جمعه, 04 دی 1394 ساعت 09:00
خواندن 1103 دفعه

امام سجاد علیه السلام و روشهاى تفسیرى - محمدعلى اسدى نسب

رابطه اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله با قرآن مجید، رابطه اى عمیق و همه جانبه است. ارتباط میان آن دو به حدى قوى است که تفکیک آن دو، به منزله تباه ساختن آنان است. نه قرآن بدون اهل بیت، هدایت بخش است و نه وجود اهل بیت بدون قرآن امکان پذیر است. 
رابطه قرآن و اهل بیت علیهم السلام از جهات مختلف شایان بررسى است و با رویکردهاى متعدد قابل پیگیرى خواهد بود. شاید مهم ترین رویکرد تفسیر قرآن، تفسیر از منظر اهل بیت علیهم السلام باشد که خود داراى مباحثى خاص است. یکى از آن مباحث، درک روش تفسیرى امامان علیهم السلام است که مى تواند در راستاى تفسیر قرآن و کشف ابزار آن مفید افتد. به همین جهت، در این مقاله به طور مختصر روشهاى تفسیرى امام سجاد علیه السلام را مورد بررسى قرار مى دهیم. 
 

1. روش تفسیرى قرآن به قرآن 
این روش تفسیرى بسیار متقن و قابل اعتماد و بیان براى همگان است که در بسیارى از آیات کاربرد دارد. زیرا بسیارى از عبارات و مفاهیم قرآنى در خود قرآن به علل خاص تکرار شده است. در اینجا به یک نمونه از این روش اشاره مى شود: 
از امام سجاد علیه السلام سؤال شد که مفهوم معصوم کدام است؟ امام در پاسخ فرمود: او شخصى است که به واسطه ریسمان خداوند محفوظ است و ریسمان خدا همان قرآن است، میان امام و قرآن تا روز قیامت جدایى حاصل نمى شود. امام، مردم را به قرآن دعوت مى کند و قرآن انسانها را به سوى امام راهنمایى مى نماید و این مساله، برگرفته شده از قول خداوند است که مى فرماید: «ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم » ؛ «همانا این قرآن به راهى که استوارتر است، هدایت مى کند». 
امام سجاد علیه السلام در این بیان، آیه 103 سوره آل عمران را به آیه 9 سوره اسراء تفسیر کرده اند. (1) 
 

2. تفسیر بطنى 
طبق روایات منقول از شیعه و سنى، آیات قرآنى علاوه بر معانى ظاهرى، داراى معانى باطنى است ولى فقط کسانى مى توانند به آن معانى راه گشایند که از علوم الهى مخصوص، بهره مند شوند. و ائمه معصوم که با اسرار آیات الهى مانوسند، چنین توانایى را دارند. لذا مشاهده مى کنیم که آنان بدون آنکه از کسى نقل کنند، تفاسیرى از آیات ارائه مى دهند که از توان تمامى عاقلان زمین و مفسران عالم خارج است. و جز از راه عصمت و الهام و پیوند با عوالم دیگر، امکان پذیر نیست. در اینجا به یک نمونه از این تفسیر اشاره مى شود: 
خداوند در سوره مبارکه هود مى فرماید: «ولایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم » (2) ؛ «مردم پیوسته در اختلافند مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براى همین، آنان را آفریده.» 
امام سجاد علیه السلام مى فرماید: کسانى که خداوند مورد رحمت خود قرار داده است همان دوستان مؤمن ما هستند که خداوند از گلى پاکیزه آنان را آفریده است. (3) 
 

3. جرى و انطباق 
بسیارى از آیات قرآنى داراى اسباب نزول مى باشند. اما نباید آیات قرآنى منحصر به همان موارد نزول شوند و مفاهیم قرآن را نباید در تنگناى حوادث صدر اسلام، محصور کنیم. بلکه چنان که امام باقر علیه السلام مى فرماید: «آیات قرآن همانند خورشید و ماه دائما در حال جریان و تابش جدیدند.» (4) به همین علت امام سجاد علیه السلام در موارد بسیارى، براى آیات قرآن مواردى جدید را ذکر کرده اند و آیه را بر آن موارد منطبق و جارى نموده اند که از این روش به «روش جرى و انطباق » تعبیر مى شود. براى نمونه، یک مورد را ذکر مى کنیم: 
خداوند متعال در سوره بقره مى فرماید: 
«واذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا امنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله والیوم الاخر، قال و من کفر فامتعه قلیلا ثم اضطره الى عذاب النار و بئس المصیر» ؛ (5) «و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، این [سرزمین] را شهرى امن گردان و مردمش را - هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد - از فرآورده ها روزى بخش. [خداوند] فرمود: ولى هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى کنم سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش مى کشانم و چه بد سرانجامى است.» 
گفته فوق مربوط به زمان حضرت ابراهیم علیه السلام است ولى امام سجاد علیه السلام مى فرماید: مقصود از اهل مکه، ما و اولیاى پیامبر و شیعیان وصى اوست و منظور از کافران، منکران وصى پیامبر صلى الله علیه و آله است و نیز کسانى که در میان امت او، او را پیروى نمى کنند. (6) 
 

4. تفسیر به ظاهر آیه 
یکى از روشهاى شایع و روشمند، بهره گیرى از قواعد عرفى در تفسیر آیات قرآن است؛ همان قواعدى که براى فهم عبارات هر قومى مى تواند مورد استفاده قرار گیرد. امام سجاد علیه السلام در این روش به مثابه امامى که در صدد گفت و گو و ارائه برهان براى دیگران است ظاهر مى شود و به همین جهت از قواعدى استفاده مى کند که براى دیگران حجت و دلیل، محسوب مى گردد. و باید همه به آن قواعد گردن نهند و چنین تفسیرى را برگزینند. که در ذیل به یک نمونه آن اشاره مى شود: 
امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که امام سجاد علیه السلام فرمود: تو نمى توانى با هر کس که مى خواهى، مجالست نمایى، زیرا خداوند از آن نهى کرده و فرموده است: 
«و اذا رایت الذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره » (7) ؛ «و چون بینى کسانى که [به قصد توطئه] در آیات ما فرو مى روند، از ایشان روى برتاب تا در سخنى غیر آن در آیند.» 
طبق عرف محاوره، که هر امرى دلالت بر لزوم و وجوب مى کند، امام سجاد علیه السلام از کلمه فاعراض؛ «اعراض کن » که فعل امر است، وجوب اجتناب را بیان کرده است. (8) 
 

5. تفسیر عقلى 
عقل انسانى حجت باطن خداوند در همه زمینه هاست و امکان تخطئه آن، امرى محال است؛ زیرا تخطئه آن نیز خود نیازمند برهانى عقلى است. 
یکى از مواردى که باید بسیار از عقل سود برد، فهم کتاب و سنت است. خود قرآن کریم در آیاتى بسیار، مى فرماید: عاقلان و اهل تدبیر و تفکر مى توانند به ژرفاى علوم قرآنى راه جویند. لذا تفسیر آیات قرآنى با تکیه بر عقل و قواعد عقلى، مورد اهتمام امامان معصوم علیهم السلام بوده، که در ذیل به یک نمونه از آنها اشاره مى شود: 
امام سجاد علیه السلام در پاسخ یکى از یاران خود که سؤال کرده بود: آیا خداوند داراى مکان است؟ فرمود: خداوند از نیاز به مکان منزه است. وى (ثابت بن دینار) سؤال مى کند: پس چگونه است که خداوند درباره معراج پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: «ثم دنى فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى » (9) ؛ «سپس نزدیک آمد و نزدیک تر شد تا فاصله اش به قدر دو طرف کمان یا نزدیک تر شد.» ؟ امام سجاد علیه السلام مى فرماید: منظور آن است که پیامبر صلى الله علیه و آله به حجابهاى نورانى نزدیک شد و ملکوت آسمانها را نگریست سپس نزدیک تر شد و از ناحیه زیر به ملکوت زمین نگاه کرد تا جایى که خیال کرد آن قدر نزدیک شده است که به اندازه دو طرف کمان یا نزدیک تر گردیده است. (10) 
عقل هر انسانى مى فهمد که خداوند مکان ندارد؛ زیرا که نیازمند نیست. پس مراد از نزدیک شدن به خدا، یعنى قرب معنوى و سیر در ملکوت است و جز این تفسیر، تفسیر دیگرى که به عقل نزدیک تر باشد، یافت نمى شود. 
 

6. تفسیر به بیان مصداق روشن تر 
خداوند در برخى آیات قرآن، علتى را براى حکمى بیان مى کند و آن را بر مصداقى استوار مى سازد، مانند آیه ذیل که مى فرماید: «و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فى السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین » (11) ؛ «و کسانى از شما [بنى اسرائیل] را که در روز شنبه از فرمان الهى سر باز زدید، نیک شناختید. پس ایشان را گفتیم: بوزینگان طرد شده باشید.» 
امام سجاد علیه السلام فرمود: خداوند این قوم را مسخ کرد به خاطر آنکه به منع صید ماهى توجه نکردند و در روزى که از این کار نهى شده بودند، به آن مشغول گردیدند. پس چگونه مى بینى حال کسانى را که فرزندان پیامبر را کشتند و حرمتش را شکستند! خداوند گر چه آنها را در دنیا مسخ نکرد اما عذابى در آخرت براى آنها مهیا نموده که چندین برابر عذاب مسخ در دنیا است. (12) 
 

7. تفسیر به بیان فلسفه حکم 
طبق نظریه صحیح و مشهور، هر حکمى در اسلام، داراى فلسفه اى است و هر امر یا نهیى در وراى خود، حکایت از مصلحت یا مفسده اى دارد که موجب «تکلیف » مى شود. آیات قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیستند. و یکى از روشهاى بیان آیات قرآنى و توضیح و تفسیر آنها، بیان فلسفه و علت حکم است. که در اینجا به یک نمونه اشاره مى شود: 
قرآن کریم مى فرماید: 
«یاایها الذین امنوا لا تقتلوا الصید و انتم حرم. و من قتله منکم متعمدا فجزاء مثل ما قتل من النعم یحکم به ذوا عدل منکم هدیا بالغ الکعبة او کفارة طعام مساکین او عدل ذلک صیاما لیذوق وبال امره...» (13) ؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید در حالى که در احرام هستید، شکار را مکشید و هر کس از شما عمدا آن را بکشد باید مانند آنچه را که کشته، از چهار پایان کفاره دهد که [شباهت آن را] دو عادل از میان شما تصدیق نمایند، و به صورت قربانى به کعبه برسد، یا به کفاره [آن] مستمندان را خوراک بدهد، یا معادلش روزه بگیرد، تا سزاى زشت کارى خود را بچشد.» 
امام سجاد علیه السلام به زهرى مى فرماید: آیا مى دانى که معادل روزه اى که براى کفاره طعام به فقرا است، چگونه است؟ زهرى پاسخ مى دهد: نمى دانم. حضرت مى فرماید: حیوان شکار شده را قیمت گذارى مى کنند و قیمتش را با گندم محاسبه مى کنند و در برابر هر یک کیلو و نیم گندم، باید یک روز روزه بگیرد. (14) 
در گفتار فوق، امام سجاد علیه السلام ضمن تعیین مقدار روزه، فلسفه آن را نیز بیان مى کند و از این طریق، حکم الهى را بسیار دلنشین مى سازد. 
آرى، در دستگاه خدایى هیچ چیز بدون «علت » امکان تحقق ندارد. هر مساله اى، رمز و راز و سببى دارد. لذا نمى توان حکمى از احکام قرآن را پیدا کرد مگر آنکه بنا به علتى ضرورت پیدا کرده است. 
یکى از احکام قرآنى، مساله قصاص است که خداوند به شکل بدیع و زیبایى مى فرماید: «ولکم فى القصاص حیاة یا اولوا الالباب » (15) ؛ «و اى صاحبان اندیشه! براى شما در مساله قصاص، زندگى است.» 
امام سجاد علیه السلام چگونگى نقش قصاص در زندگى را، چنین بیان مى کند: این بدان جهت است که هر کس قصد کشتن فردى را نماید ولى بداند که مورد قصاص واقع مى شود از این جنایت صرف نظر مى کند و همین مساله، موجب بقاى زندگى فردى مى گردد که قصد کشتنش را داشت. و نیز موجب زنده ماندن خود فردى مى گردد که قصد کشتن دیگرى را داشت. و همچنین سبب حیات جمعى مردم خواهد شد که به این حکم آشنا شده و از آن آگاه گردیده اند. (16) 
 

8. تفسیر قرآن به تاریخ 
بسیارى از آیات قرآن دربردارنده حوادث تاریخ و بیانگر قصص انبیا و صالحان است. براى تفسیر این دسته از آیات، راهى مناسب تر از آشنایى به تاریخ آنان نیست. لذا ائمه اطهار در تفسیر این گونه آیات، همانند کسانى که در جریان تاریخى همان زمانها قرار گرفته اند و به شکل عمیق با علل آن حوادث آشنا بوده اند، به تفسیر پرداخته و زوایاى حیات گذشتگان و تحولات تاریخى را براى نسلهاى بعدى شکافته اند. و این تفسیر آنگاه ضرورتش احساس مى شود که سؤالهاى عمده اى پیرامون تحولات تاریخى وجود داشته که در قرآن به آن پرداخته نشده، و بیان آنها به پیامبر و اهل بیت عصمت علیهم السلام سپرده شده است. 
امام سجاد علیه السلام در حدیثى طولانى و در گفت و گویى بسیار شیرین و شنیدنى، زوایاى قصه یعقوب و یوسف را بیان داشته و به بسیارى از سؤالها و شبهات پاسخ داده است. 
در کتاب علل الشرایع آمده است که ابوحمزه ثمالى مى گوید: با امام سجاد علیه السلام نماز صبح را در روز جمعه و در مدینه خواندم. آنگاه که امام از نماز و تسبیح خود فارغ شد، به سوى منزلش حرکت کرد و من هم با او حرکت کردم. کنیزى داشت به نام سکینه، به او فرمود: هر فقیرى که از درب منزل گذشت. به او طعام دهید؛ زیرا که امروز، روز جمعه است. 
من گفتم: هر کس که سائل باشد، معلوم نیست مستحق هم باشد! امام سجاد علیه السلام فرمود: من مى ترسم از اینکه برخى از افرادى که اظهار حاجت مى کنند، مستحق باشند و ما چیزى به او نداده باشیم و بدون جهت او را رد کرده باشیم و به همین سبب بر سر ما همان آید که بر سر یعقوب علیه السلام و خاندانش نازل شد. پس سائلان را طعام دهید، طعام دهید. یعقوب علیه السلام در هر روز گوسفندى را ذبح مى کرد و از آن صدقه مى داد و بعد خود و عیال خویش از آن مى خوردند. 
روزى سائلى که مؤمن و بسیار روزه گیر و مستحق بود و در نزد خدا داراى منزلتى بود، به صورت رهگذرى غریب، عصر جمعه اى نزدیک افطار جلوى درب خانه یعقوب علیه السلام ایستاد و گفت: از زیادى خوراک خود، سائلى رهگذر و غریب و گرسنه را طعامى دهید. چند بار این سخنان را تکرار کرد؛ در حالى که اهل خانه صدایش را مى شنیدند ولى او را تصدیق نمى کردند. پس آنگاه که مایوس از گرفتن طعام شد و شب هم فرا رسیده بود، رجوع کرد و به گریه افتاد. و از گرسنگى اش به خدا شکایت نمود. و آن شب را تا صبح روزه دار و گرسنه صبح کرد در حالى که صبر پیشه نمود و دائما خداى را ستایش مى کرد. و این در حالى بود که یعقوب علیه السلام و خاندانش به صورت سیر و شکم پر، شب را گذراندند و نزد آنها مقدارى از غذا نیز باقى مانده بود. 
خداوند به یعقوب علیه السلام در صبح آن روز وحى کرد که: «تو بنده مرا ذلیل کردى و به این سبب غضب مرا برانگیختى، و تو مستحق تادیب و نزول عقوبت من شدى و بلاى من دامنگیر تو و فرزندت خواهد شد.» (17) 
در بیانى که گذشت، جریان حضرت یعقوب علیه السلام و علت فقدان حضرت یوسف علیه السلام که در واقع فهم آن، علت اصلى بیان این داستان در قرآن است، با شیوه اى بسیار شیرین و مؤثر و اخلاقى بیان گردید، و نگاه خواننده را به آیات این داستان، عمیق و عبرت آموز مى کند. 
 

9. تفسیر تاریخ به قرآن 
روش تفسیر تاریخ به قرآن، شاید در نگاه ابتدائى گفته شود ربطى به تفسیر قرآن ندارد، اما چون با عمقى بیشتر به قضیه نگاه شود معلوم مى شود که توضیح حوادث تاریخى به واسطه قرآن، خود نوعى برداشت از قرآن و در حقیقت، نوعى تفسیر آیات مورد استناد، محاسبه مى شود. که در اینجا به یک نمونه اشاره خواهیم کرد: 
زید فرزند امام سجاد علیه السلام در ضمن روایتى مى گوید: از پدرم سؤال کردم که چرا بعد از آنکه نمازهاى یومیه، تا پنج نماز تخفیف داده شد، دیگر پیامبر صلى الله علیه و آله تقاضاى تخفیف بیشترى نکرد!؟ امام سجاد علیه السلام پاسخ داد: پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواست تخفیف نمازهاى یومیه را تا جایى برساند که اجر همان پنجاه نمازى که در ابتدا، خداوند براى امتش تشریع کرده بود، باقى بماند. و علت این امر آن است که خداوند در قرآن مجید مى فرماید: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» (18) ؛ «هر کس که کار نیکى انجام دهد، براى او ثوابى ده برابر آن کار، منظور خواهد شد.» (19) 
 

10. تفسیر به روایت
یکى از مسائلى که مورد اتفاق همه فرق اسلامى است، اولویت «تفسیر روایى » بر انواع دیگر تفسیر است و مى توان گفت رتبه اى بعد از «تفسیر قرآن به قرآن » دارد. 
تفسیر روایى تنها منحصر به غیر معصومین نیست بلکه در موارد بسیارى خود امامان معصوم، قرآن کریم را به واسطه روایات امامان قبلى خود، یا روایات پیامبر صلى الله علیه و آله تفسیر نموده اند که در اینجا یک نمونه از آن را ذکر مى کنیم: 
امام سجاد علیه السلام از امام حسین علیه السلام نقل مى کند که یکى از یهودیان و مبلغان شام، به امام على علیه السلام عرض کرد: این یحیى بن زکریا است که گفته مى شود در حال کودکى، به او حکم و حلم و فهم داده شده و او کسى بود که گریه مى کرد بدون هیچ گناهى و پیوسته در روزه بود! امام على علیه السلام فرمود: بله او چنین بود اما پیامبر اسلام از او برتر بود؛ زیرا یحیى بن زکریا در عصرى زندگى مى کرد که خبرى از بتها و جاهلیت نبود و حضرت محمد صلى الله علیه و آله در میان بت پرستان و حزب شیطان به او حکم و فهم در حال کودکى، عطا شد. و او ابدا رغبتى به بتى پیدا نکرد و به خاطر اعیاد آنها خوشحال نشد و ابدا از او دروغى دیده نشد، و او به فردى امین و راستگو و بردبار معروف بود، و گاهى یک هفته یا بیشتر یا کمتر روزه دار بود، و آنگاه که از علت این کارش سؤال مى شد؛ در جواب مى فرمود: 
«من مانند شما نیستم، من در نزد پروردگار خود به سر مى برم و اوست که مرا نان و آب مى دهد.» 
و او از خشیت خداوند به قدرى گریه مى کرد که محل نمازش مرطوب مى شد در حالى که هیچ جرمى نداشت. (20) 
 

یادآورى 
الف: برخى از مواردى که براى شیوه هاى تفسیرى ذکر شد، چنین نیست که فقط مصداق همان شیوه باشد؛ زیرا گاهى در موردى، به طور همزمان از چند شیوه استفاده شده است. 
ب: این بحث چنان که اشاره شد، ناتمام است و بررسى کامل در موضوع «روشهاى تفسیرى امام سجاد علیه السلام » و استقراى همه موارد تفسیرى آن حضرت، نیازمند نوشته اى مفصل و محتاج دقتهاى فراوانى است که امید است این اثر، مقدمه آن هدف قرار گیرد. والسلام. 


پى نوشت ها: 
1. ر. ک: تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 377، ح 306، چاپ اسماعیلیان، قم. 
2. هود/118 و 119. 
3. تفسیر عیاشى، ج 2، ص 164، ح 82. 
4. همان، ج 1، ص 10. 
5. بقره/126. 
6. ر. ک: تفسیر عیاشى، ج 1، ص 59، ح 96. 
7. انعام/68. 
8. ر. ک: علل الشرایع، ج 2، باب 385، ح 80. 
9. نجم/8 و 9. 
10. علل الشرایع، ج 1، باب 112، ح 1 
11. بقره/65. 
12. احتجاج، طبرسى، ص 312. 
13. مائده/95. 
14. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 77، ح 1784. 
15. بقره/179. 
16. احتجاج، ص 319. 
17. علل الشرایع، ج 1، ص 45، باب 41، ح 1. 
18. انعام/160 
19. کتاب التوحید، ص 176، باب 28، ح 8. 
20. احتجاج، ج 1، ص 528، محاجه 128.


منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر - شماره 57

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن