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است، باشد. یعنى آنچه آیات الهى است و قرآنى ـ وحیانى است و چهره مانندناپذیر و اعجازآمیز دارد و آنچه به صورت تفسیر، تأویل و تبیین این آیات نازل شده بوده است که وحیانى بود و بیانى. و روشن است که ذیل روایت اول (=وکانَ به عالماً) باید گویاى چنین نکته اى باشد، وگرنه از چگونگى نزول و ترتیب آن کسان بسیارِ دیگرى نیز آگاه بودند و ویژه مولا(علیه السلام) نبود.
پس از آن در روایات موضوع نگریستم، بخشى از آنها را گرد آوردم و در نصوص نقل ها تأمل کردم، و قراینى بسیار بر این (تفرّس) یافتم که امیدوارم روزى به جمع، تدوین تحلیل و نتیجه گیرى و نشر آن توفیق یابم. به هرحال گزیده سخن این که (مصحف) على(علیه السلام) براساس این نگرش هیچ تفاوتى با قرآن جمع شده (که بر جمع آن در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) باور دارم) ندارد، نه در آیات و نه در ترتیب. بلکه آنچه آن مصحف را ممتاز مى ساخت تفسیرها، تأویل ها، مصداق یابى ها و روشنگرى هاى وحیانى در قالب تفسیر و تأویل بود که مولا نوشته اند و مصحفش در این جهت ویژگى داشت و تن زدن حکومت در پذیرش آن نیز در همین نکته نهفته است، تا چهره ها نموده نشود، رازها از پرده برون نیفتد. چنین بود که پس از آن نیز سیاست جلوگیرى از کتابت و نشر حدیث و نیز تفسیر قرآن رقم خورد و بگسترد و….(106)
 

مجموعه اى در علوم قرآنى
در منابع روایى مجموعه اى در علوم قرآنى و اصناف آن گزارش شده که گویا این مجموعه از على(علیه السلام) نقل شده است. علامه مجلسى(رحمت الله علیه) تمام آن را در بخش قرآن بحارالانوار به عنوان روایتى از على(علیه السلام) نقل کرده و در آغاز آن نوشته است:
باب آنچه درباره اصناف آیات قرآن و انواع آن و تفسیر بعض آیاتش وارد شده است به روایت [محمد بن ابراهیم] نعمانى و این رساله اى است مفرد و مدوّن و داراى فواید بسیار که از آغاز تا فرجام یک جا آن را مى آوریم….
این مجموعه 97 صفحه از آغاز مجلّد بحارالانوار را فرا گرفته است. رساله یاد شده داراى مقدمه اى است کوتاه درباره ارزش و اهمیت قرآن، سپس سند رساله است و حدود یک صفحه از فرمایشات امام صادق(علیه السلام) درباره ارزش قرآن و این که چون برخى از کسان از مسیر حق منحرف شدند و حقایق قرآن را درنیافتند، و از شیوه درست و شایسته اى در بهره ورى از قرآن سود نجستند، سخن هاى نااستوار درباره قرآن بسیار گفتند. پس از آن سخنى از على(علیه السلام) در مورد اقسام آیات الهى و شرحى درازدامن درباره اقسام آیات الهى و شؤون مختلف قرآن مجید. ظاهر عبارت ها نشان مى دهد که این مجموعه به طور کامل از على(علیه السلام) است. اما آیا واقعیت نیز چنین است؟! در منابعى و از نظر علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى، از زمان مرحوم مجلسى به بعد، این مجموعه به نام سید مرتضى(رحمت الله علیه) نیز مشهور شده است.(107) علامه سید محسن امین عاملى در ضمن یادکرد نگاشته هاى على(علیه السلام)، درباره این مجموعه مى نویسد: کتابى است که على(علیه السلام) در آن از 60 نوع از انواع علوم قرآنى یاد کرده است.(108) مرحوم امین درباره این مجموعه به تفصیل بحث کرده و سند خود را به این کتاب نیز یاد کرده است. با این همه انتساب این مجموعه به عنوان نگاشته اى مستقل به على(علیه السلام) چندان استوار نیست.(109)
 

تفسیر قرآن از نگاه على(علیه السلام)
پیش تر برخى سخنان على(علیه السلام) را درباره قرآن و تأکید و ترغیب آن بزرگوار را در جهت اندیشیدن به آیات قرآنى و شنیدن گلبانگ نغمه هاى آسمانى و نیوشیدن آموزه هاى ربّانى یاد کردیم. اکنون یاد کنیم که على(علیه السلام) درباره فهم قرآن و تفسیر کتاب الهى نیز سخنان نغزى دارد. آن بزرگوار در روزگارى که آهنگ حاکمان چنین فراز مى آمده است که (قرآن را بپیرایید و هرگز آن را تفسیر نکنید(110)) و از تفسیر هوشمندانه قرآن و برکشیدن معارفى که با سلطه حاکمان مسلّط در تضاد بود، جلوگیرى مى کردند،(111) بر روى آوردن به قرآن تأکید مى کردند و در جهت نشاندن قرآن و معارف آفتابگون آن در جایگاه شایسته اش بسى مى کوشیدند. على(علیه السلام) مى فرمود: (قرآن را بخوانید و معارف آن را برکشید، بى گمان خداوند قلبى را که حقایق قرآن را نیوشیده باشد، عذاب نمى کند.)(112)
در مقامى دیگر، رهنمودى براى بهره گیرى از قرآن کریم فرموده است:
(کتاب الله تبصرون به، وتنطقون به، وتسمعون به، وینطق بعضه ببعض، ویشهد بعضه على بعض، لایختلف فى الله، ولایخالف بصاحبه عن الله.)
کتاب خدا که بدان، راه حق را، مى بینید، و بدان، از حق، سخن مى گویید، و بدان، حق را، مى شنوید، بعض آن بعض دیگر را تفسیر کند، و پاره اى بر پاره دیگر گواهى دهد، همه آیه هایش، خدا را یکسان شناساند و آن را که همراهش شد، از خدا برنگرداند.(113)
على(علیه السلام) با این بیان ارجمند چگونگى تفسیرپذیرى قرآن کریم را مى نمایاند و براى چگونگى بهره ورى از آیات الهى مردم را راهنمایى مى کند. در نگاه آن بزرگوار، تمامى قرآن چونان کلامى واحد و سخنى است همگون که براى شنیدن محتواى هر آیه آن باید به آیات دیگر مراجعه کرد و به فهم آیات الهى در فضاى معنایى ویژه اى که تمام آیات همگون آن را شکل مى دهند، دست یافت. بدین سان على(علیه السلام) شیوه تفسیرى ارجمند و کارآمد قرآن به قرآن را مى نمایاند و چونان مشعلى براى پرتوگیرى از انوار کتاب الهى در پیش دیده ها مى نهد. قرآن پژوه بزرگ قرن چهارم، ابوعلى فارسى به این حقیقت ناب راه برده و نوشته است: (تمام قرآن چونان یک سوره است؛ از این روى گاه مطلبى در سوره اى مى آید و جواب آن در سوره اى دیگر.)(114)
على(علیه السلام) بارهاى بار بدین صورت قرآن را تفسیر کرده و گره هاى هشته در پیش معاصرانش را گشوده است. یکى از نمونه هاى آن این است که محدثان و مورخان آورده اند که:
زنى پس از شش ماه حمل فرزندى بر زمین نهاد. به عمر بن خطاب گزارش دادند، آهنگ رجم کرد. [به پندار این که مدت حمل نه ماه است و چون این زن پس از شش ماه از تماس با شوهرش فرزند آورده است، پس پیشتر باردار بوده و زنا کرده است].
على(علیه السلام) از تصمیم عمر آگاه شد و او را از رجم بازداشت و فرمود: خداوند کریم در آیتى مى فرماید: (والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین.) و در آیتى دیگر مى فرماید (وحمله وفصاله ثلاثون شهراً). بدین سان شش ماه مدت حمل است و بیست و چهار ماه مدت شیردهى، عمر زن را رها کرد و گفت: خداوند روزى را نیاورد که مشکلى پیش آید و فرزند ابوطالب نباشد.(115) برخى از پژوهشگران عرب تفسیر قرآن به قرآن را به درستى پایه و بن مایه تفسیر موضوعى دانسته اند و بر این باور رفته اند که رگه هاى این جریان در دوران صحابه شکل گرفته و تصریح کرده اند که على(علیه السلام) پایه هاى این موضوع را در تفسیرهایش استوار کرده است و از آنچه آوردیم به عنوان نمونه بحث یاد کرده اند.(116) على(علیه السلام) در بیانى دیگر به شناسایى و شناساندن محتواى قرآن مى پردازد، و انواع معارف آن را مى نمایاند و چگونگى پیوند قرآن و سنت را باز مى گوید و بدین گونه گویا غیرمستقیم مى فهماند که فهم استوار قرآن در گرو آگاهى به این همه و اطلاع از چندى و چونى این دانش ها است. این حقایق در واپسین سطور خطبه اول نهج البلاغه، از فرازمندترین و شکوهمندترین خطب علوى آمده است:
کتاب ربکم فیکم مبیّناً حلاله وحرامه وفرائضه وفضائله وناسخه ومنسوخه ورُخصَه وعزائمه، خاصّه و عامّه، و عبَرَهُ وامثاله، و مرسله ومحدوده، ومحکمه ومتشابهه. مفسراً مجمله ومبیّناً غوامضه، بین مأخوذ میثاق فى علمه و موسّع على العباد فى جهله وبین مثبت فى الکتاب فرضه ومعلوم فى السنة نسخه و واجب فى السنة اخذه ومرخَّص فى الکتاب ترکُهُ وبین واجبٍ لوقته و زائلٍ فى مستقبله، ومباین بینَ محارمه مِن کبیر اوعد علیه نیرانه، او صغیر ارصد له غفرانه، وبین مقبول فى ادناه، وموسّع فى اقصاه.
(کتاب پروردگار در دسترس شما است. این پیام آسمانى همه مصالح و مفاسد حیات دنیوى و اخروى شما را بیان نموده است: حلال و حرام، فرایض و شایستگى ها، ناسخ و منسوخ، مباحات و واجبات، خاص و عام، داستان ها و اصول عبرت انگیز و امثال و حکم، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه را توضیح داده، حقایق ابهام انگیز را تفسیر و مشکلاتش را روشن ساخته است.)
(تحصیل علم و یقین به برخى از مطالب قرآنى، مطابق پیمانى که از بندگان گرفته شده، لازم است و در برخى دیگر که اسرار و رموز قرآنى محسوب مى شوند، مردم را به تنگناى لزوم معرفت آنها مجبور ننموده است.)
(گروهى از مسائل در کتاب آسمانى ثابت و نسخ آن در سنت روشن است. دسته اى از مسائل وجود دارد که التزام به آنها در سنت واجب است و در کتاب الهى مورد اختیار مقرّر شده است. وجوب بعضى از تکالیف تا وقت معینى است که با سپرى شدنش مرتفع مى گردد. کتاب آسمانى انواع محرمات را از یکدیگر تفکیک نموده و به معصیت کبیره و وعده آتش و به گناهان کوچک امید بخشش داده است.)
(موضوعات دیگرى در قرآن وجود دارد که انجام دادن اندکى از آنها، مقبول و در وصول به نهایت آنها بندگان را آزاد گذاشته است.)(117)
با این بیان، على(علیه السلام) گویا بر این نکته تأکید مى ورزد که در فهم قرآن باید به گونه گونى ابعاد آیات توجه کرد و محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و… آن را باز شناخت و چگونگى ارتباط سنت با قرآن را در فهم کتاب الهى درک کرد.(118)
 

نمونه هایى از تفسیر على(علیه السلام)
پیش تر آوردیم که سیوطى در چندى و چونى تفاسیر صحابیان نوشته بود: (در میان خلفا تفسیرِ روایت شده از على بن ابى طالب بیش تر از همه است.) آنچه اکنون در منابع تفسیرى و حدیثى و متون از على(علیه السلام) در اختیار داریم، بى گمان تمام آن چیزى نیست که على(علیه السلام) در تفسیر آیات الهى بیان کرده است. اکنون لازم است صاحب همتى آگاه از مسائل تفسیرى و حدیثى دامن همت بر کمر ارادت زند و روایات پراکنده در منابع گونه گون تفسیر على(علیه السلام) را، همان اندازه که بر جاى مانده است،(119) تدوین کند و بدین سان در آستانه معارف قرآنى گامى شایسته برگیرد و جستجوگران معارف قرآنى و علوى را یارى رساند. آنچه اینک مى آوریم نمونه هایى است اندک از معارف تفسیرى على(علیه السلام):
مردى در محضر على(علیه السلام) آیه (انا للّه وانّا الیه راجعون) را قرائت کرد. امام(علیه السلام) فرمودند: گفته (ما از آن خداییم) اقرار ما است به بندگى و گفته ما که (به سوى او باز مى گردیم) اقرار است به تباهى و ناپایندگى.(120)
در فرمانى به فرماندارش در مکه فرمود: (از مردم مکه بخواه که از هیچ زایرى که ساکن آن دیار است چیزى نستانند، که خداوند فرمود: (سواءً العاکف فیه والباد) (حج، آیه 25)، مسجدالحرام را براى همه مردم برابر قرار دادیم، و مقیم و مسافر در آن یکسان اند.
مراد از (عاکف) شهروندان مکه اند و مراد از (بادى) کسانى هستند که براى حج بدان جا آمده اند.(121) على(علیه السلام) در بیانى ارجمند زهد را مصادیق عینى دو سوى یک آیه از آیات الهى مى داند و بدین سان از یکسو زهد راستین را معنا مى کند و از سوى دیگر براى آیات الهى تفسیرى عینى به دست مى دهد. امام فرمودند:
الزهد کلّه بین کلمتین من القرآن قال اللّه تعالى (لکیلا تأسوا على ما فاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم) (حدید، آیه 23) ومَن لم یأس على الماضى ولم یفرح بالآتى فقد أخذ الزهد بطرفیه.
(همه زهد در میان دو کلمه از قرآن فراهم آمده است. خداى سبحان فرماید: تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ نخورید و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید و آن که بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد، از دو سوى زهد گرفته است.)(122)
استاد شهید مرتضى مطهرى در توضیح این روایت نوشته اند:
بدیهى است وقتى که چیزى کمال مطلوب نبود و یا اساساً مطلوب اصلى نبود، بلکه وسیله بود، مرغ آرزو در اطرافش پر و بال نمى زند و پر نمى گشاید و آمدن و رفتنش شادمانى یا اندوه ایجاد نمى کند.(123)
امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند که على(علیه السلام) فرمود:
(دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود: یکى از آن دو برداشته شد، پس دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید. اما امانى که برداشته شد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود، و اما امانى که مانده است، آمرزش خواستن است. خداوند متعال مى فرماید: (وما کان الله لیعذبهم وأنتَ فیهم، وما کان الله معذبَهُم وهم یَستغفرون) (انفال، آیه33) و خدا آنان را عذاب نمى کند، حالى که تو در میان آنانى و خدا عذابشان نمى کند، حالى که آمرزش مى خواهند.(124)
سید رضى(رحمت الله علیه) مى گوید: (این تفسیر یکى از نیکوترین بهره گیرى ها از قرآن است و از لطایف استنباط از آیات.)
از على(علیه السلام) درباره این آیت الهى: انّ الله یأمر بالعدل والإحسان (نحل، آیه90)، (همانا خداوند هماره به داد و نیکى فرمان مى دهد)، پرسیدند، آن حضرت فرمود: (العدل الإنصاف، والإحسان التفضّل.) عدل انصاف است و احسان نیکویى کردن.(125)
على(علیه السلام) فرمود: (قناعت دولتمندى را بس و خوى نیکو نعمتى بود در دسترس.) از امام(علیه السلام) از معنى فَلنُحیینَه حیاةً طیّبة پرسیدند، فرمود: (آن قناعت است.)(126)
راستى را، مگر زندگى پاک و پاکیزه جز در سایه قناعت فرا چنگ مى آید، و مگر نه این است که بسیارى از زندگى هاى پلشت و عزت سوزى هاى شخصیت خُردکن، از آزمندى ها و فزونخواهى و فراخ جویى ها برمى خیزد و زندگى را از ذلت مى آکند.
از کهن ترین روزگاران، مفسّران بسیارى مصداقى از (حیاة طیبه) را قناعت دانسته اند.(127) واحدى نوشته است: (آن که حیاة طیّبه را قناعت دانسته است، گزینشى نیکو کرده است، چرا که زندگى جز با قناعت پاکیزه نمى شود، و آزمند هماره در رنج است و درد سر.)(128)
قرآن کریم به صراحت، آیات الهى را به محکم و متشابه تقسیم نموده(129) و تأکید مى کند که معانى آیات متشابه و تأویل آنها را جز راسخان در علم ندانند. پیشوایان الهى در روشن ساختن مصداق راسخان در علم فراوان سخن گفته و در روزگاران مفسّرآفرینى و چهره سازى بسیار تأکید کرده اند که ژرف اندیشان در قرآن و راسخان در علم، امامان(علیهم السلام) و پیشوایان راستین هستند. على(علیه السلام) در ضمن خطبه اى فرموده اند:
(أین الذین زعَموا أنَّهم الراسخون فى العلم دُونَنا، کذباً و بَغیاً علینا، أن رَفَعَنا الله و وَضَعَهم و أعطانا و حَرَمَهم و أدخلنا و أخرَجَهم، بِنا یُستعلى الهُدى ویَستجلى العمَی….)
کجایند کسانى که پنداشتند آنان ـ نه ما ـ دانایان علم قرآن اند؟ به دروغ و ستمى که بر ما رانند. خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته؛ به ما عطا کرده و آنان را محروم داشته، ما را در حوزه عنایت خود درآورد، و آنان را از آن بیرون کرد. راه هدایت را با راهنمایى ما مى پویند، و روشنى دل هاى کور را از ما مى جویند.(130)
على(علیه السلام) از یک سو تفسیر دقیق آیه و مصداق والا و روشن آن را به دست مى داد و از سوى دیگر از جریان هاى گونه گونى که در جهت ستیز با على(علیه السلام) و آل على در پى چهره نمایى و چهره سازى بودند و براى آیات الهى تفسیر باژگونه و مصداق وارونه مى ساختند، پرده برمى گرفت.(131)
یکى از جلوه هاى والاى کلام علوى، آمیخته ساختن سخنش با کلام الهى و تفسیر آیات قرآن در جارى هاى زمان و با جارى هاى زمان است. على(علیه السلام) در این گفتارها از یک سو چهره ناپاکان و پلیدان را مى نمایاند و از سوى دیگر پاکیزه خویان و نیک سیرتان را مى شناساند و در همه این موارد سخن را به گونه اى بس دلپذیر و تنبه آفرین با کلام الهى آذین مى بندد. على(علیه السلام) در ضمن نامه اى بلند که سید رضى(رحمت الله علیه) آن را از نیکوترین نامه هاى امام(علیه السلام) تلقى کرده، مى نویسد:
…و گفتى که من و یارانم را پاسخى جز بر شمشیر نیست، راستى که خنداندى از پس آن که اشک ریزاندى. کى پسران عبدالمطلب را دیدى که از پیش دشمنان پس روند، و از شمشیر ترسانده شوند (لختى بپاى! حَمَل به جنگ مى پیوندد.)(132) زودا کسى را که مى جویى تو را جوید، و آن را که دور پندارى به نزد تو راه پوید. من با لشکرى از مهاجران و انصار و تابعیان، آنان که راهشان به نیکویى پیمودند به سوى تو مى آیم، لشکرى بسیار ـ و آراسته ـ و گرد آن بر آسمان برخاسته. جامه هاى مرگ بر تن ایشان، و خوش ترین دیدار براى آنان دیدار پروردگارشان، همراهشان فرزندان (بدریان)اند و شمشیرهاى (هاشمیان)؛ که مى دانى در آن نبرد تیغ آن رزم آوران، با برادر(133)، و دایى(134) و جد(135) تو چه کرد ـ و ضرب دست آنان ـ از ستمکاران دور نیست. (وماهى من الظالمین ببعید.) (هود، آیه83).(136)
بدین سان على(علیه السلام) حماسه پاسدارى و استوارى را در برابر دشمن مى سراید، و آنان را مصداق روشن ستم پیشگان معرفى مى کند و تفسیر عینى قرآن کریم را رقم مى زند. ادیب بلند آوازه قرن هفتم ابن ابى الاصبح مصرى این بخش از نامه را آورده و آن را مصداقى روشن براى حسن ختام دانسته است.(137)
قرآن کریم کتاب هدایت و مجموعه اى از آموزه هاى رحمانى است در جهت راهبرى انسان در جارى هاى زمان. به گفته مفسرى هوشمند،(138) قرآن آیین نامه زندگى اجتماعى، سیاسى و فکرى مسلمانان است و ابعاد قرآن را جز آنان که در کوران هاى اجتماعى، سیاسى و فرهنگى درگیرند، نخواهند فهمید. على(علیه السلام) قرآن را فرانموده و با تکیه به آیات وحى صف هاى گوناگون را باز شناسانده است. آن بزرگوار نیروهاى لشکرش را براى نبرد با معاویه بسیج کرد و در ضمن خطبه اى بلند فرمود: (هان مسلمانان، در جهاد با معاویه ستم پیشه و بیعت شکن و یاران ستم گسترش بکوشید و به آنچه از کتاب الهى مى خوانم گوش فرا دهید و پند گیرید. از مواعظ الهى سود جویید و از گناهان دور باشید. خداوند با گزارش چگونگى زندگانى امت هایى دیگر شمایان را پند داده است.)
آن گاه قرائت فرمود:
الم تَرَ الى المَلأ مِن بَنى اسرائیل مِن بعد موسى اذ قالوا لِنَبى لهم أبعث لنا مَلِکاً نُقاتل فى سبیل الله قال هل عسیتم اِن کُتب علیکم القتال اَلاّ تُقاتلوا قالوا وما لَنا الاّ نُقاتل فى سبیل الله وقد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا فلما کتب علیهم القتال تولّوا اِلاّ قلیلاً منهم والله علیم بالظالمین* وقال لهم نبییهم اِنّ الله قد بعث لکم طالوت مَلکاً قالوا اَنّى یکون له المُلک علینا و نحن اَحَقُّ بالملک منه ولم یؤتَ سعة مِن المال قال انّ الله اصطفاه علیکم وزاده بسطة فى العلم والجسم والله یُؤتى ملکه من یشاء والله واسع علیم. (بقره، آیه246ـ247)
(آیا آن گروه از بنى اسرائیل را پس از موسى ندیدى که به یکى از پیامبران خود گفتند: براى ما پادشاهى نصب کن تا در راه خدا بجنگیم. گفت: نپندارید که اگر قتال بر شما مقرر شود از آن سرباز خواهید زد؟ گفتند: چرا در راه خدا نجنگیم در حالى که ما از سرزمینمان بیرون رانده شده ایم و از فرزندانمان جدا افتاده ایم؟ و چون قتال بر آنها مقرر شد، جز اندکى، از آن روى برتافتند. خدا به ستمکاران آگاه است.)
(پیغمبرشان به آنها گفت: خدا طالوت را پادشاه شما کرد. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهى باشد؟ ما سزاوارتر از او به پادشاهى هستیم و او را دارایى چندانى نداده اند. گفت: خدا او را بر شما برگزیده است و به دانش و توان او بیفزوده است، و خدا پادشاهیش را به هرکه خواهد دهد که خدا در بر گیرنده و دانا است.)
(هان مردم در این آیات شما را عبرت است تا بدانید که خداوند خلافت و حکومت را پس از پیامبران در خاندان آنها نهاده و طالوت را با افزودنى در توان و علمش زبده گزینى کرده و بر دیگران برترى بخشیده است. اکنون یکى بنگرید! آیا خداوند بنى امیه را بر بنى هاشم برگزیده و معاویه را در دانش و توان بر من برترى داده است؟ بندگان خدا، تقوا پیشه کنید و در راه خداوند، پیش تر از آن که به خشم خداوند گرفتار آیید، جهاد کنید.)(139)
على(علیه السلام) با این بیان، جایگاه امامت را نشان داده و آیات الهى را در گستره زمان تفسیر مى کند و از آنچه درباره امت هاى پیشین است، بهره مى گیرد و ویژگى هاى رهبرى را براساس آیات الهى رقم مى زند.(140) این گونه روشنگرى ها در حقیقت تطبیق دقیق مفاهیم قرآنى بر جارى هاى زمان و به دیگر سخن تأویل راستین قرآن کریم است که در کلام معجزشِیَم رسول الله(صلی الله علیه و آله) درباره على(علیه السلام) آمده بود که (على بر تأویل قرآن مى جنگد بدان سان که من بر تنزیل قرآن نبرد کردم.)
نمونه اى دیگر را بنگرید:
پیش تر آوردیم که مولا براى (احقاق حق) و برنمودن (خلافت حق) و (حق خلافت) ابتدا فریاد برآورد و حق را فراز آورد و یارانش نیز واژگونى حق را برنتابیدند و در مسجد و در تجمع انبوه مردمان از حقیقت سخن گفتند؛ اما چون دیدند جریان به گونه اى دیگر رقم خورد. براى صیانت ساحت قرآن، سکوت کردند؛ سکوتى تلخ و غم آجین، یکى از آن موضع ها و حق نمایى ها را حضرت باقر(علیه السلام) چنین گزارش مى کند:
امیرمؤمنان پس از رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مسجد و در هنگامى که مردمان جمع بودند با صدایى بلند خواند: الذین کفروا و صَدَّوا عن سبیل الله أضل أعمالهم؛ (کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خداوند] اعمال آنان را تباه کرد.) ابن عباس گفت: یا اباالحسن، چرا بدین سان سخن گفتى؟
فرمود: آیتى از قرآن خواندم! ابن عباس گفت: اما براى برنمودن مطلبى آن را خواندى! مولا فرمود: خداوند در کتابش مى گوید: (وما آتاکم الرسول فَخُذوه ومانها کم عنه فاانتهوه) آیا مى توانى گواهى دهى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فلانى را بر خلافت برگزید؟ ابن عباس گفت: از پیامبر(صلی الله علیه و آله) جز این که شما را به خلافت برگزیند، چیزى نشنیده ام.(141)…
سوره محمد(صلی الله علیه و آله) آهنگى کفرستیزانه و شرک زدایانه دارد. آیات سوره تصویرى است زنده و پویا از رویارویى جریان کفر و ایمان، و تهدید شکننده کافران و تأکید بر همراهى با مؤمنان و چگونگى فرایند این جریان ها و مآلاً سخنى با منافقان و ضربه هاى آنان علیه جریان حق، بدین سان آغازین آیه، سخن از کافران دارد؛(142) کافران مکّه و فتنه انگیزى آنان و جلوگیریشان از ایمان آوردن مردمان و پیوستن آنان به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مآلاً مانع آفرینى در راه حق، وارونه سازى حقایق و…. اکنون على(علیه السلام) در جایگاه مفسرى که با ژرفاى آیات الهى به درستى آشنا است، آیه را تفسیر و تأویل مى کند، و سیاستگران (سقیفه) را مصداق روشن چهره هاى (صدّوا عن سبیل الله) مى داند؛ چراکه آنان در برابر صریح سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستادند و سیاست را به گونه اى که ذهن هاى هوس آلود مى خواست، رقم زدند و مآلاً به سخن خداوند که فرمود (ما آتاکم الرسول فخذوه…) پشت کردند و از پذیرش آن تن زدند.
یکى از آموزه هاى عظیم و تنبه آفرین قرآن کریم، شناسایى و شناساندن دشمن است و چگونگى درگیرى آن با انسان و بازدارى او از راه حق. قرآن کریم در آیات بسیارى از شیطان سخن گفته و چگونگى تلاش او را براى گمراهى انسان نیز عرضه کرده و به انسان هشدار داده است که بیدار باشد و در چنگ شیطان و حزب او گرفتار نیاید. قرآن در آیاتى چند حزب شیطان را معرفى کرده و فرجام آن را بازگفته است. على(علیه السلام) در جایگاه مفسّرى راستین و رهبرى بیدار که باید لحظه به لحظه امت را رهبرى کند و از این که در تور نامرئى حزب شیطان گرفتار آید، هشدار دهد، به چهره نمایى از منافقان مى پردازد و در قالب جملات بس گویا و روشنگر، خلق و خوى و سلوک فردى و اجتماعى آنان را مى نمایاند و در واپسین گفتار این آیت الهى را تلاوت مى کند که:
(اولئک حزب الشیطان، الا انّ حزب الشیطان هم الخاسرون.) (مجادله، آیه19)
آنان حزب شیطان اند، آگاه باش که حزب شیطان زیان کنندگان اند.(143)
على(علیه السلام) گاه با تکیه بر فضاى فرهنگى و اجتماعى نزول قرآن کریم و با اشاره بر معیار و ارزش هاى حاکم بر زندگانى جاهلیان به تفسیر آیات الهى پرداخته و نشان مى دهد که قرآن کریم واقع نگرانه، بنیادهاى جهل آلود ناسازگار با شخصیت انسان را درهم کوبیده و بر ویرانه هاى آن بناى رفیع ارزش هاى والاى الهى فراز مى آورد.
قرآن کریم در جهت برنمودن بخشى از خلق و خوى جاهلیان و نشان دادن معیارها و ارزش هاى حاکم بر آنها، خطاب بدان ها مى فرماید:
الهیکم التکاثر حتى زرتم المقابر؛ مشغول گردانید شما را بیش ترى جستن تا زیارت کردید گورها.(144)
میبدى در ترجمه این آیات نوشته است: (مشغول داشت شما را نبرد کردن با یکدیگر به انبوهى، تا آنگه که مردگان در گور بشمردید.)(145)
مفسّران در تفسیر این آیه دو گونه سخن آورده اند:
1. فزونخواهى در مال و بیش تر جستن از تمتعات و لذایذ زندگى شما را از خدا باز گردانید، و این دلمشغولى همچنان با شما بود تا مرگ فرا رسید و به زیارت گورها رفتید.
2. فزونخواهى و بزرگنمایى نیا و تبار براى نشان دادن قدرت و اعتبار شما را به شمارش واداشت و این شمارش قبیله و تیره، شما را به خود مشغول داشت تا بدان جا که به دیدار گورها رفتید و براى اثبات افزونى تعداد قبیله هایتان گورهاى نیاکان خود را نیز شمردید.(146)
قدرت که قبیله و فرزندان نمادى از آن بود و ثروت و داشته ها، معیار برترى و ارزش قبیله ها شمرده مى شد و جاهلیان در مفاخره ها و بزرگدارى هاى خود بدان مى نازیدند، و گاه این نازیدن ها آنان را به چنین کنش هاى ابلهانه اى وامى داشت. على(علیه السلام) گویا آیات آغازین این سوره را اشاره به این نکته مى داند و محتواى آیات را اشاره اى به این بخش از فرهنگ جاهلى مى انگارد که پس از قرائت این دو آیه مى فرماید:
یا له مراماً ما ابعده، وزوراً ما اغفله، وخطراً ما افظعه. لقد استخلفوا منهم اى مدکر، و تناوشوهم من مکان بعید افبمصارع آبائهم یفخرون؟ ام بعدید الهلکى یتکاثرون؟ یرتجعون منهم اجساداً خوت، وحرکات سکنت. ولأن یکونوا عبراً احق من این یکونوا مفتخرا. و لأن یهبطوا بهم جناب ذلة احجی§ مِن أن یقوموا بهم مقام عزة. لقد نظروا الیهم بابصار العشوة. وضربوا منهم فى غمرة جهالة. ولو استنطقوا عنهم عرصات تلک الدیار الخاویة و الربوع الخالیة لقالت ذهبوا فى الارض ضُلالاً؛ و ذهبتم فى اعقابهم جهالاً. تطاون فى هامهم، وتستنبتون فى اجسادهم، وترتعون فیما لفظوا، وتسکنون فیما خرّبوا، و…
(وه! که چه مقصد بسیار دور و چه زیارت کنندگان بیخبر ـ و در خواب غرور ـ و چه کارى دشوار و مرگبار. پنداشتند که جاى مردگان تهى است، حالى که سخت مایه عبرت اند ـ لیکن عبرت گیرنده کیست؟ ـ از دور جاى دست به مردگان یازیدند ـ و به آنان نازیدند ـ آیا بدان جا مى نازند که پدرانشان خفته اند یا به کسان بسیارى که در کام مرگ فرو رفته اند؟ خواهند کالبدهاى خفته بیدار شوند و جنبش هاى آسوده در کار. حالى که مایه پند باشند بهتر است تا وسیله فخر و بزرگوارى، و در آستانه خوارى شان فرود آرند خردمندانه تر، تا نشاندن در سریر بزرگوارى. با دیده تار بدان ها نگریستند و نابخردانه نگریستند که چیستند و اگر از فراخناى خانه هاى ویران و سرزمین هاى تهى از باشندگان مى پرسیدند، مى گفتند: آنان به زمین در شدند گمراه و شما که به جاى آنان اید، مردمى هستید ناآگاه. سرهاشان را به پا مى سپرید و بر روى پیکرهاشان مى کارید و در آنچه به دور افکنده اند مى چرید و در خانه ها که ویران کردند، هستید.)(147)
خطبه اى است بس شکننده و کوبنده در تفسیر و تصویر على(علیه السلام) از آن فرهنگ، و نشان دادن ابعاد آیت الهى و بیدارگرى ها و تنبه آفرینى هاى آن بزرگوار، در قالب این جمله ها و در اوج بلاغت و ستیغ فصاحت و بسى رشک برانگیز و اشک انگیز. ابن ابى الحدید مى گوید:
اگر تمام فصیحان در مجلسى گرد آیند و این خطبه بدان ها خوانده شود، شایسته است به آن سجده کنند… به آنچه تمام امت ها سوگند یاد مى کنند، سوگند یاد مى کنم که از پنجاه سال تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام و هرگاه خواندم قلبم تپید، اعضاى بدنم لرزید و لرزش و ترس وجودم را فرا گرفت و از آن پند گرفتم. هرگاه در آن تأمل کردم مردگان از خویشان و نزدیکان و دوستانم را به یاد آوردم و یقین کردم که آن کس که در این جمله ها وصف مى شود من هستم. واعظان و فصیحان از این سخنان بسیار گفته اند و من بر این گونه سخن از آنان فراوان دست یافته ام، اما هرگز این تأثیر بر دل را در آنها ندیده ام.(148)
 

در آستانه خورشید
آرمان نجات انسان در فرجام تاریخ، آرمانى است بلند که تمام مکاتب به گونه هاى مختلف از آن یاد کرده اند. در آموزه هاى اسلام بن مایه هاى این آرمان را در قرآن مجید مى توان یافت. در قرآن مجید، درباره مسائل مرتبط با آینده روزگار و حوادث آخرالزمان، چیرگى نیکى و پاکیزه خویان بر جهان، و حاکمیت صالحان، به اشارت و صراحت، سخن رفته است. این گونه آیات را مفسّران اسلامى بر پایه احادیث معتمد و نقل هاى موثق و روایات غیرقابل تردید درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حکومت و حاکمیتى آن بزرگوار دانسته اند.1(149) در روایات اهل بیت(علیهم السلام) این حقیقت به گونه اى شورانگیز، هیجانبار و امیدآفرین در صدها روایت با ابعاد مختلف پرداخته شده و جان هاى شیفته به این آرمان مطلوب توجه داده شده است.(150) از جمله آیاتى که براساس نقل هاى بسیار این آرمان والا را رقم مى زند، آیه ذیل است: ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین. (قصص، آیه5)
(و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم.)(151)
على(علیه السلام) در کلامى امیدآفرین فرمودند:
لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلاعقیب ذلک و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین.
(دنیا پس از سرکشى روى به ما نهد، چون ماده شتر بدخو که به بچه خود مهربان بود.) سپس این آیه را خواند: (و مى خواهیم….)
شارحان نهج البلاغه این جمله على(علیه السلام) را اشاره به دولت یار، (روزگار رهایى) و طلوع (خورشید مغرب) که انسان با آن حاکمیت سپیده گشا بر (فجر ساحل) خواهد ایستاد و امواج خروشان حق را در تحقق عینى حاکمیت (آخرین امید) خواهد دید، دانسته اند.
ابن ابى الحدید مى گوید: (به پندار شیعه این آیه وعده اى است براى پیشواى پنهان آنان که خواهد آمد و در آخرالزمان به حاکمیت زمین خواهد رسید. اما اصحاب ما (معتزله) مى گویند وعده است براى پیشوایى که بر زمین حاکمیت خواهد یافت و بر حکومت ها چیره خواهد گشت.)(152)
مولا فتح الله کاشانى پس از ترجمه روایت مى نویسد:
والحمد لله والمنّه که در آخرالزمان دولت آل محمد ـ علیهم صلوات الله الملک المنّان ـ به ظهور خواهد رسید و حق از باطل امتیاز خواهد یافت. در زیر چرخ برین على رغم دشمنان بدسگال بى دین، از صادق ـ صلوات الله علیه وعلى آبائه واولاده الکرام ـ این بیت منقول است:

لکل اناسٍ دولة یَرقُبونها        ودولتنا فى آخر الدهر تظهر
هرکسى را دولتى از آسمان آمد پدید       دولت آل على آخر زمان آید پدید(153)

آنچه تا این جا آوردیم اندکى بود از بسیار. این گلگشت در بوستان على(علیه السلام) و در فضاى جان نو از سخنان على بن ابى طالب(علیه السلام) در تفسیر و تأویل آیات قرآن را با یاد یار به فرجام آوردم. یاد و نام امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که دل را از عشق به زیبایى، والایى، عدالت و نیکى مى آکند و اندیشیدن به آن (خورشید مغرب) چشم انداز سراسر نور و هیجان و ایمان را در پیشدید مى گشاید و زمزمه (نغمه هاى پیروزیِ) آن (دادگستر جهان)، (شوق دیدار) آن فرجا م بخش آرمان رهایى آفرین پیامبران و بنیانگذار والاى (روزگار رهایى) را در جان فرو مى ریزد.


پاورقی ها :
1. از میان اینان، نقل هاى تفسیرى عایشه و نیز عمر بن الخطاب گردآورى شده است. ر.ک: مسعود بن عبدالله الفنیسان، مرویات ام المؤمنین عایشه فى التفسیر، ریاض، مکتبةالمؤبه، ص1413. برخى از آراى تفسیرى عایشه در تفسیرنگارى مکتب خلفا تأثیر مهمى داشته است، و نیز ر.ک: التفسیر المأثور عن عمر بن الخطاب، ابراهیم بن حسن لیبى، الدار العربیه للکتاب، 1994.
2. الاتقان، (تحقیق ابوالفضل ابراهیم)، ج4، ص233، تحقیق فوّاز احمد زتشرلى، ج2، ص467.
3. آنچه در این مقاله مى آید به واقع برشى است از پژوهش بلند این بنده در (تاریخ تفسیر قرآن کریم). این مقاله بخشى است از تفسیر در عصر صحابه، امیدوارم مجلد آغازین این مجموعه در بحث هاى مقدماتى تفسیر و تاریخ تفسیر و تفسیر عصر پیامبر و صحابه، به زودى به چاپ سپرده شود.
4. نهج البلاغه، خطبه قاصعه (خ192)، ص100، ترجمه شهیدى، ص191ـ192.
5. انساب الاشراف، ج2، ص99؛ غررالحکم، ج5632.
6. انساب الاشراف، ج2، ص99؛ حلیةالاولیاء، ج1، ص67؛ تاریخ دمشق، ج42، ص397؛ شواهد التنزیل، ج1، ص45؛ بحارالانوار، ج40، ص157.
7. شواهد التنزیل، ج1، ص43.
8. کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص581؛ الاحتجاج، ج1، ص207.
9. الخصال، ص578.
10. ینابیع الموّده، ج3، ص209؛ المناقب، ج2، ص43.
11. الصواعق المحرقه، ص127؛ کفایةالطالب، ص231؛ احقاق الحق، ج3، ص480؛ ینابیع المودّة، ج2، ص406.
12. کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص903؛ نورالثقلین، ج2، ص521؛ بحارالانوار، ج40، ص1؛ تفسیر الصافى، ج3، ص77. نقل سلیم ضمن این که مشتمل بر این نکته است، اما در آن از آیاتى دیگر نیز سخن رفته است. نقل نور الثقلین و صافى صریح بر این مطلب است، بدون همبرى آیه اى دیگر. مفسّر جلیل القدر روانشاد استاد محمدتقى شریعتى در تفسیر این آیت الهى، سخنرانى پر نکته اى ایراد کرده اند که با عنوان (على شاهد رسالت) نشر یافته است.در آغاز آن سخنرانى بر برترى این منقبت تأکید کرده اند. متن کلام آن بزرگوار را مى آوریم:
بارى من بارها با خود مى اندیشیدم که در بین آیات نازل شده در شأن مولا، کدامیک از همه مهم تر است و عظمت مقام او را بهتر مى شناساند. چند بار در این خصوص تغییر عقیده داده ام. عقیده ماقبل آخرم این بود که آیه کریمه (یا ایها الرسول بَلّغ ما انزل الیک فإن لم تفعل فما بلَّغت رسالته والله یَعصمک من الناس) (مائده/3) مهم تر از همه است. زیرا خداوند مى فرماید: اى پیغمبر آنچه به سوى تو فرود آمده به مردم برسان که اگر نکردى وظیفه رسالتت را انجام نداده اى و خداوند تو را از مردم نگهدارى مى کند. چنین تهدید عجیبى که اگر پیغمبر دستورى را تبلیغ نکند، اصلاً به وظیفه پیغمبرى عمل نکرده و مثل این است که هیچ یک از عقاید و احکام را ابلاغ نفرموده باشد، در سراسر قرآن نظیر ندارد؛ آن هم در حَجة الوداع که اصول دین، از توحید و نبوت و معاد و فروع آن، تماماً به مردم تبلیغ شده و خمس و زکات پرداخته و مناسک حج را با پیغمبر انجام داده اند. غزوات بدر و خندق و احد را گذرانده اند، یعنى به وظیفه جهاد نیز عمل کرده اند. آن وقت چه دستور مهمى است که آن را از ترس مردم تبلیغ نکرده و آن مردم کیستند که آن حضرت از آنها بیمناک است. در 
صورتى که مشرکین مغلوب شده و فتح مکه، اسلام را بر همه نیروها و طوایف پیروز گردانیده است.
بسیار روشن است که این امر مهم جز ولایت و نصب امیرالمؤمنین به امامت و خلافت نمى تواند باشد که مطابق عقیده شیعه شرط قبول همه طاعات است. بنابراین تمام دین، بدون این شرط، مقبول نیست. پس اگر ولایت ابلاغ نمى گردید، مثل این است که وظیفه رسالت انجام نشده است. به هر حال پیغمبر از خود مسلمان ها خائف بوده است که مبادا حسد و کینه آنها نسبت به شخص على(علیه السلام) موجب اختلاف در دین و تزلزل ارکان اسلام گردد. والاّ در چند آیه قبل از این خداوند به مسلمین مى فرماید: (الیوم یئس الذین کفروا مِن دینکم فلا تَخشوهم) (مائده/3) از کفار نترسید که دیگر آنها مأیوس شده اند از آن که بتوانند به دین شما صدمه بزنند. امیرمؤمنان در نهج البلاغه مى فرماید: (لم یُوجس موسى ـ علیه السلام ـ خیفة على نفسه بل اشفق مِن غلبة الجهال ودول الضلال) (خطبه4) یعنى موسى بر جان خویش نمى ترسید، بلکه بیم داشت که نادانان غلبه کنند و حکومت هاى گمراه روى کار آیند. ترس پیغمبر بزرگوار اسلام نیز از این بود.
آرى من این آیه را مهم ترین آیه نازل شده در شأن على(علیه السلام) مى پنداشتم، بویژه این که این آیه در سوره مائده است و این سوره به طورى که من تصور مى کنم، سراسرش مربوط به همین است. هرچند جایى ندیده ام که هیچ مفسرى چنین تفرّسى کرده باشد، ولى چند سال پیش که قرآن را بدین منظور مطالعه مى کردم، دیدم درست حوادث پس از رحلت رسول اکرم و خیانت اصحاب و پیمان شکنى آنها به صورت تاریخ امت هاى گذشته بیان گردیده است و خیال مى کردم چنین سوره اى باید مشتمل بر بزرگ ترین آیه اى باشد که عظمت على را کامل تر نشان بدهد و داشتم تقریباً مطمئن مى شدم که به آیه اى که در آغاز سخن قرائت شد، برخوردم. پس از اندک تأملى تغییر عقیده دادم. در این جا براى آن که دیگر دچار اشتباه نشوم به تفاسیر هم رجوع کردم، خوشبختانه دیدم، خود امیرالمؤمنین نیز این آیه را مهم تر از همه مى دانند؛ چنانچه فیض و ابوالفتوح و بسیارى دیگر از مفسّرین نقل نموده اند. دیگر جاى تأمل و تردید نبود. حال ملاحظه بفرمایید که اولاً على در برابر خداوند شاهد قرار داده شده و ثانیاً صدق پیغمبر در ادعاى رسالت و حقانیت دیانت و شریعت اسلام به شهادت على اثبات گردیده است و از آ
ن حضرت به کسى که (علم الکتاب) را دارا است، تعبیر فرموده است. یعنى چنین مقام شامخ و عظمت بى مانندى را به سبب این علم پیدا کرده است. (ر.ک: چشمه کویر، ص326ـ 328)
13. المیزان، ج1، ص284 و386؛ فى ظلال القرآن، ج4، ص2039.
14. براى تفسیر دقیق آیه ر.ک: المیزان، ج11، ص383؛ استاد محمدتقى شریعتى، خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اوّل، ص212 نیز (على شاهد رسالت) پیشین، احمد رحمانى همدانى، الامام على بن ابى طالب، ص179.
15. امالى صدوق، ج3، ص453؛ شواهد التنزیل، ج1، ص400؛ ینابیع الموده، ج1، ص307؛ غایةالمرام، ص358، باب60، حدیث12؛ مناقب آل ابى طالب، ج2، ص29.
16. شواهد التنزیل، ج1، ص400؛ احقاق الحق، ج3، ص280 و245، ج14، ص362؛ ینابیع الموده، ج1، ص307.
17. جامع البیان، ج13، ص176؛ الدرّ المنثور، ج4، ص128؛ التفسیر المنیر، ج13، ص194.
18. سعید بن جبیر از مفسّران عالى قدر دوره تابعین است.
19. جامع البیان، ج13، ص178؛ الدر المنثور، ج4، ص129؛ المیزان، ج11، ص385.
مکى بودن سوره با توجه به محتوا و پیام سوره ـ چنان که اشاره کردیم ـ روشن است و عالمانى از اهل سنت بر این نکته تأکید کرده اند؛ از جمله سید قطب (فى ظلال القرآن، ج4، ص2039) عزت دروزه (التفسیر الحدیث، ج7، ص43).برخى روایات مکى بودن آن را استوارتر دانسته اند، ر.ک: فاضل بن عاشور، التحریر والتنویر، ج7، ص76. اما بسیارى براى این که دست کم تردیدشان در نزول آیه را درباره على(علیه السلام) استوار بدارند، آن را مکى دانسته اند که برخى از آیاتش مدنى است، از جمله آیه43.
20. احقاق الحق، ج3، ص284؛ ینابیع الموده، ج2، ص250.
21. الدر المنثور، ج4، ص129؛ فتح القدیر، ج3، ص110؛ دلائل الصدق، ج2، ص135.
22. تفسیر الحبرى، ص285 و490؛ شواهد التنزیل، ج1، ص402؛ ینابیع المودّه، ج1، ص306؛ نورالثقلین، ج2، ص522.
23. تفسیر العیاشى، ج2، ص220؛ نورالثقلین، ج2، ص523.
24. منابع پیشین.
25. المیزان، ج11، ص386.
26. شواهد التنزیل، ج1، ص404.
27. تهذیب الکمال، ج6، ص124؛ تهذیب التهذیب (حاشیه)، ج3، ص266.
28.شواهد التنزیل، ج1، ص405؛ ینابیع المودّه، ج1، ص307.
29. بخشى از کلام على(علیه السلام) که پیشتر نقل کردیم.
30. رک: احقاق الحق، ج4. این مجلد از مجموعه عظیم احقاق الحق یکسر گزارشگر ویژگى ها و والایى ها، اوصاف و چگونگى هاى شخصیت مولا است که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) گزارش شده است.
31. احقاق الحق، ج4، ص331؛ سخنى است بلند که ما بخشى از آن را آوردیم، در ضمن این روایت آمده است که… اقرئهم لکتاب الله عزوجلّ، باید توجه داشت که واژه قرائت در آن روزگاران به دانش فهم کتاب الهى اطلاق مى شده است. رک: مسند زید، ص343.
32. طبرانى، المعجم الصغیر، ج1، ص255؛ المستدرک، ج3، ص134؛ براى این حدیث با الفاظ و طرقى دیگر رک: الصواعق المحرقه، ص75؛ سیوطى، جامع الصغیر، ج2، ص66؛ احقاق الحق، ج5، ص639؛ و منابع بسیار دیگر.
33. شواهد التنزیل، ج1، ص48؛ ترجمة الامام على بن ابى طالب من تاریخ دمشق، ج2، ص467 و نیز ر.ک: الکافى، ج1، ص64؛ الخصال، ص257؛ کمال الدین، ص284؛ تفسیر العیاشى، ج1، ص14؛ تحف العقول، ص196؛ کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص624. متنى را که نقل کردیم از شواهد التنزیل است. نقل هایى از منابع دیگر همان است با اندکى کاستى و افزونى.
34.شواهد التنزیل، ج1، ص37.
تلاش آغازین على(علیه السلام) و یارانش در جهت شناساندن (حق خلافت) و (خلافت حق) و پس از آن سکوت و همراهى با سیاستمداران و گاه همدلى از بخش هایى تأمل برانگیز در سیره علوى است. گو این که آن بزرگوار این شکیبایى و سکوت را بسى تلخ معرفى کرده و چونان (خار بر چشم) و (استخوان در گلو) انگاشته. اما تبیین و توضیح وى از چرایى و چگونگى آن نشان مى دهد که آن بزرگوار وقتى مصالح عالى، حفظ ارزش ها و ایمانیات مردم به میان آمده تا چه سان کریمانه از فریاد براى احقاق حق خود و جوّآفرینى براى رسیدن به مقاصد خود تن زده است. امام به صراحت (نوآیین بودن مردمان)، (گسستن شیرازه امت)، (دگرگونى آموزه هاى قرآن)، (ریخته شدن خون مسلمانان) و (چیره گشتن کفر بر ذهنیت مردمان) را از جمله علل و انگیزه هاى سکوت و همراهى دانسته است؛ یعنى مظلومیت، انزوا، پذیرش گردنفرازى هر فرودست سبکسر و تفرعن هاى فرعون مآبان، به بهاى ماندگارى حق، سلامت قرآن و حفظ باورهاى مردم… و در اینهاست که على در درازناى تاریخ و هماره زمان تنهاست. براى آگاهى از نصوص بسیار آنچه یاد شد از جمله بنگرید به: موسوعة الامام على فى الکتاب والسنه والتاریخ، ذیل عنوان (دوافع بیع
ة الامام بعد امتناعه).
35. مسند احمد بن حنبل، ج3، ص501؛ المستدرک، ج3، ص132؛ حلیةالاولیاء، ج1، ص67؛ احقاق الحق، ج4، ص332؛ و منابع بسیار دیگر.
36. الارشاد، ج1، ص123 و نیز ر.ک: به مقاله (توصیف قاعدیگرى در بینش تاریخى شیخ مفید) آینه پژوهش، سال پنجم، شماره 18، ص16ـ17.
37. نهج البلاغه، خطبه 122، ص179 چاپ صبحى صالح.
38.شواهد التنزیل، ج1، ص42.
39. تاریخ دمشق، ج42، ص399؛ شواهد التنزیل، ج1، ص48.
40. الاصول من الکافى، ج1، ص61؛ نهج البلاغه، خ158، ص223؛ و نیز رک: ملاصدرا، شرح اصول کافى، ج2، ص346؛ مرآت العقول، ج1، ص208؛ فى ظلال نهج البلاغه، ج3، ص419.
41. ر.ک: نفحات الازهار، تعریب و تلخیص کتاب شکوهمند و بى بدیل عبقات الانوار، مجلدات1ـ3؛ احقاق الحق، ج4، ص436 و موارد دیگر آن در مجلدات بیستگانه.
42. شواهد التنزیل، ج1، ص52؛ الصواعق المحرقه، ص127.
43. الصواعق المحرقه، ص127؛ ینابیع المودّه، ج2، ص406.
44.شواهد التنزیل، ج1، ص52؛ کشف الغمّه، ج1، ص314.
45. شواهد التنزیل، ج1، ص64 ـ69؛ مجمع الزوائد، ج9، ص112.
46. بنگرید به مقدمه عالمانه تفسیر الحبرى، ص138 به بعد به ویژه شماره هاى 9، 11، 14، 19، 26، 27، 28، 30، 35 و… یادآورى مى کنم که در تحلیل و تفسیر روایت مورد گفتگو از این کتاب بهره برده ام و شماره هاى یاد شده، کتاب هایى است که نزول آیات را درباره على(علیه السلام) گزارش کرده اند. اما آثار بسیارى را که درباره اهل بیت(علیهم السلام) تدوین یافته، در فهرست یاد شده و نیز در سلسله مقالات ارجمند و پژوهشگرانه فقید علم و تحقیق، زنده یاد، سید عبدالعزیز طباطبایى در شماره هاى مختلف مجله تراثنا موجود است.
47. ینابیع الموده، ج1، ص214.
48. بحارالانوار، ج79، ص199.
49. بحارالانوار، ج79، ص199. شایسته است اکنون که سخن از على(علیه السلام) مى رود بر این حقیقت تأکید شود که (امام) وجود عینى کتاب الله است. روانشاد دکتر على شریعتى، در اثر زیبا و دیده گشاینده اش (تحلیلى از مناسک حج)، ضمن توضیح و تبیین جایگاه (حج) در فرهنگ اسلامى و این که حج در قالب مجموعه اى از حرکت ها جلوه تمامت اسلام و قرآن است در حرکت، مى نویسد: (حج تمامى اسلام است؛ اسلام با کلمات قرآن است، و، با انسان ها، امام، و با حرکات، حج. (تحلیلى از مناسک حج، ص31، چاپ یازدهم، 1378)
50. عیون اخبارالرضا، ج2، ص121؛ بحارالانوار، ج65، ص261.
51. نهج البلاغه، خ125.
52. تاریخ دمشق، ج42، ص397.
53. از (فرقان) به عنوان یکى از اوصاف قرآن در مقالتى به تفصیل سخن گفته ام. نگاه کنید به: فصلنامه فرهنگ جهاد، ش3، ص9ـ24. یادآورى کنم که واژه (فرقان) هفت بار در قرآن کریم آمده است که در برخى از آن موارد مراد قرآن است؛ از جمله در آیه 1، سوره فرقان، 185 سوره بقره، 3آل عمران و….
54. المعجم الکبیر، ج6، ص269؛ تاریخ دمشق، ج42، ص41؛ الاستیعاب، ج4، ص307؛ اسدالغابه، ج6، ص265؛ الاصابه، ج7، ص294؛ الامالى للطوسى، ص250؛ رجال الکشى، ج1، ص114.
55. الامالى للصدوق، ص78؛ کمال الدین، ص257؛ روضةالواعظین، ص113.
56. شرح الاخبار، ج2، ص278؛ ذخائرالعقبى، ص108؛ رجال الکشى، ج1، ص113. روایت هاى بسیار این وصف ارجمند و ویژگى والا را بنگرید در مجلدات متعدد احقاق الحق، از جمله ج4، ص26، 346؛ ج15، ص198ـ 308؛ ج20، ص340 و448 و… که مستند است به منابع بسیارى از اهل سنت. ر.ک: فهرست ملحقات احقاق الحق، ج3، ص33.
57. این بنده در ضمن بحث از اوصاف قرآن به تفسیر و تبیین این واژه پرداخته ام و در حد مجال و توان درباره آن سخن گفته ام و آراى مفسّران را به تفصیل در این باره گزارش کرده ام که امیدوارم خداوند توفیق نشرش را عطا کند. شرح نهج البلاغه، ج13، ص228؛ تاریخ دمشق، ج42، ص42؛ المناقب للکوفى، ج1، ص284.
58. اکنون از جمله بنگرید به مقاله (جامعیت دین) در (مجموعه آثار کنگره بررسى مبانى فقهى حضرت امام خمینى)، مجلد10، ص154 به بعد.
59.الارشاد، ج1، ص35؛ التوحید، ص304؛ الاختصاص، ص235.
60. الاستیعاب، ج3، ص206.
61. علل الشرایع، ص40؛ عیون اخبارالرضا، ج1، ص205.
62. الاختصاص، ص283؛ الخصال، ص645.
63. سوره نساء، آیه 105.
64. سوره سجده، آیه 3.
65. الطبقات، ج3، ص187.
66. الاستیعاب، ج3، ص230.
67. شرح ابن ابى الحدید، ج3، ص98.
68. برخى از نکات لازم در تفسیر آیه را پیش تر آوردیم. براى آگاهى از چگونگى گواه بودن على(علیه السلام) براى رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بنگرید به: (خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت)، و نیز از (چشمه کویر) از استاد محمدتقى شریعتى که به نیکویى و استوارى این بحث را سامان داده اند.
69. الفهرست، تحقیق رضا تجدّد، ص11.
70. النهایه، ج1، ص212؛ سفینةالبحار، ج2، ص414؛ قاموس الرجال، ج6، ص448.
71. شواهد التنزیل، ج1، ص35.
72. همان، ص34.
73. همان، ص39.
74. همان، ص47.
75. همان، ص34.
76. همان، ص50؛ الاستیعاب، ج3، ص40. عطاء از مفسّران تابعى و از چهره هاى برجسته تفسیر و اهل مکه است. وفیات الاعیان، ج1، ص318.
77. شواهد التنزیل، ج1، ص50؛ عبدالله بن شبرمه، از فقیهان تابعى کوفه است، تهذیب الکمال، ج15، ص76؛ سیر اعلام النبلاء، ج6، ص347.
78. شواهد التنزیل، ج1، ص49؛ وفیات الاعیان، ج3، ص12؛ تاریخ بغداد، ج12، ص227 و….
79. شرح ابن ابى الحدید، ج1، ص19.
80. مطالب السئول، ج1، ص135. سخن ابن عباس را درباره بهره گیریش از على(علیه السلام) و بزرگدارى هاى او و ستایش هایش از على(علیه السلام) را در همین مقاله آورده ایم.
81.نهج البلاغه، خ110.
82. همان، خ176.
83.همان، خ158.
84. مقدمات فى التفسیر الموضوعى، ص20؛ سنت هاى تاریخ در قرآن، ص94.
85. نهج البلاغه، خ198. در این باره رجوع کنید به: تصنیف نهج البلاغه، بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه، ج9، ص232؛ از دیروز تا امروز (مجموعه مقالات استاد سید جعفر شهیدى)، ص53؛ مقاله (قرآن صامت از زبان قرآن ناطق)، فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلى مفاهیم نهج البلاغه) ج8، ص4106 که مجموعه آنچه را که در نهج البلاغه درباره این موضوع آمده است، یک جا آورده اند.
86. پس از این اشاره خواهیم کرد که این استظهار یعنى براساس نزول بودن جمع مولا که نشانگر ترتیب براساس نزول است، پایه اى ندارد.
87. حسین الراضى، المراجعات (تحقیق)، ص411.
88. الاستیعاب، ج2، ص253 (در حاشیه الاصابه)؛ الصواعق المحرقه، ص126؛ حقایق هامّه حول القرآن الکریم، ص158.
89.الفواتح (در حاشیه المستصفى)، ج2، ص12.
90. المسائل السرویّه، ص79 (مصنفات الشیخ المفید، ج7).
91. معالم العلماء، ص2.
92. عدةالرجال، ج1، ص92.
93. اوائل المقالات، ص81 (مصنفات الشیخ المفید، ج4).
94. الاصول من الکافى، ج2، ص462؛ بصائرالدرجات، ص193؛ المحجةالبیضاء، ج2، ص263.
95. اختیار معرفةالرجال، ص589؛ الاصول من الکافى، ج2، ص621.
96. البیان فى تفسیر القرآن، ص233 و225.
97. حقایق هامّه حول القرآن الکریم، ص153ـ161.
98. التمهید، ج1، ص292 و نیز بنگرید به: حقایق هامه، ص160؛ تاریخ القرآن، آبیارى، ص85؛ تاریخ القرآن، زنجانى، ص26 و….
99. البیان، ص223.
100. المسائل السرویه، ص79 (مصنفات الشیخ المفید، ج7).
101. مناقب شهرآشوب (تحقیقِ یوسف بقاعى)، ج2، ص50.
102. بصائرالدرجات، ص93؛ بحارالانوار، ج89، ص88.
103. الطبقات الکبرى، ج2، ص338 (ط.دارصادر)
104. نهایةالاصول، ص484.
105. فضائل القرآن، ابن مزلین، ص36.
106. این بنده در حدّ آگاهى هاى اندک خود ندیده ام که در میان قرآن پژوهان کسى بدین نکته اشاره کرده باشد. همین جا یادآورى کنم که احتمال برخى از فاضلان که (مصحف على(علیه السلام) را با (کتاب على) یکى دانسته اند، قطعاً نادرست است. ر.ک: کاوشى در تاریخ جمع قرآن، سید محمدعلى ایازى، ص91.
107. الذریعه، ج20، ص154.
108. اعیان الشیعه، ج1، ص90.
109. ر.ک: مقاله پژوهشگرانه آقاى ا.م. موسوى که احتمالات مختلف درباره این رساله را آورده و نقد و بررسى کرده اند. (کیهان اندیشه، شماره 28، ص112ـ122).
110. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج12، ص93.
111. بنگرید به گفت وگوى تنبّه آفرین ابن عباس و معاویه، در کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص783؛ بحارالانوار، ج44، ص124؛ مواقف الشیعه، ج1، ص84.
112. بحارالانوار، ج93، ص20.
113. نهج البلاغه، خ133، صبحى صالح، ص132، ترجمه شهیدى. و نیز ر.ک: شرح ابن ابى الحدید، ج8، ص294؛ نیز بنگرید به خ18، جمله …ان الکتاب یصدّق بعضُه بعضاً… و شرح هاى آن.
114. الحجّه للقراء السبعه، ج6، ص343؛ مغنى اللبیب، (تحقیق: زمان مبارک)، ص328.
115. السنن الکبرى، ج7، ص727؛ التفسیر الکبیر، ج28، ص15؛ الدرّ المنثور، ج6، ص9؛ تذکرة السبط، ص137؛ الغدیر، ج6، ص93، و منابع بسیار دیگر.
116. دراسات فى التفسیر الموضوعى للقصص القرآنى، احمد جمال العمرى، ص50. در فصول پیشین به تفصیل به تفسیر موضوعى و چگونگى آن پرداخته ایم.
117. نهج البلاغه، خ1، ص44؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج1، ص18. در ترجمه این بخش از خطبه، ترجمه استاد علامه شیخ محمدتقى جعفرى را برگزیدم، چون آن را گویاتر یافتم.
118. براى تفسیر خطبه ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج1، ص120؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج2، ص216.
119. پژوهشگر سختکوش حضرت شیخ عزیزالله عطاردى در مجموعه عظیم مسانید الائمه، در ضمن مسند الامام على(علیه السلام) و در بخش (کتاب التفسیر) نقل هاى تفسیرى از على(علیه السلام) را به تفکیک از منابع عامّه، زیدى و شیعى گرد آورده است که امیدواریم به زودى منتشر شود. علامه جلیل حضرت آقاى سید حسن قبانچى در مجموعه ارجمند(مسند الأمام على(علیه السلام) بخش عظیمى از یک جلد را ویژه تفسیر امام على(علیه السلام) ساخته است(ج2).
120. محاضرات الادباء، ج2، ص226؛ تحف العقول، ص309؛ مصادر نهج البلاغه، ج4، ص92.
121. نهج البلاغه، نامه 67، مصادر نهج البلاغه، ج3، ص462.
122. ربیع الأبرار، ج1، ص826؛ نهج البلاغه، خ439.
123. سیرى در نهج البلاغه، ص212.
124. نهج البلاغه، خ88؛ مجمع البیان، ج4، ص539؛ مصادر نهج البلاغه، ج4، ص85.
125. عیون الاخبار، ج3، ص19؛ معانى الاخبار؛ نهج البلاغه، خ231.
126. نهج البلاغه، خ229؛ مصادر نهج البلاغه، ج4، ص183.
127. جامع البیان، ج14، ص172؛ الجامع لأحکام القرآن، ج10، ص114؛ الوسیط فى تفسیر القرآن، ج3، ص81.
128. التفسیر الکبیر، ج20، ص112 و نیز ر.ک: جامع البیان، ج14، ص172. طبرى این قول را برگزیده و به تفصیل بر استوارى آن استدلال کرده است.
129. آل عمران، آیه7.
130. نهج البلاغه، خ144، ترجمه شهیدى، ص140.
131. براى تفسیر خطبه ر.ک: منهاج البراعه، ج9، ص21؛ شرح ابن میثم بحرانى، ج3، ص187؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج24، ص153؛ شرح ابن ابى الحدید، ج9، ص86 و نیز ر.ک: کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص771؛ بحارالانوار، ج33، ص155 که امام(علیه السلام) در نامه اى بیدارگر به تفسیر و تأویل دقیق (راسخان در علم) پرداخته است.
132. حماسه اى است که در روزگار جاهلیت به هنگام عزیمت به رزم مى گفتند و آن را به صورت هاى دیگرى نیز نقل کرده اند. رک: بهج الصباغه، ج6، ص187.
133،134و135. به ترتیب حنظلة بن ابى سفیان، ولید بن عتبه و عتبة بن ربیعه.
136. نهج البلاغه، نامه 28، ترجمه شهیدى، ص293. امام(علیه السلام) این نامه را در جواب نامه اى از معاویه نگاشته است. ر.ک: وقعه صفین، ص86 و منابع دیگر هر دو نامه، مصادر نهج البلاغه، ج3، ص265.
137. بدیع القرآن، ص343.
138. متفکر ارجمند سید محمّد حسین فضل الله در گفت وگویى با آینه پژوهش، شماره7، ص79ـ80.
139. الارشاد، ج1، ص262؛ الاحتجاج، ج1، ص407؛ بحارالانوار، ج8، ص644 (چاپ قدیم)
140. رک: المیزان، ج2، ص287، دراسات فى ولایة الفقیه، ج1، ص321.
141. تفسیر القمى، ج2، ص301؛ تفسیر البرهان، ج4، ص180، تفسیر نورالثقلین، ج5، ص26؛ مسند الأمام على(علیه السلام)، ج2، ص240.
142. بنگرید به: المیزان، ج18، من وحى القرآن، ج21، ص45، فى ظلال القرآن، ج6، ص3278. سید قطب با بیانى شورانگیز و هیجانبار آهنگ کلى سوره و رویارویى جبهه ایمان و کفر را به تصویر کشیده است.
143. نهج البلاغه، خ194.
144. ترجمه تفسیر طبرى (=منسوب)، ج7، ص2047.
145. کشف الاسرار، ج10، ص596.
146. جامع البیان، ج30، ص283؛ ج10، ص402؛ مجمع البیان، ج10، ص534؛ الجامع لاحکام القرآن، ج20، ص168.
147. نهج البلاغه، خ221، ترجمه شهیدى، ص252.
148. شرح ابن ابى الحدید، ج11، ص153.
149. ر.ک: سید هاشم بحرانى، المحجه فى ما نزل فى القائم الحجه؛ سید صادق شیرازى، المهدى فى القرآن؛ خورشید مغرب، ص113ـ123؛ معجم احادیث الامام المهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج5 (الآیات المفسّره).
150. دلائل الامامه، ص450؛ معجم احادیث الامام المهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج5، ص222 و321 و منابع بسیار دیگر؛ الغیبه، شیخ طوسى(رحمت الله علیه)؛ شواهد التنزیل، ج1، ص555.
151. تفسیر العیاشى، ج1، ص432؛ تأویل الآیات، ج1، ص413؛ نهج البلاغه، خ209؛ شواهد التنزیل، ج1، ص556.
152. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج19، ص29.
153. ترجمه و شرح فارسى نهج البلاغه، ج3، ص389.


منبع : دو ماهنامه  آیینه پژوهش، شماره 66

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن